×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    سلوک فردی

  • با سلام خدمت استاد عزیز: استاد سوالم از خدمتتون این است که خب در مرحله اول اگر خوبی و خوب بودن را شناختیم و در مرحله بعد به لطف الهی، خوبی و خوب بودن را دوست بداریم، استاد چه کنیم که در عهدی که با خوبی می بندیم بمانیم و عشق مان به خوبی در صحنه های مختلف زندگی رنگ نبازد؟ با تشکر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: صبر بر طاعت از طریق نداشتن آرزوهای بلند و اُنس با رفقای مؤمن و زیارت ائمه «علیه‌السلام» شکل می‌گیرد. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    جوانی بر اثر کثرت معاصی، نفسش کاملا أمّاره شده. خیلی معنویات و .... را دوست دارد ولی نفس او نمی گذارد و هر از چند مدتی زمین می خورد و نمی تواند جلوی نفس خود را بگیرد. فکر می کنم که نماز و توسل هایم کیفیتی ندارند که مرا حفظ کنند. چرا که قبلا تاثیر نماز را می دیدم اما اکنون هیچ تاثیری برایم ندارد. حال چطور باید این نفس را مهار کنم و از باتلاق گناهانم پس از سالها بیرون بیایم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فقط با صبر بر طاعت و معرفت به توحید. در این مورد مطالعه‌ی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که بر روی سایت است را پیشنهاد می‌کنم. موفق باشید


  • با سلام:
    در یکی از کتب مرحوم آشتیانی گویا ملاحظه کردم که مرحوم نخودکی به مسلک چشتیه تعلق داشتند و نیز در کتاب آینه های فیلسوف استاد دینانی از تعلق مرحوم عنقا به اویسیه و محمد علی حکیم به ذهبیه سخن به میان آمده و نیز کلیپی از علامه حسن زاده دیدم که ظاهرا از مرحوم سلطانعلیشاه تمجید می کردند سوالاتی پیش می آید: 1. آیا کلیه سلاسل طریقتی باطلند و اجازات طریقتیشان همه بی اصل و ریشه است؟ 2. اگر باطلست چگونه این بزرگان بدین مقامات شامخ رسیدند؟ 3. آیا یک سلسله برحق است یا سلاسل حقه متعدند؟ 4. هم اکنون کدام سلسله برحق است و قطب حقیقی چه کسی است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیاری از این فرقه‌ها در زمان خودشان جهت سیر در مقام تقوا شکل گرفته‌اند. منتها اولاً: متأسفانه دشمن در بعضی از آن‌ها نفوذ کرد و با زیرپاگذاشتنِ فقه، یک نوع إباحه‌گری را در آن‌ها شکل داد. ثانیاً: بعضی از این فرقه‌ها در این تاریخ از مسیر تقوای زمانه‌ی خود که انقلاب اسلامی است و سلوکی از جنس سلوک مجاهدان راه حق است، فاصله گرفتند. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد گرامی: بنده می خواهم وارد سیر و سلوک ناب اسلامی شوم ولی چون آلوده به گناهان زیادی هستم و باید توبه خالصی انجام دهم و بعد وارد این عرصه شوم اما توبه کردن که به این راحتی نیست، برای کسی که عمری غرق در کثافات بوده و هست و از طرفی می دانم توبه کردن هم قسمتی از سلوک الی الله است و راه و روش دارد و استاد راه بلد نیاز است و حالا بنده چنین استادی که مورد اعتماد باشد سراغ ندارم. لذا از جنابعالی تقاضا دارم راهنمایی ام کنید. با تشکر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم اگر با نظر به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که بر روی سایت هست، شروع کنید «خودْ راه بگویدت که چون باید کرد». هرگز از رحمت خدا مایوس نباشید. موفق باشید



     


  • سلام علیکم: استاد خدا قوت. عرض ارادت. استاد واقعیتش خیلی خسته شده ام! اوضاع حوزه خودش شده ضدّ تقوا، اوضاع اقتصادی حوزه بسیار ضعیف شده. نه به طلبه به مقدار یک معیشت ساده کمک می شود، نه می گذارند طلبه وقت داشته باشد که کاری انجام دهد و کسب معیشت کند، طلبه هایی داریم که به نان شبشان محتاجند، با چشم خود می بینم. وای بحال بعضی کارگرها! طلبه ها نمی‌توانند درس بخوانند، و اساتید گمان می کنند طلبه ها از تنبلی درس نمی‌خوانند! نمی‌دانند که بیشتر طلاب زیر فشار هستند ‌.. برخی فشار معیشتی، برخی فشار اخلاقی طلبه نمی‌تواند ازدواج کند. نمی‌تواند واجب خود را انجام دهد، و در این بین حوزه هم او را ملزم می‌کند که تا ساعت ۴ الی ۵ بعد از ظهر بماند در حوزه! این طلبه چه کند؟! ریزش طلاب از حوزه ها بقدری زیاد شده که انسان تاسف می خورد. آقایان نمی دانم چه می کنند در شورای عالی و سازمان تبلیغات و مرکز خدمات و هزاران مرکز از من درآوردی دیگر! فقط یاد گرفته اند هر روز یک مرکز جدید تشکیل بدهند. هیچکس به فکر ضعیفان حوزه (طلاب) و ضعیفان جامعه (کارگرها) نیست. چرا باید اینطور باشد که منِ طلبه ی بیست و چهار ساله که احساس عقب ماندن از اخلاق و سلوک می کنم، و می خواهم زندگی تشکیل بدهم، در حوزه با من جوری رفتار می‌شود که انگار می خواهم جنایت انجام بدهم! و وقتی به استادمان می گویم که بنده باید ازدواج کنم، با اخم می‌گوید: دو سه سالی ورزش کن و آبلیمو زیاد بخور! خودت رو با زن گرفتن بدبخت نکن! این وضع ملبسهای ماست، وای به حال بی قید و بندها. این طلبه نگاهش با یک انسان بسیار کم عقل چیست؟ من برای انجام امر واجبم چرا باید در (حوزه علمیه شیعه) غریب باشم؟! چرا حضرت عنایتی نمی کنند؟! وضع حوزه به مو رسیده و در حال پاره شدن است.
    خیلی در اذیتم استاد. الان دختر مورد نظر خود را پیدا کردم که خیلی شباهت به هم داریم، ولی کاری کرده اند که بعضی وقتها با خودم می‌گویم: همه چیز را ول کنم و این دختر را هم آواره خود نکنم. بلافاصله به ذهنم می‌رسد که این بنده خدا به من و حرفهایم دل بسته، چه کنم؟ من دوست ندارم دلی بشکنم. بعضی وقتها هم می گویم از حوزه بیایم بیرون و بروم کارگری کنم.
    حوزه فقط به فکر مشتی طلبه است که می خواهند مثل کبک سر در برف کنند و فقط بخوانند و بخوانند و بخوانند. مگر من با خواندن دروس مشکل دارم؟! مگر کسی مجبورم کرده که این همه حجم از مطالب کتب شما و جزوات شما را با دقت خواندم؟! عشق و علاقه باعث این کار شد.
    ولی اینان کبک می خواهند نه طلبه. شرایط برای کسی که می‌خواهد در سطح یک متاهل شود بشدت بد است. بشدت اوضاع وخیم است. شاید در شهرهای دیگر و اصفهان اینطور نباشد، ولی وضع حوزه تهران خراب شده است. طلبه ای داریم که معدلش ۲۰ است ولی نماز واجبش را به کل نمی‌خواند و با خیال راحت و تقدیر و تشکر در حوزه مانده. و طلبه ای داریم که بسیار با اخلاق و خوب است ولی بخاطر معدل پایین نمی‌تواند از حوزه ای به حوزه دیگر منتقل شود. نمی دانم چطور می توانیم جواب حضرت را بدهیم؟ استاد اینطور پیش برود از حوزه باید بروم! نه کاری، نه فراغت بالی، نه درسی، نه اخلاق، پس چه چیزی در حوزه می خواستم؟! نمی‌توانم بین امر واجبم و حوزه، حوزه را انتخاب کنم. نمی‌گذارند یک نماز برویم، چه برسد به اینکه شرایط فراهم کنند. خیلی طلاب در اذیتند. برخی طلاب در تهران حق دارند به سمت صحبتهای آقای اکبرنژاد جذب بشوند، چون احساس تسکین می کنند، ولو صحبت ایشان ناپخته هم باشد. ببخشید استاد، مزاحم شدم، نمی‌دانستم به چه کسی بگویم جز شما. دعا بفرمایید. یا علی

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که مانند حضرت روح اللّه که نمونه‌ی خوبی است برای هر حوزوی، متوجه‌ی این مشکلات در حوزه باشید و راهی در پیش گیرید که در عین رعایت قوانین حوزه، بتوانید کار خود را هم انجام دهید تا إن‌شاءاللّه خداوند راهی برای فکرکردن نسبت به این وضع در مسئولان حوزه‌های علمیه به‌وجود آورد. نه نیاز است از ازدواج منصرف شوید و نه نیاز است سخت‌گیری‌های حوزه را جدّی بگیرید، باید یاد گیرید چگونه هنرمندانه بدون درگیری با حوزه، کار خودتان را بکنید بدون آن‌که از حوزه خارج شوید. بالاخره این یک هنر است که باید در کنار هنر درس‌خواندن پیدا کنید وگرنه با حرص‌خوردن هیچ مشکلی حل نمی‌شود. موفق باشید


  • سلام استاد وقتتون بخیر: استاد پر از درد و نامیدی هستم، مراقبه دارم و حواسم به اینه که کاری خلاف رضای خداوند انجام ندم، تنها آرزوم اینه که بشم اون بنده ای که خداوند میخواد، اما انگار من لایق این قرب نیستم نه پیشرفتی نه امیدی، من خطا کردم خطا کردم لغزش پیدا کردم حالا پر از غمم پر از یاس، چه فایده که همه اش مراقبه داشته باشی و یک دفعه گناهی مرتکب بشی و کل اندوخته ات به باد بره، هی بری و برگردی روی نقطه اول؟ که چی اینم شد بندگی؟ از دست خودم عصبانی هستم و همچنین به این فکر می کنم شاید من بنده خوبی نیستم که خدا بخواد توی مسیر قربش کمکم کنه وگرنه دل گرمم می کرد نه اینجوری نامید که احساس کنم خیلی بنده بی خودی هستم، تنها هدفم اینه بندگی کنم اما اگر موفق نشم دیگه این دنیارو میخوام چیکار، مرگ که بهتر از اینکه نفس بکشی دور از خدا و رضایت خدا.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: علاوه بر کتاب «ادب خیال و عقل و قلب»، جزوه‌ی «روش سلوکی آیت اللّه بهجت» در این مورد خوب است. سعی کنید با تمرکز بر روی متون معرفتی و دینی کار را جلو ببرید. اساساً وقتی که انسان حرکت سلوکی خود را شروع کند با انواع خیالات روبه‌رو می‌شود و به گفته‌ی مولوی: «آب گل خواهد که در دریا رود / گل گرفته پای او را می‌کشد» اگر کسی قصد عبور از کثرت به دریای وحدت نداشته باشد که متوجه‌ی این‌همه خیالات که در درون او بود نمی‌شود! به گفته‌ی مولوی باید رنج‌ها و بلاها کشید و خون دل‌ها خورد تا روح، از این کثرات آزاد شود. گفت: «بس بلا و رنج بایست و وقوف / تا رهد این روحِ صافی زین حروف. این حروف واسطه ای یارِ غار / پیش سالک خار باشد خارِ خار» . عمده آن است که متوجه باشید هر وقت که انسان اتفاقاً پای در راه گذارد، مشکلاتش که پنهان بود، آشکار می‌شود و این خود، نشانه‌ی در راه‌بودن است. باید با صبر و پشتکار از این مشکلات عبور کرد. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز:
    بعضی افراد (همکار، فامیل و . . . ) همیشه توقع دارند ما در سلام کردن پیش قدم باشیم یا ما به دیدار ایشان برویم و یا در مراسماتشان شرکت کنیم ولی از طرف آنها اینچنین نیست. تکلیف شخص سالک در این موارد چیست؟ آیا ادامه بدهد یا مثل آنها رفتار نماید (مقابله به مثل نماید)؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر از دعای «مکارم الاخلاق» غفلت کرده‌اید که در این موارد شما باید وظایف خود را انجام دهید و انتظاری هم از جبران آن‌ها هم نداشته باشید. جزوه‌ی «مکارم الاخلاق» بر روی سایت هست. موفق باشید


  • با سلام و دعای خیر خدمت استاد عزیز طاهرزاده
    سؤال: بعضی وقتها باورم هست که هرگونه خلق با من رفتار می کنند خواست خداست و احساس راحتی می کنم. ولی بعضی وقتها این گونه نیست و احساس می کنم این مطالب (خواست خدا، برگرداندن این احکام تکثیر به توحید و ... توجیه کارهای غلط دیگران است و دارم خودم را گول می زنم و بسیار غمگین و افسرده می شوم.) لطفاً راهنمائیم بفرمائید. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بین قضا و مقضی باید فرق گذاشت. آری! قضای الهی بود که انقلاب اسلامی در دفاع مقدس 8 ساله به رشد خوبی برسد که امروز هیچ دولتی نتواند به آن حمله کند. ولی مقضی که تجاوز صدام باشد، مورد رضایت ما نیست که با تجاوز خود فرزندان ما را به قتل رساند. لذا در مورد سؤال جنابعالی از آن جهت که موضوع به خدا مربوط است، باید راضی به اراده‌ی الهی بود و آن قسمت که به اراده‌ی افراد مربوط است، باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد. موفق باشید


  • با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی:
    بدون مقدمه بگویم که به توفیق الهی در مسیر معرفت نفس کتابهای «ده نکته از معرفت نفس»، «آشتی با خدا»، «برهان صدیقین و حرکت جوهری» را گذرانده ام و اکنون در اوایل کتاب معاد هستم این را گفتم که مربوط به سوالم می شود. استاد بطور خلاصه بگویم که چندی پیش یکی از اقوام به رحمت خدا رفت در یکی از مجالس ترحیم در خانه، شخصی وارد شد و به چای خانه امد و بدون مقدمه کارهایی انجام می داد اکثرت جمع جوان بودند. مثلا می گفت با خواندن دعایی هر کدام بخواهند به هر جایی می برم مثلا شخصی رو دست بر چشمش گذاشت و برد کربلا وقتی نفر چشمش را باز کرد گفت من در صحن و سرای کربلا بودم. یا شخصی رو برد مشهد دویاره دیگری رو کربلا و همشون تایید کردند. نمازش رو خواند و زیارت عاشورا خواند نوحه خوانی می کرد و دوباره شروع کرد. مثلا می گفت سوال تو ذهنتان را می گویم و دقیقا جواب می داد. یا می گفت مثلا فلانی اعتقاد به امام حسین زیاد داره یا اعتقاد فلانی با فلانی یکی هست یا شخصی که بچه دار می شد گفت من دوقلو می خواهم دعایی خواند و گفت مهرت کردم فرزند از سربازان امام زمان بشود. و خلاصه از این جور کارها. من از آن جمع جدا شدم و به حرمت مجلس ترحیم به اتاق دیگری رفتم بقیه می آمدند اصرار می کردند که بیا و بین چه معرکه ای دارد و همش درست درمی آید. من نرفتم تا اینکه خودش نزد من آمد و صلواتی فرستاد و خواست بنشیند که در قلب من تلاطمی عجیب رخ داد که حس کردم باید مجلس را ترک کنم و سوره فلق و ذکر لاحول و ولا قوه رو مرتب می خواندم و سریع از آن خانه رفتم که بعد آرام شدم و بعد به شخصی گفته بود این نفر (من) با من جور نشد و رفت. حالا استاد سوالاتی دارم که امیدوارم توضیحات کاملی بدهید تا ببینم با تفکراتم در طی این دو سال مباحث معرفت نفس در چه مرحله ای هست. ۱. استاد آیا اصلا جدا از حرمت مجلس ترحیم، این جور کارها اصلا درست هست؟ ۲. آیا این شخص قصد نفوذ در نفس دیگران را دارد و از علوم غریبه و جادو استفاده می کند؟ ۳. آیا درست است انسان نفسش را در اختیار چنین افرادی قرار دهد؟ ۴. آیا این جور کارها ادعای نوعی ربوبیت نیست؟ ۵. آیا «آنکه اسرار ازل آموختند / مهر کردند و دهانش دوختند» درست است؟ ۶. در برخورد با چنین افرادی تکلیف چیست؟ کار من درست بوده؟ ۷. در چنین موقعی بهترین روش یا ذکر چیست همان به یاد خدا بودن کافیست یا کار دیگری باید؟ ٨. آیا این افراد شامل داستان مولوی که شخصی قصد فراگرفتن زبان حیوانات داشت در سوال ۶۰۱۰ می شوند؟ ببخشید که وقت شریفتان را گرفتم امیدوارم توضیح مفصلی بدهید تا ببینم چقدر با عقایدم در این دو سال حرکت در مسیر معرفت نفس نزدیک است.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نه! بیشتر تصرف در خیال است طرف به کربلایی می‌رود که در خیال خود دارد 2- ظاهراً همین‌طور است 3- نه  4- در هرحال خوب نیست  5 و 6- به نظرم کار شما درست بود، زیرا ما باید بیشتر تشنه‌ی معارف باشیم، نه تشنه‌ی این نوع کارها  7- ذکر آیت اللکرسی  8- هرچه هست حتی اگر کرامت هم باشد، کارِ ما باید نظر به توحید الهی باشد. پیشنهاد بنده مطالعه‌ی کتاب «جایگاه جن و شیطان و جادوگر» است. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    عرض ادب و احترام خدمت استاد: می بخشید استاد سوالم خیلی پیش پا افتاده هست و از ساحت شما به دور شرمنده کس دیگری نیست به سوالات من پاسخ دهد. استاد من اصلا خودم رو باور ندارم و قبول ندارم اگه کسی تاییدم کرد منم به خود باوری می رسم و گرنه نه. کتاب «آشتی با خدا» و ده نکته از معرفتم خوندم ولی نشد که نشد چیکار کنم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی خوب است که انسان متوجه باشد کسی نیست. زیرا به ما گفته‌اند: «هر عنایت که داری ای درویش / هدیه‌ی حق بدان نه کرده‌ی خویش». پیشنهاد بنده آن است که با نامه‌ی 31 نهج‌البلاغه که توصیه‌های حضرت است به فرزندشان مأنوس باشید تحت عنوان «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» در دو جلد شرح داده شده است و بر روی سایت هست. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز و گرامی: 1. می خواستم بپرسم آیا دیدن فیلم و سریال تنها برای سالک ابتدایی راه برای تمرکز و عدم غفلت از خداوند متعال ممنوع است یا کلا وقت تلف کردن و مضر است؟ اگر به قصد این که در ابتدا راه برای انحراف افکار از فکر گناه فیلم و سریال ببینیم آن هم کاملا فیلم های مناسب و سانسور شده باز هم غیر مجاز است؟
    2. بنده مشاهده کردم که شما در جواب یکی از سوالات گفته بودید نگاه به صورت نامحرم اگر بدون قصد ریبه باشد از نظر اکثر فقها مجاز است سوالم این است که اگر نامحرم آرایش کرده باشد نیز می توان در حین صحبت با او بدون قصد ریبه به صورت او نگاه کرد یا دیگر مجاز نیستیم؟ با تشکر و آرزوی موفقیت. و السلام علیکم و رحمةالله و برکاته

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کسی که در ابتدای سلوک است بهتر است خود را مشغول چنین امور عادی نکند 2- فکر نمی‌کنم به عنوان روحی که می‌خواهد نظرش به حق باشد، با این نوع نگاه‌ها مکدّر نشود. بحث فقهی آن را فقها باید نظر بدهند. موفق باشید


  • سلام استاد:
    آقا ما داریم کتاب مقالات را میخونیم آروم آروم در طی خوندن کتاب روزه هم میگیرم و ..... ورزش و ترک گناه و... می کنم اما سوای همه اینها اوقاتی مثل بعد مطالعه کتاب و بعد افطار بسیار دچار تشویشات ذهنی و وسوسه و ... میشم این خطورات را حس می کنم، تشخیص می دهم که از جانب عاملی خارجی مثل شیطان باشه چی کار کنم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. بالاخره بنا به فرمایش آیت الله بهجت آن خطورات بدون اختیار شما می‌آید، هنر شما آن است که آن‌ها را دنبال نکنید تا إن‌شاءالله مزه‌ی عبور از آن خطورات شیطانی را  در این مرحله بچشید. موفق باشید


  • سلام استاد: بنده سوالی فرستادم ولی جواب نیامد. به چاپار هم نگاه کردم جوابی نبود.
    ۱. برای کلاس زبان رفتن و زبان انگلیسی یاد گرفتن برای رضای خدا و رسولش، که تبلیغ برای دین حضرت محمد کنیم ولی آیا گوش دادن به صدای زن جوان اخلاقا اشکال دارد اگر نه پس چرا امام علی می فرماید که من یا زنان جوان سلام نمی کنم؟ حالا ما صدایشان را گوش دهیم؟ (نظر فقهی نمی خواهم)
    ۲. می شود آیا که به مقام رهبری عزیز برسیم در صورتی که مقام دنیایی اش نیست برای ما؟ یعنی در قیامت هم کفو باشیم؟ لطفا جواب را در سایت بگذارید. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً عرض شد: باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر بی‌دلیل به دنبال گوش‌سپردن به صدای نامحرم هستید که شما را از سلوک عقب بیندازد؟! شما برای تعلیم علمی به دنبال کار خود هستید و بنابراین جای نگرانی نخواهد بود. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد محترم:
    بنده جوانی مذهبی از خانواده ای غیر مذهبی هستم که در آن از نزدیکانم (از جمله برادر، پدر، داماد، خواهر، بجز مادرم) موارد متعدد شرب خمر، رقص، عدم رعایت حجاب، شوخی و دست دادن با نامحرم و... دیده می شود؛ خدا به بنده لطف کرد و بنده را با شهدای عزیز و علمای بزرگوار مسیر عرفان اسلامی آشنا کرد؛ اکنون قصد دارم بجز درس اصلی ام (که بقول شما فضل است، نه علم) مسیر تذهیب نفس

     باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خدا را شکر کنید که متوجه‌ی حقانیت دین شده‌اید و از آن مهم‌تر متوجه شده‌اید قطع رحم اگر آسان است، درست‌ترین کار نیست 2- داستان شخصیت مصعب بن عمیر آن اشراف‌زاده‌ی قهرمان را دنبال کنید که چگونه رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» به او فرمودند: با این‌که مادرش کافر بود، نباید قطع رحم کند 3- ذیل آیات «أن یوصل» در قرآن روایات خوبی نصیب شما می‌شود. در ضمن کتاب شریف «نهج الفصاحه» نیز در این مورد مطالب خوبی دارد 3- آری! اگر رحم انسان معاند بود و به جنگ اسلام آمده باشد، قضیه فرق می‌کند. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    عرض ادب و احترام خدمت استاد! و تسلیت وفات حضرت معصومه (س)
    می بخشید چگونه به خود باوری برسیم که متکی به خداوند باشیم نه نفس خودمون یا چیزای دیگه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که با باورِ اولیه‌ی خود به اسلام و توحید دستورات دینی را عمل کنید، چون توحید یک حقیقت است، آرام‌آرام خودِ خداوند خود را هرچه بیشتر به ما نشان می‌دهد. به قول خواجه سعید ابوالخیر: «تو، آمد رفته رفته / رفت، من آهسته آهسته». موفق باشید


  • با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد بزرگوار:
    ببخشید استاد سوالی داشتم. من بارها و بارها کتاب آشتی با خدا رو خوندم و شروع کردم اما فقط تا فصل ۳ پیش رفتم. نمی دونم چرا شروع می کنم و باز رها می کنم. خودم خیلی ناراحتم. و اینکه چند تا از کتاب های شما رو هم مطالعه کردم مثل معاد و جوان و انتخاب بزرگ و روزه و ... و کاملا به مسائل معرفت نفس و تزکیه نفس و خودسازی علاقه مندم و سیره علمای بزرگ و شهدا رو بسیار دوست دارم. اما نمی دانم چرا همتی در من نیست تا شروع کنم. وقتی کتاب معاد رو خوندم کاملا اطلاع دارم از عالم برزخ و قیامت و شفاعت و اینها اما نمی دانم چرا به خودم نمیام. من خیلی دوست دارم که سیر داشته باشم و روز به روز بیشتر به خدا نزدیک بشم. استاد لطفا راهنمایی بفرمایید. واقعا دارم اذیت میشم. من ... ساله هستم و احساس می کنم بهترین دوران زندگیم داره به بطالت میگذره و به خودم نمیام. و استاد سوال دیگرم هم این است من متاهل هستم و خانه دار. چه کارهای مفیدی یک خانم خانه دار میتونه انجام بده تا وقتش تلف نشه؟ لطفا نظرتون درباره تلویزیون دیدن هم بگید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آرزوهای بلند دنیایی و پرحرفی، همت عمل به وظایف را کم می‌کند. در صورتی‌که اگر در همین دوران جوانی بر مبنای معارف عالیه عبادت نکنیم و نور معارف را با عبادات به جان‌مان نچشانیم، بعد از چهل سالگی کم می‌آوریم و دیگر در اختیار خودمان نیستیم 2- زمینه‌ی ایجاد یک زندگی که همراه با آرامش و صفا و محبت و امیدواری باشد؛ به عهده‌ی شماست. در کنار چنین فضایی سیر مطالعاتی را دنبال کنید. از صله‌ی رحم و ارتباط با مؤمنین غفلت نشود. بالاخره بعضی از برنامه‌های تلویزیون مثل برنامه‌های شبکه‌ی افق می‌تواند مفید باشد ولی با انتخاب ما، و نه با انتخاب تلویزیون که همچنان بخواهیم برنامه‌ها و سریال‌های آن را دنبال کنیم! موفق باشید


  • استاد گرامی سلام:
    1. آیا در تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها ترتیب اذکار مهم است؟
    2. در صورت مثبت بودن پاسخ سوال اول آیا در تسبیحات یادشده (با توجه به فرمایشات جنابعالی در مبحث معاد) بعد از الله اکبر اول باید سبحان الله گفت و بعد از آن الحمدالله؟
    با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد روایت‌های متفاوتی نسبت به تقدم و تأخر اذکار مذکور داریم که جناب شیخ بهائی در کتاب «مفتاح الفلاح» آن روایات را آورده. به نظر می‌رسد بهترین ترتیب همین ترتیبی است که مردم انجام می‌دهند. یعنی اول تکبیر، سپس تحمید و در آخر تسبیح. موفق باشید


  • سلام استاد: ۱. امام علی اسد الله غالب می فرمایند که من با زنان جوان سلام نمی کنم چون می ترسم از صدایشان خوشم آید و...(شاید). خب الان بالفرض بنده حقیر برای خدا می خواهم بروم انگلیسی یاد بگیرم، برای این باید صدای زن جوان را گوش کنم برای مکالمه، یا صوت درسها و... خب آیا کلاس زبان رفتن اخلاقا اشکال داره؟ انگلیسی یاد بگیریم تا اسلام را ترویج کنیم، اگر کلاس بروم صدا زن جوان گوش دادن اشکالی نداره پس چرا امام علی...؟
    ۲. ما هم می توانیم ظرفیت بزرگانی مثل رهبری و امام و...را با دعا بدست آوریم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: سلام‌نکردنِ مولایمان به زنان جوان به جهت آن بود که آن‌ها گمان بد به خود راه ندهند و مشکل برای آن‌ها به‌وجود نیاید 2- حضور در جبهه‌ی حق در مقابل باطل با رعایت احکام الهی هرکسی را بزرگ می‌کند. مگر بزرگیِ امثال چمران و خرازی و باکری و قاسم سلیمانی از همان بزرگیِ حضرت امام و رهبری نیست؟! موفق باشید  


  • با سلام و دعای خیر خدمت استاد عزیز:
    لطفاً بفرمائید منظور امام خمینی (ره) از اینکه می فرمایند تمام تصرفات خلقی، حقی است چیست؟ یا اینکه در باب رضا می فرمایند لازمه این خشنودی، خشنودی از خلق نیز هست و حصول فرح عام می باشد. سوال: چگونه می توان از خلقی که به ما ظلم می کند مثلاً حق ما را می خورد، بی احترامی می کند راضی و فرحناک بود؟!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: منظورشان این حرف‌ها نیست. می‌خواهند ما را متوجه کنند که در همه‌ی امور متوجه خدا باشیم، به همان معنایی که جناب سعدی فرمود: «به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست». موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد:
    استاد عزیز اکنون در فصل ۳ کتاب آشتی با خدا هستیم و همانطور که فرمودید سوالاتمان را ادامه می دهیم:
    استاد اگر تنوع طلبی افراطی از نشانه ی افرادی است که بیشتر اسیر دنیا شده اند + مثالی از امام آورده اید در مورد اینکه پیشنهاد دیدن کنار شط را رد میکنن یعنی آیا تنوع طلبی مانند کمال گرایی یک ویژگی فطری نیست؟ آیا به هر نحوی باید با آن مبارزه کرد؟ چون این مثال رفتار امام خمینی را واقع نمی توانم تحلیل کنم!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بستگی به شرایط انسان دارد. آری! در ابتدای امر نمی‌شود انسان تنوع‌طلبی‌های مشروع را کنار بگذارد، ولی کار در این مسیر تا آن‌جا جلو می‌رود که مصداق آن شعری می‌شود که فرمود: هرکه در خانه‌اش صنم دارد/ گر نیاید برون چه غم دارد. موفق باشید


  • سلام استاد: خدا قوت. فرمودید وقتی ما متواضع میشیم اون حقیقت غیبی به ما نظر کرده، یعنی هر صفت اخلاقی نیکو یک حقیقت غیبی داره که باید نظر کنه مثل نماز که باید نظر کنه تا حضور قلب به وجود بیاد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. منتها بعضی از انوار الهی ذیل نوری جامع‌تر قرار دارند و همه ذیل اسم جمال و جلال هستند. موفق باشید


  • با سلام: استاد چند سوال داشتم
    1. برای آغاز سلوک چه کار هایی باید بکنیم و چگونه؟
    2. آیا مدد خواستن از غیر خدا کار صحیحی است؟ برای مثال می گوییم یا علی مددی. آیا این کار صحیح است و چرا؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- با معرفت نفس شروع کنید، خوب است  2- توسل به اولیاء معصوم، توسل به غیر خدا نیست، بلکه توسل به نور خداست که در آن‌ها ظهور کرده است. موفق باشید


  • برای مراحل بالای تزکیه و کنترل قوه واهمه و خیال، انسان باید عزلت داشته باشه، به معنای اینکه در ابتدا اموری که انسان رو متأثر میکنه ترک بشه، اما وقتی این سخن به مرحله ی عمل میرسه نقاط مبهمی بوجود میاد که برای اون نقاط سوال داشتم خدمتتون. اول اینکه در طول روز بعد از انجام کارهایی مثل مطالعه کردن و سخنرانی گوش دادن و ذکر گفتن و غیره، ساعاتی هست که حال مطالعه و ذکر و سخنرانی نیست، از طرفی اموری که انسان رو متأثر میکنه باید ترک بشه، مثل تلوزیون دیدن و تلگرام رفتن و بازی کردن و غیره... در این ساعات چه کاری باید کرد؟ و دوم اینکه هر کاری که انسان رو متأثر میکنه و فکر رو مشغول میکنه به طور کامل یعنی چی؟ یعنی عکس دوران قبل رو دیدن هم شامل میشه؟ و یا نوع پیراهن پوشیدن؟ و یا خیلی از مسائل عادی روزمره دیگه؟ لطفا اگر میشه به طور کامل توضیح بدید، ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اُنس با رفقا، صله‌ی رحم، رفع حاجات خانواده و ورزش اموری است که در کنار مطالعه و عبادت می‌تواند مفید باشد 2- در ابتدا باید از هرگونه عملی که سالک را از عالَمش خارج می‌کند، خودداری شود ولی بعد از مدتی با وسعت بیشتری که پیش می‌آید این امور عادی، مُخلّ سلوک نخواهد بود. موفق باشید


  • استاد عزیزم سلام:
    یکی از شاگردان تان هستم. البته با یک واسطه. مدتی است فوق العاده ذهنم را درگیر کرده است. اوایل مسائل بنیادین خیلی درگیرم می کرد مثل اصل وجود خدا و ... می دانید، رفتار و گفتار خیلی از آنها که منتسب به دین بودند به دلم نمی نشست. همانند مسئله ای چون قتل که با وجودم سازگار نبود، این تنها مشکل خودم نبود. می توان گفت ۹۹ درصد جامعه به همین مشکلات گرفتار اند که من هم جز آنها بودم. بعضا حرف ها و دستور العمل های شخصیت های لیبرال و تمدن مدرن بهتر به دلم می نشست و جریان منتسب به توحید را وجدم قبول نمی کرد. چه از حرف هایی که از عرفان می زدند و طوری لیدر های خود را معرفی می کردند که چون کاهنان معابد از آنها و هر چه منتسب به آنها بود بدم می آمد. تنها چیز خوب شان اصل خود توحید بود. آن هم نه تمام توصیفاتی که از توحید ارائه می کردند. ائمه را هم جوری توصیف می کردند که انسان با مقایسه ی با ملحدان، ملحدان را به خد نزدیک تر می یافت. اما هیچ گاه کامل دلم با جریان مدرن و امانیسم پاک نمی شد تا اینکه بالاخره به درس های معرفت النفس و برهان صدیقین شما رسیدم. گویا آن وقت محبوب حقیقی خود را یافتم. دیگر سر از پا نمی شناختم. بنده که تا مدت ها به فردی لیبرال شناخته می شدم، زیبایی توحید تمام جذابیت لیبرالیسم را برد. حال سالها می گذرد. تا مسئله ی تمدن نیز رسیدم و خیلی خوب بسیاری از اهدافم مشخص شد در زندگی و هویتی پیدا کردم. اما هنوز در ارتباط با جریان خودی و رجوع به منابع زدگی هایی برایم حاصل می شود که گاهی آنقدر سخت است که این ظن به ذهنم می رسد که همه چیز را کنتر بگذارم و همان زندگی قبلی خودم بهتر بود، اما در این مواقع همه چیز را کنار می گذارم و با دلم پیش مبدا عالم می روم و مستقیم بدون در نظر گرفتن همه ی حرف هایی که می زنند پیش خودش می روم و خیلی خودمانی با او صحبت می کنم. آخر گاهی برخی برداشت ها آنقدر سنگین است که انسان می ترسد حتی با او صحبت کند. فکر می کند بنده هایش مهربان تر از اویند. آنوقت تکیه ام را می گذارم بر وجود خودم. آنوقت می بینم که نه آنها غلط بود ولی باز نمی توانم درست برخی برداشت ها را درست هضم کنم. رفتار برخی از بزرگان را آنطور که دیگران می گویند اصلا درک نمی کنم اما با خودشان مستقیم که مرتبط می شوم اصلا شخصیت دیگری از آنها می بینم. مثلا تا مدتی پیش از علامه حسن زاده اصلا تصور خوبی نداشتم تا آنکه تعدادی از صوت هایشان را گوش کردم. فوق العاده بودند. یا مثلا علامه طباطبایی. تا آنکه با آثارشان مستقیما ارتباط گرفتم. خیلی فرق می کردند. تعریف دیگران همانند کاهنان بود و ارتباط مستقیم همچون آب زلال. یک بار هم با علامه مصباح ارتباط مستقیمی داشتم. خیلی خودمانی. خیلی عالی بود. اما نمی توانم خیلی چیز ها را درست درک کنم. مثلا یکی در مسائل اجتماعی، در ارتباط با دیگران و‌ مسئله ی عذاب و گناه، اینکه می بینم خوب همه تقریبا گناه کم و زیاد دارند اما اینکه آیا وارد عذاب می شوند؟ اینکه مغضوب خدایند؟ و اینکه نباید با مغضوب خدا انس گرفت؟ همه چیز می پاشد. از خانواده کمی ترس دارم. و هزاران مشکل از این دست. سر کلاس های معارف هم عمده ی دوستانم از آنطور خدا برایشان با دین معرفی شده که الحاد را بهتر می دانند.
    نه اینکه مسائل برایشان حل شده باشد و طغیان کنند. خوب بعضا با نگاهی که به دین دارند حق را به آنها می دهم. هفته ی پیش هم یکی از دوستانم چون نتوانست درست مشکلات فکری خود را در ارتباط با خدا حل کند در حمام خوابگاه خودکشی کرد. می دانید این مشکلات دارد خفه مان می کند و هیچ کس را هم نداریم. تنها چیزی که داریم در نهایت عمق دلمان تکیه به وجودی است مهربان که بعضا با آنچه از خدا برداشت می شود خیلی متفاوت است. این سردرگمی ها و این مشکلات دارد خفه ام می کند. و هیچ کس را جز همان مهربان ندارم.می دانید بعضی وقت ها حتی نمی توانم به قرآن هم رجوع کنم چون آنچه برداشت می کنم خیلی بد است. اگر می شود کمکم کنید. ممنون.

    باسمه تعالی: سلام علیکم:چرا باید از روح و روحیه‌ای که نمی‌خواهد با بازی‌های زمانه خود را فریب دهد؛ گله‌مند باشید؟ نهیبی که در درون شما هست، نهیبی است به سوی سعادت ولی همین راهی را که شروع کرده‌اید را آرام‌آرام ادامه دهید، مطمئن باشیدآن زمانی که گذرتان به روایات و آیات افتاد صدبرابرِ زمانی که با آثار مستقیم آن عالمان بزرگ روبه‌رو شدید، روحیه می‌گیرید و متوجه می‌شوید معنایِ خلقت شما چه اندازه دقیق و حساب‌شده و حکیمانه و عالمانه بوده است. فراموش نکنید بعضی از این مطالب که فعلاً شما از آن‌ها سرخورده‌اید، مربوط به تاریخِ خودش بوده است و در آن زمان، معنای خوبی داشته است. اشکال ما در آن است که متوجه نیستیم تفکر، تاریخی است هرچند متون مقدس، ماوراء تاریخ است. موفق باشید


  • سلام: طلبه هستم می خواستم در رشته علوم تربیتی کار کنم به نظرتون غیر از مطالعات حوزوی چه مطالعات دیگه ای نیازه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر از من بپرسید علوم تربیتیِ واقعی «عرفان عملی و نظری» است یعنی «منازل‌السائرین» و «فصوص‌الحکم». موفق باشید