×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    انتخاب و تحصیل در حوزه علمیه

  • سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوارم:
    همانطور که مطلعید کم و بیش ارتباطاتی با دانشجویان دارم و خدا را شکر ارتباطات خوبی هم هست. از دانشگاه هایی مثل دانشگاه تهران و صنعتی شریف گرفته، تا دانشگاه امام صادق (ع)،
    علاوه بر این با اساتید متعهد آنها نیز ارتباط داریم.
    غرض چند سوال است :
    ۱. در ارتباط با اساتید دانشگاه، و در رابطه با مشاوره های علمی که رخ می دهد، آن نخ تسبیح را چگونه می توان یافت که وحدت حوزه و دانشگاه از دل آن بیرون بیاید؟ یعنی چگونه سوالاتی و یا چگونه ارتباطاتی باعث محکم شدن اینگونه پیوندهای حوزه و دانشگاه می شود؟
    ۲. برای هرچه بهتر محقق شدن وحدت حوزه و دانشگاه چه باید کرد؟
    ۳. در ارتباط با دانشجویان با دو گروه مواجه شدم، که جواب علمی و اقناعی هر دو گروه را می توانم بدهم، منتها قبل از پاسخ، گفتم با شما هم مشورتی کنم.
    گروه اول: فلسفه غرب را بیگانه دانسنه، و به کل مغایر اسلام می دانند و می گویند اگر قرار باشد فلسفه ای مورد تدقیق قرار گیرد، آن فلسفه اسلامی است. عموما مذهبی هایمان اینگونه اند.
    گروه دوم: فلسفه اسلامی را متاثر از تعبّد دینی می دانند که باعث انتزاعی شدن مباحث شده است. عموما این افراد که اینگونه می نگرند کمی از ظواهر دینی بدور بوده و کمی هم احساس روشن فکری می کنند.
    توانایی پاسخ هر گروه را دارم. منتها، به دو دلیل از پاسخ امتناع کردم موقتا، ۱. بدلیل اینکه کمی تامل و فکر کنم. ۲. شاید کلاسی معرفتی تشکیل دهیم برای تدریس ده نکته از معرفت نفس، به همین خاطر با خود گفتم، تمامی اینها را می توان زیر سایه معرفت نفس آورد و گرفتار مباحث حقیقی کرد. ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
    ۴. آیا تقویت مطالبه مردم در این جهت که مفسدین باید مجازات شوند، باعث اختلال در نظام می شود؟ یا اینکه می تواند در این پیچ تاریخی بعنوان آب سردی روی روح داغدیده مردم باشد؟
    ۵. آنقدری حوزه به من فشار وارد کرد که با خود می گویم از حوزه خارج شوم و به راحتی با ارتباطی که با اساتید گرانقدری مثل حضرتعالی دارم مباحث علوم اسلامی خود را تا سر حد اجتهاد و تخصص برسانم. احساس می کنم حوزه مانع شده برایم که درس بخوانم! شاید در نگاه اول این جمله خنده دار نیز بنظر برسد ولی بواقع برای من اینطور است. یعنی حوزه می گوید: طلبه باید تمام زندگی اش را بگذارد در حوزه بماند و خاک حجره بخورد و مباحثه کند ...، حرف بدی هم نیست. ولی این نسخه را برای همه افراد پیچیدن حوزه را به انزوا کشانده، و ریزش حوزه را نزدیک به دو برابر کرده. حال در این نظام درس خواندن به نظرتان سخت نیست؟ اصلا نمی دانم چرا روحیه ام طوری شده که کلا تحت هیچ نظام آموزشی ای نمی توانم درس بخوانم. یا من ایراد دارم یا این نظامهای آموزشی ایراد دارند. تشکر، التماس دعای فراوان، یا علی

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- رویکردهای کلّی در مورد اقتصاد باید به میان آید و آن اصالت‌دادن به کار است و نه اصالت‌دادن به صرف سرمایه  2- علوم انسانی اسلامی در این مورد نقش مهمی دارد. 3- مباحث معرفت نفس کار مهمی است ولی نباید در این تاریخ، از فلسفه‌ی غرب غافل بود 4- مفسدین اصلی از آن جهت که موجب اخلال در نظام هستند، مهدورالدّم می‌باشند 5- حضور حوزه‌ی علمیه مسیری است که انسان بتواند در کسب دانش در عین تأمین مختصرِ مالی، شرایطِ کسب دانش را داشته باشد وگرنه اگر انسان مشکل چندانی از نظر تأمین مالی در کسب دانش نداشته باشد، می‌تواند خود را آزاد کند. موفق باشید


  • با سلام و احترام:
    مدتی است که در حرف زدن احساس می کنم بیش از حد احتیاط می کنم. دلیلش هم این است که می ترسم مطلبی که من به آن اعتقاد دارم، مخالف حقیقت باشد حتی معارف اسلام را چون همیشه احتمال می دهم که شاید معلم من برداشتش درست نبوده است. مثلا من کتاب «جایگاه رزق انسان در هستی» را خوانده ام و واقعا به آن اعتقاد دارم و باعث شد از دانشگاه به سمت حوزه بروم (با این استدلال که رزق دست خداست و وظیفه ی من الآن در این وانفساه شناخت خداوند است چون مخارجم را خانواده می دهند و هیچ حجتی نزد خداوند ندارم که چرا دنبال دین نرفتم.) ولی وقتی کسی می پرسد که چرا این کار را کردی، استدلالم را برای او بیان نمی کنم چون می ترسم مطالبی که شما فرمودید یا برداشتی که من داشتم اشتباه باشد و او از مسیر درست منحرف شود. ممنون می شوم مرا راهنمایی فرمایید.

    باسمه تعالی. سلام علیکم: آن‌چه ما می‌توانیم با اطمینان بگوییم آن چیزی است که مستند به سخن خدا و ائمه باشد و از ما همین انتظار را دارند که در حدّ‌ فهم خود از آن متون مقدس و با استناد به آن سخنان سخن خود را بگوییم لذا نه می‌توان سکوت کرد و نه باید در حد توهمات خود با مردم سخن بگوییم. موفق باشید


  • به نام خدا
    با سلام خدمت استاد عزیز: استاد من بنا به راهنمایی اشتباه یا هر چیز دیگه ای سال ها در یه رشته که نمیگم علاقه ولی استعداد به معنای واقعی اونو نداشتم تحصیل کردم از همون اوایل تحصیل خودم تا حدی متوجه این بودم ولی متاسفانه از ترس این که ترک کردن این رشته بعدا باعث پشیمانی و درگیری ذهنی من نشه اونو ادامه دادم. همزمان استعداد بسیار عجیبی در درک مباحث ریاضی و فلسفه و به خصوص مباحث شما از همان اوایل تحصیل داشتم اصلا شده بود یک جاهایی از شما یک اشاره و من گاهی تا حد حضور می رفتم که اوج مطلب حس حضور در درک برهان صدیقین و یک آیه از قرآن بود. یک لطف عجیبی بود از جانب خدا به من. همه ی این ها من را سردرگم‌ کرده بود و شاید گاهی مطمئن ولی برای یک جوان ۲۲ ساله انتخاب سختی بود و متاسفانه من بدترین راه رو انتخاب کردم و همون راهو ادامه دادم. امروز بسیار پشیمان و دوباره این پشیمان به شدت تمام ذهن من رو درگیر کرده که چرا. چرا به این ندای دل خودم که متناسب تاریخ زمانه ی خودم بود جواب ندادم؟! استاد الآن باید چیکار کنم؟ افسوس تمام وجودمو گرفته. با این فرصت جوانی از دست رفته چه کنم؟ از همین جا از تمام جوان هایی که استعداد بالایی دارند و شک دارند که تو راه طلبگی قدم بگذارند یا دکتری و مهندسی خواهش می کنم خوب فکر کنند و مطمئن باشند اگه با خدا معامله کردند هیچ وقت پشیمون نمی شوند ولی اگه چیزهای دیگه رو در نظر گرفتند حتی بهترین رشته و درآمد ها اون ها رو راضی نخواهد کرد فقط خدا رو در نظر بگیرند.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با همه‌ی این توصیف‌ها بالاخره خداوند سایه‌ی رحمتش را از سر ما بر نمی‌دارد و باید بدانیم که: «در بلا هم می‌چشم الطاف او / مات اویم، مات اویم، مات او». موفق باشید


  • سلام علیکم استاد: می خواستم ببینم مخاطب کتاب های شما چه سنی هستند. من دختری ۱۶ ساله هستم. آیا می توانم بخوانم و موفق شوم.
    و اینکه بنده دو سال است حب حوزه را دارم و سال دیگر وارد دبیرستان می شوم. خیلی علاقه دارم ولی آنقدر در گوش من می گویند اول دیپلم بگیر. بیخیال می شوم. ولی بعد دوباره باز همان خواسته ام را دارم. خیلی دوست دارم تهذیب نفس را از همین سن شروع کنم و فکر می کنم در حوزه می توانم. نظر شما چیست؟ (البته در شهر ما حوزه نیست برای سیکل بانوان)
    تشکر خواهشمندم جواب بدید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کتاب‌هایی مثل «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» و «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» می‌تواند برای چنین سنی إن‌شاءاللّه مفید باشد 2- واقعاً برای خواهران قبل از دیپلم ورود به حوزه چندان مفید نیست زیرا اولاً: نکاتی که در دبیرستان می‌آموزند، در هرحال باید در زندگی از آن‌ها آگاه باشند. ثانیاً: حوزه‌های خواهران آمادگی برای پذیرش چنین سنی را ندارند. موفق باشید



     


  • با تقدیم سلام و احترام: ۱. بنده بعد از لیسانس وارد حوزه شدم. استادم اصرار داشتندکه ارشد شیمی بگیرم اما نتوانستم جمع کنم. از طرفی دایم تاکید روی ارشد و دکترا دارند ولو فلسفه و کلام باشد. من مانده ام بین عمیق شدنی که به دنبالش هستم و ارشد خواندن جناب استاد، بنده ترجیح می دهم کنار هر کتابم کتابها و مجلات زیادی را بررسی کنم اما این قضیه ارشد نمی گذارد. اشکالی دارد آزادانه فقط حوزه بخوانیم؟ استادم معتقد به اینند که اگر دکترا نگیرم در جامعه مدرک زده دستم بسته است برای تبلیغ. ۲. به خاطر حسادت دوستانم و نقشه هایشان به برنامه هایم ضربه خورد. استادم دایم این اشتباه مرا متذکر می شوند مگر خدا جبار نیست؟ ایشان معتقدند برخی اشتباهات غیر قابل جبرانند اما من معتقدم حتی اگر همه عمر به غفلت بگذرد و بماند یکسال حضرت حق می توانند شخص را ذوالفنون کنند. ضمن اینکه خواب دیدم در ضربه دوستان عنایتی هست. اینکه استادم می فرمایند یک اشتباهاتی غیر قابل جبران هست درست است ولی آیا خیلی از اشتباهات دنیوی ما از نوع غیر قابل جبران است؟

     باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به نظر می‌آید آن‌چه گوش‌ها را نسبت به ما شنوا خواهد کرد، اندیشه‌ورزی است و نه مدرک 2- نه! قرآن فرموده است: «إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فأولئکَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» (فرقان/70) مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند و عمل صالح به جای آرند، پس خدا گناهان آنها را بدل به حسنات گرداند، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. این یعنی آن‌که همه‌چیز قابل جبران است. موفق باشید


  • سلام:
    بنده طلبه هستم و بسیار به طلبگی و دروس آن علاقه دارم. اما سوالی که در ذهن من است و آن اینکه آیا من می توانستم این دروس را بیرون از حوزه هم بخوانم چرا به حوزه آمدم؟ (گرچه کارم مشکل تر می شد اما روایت هم داریم که هرکس بیشتر تلاش کند خدا بیشتر یاری اش می کند. اگر از نظر اخلاقی هم باز بستگی به خود فرد دارد چه بسا برخی از افراد بیرون از حوزه از طلاب بهتر باشند (کما اینکه بسیاری از حوزه ها استاد اخلاف خوب ندارند) با این وجود بهترین دلیل برای حوزه آمدن چیست؟ فردی می تواند دروس دانشگاه را هم بخواند و صوت دروس حوزوی را هم از سایت ها گوش دهد و هم در رشته دیگر تخصص پیدا کند چه بسا اگر معلم شود می تواند افراد بیشتری را تربیت کند. پس لطفا بفرمایید بهر دلیل بذای حوزه آمدن چیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که قرآن به ما می‌فرماید «ابتغوا الیه الوسیله»،‌ ما باید در امورات خود به وسیله‌ی مورد اعتماد رجوع کنیم، حوزه مطمئن ترین جایی است برای این‌که انسان به معارف اصیل اسلامی دست بیابد مشروط به آن‌که آن‌ معارفی که دروس رسمی حوزه به شما نمی‌دهد را با مشورت اساتید و با مطالعه‌ی موضوعات مورد نیاز به دست آورید. به خصوص که فضای حوزه، برای یک طلبه‌ی جدی بسیار کمک کننده‌است و در همین رابطه می‌توان استاد اخلاق مورد نظر را نیز پیدا کرد. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد:
    من ۱۸ ساله هستم و به لطف خدا حافظ کل قرآن، سال قبل دیپلم رشته علوم تجربی را گرفتم. به این رشته علاقه مند بودم. ولی به خاطر شرایط نامساعد آموزش و پرورش اعم از شیوه های غلط آموزشی ، شرایط فرهنگی نامناسب و ... از مدرسه بیرون آمدم. به پیشنهاد برخی اساتید امسال رو صرف مطالعه دروس کارشناسی ارشد رشته علوم قرآنی کردم تا از طریق امتیاز حفظ قرآن بتونم لیسانس بگیرم و بعد از آن در دانشگاه ادامه تحصیل کنم. به لطف خدا در زمینه های متعددی استعداد دارم و در مدرسه هم درس خوان بودم. خیلی از دوستانم که من رو میشناسن به من توصیه کردند که با این استعداد و توانایی که داری وارد حوزه شو. از طرف دیگر عده ای دیگر بر همین اساس به من توصیه می کنند که تو می توانی پزشک موفقی شوی و اگر به حوزه بروی اشتباه می کنی و پشیمان می شوی. الان واقعا سردرگمم و نمی دانم چه کنم؟! از طرفی به علوم حوزوی و کار کردن در این زمینه علاقه مندم و احساس می کنم وظیفه ای بر عهده دارم که باید انجام دهم و از طرفی نگران وضعیت معیشت آینده و موقعیت اجتماعی خود در آینده هستم. چون می بینم که بعضی از طلاب برای امرار معاش مجبورند به کارگری و... روی بیاورند و من نمی خواهم با این توانایی و استعدادی که دارم (که حتی افرادی که با من در ارتباطند اقرار می کنند که تو می توانی از مدیران و اندیشمندان موفق در آینده شوی) البته قصد خودستایی ندارم. به امام زمان توسل کرده ام که راهی باید در آن قرار بگیرم به من نشان دهند. چند راه دارم:
    یا باید کنکور تجربی بدهم و وارد رشته پزشکی بشوم! یا باید برای مقطع فوق لیسانس یکی از رشته های دیگر علوم انسانی مثل روانشناسی که وضعیت درآمدخوبی داره رو انتخاب کنم و در دانشگاه ادامه تحصیل بدم. یا همین رشته علوم قرآنی رو در دانشگاه ادامه بدم. که البته با مشورت هایی که کردم متوجه شدم این رشته نه از لحاظ علمی و نه از لحاظ درآمد وضعیت خوبی دارد. یا این اینکه رشته علوم قرآنی و حوزه رو که به هم مرتبط هم هستند هم زمان ادامه بدم که هم از نظر علمی پیشرفت بکنم هم به نحوی با دانشگاه در ارتباط باشم و مدرک دانشگاهی داشته باشم تا بتوانم راحت تر در جوامع مختلف حضور پیدا بکنم و تآثیر گذار باشم و هم از این طریق کسب درآمد کنم. البته نمی دانم نظر حضرتعالی در رابطه با تحصیل هم زمان حوزه و دانشگاه چیست؟ با توجه به اینکه این رشته با دروس حوزه مرتبط است. یا اینکه صرفا در حوزه تحصیل کنم. (که یه مقدار از نظر معیشتی نگران آینده خود هستم) البته اینکه روی موضوع درآمد تاکید می کنم به خاطر این نیست که به دنبال پولدار شدن یا... باشم. بلکه به خاطر این است که می خواهم در فراغ بال و بدون دغدغه مالی به مطالعه و تبلیغ و کار فرهنگی بپردازم.
    واقعا نمی دانم چه کنم. لطفا راهنماییم کنید. خیلی ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این که خداوند میل به حضور در حوزه و استعداد درک معارف دینی را در شما گذاشته‌است اگر به این میل و استعداد جواب ندهید مسلّما بعدا پشیمان می‌شوید. بالاخره آدم‌هایی هستند با انگیزه‌های مختلف که پزشک شوند؛ می‌ماند که اگر خواستید حوزوی شوید مطلقا باید حوزوی شوید،‌کبوتر یک بام و دو هوا به درد نمی‌خورد. مسأله‌ی رزق هم مطمئنا دست خداست و اهل علم عموما مشکل رزق نخواهند داشت و تنگی و گستردگی رزق ربطی به دانشگاه و حوزه ندارد. البته فراموش نکنید که حوزه، آن‌چه یک طلبه لازم دارد را دراختیار وی قرار می‌دهد نه آن‌چه برای یک طلبه کافی باشد. بنابر این با مشورت با اساتید موفق خود، برنامه‌ای بلند مدت برای خود بریزید و آن‌چه حوزه به شکل رسمی در اختیارتان نمی‌گذارد را جبران کنید. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیزم:
    در مورد زمان ازدواج جوانان سئوال پرسیدم و حضرتعالی اشاره داشتید به روش حضرت امام خمینی (ره). بنده طی تحقیقات و مطالعاتی که داشتم، متوجه شدم که همسر مکرمه امام طی مصاحبه ای نقل کردند که امام فرموده من تا این سن یعنی حدود 27 سال کسی را نپسندیدم و بنا نداشته ام که از خمین زن بگیرم.
    استاد عزیز اما چند سئوال:
    1. حضرتعالی نظر مبارک تان این است که امام عزیز به دلیل اینکه به مطالعات فکری و معرفتی شان آسیب نرساند، دیر ازدواج نمودند، اما با عنایت به خاطره مذکور آیا با فرمایش شما منافات ندارد؟
    2. استاد عزیز آیا شما فکر می کنید که ازدواج بهِ مطالعات فکری و معرفتی و مهم تر این که به سلوک عملی فرد آسیب می رساند؟
    3. استاد جان! با توجه به روایاتی از جمله این روایت که ازدواج نصف دین فرد را کامل می کند، آیا از این روایت نمی توان برداشت کرد، که ازدواج سبب می شود که حجاب های سالک برای روءیت حق تعالی گسسته می شود و سالک سریع تر به قرب الهی نائل می گردد؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده مثال امام را زدم چون مرحوم علامه‌ی حلّی در کتاب «منیة المرید» که جهت طلاب تنظیم کرده است متذکر آن امر می‌شود که طلبه نباید زود ازدواج کند به جهت مشغله‌هایی که برایش پیش می‌آید، مگر آن‌که پیش نیاید و موضوع نصف دین‌بودنِ ازدواج در هر حال در جای خود ثابت است. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمةلله و برکاة:
    با عرض پوزش بنده این سوال را قبلا هم پرسیدم اما جوابی دریافت نکردم. بنده جوانی17 ساله ام که در یک کانون فرهنگی و پایگاه بسیج فعالیت می کنم و سال اول دبیرستان هستم رشته ریاضی. بنده الحمدلله هم در کارهای اجرایی خوب فعالیت دارم هم فکری، می خواستم بدونم که من به درس ادامه بدم یا برم حوزه؟ اگر برم حوزه در چه سنی؟ و با چه مدرکی؟ یا اگر هم قراره به درسم ادامه بدم، از وقتی به دبیرستان اومدم نمراتم خیلی افت داشتن نمیتونم درس بخونم با اینکه میدونم باید برای امام زمان درس خوند اما نمیتونم، انگیزه لازم رو ندارم علاقه ای هم ندارم
    به خوندن ریاضی یا فیزیک اما دوست ندارم که همکلاسی هام بگن نتونست بخونه رفت حوزه دوست دارم که ببینن شیعه چطور آدمیه اما نمیتونم شیعه باشم. لطفا راهنمایی کنید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در قسمت آرشیو پرسش و پاسخ‌های سایت تحت عنوان «حوزه یا دانشگاه» سؤال و جواب‌های متعددی شده است که می‌توانید جواب خود را در آن جا پیدا کنید. آرشیو سؤال و جواب‌ها در ستونِ راست قسمت پرسش و پاسخ‌ها است. موفق باشید


  • سلام خدمت استاد بزرگوار: خواستم با شما مشورتی داشته باشم در مورد موضوعی. من سال پیش وارد رشته سینما شدم هم بخاطر علاقه ای که داشتم و هم بخاطر اینکه سینما و رسانه رو بستر بسیار مناسبی برای خدمت در راه خدا میدونستم و متاسفانه سینمای امروز ما راهی کاملا اشتباه رو پیش گرفته و خواستم ان شاءا... قدمی الهی بردارم وقتی به تهران رفتم بعد از مدتی مقصد اصلی تبدیل به فرع شد و ضربه ای عجیب از این خوردم و دچار پوچی و اضطراب شدیدی شدم که اون به لطف خدا باعث شد تا مقصد اصلی انسان به من یاداوری بشه و وجودم را آرام کنم. من قبل از ورود به دانشگاه می خواستم حوزه و دانشگاه رو با هم بخونم تا ان شاءا... همیشه در محور اصلی خود بمانم اما فکر کردم که نمی شود هر دو را با هم خواند و اینجور شد که نرفتم و پشیمونم اما چند روزی است دوباره به حوزه فکر می کنم چون برای سینما محتوا بسیار حیاتیست فکر کردم محتوای دقیق و درست را از طریق حوزه به دست بیارم و چون فضای سینما فضای مطلوبی نیست خواستم در بستر مناسبی باشم تا خدایی نکرده این فضای بد تاثیری روی من نگذارد. سینما اصلا به خودی خود برایم مهم نیست دین من محور اصلی است. نظر شما در مورد رفتن به حوزه و دانشگاه همزمان چیست چون من دوستانی در دیگر رشته ها دارم که هر دو را با هم دارند؟ در مورد محتوایی که احتیاج است فقط حوزه می تواند کمکم کند؟ تصمیم گرفتم که به جای تهران دانشگاه رو در اصفهان ادامه بدم چون اونجا رو تجربه کردم و لزومی به ادامه دانشگاه در تهران با آن خرج و مخارج و مشکلات رو ندیدم. استاد تنها چیزی که بین این تصمیم گیری ها ارومم میکنه اینکه توکلم تنها به خداست. ممنون از شما

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بتوانید صِرفاً در حوزه وارد شوید نتیجه‌ی بیشتری می‌گیرید، وگرنه در دانشگاه هم قسمت حوزه‌ی دانشجویی نحوه‌ای از نزدیکی به حوزه را فراهم می‌آورد. موفق باشید


  • سلام:
    ببخشید امسال عید که می خواهم به خانه اقوام بروم آنها چون می دانند بنده تازه طلبه شده ام هر کدام می خواهند یه متلکی بگویند چگونه با آنها برخورد کنم؟ می توانم جواب حرف هایشان را بدهم اما سکوت کنم و بخندم و یا نه سفت و محکم جوابشان را بدهم تا دیگر جرات بی احترامی به طلاب را نکنند. تا همین الان یه عالمه فحش شنیدیم کلا حالا که در این موضع هستم جواب متلک ها را بدهم یا نه و چگونه بدهم؟ ببخشید مزاحم شدم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اصلاً جدالی به میان نیاورید با مهربانی بگویید دعا بفرمایید تا همه در خدمت قرآن و معارف اهل‌البیت«علیهم‌السلام» باشیم و بتوانیم به مردم خدمت کنیم. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد گرامی، اگر در یک دوره از پذیرش حوزه های علمیه فرضاً 10 هزار نفر از متخصصان علوم پایه مثل ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست شناسی و... وارد حوزه های علمیه شوند و در کنار کار تخصصی خود شروع به مطالعات حوزوی کنند چه اتفاقی می افتد؟ آیا حوزه ها با وجود چنین افرادی از مسیر و مأموریت اصلی خود منحرف می شوند؟ آیا خوف سکولار شدن حوزه ها وجود دارد؟


    سوالم را واضحتر بیان می کنم:با توجه به سخان رهبرمعظم مبنی بر پیشرفت علمی چه میشود که حوزه ها و روحانیت که هادیان جامعه هستند در این علوم پیشقدم شوند؟ یعنی در تولید علم ساینس با با پشتوانه غنی معارف اسلامی شرکت کنند.مثل بسیاری از بزرگان تاریخ که هم عالم دین بودند و دانشمند تجربی.
    به نظرشما اینگونه هم پیشرفت علمی سرعت نمیگیرد وهم پیوند دین و عقل و علم بیشتر روشن نمی شود؟

    میدانم که گستردگی علوم این کار را دشوار کرده است اما آیا واقعاً نمی شود؟
    با سپاس/خداوند بر توفیقاتتان بیفزاید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این کار اگر عالمانه و با شناخت تاریخی انجام بگیرد، کار بسیار لازمی است به شرطی که هر دو طرف بدانند چه‌کار باید بکنند. نگاه اندیشمندانِ علوم پایه باید متوجه‌ی نقص‌ها و محدودیت‌های اندیشه‌ی پوزیتیویستی حاکم بر آن علوم باشد و نسبت به آن نقص، خودآگاهیِ کاملی پیدا کنند که فعلاً ما در این شرایط هنوز قرار نگرفته‌ایم و حوزه هم باید متوجه‌ی نقصِ نگاه متافیزیکی و انتزاعی خود بشود که در این امر نیز کارِ چندانی نشده، ولی بحمداللّه در هر دو گروه افقی برای رفع نقص‌های مذکور در حال طلوع است. موفق باشید 


  • با سلام خدمت استاد و عرض خسته نباشید:
    حقیر طلبه ای هستم و می خواستم 1. درباره حوزه انقلابی تحقیق کنم اگر مقدورتون هست چند منبع معرفی فرمایید و 2. بایسته های اصلی حوزه انقلابی در عصر حاضر چیست؟ ممنون. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در قسمت جزوات، جزوه‌ی «وظیفه و نحوه سلوک طلبه عصر انقلاب اسلامی» می‌تواند در این مورد کمک کند. موفق باشید


  • سلام:
    استاد در رابطه با سوال 17726 آخر یک طلبه دنبال یک کاری به غیر همین کار طلبگی برود یا نه محکم درس خودش را بخواند. آیت الله جوادی می گویند در ایام طلبگی مثلا چنین انفاق هایی برایم رخ داده یا مثلا آیت الله حسن زاده همچنین گفته هایی دارند. بنده به عنوان یک طلبه قبول دارم که خوب باید درس خواند ولی همینطور خشک و خالی هم که نمی شود. لطفا راهنمایی کنید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل کار طلبگی باید ممحض‌شدن به دروس رسمی حوزوی باشد به‌خصوص تا مطالعه‌ی رسائل و مکاسب. و در دلِ همین نوع زندگی است که الطاف الهی سراغ طلبه می‌آید. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد محترم:
    در مورد امرار معاش طلاب به نتایجی رسیده ایم که قصد داریم با ارائه آن خدمت شما به درستی یا نادرستی اندیشه خود پی ببریم. تفکری که کوشش بر رواج آن در میان طلاب است آن است که وظیفه شما تنها درس خواندن است و روزی شما به شما می رسد. مطمئن باشید.
    یک طلبه متاهل که هنوز مشغول درس است و نماز و منبری ندارد مجموعا 300 هزار تومان شهریه و 50 هزار تومان کمک اجاره مسکن دریافت می کند. اگر نماز مدارس هم برود و غیبت نداشته باشد 250 هزارتومان هم بایت آن دریافت می کند که مجموعا می شود 600 هزار تومان. البته برای بسیاری درآمد شهریه همان 350 هزارتومان است. از سوی دیگر پرداخت شهریه به طور ناعادلانه و ناجوان مردانه ای ابزار تهدید و فشار برای طلاب است و به بهانه های مختلف ممکن است شهریه طلبه ای را قطع یا کم کنند یا پرداخت آن را منوط به انجام کاری نمایند یا به تاخیر بیاندازند. ضمن آنکه توزیع شهریه هم به ابتدایی ترین روش ممکن صورت می گیرد. جدای از این مسائل صحبت ما برسر درستی یا نادرستی اعتقادی است که رواج یافته. اعتقاد به اینکه به هر قیمت ممکن باید یک طلبه بتواند با همین شهریه ای که اجاره یک ماه یک خانه کوچک هم نمی شود چه برسد به مخارج زندگی متاهلی سر کند. عقیده ما بر بطلان این عقیده و تاکید ما بر ضرورت تلاش طلاب برای درآمدزایی در کنار تحصیل آن هم به غیر از راه دین است. گمان می کنم بتوانم دلایل را این طور خدمتتان طرح کنم:
    1. می پذیریم و یقیین داریم که از دنیا هرچه کمتر داشته باشیم سربلندتریم.
    2. یقیین داریم که وظیفه ما کار کردن است نه دنبال پول بودن.
    3. یقیین داریم که روزی اهل علم تامین و تضمین شده و از راه های نامشخص و تظمین شده ای به ایشان می رسد.
    4. یقیین داریم که خداوند رزق را ضمانت کرده است.
    در مقابل هم یقیین داریم که:
    1. خداوند رزق را از طریق اسباب می رساند.
    2. خداوند اسباب را به ما نشان می دهد و با رسیدن به آن به رزق خود می رسیم.
    3. خداوند به هیچ وجه نفرموده است که روزی طلاب را از طریق این شهریه ی محدود به دست فلان آقا و فلان آقا به شما می رسانم بلکه از هر راه که اراده کند و بخواهد می رساند.
    4. توکل بدون تلاش مزحک و بی اساس است.
    5. کار کردن و به فکر تامین معاش اهل و عیال و خانواده بودن نه تنها با وظیفه طلبگی منافات ندارد بلکه در راستای آن و جهاد فی سبیل الله است.
    بنابراین ضمن پذیرش دسته عقاید اول بر اساس دسته دوم می گوییم طلبه باید در کنار تحصیل به فکر درآمدی مستقل از شهریه و نماز و منبر و تدریس باشد.
    ضمن آنکه گمان می کنیم اگر طلاب استقلال مالی داشته باشند می توانند آزادانه مسیر رشد علمی و معنوی خویش را بیابند و آزادانه به آن بپردازند. اگر شهریه را امام زمان (عج) می رساند از معصوم داریم که فرمودند هرجا که باشید بر سر سفره ما هستید. با سپاس فراوان.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هیچ‌کدام از فرمایش‌های جنابعالی چه در قسمت اول و چه در قسمت دوم بی‌حساب نیست. مثل آن زمان که طلاب علوم دینی در کنار درس و بحث، کشاورزی هم می‌کردند. به طوری‌که نه لطمه‌ای به درس‌شان می‌خورد و نه دست‌شان خالی بود. آن‌چه مهم است داشتن کاری است که هویت طلبگی و عمق‌بخشیدن به تفکرِ دینی از بین نرود. و بودنِ همین اندازه شهریه خودش، لطف بزرگی است تا طالب علم به اقلّ مایحتاج ممکنه در امورات خود دسترسی داشته باشد. همیشه طلبِ علوم دینی با تنگناهایی روبه‌رو بوده است و نباید چندان از این امر گله‌مند بود. موفق باشید


  • یک مسئله ای هست که چندین ساله آزارم میده و حرکت من رو متوقف کرده. خلاصه اش رو بگم؛ بنده مهندسی میخونم اما بدلیل ورود به زمینه های فرهنگی به فراخور استعدادها و علایق و احساس تکلیف، به این وادی هم تعلق پیدا کردم و این باعث شد نسبت به درسم انگیزه و اهداف سابق کمرنگ تر بشند. در واقع الان در یک تحیّر به سر می برم و وقت هم به اندازه در این تحیر هدر شده. که بالاخره باید کدوم راه رو انتخاب کنم؟ ورود تخصصی و علمی و همه جانبه به کار از جنس فرهنگی یا ماندن در میدان علمی و جهاد در راستای تحقق تمدن مادی. هر دو میدان جذابیت های خاص خودش رو داره. از اون مهمتر در هر دو میدان احساس نیاز جامعه و ندای بلند تکلیف، آدمی رو بسمت خودش میکشه. اما من مستاصل مونده ام که به کدامشون لبیک بگم؟ و این توقف از من زمان های با ارزشی رو تلف کرده و من رو از کسب تخصص و عمق پیدا کردن در هر دو زمینه باز داشته.
    تابحال مسئولیت های فرهنگی در مسجد و دانشگاه رو هم بعهده داشته ام و خیلی از اطرافیان بنده رو تشویق به این کار میکنن. در حالی که به رشته تحصیلیم هم علاقه مندم و با اینکه این توقفم به درسم لطمه زد اما اساتید و خانواده طبق سوابقی که داشتم من رو به ماندن در این راه تشویق می کنند.
    گروهی هم می گویند که هر دو را داشته باش. یعنی فعالیت علمی را بصورت اصل پی گیری کن و در کنارش کار فرهنگی انجام بده. در ضمن بفکر روزی هم باش.
    واقعا این امر من رو آزار داده تابحال. نمی دونم باید چه چیزی رو ملاک قرار بدم. یک روز به اهمیت کار اقتصادی و علمی می رسم و یک روز دغدغه ی فرهنگ آرومم نمی گذاره. و می ترسم نکنه راهی رو انتخاب کنم که پس از چند سال احساس پشیمانی داشته باشم از طی اون و اینکه چرا آن استعداد یا آن تکلیف رو پی نگرفتم در حالی که می تونستم بسیار موفق بشم توش. باید چه کرد؟ معیار چیه؟ تکلیف یا علاقه یا استعداد یا ضرورت؟ حتی برهه ای به فکر حوزه افتادم و اینکه طلبه بشم و زندگی علمی رو آغاز کنم. دنبال چی باید باشم؟ لطفا راهنماییم بفرمایید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: می‌توانید در هر دو موضوع به خوبی جلو بروید ولی از آن‌جایی که کم‌اند افرادی که با فضای دانشگاهی علاقه‌مند به حضور در حوزه باشند؛ اگر بتوانید دل خود را یک‌دله کنید و با جدیّت به حوزه رجوع نمایید با توجه به روحیه‌ی دانشگاهی که دارید، بیشتر مؤثر خواهید بود. موفق باشید


  • سلام:
    حاج آقا یک طلبه حجره داشته باشه بهتر است یا در خانه درس هایش را بخواند (از همه جهات گفتم.)

    باسمه تعالی: سلام علیکم: روی‌همرفته حجره، خلوتِ طلبه را و فضای تمرکز بر روی دروس را بهتر فراهم می‌کند. موفق باشید


  • سلام علیکم خدمت استاد عزیزم:
    این حقیر، طلبه ی پایه چهارم دوره بلند مدت هستم. مسئله ای است که به شدت مرا رنج می دهد و منجر شده که گاهی به فکر رفتن از حوزه باشم. آن مسئله این است که این حقیر، روابط اجتماعی ام بسیار پایین است و در جمع اصلا نمی توانم صحبت کنم به خاطر این که نطق بیانم بسیار ضعیف است و خیلی خیلی کم حرف هستم به طوری که برخی از افراد خانواده ام و دوستانم مرا به خاطر این کم حرف بودن، ملامت می کنند. این روحیاتی را که از خودم گفتم، حقیقتا جزئی از خُلق و خویم شده و فکر نمی کنم به این سادگی ها قابل تغییر باشد. دوستان طلبه ام گاهی مرا ملامت می کنند که چرا حلقه صالحین نمی گیری چرا در مدارس به نماز نمی روی، پس چه کار می خواهی بکنی؟ چطور با این کم حرفی می خواهی منبر بروی و کسی را نصیحت کنی؟ و از این قبیل حرفها. سوالم از محضرتان این است که آیا منبر رفتن و روابط اجتماعی قوی داشتن و نطق بیان خوب داشتن، از ملزومات طلبگی است؟ اگر از ملزومات طلبگی است که از حوزه بروم و خودم را مدیون نکنم. خیلی می ترسم نکند چند سال در حوزه درس بخوانم ولی کاری برای اسلام نکنم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: جامعه‌ی اسلامی آن‌قدر کارهای مانده دارد که هر طلبه و روحانی با هر روحیه‌ای در آن جای می‌گیرد. بالاخره امام جماعت‌شدن، و مسائل شرعی مردم را متذکرشدن؛ که نطق و بیان و خطبه و خطابه نمی‌خواهد!!! و یا تدریس‌کردن برای طلاب، در گوشه‌ی یک مدرسه که مشکلی ندارد! موفق باشید


  • سلام:
    بنده طلبه پایه سه حوزه هستم. احساس می کنم واقعا طلبه وار زندگی نمی کنم. خواستم استاد توصیه هایی برای امثال بنده داشته باشند. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در قسمت نوشتارهای سایت قسمت جزوات جزوه‌ی «عالم طلبگی» إن‌شاء الله در این مورد راهنمایی‌های لازم را برای شما خواهد داشت. موفق باشید


  • با سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد طاهرزاده عزیز:
    بنده تازه وارد حوزه علمیه شده ام، سخنی از قول حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) شنیده ام که می فرمایند: «ما هرچه داریم از 6 ماه اول طلبگی مان است» می خواستم بپرسم که منظور استاد چیست؟! در این 6 ماه چه کار کردند که اینطور شکوفا شدند؟! ما باید در اول طلبیگی مان چیکار کنیم؟! ممنون و متشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقا نمی دانم منظور آیت الله چیست. ولی اگر با همان عزمی که آمده اید نظم کارها را دنبال کنید و خود را به جز امور طلبگی به کارهای دیگری مشغول ننمایید مزه ی طلبگی به کام شما آنچنان شیرین می آید که تا آخر آن را حفظ می کنید. موفق باشید


  • سلام استاد خدا قوت:
    سوالی که مدتی ذهن بنده را مشغل کرده و تا الان با اینکه کتاب های مختلفی، از جمله کتاب جوان و انتخاب بزرگ، و ... خوانده ام و با افراد مختلفی مشورت کردم، هنوز به جواب نرسیدم:
    جوانی موقعیت طلائی است و که نباید به راحتی از دستش داد، اما سوال اینجاست که چگونه؟
    اگه کسی هدف خودش رو رضای خدا و قرب الی الله قرار داده باشه، در جوانی چه کاری میتونه انجام بده؟ کاری که از همه مهمتره و شاید بعدا نتونه انجام بده و بتونه تمام استعداد های انسان رو به کار بگیره؟ آیا درس خواندن برای کنکور لازمه ؟ اگه نیست، و کسی اینو تشخیص بده، چه کار مهم تری پیش روش هست؟ کار کردن و دنبال شغل و سرمایه رفتن، وارد مسائل سیاسی شدن، مطالعه .... کدام مهم تر است؟ و معیار های انتخاب شغل از منظر اسلام چیست؟ انسان باید خودش رو برای مسئولیت های بزرگ اماده کنه یا یک شغل معمولی و عادی؟ لطفا جامع و کامل پاسخ بدید. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی هدف اصلی انسان کسب رضایت حضرت پروردگار در کلیت زندگی شد، معلوم است که برای تحقق آن، باید مقدمات لازم را فراهم آورد. که مسلّم کسب معارف الهی و اخلاق فاضله، اصلی‌ترین مقدمات است و این باید در شرایطی شکل بگیرد که انسان با داشتن شغل و منبع درآمدی بتواند هدف خود را درست دنبال کند. درس و دانشگاه و حوزه همه برای کسب مقدمات است. موفق باشید


  • سلام استاد. خدا قوت:
    دو سوال دقیق خدمتتان داشتم که اگر منّت نهید و به طور کلّی پاسخ بفرمایید. تفصیلش را بنده انجام می دهم تا وقتتان گرفته نشود.
    1. ویژگی یک حوزه انقلابی به طور کلی چه چیزهایی می باشد؟
    2. ویژگی یک طلبه عصر انقلاب چیست؟ شاخصه طلبه انقلابی چیست؟

    التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حوزه‌ی انقلابی و طلبه‌ی انقلابی، نظر به پایداریِ حقیقت و پاسداشت حقیقت دارد در مقابل جریان‌های فکری عالَم که حقیقت را نسبی می‌داند. و رویکرد چنین حوزه‌ای و چنین طلبه‌ای مقابله با روح جهان استکباری است و طلبه‌ی انقلابی با تأکید بر معارف الهی و آمادگی جهت ارائه‌ی اسلام، وارد حوزه شده است. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد گرامي:
    بنده فارغ التحصيل رشته زبان و ادبيات فرانسه و سطح دو حوزه هستم. با توجه به اين كه در دانشكده زبان هاي خارجه خانم هاي محجوب انگشت شمارند و از طرفي اساتيد اين رشته غالبا افكار غرب زده و و بعضا ضد انقلابي دارند و گاهي در حين بعضي دروس مبناي تفكر اسلامي را زير سوال مي برند بنده تصميم گرفتم تا دكتري بخوانم و معارف ديني خود را عميق كنم. سير مطالعاتي شما را دنبال كردم. مدتي است وارد فعاليت هاي فرهنگي شدم و احساس كردم در اين برهه از تاريخ بايد به ترجمه كتب در مورد شهدا بپردازم. از طرفي تحصيل در رشته ادبيات فرانسه به شدت در قوه واهمه بنده تاثير مي گذارد. استاد فكرم شديدا در گير اين شده كه با ادامه تحصيل در دروس حوزوي بيشتر از دكتري ادبيات فرانسه مي توانم خدمت كنم يا نه؟ از سويي ديگر توهين به برخي مقدسات و ترويج افكار نسبي گرايي اخلاقي در دانشكده مان باعث تخريب افكار خيلي از هم رشته ايي هايم مي شود. لطفا راهنمايي ام كنيد چه كنم؟ كدام مسير را انتخاب كنم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌رسد آن‌قدر زندگی فرصت و وسعت دارد که به هر دو بپردازید و در مسیر راه متوجه خواهید شد که تنها نیستید. موفق باشید


  • با این تناقض ها چه کنیم ما؟!
    سلام علیکم حضرت استاد:
    بنده فارغ التحصیل رشته ی مهندسی صنایع هستم. حضرت استاد ما بین مفاهیم دینی و دروسی که خوانده ایم تناقض مشاهده می کنیم، این علمی که ما می خوانیم در خدمت مدرنیته است، در خدمت سرمایه داران برای ترویج مصرف گرائی و رسیدن به سود بیش تر.
    حضرت استاد بسیاری از جوانان حزب اللهی که رشته های مهندسی را می خوانند میانه کار و یا انتهای تحصیل خود دلزده می شوند! چون تناقض می بینند بین اعتقادات خود و مفاهیم دورس خودشان. واقعا با این معضل چه کنیم ما؟ خیلی از بچه های مذهبی یا بعد از دروس تصمیم به حوزه رفتن می گیرند و یا با رفتن به شغل فرهنگی و نامربوط با رشته تحصیلی خود سعی بر حل این تناقض هستند. آیا نباید حکومت نسبت به این معضل پاسخی بدهد؟ نحوه مواجه ما با این علوم و حالت ایجاد شده در ما چگونه باشد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در دوره‌ی گذار هستیم. واقعیت آن است که نه می‌توانیم بیرون از تجدد زندگی کنیم و نه می‌توانیم به آن نوع زندگی که تجدد در مقابل ما قرار داده، دل بسپاریم. از این جهت است که باید با تعقل و بدون آرمان‌گراییِ افراطی، رشته‌های مناسب جامعه‌ی خود را به صحنه آوریم. ولی در حال حاضر نمی‌توان از سر بی‌مسئولیتی نسبت به امور مردم از طریق همین نوع فعالیت‌ها شانه خالی کرد. موفق باشید


  • با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما:
    من دانش آموز سال سوم تجربي هستم و به خواسته پدر و مادرم و علاقه خودم در ابتدا وارد رشته تجربي شدم اما مدتي است دچار دوگانگي شده ام البته حدود يك سالي مي شود كه علاقه خاصي نسبت به حوزه و دروس حوزوي دارم. يعني اين علاقه من به حوزه نوعي آرامش روحي هم براي بنده دارد. اما پدر و مادرم هيچ گاه قبول نمي كنند كه من وارد حوزه شم. به نظر حضرت عالي راه حل مشكل بنده چيست؟ به نظرتان حوزه دانشجويي مي تواند براي بنده مناسب باشد؟ من چگونه مي توانم خودم را در معنويت حفظ كنم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: لازمه‌ی حضور در حوزه‌های علمیه، علاوه بر علاقه‌ی درونی، داشتن استعداد متوسط به بالا است 2- حوزه‌ی دانشجویی تا حدّی در این‌که شما به دنبال یک حیات معنوی هستید، کمک می‌کند. از طرفی از همین حالا می‌توانید با مباحثی که در سیر مطالعاتیِ سایت هست، کار را شروع کنید. موفق باشید