×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    معارف قرآنی

  • سلام: آیا گوش کردن به صوت قرآن آقای مشاری العفاسی که در کلیپی از ارتش عربستان صعودی حمایت کرد اشکال دارد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌رسد اگر کسی این جریان را بداند از آن برکتی که باید با صوت قرآن به دست بیاورد، بهره‌مند نمی‌شود. موفق باشید


  • باسمه تعالی
    سلام علیکم: با توجه به اینکه تفاوت دو اسم «رحمان» و «رحیم» اینگونه بیان می شود که «رحمان» ناظر به رحمت عام خداوند است که شامل همه افراد می‏ گردد و «رحیم» اشاره به رحمت خاص پروردگار دارد که ویژه بندگان مطیع و مومن است،
    در این آیه «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ» (حج/25)، چگونه «رحیم» شامل ناس نیز شده است؟
    با تشکر.

     باسمه تعالی: سلام علیکم: در همان دستگاهی که می‌فرمایید آیه‌ی فوق این‌طور با ما سخن می‌گوید که اگر مردم دستورات الهی را به‌خوبی بپذیرند تا مرحله‌ی رحمت خاصه‌ی پروردگارشان جلو می‌روند زیرا حضرت ربّ رئوف و رحیم است و آن‌ها را در میانه‌ی راه رها نمی کند. موفق باشید


  • سلام جناب استاد:
    در یکی از سخنرانی ها یا کتابهاتون درباره دعای رب زدنی علما صحبت فرموده اید. من نیاز به اون مبحث دارم ولی نمیدونم در کدوم سخنرانی یا کتاب دنبالش بگردم. لطفا راهنمایی بفرمایید.
    متشکرم و التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «خویشتن پنهان» صفحه‌ی 267 عرایضی به این شکل شده است: مولوى در نقد به خود و فرار از فانى شدن در اوامر الهى مى‏ گويد:





































    اى فسرده عاشق ننگين نمد


     

    كاو ز بيم جان ز جانان مى ‏رمد



    سوى تيغ عشقش اى ننگ زنان‏


     

    صد هزاران جان نگر دستك ‏زنان‏



    جوى ديدى كوزه اندر جوى ريز


     

    آب را از جوى كى باشد گريز



    آب كوزه چون در آب جو شود


     

    محو گردد در وى و جو او شود



    وصف او فانى شد و ذاتش بقا


     

    زين سپس نه كم شود نه بد لقا


         


    آب كوزه اگر در جوى آب، با نفى نظر به خود، خود را احساس كند جز جوى احساس نمى‏ كند.



    در راستاى نفى نظر به خود ملاحظه كنيد رسول خدا (ص) تا كجا جلو رفته‏ اند كه خداوند به ايشان مى ‏فرمايد: «قُلْ رَبِّ زِدْنِي‏ عِلْماً»[1] بگو: «پروردگارا! علمم را زياد كن.» پيغمبر خدا (ص) به جاى اين كه بگويد: «پروردگارا! علمم را زيادكن.» عيناً همان سخن را به عنوان وحى تكرار مى‏ فرمايند و مى‏ گويند: «بگو: پروردگارا! علمم را زيادكن.» چون اگر ملاحظه كنيد در درون آن جمله يك نحوه نظر به خود هست و مى‏ گويد «من». در حالى كه اگر بگويد «من»، حضرت الله به عنوان حقيقت مطلق نفى مى ‏شود، چون او در كنار حضرت حق قرار مى‏ گيرد. ولى وقتى عيناً حرف خدا را تكرار بفرمايد ديگر «منِ» او در ميان نيست. به او فرموده: «قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً» او هم عيناً همان را تكرار مى‏ كند. اگر مى ‏گفت: «رَبِّ زِدْنِي عِلْماً» خودِ حضرت در ميان مى‏ آمد و اين ديگر فناى فى الله نيست. در قرآن هرجا به نحوى رسول خدا (ص) خود را در ميان دارند آنجايى است كه قبل از آن «قل» آمده زيرا ايشان به خودى خود هيچ نظرى به خود ندارند. قرآن به او مى ‏فرمايد: «قُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ»[2] بگو خداى يگانه مرا بس است. حضرت به جاى آن كه بگويند: خداى يگانه مرا بس است، عيناً جمله را با «قل» تكرار مى‏ كنند. همين‏طور درآيه‏ «قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ»[3] قضيه از همين قرار است چون در متن آيه «من» هست. گفت:

















    فانى ز خود و به دوست باقى‏


     

    اين طرفه كه نيستند و هستند


         


    موفق باشید





    [1] - سوره ‏ى طه، آيه‏ ى 114.



    [2] - سوره‏ ى توبه، آيه‏ ى 129.



    [3] - سوره ‏ى زمر، آيه‏ ى 38.


  • چرا؟ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ» المائده (101) پس چرا آن حضرت این کلام را بر زبان جاری کردند؟ «اللهم ارنی الاشیاء کما هی» پروردگارا، اشیاء را آنچنان که هستند به من بنمایان.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه در آیه‌ی مذکور متذکر می‌شود طلب و درخواست چیزهایی است که نیاز نیست انسان آن‌ها را بداند و یا برایش روشن شود مثل آن‌که بخواهیم بدانیم در درون مردم چه می‌گذرد. ولی در آن دعا رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» از خدا می‌خواهند آن‌چه که خداوند خلق کرده است و خواسته است که ما آن را درست بشناسیم، خودش کمک کند تا آن‌طور که آن مخلوق هست ما آن را بشناسیم و تحت تأثیر پیش‌فرض‌ها و توهّمات خود نباشیم. موفق باشید


  • سلام:
    چند سوال پیرامون فصل اول کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی (ره)»
    ۱. در تعریف فکر از منظر ارسطویی و فلسفه می فرمایید «الفکر حرکه الی المبادی و ...» حرکت از کجا به سمت مبادی؟ بالاخره باید برای حرکت ابتدا و انتهایی متصور بود؟ در پاورقی فرمودید که «از مطلب به مبادی و از مبادی به مطلب» تعریف «مطلب» اولی چیست؟
    ۲. آیا بدون مبادی می توان فکر کرد؟ پس چگونه حرکت اول که به سمت مبادی است را فکر می نامیم در صورتی که هنوز به مبادی نرسیده ایم؟
    ۳. اگر فکر انسان را به مبادی می رساند و بعد از مبادی به مراد و مطلوب، آیا آن چیزی که غرب داشته را می توان مبادی نامید؟ اگر مبادیست پس غرب فکر را به صحنه آورده که به مبادی رسیده پس چرا به بی فکری متهم می کنیم؟ آیا نمی شود گفت اصلا غرب فکر نکرد و آن چیزی که داشت مبادی نبود بلکه وهم بود؟
    ۴. اگر این درست باشد که مبادی غرب وهم است چگونه وهم می تواند عامل هماهنگی در یک تمدن و عالم شود؟
    ۵. حضرتعالی که فکر را از منظر فلسفه و عرفان بررسی کردید چرا فکر را از منظر قرآن بررسی نکردید؟ و تفاوت ها و شباهت های «فکر» و «عقل» از نگاه قرآن چیست؟
    ۶. مدتیست به شدت درگیر تفاوت دقیق بین واژه ها و مشتقات «فکر» و «عقل» و «علم» از منظر قرآن هستم اگر لطف کنید و جهت بررسی بیشتر منابعی رو با این رویکرد معرفی فرمایید. بسیار متشکرم

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آن‌چه را در ابتدا داریم. مثل آن‌که می‌دانیم حسن مسلمان است و می‌دانیم مسلمان نماز می‌خواند، پس نتیجه می‌گیریم حسن نماز می‌خواند 2- نه! در علم حصولی هر فکری مبتنی بر مبادی است. در کتاب «امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه» این موضوع بیشتر شرح داده شده است. 3- مبادی غلط، ایشان را به نتیجه‌ی غلط می‌رساند. 4- هماهنگی‌اش مشکل ندارد، هدفی که دنبال می‌کنند توهمی است 5- قرآن بیشتر از منظر فهم حضوری با ما سخن می‌گوید و از این جهت نگاه عرفا به قرآن نزدیک‌تر است 6- تفسیر شریف المیزان هر وقت به هر کدام از این واژه‌ها می‌رسد آن واژه را شرح می‌دهد لذا با نظر به آیاتی که این واژه‌ها را دارد می‌توانید از المیزان استفاده کنید، در ضمن در حین مطالعه‌ی متون، خود به خود این واژه‌ها معنای خود را نشان می‌دهد. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد بزرگوار اینکه گفته می شود برای مداومت بر زیارت عاشورا حتما بعدش باید دعای علقمه بخوانی درست است؟ اینکه می گویند هر کسی نمی تواند دعای صباح را بخواند درست است؟ اما بنده مدتی است که با کلام حضرت مولا (علیه السلام) در دعای صباح انس گرفته ام و به نظرم از لحاظ الفاظ عربی (شاید به خاطر عرب زبان بودنم این حس را دارم و گفته ی دوستان به جای خود درست باش) یکی از بهترین ادعیه هایی است که می توان بوسیله ی آن با حضرت حق ارتباط گرفت، البته بقیه ادعیه جای خود دارند. اینکه می گویند قراِئت ختم سوره ی واقعه در ماه قمری آن هم ماهی که اولین روزش دوشنبه باشد، درست نیست و طبق احادیث این مورد اصلا نیامده درست است؟ اینکه گویند در قرائت نماز اگر الفاظ را بهتر از امام ادا کنی نمی توانی نمازت را به امامت امام بخوانی، درست است؟ بنده عرب زبان هستم و متوجه شدم جاهایی امام در ادا کردن الفاظ اشکال دارد ولی چون در شهر مذهبی تعداد کثیری از مردم نمازشان را به امامت ایشان می خوانند و از ثواب نماز جماعت نمی توان چشم پوشی کنم و صدالبته عرفان و حضور قلب امام بر من پوشیده نیست نمی توانم حرف بعضی از دوستان طلبه را قبول کنم. به نظر جنابعالی سخن شان درست است؟ و اینکه می گویند نماز ظهر و عصر را افضل است که با هم قرائت شود و همچنین نماز مغرب و عشاء و اینکه هر کدام از نمازها را طبق وقتی که گفته اند جدا نباید خواند درست است؟ به لطف الهی بنده مدتی است نیت کرده ام نافله های ظهر و عصر را به جا آورم و به همین جهت نماز ظهر و عصر را جدا از هم می خوانم همچنین مغرب و عشا آیا اینگونه عمل کردن اشکال دارد؟ ببخشید سوالاتی است که مدتی با آن ها مواجهه شده ام و جواب گویی بهتر از جنابعالی سراغ نداشتم. ممنون از بزرگواری تان!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بهتر است بعد از زیارت عاشورا، علقمه خوانده شود ولی لازم نیست 2- دعای صباح تذکرات توحیدیِ فوق‌العاده‌ای را ابتدا مطرح می‌کند و با عالی‌ترین تقاضاها، کار را جلو می‌برد چرا از آن کوتاهی شود؟ مگر مرحوم ملارجبعلی خیاط برای ما حجّت است؟ 3- مستحب است هرشب قبل از خواب سوره‌ی واقعه خوانده شود، چرا با این بهانه‌ها از آن کوتاهی کنیم 4- در ادای الفاظ نماز نباید چندان حساسیت به خرج داد تا از حضور در نماز جماعت محروم شویم 5- حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در «تحریرالوسیله» می‌فرمایند جداخواندن نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء بهتر است. به‌خصوص وقتی انسان بخواهد نافله‌ی آن اوقات را نیز انجام دهد. آری! جمع‌خواندنِ نمازهای مذکور را رخصت داده‌اند. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز:
    ما انسان ها در مقامی نیستیم که در مقابل خداوند چون و چرا کنیم و کجا می توانیم برویم که خدا نباشد؟ با این حال و با وجود ترسی که درونم از پرسیدن این سوال وجود دارد می پرسم چون با سرپوش گذاشتن بر تردیدها نمی توان آن ها را از بین برد. به شنیده هایم در خصوص بهشت و جهنم با تجربه ای که در زندگی داشته ام رسیده ام، اینکه بهشت زندگی زیر سایه شریعت الهی است و جهنم همان تجسم گناهان است، همه اینها درست، ولی واقعا هدف از خلقت چه بوده است «الا لیعبدون» و «الا لیعرفون» گفته اند ولی با عظمتی که خدا دارد چه نیاز بوده است (گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد) معلوم است این احساس پوچی در درون انسان ها بوده که در پاسخ فرموده ما آسمان ها و زمین را بازیچه نیافریدیم. در آتش شدید گناهانم در حال سوختنم و پایانی نیز برایش نمی بینم (خالدین فیها) و در این جهنم خودساخته این پرسش برایم مطرح است اگر مرا خلق نکرده بود و یا حداقل در مواقعی از زندگی دستم را گرفته بود الان بخاطر رعایت نکردن قواعد این بازی در حال سوختن نبودم. برایم قابل درک نیست که خدایی که هیج جا را از وجودش خالی نمی بینم و اگر بجای کل کائنات فقط یک مورچه خلق کرده بود برای اثبات عظمتش کافی بود با انسان ضعیف و حقیری مثل من اینطور عمل کند بقول فرد شوخی که می گفت خدایا مگه من هم قد تو هستم که سر به سرم می زاری. در پاسخ پرسشی فرموده بودید که ما خودمان خواسته ایم که باشیم مولوی می گوید ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ما می شنود اگر منظور بروز صفت خلاقیت خداوند بوده چرا انسان خلق شده؟ چیزهای دیگه هم که خلق شده و می توانست خلق بشه. در کل می خوام بدونم که نهایتا سرنوشت انسان هایی مثل من که جزء ضایعات این کارخانه هستند چی میشه آیا وقتی صاحب کارخانه علیم حکیم است کارخانه ضایعات میتونه داشته باشه؟ مخلص کلام اینکه آخرش چی میشه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً با توجه به این‌که به این خوبی به میدان آمده‌اید می‌دانید هدف از خلقت در آن آیه‌ی مشهور، هدف مخلوق است نه هدف خالق که می‌فرماید جنّ و انس را خلق کردیم برای عبادت؛ بدین معنا که هدف جنّ و انس برای یافتنِ مقامی برتر عبادت است زیرا که خود حضرت حق، هدف است نه آن‌که دنبال هدفق باشد. غنیِ مطلق چیزی کم ندارد که بخواهد به آن برسد. ثانیاً: آیا وقتی موجودی امکان خلق‌شدن دارد، حضرت حق باید بخل بورزد و خلقتِ او را به او ندهد؟ یا این‌که خلقتِ آن شیئ را به آن شیئ می‌دهد به همان معنایی که حضرت موسی و حضرت هارون«علیهماالسلام» فرمودند: «ربُنا الذّی اعطی کلّ شیئٍ خلقه ثم هدی» و بعد از خلق‌کردنِ چیزی به نام انسان و هدایت او، آیا جز این است که او را با آن‌چه او کسب کرده روبه‌رویش می‌کنند؟ پس در واقع همان‌طور که در بحث «خدا چرا ما را خلق کرد» در ابتدای کتاب «آشتی با خدا» عرض شد در این‌گونه سؤال‌ها ما ناخودآگاه با اعتراض درونی به خودمان روبه‌روئیم و راهش هم مأیوس‌شدن نیست، بلکه به خودآمدن را باید پیشه کرد، زیرا که «با کریمان کارها دشوار نیست». بد نیست سری هم به شماره‌ی سؤال 18636 بزنید. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز: خسته نباشید.
    این سوال یکی از دوستان طلبه ام هست از محضر شما:
    استاد بنده طلبه پایه پنج هستم و ۲۴ ساله و حدود پنج ماه از زندگی متاهلی ام می گذرد
    کتاب های شما و شهید مطهری را کامل خوانده ام، همچنین کتاب های زیادی را به صورت پراکنده از حضرت علامه آیت الله طهرانی و آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح و آقای صفایی حایری و همچنین علمای بزرگ دیگر مطالعه کرده ام. استاد نمی دانم چرا به وحدت نمی رسم. چرا حیران و گیجم، چیزی که دائم ذهن مرا فراگرفته این است که نکند مصداق آیه «ان الانسان لفی خسر» شوم. استاد خسته ام، حیران و سرگردانم. راهنمایی ام کنید.
    متشکرم استاد عزیز و التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وجود این عطش و این حساسیت هر دو خوب است. به امید آن‌که بتوانید به آن، جهتی دهید به سوی عرفانِ حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» که در مقابل ما گشوده‌اند، از جمله تفسیر سوره‌ی حمد. البته به شرطی که از دروس رسمی حوزه کم نگذارید. موفق باشید   


  • با سلام خدمت استاد گرامی:
    لطفا بفرمایید تفاوت عبادی در این دو آیه چیست؟
    «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»
    «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ.....ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً......فَادْخُلِي فِي عِبَادِي»
    با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر دو آیه حضرت حق خواسته‌اند نظر رحمانیِ خود را به بندگان‌شان نشان دهند و بفرمایند شما از خودم هستید. با این تفاوت که در آیه‌ی اول حالتِ بالقوه دارد و در آیه‌ی بعدی حالت بالفعل. و به همین جهت در آیه‌ی دوم می‌فرماید وارد بهشت خودم بشو. موفق باشید


  • با سلام
    دو سؤال داشتم:
    ۱. نظر شما در مورد مسابقه دادن با دوستان در امور خیر چیست؟ (مثل خواندن نماز اول وقت) آیا خطراتی مثل عجب، حسادت، غرور یا حتی تغییر نیت وجود ندارد؟
    ۲. در بحث انتخاب معلم اخلاق و تعارض ارشادات (مثلا خواندن نماز شب که یک نفر می گوید ۲ رکعت خوب است یک نفر می گوید کامل بخوانید...) یا خواندن کتب اساتید با توجه به سیر مطالعاتی شان، ملاک ما باید چه باشد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- فکر نمی‌کنم اشکالی داشته باشد زیرا خود قرآن می‌فرماید: «فاستبقوا بالخیرات» یعنی در امور خیر با همدیگر مسابقه بگذارید و از هم سبقت بگیرید 2- ملاک، آموزه‌های شریعت است به اضافه‌ی ذوق خودتان که با کدام‌یک همخوانی دارید. از نامه‌ی 31 امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» به فرزندشان غفلت نکنید. شرح آن نامه تحت عنوان کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» بر روی سایت هست. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام خدمت استاد عزیز و فرزانه حفظه الله:
    جناب استاد در رابطه با سوال 18590 انگار پارادوکسی وجود دارد. از یک طرف می فرمایید: «کسی که برای منافع خودش بیشتر جوش می زند تا دیگران، اصلا در رحمت خدا وارد نشده است»
    از طرف دیگر در پاسخ به سوالی در این مورد می فرمایید:
    «اتفاقا اگر کسی بخواهد حقیقتا به فکر خودش باشد باید بیشتر به فکر بقیه باشد»
    پس باز هم اصل این شد که انسان باید به فکر خودش باشد و برای خودش جوش بزند و دیگران فقط در حد انجام وظیفه است چنانچه در مورد حضرت رسول هم خداوند به او می فرماید جز بلاغ مبین وظیفه ای نداری، چنانچه حضرت علی در نامه 31 نهج البلاغه با عبارات تمام ذکر و فکرم معطوف به خودم باشد، فهمیدم پیش از آنکه مسئول مردمان باشم وظیفه دار خود هستم تصریح می فرمایند.
    علامه طباطبایی در تفسیر سوره حدید می فرمایند:
    رهبانیتی که یاران مسیح از پیش خود ساختند خدای تعالی تشریعش نکرده بود ولی مورد رضایت خدای تعالی بود. بنابراین حتی کسانی که به رهبانیت رو آوردند و فقط به فکر نجات خود بودند هم مورد رضایت خدا واقع شده اند. کوتاه سخن آنکه درست است وظایف اجتماعی نقش مهمی در تکامل آدمی دارد ولی آیا می توان پذیرفت کسی که برای مردم به اندازه خودش جوش نمی رند مطلقا از رحمت خدا دور است؟ با کمال تشکر و التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در وسعت حضور انسان در عوالم وجود است که چه اندازه خود را در راستای رجوع به حق وسعت می‌دهد. یکی تنها نسبتِ خود و خدا را در اصلاح شخصیت فردی‌اش شکل می‌دهد، و یکی در نسبتِ ارتباط خود با خدا، اصلاحِ یک امت را به عهده می‌گیرد. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمة الله: استاد گرامی چند روز پیش سوال کد سوال 18546 را فرستادم هر چقدر ایمیل را بررسی کردم جوابش نیامد نمی دانم صلاح ندانستید جواب بدید یا جواب به ایمیل نیامده یکی از کاربران را هم توی سایت نوشته بود جوابش به ایمیلش نیامده فکر کردم شاید مشکل از سایتتون هست. دوباره می فرستم اگر صلاح دانستید از سر لطف جواب را بفرستید.
    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام خدمت استاد بزرگوار و عرض خدا قوت حضور شما.
    یک امتیاز خوبی که الله تعالی که از شکرش عاجزم روزی کرده، (واقعا اگر این هم نبود معلوم نبود الان در کدام جهنم بودم با این نفسی که درست کرده ام الان هستم اما شاید بدتر از این می شد) بیماری جسمی تحلیل عضلانی ژنتیکی هست دیستروفی عضلانی که تا حالا علاجی ندارد. عضلات از دوران بچگی تحلیل تدریجی رفته. خدای تعالی قسمت کرد اول دبیرستان بدین شکل تمام شد از حدود 18 سالگی توانایی راه رفتن ندارم و آینده محدودیتهایی که انشاءالله روزی خواهد کرد معلوم نیست تا کجا باشه این راه دل هست اگر هیچ جایمان هم تکان نخورد از این جسم البته این به لفظ هست که میگم که با کوچکترین آزمایشهایش برای پرورش من تحمل نداشتم زود برمی گردوند ثابت می کرد اهلش نیستم. اولین بار واژه سیر و سلوک از کتابی بنام «شناخت امیرالمومنین به نورانیت» که در آن حدیث عنوان بصری هم بود روزی شد این را در اینترنت جستجو کردم در یک نرم افزار نورالجنان هم کتابهای عرفانی بود مثل رساله سیر و سلوک سید بحرالعلوم و کتاب چهل حدیث و غیره وقتی در اینترنت اینجور عبارات جستجو شد با سخنرانی های استاد صمدی و علامه حسن زاده املی آشنا شدم اولین فایلی که دانلود کردم فایل 25 شرح طهارت استاد صمدی بود وقتی گوش دادم چیزهای خیلی عجیبی شنیدم گفتم اینها یعنی چه؟ چرا اینجور می گند دیگه فکر می کردم چون عرفا با آقا صاحب الزمان ارتباط دارند حرفهایشان عین حقیقت هست و من به ظاهرش نگاه می کردم شاید برای کسانی که با این راه آشنا نیست تا مدتهای طولانی سخنان را به ظاهر حمل کنند نمی دانستم ظاهری دارد باطنی دارد خلاصه چیزهایی که باید آخر می شنیدم اول شنیدم در حالی که شاید این فایلها برای شاگردانی گفته شده بود که سالیان زیادی از محضرشان استفاده کرده بودند. خلاصه این شد که خدا روزی کرد تحقیق بشه چرا اینها اینجور به ظاهر خلاف اعتقادات ظاهری دینی می گویند. اصلا اینها حقیقت دارد یا نه؟ فایل های دروس معرفت استاد صمدی که نزدیک 600 جلسه بود و فایلهای دیگری که در یک دی وی دی دیگری مانند بحث توحید و طهارت العراق و غیره (البته نه همه این دی وی دی آخر) گوش داده شد. ایشان خیلی عالی مطالب را می گفتند اما من چون خیلی ضعیف و غرق گناه و طهارت باطنی ندارم خیلی نمی گرفتم فقط علمش روزی می شد علم حصولی آن هم نه چندان خوب. بعد فایلهای آموزش فلسفه استاد علامه مصباح یزدی همراه کتابش 2 جلد و مقداری فایلهای صوتی نهایه الحکمه روزی شد خیلی عالی بود بعد فایلهای فصوص الحکم استاد قائم مقامی، البته تعداد کمی از اینها روزی شد بعد کتاب شرح مقدمه فصوص قیصری استاد آشتیانی و مقداری از فایلهای آیت الله العظمی جوادی آملی شرح فصوص الحکم، الحق که چقدر عالی تدریس کرده اند شمه ای از علوم اهل بیت علیهم السلام چنانکه اهل بیت علیهم السلام همه اطوار را حفظ می کردند در هر طور وجودی مطابق اون سخن گفته اند را می توان دید در شرح ایشان در اینترنت هم سایت های عرفانی و مقالات عرفانی و جسته و گریخته به سخنرانی های اساتید دیگری گوش داده شده همه طی این 5 سال، 5 سال تمام شد وارد 6 سال شد در عرفان نظری، خلاصه فقط ذهنی رفتم اون هم با ذهن بی طهارت که یک مشت الفاظ ظاهری جمع کردم، اما دریغ از یک نماز با توجه بلکه بدترین نمازها و عبادتها و فقط رفع تکلیف البته اصلا فروتنی و غیره نیست این حرف. در جاهایی بود که مطالب را نمی فهمیدم و در اینترنت هم مخالفان فلسفه و عرفان سخنان حساس عرفا را می گرفتند و اونها را می گفتند و تکفیرها و غیره. در بین راه تصمیم گرفتم این راه را ادامه ندهم بعد از توسل استخاره به قرآن البته نرم افزار قرآن بود نمی دونم اعتبار به استخاره این نرم افزارها هست یا نه خدای تعالی این آیه را روزی کرد.
    «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً * (كهف، 28)
    مرا برای ادامه راه مصمم تر کرد. بحث تجلی برایم روشن نمی شد البته خدا روزی کرده بود البته علم حصولیش اما شبهه ها ول نمی کرد. خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها در خواب فرمودند به این مضمون (البته نحوه فرمایش یادم نیست من اینطور گرفتم) که بزودی کسی که با اهل بیت رابطه خوب دارد می آید. بعد الله تعالی دو جلد تجلی در عرفان نظری آقای سعید رحیمیان که از روایات خوب استفاده کرده بودند را روزی کرد و الحمدلله حل شد البته باز حصولیش. باذن الله می دانم که حتی عالی ترین درجات هم روزی خداست خودش هست و جلواتش ما کی هستیم لا هو الا هو - توکل بر خدا همانطور که گفتم به شما حدود هفت و نیم سال پیش واژه سیر و سلوک در یک کتابی روزی شد بعد از جستجو در اینترنت و آشنایی با کتابها و سخنرانی های اساتید مختلف در مورد عرفان نظری خدا روزی کرد فقط عرفان نظری کار شد اما واقعا ببینم این راه هست یا نه با مکتب اهل بیت مطابقت دارد یا نه؟ در همان اوایل هفت و نیم سال پیش که کتاب شرح چهل حدیث و رساله سیر و سلوک علامه بحرالعلوم روزی شده بود و کتاب شرح چهل حدیث که یکی دو حدیث خوانده شده بود تاثیر گذار بود نکنه اعمالم از روی ریا بوده و نمی دانستم و خیلی تاثیر گذار بود. باذن الله اوایل در قلبم انگار تلنگر می زدند مانند برق احساس می شد نور هم در قلب احساس می شد یک ثانیه فکر می کردم شبها برقها قوی و ضعیف می شود یک لحظه یک نیم روز دراز کشیده بودم دیدم یک چیزی شبیه دایره با قطرش مانند ترکیبی از سایه و نور در سقف اتاق می چرخد در بیداری بعد از چندین روز چیزی مانند شعله زرد چراغ فانوس هر از گاهی می زد من در دیوار اتاق می دیدم. چندین ثانیه بعد از زرد بودن سیاه می شد و از بین می رفت بعد از شاید یک ماه وقتی آسمان آفتابی بود و به داخل اتاق می افتاد هر وقت نگاه می کردم چیزی شبیه بخار آب روی دیوار مانند پرنده پر می زد بعد از چند ماه موقعی که به دیوار یا سقف نگاه می کردم ستاره های ریز زیادی دیده می شد بعد دیگر شب ها و روزها همیشه با چشم ظاهری می دیدم حتی موقعی که دست هایم را روی چشمان می گذارم محکم باز یک نورهایی در آن تاریکی می بینم. هر وقت که بخواهم دست روی چشمم بگذارم آن ها دیده می شوند. وقتی به آسمان روزها نگاه می کنم ستاره های ریز درخشان به اندازه یک میلی متر و با آنها قاطی ستاره های سیاه هستند زود زود به وجود می آیند ناپدید می شوند. مانند اینکه با زدن قلب بوجود می آیند و ناپدید می شوند. پی در پی و شب ها هم یه طور دیگر در آسمان دیده می شود یا بعد از از خاموش شدن چراغ ها اطرافم مانند دود یا بخار است که مانند آن ستاره ها سو سو می زند و در مورد صدا هم بعضی شبها که بیدار می شدم مانند آن چیزی که در رساله علامه بحر العلوم بود البته به زعم و توهم من صدای قمری دو دو دو می زد در گوشم وقتی روی بالش بود. بعضی روزها بعد از آن صدایی شبیه موتور یخچال به گوش می رسید؛ بعدها صدایی شبیه زنگوله که بشدت تکان داده میشه وقتی دور و بر شلوغ هست شنیده نمی شود اما هر وقت انگشت ها را در گوش می گذارم صدای بیرون نمی آید صدای زنگوله یا شبیه صدای چرخیدن سکه در ظرفی می آید. اینها شاید به توهم و زعم من همان نور و صدای قلب یا نفس هست که مانند آینه جایی می خواهد که در آن دیده شود. مثلا در آسمان طوری در دیوار طوری و غیره و این چشم ظاهری وقتی به روشنایی چراغی یا خورشیدی می افتد تا چند دقیقه شبحی از آن نور می ماند بعد سیاه می شود ناپدید می شود. مثلا به پنجره نگاه می کنم که روشن هست شبحی از عکس پنجره توی چشمم چند دقیقه است و روی دیوار می افتد وقتی به دیوار نگاه می کنم یا به جای دیگر چون مثلا دیوار سفید مانند آینه عمل می کند. اینها بیش از هفت و نیم سال هست که روزی شده و همیشه با من است اینها توهم نیست؟ اما همیشه این حالات است
    هر وقتی جایی تمرکز می کنم یک نور کم رنگ فسفری از چشم هایم خارج می شود و حرکت دایره واری دارد بعد از تمرکز از بین می رود.
    4. وقتی به فرش ها یا در و دیوار اتاق هر وقت با دقت نگاه می کنم و چند ثانیه متمرکز می شوم مانند ابر حرکت می کنند در یکجا مثلا اگر لکه ای در دیوار باشد در یکجا حرکت می کند یا مانند اینکه فرش ها نفس می کشند درجا، البته باز به توهم و پندار من اینها شاید از اول پنج سال پیش بوده و حالا کمی قوت گرفته نمایان تر شده. شرمنده ام این حرف را می زنم و مقایسه می کنم توهمم گل کرده این می تواند حرکت جوهری باشد یا مصداقی از آن آیه قرآن که می فرماید کوهها را جامد و بی حرکت می پنداری در حالی که مانند ابرها در حرکتند ان شاء الله خدا توسط شما راهنمایی فرماید.
    5. حدود یک و نیم سال بود قبلا که هر چیزی برایم اتفاق می افتد بعد از یک ساعت و یک روز دیگر به آن اتفاقات فکر می کنم. یقین دارم که حدود یک سال پیش اینها برایم یا دیگران اتفاق افتاده بود. حتی در اینترنت یا سخنرانی ها یا شاید خوابها در حالی که بعضی اتفاق ها برای اولین بار افتاده و نمی تواند قبلا اتفاق افتاده باشد، منظور از اتفاق هم کارهای روزمره و دیگر کارها البته وقتی دقیق فکر می کنم بعضی کارها اینجور به نظرم می آید باز شرمنده ام از مقایسه. این می تواند از قوس نزول برزخی باشد؟ اما چرا پس از اتفاق افتادن فهمیده می شود؟ اما الان دیگه خیلی کم آن اتفاق می افتد. البته باز بر فرض محال محال اینطور باشد این ها که چیزی نیست حتی کسی که خدای تعالی به مقام بقاء بعد از فنا می رساند فقط و فقط به عنایات خود خداست حتی در آن جا از خود چیزی ندارد بنده که باز خودش هست و ظهوراتش بنده کی چیزی بوده که فانی هم بشود.
    6. من که از تمام امراض نفسانی بهره ای وافر دارم و نمی توانم خدا را با قلبم عبادت کنم و فقط ذهنی و توهمی عبادت می کنم و رفع تکلیف می کنم در اوایل آن هفت و نیم سال پیش خدا شوق و حب خوبی روزی و عنایت کرده بود اما با آمدن تردیدها و غیره در عرفان نظری بر آن شدم ببینم اصلا چنین عرفان و عرفایی که بر حسب ظاهر سخنانشان خیلی تضاد داشت با شریعت وجود دارد در مکتب اهل بیت یا نه؟ بعد از یک و نیم سال از اوایل این راه که آن حالات ماند و جلو نرفت و پنج سال در عرفان نظری صرف شد حالا اثری از آن شوق و حب نیست و تلاش ها بی فایده مانده البته تا نباشد کششی نباشد از معشوق کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. البته در مورد من آلوده اینها موضوعیتی ندارد با انواع نفسانیات و معصیتها من چی دارم می نویسم می توان با دیدن این نشانه ها مانند اینکه از معشوق که در جایی گم کرده ایم مثلا در راه که می آاییم مثلا دکمه ای می یابیم که متعلق به معشوق است بعد از کمی راه رفتن لنگه کفشی که از نشانه قبلی بزرگتر هست می یابیم و مطمئن میشیم راه درست است اما راه طولانی و صعب العبوری در پیش است و نشانه ها اهمیتی ندارد حتی این نشانه ها عبور از ملکوت باشد تا مرحله فنا و تجلیات ذاتی که اثری از سالک نماند و بقاء بعد از فنا پش آید. هدف است البته این نشانه ها را خدا روزی کرد جدی گرفته نشد و در همان حالت ایست کرده ام. استاد گرامی ام چطور می توان با عنایت خدا خیلی شدیدتر با حب و شوق جلو رفت؟ ببینید چقدر حدود شش سال است مانده ام درجا درسته متخلق به اخلاق الهی شدن خیلی مهم است اما آن خیلی زود نتیجه می داد. الان حدود دو و نیم سال است خدا یک استاد خوب و جامع روزی کرده که واقعا دارای کمالات بسیاری هستند و مخصوصا در رابطه با امام زمان (عج) بسیار کارکرده هستند. ایشان هر شش ماه به کسانی که از طریق ایمیل باهاشون در ارتباطند برنامه می دهند و از سخنرانی های خودشان که مجموعه کاملی است و همینطور از کتاب های دیگر بزرگان و خودشان توی برنامه به شاگردانشان می دهند ک دو و نیم سال هست از برکاتشان خدا من را هم بهره مند کرده که خدای تعالی از طرف من به ایشان پاداش بی نهایت عطا فرماید. در شش ماه قبلی از کتاب های شما کتاب های حیات زمینی آدم (ع) و خود آگاهی تاریخی و ادب خیال و قلب و سلوک ذیل شخصیت امام خمینی (ره) را نوشته بودند که مطالعه شد. مشکلات من:
    ۱. از زندگینامه شما در سایتتان خواندم که از سخنرانی های آیت الله جوادی آملی و کتابهای علامه طباطبایی و غیره بدون حضور در کلاس های ایشان و از طریق سی دی گوش کرده اید
    من عرفان نظری را مطالعه آزاد و گوش کردن سی دی ها بدلیل معلولیت جسمی نتوانستم پیش استادی بروم خدا روزی کرد تحقیق کردم و آن هم ذهنی برای اینکه بدانم واقعا حق است یا نه؟ در اوایل پر پرواز و حب و شوق خدا عنایت کرده بود اما شک و شبهه ها نسبت به درستی راه همه آنها را از بین برد و ذهنی رفتم دنبال اینکه راه عرفان درست است یا نه خدا روزی کرد توسط اهل البیت (ع) که درست هست اما حالا این بال ها چیده شده و حب و شوق از بین رفته دوباره آن حال و هوای اولیه نیست. الان حدود شش و نیم سال هست دیگر هر کاری می کنم آن حب و شوق بر نمی گردد و ذهنم هم خسته شده و در آن حالات متوقف شده ام و هر کاری را با ارداه می خواهم انجام دهم مثلا دائم الذکری بعد یکی دو روز از هم می پاشه تصمیماتم و بقیه کارهای عملی که می خواهم انجام بدهم. در ضمن برنامه شش ماهه استاد را هم اجرا می کنم در این دو و نیم سال کمی بهتر شده ام بیاری خدا و برنامه ایشان اما فاصله خیلی زیاد هست و شوق همچنان نیست گاهی حالی خدا روزی می کرد اما خیلی زود از بین می رفت.
    ۲. آن نشانه هایی که در بالا گفتم خدا روزی کرده آیا اثرات خیالات در نفسم هست یا واقعا هست؟ اینها برای همه اما الان هم آنها هستند همیشه با من.
    می بخشید که اینقدر نوشتم و خسته تان کردم. ان شاء الله از طریق شما خدا جواب را روزی کند
    والحمدلله رب العالمین. و با تشکر فراوان از شما

    باسمه تعالی: سلام علیکم:  بنده این طور جواب دادم . باسمه تعالی: سلام علیکم: این حالتی که می‌فرمایید اخیراً برایتان پیش آمده را، امری طبیعی بگیرید به همان معنایی که از مرحله‌ی «طلب» حالِ «استغناء» ظهور می‌کند. در همین رابطه جناب مولوی می‌فرماید: «جمله‌ی بی‌قراریت از طلب قرار توست / طالبِ بی‌قرار شو، تا که قرار آیدت». حضرت حق در قرار کامل است، در عین آن‌که «کلّ یوم هو فی شأن»، لذا هم در قرار کامل است، هم در حضور و ظهور دائمی. نکته‌ی دیگر این‌که فکر می‌کنم حال که خداوند ارتباط با آن استاد را برایتان گشوده است راه را، همان ارتباط بدانید إن‌شاءاللّه به قرار در عین فناء نایل خواهید شد. موفق باشید از این‌که در جواب، تأخیر شد عذرخواهی می‌شود


  • سلام خدمت استاد محترم: غرض از نوشتن این پیام طرح سوال نیست. شکوه ای است که بجا و نا بجا بودنش برعهده انصاف و قضاوت شما است. من حدود ... است که زندگی مشترک خود را با همسرم آغاز کرده ام. عمده اختلاف ها و مسائل و مشکلات ما در برگزاری جشن عروسی ایجاد شد زود به زود عصبانی می شدم و چیزهایی می گفتم که در اختیار خودم نبود و این اختلاف ها را تشدید می کرد اگرچه پس از آن تمام تلاش خود را برای دلجویی از همسرم می کردم ولی آن لحظه از ذهنش بیرون نمی رفت. ولی عمده مشکل دونگاه بسیار متفاوت ما به عالم و به مسائل آن بود. و من الله توفیق

     باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌رسد این مشکلات ربطی به چنین مسائلی ندارد. یک مشکل تاریخی است که زنان و مردان در این شرایط نسبت به تعریفی که از زندگی باید داشته باشند، دچار بحران شده است. لذا نه مثل گذشته می‌توانند به روش سنتی زندگی کنند و نه افراد مذهبی می‌توانند بی‌قید از آموزش‌ها و ارزش‌های دینی باشند. نیازمند یک نوع «خودآگاهی» هستیم که موضوعات را بالاتر از این‌ها ببیند و با عشق و علاقه‌ای که خداوند در جانِ دو همسر گذاشته است به همدیگر سخت‌گیری نکنند و همدیگر را درک کنند و راز آن که حضرت امام به زوج‌های جوان توصیه می‌کردند؛ «گذشت کنید» را، بیشتر مورد توجه قرار دهیم. هرکدام در گذشت‌کردن بهتر پیش‌قدم شوند، بیشتر در هنر زندگی‌کردن موفق خواهند شد. باید نگذاشت شیطان موضوعات فرعی دین را حتی برای ما عمده نماید. در حالی‌که قرآن می‌فرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً (31) /نساء». یعنی اگر از گناهان کبیره انسان فاصله گرفته باشد، خداوند از گناهان فرعی چشم‌پوشی می‌کند و برای چنین افرادی که گناهان کبیره مثل شرک و زنا نداشته باشند جایگاه ارزشمندی در نظر گرفته است. حال چرا ما باید در امور فرعی به هم سخت‌گیری کنیم و خود را گرفتار وسوسه‌های شیطان نماییم که امور فرعی را برای ما عمده می‌کند؟!! موفق باشید     


  • با سلام: بنده به نکته ای رسیدم مطرح می کنم امیدوارم جواب بگیرم. هر چه دروغ بیشتر، قدرت روحی و اعتبار اجتماعی بیشتر. اگه شما می گویید قرآن عین صداقت هست صداقت این گفته را ما نتوانستیم درک کنیم. علم کلام هم با استدلال جوابگو نیست، فلسفه هم که ذهن را به جای دیگه میندازه. اصلن شما صداقت رو شما چه جوری تعریف می کنید؟ هر چه شما تعریف کنید آن تعریف دچار فاهمه ای گوناگونی میشه. شاید هرمنوتیک اینجا معنا پیدا کنه. آقای طاهرزاده شما نمیتونید صداقت را تعریف کنید. زیرا تعریف شما با مبتنی بر صداقت گوینده باشد که به راحتی نمی توانید این صداقت رو قبول کرد. امیدوارم توانسته باشم مطلبم رو رسونده باشم. ممنون از توجه تان.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر منظورتان را درست متوجه شده باشم، عرض بنده آن است که عنایت داشته باشید ما ابزارهایی داریم که احساس می‌کنیم واقع‌نما هستند. مثل حسّ لامسه که خبر از واقعیت زبری و نرمی اشیاء می‌دهد. عقل نیز استعداد آن را دارد که متوجه باشد این قرآن از طرف خالق بشر آمده است مشروط بر آن‌که مدتی در آن تدبر کنیم. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد گرامی و تبریک به مناسبت دهه ی مبارک فجر انقلاب سلامی:
    علامه طباطبایی (ره) در مورد رابطه ی صراط مستقیم و سبل رحمانی، صراط را مهیمن بر سبل می دانند طبق آیات و رابطه ی آن دو را با مثال نفس و بدن تشریح می کنند که صراط همان سبیل است بدون حدود و تعینات سبیل. سبل را متعدد و درای مراتب می دانند.
    (اينكه طرقى كه به سوى خداى تعالى منتهى مى‏ شود از نظر كمال، و نقص، و نايابى و رواجى، و دورى و نزديكي اش از منبع حقيقت، و از صراط مستقيم، مختلف است، مانند طريقه اسلام و ايمان، و عبادت، و اخلاص، و اخبات. هم چنان كه در مقابل اين نامبرده‏ ها، كفر، و شرك، و جحود، و طغيان، و معصيت، نيز از مراتب مختلفى از گمراهى را دارا هستند، هم چنان كه قرآن كريم درباره هر دو صنف فرموده: ( «وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا، وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ، وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ‏، براى هر دسته‏ اى درجاتى است از آنچه مى‏ كنند، تا خدا سزاى عملشان را به كمال و تمام بدهد، و ايشان ستم نمى‏ شوند». و اين معنا نظير معارف الهيه است، كه عقول در تلقى و درك آن مختلف است، چون استعدادها مختلف، و بالوان قابليت‏ها متلون است، هم چنان كه آيه شريفه (رعد- 17) نيز باين اختلاف گواهى مي داد. ترجمه تفسير الميزان ؛ ج‏1 ؛ ص 54)
    یکی از اساتید در ذیل این نکته فرمودند که صراط مثل روح برای سبل رحمانیست ولی سبل شیطانی چنین روحی که مایه ی وحدتشان بشود ندارند و اگر وحدتی باشد عرضی است.
    از طرفی امام خمینی (ره) در شرح حدیث جنود عقل و جهل می فرمایند (و در مقابل این حقیقت نورانیه، حقیقت دیگر است که آن وهم کل است در انسان کبیر، که به حسب فطرت و
    جبلت، مایل به شرور و فساد و داعى به اغلوطه و اختلاق است و آن بعینه، حقیقت ابلیس الابالسه و شیطان بزرگ است، که سایر شیاطین و ابالسه از بروزات و مظاهر آن است و از براى این حقیقت، تجرد است، تجرد برزخى ظلمانى، نه تجرد عقلانى نورانى، چنانچه پیش اصحاب معرفت و یقین روشن و واضح است......(صفت) اول آن که این حقیقت جهلیه، پس از حقیقت عقل، مخلوق شده است، با تراخى که از کلمه ثم استفاده شود. و این شاید اشاره به آن باشد که این حقیقت پس از عقل کلى و نفس کلى، مخلوق است و این شاهد آن است که پیش از این به آن اشاره نمودم که حضرت صادق علیه السلام بیان عقل کل و نفس کل را اولا فرمودند و پس از آن، اشاره به عقول جزئیه و جهل جزئى فرمودند که مورد نظر سائل بوده....)
    سوال بنده اینجاست که آیا اینکه قائل باشیم وهم کلی هم داریم که سیطره بر وهم های جزییه دارد همان است که می گویند روح تمدن غرب و ....؟ اساسا از چه بابی عالم غربی را توجیه می توان کرد؟ عالم انسان دینی قابل توجیه است که از طریق سبل وارد صراط می شوند ولی عالم انسان غربی که کثرت محض است چگونه و بر چه مبنایی قابل توجیه است؟ گویا پاسخ این سوال وجه اختلاف دو دیدگاه در غرب شناسی را مشخص کند. دیدگاهی که غرب را یک روح واحد به هم پیوسته می داند و دید گاهی که غرب را بعض بعض می کند. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وَهم از آن جهت که رجوع به هر میلی دارد که جنبه‌ی حقانی ندارد، یک «کلّ» است. زیرا روح واحدی است در مقابل توحید  – هرچند در ذات خود به حقیقت واحدی رجوع ندارد -  در فضای این روحِ واحد، موضع‌گیری‌های مختلفی نسبت به امور از آن سر می‌زند. مثل آن‌که غضبیه را تبدیل به خصومت با اولیاء می‌نماید به جای تبرّی از شیطان. و یا عشق را تبدیل به شهوترانیِ صِرف می‌نماید و تعالی را به کبر تبدیل می‌نماید. این‌ها سُبُلِ رجوع به وهم است و غرب از این جهت یک روحِ واحد است و نمی‌توان آن را به صورت جزء‌جزء نگریست مگر از آن جهت که بتوانیم به سیره‌ی رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌واله» شیطان تاریخیِ خود را مسلمان کنیم و در راستای اهداف توحیدی و ضد استکباری از عقلِ تکنیکی استفاده نماییم، مشروط بر این‌که آن را ذیل توحید قرار دهیم. کاری که شهید شهریاری‌ها و مقدم‌ها انجام دادند. موفق باشید 


  • با سلام و عرض ادب:
    آشنایان و همکاران چند سوال از من پرسیدند که من نمی توانم کاملا منطقی و با دلایل و برهان های قوی جوابشان را بدهم. چنانچه برایتان مقدور است لطفا در این زمینه بنده را راهنمایی فرمایید. اگر لازم باشد حاضرم کتب گوناگون را برای تحقیق در این مورد مطالعه کنم:
    1. امر به معروف و نهی از منکر چه ضروریتی دارد؟
    2. چرا ما باید آیین اعراب را قبول کنیم در صورتی که خودمان زرتشت را داریم؟
    3. چرا خدا بعضی از مسایل را در قرآن کاملا صریح و مشخص بیان نکرده و راه را برای تاویل و تفسیرهای مختلف افراد باز گذاشته؟
    4. چرا خدا در قرآن مستقیما بیان کرده که زنها را کتک بزنید و این حرف دستمایه افراد مخالف شده که بگویند اسلام مخالف زن است و او را خوار کرده؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1. اسلام به عنوان راهي كه خدا جهت هدايت بشريت قرار داده به عهده دارد تا آن‌چه موجب هلاكت افراد و جوامع انساني مي‌شود را به آن‌ها متذكر شود و از اين جهت جايگاه امر به معروف و نهي از منكر، یک جایگاه عقلانی و انسانی است 2. بحث دین زرتشت برای ایران و دین اسلام برای اعراب در میان نیست. بحث آخرین دین خدا است که بعد از تحریف سایر ادیان، خداوند برای بشریت فرستاده است. آیا دین زرتشتی که امروز ما با آن روبه‌رو هستیم می‌تواند جوابگوی نیازهای انسان‌ها در این تاریخ باشد؟ و یا در حدّ  مطالب کلی متوقف است؟ 3. اتفاقاً قرآن به عنوان کتاب مبین همه‌ی مطالب خود را به صورت بسیار روشن بیان کرده است. منتها مانند هر سخن حکیمانه‌ای باید برای فهم آن، تدبر لازم را به‌کار گرفت 4. هرگز چنین نیست که خداوند به مردان اجازه‌ی زدن زنان را داده باشد. قرآن در آیه‌ی 34 سوره‌ی نساء می‌فرماید: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً» مردان به جهت استعداد خاصی که در مدیریت خانه به صورت کلی دارند و به جهت وظیفه‌ای که نسبت به اقتصاد خانواده خداوند به عهده‌شان گذاشته است، مدیریت خانواده را به عهده دارند و زنان صالح پیرو حق و حافظ اسرار انسان‌ها و خانواده به جهت رحمتی که حضرت حق در محافظت آن‌ها داشته است، در خانواده نقش‌آفرین‌اند. و برعکس اگر زنانی پیدا شدند که حریم خانواده را رعایت نمی‌کنند، ابتدا آن‌ها را با وعظ و نصیحت متوجه‌ی مسئولیت‌شان بگردانید و اگر اثر نکرد، حربه‌ی قهر را در میان آورید و چنان‌چه کار، به جاهای بدی کشید و خطر از بین‌رفتن نظام خانوادگی و نظام اجتماعی از طریق چنین زنانی پیش آمد، برای حفظ خانواده به جای آن‌که محکمه و دادگاه وارد شود خود مرد خانواده که مطلع است از آن‌چه گذشته است به حکم امر به معروف و نهی از منکر وارد شود و حدود الهی را، آن‌هم در حدّ زدن با چوب مسواک به طوری که هیچ کبودی پیش نیاید اجرا نماید. و این هیچ ربطی به حق مردم برای زدن زن را مجاز نمی‌نماید. حال اگر همین نوع خطاهایی که زن انجام می‌دهد و باید در محدوده‌ی خانواده تمام شود را، مرد انجام دهد او را به دادگاه اسلامی می‌سپارند و در این‌جا دادگاه با او روبه‌روست و دیگر بحث چوب مسواک و کبودنشدن نیست، بلکه شلاق است و حدّ و تعزیر. موفق باشید



     


  • با عرض سلام: درباره ماهیت وحی از دیدگاه ملاصدرا توضیح یا منبعی را معرفی کنید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته‌ی علامه‌ی طباطبایی هیچ‌کس نمی‌داند حقیقت وحی چیست؟ همین اندازه می‌دانیم که از جنس علوم حصولی و مفهومی نیست. موفق باشید

     


  • استاد عزیز سلام علیکم: همانطور که می فرمایید به جز حق در صحنه نیست چه در وجود و یا صفت و یا در فعل و حق هم همین است و چقدر سخت است تصور اینکه موثر دیگری غیر از خدا در عالم وجود داشته باشد و دیگری وجود ندارد. اما اعمال ناحق را چگونه ببینیم؟ آیا نیزه ای که شمر می اندازد هم مصداق «ما رمیت اذ رمیت» است؟ لطفا توضیح دهید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه غیر از حق است، حجاب‌های ظهور حق‌اند. شمر«لعنة‌اللّه‌علیه» و حرکاتش از نظر تشریع، حجاب‌های ظهور حق‌اند هرچند «و ما تسقط من ورقة الاّ یعلمها». موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد ارجمند: در آیه ی «ان مع العسر یسرا» مگر معنای مع (با) نیست پس چرا عموما معنی می شود بعد از هر سختی آسانی ست و سوال بعدی اینکه اجنه می توانند جسم داشته باشند یا نه؟ (ممنون)

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اتفاقاً زیبایی بحث در آن است که می‌فرماید در دل سختی آسانی نهفته است و انسان با استقبال از سختی‌ها، با آسانی‌ها روبه‌رو می‌شود و اَنسان می‌گردد 2- اجنّه می‌توانند پدیده‌های مادی به‌خصوص هوا را متراکم کنند و برای خود جسم بسازند. مطالعه‌ی کتاب «سفینة الصادقین» در این مورد خوب است. موفق باشید


  • با سلام:
    احتراما پیرو سوال قبلی در مورد تفاوت لن و لم در زبان عربی و غفران الهی که فرموده بودید نمونه بیاورم:
    1- سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ
    2- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَظَلَمُوا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقًا
    3- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ
    4- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا
    5- قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
    آیا کفر - ظلم و فسق از شمول اسراف بر نفس خارج است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که غفران همه‌ی گناهان در رابطه با آن است که می‌فرماید انسان‌ها از توبه‌کردن مأیوس نشوند، زیرا خداوند در إزای توبه، همه‌ی گناهان را می‌بخشد. ولی این هرگز مربوط به کسانی نیست که منافقانه عمل کرده‌اند و یا صدّ عن سبیل‌اللّه شده‌اند و یا بعد از ایمان دوباره به اردوگاه کفر برگشته‌اند. موفق باشید


  • با سلام و تقدیم احترام محضر استاد عزیز و بزرگوارم:
    کجاست مأوایی که در این زمانه ی بی پناهی و گریز و ترس، "بتوان" در آن پناه گرفت؟ کجاست تفکّری که سرگرمی نیست؟ کجاست تفکّری که تنها مسکِّنِ وهم، نیست؟ کجاست حقیقت و ذاتش چیست؟ کجاست "آرام - گاه"ِ حقیقی؟ غرر آیاتی را که از من روی می گردانند، بفرستید؛ شاید... با سپاسگزاری پیشین

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌گاه که انسان خود را در اوجِ معلّق‌بودن هیچ هویتی را نتوانست برای خود بیابد إلاّ تعلقِ محض به بیکرانه‌ای که هم هست و هم نیست، هم همه‌ی تکیه‌گاه انسان است و هم هیچ‌گاه به تملک انسان در نمی‌آید؛ از سرگرمی‌های وَهمی خواهی نخواهی آزاد خواهد بود و با خدایِ پیامبرانِ ابراهیمی آشنا خواهد گشت به همان معنایی که امام الموحدین«علیه‌السلام» در مناجات شعبانیه از حضرت حق می‌خواهد که همه‌چیز را برای او ویران کند تا معلّق به عزّ قدس او باشد. که این معنایِ «فنایِ در فنا»ست. بنگر چگونه با خدای خود این بنیادین‌ترین نحوه‌ی حضور و وجود، رابطه برقرار می‌کند! آن‌گاه که می‌گوید: « «إِلَهِي هَبْ‏ لِي‏ كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ»؛ خدايا! نهايت بريدن از غير خودت را به من مرحمت كن، و چشم‏هاى قلب‏هاى ما را به سوى نظر به خودت بگشا، تا آن حدى كه چشم‏هاى دل، حجاب‏هاى ظلمانى دل و حجاب‏هاى نورى را نيز پاره كند و هيچ واسطه اى بين ما و تو نماند، پس وصل شود آن قلب به معدن عظمت و شكوه تو، تا انوار الهى بى‏ واسطه بر قلب ما تجلى كند و روح‏هاى ما معلق و متصل به مقام عزّ قدست گردد. چنانچه ملاحظه مى‏ فرماييد اگر راه عقل براى لقاء او بسته است، راه عشق و قلبِ مطهر جهت آن رويت بسته نيست، مشكل انسان‏ها عدم طهارت و عدم فنا است. به گفته امام خمينى «رحمةالله ‏عليه»:

















    اين‏ ما و منى جمله ز عقل ‏است‏ و عقال است‏


     

    در خلوت مستان نه منى هست و نه مايى‏


         


    توجه قلبى به حق، موجب ظهور نور ذُلّ عبوديت در قلب انسان مى‏ شود و انسان براى پايدارى در اين توجه، سعى فراوان در طهارت قلب از تكبّر و حسد و انواع رذايل دارد، و همين امر باعث مى ‏شود كه قرآن به عنوان ذكر الهى غذاى جان او گردد، ولى بر عكسِ توجه قلبى، اگر انسان نسبت به حق و حقايقْ در محدوده مفاهيم عقلى متوقف شد، از ظهور ذُلّ عبوديت در قلب خود محروم مى‏ شود و ما و منى او ظاهر مى‏ گردد و لذاست كه مى ‏فرمايد: «اين ما و منى جمله ز عقل است و عقال است» عقل در اين مسير همچون عقال و پايبند است، چون انسان را متوقف مى‏ كند، ولى وقتى قلب به ميان آمد و انسان مست جمال جانان شد، نه منى مى‏ ماند و نه مايى و در اين حالت انسان قرآن را ذكرٌ للعالمين مى ‏يابد و از ظاهر عبارات متذكر باطن آنها مى‏ گردد.



    2- در مورد آیات در ابتدای امر نظر جنابعالی را به این مطلب معطوف می‌دارم که حضرت حق جایگاه تمام عالم را با تمام مراتب‌اش در آینه‌ی این آیه این‌طور توصیف می‌کند: « «وَ إِن مِّنْ شَىْ‏ءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ‏ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»[1] هيچ‏ چيز نيست مگر آن‏كه خزينه‏ هاى آن چيز نزد ماست، و نازل نكرديم مگر به ‏اندازه ‏اى محدود و معلومى از آن را. پس خزينه‏ ى همه چيز حتّى خزينه وجود شما پيش خداست چون مى‏ فرمايد: «عِنْدَنَا»! يعنى مقام انسان در ابتدا مقام وصل به حق بوده است. بعد به اين دنيا آمده است و گم شده است! و حالا راه نجاتش «الَيْهِ رَاجِعُون» است. يعنى انسان بايد به خدا برگردد و در غير اين صورت در اين دنيا در به‏ در و سردرگم است و احساس پوچى و بيهودگى مى‏ كند، چون اتّصالش را از مقام خزينه ‏اى ‏اش كه نزد خدا بوده بريده ‏است.



    بنگر که چگونه به هرچه بنگری تو را به باطنی که از آن نازل شده است راهنمایی می‌کند و باز آن باطن، باطنی را در مقابل ما می‌گشاید تا آن‌جایی که هرچیز را در نزد خدا و در آینه‌ی وجود خدا بیابیم. حال نمی‌دانم در این حالت، خدا را به مخلوق می‌یابیم، یا مخلوق را به خدا؟! یعنی هر مخلوقی خودش را در حضوری برتر به ما می‌نمایاند، مگر آن‌که ما از حضورِ برتر او غافل باشیم. شگفت‌آیه‌ای است برای تحلیلِ همه‌ی عالم و آدم. این‌جا است که انسان راه خود را در نسبت با هر مخلوقی می‌یابد. موفق باشید





    [1] ( 1)- سوره حجر، آيه 21.


  • سلام علیکم: می شود گفت عالم الست همان برزخ نزولی است که نفس کلیه به خدا بلی گفته؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عهد الست مربوط به حقیقت و ذات انسان است و در هر حالی آن ذات و آن هویت با انسان هست هرچند به جهت حجاب‌های نفسانی از آن غافل است. موفق باشید


  • با سلام:
    با آرزوی غفران برای حادثه دیدگان ساختمان پلاسکو تهران و صبر برای بازماندگان.
    استاد گرامی از بعد معنوی چطور می توان از اینگونه حوادث در زندگی شخصی جلوگیری کرد؟ آیا اینگونه حوادث مصداق آیات 32 تا 44 سوره مبارکه کهف می باشد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که نظام الهی نظامی است حکیمانه، هر اندازه انسان به حادثه نزدیک باشد بهتر می‌تواند بفهمد حکمت کارها چیست؟ و لذا به راحتی نمی‌توان مصداقِ این حادثه را جریانی دانست که در آیات فوق مطرح است. موفق باشید


  • با سلام خدمت مبارک استاد عزیز: دو سوال از محضر منور دارم.
    این که حضرتعالی در پاسخ این حقیر فرمودید که زیرساخت های معرفتی برای انسان تراز انقلاب اسلامی در راستای دولت اسلامی فراهم نیست. آیا مقصود حضرتعالی انسان های که برخوردار از یک مبانی علمی (معرفتی) و عملی عمیق باشند و در راستای تحقق دولت اسلامی تلاش کنند را نداریم یا این که مردم آمادگی پذیرش دولت اسلامی را ندارند؟ سوال دوم این که
    بنده پرسیدم که آیا دولت اسلامی باید ملهم و منطبق بر سیره حکومتداری نبوی و علوی باشد که جنابتان فرمودید: حتما باید این گونه باشد اما کارهای زمین مانده زیادی داریم. سوال این حقیر این است که مقصود از این کارهای زمین مانده چیست؟ مصادیق آن را نام ببرید؟ با سپاس

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ به صورت نظام مند هنوز معارف به روز تنظیم نشده‌است و استادان و طلابی هم که بتوانند آن معارف را ارائه دهند به انداز‌ه‌ی کافی نیستند. هنوز ما در حدّ معارفی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود و عملا بسیار از نظر محتوا و موضوع ضعیف است، متوقف هستیم. 2ـ کارهای زمین مانده ارائه‌ی معارف قرآنی است با همان منطق وجودی و حضوری قرآن. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز:
    منظور حافظ از دیوانه در اشعارش مثلا این بیت شعر زیر چیست؟
    آسمان بار امانت نتوانست کشید
    قرعه کار به نام من دیوانه زدند
    در این بیت شعر حافظ به کجا اشاره دارد و در کجا سیر دارد؟
    با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به آخرین آیه‌ی سوره احزاب اشاره دارد که می‌فرماید «انه کان ظلوما جهولا» یعنی انسان هم ظالم است به نفس خود از آن جهت که باید آن را تذکیه کند و هم جاهل است به غیر حق و جاهل این‌جا به معنای جاهل به غیر حق است و عالم به حق. موفق باشید