×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

نویسنده: اصغر طاهرزاده
تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۳۰ دی ۹۳
دسته‌بندی: توحید و اسماء الهی، عرفا، حکمت متعالیه، امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و حکومت دینی، تمدن اسلامی، غرب‌شناسی و مدرنیته، تحلیل تاریخی حوادث،

فهرست مطالب

مقدمه 13

مقدمه‌ي مؤلف 17

جلسه‌ي اول، بصيرتي در شناخت تقدير زمانه 31

معناي بصيرت تاريخي 33

فکري که بايد به ظهور آيد 36

از تاريخي که در آن هستيم بيرون نيفتيم 42

واقعی‌ترين تفکر 45

سعادتي که با شعور و تفکر همراه است 47

چرا از مسلماني خود نتيجه‌ي لازم را نمي‌گيريم؟ 50

تغذيه از چشمه‌ي جوشان کربلا 52

خصوصيات تاريخي که در آن به‌سر مي‌بريم 54

کمالِ آگاهي 57

جلسه‌ي دوم، نگاهي که اسلام را در حجاب مي‌برد 65

يک نگاه 67

آرماني که در حجاب رفت 68

تولّد روحي ديگر 73

شروع فرآيند تمدن اسلامي 75

جايگاه موانع در انقلاب اسلامي 78

قرائت انقلاب اسلامي در متن مدرنيسم!؟ 82

انقلاب اسلامي و ظهور نسبت‌هاي جديد 84

تقديري که بايد احساس شود 86

حکمت متعاليه و زيرساخت‌هاي فکري تمدن اسلامي 90

تفاوت عشق مجازي انساني با عشق مجازي حيواني 92

ريشه‌ي صنعت‌گري در انسان 95

چگونگي رجوع به حضرت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» 98

آينده چگونه شکل مي‌گيرد 102

جلسه‌ي سوم، نسبت تفکر با زمان خود 107

بازگشت به امکان تفکر 109

هرگز غربي نمي‌شويم 111

نسبتي بين تعقل و تقدير زمانه 114

الهام اصول کلي تقديرات زمانه به قلب رهبران 117

ما در چه عصري زندگي مي‌کنيم؟ 120

وقتي تاريخ جديدي شروع مي‌شود 123

نسبت فکر و شناخت زمانه 125

چگونه فکر به سراغ انسان مي‌آيد؟ 126

هنر درک تقدير زمانه 129

تفکر، ما را به چه مي‌خواند؟ 131

رهايي بشر امروز از سرگرداني 132

نمونه‌اي از عدم تفکر 134

برکت اصلي نظر به تقدير زمانه 137

تقديري که اشراق شد 139

عقلي که بتوان با آن انقلاب اسلامي را درک کرد 140

وضع حضوري ما در جهان هستي 144

خطر انحراف 147

جلسه‌ي چهارم، برکات شناخت تقدير تاريخي 153

حضور با نور عصمت امام معصوم 155

او راه حل‌هاي ملکوتي به ميان آورد 157

خدايي که ظهور کرده 159

معناي رجوع به حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» 161

مقلّد يا متفکّر 166

معناي رابطه‌ي اشراقي 171

چگونگي احساس تقدير تاريخي 175

مجال فرايند ظهور حقيقت 178

وظيفه‌اي براي آينده 183

انسان مناسب انقلاب اسلامي 185

تفاهم قدسي 188

اشراقي مناسبِ طلب 192

برکات تغيير رويکردها 196

جلسه‌ي پنجم، حضور در متن تاريخ توحيدي امروز ما 201

نقطه‌ي ارتباط با خدا 203

تفکر به معناي امروزين آن 206

راه جدايي از غرب 210

برکات نگاه وجودي به موضوعات 214

موانع تفاهم قدسي 218

رجوعِ وجودي به خداوند 223

برکات نگاه حُبّي و سير وجودي 226

اتحاد بين مُحبّ و محبوب 230

آسيب‌هاي غفلت از تقدير زمانه 232

راز استحکام امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» 236

حضرت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه»؛ مظهر اراده‌ي الهي 238

محل تفصيل نور امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» 241

ايستادن در نقطه‌اي جلوتر از زمان 243

روحي ماورای نظر به مشهورات 246

عدول اين قرن 252

موانع حضور در تاريخ توحيدي آينده 256

جلسه‌ي ششم، هويتِ ما در تاريخي که شروع شده 261

فهم شئون تاريخي 263

راز ريزش‌ها 266

آينده‌ي ما چه آينده‌اي است؟ 270

نحوه‌ي ظهور تمدن‌ها در تاريخ 274

انساني که در حال تولد است 278

چه کسي در دوران خود زندگي مي‌کند؟ 282

عقلي که براي حضور در آينده نياز است 286

رابطه‌ي انقلاب اسلامي با تاريخ‌سازي حکمت متعاليه 289

ريشه‌ي بصيرت تاريخي 296

ملاک تفکر و بي‌فکري 301

جلسه‌ي هفتم، انقلاب اسلامي؛ حقيقت قدسي تاريخِ ما 307

شواهدي بر ظهور اراده‌ي خاص الهي 309

برکات زمان‌شناسي 315

زباني در راستاي عبور از مدرنيته 317

راز تقابل تمام قد نظام استکباري با ما 320

بهترين نگاه به انقلاب اسلامي 323

وظيفه‌ي بسيار حساس نيروهاي انقلاب 328

انقلاب اسلامي؛ چهره‌ي آشناي مردم 330

انقلاب اسلامي، حقيقتي ذو مراتب 333

اتحاد شخصيت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» و انقلاب اسلامي 335

خداي مطلوب عرفا 336

نظر به انقلاب اسلامي با کدام عقل؟ 339

بهترين نگاه به انقلاب اسلامي 341

راز ريزش‌هاي انقلاب 343

عبور از رنج بي تاريخي 345

انقلاب اسلامی و وظيفه‌ای که در پيش رو داريم 347

مهم‌ترين فداکاري امروز ما 350

هنوز ما خود را به خطر نينداخته‌ايم 351

وظيفه‌ي بزرگ 352

نه آن خطرکردني که از حکمت دور باشد 352

نه در جزيره‌اي به نام ايران 353

انقلاب اسلامي در تار و پود آينده 353

خطري که گروه‌هاي فرهنگي را تهديد مي‌کند 354

کاميابي قطعي ماوراء آنچه پيش آمده 354

معنای بی عالَمی 355

تعهّدي نانوشته 355

پرورشي که بايد آغاز شود 356

انتقادي که واجب است 357

استقبال از خطر 357

بزرگ‌ترين وظيفه‌ي ما 357

شيعه يعني راه‌کارِ زندگي 358

آزادي مطلوب 358

تحولاتي هولناک‌تر از حمله‌ي چنگيز 359

باتلاق گنديده‌ي آرمان‌هاي کوتاه 359

نگاهي زندگي‌ساز 360

زندگي‌هاي کاغذي 360

انسان‌هاي کامل، اصول پايدار انسانيت 361

ديگر بشر نمي‌خواهد در بستر بزدلي استراحت کند 362

نقشه‌ي راه 363

خطر زمين‌گيري انقلاب اسلامي 364

مواظب باش عقب نماني 365

تغيير مفهوم نظام بين‌المللي 366

ظهور جنبه‌ي يميني انسان‌ها 366

جوامع ناقص‌الخلقه 367

گلّه‌های بزدل يا لشکريانی فداکار 368

وقتي پول جاي دين را بگيرد 369

آنچه تازگي دارد 369

آينده‌اي پايدار 370

رقيب را با چشم رقيب ننگريد! 371

روحي در ميان آمده! 372

معناي تمدن حقيقي 374

تمدني که ما مدّ نظر داريم 377

اين همان جدايي از نيستان است 378

به اسم تساوي حقوق 379

کدام دارايي؟ 381

تشکيلات سياسي و انقلاب اسلامي 384

نجات از اکنون‌زدگي 387

آثار سقوط غرب 388

وقتي شرافت و کيفيت مدّ نظر نباشد 389

عبور از خويشتن‌فريبي 391

نشانه‌ي خاموشي يک تمدن 394

عاقبت به‌خيري در بيهودگي؟ 396

آن‌گاه که دايره‌ی تصرف دجّال تنگ می‌شود 397

مهلتي نداريم تا خسته باشيم 398

 

 

مقدمه

باسمه تعالي

1- اگرچه مباحث اين کتاب به قصد تبيين مطالب کتاب «سلوک ذيل شخصيت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه»» مطرح شده است ولي از آن‌جايي که بعضي از فرازهاي اين کتاب با مقدمه‌‌اي جديد و رويکردي هرچه زمان‌شناسانه‌تر به ميان آمده است، مي‌تواند به عنوان يک بحث مستقل جهت دقت هرچه ‌بيشتر در توجه به هويت حقيقي انقلاب اسلامي براي اهل تدبّر مورد توجه قرار گيرد.

2- هدف از تدوين اين کتاب تفصيل تذکري است که در کتاب «سلوک ذيل شخصيت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه»» به ميان آمد‏‏‎، و این يعني تذکر رجوع به تفکري که بايد در اين عصر و تاريخ بدان دست يابيم، تا نه‌تنها از سوءِ فهم‌هايي که گرفتار آن هستيم عبور کنيم، بلکه به قلمرو تفکري وارد شويم که تفکرِ حضور در ذيل اراده‌ي الهي است و خداوند در اين دوران براي ما مقدر فرموده. اين‌جا است که متوجه مي‌شويم از طريق حضرت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» و انقلاب اسلامي، سنتي خاص به ميان آمده است و هرکس نسبت خود را با آن سنت عميقاً درک کند نسبت به انحطاطي که عالم را فرا گرفته، به بصيرت لازم دست يافته و از ظلمات دوران رهايي مي‌يابد.

3- صورت مشيت اراده‌ي الهي جهت هدايت بشر در اين زمان در راستاي شريعت اسلام، بر قلب حضرت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» اشراق شد و آن روحي گشت در کالبد انقلاب اسلامي، مثل حضور نفس در بدن، و لذا در صورت اتحادي خاص با انقلاب اسلامي از طريق سلوک ذيل شخصيت امام خميني، مي‌توانيم با خداوند به صورتي حضوري مرتبط شويم و راه رجوع به خدا را در مقابل خود بگشاييم. اين است آن سلوک إلي اللّه که امروز خداوند در مقابل ما گشوده است.

4- تا ما با مشيت الهي در اين دوران مرتبط نگرديم نمي‌توانيم از انس با خدا به معناي واقعي آن سخن بگوييم. راه‌هاي رسيدن به خدا به عدد انفاس خلايق است ولي امروز همه‌ي اين راه‌ها از مسير انقلاب اسلامي مي‌گذرد که مي‌خواهد دوران نسيان بشر از خدا را پشت سر گذارد. از اين جهت تأکيد مي‌شود امروز رجوعِ به حق تنها با انقلاب اسلامي ممکن است.

وقتي انقلاب اسلامي را آينه‌ي گفتگوي خدا با بشرِ امروز ديديد -مشروط بر اين‌که انقلاب را در نظام اجرايي محصور ندانيد- به مشيت و اراده‌اي نظر کرده‌ايد که در کالبد انقلاب اسلامي ظهور کرده و در معادلات جهاني در حال تعيّن بخشيدن به خويش است و مثل نفخه‌ي روح در جسم و تعيّن روح در حرکات و سکنات انسان که در عين ظهوري محدود در حرکات بدن، نامحدودبودن خود را حفظ مي‌کند و در عضوي محصور نمي‌شود، انقلاب اسلامي نيز در دولتي محصور نمي‌گردد بلکه زاينده‌ي همه‌ي آن‌ چيزهایي خواهد بود که بشر امروز به آن نياز دارد.

5- کافي است براي شما در اين کتاب مسلّم شود که انقلاب اسلامي اراده‌ي خاص الهي است که به صورتي اشراقي بر قلب حضرت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» تجلي کرده، از آن به بعد در نسبت شما با اين انقلاب تحولي اساسي رخ خواهد داد که از يک طرف از تمام پوچي‌هاي دوران رهايي مي‌يابيد و از طرف ديگر زندگي در زير سايه‌ي انقلاب اسلامي و در اتحاد با ملکوت حضرت امام خميني ظهور خواهد کرد و از اين طريق به همه‌ي آن معنايي که بايد برسيد دست مي‌يابيد. آري کسي که به دنبال امري سترگ است بايد خود را براي آن امر آماده ‌سازد. اتحاد با ملکوت حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» کار ساده‌اي نيست و محتواي خاصي را از شما طلب مي‌کند و محدوديت‌هايي را در مقابل اميال شما قرار مي‌دهد.

6- حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» که متوجه جايگاه تاريخي انقلاب اسلامي‌ مي‌باشند، خود را مسئول رسالتي سترگ براي بيان رخدادي بزرگ احساس مي‌کنند؛ رخدادي که چون از طرف خداوند اراده شده و عمق ايمان انسان‌ها را مورد خطاب قرارداده، ريشه در دروني‌ترين سطوح حيات دارد و از اين جهت اميدوارانه چشم به آينده دوخته، زيرا جهت گردش زمانه با انديشه‌ي او هماهنگ است و در اين راستا مي‌تواند صادقانه خبر دهد «آمريکا هيچ غلطي نمي‌تواند بکند».

7- وقتي ملتي بتواند درست به خود بينديشد و متوجه جايگاه تاريخي خود شود، داراي تاريخ مي‌گردد. ما از طريق امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» توانستيم به خود بينديشيم و متوجه جايگاه تاريخي خود شويم. آري ما از طريق انساني بزرگ مثل امام خميني توانستيم به خود بينديشيم و بفهميم در کجاي تاريخ قرار داريم و از رنجِ بي‌تاريخي رهايي يابيم. وظيفه‌ي ماست که از شناخت بيشتر اين موضوع غافل نباشيم. شايد کتابي که روبه‌رو داريد متذکّر اين امر باشد.

8- مطالبی را که در این کتاب گرد آمده است می توان در سه بخش عنوان کرد: بخش اول که از جلسه اول تا ششم را در بر می‌گیرد مجموعه مباحثی است که در شهر مقدس قم برگزار شد. در این بخش، دریچه‌های نوینی جهت تحلیلی دقیق نسبت به جایگاه هستی شناسانه انقلاب اسلامی گشوده شده است. بخش دوم که تحت عنوان «انقلاب اسلامی، حقیقت قدسی تاریخ ما» در جلسه هفتم آمده، حاصل نشستی است که در تهران انجام شد. در این بخش به مخاطبان متذکر می‌شوند از کدام پایگاه معرفتی باید به انقلاب اسلامی نگاه کرد تا به انقلاب اسلامی در محدوده‌ی نگاه غربی نظر نکرده و عملاً ابعاد بسیار مهمی از انقلاب را نادیده نگرفته باشیم. بخش سوم، یادداشت‌های استاد تحت عنوان «وظیفه‌ای که در رابطه با انقلاب اسلامی در پیش رو داریم» است که نیاز به شرح و تفصیل دارد و البته بعد از مطالعه بخش اول و دوم، می‌توان نسبت به موضوعات مطرح شده در این بخش به اندیشه نشست و به ابعاد و امکانات پیش روی انقلاب و تمدن نوین اسلامی نظر نمود. به امید آن که در خصوص وظیفه‌ای که نسبت به انقلاب اسلامی داریم کوتاهی نکرده باشیم.

گروه فرهنگي الميزان

 

مقدمه‌ي مؤلف

باسمه تعالي

1- وقتي آموزه‌هاي ديني، ما را متوجه اين امر مي‌کند که مشيتي بر انسان‌ها و تاريخِ آن‌ها حاکم است که از چشم عمومِ پوشيده‌است ولي انبياء و اولياء متذکر آن هستند، ما بر آن مي‌شويم که بدانيم در هر صورت در زير سايه‌ي اولياء الهي، آن مشيت و سرنوشت بايد از طريق ما ظاهر شود و تحقق يابد وگرنه جهت شکوفایی خود، مطابق اراده‌ي الهي عمل نکرده‌ايم، همان طور که وقتي حضرت سيد‌الشهداu در رؤيايي که رسول خداf را در آن ديدند از حضرت شنيدند که فرمودند: «فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ‏ قَتِيلًا ..... إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا»(ترجمه لهوف، ص 65) خداوند مي‌خواهد تو را در اين مسير کشته‌شده و خانواده‌ي تو را اسير ببيند. حضرت امام حسينu همه‌ي اختيار خود را در مسير اراده‌ي الهي که از طرف جدّشان از آن آگاه شدند، به کار بردند و به عالي‌ترين شکوفايي ممکن رسيدند.

انبياء و اولياء امکانات و خصوصيات تاريخي را که ما در آن به سر مي‌بريم به ما متذکر مي‌شوند تا ما در بستر تاريخ خود به شکوفايي لازم دست يابيم.

يک ملت تنها پس از قرارگرفتن در شرايط تحققِ مشيت الهي در زندگي‌شان به خودآگاهي و تفکّر تاريخي لازم مي‌رسند و عملاً اراده‌ي خداوند را به ظهور مي‌رسانند. در اين صورت اين ملت در مقابل همه‌ي موانعي که اراده‌هاي شيطانيِ دوران ايجاد مي‌کنند مي‌ايستند و پيروز خواهند شد و آينده را از آنِ خود خواهند کرد.

2- کافي است به جاي آن‌که گمان کنيم آن‌چه در تاريخ ما مي‌گذرد اتفاقي است، متوجه شويم همه‌چيز حکيمانه مديريت مي‌شود و اين اصلي است که نمي‌توان آن را انکار کرد. اگر تاريخ با نظر به مشيت الهي به انديشه درآمد درخواهيم يافت که بشر نيز در جريان تحقق اراده‌ي الهي نقش دارد.

3- اگر متوجه غلبه‌ي مشيت الهي بر همه‌ي قلمرو‌هاي حيات انسان‌ها در طول تاريخ باشيم، در آن صورت مطالعه‌ي تاريخ، مطالعه‌ي نحوه‌ي ظهور متفاوت مشيت خداوند در عالم است و راهي است براي خداشناسيِ غير انتزاعي. به شرطي که تنها به شناخت جزئيات محدود نشويم و از شناخت امرِ والا يعني سنت‌هاي جاري در عالم، چشم پوشي نکنيم.

اگر انسان در مرتبه‌ي احساس بماند به هيچ ادراک کلّي نمي‌رسد تا وارد عالم تفکر شود. آن‌چه اهميت دارد تشخيص مصلحت‌هاي بزرگ در هر تاريخي و نسبت آن‌ها با اراده‌ي الهي است و اعمال انسان‌هاي بزرگ مثل حضرت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» بر همين اساس مورد توجه قرار مي‌گيرد. اين انسان‌ها از پندارهاي معمولي فراتر رفته‌اند که مي‌توانند مصلحت‌هاي بزرگ زمانه‌ي خود را تشخيص دهند.[1]

4- روح هر ملتي در هر زماني با اراده‌ي الهي در آن زمان پيوند دارد و اگر آن ملّت آمادگي لازم را از خود نشان دهند هر کاري که از آن‌ها سر مي‌زند با اراده‌ي حضرت رب العالمين هماهنگ خواهد بود و آن ملت نمودي از اراده‌ي الهي هستند. ملت‌ها به ميزاني که متوجه اين امر باشند، نقش آفرين خواهند بود و موفق به ساخت جهاني معنوي و ديني خواهند شد که آينده‌ي تاريخ از آن تغذيه مي‌کند و آن‌ها بر آينده‌ي تاريخ فرمانروايي خواهند کرد.

5- يکي از علائم انحطاط يک ملت ترجيح خواست فردي افراد بر مشيت و اراده‌ي کلّي حضرت حق است - اراده‌اي که همه بايد در ذيل آن قرار گيرند- و مهم‌ترين کار متفکران جامعه توجه به حضور مشيت الهي و نظر به غايتي است که خداوند براي يک ملت اراده کرده‌است.

در افراد مختلف کوشش‌هاي بسياري وجود دارد ولي آن کوشش‌ها وقتي اهميت دارند که در جهت غايت نهايي يعني ظهور مهديg باشند و از اين جهت در اين عصر و اين زمانه هر حرکتي که در مسير به نتيجه رساندن انقلاب اسلامي باشد حرکتي معني‌دار خواهد بود و انسان را از نيست‌انگاري زمانه رهايي مي‌بخشد و او را از نظر به منافع فردي، به مقاصد بالاتري مي‌برد.

6- هرکس در ذيل تاريخي که اراده‌ي الهي براي او رقم زده‌است مي‌تواند آن‌چه را در درون دارد به ظهور رساند و در اين رابطه عناصر تشکيل‌دهنده‌ي يک ملت، داراي سازگاري کاملي خواهند بود و نمي‌توان عناصر تشکيل‌دهنده‌ي يک قوم را با عناصر تشکيل‌دهنده‌ي قوم ديگر جابجا کرد و گمان کنيم مي‌شود انقلاب اسلامي راه‌هاي برآوردن اهداف خود را در غرب جستجو کند.

7- رهبران واقعي ملت‌ها اصول کلي تاريخ خود را در درون خويش به الهام دريافته‌اند و در صدد تحقق‌بخشيدن به آن‌ اصول کلّي بر مي‌آيند. قدرت رهبرانِ تاريخي ملّت‌ها نتيجه‌ي پيوند آن‌ها با مشيت الهي است که به آنان الهام و اشراق شده‌است و لذا راهي که چنين رهبراني در تاريخ مي‌گشايند مسير ساير انسان‌هاي آن دوران خواهد بود و آن الهام و اشراق، منشأ تحولات بزرگ خواهد شد، هر چند با رنج‌هاي بزرگ همراه باشد ولي آن رهبران بزرگ براي پيوند خود با مشيت الهي به رنج‌ها و سختي‌ها اهميت نمي‌دهند و خواهند گفت: «خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد....».[2]

8- سياست در هرحال، مبنا و اساس حقيقي مي‌طلبد، اگر سياست از ديانت و مشيت الهي که در درون ملت جريان دارد، فاصله بگيرد به امري انتزاعي و غير واقعي تبديل مي‌شود و ديگر خواست کلي زمانه و خواست افراد نيست تا هرکس آزادي خود را در همراهي با خواست جمعي که در نظام اسلامي تحقق يافته بنگرد اما با انقلاب اسلامي است که مي‌توان به سياستي دست يافت که ريشه در حقيقت داشته باشد، چيزي که در شخصيت حضرت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» ملاحظه کرديد و در اعلام مهدورالدّم‌بودنِ سلمان رشدي ظهور کرد.

9- وظيفه‌ي اهل تفکر آن است که در تاريخِ خود نقش آفريني کنند و آن‌چه را که منسوخ است و دورانش به پايان رسيده نشان دهند تا جامعه گرفتار بي فکري و کودني فرهنگي نشود. کودني فرهنگي چيزي نيست جز مشغول‌شدن بر اموري که مربوط به تاريخ گذشته است. وقتي تاريخ جديدي در حال وقوع است آن کس که هنوز در گذشته زندگي مي‌کند و در نتيجه منزوي مي‌شود، بايد خود را در انزواي خود مقصر بداند زيرا نگاه نکرد که اراده‌ي الهي در اين دوران به چه چيز اشاره دارد تا امروز نيز وارد ساحت آگاهي گردد.

10- از آن‌جايي که هر زمانه‌اي مسائل خاص خود را دارد، متفکران بزرگ با توجه به آن مسائل متوجه‌ مشيت الهي در آن زمانه مي‌شوند و راه حلي ارائه مي‌کنند که جوابگويي به همه‌ي مسائل آن زمانه در آن راه حل مي‌گنجند؛ از اين لحاظ مي‌گوييم هر زماني، متفکر و فکر زمانه‌ي خود را مي‌طلبد بدون آن‌که از افقي که متفکران گذشته گشوده‌اند روي برگرداند.

11- درست است که وقتي به اراده‌ي انسان‌هايي که در مقابل مشيت الهي سربرکشيده‌اند نظر کنيم متوجه مي‌شويم رسيدن به جامعه‌ي مطلوب دشوارتر از آن است که در ابتداي امر گمان مي‌شد ولي اين بدين معني نيست که براي شکوفايي خود و جامعه راه حلّ ديگري هست بلکه مي‌فهميم خداوند از ما پايداري و مقاومتِ بيشتري را انتظار دارد و مي‌خواهد تاريخي را به ظهور برسانيم که بناست انديشه‌هاي ژرف در آن ظهور کند.

12- انسان به خود شناخت دارد ولي وقتي اين شناسايي در نسبت با شخصي ديگر و يا چيزي ديگر و يا زمان ديگر معنا شود، خود آگاهي پيش مي‌آيد و در اين رابطه خودآگاهي تاريخي، آگاهي انسان است به خودش در نسبت با زمانه و تاريخي که در آن به سر مي‌برد.

13- کمال آگاهي انسان با ارتباط با خدا به ظهور مي‌رسد و از طرفي خدا در مظاهرش ظهور دارد که از جمله‌ي آن مظاهر، انقلاب اسلامي است و در نتيجه کمال آگاهي ما در امروزِ تاريخ‌مان با نظر به انقلاب اسلامي محقق مي‌شود زيرا تاريخ، محلّ تحقق عنايت و مشيّت ربوبی است، همان‌طور که طبيعت عرصه‌ي ظهور مشيت خداوند است. آيا مي‌توان گفت تفکر، چيزي جز مطالعه‌ي تاريخ است از آن‌ جهت که خدا در آن نمايان شده؟ در اين رابطه قرآن مي‌فرمايد: «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي‏ الْأَرْضِ‏ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا»(46 / حج). آيا منكران حقيقتِ نبوى در زمين سير نكرده‏اند و سرنوشت منكران نبوت را ملاحظه نكرده‏اند تا در اثر آن سير، قلب‏هايى پيدا كنند كه به كمك آن قلب، تعقل كنند و گوش‏هايى به‏دست آورند كه به كمك آن‏ها سخن حق را بشنوند؟

14- اگر با نگاهي وجودي به انقلاب اسلامي به عنوان مظهر اشراق سنت الهي در اين دوران بنگريم و مقدمات اين نوع نظر کردن را در خود فراهم کنيم، ديگر نياز نيست که قصد کنيم انقلاب اسلامي را آشکار نماييم، انقلاب اسلامي از طريق نظر به ملکوت حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» بر ما آشکار مي‌شود.

15- در انقلاب اسلامي و در تاريخي که شروع شده، ارزش و جايگاه دولت‌ها در نسبت آن‌ها با اهداف انقلاب فهميده مي‌شود نه با تعريف و تبليغي که خود براي خود مي‌کنند.

16- در سوره‌ي يوسفu ملاحظه مي‌کنيد وقتي بنا است در هفت سال آينده ملتي را قحطي فرا گيرد چگونه بر ‌کسي که مسئوليت سرنوشت آن ملت را بر دوش او گذارده‌اند شکل آن قحطي الهام مي‌شود و عزيز مصر مکرر خواب مي‌بيند هفت گاو فربه را، هفت گاو لاغر مي‌خورند و هفت خوشه‌ي سبز و هفت خوشه‌ي خشک، و از طرف ديگر بر قلب سالک واصلي مثل حضرت يوسفu اشراق مي‌شود که قضيه از چه قرار است. اين نشان مي‌دهد که خداوند همواره در هر زماني متناسب با نوري که اشراق مي‌نمايد، سرنوشت آن تاريخ را مديريت مي‌نمايد و انساني را جهت اين امر انتخاب مي‌کند. همه‌ي شواهد خبر از آن مي‌دهد که آن انسان در اين زمان، حضرت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» است که خداوند در جان او انواري از اسماء الهي را متجلي کرده تا جهان امروز را که از درياي وجود به خشکي پوچي افتاده بود، به موطن اصلي خود برگرداند و بشر بتواند نسبتِ خود با حق را بازخواني نمايد. با توجه به اين امر مي‌گوييم نسبتي بين انقلاب اسلامي و اراده‌ي خاص الهي در اين زمان برقرار است و فيض خاصي از اين طريق به بشرِ امروز خواهد رسيد تا ما جهت جستجوي وطن، قادر به تفکر بشويم و از بي‌خانماني اين عصر رهايي يابيم. با توجه به اين امر مي‌گوييم هرکاري وقتي اساسي و نتيجه‌بخش است که در اين مسير قرار گيرد و جایگاه خود را با انقلاب اسلامی و اراده‌ی الهی روشن نماید و با چنين الهياتي پيش رود.

17- همه‌ي حرف در نسبت ما با حضرت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» نهفته است و اين نسبت بايد بدون هر گونه تقليدي کشف شود و از آن‌جايي که خروس خانگي تازه پس از طلوع فجر خواندن را آغاز مي‌کند، اهل فکر با نظر به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامي مي‌توانند تفکّر را شروع کنند و به استقبال اراده‌ي الهي در اين دوران بروند.

فراتر از انقلاب اسلامي در اين زمانه ممکن نيست ولي با فهم انقلاب اسلامي در ذيل شخصيت امام خميني به دَرْکِ حضوريِ مشيّت الهي نايل خواهيد شد و اين بالاترين تفکري است که امروز مي‌توان به آن دست يافت. مگر واقعي‌ترين تفکر، تفکر بر واقعي‌ترين واقعيات نيست؟ هرچند ظاهربينان هميشه از ديدن آن محروم‌اند و مستکبران سعي در نديدن آن دارند.

18- تفکّر به معناي جداشدن از واقعيت نيست، انسان متفکر هميشه بايد با واقعيت زندگي کند، اما نه در سطحِ واقعيت بلکه در گوهر واقعيت که آن همان مشيت الهي در هر زمان و هر عصر است. پس متفکر، نه در بيرون از زمان زندگي مي‌کند و نه گرفتار زمان‌زدگي است، تا بتواند به شرايطي ماوراء وضع موجود بينديشد و گمان نکند خداوند ما را به خود واگذاشته و هرکس هرطور خواست مي‌تواند عمل نمايد، اين اوج بي‌فکري است، زيرا از واقعي‌ترين واقعيات که سنت الهي در اين عصر و زمانه است غفلت شده است.

19- کسي که متوجه‌ مشيت خداوند در عصر خود شد مي‌فهمد که براي هر کاري آزاد نيست و اگر آزادي خود را به محتواي يگانه‌شدن با خدا نرساند به اسم آزادي، گرفتار سرگرداني شده ‌است. انسان همين‌که به مشيت خاص الهي در عصر خود روي آورد، محدوديتش آشکار مي‌شود و با تعلّق اراده‌اش به محتوايي خاص مي‌تواند زندگي خود را از روزمرّگي و خودسري نجات دهد و سلوک در ذيل شخصيت امام خميني«رضوان‌اللّه‌تعالي‌عليه» از طريق انقلاب اسلامي همان تعلّق اراده است به محتوايي خاص و نجات از ميان تهي‌ماندن اراده و پديدارشدن هويت انسان در عصر و زمان خود به صورتي بالفعل و نه صرفاً انتزاعي.

20- عمق انقلاب اسلامي و شخصيت حضرت امام با امر الهي پيوند خورده است و سياست در اين حالت، الهي شده؛ سياست در ذات انقلاب اسلامي ماوراء آن چيزي است که امروز ما گرفتار آن هستيم. در اين جا سياست اداء همان عهدي است که انسان‌ها با خدا بسته‌اند و حالا بايد در نسبت به همديگر آشکار کنند و اين است مسأله‌ي اصلي ما در زندگي زميني برای آن‌که وفاداري به عهد خود را تحقق بخشيم.

در انقلاب اسلامي، انساني در حال طلوع و شکوفايي است که سیاست را ادای عهد الهی انسان با خدا می‌داند. و این سياست قدسي است که مي‌تواند چنين انساني را ايجاد کند، آن هم در زمانه‌اي که خودخواهي‌ها به اوج خود رسيده و همه را از رسيدن به آن‌چه بايد باشند، مأيوس کرده ‌است زیرا خودخواهي و تجاوز را همچون ماکياول ذاتي بشر مي‌داند. ما هيچ راهي جهت برون‌رفت از مشکلات نداريم جز تأکيد هرچه بيشتر بر سياستي که انقلاب اسلامي متذکر آن است و افق کار فرهنگي خود را در اين راستا بايد معنا کنيم.

21- انقلاب اسلامي با نوري که به همراه خود آورده نشان داد آن‌چه در اين دوران رفتني است با همه‌ي مقاومتي که مي‌کند، کنار مي‌رود و با دفاع مقدس روشن نمود دوران قدرت ابرقدرت‌ها به‌سر رسيده و روحي در حال دميدن است که به جاي دينِ تقليل‌يافته، به ديني بس متعالي نظر دارد که در عين حماسي‌بودن، شديداً عرفاني است، اين مستلزم آن است که اولا: ًدر فهم زمانه‌اي که در آن زندگي مي‌کنيم تجديد نظر کنيم وثانيا:ً بدانيم امروز جايگاه هر چيزي در رابطه با انقلاب اسلامي قابل فهم است.. «لَوْ كانُوا يَعْلَمُون» اي کاش بشرِ سرگردان هرچه زودتر متوجه اين امر مي‌شد تا هرچه زودتر از سرگرداني رهايي يابد. انقلاب اسلامي نه‌تنها ملت فلسطين را از بن‌بستي که گرفتار آن شدند رهانيد و راه رهايي را به آن‌ها نشان داد، بلکه متذکر راه رهايي به همه‌ي جهان سرگردان امروز شد. آري! امروز جايگاه هرچيز در رابطه با انقلاب اسلامي قابل فهم است حتي جايگاه آزادي.

22- با انقلاب اسلامي شکاف و شقاقي که بين خدا و انسان به وجود آمده بر طرف مي‌شود و از آن طريق برکتي به همه‌ي مردم دنيا مي‌رسد هرچند جهانِ مدرن آن را دشمن بداند ولي بقای انقلاب ريشه در تاريخي دارد که آن تاریخ شروع شده و در آن تاريخ، بشر در زندگي خود با خدا آشتي کرده است و از خدا براي زندگي الهام مي‌گيرد و پاسخ خود را در الهام‌هاي الهي مي‌يابد.

23- انقلاب اسلامي در ذيل شخصيت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» از اين به بعد، مصالح تفکر آیندگان را تهيه مي نمايد و اهل فکر هر کاري را که از اين به بعد شروع کنند مي‌يابند که حرکات و سکنات امام خميني بُردبارانه در صدد کمک به آن‌هاست و گرنه در اين زمانه سخني قابل درک نخواهند داشت. با انقلاب اسلامي فضايي ايجاد شده که هر کس خواست فکر کند، بايد نسبت خود را با جايگاه تاريخي انقلاب اسلامي تعيين نمايد وگرنه به معناي حقيقي اهل فکر نيست.[3]

24- ممکن است گمان کنيد ساختن جامعه و تمدّني که مدّ نظر حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» است دشوارتر از آن است که در ابتدا به ذهن مي‌آيد ولي نبايد فراموش کرد که اين تنها راهِ به معنا رساندن زندگي در اين عصر و زمانه است و لذا هر قدمي که جهت زيرساخت‌هاي آن هدف برداريم يک قدم به معنا داري خود افزوده‌ايم و در اين رابطه بايد متوجه باشيد کار نظري به مراتب بيش از کار عملي کارساز است.

25- راستي چه راهي براي درک زمانه‌اي که در آن هستيم بايد بپيماييم تا بهترين مواجهه با مسائل زمانه‌ي خود را داشته‌باشيم؟ و اساساً ما چه آدمي مي‌خواهيم باشيم تا نظام فکري خود را در آن راستا انتخاب کنيم؟ اگر بخواهيم با اين سوالات به صورت جدي برخورد کنيم ناخودآگاه با شخصيت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» و انقلاب اسلامي روبرو خواهيم شد.

26- جز اين‌ است که اگر مي‌خواهيم فرزند زمانه‌ي خويش باشيم بايد شهامت حقيقت جويي را در خود نگه داريم و شرافت ذاتي خود را فرو نگذاريم و خود را از مشهورات زمانه رها سازيم؟ آيا در اين راستا نبايد از خود بپرسيم زمانه‌ي ما چه زمانه‌اي است؟ تا راه انديشيدن و تفکر به روي ما باز شود. مگر جز اين است که هر متفکّري در زمانه‌ي خويش و در ذيل تقديري که در آن زمانه جاري است تفکر مي‌کند و راه‌هاي جديد را مي‌گشايد؟

27- آيا در اين عصر و زمانه شايسته‌ترين انتخاب آن نيست که سرنوشت خود را به انقلاب اسلامي گره بزنيم و به تفکّري مناسبِ تقديري که خداوند اراده ‌کرده‌است نزديک شويم و اميدوارِ گشايش راه‌هاي جديدي در مقابل خود باشيم و مواظب باشیم با شرکت در تاريخ تجدد به اهدافي موهوم دل نبنديم و به راهي پاي نگذاريم که سراسر پوچ است و هيچ؟

28- تنها با نظر به حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» و انقلاب اسلامي است که انسان به شهامتي دست مي‌يابد که مي‌تواند به توانايي‌ها و انديشه‌ي خود متّکي شود و به يک معنا انقلاب اسلامي آن‌طور که سرداران بزرگ فهميدند، توانست شأن انسانيت ما را اثبات کند و روشن کند انقلابي بودن جزءِ جدايي‌ناپذير متفکّربودن است.

29- با انقلاب اسلامي معلوم شد ملکوت خدا ديگر پديده‌اي غريب و غیر قابل دسترس نيست تا انسان‌ها خويشتن را تنها در خواسته‌هاي ناچيز دنيايي جستجو کنند بلکه امام خميني موجب شد تا انسان ساحت قدسي خود را دوباره به‌دست آورد ولي نه در خانقاه‌ها بلکه در تحول عظيمي که انقلاب اسلامي به وجود آورد. اگر انقلاب اسلامي زودتر به تاريخ ما می‌رسيد امکان شکوفايي بهتری مي‌يافتيم و زود تر از آن‌چه در این سال‌ها واقع شد می‌توانستیم از منظری ماورای تفکر ليبرال دموکراسي، به مسائل خود بینديشيم و راهي مناسب تاريخ خود بيابيم.

30- ورود به عالَمي که شخصيت اشراقي حضرت امام به آن اشاره دارد بزرگترين تکليف متفکران و هنرمندان در اين دوران است تا بتوانند مظهر بزرگ‌ترين آفرينندگي‌ها در عالَم انساني باشند و گرنه در بسط فرهنگ پوچ انگاريِ دوران اقدام خواهند کرد. مگر نه اين است‌که پيوندزدن بين تقديري که از طرف خدا اراده شده‌ است با واقعيت کنوني زمانه، وظيفه‌ي متفکران و هنرمندان است و در ابتداي امر تنها آن‌ها همچون حضرت يوسفu مي‌توانند آن اراده و تقدير را دريابند؟

31- ذات و گوهر انقلاب اسلامي از آن‌جهت که از طرف خدايي حکيم اراده شده، تفکر است و هر کس بيشتر تلاش کند حقيقت آن را درک کند و به آن نزديک شود، بيشتر به تفکر تاريخي خود نزديک شده است. نزديکي به انقلاب اسلامي به عنوان حقيقتي وجودي، با نظر به مناظري که گوهر آن را نشان مي‌دهد ممکن است و نه از طريق فهم چيستي و ماهيت آن در قالب علم حصولي. کسي که مي‌پرسد انقلاب اسلامي چيست؟ بداند هرگز امکان فهميدن انقلاب اسلامي را نخواهد داشت و انقلاب اسلامي در مقابل اين سؤال در حجاب مي‌رود. ولي آن کسي که سعي مي‌کند حضور انقلاب اسلامي را در جهان امروز و در مظاهر آن بنگرد مي‌تواند انقلاب اسلامي را بيابد.

طاهرزاده

 


[1] - مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» در صحبت خود با نمایندگان مجلس خبرگان در تاریخ 13/6/1393 فرمودند: ما به مسائل جهانی و مسائل منطقه‌ای و از جمله کشورمان، باید نگاه کلان و جامع داشته باشیم. این نگاه کلان به ما معرفت و بصیرتی را عطا می‌کند که اولاً واقعیت خودمان را، جایگاه خودمان را، ایستگاه خودمان را در وضع کنونی بازیابی کنیم و بفهمیم در چه وضعی قرار داریم، بعد هم به ما تعلیم می‌دهد که برای آینده چه باید بکنیم.

[2] - صحيفه‌ي امام، ج‏1، ص 269.

[3] - در جاي خود روشن است که فکر با رجوع به «وجود» به ميان مي‌آيد و مشيت الهي در هر زماني همان حقيقت وجود است و انقلاب اسلامي صورتِ متعين‌يافته‌ي مشيت الهي در اين دوران است و لذا هرکس خواست به «وجود» رجوع کند تا فکر به او برگردد، ناگزير است به انقلاب اسلامي رجوع نمايد، ولي نه آنچنان رجوعي که با استيلاي چيستي و ماهيت همراه باشد و بپرسد انقلاب اسلامي چيست. بلکه با آن رجوعي که انقلاب اسلامي را ظهور مشيت الهي در اين دوران احساس کند.

تاریخ انتشار: 1393
انتشارات:گروه فرهنگی المیزان

از اینجا دانلود کنید:

نمایش نسخه چاپی

    دیدگاه‌ها