×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

زیارت عاشورا اتحادی روحانی با امام حسین(ع)

نویسنده: اصغر طاهرزاده
تاریخ انتشار: شنبه ۸ آذر ۹۳
دسته‌بندی: شرح دعا، نبی، امام، امام حسین(ع) ، کربلا ، اربعین،

فهرست مطالب

مقدمه. 11

مقدمه مولف.. 17

زيارت عاشورا؛ حديث قدسي.. 18

يگانه‌شدن جان. 26

برگشت به مقام عنداللهي.. 30

امام حسين(ع) گمشده‌ي بشريت.. 35

جايگاه اشک براي امام حسين(ع) 42

خوني که هرگز هدر نمي‌رود 50

جايگاه اصحاب حسين(ع) 54

پدر امت.. 56

تنفر جهت‌دار 61

مديريت قوه‌ي غضبيه. 65

در اوج يگانگي.. 70

دريچه‌هاي تقرب به خدا 76

جبهه‌اي زنده و فعّال. 83

طلب مقام محمود 88

انتظار پاداشي بزرگ.. 93

پرواز به سوي افق‌هاي برتر 96

بزرگ‌ترين تقاضا 99

غم غربت.. 102

مديريت حُبّ و بغض... 107

لعنت‌هاي جان‌بخش... 111

ملاقاتي روحاني.. 114

بهترين راه اصلاح نفس... 116

زيبايي‌هاي کربلا. 123

مقام معيّت با امام حسين(ع) 126

 

مقدمه

 

1- ضروري‌ترين نياز بشر ارتباط با عالم ملکوت و آزادشدن از هبوطي است که با نزديکي به شجره‌ي ممنوعه در آن قرار گرفت و ارتباط با عالم ملکوت ميسّر نمي‌شود مگر آن‌که به انسان‌هاي ملکوتي که با وجودشان اشاره به آن عالم دارند نظر اندازيم. حضرت سيدالشّهداء(ع) در کربلا چنين راهي را در جلو بشريت گشودند، لذا ما با زيارت آن حضرت به ملاقات آن امام مي‌رويم تا ما نيز نظاره‌گر ملکوت عالم باشيم و از جرگه‌ي مسلماناني که امام را شهيد مي‌کنند به در آييم و به جرگه‌ي گروهي بپيونديم که در امام ذوب شدند و خون‌خواهي او را خون‌خواهي خود دانستند و از خدا خواستند که «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي...» خون‌خواهي حسين(ع) را که خون‌خواهي خودم محسوب مي‌شود، رزق من گردان که جان من جداي از جان مولايم حسين(ع) نيست.

2- انسان داراي چهره‌هاي مختلفي است که هر زمان با چهره‌اي از خود روبه‌رو مي‌شود و به تماشاي آن مي‌نشيند. انسان در کربلا با عالي‌ترين وجه انساني روبه‌رو مي‌گردد و در طلب آن اشک تمنّا سر مي‌دهد و در زيارت عاشورا سعي دارد همه‌ي حجاب‌هاي بين خود و آن چهره‌ي نهايي انساني را کنار بزند تا در يگانگي با امام ندا سر دهد «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي» حمد خدا را به جهت مصيبت بزرگ من، آري مصيبت بر امام حسين(ع) را مصيبت خود احساس مي‌کند و شرط يگانگي با امام را به انتها مي‌رساند.

3- زيارت عاشورا اشاره به راهي است که بايد طي شود و معراجي است که بايد به آن دست يافت. انسان از طريق آن زيارت متوجه مي‌شود طلب در او زنده است و غرايز مانع راه‌اند، ولي به مدد زيارت حضرت سيدالشّهداء(ع) امکان طي مسير هست. با نظر به آن حضرت از خداوند تقاضا مي‌کند که؛«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي عِنْدَكَ وَجِيها بِالْحُسَيْنِ(ع)» خداوندا! مرا به حقيقت حسين(ع) پسنديده‌ي درگاهت قرار بده، تا بتوانم جهت جان خود را به خدا اندازم و در مسير حقيقت‌يابي، طريقت حسين(ع) را پيشه‌ي خود کنم تا همچنان که کربلا را عشق به خدا آفريد من نيز از آن عشق بي‌بهره نباشم و از هبوط به‌درآيم و به معيت با حسين(ع) و اصحاب او نايل گردم و بتوانم از خدا تقاضا کنم؛ «أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ» مرا نيز به مقام محمود نايل گرداند.

4- در متن کتاب ملاحظه خواهيد کرد کلمه‌کلمه‌ي زيارت عاشورا با دقت و ظرافت تمام انتخاب شده و در تکرار مضامين تعمّدي دقت‌برانگيز مدّ نظر بوده و نام‌هايي که عنوان شده همه از سر دقت انتخاب شده تا ما بتوانيم زندگي امروز خود را با زيارت عاشورا تغذيه کنيم.

5- با تأمل در زيارت عاشورا معلوم مي‌شود که آن زيارت شناسنامه‌ي فرهنگي و سلوکي شيعه است و لعن‌هاي مطرح‌شده در آن جهت تولي و تبرّاي مسلمانان را روشن مي‌کند تا هر مسلماني جايگاه خود را در نبرد بي‌امان حق و باطل تعيين و تعريف کند و از حضور در جبهه‌ي معنوي حق در هزاره‌ي سوم محروم نماند و معلوم شود او نيز بخشي از اين جبهه است.

6- روشن است که «لعن»‌گفتن مقوله‌اي متفاوت از ناسزاگفتن و فحش‌دادن است، فحش‌دادن شأن يک مسلمان نيست همچنان که علي(ع) فرمودند: « إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ»[1] به خدا سوگند دوست ندارم شما از دشنام‌دهندگان باشيد. ولي «لعن»‌کردن يک نوع بيزاري‌جستن از ظلم و ظالم و فاصله‌گرفتن از راه سپاه اهل باطل و موجب قرب به جبهه‌ي امام حسين(ع) مي‌شود و اين‌که در دل ما جايي براي همراهي با ظلم و ظالم نيست. همان‌طور که خداوند بر اهل کفر لعنت مي‌کند و لعنت لعنت‌کنندگان را نيز بر آن‌ها مي‌فرستد و مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ».[2] كسانى كه دلايل روشن، و وسيله‌ي هدايتى را كه نازل كرده‏ايم، بعد از آن‌كه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند، خدا آن‌ها را لعنت مى‏كند؛ و همه لعن‏كنندگان نيز، آن‌ها را لعن مى‏كنند.

7- وقتي به عمرسعد «لعنت» کرديم به اين معني است که ديگر در اردوگاهي که شخصيت عمرسعد هست، جاي ما آن‌جا نيست و با توجه به لعنت‌هاي جامعي که در آن زيارت هست، راه براي انتخاب جايگاهي در کنار امام حسين(ع) آسان مي‌گردد. پس هرجا که شخصيت‌هاي مورد لعن در زيارت عاشورا آن‌جا نباشند جاي ما آن جا خواهد بود که جايگاه همراهي و همدلي با امام حسين(ع) است و در آن حال تولّي و تبرّي از حالت ذهني خارج مي‌شود و صورت کاربردي به خود مي‌گيرد و اين به معني پاشيدن تخم کينه نيست، بلکه به معني آن است که پرونده‌ي کربلا مفتوح است و ما مي‌توانيم با امام حسين(ع) اتحاد روحاني برقرار کنيم و متوجه باشيم «سپر از دست مينداز که جنگ است هنوز» مواظب باش در اين جنگ در جبهه‌ي باطل قرار نگيري.

8- نام‌هايي که در زيارت عاشورا آمده بيش از آن‌که نام اشخاص باشد اشاره به شخصيت‌هايي است که در همه‌ي زمان‌ها وجود دارند و زيارت عاشورا پنجره‌ي روشني است براي شخصيت‌شناسي و ملاک‌هايي مي‌دهد تا انسان در هر زمان يزيد و شمر و آل مروان و آل زياد زمان را بشناسد و جهت روح و روان خود را از آن‌ها جدا کند تا در اعلام موضع، در نبرد تاريخي حق و باطل، بي‌موضع و بي‌طرف نباشد. زيرا بنا به فرمايش قرآن؛ «فَماذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلال‏»[3] اگر انسان از دايره‌ي حق بيرون آمد، هرجا باشد در دايره‌ي گمراهي و کفر است.

9- نصرت‌طلبيدنِ حضرت اباعبدالله(ع) که فرمود:«هَلْ مِنْ ناصِرٍ ينْصُرني...» خطاب به لشکريان عمرسعد نيست، خطاب به همه‌ي آن‌هايي است که مي‌خواهند در نبرد تاريخي حق با باطل در کنار حسين(ع) باشند و از سير روحاني و اتحاد با جان نوراني حضرت سيدالشّهداء(ع) عقب نيفتند و همچون امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» در جنگ بيروني و دروني با باطل، جاي خود را تعيين کنند و با بازنگه‌داشتن پرونده‌ي نبرد تاريخي حق و باطلِ کربلا، جبهه‌ي زمانه‌ي خود را مديريت نمايند و به پويايي اسلامي ادامه دهند.

10- زيارت عاشورا نقطه‌ي مکرر رجوع به کربلا است و نظر به راهي است که انتخاب حق براي انسان‌ها سخت و پيچيده نگردد، به شرطي که به کربلا و مقام قدسي امام حسين(ع) درست بنگريم و لذا سعي‌شده است در کتابي که پيش رو داريد اين موضوع مورد غفلت قرار نگيرد.

11- اين کتاب بدون ويرايش‌هاي معمولي ادبي و با همان روح حضوري که سخنران محترم انجام داده خدمتتان عرضه مي‌شود تا امکان ارتباط روحي با اصل زيارت براي خواننده‌ي محترم در سرتاسر کتاب باقي بماند و راهي جهت اُنس با مقام حضرت سيدالشّهداء(ع) باشد. از اين رو کتاب حاضر کتابي است براي بارها خواندن، گشودن دوباره‌ي آن آغاز توسلي است به آستان مقدس حضرت اباعبدالله‌الحسين(ع) و آن‌گونه که در متن آمده؛ «بهانه‌اي است براي سير در مقام نوراني امام حسين(ع) و اتحاد روحاني با آن ذات مقدس».

 

گروه فرهنگي الميزان

 

 


 

[1] - نهج البلاغه، کلام 206.

 

 

2- سوره‌ي بقره،آيه‌ي 159.

3- سوره‌ي يونس،آيه‌ي32.

 

مقدمه مولف

 

1- بهترين توصيف در رابطه با عظمت زيارت عاشورا متن زيارت است و اين‌که چگونه آن زيارت ابعاد روحاني انسان را برمي‌انگيزاند و موانع اُنس با شهداي کربلا را برطرف مي‌کند. عمده آن است که بدانيم اين زيارت يک نحوه سلوک روحاني است و به صورت کاملاً کاربردي مي‌توان از آن بهره گرفت، إن‌شاءالله با مطالعه‌ي کتاب دليل اين ادعا روشن مي‌شود.

2- در مورد سند زيارت عاشورا بزرگان دين سخنان مبسوطي اظهار فرموده‌اند که بنده فکر مي‌کنم با توجه به تأييد سند زيارت عاشورا توسط حضرت آيت‌الله شبيري زنجاني که بنا به نظر اهل فن، در موضوع رجال‌شناسي، اگر نگوئيم بي‌نظيرند مسلم کم نظيرند، ديگر هيچ شبهه‌اي بر موثق بودن آن زيارت باقي نمي‌ماند، ايشان در جواب سؤال از سند زيارت عاشورا با دلايلي که ذکر مي فرمايند آن را صحيح مي‌دانند.[1]

زيارت عاشورا در دو كتاب مهم «كامل الزّيارات»، تأليف مرحوم شيخ ابوالقاسم جعفر بن‌محمدبن‌جعفربن‌موسي‌بن‌قولويه و «كتاب مصباح‌المتهجدين و سلاح‌المتعبدين» نوشته‌ي مرحوم ابى‌جعفرمحمدبن‌الحسن‌الطوسى، آمده است. مرحوم شيخ طوسى، اين كتاب را مختصر نمود و نام آن را مختصرالمصباح نهاد. قابل ذكر است، اگر چه بناى شيخ در اين كتاب، بر اختصار بوده ولى از جهت اهميت زيارت عاشورا، آن را نيز نقل نموده است.

زيارت عاشورا؛ حديث قدسي

زيارت عاشورا از دو طريق نقل شده است: يکي از طريق امام باقر(ع) که آن را علقمةبن‌محمد‌حضرمى و محمدبن‌اسماعيل از صالح‌بن‌عقبه، و او از مالک جهنى از امام باقر(ع) نقل کرده‏اند. و يکي هم از طريق امام صادق(ع) که آن را صفوان‌بن‌مهران‌جمال (از اصحاب نيک امام صادق و امام کاظم«عليهما‌السلام») نقل کرده‏اند. از اين طريق دوم استفاده مى‏شود که زيارت عاشورا؛ حديث قدسى است. زيرا در اين حديث آمده سيف ‌بن‌عميره مى‏گويد: صفوان گفت امام صادق(ع) فرمود: «همواره اين زيارت و دعايش را بخوان، که من بر کسى که اين زيارت و دعايش را از دور و نزديک مى‏خواند ضامنم که زيارتش قبول گردد، و سعيش مورد تقدير خداوند شود، و سلام او به امام حسين(ع) برسد، و حاجتش- هرگونه و هرقدر باشد- از سوى خداوند برآورده گردد.» آنگاه امام صادق(ع) به من فرمود: «يَا صَفْوَانُ وَجَدْتُ هَذِهِ الزِّيَارَةَ مَضْمُونَةً بِهَذَا الضَّمَانِ عَنْ أَبِي وَ أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَخِيهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِf عَنْ جَبْرَئِيلَ(ع) مَضْمُونَةً بِهَذَا الضَّمَانِ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛[2] اى صفوان! من اين زيارت را با همين ضمانت - قبولى و تقديرالهى و وصول سلام- از پدرم، و پدرم امام سجاد(ع) با همين ضمانت از امام حسين(ع) و ايشان با همين ضمانت از برادرش امام حسن(ع) و ايشان با اين ضمانت از پدرشان اميرمؤمنان على(ع) و اميرمؤمنان(ع) با همين ضمانت از رسول خدا(ص) و ايشان با همين ضمانت از جبرئيل، و او با همين ضمانت از خداوند متعال نقل کردند.

به گفته‌ي اهل فن به فرض اين‌که سند زيارت عاشورا، قوى نباشد - كه البته سند معتبري دارد- متن قوى و هماهنگى آن با روايات و زيارت‏هاى ديگر، دليل بر قوّت آن است. به طور قطع مى‏توان گفت كه هريك از فرازهاى زيارت عاشورا چه آن‌جا كه مدح و ستايش و سلام است و چه آن‌جا كه نفرين و لعن بر دشمنان خداست، با ده‌ها روايت معتبر، قابل تصديق و تأييد است. و اين در علم اصول ثابت است كه از راه‌هاى اثبات صحّت يک روايت، مطابقت متن آن با آيات و روايات ديگر است. از آيت الله بهجت درباره‌ي سند زيارت عاشورا پرسيدند، ايشان گفتند: «متن زيارت عاشورا بر عظمت آن شاهد و گواه است. يعنى چنين متنى، نياز به سند ندارد»[3]

 

توجه بسيارِ مراجع تقليد و خبرگان علم فقه و رجال و مداومت آنان در قرائت زيارت عاشورا از گذشته تا حال، خود دليل اهميت و عظمت اين زيارت است.

توجه و مداومت بزرگانى چون آيت‌الله شيخ‌محمد‌حسين‌اصفهانى (معروف به كمپانى)، آيت الله شيخ صدراى بادكوبه‏اى، آيت الله حاج ميرزا ابوالفضل تهرانى، آيت الله شيخ مرتضى انصارى، علامه‌ي مجلسى، آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى، عالم بزرگوار شيخ‌نجفى قوچانى صاحب کتابهاي سياحت غرب و سياحت شرق، آيت‌الله شيخ‌عبدالکريم‌حائرى مؤسّس حوزه‌ي علميه‌ي قم و بسيارى از علماى ديگر، بر زيارت عاشورا شاهد بر اين مدعاست.

از فرزند علامه‌ي امينى نقل مى‏كنند كه: پدرم با كثرت مطالعات و تحقيقاتى كه داشت، بر خواندن زيارت عاشورا مداومت داشت، و من حدود چهار سال بعد از فوتشان، ايشان را خواب ديدم و از ايشان پرسيدم كه چه عملى باعث نجات است، به من گفتند: زيارت عاشورا را به هيچ عنوان و عذرى ترك مكن.

در كتاب شريف نجم الثاقب صفحه‌ي 464 و نيز كتاب مفاتيح الجنان، حكايت سيد رشتى چنين نقل شده است:

«مرحوم سيد احمدبن‌سيدهاشم‌بن‌سيدحسن موسوى رشتى، در سفر حج از قافله عقب ماند. حضرت بقية‌الله‌الاعظم، ارواحنا فداه، او را نجات دادند. در اين تشرّف، حضرت مهدى(عج) به او مى‏فرمايند: كه نافله‌ي شب بخوان تا راه را پيدا كنى، او نماز شب را مى‏خواند. بعد به او مى‏فرمايند: جامعه بخوان، مرحوم رشتى جامعه را از حفظ مى‏خواند. بعد امام زمانg مى‏فرمايند: عاشورا بخوان. او زيارت عاشورا را نيز با تمام لعن و سلام و دعاى علقمه از حفظ مى‏خواند. آنگاه حضرت او را سوار برمركب كرده و به دوستانش مى‏رسانند و در بين راه، به سيد رشتى مى‏فرمايند: چرا شما نافله نمى‏خوانيد؟ نافله، نافله، نافله. چرا شما عاشورا نمى‏خوانيد؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا. چرا شما جامعه نمى‏خوانيد؟ جامعه، جامعه، جامعه».

امام باقر(ع) فرمودند: وقتي اين زيارت را با آدابش خواندي؛ «كَتَبَ اللَّهُ لَكَ بِهَا أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْكَ أَلْفَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَكَ مِائَةَ أَلْفِ أَلْفِ‏ دَرَجَةٍ وَ كُنْتَ مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ حَتَّى تُشَارِكَهُمْ فِي دَرَجَاتِهِمْ وَ لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِي الشُّهَدَاءِ الَّذِينَ اسْتُشْهِدُوا مَعَهُ وَ كَتَبَ لَكَ ثَوَابَ كُلِّ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ وَ زِيَارَةِ مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ‌بْنَ‌عَلِيٍّ(ع) مُنْذُ يَوْمَ قُتِل‏»[4]خداوند متعال براى تو هزارهزار حسنه نوشته و هزارهزار گناه محو مى‏فرمايد و صد هزارهزار درجه مقام و مرتبه‌ي تو را بالا برده و تو را از كسانى قرار مى‏دهد كه با حضرت حسين‌بن‌على«عليهما‌السلام» شهيد شده‏اند و بدين ترتيب در درجه‌ي ايشان قرارت مى‏دهد و شناخته نمى‏شوى مگر در زمره‌ي شهدائى كه با آن حضرت شهيد شده‏اند و ثواب تمام انبياء و رسولان و كسانى را كه زيارت امام حسين(ع) را از زمان شهادتش تا به الآن نموده‏اند برايت مى‏نويسد.

گفته شده که بسياري از بزرگان و مراجع و عرفا، زيارت عاشورا را با صد بار لعن و سلام مي‌خواندند و از جمله نقل شده كه امام خميني«رضوان‌‌الله‌‌تعالي‌عليه» چنين زيارت مي‌كردند.

همچنين حضرت آيت‌الله‌العظمي‌بهجت«رحمة‌الله‌عليه» مي‌گويند: «شيخ انصاري زيارت عاشورا را با صد لعن و سلام مي‌خواندند». آري فرموده‌اند: اگر قرائت صدبار لعن و سلام در هنگام زيارت عاشورا باعث عسر و حرج و يا سبب نخواندن زيارت عاشورا شود اگر چنانچه بعد از هر بخش از لعن‌ها و سلام‌ها بگويد: «تِسْعاً وَ تِسْعِينَ مَرَّة» إن‌شاءالله ثواب زيارت كامل را خواهد داشت. و نيز  از امام هادى(ع) نقل شده که فرمودند: «من قرء لعن زيارة العاشورا المشهورة مرة واحدة ثم قال: اللهم العنهم جميعا تسعة و تسعين مرة کان کمن قرئه ماة مرة، و من قرء سلامها مرة واحدة، ثم قال السلام على الحسين، و على على‌بن‌الحسين و على اولادالحسين و على اصحاب‌الحسين تسعا و تسعين مرة کان کمن قرئه ماة مرة تامة من اولهما الى آخرهما»؛ کسى که در زيارت عاشورا، در فراز لعن، يک بار آن را کامل بخواند (اللهم العن اول ظالم ظلم...)، سپس 99 بار بگويد «اللهم العنهم جميعا»، مانند آن است که همه‌ي اين فراز لعن را صدبار گفته است، همچنين اگر يک بار فراز سلام را تا آخر به طور کامل بخواند، سپس 99 بار بگويد: «السلام على الحسين، و على على بن الحسين و على اولادالحسين و على اصحاب الحسين‏»مانند آن است که همه‌ي فراز سلام را به طور کامل خوانده است.[5]

باز تأکيد مي‌شود بهترين توصيف جهت نقش زيارت عاشورا در اصلاح امور فردي و اجتماعي، تدبّر در متن زيارت است، به اميد آن که در اين راستا قدم کوچکي برداشته باشيم. إن‌شاءالله.

طاهرزاده

 


 

 

[1] - به استفتاء شماره 4383 دفتر حضرت آيت‌الله شبيري زنجاني و يا پايگاه اينترنتي تراث،www.toraath.com  رجوع شود.

2 - «مصباح المتهجد»، ابوجعفر محمد بن حسن طوسى طبق نقل بحارالانوار، ج‏101، ص‏299 . سيد عبد الكريم بن طاوس،‏ فرحةالغري بصرحةالقري‏.

3- «شرح زيارت عاشورا و داستان‌هاي شگفت آن»، موسى خسروى، ص 13.

4 - كامل الزّيارات، ص 176.

5 - شفاء الصدور فى شرح زيارة العاشور، تاليف ميرزا ابوالفضل تهرانى، لؤلؤ النضيد نصرالله شبسترى.

 

 

تاریخ انتشار: 1389
انتشارات:گروه فرهنگی المیزان

از اینجا دانلود کنید:

نمایش نسخه چاپی

    دیدگاه‌ها