×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    محی الدین عربی

  • سلام استاد عزيز نظرتون راجع به اين مباحث جناب دكتر فياض چيه؟
    https://www.ensafnews.com/56Cnp
    فیاض با اشاره به فرقه‌ی اسماعیلیه، گفت: خدا از اسماعیلیه نگذرد؛ فرقه‌ی اسماعیلیه و حسن صباح و بقیه‌شان باعث شدند که اندیشه‌ی متفکرانه‌ی فارابی ادامه پیدا نکند و نتیجه هم این شد که آقای ابوعلی سینا بیفتد به چنگ نوافلاطونی؛ در حالی که فارابی کاملا حواسش جمع بود و تحلیل تاریخی را انجام داد؛ متاسفانه این انحرافی که اسماعیلیه ایجاد کرد تا امروز ادامه دارد و تاریخ ما تبدیل شد به اسطوره و تعریف و بازسازی و پیشرفتی که ترسیم کردیم هم تبدیل شد به اتوپیا، یعنی ناکجا آباد! چطوري جواب اين مباحث را (ابن سينا گمراه بود)بديم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: تا آن‌جا که بنده نظرات جناب آقای فیاض را دنبال کردم، نگاه‌شان نسبت به عرفان، محققانه نیست. در حالی‌که حضرت امام در نامه‌ای که به آقای گورباچف می‌نویسند برای حضور اسلام در جهان کنونی، عرفانِ ابن‌عربی و حکمت صدرایی را تأکید می‌کنند. گویا آقای فیاض در عین دلسوزی و سوابق خوبی که دارند؛ فعلاً در عصبانیت هستند و نمی‌دانند یقه‌ی چه کسی را باید بگیرند. موفق باشید


  • سلام: بنده کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی در اسلام دارم و دل در گرو اسلام و انقلاب. آیا با مطالعه آثار ابن عربی می توان در خصوص برنامه های آینده نظام کارآمد بود یا نه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم ابعادی از انقلاب اسلامی قدسی و معنوی است و نگاهِ عرفانی متوجه‌ی آن ابعاد می‌شود و از این جهت ابن‌عربی می‌تواند کمک کند. موفق باشید


  • بسمه تعالی
    با عرض سلام خدمت استاد و آرزوی سلامتی و طول عمر: استاد گرامی در کتاب عین الحیات علامه مجلسی عباراتی در مورد ابن عربی و شمس دیدم که علامه ایشان را سزنش می کند. فکر می کنم کلام اینها درست معنا نشده آنجا که ابن عربی می گوید زینهار که مقید مذهبی مشو و نفی هیچ مذهبی نکن و هیچ معبود غیر خدا را از بت و غیره انکار مکن که به قدر آنچه از آنها انکار می کنی از خدای خود انکار می کنی خدا در همه چیز ظهور دارد. آیا این همان پلورالیسم است که محی الدین در این کلمات بیان کرده یا منظور دیگری در کار است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ابن عربی و کلاً عرفا معتقدند اصلِ دینداری اُنس با حضرت پروردگار است و نباید تمام توجه به ظاهر دین باشد و این به معنای عدم تقیّد آن‌ها به ظاهر دین نیست، بلکه تأکید آن‌ها بر آن است ‌که از ظاهر به باطن عبور کنند. موفق باشید


  • سلام استاد بزرگوار: وقتتون بخیر، خداوند بهتون سلامتی و طول عمر بده، استاد صوفیه بر حق است یا باطل؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌توان به راحتی به یک کسی صوفی گفت و بعد هم آن را باطل دانست. قبل از سال ۱۳۴۰ حضرت امام را هم که طرفدار ابن‌عربی و مولوی بودند؛ آقا روح اللّهِ صوفی می‌گفتند.



    آن‌چه بر حق است و حقیقت دارد، اسلام است، حال هر کس به اندازه‌ای که ما را از اسلام و روحانیت و معنویتِ آن آگاه کند و به آن نزدیک نماید، بر حق است و ما او را پاس می‌داریم. در نظر بگیرید فقیهی را که نکاتی از اسلام عزیز برای ما می‌گوید و چون اسلام عزیز است آن فقیه نیز به اندازه‌ای که ما را به اسلام نزدیک می‌کند، عزیز است. رسول خدا (ص) می فرمایند: «كَلِمَةُ الْحِكْمَةِ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَحَيْثُ وَجَدَهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا» حکمت گمشده مومن است هر جا آن را بيابد احق به آن هست و بايد آن را اخذ بكند. در همین رابطه اگر جناب مولوی ما را به اسلامِ عزیز نزدیک کرد و حتی بیشتر از یک فقیه، و ما از آن طریقْ مزه‌ی اسلام را چشیدیم و در رفتار خود مقیّد به اسلام شدیم، معلوم است که مولوی را بیشتر پاس می‌داریم به همان معنایی که در روایت داریم: عقاید، فقه اکبراند و احکام، فقه اصغر. خطر در این‌جاست که یک فقیه، فقه و فهمِ خود را همه‌ی اسلام بداند. موفق باشید


  • با سلام خدمت شما استاد عزیز: نظرتان در مورد این متن چیست؟
    انسجام درونی حکمت صدرائی
    این مقال درصدد آن است كه ابتدا به بررسی امکان یا عدم امکان جمع میان پذیرش حکمت متعالیه با پذیرش نظر عارف در باب هستی (وحدت شخصی وجود) بپردازد و قهراً به بررسی درصد هماهنگی داخلی حکمت متعالیه با توجه به پذیرش صدرا نظر عرفان را نيز خواهد پرداخت. سپس ـ و در پایان ـ توصیه ای دارد به حکیمان امروز ما که حکمت متعالیه را به عنوان یک سیستم فلسفی کارآمد پذیرفته‌اند.
    هدف این نوشتار
    تذکر این نکته بایسته است که این مقاله در پی اثبات نظر عارف یا رأی حکیم در باب هستی نیست. مطالب را در شمارگان و با ترتيبی منطقی می‌نگاريم كه فهم و حفظش آسان‌تر باشد.
    ۱. فلسفه و حکمت را به «علم به احوال موجود از آن جهت که موجود است به اندازه طاقت بشر» تعریف کرده‌اند و از همین رو مکتبهای مختلف فلسفی را جهانبینی های گوناگون دانسته‌اند. فیلسوف درصدد کشف واقعیت است و می خواهد جهان را آنچنان که هست در فاهمه خود بیابد، و به همین جهت گاه فلسفه به «صیروره الانسان عالماً عقلیا مضاهیا للعالم العینی» نیز تعریف شده است.
    ۲. رمز موفقیت یک سیستم فلسفی رهین دارا بودن ویژگیهای متعددی است که از اهم آنها دو ویژگی زیر است:
    الف: واقع را بهتر بیابد و در کشف واقع یعنی موجود بماهو موجود و خواص آن پیروزتر باشد.
    ب: اجزاء و قسمتهای مختلف آن با هم هماهنگی کامل داشته و از تناقضات داخلی مبرا باشد.
    ۳. فلسفه در مشرق زمین و به خصوص در عهد اسلام تطوراتی را پشت سر گذاشته است، لیکن با ظهور صدرالمتالهین [متوفی، ص ۱۰۵۰هـ.ق] در عرصه فلسفه اسلامی و پی‌ریزی مکتب فلسفی «حکمت متعالیه» اندک اندک تمامی نحله های فلسفی پیشین رنگ باخت و غالب آراء اساسی موجود در آنها ابطال شد و یا دست‌کم تفسیر نوینی پذیرفت. پس از صدرا، همه بر سر خوانی که او گسترد نشستند به نحوی که سفره های دیگران از میهمان تهی شد. به گمان، علت این مقبول افتادن چیزی جز اذعان به اشتمال نظام فلسفه صدرائی بر دو ویژگی فوق نبود.
    مکتب فلسفی صدرا آنقدر بر مغزها تاثیر گذاشت و در دلها نشست که حتی در عصر ما که مکتبهای مختلف فلسفی غرب به این سرزمین منتقل شد، هیچ یک از آنها از طرف متعمقین در حکمت صدرایی مورد استقبال قرار نگرفت، تا آنجا که برخی تصریح کردند «غرب فلسفه ندارد».
    ۴. حکمت متعالیه بر اصولی استوار است که صدر المتالهین با استفاده به جای از آنها به مکتب فلسفی خویش انسجام بخشیده است ـ بگذریم از اینکه به قول شهید مطهری:
    «صدرا آنگونه که باید از مبانی و اصول تاسیس شده توسط خود استفاده نکرده است».
    تغییر یا ابطال هر یک از این اصول از انسجام داخلی این مکتب فلسفی می کاهد.
    ۵. از میان تمامی اصول مکتب فلسفی حکمت متعالیه، دو اصل اصالت وجود و تشکیک وجود بالاترین جایگاه را از جهت اهمیت دارا هستند. به نحوی که اگر ما حکمت متعالیه را به برج بلندی تشبیه کنیم این دو در حکم دو رکن رکین آن هستند و اگر آن را به عنقای بلند آشیانی تشبیه کنیم این دو در حکم دو بال آنند.
    شهید مطهری می گوید:
    دو مسأله اصالت وجود و تشکیک وجود فوق العاده با اهمیت است و از نظر دخالتی که در سرنوشت فلسفه دارند هیچ مسأله‌ای به پایه آنها نمی رسد.
    و نیز می گوید:
    فلسفه به دور این دو اصل می چرخد.
    آنقدر تأثیر این دو مسأله در سایر مسائل و بلکه مبانی حکمت متعالیه عمیق است که با از دست دادن این دو، حکمت متعالیه از دست می رود و خدشه در آنها به منزله مناقشه در تمامی حکمت متعالیه است.
    ۶. اساس عرفان وحدت شخصی وجود است و عارف وجود را واحد شخصی می داند. وجود در عرفان با وجوب ذاتی (= ازلی) همراه و قهراً اختصاص به واجب دارد. ما سوی الله همه شئون و ظهورات و تطورات اویند. در عرفان اسناد وجود به ما سوی الله مجاز عقلی و اسناد الی غیرماهوله است.
    ۷. با پذیرش وحدت شخصی وجود، هر دو اصل اصالت و تشکیک وجود از میان رخت برمی‌بندد.
    اما کنار رفتن «اصالت وجود» بدین جهت است که: ما چه ـ همچون حاجی سبزواری ـ قاعده کل ممکن زوج ترکیبی را به عنوان مقدمه و مبدء تصدیقی بحث اصالت وجود بپذیریم و قهرا موضوع بحث را از اول ممکن بدانیم و چه ـ همچون شهید مطهری ـ نپذیریم و بحث را بر روی «واقعیت فی الجمله» متمرکز کنیم. بالاخره به شناخت ماهیت به عنوان یکی از مبادی تصوری بحث نیازمندیم و با شناخت ماهیت می فهمیم که امکان لازم لاینفک اوست و از او می جوشد. پس چیزی که ممکن نیست و واجب است ماهیت به معنای اخص (نه به معنای اعم که از بحث خارج است) ندارد. و بنابراین واجب از تحت بحث اصالت وجود تخصصا خارج است پس بحث اصالت وجود اختصاص یافت به «ممکن الوجود»، و بنابر نظریه وحدت شخصی وجود ما چیزی به اسم «ممکن الوجود» نداریم. عارف وجود ممکن را مجازی و ماهیتش را مجاز اندر مجاز ـ نظیر سبک مجاز از مجاز ـ می داند.
    بنابراین آنچه که در حاشیه اسفار، ج ۶ از استاد علامه طباطبائی نقل شد:
    «والعرفاء جلهم قائلون باصاله الوجود»
    تمام نيست و نیز آنچه در شرح حکمت متعالیه ج ۱، ص ۵۹ آمده است. چنانچه سخن برخی معاصرین كه پنداشته‌اند «ظواهر کلمات عرفاء دلالت بر اصالت ماهیت دارد» نیز ناتمام است.
    و اما رخت بر بستن تشکیک وجود نیز بدین جهت است که: بنابر تشکیک خاصی، وجود دارای مراتبی است که مرتبه اعلای آن مرتبه واجبی و سایر مراتب، مراتب امکانی است. این مراتب همه وجودند، نهایت تفاوتشان به شدت و ضعف است و هر مرتبه بالاتر برای مرتبه پایین تر ـ گرچه علیت را به معنای علت ناقصه و مجرای فیض بدانیم ـ علت است، در حالی که در عرفان قائل شدن به وجودی غیر از واجب ـ گرچه آن وجود معلول و عین ربط و محدود باشد ـ عین شرک است و سخن عارف اینست: لیس فی الدار غیره دیار. و بر همین اساس عارف حتی از تلفظ به علیت تحاشی دارد و در سخن او جز تشأن و تطور به چشم نمی خورد. او به یک وجود قائل است که دارای ظهوراتی (و نه مراتبي) است و این ظهورات چیزی جز تطورات آن واحد نیستند.
    ۸. ارجاع هر یک از «وحدت شخصی وجود» و «تشکیک خاصی» به دیگری ممکن نیست و آن کس که در این راه پررنج گام بگذارد سر از ناكجا آباد در می آورد. یکی از معاصران در این زمینه می گوید:
    «کسی که بخواهد این دو قول را به قول واحد برگرداند خودش را خسته می کند.»
    پس این احتمال: «شاید هر دو نظر را بتوان به یک نظر برگرداند» به هیچ وجه صحیح نخواهد بود.
    چنانچه، اعتقاد به عدم منافات بین این دو نظر و حق دانستن هر دو ـ به این بهانه که یکی دقیق است و دیگری ادق ـ صحیح نمی باشد. زیرا نسبیت حقایق بهرحال باطل است و در نفس الامر، وجود یا دارای مراتب تشکیکی هست و یا نیست. یا دارای وحدت شخصی هست و یا نیست. و نمی شود که هم دارای مراتب تشکیکی باشد و هم متصف به وحدت شخصی.
    اصولاً، در گزاره های مختلف علمی پیرامون یک موضوع، حق یکی است و تعدد حق معنا ندارد.
    البته این بحث را تفصیل بیشتری است که به نوشتاری دیگر موکول می شود.
    ۹. از آنچه تاکنون گفته شد چند مطلب دانسته می شود:
    الف: اگر در برخی عبارات عرفا ـ همانند عبارات قیصری در فصل اول از مقدمه فصوص ـ ذکری از «مراتب» برای وجود به میان آمده است ـ به قرینه اصل مبنا و نیز به شهادت صدر و ساقه سخن ـ مقصود همان ظهورات است.
    ب: آنچه شهید مطهری به عرفا نسبت داده است که: «خود عرفا یک نظر دیگری دارند... و آن اینست که حقیقت وجود واحد است ولی وحدتی در عین کثرت و کثرتی در عین وحدت، یعنی واحدی است صاحب مراتب.» نارواست. این نسبت علاوه بر اینکه با اصل مبنای عرفا (وحدت شخصی وجود) منافات دارد، مستند هم نیست. یعنی ایشان مدرکی به دست نداده‌اند و ما هم تاکنون حتی به یک عارف که چنین بگوید از گذشته تا کنون برخورد نکرده‌ایم.
    و نیز: آنچه را که حکیم بارع علامه شیخ محمدحسین غروی اصفهانی به عرفا نسبت داده است که: «فظهر من جمیع ما ذکرنا ان الحق ما علیه الحکماء المتالهون و العرفاء الشامخون من ان الوحده و الکثره کلیتهما حقیقيان بنحو الوحده فی الکثره و الکثره فی الوحده» صحیح نیست. چنانچه مذيّل محترم فرموده‌اند:
    «... باید از ایشان پرسید که: این مطلب را که به حکماء متالهون و عرفاء شامخون نسبت داده‌اند، از عرفاء شامخون یک نفر را که بدین مطلب قائل باشند، خوب بود نام می بردند. مطلب حقیقی بودن وحدت و اعتباری بودن کثرت از مسائل ضروریه دارجه بین عرفاء بالله است و جزء اصول مسلمه آنهاست که در نثر و نظم، کتابهای خود را پر کرده اند»
    ج. اینکه بعضی گفته‌اند: «عرفا به عمق تشکیک خاصی پی نبرده‌اند و بین تشکیک خاصی و عامی خلط کرده‌اند و تشکیک مورد انکار آنها تشکیک عامی است» صحیح نیست زیرا:
    اولاً: وحدت شخصی وجود از تشکیک خاصی ـ به اعتراف خود گوینده ـ مشکل تر است و عرفا به عمق آن پی برده اند
    و ثانیاً: این ادعا اگر در مورد عرفا قبل از صدرا تام باشد در مورد عارفان پس از صدرا تام نیست. چه اینکه آنان از هر کسی بهتر تشکیک خاصی را نقل و نقد کرده‌اند. پس عرفا نه از دسترسی به عمق تشکیک خاصی ناتوان بوده‌اند و نه بین تشکیک خاصی و عامی خلط کرده‌اند.
    ۱۰. صدرالمتالهین که مؤسس حکمت متعالیه است گرچه در برخی از آثارش نظر عارف را در باب هستی نقد کرده است و لیکن در بسیاری از کتابهایش عموماً، و در اسفار خصوصاً، و در بخش علت و معلول اسفار بالاخص، نظر عارف را (وحدت شخصی وجود) پذیرفته است و همین نیز نظر نهایی او محسوب می شود. بسیاری از بزرگان ـ از گذشته تاکنون ـ به این تحول فکری صدرا از تشکیک خاصی به وحدت شخصی وجود تصریح کرده‌اند.
    جامع ترین سخن صدرا در این زمینه، عبارت او در فصل ۲۵ از مرحله ششم (بحث علت و معلول) تحت عنوان: فی تتمه الکلام فی العله و المعلول و اظهار شئ من الخبایا فی هذا المقام است. نیز، از عبارات صریح صدرالمتألهین در این زمینه عبارتی است که در فصل پس از فصل مذکور آمده است.
    از این عبارات صدرالمتالهین نکاتی به دست می آید که بسیار قابل توجه است و ما به برخی اشاره می کنیم:
    یکم: وحدت شخصی وجود «اصل» است. اصل یعنی قانون و قاعده کلی و مبنا که می تواند زیربنای مجموعه مسائلی قرار گیرد.
    دوم: وحدت شخصی وجود اصلی است برهانی. و بلکه برهانش نیر و عرشی است.
    سیم: وحدت شخصی وجود همان صراط مستقیم است که صدرا او را با هدایت خاصه و توفیق مخصوص حق یافته است.
    چهارم: وحدت شخصی وجود مطلبی بس عالی و شریف است که صرف نقد عمر برای به دست آوردن آن سزاوار است.
    پنجم: فهم وحدت شخصی وجود به غایت مشکل است و به همین جهت در توبه فراموشی قرار گرفته است.
    ششم: دست نیافتن حکماء به وحدت شخصی وجود موجب لغزش بسیاری از بزرگان آنها شده است.
    هفتم: قول به وحدت شخصی وجود محض توحید و اقوال دیگر ـ هر چه باشند و گرچه تشکیک خاصی ـ ثنویت است.
    هشتم: مقتضای «حکمت متعالیه» قول به وحدت شخصی وجود است و «حکمت متعالیه» لفظی است که با این مبنا می سازد و بر این نظر می برازد
    نهم: با اثبات وحدت شخصی وجود فلسفه کامل و حکمت تام می‌گردد و صدرا بدین منظور بدان پرداخته است.
    دهم: با سلوک عرفانی می توان به مطالبی رسید که برهان آنها را همراهی کند و می توان آنها را اصل قرار داد.
    یازدهم: وحدت شخصی وجود مطلبی است معقول، نهایت معقول عقل متنّور به نور هدایت و توفیق.
    دوازدهم: اعتقاد به وجود داشتن کثرت، امری وهمی و از اغلاط وهم است.
    ۱۱. از آنچه تاکنون گفته شد استنتاج می شود که:

    صدرالمتألهین نظر عارف یعنی وحدت شخصی وجود را در باب «هستی شناسی» به عنوان رأی نهایی پذیرفته است و چون وحدت شخصی وجود با دو مسأله اصالت و تشکیک وجود در تعارض است و غالب مباحث حکمت متعالیه بر این دو مسأله استوار است، با پذیرش نظریه وحدت شخص وجود، انسجام حکمت متعالیه از دست می رود و برای حل این مشکل و رفع این نقیصه باید راهی یافت که در پايان اين مقال به آن می پردازیم.

    رمز نپرداختن صدرا به پی ریزی مکتبی فلسفی براساس وحدت شخصی وجود

    چرا صدرالمتألهین مکتب فلسفی خود را بر «وحدت شخصی وجود» که همان نظريه عرفا و مختار خود اوست پی ریزی نکرده است؟

    از لابلای برخی گفتارها، پاسخهایی ـ هر چند احتمالی ـ برای این پرسش می توان به‌دست آورد كه به بعضی از آنها اشاره می شود و صحت و سقم هر یک مورد بررسی قرار می گیرد.
    پاسخ اول: قصور صدرا

    صدرا وحدت شخصی وجود را ابتدا خوب تعقل نکرده است و آنگاه که توانسته است تعقل کند نتوانسته آنرا شهود کند و آنچه را که در بحث علت و معلول اسفار گفته است از «ضیق خناق» است.

    عارف بارع مرحوم سیداحمد کربلائی طهرانی در نامه چهارمش به حکیم علامه شیخ محمدحسین غروی اصفهانی می نویسد:

    و اما مرحوم آخون ملاصدرا طاب ثراه در اول اگر چه توحید خواص را تعقل نفرموده، ولی در بحث علت و معلول که در ضیق خناق افتاده، اعتراف به مطلب قوم فی الحقیقه نموده که علیت نیست فی الحقیقه مگر تنزل علت به مرتبه نازله و الان حصحص الحق را به زبان آورده اگر چه مطالب کتابش با آن غالبا سازش ندارد و گویا سرش آن است که برهان او را به اعتراف داشته، نه بصیرت شهودی. والله العالم.

    این پاسخ قابل پذیرش نیست زیرا:

    اولا: صدرا در تعدادی از آثارش و به خصوص در جای جای اسفار و حتی در اوایل کتاب این مطلب را تصریحاً و تلویحاً بیان کرده است. چنانچه گذشت. از باب نمونه بنگرید به: سفار ج ۱، ص ۲۶۰
    ثانیاً: خود صدرا از وحدت شخصی وجود تعبیر به اصل کرده است، آن هم اصلی عالی و شریف که می تواند فلسفه را تکمیل کند. اینگونه از تعبیرات با مطلبی را در گوشه ای از روی ضیق خناق گفتن جور در نمی آید. اصل، یعنی قاعده عمومی و قانون کلی که می تواند زیربنای مجموعه مسائلی قرار گیرد.
    ثالثا: خود صدرا می گوید من با سلوک عرفانی به وحدت شخصی وجود راه یافتم. پس چگونه می توان گفت: «برهان او را به اعتراف واداشته نه بصیرت شهودی». مگر اینکه گفته شود مراد صدرا از سلوک عرفانی سلوک عقلی عرفانی است! و یا اینکه خیال کرده است به شهود رسیده است و واقعاً به آن مقام منیع راه نیافته بوده است.
    رابعاً: مگر برای اصل قرار دادن یک مطلب برهانی شهود لازم است؟! مگر صدرا تمامی اصول حکمت متعالیه را به شهود یافته بوده است؟ اصولی که به نظر عارف غلط است (مانند تشکیک خاصی) چگونه مشهود صدرا بوده است؟ مگر آنکه گفته شود همه آنها مشهود او بوده است نهایت شهودهای او خطا و متاثر از ذهنیات او بوده است.

    پاسخ دوم: ضرورت تسهیل در امر تعلیم

    صدرا مکتب فلسفی خود را از آن جهت بر روی تشکیک پی نهاده است که در مقام تعلیم و تعلم سهل است. برخلاف وحدت شخصی وجود که فهم آن (و به تبع فهم سیستم فلسفی مبتنی بر آن) به غایت مشکل است و چنانچه گذشت ـ خود صدرا به این مشکل بودن ـ تا آنجا که صرف نقد عمر را می طلبد ـ تصریح کرده است.

    استاد اساتید ما مرحوم علامه طباطبایی «رض» در دو جا به این مطلب تصریح کرده اند.

    اول در حاشیه ج ۶ اسفار آنجا که صدرا در مقام بیان آثار برهان صدیقین می‌گوید:

    ... و لا تعدد یتصور فی لا تناهیه....

    ایشان می نویسد:

    المراد بلا تناهیه عدم محدودیته بحد اذ حد الشی غیره و کل غیر مفروض لحقیقه الوجود باطل الذات، فالوجود الحق لاحد له فهو مطلق غیرمتناه، کل ما فرض ثانیا له عاد اولا لعدم حد یوجب التمیز. و هذا اللاتناهی بحب الدقه سلب تحصیلی لکنه رحمه الله یستعمله ایجابا عدولیا و هو نظر متوسط بنی علیه ابحاثه تسهیلاً للتعلیم کما صرح به فی مباحث العله و المعلول، فافهم ذالک.


    و دوم در رساله التوحید ـ مقاله ملحقه به رساله التوحید فصل ۲ ـ می نویسد:

    «... و هو الذی شرحه الاعاظم من فلاسفه الاسلام مثل المعلم الثانی ابی نصر، و رئیس العقلاء الشیخ ابی علی، و بنی علیه صدرالمتالهین فی کتبه، و ان ذکر فی اواخر مرحله العله و المعلول من کتاب الاسفار ان هناک طور آخر من التوحید ورآء هذا الطور لکنه معذلک بنی تعلیمه علی هذا النحو تسهیلاً، واسس ان الوجود حقیقه واحده مشککه ذات مراتب مختلفه فی الشده و الضعف...»


    این پاسخ نیز قابل پذیرش نمی باشد زیرا:

    اولاً: نظریه تشکیک از دو حال خارج نیست یا حق است یا باطل (زیرا چنانچه گذشت و می آید حق بودن یا ارجاع یکی به دیگری ممکن نیست). اگر باطل باشد، صرف تسهیل تعلیم و تعلم مصحح مبنا قرار دادن یک نظریه باطل و غلط برای یک سیستم فلسفی نمی شود و اگر صحیح باشد، رأی عارف (وحدت شخصی وجود) باطل خواهد بود و این خلاف فرض است.
    ثانیاً: معلوم نیست فهم تشکیک خاصی با آن ظرافتها و دقائق از فهم وحدت شخصی وجود (که به گمان خود علامه به فطرت اقرب و با مطالب شرع سازگارتر است) چندان مشکل تر باشد. و بر فرض کمی مشکلتر بودن، به سلامت مبنا و بنا می ارزد.
    ثالثاً: وحدت شخصی وجود یا اصلاً قابل تعلیم و تعلم نیست، که این خلاف فرض است (لذا خود علامه تعبیر به تسهیل تعلیم کرده اند نه «امکان» تعلیم). و یا قابل تعلیم و تعلم هست ولی تعلم آن مشکل و تعلیم آن سخت است که در این صورت باید گفت: «هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد».
    رابعاً: ضربه وحدت شخصی به تشکیک منحصر نمی شود بلکه بسیاری از مباحث و از آن جمله اصالت وجود ضربه مي‌بيند.
    خامساً: اگر علت، فقط تسهیل تعلیم بود شایسته بود صدرا در جایی به این مطلب ـ به نحو خصوص و نه عموم ـ تصریح کند.

    نتیجه اینکه: این پاسخ، بناءًا و مبناءًا قابل پذیرش نمی باشد.

    پاسخ سیم: عدم تعارض بین وحدت شخصی و تشکیک

    صدرالمتالهین بین این دو نظر (وحدت شخصی وجود و تشکیک وجود) منافاتی نمی دیده است. حال، یا به اینکه یکی را به دیگری ارجاع می داده است. (و قهراً نظر حکیم را به نظر عارف ارجاع می داده است و نه برعکس چنانچه شهید مطهری احتمال داده است) و یا به اینکه هر دو را حق می دانسته است. نهایت یکی را دقیق و دیگری را ادق.

    این پاسخ را عده ای از بزرگان احتمال داده‌اند.

    ضعف این پاسخ از آنچه در گذشته گفته شد، روشن است. و در اینجا به عنوان تأیید به یک عبارت از مرحوم علامه طباطبایی بسنده می کنیم:

    «... اقول: و علیهذا المبنی و ان کانت الموجودات الممکنه ساقطه عن الاستقلال و التحقق فی قبال الواجب تعالی و تقدس من کل وجه؛ لکن معذلک یثبت علیه وجود ما للممکن قبال الواجب. کیف و اساسه التشکیک و ثبوت المراتب: و انما قصر الوجود علی الواجب باعتبار استهلاک الممکن و اختفائه لا بنحو ؟؟ و فنائه...»


    پاسخ چهارم: ثبات مطالب حکمت متعالیه با پذیرش وحدت شخصی وجود

    با پذیرش وحدت شخصی وجود، هیچ یک از مطالب حکمت (و به ویژه حکمت متعالیه) تغییر نمی کند زیرا با پذیرش این نظر، جهان امکان از بود به نمود و از حقیقت بودن به اعتباری بودن تنزل (یا ترقی) پیدا می کند. اما چیزی از احکام و لوازم ثابت شده در فلسفه یا علوم برای آنرا، از آن نمی کاهد.

    استاد جوادی آملی در این زمینه می نویسد:

    اعتباری بودن جهان امکان چیزی از آن نمی کاهد زیرا تمام احکام و لوازمی که فلسفه برای آنها ثابت نموده و یا علوم جزیی برای آنها اثبات می کنند مورد پذیرش عرفان می باشد لیکن همه آن احکام مانند صاحبان آنها و نیز حاکمان آنها اموری اعتباری بوده و در آیینه هستی نما می تابند که اصل حکم حق است، لکن صاحب اصلی آن خداست، نه غیر او.

    این پاسخ نیز ناتمام است زیرا چنانچه گفته شد ـ با قول به وحدت شخصی وجود اصالت وجود و تشکیک وجود که دو رکن حکمت متعالیه اند فرو می ریزند و با فرو ریختن آندو، اغلب مباحث آن دستخوش تغییر می شوند.

    عجبا! مگر می شود وحدت شخصی وجود را پذیرفت و مواد ثلاث را به همان گونه که هست نگه داشت و یا در علم باری پای اعیان ثابته را به میان نیاورد و یا علیت را به همان گونه که هست تفسیر کرد و یا جعل و خلق و ا بداع و تکوین را به همان کیفیت فهمید و یا قانون الواحد را به گونه ای دیگر تفسیر نکرد.

    خود استاد جوادی آملی در زمینه قاعده الواحد از دو منظر حکیم و عارف می نویسد:

    «... قهراً معنای قاعده «الواحد» در این دو رشته عقلی و شهودی متفاوت می باشد و در نتیجه صادر اول در فرهنگ حکیم با ظاهر اول در مشهد عارف فرق می کند، همانطوری که معانی عناصر محوری در قاعده مزبور در فلسفه مشاء و حکمت متعالیه فرق وافر دارند.»

    از همه اینها بالاتر، خدای مورد پذیرش عارف غیر از خدای مورد پذیرش فیلسوف است و به همین جهت «احدیت» در فلسفه و عرفان دوگونه تفسیر می پذیرد.

    عارف کامل، مرحوم سیداحمد کربلائی طهرانی، پس از دست کشیدن از بحث نوشتاری با حکیم و اصولی بارع مرحوم شیخ محمدحسین غروی اصفهانی و در پاسخ اعتراض به اطاله بحث فرموده بودند:

    «اینها در ذهن خود از روی قواعد ذهنی (فورمول) خدایی تراشیده و ساخته و پرداخته اند و آن را می پرستند و سجده می کنند. آن خدا خدای حقیقی نیست. خدای خارجی نیست، خدای تخیلی است، من خواستم شاید بتوانم این خدا را از ذهنشان بیرون بکشم».


    پاسخ پنجم: توجیه ناپذیری فلسفی نظریه وحدت شخصی وجود

    وحدت شخصی وجود قابل تبیین فلسفی نیست، قهرا صدرا نمی توانسته است سیستم فلسفی خود را بر روی آن پایه نهد.

    مرحوم شهید مطهری پس از نقل نظر عرفا در این زمینه می گوید:

    «این نظر به این معنا و به این شکل قابل توجیه فلسفی نیست».

    یکی از معاصرین می نویسد:

    «الاقوال فی حقیقه الوجود اربعه: الاول ان الوجود واحد شخصی هو الله تبارک و تعالی و لا موجود سواه و انما یتصف غیره بالموجود علی سبیل المجاز، و هو ظاهر کلام الصوفیه... و هو مردود لانه خلاف ما نجده بالضروره من الکثره، و انکارها خروج عن طور العقل و نوع من السفسطه و انکار للبدیهیات».

    معاصر دیگر می نویسد:

    «... در وحدت وجود هم می توان گفت که یک وحدت خام داریم که به هیچ وجه در آن تجزیه و تحلیل انجام نشده و این وحدت، یک وحدت فلسفی نیست و اصلاً با فرض الغاء و حذف اصول و قواعد فلسفی چنین وحدت وجودی را فرض کرده اند و حتی می توان گفت که متعمداً و علی رغم محاذیر فلسفی و منطقی، وحدت وجود را بدین گونه مطلق فرض کرده اند. وحدت وجودی هم که محیی الدین عربی می گوید از همین قبیل است... از مشخصات این وحدت است که با هیچ کثرتی سازگار نیست. وحدت وجود دیگری هم هست که صدرالمتالهین ترسیم کرده و این وحدت وجود انتقادی است یعنی صدرا از روی تجزیه و تحلیل و انتقادات منطقی و با نظارت بر مشکلات و انتقادات فلسفی چنین وحدت وجودی را ترسیم کرده است تا بتواند در همه جا از آن دفاع کند.


    این پاسخ نیز برای پرسش مذکور صحیح نیست. زیرا این پاسخ به اجتهاد در مقابل نص اشبه است. خود صدرا وحدت شخصی وجود را نه تنها داخل در طور عقل که برهانی آن هم برهان نیر و عرشی می داند و روشن است که هر چه برهان فلسفی بپذیرد قابل تبیین فلسفی نیز خواهد بود. و بل صدرا به خود می بالد که با اثبات آن فلسفه را تکمیل و حکمت را تتميم کرده است. از همه جالب تر اینکه صدرا وحدت شخصی وجود را «اصل» می داند. اصل یعنی مبنا و قانون کلی که زیربنای مسائل مختلفی است و یا می تواند باشد.

    از این بیان روشن شد که خام نامیدن نظریه عرشی وحدت شخصی وجود، از دیدگاه صدرا، از «خامی» است و به تعبیر استاد جوادی آملی:

    «وحدت شخصی وجود محصول ریاضت های مجاهدان نستوه صحنه جهاد اکبر است که نه تنها پخته اند بلکه سوخته و گداخته اند... بنابراین نمی توان وحدت شخصی وجود را وحدت خام پنداشت و وحدت تشکیکی را که سر پل وحدت شخصی است وحدت پخته تلقی نمود... کسی که خود را مجذوب نظر صدرالمتالهین می داند... شایسته است ژرفای رأی صدرالمتالهین در تحول از تشکیک به وحدت شخصی وجود را از نظر دور ندارد».


    پاسخ ششم: قصورآگاهي و غفلت صدرا از لوازم پذیرش وحدت شخصی وجود

    شاید صدرا از لوازم پذیرش وحدت شخصی وجود آگاه نبوده است و نمی دانسته است که با پذیرش آن انسجام داخلی سیستم فلسفی خود را از دست می دهد.

    این پاسخ نیز ناتمام است. زیرا صدرا خود وحدت شخصی وجود را اصلی برهانی که توان تکمیل فلسفه را (یعنی توان پی ریزی یک فلسفه کامل براساس آن نه فقط سرپل بودن) دارد، می داند و آن را حکمت متعالیه واقعی اعلام می کند. پس چگونه می توان گفت از لوازم آن غافل بوده است؟!

    پاسخ هفتم: حکمت متعالیه سرپلی برای عرفان

    حکمت متعالیه پلی است برای عرفان (که فوق فلسفه است) و نردبانی برای رسیدن به مشهود عارف در لباس استدلال، نهایت، پلی مستحکم و نردبانی رسا. مباحث طرح شده در حکمت متعالیه همچون اصالت وجود و تشکیک آن برای رسیدن به وحدت شخصی وجود پایه اند و نه پای بند.

    بر این نظر، استاد جوادی آملی تاکید فراوان دارند و در تحریر تمهید القواعد به تفصیل این مطلب را تشریح، و به شدت تأیید کرده اند.

    این پاسخ نیز تام نیست. زیرا سؤال اینست که چرا صدرا آخرین پله نردبان قبل را اولین پله نردبان جدید قرار نداد؟ چرا براساس وحدت شخصی وجود سیستم فلسفی نوینی پی ریزی نکرد؟

    علاوه بر اینکه منظور از پای بند نبودن اصالت و تشکیک وجود و پایه بودن آن دو چیست؟

    استاد می گوید:

    «معنای پای بند بودن یک اندیشه این است که انسان اندیشمند تا آخرین لحظه بر مدار همان اندیشه بماند و معنای پایه بودن آن است که از این اندیشه دقیق تر نیز هست و می توان از آن سفر نمود و به آن اندیشه دقیق تر رسید.»


    می پرسیم: بالاخره با رسیدن به نظر «دقیق تر» نظر «دقیق» ابطال می شود یا حق می ماند؟!

    قهراً ـ چنانچه گذشت ـ ابطال می شود و نباید یک سیستم فلسفی را بر روی نظریات ابطال شده بنا نهاد و باید نظر دقیق تر مبنا قرار گیرد و بر روی او یک سیستم فلسفی پی ریزی شود.

    پاسخ هشتم: كمبود فرصت

    به نظر می رسد که رسیدن به قله بلند عرفان برای صدرا در پایان سیر علمی عملی او حاصل شده است از این رو فرصتی برای پی ریزی فلسفه نوینی براساس تفکر جدید نیافته است و پیمودن این راه را به پویندگان سخت کوش مسیر حکمت سپرده است. پرداختن صدرا به نظر عارف در باب هستی ـ به نحو مستوفی ـ در ذیل بحث علیت مؤید این پاسخ است. و موید دیگر اینکه صدرا خود به تاثرش تا مدتها از نحله های مختلف فلسفی پیش از خود تصریح می کند.

    يک توصیه

    ۱۲-) از آنچه تاکنون گذشت به دست آمد که: با پذیرش رأی عارف در باب هستی یعنی وحدت شخصی وجود انسجام داخلی حکمت متعالیه از دست می رود.

    بنابراین حکیمان امروز ما که «حکمت متعالیه» را به عنوان یک سیستم قوی و منسجم فلسفی پذیرفته اند می بایست یکی از دو راه را انتخاب کنند. یا باید در باب هستی، وحدت شخصی وجود را ابطال کنند و در مقابل، اصالت وجود را در ممکن الوجود و تشکیک وجود را بر کرسی بنشانند تا حکمت متعالیه ای منسجم داشته باشند و یا باید وحدت شخصی وجود را بپذیرند و تا گاو و ماهی پیش بروند یعنی آن را زیرمبنای مکتب فلسفی نوینی قرار دهند و سیستمی فلسفی براساس آن پی نهند.

    البته برخی از معاصران راه اول را برگزیده و خود را راحت کرده اند. حال تا چه اندازه به نقد مستدل رأی عارف پرداخته و یا نقدهایشان تا چه اندازه موفق بوده است، بماند.

    روی سخن با آن بعض دیگر است که رأی عارف (وحدت شخصی وجود) را پذیرفته اند و در عین حال هنوز درصدد حفظ حکمت متعالیه صدرائی اند. غافل از آنکه نقش ایوان با ویرانی بنیان سودی نمی‌بخشد.

    به دیگر سخن: همانگونه که اصاله الوجودی ـ مثلاً ـ پس از اثبات اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، موضوع فلسفه را که «موجود بماهو موجود» است همان وجود می داند ـ و جز این نمی تواند بداند ـ و تا آخر فلسفه با همین دید به پیش می رود. آن‌کس نیز که وجود را واحد شخصي دانست نمی تواند مثلا برای ممکن اصالتی در وجود و برای وجود تشکیکی در مراتب قائل باشد و قهراً باید تا انتهای فلسفه با دید وحدت شخصی پیش برود.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در شرایطی نیستم که فرصت مطالعه‌ی چنین متون بلندی را در رابطه با جواب‌دادن به کاربرانِ عزیز که دارای سؤالاتِ متعددند؛ داشته باشم. لطفاً در یک یا دو سطر سؤالتان را بفرمایید تا بنده بتوانم در خدمتتان باشم. موفق باشید


  • استاد گرانقدر سلام:
    شما بین فلسفه و عرفان کدام یک را اهم می دانید؟ و کدام یک را در راه رسیدن به حق و حقیقت بهتر و خطاناپذیرتر می بینید؟ آیا قبول دارید که حکمت متعالیه به واسطه استفاده از مباحث عرفانی مخصوصا مباحث محی الدین ابن عربی، حکمت متعالیه شده؟ به گونه ای که آیت الله سید علی قاضی فرموده:
    «از میان عرفاً و واصلان کوی حقیقت، محیی الدین بن عربی در معرفت نفس و شهود باطنی فردی بی‌نظیر بود. بعد از مقام نبوت در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقایق نفسانی در حد محیی الدین عربی نیست و کسی به او نمی‌رسد.»
    و همچنین آیت الله جوادی آملی هم فرموده:
    «محیی الدین ابن عربی در بین معاریف اهل عرفان بی‌همتا و در عمودین زمان خویش (از گذشته تا کنون) بی‌نظیر می‌باشد. بسیاری از مبانی حکمت متعالیه وامدار عرفانی است که ابن عربی پایه‌گذار نامدار آن می‌باشد.»
    و همچنین خود ملاصدرا فرموده:
    «منشأ دیگر تحول دینی در جهان اسلام به حتم عارف کبیر ابن عربی است، که واضع عرفان نظری در جهان اسلام است که به عقیده حقیر [ملاصدرا] اگر باعث رنجش اهل فلسفه نشود مقامی عظیم تر از بوعلی و فارابی دارد.»
    حال با این اوصاف با توجه به تفاوتهای عرفان و فلسفه کدامیک همهمتر و از درجه بالاتری برخوردار است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه فرموده‌اید کاملاً درست است. با توجه به همین نکات به این سخن فکر کنید که حکمت متعالیه اگر درست چشیده شود دروازه‌ی ورود به عرفانِ ابن‌عربی است. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد محترم نمی دانم تا چه حد فضای فکری جامعه را رصد می کنید اما چند وقتی است جناب آقای ابراهیم فیاض که از اساتید محترم دانشگاه تهران هستند و نزد انقلابیون بسیار امین و مورد احترام، به شکلی تند و حتی بعضا با بی احترامی بر تفکر صدرائی، عرفانی می تازند و اظهاراتی را مطرح می کنند که باعث حیرت بسیاری از مؤمنین و انقلابیون شده است. از همجنسباز خواندن ملاصدرا بگیرید تا فاشیست خواندن علامه طباطبایی و خلاصه حمله همه جانبه به همه متفکران صدرایی، عرفانی و سنت گرا همچون آقای نصر، فردید و ... . متأسفانه ایشان بسیاری از جوانان انقلابی را نسبت به فلسفه و عرفان بدبین کرده اند. علاوه بر آن ایشان با درست کردن یک دوگانه به نام «حکومتی ها و جمهوریتی ها» افرادی همچون علامه مصباح، علامه طباطبایی، علامه جوادی آملی، ملاصدرا و ... را در زمره «حکومت اسلامی ها» قرار می دهند و امام، رهبری، شهید بهشتی و شهید مطهری را در زمره «جمهوریتی ها» و ادعا می کنند گروه اول جمهوری اسلامی را از گروه دوم دزدیده اند و ما امروز در عوض جمهوری اسلامی امام خمینی، با حکومت اسلامی علامه طباطبایی و علامه مصباح مواجه هستیم. مع الاسف بسیاری این دسته بندیها را پذیرفته اند تا جایی که برخی ادعا می کنند امام بر مبنای تفکر صدرایی انقلاب نکردند و از دل این تفکر جز «نگاه بالا به پایین»، «دیکتاتوری»، «حکومت آمرانه و فاشیستی»، «امر به معروف حکومتی»، «فئودالیسم»، «مرید و مرادبازی»، «تحکم» و «فساد اخلاقی» چیزی بیرون نمی آید. حوزه که خفته و صدایی از آن بلند نمی شود. اما ما از پرچمداران تفکر صدرایی مثل جنابعالی انتظار داریم با عنایت و توجه به شبهاتی از این دست اجازه ندهید دامان تفکر ناب اسلامی-ایرانی با این اتهامات لکه دار شود. در حال حاضر از اردوگاه صدرائیان در قم هیچ صدایی شنیده نمی شود. حداقل شما از اصفهان پاسخی بدهید تا این حرفها فضای فکری جامعه را مسموم نکند. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده باید آقای دکتر فیاض متوجه می‌بودند که جهانِ ما در آینده چه جهانی است و با چه هویتی؟ مسلّم آن‌طور که آقای دکتر فیاض فکر می‌کنند ما جزیره‌ای خواهیم شد مثل جزیره‌ی وهابیت، و شیعه با دیوارهایی که از نظر فکری به گِردِ خود می‌کشد، به‌کلّی از جهانِ امروز بیرون خواهد افتاد؛ در حالی‌که ما طلوع دیگری خواهیم داشت، طلوعی که حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در نامه‌ی خود به آقای گورباچف از آن خبر داد و گورباچف را نیز به تأمل در اندیشه‌های صدرایی و ابن‌ عربی نمود. این، وسعتِ آینده‌ی ما است. هرگز نباید معطل امثال آقای دکتر ابراهیم فیاض شد که تاریخِ آن‌ها سال‌ها است گذشته است و بالاخره چند نفری که آماده‌ی حضور جهانی با آموزه‌های تشیع را ندارند، همدیگر را پیدا می‌کنند ولی به گفته‌ی مولوی: «گر شوم مشغول اشکال و جواب / تشنگان را کی توانم داد آب».



    مولوى در رابطه با اين‏كه عده ‏اى همواره كار زياد مى ‏كنند و مردم را از كار اصلى خود باز مى‏ دارند داستان كُره اسبى را به ميان مى ‏آورد كه در حال آب‏ خوردن بود تا تشنگى خود را رفع كند و صاحب اسب‏ها كه با سوت‏ زدن مانع آب‏ خوردن آن كره اسب می‏شد و نتيجه مى ‏گيرد همواره از اين كارافزاها بوده و هستند، تو كار خود را انجام بده. مى‏ گويد:










































    گفت مادر، تا جهان بوده است از اين‏


     

    كار افزايان، بُدند اندر زمين‏



    هين تو كار خويش كن اى ارجمند


     

    زود، كايشان ريشِ خود بَر مى‏ كَنند



    وقتْ تنگ و مى ‏رود آبِ فراخ‏


     

    پيش از آن كز هجر گردى شاخ شاخ‏



    شهره كهريزى‏ست پر، آبِ حيات‏


     

    آب‏ كَش‏، تا بَر دَمَد از تو نبات‏



    آبِ خضر از جوى نطق اولياء


     

    مى‏ خوريم اى تشنة غافل بيا



    ما چو آن كُرّه، هم آب جو خوريم‏


     

    سوى آن وسواس طاعن ننگريم‏


         


    وقتى انسان متوجه شد كارافزايانِ عالَم دام‏هايى براى زندگى ما پهن كرده‏ اند، راه خود را پيدا كرده‏ ايم. و فرصت را جهت نوشيدن آب زندگانى از دست نمى‏ دهيم و با شناختن حقّ ربّ و حق رسول و حق اهل بيت راه خود را از بقيه جدا مى‏ نماييم و مى ‏فهميم بقيه ‏ى راه‏ها قيل و قالى بيش نيست كه حضرت رضا «علیه‌السلام» در آن مورد فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ‏ الْقِيلَ وَ الْقَالَ وَ إِضَاعَةَ الْمَالِ وَ كَثْرَةَ السُّؤَال»[1] خداوند، قيل و قال، و ضايع‏ كردن مال، و كثرت سؤال را دشمن دارد. راه حل مشكلات ريشه در آرامشى دارد كه ماوراء حرص‏ ها و ولع‏ ها قرار دارد.



      در ضمن جناب آقای دکتر مهدی امام‌جمعه در کتاب «سیر تحول مکتب فلسفی اصفهان از ابن سینا تا ملاصدرا» مطالبِ درخوری نسبت به انتقادهایی که این‌گونه افراد به مکتب صدرا دارند؛ مطرح کرده‌اند. موفق باشید





    [1] - تحف العقول عن آل الرسول( ص)، ص 443.


  • سلام:
    استاد اگر بخواهید برای سیر و سلوک، آثار یک عارف وارسته (چه آنهایی که در قید حیات دنیوی هستند و چه آنهایی که نیستند) را معرفی کنید تا از قلمش بهره مند شویم کدام بزرگوار را توصیه می فرمایید؟ لطفا فقط یک نفر معرفی شود تا با اثارش مانوس شویم و سلوک مان را طبق بیانات گهربارش پیش ببریم. سپاس

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر باید مطابق ذوق خود یا به ابن‌عربی و یا به خواجه عبداللّه انصاری رجوع کنید. موفق باشید


  • سلام: در کتاب فصوص اشاره شده که عایشه اطیب طیب (صفحه ۶۱۹) است در صورتی که در مقابل حضرت علی (ع) ایستاد و دشمن اهل بیت (ع) شد و اینکه اگر بیان ابن عربی هست و علامه ترجمه کردن ایشون این حرف ابن عربی رو قبول دارند و سوال دیگه مربوط به اینکه شبهه شیطان پرستی و گاو پرستی همان خداپرستی است را جواب دهید و این مطلب ها رو در اینترنت به صورت گسترده بیان کنید تا بد بینی نسبت به ایشان پیش نیاید.

    ۲۴۶۹۶. باسمه تعالی: سلام علیکم: مطالب به طور مفصل از طریق صاحب‌نظرانِ عرفان بحث شده. به گفته‌ی حضرت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» که به آقای گورباچف فرمودند «مطالب باریک‌تر از موی محی‌الدین»، پس مطالب ساده نیست که هر انسانِ سطحی متوجه شود. اقلاً به کتاب «جدال با مدعی» از آقای حسین غفاری و یا به پایگاه اطلاع‌رسانیِ آقای حاج شیخ محمد حسن وکیلی به آدرس زیر رجوع فرمایید. موفق باشید http://erfanvahekmat.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87/%D8%AD%D8%AC%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84%DB%8C


  • سلام استاد عزیزم، خدا قوت، دو سوال داشتم:
    اول در مورد کتاب نیروی حال اکهارت توله، و این به حال بقاء در عرفان نزدیک هست یا نه؟ مورد تایید شما هست؟ من تا نصف کتاب رو خوندم میتونم از کتاب استفاده کنم؟
    دوم در مورد روستای تبریزی ها در طالقان هست، به نظر میاد بیشتر به تمدن درست انسانی که شما در موردش تو کتاب هاتون دارید نزدیک باشن، نظرتون رو می خواستم بدونم، با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم:  ۱. آن کتاب را نخوانده‌ام. ولی رویهمرفته جناب اکهارت تحت تأثیر عرفان ابن عربی است. ۲. بنا نیست ما در این تاریخ و در مواجهه با فرهنگ غربی عقب‌نشینی کنیم، بلکه باید به راه برتری فکر کرد که در این رابطه عرایضی در کتاب «تمدن‌زایی شیعه» شده است و نمونه‌ی آن را در جواب سؤال شماره‌ی ۲۴۵۷۳ ملاحظه می‌کنید. موفق باشید


  • سلام: ببخشید من آدرس و متن روایاتی که استاد در مورد اینکه فرمودند همسر هم مثل پدر و مادر انتخابی نیست را می خواهم لطفا.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوع، مطلبی است که عرفا به‌خصوص ابن‌عربی تحت عنوان «عین ثابته»ی هرشخص مطرح می‌کنند. شاید با آن روایتی که می‌فرماید: «خلق الارواح قبل از ابدان» بتوان تطبیق داد. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد عزیز. ببخشید جواب سوال ۲۴۴۴۰ در کانال نبود. لطفا بگذارید.
    دوم اینکه برای پیگیری صوتهای درس فصوص کجا مراجعه کنم؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض شد: ۲۴۴۴۰. باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر ذوق و علاقه‌ی لازم را داشته باشید، کار خوبی است. ۲. پس از مطالعه‌ی فصّ آدمی و فصّ شیثی که بر روی سایت هست، به جناب آقای نظری به شماره‌ی ۰۹۱۳۶۰۳۲۳۴۲  جهت ادامه‌ی کار رجوع فرمایید. موفق باشید 


  • سلام:
    فرمودید مولوی نشسته بود و شخصی به وی درباره فتوحات محی الدین گفت و مولوی چهره اش در هم شد زیرا وی با شهودات خود سیر می کرده و نمی توانسته با محی الدین همراهی کند.
    حال چگونه می شود امثال بنده که هنوز در پله اول هستیم هم با گزارش شهودات محی الدین و هم مولوی همراهی و سیر و سلوک کنیم؟ آیا می شود همزمان بفهمیم بر آن دو چه می گذشته در حالی که حتی شخصی مثل مولوی اصلا نمی خواسته یا نمی توانسته بفهمد که بر محی الدین چه می گذشته؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هرکدام از آن بزرگواران در ساحت و ذوق خود هستند و صاحبِ آن ساحت و ذوق‌اند. این ما هستیم که می‌خواهیم از آن‌ها بهره مند شویم. درختِ زردآلو، هلو نمی‌دهد ولی ما می‌توانیم از هلو و زردآلو استفاده کنیم. موفق باشید


  • سلام استاد: یک سیر مطالعاتی جداگانه برای فلسفه و عرفان (البته عرفان نظری) می خواستم ممنون میشم به ترتیب مشخص کنید باید چه بخوانم. طلبه هستم. سپاس فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌اید بعد از مطالعه‌ی کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» همراه با شرح صوتی آن‌ها و مطالعه‌ی کتاب‌های «بدایة الحکمه» و نهایة الحکمه» و «اسفار» جناب صدرالمتألهین و سپس «فصوص الحکم» ابن عربی بتوان این راهِ بسی با برکت را طی کرد. موفق باشید


  • با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد وجود:
    شرمنده می خواستم بدانم شما درباره عوالم حضرات خمس ابن عربی مطلبی فرموده اید؟
    خواستم راهنمایی بفرمایید تا مفهوم این عوالم برایمان باز شود. در پناه خدا سلامت و تندرست باشید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در جزوه عرفان نظری عرایضی شده است. موفق باشید


  • استاد گرامی سلام:
    احتراما در خصوص پرسش و پاسخ شماره ۱۹۶۲۰ به شرح زیر:
    سلام علیکم: منظور ابن عربی از این عبارات چیست؟
    جناب حضرت شیخ اکبر محیی الدین بن عربی در باب هفتاد و یک کتاب مستطاب فتوحات مکیه که در مورد روزه و بیان اسرار آن است می فرمایند:
    مردمان در لیلة القدر اختلاف دارند - یعنی در زمانش - برخی از آنها قائلند که در تمام سال می‌گردد، و من هم به همین قائلم، زیرا من آن را در شعبان و در ربیع و ماه رمضان دیدم و بیشتر آن را در رمضان و در دهه آخر دیدم و یک‌بار هم در دهه دوم از رمضان در غیر شب وتر و نیز در وتر (شبهای فرد) از آن دیدم، من یقین دارم که آن در سال می گردد یعنی در وتر و شفع (زوج) از ماهی که تو در آن می‌بینی.
    باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اولاً: شب قدر تشکیکی است و بعضی از شب‌های قدر دارای شدت بیشتری است. ثانیاً: همان‌طور که در روایت شیعه هست آن شب در شب‌های تمامِ سال پنهان شده است. ولی ظاهراً برای شیعیان همان سه شب، تعیّنِ بیشتری دارد. موفق باشید "
    استاد عزیز اگر امکان دارد توضیح بیشتری بفرماییذ
    ۱. منظورشیخ از اینکه می گوید من آن را دیدم چیست؟
    ۲. در وتر و شفع (زوج) از ماهی که تو در آن می‌بینی یعنی چه؟
    ۳. اگر در شب های ماه مبارک موفق به احیای شب های قدر نشدیم مثلا خوابمان برد دستور العمل جبران وجود دارد؟
    ۴. اگر مطلب دیگری در این خصوص هست که من نپرسیدم عنایت بفرمایید.
    با تشکر و التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شب قدری که ابن‌عربی بدان نایل شده، روحِ شب قدر است که در اجسام زمان‌های مختلف به ظهور می‌آید و عارف عموماً به نحوی آن را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف احساس می‌کند. آن جوابی که عرض شد شب قدر تشکیکی است؛ نیز در این مورد می‌تواند کمک کند.



    دیدن شب قدر، دیدن قلبی و احساس قلبی است می‌فرماید گاهی شب قدر در شبِ روزی است که آن روز، زوج نیست و فرد است و یا برعکس. در مورد غفلت از احیای شب قدر، روزِ قدر را با عبادات پاس بدارید، إن‌شاءاللّه جبران می‌شود. در مورد شب قدر بحث بسیار است، «خودْ راه بگویدت که چون باید کرد». موفق باشید


  • سلام علیکم: فرموده اید علم به اعیان در مرحله احدیت و علم به تعین اسماء در مرتبه واحدیت است. در جای دیگری شنیدم می توان گفت اعیان صورت اسماء و اسماء صورت اعیان است. با توجه به مطلب اولی این مطلب اشتباه است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اعیان در تعیّن خود، صورتِ اسماء هستند ولی آن اسماء، مطابق هویت و امکانِ اعیان به ظهور می‌آیند. مثل اسم «حیّ» که در هویت «شجر» ظهور می‌کند. ولی جایگاه اصلی اعیان یعنی مقام علمی آن‌ها در «احدیت» است، به همان لحاظ که ابن‌عربی با نظر به این مقام در مورد آن‌ها می‌فرماید: «ما شَمّت رائحةَ الوجود» یعنی هنوز اساساً موضوع خلقت برای آن‌ها پیش نیامده است، بلکه در جودِ علمی خود هستند نه در وجودِ عینی‌شان. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    کجا دانند حال ما ....
    الان که این درد دل رو خدمت شما عرض می کنم اشک از چشمانم سرازیر است. پس از دو ماه انتظار برای شنیدن ادامه جلسات فصوص متوجه شدم که ظاهرا این جلسات تعطیل شده و نفس ما بریده شده. راستش خودم هم از شدت حس دردی که از این خبر به قلبم وارد شده در تعجبم. حسرت و افسوس ... دارم به گناهانم فکر می کنم که چه کردم که خدا این رزق زلال رو از ما گرفت. چه مصیبت سنگینی! ربنا افرغ علینا صبرا.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم جای نگرانی نباید باشد، زیرا بنا شد رفقایی که مایل‌اند مباحث فصوص را دنبال کنند، نام نویسی کنند تا صوت مباحث فصوص که قبلاً انجام شده است؛ در اختیارشان قرار گیرد. در ثانی: آیا بحث سوره‌ی فتح که بنا شد ادامه یابد، در همان راستا، جان و دل را مورد خطاب قرار نمی‌دهد؟ موفق باشید


  • سلام استاد عزیز: می خواستم نظرتون رو در مورد جناب ابن عربی علیه رحمت بپرسم، با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به آرشیو سؤالات در قسمت شخصیت‌ها، به عنوان «ابن‌عربی» رجوع فرمایید. موفق باشید


  • سلام علیک و نفحات ایامه، استاد خدا قوت بنده طلبه درس خارج هستم و از مطالب زیبا و قابل استفاده ی معرفت نفس و برهان صدیقین و همچنین رمضانی ۲ سال پیش از مباح عالی مصباح الهدایه بهره و حظ بردم. استاد امسال هم هفته ای یک بار مباحث فصوص شما را دنبال می کردم که گویا درس تعطیل شد و شما دوستان را به صوت هایتان ارجاع دادید می خواستم ببینم چطور می شود صوت ها را گرفت و استفاده کرد؟ ممنون از لطفتان. چند بار سوال را فرستادم اما جوابی دریافت نکردم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است در این مورد با جناب حاج آقا نظری به شماره‌ی ۰۹۱۳۶۰۳۲۳۴۲ تماس بگیریدتا صوت جلسات را همراه با جزوات آن خدمتتان ارسال نمایند.      موفق باشید .


  • سلام علیکم استاد گرانقدر: استاد من خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم آخرین جلسه فصوص سه شنبه برگزار می شود. واقعا خوشحال بودم که وارد فصوص شده ایم. واقعا امکان برگزاری نیست؟کسی که می خواهد فصوص را ادامه دهد چه شرحی را گوش دهد که به شرح و زبان شما نزدیک باشد؟ بی توفیقی من و امثال منست که جلسه تعطیل شده.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در آخر جلسه عرض شد صوت شرح فصوصی که بنده عرض کرده‌ام را در اختیار رفقا قرار دهند و اگر همت کافی در آن‌ها باشد می‌توانند از طریق صوت و جزوات مربوطه، آن را ادامه دهند. البته تأکید بنده آن است که رفقا صوت مباحث را در اختیار کسانی قرار دهند که مقدمات کار را گذرانده باشند. یعنی علاوه بر دنبال‌کردن مباحث معرفت نفسی و برهان صدیقین و شرح فصّ آدمی و فصّ شیثی که در «سها» بحث شد؛ به صوت آن مباحث همراه با جزوات مربوطه رجوع فرمایند، إن‌شاءاللّه مفید خواهد بود. موفق باشید


  • سلام و عرض احترام خدمت شما:
    بنده با دنبال کردن مباحث شرح فصوص در شرح فص آدمی، آنجا که معنی کشف رو توضیح داده می‌شود سوالی پیش آمده است که ممنون می‌شوم اگر کمک کنید.
    از چه طریق می‌توان مطمئن بود که کشفی که در هنگام شنیدن سخنان شیخ اکبر (یا هر عارف بزرگی) صورت می گیرد کشف درستی است؟ اگر قرار باشد که درون خود سوال نپرسیم که آن کشف کو و پرسیدن و جستجوی عقلی مانع از رسیدن کشف است چگونه می‌توان به آن مطلبی که رسیده‌ایم مطمئن باشیم و بفهمیم که این معرفت صرفا از جانب گوینده و تحت تاثیر فن بیان وی و یا شاید محیط صورت نگرفته یا در نظام کلمات و معنایی دلخواه آن مطلب مفاهیمی که خودمان می خواهیم استخراج کنیم را نمی فهمیم. متوجه هستم که مطلبی که با کشف رویت می شود از چرایی به دور است و مثلا شکوه دریا سوال‌بردار نیست ولی آیا اینکه از خود بپرسیم که دریا واقعا شکوه دارد طریقه‌ی رسیدن به صدق این معرفت را خدشه‌دار می کند؟ و هیچ راه شکی برای مطمئن‌تر شدن به صدق این مطلب وجود ندارد؟ راهی که بتوان فهمید کشف صورت گرفته حقیقت بوده و توهم نبوده چه برای خود شخص چه برای شخص دیگر چیست؟ مثلا آیا کشف یک نفر که در مکتب عرفانی غیراسلامی یا حتی غیر شیعی تفکر می کند، اگر بتوان به آن کشف را نسبت داد، لزوما درست است و او هم به ظرفیت کشفی که داشته است بهره‌ای از معارف حقه الهی برده است؟ خدا رو شکر. با تشکر از شما

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد اساتید مربوطه بحث‌هایی فرموده‌اند؛ ‌می‌فرمایند خوب است آن کشف را با کشف معصوم بسنجیم. اگر در آن وادی تأیید شد، می‌توان به آن اطمینان کرد. موفق باشید


  • سلام علیکم جناب استاد. از سال نود و یک که مشکلات زندگیم بسیار زیاد شد و همچنان ادامه دارد خداوند به وسیله بحثهای شما منو سرپا نگه داره وگرنه نمیدونم چطور میتونستم ادامه بدم. واقعا دستتون درد نکنه. خدا اجر جزیل بهتون بده. ازتون التماس دعا دارم استاد.
    در تفسیر عرفانی آیه «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا» فرموده اید،به این فکر کن که اگر زکریایِ روح آدمی که در عین عباداتِ طولانی هنوز به رزقی نرسیده که جان او را اشباع کند، ناگاه خداوند با مریمِ جان خود او را روبه‌رو می‌کند، که وَجهِ لطیف جان اوست و در آن‌جا رزق‌هایی می‌یابد که دیگر نسبت به آینده‌ی وجهِ معنوی خود عقیم نخواهد بود. چنین تفسیر زیبایی از قران رو در کدام کتاب تفسیری میتونم مطالعه کنم؟ ای کاش خودتون برای حداقل بعضی سوره ها چنین تفسیرهای زیبایی مینوشتین.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه عرض شد، تحت عنوان تفسیر انفسی مشهور است. تفسیری که در بازار تحت عنوان «تفسیر محیی الدین» از انتشارات «بیدار» هست، که البته مربوط به جناب عبدالرزارق کاشانی است، تفسیری انفسی است. نمی‌دانم به فارسی ترجمه شده‌است یا نه ولی تفسیر خوبی است. موفق باشید


  • با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز:
    طلبه پایه ۶ هستم، سوالی که من رو به خودش مشغول کرده اینه که یک طلبه عصر انقلاب با توجه به جایگاهش در عالم، برای ادامه تحصیلات باید چگونه برخورد کنه، از طرفی فقه و اصول هست و از طرفی فلسفه و عرفان. که پرداختن به یکی از این ها به نظرم میاد نمی تواند طلبه عصر انقلاب را کامل کند، چه فقه خوان تنها و چه فلسفه خوان تنها، یعنی باید هم فقیه بود و هم فیلسوف. و با توجه به شرایط موجود اگر بخواهیم فقیه شویم از فلسفه باز می مانیم و اگر بخواهیم فیلسوف شویم از فقه. در این زمانه باید کدام را مقدم داشت؟ و یا اینکه اصلا مقدم داشتن کار درستی است؟ با توجه به اینکه برای فقیه شدن باید به موسسات تخصصی فقه رفت که آنقدر برنامه سنگین دارند که اجازه نمیده به چیز دیگر برسیم! آیا در این مقطع زمانی طلبه مشغول به فقه شود تا درایت لازم را بدست آورد و بعد به فلسفه مشغول شود؟ و یا شما راه دیگری پیشنهاد دارید؟ البته با توجه به اینکه در زمانه یک انقلاب هستیم و طلبه عصر انقلاب باید چه کند. ببخشید که پر چانگی کردم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال یک طلبه باید «فقه» را خوب بخواند البته بدون آن‌که مشغول فرعیاتِ وقت‌گیر شود. و پس از چندسال گذراندنِ درس خارج، به حکمت متعالیه ورود کند و در آن‌جا هم خیلی معطل نشود. باید اصلِ مطالبی را که به کار این زمان می‌آید در آن دنبال نماید و بعد بدون معطلی به «فصوص الحکم» رجوع کند. موفق باشید


  • سلام خسته نباشید: سوال بنده اینست که خداوند مخلوقات را در کجا آفریده؟ داخل ذات یا خارج از ذات؟ اگر بگوییم خارج ذات، آیا این خارج ذات حادث است یا قدیم؟ اگر قدیم است که تعدد لاهوت بوجود می آید و اگر حادث است پس خود این حادث کجا خلق شده؟ (تسلسل می شود)
    اگر بگوییم داخل ذات خلق شده اند پس یعنی ذات محلی برای حوادث شده که به معنی حادث بودن ذات و نقص لاهوت مطلق است! تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در وحدت شخصی وجود روشن می‌شود که جز حق در عالَم نیست و تمام عالَم، صورتِ علمی حضرت حق‌اند در حق، و خودِ او می‌خواهد علاوه بر نظر بر ذاتش، به آن‌چه در علم اوست، نظر بر اسماء خود هم داشته باشد. لذا به همان‌هایی که به صورت علمی در او هست، «وجود» می‌دهد تا حضرت حق در مرتبه‌ی مخلوقات نیز حاضر شود و این نیز در موطن حضور خدا در عالَم محقق می‌شود و نه‌تنها بیرون از خدا نیست، بلکه با خلقت آن‌ها تجلیات الهی نیز برای خدا و پیش خدا معنا می‌دهد. به همین جهت در قرآن بحث «حتّی نَعلم» به میان آمده است یعنی تا این‌که در موطن مخلوقات نیز می‌خواهد بداند. در این مورد خوب است به مباحثی که در «فصّ آدمی» شد و در کانال «ندای اندیشه» هست رجوع فرمایید. موفق باشید