×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

تفکر نسبت به وضع موجود

نویسنده: اصغر طاهرزاده
تاریخ انتشار: شنبه ۳۰ شهریور ۹۸
دسته‌بندی: امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و حکومت دینی، تمدن اسلامی، غرب‌شناسی و مدرنیته، تحلیل تاریخی حوادث، فعالیت های فرهنگی،

 

مصاحبه با استاد طاهرزاده

 

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

سؤال: با توجه به شرایطِ پیش‌آمده احساس می‌شود سردرگمی در بین فعالان فرهنگی وجود دارد، در این شرایط چه باید بکنند؟ آیا باید سکوت کنند؟ یا مطالبه‌گری انجام دهند. دیدگاه و راه‌کار شما چیست؟ با نظر به مشکلات اقتصادی و اجتماعی که در حال حاضر در جامعه وجود دارد، و هم‌چنین اتفاقاتی که در سطح سیاسی رخ داده است که بعضی‌ها شرایط موجود را خطرناک تحلیل می‌کنند و بیم آن را دارند که انقلاب از دست برود، شما شرایط را چگونه تحلیل می کنید؟

 

گذشته‌ای که باید درست دیده شود

جواب: اجازه دهید بحث را این‌طور شروع کنیم که گویا جنس تاریخ این است که انسان‌ها از یک طرف گذشته‌ی خود را می‌خواهند و از طرف دیگر نمی‌خواهند و به چیزی که در آینده باید رُخ  دهد، نظر دارند. این‌جاست که باید به شرایط جدیدی فکر کرد که بین انسان‌ها صورت می‌گیرد. تولد رابطه‌ای که دیگر رابطه‌ی یک‌طرفه و یا مونولوگ نیست و در این رابطه باید منتظر توانایی‌های دیگری بود. به عنوان مثال 400 سال پیش شیخ‌بهایی منبر می‌رفت و بقیه هم که چیزی برای گفتن نداشتند، باید به او گوش می‌سپردند، چون او متوجه بود با ظهور صفویه چه فتحی در حال وقوع است. جناب شیخ بهائی باید سنتی را که در حال محقق‌شدن بود به مردم متذکر می‌شد، بقیه هم باید خطی را که این مردِ حکیم و آگاه به زمانه متذکر می‌‌شد دنبال کنند. شیخ بهائی از آن جهت آگاه به زمانه بود که شیخ‌الاسلام دولت صفویه است. جناب شیخ بهائی چون زمانه‌ی خود را درست می‌شناخت، و متوجه آینده‌ای بود که در حال وقوع است شخصیتی بسیار پر کار و پر توان و پر فکر شده بود. آن زمان کشکولی می‌نویسد که باید خیلی چیزها را از آن طریق بگوید. درست است که عنوان کشکول دارد اما نگاه کنید چه اندازه حرف حسابی در این کتاب وجود دارد. پس از آن‌که شیخ‌بهایی حرف‌هایش را زد و همه فهمیدند در چه تاریخی قرار دارند، دیگران نظرات و برداشت‌های خود را از زمانه‌ای که در آن به‌سر می‌بردند، به میان آوردند و فرهنگ گفتگو شروع شد. حال باید علاوه بر شیخ بهائی دیگران هم در جاده‌ای که با دولت صفویه گشوده شده، حرکت داشته باشند و آنان نیز سخن بگویند، چرا که شرایط، شرایط ظهور فرهنگِ «اَلْمُؤمنُ مِرآت الْمُؤمِن» شده است. این مرحله‌ی دوم تاریخ است که یک ملت باید در آن قرار گیرد.

عقلانیت یعنی فکرکردن نسبت به آینده‌ی تاریخ خود، آینده‌ای که در عین دوربودن قابل احساس و قابل دسترسی است. آینده‌ای که فاصله‌گرفتن از گذشته نیست. به همین جهت خواستم بحث را از دوران صفویه شروع کنم و بعد تطبیق آن با انقلاب اسلامی را بیان کنم. ما مدت‌ها بعد از صفویه واقعاً وضع‌مان خوب بود.[1] در اواخر صفویه است که گرفتار بحران شدیم. آقای دکتر موسی نجفی نکات خوبی در این مورد دارند. ما در دوران صفویه هویت خاصی را به میان آوردیم. از طرفی مقابل دولت عثمانی با روحیه‌ی تکفیرِ شیعیان ایستاده‌ایم. از طرف دیگر راهی به سوی اروپا گشوده‌ایم. مثلاً نامه‌ی شاه عباس به پادشاه آلمان نشان می‌دهد که ما اعتباری در اروپایِ آن زمان داشته‌ایم. شاید باور نکنید که چه چیزهایی به دنیا صادر می‌کرده‌ایم. بنده امروز هم نمی‌دانم چگونه این‌همه انضباط در کار بوده است! می‌خواهم بگویم باید اول روشن شود که در تاریخ پانصدساله‌ی اخیر جای ما کجاست تا معلوم شود اکنون که این‌جا نشسته‌ایم در کجای تاریخ خودمان قرار داریم؟ خانه‌های اصفهان آن زمان در اوج هنرمندی ساخته می‌شده، خانواده‌ی ما به طور موقت در خانه‌ای بودند که بر روی نقاشی‌های زرنگار آن گچ کشیده بودند. چرا چنین کرده بودند؟ سؤالی است که برای من روشن نشد. بنده این کار‌ها را به داعشی‌های شیعه نسبت می‌دهم که با زیبایی‌ها مخالف بودند، در حالی‌که زیبایی‌ها غذای روح انسان است. مدرسه‌ی ملاصدرا در شیراز را ملاحظه کنید، فرزند اللّه وردیخان، معمار سی و سه پل اصفهان، آن را ساخته، ببینید چه اندازه سلیقه در آن به‌کار برده شده است.

هنوز در بین ما مذهبی‌ها معلوم نشده که راستی شکوه و جمال را نمی‌خواهیم یا تجمل را؟! جمال را که باید دوست داشته باشیم، البته آن‌جایی که تجمل است، ایراد دارد. شما اگر به سامرّا مشرف شده باشید و زیرزمینی را که تازه بنا شده است ملاحظه کنید، یقیناً آن را جمال می‌یابید. رنگ آبی لاجوردی در آن غوغا کرده است. می‌خواهم بگویم ما حتماً جمال و شکوه را می‌خواهیم. حرم ائمه«علیهم‌السلام» و این آینه‌کاری‌ها، فرهنگ خاصی را تداعی می‌کند. اتاق آینه یعنی اتاق صورت‌هایی که جسم ندارند. می‌خواسته‌اند افراد با حضور در آن رواق‌ها به برزخ منتقل شوند، شاید مردم در حال حاضر این احساس را به جهت غلبه‌ی عقل جزئی، نداشته باشند ولی آن‌کس که مبنای آن را گذاشته، روی حساب گذاشته است.

خواستم عرض کنم صفویه یک فکر و فرهنگ بود و با امثال شیخ بهائی و میرداماد و میرفندرسکی، همراه با...

 


[1] - مقام معظم رهبري«حفظه‌الله» در باره‌ی حضور تاریخی دولت صفویه مي‌فرمايند: حوزه‏ى علميه‏ى شيعه در شامات و طرابلس و حلب و سپس در حلّه تشكيل مى‏شود كه بزرگان فقهاى حلّىِ ما، اسمشان در تاريخ و آثارشان در كتابخانه‏هاى عظيم فقاهت شيعه محفوظ و موجود است و اين روند ادامه پيدا مى‏كند تا زمانى كه سلطنت صفويه‏ در ايران تشكيل مى‏شود و مقطعى عظيم به وجود مى‏آيد. على‏رغم كسانى كه سعى كردند صفويه را ضدّ شيعه و اسلام و مفاهيم و ارزش‌هاى دينى معرفى كنند، سلاطين صفويه با همه‏ى بدي‌هايى كه در جانب حكومت و شخصيت‌هاى خودشان داشتند، حركت‌هاى بزرگِ ماندگارِ فراموش‏نشدنى‏اى انجام دادند كه يكى از آن‏ها گسترش حوزه‏هاىِ علمى شيعه است كه در آن وقت، حوزه‏ى علميه‏ى اصفهان و خراسان و قم و نجف و بقيه‏ى مناطق، به بركت آن‏ها آباد شد كه اگر كسى وارد مطالعه شود، شگفتي‌هاى عظيمى را خواهد ديد. اگر شما تا قبل از دوران صفويه، فقهاى شيعه را نگاه كنيد، تعداد ايرانيان انگشت‌شمار است؛ امّا بعد از صفويه، هركدام از بزرگان علما را كه نگاه كنيد شايد نود درصد آنان فقهاى ايرانى هستند. بعد از اين دوره، اوج حوزه‏ى نجف و كربلا و حضور تلامذه‏ى مرحوم «وحيد بهبهانى» و سپس «شيخ» و «صاحب جواهر» و تلامذه‏ى اين بزرگواران تا دوره‏ى اخير است. بعد مركزيت عظماى حوزه‏ى فقاهت به وسيله‏ى مرحوم «آيت‏اللّه حائرى» و بعد مرحوم «آيت‏اللّه بروجردى»، باز به قم منتقل مى‏شود و تا امروز ادامه دارد. اين حوزه، محصول اين سير تاريخى و نتيجه و مستحصل و زبده گُزينِ همه‏ى اين حركت عظيم علمى است كه با مهاجرت و تحقيق و علم، همراه بوده است و امروز در اختيار شماست. حوزه‏هاى علميه، موضوع يك بحث تاريخى و علمىِ بسيار مهمّى است كه بجاست كسانى از فضلاى حوزه و بزرگانى از اهل نظر، به اين مسئله به شكل متقن و محقّقى بپردازند كه مى‏بينم بحمداللّه به اين مسائل پرداخته مى‏شود.» (سخنان رهبر انقلاب در ديدار با جمعى از نخبگان حوزه‌ي علميه‌ي قم‏ 13/ 09/ 1374)

در جاي ديگر در رابطه با نقش تاریخی صفویه مي‌فرمايند: «قبل از طلوع صفويّه‏ و بعد از دوران سلجوقيان، ايران كشورى بود كه هر بخشى از آن آهنگ جداگانه‏اى مى‏نواخت و از عزّت و عظمت ايران در آن دورانها خبرى نبود. اين عزّت را صفويّه‏ دادند. و صفويّه‏ از اردبيل طلوع كردند و خاندان عرفاى مجاهد و مبارز يعنى اولاد شيخ صفى الدّين اردبيلى توانستند اين زمينه را به وجود آورند، تا فرزندان آن‏ها ايران را به همه‏ى عالميان در دنياى آن روز، متّحد، مقتدر، عزيز، سربلند و پيشرفته معرفى كنند. خدمت دوم، عاملى بود كه در واقع پشتيبانى معنوىِ عامل اوّل محسوب مى‏شود؛ يعنى احياى مذهب شيعه، مذهب اهل بيت و ارادت به خاندان پيامبر. مردم همين مردم شجاع، همين عشاير غيور از اين سرزمين با نام امير المؤمنين، با نام امام حسين، با نام شهداى كربلا، با نام ائمه‏ى معصومينh توانستند بروند و نام خدا، ياد اهل بيت و آئين مقدس اسلام و فقه متين جعفرى را در سرتاسر اين كشور، مستقر كنند و كشورى يك‌پارچه، محكم و مقتدر به‌وجود آورند.( 03/ 05/ 1379)

از اینجا دانلود کنید:

نمایش نسخه چاپی

    دیدگاه‌ها