×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

کربلا مبارزه با پوچی ها

نویسنده: اصغر طاهرزاده
تاریخ انتشار: شنبه ۸ آذر ۹۳
دسته‌بندی: شرح دعا، نبی، امام، امام حسین(ع) ، کربلا ، اربعین، سیره معصومین(ع) و اولیاءالهی(ع)، تاریخ اسلام، آسیب‌شناسی، سیاست و تحلیل حوادث، تحلیل تاریخی حوادث،

فهرست مطالب

 

 

 

مقدمه. 15

روش ما در ويرايش اين كتاب.. 16

مقدمة‏ نويسنده. 19

چگونگي نگرش به تاريخ. 19

جلسه اوّل انتخابي فوق رسم زمانه. 25

اولين برخورد اساسي با اسلام. 28

انتخابي فوق رسم زمانه‏. 32

انسان‌ها در شرايط ترس، فقط به زيستن مي‌انديشند  32

ترس، منشأ انتخاب.. 34

حسين، مذكّر خودآگاهي.. 35

عهد حسيني، عهدي پايدار 35

فرهنگي كه انسان را قرباني مي‏كند. 37

اشك و تمديد اميد. 38

صراط‌هاي مستقيم، حيله‌اي در مقابل صراط مستقيم  39

جوانان و پوچي! 40

جلسه دوم كربلا، عامل بازگشت به عهد محمدي  41

راز حقارت حاكمان. 41

رمز زير دستي ضعفا 42

مقابله كاخ سبز با ارزش‏هاي ديني‏.. 43

كربلا؛ عامل نجات بشر از سرگرداني.. 44

دينِ تقليل يافته، انسانِ به صفر رسيده. 44

راز ويراني ساختارهاي معاويه. 45

فرهنگِ سرعت، براي گريز از مرگ.. 45

چرخش هستي بر عهد محمّدي(ص) 46

امّا يزيد نماند. 47

كربلا و ذوق حضور 48

قدرت تشخيصِ جهت.. 48

خطر از كجا آغاز شد؟. 50

روانكاوي كوفيان. 50

در كربلا به كجا نگاه مي‏كنيد؟. 51

جلسه سوم ترس از مرگ، مانع آزادي انتخاب.. 55

كربلا و نجات از گم‌شدگي.. 55

كربلا؛ اثبات بودنِ خود. 56

انتخاب آزاد. 57

ارعاب معاويه‏اي.. 58

معني زندگي.. 59

حسين، به‌تنهايي قدرتي است بي‌نهايت.. 60

ترس از مرگ، عامل خشكاندن شور حيات.. 61

چه بايد كرد؟. 63

يأس چرا؟. 64

بازگشت به عهد محمّدي‏(ص) 65

زشتي تن‌آسايي.. 66

سودجويي؛ حجاب معنويت.. 68

جلسه چهارم عدم انحلال در فرهنگ كفر. 69

نهضتي فراتاريخي.. 69

روح آزاده چه بايد بكند؟. 72

آفت زندگي ديني در كنار حاكميّت يزيد. 73

جرأت آزاد شدن. 74

مشكل رو در روي نسل سوم انقلاب.. 75

آرامش، زير سايه معاويه و حذف دين! 77

وقتي فرهنگ فريب رسوا مي‌شود. 78

بازگشت جامعه به سيرة نبي(ص) 79

آثار جدايي از امام‏. 80

دين تشريفاتي.. 80

نهضت كربلا ودينداران عافيت طلب.. 81

جلسه پنجم كربلا، خالص‌ترين جبهه. 83

وسعت كربلا. 83

پذيرش‌هاي ناخواسته. 84

آدميّت بايد به درخشش درآيد. 85

غمخواري امّت.. 86

تنها، امّا مسئول. 87

خطرهاي بزرگ، براي دين بزرگ.. 88

نقش زن در كربلا. 88

تن‌دادن به وضع موجود. 90

شيعه به رهايي مي‌انديشد و نه به تسليم. 90

در ياري از امام بايد پاكباز بود. 92

چرا بدترين انتخاب؟. 92

جلسه ششم كربلا، سرّ اولياء 95

نهضت پاكدامنان‏. 97

امام‌حسين(ع) فوق كوفه و كوفيان. 98

عوامل رشد روحية كوفي‌گري.. 99

خوشا پاكبازي.. 101

امام، تنها در بين ناصحان. 101

خالص‏ترين نهضت، پايدارترين حركت.. 102

امام‌حسين(ع) به دنبال گمشدة خودش... 103

دشمن بايد انگيزة حقّي نداشته باشد. 105

كربلا، تجسم زندگي آرماني.. 106

جلسه هفتم كربلا، خالص‌ترين و پايدارترين جبهه حق    109

شور حسيني عامل مقابله با ظلمت آخرالزمان. 109

دين؛ معني انسان. 110

كربلا؛ نه ترس، نه بي‌باكي.. 111

چرا برگشت؟. 112

بايد هيچ عصبيتي تحريك نشود. 113

هدايت گمراهان. 114

پيوستگي پايدار 115

صحنه‏اي فوق زمان و مكان. 116

بصيرت اصحاب حسين(ع) 117

عبرتي عظيم. 118

پيروز، ولي شكست خورده! 119

اسارت و هيبت! 120

گويا كربلا حماسه‌هاي خود را بعد از عاشورا شروع كرده است   122

جلسه هشتم كشته‌شدگاني كه فرمان مي‌رانند  123

جبهه‌اي به پايداري همة زمان‌ها 124

كربلا؛ حيات همة تاريخ. 125

نه تحريك عصبيت، نه قبول زبوني.. 126

عبيد‌الله؛‌ به دنبال راه نجات.. 128

قاتلاني اسير 129

تحقّق خواست حسين(ع) 130

جنگ بني‌هاشم با بني‌اميّه يا جنگ اسلام با كفر؟! 130

كربلا؛ چيزي بالاتر از قدرت.. 131

به خدا؛ پوست خود را دريدي و گوشت خود را كندي.. 134

نه انزوا، نه چاپلوسي.. 135

جلسه نهم حسين(ع) دريچه كشف اسرار. 139

راه اتّصال به عالَم اسرار 140

نتيجه بصيرت ديني‏.. 141

حكمت حسين‏(ع)، يا قدرت يزيد؟. 141

اسلام؛ يك دين يا يك حكومت؟. 142

حكومت؛ وجه جدايي ناپذير دين. 144

يك مقايسة غير منطقي.. 145

باز نگاهي به كوفه. 146

عبرت را ! 148

جلسه دهم زيارت اربعين، پايداري بر عهد حسيني    153

حسين(ع)؛ قطب دل‌هاي سالم. 154

آنگاه كه بزرگ‌نمايي ستم، نقش بر آب مي‌شود. 159

جلسه يازدهم كربلا؛ تابلوي اميدواري در خطرناكترين شرايط   175

اهميّت تحليل حادثة كربلا. 175

جبهه‏اي كه آسماني است‏.. 177

حضور همة تاريخ در كربلا. 179

ماندند و نماندند. 179

حركت حسين(ع) ماوراء تحليل‌ها 181

اميدوارترين انسان‌ها 182

جبهة جهل‏. 184

جلسه دوازدهم محبّت اهل بيت عامل تحرّك اصحاب كربلا  187

تصوّر معنويت همراه با حسين(ع) 187

كربلا را مكتب محبّت به‌وجود آورد. 190

كلماتي ماوراء حروف و الفاظ‏. 194

كشف اسرار كربلا در گرو شناخت آن. 196

جلسه سيزدهم راه تحقق حاكميّت ديني در آينده تاريخ‏   201

كربلا، هفتصد بطن دارد. 201

كربلاي بي‌تحليل مثل قرآن بي‌تفسير 202

رهايي از قدرت عنان گسيخته. 204

پناه به دشمن از ترس دشمن‏. 207

پوچ شدن، علاج پذير است؟. 207

كربلا و نجات از اكنون‌زدگي.. 210

خوش‌بيني بي‌جا و يأسِ پايدار 211

افزايش قدرت كفر و درخشندگي عميق‏تر ايمان‏. 212

جلسه چهاردهم وقتي شمشيرها ديگر نمي‏توانند بترسانند  217

كربلا سرّ الله اكبر 217

وقتي انسان خود را به دشمن مي‌سپارد. 219

كربلا، فوق تحليل‌هاي عافيت‌طلبانه. 220

چگونه حسين(ع) دشمنانش را به زانو درآورد. 222

آيينه را شكستند. 223

اسلحه‌ها براي كشتن يا ترساندن؟. 224

كربلا و بي‏رمقي اسلحه‌ها 225

آفت روشنفكري جداي از حسين(ع) 227

جلسه پانزدهم مكتب حسين‏(ع)، فرهنگ نجات از حقيقت كُشي    229

ترس از اسلحه، مانع انتخاب آزاد. 230

جرأت انتخاب، همة انتخاب‏.. 230

كربلا و گذر از برق اسلحه‏ها 231

شمشير يزيد در اسارت حسين‏(ع) 232

كربلا، رسوايي خشم بي‏هدف‏.. 235

ترس از مرگ و حقيقت كُشي‏.. 237

حسين(ع) مقاومتي به اندازة همة موحّدان تاريخ. 238

ملت‌هايي كه در تن پيشواي خود مي‌شكنند. 240

جلسه شانزدهم امام؛ حافظ قداست‏ها 243

نفي مقدّسات، عامل شهادت حسين(ع) 244

انسانِ كاهش يافته‏. 246

وقتي كربلا گُم مي‏شود. 248

حسين(ع) و اثبات قداست‌ خود. 249

آفات ادامة هبوط بر زمين‏. 251

ضرورت تحقق حكومت ديني‏.. 253

جلسه هفدهم امام‌حسين(ع)؛ پوچ شناس بزرگ‏   257

خطر غفلت از ابعاد روحاني دين. 257

تلاش شيطان در مسير فهم كربلا. 258

انگيزه امام‌حسين(ع) در به دست آوردن حكومت‏.. 259

رمز شكست ناپذيري امام‌حسين(ع) 263

وقتي انسان؛ «نيست» را «هستْ» و «پوچي» را «واقعيت» مي‌پندارد  264

انسان اكنون زده؛ طعمه حيلة معاويه‏. 266

اكنون زده‏ها 267

بركات نمونه‌هاي معنوي.. 268

جلسه هجدهم انسانِ هيچ كاره‏. 271

اسلام اموي و بلاي بي‏خود شدن‏. 272

نشناختن پوچي، پوچي مي‌آورد. 274

وقتي زندگي قانع كننده نيست‏.. 274

ظهور پوچي در آخر 277

انواع خودكشي.. 279

پنهان‌كردن پوچي.. 280

نظم‌هاي پوچ. 281

جلسه نوزدهم نظم معاويه‏اي و نظم حسيني‏... 283

كربلا؛ عامل ايجاد حضور 284

نظم‏هاي خواب آور 285

نظم حسيني، نظام معاويه‌اي.. 288

نظم مدرن‏. 289

آنگاه كه همه احساس حيات كنند. 289

نظم زميني و غفلت از نظم آسماني.. 291

آرامش نفس امّاره‏. 293

جلسه بيستم ملاك شناخت حقّ و باطل، موجب رهايي از پوچي    297

كربلا؛ بزرگترين سبقت‌هاي اخلاقي.. 297

نجات از پوچي، گوهري از گوهرهاي كربلا. 299

كشتن بي‏تهديد. 299

نظم‏هاي خطرناك‏. 301

بودن حسين(ع) يعني باطل‌بودن يزيد. 302

روش‌هاي مقابله با حق.. 304

حسين(ع) براي جهان كفرخطرناك هست، ولي شرور نيست   305

فرهنگ غفلت از حقّ و باطل‏. 307

معاويه و مرگِ حياتِ هدف‌دار 308

غم‌ها و شادي‌هاي زيبا 309

توجه به حق و باطلِ امور، راه نجات.. 311

جلسه بيست و يكم چگونه فرهنگ معاويه‏اي مي‏ميرد  315

اما هنوز اميد هست‏.. 316

تنها راه، بازگشت به ايمان. 321

وقتي ايمان رفت، احساس بيخودي مي‏آيد. 321

كربلا و نمايش ايمان. 323

قدرت تشخيص هدف، از ايمان زدودني نيست.. 324

جلسه بيست و دوم فرهنگ معاويه، پوچ كننده‏اي پنهان   327

نهضت حسين(ع) فوق سال 61 هجري.. 328

وقتي حركت امام‌(ع) در گذشته متوقف نمي‌شود. 329

معاويه و توهّم بقاء 332

چرا ابتدا معاويه ديده نشد. 333

حسين(ع) و حيله‌هاي فرهنگي معاويه. 334

راه تشخيص حيله‌هاي فرهنگي.. 337

جلسه بيست و سوم كربلا؛ عامل نجات از عميق‏ترين پوچي‌ها 341

حسين(ع)، نگاهي به همة تاريخ. 341

معني غم حسين(ع) 343

راه تشخيص درد. 344

به تنهايي قدرتي بي‌نهايت‏.. 347

شكستِ دامِ ترس از مرگ.. 348

يك نَفَس آزادي‏.. 351

زلالي روش حسين(ع) در انتقاد. 352

فقط يك انسان كافي است‏.. 355

جلسه بيست و چهارم كربلا؛ عامل رسوايي دين بي‌نيايش     357

نيايش؛ عامل معني‌دار كردن زندگي.. 358

فرهنگ نيايش، فرهنگ اهل البيت ‏(ع) 359

كربلا، جوابي به همة ابعاد بشر 363

خطرات گرايش به كثرت افراد. 367

جلسه بيست و پنجم مقابلة جبهة اكنون زده با جبهة معتقد به سُنن‏   369

جايگاه مصيبت‏هاي وارده بر اهل‏البيت.. 369

جايگاه غم فاطمه(س) 370

انسان اكنون زده و انسان آگاه به سنّت‌ها 372

انسان هوس زده و انسان مختار 374

بصيرت فوق زمانه‏. 376

قشوني كه هيچ كس در اختيار انتخاب خود نيست‏.. 378

حسين(ع) عامل قدسي شدن عالَم و آدم. 381

آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده. 383

 

 

 

مقدمه

 

 

باسمه تعالی

 

1- كتاب حاضر حاصل مجموعه‌اي از سخنراني‌هاي استادطاهرزاده است كه تحت ‌عنوان «كربلا؛ مبارزه با پوچي‌ها» در محرم سال‌هاي 1419 و 1420 ق (1377 و 1378 ش) ايراد گرديده و از نوار پياده شده است. در عين تنظيم و ويرايش، سعي بر آن بوده كه فضاي سخنراني و حالت حضوري آن محفوظ بماند، تا خواننده صِرفاً نظاره‌گر حادثه نباشد، بلكه خود را در صحنه و در كنار امام‌حسين(ع) و ساير ياران حضرت احساس كند.

 

2- كربلا واقعه‌اي است كه پس از توجه به متن تاريخي آن، بايد به بررسي ريشه‌ها و نتايج آن پرداخت. زيرا تحليل هر حادثه‌اي نتيجة حقيقي آن‌را به ما ارائه مي‌دهد. لذا كتاب حاضر صِرفاً به نقل حادثة كربلا نپرداخته، بلكه سعي بر نگرش تحليلي به واقعه دارد.

 

3- در كتاب سعي شده به بسياري از سؤالاتي كه ممكن است نسبت به حادثة كربلا پيش آيد، جواب داده شود. مثل اين‌كه؛ آيا امام(ع) مي‌دانستند شهيد مي‌شوند يا نه؟ يا اين‌كه اگر امام(ع) براي احياء دينِ جدّشان پا به عرصة امر به معروف و نهي از منكر گذاشتند، چرا در رويارويي با حرّ فرمودند: اگر مردم كوفه نمي‌خواهند، برمي‌گردم؟ و چراهايي از اين قبيل.

 

4- در كتاب سعي شده جايگاه شعارهايي از قبيل «فَياسُيوف خُذينِي» و يا «هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرُنِي» و ... در فضاي فرهنگي كربلا تحليل بشود.

 

5- كتاب؛ نهضت كربلا را به‌عنوان آينده‌اي در مقابل خواننده قرار مي‌دهد تا خواننده دائماً جايگاه خود و جامعه و انقلاب اسلامي را ارزيابي نمايد و نسبت به وضع موجودِ جامعه، به‌خصوص در رابطه با فرهنگ مدرنيته، تحليل داشته باشد و كربلا را عبرتي براي تعالي هرچه بيشتر انقلاب اسلامي قرار دهد.

 

6- همان‌طور كه در متن كتاب ملاحظه مي‌كنيد؛ مطالب با دو قلم و با سطور كوتاه و بلند تحرير شده، تا خواننده متوجّه متنِ تهيه شده توسط استاد و شرحي كه بعد از آن متن داده‌اند، بشود.

 

 

روش ما در ويرايش اين كتاب

 

شايد در ابتدا انتظار عزيزان اين باشد كه مباحث كتاب به صورت يك مقالة علمي كه عموماً هم معمول است، ارائه شود. ولي همچنان‌كه ملاحظه مي‌نماييد به دلايل زير تلاش شده است در ويراستاري متنِ كتاب فضاي گفتاري آن حفظ شود.

 

1- فرق متون ديني با مقاله‌هاي صرفاً علمي اين است كه متون ديني - از جمله اين كتاب- بايد علاوه بر آن‌كه جنبة اطلاع‌رساني داشته باشد، جنبة حضوري و بازي‌گرانة مخاطب خود را نيز حفظ كند، زيرا هدف دين تربيت انسان است و نه آموزش او، و جايگاه باورهاي ديني قلب انسان است و نه ذهن او. در اين روش است كه انسان، متذكر و متأثر مي‌گردد و مطالب ديني، او را در تغيير رفتار ياري مي‌كند، و لذا بايد ارتباط حضوري متون ديني با مخاطَب خود حفظ شود و آنچه توسط سخنران در حالت حضور بيان شده است با همان حال و هوا به صورت نوشتار در آيد تا همان سير و سفر حضوري در قلب خواننده محقق گردد.

 

2- در دريافت "حصولي" از واقعيات به هيچ‌وجه پيوندي ميان ما و واقعيات برقرار نمي‌شود و آن‌هايي كه عادت كرده‌اند در حدّ آگاهي از واقعيات، متوقف شوند انتظار دارند در موضوعات مورد بحث يك مقالة شُسته و رُفته خدمتشان عرضه شود، ولي ما تلاش مي‌كنيم عقل و قلبِ مخاطب، در محضر خودِ حقيقت قرار گيرد و از پرتو مقدس آن بهره‌مند گردد و اين كار با علم حصولي نسبت به حقايق مقدس، ممكن نيست. آري «زِگوهر سخن‌گفتن آسان بود» ولي آن را يافتن و در حضور آن قرارگرفتن و از تَلَؤلؤِ آن بهره‌مندگشتن، راه ديگري مي‌خواهد، آن‌هم راهي كه بس طولاني است، راه سير از مفهومِ وجود، به سوي خودِ وجود، راهي كه عارف در وصف آن مي‌گويد:

رهرو منزل عشقيم و زسر حدّ عدم     تا به اقليم وجود اين‌همه راه آمده‌ايم

 

3- خصوصيات متون ديني مي‌طلبدكه يك نحوه «از خويش برون آمدن» را درپي داشته باشد، تا عزم عمل در خواننده شعله‌ور شود كه گفت:

شهر خالي است زعشاق، بود كز طرفي   مردي از خويش برون آيد و كاري بكند



به تعبير ديگر در متون ديني رابطة «من - تويي»1 بين خواننده و متن برقرار است يعني انسان با كل وجود خود با متن مرتبط مي‌شود و درون رابطه قرار مي‌گيرد.

 

4- متون بزرگ ديني كه منشأ تحول در اقوام و ملل شده و مي‌شود چيزي جز مخاطبه و محاورة متقابل گوينده با خواننده نيست، آن‌هم با ارائه انبوه مثال‌ها. مسلّم مولوي بنا ندارد در مثنوي و يا در ديوان شمس‌تبريزي اطلاعات خود را با خواننده در ميان بگذارد، بلكه تلاش او اين است كه راهي در مقابل مخاطب خود بگشايد و او را نسبت به خود فعال نمايد. لذا نمي‌تواند به نحوة ديگري غير از نحوه‌اي كه مثنوي يا ديوان شمس را ارائه داده است، سخن بگويد و اگر حسام‌الدين‌چلپي سايه به ساية مولوي اشعار او را مي‌نويسد، حالت مخاطبه و محاورة متقابل آن‌ها را نيز حفظ مي‌كند، و به همان اندازه كه انسان داراي ابعاد گوناگون و تو در توست، بايد مولوي هم - كه انسان را مخاطب خود قرار داده است - تو در تو حرف بزند، هرچند تصور بعضي در ابتداي امر اين باشد كه مثنوي نظم ندارد و مولوي پراكنده سخن گفته است؛ مگر انسان سنگ است كه يك وجه داشته باشد و عقل و خيال و عاطفه و فطرت او هركدام بر ديگري تنيده نباشد؟

حتماً مستحضريد كه تفسير قيّم الميزان نيز حاصل محاوره و مخاطبة علامه‌طباطبايي«رحمة‌الله‌عليه» با شاگردان خاص ايشان در شب‌هاي جمعه در منزلشان و روزهاي چهارشنبه مدرسة حجت بود و حضرت علامه«رحمة‌الله‌عليه» حاصل آن مخاطبه و محاورة بينابيني را با وسعت بيشتر تدوين نمودند و همين موجب مي‌شود كه در خواندن آن تفسير گرانقدر حالت حيات و «از خويش برون آمدن» در خواننده ايجاد شود.

از همه مهم‌تر خود قرآن است كه سراسر محاوره و مخاطبه با خوانندة خود است و آن‌هم محاوره‌اي با ابعاد گوناگون و با شخصيتِ تو در توي انسان - انساني كه عقل و خيال و عاطفه و فطرت او تماماً بر هم تنيده شده است - به طوري كه هركس مي‌خواهد با قرآن به عنوان يك كتاب علمي صِرف برخورد كند - و نه كتابِ به باوركشيدن روح و قلب انسان - ممكن است سؤال كند كه چرا مثلاً داستان حضرت موسي(ع) را اين‌همه پراكنده و هر وَجه آن را در جايي گفته است؟ از نظر چنين فردي شايد قرآن نظم يك مقالة علمي را نداشته باشد، ولي اگر متوجه شد قرآن كتاب تربيت است و هرلحظه با تمام ابعاد انسان سخن مي‌گويد و در مثال حضرت موسي(ع) در هر موقعيتي وجهي را پيش مي‌كشد كه مربوط به همان وجه مخاطَب قرآن است و بقية وجوه در فضاي محاوره و مخاطبه‌اي ديگر بايد به ميان آيد، مي‌فهمد كه قرآن به اندازة انسان منظم است.

 

5- وقتي مجموعه‌اي از سخنراني‌هاي استاد طاهرزاده به صورت نوشتار درمي‌آيد ايشان پس از بررسي آن، حذف و اضافاتي را اِعمال مي‌نمايند تا خوانندگان محترم بتوانند بيشترين استفاده را ببرند و لذا چون بعضاً مطالب مفصلي به بحث اضافه ‌شده است ممكن است در هنگام مطالعة كتاب احساس شود در بعضي از قسمت‌ها حالت سخنراني‌بودن بحث تغيير كرده است، كه از آن گريزي نيست. ولي به طور كلي چون معتقديم هدف متون ديني تربيت انسان است و نه صرفاً آموزش او و جايگاه تربيت قلب است و نه ذهن، سعي شده است تا حدّ امكان فضاي محاوره‌اي آن محفوظ بماند.

 

گروه فرهنگي الميزان

 

[1] - تعبير «من و تو» نام كتاب مارتين بوبر نويسندة اتريشي است.

 

 

 

 

مقدمة‏ نويسنده

 

 

 

چگونگي نگرش به تاريخ

1- تاريخ يعني تعيين و تحديدِ «وقت»، از ريشه «اَرَخَ» و «وَرَخَ» است، و اين تعيين وقت يا حضوري است و يا حصولي.

ياد از گذشته در صورتي كه با واسطه باشد «حصولي» است و اگر بي‏واسطه باشد «حضوري» است. پس تاريخ مي‏شود «وقت‏يابي» حال يا به صورت حصولي و مفهومي و يا به صورت حضوري و وجودي. يعني گاهي خبردار مي‏شويم كه در گذشته چه گذشت و يا گاهي در آن «وقت» و زمانه خود را حاضر مي‏كنيم و با آن «وقت» زندگي مي‏كنيم و اين نوع وقت‏يابي هر چند نادر است ولي بسيار لازم و مفيد است.

 

2- ياد حادثه كربلا در فرهنگ شيعه، يعني آن طور كه شيعه با آن روبه‌رو مي‏شود، علم حضوري به تاريخ است و به عبارت ديگر كربلا در فرهنگ شيعه، يك تاريخ حضوري است. يعني شيعه با «وقت‏يابيِ» كربلا، در آن صحنه و وقت حاضر مي‏شود. خود را در «وقتِ» اصحاب كربلا قرار مي‏دهد و به كمك كاري كه امام‌حسين(ع) در كربلا انجام دادند، شيعه هنر چنين «وقت»يابي را در رويارويي با صحنه كربلا به‌دست آورده است، همچنان‌كه نهضت كربلا به امامت حسين(ع) هنر چنين «وقت‏دهي» را دارد.

 

3- پس تاريخ «حضوري» بازگشتش به تذكر و به وقت اصيل و زنده است. اين است كه گفته مي‏شود شيعه در همه دوران تاريخ حياتش با نهضت كربلا و اصحاب كربلا «هم‏تاريخ» است، يعني اصلاً فاصله‏اي بين خود و آن حادثه احساس نمي‏كند، و لذا خود را بازيگر آن صحنه مي‏يابد و نه تماشاگر، و اين خاصيت «وقت» است كه عرفان عملي تلاش دارد انسان را در آن قرار دهد و انسان را از زمان گذشته و آينده آزاد كند و به «وقت» آورد، لذا مي‏گويد:

صوفي ابن‏الوقت باشد اي رفيق              نيست فردا گفتن از شرط طريق

 

4- تاريخ حضوري عبارت است از «ياد وقتِ ساحت اقدس» و تاريخ حقيقي همين است و مقصود قرآن از طرح حادثه‏هاي تاريخي و همچنين هدف اولياء از نظر به تاريخ، در اين نگرش نهفته است. اميرالمومنين به امام‏حسن(عليهماالسلام) در نامه مشهورشان مي‏نويسند: طوري در اعمال و افكار و آثار گذشتگان نظر كردم كه يكي از آن‌ها به حساب مي‏آيم و گويا با اولين و آخرينشان زندگي كرده‏ام.

 

5- حال در اين مقدمه مي‏خواهم خدمت خوانندگان عزيز عرض كنم كه اگر تاريخ توان چنين حضوري را در صحنه‏هاي گذشته به ما ندهد هر چه مي‏خواهد باشد، چيزي نيست، چون آن تاريخ‏نگري و وقت‏يابي نتوانسته است زمان‏ها را در هم ادغام كند و ما را از «زمان ‏فاني» به «زمان‏ باقي» سير دهد در حالي كه بحمداللّه شيعه عموماً به كربلا با چشمِ «زمان باقي» مي‏نگرد همچنان‏كه در نگاه دين - به‌خصوص در قرآن - به حادثه‏هاي تاريخي همين حضور با بركت مطرح است.1

 

6- اگر در نگاه به كربلا اين «هم‏عهدي» و «هم‏وقتي» با امام حاصل نشود، در واقع از كربلا چيزي گفته نشده است و آنچه هم كه گفته شده است كربلا نيست. سلام و صلوات خداوند بر ائمة ‏معصومين ما كه با زيارت‌‌نامه‌هايي كه براي شيعه تدوين كردند و با توصيه به زيارت كردن قبور ائمه، نگذاشتند اين نگاه حضوري به كربلا از دست برود.

 

7- تاريخ حصولي، تاريخ فاقد فكر و ذكر و عزم است و نمي‌تواند عبرت‌آموزي كند و موجب هدايت انسان گردد. به همين جهت هم قرآن به‌عنوان كتاب هدايت بشر، «اساطيرالاولين» نيست بلكه كتاب «ذكر» است و داستان‏هايش توان به حضور بردن انسان را در محضر سنّت‏هاي الهي دارد و گويا انسان را در حكم يكي از بازيگران آن صحنه قرار مي‏دهد و سپس او را در رابطه با آن صحنه به تدبّر وا‌مي‌دارد. و كربلا در درون چنين فرهنگي ظهور يافت و يكي از بزرگترين عبرت‌هاي تاريخي گشت تا هركس، هر روز اندازة خود را در آن آينه به تماشا بنشيند.

 

8- بشري كه ياد از گذشته را به صورت حضوري از دست بدهد، در امروز هم نمي‏تواند درست زندگي كند و لذا گرفتار اساطيرالاولين مي‏شود و همة حادثه‏هاي گذشته را به صورت قالب‏هاي مرده مي‏بيند و در اين حال است كه نسبت انسان با خدا - خدايي كه در همه صحنه‏ها خود را به انسان مي‏نماياند - در هميشه زندگي فراموش مي‏شود، چون نگاه «حضوري» به حادثه‌هاي تاريخي به نگاه «حصولي» تبديل شده و ديگر انسان در آن حال از «زمان باقي» محروم شده و گرفتار روزمرّگي و زمان فاني است.

 

9- اگر بپذيريم هر حركتي در تاريخ نياز به يك مفسّري دارد كه روح و حيات حضوري آن حادثه را تفسير كند در كربلا بايد تفسير اصلي حادثه را از زبان امام معصوم يعني امام سجاد و امام باقر و امام صادق(ع) گرفت، انسان‌هايي كه سراسر نگاه قلبشان را جمال و جلال حق پر كرده است. تاريخ‏نويسان تلاش كرده‏اند با زبان علم حصولي كربلا را بنويسند و در واقع كربلا را بميرانند، ولي امام باقر(ع) با زيارت عاشورا كربلا را از نگاه حصولي نجات دادند و آن را با نگاه حضوري ترسيم فرمودند و لذا از اين طريق كربلا نه تنها جزء زندگي هر شيعه مي‏شود و نه تنها ديگر طرح كربلا خواب‌كردن و حواله دادن انسان‌ها به حوادث گذشته نيست بلكه در طول قرن‏ها خواب‏ها را، بيداركردن است و اين است كه مي‏يابيم كربلا نه تنها قصّه گذشته و تاريخ امروز و فردا نيست، بلكه تاريخ پس‏فرداي ماست.2 پس‏فردايي كه هنوز افق‏هاي حضوري‌اش براي اين نسل پيدا نشده و فقط در انتظار فرجِ آن بايد در امروز شكيبايي كند.

 

10- كربلا ريشه‏اي است كه اگر بشر امروز از آن فاصله بگيرد، در عصر مدرنيته تماماً پژمرده مي‏شود - مثل بسياري از ملت‏ها و تمدن‌ها - و اين همه اميد به پس فرداي تاريخ، جهت تفسير حضوري كربلا است در زيارت عاشورا، و به همين جهت آن زيارت را با سلام آغاز مي‏كني. راستي مگر جز اين است كه انسان به كسي سلام مي‏كند كه حاضر است؟

 

11- نگاه حصولي به تاريخ، نگاه به پوستة بي‏جان حوادث گذشته است و چنين نگاهي نمي‏تواند فريادي بر نفس امّاره بشر امروز باشد تا غرور او را بشكند و سنن پروردگار عالم را در پيش روي او حاضر نمايد، يعني با نگاه حصولي به كربلا، كربلايي ديگر به پا نخواهد شد و بشر امروز در رابطه با لااباليگري خود، خود را همدوش و هم‏سرنوشت با يزيد احساس نمي‏كند.

 

12- نگاه حضوري به تاريخ موجب خوف اِجلال يعني حيرت و هيبت در مقابل پروردگار و در نتيجه اسقاط اضافات و ترك تعلّقات و تعيّنات موهوم مي‏شود، چون خود را همراه و روبه‌رو با حقيقتي جاري در هستي مي‏يابد كه بايد خود را نسبت به آن حقيقتِ فعّال تنظيم كند و اين است شرايطي كه سرانجام، وارستگي و انس به حق را موجب مي‏شود.

 

13- در نگاه حضوري به كربلا يك احساس همدلي و «هم‏وقتي» براي همه انسان‏ها با حضرت‌حسين(ع) و يك تنفّر عميق نسبت به همه شخصيت‏هاي جبهه مقابل حاصل مي‏شود و انسان‏سازي كربلا از اينجا شروع مي‏شود و در نتيجه كربلا خزينه اسرار و ورود در يك زندگي بي‏نهايت معنوي خواهد شد.

 

14- اكنون بسياري از اقوام جهان از تاريخ حضوري خود بيرون افتاده‌اند و در تاريخ تجدد جايي براي خود نيافته‌اند. نظر بر حسين(ع) و كربلا، ما را در متن تاريخ بزرگ و هدايتگر خود قرار مي‌دهد و گويا حسين(ع) متوجّه اين رسالت بزرگ خود بود.

 

15- تاريخ بسياري از اقوام، امروزه، نقطة جدا افتاده از زمان است، ولي خود شما به‌خوبي احساس مي‌كنيد كه كربلا اين‌طور نيست و نمي‌گذارد ما از گذشتة خود گسسته شويم، و راه نجات از جدايي تاريخي ملت‌ها را نيز بايد از طريق نگاهي كه از كربلا مي‌توان گرفت، جستجو كرد تا گذشته و آينده نقاط و لحظات جدا و ناپيوستة زمان تلقي نگردد.

 

16- مردم براي زندگي و عبرت‌آموزي؛ نياز به حافظة تاريخي خود دارند و گسستگي از تاريخ گذشته و عدم حضور تاريخي، سخت براي انسان‌ها خطرناك است و براي تحقق چنين حضوري در تاريخ بايد در لحظه‌لحظة تاريخ زندگي كرد. و براي زندگي در تاريخ بايد در كنار كساني به‌سر برد كه بتوان به جهت عصمت و علم با آن‌ها اتحاد روحي و قلبي داشته باشيم و كربلا بحمدالله مي‌تواند چنين كمكي را به انسان‌ها بكند، وگرنه انسان‌ها در گسستگي تاريخي خود، خود را اتمي تنها و سرگردان در ميان انبوه توده‌هاي انساني مي‌يابند و هيچ پيوندي با گذشتة خود ندارند، لاجرم هيچ پيوندي با امروز خود نمي‌توانند داشته باشند.

 

17- حافظة تاريخي كه همان تاريخ حضوري است، اگر از ميان برود، اشياء و امور از جاي خود خارج مي‌شوند و ديگر هيچ‌چيز به هيچ‌جايي و هيچ‌زماني تعلق ندارد، و در اين حال عالَم انساني به عالَم انتزاعي و غيرحضوري مبدل مي‌شود، عالَمي كه مردمان در آن عالَم با اشياء و امور انتزاعي زندگي مي‌كنند.

 

18- مردم؛ زماني حافظة تاريخي دارند كه نسبت خود را با گذشته و آينده باز شناسند و به امكان‌هاي زندگي خود آگاه باشند، و كربلا با به صحنه‌آمدن امام معصومي كه همة رازهاي خلقت را مي‌شناسد، چنين امكاني را به انسان‌ها مي‌دهد. و در سلسله بحث‌هاي «كربلا؛ مبارزه با پوچي‌ها» سعي در توجه به چنين حضوري است.

 

19- درست به همان اندازه كه با تاريخِ حصوليِ پادشاهان بيگانه با ما، نمي‌توان زندگي كرد، بدون ‌تاريخ هم نمي‌توان بود. بلكه بايد ببينيم تاريخ ما كدام است و ما در كجاي تاريخ قرار داريم. چراكه اگر ملتي به بي‌تاريخي دچار شد، در حقيقت از بازي زمان بيرون مي‌افتد و به تماشاگري، حسرت‌زده مبدل مي‌شود و پيوستن به حسين(ع) شيعه را از تاريخ‌سازترين اقوامِ آينده قرار داده است و يا به تعبير ديگر شيعه؛ با كربلا آينده‌دارترين ملت‌ها خواهد بود.

 

20- آري آنچه در مباحث «كربلا مبارزه با پوچي‏ها» در جلو چشم من بوده تقلاّ كردن در چنين نگاهي است به كربلا، و اميد فراوان و خواهش شديد دارم كه با تمام وجود با چنين نگاهي در سطور اين كتاب سير كنيد. آن وقت آن چه شما را حاصل شد گوارايتان باد و باز سال بعد با حضوري جديد در اين سطور سير كنيد، آن وقت آن چه شما را حاصل شد باز گوارايتان باد، و مباداكه نگاه حصولي، نگاه شما شود و يا اين‌كه مطالب اين كتاب را با حافظه بخوانيد و به حافظه بسپاريد.

طاهرزاده

سال 1382

 

 

 

 


 

 

[1] - «قُلْ سيرُوا فِي‌الارْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمين»(69/نمل) يعني؛ همين حالا برويد و رو در روي خود هلاكت گناهكاران را به تماشا بنشينيد.

[1] - تعبير «پس فردا» تعبير جناب استاد احمد فريد است نسبت به تاريخ بعد از مدرنيته. در چند جاي اين مقدمه از تعابير آن مرحوم استفاده كرده‌ايم.

 

 

 

---------------------------------------------------------------------------

تاریخ انتشار: 1386
انتشارات:گروه فرهنگی المیزان

از اینجا دانلود کنید:

نمایش نسخه چاپی

    دیدگاه‌ها