×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    مولوی

  • با سلام و احترام: می خواستم نظر استاد رو راجع به شرح مثنوی معنوی از آقای کریم زمانی بدونم.
    ممنونم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته چیز خوبی است.  برای شرح سخنان مولوی باید اولا تاریخ او را دریافت و ثانیا متوجه روح تاریخی این زمان شد. و این کار مشگلی است. شنیده ام آقای دکتر معین زاده از اساتید فلسفه دانشگاه تهران شرح هایی داشته اند ولی رفقا نتوانسته‌اند آن‌ها را به‌دست آورند. موفق باشید


  • سلام استاد: در شرح فصوص سها فرموده بودید که جناب مولانا در اواخر عمر به سمت مکتب محی الدینی تمایل پیدا کرده بودند و سپس داستان دیدار ایشان را با صدرادین قونوی بیان کردید، اما واقعا از این حکایت مذکور تمایل مولانا به مکتب محی الدینی آشکار نمی‌گردد، ثانیا اینکه ما در نقل قول های زیادی دیدیم که مولانا گاها به این مکتب طعن هم می‌زند مانند آنجا که می‌بینند شاگردان ایشان در حال صحبت از فتوحات مکیه هستند می فرمایند: «نغمات زکّی به از فتوحات مکّی» یا مثلا نقل قول هایی که «زرین کوب در کتاب پله پله تا ملاقات خدا» در خصوص اختلافات مکتب مولانا با مکتب محی الدینی ذکر می‌کنند و مثال دیگر اینکه دکتر شفیعی کدکنی که خود را مدیون و وامدار عرفان خراسان می داند و مولانا و جناب شمس را در زمره ی عرفان خراسان می‌داند و با تأثیری که از عرفان مولانا و عطار گرفته اند همیشه در مقابل و جلوی عرفان محی الدینی در می آیند و این در آثارشان بصورت کامل مشهود مانند کتاب زبان شعر در نثر صوفیه، ۵ جلد میراث عرفانی و ایرانی، و یا تصحیحات اسرار و التوحید و تذکرة الاولیاء ایشان. خواستم از حضورتان بپرسم در خصوص این بیانی که داشتید یعنی تمایل مولانا به مکتب محی الدینی آیا شاهد قوی تری در کتب و تصنیفات و تاریخ وجود دارد که شما آن را از نظر گذرانده باشید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می فرمایید که در هر حال دستگاهِ نگاه مولوی با نگاه ابن‌عربی کاملاً متفاوت است و اگر در شهر قونیه آن احترام را جناب مولوی به جناب قونوی می‌گذارد، به معنای حضور در آن نگاه نیست. به هر حال، دو نگاه است. موفق باشید


  • با سلام و احترام
    وقت بخیر
    استادِ عزیز می‌خواهم بروم سراغ شرح مولانا
    سوالم اینه که شرح جناب محمد تقی جعفری برای شروع بهتر است یا آقای کریم زمانی؟
    سوال دوم اینکه شرح کریم زمانی برای چه کسانی بهتر هست و شرح جناب علامه برای چه کسانی؟ برای شرح جناب علامه چه پیش زمینه های مطالعاتی باید گذرانده باشیم؟ و سوال آخر اینکه کدام یک جامع تر و کامل تر و عرفانی تر است؟ می‌خواهم بخرم بین این دو انتخاب نمی‌دانم کدام یک بهتر مرا به نتیجه می رساند. استاد من همیشه براتون دعاهای خوب می‌کنم.
    عرفانتان روز افزون ان شاءلله.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو شرح خوب است. شرح آقای کریم زمانی راحت‌تر مطلب را جمع‌بندی می‌کند ولی شرح مرحوم علامه جعفری در وسعتی بیشتر و حضوری جهانی، موضوع را با ما در میان می‌گذارد. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    به نظر شما، بهترین و جامع ترین شارح آثار مولانا و اشعار حافظ کیست؟ کدام نویسنده ها خوب در زمینه شرح آثار این دو بزرگ، کار کرده اند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هرکدام از شروح حُسنی دارند ولی هر دو بزرگوار، بزرگ‌تر از شرح‌های موجود هستند. شرح مرحوم علامه محمدتقی جعفری و آقای کریم زمانی برای مولوی می‌تواند شروع تفکر باشد، ولی برای جناب حافظ چیزِ دندان‌گیری ندیدم. بالاخره حافظ از عهدِ ازلی ما سخن می‌گوید، کیست که در عهد ازلی‌اش حاضر باشد تا با حافظ به‌سر ببرد؟!! موفق باشید


  • سلام استاد عزیز: آیا کسی که ولایت امیرالمومنین (ع) رو قبول نداره میتونه به مقام فنای فی الله برسه؟ آیا حاج شیخ محمد علی حیدری از شاگردان آیت الله بهجت هستن که گفتن از طرف آیت الله بهجت گفته که من هم مثنوی گفتم و مثنوی مولوی عمری کجا و مثنوی علویه من کجا؟ و تو خواب مولوی رو با کلاه سنی ها دیدن و بهش هیچ محلی نداشتن چون ولایت امیرالمومنین (ع) رو نداشته.

     باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید با مطالعه‌ی کتاب «روح مجرد» از آیت اللّه حسینی تهرانی در رابطه با نظر مرحوم قاضی، راحت‌تر می‌توانید در این موارد قضاوت داشته باشید. موفق باشید


  • با سلام و خسته نباشید: خدا قوت.
    سوالم از استاد این هست که مباحثی که تحت عنوان قانون جذب توسط برخی افراد و حتی سخنرانان خارجی که شاید هم فراماسون باشند، صلاح هست گوش بدیم یا نه؟ چون اگر اینچنین قانونی وجود نداره پس چرا در زندگی شخصی جواب میده (من خودم تا مقداری امتحان کردم ولی ادامه ندادم) کسی هم نیست که تا حالا تحلیل کرده باشه. لطفا راهنمایی کنید. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد چیزی شبیه آن شعر جناب مولوی است که می‌فرماید:



    طالب هر چیز ای یار رشید / جز همان چیزی که می‌جوید ندید



    به هر حال قضیه از توهّمات بیرون نیست. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    در بررسی که درباره مولوی در اندیشه امام و آقا و علامه جعفری داشتم در عین اینکه به تمجید از این ظرافت و زلال معارف و حکمت مولوی و اینکه افق متعالی انسانی و وجودی را مقابل بشر می گشاید تا در ساحت معنوی و حضور باشد و اینها از بزرگواری این شخصیت است، ولی چندین بار به صراحت می گویند که دیدگاه های تصوف تا حدودی در اندیشه مولوی رسوخ پیدا میکنه و مشهوده و نمی توان این را انکار کرد و قطعا مبانی نظری و عملی تصوف مورد نقد جدی است و اینجا هم اختلافات و مواردی با مولوی در اثر تاثیر پذیری از تصوف پیش می آید. سوالم این است مولوی چه میزان از صوفیه تاثیر پذیرفته که چنین شخصیتهای بزرگواری که به عظمت مثنوی قائل اند و حتی معتقدند می تواند تفسیر منظوم قرآن باشد، درباره گرایش های صوفیانه خود نقد دارند و آن را می پذیرند و در مقابلش بحث انتقادی دارند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که از چه زاویه‌ای جناب مولوی را بنگریم. ممکن است بعضی حرکات ایشان را صوفیانه دید. ولی می‌شود طور دیگر هم به آن نگریست. بنده نتوانسته‌ام در آن حدّ که مولوی را می‌شناسم، او را مثل فرقه‌های صوفیه بنگرم. آری! معلوم است که به گفته‌ی او: «هر کسی از ظنّ خود شد یارِ من / از درون من نجست اسرار من.» موفق باشید


  • با سلام و آرزوی سلامتی: استاد می توان گفت دنیای پیرامون (خیابان و کوچه و ...) سراسر تاریک و ظلمت است و انسان ها با توجه به قوه ی الهی که برای همه بشر به عنوان پیش فرض است قادر به دیدن هستند و مومنان به سبب شامل شدن به لطف الهی بهتر می بینند. یعنی انسان ها با نور خود می بینند و مومنان بهتر. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! هرکس در جهان کیفی خود زندگی می‌کند به همین جهت، جهانِ اولیای الهی که در منظر خود خدا را دارند و عالم را بالحق می‌نگرند، فوق‌العاده با کیفیت است. به گفته‌ی جناب مولوی:



    آن جهان و راهش ار پیدا بُدی



    کم کسی یک لحظه در اینجا بدی.



    موفق باشید   


  • سلام و عرض ادب و تبریک اعیاد شعبانیه
    استاد بزرگوارم، سوالی از حضورتان دارم: آیا آنچه درباره ی شمس تبریزی گفته می شود و برخی نیز به مخالفت با او و آثارش پرداخته اند صحیح است؟ اگر اینگونه هست پس چرا عارف بزرگی مثل جناب مولانا بسیار شیفته ی ایشان بودند؟ اگر نخواهیم ذر مقوله ی این دو شخصیت برجسته طریق افراط و تفریط پی نگیریم باید چه کرد؟ برخی افراطی های متصوفه از یکسری قول های ایشان سو استفاده می کنند و برخی تفریطی های عالم نما، برچسب کفر و الحاد به این دو عارف می زنند. ممنون می شوم راهنمایی بفرمائید. با تشکر فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر حضرت امام و مقام معظم رهبری نسبت به مولوی مثبت است و اینان هستند که در این موارد صاحب‌نظر می‌باشند و جناب شمس تبریزی را باید از زاویه‌ی نگاه مولوی نگریست و نه از زاویه‌ی رُمان‌هایی که در رابطه با شمس نوشته شده است. موفق باشید


  • سلام و عرض ادب: با عرض تبریک رجبی به محضر حضرت استاد:
    ۱. استاد، جلسات جمعه که فصوص و منازل بود، الان آنطور که بنده مطلعم دیگر این دو بحث به اتمام رسیده اند، می خواستم بپرسم جلسات جمعه الان تعطیل شده اند، یا اینکه بحث دیگری در میان هست؟
    ۲. بنده بعد از اینکه این مباحث فصوص و منازل را به اتمام رساندم، این انس با مطالعه توحیدی را که عادت بد عادت ما شده است، ول کنم؟ رجوع به فتوحات بدون استاد ظاهرا مشکل باشد، درست است استاد؟ کاش می شد فتوحات یا چیزی در آن سیاق را حضرت استاد در برنامه می داشتند تا همیشه بتوانیم از ایشان کسب فیض کنیم.
    ۳. نظر حضرتعالی در مورد اینکه پس از فصوص وارد عالم مولانا شویم چیست؟ تجربه کشف ایشان را چگونه ارزیابی می کنید برای استفاده کردن در این مرحله زمانی؟
    ۴. استاد، یک کتاب عرفانی تازه چاپ شده است، به نام (حسین پسر غلامحسین) زندگینامه شهید حسین یوسف الهی، با خواندنش تازه فهمیدم چرا حاج قاسم (ره)، در فراقش هق هق می کرد و ضجه می زد، و چرا اصرار پشت اصرار که مرا باید کنار ایشان دفن کنید! گویی پهلوان سلوک است یک پسرِ جوان! انسان انگشت به دهان می ماند.
    ۵. یک خواهش شخصی هم داشتم از دوستان لب المیزان، که اگر امکانش هست، در نرم افزار کتابخانه طاقچه، باقی کتب حضرت استاد رو هم قرار بدن، الان خیلی از رفقای ما از اونجا مطالعه میکنن، و چون این نسل الکترونیکی شده، کلا در فضای موبایل راحت تر هستن. لذا ممنون میشم که پیگیری بشه، هم برای طاقچه، هم برای کتابخانه همراه نور. خدا خیرتون بده عزیزان.
    استاد گرامی دعایمان کنید که غرق در شهد شیرین و روشن رجب همواره غرق باشیم و تا شب قدری متفاوت تر درک کنیم، و به تبع سالی متفاوت تر از سال پیش داشته باشیم. التماس دعا. یا علی

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نه. ۲. بحث‌های تفسیری که در مرکز سها شده‌است و در حال ادامه است ان‌شاءالله می‌تواند مفید باشد. ۳. مولانا و مثنوی او رزق بس لطیف و زلال و شفافی است. ۴. همین‌طور است. ۵. بنده دعاگو هستم و جریان اخیر را به اطلاع رفقای دست‌اندرکار می‌رسانم. موفق باشید


  • عرض سلام خدمت استاد بزرگوار:
    در درجه اول باید بگویم مدتی هست که خدمتتان نرسیده ام و بسیار دلتنگ شما هستم. استاد بنده می خواهم به شرح مولوی، چه مثنوی و چه غزلیات بپردازم. خواستم از محضرتان سوال کنم که به چه شرحی رجوع کنم؟ ضمنا استاد بنده مدتهاییست که احوال روحی خوبی ندارم و از این موضوع بیم دارم. خواهش می کنم شاگرد حقیرتان را مورد دعای خیر خود قرار دهید که عاقبتم بخیر باشد و از دست شیطان آزاد شوم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شرح جناب آقای کریم زمانی رویهمرفته خوب است. بنده نیز دعاگوی شما هستم. موفق باشید



     



     


  • سلام: یکی از منازل سلوک را سماع گفته اند و عرفایی مانند مولوی هم آن را انجام می دادند. با توجه که این مورد را در قران و فرهنگ اهل بیت نیافتم برایم جای سوال است: ۱. رقص سماع چیست و چه نقشی در سلوک دارد؟ ۲. اگر نقشی دارد چرا در دین نیست؟ اگر نقشی ندارد چرا منزلی از منازل سائرین است و عرفایی به آن اشتغال داشته اند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده چون چنین احوالاتی را تجربه نکرده‌ام نمی‌توانم نظر دهم. ولی نمی‌توان هم مسئله را به راحتی مردود شمرد. واللّه اعلم! موفق باشید


  • سلام علیکم:
    حضرت امیر در خطبه ۱۰ نهج البلاغه خطاب به سران ناکثین می فرمایند «ان معی لبصیرتی ما لبست علی نفسی و لا لبس علی». ایشان می فرمایند که من حقیقت را بر خود مشتبه نساخته ام و کس دیگری هم بر من مشتبه نساخته است. آیا بر اساس این جمله می توان گفت سر منشاء فسادها و انحرافات فردی و اجتماعی حاصل دو مورد: ۱. خود بینی و تعیین معیار اعمال بر اساس حال درونی و امیال مان ۲. عدم رعایت و تدقیق و متعهد بودن به بسیاری اصول بویژه در مراودات و رفاقتها که ثمرش سوار شدن دیگران بر قلب و ذهن هاست، بیان کرد با توجه به اینکه ایشان می فرمایند ته خودم بر اساس میل خویش، حقیقت را کتمان کردم و نه دیگران مرا فریفته اند و از جهل و سهل انگاری ام بهره جسته اند؟ با تشکر و التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. مولای ما به گشودگیِ انسانیِ خود با حقیقتِ گشوده‌ی عالَم زندگی را معنا کرده‌اند همان چیزی که مولوی را مولوی کرد و او در گزارش احوالِ خود، مثنوی را سرود. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز:
    در سوالات سایت جستجو کردم ولی جوابم را نیافتم. برای انس و فهم مثنوی امکان مطالعه شرح مفصلی مثل شرح علامه جعفری نیست. از بین شروح کم حجم شرح ملاهادی سبزواری و عبد الباقی گولپینارلی خوب هستند که بخواهیم مطالعه کنیم؟ اصلا خواندن شرح کامل لازم هست؟
    خدا خیرتان بدهد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. فکر نمی‌کنم بشر امروز از مثنوی مستغنی باشد. ۲. شرح آقای کریم زمانی، شرح شُسته و رُفته‌ای است و می‌تواند مفید باشد. موفق باشید


  • سلام:
    در جواب دل‌نوشته‌ی قبلی (۲۴۹۵۶) فرمودید که نمی‌دانم قضیه چیست که چه بگویم؟ و خود را معرفی نکرده انتظار گوش سپردن دارید؟ اما منتظر نماندید که معرفی کنم، و قضیه را توضیح بدهم؛ و ادامه دادید و از عشق و نگاه جناب عمان سامانی به کربلاییان فرمودید ...
    البته قصد اعتراض ندارم کما اینکه توان معرفی و شرح داستان را نداشته، ندارم و نخواهم داشت و چه بهتر که ادامه دادید و منتظر نماندید که گوش بسپارید.
    نمی خواهم مزاحمتان شوم که وقتتان شریف است و ارزشمندتر از آنکه پای حرف‌های بی‌سروته الف بچه‌ای بنشینید که روزگار تنها نق‌زدن را یادش داده و جز گریه‌های شب‌هایش و همین قلم پراکنده بی‌سروته‌ش چیز مهم دیگری در بساط ندارد و هر آنچه از دنیا و آخرت را که می‌باید فراهم می‌کرده بر باد فنا داده و اکنون در آستانه ۲۵ سالگی‌ تنها آرزوی هر شبش این است که اگر امشب بخوابد و فردا بیدار نشود حداقل کمکی‌است که به قافله‌ی جریان حق در تاریخ بشریت کرده چرا اینکه دیگر غرزدن‌هایش عده‌ای را ناامید نخواهد کرد.
    جناب استاد من کجا و عشق و جذبه‌های معنویش کجا؟ این حرف‌ها گنده‌تر از دهان و وجود من است، غرض این بود که بگویم چند روز پیش دوستی به اصرار مطلبی در باب سیر تعالی و پیشرفت عرفان از من خواست و منِ بی بضاعت بلاهت به خرج داده و قلم بر کاغذ برده و طاماتی بیان کردم؛ الان آن را خدمتتان می‌فرستم و می خواهم بگویم این همه‌ی آنچه است که احتمالا پای درس‌های شما فرا گرفته‌ام؛ اما فقط فراگرفته‌ام و آنچه جانم را به لب رسانده این است که شدنی نیست و نمی شود و نخواهد شد. شاید بتوان برای هر نقص و مرضی دارویی و درمانی پیدا کرد اما اگر دل بمیرد دیگر هیچ‌اش نمی‌توان کرد و روزمرگی تا روزمردگی تا دلمردگی نهایتا انسان را متلاشی می‌کند و من اکنون بر آستانه متلاشی شدن ایستاده‌ام :
    و این همان متن است:
    بعید می‌دانم وقتی که صاحبِ‌ کتاب ارزشمند منازل‌السائرین  _ خواجه عبدالله انصاری _ در گوشه‌ی خانقاه خود و در حال و احوال معنوی‌عرفانی با خدای خود مناجات می‌کرد که : «گل‌های بهشت در پای عارفان خار است / جوینده تو را با بهشت چه کار است»، می‌توانست تصور کند روزگاری بر آدمی بگذرد که بجای پیدا کردن چنین عارفانی در گوشه و کنار خانقاه‌ها و آن هم با ترس و لرز، بتوان آن‌ها را در روز روشن فوج فوج مشاهده کرد که رقص سماع‌شان هوش از سر هر بیننده آگاه و هوشیاری که فطرتش از بین نرفته باشد ببرد و عالم و آدم را انگشت به دهان بگذارد.
    و این‌ها همه از برکات استاد و پیری به نام روح الله است که با دم مسیحایی‌اش روحِ زندگی را در کالبد سرد و سنگی تک تک اعضای جامعه دمید.
    شگفت‌انگیز بوده و هست و با هیچ قاعده‌ی عرفانی و فلسفی جور در نمی‌آید که از بچه خردسال تا پیرمرد دوران دیده از گوشه‌ی روستا‌یی دورافتاده آن هم فقط عکس و صدای خمینی را شنیده باشند خودشان را با سر به جبهه‌ها برسانند و چنان حالاتی را تجربه کنند که جانشین خلف پیر جماران تصریح کند که آنان حالاتی را تجربه کردند و حرف‌هایی می زدنند که امثال میرزا حسینقلی همدانی‌ها بعد از یک عمر ریاضت و تلاش آن هم در اواخر عمر می‌گفتند.
    خمینی با دل‌ها چه می‌کرد که راه صد ساله را یک‌شبه طی می‌کردند و دهان تحیر بزرگان‌ را چنان باز می‌گذاشت که حضرت جوادی آملی وقتی شب‌های علمیات را می‌بیند اعتراف می‌کند که آنچه ما سال‌ها می‌گفتیم این رزمندگان به عینه می‌بینند و چه آشناست این سخن وقتی یاد دیدار ابوسعیدابوالخیر و بوعلی سینا را زنده می‌کند.
    آری بسیجی‌های خمینی و خامنه‌ای _همان‌ها که بعدها مزارشان دارالشفای عارفان و عاشقان خواهد شد _ هم رقص سماع دارند اما در خون خودشان و آن هم همراه با صدای ساز گلوله و تفنگ و توپ و خمپاره و این دست ابزارها.
    نگارنده دستش خالی است که بتواند بیشتر از این بنویسد و همین طامات و پراکنده‌گویی‌هایش هم هیچ سند و مدرکی را به جز آنچه دلش حس می‌کند ندارد.
    اما شاید دل اشتباه کند ولی هیچ وقت دروغ نگفته و نخواهد گفت و به یاد می‌آورم آن روزی را که در تخت فولاد اصفهان هنگام ورود به قبر جناب بابا رکن الدین دوست بسیار عزیزی که کلماتش همچون شلاق همیشه من را از غفلت بیرون آورده تذکر و شاید درددلی کرد که من با شهدا بیشتر انس می گیرم تا عرفا و به‌ نظرم امروز سر و کار ما با این شهداست.
    بیشتر از این عرضی نیست

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم چنین ادعایی دارم: «بودنی» که با راهِ حضرت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به بشریت برمی‌گردد، همان گمشده‌ی عرفا است که به تعیّن آمده و آرزوی مولوی را به ظهور آورده. آن‌جا که می‌گوید:



      رقص  اندر  خون  خود   مردان   کنند ** رقص و  جولان  بر  سر  میدان  کنند



      چون رهند از دست خود دستی زنند ** چون جهند از نقص خود رقصی کنند



    موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد گرامی و آرزوی قبولی طاعات و عبادات:
    مدتی است مطلبی بصورت عجیبی ذهن من رو درگیر کرده و حتی تا حدودی شک و ابهامی را هم به وجود آورده. برخی دوستان بصورت ویژه در این ایام، نسبت به آینده انقلاب نگران اند و معتقدند محبوبیت عمومی نظام کم شده است و آمار حضور مردم در تجمعات بزرگ مثل نماز جمعه و راهپیمایی و انتخابات کاهش پیدا کرده و هم چنین شاهدیم مقبولیت رهبر انقلاب و مراجع تقلید هم درگیر همین کاهش هستند و ویژه درباره همین فتوای اخیر مرتبط با سریال شمس و مولوی، معتقدند بسیار بر کاهش محبوبیت مرجعیت موثرست و نشانگر نفوذ تحجر در حوزه حتی میان مراجع است. آیا واقعاً با ریشه های عمیق این انقلاب و این پایداری بر سر حفظ آن و گسترش گفتمانش در جهان، ویژه در همین منطقه خودمان و اینکه رهبر معظم انقلاب در بیانیه گام دوم به این میزان روی قوت انقلاب و روشن بوده آینده نهضت و اتصالش به قیام امام عصر (عج) سخن می گویند آیا پذیرفتنی است که بیان کنیم انقلاب اسلامی و حوزه ای که از ارکان مهم انقلاب بوده و هست، درگیر تحجر و محافظه کاری شده و به آینده نمی توان خوش بینانه نگاه کرد؟ با تشکر

     باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که در مقاله‌ی «آینده‌ی ما چه آینده‌ای است» دلایلی نسبت به امیدواربودن به آینده‌ی انقلاب عرض شد؛ آینده‌ی جهان به سویی در حرکت است که ناتوانیِ فرهنگ مدرنیته را روز به روز آشکار می‌کند و البته این بدان معنا نیست که نسبت به ضعف‌های خود بی‌تفاوت باشیم، مثل همان نظری که در رابطه با مولوی داده شد که سخن عالمانه‌ای نبود. موفق باشید


  • با سلام: آیا بدون قبول ولایت ائمه می توان به عرفان رسید؟ جناب مولوی که سنی بوده و در شعری عزاداران امام حسین (ع) را به طعنه گرفته چطور توانسته به عرفان برسد؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فهم مولوی کار هر کسی نیست. مسلّم تعبیراتی که نسبت به کربلا و امام حسین «علیه‌السلام» دارد، بالاترین تعبیرات ممکنه است. حدّاقل به این غزل که نیاز به شرح زیادی دارد فکر کنید: موفق باشید



    مولوی، با نظر به روحِ خندان حضرت اباعبداللّه (ع) که توانستند درِ زندان تن را بشکند و از قفس آزاد شود. می گوید:



    کجایید ای شهیدان خدایی / بلاجویان دشت کربلایی



    در حسرت شهادت امام حسین (ع) که به چه درجه‌ای رسیدند این چنین می گوید.



    کجایید ای سبک‌بالان عاشق / پرنده‌تر ز مرغان هوایی



    زیرا چسبیدن به دنیا روح را تنگ می‌کند. ما اشک می‌ریزیم زیرا ما هم طلب پرواز داریم.



    کجایید ای شهان آسمانی / بدانسته فلک را درگشایی



    اینان درهای مخزن فیض الهی را گشودند. لذا چون شمشیر بر فرق علی اکبر (ع) خورد، ندا سر داد:«یا أَبَتاهُ السَّلامُ عَلَیْکَ هذا جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْ سَقانِی بِکَأْسِهِ الْأَوْفى‏ وَیُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ: عَجِّلْ الْقُدُومَ إِلَیْنا فَإِنَّ لَکَ کَأساً مَذْخُورَةً»



    کجایید ای ز جان و جا رهیده / کسی مر عقل را گوید کجایی



    کجایید ای درِ زندان شکسته / بداده وام‌داران را رهایی



    کجایید ای درِ مخزن گشاده / کجایید ای نوای بی‌نوایی



    در آن بحرید کاین عالم کف اوست / زمانی بیش دارید آشنایی



    در آن بحر و دریایی هستید که این عالم ، کفِ بر روی آب آن دریا به حساب می‌آید و دنیادوستی، کف عالم دنیا را برگرفتن است و شما که در دریای معانی هستید، بیشتر با ما آشنا شوید و ما را بیشتر با خود آشنا کنید، تا ما هم به جای چسبیدن به کفِ این دریا یعنی دنیا، در این دریا شنا کنیم.



    کف دریاست صورت‌های عالم / ز کف بگذر اگر اهل صفایی



    صورت‌های عالم، کف‌اند. این دنیا باطنی ملکوتی دارد، اگر تو اهل صفا هستی از کف بگذر و با ملکوت عالم مرتبط باش.


  • سلام استاد گرامی:
    «فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش / گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
    دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند / خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش...
    دلِ حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود / نازپرورد وصال است مجو آزارش»
    این فال حافظ بود قبل از سفر. هفته قبل از سفر پر شده بود از نشانه هایی برای نرفتن، مریضی دختر کوچکم و ... ، بعد همه چیز روبه راهه شد ولی دلم باور نکرد. قبل از رفتن مدام گریه می کردم و احساس جامونده ها رو داشتم. راهی که شدیم فکر کردم همه اش یه خیال بوده و وهم رفتیم ،۶۰۰ کیلومتر رو با دو تا بچه خردسال راه افتادیم. رسیدیم. رسیدیم به مرز، جمعیت زیاد شده بود و مرز بسته، موندیم به امیدی، گشایشی، نگاهی. گروهمون جدا شد. آن ها که توانستند رفتند.
    «منِ شکسته منِ بی قرار در اتوبوس
    گریستم همه جاده را اتوبان را»
    همه اش گریه می کنم میگم آقا جان ما اومدیم با دو تا بچه، اومدیم تا لب مرز، اومدیم منتظر، هوا گرم شد، هوای شلچمه طاقت از بچه ها برید، نگران شدیم اونطرف مرز بیشتر اذیت بشن، ترسیدم به خاطر سلامتی شون و برگشتم. دلم آروم بود ولی همین که سوار اتوبوس شدیم شکستم. دلم بی طاقت شده، یاد سال قبل می افتم و گریه می کنم، اسم اربعین میاد آتیش می گیرم، بی تابم و پر از حسرت، چشمام هر لحظه منتظر یه اشاره است که گریه کنه
    من همونجا، شلمچه جا موندم. ما توی زندگیمون چند سالیه تقویمی داریم به اسم اربعین. سالمون با اربعین شروع میشه، میریم تا زنده بشیم. موندم، جا موندم، گناه زیاد بود توی این پرونده که محرومم کنه ولی مگه سال های قبل به گناهام نیگا کردین؟ بقیه سال رو چطوری باید زندگی کنم؟ ای که در کوچه ی معشوقه ی ما می گذری. برحذر باش که سر می شکند دیوارش.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ای رفیق دل‌سوخته! فدای آه‌ات شوم که از هزار رفتن، جلوتر است. بگذار از قصه‌ای که جناب مولوی در همین رابطه‌ها با ما در میان گذاشت، برایت بگویم که می‌گوید:



    آن یکی می‏ رفت در مسجد درون ** مردم از مسجد همی ‏آمد برون‏



    گفت پرسان که جماعت را چه بود ** که ز مسجد می ‏برون آیند زود



    آن یکی گفتش که پیغمبر نماز ** با جماعت کرد و فارغ شد ز راز



    تو کجا در می‏روی ای مرد خام ** چون که پیغمبر بداده ست السلام‏



    گفت آه و دود از آن اه شد برون ** آه او می‏ داد از دل بوی خون‏



    آن یکی از جمع گفت این آه را ** تو به من ده و آن نماز من ترا



    گفت دادم آه و پذرفتم نماز ** او ستد آن آه را با صد نیاز



    شب به خواب اندر بگفتش هاتفی ** که خریدی آب حیوان و شفا



    حرمت این اختیار و این دخول ** شد نماز جمله‏ ی خلقان قبول‏



    پس اصل قضیه در «طلب» و «عطش» است که جایگاه هرکس را تعیین می‌کند. حتماً شنیده‌ای که شخصی در جنگ صفین خدمت مولایمان رسید و گفت برادرم بسیار مایل است در خدمت شما در این جهاد مقدس شرکت کند، ولی در یمن زندگی می‌کند و حضرت فرمودند: اگر با ما است در یمن هم که باشد در نزد ما است و اگر با ما نیست، در این‌جا هم که باشد در یمن است. و به گفته‌ی مولوی: «در یمنی چو با منی پیش منی / پیش منی چو بی منی در یمنی».



    آه و سوزی که عزیزانِ به جا مانده از آن رفتن با خود دارند، هزار قدم جلوتر از قدم‌های عزیزانی است که در جاده قدم می‌زنند و حجاب‌هایی که از اینان به اندازه‌ی سوز و آه‌شان رفع می‌شود، یقیناً کم‌تر از رفع حجاب‌هایی که برای حاضران در آن پیاده‌روی پیش می‌آید نیست. آری! عمده «حضور» است، حضوری که بتوان خود را در تاریخی حسّ کرد که بنا است جان انسان‌ها به وسعت اراده‌ی الهی برای تحقق تاریخی دیگر خود را درک کند و «بودن»ِ خود را که در این زمانه می‌تواند بهترین «بودن» باشد، بیابد. موفق باشید


  • با سلام: در کتاب کیمیای محبت بابی هست در مذمت مولوی از لسان شیخ رجبعلی که ایشان وقتی مثنوی می‌خواندند ملائکه می گفتند که نگذارید بخوابد در صورتی که هنگام قرائت قرآن چنین سخنی نمی گفتند و ایشان از آن به بعد ظاهرا دیگر مثنوی نخواندند. و نگارنده در تایید حرف ایشان سخنانی در مذمت مولوی آورده اند از لسان بزرگان که خلاصه آن این است که ایشان عالمی بی عمل بوده اند. پس چرا برخی دیگر از عرفا برای مولوی جان می دهند؟ اساسا کسی که می‌خواهد در مسیر الهی قدم بردارد چرا باید به عیب جویی از دیگران بپردازد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: کسانی باید در مورد مثنوی نظر بدهند که از عرفان آگاهی داشته باشند. آقای رجبعلی خیاط مردِ کرامت است ولی نه مثل آیت اللّه قاضی مردِ عرفان باشد. معلوم است که اگر با مثنوی مرتبط می‌شدند، هزاران دست‌انداز در مقابل‌شان پیش می‌آمد. موفق باشید


  • سلام استاد بزرگوار: وقتتون بخیر، خداوند بهتون سلامتی و طول عمر بده، استاد صوفیه بر حق است یا باطل؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌توان به راحتی به یک کسی صوفی گفت و بعد هم آن را باطل دانست. قبل از سال ۱۳۴۰ حضرت امام را هم که طرفدار ابن‌عربی و مولوی بودند؛ آقا روح اللّهِ صوفی می‌گفتند.



    آن‌چه بر حق است و حقیقت دارد، اسلام است، حال هر کس به اندازه‌ای که ما را از اسلام و روحانیت و معنویتِ آن آگاه کند و به آن نزدیک نماید، بر حق است و ما او را پاس می‌داریم. در نظر بگیرید فقیهی را که نکاتی از اسلام عزیز برای ما می‌گوید و چون اسلام عزیز است آن فقیه نیز به اندازه‌ای که ما را به اسلام نزدیک می‌کند، عزیز است. رسول خدا (ص) می فرمایند: «كَلِمَةُ الْحِكْمَةِ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَحَيْثُ وَجَدَهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا» حکمت گمشده مومن است هر جا آن را بيابد احق به آن هست و بايد آن را اخذ بكند. در همین رابطه اگر جناب مولوی ما را به اسلامِ عزیز نزدیک کرد و حتی بیشتر از یک فقیه، و ما از آن طریقْ مزه‌ی اسلام را چشیدیم و در رفتار خود مقیّد به اسلام شدیم، معلوم است که مولوی را بیشتر پاس می‌داریم به همان معنایی که در روایت داریم: عقاید، فقه اکبراند و احکام، فقه اصغر. خطر در این‌جاست که یک فقیه، فقه و فهمِ خود را همه‌ی اسلام بداند. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    مشتی که اخیرا بر سر عرفان و حکمت کوبیدند و نسبتهای ناروایی که به جناب مولوی دادند علامت پیشروی اخباری گری و ظاهربینی و قشری گری در فهم دین است. جسورانه استفتا کردند و فتوا دادند و بریدند و دوختند و پیاده نظام شان هر چه خواستند به جناب مولانا اهانت کردند، هیچ صدایی هم در برابرشان بلند نشد. نگرانیم آن طور که در اصفهان عصر صفوی جموداندیشان و متحجران نفوذ و تفوق پیدا کردند و با گوشه نشین کردن امثال ملاصدرا و خالی کردن دربار از عرفان و حکمت، جریان تمدن سازی شیعه را سرکوب کردند، این بار نیز خیز شیعیان برای یک حرکت جهانی و تمدن ساز را با همین کوته فکری ها و ندانم کاری ها در نطفه خفه کنند.
    معمایی دشوار است که چطور پس از یک دوره ی شکوفایی فکری با حضور امثال علامه طباطبایی، امام خمینی، علامه جعفری و شهید مطهری، ایران گرفتار این فضای خشک خراسانی شده است؟ چه باید کرد؟ نقد کنیم، ولو مؤدبانه و با ادبیات کاملا علمی، به ستیز با مرجعیت متهم می شویم. تازه نقد کردن در این فضای مسموم که گرگ های رسانه ای دشمن به کمین نشسته اند تا هر نزاعی -ولو اختلافات علمی- را عَلم تفرقه کنند و در آتش اختلاف بدمند مفسده ای دوچندان دارد. سکوت کنیم و هیچ نگوییم، تحجر و تعصب پیش می آید و قوی تر می شوند و در بزنگاهی تعیین کننده، طفل نوپای تمدن جهانی شیعه را به مسلخ خشک اندیشی و تعصب اخباری می برد. چه کنیم؟ کدام کار عاقلانه تر است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: «چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را / که کس آهوی وحشی را ازین خوش‌تر نمی‌گیرد.» ای عزیز! آن‌چه گفتی حق گفتی و چه اندازه حکیمانه مطلب را تحلیل نمودی، ولی همین اندازه بدان که قضیه برعکس است. تاریخ تحجر گذشته است. در جهانِ گشوده‌ی امروزین این تحجر است که روزگارش به پایان رسیده است و لذا دست و پا می‌زند و تهمت می‌پراکند و فریاد می‌زند بلکه گمان کند که هنوز هست. نه! اسلام دیگری در میان آمده که عرفانِ خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» پشتوانه‌ی حیات آن است وگرنه،  «نه از تاک نشان می‌ماند و نه از تاک نشان.» اسلامِ بدون عرفان، اسلام محمدی «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نیست و عرفانِ بدون حضور مولوی، عرفان نیست. البته چرا باید به دست خودمان دشمنان اسلام را فربه کنیم و متهم شویم که اسلام و تشیع چیزی جز تحجر و توقف در ظاهر دینداری نیست؟! و کاری کنیم که متهم شویم گویا این شیعیان بویی از زیبایی‌های عرفانِ مولوی نبرده‌اند که این‌چنین آن را نفی می‌نمایند؟! موفق باشید   


  • سلام علیکم: سوال کننده سوال ۲۵۱۶۰ به شما ایراد وارد کردند که چرا از مولوی دفاع میکنین؟به نظرم همین که حضرت امام خمینی مثنوی را تفسیر قرآن می دانند در دفاع از مثنوی کافی باشد. در مورد مکاشفات هم لابد آن اشخاص خودشان در استفاده در اشعار مولانا به مشکل برمی خورده اند. شیخ رجبعلی خیاط هم مرد خیلی خوبی بوده ولی در حد آقای قاضی نبوده مسلما. برام جای تعجبه که صرفا مکاشفات رو اشخاص در نظر می گیرند و نظر قطعی می دهند. در حالی که از اشخاصی که به عرفان آگاهی دارند مولوی جایگاه بس والایی دارد. اشخاصی که دوستمان برشمردند به مبانی عرفان نظری آگاهی نداشته اند هرچند همگی انسانهای والا و مومنی باشند. هرکس باید در حوزه مورد مطالعه خودش باید نظر دهد. نظر شما چیست؟ این نحوه پاسخگویی به نظرتون تند یا نامناسبه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نخواستم وارد مباحثه در این مورد بشوم وگرنه در مورد تک‌تک موارد گفته شده می‌توان سخن گفت. به نظرم آن عزیز باید خودش فکر کند که چرا صاحب‌نظرانِ عرفان، آن‌چنان مثبت می‌توانند مولوی را بفهمند، ولی آن‌هایی که دورا دور به مولوی نظر دارند، نمی‌توانند پیام اشارات او را بگیرند و این‌چنین به او حمله می‌کنند. مهم آن است که چگونه یک ملت از چنین سرمایه‌ی بزرگی بخواهد محروم شود در حالی‌که جهان، در طلبِ چنین شخص و شخصیتی تلاش‌ها دارد. موفق باشید


  • سلام آقای طاهرزاده: وقت بخیر
    در پاسخ به سوال ۲۵۱۶۰، از مولانا طرفداری کردید و به فتوای آیت الله مکارم در خصوص ساخت فیلم مولانا خرده گرفته اید.
    شخصیت های برجسته بسیاری در طول تاریخ به مولانا ایراد گرفته اند. از جمله شیخ رجبعلی خیاط، آیت الله بروجردی (ره). حتی ملا احمد نراقی هم در شعری، از ایشان انتقاد کرده است:
    عقل، این است ای رفیق معنوی هین بگو این با جناب مولوی
    مولوی، گیرم که فهمد نیک و زشت راه دوزخ داند و راه بهشت
    چون کند؟ بیچاره نفسش سرکش است افکند خود را، اگر چه آتش است
    این روا، آن ناروا، داند درست لیک پایش در عمل لنگ است و سست
    فقه و حکمت خواند، جهلش کم نشد عالم و دانا شد و آدم نشد!
    علم چِبوَد؟ فهم راه نیک و بد عقل چِبوَد؟ اختیار نفس خود
    چون نداری نفس خود در اختیار ز امتیاز نیک و بد، او را چه کار؟
    کِی کند دانستن سِر کنگبین دفع صفرا،رای نگار نازنین؟!
    گر شناسی خوب، حلوایِ شِکر کِی شود کام تو شیرین، ای پسر؟!
    در کتاب کیمیای محبت که در مورد احوالات و زندگی نامه شیخ رجبعلی خیاط هست، اینطور اومده که: «جناب شیخ خیاط، در مورد مولوی حرف داشت و می فرمود:
    «او در برزخ گرفتار است.»
    یکی از شاگردان شیخ از او نقل می کند که فرمود:
    خواستم کتاب مثنوی را بخوانم، در عالم معنا شخصی را در جلو و دیگری را در پشت سر خود دیدم که یکی به دیگری می گفت: «نگذارید بخوابد» باشنیدن این سخن پیش خود فکر کردم که چرا هنگام قرائت قرآن نمی گویند: نگذارید بخوابد؟!
    شبیه این مکاشفه برای حضرت آیت الله بروجردی (ره) اتفاق افتاده است.
    حضرت آیت الله صافی گلپایگانی، یکی از مراجع تقلید معاصر، در دیداری که در بهمن ماه سال ۱۳۷۷ هجری شمسی از مرکز تحقیقات موسسه ی فرهنگی دارالحدیث در قم داشتند، فرمودند: از آیت الله بروجردی شنیدم که فرمودند:
    «در ایامی که در بروجرد بودم، گاه الهاماتی از غیب داشتم، یک وقت مشغول مطالعه ی کتاب مثنوی (مولوی) بودم که ناگاه صدایی شنیدم که: این شخص راه را گم کرده است، به محض شنیدن این سخن، کتاب را بستم و زمین گذاشتم و پس از آن دیگر مطالعه نکردم، همان وقت کتاب«عدّه الداعی» کنارم بود مشغول مطالعه ی آن شدم.» (این مکاشفه را حضرت آیت الله حاج آقا موسی شبیری زنجانی نیز از قول افراد بسیاری از آیت الله بروجردی، برای نگارنده نقل کرده اند.)
    نگارنده از آیت الله صافی پرسید: بعضی از ایشان نقل کرده اند که فرموده: «پس از شنیدن آن صدا، برای اطمینان خاطر از این که الهام غیبی است، از خانه بیرون آمدم و به کوچه نگاه کردم هیچ کس در کوچه نبود.»
    حال برای من جای تعجبه که چطور با وجود اینکه چندین شخصیت برجسته بواسطه مکاشفه، این چنین بر مولانا خرده گیری می کنند، شما اصرار دارید که از مولانا دفاع کنید.
    آقای طاهرزاده! از شما که اهل علم و مطالعه هستید، بعیده! به نظر من، اینکه شما از اشعار مولوی در آثارتون استفاده کنید، هیچ اشکالی نداره، ولی اینکه از شخصیت عرفانی ایشون دفاع می کنید، واقعا تعجب کردم. با توجه به نظرات رجبعلی خیاط، آیت الله بروجردی و ملا احمد نراقی، آیا باز هم جای دفاع از مولانا باقی می ماند؟ اگر پاسختون مثبته، خواهشا بیان کنید. تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان آن‌چه فرموده‌اید هستم. ولی امثال آیت اللّه قاضی را در شناخت عرفان و عرفا صاحب‌نظر می‌دانم. موفق باشید


  • با سلام
    استاد گرامی یکی از کارگردانان بنام این کشور تصمیم گرفته در مورد دو تن از مفاخر ایران مولوی و شمس فیلم سینمایی بسازد و دو تن از مراجع آقایان مکارم شیرازی و نوری همدانی فتوای حرمت ساخت فیلم در مورد ایشان را داده اند. لطفا نظرتان را در این خصوص و همچنین در مورد جریان تصوف در ایران بیان کنید. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن فتاوی و نظرات را دیدم. ای کاش آقایانی که بیشتر در فقه ممحض شده‌اند و در عرفان و حکمت صاحب‌نظر نیستند، در چنین مواردی نظر نمی‌دادند. در این موارد بهتر است امثال رهبر معظم انقلاب «حفظه‌اللّه» و مرحوم شهید مطهری که در کنار فقه و فقاهت، در حکمت و عرفان نیز قدم زده‌اند، نظر بدهند. به قول آيت‏ الله انصارى همدانى «رحمةالله‏ عليه» سالك تا آخر عمر به مثنوى مولانا نيازمند است. اخيراً كه مقام معظم رهبرى «حفظه‏ الله‏ تعالى» در جلسه‏ اى كه با شعرا داشتند فرمودند: مثنوى همان طور كه مولوى مى‏گويد:



    «هُوَ اصولُ اصولِ اصولِ الْدّين»[1] و گفتند مرحوم مطهرى هم با من هم عقيده بود. موفق باشید



     





    [1] ( 1)- مقام معظم رهبرى« حفظه‏ الله ‏تعالى» در ديدار با شعراء در سال 1387- مولوى در ديباچه‏ ى دفتر اول مى‏گويد: هذا كِتابُ الْمَثنَوى، وَ هُوَ اصولُ اصولِ اصولِ الْدّين، فى كَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْيقين


  • سلام: سوال
    آیا این شعر از ملای رومی که میگند (تو آینه جمال اویی و آینه تو همه جهان است) به این برداشت میشه که در درون ما همان دنیای بیرون هست با همان دشمن ها و دوستان و تمام احادیث و روایات برای جهان درون هم صدق می کنند و رفتار با دوست و دشمن در درون؟ آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا و اونجایی که می فرمایند استغفار کنید و شیطان را لعن نکنید؟
    و قرآن هم وقتی برای خود می خوانیم و مثلا می فرمایند قوم لوط را عذابی بزگ فرستادیم می شود به این منظور برداشت که حضرت رب العالمین می خواهند بعد شهوت درون و قوم لوط درون ما را عذاب کنند و ما را هدایت کنند؟
    و سوال بعدی آیا الان هر کس تفکر کند بدست ولایت حضرت حجت به مقاماتی می رسد همانطور که فرمودند در زمان ظهور علم به درجات بالایی می رسد. و اینکه روایت شده است امام زمان (عج) در میان مردم است و مردم نمی شناسند می شود این برداشت را در درون انسان کرد و امام زمان (عج) را در درون یافت؟ بسیار سپاسگزارم بابت راهنمایی بنده سوال کننده که بسیار کمک می کنید اگر جوابگو باشید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. چرا که نه؟! ۲. در هر حال نباید از حضور متعیّنِ حضرت صاحب الزمان «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» در عالَم غفلت کرد. آن امام عزیزی که هم‌اکنون نیز عالَم را مدیریت می فرمایند. «روحی و ارحنا لمقدمه فناء». موفق باشید