×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    آقای اصغرطاهرزاده

  • باسمه تعالی: خدا حافظ تا وعده‌ای دیگر؛ اگر عمری بود و در سفر اربعینی امکان برگشت را تقدیر فرموده باشد. التماس دعا به رفته‌ها و بیش از همه به دل‌سوخته‌های جامانده با آه‌های سوزناک‌شان که به زیبایی شوقِ همه‌ی رفته‌گان سبب‌ساز و سبب‌سوز است. موفق باشید

    باسمه تعالی: خدا حافظ تا وعده‌ای دیگر؛ اگر عمری بود و در سفر اربعینی امکان برگشت را تقدیر فرموده باشد. التماس دعا به رفته‌ها و بیش از همه به دل‌سوخته‌های جامانده با آه‌های سوزناک‌شان که به زیبایی شوقِ همه‌ی رفته‌گان سبب‌ساز و سبب‌سوز است. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد گرامی: برای دعوت از حضرتعالی جهت سخنرانی در مسجد، از چه راهی باید اقدام کرد و به اطلاعتون رسوند؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌توانم سخنرانی به غیر از آن‌چه در برنامه دارم؛ داشته باشم. موفق باشید


  • سلام و وقت بخیر:
    در مورد فردی که سوال شماره ۲۵۲۱۷ را پرسیده اند، عرض کنم که ایشان از فردی که سوال شماره ۲۵۱۷۴ را پرسیده اند، ایراد گرفته اند. سوال شماره ۲۵۱۷۴ را من پرسیدم. متن پرسش را به هر فرد بالغ و عاقلی نشان بدهیم، خواهد گفت که هیچ بی ادبی در آن نیست. استاد عزیز! متاسفانه برخی ها، از انسان های زندگیشون، بت می سازند. احترام گذاشتن به همه انسانها لازم است، ولی برخی ها آنقدر غرق شخصیتها می شوند، که کوچکترین انتقاد نسبت به آنها را به مثابه توهین و بی ادبی و جسارت و امثالهم تلقی می کنند. این یعنی تندروی و افراطی گری و تعصب بیجا. نتیجه چنین تندروی هایی، فراری دادن افرادی است که به تازگی جذب شده اند، که پیامدهای نامطلوبی دارد. کسی می تواند مطالب فلسفی سختی مثل معرفت نفس و برهان صدیقین را به زبان ساده، در قالب متن و صوت توضیح بدهد که تسلط بسیار بالایی بر آن داشته باشد و خودش آنها را خوب فهمیده باشد. این یعنی آقای طاهرزاده که جای رفیق شفیق یا پدر بنده را دارند، یکی از نوادر عصر حاضر هستند. ولی این دلیل نمیشه من نسبت به چنین فردی، انتقاد نکنم. با کمال تاسف، چنین رویکردی در بین دوستداران مقام معظم رهبری نیز دیده می شود. اگر کسی به رهبری نقد کند، برخی از مردم دوستدار رهبری (که تعصب بیجا دارند)، فورا برچسب های عجیب و غریب مثل ضد ولایت فقیه به او می زنند (در ضمن من خودم معتقد به ولایت مطلقه فقیه هستم و مخلص رهبری ام) که باعث میشه فضای انتقاد از بین برود.
    آقای طاهرزاده که معصوم نیستند که از انتقاد بی نیاز باشند. پس طرفداران افراطی خواهشا اینقدر با تندروی، فضای نقد را تنگ نکنید. امام علی علیه السلام، هم دافعه داشت هم جاذبه. ولی متاسفانه خیلی از جوانان به اصطلاح انقلابی ما، که مذهبی و حزب اللهی هم هستند، وقتی کوچک ترین انتقادی نسبت به یکی از شخصیت های انقلابی می شود، به جای اینکه با ملاطفت رفتار کنند و جاذبه نشان بدهند، روی خشن خود را نشان می دهند و فورا موضع گیری می کنند. اتفاقا چنین واکنش هایی، به جای اینکه مشکل گشایی کند، مشکل زایی می کند و باعث ایجاد عقده و کینه در فرد مقابل می شود. دوست عزیزی که به من خرده گرفته ای! باید به این نکته توجه داشته باشی که نوشتار، یک متن مرده است و نمی تواند حالت و وضعیت و لحن واقعی گفتار نویسنده را نشان دهد. پس اصلا درست نیست که نسبت به نوشته ها اینقدر خام و کوته نظرانه، موضع گیری تعصبانه نشان بدهید. استاد عزیز! خرده گیری بیجای این دوست عزیز به بنده باعث شد که این درد دل را بنویسم. امثال اینگونه افراد در جامعه کم نیستند. اگر توجه کرده باشید، ما مسلمانان به جای اینکه عمق خصومتان را با آمریکا و اسرائیل و وهابیون نشان دهیم، بیشتر وقتمان را صرف جنگ های لفظی بی نتیجه ای می کنیم که برخاسته از تعصب است! گویی رفیق یا همسایه مان که اتفاقا مسلمان هم هست، چون به فلان دانشمند انتقاد کرده، باید با او از سر خصومت صحبت کنیم! تعصب ریشه در هوای نفس دارد! هوای نفس هم که حقیقتی در خارج ندارد و دروغ محض است! یعنی صرفا به خاطر هیچ، بر همدیگر می پیچیم!
    آقای طاهرزاده عزیز! به نظر من اگر به فردی غیرمعصوم (هرچند عالم و دانشمند) تعصب داشته باشیم، باعث می شود که ۱۰۰ درصد صحبت هایش را بدون سبک و سنگین کردن، قبول داشته باشیم و حتی اگر ۱ درصد حرف غلط زده باشد، این اجازه را به خود ندهیم که ایرادی بر آن ۱ درصد بگیریم و هر کسی را هم که بخواهد به آن ۱ درصد ایراد بگیرد، متعصبانه سرزنش کنیم. آیا با حرف بنده موافق هستید؟ سوال دیگری که از شما داشتم، این است که اصولا در برخورد با متعصبان و تندروها (مذهبی های تندرو)، چه عکس العملی نشان بدهیم که حکمت آمیزترین عکس العمل باشد؟ خدای بنده نواز و کریم عمرتان را آنقدر طولانی کند که ظهور موفور السرور حضرت ولی عصر (عج) را درک کنید، ان شاءالله

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم در انتقاد شما توهینی مطرح بود. تذکری بود دوستانه. از آن طرف هم آن رفیق می‌خواست تذکر بدهد که نباید در این امور، سخت‌گیری و انجماد شود. هر دو قصد خیر داشتید و بحمداللّه در صفای تعلق به اسلام به‌سر می‌برید. دیگر آن‌که ما باید سعی کنیم عمق نیت افراد را بنگریم و با آن‌ها همدلی داشته باشیم. تنها با انسان‌های معاند نباید همدلی داشت. موفق باشید


  • سلام بر استاد عزیز و تمام دوستان و کاربران گرامی: روی سخنم با شما عزیزانی است که مثل بنده وقت گرانقدر استاد را گرفته و سوالات خود را از محضرشان می پرسیم بی مقدمه عرض می کنم که برخی از دوستان عزیز نمی دانم چرا ولی قدر و منزلت و شأن استاد را در کلامشان رعایت نمی کنند و هنگام پرسیدن سوالشان از الفاظ ناشایست مثل اینکه «از شما بعید است و ...» استفاده می کنند. می دانم که همه ما می دانیم ارزش و منزلت یک عالم دینی چقدر زیاد است ولی لازم دیدم به برخی از دوستان متذکر شوم که رعایت ادب همیشه لازم و پسندیده است چه برسد به وقتی که با یک عالمی که از سر لطف وقت خود را در اختیار قرار داده است گفتگو می کنیم. متشکرم و التماس دعا دارم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده که قابل نیستم ولی بالاخره باید با همین عزیزان مدارا کرد. امید است که در دلِ همین مداراها خداوند درخششی به آن قلب عزیزان بکند. موفق باشید


  • بسمه تعالی: استاد سلام. با توجه به حضور جنابعالی در اینساگرام لطفاً آدرس دقیق صفحه‌ای که به طور مستقیم مربوط به جنابعالی است را بفرمایید. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ضمن تشکر از همه‌ی رفقایی که در مسیر حضور معارف دینی از طریق فضای مجازی تلاش می‌کنند؛ صفحه‌ای که به طور مستقیم با بنده مرتبط می‌باشد به این آدرس است:



    https://www.instagram.com/asghar.taherzadeh/



    Instagram (https://www.instagram.com/asghar.taherzadeh/)

    Login • Instagram

    Welcome back to Instagram. Sign in to check out what your friends, family & interests have been capturing & sharing around the world.


  • سلام من وقت ملاقات میخوام.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: غیر از ارتباط از طریق سایت، برایم مقدور نیست که در خدمت عزیزان باشم. موفق باشید


  • سلام استاد عزیزم: یه نفر اومد گفت استاد طاهرزاده بحثاشون تو آسمونه در صورتی که ما روی زمینیم و برای مسائل زمینیمون راه کار میخوایم. پاسخ شما چیه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر می‌شود از وجهِ آسمانیِ خود که در عهد الست با خداوند مأنوس شده، غافل شد؟! پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» آمده‌اند تا با زبان خدا به ما بفرمایند: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ» اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست(یس/60). موفق باشید


  • با سلام و آرزوی صبر و سعادت برای شما استاد عزیز:
    بنده و تعدادی از دوستانم مدتی است مطالعات غرب شناسی با محوریت کتب حضرتعالی را دنبال می کنیم. ما تابحال کتاب های گزینش تکنولوژی، مدرنیته و توهم و علل تزلزل تمدن غرب را مطالعه و گاه با هم بحث می کنیم. در این زمینه سوالی که بارها تکرار شده است را خدمتتان عرض می کنم، پیشاپیش از پاسخگویی شما ممنونم:
    ۱. شما جایی از عبارت «اکل میته» برای نحوه مواجهه با تکنولوژی استفاده کرده اید، با توجه به معنی این عبارت در فقه و بار معنایی مختص به آن، نوعی برداشت بوجود آمده که حاوی نوعی انفعال نسبت به تکنولوژی غربی است، لطفا این عبارت را بیشتر توضیح دهید و رابطه آن با بحث گزینش تکنولوژی که در مباحث خود مطرح کرده اید و همینطور رابطه آن با تئوری «اسلامیزه کردن» که از سوی برخی مطرح شده را برای ما روشن کنید.
    ۲. در زمینه نگاه غرب به مقوله تاریخ و مقایسه با دیدگاه توحیدی و همینطور نقد سبک زندگی غربی چه منابع و کتاب هایی را برای مطالعه و تحقیق پیشنهاد می کنید؟
    و در نهایت اینکه بنده و برخی دوستان فعال در زمینه فعالیت انقلابی در فضای مجازی، برخی جلسات هفتگی را شرکت می کردیم. فعلا و با توجه به تعطیلی این جلسات از شما تقاضا داریم در صورت امکان وقتی جهت بازدید حضوری به ما اختصاص دهید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بد نیست در این مورد به کتاب «تمدن‌زایی شیعه» رجوع فرمایید. در قسمتی از آن کتاب چنین گفته شده است:



    فرهنگ دينى و تعامل صحيح با طبيعت‏



    سؤال: مسلّم است كه اگر علم ما علم همه‏ جانبه‏ اى باشد، براى رفع نيازهاى خود به بهترين نحو از استعدادهاى طبيعت استفاده مى‏ كنيم و در آن صورت بقيه‏ ى ملت‏ها متوجه و طالب آن‏ فكر و فرهنگ مى ‏شوند، به عبارت ديگر موجب حسرت و جذب بقيه مى ‏گردد، چيزى كه متأسفانه امروزه برعكس شده و ملت‏هاى مسلمان حسرت داشته‏ هاى غرب را مى ‏خورند. آيا آن عجايب علمى كه شيخ بهائى در اصفهان از خود به يادگار گذاشت، نمونه‏ اى از همان ابزار اسلامى است كه مى‏ تواند موجب حسرت ساير ملل باشد؟ مثل حمامى كه با يك شمع كارمى‏كرد؛ آن حمام از يك طرف زحمت راه‏ اندازى‏ اش كم بود، و از طرف ديگر بازدهى‏ اش زياد، بدون آن‏كه پس‏مانده‏اى داشته باشد و بخواهد به جنگ طبيعت و محيط زيست برود، آيا با توسعه و پيشرفت علوم غربى مى‏توان چنين ابزارى ساخت؟



    جواب: خير، با توسعه‏ ى علوم غربى نمى‏توان چنين ابزارى ساخت، چون همان‏طور كه عرض شد، در علومِ ابزارسازِ غرب، يك «ميل» نهفته است و در نتيجه داراى جهت خاصى است كه نمى‏تواند با طبيعت تعامل كند و از استعدادهاى متعالى آن استفاده نمايد و لذا طبيعت خودش را راحت در اختيار آن فرهنگ قرار نمى‏دهد. اين‏جاست كه مى‏ بينيد بهره‏ گيرى از طبيعت، براى بشر غربى خيلى مشكل است. شما در نظر بگيريد اگر بخواهيد يك اتم منفجركنيد و از انرژى آن استفاده نماييد، چقدر بايد در مقدمات اين عمل انرژى صرف نمائيد. حالا بقيه كارهاى تمدن غربى از اين هم پر دردسرتر است. آنچه باز يادآورى مى‏كنم اين نكته‏ ى اساسى است كه انسان در فضاى جهان‏ بينى كه دارد فكر مى‏كند و عمل مى‏نمايد و به تعبير ديگر پايه‏ ى ساير علوم در هر فرهنگى علوم انسانى آن فرهنگ است و علوم انسانى آن فرهنگ غايت ساير علوم را بيان مى‏كند و سؤال ايجاد مى‏كند تا ساير علوم به وجود بيايند و آن غايت و هدف را محقق كنند و به سؤالات جواب دهند، علوم انسانى غربى كاملًا با علوم انسانى امثال شيخ بهايى متفاوت است، يكى بر اساس تفكر «جان‏لاك» مى‏ انديشد و يكى بر اساس نگاهى كه وَحى الهى در اختيار او قرار داده است، فكر مى‏كند.



    سؤال: آيا آن نوع از علوم را شيخ بهائى با خود برده‏ است يا اين‏كه هنوز كسانى هستند كه از آن علوم خبر داشته‏ باشند و بتوانند نقش مهمى را در ساختن تمدن اسلامى ايفاكنند؟



    جواب: به نظر بنده توجه به تمدن اسلامى جامعه را در بسترى قرار مى‏دهد كه به طور طبيعى از نيروهاى معنوى استفاده مى‏كند. مهم آن است كه اوّلًا؛ جهت‏ گيرى‏هاى ما درست شود. ثانياً؛ روش‏هاى ما در رابطه با طبيعت و انسان‏ها مطابق شرع تصحيح گردد. در اين حالت‏ بسترى فراهم مى‏شود كه در آن بستر استعدادها در همه جهات شكوفا مى‏گردد. مثلًا «نماز» را در نظر بگيريد؛ نماز صورت يك حقيقت ملكوتى در اين عالم است، كه با انضباط خاصى كه خدا دستور داده، مى‏توانيد با جنبه‏ ى ملكوتى نماز ارتباط پيداكنيد، به اين صورت كه پس از معرفت لازم، با استمرار موضوع، افق براى شما بازمى‏شود، تا با عالَم بالا مرتبط شويد. حتى اين كه در نماز يادتان مى‏آيد كه فلان كار را بايد انجام مى‏داديد، به جهت آن است كه آن افق مى‏خواهد بازبشود، اما تعلقات شما آن را منحرف مى‏كند، در هنگام نماز همين كه افق مى‏خواهد باز بشود، شيطان ذهن را منصرف مى‏كند به طرف ساعتتان كه در وضوخانه جا گذاشته‏ ايد اين يك نوع بازشدنِ افق است، اما شيطان آن را به طرف ساعت و ساير تعلقات دنيايى منحرف مى‏كند. نماز چنين قدرتى دارد كه شما را با جنبه‏ ى ملكوتى خودش مرتبط مى‏كند و بعد از ارتباط با جنبه‏ ى ملكوتى نماز، بقيه چيزها را بهتر مى‏توانيد بيابيد و بفهميد، عين همين حالتى كه با عبادت دينى براى شما حاصل مى‏شود تا باب عالم قدس به سوى شما باز شود، وقتى وارد فرهنگ ولايت اهل‏ البيت (عليهم السلام) به معناى ولايت و حاكميت خدا مى‏شويد، واقع مى‏شود و افق‏هايى در زندگى شما باز مى‏گردد كه مسلّم در آن افق، مشكلاتى را كه اين تمدن گرفتار آن است- كه اين‏همه بايد انرژى صرف كنيم تا انرژى مورد نياز خود را از طبيعت بگيريم- واقع نمى‏شود. نمونه‏ اش كارى است كه شما با حفر قنات براى تهيه‏ ى آب انجام مى‏دهيد و بدون آن‏كه انرژى زيادى صرف نمائيد از طريق استعدادهاى طبيعى، آب دائمى را به طرف خود سرازير مى‏كنيد، چون با روحيه‏ ى تعامل با طبيعت به طرف طبيعت رفتيد و نه با روحيه‏ ى سركوب استعدادهاى طبيت. اما آيا بناست با نوع فكرى كه شيخ بهائى «رحمة الله‏ عليه» حمام‏ خودش را گرم مى‏كرده است، كار كنيم؟ يا اصلًا فعلًا اين‏ها مشكل ما نيست؟ شايد در آن شرايط وظيفه‏ ى مرحوم شيخ بوده است كه آن كار را بكند، ولى ما نبايد به دنبال اين چيزها باشيم. همان‏طور كه عرض كردم اگر جهت‏ گيرى‏ها درست شود و روش‏هاى ما نيز مطابق شرع باشد، به‏ طور طبيعى و در جاى خود امكاناتى كه نياز داريم، به‏ دست مى‏آيد. هيچ‏كدام از بزرگانى كه به مقام طى‏ الارض مى‏رسند، نمى‏خواهند طى‏ الارض بكنند، خودش پيش مى‏آيد، به طورى كه آن مرد بزرگ در حينى كه در نجف زندگى مى‏كند، يك مرتبه جذبه‏ اى به سوى حضرت ثامن‏ الائمه (ع) در جانش پيدا مى‏گردد كه باعث مى‏شود ديگر طاقت ماندن در محل زندگى خود را نداشته باشد و لذا خود را در مشهد مقدس مى‏يابد. اين كه چطورى مى‏رود، شايد خودش هم نداند كه چطورى مى‏رود، اما مى‏بيند كه آن‏جاست! بعد ما مى‏ نشينيم از زاويه‏ ى تماشاگرى، اين‏ها را با هم بحث مى‏كنيم. اگر از خودش بپرسيد: شما چطورى طى‏ الارض مى‏كنيد؟ مى‏گويد: من نمى‏دانم، فقط يك‏مرتبه مى‏بينم در حرم حضرت امام‏ رضا (ع) هستم، شايد اين‏طور باشد. منظور عرضم اين است كه ما اصل آن موضوع را رها نكنيم كه اگر ما روش‏ هاى معنوى قابل اعتماد را درست طى كنيم، طبيعت در همه‏ ى ابعاد به كمك ما مى‏آيد. خداوند در اين رابطه مى‏فرمايد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ»؛[1] اگر مردم ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند، بركات آسمان و زمين را به سوى آن‏ها مى‏ گشاييم. مسلّم همين‏طور است كه استعدادهاى ناب عالم هستى در اختيار اهل تقوى قرار مى‏گيرد. پس معلوم است كه در راستاى ايمان و تقواى حقيقى، يعنى ايمان و تقوايى كه در همه‏ ى مناسبات جامعه جارى شود، بهره‏ هاى زيادى مى‏توان از آسمان و از طبيعت گرفت، بدون اين‏كه اين همه انرژى صرف كنيم. شما ببينيد: امروزه چقدر انرژى صرف‏ مى‏ كنند تا بتوانند انرژى توليدكنند! آقاى «ايليچ» مى‏گويد: اين همه وقت در ساختن جاده، اتوبان و كارخانه‏ ى ماشين‏ سازى صرف مى‏كنيد تا سريعتر به كارهايتان برسيد، آيا صرف مى‏كند آن همه وقت صرف كنيم تا در جاى ديگر آن وقت را صرف نكنيم؟



    ۲. خوب است سری به جزوه‌ی «علوم انسانی؛ عبور از مدرنیته، نظر به اسماء الهی» که بر روی سایت هست، و کتاب‌های دکتر زرشناس و دکتر داوری بزنید.



    ۳. بنده رویهمرفته هر روز صبح غیر از صبح یکشنبه، در مسجد خدیجه کبری «س» در خدمت رفقا هستم. موفق باشید



     





    [1] ( 1)- سوره‏ى اعراف، آيه‏ى 96.


  • با سلام و احترام خدمت استاد طاهرزاده عزیزتر از جانم:
    حضرت استاد رحلت دردناک فرزند گرامیتان را تسلیت عرض می کنم. اینجانب از این واقعه خیلی ناراحت شدم و می گفتم ای کاش به جای فرزندتان من از این دنیا می رفتم اما مصلحت و تقدیر الهی آن بود و باید بر قضا و قدر الهی راضی باشیم.
    ان شاءالله خداوند صبر جمیل برایتان اعطا کند. خداوندا به خاطر این مصیبت عظیم که بر استادم وارد شده است ایشان را با امام حسین علیه السلام محشور کنید. از اذربایجان پیام می دهم راهم دور است مرا ببخشید که در مجلس ترحیم حضور نیافتم. التماس دعا.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای شما بشوم. إن‌شاءاللّه سال‌های سال بمانید و منشأ برکاتی شوید که مرحوم سلمان‌ها قصد تحقق آن برکات را داشتند. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز: تسلیت منو بپذیرید خدا به شما صبر بده.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ضمن تشکر، همین نحوه همدلیِ عزیزان نشان از آن دارد که حضرت حق رحمتش را از ما وا نگرفته است هرچند فرزند جوانی را از ما گرفت. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام خدمت استاد محترم:
    و ضمن عرض تسلیت، از خداوند متعال علو درجات شما و فرزند عزیزتان را خواستاریم.
    استاد محترم در سیر گوش دادن به سیر سخنرانی های آیت الله شجاعی به تناقضاتی برخوردم که امیدوارم در کلام شما برطرف گردد. ایشان در توضیح مراتب شرک، یکی از مرتبه ها را پیروی از هوای نفس می شمارند و البته تا اینجا مشکلی نیست اما جایی می فرمایند حتی انجام امور مباح پیروی از هوی محسوب می شود و سالک باید از آن بپرهیزد و دقیقا آن را عامل آشفتگی و ترس و تاریکی می دانند در برزخ و با این تمثل که انسان پشت دیوارهایی که راه عبور ندارد خود را بدون چاره می بیند که فقط خداوند راه نجات را می داند و کسی نمی تواند انسان را کمک کند و مانع حرکت محسوب می شود و اشاره می کنند به داستان یکی از عرفا در بوسه برداشتن شیطان از دست ایشان به خاطر توجه به تکه ای پارچه، حال سوال من اینجاست که اولا چگونه ممکن است آنچه اهل بیت هم آن را مباح و بدون عذاب دانسته اند اینگونه باعث عذاب در برزخ انسان می شود؟ ثانیا شرح احوال بسیاری از افرادی که تجربه مرگ داشته اند مانند آقای زمانی، خانم بتی جین مسیحی و بسیاری افراد دیگر که انسان های معمولی بودند اصلا توقفی اینچنین در برزخ نداشته و اینگونه عذاب نکشیده اند و سخنان و تجربه های آنها با آموزه های دینی بیشتر هم خوانی دارد و انسان را به پرستش خداوند و انجام خیرات ترغیب می کند. ثالثا اگر می فرمایید راه سلوک فرق دارد، خوب از چنین راه سلوکی انسان وحشت می کند و ترجیح بر این می شود که انسان در حد همان دستورات ساده دین بماند مخصوصا که عقل تجربه افرادی که به حقیقت مرده اند را بهتر می پذیرد تا آنها که با شهود به مطالبی رسیده اند که صد در صد از خیال و وهم در عالم ماده به دور نبوده. و اما سوال دوم من: الان چندین ماه است با سیر مباحث آیت الله شجاعی حرکت کردم از جهتی هم برآیم خوب بود که بسیاری جزئیات گناهان را فهمیدم و به لطف خداوند به شدت از آنها فاصله گرفتم چون سخنان ایشان بسیار بازدارنده بود و هم البته به شدت دچار افسردگی شدم از گناهکار حساب کردن خود در محضر پروردگار که باعث کاهش شدید پلاکت های خون من شد که هم از نظر پزشکی علتی برای آن یافت نشد و هم هنوز درمان نشده و نمی دانم این را بلایی مبنی بر توجه خداوند بدانم یا حاصل زیادی فکر منفی درباره خودم (منظورم همان گناهکار حساب کردن خودم) و اگر چنین باشد باید توبه کنم از ضربه زدن به جسم خودم و دقیقا نقطه مقابل این قضیه اینکه با گوش دادن سخنرانی شما و یا استاد پناهیان یا استاد رنجبر یا ... چنان غرق عشق و محبت الهی می شوم که دایما خود را غرق در بهشت الهی حس می کنم. طوری می شوم که انگار با تمام وجود انرژی های مثبت به تمام افراد اطرافم وارد می کنم و زندگی من غرق در شادی و نشاط می شود. نمی توانم آن حآلت را بدرستی توصیف کنم ولی بسیار انرژی برای تمام افعال خوب می گیرم و حتی در نماز هایم بی اختیار پرواز می کنم و از ابتدا تا به انتها از شوق در آغوش کشیدن پروردگار، مست می شوم و گریه می کنم. برعکس سخنان آیت الله شجاعی که هر وقت گوش می کنم چنان بین خودم و خدا فاصله می بینم که توان رفتن از من سلب می شود. نمی خواهم قضاوت غلطی بکنم چون آگاه نیستم به حرکت خود به صورت واضح، اما نمی دانم شاید علت تمام آن عشق ها، سیر ایشان بوده ولی من نمی فهمم، ولی عقل من به شدت سیر ایشان در بعضی موارد را وسواس گونه تلقی می کند و بر خلاف سیره و روش اهل بیت و سخنان بزرگان جمال پسند خدا، و یا نکند خدای نکرده من اسیر وهم خود شده ام و خودم را در نماز نزدیک به خدا حس می کنم؟ هرگز دوست ندارم چنین فکر کنم چون هرگز آرامش و سکونی که امسال نصیب من شده با سال های پیش که در آشفتگی و بی حوصلگی و بی نشاطی بودم قابل مقایسه نیست، انگار راه حرکت پیدا کرده ام. نمی دانم! لطفا با سخنان حکیمانه خود مرا از این فکر تا ابد نجات دهید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب آیت اللّه شجاعی«رحمة‌اللّه‌علیه» که ذوق‌شان مناجاتی است در سخنان خود نظر به قاعده‌ی «حسنات الأبرار سیئات المقربین» دارند و به این اعتبار متذکر می‌شوند دل‌بستن به امور مباح از آن جهت که نوعی پیروی‌کردن از میل است؛ نوعی غفلت محسوب می‌شود و این غیر از آن است که امور مباح را رخصت حضرت ربّ العالمین بدانیم و در نظر داشته باشیم که خداوند دوست دارد امور مباحی که مطرح کرده است وارد شویم. و در این حالت، بیشتر انسان، خراباتی می‌شود. فکر می‌کنم جنابعالی بیشتر خراباتی هستید تا مثل آیت اللّه شجاعی و یا آیت اللّه ملکی تبریزی، مناجاتی. و لذا بدون این‌که سر به سر خود بگذارید با همان روحیه‌ی خراباتیِ خود و امید به رحمت الهی با خود به سر ببرید و سر به سرِ خود نگذارید. در این فضا اشکال ندارد به سخنان آیت اللّه شجاعی گوش فرا دهید، ولی آن‌ را در بستر روحیه‌ی خراباتیِ خود شکل دهید از آن جهت که:



    خراباتی خراب اندر خراب است / که در صحرای او عالم سراب است. موفق باشید 


  • سلام:
    در ادامه پرسش ۲۴۵۱۷ روایتی از امام صادق (ص) هست که می فرماید «نباید کسی بیشتر از سه روز، برای میت حداد بگیرد مگر زن میت که باید تا پایان زمان عده، حداد گرفته و از زینت‌کردن، خودداری کند» و یا اگر اشتباه نکنم از جنابعالی شنیدم بعد از سه روز نباید دیگر به بازماندگان تسلیت گفت. و آیا حضرت امام برای از دست دادن آقا مصطفی پیراهن سیاه پوشیدند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم ترک حداد بیش از سه روز به معنی عزا و ماتم‌گرفتنِ بیش از سه روز است و شاید این غیر از آن باشد که عرف، پذیرفته است شخص عزادار در حدّی که یادآورِ عزاداری‌اش باشد، لباس مشکی بپوشد. با این‌همه نباید بر پوشیدن لباس مشکی به مدت طولانی تأکید کرد. موفق باشید


  • سلام استاد عزیزم: تسلیت ما را در غم از دست دادن فرزند دلبندتان پذیرا باشید، حقیقتا از شنیدن این خبر متاثر شدم، اما جز دعا برای صبوری شما و خانواده گرامیتان و آرامش روح آن مرحوم، کاری از دستم بر نمی آمد. در این مدت دائم به یاد غم از دست دادن فرزند (آقامصطفی) برای امام رحمت الله علیه می افتادم و دعا می کردم خدا صبری از آن جنس نصیب شما و خانواده کند. به هر تقدیر، مرگ عزیزان در عین سختی، گویی ابواب جدیدی را به روی آدمی می گشاید، مصداق «و ان مع العسر یسری» من کمترین، من کوچکترین، من.... رویت آن «یسری» را در این «عسری» برایتان از خدا خواستم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ضمن تشکر، همین نحوه همدلیِ عزیزان نشان از آن دارد که حضرت حق رحمتش را از ما وا نگرفته است هرچند فرزند جوانی را از ما گرفت. موفق باشید


  • سلام:
    تسلیت بنده را هم پذیرا باشید. ان شاءالله سلمان با اولیای خدا همنشین باشد.
    در جواب کاربری فرمودید «امید است که آن مصیبت، بسترِ رحمت واسعه‌ای باشد که از طریق آن متذکر راه‌های نرفته‌ای باشیم که با هرچه بیشتر نزدیک‌شدن به آن‌هایی که گمان می‌کردیم باید از آن‌ها فاصله داشته باشیم؛ آن رحمت گشوده‌تر گردد» لفطا این جمله را بیشتر تبیین کنید. چگونه این مصیبت می تواند بستر رحمت واسعه حق باشد؟ آن راه ها چه راه هایی هستند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که با نسل سوم، افق‌هایی برای حضور تاریخی انقلاب اسلامی گشوده شده است و آرزوهایی در آن‌ها به میان آمده است که برای تحقق آن‌ها باید نحوه‌ی دیگری عمل نمود و آن نسل دغدغه‌ی عمل به نحوه‌ی دیگر را دارند که آن، با گشودگیِ انقلاب در این تاریخ همراه است بدین معنا که باید بسیاری از افراد را که رویهمرفته انقلاب اسلامی را در مقابل استکبار پذیرفته‌اند، از آنِ خود بدانیم  و این معنایی است که بنده با مصاد ف‌شدنِ کسانی‌که جهت عرض تسلیت خدمت‌شان در جلسات ترحیم متوجه شدم و امیدوار به آینده‌ای گشتم که بزرگ‌تر از گذشته‌ی ما است. موفق باشید


  • سلام ببخشید در این شرایط این سوال رو می کنم ولی حقیقاتا ظرفیت پرسیدن این سوال را در شما دیدم. شخصی در مورد پوشیدن لباس سیاه پرسیده بود و شما در پاسخ گفتید «به نظرم بهتر است فقط جهت عزاداری ائمه در روز شهادتشان و برای امام حسین هفته اول محرم کافیست».
    حال چرا شما چند روزی است که برای از دست دادن فرزندتان لباس مشکی پوشیدید آن هم در هفته کرامت؟ جواب این سوال خیلی برای بنده مهم است. ضمن عذرخواهی مجدد تشکر می کنم پاسخ بدید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در آن بود که چرا در تمام طول دو ماه محرم و صفر لباس سیاه به تن می‌کنند، نه آن‌که در موسم عزاداری یعنی دهه‌ی ماه محرم نباید ظاهرِ عزادار به خود گرفت. در مورد رحلت فرزند هم باید طوری عمل کرد که از نظر عرف مشخص باشد که انسان، عزادار رحلت فرزندش می‌باشد ولی نه آن‌که بخواهد همچنان در آن عزاداری متوقف شود. موفق باشید


  • باسمه تعالی. سلام علیکم: عرض تسلیت دارم محضر حضرتعالی در پی رحلت فرزند گرامیتان خداوند صبر جزیل به شما و خانواده محترمتان عنایت کند. جسارتم را ببخشید. شاید جوابتان در این مرحله معرفت جدیدی از خداوند به روی ما بگشاید. حضرت امام خمینی امتحان از دست دادن فرزند رو داشتند از آن طرف مقام معظم رهبری امتحان فرزند رو نه اما امتحان غربت حتی در بین مذهبیون و انقلابیون و جانبازی رو داشتند. و انواع امتحانات از دیگر علما با اقسام مختلف اتفاق افتاده است. اما چگونه است که شما هم با جسم! آسیب دیده از کودکی امتحان شده اید هم با فقر! هم با فرزند!. به نظر می آید نعوذ بالله امتحان منصفانه ای نیست! والله اعلم؟!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای حضرت ربّ العالمین بشوم که «در بلا هم می‌چشم الطاف او / مات اویم مات اویم مات او» مگر می‌شود از طرف حضرت رحمان، جز رحمت به ظهور آید؟!! درست است که عاطفه، خلأ فرزند را نمی‌پذیرد و حق هم دارد؛ ولی قلب در استقرارِ توحیدی خود چیزِ دیگری می‌بیند. موفق باشید


  • عرض سلام وادب و احترام دارم خدمت شما استاد بزرگوار، رحلت فرزندتان را خدمت شما و خانواده محترمتان تسلیت می گویم استاد ما را در غم خود شریک بدانید خداوند روح آن مرحوم را قرین رحمت واسعه خود گرداند و اجر شما را در این مصیبت صد چندان بفرماید. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: از ابراز محبت جنابعالی و پیام تسلیت ارزشمندتان نسبت به رحلت فرزندمان نهایت تشکر را داریم. آن ابراز محبت برای بنده و خانواده‌ بزرگ‌تر از مصیبتی بود که در راستای تحقق مشیت الهی بر ما حادث شد. امید است که آن مصیبت، بسترِ رحمت واسعه‌ای باشد که از طریق آن متذکر راه‌های نرفته‌ای باشیم که با هرچه بیشتر نزدیک‌شدن به آن‌هایی که گمان می‌کردیم باید از آن‌ها فاصله داشته باشیم؛ آن رحمت گشوده‌تر گردد. موفق باشید  


  • سلام استاد: وقتتون بخیر. دوستی می گفت که وقتی استاد طاهرزاده به دیدار حضرت آقا مشرف شدند، حضرت آقا خطاب به استاد فرمودند: من وقتی آثار شما رو خوندم سجده شکر به جا آوردم، این خبر درسته؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نه. آقا خطاب به عموم که از تمدن اسلامی سخن راندند؛ فرمودند بعد از جلسه به جهت طرح موضوعاتِ تمدنی که افراد بر آن متمرکز بودند سجده‌ی شکر می‌کنم. و هیچ ربطی به سخنان بنده نداشت. موفق باشید


  • با سلام: استاد عزیز درد دلی داشتم و پیشنهادی. بنده از اون دخترهایی هستم که تقریبا سرمایه گذاری زیادی روم شد برای خدمت به کشورم به عنوان یه خانم و نظر به اینکه شما همیشه می فرمایید که دیگه اینکه سلوک طوری باشه که فرد خودش خوب باشه درست نیست و باید وارد اجتماع بود و بخصوص الان که تو بحث خانم ها هنوز مشگل هست اینطور که بنده رو گذشته خودم فکر می کنم اصلا برای همین زمان از طرف مربیان تربیت شده بودم بنده رشته علوم تجربی بودم و واقعا هم با علاقه و با انواع استعداسنجی ها و کلی کار کارشناسی شده از طرف مدرسه وارد این رشته شدم نه اینکه جو دکتری گرفته باشدم ولی متاسفانه به دلیل وجود کنکور و اینکه نتونستم از این سد بگذرم پدر مادر بیسوادی داشتم اصلا این زحماتی که برایم کشیده شد قابل استفاده و ثمر نداد. الان مانده با عمر تلف شده وقتی به اجتماع نگاه می کنم می بینم اینقدر پزشک خانم داریم، ولی متاسفانه اصلا حالا نظر بنده اینه اکثر نتونستن بفهمن چرا اومدن پزشک شدن. خود بنده گاه در مراجعه به پزشک کلی باید بگردم تا یه متعهد متخصص پیدا کنم از طرفی برای دامه در این رشته مانده ام. رشته پزشکی رشته بازی هست اکثر میگن احتمال فساد توش زیاد هست مانده ام از طرفی با وجود طب سنتی اینکه میشه این دو را تلفیق کرد واقعا میشه چیز خوبی از آب دراورد و از طرفی چیزهایی که راجع به اختلاط دختر و پسر می شنوم تو این رشته البته دانشگاه فلاورجان در رشته های پزشکی اونطور که شنیدم تخصصا پزشکی، نه شاخه هایش فقط دخترانه هست ولی آزاد از یه طرف با بعضی دختران که حرف می زنی از عدم اختلاط دختر و پسر راضی اند و میگن به درس و تحقیقمون می رسیم بخصوص بچه هایی که پدر مادران سواد داری ندارن که محیط رو بشناسه و بکر وارد محیط میشن از طرفی هم با دخترانی مواجه میشیم که اختلاط و سر و کله زدن با پسره را کلاس و تمدن میدونن و میگن اینها که پسر تو دانشگاهشون نیست عذر میخام خنگ بار میان از طرفی همون فلاورجان هم هنوز اساتید مرد زیاد داره وقتی از پیشنهادهای برخی آقایون به خانم ها جاهای مختلف می شنوم مردد می شوم چرا من که اینقدر علاقه به درس دارم و اینقدر برام زحمت کشیده شده. یا امثال بنده که زیادن باید اینطور بشیم؟ درسته که به طور پراکنده داره کارهایی میشه ولی به نظر میرسه محیط دانشگاهها نباید جدا بشه از فضای تحقیق، اینطوری یه هرج و مرج ایجاد شده تو هر رشته ای افراد مجبورن برای مدرک بروند داشگاه چون اکثر اساتید نتونستن خودشونو به روز کنن یا اینکه علم ندارن و نمیتونن پاسخ بچه ها را بدهند و بچه ها مجبورند بروند بیرون کلاس خصوصی و اونها که ندارند هم که عمرشون تلف و بعد مدتی هم به علاف بودن عادت میکنن حالا این یعنی حال و روز بنده است که سهمیه شاهد هم داشته ام واقعا سخت شده بخواهی تو محیط های مختلط دوام بیاری. یعنی نمیزارن حاج آقا. البته بنده به کنترل خیال شما هم اعتقاد دارم روشم کار کردم و اصلا وقتی اون مسیر برام باز نشد مسیر رو عوض کردم ولی باز می بینم برایه بیماری خود یا خانواده چقدر باید دنبال یه پزشک خانم خوب گشت. ۲. مسئله دوم اینکه حاج اقا اگر امکان داره یه قسمتی از جلسات تون را مدتی بر خانمها تو یک یا دو تا حوزه علمیه خواهران سطح شهر اگر امکان داره و برای مدتی ترجیها نزدیک زمان ثبت نام حوزها اگر زحمت نیست بگذارید تا خیلی دوستان که دوست دارند وارد حوزه بشن بتونن جای خودشون رو پیدا کنن و یا اگر امکان داره همون دانشگاه فلاورجان یا اینجاها که میشه بچه ها تو اون محیط بتونن ادامه بدهن بنده فکر می کنم یه عده گرد وجود با برکت شما اونقدر جذب شدن که نمیشه رفت محیط دیگه و نمیشه به هر محیطی اعتماد کرد در صورتی که با شما اگر بریم تو فضای دیگر و مدتی اونجا باشیم فکر کنم هم برای اون محیط خوبه هم افرادی از اونجا جذب میشن هم یه عده از دوستان وارد اون محیط ها می شوند و میشه تغییراتی را ایجاد کرد. ممنون استاد عزیزم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به این آیه فکر کنید که حضرت ربّ العالمین می‌فرمایند: «وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا»(مریم/۷۱) و هيچ كس از شما نيست مگر آنكه وارد دوزخ مي شود، از جانب پروردگارت حكمي قطعي است. همین حالت در دنیا هست که ما نمی‌توانیم از این دنیا با این نحوه مشکلات فرار کنیم، بلکه باید تلاش کنیم در عین حضور در این صحنه‌ها، گرفتار آن‌ها نباشیم. به همین جهت در روایت داریم: ائمه «علیهم‌السلام» از جهنم عبور می‌کردند، ولی جهنم برای آن‌ها خاموش بود. ۲. پیشنهاد خوبی است، ولی شرایط سنی بنده طوری است که امکان حضور در محل‌هایی که می‌فرمایید برایم نیست. ولی فکر می‌کنم با توجه به طلبی که دارید خداوند آن طلب را بی‌جواب نمی‌گذارد. موفق باشید


  • سلام و خدا قوت:
    ببخشید سی دی های استاد هم در نمایشگاه موجود هست؟ سی دی شرح مقالات؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم. در این مورد خوب است با حاج آقا نظری به شماره‌ی ۰۹۱۳۶۰۳۲۳۴۲ تماس بگیرید. موفق باشید



     


  • سلام: با شروع نمایشگاه در تهران، لطفاً بفرمایید کتاب‌های استاد طاهرزاده را در کدام غرفه از نمایشگاه می‌توانیم خریداری کنیم؟

     باسمه تعالی: سلام علیکم: می‌توانید به  سالن شبستان- راهرو  11/2 – غرفه10 - نشر معارف  آقای موسوی 09365636270 رجوع فرمایید.



    و یا رجوع شود به  راهروی 4- غرفه‌ی 34- غرفه‌ی واژه‌پردازان اندیشه. موفق باشید  


  • به نام خدا
    سلام: عید شما مبارک. استاد عزیز آخر من با شما چه کار کنم؟ وقتی کلام شما را می شنوم.
    وقتی می بینم برای بسیاری از مشکلات خودم پاسخ های درخور و کامل دارید، وقتی با راه های میان بر شما مواجه می شوم، اصلا همیشه آدم ابراز محبت نکند خوب می میرد! نمی شود که آدم ابراز محبت نکند، آدم ابراز محبت بکند، خوب جوابی از محبوب نمی آید! می آید!؟ استاد اقلا برای این حقیر دعا کنید. بلکه کمی به راه بیایم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: دعا می‌کنم به سرِ عقل آیید و بی‌خودی از دست من حرص نخورید. بنده دعاگوی‌تان هستم و خدا را شکر می‌کنم که بین ما و شما عزیزان چنین رابطه‌های محبت‌آمیز جاری و حاکم است. موفق باشید


  • باسمه تعالی
    سلام خدمت استاد عزیز:
    اولا ضمن تشکر صمیمانه از خدمات ارزشمند شما همیشه دعایتان می کنم و التماس دعا هم از شما دارم. از خداوند متشکرم که شما را در زندگی من قرار داد. اولین بار است که با شما درد دل می کنم و امیدوارم روزی شما را ملاقات کنم. این هفته که سری به سایت شما زدم با اظهار نظر تند شما که البته معلم تفکر هستید نسبت به معلم انقلابی استاد عباسی مواجه شدم در حالی که قبل از این معمولا ایشان را تایید و سرباز انقلاب می دانستید و سخنان ایشان را مفید می پنداشتید و ایشان را حکیم می دانستید البته توصیه می کردید که حکیمانه تر کار کنند و ایشان را از اظهار نظر در مورد مسائلی که خیلی تخصص ندارند بر حذر می داشتید مثل فلسفه و من با نظر شما موافق بودم اما اظهار نظر شما و آقای صافیان را در مورد تفکر داعشی امثال ایشان خیلی نپذیرفتم. شما با این حرف انگار سطل پر از شیر را روی زمین ریختید و به نظرم نظر عجولانه ای دادید و زود قضاوت کردید و یک اشکال دیگری که دارم این است که شما روی مباحث علمی ایشان اعم از کلبه کرامت و سخنرانی های دانشگاهی و برنامه های تلویزیونی و غرب شناسی استراتژیک و فعالیت های فرهنگی مجموعه اندیشکده یقین که انصافا انقلابی و جهادی عمل می کنند و جوانان مخلص را تربیت می کنند خیلی اطلاعات خوبی ندارید و بیشتر معمولا کسی برای شما کلیپی از ایشان می فرستد و شما روی یک کلیپ اظهار نظر درباره ی شخصیت ایشان می کنید. برنامه های استراتژیکی اندیشکده ایشان را مقام معظم رهبری مشاهد می کنند. حتی مثلا جوانان به نظرم اراکی که از شاگردان ایشان هستند طرح استراتژیک شهر خود را به مقام معظم رهبری داده بودند چقدر مقام معظم رهبری از آن ها تقدیر کرده بودند. در شهر های دیگر هم چنین جوانانی دارند فعالیت می کنند. شما این همه کار جهادی و صدرصد علمی ایشان را در که شاید حدود ۵۰ یا بیشتر دانشگاه در مورد نقد علمی برجام و تبلیغ انقلاب و روشنگری های ایشان را انگار فراموش کردید یا اطلاع ندارید که واقعا در آن شرایط سخت که اکثرا در لاک خودشان فرو رفته بودند اگر نبود ما جوانان انقلابی به چه امید می بستیم؟ واقعا در فضای سایبر نقد اساسی و رسانه ای خیلی کم پیدا می شد و در آخر هم به عینه تمام حرف های ایشان را درست یافتیم ولی دکتر داوری عزیز و متفکر بزرگ به نظرم کمی محروم از بصیرت سیاسی هستند که تمام قد از این توافق حمایت کردتد و در آخر هم یک جایزه ای هم اخیرا به آقای دکتر ظریف دادند البته من نمی خواهم قدحی بر دکتر داوری عزیز وارد کنم ولی می خواهم از زحمات انقلابی دکتر عباسی که هم در سطوح عالی کار کردند و دانشگاه به دانشگاه رفتند و هم برای عموم مردم در مساجد روشنگری کردند و هم دفاع جانانه از انقلاب و اسلام کردند و به واقع کم از زحمات مدافعان حرم نداشتند البته انتقاد بر ایشان وارد است و حس می کنم ایشان نباید مسائل استراتژیکی و سیاسی و ایدئولوژیک را با مسائل فلسفی خلط کنند و به نظرم نقد ایشان به دکتر داوری از سر تعصب و غیرت دینی ایشان بود که حس کردند نظر دکتر داوری در این شرایط حساس انقلاب خلاف روح امیدی که امام خامنه ای دام ظله دارند است و قبل از این ایشان چنین نقد هایی را بر دکتر داوری نداشتند. استاد عزیز شما غرب شناسی دکتر عباسی را ببینید که چطور ایشان در آن جلسات که جنبه علمی دارد، آزاد اندیشانه سخن می گویند و دایم از مخاطبان درخواست می کنند که خودتان را جای انسان غربی بگذارید و بعد نقد کنید یا همین برنامه جهان آرا که در دهه فجر ۹۷ بود را نگاه کنید، ایشان حکیمانه نقد کردند یا نگاه کنید به نظر ایشان در مورد آیت الله جوادی و تفسیر تسنیم ایشان که چه تقدیری بجا آوردند و همه را توصیه به خواندن آن می کنند. می خواهم بگویم ایشان تسبت به قبل حکیمانه تر برخورد می کنند و پخته تر. در آخر می خواستم از شما درخواست کنم با دکتر عباسی دیدار کنید و شاید این مایه دلخوشی انقلابی ها باشد و متاسفانه از هفته پیش به شدت قلبم مکدر شده و در یک سرگردانی هستم که چرا انقلابی ها به جان هم می افتند و اینکه شما چرا بیش تر از آن که روی تفکرات دکتر رحیم پور و استاد پناهیان و استاد زرشتاس تاکید کنید روی تفکرات دکتر داوری تاکید می کنید در حالی که تفکرات استاد رحیم پور مستحکم تر انقلابی تر جامع تر و دارای فراز و نشیب کم تر است ولی آقای دکتر داوری در کتاب خرد و توسعه می نویستد: چهل سال پیش سهوی کردم و غربِ متجدد را «نفسانیّت» (یعنی ظهور انسان به عنوان سوژه و موجود متصرف و همه‌کاره در جهان) خواندم. این لفظ، چنین معنایی را افاده نمی‌کرد و طبیعی بود که خواننده تعجب کند که چه صفت بدی به جهانِ «علم» و «تکنولوژی» و «آزادی» داده‌ام. غرب به‌طورکلی و مخصوصاً غربِ جدید، جهانِ «فلسفه» و «هنر» و «علم» و «تکنولوژی» است و این‌ها را به نفسانیّت به معنی روان‌شناسی و اخلاقی آن نمی‌توان بازگرداند. غربِ جدید یکسره شوم و پلید نیست، بلکه از ابتدا جهانی پُر از تضادها و تعارض‌های پنهان و آشکار بوده و به تدریج تعارض‌های پنهان آن قدری آشکار شده است. خوب خود شما چهل سال است با این تفکر نقد غرب می کنید بعد ایشان می فرمایند که من سهو کردم نظرتان در این باره چیست؟ ببخشید که طولانی شد ولی لطفا جواب مفصلی بدهید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم همه‌ی آن سؤال و جوابی که در این مورد بحث شد را مطالعه فرموده‌اید یا نه؟ بحث بر سر انتقاد به آقای دکتر داوری نیست، بحث بر سر آن است که آقای عباسی در جایی پا می‌گذارند که اساساً هیچ فهمی برای ایشان در آن جایگاه نیست و این بسیار خطرناک است. از آن جهت که فردا چنین افرادی لیدر جامعه‌ی ما و جوانان ما گردند و شخصیتی برای انقلاب شکل بگیرد که نخبگان جامعه مثل آقای دکتر داوری این‌طور مورد طعن و تنفر قرار گیرند. این‌جا است که هیچ‌چیزی از آن انقلاب اسلامی که بنا است جهانی را در مقابل جهان مدرنیته به ظهور آورد؛ نمی‌ماند. خطر، بسیار بزرگ است به‌خصوص اگر اندیشمندان جامعه امثال آقای دکتر داوری به این نتیجه برسند که آینده‌ی انقلاب با افرادی مثل آقای عباسی بنا است ادامه پیدا کند، وگرنه اگر آقای عباسی در جای خود می‌ایستاد، حرف‌های خوب و مفیدی داشت. ای کاش شما آن کلیپ را که بیشتر به یک «شو» شبیه بود ببینید، آن وقت است که نگرانی بنده بیشتر برایتان ملموس می‌شود. باور بفرمایید بعد از دیدن آن کلیپ، مدت‌ها آرامش روحی خود را از دست داده بودم که بر ما چه می‌گذرد؟ آیا دانایی‌های ما وقتی در این حدها باشد برای ادامه‌ی خود در این جهان کافی است؟! موفق باشید


  • بسمه تعالی
    با تقدیم سلام و تحیات:
    بنده طلبه سطح خارج حوزه علمیه اصفهان هستم. صوت بعض جلسات شما را وارد یک دستگاه نموده و در زمان های مختلف استماع می نمایم. گاهی در بین صحبتها، به قسمتی برخورد می کنم که برجستگی و امتیاز دارد. آن بخش را با استفاده از کامپیوتر برش داده و در فضای مجازی انتشار می دهم. آیا حضرت استاد از این کار رضایت دارند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: تشخیص با خودتان است. اگر احساس می‌کنید برای افراد مفید است، از جهت بنده مانعی نیست. دعاگویتان خواهم بود. به امید آن‌که بی‌سر و صدا بتوانید روحی را در جامعه جریان دهید تا انسان‌ها مبتنی بر آن روح، راهِ صحیح را انتخاب کنند. بد نیست آدرس جاهایی که مطالب را قرار می‌دهید برای بنده نیز بفرستید تا چنان‌چه رفقا خواستند از آن استفاده کنند. موفق باشید


  • با سلام به استاد طاهرزاده: بعد از دیدن فیلم مصاحبه‌ شما با آقای میلاد دخانچی، احساس کردم با طاهرزاده جدیدی روبرو شده‌ام. طاهرزاده‌ای که از یک طرف سختْ در آموزه‌های دینی و تعلق به انقلاب اسلامی حاضر است، ولی ما را دعوت می‌کند تا در جهان و در دنیای مدرن حاضر شویم و اصرار دارد باید غرب را طوری بشناسیم که دیگر نباید از آن فرار کرد، بلکه باید در آن حاضر شد و نقش‌آفرینی کرد. آقای طاهرزاده مگر ما در کجای انقلاب قرار داریم که شما نگران نیستید که قصه‌ی ما قصه‌ی آن کسی نشود که رفت آب بیاورد، آب او را برد. آیا تجربه‌ی جریان اصلاح‌طلبی و جریان آقای هاشمی را نباید در نظر داشت که اینان چگونه گرفتار نحوه‌ای از غرب‌زدگی شده‌اند و انقلاب را از حقیقت و هویتش خارج کردند. نسبت این مصاحبه با مباحث عجیب جنابعالی در سلسله درس‌گفتار «گوش‌سپردن به ندای بی‌صدای انقلاب اسلامی» چگونه است؟ آن‌جایی که می‌فرمایید باید آن‌چنان وارسته شد تا جانمان آماده شنیدن صدای حقیقت که ندای انقلاب اسلامی است بگردد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: پس از 40 سال از حضور انقلاب اسلامی در این تاریخ می‌توانیم در نسبت خود با مدرنیته و مواجهه‌ی خود با غرب، تفکری که مناسب امروزمان است داشته باشیم. آیا هنوز باید نگران بود که انقلاب اسلامی از طریق فرهنگ مدرنیته گرفتار استحاله گردد؟ و یا انقلاب اسلامی می‌تواند در جهانی جدید مشارکت کند؟



    آن‌چه شدیداً در این تاریخ به آن نیازمندیم، فهمِ درست غرب است از آن جهت که دیگر ادعای یونیورسال‌بودن خود را نه‌تنها از دست داده است، بلکه خودْ نیز مثل قبل چنین ادعایی ندارد. البته این سؤال همیشه باید مدّ نظر ما باشد که چگونه می‌توان غرب را فهمید و شرایطِ امکان غرب‌شناسی چیست؟ آن‌چه از آثار امثال دکتر رضا داوری برمی‌آید آن است که هنوز غربْ درست فهم نشده و با فهم غرب، ما جایگاه خود را بهتر می‌شناسیم.



    با توجه به این‌که موضوع نفیِ فراروایت و يكتا انگارى مدرنيسم جايش را به تنوع و تكثر داده است و مركزيت گرايى تاريخى و انحصار معرفتى غرب از عرصه روابط انسانى و فرآيند نظام سازى اجتماعى کنار رفته و تکثر، بستری شده برای سهیم‌شدن ما در دنیای جدید، ایرانِ اسلامی با سابقه‌ی تمدنی خود می‌تواند در صحنه‌ی تاریخ جهانی پا بگذارد و از این جهت معنی دیگری از جهان مدرن به تجربه آید. با فهمِ غرب از این جهت، جایی در عالم برای ما پیش آمده است و آستانه‌ای برای فهمِ جهان مدرن که ما نیز در آن نقش داریم، در مقابل ما گشوده شده است تا ما جهانی را تجربه کنیم که خودمان در هویت آن بی‌نقش نیستیم. بلکه در جایی قرار گرفته‌ایم که نه در غرب هستیم و نه در گذشته‌ی خود، که نگران سیطره‌ی غرب بودیم و با فهمِ درست امکانات جهان مدرن می‌توانیم در آن مشارکت کنیم و از سرمایه‌های اصیل دینی و فلسفی خود برای ظهور در جهان جدید بهره بگیریم و به یک معنا خود و سرمایه‌های خود را در این تاریخ و مطابق این تاریخ بشناسیم و این بدون درک حقیقت انقلاب اسلامی که صدای خدا در این تاریخ است، ممکن نیست. آری! اگر با تمام وجود، جانمان حقیقتِ انقلاب اسلامی را نچشیده باشد، قصه‌ی ما قصه‌ی همانی است که رفت آب بیاورد و آب بردش و نتوانست هیچ تأثیری در تاریخی که با انقلاب اسلامی گشوده شده، داشته باشد. موفق باشید.