×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

ما و حضوری غدیری و یا سقیفه‌ای در این تاریخ؟

نویسنده: اصغرطاهرزاده
تاریخ انتشار: پنجشنبه ۷ مرداد ۰۰
دسته‌بندی: امام علی(ع)، غدیر، انقلاب اسلامی و حکومت دینی،

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با حضور اسلام از طریق پیامبر خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» تاریخ محمّدی شروع شد و پس از رحلت آن حضرت بود که مسلمانان با دو نوع حضورِ تاریخی روبه‌رو شدند: «حضور در تاریخ جاهلیت و ادامه آن در عین انجام دستورات شرعی» و یا «حضور در تاریخ اسلام، در عین رعایت دستورات شرعی»، و غدیر یعنی حضور در تاریخ اسلام ذیل ولایت مولایمان علی«علیه‌السلام».

با حضور حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» ذیل اسلام و تشیع، تاریخی شروع شد که تاریخ امام خمینی بود و پس از رحلت آن مرد بزرگ، مائیم و دو نوع حضور؛ «حضور در استقلال ایران در عین ادامه تاریخ فرهنگ مدرنیته» که این، همان حضور غیرِ غدیری و سقیفه‌ای انقلاب اسلامی است. و یا «حضور در تاریخ انقلاب اسلامی» که در عین استقلال ایران، هویت خود را در مبارزه با استکبار دنبال می‌کند که این، حضورِ غدیری انقلاب اسلامی است با همه هزینه‌هایی که «دیروز» برای مولایمان و «امروز» برای فرزندانِ غدیریِ انقلاب اسلامی از جمله برای رهبر انقلاب «حفظه الله » داشت و دارد.

حال، مائیم و دو نوع حضور، در تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شد

به گفته جناب حافظ

روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق                                                    شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود                                                    سر  ما خاک  ره  پیر  مغان  خواهد  بود

حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است                                                            بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

 

 عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ «علیه‌السلام». أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ «علیه‌السلام». وَ هُوَ مَعَ أَصْحَابِهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَنَا وَ اللَّهِ أُحِبُّكَ وَ أَتَوَلَّاكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع كَذَبْتَ قَالَ بَلَى وَ اللَّهِ إِنِّي أُحِبُّكَ وَ أَتَوَلَّاكَ فَكَرَّرَ ثَلَاثاً فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع كَذَبْتَ مَا أَنْتَ كَمَا قُلْتَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَيْ عَامٍ ثُمَّ عَرَضَ عَلَيْنَا الْمُحِبَّ لَنَا فَوَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ رُوحَكَ فِيمَنْ عُرِضَ فَأَيْنَ كُنْتَ فَسَكَتَ الرَّجُلُ عِنْدَ ذَلِكَ وَ لَمْ يُرَاجِعْه‏

 مردى نزد امير المؤمنين «علیه‌السلام».آمد و آن حضرت با اصحاب خود بود، آن مرد به آن حضرت سلام كرد و عرض كرد: به خدا من ترا دوست دارم، و پيرو توأم، امير المؤمنين «علیه‌السلام». به او فرمود: دروغ مى‏گوئى. گفت: آرى به خدا به راستى من دوستت دارم و پيرو توأم، تا سه بار تكرار كرد و امير المؤمنين «علیه‌السلام».فرمود: تو دروغ مى‏گوئى، تو چنان كه مى‏گوئى نيستى، به راستى خدا ارواح را دو هزار سال پيش از بدن‏ها آفريده و سپس دوستان ما را به ما عرضه داشته، به خدا من روح تو را در ميان كسانى كه عرضه شدند نديدم، تو كجا بودى؟ آن مرد در اين هنگام خاموش شد و به آن حضرت مراجعه نكرد.

نمایش نسخه چاپی

    دیدگاه‌ها