×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    نکات اخلاقی وتوصیه‌ها

  • سلام استاد: وقت بخیر.
    چجوری تمرین کنیم غفلت نکردن از اسما الهی رو و هویت تعلقی خودمون رو؟ چطوری جهان رو با اسماء الهی ببینیم؟ و اینکه ما باید همواره متوجه فیض خداوند باشیم؟ در تمام حرکات و سکناتمون؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: معرفت الهی، عبادتِ ربّانی، نداشتن حرص و کینه؛ إن‌شاءاللّه راه‌گشا خواهند بود. موفق باشید


  • سلام استاد: پدرم پارسال مبتلا به سرطان شدند و به رحمت خدا رفتند. مادرم هم چند سال است مبتلا به سرطان هستند و بیماریشون شدت گرفته. از هر دوشون خیلی مراقبت کردم. این باعث شده توی چشم اطرافیان خیلی عزیز بشم و همش ازم تعریف می کنند. خیلی می ترسم با تعریف های اونا نفسانیتم تکون بخوره و خدای نکرده فکر کنم کار مهمی کردم. هر چی ام من بیشتر فروتنی می کنم تعریف و تمجید اونا بیشتر شدت می گیره. انگار اوضاع بدتر میشه. می ترسم از چشم خدا بیفتم. چکار کنم که این اتفاق برام نیفته؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شما بیشتر نظر به وظیفه‌ای که نسبت به والدین داشتید، بیندازید، نه نظر به تمجید و تعریف افراد. موفق باشید


  • چه کنیم که سهل انگار نباشیم و نماز را اول وقت بخوانیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: گناه نکنید، پر حرف نباشید، آرزوهای دنیایی را کم کنید، بی‌خود در جانِ خود، کینه از افراد را جای ندهید. موفق باشید


  • با سلام و خسته نباشيد:
    بنده به دليل پيشامدها و مسائل مختلفي كه در سن كم در زندگي برايم پيشامد نموده و علي رغم تدبير و دعا حل نشده است، قدرت توكلم را از دست داده ام. به گونه اي كه وقتي مي گويند به خدا توكل كن يك حالت قلبي در من ايجاد شده كه هر چه سعي مي كنم نمي توانم و حتي از توكل كردن بر خدا دچار ترس شده ام. هميشه نگرانم مصلحت من تا پايان عمر همواره رنج و عدم گشايش باشد. از مشكلات تحصيل و ميسر نشدن ازدواج گرفته تا بيماري و تصاحب حق از سوي ظالم و شماتت خلق. نمي دانم چه بايد بكنم كه بتوانم با وجود تمام اين مسائلي كه پيشامد نموده باز هم بر خدا توكل كنم. به رضاي خدا راضيم اگرچه گاهي به هم مي ريزم، ولي واگذاري قلبي امور به حق تعالي برايم ناممكن شده است. لطفا مرا راهنمايي بفرماييد.
    با تشكر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: باید زندگی را طوری تعریف کنیم که در مدت کوتاه عمر، به زیباترین شکل با خدا و خلق خدا بتوانیم رابطه برقرار کنیم و سعی نکنیم آرزوهای دنیای محدود، آن شخصیت بزرگِ ابدی ما را تحت الشعاع قرار دهد. به هر حال دنیا با همه‌ی زرق و برق‌اش، کوچک است، مواظب باش در این دنیای کوچک گم نشوی. به گفته‌ی جناب مولانا محمد بلخی:



    «دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ



     ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ



    دانی که پس از عمر چه ماند باقی؟



     مهر است و محبت است و باقی همه هیچ.»



     موفق باشید 


  • با سلام خدمت استاد محترم:
    بنده سال هاست که در مسائل مختلف و موقعیت های مختلف از قرآن مشورت می گیریم. از قرآنی که همراه با تفسیر ها و توضیح هاست. همیشه خیلی خوب هدایت می گیرم و حتی در انتخاب هایم، در کارهایم نیز از قرآن کمک می گیرم، ولی وقتی دیگران می پرسند چرا آن کار را کردی یا آن تصمیم را گرفتی، می گویم با قرآن مشورت کردم می گویند نه این کار درستی نیست چون ممکن است درست برداشت نکنی. ولی وقتی با اساتید شهرمان هم مشورت می کنم به نظرم پاسخ مورد نظرم را نمی گیریم و به همین دلیل باز هم از قرآن مشورت می گیرم و پاسخ عالی می گیرم، به نظر شما مسیر درستی است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال نباید از این طریق زندگی را شکل داد. اساساً استخاره، مشورت با خدا و قرآن محسوب نمی‌شود باید با عقل و تدبّر در قرآن و مشورت با انسان‌های حکیم، زندگی را شکل داد. آری! بنده هم از استخاره بهره می‌برم ولی بر سر دو راهی‌هایی که بنا بر رجحان یک طرف است که برایم معلوم نیست. موفق باشید 


  • سلام: ببخشید من می خواستم راهکارهای افزایش حیا رو بدونم. من قبل از ازدواج خیلی رعایت می کردم ولی الان راحت با آقایون فروشنده مغازه ها صحبت می کنم و احیانا سوال می پرسم‌. خیلی از این موضوع ناراحتم. اگر قبلا سوال شده من نتونستم پیدا کنم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رعایت احکام شرع نسبت به نامحرم، ریشه در جان انسان دارد و وظیفه‌ی ما است در رعایت آن کوشا باشیم. ولی این‌که انسان در حال نیاز و مطابق دستورات شرع با نامحرم صحبت کند، ناشی از بی‌حیایی نیست. موفق باشید


  • با عرض سلام:
    بنده هر موقع رو به مطالعه کتب معرفتی مخصوصاً کتب شما می آورم همین که دارم و به جاهایی می رسم که احساس می کنم دارم به سکوی پرتاب نزدیک میشم، یک دفعه افکار مزاحم و شکاکیت میاد سراغم به گونه ای که خودمم متحیر میشم که این فکرها دیگه چیه، و حس از خودم می پرسم چرا این فکرها الان اومده سراغم؟ حالا که دارام به جاهای خوب می رسم، این حیرت و چراها و این افکار بدجور منو آزار میده و یجوری قبض روحی و اضطراب در من ایجاد می‌کنه و منو از مسیر اصلی منحرف میکنه، نمیدونم چیکار کنم که بتونم از این فکرها و اوهام و شکیات عبور کنم، چون مطمئنم اگه عبور کنم حتما به اوج می رسم، نمیدونم القا این افکار و این شکاکیت از طرف شیطانه یا نه خود نفس اماره منه که میخواد منو از مسیر منحرفم کنه و یه جور یاس و نا امیدی و سوءظن به خداوند در من ایجاد کنه، خلاصه نمی‌دونم چطور از این افکار و وهمیات و شکاکیت عبور کنم، لطفا بنده رو راهنمایی بفرمایید و یه راه حل اساسی جهت عبور از این حالت سرگردانی و اضطراب و حیرت پیش پای بنده قرار بدید، در ضمن بنده کتاب ادب عقل و خیال و قلب رو هم خوندم. بسیار ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته‌ی جناب مولوی: «آب گِل خواهد که بر دریا رود / گِل گرفته پای او را می‌کشد». معلوم است وقتی بناست حرکتی صورت بگیرد، خُلقیاتِ قبلی سر بر می‌آورد و خود را نشان می‌دهد. اگر آب، قصدِ رفتن به سوی دریا را نمی‌کرد که گِل، خودنمایی نمی‌نمود! این شک‌ها و سوء ظن‌ها اگرچه بد است ولی حکایت از این دارد که حرکتی در حالِ صورت‌گرفتن است. همت کنید، آرزوهای دنیایی را کم کنید، کینه‌ها را از دل بیرون کنید، از پرحرفی خودداری نمایید؛ إن‌شاءاللّه امکانِ ادامه‌ی راه فراهم می‌شود. موفق باشید


  • سلام و آرزوی عافیت:
    یکی از دوستان کتاب جایگاه رزق در عالم هستی را خوانده و این سوالات برایش پیش آمده بود. بهتر دیدم سوالات را عینا به شما ارائه بدهم و امیدارم اگر صلاح می دانید پاسخ مفصل عنایت کنید. بالاخره برای همه ما دغدغه است که بسیاری از مفاهیم دینی در این فضای امروزی، چگونه باید به عرصه عمل و زندگی شخصی راه پیدا کنند:
    ۱. جایگاه پس انداز کردن در نظام فکری مبتنی بر این کتاب چیه؟
    چون با توجه به احادیث و روایاتی که آمده اثبات شده که فرد نباید نگران روزی روز نیامده اش باشه و اساسا به دنبال اینکه روزی فردا را امروز به دست بیاره نباشه. آیا پس انداز کردن، برای اینکه انسان در آینده بخواد یه چیزی را بخره مثلا خونه بخره یا ماشین و... بر این مبنا درست هست یا نه؟ (یه جای دیگه هم حدیثی از امام علی آورده که من چیزی که پولش را ندارم نمی خرم)
    ۲. با توجه به سوال یک قرض گرفتن و وام گرفتن برای خرید های بزرگ که در حالت عادی انسان نمیتونه انجام بده مثل همون خونه یا ماشین چجوری میشه؟
    ۳. در راستای همون دو تا سوال قبل اینکه پدر برای فرزندش بیمه عمر و پس انداز درست کنه برای اینکه در آینده که بزرگ شد یه پولی دستش را بگیره درست هست یا نه؟ و اصلا اینکه پدر همچین وظیفه ای در مورد آینده فرزندش داره یا نه؟
    ۴. وظیفه ما کارمندها چیه؟ ما الان از اون مقطع انتخاب شغل گذشته ایم و خواسته یا ناخواسته یه شغلی انتخاب کرده ایم. اما برای خودمون واضح هست که شغل مون فقط وسیله کسب روزی و امرار معاش مون هست. در حالی که ایشون توی کتاب گفته اگر به شغل تون به عنوان وسیله کسب روزی نگاه کنید موجب سلب آرامش و در نهایت سوء عاقبت میشه. آیا لازمه ما در این مقطع از زندگی مون کارمون را عوض کنیم و دنبال یه کار دیگه بریم؟
    ۵. بر اساس اون حدیثی که حضرت فرمودند فقط یک سوم از اوقات تون را به کار کردن و کسب روزی بپردازید، آیا اگه کسی بیشتر از این کار بکنه مصداق همون به دنبال روزی غیر مقدر شده رفتن هست که هیچ وقت هم بهش نمیرسه؟ و اساسا اون روزی ای که قرار است به آدم برسه با چه حجم از کار میرسه؟ با توجه به اینکه اگه آدم بیشتر کار کنه قاعدتا بیشتر هم در آمد کسب میکنه ولی خب از بقیه وظایف اش چه در قبال خانواده و چه در معنویات غافل میشه.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در هر حال باید حرص در میان نباشد و پس‌اندازِ ما طوری دنبال نشود که چشممان را نسبت به رفع نیازهای مشخص انسان‌ها ببندیم و از صفای نوع‌دوستی محروم شویم. ۲. انسان تا آن‌جا که ممکن است باید با آن‌چه دارد زندگی کند. آری! پس‌انداز برای ضروریات زندگی مثل تهیه‌ی خانه در حدّ معقول، کار منطقی است. ولی تا آن‌جا که ممکن است به خانه‌ای قانع شود تا گرفتار وام‌های سنگین و درازمدت نگردد. ۳. نه. زیرا از توفیق خدمت به بقیه در حال حاضر محروم می‌شود مگر آن‌که واقعاً چنین نباشد. ۴. شغل ما همان بستری است که حضرت رزّاق رزق ما را در آن قرار داده است. ما طبق وظیفه کار می‌کنیم و حضرت رزّاق به حکم رزّاقیتش رزق می‌دهد. ۵. کار بیشتر برای کسب درآمدِ بیشتر اگر موجب از بین‌رفتن آرامش انسان و تنهایی انسان می‌گردد باید از آن احتراز کرد. موفق باشید


  • سلام:
    با توجه به توصیه ائمه (ع) و سفارش آیت الله قاضی به نماز اول وقت، در مورد نماز عصر و عشاء خواندن در وقت فضلیت ارجحیت دارد یا جمع دو نماز اما با جماعت؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته در دو وقت خواندن ارجحیت دارد ولی در سیره‌ی پیامبر و ائمه «علیهم‌السلام» پیش آمده که بدون هیچ اضطراری، جمع خوانده‌اند. موفق باشید


  • سلام:
    با توجه به تغییرات یهویی در بنده و حالات خاص
    در حدود ماه رمضان شروع شد و در اواخر ماه مبارک نوری بسیار قوی و کاملا حقیقی در وقت سحر بسراغ بنده آمد و با صدایی که برای من آشنا و زیبا بود همراه با نوری که احساس کردم سه پرده یا ۴ پرده از جلوی چشمم برداشته شد گفت (باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی) خب این شعر از مولوی هست. از اون روز بیچاره شدم، لطفا کمک بفرمایید جمله جان شدن کجاست، چیست؟ من خیلی تلاش کردم و الان حالاتی دارم و خدمتتون عرض کنم هر روز جانم دَم می زند و گریه در گاه و بی گاه و حالاتی هم این اواخر دارم حالاتی عرفانی، که از ترس اینکه وهم باشه سر دعوا گرفتم و گفتم یا حقیقی میای یا که نمیخواد بیای، که البته در خواب وجود بنده رو از تنم کمی تکان داد که گوش هایم تیر کشید و دردی داشت و گشت تا صدایی زیبا پیدا کند و شعری را گفت که مفهوم شعر می شد شُکر کن پروردگار عالم را که تو را تا اینجا آورد و تسبیح گو، که در جواب گفتم بهش من قبول نمی کنم تا حقیقی نیای، که گشتم و در مورد عوالم خیال و معرفت و النفس تحقیق کردم و دیدم خب خیلی جدی و مهم بودند این اتفاق ها و... استغفار کردم. حالا که به توصیه بزرگان، نماز اول وقت را ترک نکرده و در حدی گناه ترک کرده و سعی بر خوب بودن داشتم که خداوند قبول بفرمایند ان شاءلله اما سختی زیادی کشیدم و هر روز گریه و درد و عشق، در عوالم خیال در روز عادی و هر شرایطی چیز هایی حس می کنم که بسیار زنده است و از مسیر هایی گذشتم. حال سوالم اینجاست آیا جمله جان شدم؟ جمله جان شدن کجاست؟ من نیاز به کمک دارم، ترس از اشتباه رفتن و درد اینکه جمله جان نشوم. خواهش می کنم اگر صادق در کمک به آدم ها هستید راهنمایی بفرمایید ان شاءلله پروردگار عالم اون معرفت پاک و کامل محمدی صلوات الله علیه رو نصیبتون بکنن و... میشه حضوری یا تلفنی ببینمتون؟

    iansomer8@gmail.com این ایمیل بنده ممنون میشم پاسخ رو برام ارسال بفرمایین

    باسمه تعالی: سلام علیکم: باید این حالات را به عنوان عطای الهی در بستر معارفِ حقه از آنِ خود کرد. پیشنهاد ما دنبال‌کردنِ مباحثی است که در سیر مطالعاتیِ سایت مطرح شده است. موفق باشید


  • سلام:
    همسرم مدتی به ریاضت های سنگین مشغول بود و به روزه های طولانی در هوای گرم و نمازهای طولانی در شب روی آورده بود. الان بعد از ۱۰ سال زندگی با ایشان که شاهد این ریاضت ها بودم، چند ماهی است که نماز هم نمی خواند و می گوید این ریاضت ها من را نجات نداد و من همان آدم پست قبلیم. و این ها را رها کرد. ایشان مطالعات زیاد از قرآن، تفسیر و سایر کتب علوم دینی هم داشته و با برهان و دلیل زندگی می کند. الان به همه چیز خدا و بهشت و جهنم و رسالت شک کرده، و نماز و روزه را ترک. من چه باید بکنم. با این انسان مرتد زندگی کنم؟ رسما دم از ارتداد می زند. استاد راهنمایی بفرمایید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این افراد را نباید مرتد به حساب آورد. به هر صورت به جهت تصورات ناقصی که نسبت به دین و عبادات داشته‌اند، به این نوع مشکلات گرفتار شده‌اند. به آن‌ها باید اجازه داد تا این بودن را نیز تجربه کنند و برسند به این‌که آیا زندگیِ با خدابودن، ابدیت آن‌ها را صفا می‌دهد یا آن‌چه که اهل دنیا بدان مشغول هستند؟ موفق باشید


  • سلام:
    استاد، بعد از پرسش و پاسخ هایی که برخی دوستان در مورد سرنوشت داشتند این سوال برای بنده پیش آمد که چرا برخی افراد سرنوشت تلخ و ناراحت کننده ای دارند؟ منظور من افرادی هست که اموری بر آنها تحمیل می شود که در مدت عمر خود دچار مشکلات، ناکامی ها و محرومیت های مختلف می شوند و تلاش های آنها برای نجات خودشان از آن وضعیت نامطلوب به نتیجه نمی رسد، از منظر عرفانی چه حکمتی در چنین مواردی هست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در این وادی فکر کرد که انسان‌ها در دنیا به جهت روحیه‌ی مختلف‌شان در شرایط متفاوت، امتحان می‌شوند و اگر مسیر درستی را انتخاب کنند همان محرومیت‌ها برایشان معراجی خواهد شد. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام استاد گرامی: خیلی خدا را شکر می کنم که این امکان برای ما هست که به پاسخ های سوالات خود برسیم بوسیله شما. دائما از سوالات سایت برای رسیدن به برخی مطالب استفاده می کنم، الحمدلله
    ببخشید استاد به یک تناقض رسیده ام. نمی دانم آنچه فهمیدم درست است یا نه؟ طبق آیات قرآن خداوند انسان را آفرید برای عبادت و بندگی که در عالم ماده برای هر شخصی این بندگی به نوعی است برای زن به گونه ای و برای مرد به گونه ای و هر شخصی در هر شغلی به گونه ای،
    و این امکان برای هر شخصی فراهم است که با بالا بردن علم و آگاهی خود یا با تجربه یا با کسب علم یا تفکر و عمل به دستورات وجود خود را به کمال برساند. خودم هر وقت چنین سیر را در نظر می گیرم و همواره با کسب علم و مطالعه در جهت رشد خود قدمی برمی دارم الحمدلله موفق می شوم و در طول این مدت هم سخن گفتن من کنترل شده و هم حین توجه به فهمیدن مطالب و پیگیری آنها غدا خوردن و خوابیدن من هم کنترل می شود و اهل عمل هم به لطف پروردگار به آنچه می آموزم هستم تا حدودی و در این حالت آرامش خود را دارم و از عبادت هم لذت می برم. اما همین که اسم مراقبه را می شنوم و در صدد بر می آیم که مراقبه بر خوراک و خواب کنم، انگار تمام عالم با هم جمع می شوند که نتوانم در طول روز به اندازه بخوابم و به اندازه غذا بخورم و دچار آشوب درونی می شوم که اینگونه ضعیف هستم و دایم در نماز به بیچارگی خودم گریه می کنم و بعد نتیجه می گیرم، شاید حالت انکساری که علما می گویند همین است
    این چه سری است، آیا راه های انسان شدن فرق دارد یعنی افرادی با طلب علم و افرادی با تزکیه؟ چرا این نفس وقتی به او توجه می کنی چنان رم می کند که انسان را از ادامه حیات ساقط می کند؟ الان من چه کنم، همان توجه را به کسب علم جلب کنم کافی است؟
    و یا نکند خدای نکرده از نفس خود به بهانه کسب علم عامل شده ام و در آخر عمر نفسانیت بر من غلبه کند؟ ببخشید سوال های سایت را که می بینم خجالت می کشم که مشکلات وجودی خود را مطرح می کنم. ولی به عنوان استاد راهنما از شما کمک می گیرم ولی نمی دانم می توانم این کار را بکنم و یا این سایت فقط برای سوالات عقیدتی است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: سر به سرِ خودتان نگذارید. بعضی نفس‌ها خراباتی و بعضی نفس‌ها مناجاتی‌اند. آن عزیزی که کتاب «المراقبات» را نوشت یعنی آیت اللّه ملکی تبریزی، مناجاتی بود، ولی امثال حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» بیشتر خراباتی بودند و رزمندگان عزیز ما در عین احترام به سلوک مناجاتی، بیشتر به حضرت روح اللّه تأسی کردند. موفق باشید


  • سلام و خدا قوت:
    بنده کتاب های شما رو بخوبی مطالعه کرده و عمیقا تحت تاثیر قرار گرفته ام. خصوصا کتاب هایی مثل از برهان تا عرفان، معرفت نفس و حشر و.. که یک‌ فضای فلسفی-عرفانی برای مخاطب ایجاد می کنند. با شیوه ی زندگی علما، حالات عرفانی و زندگی سراسر توحیدی آن ها آشنایی نسبی دارم و حظّ معنوی می برم. خلاصه اینکه نمازهای یومیه (و حتی بعضا نماز شب) را با قلب می خوانم‌ و حالات معنوی بسیار خوب و وصف نشدنی به من دست می دهد. مشکل اینجاست اگه چند وقتی فرصت مطالعه نباشه (مخصوصا ایام مدرسه) و کارهای روزمره غلبه کنند گویا دچار کَثَراتی می شوم که شما از آن در سخنرانی ها یاد می کنید. در نتیجه همه ی آن حالات معنوی و نماز شب و... از یادم می روند که قابل قیاس با حالات اولی نیستند. فرد کاملا معمولی شده و بسیار معذب می شوم. لطفا راهنمایی بفرمایید. سپاسگزارم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هنر ما آن باید باشد که در فعالیت‌ روزمرّه هم، «دست در کار و دل با یار» باشد. موفق باشید


  • سلام علیکم: وقتتون بخیر در پی پاسخی که به سوال شماره ۲۴۶۴۸ دادین خواستم بگم مساله اصلی من نیاز جنسی نیست که فرموده اید به ثمرات عفاف فکر کنین. مساله اصلی خود تنهایی است که بسیار آزار دهنده است. اینکه دست تنها همه کارهایم را باید انجام دهم، بچه ندارم که نسلی از من در زمین باقی بماند. اینها همه سخت است. دارم زیر فشارش له میشم. گاهی فکر خودکشی از ذهنم رد می شود. از خدا می ترسم که به فکرم ادامه نمی دهم اما حقیقتا احساس یاس تمام وجودم را گرفته و واقعا از ظلمی که یکی از اعضای خانواده به من روا داشت و برای من چنین زندگی ای را رقم زد ضربات خیلی سختی خوردم. نمی دانم دیگر چطور زندگی کنم استادجان. به چه امیدی؟ با چه انگیزه ای نمی دانم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث بنده توجه به تقدیری است که با همه‌ی این احوال، حضرت ربّ العالمین در مقابل شما گشوده که اگر به آن توجه کنید می‌یابید که همین شرایط، مأوایی است برای شما که همه‌چیز به کمک شما می‌آیند تا به آن‌چه خدا برای شما مقدّر کرده است برسید. موفق باشید


  • جناب استاد سلام:
    بنده چند وقتیست که درگیر برخی شبهات فلسفی هستم و از طریق حل این شبهات و تفکر در براهین عقلا کمی از فلسفه بهره برده ام البته بسیار کم و توانسته ام بر شبهات غلبه کنم،اما احساس می کنم این مباحث به قلب بنده نور نمی‌دهد و به گونه ای بنده را راضی نمی کند و احساس دلگیری و گرفتگی و به اصطلاح دچار نوعی قبض روحی شده ام، فکر می کنم درگیر این تفکرات شدن بعد از حل شبهات و ادامه دادن به آن مسیر فلسفی صرف نوعی حجاب بر قلب بنده پوشانده و باعث آن قبض روحی شده، بنده می خواهم این حجاب ها برطرف شده و معرفت اهل البیت (ع) و محبت ایشان در قلبم تجلی کند تا به معنای واقعی حیات طیبه و مفیدی داشته باشم، بنده می فهمم آن نور و گشایشی که بنده می خواهم و قلب بنده محتاج آن است تا راضی شود معرفتی غیر از اموریست که درگیر آنم و آن معرفت و محبت اهل البیت (ع) می باشد، اما نمی دانم از کجا شروع کنم تا به معرفت حقیقی دست یابم و محبت اهل البیت (ع) در قلبم تجلی کند، لطفا بنده را راهنمایی بفرمایید و سیر مطالعاتی و عملی به بنده معرفی نمایید.
    با تشکر فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از رفع شبهات و کسب معرفتِ لازم، از طریق رعایت شریعت الهی و تدبّر در قرآن و روایات، قلبْ راه می‌افتد. پیشنهاد بنده برای ابتدایِ کار، شرح کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و شرح «برهان صدیقین» است. موفق باشید


  • سلام استاد: عرض تسلیت.
    بنده، از سال دوم دبیرستان، با سخنرانی های استاد پناهیان و از سال دوم طلبگی، با آثار شما، انس داشته ام. به برکت همین انس با افکار استاد پناهیان و شما استاد عزیز، متوجه شدم که زمانه ما، ظرفیتی دارد، که اگر آن را درست بفهمیم، متوجه می شویم دیگر اخلاق فردی و عزلت و ... کاری از پیش نمی برد و باید به قول رهبر عزیزمان، «همچون رزمندگان، روز به معنی واقعی کلمه شیر غرنده میدان و شب به معنای واقعی کلمه زاهد و عابد و تضرع کننده بود» که بنده این سبک زندگی را، سبک زندگی جهادی می دانم، که ۳ شاخصه اصلی آن، جنگ با دشمن، خستگی ناپذیری و فرار از راحت طلبی است. بنده سعی کرده ام، فقه و اصول حوزه را هم، با همین شاخصه ها و به صورت جهادی بخوانم؛ اما از فعالیت های فرهنگی و کار تشکیلاتی و سلوک جمعی و فعالیت های طلبگی در عرصه فرهنگ به صورت تشکیلاتی، غافل نمانم.
    اصلا، مگر می شود گوهر گرانبهای انقلاب اسلامی را، بشناسی و روضه سیدالشهدا (علیه السلام) بشنوی و اربعین ها را، ببینی و بی دغدغه باشی و به دنبال کسب دنیای بیشتر و زندگی راحت تر (ولو حلال) باشی؟
    بگذریم ... اما سوال اساسی من، این است که: طبیعی است که در چنین زندگی، خوراک و خواب و استراحت و پول، به قدر ضرورت جایگاه دارد و گذشتن از همین ها، خودش، سختی هایی دارد؛ اما به نظر، هرچه بیشتر در این راه جلو می روی، خدا هم، سختی های بیشتر و امتحانات سهمگین تری را، جلوی پای تو می گذارد. از بی پولی و بیماری و داغ عزیزان گرفته، تا تنهایی و تهمت خوردن و دشمن دار شدن و بی کسی و هزاران مشکل دیگر ... حتی دیگر، با کسی هم، نمی شود درد و دل کرد! بریده ام استاد! خسته ام! می دانم اگر بی خیال شوم و فقط درس بخوانم و بی خیال زمانه و شرایط تاریخی و تمدن اسلامی و ... شوم، خیلی راحت تر می توانم زندگی کنم و به درس و عبادت و لذات دنیایی برسم؛ اما جواب ناله های حضرت زهرا (سلام الله علیها) را، چه بدهم؟ هل من ناصر امامم را، چه کنم؟ استاد! خیلی احساس خستگی می کنم و می دانم، این تازه اول راه است! از رفقا شنیدم شما در مراسم تشییع آقا سلمان، خیلی آرام بودید؛ فرزند از دست داده بودید، اما انگار نه انگار! چطور می شود به اینجا رسید؟ چه کنیم تا بتوانیم سختی های زندگی را، تحمل کنیم؟ در شرایطی که همه اطرافیان (حتی متدینین) را، می بینی که فقط به فکر زندگی راحت تر هستند و دیگر جبهه ای نیست، که از این ها جدا شوی و بروی و در جبهه، با خودت و خدای خودت باشی و دائم در حال جهاد و آنها هم، به دنبال دنیا! بلکه باید بین همین ها باشی و خلاف جریان آب، شنا کنی! چه کنیم تا بتوانیم با همه سختی های زندگی جهادی کنار بیاییم؟ من بریده ام! خسته شده ام! به دادم برسید! از حرف های کلیشه ای که از سر بی دردی است هم، متنفرم! خواهش می کنم، کمکم کنید! تشکر. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر به سیره‌ی حضرت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» هم فکر کنید گوشه‌ای از زندگیِ جهادی را برای کسبِ درآمدی مختصر مدّ نظر داشتند و به همین جهت ۱۰ میلیون تومان به آقای کرباسچی داده بودند تا جهت کسب درآمد به کار گرفته شود. پس چرا بالاخره نسبت به زندگی در آن حدّ که دغدغه‌ی نان و آب نداشته باشیم فکر نکنیم؟ موفق باشید


  • سلام علیکم: استاد جان. وقتتون بخیر. استاد من حدود چهل سالمه به خاطر اختلافات خانوادگی مجبورم تنها زندگی کنم. هر کاری کردم ازدواج کنم اما نشد. تنهایی نابود کننده است. خیلی احساس یاس می کنم. نمی توانم در این شرایط سخت به قرب الی الله فکر کنم. استاد جان خیلی شرایط سختیه. دلم می خواهد بمیرم. مثل شما هم ایمان قوی ندارم که در هر شرایطی عاشق خدا باشم. نه دنیا دارم نه آخرت. بسیار خسته و دل شکسته ام. سرگردان و حیرانم و روزها را به سختی شب می کنم. در عجبم چطور بعضیها به راحتی زندگی خانوادگی برایشان مهیا می شود بدون اینکه زحمتی کشیده باشند و من با این سنم زندگیم همچنان پر از تجرد و تنهایی است. تنهایی کشنده است استاد. با این همه غم چگونه رابطه ام با خدا خوب باشد؟ اگر هم تحت فشارهای روحی شدیدی که به من وارد می شود با پدرم تلخی کنم یا کسی را برنجانم یا غیبتی کنم باید قیامت جواب بدهم. نمی توانم این امتحان را پشت سر گذارم. به مشاور هم مراجعه داشته ام هیچ نتیجه ای نداشته. دیگر نمی توانم روحیه ام را حفظ کنم. خیلی از خدا شاکیم که این چه زندگی ای شد. نمی دانم چه کنم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا به تقدیر الهی و افقی که با پذیرفتنِ آن تقدیر در مقابل‌تان گشوده می‌شود، فکر نمی‌کنید؟ به هزینه‌ای که باید برای حفظ عفت و عفاف در این شرایط می‌پردازید، و نتیجه‌ای که خواهید گرفت؛ فکر کنید. در این صورت مطمئن باشید نوعی از زندگی در مقابل شما گشوده می‌شود که به‌کلّی حسرت زندگی‌های معمولی را نخواهید خورد. به این فکر کنید که قرآن می‌فرماید خداوند به هرکس، خلقتِ خودش را می‌دهد و هرکس در خلقتِ خودش مأوایِ حقیقی را می‌تواند جستجو کند. فرمود: «رَبُنا الذی اعطاء کلّ شیئ خلقه ثم هدی». موفق باشید


  • شرط نجات در عالم آخرت چیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رعایت شریعت الهی و لاغیر. موفق باشید


  • با سلام:
    آیا امکان دارد شخصی با ایجاد وسوسه در فرد دیگری، مستحبات آن فرد را از آن خود کند؟ و آیا آن فرد با عدم انجام مستحبات می تواند دفع وسوسه کند؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم. هرکس در گرو اعمال خود است. در مورد دفع وسوسه کافی است که دستورات شرع رعایت شود و توکل به خدا و دوری از دنیا فراموش نگردد. موفق باشید


  • سلام:
    آقا من نمیتونم با این مردم و بعضی از چیز های این دنیا ارتباط درست بگیرم و گه گداری در عالم بی کران من غرق می شوم و با عالم همراه. چه کنم بی تجربه ام و می ترسم مردم کم کم در مورد من فکر هایی بکنند و باعث گیر شدن به آنها بشوم و شغلم هم سفر هست و همسفر هم گهگداری دارم و براشون سوال شده و من لال می شوم. می شود آیا با وجود اینکه تازه به لطف خدا، ان شاءلله «من» را پیدا کردم و چیز هایی می بینم در جهان، ارتباطی بگیرم و اینجا هم باشم اما من کامل من باشم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: روش اهل معنا آن است که با مردم به سر ببرد و رعایت حال مردم را بنماید و به اصطلاح، در ظاهر خوشرویی خود را حفظ کند هرچند در قلبشان غوغاهایی باشد. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز:
    من یه جوان ۲۵ساله روستایی هستم که خدا رو شاکرم که توسط فضای مجازی تونستم با شما و امثال شما آشنا شم و الان مثل تشنه ی آبم نسبت به کتابهای شما. البته کتابهای شما رو کامل نخوندم. میخوام تهذیب نفس کنم. به نظر شما اشکالی نداره برای مدتی از اینترنت (که قتلگاهم شده) کاملا جداشم و اخبار سیاسی رو خیلی پیگیر نباشم جز از رسانه ملی، تا اینکه یه تخلیه ذهنی و ریاضت و مبارزه با نفسی داشته باشم؟! البته نیاز دارم ذهنم رو پاکسازی کنم و سبک زندگیم رو که داغونه درست کنم، عادتهامو تغییر بدم؟ یعنی یک مدتی بیخیال همه چی شم. چون احساس پوچی، عدم انسانیت می کنم و کلی عادتهای نابود کننده رو که متوجهش شدم + یک گناه کبیره که به محض داشتن نت مرتکب میشم. شما برای من چه پیشنهادی دارید؟! الان اولویت من چیه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: کار خوبی است. فکر می‌کنم همین مطلبی که به قلب جنابعالی رسیده است از انوار هدایت الهی باشد. موفق باشید


  • با عرض سلام و ادب و تشکر:
    استاد عزیز در کتاب شریف تحف العقول از امام صادق سلام الله علیه نقل شده است که «فو الله لاتنال ولایتنا الا بالورع و الاجتهاد فی الدنیا و مواسات الاخوان فی الله» لطفا در صورت امکان توضیحی در مورد «ورع» و «مواسات» بفرمایید احساس می کنم ظرایفی دارد که زبان چون شمایی باید شنید. متشکرم خدا حفظتون فرماید و التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: قصه بسیار روشن است؛ غیر ممکن است کسی نسبت صحیحی با اولیاء ‌معصوم بر قرار کند بدون آن‌که در راستای رعایت احکام الهی از یک طرف تحت عنوان ورع و تلاش برای تعالی بخشیدن به روح و روان خود و از همه مهم‌تر زیر پا گذاشتن خودخواهی‌های خود و برداشت‌های شخصی‌اش در مقابل برادران ایمانی. آری در یک کلمه کسی به ولایت اولیاء‌ معصوم نایل نمی‌شود مگر آن‌که از یک طرف حق الله و حق النفس و حق الناس را جدی بگیرد. امروز متأسفانه حقوق شهروندی به بهانه‌های مختلف نادیده گرفته‌می‌شود و همین منجر می‌شود که نتوانیم علاقه‌ی لازم به آن نوع زندگی که امامان معصوم در مقابل ما می‌گشایند داشته‌باشیم. موفق باشید


  • سلام بر استاد عزیز:
    استاد در این چند سال چندین بار به قصد مبارزه با نفس برنامه برای خوردنم ریختم و سعی در عمل داشته ام. اما باز مدتی جا زدم حالا باز شروع کردم. اما هنوز برام عادی نشده کنترل و سخته!
    کی برام عادی میشه؟ چطور؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با کم کردن آرزوهای دنیایی و کم کردن حرّافی‌ها و کینه‌ از افراد، کار جلو می‌رود. موفق باشید.


  • سلام خدمت استاد عزیز:
    در سایت دیدم بعضی از دوستان راجع به استاد پناهیان سوال پرسیده بودن و ....
    مثلا موضوع مکارم اخلاقی که بعضی از دوستان گفته بودن استاد فلان گفته ...ایشون یه سخنرانی دارند که قسمتی ازش میگن: «اخلاق بدون خدا» یک فریب است؛ چون هیچ وقت به اوج نمی‌رسد و فراگیر نخواهد شد. رسول خدا (ص) برای اخلاق حداقلی مبعوث نشد، بلکه برای تکمیل اوج مکارم اخلاق آمد که همان خداپرستی است.
    راجع به ادله ضعف حدیث «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» به لینک زیر رجوع شود. http://panahian.ir/post/3545 ممنون از استاد و همکارانشون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که «اخلاق بدون خدا» یک فریب است. موفق باشید