×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    عرفا

  • با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی:
    مرحوم شهید مطهری در کتاب «انسان کامل» بیان می کند مولوی با آن عظمتی که دارد در برابر ابن عربی چیزی نیست؟ به نظرم این سخن استاد مطهری افراطی است از طرفی ایشان می گوید مولوی حالت شاگردی نزد صدرالدین قونی را داشته و از طریق او با افکار ابن عربی آشنا شده است. در حالی که باید به این نکته توجه داشت که این صدرالدین قونی است که بعد از فوت ابن عربی به قونیه میاید و می توان تصور کرد با این کار قصد داشته تا حدی جای خالی ابن عربی را برای خود پرکند و از مشاهدات مولوی بهرمند شود البته مشکلی نیست که مولوی هم از او بهرمند شده باشد ولی نمی توان گفت به عنوان شاگرد و احترام متقابلی که قونی به مولوی می گذارد موید این مطلب است.

    سمه تعالی: سلام علیکم: اساساً دستگاه عرفانی ابن عربی و مولوی دو دستگاهِ عرفانی متفاوت است که هرکدام در جای خود ارزش دارند و این‌طور نیست که یکی در ذیل دیگری قرار داشته باشد. موفق باشید


  • عرض سلام خدمت استاد:
    اهل طریقت و صوفی ها در مکتب امام چه جایگاهی دارند؟ اگر آنها را رد کنیم مولانا و شمس و بایزید و خرقانی ها و غیره را هم باید رد کرد یا نه آنهارا صوفی نمی دانیم با این که آنها خود باراها به صوفی بودن خود معتقدند. البته سید علی قاضی هم اهل طریقت بوده اند یا نه؟

     باسمه تعالی: سلام علیکم: واژه‌ی صوفی قبلاً با واژه‌ی عرفان که در این زمان به‌کار می‌رود، مترادف بوده است. همه باید اهلِ طریقت به سوی حقیقتی باشیم که شریعت الهی متذکر آن شده است، حال به هر اسم و عنوانی که می‌خواهد باشد. البته امروزه متأسفانه عده‌ای خود را با این واژه‌ها معرفی می‌کنند در حالی‌که هیچ بهره‌ای از بصیرت عرفانیِ عرفا در خود ندارند و یک دکّان شده است. موفق باشید


  • عرض سلام خدمت حضرت استاد:
    در آثار بعضی از کسانی که مرید جناب مولانا و حضرت شمس اند زیاد دیده می شوند که آنها را صوفی و بنیانگذار رقص سماع می دانند فلذا در بیانات جنابعالی و امام خامنه ای مدح زیادی از این دو عزیز برده شده و الان بنده کمی گیج شده ام که شما معتقدید آنها صوفی نبوده اند و رقص سماع نمی کرده اند یا می کرده اند و صوفی بوده اند و اشکالی هم در آن نمی دانید؟ اگر لطف بفرمایید بنده را توجیح بفرمایید ممنون می شوم. پیشاپیش از زحمات جنابعالی قدردانی تشکر بسیار را دارم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رقص سماعی که بعضی از گروه‌های عرفانی در گذشته بر آن وارد می‌شدند، غیر از اداهایی است که این روزها عده‌ای صوفی‌نما دارند. مجلس سماع آدابی داشته است از جمله آن‌که عموماً جوانان که تحت تأثیرِ وَهمِ جوانی هستند نمی‌توانستند وارد شود. به قول مولوی:  «چون رهند از دست خود دستی زنند ** چون جهند از نقص خود رقصی کنند ·  مطربانشان از درون دف می‌زنند ** بحرها در شورشان کف می‌زنند». اساساً آن حالت وَجد در اختیار خودشان نیست و فعلاً آن نحوه حضور از تاریخ، بربسته شده است و شبیه آن همان حالتِ بر سینه و بر سرزدنی است که در عزاداریِ حضرت سیدالشهداء «علیه‌السلام» بعضاً برای عده‌ای پیش می‌اید. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد:
    داشتم از یک منبعی شرح غزلیات حافظ را می خواندم که دیدم هر کدام از غزلیات حافظ متناسب با دستگاه خلافت آن زمان بوده و هر کدام از ابیات آن را دقیقا مطابق با اتفاقات آن زمان شرح می داد و در شرح هیچ کدام از غزل ها اصلا خبری از عشق و مطالب عرفانی نبود. مثلا جایی که دارد از دوری معشوق حرف می زند منظورش دوری از شاه آن زمان بوده. (عشق به خدا کیلویی چند!) حال سوال من اینجاست که اگر حافظ متناسب با دستگاه خلافت آن زمان صحبت می کرده پس ببخشید ما سر کاریم بیاییم از اشعار حافظ برداشت عرفانی کنیم؟ در حالی اصلا مقصود حافظ این نبوده.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حافظ در زمانه‌ای به صحنه آمد که تحجر و سطحی‌نگری، اسلام را گرفتار زاهدانِ تنگ‌نظر کرده بود و بدین لحاظ سعی در مبارزه با آن‌ها را شروع کرد و بدین لحاظ آنان نیز مقابله با او را با انواع تهمت‌ها و تحریف‌ها به‌خصوص به دستِ نویسندگان درباریِ دیروز و روشنفکرانِ سطحی امروز بر او نثار کردند در آن حدّ که که در این اواخر در زمان شاه پهلوی شایع کردند بیت اولِ غزل اولِ دیوانِ او که می‌گوید: «الا یا ایّها الساقی، ادرکأساً و ناولها» از یزید است. علامه قزوینی می‌فرماید تمام اشعاری که مربوط به یزید بود حتی آن‌هایی که منسوب به یزید بود را بررسی کردم، ابداً چنین بیتی در آن‌ها یافت نشد. بهترین نگاه به حافظ مربوط به کسانی است که زبان عرفانی او را درک می‌کنند مثل نگاه به مولوی و سایر عرفا. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    با سلام خدمت استاد عزیز:
    جناب استاد در رساله «تذکره طبقات الصفویه» خواجه عبدالله انصاری مطلبی خواندم که به شدت نگرانم کرد. ایشان می فرماید:
    ابو عمرو محمدبن ابراهیم الزجاج گوید: «هر که سخن گوید از مقامی و حالتی که او بدان مقام و حالت نرسیده باشد، سخن وی فتنه باشد مستمعان را و دعوی باشد که از دل می زاید و خدای عزوجل حرام گرداند بر وی رسیدن به آن مقام.» حال ما در جلساتمان احوال بزرگان عرفا و سخنان آنان مثل علامه حسن زاده، آیت الله بهجت و غیره را می گوییم و از آن مقامات سخن می گوییم تا هم برای خودمان یاد آوری باشد هم برای مستمعان ایجاد شوق و انگیره کند حالا نگرانم به این مطلب خواجه عبدالله گرفتار شویم و محروم گردیم؟ با تشکر و التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این مطلب مهمی است ولی، شما که ادعا نمی‌کنید در آن مقامات هستید، بلکه احوالات بزرگان را متذکر می‌شوید و این کار خوبی است. موفق باشید


  • با سلام استاد عزیز:
    فکر نمی کنم، بتوان از کنار این سخنان دکتر سروش به سادگی گذشت که می گوید:
    «مقال مرثیه‌ای است برای جامعه‌ای که انقلاب خود را برای عدل و آزادی و بنام حسین و علی آغاز کرد و سپس کارش به اسلام فقاهتی رسید که جز زجر و زندان و تندخویی و ترشرویی در آن نبود و اسلام فقیهانه جا را بر اسلام عارفانه و حکیمانه تنگ کرد و اینک سرانجامی شوم‌تر یافته است و اسلام مداحانه تومار فقیهان را هم در نوردیده و مداحان بدل به هادیان و متفکران قوم شده‌اند. ….به تازگی فرمان رهبر جمهوری اسلامی گفته «مداحان» به تقویت بنیه فکری جوانان بپردازند و دشمن را در جنگ روانی شکست دهند و نگذارند که «باور به اسلام و باور به کار امدی نظام اسلامی» را از مردم بستانند. مّداحان شعبان جعفری صفت (نه ذاکران محترم و مخلص مصائب اهل بیت رسول) که هیچگاه در جامعه دینی و در چشم مومنان حرمتی و منزلتی نداشتند، و در میانشان نانجیبان و فرومایگان کم نبودند و در نادانی و ناپاکی انگشت نما بودند و داستان‌های کژ رفتاری‌های اخلاقیشان بر سر زبان‌ها بود و در هیچ حال و هیچ جا هیچ کس حتی مسائل شرعی ساده را از آنان نمی‌پرسید، نمی‌دانم بخت مداحان باز شده یا بخت از ملت ما برگشته است که این هیچکسان، کسی شده‌اند و دستگیری جوانان را بدست گرفته‌اند. هرچه هست «خواب گربه موش را گستاخ کرد». وای بر روحانیت خاموش. وای بر دانشگاه خاموش. وای بر فرهنگستان خاموش.
    بطّالانی چون ازغدی و پناهیان و انصاریان و رشاد و… بس نبودند که حالا طبّالانی چون ارضی و کریمی و حدادیان و… هم از راه رسیده‌اند تا به توصیه رهبری قدر ببینند و بر صدر بنشینند و دین و هنر و فرهنگ را به سخره بگیرند و به ارشاد خلایق بپردازند و جواب شبهات غربیان را بدهند و غبار ناباوری را از جان جوانان بیفشانند!»
    استاد عزیز با این که سروش در سخنان خود بی‌انصافی‌های فراوانی کرده است که بنده به خود اجازه نمی‌دهم آن‌ها را بیان کنم و همین اندازه هم که سخنان او را بیان کردم، از خود شرمنده‌ام، ولی وقتی در غیاب تفکر، از گوش سپردن به سخن یکدیگر عاجزیم و به جای تفکر، معارضه می کنیم و با چماق جدل و طبع جاهلانه و ذوق بی هنری، چهره ی زشت خود را با نام عزیز اسلام تزئین می کنیم، باید بدانیم که تکریم اندیشه در پشت پرده، به کارهای ما خواهد خندید.
    دکتر سروش در رابطه با پیامبر می گوید: این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. این الهام از «نَفس پیامبر» می‌آید و نفس هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد، از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است.
    او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. نفس او با خدا یکی شده است. این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست و این اتحادی است که محدود به «قد و قامت خود پیامبر» است. این اتحاد به اندازه بشریت است، نه به اندازه خدا. ... پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.
    استاد عزیز! راستی خود شما، تاکنون چقدر به نسبت شعر و وحی پرداخته اید؛ فارغ از نظر هر اندیشمند دیگر؟
    دکتر سروش می گوید: شیعیان به هیچ وجه نبایدخود را فرقه ای از فرقه های اسلامی بدانند و گمان کنند در برابر دیگران قرار دارند ما همه پیروان پیامبر هستیم و همه ما محمدی هستیم و اگر هم علوی هستیم بخاطر آنست که امتداد محمد را در علی می بینیم.
    استاد عزیز! کاش می توانستیم بفهمیم که دیگری هم "می تواند" "درست" بگوید.
    می گوید: «از ديد من برندگان اين عالم، عارفان بودند آقاى خمينى عرفان را وارد سياست كرد.
    من آن را نمي پسندم»
    به چند جمله ی نخست آقای سروش دقت کنید، آیا ما از همین جا، نقدهای اساسی و موثر در سیاست را از دست نداده ایم؟ چقدر مست می شوم وقتی با گوش سپردن به یک سخن، پیش داوری هایم نفی می شوند و دیگر می شوم. در تفکر مساله اصلا پذیرفتن و نپذیرفتن یک سخن نیست، مساله، گوش سپردن و نفی خود است که من فکر می کنم در مواجه با آقای سروش، این حتی از جانب آقای داوری هم اتفاق نیافتاد؛ حتی در دوره ی متاخر فکری ایشان. باید به شیوه مواجهه ی اندیشمندانمان با یکدیگر بیشتر بیاندیشیم.
    دکتر عبدالكريم سروش می گوید: «ديانت را چرا بهانه خشونت کرده ايد؟ گفته ايد «اسلام تازيانه هم دارد» ولی آيا فقط تازيانه دارد؟ ... نه صدائی از مدارا در آن هست نه سيمائی از مروّت، نه نقدی نه مطالبه ای، نه سؤالی نه محاسبه ای.»
    استاد عزیز! به نظر شما وقتش نرسیده به این سخنان توجه شود؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم:



    عرض بنده آن است آیا روح انقلاب اسلامی که حضرت امام به صحنه آوردند این است که سروش می‌گوید؟ و یا طبیعی است که ما برای تحقق آن انقلاب با تنگناهای تاریخی و بعضاً با به حجاب‌رفتنِ آن آرمان‌ها روبه‌روییم. ولی آیا آن روحی از انقلاب اسلامی که در متن تاریخِ امروز حاضر است و باید به آن نظر کرد و آن را از خود نمود، در سخنان آقای سروش به چشم می‌خورد؟



    آقای سروش چیزهایی را به رهبری انقلاب نسبت می‌دهد که فضای رهنمودهای رهبری درست برعکس آن است. حتی آن وقتی که به مداحانی خاص، مسئولیتِ متذکرشدن و راهنمائیِ جوانان را می‌دهد؛ اشاره به روح و روحیه‌ای دارد که سختْ ضدِ استکباری و معنویت‌گرا است. آیا این مداحان با صفتِ شعبان جعفری نظام شاهنشاهی قابل تطبیق‌اند که آقای سروش چنین تطبیقی را به میان آورده است؟!



    می‌بینید که همه‌ی مشکل سروش و امثال سروش، به هر بهانه‌ای شخصِ رهبری انقلاب است که همچون حکیمی بصیر با رهنمودهای الهی خود می‌خواهد به روش خاصی که مخصوص فرهنگ و تاریخ این ملت است، این ملت را از تنگناهای تاریخی 200 ساله‌ی غرب‌زدگی خود عبور دهد.



    ذاکران مخلص اهل‌البیت «علیهم‌السلام» که دکتر سروش مطرح می‌کند، کیانند که اگر امثال دکتر میثم مطیعی و یا جناب منصور ارضی این سالکِ وارسته‌ی درس‌آموخته از مکتبِ عارفان، مداحان حکومتی‌اند و خود فروختگان دستگاه؟!!



    قضیه‌ای که ایشان در مورد پیامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌گویند که سبکِ فهم آن حضرت شاعرانه است و نه فیلسوفانه؛ در این حدّ نیست آن‌جایی که به صراحت ادعا می‌کند «پیامبر، گمان می‌برد که پیامبر است». در کلمات زیبا، پیچاندنِ سخن، اصلِ سخن را تغییر نمی‌دهد، عمده آن است که متوجه باشیم در دل این جملات زیبا ایشان به کجا اشاره می‌کند؟ به پیامبری که رسول خدا است؟ و یا به عارفی که به قول ایشان با خدا متحد شده است؟! در حالت دوم پای شریعت بر هوا است و هیچ تمدنی از طریق دین اسلام به صحنه نخواهد آمد.



    کجای تشیع اصیل و کدام یک از علمای دین، علی «علیه‌السلام» را به جای حضرت محمد «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نشانده‌اند؟!! جز آن است که همه‌ی علمای شیعه سعی بر تقریب مذاهب دارند؟ علی «علیه‌السلام» در نگاه سروش، یک انسان بزرگ است و نه یک امام که باید جامعه‌ای بیرون از فرهنگ جاهلیتِ دیروز و مدرنیته‌ی امروز بسازد. بحث در اخلاق فردی نیست، بحث در ایجاد جامعه‌ای است که بتواند از سیطره‌ی مستکبران آزاد باشد.



    دکتر سروش می‌گوید چرا امام، عرفان را وارد سیاست کرد؟ این یعنی یک تمدن‌سازی منهای عرفان. آیا امام، عرفانی را وارد سیاست کرد که پای مرید و مرادی در میان باشد؟! و یا با حفظ حریم آزادی انسان‌ها در انتخاب سرنوشت خود، روحِ عرفانیِ فهمِ انسان متعالی را در چنین تمدنی متذکر شد.



    امثال دکتر داوری در نسبت با سروش متوجه‌ی جایگاه و اشارات آن سخنان می‌شوند و نه توجه به صِرفِ معنای جملات آقای سروش.



    آیا با سخنان زیبای آقای سروش، انقلاب اسلامی بازخوانی می‌شود و یا به‌کلی در زیر پا قرار می‌گیرد و ما دالایی‌لامایی می‌شویم که به بهانه‌ی دوری از خشونت، گروگان آمریکایی هستیم که بتواند از این طریق با رقیب خود یعنی کشور چین مقابله کند؟! و البته این بدان معنا نیست که بنده انتقادهای اساسی نسبت به روند امور نداشته باشم و یا معتقد باشم ما در شرایطی هستیم که انتقادهای دلسوزانه را می‌پذیریم؛ بحث بر سر آن است که مواظب باشیم جایگاه سخنان امثال آقای سروش را که اتفاقاً بنا دارد عوامل قِوامِ تحقق تمدن اسلامی را نشانه رود، نادیده نگیریم! و این است حرف اساسی بنده، وگرنه بین نقد که از نانِ شب برای ما واجب‌تر است، با تخریبی نرم و ظاهرپسند تفاوت نمی‌گذاریم. موفق باشید 


  • با عرض سلام و خدا قوت خدمت جنابعالی:
    از رابعه نقل شده شبی پیامبر را در خواب دیدم گفت رابعه مرا دوست داری؟ گفتم ای رسول خدا چه کسی است که شما را دوست ندارد ولی آنقدر محبت حق مرا فراگرفته که جایی برای دوستی غیر نمانده. آقا آیا این مطلب می تواند درست باشد؟ چون محبت پیامبر (ص) محبت غیر نیست.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. اگر رابعه، رابعه‌ی عارفی است که ما می‌شناسیم خوب می‌داند که تنها در مظهریت اولیاء معصوم می‌توان به خدا نظر کرد و محبت خود را شعله‌ور نمود به همان معنا که در حدیث قدسی داریم: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً، فَاحْبَبْتُ انْ اعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لَاُعْرَف»؛[1] من گنجى پنهان بودم، دوست داشتم تا شناخته شوم، پس خلق را خلق كردم كه شناخته شوم. یعنی خداوند با مظاهرش برای ما ظهور می‌کند و عالی‌ترین مظهر او، انسان‌های معصوم‌اند و از طریق آن‌ها راهِ محبت واقعی به خداوند گشوده می‌شود. موفق باشید  





    [1] - مصباح‏الشريعه، ترجمه عبدالرزاق گيلانى، ص 108.


  • سلام: آیا یک عارف حق و اجازه دارد که از خبرهای غیبی به شخص عادی خبر دهد و طبق شرع آیا امکان آن هست یا مثلا خطاهای کسی را بازگو کند به دلایلی خاص _ و چقدر یک عارف می تواند در بدن یک انسان تصرف کند؟ حد آن چقدر است و این اجازه را برای سلوک افراد دارد یا خیر؟

    اسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً عرفا چنین اذنی ندارند که اسرار کسی را فاش کنند و تازه، حضرت حق که ستارالعیوب است به راحتی باطن افراد را برای هر عارفی آشکار نمی‌کند! موفق باشید


  • سلام خدمت استاد عزیز:
    استاد جان حضرتعالی تفاوت میان سالک مجذوب و مجذوب سالک را فرمودید! یک سئوال دارم اینکه، کدام یک از این دو دسته ارزشمندتر ودر پیشگاه حضرت حق افضل می باشد؟ و چرا؟

     باسمه تعالی: سلام علیکم: فرق نمی‌کند، یکی را می‌دهند باید حفظ کند، یکی را راهنمایی می‌کنند باید به‌دست آورد. و هرکس به اندازه‌ی تلاشی که کرده است، بهره می‌گیرد. موفق باشید


  • سلام:
    استاد شاید من قلم شیوا و روانی برای رسوندن مطلب ندارم. پیرو پاسخی که لطف فرمودید به سوال من دادید (متن پرسش و پاسخ در پایین آمده) خواستم بگم من فقط سید هاشم حداد رو به عنوان مثال عرض کردم. غرض من شخص سید هاشم حداد نیست. غرض من نوع نگاه امثال حداد به زندگی هست. چون شما در جواب فرمودید سید هاشم یک انسان معمولی بود اما امام خمینی یک مجتهد مثل آیت الله کاشانی و مدرس، اگه میدونستم از این زاویه نگاه می کنید به سوالم از همون اول سید علی قاضی رو به عنوان مثال می آوردم که خودشان مجتهد هم بودند
    سوال من اینه که با اینکه هر دو این بزرگواران تقریبا برای یک عصر و زمانه هستند چرا یکی «نگاهش» به «بندگی در زندگی» مثل سید علی قاضی هست و یکی دیگه مثل امام خمینی؟ چرا اینقدر بین این دو سیره تفاوت هست؟ یکی بندگی خدا رو در یک سبک میبینه و یکی دیگه در سبکی بسیار بسیار متفاوت. چرا نوع نگاه امثال آیت الله قوچانی و علامه طهرانی نسبت به تکلیف و وظیف اینقدر با امثال کاشانی و مدرس و امام متفاوته؟ بالاخره کدام؟
    متن پرسش و پاسخ:
    سوال شما:
    سلام خدمت استاد بزرگوار استاد چند روز پیش شروع به خوندن پی دی اف کتاب روح مجرد کردم برای اولین بار. و حدود پنجاه شصت صفحه از این کتاب رو خوندم اما بعدش یه سوال ذهنم رو به شدت درگیر کرد طوری که دیگه نتونستم به خوندن این کتاب ادامه بدم و گذاشتمش کنار و اونم اینه که استاد به نظر شما میشه تو این دوره زمونه ای که هستیم واقعا از امثال سید هاشم حداد الگو گرفت؟ و راه ایشون و امثال ایشون رو دنبال کرد؟ خب اگر نمیشه پس چرا من زندگی نامه شون رو بخونم؟؟؟ اومدم تو بخش پرسشها و پاسخها این سوال و جواب رو دیدم:http://lobolmizan.ir/quest/15792 (لطفا یه نگاه بندازین حتما) گفتم خب طبق فرمایش شما ما باید نظر به راهی بندازیم که حضرت روح الله پیش روی ما گشود چون سید هاشم حداد و امثال سید هاشم حداد به تعبیر شما با خدای زمان خودشون زندگی میکردن و ما باید با خدای این زمان زندگی کنیم و این در بستر راهیست که امام و شهدا پیش روی ما گشودند اما استاد گیر من اینجاست: یک جست و جوی ساده تو اینترنت کردم دیدم امام دو سه سال بعد از سید هاشم حداد متولد شدند! یعنی هر دو متعلق به یک زمان و یک عصر هستند! بگذارید صریحتر بگویم: با عذر خواهی از مقام والا و بسیار بلند سید هاشم حداد بهتر نبود ایشان به جای اینکه گوشه ای بنشینند و به یک کار آهنگری (نعلبندی) قناعت کنند و مدام مشغول نماز و زیارت و دعا و ذکر و... بپردازند و به دور از هرگونه بی اعتنایی به مسایل روز و سیاست و ... مثل امام خمینی با زمان خود برخورد می کرند؟ من میدونم شما الان می فرمایید برای هر نفر وظیفه و تکلیفی وجود داره که با بقیه متفاوته اما استاد این جواب منو قانع نمیکنه اگر متعلق به دو عصر و روزگار متفاوت بودند من حرف شما رو قبول می کردم منتها نیستند استاد بالاخره راه سید هاشم یا سید روح الله؟ با تشکر
    پاسخ:
    باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: مرحوم هاشم حداد در حدّ سیره‌ی فردی به شما کمک می‌کند که چگونه ایشان به عنوان یک انسان معمولی تا آن اندازه بر روی خود کار می‌کند و از این جهت خوب است کتاب «روح مجرد» مطالعه شود. ثانیاً: ملاحظه کنید ایشان در نجف با آن شرایط خاص خود زندگی می‌کرده و حضرت روح اللّه در ایران در کنار مرحوم مدرس و کاشانی و به عنوان یک مجتهد در صحنه بوده است. موفق باشید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در قسمت دوم جواب عرض شد که تفاوت مکان و علاوه بر آن، سیرِ موقعیتی تاریخیِ آن دو بزرگواران بسیار مهم است. و از این جهت می‌توان گفت هرکدام نقش خود را به خوبی انجام داده‌اند. راستی اگر مرحوم قاضی در ایران بود، همان آیت اللّه شاه‌آبادی نبود؟!! و موضوع عرفانِ فردی و عرفان اجتماعی در هر دو از بزرگواران مدّ نظر بوده است، ولی مطابق فهم تاریخی که هرکدام داشتند. موفق باشید


  • سلام خدمت استاد طاهرزاده:
    برای شخصی که علاقه مند به فضاهای معنوی و اخلاقی و عرفانی است و بر اثر القاهای اطرافیان نسبت به روحانیت بدبین شده کتاب جذاب سیر زندگی اخلاقی معنوی می خواستم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: سیره‌ی زندگی امثال مرحوم آیت اللّه مرحوم انصاری همدانی تحت عنوان «سوخته» کمک می‌کند.



    عنایت داشته باشید بعد از امام معصوم بايد مجارى امور به دست علماى الهى باشد كه حلال و حرام شريعت را مى ‏شناسند. حضرت امام خمينى «رضوان الله تعالى عليه» مى‏ فرمايند: من با تمام اين جناحهايى‏ كه براى اسلام خدمت مى‏ كنند، چه جناح‏هاى روحانى كه از اول تا حالا خدمت كرده ‏اند و چه جناح ‏هاى ديگر، از سياسيون، از روشنفكرها كه براى اسلام خدمت مى ‏كنند، من به همه‏ ى اين‏ها علاقه دارم و از همه‏ ى اين‏ها هم گلايه دارم. اما علاقه دارم چون وقتى انسان ببيند گروه ‏هايى در خدمت انسان هستند، در خدمت انسانيت هستند، در خدمت اسلام كه انسان‏ ساز است هستند، چاره ندارد الّا اين‏كه علاقه داشته باشد به آن، از آن طرف گلايه هم هست براى اين‏كه مى ‏بينم در بعضى نوشته ‏هايشان، راجع به علماى اسلام، راجع به فقه اسلام، اينها يك قدرى‏ زياده ‏روى كرده ‏اند، يك قدرى حرف هايى زده ‏اند كه مناسب نبوده است. ما مى‏ بينيم اين اسلام را در همه‏ ى ابعادش روحانيون حفظ كرده ‏اند، يعنى معارفش را روحانى حفظ كرده، فلسفه ‏اش را روحانى حفظ كرده، اخلاقش را روحانى حفظ كرده، فقهش را روحانى حفظ كرده، احكام سياسى ‏اش را روحانى حفظ كرده. از اول كه زمان پيغمبر بوده است و دنبالش زمان ائمه، اين علماى شيعه بودند كه جمع مى‏ شدند دور ائمه (ع) و احكام را از آن‏ها اخذ مى‏ كردند و در اصولى كه چهار صد تا كتاب بوده است نوشته ‏اند ... اينها همه با زحمت علماى شيعه، فقهاى شيعه درست شده است. تمام ابعادى كه اسلام دارد و قرآن دارد، آن مقدارى كه درخور فهم بشر است، تمام اينها را اين جماعت عمامه به سر - به قول اين آقايان، عمامه به سر و ريش دار - اين‏ها درست كرده‏ اند. تا اين‏جا اسلام را اين‏ها رسانده ‏اند، اسلام بى ‏آخوند اصلًا نمى‏ شود. پيغمبر هم آخوند بوده؛ يكى از آخوندهاى بزرگْ پيغمبر است. رأس همه‏ ى علماء پيغمبر است. حضرت جعفر صادق (ع) هم يكى از علماى اسلام است.[1]



    موفق باشید





    [1] ( 1)- صحيفه‏ ى امام، ج 3، ص 10. 234 آبان 1356.


  • استاد، عبارت محی الدین ذیل فص داوودیه راجع به امر خلافت رو میشه گفت منظور وی خلافت ظاهری بوده؟ با این قرینه که در ادامه میگه: «لعلمه ان فی أمته مَن یأخذ الخلافة عن ربه.» یعنی این خلافت مذکور باید از جانب الله باشد؛ و پیامبر هم چون می دانست چه کسی ردای این خلافت رو بر تن خواهد کرد هیچ تنصیصی نکرد. قرینه دیگر هم اینه که در ساختار ادبی - نوشتاری محی الدین، هم کلمه «خلافت ظاهری» به چشم میخوره و هم «خلافت باطنی»؛ در فتوحات هم میگه بعضی ها صاحب هر دو خلافت بودن. نکته دیگر: در شرح فصوص حضرت امام این عبارت هست که کلام فوق را تایید می کند:
    «و ما نص بخلافته منه» ؛ الخلافة المعنویة التی هی عبارة عن مکاشفة المعنویة للحقائق بالاطلاع علی عالم الاسماء و الاعیان لا یجب النص علیها...
    نکته آخر هم اینه که صدرالدین قونوی شاگرد بلافصل محی الدین، در الفکوک (شرح فصوص) ذیل فص داوودیه هیچ اشاره ای به بحث خلافت بعد از نبی به معنای مصطلح فعلی نمیکنه.
    ممنونم نظر خود را بیان فرمایید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌رسد با توجه به فضای فکری محی‌الدین، خلافت در آن فرهنگ به معنای خلیفه‌ی الهی و صاحب اسماء بودن است و نظر به خلافت به معنای حاکمیت، چندان برای او برجسته نیست و شارحین محترم هم اصراری ندارند که نظر محی‌الدین در خلافتِ ظاهری را غیر از آن‌چه بدانند که در تاریخ واقع شده. می‌ماند که اولاً: محی‌الدین خلافت ظاهری را چندان مهم نمی‌داند که به نظر می‌آید این یک خطا باشد زیرا انسان‌ها در بستر جامعه‌ی سالم به تعالی لازم می‌رسند. ثانیاً: محی‌الدین مقام علی «علیه‌السلام» را مقامِ صاحب سرّ با همه‌ی انبیاء می‌داند و چندان به مقام جانشینیِ حضرت در صورت ظاهر نظر نمی‌اندازد، شاید هم که تقیّه کرده باشد. جناب آقای دکتر حسین غفاری در کتاب «جدال با مدعی» در این مورد کند و کاو خوبی کرده‌اند. موفق باشید


  • سلام استاد بزرگوار:
    در این چند سالی که با شما آشنا شدم می بینم که هر موقع پای عرفان ناب شیعی در این زمانه مطرح می شود، شما مخاطبین را به سمت عرفان حضرت امام خمینی رضوان الله علیه سوق می دهید. خب بنده یک جوان طلبه بیست و چند ساله هستم. چطوری باید به نور عرفان حضرت امام رضوان الله علیه حرکت کنم؟ مقداری آثار امام را مطالعه کردم (مثل آداب الصلاة، شرح چهل حدیث) و حالاتی که وقتی آثار حضرت امام (ره) رو کار می کردم عجیب تر بود تا وقتی آثار علامه تهرانی و علامه حسن زاده رو کار می کردم که به توصیف در نمیاد. کتاب ادب خیال عقل و قلبتون رو خوندم مخصوصا بارها فصل دومش رو خوندم که در مورد مطالعه هست و البته سیر پیشنهادی کتب حضرت امام رو هم دیدم ولی بنده برنامه مطالعاتی دارم و فعلا برنامه مطالعاتی کتب امام رو نمیخوام، بلکه فقط میخوام بدونم چه کنم تا به همه شخصیتم، رنگ و بوی عرفان امام و زندگی توحیدی به سبک امام را بزنم؟ مدتی به سمت کتب بزرگان عرفانی مانند علامه تهرانی و علامه حسن زاده رفتم. راستش استاد نمیدونم بگم یا نه، عرفان هایی مثل عرفان علامه حسن زاده و علامه تهرانی رو که کار می کردم در عین حالی که الحمدلله خدا حالات خوشی نصیبم می فرمود ولی، مدام با کنایه های دوستان و اطرافیان مواجه بودم که می گفتند این بزرگان عرفانشان از سیاست جداست، اخلاقی که اینها می گویند و عرفان اینها، عارف هم تربیت کند، اما عارف انقلابی و مجاهد پرورش نخواهد داد و بنده از پاسخ دادن عاجز بودم خلاصه فعلا نمیدونم چیکار کنم. یعنی عرفان مگه چیه آخه؟ یعنی مگه عرفان اون ها، عارف برای این زمانه تربیت نمیکنه؟! مگه همه از قرآن و روایات این عرفان ناب رو استخراج نکردند؟! خب مگه یک شخصیت های بزرگی مثل علامه تهرانی که آقای سید هاشم حداد در وصفشون فرمودند «سید الطائفتین» و علامه حسن زاده‌ای که خود شما می فرمایید عرفانی که برای تمدن اسلامی نیاز داریم رو ایشون دارن تنظیم میکنن، عرفانشون و راهشون غیر از حضرت امام (ره) است؟! خیلی گیج شدم استاد چند وقتیه؟ به نتیجه درستی نمی رسم. هر کاری لازمه برای فهمیدن عرفان امام و اینکه چطور به سمت عرفان امام پله به پله حرکت کنم می فرمایید استاد؟ برخی ها، مثلا علامه تهرانی رحمةالله‌علیه رو میگن از امام (ره) هم بالا تر هستند و غیره، ولی من کاری به این کارا که میشینن مقام تراشی میکنن و مقایسه الکی میکنن بین بزرگان ندارم و میدونم هر کدومشون طبق وظیفه خودشون عمل کردند ولی فکر می کنم برای جوانی مثل من و در زمانی مثل این زمان با توجه به انقلابی که شد، باید راه امام (ره) را پیش بگیرم. نمیدونم چیکار باید بکنم؟! هم علاقه‌مند به عرفان و سیر و سلوکم. هم میخوام بهترین راه رو پیش برم که ضرر نکنم و حسرت نخورم. راستی صحبت از مکتب عرفانی امام بزرگوار که میشه، برخی میگن، شهداء نمونه خوبی برای نمایش این مکتب عرفانی هستند ولی برخی هم میگن شهدا که به اون مقامات بسیار بلند نرسیدند ولی مثلا علامه تهرانی به مقام بقاء بعد از فنا _ که من نمیدونم چی هست این مقامات _ رسیدند و شاگردانی که در سیر ایشون رشد میکنن خیلی جلو می افتند ولی شهدا درسته به مقامات بالایی رسیدند ولی هرگز به پای امثال علامه تهرانی و علامه حسن زاده و سیرهای اون طوری نمیرسن. یه جمله ای هم آقای لاریجانی شاگرد علامه حسن زاده حفظه الله که شبکه چهار میان می فرمودند درباره دلدادگی حضرت علامه حسن زاده به شهدا و نقل می کردند که (قریب به مضمون) یه روز با استاد رفتیم گلزار شهدای آمل، به محضی که استاد به قبر شهدا رسیدند مانند مادر فرزند مرده گریه می کردند و اشک می ریختند و بعدش من پرسیدم آقا مگه شهدا چه حقیقتی دارند؟! فرمودند اینها بالاتر از عرفا هستند، عارف تلاش میکنه به مقام فنا برسه، ولی اینها از اولیا هستند و به فنا رسیدن. البته بماند که شخصی این مسئله رو تأویل برد و گفت حضرت علامه این کلام را قبل از رسیدن به توحید گفتند، وگرنه افرادی که به توحید می رسند درباره شهدا از این حرف ها نخواهند زد!! ببخشید استاد زیاد نوشتم. خیلی حرف ها داشتم در این موضوع و واقعا این برام یک سنگ راه شده.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده می‌توانید در بستر انقلاب اسلامی و برای عبور از ظلمات زمانه و چنگال‌های شیطان در همه‌ی ابعاد آن به اساتیدی مثل آیت اللّه حسن‌زاده و علامه طهرانی رجوع فرمایید تا إن‌شاءاللّه خودتان متوجه حقیقتی که از طریق شهداء به این تاریخ برگشته است، بشوید. و اتفاقاً هر اندازه به توحید نزدیک شوید، در زیارت شهداء بیشتر بهره می‌گیرید. همان‌طور که متوجه‌اید این مقام‌تراشی‌ها برای امثال علامه طهرانی یک نوع فرقه‌بازی است و نه عرفان. موفق باشید 


  • با سلام خدمت استاد عزیز:
    حضرتعالی در کتاب ادب و عقل در ادامه انقلاب اسلامی به تفاوت امام خمینی (ره) و آیت الله بهجت (ره) پرداختید. سئوال این حقیر این است که از نظر تجلی اسماء الهی بر قلب این دو بزرگوار بفرمایید که چه اسماء الهی هست که امام از آن برخوردار بودند اما آیت الله بهجت (ره) برخوردار نبودند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «سلوک ذیل شخصیت حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» عرض شد خداوند مطابق دغدغه‌های سالک انوار خود را بر قلب سالک متجلی می‌کند. دیگر موضوع مربوط به نسبت خود سالک با حضرت ربّ است. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد بزرگوار الان یک کتاب دستم رسیده با عنوان "ابن عربی از نگاهی دیگر"(تحقیقی جامع پیرامون عقاید، مذهب، عرفان و فتاوی ابن عربی) نویسنده: سید محسن طیب نیا
    یک طلبه ای برمبنای همین کتاب می گویند که ایشان ناصبی ملعون هستند و... نظر جنابعالی چیست؟ لطفا کمی درباره ی شخصیت ایشان ما را روشن کنید. ممنون از راهنمایی تان!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌رسد بد نیست در مورد محیی‌الدین ابن عربی به کتاب‌هایی مثل «روح مجرد» از آیت اللّه حسینی تهرانی و کتاب «جدال با مدعی» از دکتر حسین غفاری و کتاب «احیاگر عرفان» از محمد ربیعی رجوع فرمایید. موفق باشید


  • سلام استاد: طاعات قبول. چه کنیم که اخلاقی یا خلقی خاص در وجود ما ملکه شود. اصلا این ملکه شدن با چه تمیرینهایی محقق می شود؟ متشکرم

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مطالعه‌ی زندگی علماء و عرفا و پایداری در اطاعت خدا همراه با تقوای لازم، به لطف الهی ملکاتی را در شما ایجاد می‌کند که قلب، زیباییِ انجام وظایف الهی را احساس می‌نماید. موفق باشید


  • باسلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد طاهرزاده عزیز:
    لطفا یک شخصی که در مسیر سلوک قرار می گرد حضور او و مصاحبتش با افراد موفق در این مسیر می تواند پس از لطف الهی از مهمترین عوامل پیشرفتش قرار بگیرد. از راهنمایی شما تشکر می کنم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است و با توجه به نظر به سیره‌ی عرفا، جناب عطّار «تذکرة الأولیاء» را نوشت. موفق باشید


  • با سلام: استاد عزیز کتاب منطق الطیر عطار را مطالعه می کردم در اوایل کتاب اشعاری با عنوان «در نعت عثمان و عمر و ابوبکر» را دیدم و تعجب کردم. چگونه این افراد را مدح کرده اند؟ با تشکر

     باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به شرایط آن زمان و دلایل تشیع عطار، باید آن جملات را حمل بر تقیه کرد به‌خصوص که با این‌همه تقیه، باز او را به جرم شیعه‌بودن از هرات بیرون می‌کنند. اگر دقت کنید تفاوت نعت برای علی«علیه‌السلام» را با آن‌ دو متوجه می‌شوید، به‌خصوص در منطق‌الطیر. موفق باشید


  • بسم الله الر حمن الرحیم
    با سلام خدمت استاد عزیز و فرزانه خفظه الله تعالی
    1. جناب استاد با توجه به متنی که از آیت الله جوادی حفظه الله در شرح غزل 24 آوردید که «اطلبو الخیر عند حسان الوجوه» آیا این که انسان زیبا روی مومن از دیدن خویش در آیینه لذت می برد و سعی در آراسته کردن و زیبا نمودن خود می کند البته در حد دستورات شرعی، نیز از همین دست و نیکو است؟ و اینکه یک زیباروی مومن دوست دارد جمالش دیده شود البته نه به قصد تفاخر و یا تحقیر و جلب توجه منفی دیگران باز مثل آن است که یک خطاط دوست دارد اثرش رویت شود؟
    2. براستی اگر کسی به جایی برسد که بتواند نامحرمان را بدون شهوت حیوانی و از باب حسان الوجوه نگاه کند مانع سلوک و صعودش نیست و حتی یاریش می کند و حقیقتا مرز آن کجاست؟
    3. یکی از عرفا در کتابش نوشته (عارف حقیقت جانش را نه به سمت آسمانها و زمین بلکه به طرف الله نور السموات و الارض سوق می دهد و لذا هرگز از غیر خدا نمی ترسد از جهنم هراسی ندارد) شرح مراتب طهارت ص206
    قسمت آخر سخن ایشان برایمان روشن نیست. عارف و حتی امامان علیهم السلام چنانچه از ادعیه آنها چون دعای کمیل، دعای عرفه و دیگر ادعیه برمی آید از جهنم به شدت هراس داشته اند. امام حسین علیه السلام در اواخر دعای عرفه با چشمان اشکبار نجات خویش را از نار می خواهد و حتی در قرآن نیز آمده که «قل انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم» آری درست است عبادات ایشان به طمع بهشت و ترس از جهنم نیست ولی نه این که از آتش قهر خدا هراسی نداشته باشند. جناب استاد آیا سخن آن عارف تمام و دقیق نیست یا نکته ای وجود دارد که ان شاءالله استاد عزیز ما را راهنمایی می فرمایند. با تشکر و التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- چون زیبایی برای همه‌ی انسان‌ها دوست‌داشتنی است حتماً برای خودِ زیبارویان هم زیبایی‌شان دوست‌داشتنی است. منتها همین‌طور که می‌فرمایید نباید منجر به فخرفروشی شود 2- نگاه به نامحرم از آن جهت که نامحرم است، مانع سیر به سوی انوار الهی می‌شود. 3- آری! چون انسان باید از غیر خدا نترسد و این یک کمال واقعی است؛ از این‌که سالک گرفتار چنین روحیه‌ای شود و از غیر خدا بترسد، در مقابل حضرت حق لابه و زاری می‌کند و ادعیه‌ی ما همه برای آن است که به خود متذکر شویم اگر از غیر خدا ترسیدیم گرفتار جهنم می‌شویم، پس خدایا! با ایجاد خوف خودت در ما، ما را از جهنم دور بگردان. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز:
    ببخشید وقت گرانبهایتان را می گیرم، شبهه ای در ذهنم افتاده و آن اینکه: ما علما و بزرگان زیادی داشتیم که اهل مبارزه با هوای نفس و اهل مکاشفات بوده اند ولی با این حال یک وابستگی هایی داشتند. مثلا بعضی هایشان وابستگی شدیدی به سیگار و قلیان داشتند. مگر این دنبال هوای نفس رفتن نیست؟ اصلا چرا از اول سراغ این چیزها بروند که بعد عادت بکنند؟ استاد بحث من سر ضرر سیگار و قلیان نیست، سر وابستگی و تعلقی است که به این چیز ها داشته اند ولی با این وجود انسان های عارفی بودند و بعصا به عوالم دیگر هم ورود پیدا کرده اند. این تناقص چگونه جواب داده می شود؟ تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن بزرگان در فضای دیگری به چنین موضوعاتی می‌نگرند و بیشتر جنبه‌ی تفریحی برای کم‌کردنِ فشار روح در آن زمان داشته است و نه جنبه‌ی اعتیاد که امروز مورد بحث است. موفق باشید


  • با سلام و خسته نباشید. ممنون استاد بابت پاسخی که به سوال قبلم دادید اما دقیقا جواب سوالم رو نفهمیدم 1. که با اینکه مرتاض ها نمیتونن به درجات توحید برسند اما آخر به عالم عقل میتونن برسن یا خیر؟ 2. استاد یه سوال دیگه ازتون داشتم و اون اینکه در مورد زندگینامه شیخ عبدالکریم جیلی صاحب کتاب انسان کامل که اسمش تو لب اللباب علامه طهرانی اومده و تکریم و تجلیل شده و به عنوان فردی که دارای مقامات بالای توحیدی است معرفی شده، بررسی می کردم دیدم در مقاله ای که با عنوان زندگینامه اش تو سایت ویکی فقه گذاشته شده، بعضی از سخنانش رو نقل کرده که یکیشون یه خوده خلاف قران و روایات به نظر میرسه. خواستم اگه ممکنه توضیحی بدهید.: (جیلی‌ از گشت‌ و گذار خود در عالم‌ خیال‌، از جمله‌ از حضور در طبقات‌ بهشت و دوزخ و ملاقات‌ با بهشتیان‌ و دوزخیان‌، گزارش‌ مفصّلی‌ داده‌ که‌ از آن‌ میان‌، این‌ آرا درخور توجه‌ است: مشاهده اهل‌ ملل‌ و نحل‌ مختلف‌ در طبقه سوم‌ بهشت‌ (جنّة‌المواهب) [۵۰] و اینکه‌ در بین‌ دوزخیان‌، افرادی‌ مقرب‌تر از برخی‌ بهشتیان‌ حضور دارند که‌ خداوند آنان‌ را برای‌ این‌ در دار شقاوت وارد کرده‌ است‌ تا در آن‌جا بر آنان‌ تجلی‌ کند) پایان سخن ویکی فقه. استاد این قسمت دوم که میگه برخی دوزخیان از برخی بهشتیان مقام بالاتری دارند و...؛ استاد واقعا ممکنه همچین چیزی حقیقت داشته باشه یا این شهودات مربوط به قبل از کمال است و ممکنه صحت و سقمش مخلوط باشه؟ آیا ابن عربی و پیروانش به این مساله اشاره ای داشته اند؟ لطفا اگه ممکنه توضیح دهید. بسیار ممنونم. خسته نباشید.

     باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خیر! بحثی در کتاب «جایگاه واسطه‌ی فیض» در این رابطه شده است 2- باید جایگاه سخن عرفایی امثال عبدالکریم جیلی را فهمید. او می‌خواهد بگوید بعضاً کسانی هستند که در معارف به درجات خوبی رسیده‌اند ولی در عمل به ملکات خوبی نایل نشده‌اند، لذا از این جهت تا مدتی در جهنم‌اند تا آن ملکات از آن‌ها زدوده شود و بعد در درجاتی از بهشت قرار می‌گیرند که بالاتر از بهشت افراد معمولی است. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام محضر استاد عزیزمان حفظه الله:
    استاد جان وقتی تاکید و تکیه اساتید بزرگ عرفان مبنی بر ضرورت استاد در سیر و سلوک را می بینیم بسیار غمگین و نا امید می شویم. استاد صمدی آملی می فرمودند یکی از شاگردان علامه حسن زاده خوابیده بود و روپوش و لباس از او کنار رفته بود علامه ساعت 2 بعد از نصف شب به او زنگ می زند که این چه وضع خوابیدن است تا این حد حواسشان به شاگردانشان است که چه ذکری بگویند، چه مقدار غذا بخورند، چگونه بخوابند و قص علی هذا. آیت الله کشمیری از قول آیت الله قاضی رحمه علیهما بارها می فرموده اند استاد نوع اذکار از نظر کمی و کیفی لفظی و قلبی زمانی و مکانی روحی و جسمی دنیوی و اخروی را برای خواص متذکر می شدند و این کار ساده ای نیست و کسی می تواند که هم خود راه رفته باشد و هم حاذق به طالبان باشد. راستی استاد ماها که دسترسی به چنین اساتیدی نداریم از سیر و سلوک و رسیدن به توحید نا امید و محرومیم راستی چه خاکی برسرمان بکنیم؟ و یه سوال دیگر که لطف بفرمائید پاسخ دهید
    خود شما جناب استاد این مسیر را چگونه طی کردید استاد سلوکی داشتید تحت مراقبه و مواظب کسی بودید؟ در یک کلام مسیر عرفان تا به این پایه عالی و به روز را چگونه طی نمودید؟
    جزاکم الله خیرا. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید این تاریخ، تاریخی است که با امام خمینی شروع شده و سالکان آن راه یعنی شهداء (ره) صد ساله را یک‌شبه طی کرده‌اند لذا اگر انسان ذیل شخصیت امام خمینی سلوک کند، جایِ آن نگرانی‌ها که می‌فرمایید در میان نخواهد بود. ملاحظه نکرده‌اید آن اشک نیمه‌شبان را که عارفان بعضاً به‌دست می‌یابند امثال شما به صورتی بس عمیق‌تر با تشییع شهداء به‌دست می‌آورید؟ این تاریخ، تاریخ سلوک ذیل شخصیت امام خمینی است و راه و رسم خود را دارد در آن حدّ که اگر مرحوم قاضی هم در این تاریخ حاضر بودند، راهی را طی می‌کردند که امثال شهید چمران‌ها طی کردند. موفق باشید    


  • با سلام و خسته نباشید: ببخشید استاد یک سوال برام پیش اومده. اینکه مرتاض ها و اهل عرفان های غیر اسلامی که عرفان های کاذب هسند و مدیتیشن و امثال اینا دارند؛ آیا اینها می توانند همانند عرفای مسلمان مراتب وجود را با مدیتیشن و ریاضت و تمرکز و... طی کنند و مثلا به درجات توحیدی و شهودات توحیدی برسند؟ اگر نه پس نهایت صعود و بالا رفتن اینها تا چه حد است؟ عالم مثال یا عقل؟ آخه استاد یه جایی میخوندم که بعضی از این افراد تجربیات عرفانی خودشونو گفته بودن که در حالت خلسه و تمرکز و... روح از بدنمون جدا شد و میتونستیم در اسمون بریم و... یا اینکه یکیشون گفته بود که یکی از تجربیاتم این بود که روحم را که از بدنم جدا شده بود انقدر شفاف و پاک و زلال و... دیدم و احساس فرح و بهجتی و... داشتم و امثال این حالات که بر اساس مطالب مندرج در رساله لب اللباب علامه طهرانی، گویا حالات این افراد مثل حالات سالکین مسلمان در عالم عقل است که تجرد روحی و... را احساس میکنن. استاد واقعا این افراد به عالم عقل میتونن برسن؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در جاهای دیگر بحث شده‌است که توانایی مرتاضان به جهت تقویت نفس ناطقه است و نظر به قوای نفس ناطقه در حالی که روش عرفا عبور از خود و رجوع به حق است؛ به همین جهت مرتاض با همه‌ی تمرکزی که دارد از حوزه‌ی خود و اوهام خود خارج نمی‌شود و رجوعی به حضرت حق و اسماء الهی ندارد و این تفاوت اساسی بین عارف و مرتاض و امثال آنان است. موفق باشید


  • سلام علیکم: استاد با توجه به اینکه همواره تاکید عرفای اسلامی بر این بوده است که طی طریق در مسیر عرفان و مکاشفه تنها از طریق عمل به شریعت و دین امکان پذیر است و تعبد به دین شرط لازم سیر و سلوک است، اما عرفان در ادیان دیگر به ویژه مسیحیت در طول تاریخ و در قرون وسطی و حتی در سال های اخیر رایج بوده است و انسان هایی که از آنها به عنوان قدیس یاد می شود اهل کشف بوده اند و با مراجعه به کتب عرفان مسیحی می توان نام بسیاری از مسیحیان قرون وسطی را یافت که آنها شهود عرفانی داشته اند. حال سوال بنده این است که اگر رسیدن به مقامات عرفانی و شهود غیب در عصر بعد از نبی اکرم تنها با عمل به احکام اسلام و شریعت امکان پذیر است (چرا که دین راستین و مسیر حق همان است و اگر بخواهد راهی طی شود تنها از همین طریق امکان پذیر است قاعدتا)، این اخبار رسیده از عالم مسیحیت و ادیان دیگر به ویژه ادیان هند و این کشف و شهود ها چگونه توجیه می شود؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن می‌فرماید: «لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ (113) يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ (114)/آل‌عمران). همه‌ی اهل کتاب یک‌طور نیستند بعضی‌ها انسان‌های متدینی می‌باشند که مشغول تلاوت آیات الهی در نیمه‌شبان و اهل سجده‌اند، اینان به خدا و روز قیامت ایمان دارند، اهل امر به معروف و نهی از منکرند و در رسیدن به خیر، سرعت دارند و از صالحین هستند. و در ادامه می‌فرماید: «وَ ما يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالْمُتَّقينَ (115). اینان آن‌چه به عنوان عمل خیر انجام می‌دهند از طرف حضرت حق نادیده گرفته نمی‌شود و خداوند به شخصیت‌های با تقوا ایمان دارد. آری! اگر کسی مسلمان بود مسلّم به کامل‌ترین دین دست‌یافته و اگر به معنای واقعی چنین مسلمانی سلوک کرد با ریاضت‌های راحت‌تر به نتایج عمیق‌تری می‌رسد ولی آیه‌ی مذکور می‌فرماید که حتی در همان زمان که اسلام هست، عده‌ای از اهل کتاب با خصوصیات فوق،تلاشهایشان بی‌نتیجه نمی‌ماند. موفق باشید   


  • سلام استاد: 1. طلبه ای هستم و اینکه می خواستم بحث عرفانی را شروع کنم ولی یکی از علما گفتند کار هر کسی نیست و باید یک شراطی داشته باشی یعنی می خواهم به طور تخصصی شروع کنم ولی نمی دانم که این بر سر جوم حیط است یا واقعا این را می توانم برای همیشه تخصصی وارد شوم؟ 2. استاد قبلا این سوال را پرسیدم: جامع السعاده از کتاب محجه البیضا و محجه البیضا از کتب احیا العلوم احمد غزالی و احمد غزالی از یونان گرفت اخلاق (ایت الله مظاهری) پس چرا بعضی ها توصیه می کنند محجه البیضا یا جامع السعاده را بخوانیم
    پاسخ:
    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱- ا گر هم فرض کنیم غزالی از جهت ساختار اخلاقی و تعادل بین افراط و تفریط تحت تأثیر ارسطو است، مرحوم فیض کاشانی در «مهجة» و استاد آیت اللّه ملا مهدی نراقی و فرزند او ملامحمد، با رجوع به روایات اهل البیت«علیهم‌السلام» کتاب‌های خود را تنظیم کرده‌اند و به همین جهت حضرت امام
    خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» می‌فرمایند نراقین را بخوانید که منظور «جامع‌السعادات» و «معراج السعادت» می‌باشد موفق باشید
    سوالی که داشتم: شما که می گویید ملا محمد نراقی هدف را بر روی آیات و روایت گذاشته چطور برای اینکه فقط حدیث و روایات اضافه کرده و کاری به غیر از این نکرده و بعضی احادیث اصلا مشکل اعتقادی دارد و کتابی که اصلا مشکل اعتقادی و اخلاقی دارد چطور می شود گفت این کتاب را بخوانیم و شاید به نظر خودم در این مساله یا بزرگان دیگر اشتباه کردند چون بزرگان خیلی بزرگوارند ولی خوب اشتباه کردند.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در مورد شروع کار عرفانی، سیر مطالعاتیِ سایت مقدمه‌ی خوبی می‌تواند باشد 2- به هر حال علمایی مثل ملا مهدی نراقی را نباید دست‌کم گرفت. از این گذشته چرا در حال حاضر که با کتاب ارزشمند «شرح حدیث جنود عقل و جهل» از حضرت امام روبه‌روئیم، به آن نپردازیم؟ موفق باشید