×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

علل تزلزل تمدن غرب

نویسنده: اصغر طاهرزاده
تاریخ انتشار: شنبه ۸ آذر ۹۳
دسته‌بندی: تفسیر قرآن، عشق، خیال و وهم، غرب‌شناسی و مدرنیته، هنر،

فهرست مطالب

مقدمه. 11

سخنى با خواننده. 11

مقدمه‌ي مؤلف... 17

جلسه اول، آثار كور دلي تمدن غربي... 27

چگونگي‌ها؛ حجاب چرايي‌ها 30

بي‌آيندگي تمدن حسّي.. 33

ريشه‏هاي فكري تكذيب نبوت.. 36

عقب‌نشيني نفس در مقابل بيماري‌ها 39

بحراني ديگر به بهانه‌ي رفع بحران. 42

معني شغل در تمدن جديد. 43

رنسانس و گسيختگي از عالم قدس... 46

آفات فاصله‌گرفتن از طبيعت.. 49

جلسه دوم، بحران غرب و انکار ِشهود و اشراق.. 53

تکنيک؛ نقابِ ذاتِ غرب.. 55

فرهنگ غربي و غفلت از عقل قدسي.. 59

آفات غفلت از سنن ثابت.. 63

فرهنگ غربي و عمل‌زدگي.. 64

نزديکي تمدن غربي به عدم. 69

تمدن غربي و روح‌هاي آهني.. 71

ريشه‌ي مشاجره‌ي روح‌ها 73

زندگي دنيايي؛ پوچي و اضطراب.. 76

خصوصيت تمدن ديني.. 79

فرهنگ غربي و تغيير کمّي همه‌چيز 81

جلسه سوم، تضاد تمدن غربي با حقايق قدسي    85

پايان رؤياهاي غرب.. 88

تفاوت منظر تمدن مادي و تمدن معنوي.. 89

آيا گزينش تکنولوژي ممکن است؟. 92

تفاوت علم غربي با علم حقيقي.. 94

صنعت به جاي علم. 98

گمان علمي يا يقين علمي؟. 99

راز گسترش دنياي مدرن. 101

تفاوت علم گذشته با حال. 103

تفاوت پيشه‌وري گذشته با حال. 106

محدوديت علوم تجربي در فهم دين. 108

آثار بي‌حکمتي علوم جديد. 112

آفت اومانيسم. 114

حقايق؛ كهنه و نو ندارند. 119

انسان غربي و آرزوهاي وَهمي.. 120

تضاد روح غربي با ديگر ملّت‌ها 123

جلسه چهارم، دموکراسي غربي و برگزيدگان کاذب   125

بشر جديد و عدم توجه به ناتوانايي‌هاي خود. 127

تمدن غربي؛ متهم يا مدعي.. 129

تحميل جهالت بر حکمت.. 132

غرب و ادعاهاي بي‌دليل. 135

جايگزيني حافظه به جاي عقل. 137

دموكراسي و برگزيدگان كاذب.. 140

آرامش در حاكميت انسانِ به وحدت رسيده. 146

محدوديت دانش مدرن. 151

جلسه پنجم، انسان بي هويت... 155

مدرنيته و وارونه‌گشتن نظام طبيعي.. 157

مدرنيته و معنويتِ به‌تاراج‌رفته. 160

ماشينيسم؛ رباينده‌ي درخشش حيات.. 163

خاستگاه پديده‌ي تبليغات در عصر جديد. 164

عدم جدائي تكنولوژي از فرهنگ غربي.. 166

چه بايد کرد؟. 168

نتايج نهايي اختراعات غربي.. 170

اوقات فراغت هديه‏اي الهي.. 172

ايجاد نياز يا قناعت.. 175

جلسه ششم، آثار ناپايداري تمدن غربي... 179

شريعت الهي؛ امکان به ثمررسيدن زندگي.. 181

تمدن غربي و گرايش‌هاي کاذب.. 184

رفع نياز يا ايجاد نياز؟. 185

روش مقابله با غرب.. 189

روشنفکران ديني و غفلت از ابعاد قدسي دين. 192

تمدن غربي و غفلت از مرگ.. 195

فرهنگ غربي، اوج خودخواهي پنهان. 197

عدم معنويت ملت‏ها و قدرت غرب.. 199

بهترين موضع در مقابل فرهنگ غرب.. 202

شرايط نفي غرب.. 206

جلسه هفتم، عالم غربي، عالم بي عالمي... 211

اجراي سنن الهي در ماوراي زمان. 213

شايستگي اجراي سنت الهي.. 215

نفس ناطقه و استعداد ذاتي ساختن ابزار 219

پيشه‌ها و شاهکارها 220

پيشه‌هاي ضد انساني.. 223

سير از کميت به کيفيت و راه نجات.. 225

ترقي يا انحطاط؟. 227

هنر مدرن و شهرت طلبي.. 228

تصوير زندگي به جاي زندگي.. 230

مشابه؛ برابر اصل! 234

همه‌چيز يکسان و بدون ابتکار 237

جلسه هشتم، فرهنگ غربي وسطحي كردن حقايق    243

آفت كمّيت گرائي صرف.. 246

امور انساني و عدم پذيرش ارزيابي كمّي.. 249

كمّيت‌گرايي و سطحي‌شدن دين. 251

ساده‌کردن کمّيت‌ها يا کيفيت‌ها؟. 253

تنبلي روحي و غفلت از ابعاد عميق دين. 255

ناتواني دين سطحي در مقابله با کفر 258

فرهنگ رازآموزي دين. 261

آفات غفلت از عقل قدسي.. 264

غرب و واژگوني ارزش‌ها 269

محاسبه‌اي غلط. 274

ماوراي شکوه ظاهري.. 275

عقل حسي؛ دينِ تمدن غربي.. 281

روح غربي و غفلت از لطائف عالم. 282

روح غربي و رازآموزي معکوس... 285

پرسش و پاسخ،جلسه اول، انسان معنوي، انسان بي‏ابزار  291

هدف‌هاي آزاد از ابزار 296

جولان خيال. 302

پرسش و پاسخ،جلسه دوم، چه نياز به نقد فرهنگ تكنولوژي؟  305

نقد تكنولوژي و آماده‌گري.. 309

علت انفعال ما 312

اميد رهايي.. 314

پرسش و پاسخ،جلسه سوم، راه نجات.. 321

انقلاب اسلامي؛ راهِ برون‌رفت.. 325

تفاوت علم غربي با علم ديني.. 327

علمِ جهت دار 329

تمدن ماندنى.. 331

الگويى مناسب.. 335

عقيم‌شدن طبيعت.. 338

پرسش و پاسخ،جلسه چهارم، تکنيک و فرهنگ برون‌گرا 341

تيزهوشان برون‌گرا 343

تكنيك و هدف خاص آن. 345

روحِ گرفتار تكنيك.. 349

تأثير حدّاقل. 352

هبوط در ابزارها 354

پرسش و پاسخ،جلسه پنجم، نسبت تکنولوژي با فرهنگ    363

شورش بر طبيعت.. 366

نگاه عالمان دين. 367

پيچيدگي ابزارها و توهم. 370

دين در خدمت تجدد! 372

جاهليت مدرن. 373

غفلت بزرگ.. 375

خودآگاهي رهبران جامعه. 376

تخيل و تسليم. 379

  

مقدمه

 

باسمه تعالي

 

سخنى با خواننده

1- با نگاه به فهرست كتاب‌ متوجه خواهيد شد اين كتاب بر فرهنگ دنياى متجدد نقد اساسي و زيربنايي دارد، شايد گفته شود طرز فكر گوينده، مدرن و امروزى نيست. اما سؤال اين است كه آيا متوجه يأس عميقى كه تمدن مدرن به جان انسان مدرن فرو كرده است، شده‏ايد؟ يأسِ از رسيدن به شکوفايي ابعاد روحاني انسان. اين كتاب تلاش دارد تا اولاً؛ خواننده را نسبت به جايگاه اين يأس آگاه کند. ثانياً؛ نگرانى ما را از ادامه‌ي حياتِ جداى از تمدن غرب، از بين ببرد. و اميد به امكانِ حياتِ توحيدى و زندگى حقيقى را رشد دهد، و جايگاه تحقق حيات توحيدى را در اين دنياى سراسر بحران روشن نمايد، تا نه از آن يأس‌ها جاى پائى در زندگى بماند، و نه زندگي توحيدى غيرقابل دسترس گردد.

2- آيا حداقل نبايد جرأت تفكر كردن در افقى ماوراء اين تمدن را داشته باشيم؟! يا به خود جرأت دهيم قبل از اين‌كه با سنگِ غير مدرن‌بودن، انديشه‏هاي نقد غرب را مورد اصابت قرار دهيم، به آن انديشه‌ها گوش فرا دهيم تا فکر نکنيم با نفي فرهنگ غربي همه چيز از دست مى‏رود. مگر در دوران جديد چيزى براى انسانيت مانده است كه نگران از بين‌رفتن آن باشيم؟ فرهنگ غرب طوري انديشه‌ها را تحت تأثير خود قرار داده که انسان باور نمى‏کند راه ديگرى براى صحيح زندگى‌كردن هست و لذا است که زهر فرهنگ غرب را به عنوان غذا مى‏پذيرد تا از گرسنگى نميرد زيرا در حال حاضر انسان‌ها راه ديگرى براى رفع گرسنگى به ذهن نمى‏آورند و تبليغات غربى اجازه نمى‏دهد كه راه ديگرى را تصور كنند، به طوري که تصور هر راه ديگرى را آرزوى وَهمى و غيرمنطقى مى‏دانند، درحالي‌كه با مطالعه‌ي اين كتاب و امثال آن، متوجه خواهيد شد آرزوى زندگى توحيدى، يک آرمان منطقى و قابل تحقق است. البته انتظار اين است که اين نوع مباحث را چيزي در کنار زندگي نپنداريم، بلکه آماده باشيم تا رويکرد خود را به‌طور کلي تغيير دهيم.

تجربه نشان مي‌دهد كه بحث‌هاى احساسي و راه حل‌هاي كوتاه‌مدت براي نجات از بحران بزرگ، راه حل‌هايي هستند كه انسان‌ها را از سرگرداني که در آن هستند غافل مى‏كند و يأس آزادشدن از بحران را عميق‏تر مى‏نمايد.

3- شناخت اشکالات فرهنگِ بعد از رنسانس و به ميدان‌آمدن تفكر اومانيستى، موضوعي است كه سال‌ها است امثال «هايدگر» و «اشپنگلر» و «كى‌يركه‌گور» و ديگر منتقدين فرياد اعتراضشان را نسبت به آن بلند كرده‌اند و به حق هم سخنان مفيدي در نقد غرب ارائه دادند و روحِ آماده‏گرى را بر سر راه بشر قرار دادند. اما اين‌كه پس از پشت‌كردن به دنياى مدرنيسم چگونه بايد زندگى كنيم، موضوع ديگرى است كه مباحث اين كتاب همت خود را بيشتر بر موضوع دوم گذاشته است تا پس از آن‌كه انسان‌ها با اندك تأمل متوجه فروريختن همه‌ي کرامت‌ انساني توسط فرهنگ مدرنيته شدند، با آواى يأس‌آلودِ اين‌که «راه ديگرى نيست»، خود را محكومِ اين اضمحلال نپندارند، بلكه متوجه شوند خداى‌شان -كه ربّ‏العالمين است- هرگز آن‌ها را تنها نگذارده و مى‏توانند پس از پشت‌كردن به دنياى مدرن راهي جهت يك زندگى با نشاط و پرثمر در جلو خود بيابند. و انگيزه‌ي ما از انتشار اين كتاب توجه به قسمت دوم مطلب است؛ گفت:

آه زندانى اين دام بسى بشنيديم     حال مرغى كه رهيده است از اين دام بگو

4- پس از مطالعه‌ي كتاب متوجه خواهيد شد كه نقد تمدن جديد به معني ارزيابى آن چيزى است كه «هست» و نظر به آن چيزى دارد كه «مى‏تواند باشد» و نيز توجه به استعدادها و امکاناتي است كه خداوند براى ما قرارداده و ما از آن كم‌تر استفاده مى‏كنيم.

در تمدن غربي انسان همواره از فهم نيروى راستين خدادادى خود بى‏بهره مانده و به مقاصد اصيل دل نمى‏بندد و فطرت و شريعت براى او كهنه شده و از اين رو با پائين‏ترين و فرسوده‏ترين مرتبه وجود مى‏خواهد عمر خود را به انتها برساند و لذا همواره گرفتار بحران بوده و هست و براى رفع اين بحران از منبع لايزال غيب هيچ بهره‏اى نمى‏برد و به همين جهت باز بحران ديگرى مى‏آفريند و بيشتر از قبل از افق‌هاى قدسى دور مى‏شود.

مباحث كتاب؛ شما را از زميـن جدا نمى‏كند، بلكه نوع برخـورد با زنـدگى زمينـى را -آن‌طور كه از آسمان جدا نشويم- پيشنهاد مى‏كند. پس بحث بر سر دعوت به يك زندگى سالم است نه جداشدن از زندگى و فروافتادن در انزوا. در همين راستا گروه فرهنگى الميزان وظيفه خود دانست به نشر مباحثي که در پيش رو داريد بپردازد. اين مباحث در حين تفسير آيه 46 سوره حج مطرح شد که پس از پياده‌شدن از نوار و تکميل آن توسط استاد خدمتتان عرضه مي‌شود. به اميد آن‌كه مورد قبول خداوند قرار گيرد و افقى روشن و اميدوار كننده درمقابل خوانندگان عزيز گشوده شود. إن‏شاءالله.

جهت استفاده بيشتر از مباحث كتاب توجه خوانندگان عزيز را به تذكرات ذيل جلب مى‏نمائيم:

1- خوب است که مطالعه‌ي کتاب «نگرشي بر تکنولوژي از دريچه‌ي بينش توحيدي» را به عنوان مقدمه‌ي اين کتاب قرار دهيد و کتاب «فرهنگ مدرنيته و توهّم» و مباحث «تمدن‌زايي شيعه» را بعد از اين کتاب مطالعه بفرماييد.

2- پرسش‌ها و پاسخ‌هايى كه بعد از طرح بحث در کتاب مطرح شده مى‏تواند درجمع بندى نگرش شما نسبت به مباحث كارساز باشد.

3- براي اين‌که عزيزان متوجه شوند دغدغه‌ي سخنران در نپذيرفتن فرهنگ غرب از كجاست و چشم بر چه افقى انداخته و اصلاً چرا شيعه به راحتى تسليم وضع موجود نمى‏شود؛ به مباحث مهدويت، به‌خصوص به کتاب «جايگاه و معني واسطه‌ي فيض» رجوع فرماييد.‌

 

گروه فرهنگي الميزان

 

مقدمه‌ي مؤلف

 

باسمه تعالي

1- در شرايطى كه بشرِ امروز همچون انسانى مست به در و ديوار مى‏خورد و مشكل را در و ديوار مى‏پندارد و با آن گلاويز مى‏شود و هرگز مستى خود را نمى‏يابد و در نتيجه ريشه مشكلات و آشفتگى‏ها را نمى‏شناسد و متوجه نيست ريشه مشكل در خود او است، بيش از هركارى لازم است با نگاهى حكيمانه مشكلات وضع موجود ارزيابى شود تا بشر به جاي رفع مشکل، مشکل را عميق‌تر ننمايد.

اميد به رؤيايي که فرهنگ غربي در قرن هجدهم به دنبال آن بود، چشم‌بستن به حال و آينده‌ي تاريخ جهان است. رؤيايي که پايان‌يافته و بر سر علم و آزادي مورد نظر غرب آن آمده که امروز شما نه‌تنها در غرب که در کل جهان با آن روبه‌روئيد.

2- عالم معنا؛ عالمى است واقعى كه كثرت و بُعد و گذشته و آينده و جهل و غفلت در آن راه ندارد. عالمى است كه حقايق همه و يك‌جا در آن حاضر است، و اگر بشر با آن عالم ارتباط پيدا نمايد و سنت‏هاى اجتماعى‏اش با آن مقامِ جمعُ‏الجمع مرتبط شود و انتظام گيرد، ديگر سردرگمى و بحران براى او معنا نخواهد داشت. با اندك تأمل و تحقيق روشن مى‏شود كه ريشه‌ي بسيارى از مشكلاتِ نوظهور بشر امروز در گسيختن او از عالم معنا به‌وقوع پيوسته است. ما مي‌خواهيم ببينيم بشريت در طي تاريخ چهارصدساله‌ي دنياي مدرن چه چيزهايي به‌دست آورد و چه چيزهايي را از دست داد و سپس تاريخ معاصر خود را بازخواني کنيم.

3- اروپاى بعد از رنسانس بازتاب سقوط تدريجى انسان از مقام بندگى خدا است، به قعر درّه‌ي عصيان. عصيان در مقابل بندگى خدا و سقوط در درّه‌ي انسان محورى يا اومانيسم. تا آنجا كه كار به عصيان انسان متجدد عليه ماهيت الهى خويش كشيد و زندگى‏اش از نشاط معنوى و روحانى خالي گشت و بودن خودش برايش مسئله شد.

بشر به وسيله‌ي انبياء(ع) آگاه شده بود كه: «براى انسان‌بودن بايد متوجه مافوق انسان بود»؛ در حالي‌كه بشر متجدد با طرح اومانيسم يا انسان محورى، خودِ حيوانى‏اش محور وجود و انگيزه انتخاب‌هايش شد.

4- انسان براى تعالى‌بخشيدن به خود، خلق شده است، يعنى موجودى است در جستجوى خدا و داراى موهبت عقل قدسى، عقلي كه به مطلق نظر دارد و آن را مي‌شناسد. در صورتى كه بشر امروز از اين مسئله كه در واقع مسئله‌ي اصلى وجود هر انساني است غافل شده، همچنان که از اين نكته نيز غافل است که اراده‏اى در اختيار او گذاشته شده است تا بتواند با «مطلق» اتصال و اتّحاد پيدا کند. در حالي‌که فرهنگ غربي عقل را تا پايين‌ترين مرتبه يعني عقل جزيي تنزل داد و جهت آن را تماماً صرف فهم جزئيات عالم ماده نمود و راه انسان را به‌سوي عالم معنا مسدود کرد.

بشر متجدد، نه‌تنها از خدا غافل است، بلکه از معناى انسان نيز غافل شده و خود را جايگزين خدا كرده است، و به همين جهت ديگر زندگى را نمى‏شناسد، چون زندگى را تنها به بازى با اشيائى كه به تدريج رو به فنا مى‏روند، خلاصه كرده است. ريشه‌ي همه‌ي اين غفلت‏ها، به جاى اصالت‌دادن به خدا، اصالت‌دادن به انسان است. با توجه به اين امر است که مى‏توان گفت چيزى ضد انسانى‏تر از «اصالت‌دادن به انسان» نيست. زيرا اين فرهنگ با اين رويکرد که درصدد است از انسان جانورى كامل بسازد، تيشه به ريشه‌ي انسان مى‏زند.

5- در سلسله بحث‌هاي پيش‌رو، تصميم براين است تا نشان داده شود ريشه‌ي بحران‌هاى موجودِ جهان در كجاست و درمان آن چه خواهد بود؟

درست است که به نقد فرهنگ غرب پرداخته‌ايم ولي با رويکردي که ريشه‌ي بحران را فاصله‌گرفتن از فرهنگ انبياء مي‌داند و در عين نگاه‌کردن به غرب از منظر قرآن، از نگاه غرب‌شناس مسلماني به نام «رنه‌گنون» که بحران غرب را به‌خوبي پيش‌بيني کرد، در سراسر کتاب بهره گرفته‌ايم، تا با استفاده از نظرات و اطلاعات آن حکيم بزرگ، مصداقي براي خود داشته باشيم و بتوانيم خصوصيات تمدن‌هاي نابودشده را در فرهنگ غربي به‌خوبي نشان دهيم.

آنچه از خوانندگان عزيز تقاضا داريم دقت در مباحث است. زيرا اگر چنين موضوعاتى در نگاه اوليه و گذرا براى ذهن انسان روشن مى‏شد بشرِ سطحىِ امروز نيز اين مباحث را دريافت مى‏نمود و با اين‌همه مشكل روبه‌رو نمى‏شد. و هرچه بر موضوعات طرح‌شده بيشتر دقت شود چشمه‏هاى جديدى از تفكر و تحليل در شما شروع به جوشيدن مى‏كند، و هرچه سعى بر مقاومت و انكار مطالب مطرح‌شده باشد چيزى نمى‏ماند مگر ماندن و توقف در محدوده خود و از باورهاى اوليه پاى را فراتر ننهادن.

اميد است عزيزان با تمام ابعاد وجود خود در مباحث وارد شوند، به اميد آن‌که بتوان از حجاب فرهنگ مدرنيته آزاد شد و با نگاهي ديگر به عالم و آدم نظر کرد و به بهره‌مندي شايسته‌اي از عشق به خدا نائل گرديد. چرا كه اولين شرط عبور از كثرت جهانِ محسوس، درست تحليل‌كردن و درست‌شناختن آن است، چيزي که در فرهنگ مدرنيته در نهايتِ حجاب رفته و گويا بشر مقصد و مقصودي جز پرداختن به چهره‌هاي گوناگون عالم محسوس ندارد.

چگونه مي‌توان پذيرفت فاصله‌گرفتن انسان متجدد از «عالم معنا» نوعى ترقى و پيشرفت است، در حالي‌كه با اين فاصله‌گرفتن، نور وجود او خاموش شده و در خود سرگردان گشته است؟ اگر با ما همراز شويد متوجه ميراث روحانى خويش خواهيد شد، همان ميراثى كه امروز قربانى شده و به لطف خدا با طلوع انقلاب اسلامي، تلاشى جهت نجات بشر شروع شده است. «سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْر».

6- بسياري از مطالب مطرح‌شده در کتاب نياز به توضيح و تفصيل دارد، ولي اگر خواننده‌ي محترم به قصد درک و دانستن در آن‌ها نظر کند گمان مي‌کنم در پايانْ دستِ خالي نماند، و البته اگر مطالب با نيت معارضه خوانده شود، ممکن است نکات مبهم و موجز را به دلخواه خود تفسير کند و هر نتيجه‌اي که مي‌خواهد بگيرد.

آري کتاب‌ها را بايد نقادانه خواند، ولي اگر قصد معارضه در کار باشد امکان نقادي از بين مي‌رود. زيرا اولين قدم و مهم‌ترين قدم در نقادي؛ اهتمام به فهم است و آفت اهتمام به فهم، سوداهاي سياسي است که حقيقت را در حجاب مي‌برد.

7- خوشا وقتى كه با آزادشدن بشر از ظلمات مدرنيته اولين پرتوهاى نور معنوى، خود را نشان دهد، كه در آن حال ديگر انسان اطراف خود را درست مى‏بيند. وقتى انسان با تمام وجود قله بلند انسانيت خود را ديد حقيقت براي او رخ مي‌نماياند ولي تا وقتى ما خيره‌خيره به دروغ‌ها مشغوليم چگونه به نشاط معنوى دست خواهيم يافت؟

تمدن جديد حاصل كوتاه‌بينى بنيانگذاران آن و پشت‌کردن به مهم‌ترين مسائلى است كه عقل انسان مى‏تواند بشناسد و حكيمان در طى قرون متمادى براى تبيين آن‌ها تلاش‌ كرده‌اند.

وقتي انسان گرفتار کوتاه‌بيني شد ديگر انديشيدن به آينده در او محو مي‌شود و نمي‌تواند از خود بپرسد که جهان مدرن به کجا مي‌رود و ما با اين جهان چه نسبتي داريم. به عبارت ديگر وقتي نور معنويت ضعيف شد انسان گرفتار «اکنون‌زدگي» مي‌شود.

8- انتقاد ما متوجه كشفيات علوم جديد نيست، بلكه متوجه فرضيات و تصوراتى است كه از آن به عنوان شناخت علمى و روش علمى ياد مى‏شود و از اين طريق بسيارى از حقايق عالم، چه در رابطه با انسان و چه در رابطه با عالم غيب كنار زده مى‏شود.

تمدن جديد از درك واقعيات غيرمادى و رابطه عالم ماده با عالم معنى عاجز است ولى چنان القاء مى‏كند كه گويا كل واقعيت در سيطره اوست، در حالي که مي‌توان گفت اين تمدن غربي است كه خدا را در خود، كشته است و ديگر در منظر آن تمدن هيچ امر مقدسى وجود ندارد. «دل‌بخواهى‌گرى»، انسان مدرن را از فهم امور مقدس باز داشته، و اين در حالي است که متوجه نيست از چه دنياى عزيز القدرى محروم مانده است!

مي‌خواهيم بررسي کنيم آيا لازم است و مي‌توانيم راه خود را از راهي که جهان مدرن در چهارصدساله‌ي اخير در آن فرو افتاده، جدا سازيم؟ آيا هزينه‌اي که بايد پرداخت قابل تحمل است؟ با توجه به اين نکته که آن‌هايي که به اهميت جدايي از غرب توجه کرده‌اند همگي دشواري کار را مي‌دانند و متذکر شده‌اند.

9- هدف ما از طرح اين مباحث آن است كه بيان كنيم؛ علوم جديد نه برترين علوم‌اند، ونه دانشمندان علوم امروزى مى‏توانند جاى انبياء و اولياء بنشينند و بشر را به سعادتى كه مى‏جويد برسانند.

چگونه مي‌توان گفت که چه بر سر بشر مدرن آمده است و انسانِ كرخ‌شده، حتى حس فهم خود را از دست داده، تا بتواند بفهمد چه بر سرش آمده است؟

به اميد آن‌که اين مباحث شروع تفکري باشد که پس از آن بتوانيم با چشم خود - و نه با چشم ديگران - خود را بنگريم. گفت:

چشم چون نرگس فروبندى كه چى؟              كه بيا كورم عصايم كش اخى؟

ما بدون آن‌که از خود ادعايي داشته باشيم به اميد جوشش چشمه‏هاى درونى مخاطبان، سخن مي‌گوييم و اين نوع گفتارها را شروعي مي‌دانيم تا انسان‌ها خود به بازيابي خود بپردازند.

10- وقتي روشن شد فرهنگ غربي همه‌ي اقوام را با تاريخ غربي مي‌سنجد و لذا همه‌ي ملت‌ها را از تاريخ معنوي خود بيرون مي‌اندازد، مي‌فهميم چرا هرجا فرهنگ غربي پا گذاشت موجب آشفتگي و گسيختگي شد و متأسفانه آنچنان آن فرهنگ جلوه‌اي خيره‌کننده داشت که فاجعه‌ي بي‌تاريخ‌‌شدن از چشم ملت‌ها پوشيده ماند، مگر براي کساني که متوجه اهميت سرمايه‌هاي تاريخِ توحيدي خود بودند. اگر امروز جوانان ما نمي‌توانند درست از سرمايه‌هاي ديني خود بهره‌مند شوند، بدان‌جهت است که با فکر غربي به سرمايه‌هاي معنوي خود مي‌نگرند.

آيا ما نياز نداريم بدانيم قدرت غربي چيست و از کجا آمده است و اکنون در چه وضعي است و به کجا مي‌رود؟ لازم نيست همه‌ي مردم به اين موضوعات بينديشند ولي بايد کساني باشند که متوجه دردي شوند که بيش از امروز آينده‌ي بشريت را تيره کرده و از آن درد سخن بگويند وگرنه به دروغ مدعي تفکرند و بيشتر تابع ميل کوچه و بازار.

باقى اين نكته آيد بى‏بيان      در دل آن‌كس كه دارد نور جان

11- براي روشن‌شدن ظلمات فرهنگ مدرنيته به هر وسيله روشنگري كه برايمان مقدور بوده دست زده‏ايم، از سخنان حكيمانه صدرالمتألهين«رحمة‌الله‌عليه» گرفته تا انديشه‏هاى عرفانى محى‌الدين‌بن‌عربى و دقت‏هاى محقق مسلمان فرانسوي يعني «رنه‌گنون» يا «عبدالواحديحيى»1 و فرمايشات علامه طباطبائى«رحمة‌الله‌عليه» ‏و غيره. ولى حرف يك كلمه بيشتر نيست و آن آيه‌ي 46 سوره مباركه حج است و بس، كه در حين تفسير سوره حج بر روى آن آيه توقف بيشتر نموديم و حاصل آن توقف، گفتارهايى شد كه برادران و خواهران متدين با نيتى خالص آن‌ها را تبديل به نوشتار كردند؛ خداوند اجر جزيل و عطاى خيرشان بدهد. انتظار نداشته باشيد مطالبى كه بيشتر عرض حال است به صورت دسته‏بندى و منظم بيان گردد، اميد است بعداً به كمك نسلى غير از نسلى كه من به آن تعلّق دارم موضوعات منظم و مدون شود.

تذكر:

1 - بايد توجه داشت كه روش ما در برخورد با غرب و بررسى آن فرهنگ از جنبه‌ي وجودى آن فرهنگ است، نه از جنبه‏هاى اخلاقى و خصلتىِ آن و در اين کتاب مرتبه‌ي وجودى و جايگاه تاريخي فرهنگ غربي مورد تحليل قرار گرفته است.همچنان‌كه وقتى «ماده» يا «وَهم» يا «عقل» را از آن جهت كه موجود است بررسى مى‏كنيم، يك حكم دارد، و از آن جهت كه كدام مفيد است و كدام مضر، حكمى ديگر دارد. و اساساً از موجوديت موجود از آن جهت كه موجود است در اين روش سخن به ميان مى‏آيد و اگر خوانندگان عزيز دقت به خرج دهند «هويت» غرب و - نه «ماهيت» غرب- برايشان روشن مى‏شود هرچند ذهن ساده در حد ماهيت‌ها تحرك دارد، در حالي‌كه ماهيتْ حكايت از حدود پديده مى‏كند و نه حكايت از حقيقت پديده، و آنچه حقيقتاً موجب معرفت حقيقى مى‌گردد بررسى هويت يك فرهنگ است، با مواجهه با هويت يک فرهنگ امکان تفکر فراهم مي‌شود، با منع تفکر؛ نه‌تنها خطر پنهان مي‌شود، بلکه انديشيدن به آينده نيز نفي مي‌گردد.

2- در کتاب «نگرشي بر تکنولوژي از دريچه‌ي بينش توحيدي» سعي شده است نسبت تکنولوژي با نگاه توحيدي مشخص شود و اگر هم گاهي به فرهنگ غربي پرداخته شده باز در رابطه با شناخت روح تکنولوژي غربي بوده است، ولي در اين کتاب بحث از ذات تمدن غربي است و اين‌که ذات اين تمدن چيست و در نظام هستي چه جايگاهي دارد و چرا نبايد براي آن حيات پايداري را در نظر گرفت.

 

طاهرزاده

 


[1] - منبع اصلي بحث، سخنان «رنه‌گنون» در کتاب‌هاي «بحران دنياي متجدد» و «سيطره‌ي کميت» مي‌باشد و از بقيه‌ي بزرگان به صورت غير مستقيم استفاده شده است. «رنه‌ ژان‌ماري ژوزف‌گنون» دانشمند پر آوازه‌ي فرانسوي در 15 نوامبر سال 1886 م. در بلواي فرانسه در خانواده‌اي کاتوليک متولد شد. در جواني رياضي و فلسفه آموخت و به محافل معنويت‌گرا رفت و آمد داشت. در سال 1912 در سن 26 سالگي، از طريق تصوف، مشرف به آيين اسلام گشت و نام «عبدالواحديحيي» را براي خود برگزيد. بسيار زود به زبان‌هاي يوناني، لاتين، انگليسي، ايتاليايي، آلماني، اسپانيايي، سانسکريت، عبري، عربي و بعدها چيني مسلط شد. در سال 1930، پس از مرگ همسر نخستش، پاريس را به مقصد قاهره ترک گفت و مدت 20سال تا هنگام درگذشتش(در سال 1951) به اروپا بازنگشت و در قبرستان مسلمين قاهره به خاک سپرده شد. وي در سال 1927 کتاب «بحران دنياي متجدد» و در سال 1945 کتاب «سيطره‌ي کميت و علائم آخرالزمان» را به رشته‌ي تحرير در آورد. بنده تا آن‌جا که ممکن بود نکات اصلي اين دو کتاب را بنا به فراخور بحث، خدمت خوانندگان عزيز ارائه کرده‌ام ولي مباحث ظريفي در آخر کتاب «سيطره‌ي کميت و علائم آخرالزمان» مطرح شده که در مباحث ما نمي‌گنجيد. اميد است پس از اتمام مطالعه‌ي کتابي که در دست داريد به آن کتاب رجوع فرماييد و از ظرايف فکري آن دانشمند بزرگ بهره‌مند گرديد.

 

 

 

 

تاریخ انتشار: 1388
انتشارات:گروه فرهنگی المیزان

از اینجا دانلود کنید:

نمایش نسخه چاپی

    دیدگاه‌ها