×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    متفرقه

  • استاد سلام:
    هر ادراک حسی برای نفس همزمان دو کاشفیت دارد یکی کاشفیت عالم خارج و دیگری خود ادراک، مثلا با ادراک دیدن شیئ همزمان هم دیدن شی و هم مستقل بودن شئ از نفس برای نفس روشن و بدیهیست، اما در به اصطلاح خطای حس که در اصل خطای تحلیل ذهن یا نفس در موقع ادراک حسی آن شی می‌باشد باز هم دو کاشفیت برای نفس هست که کاشفیت عالم خارج و ادراک خطا یا همان تحلیل خطا، که در هر دو مرتبه ای که یکی بدون خطای حس و دیگری با خطای حس می‌باشد تنها امر بدیهی که خطا ناپذیر و روشن بود کاشفیت عالم خارج بود که در هر دو مرتبه آن کاشفیت عالم خارج بدیهی و بدون خطا هست، حال سوال بنده این هست که خطای تحلیل و یا خطای حس که ربطی به ادراک خارجیت شئ ندارد چیست؟ و این خطای تحلیل یا حس خطای درک ماهیت شئ است؟ چگونه می توان توجیه کرد؟ آیا می توان گفت خطای تحلیل و حس بر می گردد به درک ماهیت شئ اما بدیهی بودن و خطا ناپذیری ادراک خارجیت شئ و مستقل از ذهن بودن شئ برمی گردد به وجود شئ فارق از ماهیت آن؟
    لطفا بفرمایید تحلیل بنده درست است؟ اگر نیاز به تصحیح دارد تصحیح نمایید. متشکرم

     باسمه تعالی: سلام علیکم: در خطا، انسان در حکم و تحلیل خطا می‌کند و در درک خطا، با توجه به شواهدی که عقل می‌شناسد متوجه می‌شویم در حکم خطا کرده‌ایم. مثل آن‌که حسّ، چیزی را از دور دست در بیابان حس می‌کند که اگر آب بود،‌ این‌چنین بود ولی انسان متوجه می‌شود شواهدی در اطراف قضیه هست که حکایت از آن دارد که نمی‌شود در آن‌جا آب باشد. بنا بر این، در حسّ، خطایی صورت نگرفته‌است زیرا اگر در آن‌جا آب بود نیز حسّ همین را می‌فهیمد که وقتی سراب است می‌فهمد؛ عمده حکمی است که پیش می‌آید که انسان گمان می‌کند داده‌ی حسّ برایش کافی است ولی شواهد عقلی دیگری متذکر او می‌شود که نمی‌تواند این حکم درست باشد. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    در جواب سوال ۲۴۲۹۹ مخصوصاً قسمت دوم سوال بنده فکر می کنم اینگونه افراد که در بدیهیات شک می کنند، اولا به دلیل روحیه بدبین و صفت بدبینی که در نفسشان نهادینه شده و ثانیا چون امور بدیهی امور واضح و اظهر من الشمس است و ادراکات واضح و یقینی هستند لذا اگر کسی برای امور بدیهی دنبال دلیل بگردد از ساحت بدیهی خارج می شوند و چون هیچ دلیلی قانع کننده تر از همان ادراک بدیهی برای شخص نمی‌تواند باشد پس هرچه قدر دنبال دلیل بیشتر بگردند بیشتر از ساحت بدیهی دور شده و بیشتر گرفتار شک می شوند و به دلیل صفت بدبینی و سوءظن نمی‌توانند قانع شوند، لذا برای خلاصی از شک این افراد را باید با ساحت بدیهی متوجه کرد و صفت بدبینی و سوءظن را در آنها کمرنگ کرد. موفق باشید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است ولی متأسفانه این نوع افراد امر بدیهی را هم بدیهی نمی‌دانند و در همان حال می‌پرسند «چرا». موفق باشید


  • جناب استاد سلام:
    طبق سوال ۲۴۰۵۰ فرمودید: (همه‌ی حکما علوم تجربی را غیرِ یقینی می‌دانند. به گفته‌ی ابن‌سینا، علوم تجربی «ظنون متراکمه» است یعنی به هر حال ما تجربه‌های مکرری را انجام می‌دهیم و بر اساس قاعده‌ی «حکم‌الامثال فی ما یجوز و لا یجوز واحد» به بقیه‌ی آن‌چه تجربه نکرده‌ایم، سرایت می‌دهیم. آری! آن حکم، یقینی است، ولی تجربه‌ی ما در هر حال بر اساس تکرارها به‌دست آمده است و این فرق می‌کند با آن نوع یقین عقلی که با استدلال حاصل می‌شود. موفق باشید)

    بنده متوجه نشدم آخر تجربه و علوم تجربی یقینی هست یا خیر؟شما میفرمایید حکما میگویند علوم تجربی غیر یقینی است درصورتی که در همان جواب چند خط پایین تر میفرمایید آن حکم یقینیست ،اینجور که بنده متوجه شده ام حکما فقط یقین عقلی که استدلالی باشد را یقین میدانند و تجربه که یقینی باشد را یقین نمیدانند،در صورتی که همان بسط دادن یک یا چند امر تجربی مشابه به دیگر همانند های تجربه نشده نوعی استدلال عقلی هست با این توضیح که: قوانین طبیعت از گذشته تا به حال تخطی نشده و ثابت میباشد و پیشرفت علوم تجربی هم به دلیل همین ثبوت قوانین طبیعت میباشد و چون این عالم درارای نظم سازمان یافته هست پس خالقی حکیم و مقتدر دارد و چون حضرت حق عین اَحدیت است یعنی همه‌ی صفات او در یگانگی مطلق و ثبات هستند و نظم یعنی یگانگی بین اعضاء، و چون عالَم تجلی نور احدیت حضرت حق است در ذات خود عین نظم و ثبات است و مخلوقیت و منظم‌بودن عالم یکی است پس میتوان به راحتی به قوانین طبیعت و تجربه یقین پیدا کرد و آن را بسط داد چون قوانین طبیعت ثابت است و تا این دنیا موجود هست این ثبات هم هست چون این عالم تجلی نور ذات حضرت حق میباشد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: باز برگشتیم به اول قضیه!! که عرض شد در هر تجربه‌ای قیاسی خفی وجود دارد. بحث در یقینی‌بودنِ آن قیاس است که همان «حکم‌الامثال فی ما یجوز و لا یجوز واحد» می‌باشد و نه یقینی‌بودنِ علوم تجربی که بر اساس «ظنون متراکمه» نوعی اطمینان برای انسان به‌وجود می‌آورد بدون آن‌که مثل قضایای استدلالی، یقینی باشد. موفق باشید


  • با سلام به خدمت استاد عزیز: بنده مصاحبات و مقالات استاد را مطالعه کردم و یکی از مبانی و روش استاد ارتباط متون و علوم است حال در اصول فقه مرحوم مظفر بحث وجود رابط و استقلال مطرح شده است و بعد از آن ارتباط کلمه و کلام که منجر به تعریف اسم و فعل و حرف از دیدگاه امیرالمومنین شده است یعنی بعد از مطرح کردن بحث فلسفی (حقیقت و وجود خارجی) به وجود لفظی و اعتبارات برداخته است حال سوال این است که آیا این ارتباط دهی صحیح و مطلوب است یا نه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف درستی است که از نظر ظاهر رابطه‌ای بین زبان و معانی، اعتباری است و انسان برای معانی، الفاظی را اعتبار می‌کند. ولی در مباحث فلسفه‌ی زبان، بحث می‌شود که واژه‌ها، صورت‌های حقیقیِ معانی هستند و حقیقت زبان ریشه در روحی دارد که آن زبان را به ظهور آورده است. در نتیجه در رابطه بین زبان و معانی، چنین خواهد بود که رابطه حقیقی است. مثل رابطه‌ی الفاظِ قرآن با حقیقتی که به صورت الفاظ درآمده است، مگر در زبان روزمرّه که هیچ اصالتی در آن نیست. موفق باشید


  • سلام استاد: شرمنده مزاحم وقت شریف میشم به نظرتون این جمله منسوب به افلاطون به چه معناست؟ پارسیان اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند از این رو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: یونانیان معتقد بودند عده‌ای برده‌اند و عده‌ای آزاد، و بر این مبناست که افلاطون آن سخن را گفته است و سخن درستی نیست. باید جامعه به رشدی برسد که هرکس در هر جایگاهی احساس انسانیت بکند و ملاک برتری انسان‌ها تقوا باشد نه آن‌که روستازاده به زعم آقای انوشیروان نتواند آموزش ببیند. موفق باشید


  • با عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوار:
    برای شروع مطالعه در مورد کلام جدید چه مباحثی به عنوان مقدمه لازم هست؟ و اینکه شما چه کتابهایی را پشنهاد می فرمایید؟ البته حقیر هنوز کتاب کلام جدید شما رو مطالعه نکردم. تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده با مطالعه‌ی جزوه‌ی «کلام جدید» که بر روی سایت هست و با نظر به مقدمه‌ی آن، می‌توانید جواب سؤالات خود را بیابید. موفق باشید


  • سلام علیکم: نظر استاد عزیز در مورد مبحث زمین تخت چیست؟ برای من خیلی مهم است. آیا واقعیت دارد که زمین کروی نیست؟ التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم نظرات مربوط به تخت‌بودنِ زمین را دیده‌ام. ولی فکر می‌کنم باید بیش از این تحقیق کرد. موفق باشید


  • با سلام: حاج آقا ما چه طوری میتونیم از فکر و مفهوم وجود آزاد بشیم؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد نفسِ سؤال‌کردن موجب حجاب خواهد شد. مگر شما وقتی می‌خواهید به نور نگاه کنید سؤال می‌کنید چطوری نگاه کنم؟! گفت: «گر نپرسی زودتر کشفت شود / مرغِ صبر از جمله پران‌تر بود». موفق باشید


  • بسمه تعالی. سلام علیکم. جایگاه منطق در دستگاه معرفتی چیست؟ لطفا منابعی معرفی کنید که آیا منطق عقل را در یه جایگاهی خاص محدود می کند؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: علم منطق علمِ نظم‌دادن به قضایا می‌باشد و ربطی به معارف ندارد. و از طرفی نظم مورد نظر در علم حصولی است. لذا نباید نظم منطقی قضایا را در همه‌جا سرایت داد و از این جهت گفته می‌شود منطق، انسان را در فهم بعضی از مطالب محدود می‌کند. زیرا بعضی از افراد می‌خواهند همه‌چیز را در نظمِ منطقِ حصولی جستجو کنند. موفق باشید


  • با سلام محضر استاد عزیز
    برای مطالعه اجمالی منطق به نظر شما آیا کتاب منطق صوری نوشته دکتر خوانساری خوب است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده منطق مظفر را خوب دیدم. ظاهراً منطق آقای دکتر خوانساری ارتباط با موضوع را سخت می‌کنند. با این‌همه بنده در این مورد صاحب‌نظر نیستم. موفق باشید


  • سلام استاد:
    یک سیر مطالعاتی برای منطق می خواستم. منطق به طور خاص و عالی خواندن مد نظرم است. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد صاحب‌نظر نیستم. بنده بیش از منطق مظفر و منطق منظومه‌ی سبزواری نخوانده‌ام و بیشتر آن‌ها را هم فراموش کرده‌ام. موفق باشید


  • با سلام خدمت شما استاد بزرگ و گرامی:
    بنده از شما درخواستی دارم، لطفا جواب سوال دوستانی که در بدیهیات خود دچار شک شده اند را به صورت خصوصی و به ایمیلشان بدهید که خدای ناکرده ذهن مراجعین به سایتتان با دیدن و خواندن این تفکرات و شبهات که همگی موهومات و دور از عقل می باشد آلوده نشود، چون شیطان همیشه در کمین است و راه ورودش هم وهم و خیال است، بنده نمی دانم که چرا برخی به حالت وهم زده ای دچار می شوند که در بدیهیات هم مشکل پیدا می کنند،که البته پای شیطان هم وسط است، ولی اگر انسان مفهوم جبر را بفهمد و بداند که بدیهیات جبریست و به اختیار شخص نیست و این را واقعا درک کند دیگر در این موضوعات شک نمی کند و حتی جبر بودن وجودشان اثبات وجود علت حقیقی هم هست و.....، البته جبر الهی در این امور مخصوصا جبر وجودی خود لطف الهی است، به نظر بنده بهترین راه برای رفع اینگونه شبهات بی اعتنایی به اینگونه شبهات و عدم پیگیری اینگونه شبهات می باشد چون با پیگیری اینگونه شبهات چون توضیح واضحات هست باعث وسواس فکری می شود و اینگونه می شود که شخص به حالتی دچار می شود که دائم دنبال دلیل می گردد در صورتی که بدیهیات همانگونه که از اسمشان پیداست دلیل نمی خواهند چون خود واضح و روشنند و پیگیری این موضوعات آب در هاون کوبیدن است و همانطور که گفتم شخص را دچار وسواس فکری می کند و با هیچ دلیلی راضی نمی شود، چرا؟ چون از ابتدا دلیل آوردن برای بدیهیات اشتباه است چون دچار دور می شویم و در یک حلقه سرگردان می مانیم، چون خود دلیل بر مجهولاتمان هستند، تنها راه حلش بی اعتنایی به افکار شبهه آلود و استفاده از تکنیکهای رفع وسواس فکری و حتی اگر نیاز بود مراجعه به روانپزشک است چون احتمال دارد سروتونین مغز کاهش یافته باشد و اینگونه تاثیر روی نفس گذاشته باشد و شخص دچار سوء ظن به اعتقادات خود و ... شده باشد، از همه مهمتر توکل به خدا و مخصوصا توسل به ائمه اطهار (ع) و پیروی بی چون و چرا از علما و بزرگان عقل و اندیشه است.
    بنده خود دوستی داشتم که مدتی به اینگونه شبهات دچار بود که با روشهایی که در بالا ذکر شد کاملا از شر این شبهات خلاص شد و نفسش به حالت اعتدال بازگشت، پس دوستان عزیز که به این شبهات دچار شده اند نگران نباشند چون اگر قطعا و به صورت حتمی بخواهند که از شر این افکار خلاص شوند حتما می توانند، فقط باید هرچه سریعتر تصمیم بگیرند و این افکار را پیگیری نکنند و به آنها دامن نزنند و آنها را گسترش ندهند و صد در صد بخواهند که از شر این افکار و موهومات خلاص شوند که مطمئنا با توکل بر خدا و توسل بر ائمه اطهار علیه السلام موفق می شوند چون ذات این افکار پوچ و در نتیجه این افکار در مسیر شکست می باشند چون در جهت فطرت و طبیعت عالم نیست، پس جبر الهی که لطف الهی است این افکار را بی اثر می کند و نفس شخص مبتلا به این افکار را به حالت تعادل بر می گرداند.
    والسلام
    موفق و موید باشید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد خوبی است. بنده به‌جای آن‌که بگویم «بدیهیات جبری است»، عرض می‌کنم «بدیهیات ذاتی وجود انسان است». موفق باشید


  • با سلام:
    شما در جواب سوال 12043 تایید کردید که درک بدیهیات قلبی می باشد چون حضوری می باشند، حال سوال پیش می آید که:
    1- حال که بدیهیات قلبی هستند و جایگاهشان قلب است، نقش عقل این وسط چیست؟
    2- با اینکه بدیهیات قلبی هستند و جز وجودی انسان هست و غیر قابل انکار و شک می باشند، چرا و چه دلیلی باعث می شود کسی در بدیهیات خود شک کند و یا انکار کند؟
    3- آیا این نوع شک و انکار واقعی است و یا نه نوعی غرض و مرض می باشد؟ (چون بدیهیات قلبی و جزء وجودی هر انسانی است و حیات دارند پس نمی توان به آنها حتی شک کرد چه برسد به انکار پس شک و انکار برخی افراد نمی تواند واقعی باشد چون تناقض پیش می آید در نتیجه شک و یا انکار آنها از روی غرض و هوی نفس است و حتما برایشان نفعی دارد)

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم در جواب سؤالاتی که قبلاً شد می‌توانید جواب خود را بیابید. اجازه دهید در مورد این موضوع بیشتر از این بحث را ادامه ندهیم. موفق باشید


  • با سلام:
    به نظر مي رسد پاسخ 11949 مکفي نبود. شما خطاهاي حسي را چگونه توجيه مي کنيد يا مثلا نقطه کور چشم را خود مغز اصلاح مي کند و در اين اصلاح گاه اشتباه مي کند. به نظرم مطلب مسلم است که وجود ذهني تطابق کامل با وجود خارجي ندارد و همين که باب ترديد در تطابق وجود ذهني و خارجي باز شود مکفي است براي اينکه در قله رفيع شکاکيت ماوا بگيريم (در پاسخ قبلي دليل خود بر تطابق ذهن و خارج ذکر نکرديد در صورتيکه شواهد عديده تجربي بر عدم تطابق ذهن و خارج وجود دارد. هر کس فيزيولوژي خوانده باشد مي داند که برخي از رنگ ها را خود مغز مي سازد اگر چه اصلا رنگي در خارج وجود ندارد و همه را خود مغز مي سازد.)

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با همه‌ی این حرف‌ها حسّ ما، ما را متوجه گرمای آتش و رطوبت آب می‌کند و اگر به گزارش حسّ اعتماد نکنیم در آتش می‌سوزیم در همین رابطه عقل ما، ما را متوجه وجود حقایق می‌کند که اگر به آن اعتماد نکنیم خودمان را از اُنس با حقایق محروم می‌گردانیم. آیا فکر نمی‌کنید این مباحث چیزی به دانش ما نمی‌افزاید و ما را مشغول اموری می‌کند که به هیچ‌کاری نمی‌آید؟! موفق باشید


  • با عرض سلام:
    آیا می توان درک بدیهیات را قلبی دانست چون دلیل نمی خواهند و حضوری هستند و به صورت تنبیهی و توجهی متوجه بدیهیات می شویم و درکشان می کنیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. موفق باشید


  • با سلام محضر استاد طاهر زاده:
    آيا فيزيک کوانتوم توانسته يا مي تواند اصل عليت را مخدوش کند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: باسمه تعالی: سلام علیکم: تمام علوم بر مبنای اصل علیت است، اگر علت در یک پروسس معلوم نبود، دلیل بر نفی علیت نیست. بعضاً علت‌ها در حوزه‌ای بالاتر از حوزه‌ای است که ما به آن نظر داریم مثل آن‌که بعضاً خشم ما موجب تپش قلب ما می‌شود. موفق باشید .


  • سلام:
    چرا نمی توان برای قضایای بدیهی استدلال آورد؟ می گویند اگر برای بدیهیات دلیل بیاوریم دور پیش می آید، لطفا این را توضیح دهید چگونه دور پیش می آید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً عرض شد استدلال در جایی معنا می‌دهد که موضوع روشن نباشد، در حالی‌که بدیهیات برای ما روشن است. مثل آن‌که برای اثبات وجودِ دیواری که در مقابل شما است دلیل نمی‌خواهد تنها باید آن را احساس کرد. موفق باشید


  • سلام بر شما:
    راه و روش درمان و ریشه کردن شک و تردید چیست؟ اگر شک و تردید به گونه ای باشد که واضح ترین استدلالها هم برای رفعش کارساز نباشد چه کنیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ابن سینا می‌گوید این افراد با رجوع به مباحث ریاضی می‌توانند تفکر خود را شکل دهند. موفق باشید


  • با سلام محضر استاد طاهر زاده:
    با توجه به اينکه امروزه ثابت شده است که عالم خارج تطابق کامل با صور ذهني اي که از خارج در ذهن ما نقش مي بندد ندارد چنانچه نفس ما صوت را حس مي کند در صورتيکه در عالم خارج صوتي وجود ندارد و صرفا چيزي بيش از ارتعاشات هوا نيست و نيز رنگ را درک مي کنيم و باز رنگي در عالم خارج وجود ندارد و همه حواس بدين گونه واقعيت خارجي را تغيير مي دهند پس عالم خارج براي ما محسوس نيست و در نتيجه مفهوم نيست. پس تاکيدي که شما بر بديهي بودن عالم خارج داريد صحيح نيست و ما صرفا به صورت ذهني تحريف شده از عالم خارج علم داريم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: از کجا می‌فرمایید امروز ثابت شده آنچه بدان علم داریم و صورت آن در ذهن ما است مطابق خارج نیست؟! مگر آنچه را دستگاه‌های مکانیکی از صوت می‌فهمد همان صوت است که نفس ناطقه‌ی ما درک می‌کند؟ و مگر وقتی ما از طریق ابزارهای مکانیکی از رنگ‌ها موج می‌فهمیم رنگ در واقعیت موج است؟ در حالی‌که نفس ناطقه‌ی ما به عنوان یک حقیقت مجرد متوجه واقعیت جهان خارج است آن‌طور که هست و هرکس به طور بدیهی چنین احساسی دارد. به چه دلیل باید انسان‌ها احساس خود را نادیده بگیرند؟ آری حتی چشم از رنگ‌ها و شکل‌ها در شبکیه، الکتریسته می‌سازد، ولی نفس ناطقه رنگ و شکل که واقعیت دارد را درک می‌کند و نه آمپرهای متفاوت الکترونیکی که سیناپس های عصبی ایجاد می کنند. موفق باشید


  • سلام:
    یک سوالی چند وقتی است که برای من پیش آمده و هر کاری می کنم به این سوال کم محلی کنم که برود نمی شود، مجبورم بپرسم: بدیهیات ما از کجا آمده؟ آیا بدیهیات در عقل است یا نوریست از خارج بر نفس م یتابد؟ آیا بدیهیات نظری هستند و فقط فکر می باشند یا خیر؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بدیهیات جزء مبنای وجودی انسان است از آن جهت که دارای حیات و علم است و لذا چیزی عارض بر انسان نیست که لازم باشد از جایی بیاید. موفق باشید


  • سلام بر شما:
    سوال:1. آیا بدیهیات انسان ذهنی است و یا قلبی؟
    2. اینکه ما بدیهیات را به وضوح درک می کنیم آیا در نفس است یا اضافه بر نفس؟
    3. آیا بدیهیات را حضورا درک می کنیم یا حصولی است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب سؤال شماره‌ی 11934 عرایضی داشتم لذا وقتی بدیهیات عین وجود ما است و ما وجود خود را حضوری درک می‌کنیم، بدیهیات را هم در همان فضا، وجودی درک می‌کنیم. موفق باشید


  • با سلام:
    بنده بعضی مواقع که اعتقادات و طرز تفکر بعضی انسانها در زمانهای قدیم و حال را می خوانم در اینکه چرا این انسانها دچار چنین اعتقادات و یا باورها شده اند دچار حیرت و سرگشتگی می شوم که این ها مگر عقل نداشته اند که به این افکار و باورها دچار شده اند، مثلا کسانی که ادعای خدایی می کرده اند و یا کسانی معجزات را با اینکه می دیدند انکار می کردند، و یا همین افرادی که عالم خارج را انکار می کردند و یا همین که یکی از کاربرانتان در سوالی درباره انکار وجود توسط گرگیاس پرسیده بود، درک این چیزها و فهم این چیزها که از بدیهیات است، مگر این انسانهای منکر، عقل نداشتند؟ این طرز تفکرها و اعتقادات اینگونه افراد باعث مشغول شدن فکر بنده و حیرتم می شود و نمی توانم این موضوع را هضم کنم و دلیل قانع کننده برای خودم بیاورم که به این دلیل اینها اینگونه اعتقاداتی پیدا کرده اند، چون به نظرم هیچ توجیهی برای اینگونه اعتقادات و باورها وجود ندارد، وقتی اینگونه اعتقادات را در کتابی می خوانم نوعی ناراحتی در من به وجود می آید که به چه دلیل نمی فهمیدند؟ چه سودی برایشان داشته، آیا واقعا این واضحات و بدیهیات را نمی فهمیدند و یا خود را به نفهمی زده بودند؟ این قانع نشدن در بنده نوعی حیرت نامطلوب و آزاردهنده به وجود می آورد که فکرم را مشغول می کند، لطفا راهی جلوی پای بنده بگذارید و دلیلی قانع کننده برای بنده بیاورید که بتوانم دلیل این همه نفهمی و انکار بدیهیات توسط این افراد را درک کنم و حیرتم برطرف شود.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شماره‌ی 11855 عرض شد ریشه‌ی این نوع موضع‌گیری‌ها یا سیاسی بوده و یا قبیله‌ای و یا مثل بهائیت جریان‌های استعمار دنبال این حرکات بوده، حتی دعوای اشعری و معتزلی را راه انداختند تا اهل‌البیت«علیهم‌السلام» و شیعه دیده نشود، چیزی که امروز ملاحظه می‌کنید. باید سعی کرد در این نوع موضع‌گیری‌ها جایگاه تاریخی آن‌ها را پیدا کرد. موفق باشید


  • سلام:
    شما در جواب سوال 11838 گفتید: شکاکیت یا یک بیماری است و یا یک موضع‌گیری مصلحتی. ظاهراً گرگیاس دومی باشد.
    1. اما با توجه به گفته های گرگیاس او منکر وجود شده، شک نیست، وجود و عدم دو مقوله کاملا متناقض و بدیهیست و غیرقابل انکار، حال این سوال و شاید حیرت غیر قابل حل برای من پیش آمده که چرا یک انسان حاضر می شود بدیهی ترین چیزها مثل وجود را انکار کند؟ چه نفعی برای او دارد؟ چه مصلحتی باعث این انکار شده؟ لطفا با جواب کامل بنده را از این حیرت خارج کنید.
    2. آیا این انکار گرگیاس انکار اصل وجود است و یا انکار وجود خارجی؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تا آن‌جا که بنده در جریان فضای زمان سوفسطائیان هستم همان فضایی که سقراط توسط سوفسطائیان محکوم به اعدام می‌شود، فضا، فضای سیاسی است و لذا نباید برای انکار «وجود» توسط گرگیاس به دنبال دلیل علمی و عقلی بود. جناب آقای دکتر داوری در آثار خود این موضوع را به‌خوبی روشن کرده‌اند 2- مسلّم سوفسطایی وجود خارجی را انکار می‌کند ولی به شما اجازه‌ی تفکیک اصل وجود از وجود خارجی را نمی‌دهد. موفق باشید


  • سلام:
    1- علت و دلیل و یا دلایل انکار و یا شک در حقایق و واقعیات توسط برخی مانند سوفیسط ها و بعضی از فلاسفه غرب چیست؟ چرا این گروه به اینجا رسیدند که حقایق و واقعیات واضح و روشن را انکار می کردند و یا در آن شک می کردند؟
    2- آیا به دلیل گناه و معاصی و رذایل و انجام اعمال حیوانی و حیله های شیطانی قلوب آنها محجوب شده و آن صفات رزیله برای آنها ملکه شده و شخصیت آنها سفسطه و جدال و جهل و خیالات باطله شده در نتیجه حقایق بر جانشان نمی رسد و به دلیل منش و شخصیت آنها که به واسطه رزائل پست شده راهها و درهای درون و بیرون بر آنها بسته شده یعنی هم قلب و عقل که محل فهم الهی و الهام ربانیست بسته شده و هم حواس یعنی سمع و بصر که راههای عظیم فهم از طریق بیرون است برای آنها بسته شده، بخصوص که قلب آنها مهر شده و به سفسطه کشیده شده اند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر کسی در حسّ متوقف شود حتماً کارش به شک می‌کشد 2- عموماً این‌طور است. بالاخره باید برای ادراک حقایق، خود را گرفتار لذّت‌های مادی نکند. موفق باشید


  • سلام:
    چرا در زمان قدیم برخی از سوفسطائیان مثل گرگیاس وجود را انکار می کند، مگر می شود کسی وجود که بدیهی ترین چیزهاست انکار کند؟! این باعث حیرت من شده، آیا واقعا به این نتیجه رسیده و انکار کرده و یا برای شهرت و به دروغ انکار کرده؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شکاکیت یا یک بیماری است و یا یک موضع‌گیری مصلحتی. ظاهراً گرگیاس دومی باشد. موفق باشید