×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

احمدی نژاد،اولین خاکریز

نویسنده:
تاریخ انتشار: شنبه ۸ آذر ۹۳
دسته‌بندی: شخصیت‌ها، دیگران، سیاست و تحلیل حوادث،

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

احمدی نژاد،اولین خاکریز


سوال : با عرض سلام خدمت استاد گرامی بنده مسئول واحد سیاسی پایگاه بسیج .... هستم و در این پستی که قرار گرفته‌ام یک سالی است که فعالیت دارم و گاهی اوقات با سوالات دوستان درباره‌ی اوضاع سیاسی کشور روبرو می‌شوم و الحمدلله پاسخ‌هایی تقریبا قانع کننده دارم. دو سوال دارم که خواهشمندم تفسیر خودتان را از این دو سوال به طور جداگانه بیان فرمایید: قبل از این که سوالاتم را بپرسم یک مقدمه‌ای کوتاه خدمتتان عرض می‌کنم: دیدی که در قبال سیاست دکتر احمدی نژاد این روزها برای بعضی از طرفداران ایشان به وجود آمده، از ایشان در اذهانِ دوستان فردی ساخته شده که نسبت به ریاست جمهوری 4 سال قبل چرخش 180 درجه‌ای پیدا کرده است. به گونه‌ای که من از دوستان ایشان بودم حال چنان نظرم نسبت به ایشان عوض شده که اگر بار دیگر کاندیدای ریاست جمهوری شود به ایشان رأی نخواهم داد. بنابراین با پاسخ به سوالات زیر کمک بزرگی به من و امثال هم‌فکر و هم‌نظر بنده نموده‌اید. و اما سوالات: 1- چند ماه، شاید هم چند سالی است که قضیه‌ی گروه انحرافی در صحنه‌ی سیاسی کشور به خصوص در سایت‌ها رونق گرفته، موضع گیری‌های عجیب دکتر احمدی نژاد در قبال افراد این گروه انحرافی مثل جمله‌ای که ایشان درباره‌ی آقای مشایی بیان کردند: "من آقای مشایی را 25 سال است که می‌شناسم و ایشان فردی باتقوا و پرهیزگار است". اگر آقای مشایی پرهیزگار و باتقواست صحبت‌هایی که می‌کند مثل دوستی با مردم اسرائیل، فرهنگ ایرانی و... نمی‌تواند صحبت‌های یک انسان باتقوا باشد. نظرتان در قبال این گروه انحرافی و صحبت‌های دکتر درباره‌ی این گروه را بیان فرمایید.
 2- قانون گریزی‌های دکتر در طول پیدایش گروه انحرافی و در طول این دو سال ریاست جمهوریِ جدید مثل عدم انتخاب وزیر برای بعضی وزارت خانه‌ها, مدیریت وزارت خانه‌ها به طور شخصی که طبق قانون مجلس، رییس جمهور خود نمی‌تواند مدیریت وزارت خانه را بر عهده بگیرد و موظف است طبق زمانی مشخص، وزیر برای وزارت خانه‌ی مذکور معرفی کند، عدم اجرای سریع حکم حکومتی امام خامنه‌ای پیرامون برکناری مشایی از معاون اولی و اجرای این حکم پس از یک هفته، رها کردن کشور به مدت 10 روز و خانه نشینی ایشان و ... . نظرتان را هم در این مورد بیان فرمایید. با تشکر فراوان از استاد

 

 

 

 باسمه تعالی


 

 

 

جواب : علیکم السلام .با این‌که از موضوعی سؤال می‌فرمایید که برای تبیین همه‌ی اضلاع آن فرصتی زیاد نیاز است سعی می‌کنم با طرح کُدهایی که به نظرم کمک می‌کند تا موضوع درست تحلیل شود، عرایضی عرض کنم.

 


1- بهترین راهنما در این موارد مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» هستند ملاحظه کنید درست چند روز است که آقای احمدی‌نژاد خانه‌نشینی را پیشه کرده است ولی رهبری در تاریخ 3/2/1390 در دیداری که با مردم فارس داشتند، می‌فرمایند: «مسئولین دولتی هم حقاً و انصافاً دارند تلاش می‌کنند، هم اعضای دولت، هم به‌خصوص خود رئیس جمهور، این‌ها شب و روز ندارند، من می‌بینم، من از نزدیک شاهدم، این‌ها دائم مشغول کارند، مشغول خدمت و تلاشند، خب این‌ها برای کشور خیلی با ارزش است». آیا از این جملات بوی قدردانی می‌آید یا بوی انتقاد. راستی اگر مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» از حرکات  آقای احمدی‌نژاد تقابل با خودشان و با ولایت فقیه را استنباط می‌کردند این طور شخصیت رئیس جمهور را تأیید می‌نمودند؟ آیا درست است که حرکت آقای احمدی‌نژاد را که از رهبری سؤال می‌کنند: «اگر نتوانم کار کنم می‌توانم استعفا بدهم» را باید حمل بر مقابله با ولیّ فقیه کرد؟ مگر ما در قرآن نداریم اگر کسی نتوانست روزه بگیرد برای او گناهی نیست. آیا اگر رئیس جمهور احساس کرد جریان‌های سیاسی کشور و از جمله مجلس طوری برای دولت تنگنا درست کرده‌اند که نمی‌تواند کار را ادامه دهد و از آقا بخواهد مدتی به او فرصت دهند تا در مورد ادامه ی کار فکر کند, این مقابله با ولایت فقیه است؟ در ولایتمداری آقای احمدی نژاد همین بس که وقتی در یازدهمین روز خانه نشینی‌اش رهبر انقلاب (روز شنبه 10 اردیبهشت) فرمودند: «هرگونه اقدامی که موجب خوشحالی و جنجال دشمنان و ناراحتی دوستان شود مذموم است و باید از آن پرهیز شود» روز یکشنبه در جلسه‌ی هیئت دولت حاضر می‌شوند.


 


2- مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در دیداری که در 8/3/1390 با نمایندگان مجلس داشتند فرمودند: «نگویید فلان ضعف و فلان ضعف وجود دارد، بنده به ضعف‌ها آگاهم. شاید بنده بعضی از ضعف‌ها را هم بدانم که خیلی‌های دیگر ندانند، با وجود این ضعف‌ها، آن چیزی که امروز در قوه‌ی مجریه وجود دارد، یک شاکله‌ی خوب و مطلوب است». ملاحظه کنید آقا علاوه بر این‌که می‌فرمایند شاکله‌ی دولت خوب است، می‌فرمایند: مطلوب است. این نشان می‌دهد مقام معظم رهبری از دولت راضی هستند، چون می‌توانستند فقط با واژه‌ی «خوب» است مسئله را تمام کنند تا فقط دولت را به عنوان یک نهادِ نظامِ اسلامی تأیید کرده باشند، ولی با گفتن «مطلوب» دارند به حزب الله کُد می‌دهند که فریب جوّ موجود که عمدتاً سیاسی است را نخورند. در همین جلسه فرمودند در کشور دارد کار انجام می‌گیرد و به مجلس توصیه کردند: «انسان نگاه کند ببیند دولت چه طوری می‌تواند عمل کند، چه جوری بهتر می‌تواند عمل کند، قانون را تنظیم کند». از این جمله‌ی مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» استفاده می‌شود که بعضی از قوانینی که مجلس تصویب می‌کند قابل اجراء نیست و بعد هم به اسم این‌که قانون است و دولت باید آن را اجرا کند چماق قانون‌گریزی بر سر دولت کوبیده می‌شود که اگر دنبال کنید نمونه‌های فراوانی هست از جمله موضوع وزرات ورزش بود که از یک طرف دولت باید وزیر معرفی کند از طرف دیگر تا شرح وظایف وزارت‌خانه‌ی جدید معلوم نشود و مورد تصویب مجلس قرار نگیرد معلوم نیست دولت آن وزیر را بر اساس کدام شرح وظایف به مجلس معرفی نماید.


 

3- بنا به فرمایش آیت‌الله حائری شیرازی در روز سه‌شنبه 5/5/90 در جمع دانشجویان «طرحِ ولایت» در دانشگاه اصفهان «از روح سخنان رهبری هرگز موضوع ضد ولایت فقیه‌بودن آقای احمدی‌نژاد بر نمی‌آید. این یک نقشه است که با خطاکار جلوه‌دادن آقای احمدی‌نژاد، رهبری را زیر سؤال ببرند، که از اول احمدی‌نژاد خطاکار بود و رهبر اشتباه کرده که او را تأیید کرده، پس رهبری نمی‌تواند ادامه‌ی کار بدهد» بر همین اساس می‌خواهم عرض کنم آلوده‌ترین اتهام به آقای احمدی‌نژاد ضد ولایت فقیه‌بودن ایشان است. به گفته‌ی آقای احمدی‌نژاد: «هدف آن‌ها این است که خاک‌ریز را بزنند و بعد از ریختن خاک‌ریز به سراغ حضرت آقا بروند ولی بنده کوتاه نخواهم آمد چون این‌جا بحث احمدی‌نژاد نیست بلکه هدف نهایی آن‌ها، خود آقا است».(سایت آفتاب نیوز، شنبه 10 اردیبهشت 90)


 


4- عنایت بفرمایید که طرح «جریان انحرافی» اسم رمز عملیات روانی و جنگ نرم علیه دولت آقای احمدی‌نژاد است با یک محور فرضی که ذهن‌ها برود روی آقای مشایی. نمی‌توان نامه‌ی آقای هاشمی قبل از انتخابات به رهبری را که آقای احمدی‌نژاد را همان بنی‌صدر می‌داند فراموش کرد در حالی که مقام معظم رهبری باره‌ها از دولت آقای احمدی‌نژاد و شخص رئیس جمهور تأیید کرده بودند که انقلاب را به مسیر اصلی‌اش برگرداند. جای پای طرح «جریان انحرافی» و نسبت آن به دولت احمدی‌نژاد را اولین بار در سخنان آقای هاشمی و سایت ایشان می‌توان پیدا کرد. سایت ایشان در 3/12/89 می‌نویسد: «هشدارهای آیت‌الله هاشمی در سال 87 از ظهور جریان انحرافی» آقای هاشمی در 11/12/89 می‌گوید: «اسلام ایرانی هم امام زمانش دروغ است هم کورش کبیرش». در 16/1/90 می‌گوید: «اگر به جریان انحرافی فرصت بدهیم کشوری غرق در تفرقه و اختلافِ داخلی همچون سودان و یمن می سازند». سایت آقای هاشمی می کوشد تا جبهه‌ی مخالفان دولت را ذیل عنوان مخالفت با جریان انحرافیِ معتقد به مکتب ایرانی جمع‌آوری و سازماندهی کند، در حالی‌که مقام معظم رهبری در جمع اعضای جامعه‌ی مدرسین که آن‌ها بحث مشایی را پیش می‌کشند می‌فرمایند: «دولتمردان فعلی حرف حق و حرف نظام و حرف انقلاب را می‌زنند و جای نگرانی نیست ... برداشتم این نیست که منظور آن‌ها در طرح مکتب ایرانی، مقابل قراردادن ایرانیت در مقابل اسلامیت باشد» عجیب این است که نیروهای حزب الله تحت تأثیر جریان آقای هاشمی قرار می‌گیرند. از یک طرف آقای هاشمی می‌گوید: «دست بهائی‌ها پشت فتنه‌ی اسلام ایرانی است»، از طرف دیگر حاج منصور ارضی در مراسم شب قدر مسجد ارک تهران می‌گوید: «تفکر مشایی تفکر بهائیت و یهودیت است».
صحبت مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در نماز جمعه‌ 29 خرداد سال 88 ریشه‌ی بسیاری از مسائل امروز جامعه‌ی ما را روشن می‌کند. ایشان در آن سخنرانی فرمودند:     «من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف نظر داریم، که طبیعی هم هست... بین ایشان و بین آقای رئیس جمهور [آقای احمدی‌نژاد] از همان انتخاب سال 84  تا امروز اختلاف نظر بود، الآن هم هست، هم در زمینه‌ی مسائل خارجی اختلاف نظر دارند، هم در زمینه‌ی نحوه‌ی اجرای عدالت اجتماعی، اختلاف نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند، و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است». ملاحظه کنید از یک طرف آقا دولت آقای احمدی‌نژاد را به شکل‌های مختلف تأیید می‌کنند و آقای هاشمی هم از طرف دیگر بر خلاف نظر آقا، دولت را به شکل‌های مختلف تخریب می‌کند.


 

5- از نوع شایعه‌هایی که نسبت به آقای احمدی‌نژاد پراکنده می‌شود و از دروغ‌بودن آن می‌توان متوجه شد که جریان تخریب دولت به بهانه‌ی آقای مشایی شدیداً سیاسی است و اصول‌گرایی حزبی بنا دارد او را به عنوان یک رقیب سیاسی از صحنه‌ی سیاسی کشور خارج کند. اصول‌گرایی حزبی با نفوذی که در بین مذهبی‌ها دارد کار خود را ادامه می‌دهد و آن‌قدر در این مورد صورت حق به جانب و مذهبی‌بودن به خود می‌گیرد که شخص محترمی مثل آیت‌الله نمازی امام جمعه‌ی کاشان با این تصور که آنچه توسط افرادِ به ظاهر موثق گفته می‌شود قابل اعتماد است، ایشان در درس خود به استناد آن اخبار، سخنی را مطرح کردند که دفتر مقام معظم رهبری و سپاه پاسداران مجبور شدند آن را تکذیب کنند. حال حساب کنید بقیه‌ی مذهبی‌های ما در چه شرایطی قرار دارند که هیچ احتیاطی در پذیرش شایعات و نقل آن‌ها ندارند.


 

6- جریان اصول‌گرایی حزبی به امید طرح همین شایعات و همه‌گیرکردن آن‌ها و پذیرش آن شایعات توسط حزب الله، موضوع قانون‌گریزی دولت را و موضوع عدم تمکین رئیس جمهور از  رهبری در مورد آقای مشایی را مطرح کردند و آنقدر تکرار نمودند تا در اذهان عمومی جای‌گیر شود در حالی‌که هیچ موردی اثبات نشده که دولت به طور مشخص قانونی را زیر پا گذارده. در موردی که اشاره کرده‌اید شکل قانون طوری است که جایی برای عملی که رئیس جمهور انجام دادند گذارده بود و تا حال هم پیش نیامده بود تا لازم باشد از شورای نگهبان استفسار کنند. دولت معتقد بود از آن‌جایی که قانون این حق را به رئیس جمهور می‌دهد تا برای مدت سه ماه برای وزارتخانه‌ای سرپرست تعیین کند، پس شخص رئیس دولت خودش می‌تواند سرپرستی وزراتخانه‌ای را به عهده گیرد و بعد هم که شورای نگهبان مشخص نمود برداشت آن‌ها  از قانون آن است که باید دولت سرپرست تعیین کند و شخص رئیس دولت خودش نمی‌تواند سرپرست باشد، آقای رئیس جمهور سرپرست تعیین کردند. اگر تمام مواردی را که تحت عنوان قانون‌گریزی دولت مطرح شده درست کالبدشکافی کنید ملاحظه می‌فرمایید پشت قضایای اتهام قانون‌گریزی انگیزه‌ی سیاسی نهفته است و ای کاش فرصت بود تا یک‌یک موضوعات تبیین می‌گشت تا معلوم شود بی‌انصافی از حدّ گذشته است و جریان اصول‌گرایی حزبیِ مجلس و اصلاح‌طلبان مجلس دست در دست هم داده‌اند تا اراده‌ای را تخریب کند که می‌خواهد انقلاب را از فضایی که آقای هاشمی و خاتمی پیش آورده‌اند برهاند حتماً می‌دانید که بعد از عدم رأی اعتماد به وزارت آقای سجادی به عنوان وزیر ورزش بعضی از نمایندگان دیداری با مقام معظم رهبری داشتند. حضرت آقا فرمودند: حادثه‌ی مجلس، مرا ناراحت کرد، من به خدا پناه می‌برم، صریح و روشن در این جلسه به رئیس جمهور اهانت شد؛ بالاخره ایشان نفر دوم کشور است، سابقه نداشته است. این یک ظلم است. مجلسی که عصاره‌ی فضائل ملت است، باید این‌طور رئیس جمهور مملکت را هو کنند؟ این چه عصاره‌ی فضائلی است؟! بعد اشاره فرمودند: قبلاً هم چند بار به آقای لاریجانی تذکر داده‌ام که نگذارید رابطه‌ی مجلس و دولت به تنش کشیده بشود... آقای لاریجانی و هیئت رئیسه مقصر این قضایا هستند... مخالفت با مسئولان عیب ندارد. دو نوع است: منطقی و مثبت، یک روش آن است که بیایید نظر کارشناسی خود را بدهید و رد بکنید؛ نوع دوم آن، کینه‌جویانه است – که در این‌جا تعریضی به آقای توکلی داشتند که – آقای توکلی! انتقادهای شما از نوع دوم و کینه‌جویانه است. بعد، استیضاح آقای صالحی را مثال می‌زنند و به آقای توکلی انتقاد می‌کنند، بعد به آقای لاریجانی می‌فرمایند: آقای لاریجانی! این بساط هوچی‌گری را در مجلس جمع کنید. آقای حسینیان  در سخنرانی خود در شیراز این جمله را اضافه می‌کند که« من رهبری را هیچ وقت به این ناراحتی ندیده بودم ایشان فرمودند:مجلس رذالت نشان داد.».(سایت «مشرق » در تاریخ 30/4/90)


 

7- در موضوع توصیه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای«حفظه‌الله» نسبت به عدم به‌کارگیری آقای مشایی به عنوان معاون اولی همین قدر به اطلاع جنابعالی می‌رسانم که جناب آقای احمدی‌نژاد پس از آن‌که آقای مشایی را از معاونت اولی برداشتند با چهار تشکل دانشجویی چندین ساعت صحبت کردند و برای همه روشن نمودند که نه از طرف رهبری حکم، حکمِ ولایتی بوده و نه از طرف آقای احمدی‌نژاد عدم تمکین صورت گرفته، زیرا بعد از آن‌که مجمع روحانیون مجلس خدمت آقا می‌رسند و از انتصاب آقای مشایی به عنوان معاونت اول رئیس جمهور ابراز ناراحتی می‌کنند، حضرت آقا در یک برگه یادداشتِ محرمانه به  آقای احمدی‌نژاد می‌نویسند که این کار موجب دلسردی دوستان می‌شود. آقای احمدی‌نژاد در جمع تشکل‌های دانشجویی شرح دادند که این معمول بود که آقا یادداشت‌ها و توصیه‌هایی می‌فرمودند و ما در جلسه‌ی هفتگی که خدمت آقا داشتیم مسئله را شرح می‌دادیم و اگر پس از آن، نظرِ آقا همان بود که فرموده  بودند عمل می‌کردیم. ولی متأسفانه روزنامه‌‌ها و سایت آقای احمد توکلی موضوع را شکل دیگر مطرح کردند. نباید از خود بپرسیم مگر آقا حکم حکومتی را در یک یادداشت و به صورت محرمانه به رئیس جمهور می‌دهند و یا حکم حکومتی به صورت رسمی و توسط دفتر رهبری اعلام می‌شود؟
هنر ما در همه‌ی این موارد آن است که نگذاریم موضوعات با قرائت جریان اصول گرایی حزبی به ما برسد در مورد دوستی با مردم اسرائیل که آقای مشایی اظهار کرد و نظرش آن بود که مردم آن کشور غیر دولت آن کشور است، مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در عین آن‌که در خطبه‌ی نماز جمعه ی شهریورماه 87 برای یهودیان و مسیحیان فلسطین اشغالی حق قائل شدند سخن آقای مشایی را حرف غلطی دانستند ولی نه به این معنا که حالا آقای مشایی طرفدار فلسطین اشغالی شده باشد به همین جهت در ادامه فرمودند: آن را وسیله‌ای قرار ندهند و مسئله‌ سراسر کشور بشود.


 

8- اگر موضوع طرح جریان انحرافی را دنبال کنید بهتر متوجه می‌شوید موضوع سیاسی است چون بالاخره معلوم نشد انحراف این جریان ساختگی، مالی است یا سیاسی و یا عقیدتی و یا امنیتی. آقای دکتر عبدالرضا داوری (معاون سابق خبر سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي ) می‌گفتند من خودم ازآقای مشایی شنیدم که گفت: من 15 سال پیش در یک جلسه‌ای بودم که بعد فهمیدم یکی از حاضران آن جلسه عباس غفاری مشهور بوده که می‌گویند جن‌گیر و رمّال است و گفته بود من اصلاً آقای یعقوبی را که می‌گویند استاد بنده است در پیش‌گویی‌ها، نمی‌شناسم. وقتی سوء ظن بنده در سیاسی‌بودن جریان طرح جریان انحرافی بیشتر شد که فیلمی از سخنان آقای مشایی پخش کردند که آقای مشایی در آن می‌گوید: دوره‌ی اسلام مثل دوره‌ی اسب تمام شده. به صورتی منقطع و درست با گفتن همین جمله شروع می‌شود،تا کسی در فضای قبلی صحبت قرار نگیرد در حالی‌که جهت قضاوت بینندگان شایسته بود لااقل چند دقیقه قبل از آن جمله در معرض دید بینندگان قرار گیرد تا بتوانند درست قضاوت کنند. این ها همه سخن آفای احمدی نژاد را تایید می کند که می فرمایند «این اتهامات و پرونده ها سیاسی است»

  با دقت روی سخنان آقای احمدی‌نژاد به‌خصوص سخنان روز چهارشنبه 8/4/90 که از هیئت دولت بیرون آمدند و در مورد بعثت پیامبر«صلواة‌الله‌علیه» صحبت کردند بر می‌آید از عمق معرفتی و عقلی بالایی برخوردارند و نسبت به حقایق کلی در عالم غیب فهم و حضور خوبی دارند. آیت‌الله‌جوادی«حفظه‌الله» می‌فرمودند: شیطان نمی‌تواند از حدّ خیال انسان‌ها بالاتر بیاید و به عقل انسان‌ها دست‌درازی کند و جادوگران به کمک شیطان می‌توانند در خیال افراد تصرف کنند. پس از شنیدن صحبت های آقای احمدی‌نژاد به دوستان عرض کردم آیا می‌توان گفت چنین کسی که تا این  حدّ  در مرتبه‌ی تعقل و تفکر است، تحت تأثیر رمّال و جادوگر باشد؟.

آقای احمدی‌نژاد زاییده‌ی تفکر بی‌اعتنایی به چپ و راست و حاصل فکر توده‌ی مردم ولایی و معتقد به امام و رهبری و جریان زنده‌ی عدالت است و آنچه این روزها بر سر او می‌آید انتقامی است که به جهت مواضع ضدِ غربی‌اش از اوگرفته می‌شود. آیا کسانی‌که طعم تلخ روزهای حاکمیت حزب کارگزاران و حزب مشارکت را چشیده‌اند می‌توانند ناظر زمین‌خوردنِ خدمت‌گذاری از فرزند ملت باشند که با طرح سؤالاتی در مورد هولوکاست زلزله در ارکان جهان غرب انداخت و ثابت کرد ریشه‌ی پایه‌گذاری اسرائیل در خاور میانه در کدام سیاست قرار دارد؟
 

عنایت داشته باشید در فضایی قرار داریم که در یک طرف سخن ها و شایعات فراوان در میان است و در طرف دیگر با سکوت آقای احمدی نژاد روبروئیم . اگر آقای احمدی نژاد علت برکناری مثلا آقای صفار هرندی را بگوید ممکن است به شخصیت آقای صفار به عنوان یکی از نیروهای انقلاب ضربه بخورد و لذا تقوی اقتضا می کند که سکوت کند و در همین راستا تقوا اقتضا می کند که ما نیز هیچ قضاوتی ننمائیم زیرا سخن دو طرف را نشنیده ایم.

حرف بسیار است و هر حرفی هم حرف‌ها‌ در پی خود دارد. به نظر بنده بهترین کار آن است که سخت متوجه رهبری باشیم و از سخنان ایشان و روحی که در فضای سخنان ایشان حاکم است استفاده کنیم.

بنده حضورِ جبهه‌ی پایداری با عضویت بهترین نیروهای ارزشی انقلاب را که متوجه شده‌اند جریان سوم تیرماه سال 1384 را باید حفظ کنند و ادامه دهند، به فال نیک می‌گیرم وآن را نشانه‌ی هوشیاری آن عزیزان می دانم که متوجه اند سوم تیرماه سال 84 نه جریان اصلاح‌طلبِ التقاطی است و نه جریان اصول‌گرایی حزبی. ولی عزیزان باید متذکر باشند همان‌طور که تئوری ولایت فقیه قبل از حضرت امام نیز مطرح بود ولی شخصیتی که آن را به حیات اجتماعی ما وارد کرد حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» بود و مسلّم با سرداری امام خمینی بود که این اندیشه‌ی بزرگ حیات اجتماعی به خود گرفت و اجتماع را جلو برد و نیز همان‌طور که فتنه‌ی سال 88 که از بیست سال قبل برای هدم نظام اسلامی طراحی شد ، با رهبری حکیمانه‌ی مقام معظم رهبری خنثی گشت و اگر سرداری ایشان نبود معلوم نبود عزم ملت حزب الله به‌تنهایی می‌توانست این فتنه را خاموش کند، و همان‌طور که اگر در مقابل آقای موسوی، آقای احمدی‌نژاد نبود هیچ‌یک از نیروهای مطرحِ اصول‌گرا توانایی مقابله با حیله‌های موسوی را نداشتند و او رأی ملت را به نفع خود مصادره می‌کرد و کشور را چهارسال با انواع بحران‌ها مواجه می‌نمود، و همان طور که جبهه سوم تیرماه برای عبوردادن انقلاب از جریان‌های چپ و راست که انقلاب را بین خود تقسیم کرده بودند و غرب‌زدگی را در رگ و پوست انقلاب  جاری کرده بودند بدون حضور آقای احمدی‌نژاد ممکن نبود. بر اساس آن‌که علت محدِثه همان علت مُبقیه است، باید تمام سعی‌مان را به‌کار گیریم تا سردارِ سوم تیرماه سال 84 به میان آید وگرنه جبهه‌ی پایداری به مقاصد عالیه‌ای که در احیای انقلاب مدّ نظر دارد نایل نمی شود. عنایت داشته باشید اگر سردارِ سوم تیرماه 84 به صحنه آید نتیجه ده برابر آن  می شود که عزیزان می‌خواهند منهای آقای احمدی‌نژاد به آن برسند. در آن صورت است که می توان امید داشت در انتخاباتی که در پیش داریم  بر تفکر آقای هاشمی که در بسیاری از امور نفوز کرده است  غالب شد. یقین بدانید شخص آقای احمدی‌نژاد و تفکری که بر او می‌گذرد به اندازه‌ی یک بند انگشت از آقای احمدی‌نژاد سال 84 تغییر نکرده است. سعی شود موضوع را ماوراء جوّی که ساخته شده است بنگرید و دیدبان را در میانه آورید.

آیت الله حائری شیرازی که به دلیل کسالت در بیمارستان نمازی شیراز بستری هستند در نامه‌ای که اخیرا (تاريخ: ۱۳ مرداد ۱۳۹۰)  به آقای مشایی از جامع نبودن نگاه‌ها و دیدگاه‌های وی نسبت به مسائل مختلف انتقاد کردند، در مقدمه آن نامه می نویسند. «کسانی که به رئیس جمهور هتک حرمت می کنند گمان نکنند از رئیس جمهور عبور کرده اند آنها از رهبری عبور کرده اند».  ( پایگاه تحلیلی خبری 598  سیزده مرداد سال 1390) 


 

 موفق باشید     


 

--------------------------------------------------------------------------------------------------


 


جهت جمع بندی بیشتراز دیدگاه استاد پیرامون مطلب فوق ،عزیزان را به مطالعه 2 سوال و جواب( که در قسمت پرسش وپاسخ سایت نیز آمده است) دعوت مینماییم.
"سایت لب المیزان"


 

 


 


  کد:1210 - سوال:


 

با سلام، 1- در بحث احمدی نژاد،اولین خاکریز، شما جرقه مبارزه با دولت تحت عنوان جریان انحرافی را از طرف آقای هاشمی می دانید. سوال بنده در مورد سخنرانی ها و موضع گیری های بسیار شدیدتر و علنی تر آقای مصباح است! که حتی در مورد آقای احمدی نژاد نظر به سحر دارند. آیا تفکرات اخیر آقای مصباح و اطرافیانشان با رهبری قابل جمع در یک دستگاه است؟ 2- با تفکرات بعضا شاذ شخص آقای مشایی چطور می توان مبارزه کرد که نه به دولت لطمه بخورد و نه سکوت کرده باشیم. آیا نظر رهبری اینست که هر چه این آقا و اطرافیانش می گویند ما به عنوان مسائل درجه چندم چشم پوشی کنیم؟
 

  
  جواب:


 

باسمه تعالی؛


 

 علیک السلام: حضرت آیت‌الله مصباح«حفظه‌الله» سخنی در نفی آقای احمدی‌نژاد نگفتند. صرفاً فرمودند من احتمال می‌دهم ایشان را سحر کرده باشند ولی بر سخن خود اصراری نداشتند و بعد که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» شاکله‌ی دولت را خوب و مطلوب دانستند طوری سخن گفتند که جنبه‌ی تقویت دولت در آن بیشتر بود. همین‌طور که متوجه‌اید بهترین موضع‌گیری در مورد آقای مشایی همانی است که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» فرمودند. موفق باشید 


 

-------------------


 

  کد:1220 - سوال:


 

 با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار اخیراً پاسخی از شما را به یکی از دوستان با عنوان «احمدی نژاد،اولین خاکریز»، دیده‌ام؛ که مرا بسیار دچار تناقض فکری کرده است. شما در این نوشتار تماماً از دولت حمایت کرده‌اید و چیزهایی را که درباره‌ی گروه انحرافی گفته می‌شود، با آوردن کدهایی از سخنان مقام معظم رهبری رد کرده‌اید. اما بنده در سخنان متعدد آیت الله مصباح که مقام معظم رهبری به ایشان همین بهمن‌ماه گذشته «بصیر به معنی واقعی کلمه» می‌گویند، کاملاً سخنانی مخالف حرف‌های شما دیده‌ام (تصور نمی‌کنم این صفت ایشان یعنی بصیرت به معنی واقعی کلمه در مدت پنج ماه دچار تغییری اساسی شده باشد). ایشان خطر گروه انحرافی را بزرگترین خطری می‌دانند که از صدر اسلام برای اساس آن پیش آمده است و خطر ایجاد گروه انحرافی را با به وجود آمدن جریان فراماسونری جدید مقایسه می‌کنند. از طرفی من در پای سخنرانی‌های متعدد امام جمعه‌ی تهران حجة‌الاسلام صدیقی و همچنین حجة‌الاسلام پناهیان بوده‌ام و ایشان نیز خطر مشابه‌ای را از جانب اطرافیان رییس جمهور به ما متذکر می‌شوند (این علمای بزرگوار جزء بزرگترین حامیان دولت تا به حال بوده‌اند). لطفاً این تناقض را برای بنده برطرف کنید. با تشکر و سپاسگذاری فراوان پانوشت: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=88612 سخنان آقا در مورد آقای مصباح، بیستم بهمن ماه 89: «بنده هم به سهم خودم قدر آقاي مصباح را مي‌دانم. واقعا مي‌دانم که ايشان در کشور و براي اسلام چه وزنه‌اي هستند و حقا و انصافا ما امروز نظير ايشان را -حالا به اين تعبير بگوييم- خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممکن است وجود داشته باشد با اين وزانت علمي و عمق علمي و احاطه و وسعت و با اين آگاهي و بينش و صفا. اين سه جهت در ايشان جمع است؛ هم علم، هم بصيرت به معناي حقيقي کلمه و هم صفا. اين سه تا با هم در وجود ايشان خيلي ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌ا... وجود ايشان را براي ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ايشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ايشان استفاده نمايند.»
 

  
  جواب:


 

 باسمه تعالی؛


 

 علیک السلام: همان‌طور که ملاحظه فرموده‌اید حضرت آیت‌الله مصباح«حفظه‌الله» متذکر گروه انحرافی شده‌اند و نباید از آن غفلت کرد. آنچه مهم است و بسیار هم مهم است جایگاه دولت آقای احمدی‌نژاد و شخص ایشان است که در سخنان رهبری«حفظه‌الله» جایگاه شایسته و مطلوبی است و ایشان معتقدند جریان‌هایی تلاش می‌کنند چهره‌ی آقای احمدی‌نژاد را با گروه انحرافی منطبق کنند و این است آن خسارت بزرگی که باید از وقوع آن جلوگیری نمود. از فرمایش آیت‌الله حائری که می‌فرمایند: . «کسانی که به رئیس جمهور هتک حرمت می کنند گمان نکنند از رئیس جمهور عبور کرده اند آنها از رهبری عبور کرده اند». ساده نگذرید تا بتوانید گرفتار توطئه‌ی پیش‌آمده نشوید و در همین رابطه سخن آیت‌الله مهدوی کنی را نیز متذکر می‌شوم که فرمودند: نظر مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» آن است که آقای احمدی‌نژاد حفظ شوند. در حالی که اصول‌گرایی حزبی تلاش دارد به بهانه‌ی گروه انحرافی و چسباندن آن به آقای احمدی‌نژاد، فکر آقای احمدی‌نژاد را به عنوان رقیب سیاسی خود از صحنه خارج کند و اندیشه‌ی حزب کارگزاران را حاکم نماید. بنده در آن نوشته به عنوان یک معلمی که اساس انقلاب اسلامی برایش مهم است، سعی کرده‌ام متذکر این توطئه شوم، بقیه به عهده‌ی شما است که مطلب را دنبال کنید و شواهد فراوانی در این رابطه بیابید و از بنده نخواهید که وارد ریز این ماجرا شوم .موفق باشید 


 


 


 

 


 

    متن :نقد بر"احمدی نژاد،اولین خاک ریز"


 

نقادی همین طورش هم سخت است ، چه برسد به این که بخواهی از استاد بنویسی و کسی را نقد کنی که قلباً به او ارادت داری و از خرمن فضلش خوشه ها چیده ای ! اما چه می توان کرد ؟ گاهی احساس می کنی که مسئولی و باید بنویسی ، و چه باک از نقد ، وقتی صراحت در نقادی را هم از خود استاد آموخته ای ! امیدوارم شاگرد لایقی بوده باشم.


 

اخیراً پرسش و پاسخی با عنوان « احمدی نژاد ، اولین خاکریز » در سایت استاد اصغر طاهرزاده قرار گرفت و به دنبال آن بلافاصله با سرعت در سایت ها و وبلاگ های زنجیره ای حامی دولت و بعضاً جریان انحرافی منتشر شد. هدف از این نوشتار ، نقد برخورد گزینشی استاد در قسمتی از این پرسش و پاسخ با جملات مقام معظم رهبری است. پرسشگر در این نوشته از استاد می پرسد :


 

« با عرض سلام خدمت استاد گرامی ... قبل از این که سوالاتم را بپرسم یک مقدمه‌ کوتاه خدمتتان عرض می کنم: دیدی که در قبال سیاست دکتر احمدی نژاد این روزها برای بعضی از طرفداران ایشان به وجود آمده، از ایشان در اذهانِ دوستان فردی ساخته شده که نسبت به ریاست جمهوری 4 سال قبل چرخش 180 درجه‌ای پیدا کرده است. به گونه‌ای که من از دوستان ایشان بودم حال چنان نظرم نسبت به ایشان عوض شده که اگر بار دیگر کاندیدای ریاست جمهوری شود به ایشان رأی نخواهم داد. بنابراین با پاسخ به سوالات زیر کمک بزرگی به من و امثال هم فکر و هم نظر بنده نموده‌اید. و اما سوالات: 1- چند ماه ، شاید هم چند سالی است که قضیه‌ی گروه انحرافی در صحنه ی سیاسی کشور به خصوص در سایت ها رونق گرفته ، موضع گیری های عجیب دکتر احمدی نژاد در قبال افراد این گروه انحرافی مثل جمله ای که ایشان درباره ی آقای مشایی بیان کردند: " من آقای مشایی را 25 سال است که می شناسم و ایشان فردی باتقوا و پرهیزگار است". اگر آقای مشایی پرهیزگار و باتقواست صحبت‌هایی که می‌کند مثل دوستی با مردم اسرائیل ، فرهنگ ایرانی و... نمی تواند صحبت های یک انسان باتقوا باشد. نظرتان در قبال این گروه انحرافی و صحبت های دکتر درباره ی این گروه را بیان فرمایید.
 2- قانون گریزی های دکتر در طول پیدایش گروه انحرافی و در طول این دو سال ریاست جمهوریِ جدید مثل عدم انتخاب وزیر برای بعضی وزارت خانه ها ، مدیریت وزارت خانه ها به طور شخصی که طبق قانون مجلس ، رییس جمهور خود نمی تواند مدیریت وزارت خانه را بر عهده بگیرد و موظف است طبق زمانی مشخص ، وزیر برای وزارت خانه ی مذکور معرفی کند ، عدم اجرای سریع حکم حکومتی امام خامنه‌ای پیرامون برکناری مشایی از معاون اولی و اجرای این حکم پس از یک هفته ، رها کردن کشور به مدت 10 روز و خانه نشینی ایشان و ... . نظرتان را هم در این مورد بیان فرمایید. با تشکر فراوان از استاد. »


 

جواب استاد به این پرسش طولانی است ، هرکس که طالب است می تواند به سایت خود استاد که لینکش را در بالا قرار دادم و یا به وبلاگ ها و سایت های خبری حامی دولت مراجعه کند. اما قسمتی که مورد نظر ماست بند دوم پاسخ ایشان است. ایشان در بند دوم پاسخ می فرمایند :


 

« 2- مقام معظم رهبری حفظه الله در دیداری که در 8/3/1390 با نمایندگان مجلس داشتند فرمودند: « نگویید فلان ضعف و فلان ضعف وجود دارد ، بنده به ضعف ها آگاهم. شاید بنده بعضی از ضعف ها را هم بدانم که خیلی های دیگر ندانند ، با وجود این ضعف ها ، آن چیزی که امروز در قوه ی مجریه وجود دارد ، یک شاکله ی خوب و مطلوب است ». ملاحظه کنید آقا علاوه بر این که می فرمایند شاکله ی دولت خوب است ، می فرمایند: مطلوب است. این نشان می دهد مقام معظم رهبری از دولت راضی هستند ، چون می توانستند فقط با واژه ی « خوب » است مسئله را تمام کنند تا فقط دولت را به عنوان یک نهادِ نظامِ اسلامی تأیید کرده باشند ، ولی با گفتن « مطلوب » دارند به حزب الله کُد می دهند که فریب جوّ موجود که عمدتاً سیاسی است را نخورند. در همین جلسه فرمودند در کشور دارد کار انجام می گیرد و به مجلس توصیه کردند: « انسان نگاه کند ببیند دولت چه طوری می تواند عمل کند ، چه جوری بهتر می تواند عمل کند ، قانون را تنظیم کند». از این جمله ی مقام معظم رهبری حفظه الله استفاده می شود که بعضی از قوانینی که مجلس تصویب می کند قابل اجراء نیست و بعد هم به اسم این که قانون است و دولت باید آن را اجرا کند چماق قانون گریزی بر سر دولت کوبیده می شود که اگر دنبال کنید نمونه های فراوانی هست از جمله موضوع وزرات ورزش بود که از یک طرف دولت باید وزیر معرفی کند از طرف دیگر تا شرح وظایف وزارت‌خانه ی جدید معلوم نشود و مورد تصویب مجلس قرار نگیرد معلوم نیست دولت آن وزیر را بر اساس کدام شرح وظایف به مجلس معرفی نماید. »


 

می بینید که استاد از یک کلمه ی « مطلوب » که در بیانات رهبری آمده است چه قدر استفاده می کنند و چه نتایجی از این یک کلمه می گیرند ! ممکن است بگوئید که این استفاده بسیار بجاست و این کلمه تمام این معانی را می رساند. باشد ! ما هم می پذیریم ، ولی اینجا سؤالی از استاد مطرح است و آن این که : آیا تمام کلمات و تعبیرات مقام معظم رهبری این همه معنای دقیق و ظریف دارند یا فقط کلماتی که در حمایت از دولت است این همه معنا دارند ؟!!! آیا استاد طاهرزاده از کلماتی هم که حضرت آقا در نقد بعضی اقدامات دولت و یا تعریف و تمجید از منتقدان دولت دارند هم همین قدر مطلب استفاده می کنند یا آن کلمات امام خامنه ای معنا و مفهوم خاصی ندارند؟!!!


 

شاید این سؤال برای خواننده کمی مبهم باشد ، لذا برای بررسی بیشتر مجبوریم نگاهی به یک پرسش و پاسخ دیگر در سایت استاد داشته باشیم تا انگیزه ی ما از طرح پرسش فوق از استاد روشن تر شود. بعد از انتشار کتاب « تمدن زایی شیعه » از طرف استاد و طرح مطالبی در آن کتاب در مخالفت با کلیّت فرهنگ غرب ( حتی تکنولوژی غربی ) ، یکی از خوانندگان سؤالی را در سایت استاد مطرح می کند. متن سؤال که با شماره ۱۱۸۴ در قسمت پرسش و پاسخ سایت آمده ، بسیار طولانی است که امیدوارم با حوصله مطالعه کنید. سؤال از این قرار است :


 

« بسم الله الرحمن الرحیم ، با عرض سلام ، استاد در کتاب تمدن زایی شیعه در پاسخ به سوالی فرموده بودید: « ... بايد متوجه باشيم كه ما نسبت به ارتباط با غرب سه نوع تئوري داريم ؛ يك تئوري اين است كه غرب خوب است و بياييم آن را بپذيريم ، تئوري ديگر اين است كه بياييم خوبي هايش را بپذيريم و در فرهنگ خودمان بياوريم و از آن ها استفاده كنيم . تئوري سوم اين است كه فرهنگ غرب يك چيز منسجمي است ؛ هر جايش را كه بگيري ، همه اش مي آيد ، و بنابراين اگر خواستيد كه غرب نيايد بايد از خود شروع كنيد ولي بر اساس اضطراري كه در زمان حاضر داريم از تكنولوژي غربي استفاده مي كنيم تا شرايط عبور از غرب فراهم شود . ما به تئوري سوم معتقديم ، اگرچه تئوري دوم هم براي خود حرف دارد و شخصيت هاي قابل احترامي به آن معتقدند . عنايت داشته باشيد كه معتقدين به تئوري سوم با خودآگاهي تاريخي خود تئوري دوم را به عنوان گذر از غرب قبول كرده اند. ولي تفاوت در اين است كه معتقدين به تئوري دوم قبول ندارند بين تكنولوژي و فرهنگ غربي آنچنان رابطه ي تنگاتنگي هست كه نتوان تكنولوژي را از فرهنگ غربي جدا كرد و در فضاي اسلامي از تكنولوژي غربي برخوردار نبود...» اما حضرت آقا در جلسه پرسش و پاسخ که با جوانان در تاریخ 77/11/13 داشتند در جواب این سوال که : جواناني که در دوران انقلاب بوده‏اند ، حضور سلطه ی استعمار را به خوبي لمس کرده‏اند ؛ به خاطر اين که خيلي چيزها را ديده و درک نموده‏اند. ولي جوانانِ امروز مفهوم و تصوير روشني از سلطه و استعمار در ذهنشان نيست و اين طبيعي است ؛ به دليل اين که در دوران انقلاب نبوده‏اند ، مستشاران خارجي را نديده‏اند و کلاًّ حضور چکمه هاي استعمار را در ميهن اسلامي مان لمس نکرده‏اند. با توجّه به اين که هر موقع حرف نفي غرب به ميان مي‏آيد ، به دليل همين تصوير روشني که جوانان در ذهن خودشان ندارند ، سريعاً نفي فن آوري به ذهنشان مي رسد ؛ با توجّه به اين که عدّه اي تبعيّت از غرب را دربست قبول کرده‏اند و عدّه اي پذيرش غرب را نفي ارزش ها و اصول اسلامي و ملي دانسته اند و با توجّه به اين که نفي غرب و تبعيّت غرب ، حتماً در انقلاب و نظام حاکم دلايل مشخّصي داشته است ، مي خواستم از حضورتان خواهش کنم که تعريف جامع و مانعي از غرب داشته باشيد ، که در کنار اين که خوبي ها را از غرب اخذ مي کنيم ، با حفظ اصول و ارزش هاي اسلامي و ملي مان ، بدي ها را کنار بگذاريم. به نظر شما کلاًّ نقطه ی تعادل در اين ميان چيست؟ حضرت آقا چنین می فرمایند: " اين سؤال خيلي مهمّي است. من اين جا چند نکته را در همين زمينه عرض مي کنم. اوّل اين که نفي غرب ، به هيچ وجه به معني نفي فن آوري و علم و پيشرفت و تجربه هاي غرب نيست و هيچ عاقلي چنين کاري را نمي کند. نفي غرب ، به معناي نفي سلطه ی غرب است که هم سلطه ی سياسي مورد نظر است ، هم سلطه ی اقتصادي و هم سلطه ی فرهنگي. من در اين فرصت اندک ، در زمينه ی سلطه ی فرهنگيِ غرب چند جمله مي گويم ، شايد ان شاء اللَّه براي شما مفيد باشد. ببينيد ؛ فرهنگ غرب ، مجموعه اي از زيبايي ها و زشتي هاست. هيچ کس نمي تواند بگويد فرهنگ غرب يکسره زشت است ؛ نه ، مثل هر فرهنگ ديگري ، حتماً زيبايي هايي هم دارد. هيچ کس با هيچ فرهنگ بيگانه اي اين گونه برخورد نمي کند که بگويد که ما درِ خانه مان را صددرصد روي اين فرهنگ ببنديم ؛ نه. فرهنگ غرب ، مثل فرهنگ شرق ، مثل فرهنگ هرجاي ديگر دنيا ، يک فرهنگ است که مجموعه اي از خوبي ها و بدي هاست. يک ملت عاقل و يک مجموعه ی خردمند ، آن خوبي ها را مي گيرد ، به فرهنگ خودش مي افزايد ، فرهنگ خودش را غني مي سازد و آن بدي ها را رد مي کند. همان طور که گفتم ، در اين زمينه ، بين فرهنگ اروپايي ، غرب ، امريکايي ، امريکاي لاتين ، آفريقا و ژاپن فرقي نيست و هيچ تفاوتي ندارد و در اين حکمي که مي گويم ، همه يکسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگي که قرار مي گيريم ، به طور طبيعي تا آن جايي که مي توانيم ، بايد محسّنات آن را بگيريم و چيزهايي که مناسب ما نيست - بد و مضرّ است - و با چيزهايي که به نظر ما خوب است ، منافات دارد ، آن را رد کنيم. اين اصل کلّي است. منتها در زمينه ی فرهنگ غربي نکته ی مهمّي وجود دارد که من دلم مي خواهد شما جوانان به اين نکته توجّه کنيد. فرهنگ غرب - يعني فرهنگ اروپايي ها - عيبي دارد که فرهنگ هاي ديگر ، تا آن جايي که ما مي شناسيم ، آن عيب را ندارند ، و آن « سلطه طلبي » است. اين ، قطعاً دلايل انساني و جغرافيايي و تاريخي اي دارد. از اوّلي که اينها در دنيا به يک برتريِ علمي دست يافتند ، سعي کردند همراه با سلطه ی سياسي و اقتصادي خودشان - که به شکل استعمار مستقيم در قرن نوزدهم انجاميد - فرهنگ خودشان را هم حتماً تحميل کنند. اينها با فرهنگ ملت ها مبارزه کردند ؛ اين بد است. ملتي مي گويد فرهنگ من بايد در اين کشور جاري شود! اين چيز قابل قبولي نيست. هر چند هم خوب باشد ، آن ملتي که اين فرهنگ بر او تحميل مي شود ، اين را نمي پسندد. شما يقيناً خوردن نان و ماست را به ميل و اشتهاي خودتان ، ترجيح مي دهيد به اين که چلوکباب را به زور در دهانتان بگذارند و بگويند بايد بخوري! وقتي کاري زورکي و تحميلي شد ؛ وقتي از موضع قدرت انجام گرفت و وقتي متکبّرانه و مستکبرانه تحميل گرديد ، هر ملتي آن را پس مي زند ؛ بايد هم بزند. مثلاً کراوات يک پديده ی غربي است. غربي ها اين را مي خواهند ، دوست مي دارند و با سنّت شان هماهنگ است ؛ اما اگر شما که اهل فلان کشورِ ديگر هستيد و تصادفاً کت و شلوار را انتخاب کرده ايد ، کراوات نزديد ، يک آدم بي ادب محسوب مي‏شويد! چرا ؟! اين فرهنگ شماست ؛ تقصير من چيست؟ اگر کت و شلوار پوشيديد ، بايد پاپيون و کروات بزنيد ، و الاّ در فلان مجلس رسمي راه نداريد و يک آدم بي ادب و غيرمنضبط و بي نزاکت تلقّي مي شويد! اين ، آن تحميل فرهنگ غربي است. زن غربي ، روش هايي دارد. آنها نسبت به مسأله ی زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه ، فرهنگي دارند - خوب يا بد ، بحثي سرِ آن نداريم - اما سعي دارند اين فرهنگ را به همه ی ملت هاي دنيا تحميل کنند! در باب فرهنگ غربي ، اين بد است. من يک وقت مثالي زدم و گفتم شما گاهي خودتان به انتخاب خود غذاي مقوّي و يا داروي شفابخشي را مصرف مي کنيد؛ اما يک وقت بي هوشتان مي کنند ، يا مي خوابانند ، دست و پاي تان را مي گيرند و با آمپول چيزي را به شما تزريق مي کنند! سعي شده است از طريق رؤساي کشورها و رژيم هاي فاسد ، فرهنگ غربي به ملت ها تزريق شود! رژيم و خاندان فاسد پهلوي - که خدا از اينها به خاطر آن چه که با ملت ايران کردند ، نگذرد - از اين قبيل بودند. اينها با انواع روش ها و شيوه ها سعي کردند فرهنگ غربي را بر کشور ما حاکم کنند. به خاطر اين ، ملت ايران را تحقير مي کردند ؛ فرهنگ ملي را تحقير مي کردند ؛ باورهاي ملي را تحقير مي کردند. شما ببينيد در دوران حکومت پهلوي ها و اندکي قبل از آن در اواخر حکومت قاجارها ، که همين حمله ی غربي ها شروع شده بود و در دوران پهلوي ها به اوج خود رسيد ، پرورش يافته هاي آن دوران ، ملت ايران را اصلاً قابل اين نمي دانستند که بتواند خودش را اداره کند ، بتواند کاري بکند ، بتواند چيزي بسازد ، چيزي به دنيا ارائه دهد و يا بر معلومات دنيا اضافه کند. اين به خاطر چيست؟ اين به خاطر تحقير فرهنگ ملت ، تحقير هويّت ملي و تحميل فرهنگ بيگانه است. هويّت ملي با « فرهنگ » شکل مي گيرد. هويت هر ملتي ، فرهنگ اوست ؛ اين را نبايستي زخمي و جريحه دار کرد. علت مقابله ی ملت ايران با فرهنگ غربي اين است ، و الاّ بله ، فرهنگ غربي محسّنات و زيبايي هايي هم دارد. البته زشتي هايي هم دارد که آن زشتي ها بيخ ريش خودشان ! اشکالي ندارد که ما زيبايي هاي فرهنگ آنها را فرا بگيريم. اين که حالا آن زيبايي ها چيست ، مي‏تواند مورد بحث قرار گيرد." با توجه به فرمایشات حضرت آقا می توان این چنین برداشت کرد که حضرت آقا به تئوری دوم معتقدند؟ »


 

استاد طاهرزاده تنها در پاسخی کوتاه به این سؤال کلیدی می فرمایند :


 

« ج : علیکم السلام ، باسمه تعالی فکر می کنم سخنان مقام معظم رهبری حفظه الله مثل هر انسان حکیمی ، « محکماتی » دارد و « متشابهاتی ». فرهنگ غرب از آن جهت که جایی برای وَحی در امور اقتصادی و سیاسی و تربیتی نگذاشته از محکمات فرمایش آقاست که هیچ ارزشی ندارد ، ولی از آن جهت که غرب روش هایی در ارتباطات اجتماعی دارد و یا روحیه ی تحقیق در علوم تجربی را در خود رشد داده ، می توان از آن استفاده کرد مثل آن که باید از خوبی های سایر ملل استفاده کرد. آن چه بنده در مباحث خود بر آن تأکید دارم ، روح و فرهنگی است که منجر به تکنولوژی موجود شده که اگر آن روحیه را نشناسیم ، ناخود آگاه با پذیرش تکنولوژی گرفتار آن روحیه می شویم. موفق باشید »


 

ای کاش فرصت می بود تا شواهد متعددی از کتاب مورد نظر را با هم بررسی می کردیم تا تضاد نظریه ی استاد طاهرزاده با نظریه ی مقام معظم رهبری کاملا برای شما روشن شود ، اما از باب « العاقل یکفیه الإشارة » همین پرسش و پاسخ هم برای اهلش کافی است. برای نمونه کمی به این کلام استاد که در متن سؤالی هم که از ایشان شده آمده است ، توجه کنید که : « بايد متوجه باشيم كه ما نسبت به ارتباط با غرب سه نوع تئوري داريم : يك تئوري اين است كه غرب خوب است و بياييم آن را بپذيريم ، تئوري ديگر اين است كه بياييم خوبي هايش را بپذيريم و در فرهنگ خودمان بياوريم و از آن ها استفاده كنيم . تئوري سوم اين است كه فرهنگ غرب يك چيز منسجمي است ؛ هر جايش را كه بگيري ، همه اش مي آيد ». و دقت کنید که استاد موافق با تئوری سوم است. اکنون از محضر استاد می پرسم :


 

حضرت استاد ، چگونه است که آنجا که قرار است از جملات مقام معظم رهبری شاهدی بر عقیده ی شخصی تان بیابید از یک کلمه ی « مطلوب » آن همه مطلب استفاده می کنید و این کلام رهبری را بی هیچ شبهه ای از « محکمات » می شمارید ، اما در بحث تکنولوژی غربی ، این همه جملات صریح رهبری ( و نه یک کلمه ) به یک باره تبدیل به « متشابهات » می شوند ؟!!!


 

حضرت استاد ، چگونه بپذیریم جوان پرسشگر دانشجویی دغدغه ی مهم خود و بسیاری از دانشجویان این مملکت را با رهبرش مطرح می کند و رهبر هم با آن که در ابتدای پاسخ تأکید کرده است که : « اين سؤال خيلي مهمّي است » ، اما در مقام پاسخ ، به بیان یک سری « متشابهات » اکتفا کند ؟!!!


 

حضرت استاد ، ما و شما می دانیم که : « واژه ی « متشابه » در اصل به معنى چيزى است كه قسمت هاى مختلف آن شبيه يكديگر باشند ، به همين جهت به جمله ها و كلماتى كه معنى آنها « پيچيده » باشد و گاهى « احتمالات مختلف » درباره ی آن داده شود ، « متشابه » مى گويند ، و منظور از « متشابهات قرآن » همين است ، يعنى آياتى كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است و در آغاز ، احتمالات متعدد در آن مى رود اگر چه با توجه به آيات محكم تفسير آنها روشن است. » یا این که : « متشابه : يعني الفاظي كه احتمال « چند معنا » در مورد آنها مي رود » ،


 

حضرت استاد ، آیا این جمله که : « نفي غرب ، به هيچ وجه به معني نفي فن آوري و علم و پيشرفت و تجربه هاي غرب نيست و هيچ عاقلي چنين کاري را نمي کند » از متشابهات است ؟!!!


 

حضرت استاد ، این که آقا می فرمایند : « هيچ کس نمي تواند بگويد فرهنگ غرب يکسره زشت است ؛ نه ، مثل هر فرهنگ ديگري ، حتماً زيبايي هايي هم دارد » کجایش پیچیده و نامفهوم است که آن را از متشابهات دانسته اید ؟!!!


 

حضرت استاد ، جمله ی : « فرهنگ غرب ، مثل فرهنگ شرق ، مثل فرهنگ هرجاي ديگر دنيا ، يک فرهنگ است که مجموعه اي از خوبي ها و بدي هاست. يک ملت عاقل و يک مجموعه ی خردمند ، آن خوبي ها را مي گيرد ، به فرهنگ خودش مي افزايد ، فرهنگ خودش را غني مي سازد و آن بدي ها را رد مي کند » چه ابهامی دارد که مجبور باشیم برای فهمیدنش به محکمات دیگری استناد کنیم ؟!!! و اصولاً مگر صریح تر و محکم تر از این هم می شد سخن گفت که آقا نگفته باشند ؟!!!


 

حضرت استاد ، بعد از انتقادات صریحی که علامه مصباح یزدی در طول سال ۱۳۸۹ از جریان انحرافی داشتند مقام معظم رهبری در دیدار از منزل حضرت علامه در تاریخ 20 بهمن 1389 فرمودند :


 

« بنده هم به سهم خودم قدر آقاي مصباح را مي‌دانم. واقعا مي‌دانم که ايشان در کشور و براي اسلام چه وزنه اي هستند و حقاً و انصافاً ما امروز نظير ايشان را - حالا به اين تعبير بگوييم- خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممکن است وجود داشته باشد با اين « وزانت علمي » و « عمق علمي » و « احاطه » و « وسعت » و با اين « آگاهي » و « بينش » و « صفا ». اين سه جهت در ايشان جمع است ؛ هم « علم » ، هم « بصيرت به معناي حقيقي کلمه » و هم « صفا ». اين سه تا با هم در وجود ايشان خيلي ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌ا... وجود ايشان را براي ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ايشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ايشان استفاده نمايند. »


 

حضرت استاد ، آیا این کلام رهبری هم از متشابهات است ؟!!!


 

حضرت استاد ، شما درباره ی تعریف آقا از دولت با تعبیر : « شاکله ی خوب و مطلوب » فرمودید : « آقا علاوه بر این که می فرمایند شاکله ی دولت خوب است ، می فرمایند: مطلوب است. این نشان می دهد مقام معظم رهبری از دولت راضی هستند ، چون می توانستند فقط با واژه ی « خوب » است مسئله را تمام کنند » باشد ! ما هم از سبک خودتان استفاده می کنیم و می گوئیم :


 

آقا که از انتقادهای مکرر و صریح علامه مصباح باخبر بودند ، لذا می توانستند با تعبیر : عالم و با تقوا در مورد علامه مصباح ، بقول شما : « مسئله را تمام کنند » ، پس چرا می گویند : « بصيرت به معناي حقيقي کلمه  » ؟!!!


 

حضرت استاد ، آمدن کلمه ی « مطلوب » بعد از کلمه ی « شاکله ی خوب » آن همه معنا داشت ، اما آمدن صفتِ « به معنای حقیقی کلمه » بعد از کلمه ی « بصیرت » هیچ معنای خاصی ندارد و هیچ کُدی به ما نمی دهد ؟!!!


 

حضرت استاد ، کلمه ی « مطلوب » این همه بار معنایی را از کجا آورده است که کلمات  « وزانت علمي » ، « عمق علمي » ، « احاطه » ، « وسعت » ، « آگاهي » ، « بينش » ، « صفا » و « بصيرت به معناي حقيقي کلمه » نمی توانند در مقابلش قد علم کنند ؟!!!


 

حضرت استاد ، خدا می داند که به شما ارادت دارم ، اما به من حق بدهید که این توجیهات ضعیف شما را نپذیرم و ردّ کنم. و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.


 

ملتمس دعای خیر شما ، کیوان عزتی


 

-----------------------------------------------------------------


 


متن جوابِ؛ نقدی بر"احمدی نژاد،اولین خاک ریز"


 

 


 

باسمه تعالی


 

با سلام خدمت برادر فاضل و دلسوز و متعهد جناب آقای کیوان عزتی


 

     نقد دلسوزانه و سالمی نسبت به عرض بنده تحت عنوان «احمدی‌نژاد، اولین خاک‌ریز» داشتید. در ابتدا خواستم با گذاشتن مقاله‌ی جنابعالی در ذیل بحث، حق شما را اداء کرده باشم و از ورود به یک زنجیره‌ی سؤال و جواب پرهیز کنم، بعد احساس کردم شاید با طرح بعضی از نکات که در ادامه خواهدآمد، ابهامات را کم کنم و صمیمیت‌ها را بیفزایم.


 

    1- مقاله‌ی جنابعالی را تذکری جهت تصحیح سخنان خود می‌دانم وآن را یک نوع هم‌افزایی قلمداد می‌کنم.


 

  2- اشکال کرده‌اید چرا از کلمه‌ی «مطلوب» که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در تأیید دولت به‌کار برده‌اند زیاد استفاده کرده‌ام ولی از بعضی کلمات رهبری که در نقد بعضی اقدامات دولت و یا تعریف و تمجید از منتقدان دولت دارند در آن حدّ استفاده نکرده‌ام و سپس به عنوان نمونه خوانندگان را به جواب من به سؤال شماره‌ی 1184 در سایت لب المیزان ارجاع داده‌اید که سؤال‌کننده جملاتی از مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» آورده است که در ظاهر مخالف آن چیزی است که کتاب «تمدن‌زایی شیعه» در نقد غرب مطرح کرده و اشکال فرموده‌اید چرا در پاسخی کوتاه این‌چنین عرض کرده‌ام که:«فکر می‌کنم سخنان مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» مثل هر انسان حکیمی، محکماتی دارد و متشابهاتی. فرهنگ غرب از آن جهت که جایی برای وَحی در امور اقتصادی و سیاسی و تربیتی نگذاشته. از محکمات فرمایش آقاست که هیچ ارزشی ندارد ولی از آن جهت که غرب روش‌هایی در ارتباطات اجتماعی دارد و یا روحیه‌ی تحقیق در علوم تجربی را در خود رشد داده، می‌توان از آن استفاده کرد مثل آن که باید از خوبی‌های سایر ملل استفاده کرد. آن‌چه بنده در مباحث خود بر آن تأکید دارم، روح و فرهنگی است که منجر به تکنولوژی موجود شده که اگر آن روحیه را نشناسیم، ناخود آگاه با پذیرش تکنولوژی گرفتار آن روحیه می‌شویم.»
     اشکال فرموده‌اید چرا سخن رهبری که کاملاً روشن است را در حکم متشابه گرفته‌ام، می‌فرمایید: "آیا این جمله که می فرمایند : «نفي غرب ، به هيچ وجه به معني نفي فن آوري و علم و پيشرفت و تجربه هاي غرب نيست و هيچ عاقلي چنين کاري را نمي کند» از متشابهات است ؟!!! این که آقا می فرمایند : « هيچ کس نمي تواند بگويد فرهنگ غرب يکسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ ديگري، حتماً زيبايي هايي هم دارد » کجایش پیچیده و نامفهوم است که آن را از متشابهات دانسته اید ؟!!! "
  بنده درآن جواب عرض کرده‌ام:«فرهنگ غرب از آن‌جهت که جایی برای وَحی در امور اقتصادی و سیاسی و تربیتی نگذاشته،از محکمات فرمایش آقا است.» به این معنی که باید بقیه‌ی سخنان مقام معظم رهبری را طوری معنی کرد که غرب طوری پذیرفته نشود که روح غیر قدسی آن در جامعه‌ی ما حلول کند. به همین جهت مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی» در دیدار خود با جمعی از نخبگان علمی کشور در تاریخ 6/8/1388 در عین تکیه بر روی علم و تحقیق، موضوع «شکستن مرزهای علمی موجود» را به میان می‌کشند تا جهت‌گیری علمی کشور مطابق فرهنگ دینی جلو رود. می‌فرمایند: «علم را اهميت بدهيد. اين كه من سال‌هاست روى مسئله‌ى علم، تحقيق، پژوهش، پيشرفت، نوآورى، شكستن مرزهاى علمىِ موجود تكيه مي‌كنم، به خاطر اين است. بدون انواع دانش، اقتدار كشور امكان‌پذير نيست. دانش اقتدار مى‌آورد.» یا در تاریخ 27/2/1388 می‌فرمایند:«ماوقتى مي‌گوئيم پيشرفت، نبايد توسعه‏ى به مفهوم رائج غربى تداعى بشود.امروز توسعه، در اصطلاحات سياسى و جهانى و بين المللى حرف رائجى است. ممكن است پيشرفتى كه ما ميگوئيم، با آن چه كه امروز از مفهوم توسعه در دنيا فهميده ميشود، وجوه مشتركى داشته باشد - كه حتماً دارد - اما در نظام واژگانى ما، كلمه‏ى پيشرفت معناى خاص خودش را داشته باشد كه با توسعه در نظام واژگانى امروز غرب، نبايستى اشتباه بشود. آن چه ما دنبالش هستيم، لزوماً توسعه‏ى غربى - با همان مختصات و با همان شاخصها - نيست.»
عده‌ای مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» را متهم می‌کنند که غرب را نمی‌شناسند و شیفته‌ی غرب شده‌اند. ما وظیفه داریم بر این امر تأکید کنیم که لازم است جملات ایشان را از آن جهت که نظر به علم دارند ـ‌ هر چند در غرب پیدا شودـ با محکمات ایشان که نفی فرهنگ ضد قدسی غرب است معنی بشود وگرنه به اسم رجوع به غرب مثل روشنفکران رضاخانی، غرب‌زده می‌شویم. در آن جواب عرض کرده ‌بودم غرب روش‌هایی در ارتباطات اجتماعی و یا روحیه‌ی تحقیق در علوم تجربی را در خود رشد داده و می‌توان از آن استفاده کرد. بنده فکر می‌کنم فرمایش رهبری معطوف به این امور است.


 

3ـ از جناب‌عالی به عنوان یک طلبه‌ی فاضل که بعضا از مقاله‌های خوبتان استفاده کرده‌ام انتظار نداشتم سعی بنده را که در راستای دفاع از مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» بوده واین که بنده ایشان را در واقع یک انسان حکیمِ بالفعل می‌دانم و در تک تک سخنانشان فکر می‌کنم و برای همه‌ی آن‌ها ارزش تمام قائلم؛ آری انتظار نداشتم دفاع بنده از ایشان را در مقابل آن‌هایی که آقا را متهم می‌کنندبه این که متوجه نیستند «هر تکنیکی فرهنگ خاص خود را دارد و با ورود تکنیک غربی، فرهنگ غربی هم جا باز می‌کند» طوری تلقی بفرمایید که خواسته‌ام به بعضی از کلمات ایشان بی‌محلی کنم. در آن جواب مقصودم این بود که عرض کنم: مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» مثل هر حکیم دیگری در اندیشه و سخن خود محکماتی دارند که در آن راستا روح غرب را به خوبی می‌شناسند و خود ایشان نیز متوجه این امرهستند که  ایشان را به ندانستن آن متهم می‌کنند. به همین جهت بر روی «علم» تأکید می‌کنند در حالی که بنده در کتاب‌های نقد غرب به فرهنگ غربی و روحی که در تکنولوژی پنهان است نقد دارم و تفاوت اساسی مقام معظم رهبری با آقای هاشمی را درست در همین می‌دانم که آقای هاشمی و هم‌فکران او شیفته‌ی غرب هستند و مقام معظم رهبری بر علم تکیه دارند تا کشور ما از آن طریق نه تنها عنان تکنیک را خودش در دست بگیرد بلکه به تعبیر رهبری «با شکستن مرزهای علمی موجود» نگاه بشر به عالم و آدم تغییر کند.
بنده از شما می‌پرسم آیا باید طوری سخنان رهبری را معنی کنیم که ا صرار دارند ما را به غرب برسانند و هر سخنی که نقد غرب را به همراه دارد سخنی مقابل رهبری بدانیم؟ آیا این دفاع از ایشان است یا جفا به ایشان؟
 
4ـ نگرانی بنده آن است که دوستان ارادتمند به آیت‌الله مصباح«حفظه‌الله» - که برای بنده نیز شخصیت بسیار ارزشمندی هستند- طوری عمل کنند که ناخواسته در رینگی قرارگیرند که جریان اصول‌گراییِ سیاسی در تقابل با آقای احمدی نژاد برای خود تعریف کرده و آن نوع مخالفت با دولت آقای احمدی‌نژاد به پای آیت‌الله مصباح گذاشته شود که مسلم این ظلم بزرگی است به ایشان. آیا دوستان در این مسیر تلاش لازم را کرده اند تا روشن شود مسیر آیت‌الله مصباح با آقای هاشمی 180 درجه متفاوت است؟
بنده در همان سال‌هایی که آقای هاشمی بر مرکب ریاست جمهوری سوار بودند و به شوق توسعه به روش غربی، ارزش‌های دینی را یکی پس از دیگری پایمال می‌کردند، اولین بار صدای اعتراض آیت‌الله مصباح را شنیدم که فرمودند: «توسعه‌ی کشور توسط مسئولی که یک إن‌شاءالله در سخنانش نیست نمی‌تواند برای کشور برکتی به همراه داشته باشد» و بر همین اساس بود که آیت الله مصباح به آقای احمدی‌نژاد روی کردند که ارزش‌های الهی را مد نظر داشت و بیش از آن‌که به خود تکیه کند به مدد الهی چشم دوخته ‌بود. عرض بنده آن است که این دو بزرگوار یعنی آیت‌الله مصباح و آقای احمدی نژاد هیچ‌کدام تغییر نکرده‌اند. مواظب باشید در مسیری قرارنگیرید که اصول گراییِ حزبی در مقابل ما قرارداده و ازاین طریق مخالفت خودشان با آقای احمدی‌نژاد را به دست ارادتمندان آیت‌الله مصباح عملی کنند.


 

5ـ با عمده کردن حاشیه‌های کنار آقای احمدی نژاد سعی می‌کنند ما را به جایی برسانند که تصور کنیم آقای احمدی‌نژاد از شخصیت اولیه‌اش فاصله گرفته و این خسارت بسیار بزرگی برای نظام اسلامی‌ است تا هیچ احمدی‌نژادی ـ‌که از یک طرف متوجه احیای ارزش‌های انقلاب است و از یک طرف هیچ اعتنایی به غرب نداردـ جرأت نکند به میدان بیاید ـ‌کاری که احزاب کشور‌های غربی و کشور آمریکا بر سر مردمشان آورده‌اند ـ در حالی که ما در آینده سال‌های سال نیاز به احمدی‌نژاد و احمدی‌نژاد ها داریم تا کشور را از بحران‌هایی که دشمنان ایجاد کرده‌اند و می‌کنند رهایی بخشند.
در فضای ایجاد شده، امثال آقای هاشمی و روزنامه‌ی جمهوری اسلامی بستری را فراهم دیده‌اند که مدعی شوند از اول ما گفتیم آقای احمدی‌نژاد منحرف است ولی امثال آقای مصباح تازه متوجه شده‌اند! آیا ما نباید نسبت به این امر مهم هوشیار باشیم؟ آیا بنا است با تخریب آقای احمدی‌نژاد به آقای هاشمی برگردیم؟ این‌ها می‌خواهند اصالت حرکت سال 84 مردم را مخدوش جلوه دهند تا ما در اصالت باورهایمان تردید کنیم.
مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» به خوبی متوجه شدند مشکلات ما با روحیه‌های عادیِ کارمندی حل نمی‌شود و نیاز به روحیه‌های جهادی داریم که آقای احمدی‌نژاد نمونه‌ی آن روحیه است. اگر با نفی آقای احمدی‌نژاد این روحیه از صحنه‌ی انقلاب بیرون رود سال‌های سال گرفتار روحیه‌هایی می‌شویم که احزاب کارگزاران و مشارکت نماینده‌ی آن بودند و بجز به گروه و قبیله‌ی سیاسی خود به هیچ چیز فکر نمی‌کردند، ‌نه به مردم فکر می‌کردند و نه به انقلاب.‌ مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در دیدار اخیرشان(6/6/90) با هیأت دولت در تأکید بر روحیه‌ی جهادیِ دولت فرمودند: «دولت کار می‌کند، تلاش می‌کند،‌ میدان هم برای کار بحمدالله هست، نیاز هم به کار هست. خب، یک میدان کاری وجود دارد،‌ نیاز فراوانی هم وجود دارد، دولت هم نشان داده که اهل خطر پذیری و وارد شدن در میدان‌های کار و با همه‌ی وجود کار کردن و وارد میدان شدن است، خیلی خب، با این اوضاع و احوال واقعا شایسته نیست که حواشی‌ای به وجود بیاید»
 
6 ـ بنده تأکید می‌کنم مواظب باشید در فضای امروز کشورکه از یک طرف بین خبر و تحلیل خلط شده واز طرف دیگر به راحتی خبر های دروغ و تحریف شده را شایع می‌کنند تا ما نتوانیم آقای احمدی‌نژاد را درست بنگریم و به جای اغماض از ضعف‌های ایشان ـ‌ همان‌طور که مقام معظم رهبری اغماض می‌کنند ‌ـ ضعف‌ها را عمده کنیم و از دولتی که مقام معظم رهبری در دیدار اخیرشان از خدمات آن تشکر می‌کنند و می‌فرمایند: «نگذارید این تلاش و کوششی که الحمدلله به آن شناخته‌شدید، اندکی کاهش پیدا کند» دولتی بسازیم که گویا دارد کشور را به سوی پرتگاه می‌برد. چرا مانند رهبری با دولت برخورد نکنیم که در عین حفظ جایگاه دولت متذکر کوتاهی‌های اجرایی می‌شوند تا اولویت‌ها معلوم گردد؟
برای جدا کردن خبر از تحلیل و برای کالبد شکافی خبر‌های تحریف شده آنقدر باید وقت صرف کرد که نیاز به نوشتن صفحات زیادی است که از عهده‌ی من که وظیفه‌‌ی دیگری را برای خود می‌شناسم، بیرون است. امیدوارم عرایض بنده را عرایض معلمی بدانید که نگران فَشَل شدن نیرو‌های ارزشی انقلاب است که به جان هم بیفتند و آن‌چنان همدیگر را متهم کنند که دیگر کسی در میدان دفاع از انقلاب نماند.
مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در 14 خرداد امسال در مرقد امام«رضوان‌الله‌علیه» فرمودند: «اگر به نام انقلابی گری، به نام عدالت‌خواهی به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانی که از لحاظ فکری با ما مخالفند اما می‌دانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارد اهانت کردیم، آن‌ها را مورد ایذاء و آزار خود قراردادیم، از خط امام منحرف شده‌ایم. اگر بخواهیم به نام انقلابی گری و رفتار انقلابی امنیت را از بخشی مردم جامعه و کشور سلب کنیم، از خط امام منحرف شده‌ایم. در کشور آراء و عقائد مختلفی وجود دارد؛ اگر کسی با سلیقه‌ی ما، با مذاق سیاسی ما مخالف است ما نمی‌توانیم امنیت را از او دریغ بداریم، عدالت را از او دریغ بداریم.... مبادا خیال کنید تقوی این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند.»
امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» می‌فرمایند:« عزيزان من! اگر اسلام را مى‏خواهيد و كشور را، به فرمان خداى متعال گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد كه مى‏فرمايد: «وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ» اختلاف و نزاع، شما را به شكست مى‏كشد و قدرت را از شما سلب مى‏كند، و رنگ و بوى شما را در جوامع بشرى مى‏برد» و یا می‌فرمایند: با اتكال به خداى بزرگ در اين مواقف عظيمه، پيمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرك و شيطنت ببنديد، و از تفرق و تنازع بپرهيزيد «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُم» رنگ و بوى ايمان و اسلام كه اساس پيروزى و قدرت است، با تنازع و دسته‏بندي‌هاىِ موافق با هواهاى نفسانيه و مخالف با دستور حق تعالى، زدوده مى‏شود.» می فرمایند: «از منازعه و تفرقه اجتناب نمايند و به امر آموزنده الهى گوش فرا دهند و «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ »كه دنباله آن تنازع، فشل و شكست و رفتنِ رنگ و بو و آبروست».
 
آیا نباید نهایت تلاش  برای اتحاد بین نیروهای انقلاب با هر سلیقه و گرایشی، اِعمال شود  و از نقشه‌هایی که گروه‌های سیاسی برای حفظ گروه و قبیله و دسته‌ی خود می‌کشند حذر کرده؟‏


 

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته
 

 


 

----------------------------------------------------------------------------------------------


 

متن نظر  جناب آقای کیوان عزتی در جواب استاد


 

 


 

« پاسخ اینجانب به مطالب استاد »


 

باسمه تعالی


 


با عرض سلام و ادب و احترام خدمت دانشمند فرزانه ، استاد طاهرزاده زید عزه
در پاسخ به مطالب ارزشمند شما توضیحاتی را عرض می کنم :


 

اول : از این که نقد مرا « نقد دلسوزانه و سالم » دانسته اید و درباره ی مقاله ام فرموده اید: « مقاله ی جنابعالی را تذکری جهت تصحیح سخنان خود می دانم وآن را یک نوع هم افزایی قلمداد می کنم » ، و با خطاب های : « برادر فاضل و دلسوز و متعهد » و « طلبه ی فاضل که بعضاً از مقاله های خوبتان استفاده کرده‌ام » ذرّه پروری فرموده اید صمیمانه متشکرم ؛ درسی که از این عبارات شما گرفته ام کمتر از درس های دیگری که از شما آموخته ام نیست. امیدوارم کسانی که در طول مدتی که از نگارش مقاله ام می گذرد ، به توهّم حمایت از شما ، با اهدای انواع توهین های رکیک به خود و خانواده ام روزهای پایانی ماه مبارک را برایم تلخ و دشوار ساختند ، از این تواضع شما خجالت زده شده باشند.


 

دوم : در این که فرموده اید از نظر مقام معظم رهبری نوع مواجهه ی ما با غرب باید آن گونه باشد که : « غرب طوری پذیرفته نشود که روح غیر قدسی آن در جامعه ی ما حلول کند » کاملاً با شما موافقم و در نگارش مقاله ام چیزی غیر از آن منظورم نبوده است. هدف حقیر در آن مقاله این بود که نشان بدهم مقام معظم رهبری با نفی کلیّت غرب موافق نیستند. بر این مطلب شواهد بسیار زیادی از کلام رهبری دارم که در آن مقاله استفاده نکردم و تنها از همان سخنان رهبری که پرسش گر نقل کرده بود ، استفاده کردم. دوستان با مراجعه به سایت « http://farsi.khamenei.ir » و جستجو در کلمات رهبری معظم می توانند نمونه های فراوانی بر این مطلب بیابند. اما نقل این کلمات از سوی ما هرگز بدان معنا نیست که قائل باشیم مقام معظم رهبری بدون توجه به « روح غیرقدسی غرب » خواستار ورود هر آن چه غربی است می باشند ، که این حرفی است که بطلانش واضح است و نیاز به ارائه ی مدرک و دلیل ندارد.


 

سوم : فرموده اید : « انتظار نداشتم دفاع بنده از ایشان [ مقام معظم رهبری ] را در مقابل آن هایی که آقا را متهم می کنند به این که متوجه نیستند « هر تکنیکی فرهنگ خاص خود را دارد و با ورود تکنیک غربی ، فرهنگ غربی هم جا باز می کند » طوری تلقی بفرمایید که خواسته ام به بعضی از کلمات ایشان بی محلی کنم. » ؛ حضرت استاد ، در مقابل هر افراطی تفریطی است. همان طور که به گفته ی شما بعضی خیال می کنند که رهبری معظم نعوذ بالله شیفته ی فرهنگ غرب است و نمی داند که : با ورود تکنیک غربی ، فرهنگ غربی هم جا باز می کند ! ( دیدگاه افراطی ) در طرف مقابل هم عده ای هستند که گمان می کنند حضرت آقا با هر آن چه در غرب می گذرد - حتی پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی - مخالف است ( دیدگاه تفریطی ). و اتفاقاً در میان جوانان مطالعه کننده ی آثار شما قائلین به دیدگاه دوم بسیار بیشتر هستند تا قائلین به دیدگاه اول ؛ در حالی که مطالب شما پاسخ به ادعاهای دیدگاه اول است. درست است که کسانی که قائل به دیدگاه اول هستند ، با مطالعه ی آثار شما – اگر منصف باشند - جواب اشتباه خود را خواهند یافت ، اما معتقدان به دیدگاه دوم – بدون این که متوجه باشند مطالب شما پاسخ به چه اندیشه ای است – مطالب شما را تأیید دیدگاه تفریطی خود می بینند. ( به عنوان نمونه می توانید به پیام هایی که ذیل مقاله ی من نگاشته اند رجوع کنید ، در این پیام ها کاملاً مشخص است که آنها چنین برداشتی از حرف های شما داشته اند. کما این که مجری برنامه ی « گره » هم که شما به عنوان کارشناس در آن شرکت داشتید ، شبیه همین برداشت های اشتباه را داشت.) و تلاش من تصحیح این برداشت غلط از صحبت های شما بوده است. به نظر حقیر در کنار نفی هر دیدگاه افراطی - برای جلوگیری از گرایش افراد به تفریط - باید به دیدگاه تفریطی نیز اشاره کرده و آن را هم نقد کرد و بالعکس. اگر اشتباه می کنم بفرمایید تا نظرم را تصحیح کنم.


 

چهارم : با دغدغه ی جناب عالی پیرامون تفکرات آقای هاشمی و حزب کارگزاران کاملاً آشنا هستم و از عمق جان به آن معتقدم. رجوع به قسمت موضوعات وبلاگم و بررسی مقالاتی که در نقد آقای هاشمی و هم فکران ایشان داشته ام این مطلب را اثبات خواهد کرد. و ضمناً با این حرف منطقی شما هم کاملاً موافقم که در نقد دولت باید مواظب بود که ناخواسته در پازل آقای هاشمی بازی نکنیم. اما حضرت استاد ، متأسفانه همین حرف منطقی و دغدغه ی مقدس که شما به آن اشاره کرده اید ، دستاویزی شده است برای عده ای که راه هرگونه نقدی را بر دولت مسدود کنند و و بدون تفکیک بین مرز انتقاد و تخریب ، کوچک ترین نقدی را بر دولت ، بازی در پازل آقای هاشمی و نوعی انحراف بدانند. با این دیدگاه چه باید کرد؟ مگر مقام معظم رهبری بر ضرورت نقد دولت تأکید نکرده اند؟ و اصولاً آیا مجموعه ای که بجای نقد ، فقط و فقط تعریف و تمجید بشنود ، پیشرفتی خواهد داشت؟ کافی است به عنوان نمونه فقط نگاهی به سایت ها و وبلاگ های دوستان اصول گرا بیندازیم و ببینیم که یا تماماً درتأیید و تمجید از دولت می نویسند یا تماماً در نقد و بعضاً تخریب دولت! ، افتخار وبلاگ « یک استکان چای داغ » این است که می توان در آن هم حمایت های همه جانبه از دولت را یافت و هم انتقادهای جدی به دولت را. جالب این که هم سایت های کاملاً ضد دولت و هم سایت های صددرصد موافق دولت بعضاً به مقالات مختلف این حقیر لینک می دهند. به شما اطمینان می دهم که همیشه سعی کرده ام که در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری حمایت از دولت انقلابی دکتر احمدی نژاد را در کنار نقد صحیح دنبال کنم و در آینده هم با نصب العین قرار دادن نصیحت های شما سعی می کنم چنین باشم.


 

پنجم : استاد عزیز ، شما در پاسخ های خود به مسائل مربوط به رئیس جمهور معمولاً به سخنان آیت الله حائری شیرازی و اخیراً به صحبت آیت الله مهدوی کنی استناد می کنید. در این مورد چند نکته قابل ذکر است که برای جلوگیری از اطاله ی کلام فقط به یک مورد اشاره می کنم: آیت الله حائری نامه ای سرگشاده در نقد بعضی از سخنان آقای مشایی نگاشته اند که در سایت ها موجود است. آیا این انتقاد ایشان بازی در پازل آقای هاشمی است؟ آیت الله مهدوی کنی نیز بارها علیه « جریان انحرافی » موضع گرفته اند که درسایت های مختلف موجود است و بنده به عنوان نمونه تیتر سه مورد از این خبرها را ذکر می کنم : « آیت الله مهدوی کنی : مرزبندی با جریان انحرافی شاخص اصولگرایی است.» ، « رئيس مجلس خبرگان رهبري گفت : جريان انحرافي اقدامات ايذايي انجام مي دهد ولي موفق نخواهد شد.» ، « آیت الله مهدوی کنی : حواستان به اصلاح طلبان و جریان انحرافی باشد.» ؛ استاد عزیزم ، آیا آیت الله مهدوی کنی هم که شما به صحبت های ایشان استناد می کنید گول آقای هاشمی را خورده است؟ هدفم از بیان این نکات این بود که بگویم نقد جریان انحرافی بازی در پازل آقای هاشمی نیست. جالب این که خود شما در پاسخ به یکی از پرسش های سایت ( کد ۱۱۰۴ ) فرموده اید : « به بعضی از صحبت های آقای مشائی هم انتقاد جدّی دارم » پس انتظار بجایی است که انتقادات شما را هم بشنویم. مگر مقام معظم رهبری به مطرح کردن ایران قبل از اسلام انتقاد نکردند؟ چه کسی به دنبال مطرح کردن ایران قبل از اسلام بود؟ تبلیغ منشور کوروش و به دنبال آن جشن جهانی نوروز آن هم در اوج فجایع بحرین کار چه کسانی بود؟ چه کسی رئیس جمهور را وادار کرد که به گردن مجسمه ی کوروش چفیه بیندازد؟! و عجیب این که کسانی که وجود جریان انحرافی را موهوم می دانند و آقایان مشایی و بقایی را کاملا مبرا دانسته و هیچ یک از این نقدها را قبول ندارند ، تنها مرجع آنها استناد به حرف های شماست. هرچند می دانم که شما موافق نیستید ولی باید این انتقادات شما مطرح شود تا افراد این چنینی نتوانند از مطالب شما سوء استفاده کنند. لذا در کنار حمایت از آقای احمدی نژاد و کلیّت دولت انتظار داریم نقدهای شما را هم بخوانیم. مقام معظم رهبری همان طور که نگاه صرفاً منفی را نفی کردند نگاه صرفاً مثبت را هم غلط دانسته اند.


 

ششم : با توجه به حجم عظیم تخریب و توهین علیه حضرت علامه مصباح یزدی در سایت ها و وبلاگ های موافق دولت ( به دلیل انتقادهای ایشان به بعضی افراد که در اطراف رئیس جمهور جا خوش کرده و خلاف مشی ایشان حرکت می کنند ) و این که متأسفانه برخی از این ها منافقانه مستند فحاشی های خود را مقالات شما قرار داده اند ، خواهشمندم با بیان صریح نظر خود پیرامون شخصیت حضرت علامه این حربه را خنثی کنید.


 

هفتم : مطالب فراوان دیگری در ذهن دارم که نوشتن همه ی آنها را تضییع اوقات گران بهای شما استاد بزرگوارم می دانم و تنها اگر در آینده ضرورتی اقتضا کند خدمتتان عرض خواهم کرد.


 

ملتمس دعای خیر شما ؛ کیوان عزتی


 

 


 

----------------------------------------------------------------------------------------------


 

متن ۲سوال وجواب های استاد که در تاریخ های ۱۸/۹/۸۹و ۱۶/۵/۸۹ انجام گرفته ودر سایت موجود است وهدف از آوردن آن در اينجا بدين منظور است كه هم جناب آقاي عزتي وهم عزيزان ديگردريك جامعيتي مناسب ازديدگاه هاي استاد دراين گونه مباحث قرار بگيرند .
  "سایت لب المیزان"


 

 


 

کد:815 (۱۸/۹/۸۹)


 

سوال:


 

سلام نظر شما درباره آثار آیت الله مصباح چیست ؟ 


 

جواب:


 

باسمه تعالی


 

 سلام علیکم: توصیفی که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در چند سال پیش نسبت به حضرت آیت‌الله مصباح داشتند دل ما شاد شد که حق این عالم مجاهد مورد غفلت قرار نگرفت.ایشان فرمودند«یک نفر مثل آقای مصباح یزدی مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرد.حرف رسا و منطق قوی و مستحکم هرجایی باشد انجا را دشمن زود تشخیص می دهد.با مرحوم شهید مطهری هم همین جور برخورد کردند... بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند. ...من خدا را شکر و حمد می کنم که نسل جوان ما در سراسر کشور به ایشان(استادمصباح یزدی) شدیدا علاقمند و قدردان هستند.» حقیقتا حضرت آیت الله مصباح را نمونه‌ی کامل از عالمایی هستندکه زمانه را می‌شناسند و نسبت به زمان خود از یک طرف برنامه‌ریزی می‌کنند و از طرف دیگر فتنه‌ها را رفع و دفع می‌کنند و سیره‌ی ایشان به رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» و اهل‌البیت«علیهم‌السلام» نزدیک‌تر از عالمانی است که فقط مشغول علوم حوزوی شده‌اند.


 

موفق باشید


 

--------------------------------------------------


 

کد:637 (۱۶/۵/۸۹)


 

 سوال:


 

با سلام. نظر شما در مورد سخنان اقای اسفندیار رحیم مشایی در اجتماع ایرانیان خارج از کشور چیست ؟ در مخالفت با گفته های رحیم مشایی تا به حال جمعی از سرشناس ترین مخالفین احمدی نژاد در حکومت، که در ماه های اخیر کوشیده اند، چهره ی «معتدل» از «اصولگرایی» ارایه کنند و چه بسا گروهی از تحلیل گران آن ها را «پل واسط» بین موسوی و «نظام» فرض کرده اند، به میدان آمده اند. علی مطهری یکی از آن هاست. علی مطهری در یادداشتی که برای سایت «تابناک» ارسال کرده نوشته است: سخنان آقای اسفندیار رحیم مشائی در مراسم اختتامیه همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور، زنگ خطری است که باید همه دلسوزان انقلاب اسلامی را به خود آورده باشد. احمد توکلی از چهره های سرشناس دیگری است که به اعتراض برخاسته است. گفته است مجلس در قبال این مواضع سکوت نخواهد کرد. وی در عین حال از احمدی نژاد خواسته است تا تکلیف خود را با مشایی روشن کند. احمد توکلی اظهارات رحیم مشایی را توهمات ذهن بیماری خوانده است که با مبانی اسلام، با قانون اساسی و مصالح ایران عزیز سازگار نیست. 


 

  
جواب:


 

باسمه تعالی


 

 علیکم السلام آنچه از سخنان آقای مشایی برمی‌آید که مکتب ایران را به جای مکتب اسلام قرار می‌دهد، با هر توجیهی که به آن بنگریم جز این نیست که ایشان اسلام را در ذیل ایران قرار داده و این یک نحوه به حجاب‌بردن اسلام است، و یک نحوه فاصله‌گرفتن از مقصد نهایی هر مسلمانی است که به حکم قرآن باید به جایی برسد که: «ادْعُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ » تماماً اسلام مدّ نظر او باشد، فارغ از هر محدودیت و پیش‌فرضی و مسلّم با نگاه اصالت‌دادن به مکتب ایران به همان معنایی که ایشان می‌گوید، یعنی برداشت فکر ایرانی از اسلام، دیگر انتخاب‌ها انتخاب‌هایی به گستردگی اسلام ناب نیست، آیا برداشت‌های محی‌الدین‌بن‌عربی اندلسی که امثال ملاصدرا با افتخار سخنان او را نقل می‌کند و اندیشه‌ی خود را به آن متصل می‌گرداند، و یا علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» که می‌فرمایند: بعد از معصوم هیچ سخنی به عمق سخنان محی‌الدین از اسلام نیست و یا حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» که بر فصوص‌الحکم او شرح می‌نویسند، باید چون متعلق به مکتب ایران نیست از دایره بیرون باشد، در حالی که عالمان مسلمان ایران که ما به آن‌ها افتخار می‌کنیم همه وامدار اویند. حرف آقای مشایی به هرصورت حجاب‌هایی را ایجاد می‌کند که موجب تصمیمات غلطی خواهد شد که مسلماً برای نظام اسلامی ضرر دارد. البته بنده هرگز اندیشه‌ی او را به جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد متصل نمی‌دانم و فقط معتقدم ضرورت کارهای اجرایی آن دو را به همدیگر نزدیک کرده است و با دقت به سخنان آقای احمدی‌نژاد، ملاحظه می‌شود که آن سخنان از جنس اسلام و انقلاب و ارزش‌های اصیلی است که روحانیت اصیل اسلامی بر آن تأکید دارند. در حالی که سخنان آقای مشایی بعضاً این طور نیست. در عین این‌که منتقدین نشان داده‌اند همیشه از سر انصاف سخن نگفته‌اند و دیده می‌شود روزنامه‌هایی دارند به این مسئله دامن می‌زنند که نه به روحانیت اعتقاد دارند و نه به انقلاب و لذا باید مواظب بود در جاده‌ای قرار نگیریم که منجر به تقابل با رئیس جمهور ارزشی گردد رئیس جمهوری که ممکن است در بعضی مواضع شان اشکال باشد ولی انحراف نیست . به امید آن که نهی از منکر و امر به معروف ما بهانه ای برای جدا کردن راه یا تعارض و تخریب دولت نگردد .


 

موفق باشید


 

 
 


 

 


 

 

 

 

 

 

 

ناشر:
نوبت چاپ:
سال انتشار:
شمارگان:
تعداد صفحات:
نمایش نسخه چاپی

    دیدگاه‌ها