×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    حضرت محمد(ص)

  • سلام استاد خدا قوت:
    استاد سوالی داشتم. بنده باید تحقیقی آماده کنم درباره نکات آموزنده و نکات کلیدی و مهم زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی زندگینامه نباشه. قسمت های مهم زندگی پیامبر باشه. استاد شما کتابی مدنظرتون هست که به بنده معرفی کنید؟ و اینکه گفتن حتما باید مستند داشته باشه یعنی هر چیزی که می نویسم باید مستندش هم بنویسم. اگر شما کتابی مد نظر دارید به بنده بفرمایید لطف بزرگی می کنید. خیلی تشکر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده کتاب «سنن النبّی» از علامه طباطبایی جوابگو باشد. در ضمن قسمت دوم کتاب «صلوات» که بر روی سایت هست نکاتی در رابطه با سیره‌ی پیامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» متذکر شده است. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    در برخی دعاها و زیارت ها به پیامبر سلام می دهیم گویا پیامبر جلوی ما حاضر است که همین گونه هست ولی چرا در همان زیارت از خدا می خواهیم سلام ما را به پیامبر برساند؟!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چون از جهتی خداوند حاضرتر است و قربِ مطلق از آنِ اوست، در هر رجوعی به حضرت حق می‌توان رجوع داشت و او را آینه‌ی نظر به پیامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» قرار داد. و از جهتی دیگر ممکن است شرایط طوری فراهم باشد مثل حضور در حرم‌های ائمه و یا روزهای خاص، که می‌توان به نور پیامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» که عالم و آدم را فرا گرفته است، نظر نمود و به آن حضرت سلام کرد. در این مورد مباحثی در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» شده است. موفق باشید


  • سلام استاد:
    این روایت جای دفاع و تامل دارد: «یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما» (ترجمه: ای احمد اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمی‌کردم) از نظر معرفتی چگونه باید نگاه کرد؟ از نظر اهل علم الحدیث چگونه باید بررسی کرد تا مانع از فهم آن نشد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اين روايت نظر به نبوت حضرت محمّد «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» و امامت حضرت علي «علیه‌السلام» دارد و به اعتبار نبوت حضرت محمد «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» و امامت حضرت علي «علیه‌السلام» ، هدف از خلقتِ حضرت محمّد و حضرت علي «علیه‌السلام»، حضرت فاطمه”علیها‌السلام»است، به عنوان ظهور بندگي كامل خدا. يعني حال كه هدف خلقت انسان‌ها، بندگي خداست و از طرفي هدف از خلق نبي «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» به اعتبار نبوتش، و هدف از خلق امام به اعتبار امامتش، همه ‌و همه، ظهور آن بندگي است كه خداوند هدف خلقت انسان‌ها قرار داده است، و حال كه فاطمه‌زهرا «علیها‌السلام» مظهر بالفعل آن بندگي است كه نبوت و امامت براي ظهور آن پديد آمده‌اند، پس اگر نظر به فعليت كامل بندگي كه همان فاطمه‌زهرا «علیها‌السلام»است نبود، اصلاً خداوند نبوّت و امامتي را اراده نمي‌كرد و لذا است كه مي‌توان نتيجه گرفت فاطمه‌زهرا «علیها‌السلام» مظهر كامل بندگي است. بايد توجّه داشت كه اين روايت نمي‌خواهد مقام عبوديت پيامبر و علي «علیه‌السلام» را نفي كند، چراكه خداوند در توصيف رسول‌الله «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» صفت «عَبْدُهُ» را بر صفت «رَسُولُهُ» مقدم مي‌دارد و در واقع عبوديت محض رسول‌الله «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» را تأييد كرده‌ است، ولي در پيامبرخدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» عبوديت و نبوت و در علي «علیه‌السلام» عبوديت و امامت جمع است و چون خداوند در خلقت انسان‌ نظر به عبوديت او دارد و فاطمه‌زهرا «علیها‌السلام» نمونة صريح و روشن اين عبوديت است. روايت مي‌فرمايد: مقصدخلقتِ نبوّت و امامت، خلقت فاطمه‌‌زهرا «علیها‌السلام»است و در واقع فاطمه «علیها‌السلام» مظهر همان عبوديت پيامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» است و محبت شديد پيامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» به فاطمه‌زهرا «علیها‌السلام» در همين راستا است كه در آينه وجود فاطمه «علیها‌السلام» عبوديت خود را مي‌يابد و در عبوديت او مظهري از حقايق را مي‌بيند و لذا پيامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» مي‌فرمايد: «فَاطِمَةُ حَوراءُ اِنْسِيَّةٌ، فَكُلَّما اَشْتَقْتُ اِلي رائِحَةِ‌‌الْجَنَّةِ، شَمَمْتُ رائِحَةَ اِبْنَتي فاطِمَةَ»؛[1] يعني فاطمه حوريه‌اي بشرگونه است، هر زمان مشتاق بوي بهشت مي‌شوم، دخترم فاطمه را مي‌بويم. در حديث ديگري مي‌فرمايند: «فَما قَبَّلْتُها قَطُّ اِلاّ وَجَدْتُ رائِحَةَ شَجَرَةِ طُوبي مِْنها»؛[2] يعني هرگز فاطمه را نمي‌بوسم، مگر اين‌كه بوي درخت طوبي را از او استشمام مي‌كنم. پس فاطمه‌زهرا «علیها‌السلام»مظهر جامعيت بهشت است و حضرت پيامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» وقتي مي‌خواهند به بهشت و شجرة طوبي منتقل شوند و از آن حقايق غيبي بهره گيرند، به فاطمه «علیها‌السلام» نظر مي‌كنند و او را مي‌بويند و ارادت به مقام فاطمه ‌زهرا «علیها‌السلام»و توجّه به مقام آن حضرت، قدرت چنين انتقالي را براي ما نيزدارد، البته در حدّ خودمان. توجه به اين‌گونه مقاماتِ حضرت‌زهرا «علیها‌السلام» مقدمه براي معرفت به آن حضرت خواهد شد و زمينة درك شب قدر مي‌شود. موفق باشید      



     





    [1] - «بحارالانوار»، ج43، ص4.



    [2] - «بحارالانوار»، ج43، ص6.


  • با سلام، در سوالی از استاد، جواب مبسوط به سوال شماره ۲۰۴۶۴ ارجاع شده، این پرسش را چگونه پیدا کنم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: سؤال و جواب مذکور چنین بود:



    با سلام استاد عزیز: فکر نمی کنم، بتوان از کنار این سخنان دکتر سروش به سادگی گذشت که می گوید:



    «مقال مرثیه‌ای است برای جامعه‌ای که انقلاب خود را برای عدل و آزادی و بنام حسین و علی آغاز کرد و سپس کارش به اسلام فقاهتی رسید که جز زجر و زندان و تندخویی و ترشرویی در آن نبود و اسلام فقیهانه جا را بر اسلام عارفانه و حکیمانه تنگ کرد و اینک سرانجامی شوم‌تر یافته است و اسلام مداحانه تومار فقیهان را هم در نوردیده و مداحان بدل به هادیان و متفکران قوم شده‌اند. ….به تازگی فرمان رهبر جمهوری اسلامی گفته «مداحان» به تقویت بنیه فکری جوانان بپردازند و دشمن را در جنگ روانی شکست دهند و نگذارند که «باور به اسلام و باور به کار امدی نظام اسلامی» را از مردم بستانند. مّداحان شعبان جعفری صفت (نه ذاکران محترم و مخلص مصائب اهل بیت رسول) که هیچگاه در جامعه دینی و در چشم مومنان حرمتی و منزلتی نداشتند، و در میانشان نانجیبان و فرومایگان کم نبودند و در نادانی و ناپاکی انگشت نما بودند و داستان‌های کژ رفتاری‌های اخلاقیشان بر سر زبان‌ها بود و در هیچ حال و هیچ جا هیچ کس حتی مسائل شرعی ساده را از آنان نمی‌پرسید، نمی‌دانم بخت مداحان باز شده یا بخت از ملت ما برگشته است که این هیچکسان، کسی شده‌اند و دستگیری جوانان را بدست گرفته‌اند. هرچه هست «خواب گربه موش را گستاخ کرد». وای بر روحانیت خاموش. وای بر دانشگاه خاموش. وای بر فرهنگستان خاموش.



    بطّالانی چون ازغدی و پناهیان و انصاریان و رشاد و… بس نبودند که حالا طبّالانی چون ارضی و کریمی و حدادیان و… هم از راه رسیده‌اند تا به توصیه رهبری قدر ببینند و بر صدر بنشینند و دین و هنر و فرهنگ را به سخره بگیرند و به ارشاد خلایق بپردازند و جواب شبهات غربیان را بدهند و غبار ناباوری را از جان جوانان بیفشانند!»



    استاد عزیز با این که سروش در سخنان خود بی‌انصافی‌های فراوانی کرده است که بنده به خود اجازه نمی‌دهم آن‌ها را بیان کنم و همین اندازه هم که سخنان او را بیان کردم، از خود شرمنده‌ام، ولی وقتی در غیاب تفکر، از گوش سپردن به سخن یکدیگر عاجزیم و به جای تفکر، معارضه می کنیم و با چماق جدل و طبع جاهلانه و ذوق بی هنری، چهره ی زشت خود را با نام عزیز اسلام تزئین می کنیم، باید بدانیم که تکریم اندیشه در پشت پرده، به کارهای ما خواهد خندید.



    دکتر سروش در رابطه با پیامبر می گوید: این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند.  پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. این الهام از «نَفس پیامبر» می‌آید و نفس هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد، از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است.



    او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. نفس او با خدا یکی شده است. این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست و این اتحادی است که محدود به «قد و قامت خود پیامبر» است. این اتحاد به اندازه بشریت است، نه به اندازه خدا. ... پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.



    استاد عزیز! راستی خود شما، تاکنون چقدر به نسبت شعر و وحی پرداخته اید؛ فارغ از نظر هر اندیشمند دیگر؟



    دکتر سروش می گوید: شیعیان به هیچ وجه نبایدخود را فرقه ای از فرقه های اسلامی بدانند و گمان کنند در برابر دیگران قرار دارند ما همه پیروان پیامبر هستیم و همه ما محمدی هستیم و اگر هم علوی هستیم بخاطر آنست که امتداد محمد را در علی می بینیم.



    استاد عزیز! کاش می توانستیم بفهمیم که دیگری هم "می تواند" "درست" بگوید.



    می گوید: «از ديد من برندگان اين عالم، عارفان بودند آقاى خمينى عرفان را وارد سياست كرد.



    من آن را نمي پسندم»



    به چند جمله ی نخست آقای سروش دقت کنید، آیا ما از همین جا، نقدهای اساسی و موثر در سیاست را از دست نداده ایم؟ چقدر مست می شوم وقتی با گوش سپردن به یک سخن، پیش داوری هایم نفی می شوند و دیگر می شوم. در تفکر مساله اصلا پذیرفتن و نپذیرفتن یک سخن نیست، مساله، گوش سپردن و نفی خود است که من فکر می کنم در مواجه با آقای سروش، این حتی از جانب آقای داوری هم اتفاق نیافتاد؛ حتی در دوره ی متاخر فکری ایشان. باید به شیوه مواجهه ی اندیشمندانمان با یکدیگر بیشتر بیاندیشیم.



    دکتر عبدالكريم سروش می گوید: «ديانت را چرا بهانه خشونت کرده ايد؟ گفته ايد «اسلام تازيانه هم دارد» ولی آيا فقط تازيانه دارد؟  ... نه صدائی از مدارا در آن هست نه سيمائی از مروّت، نه نقدی نه مطالبه ای، نه سؤالی نه محاسبه ای.»



     استاد عزیز! به نظر شما وقتش نرسیده به این سخنان توجه شود؟



    20464- باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بنده آن است آیا روح انقلاب اسلامی که حضرت امام به صحنه آوردند این است که سروش می‌گوید؟ و یا طبیعی است که ما برای تحقق آن انقلاب با تنگناهای تاریخی و بعضاً با به حجاب‌رفتنِ آن آرمان‌ها روبه‌روییم. ولی آیا آن روحی از انقلاب اسلامی که در متن تاریخِ امروز حاضر است و باید به آن نظر کرد و آن را از خود نمود، در سخنان آقای سروش به چشم می‌خورد؟



    آقای سروش چیزهایی را به رهبری انقلاب نسبت می‌دهد که فضای رهنمودهای رهبری درست برعکس آن است. حتی آن وقتی که به مداحانی خاص، مسئولیتِ متذکرشدن و راهنمائیِ جوانان را می‌دهد؛ اشاره به روح و روحیه‌ای دارد که سختْ ضدِ استکباری و معنویت‌گرا است. آیا این مداحان با صفتِ شعبان جعفری نظام شاهنشاهی قابل تطبیق‌اند که آقای سروش چنین تطبیقی را به میان آورده است؟!



    می‌بینید که همه‌ی مشکل سروش و امثال سروش، به هر بهانه‌ای شخصِ رهبری انقلاب است که همچون حکیمی بصیر با رهنمودهای الهی خود می‌خواهد به روش خاصی که مخصوص فرهنگ و تاریخ این ملت است، این ملت را از تنگناهای تاریخی 200 ساله‌ی غرب‌زدگی خود عبور دهد.



    ذاکران مخلص اهل‌البیت «علیهم‌السلام» که دکتر سروش مطرح می‌کند، کیانند که اگر امثال دکتر میثم مطیعی و یا جناب منصور ارضی این سالکِ وارسته‌ی درس‌آموخته از مکتبِ عارفان، مداحان حکومتی‌اند و خود فروختگان دستگاه؟!!



    قضیه‌ای که ایشان در مورد پیامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌گویند که سبکِ فهم آن حضرت شاعرانه است و نه فیلسوفانه؛ در این حدّ نیست آن‌جایی که به صراحت ادعا می‌کند «پیامبر، گمان می‌برد که پیامبر است». در کلمات زیبا، پیچاندنِ سخن، اصلِ سخن را تغییر نمی‌دهد، عمده آن است که متوجه باشیم در دل این جملات زیبا ایشان به کجا اشاره می‌کند؟ به پیامبری که رسول خدا است؟ و یا به عارفی که به قول ایشان با خدا متحد شده است؟! در حالت دوم پای شریعت بر هوا است و هیچ تمدنی از طریق دین اسلام به صحنه نخواهد آمد.



    کجای تشیع اصیل و کدام یک از علمای دین، علی «علیه‌السلام» را به جای حضرت محمد «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نشانده‌اند؟!! جز آن است که همه‌ی علمای شیعه سعی بر تقریب مذاهب دارند؟ علی «علیه‌السلام» در نگاه سروش، یک انسان بزرگ است و نه یک امام که باید جامعه‌ای بیرون از فرهنگ جاهلیتِ دیروز و مدرنیته‌ی امروز بسازد. بحث در اخلاق فردی نیست، بحث در ایجاد جامعه‌ای است که بتواند از سیطره‌ی مستکبران آزاد باشد.



    دکتر سروش می‌گوید چرا امام، عرفان را وارد سیاست کرد؟ این یعنی یک تمدن‌سازی منهای عرفان. آیا امام، عرفانی را وارد سیاست کرد که پای مرید و مرادی در میان باشد؟! و یا با حفظ حریم آزادی انسان‌ها در انتخاب سرنوشت خود، روحِ عرفانیِ فهمِ انسان متعالی را در چنین تمدنی متذکر شد.



    امثال دکتر داوری در نسبت با سروش متوجه‌ی جایگاه و اشارات آن سخنان می‌شوند و نه توجه به صِرفِ معنای جملات آقای سروش.



    آیا با سخنان زیبای آقای سروش، انقلاب اسلامی بازخوانی می‌شود و یا به‌کلی در زیر پا قرار می‌گیرد و ما دالایی‌لامایی می‌شویم که به بهانه‌ی دوری از خشونت، گروگان آمریکایی هستیم که بتواند از این طریق با رقیب خود یعنی کشور چین مقابله کند؟! و البته این بدان معنا نیست که بنده انتقادهای اساسی نسبت به روند امور نداشته باشم و یا معتقد باشم ما در شرایطی هستیم که انتقادهای دلسوزانه را می‌پذیریم؛ بحث بر سر آن است که مواظب باشیم جایگاه سخنان امثال آقای سروش را که اتفاقاً بنا دارد عوامل قِوامِ تحقق تمدن اسلامی را نشانه رود، نادیده نگیریم! و این است حرف اساسی بنده، وگرنه بین نقد که از نانِ شب برای ما واجب‌تر است، با تخریبی نرم و ظاهرپسند تفاوت نمی‌گذاریم. موفق باشید 


  • با عرض سلام و تقدیم احترام:
    در این که پیامبر ۴۰ نفر از عشیره را دعوت نموده و اعلام عمومی رسالت می نماید از طرفی با افرادی مواجهیم که برای اولین بار این ادعا را از پیامبر می شنوند و از طرفی با علی علیه السلام مواجهیم که از شش سالگی در خانه پیامبر بوده و اکنون پس از گذر هفت سال ۱۳ ساله شده و تحت تربیت شخصی پیامبر از سنین کودکی قرار گرفته و اصلا اولین بار وحی را از او شنیده و ... سؤال این است که به نظر شما اینکه پیامبر سوال می پرسد چه کسی مرا یاری می کند تا جانشین و خلیفه بعد از من باشد سوال در شرایط نابرابر نیست؟ بین کسانی که سن بالایی داشته و اولین بار ادعای نبوت پیامبر را می شنوند و طبیعتا برای پذیرش آن نیاز به تأمل دارند و بین کسی که از قبل مساله نبوت پیامبر برایش حل شده و شکی در آن ندارد؟ در صورتی سبقت در پذیرش اسلام و بحث جانشینی برای امام علی فضیلت بود که او در شرایط برابر مثل سایرین قرار می داشت. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت علی «علیه‌السلام» قبلاً ایمان آورده بودند، پس صحنه، صحنه‌ی تقدم یا تأخر ایمان نیست، بلکه بیشتر صحنه‌ای است تا رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» خبر از آینده‌ای بدهند که باید افرادِ آن جمع بدانند رهبری و جانشینی پیامبر چه کسی باید باشد، با توجه به این‌که پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌دانند در آینده اکثر آن جمع ایمان خواهند آورد. موفق باشید


  • با عرض سلام و تقدیم احترام خدمت استاد گرامی:
    چنانچه مقام نورانی پیامبر واسطه فیض الهی بر کل ماسوی الله است و اول ما خلق الله بوده و دارای مقام کون جامع و حضرات خمس و ... است چه توجیهی برای نزول وحی بر قلب ایشان توسط جبراییل وجود دارد؟ یعنی می توان گفت وحی الهی اصلا از کانال و واسطه پیامبر به جبراییل می رسد آن وقت آیا جبراییل وحی ای که از مقام نوارانی پیامبر دریافت نموده دوباره به خود پیامبر می رساند؟ اگر هم بگوییم جبراییل از شؤون وجودی خود پیامبر است یعنی باید گفت یک شان وجودی پیامبر وحی را به شان وجودی دیگر او می رساند؟ تقاضامندم علاوه بر اینکه لطف فرموده و به سؤال پاسخ می گویید منابعی جهت مطالعه و فهم این گونه مطالب بیان بفرمایید. با عرض پوزش و تشکر فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بین مقام نفس ناطقه‌ی پیامبر«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» و مقامِ حقیقت نوری آن حضرت باید تفکیک کرد و جناب جبرائیل بر مقامِ نفس ناطقه‌ی پیامبر نازل می‌شود، همان مقامی که نماز می‌خواند و روزه می‌گیرد تا بندگی‌اش را تثبیت کند. آری! مسلّم مقام نوری پیامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» است که جبرائیل را بر مقام نفس ناطقه نازل می‌نماید. به همین جهت قرآن می‌فرماید: «نزّل به الروح الامین علی قلبک» یعنی به وسیله‌ی آن، روح الامین را بر قلبت نازل کرد که همان مقامِ نوری پیامبر باشد ۲. خوب است سری به کتاب «حقیقت نوری اهل‌البیت «علیهم‌السلام» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    کتاب عالم انسان دینی مطالعه شد و در سراسر مطالعه کتاب خدا را بدلیل آشنایی با شما و کتاب هایتان شکر می کردم چرا که جواب بسیاری از سوالات چندین ساله خود را در این کتاب یافتم. به جمله ای در کتاب برخورد کردم که برای خودم بعلت نداشتن آن بسیار افسوس خوردم و از شما برای رسیدن به آن کمک می خواهم. در اواخر کتاب نوشته بودین که در اثر ارتباط و همنشینی با شخصیتی مثل علامه طباطبایی می توان متوجه عالم ایشان شد و به آن راه یافت. شما به بنده بگویید من چگونه استاد پیدا کنم؟ اصلا بارها به خود می گویم که مثلا افرادی مثل علامه مطهری و علامه جوادی و ... چه نیازی به جلسات خصوصی با علامه طباطبایی داشتند چرا هیچ استادی پیدا نمی شود که برای چون منی که از همه چیز دور افتاده ام کمک حالی باشد؟ چرا نسل جوان امروزی نمی تواند با همچین علمایی ارتباط پیدا کند؟ بنده احساس می کنم در طی این مسیر تنهای تنهایم و اینطور تا ابد نمی توانم به کمال برسم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همنشینی بیش از آن‌که جسمی باشد، روحی است. به همین جهت مولوی می‌گوید: «هرکه را روی به بهبود نبود / دیدن روی رسول سود نبود» و برعکس، اویس قرنی همنشین پیامبر بود در حالی‌که هیچ‌وقت ملاقات حضوری با حضرت ختمی مرتبت «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نداشت. امروز همنشینی با رهبری عزیز و با شهداء، راه‌های ناگشوده را در مقابل ما می‌گشاید. موفق باشید


  • سلام: چرا در قرآن از توبه لواط نگفته؟ غیر آمرزش است باید حد خورد و اعدام شوی تا خدا ببخشد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که قرآن می‌فرماید: «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول» یعنی علاوه بر آن‌چه خدا دستور داده است، احکام بعضی موارد را خداوند مستقیماً اعلام می‌فرماید و احکام بعضی موارد را به قلب رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌واله» القاء می‌کند و رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌واله» به ما می‌رسانند مثل تعداد رکعات نماز. شاید این به جهت آن باشد که مردم در کنار قرآن متوجه‌ی اهمیت سیره و سخن پیامبر نیز باشند. پیامبری که به تعبیر قرآن از میل و فهم شخصی خود چیزی نمی‌گوید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    با عرض تسلیت و قبولی عزاداری سیدالشهدا علیه السلام سوالی از محضر استاد عزیز داشتم.
    آقای دکتر محسن حیدری در کتاب «حزب علوی و اموی» بیان می دارند: «خلیفه اول برای رسیدن به خلافت علاوه بر بخشیدن صدقه و زکات آن سال (ر.ش به ابن ابی الحدید.شرح نهج البلاغه.ج۱،ص۱۳۰ و تاریخ طبری،ج۲،ص۲۰۲) برای جلب رضایت به ابوسفیان که بزرگ قریش بود و خلیفه اول برای رسیدن به خلافت نیاز به حمایت قریش در مقابل انصار داشت. زد و بندهای خطرناکی در پشت پرده دور از چشم اغیار بین ابوسفیان و خلیفه اول در مورد دخالت دادن امویان در دستگاه حکومت خلفا صورت گرفته است!» آیا می توان بدون هیچ مدرک تاریخی و روایی این چنین ادعایی کرد!؟ در حالی که از بزرگی ابوسفیان در آن زمان چیزی نمانده است و او در بزرگان اسلام جایی ندارد و از او به عنوان (طلقا) یاد می شود. پس نیازی به باج برای سکوت او نیست!
    و آیا معنی این حرف چنین نیست که خلیفه اول در به روی کارآمدن امویان با اختیار و عمدا ارتباط مستقیم و نقش داشته است!؟ نظر حضرتعالی را در این مورد بیان بفرمایید. التماس دعا.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: جریان اُموی به سرکردگی ابوسفیان چیزی نبوده که با اسلام‌آوردنِ آن‌چنان سطحی از بین برود و از آن‌جایی که خلفا در مقابل نظر عمومی که به علی «علیه‌السلام» داشتند پایگاهی در مردم برایشان نبود – به‌خصوص در همان ابتدا که رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» رحلت کرده بودند - مجبور بودند به نحوی از اُمویان کمک بگیرند. آری! خلفا ناخواسته راه را برای اُمویان تا آن‌جا گشودند که معاویه در شام به قدرتی رسید که حاکمیت علی «علیه‌السلام» را تحت‌الشعاع قرار داد و عملاً حاکم جهان اسلام شد. موفق باشید


  • با عرض سلام و خسته نباشید:
    طبق فرمایشات جنابعالی به منظور هر چه بیشتر مجرد شدن و پیشرفت معنوی باید از مادیات و لذات دنیوی فاصله بیشتری بگیریم، ولی با توجه به مسایلی که در بعضی از کتب و بعضی از سوره های قرآن (سوره احزاب و سوره تحریم) در مورد ازدواج های حضرت رسول ذکر شده است یا اینکه دختران خودشان را به ایشان هبه می کردند آیا این عمل باعث ایجاد کثرت و از بین رفتن وحدت در سیر و سلوک نمی شود؟ یا این حالت خاصی است که خداوند برای ایشان در نظر گرفته است یا توان فهم ما در این حد نیست؟ لطفا مرا در درک وفهم این مطلب راهنمایی فرمایید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوع در سوره‌ی احزاب بحث شد که ازدواج‌های رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه» همه بنا به مصلحتی برای پیشرفت اسلام بوده است حتی آن بانویی که پیشنهاد به رسول خدا کرد که او را به ازدواج خود در آورند مبنی بر آن بود که با آن ازدواج، قبیله‌ی آن خانم انگیزه‌ی مقابله با پیامبر را از دست می‌دادند و آن خانم متوجه‌ی آن امر شده بودند. موفق باشید


  • سلام: در تفسیر المیزان ذیل آیه ۳ سوره مائده اشاره ای شده به اینکه برخی آیات را مولفین و یا رسول خدا مشخص می کردند که کجای سوره باشد آیا چنین بوده؟ رسول خدا یک «قل» رو که خداوند به او خطاب کرده رو هم می گفتند آن وقت چگونه جای آیه را خودشان مشخص می کردند و یا چگونه می گویند معنای یک آیه را با توجه به آیات قبل و بعدش بفهمید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور آن باشد که خود خدا به عهده‌ی رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه» گذاشته‌اند همان‌طور که تعداد رکعات نماز را خداوند به عهده‌ی حضرت گذاشته. در همان حال که او هیچ‌کاری را به میل خود انجام نمی‌دهد «وَ ما ینطق عن الهوی». آن‌چه در مورد بحث فوق می‌توان گفت در هرحال جای آن آیات کاملاً حکیمانه تعیین شده است تا کسی نتواند آن را نادیده بگیرد. موفق باشید


  • سلام استاد: در کتاب مبانی عرفان نظری سید یدالله یزدانپناه صفحه ی ۵۸۸ در مورد انسان کامل آمده که مقام انسان کامل تا سقف تعین اول یا همان مقام اسم احد می باشد و عقل اول نازلترین مقام انسان کامل است در حالی که در بحثهای جنابعالی فرمودید بالاترین مخلوق همان عقل اول است که بالاتر از آن خدا مخلوقی خلق نکرده که همان حقیقت نوری اهل بیت است واحدیت و واحدیت جزئ صعق ربوبی است و ربطی به مخلوقیت ندارد. بنده اینگونه متوجه می شوم در جمع بحث جنابعالی و کتاب استاد یزدانپناه که در سیر نزولی اولین مخلوق عقل است و همین مخلوق در سیر صعودی تا فنای ذاتی یا همان مقام اسم احد راه دارد و این با تجلی احدی در قیامت هم می خواند که با این تجلی همه در فزع می روند الا اول مخلوق که عقل است در تعین اهل بیت چرا که آنها همین الآن در تجلی ذاتی احدی حق واقعند لطفا" توضیح دهید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید با نظر به روایتی که اولین مخلوق را از یک طرف عقل، و از طرف دیگر نورِ محمدی «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌شناساند؛ باید مقام احدیت را مقامِ باطن نور محمدی دانست. چیزی که ظاهراً از کتاب « مصباح الولایه » حضرت امام برمی‌آید. موفق باشید


  • خدمت استاد بزرگوار سلام علیکم:
    در روایات معصومین علیهم السلام در رابطه با جایگاه و مقام زن به دو گونه سیاق برمی خوریم که گویی مربوط به دو تاریخ است:
    از طرفی حضرت رسول صلی الله علیه و اله می فرمایند: از دنیای شما سه چیز را دوست دارم: زن و بوی خوش و نور چشمم در نماز است و از طرفی امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: زن همه اش شر و بدی است و از آن بدتر اینکه چاره ای جز بودن با او نیست. از طرفی رسول گرامی می فرمایند: با خانواده ی خود بسر بردن از گوشه ی مسجد گرفتن نزد خداوند پسندیده تر است و امیرالمومنین می فرمایند: تا می توانید از زنان دوری کنید. از طرفی رسول اکرم می فرمایند: بهترین شما خوش رفتارترین شماست نسبت به عیال ... و یا: در رفتار با زنان از خدا بترسید و آنچه درباره ی آنان می توانید از نیکی دریغ نکنید. و امیرالمومنین می فرمایند: مبادا گرامی داشت زن را از حد بگذرانی و یا او را به طمع افکنی و... و یا می فرمایند: از مشورت با زنان بپرهیز که زنان سست رایند و در تصمیم گرفتن ناتوان... و یا: زن عقربی است که... ضمنا از محضر شما اساتید استفاده کرده ایم که سخن حضرت علی راجع به ناقصات العقول بودن زنان مربوط است به تاریخ جنگ جمل و عایشه و هر زنی را در بر نمی گیرد و... سوال اینجاست که آیا آنجا که حضرت علی مکررا چنان تعبیراتی را درباره ی زن در سخنانشان می آورند نظرشان به این است که در این زمانه زن از جایگاه تاریخی خود خارج شده که در این صورت مطلب فقط مربوط به جنگ جمل نمی شود بلکه این اشاره به یک رویکرد دارد که هرگاه زن از جایگاه تاریخی اش خروج کرد و قهرمان شد باید به او بطور قهری نظر کرد؟ و آیا رسول خدا صلی الله علیه و اله که همه ی تعبیراتشان راجع به زن مثبت است با مساله ی امیرالمومنین مواجه نبوده اند؟ و آیا تاریخ امروز ما شبیه به تاریخ امیرالمومنین نیست که همواره زن بر سر دوراهی ریحانه و قهرمانه بودن قرار دارد و باید او را بر اساس جایگاه و تاریخی که برای خود رقم می زند نگاه و تفسیر کرد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نکته‌ی مهمی اشاره فرموده‌اید. هرچه هست در آموزه‌های اسلامی که پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌واله» و علی مرتضی «علیه‌السلام» بدان توجه می‌دهند؛ همواره زن مورد احترام می‌باشد و در همان راستا علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند زنان ریحانه هستند. می‌ماند که گویا شرایط رفاه‌زدگی بعد از پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نوعی شهوت‌زدگی از طریق زنان را در جامعه دامن زده است، در آن حدّ که در اکثر امور حتی در جنگ و جهاد، زنان دخالت داشتند و سخنان علی «علیه‌السلام» در تقبیح زنان در این رابطه است که برای خود، مثل امروز جهان غرب، میلِ زنان، فرهنگی را شکل داده است و عملاً زن در حضیضِ خود قرار گرفته است. لذا حضرت جامعه را از این امر نهی می‌کنند. موفق باشید 


  • به نام حضرت حق
    با سلام خدمت استاد عزیز:
    در رابطه با چند حدیث شریف در نهج الفصاحه سوالاتی مطرح می کنم:
    1. آیا احادیث این کتاب فقط از منابع اهل سنت است؟
    2. حضرت می فرماید اگر مردم از تنهایی آنچه من می دانستم بدانند هرگز شب هنگام سواری به تنهایی راه نمی سپرد. منظور حدیث چیست؟
    3. حضرت می فرماید اگر زن نبود مرد به بهشت می رفت و یا اگر زنان نبودند خدا چنانچه شایسته بود پرستیده می شد. راستی زن اینقدر بد است و مگر نیستند افرادی که زن نگرفتند و از زنان اعلام بیزاری کردند ولی گمراه شدند مثل ابوالعلا معری با نوشته ای که معروف است که گفته روی سنگ قبرش بنویسند؟ که من زن نگرفتم و جنایتی که پدرم در حق من کرد درحق هیچ کسی انجام ندادم.
    4. حضرت می فرمایند هر که بلا را نعمت نداند ایمانش کامل نیست. پس چرا امامان علیه السلام در دعاهای خویش از بلا به خدا پناه می بردند مثلا در دعای شریف عالیه المضامین بعد از زیارت معصوم که انسان عمیق ترین حوایجش را می خواهد دستور داده اند بخوانید
    «و تصوننی فی هذه الدنیا من العاهات و الا فات واامراض ا لشدیده و الاسقام المزمنه و جمیع انواع البلاء و الحوادث. ...و تغلق ابواب المحن عنی . تکیه بر جمیع انواع البلاء و االبلاء» خصوصا کلمه جمیع بسیار روشن است. حال چطور می شود از طرفی بلا ء نعمت باشد و از طرفی اینچنین شدید از آن فرار کنیم؟
    با تشکر و التماس دعا. لطفا جواب در سایت.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بنده هم این‌طور فکر می‌کنم  2- نمی‌دانم، شاید منظور آن باشد که در آن حالت هم باید با خدا بود 3- عرایضی در این رابطه در کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» با نظر به آیات و روایات مربوطه شده است مبنی بر آن‌که در این روایات منظور از زن، شهوت است و نه صِرف جنس زن 4- «بلا» به معنای عسر و سختی که دروازه‌ی آسانی است مورد توجه اولیاء الهی بوده است به همان معنایی که قرآن می‌فرماید: «إنّ مع العسر یسرا» ولی به معنای آن‌چه مانعِ کمال است، هرگز مورد توجه و طلب نبوده است. مثل بلای بنی‌امیه برای اسلام. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز: با توجه به اینکه پیامبر گرامی ما در مقام تعین اول قرار دارند و درجه وجودی ایشان بالاتر از ملک مقرب می باشد پس چرا جبرائیل امین وحی می باشد و پیامهای الهی توسط ایشان به پیامبر رسانده می شد. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که حضرت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در کتاب «مصباح الهدایه» روشن می‌کنند باید بین مقامی که پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» به عنوان پیامبر باید پیام خدا را از طریق جبرائیل بگیرند و به مردم برسانند، و مقام حقیقتِ محمدیه «صلوات‌اللّه‌علیه» تفاوت قائل شد. در این مورد خوب است به شرح کتاب «مصباح الهدایه» رجوع فرمایید. موفق باشید


  • سلام استاد:
    در بحث امامت و قاعده النهایات ترجع الی البدایات به شبهه ای خوردم و بعد از تفکر به جوابی رسیدم. با اجازه ارائه میدم به شما که اگر اشتباهه اصلاح بفرمایید. شبهه این بود که طبق این قاعده امام مهدی (عج) از پیامبر (ص) بالاتر هستند و از امامان دیگر (ع) و این با جایگاه اشرفیت مخلوقات پیامبر (ص) نمی خواند.
    جواب خودم این بود:
    در باب انسان کامل و مواطن سیر تکاملی تاریخ تا رسیدن به انسان کامل بحث برتری کسی مطرح نیست بلکه معصومین (ع) و حتی انبیا و اولیا تاریخ رو هم، همه را در یک نگاه میتونیم نور واحد انسان کامل بگیم، حال این نور واحد در موطن آدم (ع) در نپخته ترین صورت خارجی خود بود نسبت به صورت نهایی و در تاریخ پیش اومد و با ظهور در هر موطن پخته تر شد و تا رسید به معصومین (ع) ولی باز هم تا پختگی کامل و رسیدن به صورت نهایی یک امام فاصله داشت که با وجود حضرت به اوج پختگی خود میرسه و در واقع وجود مبارک حضرت پیوند و وحدت صورت غیبی انسان کامل در عین و ذات خارجی ست. حال سه تا نتیجه داره:
    یک: همه معصومینِ تاریخ نور واحدند در نگاه انسان کامل.
    دو: بحث برتری کسی نسبت به کسی نیست بلکه هر موطن، انسان کامل در صحنه است و در انسان کامل بودن وحدت دارند و اختلاف در ظهور آن صورت نهاییست و آن هم به علت ضعف موطن ها مثلا شخص پیامبر (ص) نیست بلکه سیر تاریخ بنا بر اقتضای روح زمانه است هرچند در حکمت و علم الهی حضرت مهدی (عج) ویژگی خاصی نسبت به بقیه داشته اند که صورت نهایی در کالبد مهدوی تحقق یافته.
    سه: اینکه مهدی (عج) همه انبیا و ائمه را در خود جامع دارد همین سیر مقصود است که از آدم شروع شده تا خاتم و معصومین ادامه یافته.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است. زیرا هر کمالی در عالم ظهور کند به نور حضرت محمد «صلوات‌اللّه‌علیه‌و آله» است. به همین جهت شما در زیارت هر امامی که می‌روید، با نظر به نور حضرت، ابتدا می‌گویید: «السلام علیک یا رسول اللّه» پس در واقع هر امامی و از جمله امام مهدی «علیهم‌السلام» نورِ رسول خدا هستند. موفق باشید


  • سلام: چرا باید پیامبری را پاس بدارم و در نمازم به او شهادت بدهم که در تاریخ طبری گفته ۹۰۰ نفر یهودی رو گردن زده یا در آیه اول سوره تحریم گفته زنی را برخود به خاطر خشنودی همسرانش حرام کرده که خدا گفته چرا به خاطر خشنودی زنانت چیزی که برتو حلال است را حرام می کنی
    پس چرا من باید چنین کسی را قبول کنم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- باید به درستی در مورد موضوع اول تحقیق کنید. جناب استاد دکتر مصطفی صادقی در کتاب «پیامبر» دلایل متقنی می‌اورند که این جریان را یهود ساخته است. مثل همین جریان هولوکاست، و متأسفانه طبری از این‌گونه روایات زیاد دارد. مثل همان اراجیفی که سلمان رشدی در کتاب خود به آن استناد کرده است 2- روحیه‌ی رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» بر خلاف روحیه‌ی عرب جاهلیت روحیه‌ی لطیفی است و برای زنان خود احترام قائل بودند. لذا به خاطر رعایت آن‌ها، حلال خدا را و نه واجب خدا را، بر خود حرام کرده‌اند و معلوم نیست آن چه بوده است. مثل این‌که شما به رفیق‌تان بگویید به خاطر تو این‌کار را نمی‌کنم، کاری که از نظر دین الهی، حلال بوده است ولی واجب نبوده است. حضرت حق می‌خواهند پیامبر به خودشان سخت نگیرند. موفق باشید


  • سلام استاد گرانقدر: با روایاتی مثل این که امام حسین (ع) شیر از مادر نخورده اند و با زبان مبارک پیامبر سیراب می شدند و یا حضرت زهرا (س) که پریود ماهیانه نداشته اند و یا روایتی که هنگام خاکسپاری حضرت زهرا (س) دستان پیامبر (ص) از قبر بیرون می آید و امثال این روایات که در متون تشیع زیاد است که با عقل مان جور در نمی آید چطور باید برخورد کنیم؟ التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید مورد اول و دوم بیشتر جنبه‌ی تأویلی دارد. یعنی می‌خواهند بگویند در واقع، حضرت امام حسین «علیه‌السلام» با نور مبارک پیامبر سیراب می‌شدند و یا در مورد حضرت زهرا «سلام‌اللّه‌علیها» می‌خواهند بگویند طهارت آن حضرت تا حدّ جسم، سریان داشته است، نه آن‌که آن حضرت از حالت طبیعی که یک زن باید داشته باشد، بیرون باشند. ولی در مورد سوم، چه اشکال دارد که دستان مبارک پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» از عالم برزخ در عالم ناسوت ظهور کند و بدن مبارک زهرای مرضیه «سلام‌اللّه‌علیها» را برای قراردادن در قبر بگیرند. موفق باشید


  • سلام استاد: در مورد قضيه معراج نبي. ارزش آن به جسماني بودن معراج (سفر) پیامبر است نه روحانی. که خود یک معجزه محسوب می شود. خب در اینصورت آيا پیامبر با جسم هم سنخ عالم بالاتر سفر کرده یا با جسم عالم ماده؟ حال اگر با جسم عالم ماده به عوالم بالاتر عروج کرده در حقیقت سنخیت جسم عالم ماده با عوالم بالا در تضاد است و نمی شود یک ماده در عالم مجردات قرار گیرد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. جسمانی‌بودن منحصر به مادی‌بودن نیست مثل جسمانی‌بودن صور ذهنی. در این مورد می‌توانید به جزوه‌ی «چگونگی حیات بدن اخروی» که بر روی سایت هست رجوع فرمایید. موفق باشید


  • با سلام محضر استاد طاهرزاده:
    چگونه است که شق القمر رخ داد ولی ما اسناد تاریخی بر آن نداریم صدها هزار نفر از افرادی که بودند در کشورهای مختلف هیچ یک گزارش نکردند و اگر بگوییم مسلمانان برای تقویت نبوت پیامبر این واقعه را جعل کردند باید بپذیریم بسیاری از معجزات دیگری هم که به حضرت نسبت دادند ولو متواتر باشد همه جعلیست.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: معلوم نیست در آن زمان سایر ملل متوجه‌ی غیرعادی‌بودن آن صحنه نسبت به «ماه» شده باشند. لذا وقتی همان حرکات را هم، حرکات عادی ماه بدانند، چیزی را ثبت نمی‌کنند. در این زمان است که این حساسیت‌ها پیدا شده. موفق باشید


  • سلام: یک سوال راجع بہ سورہ کوثر و معنای کوثر
    یک نکتہ چندین سال است در زھن بندہ است کہ کوثر بمعنای کثرت وجودی باشد زائد بر زات نباشد چون فاطمہ بضعہ منی یعنی من نور واحد و از نور رسالت است و نور رسالت را کثرت می دھد. یعنی فاطمہ کثرت در ذات رسول است و خداوند در اصل رسول را سعہ وجودی عطا فرمودہ است. آیا این درست است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است. بگو! فاطمه «سلام‌اللّه‌علیها» تفصیلِ جان رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» است و این تفصیل را در ظهور ائمه «علیهم‌السلام» می‌یابیم. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد گرامی:
    در خصوص نام مقدس رسول اکرم (ص) در قرآن کریم چرا هنگامی که حضرت عیسی (ع) بشارت آمدن ایشان را می دهد با نام احمد معرفی می نماید (سوره مبارکه صف آیه 6) ولی خداوند حضرت را با نام محمد خطاب قرار می دهد؟ ممنون از راهنمایی

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم. شاید در کشف حضرت عیسی «علیه‌السلام» حضرت محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» به نام «احمد» ظاهر شده باشند. موفق باشید


  • با تقدیم سلام و احترام: عدم امکان صدور مستقیم لفظ از حضرت حق یا ملایکه را با توجه به قاعده الواحد باید توضیح بدیم و اینکه احتیاج خداوند به الفاظ بشر پیش می آید درست است استاد؟ 2.-اینکه قرآن عینی صورت عین پیامبر است و قرآن کتبی صورت کتبی ایشان، می توان اینگونه توضیح دادکه همانطور که کسی در اثر عادت به دروغ گویی دروغ ملکه اش می شود یعنی صورت قلبش می شود، قلب مقدس پیامبر ظرف ظهور قرآن است و چون در موطن قلب ظهور کرده و با قلب ایشان متحد شده میگیم صورت قلب شده مثل رابطه ما با وجود کتبی و معنای آسمان که یکی صورت عینی و یکی صورت کتبی ماست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خداوند معانی را که به قلب انسان نازل می‌کند در موطنِ نفس به عالی‌ترین شکل به جهت قوای نفس حالتِ لفظ و صوت خلق می‌شود که به یک معنا برای پیامبر«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» حضرت جبرائیل در میان می‌آیند 2- به نظرم خوب است. موفق باشید


  • با تقدیم سلام و احترام: نحوه تکلم خداوند چگونه است؟ آیا از لفظ بدون واسطه نفس پیامبر استفاده می کند؟ نحوه ایجاد یک کلمه قرآنی در جان پیامبر شاید به این شکل باشد که کلمه مراتبی دارد یک حقیقت خارجی یا مصداقی دارد که همان قرآن عینی است که این مرتبه دو مرتبه بسیط و بساطت در عین تفصیل دارد، این حقیقت خارجی همان اسماء الهی است این مرتبه توسط قلب مقدس پیامبر دریافت می شود یک معنایی دارد که جایگاه آن عقل پیامبر است یعنی بعد از تنزل از قلب. یک لفظ دارد که پس از نزول از عقل پیامبر به خیال ایشان ظاهر می شود این لفظ صورت دارد اما ماده ندارد که بعد بر گوش برزخی مبارک ایشان نازل شده و شنیده می شود. اگر بر زبان مبارکشان جاری شود علاوه بر صورت لباس ماده هم خواهد پوشید همین مراحل را ما در خودمان تجربه کرده ایم. آیه الله جوادی آملی در «قرآن در قرآن» فرموده اند که معنا که حتما از طرف خداست می ماند لفظ که 2 احتمال هست یا از طرف خداست یا نبی که از طرف خداست «الهی است نه بشری» ایشان نحوه تبدیل تکوین به اعتبار یعنی وتقعیت خارجی لفظ به لفظ اعتباری را با دستگاه مبدلی به نام نفس ناطقه پیامبر توضیح داده اند و این شاید به این معنی است که امکان صدور اعتبار به صورت مستقیم از سوی خدا وجود ندارد. چرا؟ به خاطر عدم سنخیت علت و معلول. آیا دریافت بنده از مطالب درست بوده؟ می شود نحوه تکلم خدا را توضیح بفرمایید. بسیار ممنون.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است. عنایت داشته باشید که نفس ناطقه‌ی ما وقتی در معرض انوار الهی قرار گرفت و آن انوار تا گوش مثالی نازل شد، صوتی مناسب آن معنا را می‌شنود. زیرا آن معنا تا مرتبه‌ی گوشِ مثالی نازل شده و لذا عملاً آن صوت، در نفسِ ما به‌وجود آمده. و به همین معنا حتماً برایتان پیش آمده که در خواب چیزی را بشنوید. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد:
    با توجه به سئوالی که قبلا از جنابعالی دررابطه با تطبیق بین مقام نوری اهل بیت در حدیث و بحث تعین اول و یا مقام احدیت پرسیده بودم، پاسخ اینگونه فرموده بودید که احدیت شأنی از شئون حق تعالی است ولی مقام نوری اهل بیت مقام مخلوقیت است و ربطی به هم ندارد، سئوال دیگر با توجه به پاسخ شما و مطالعه ای که در کتاب مبانی عرفان نظری آقای یزدان پناه داشتم به ذهنم رسید و آن اینکه مقام نوری ائمه با مقام احدیت یا تعین اول ربطی به هم ندارند چرا در بحث های عرفان نظری از مقام تعین اول تحت عنوان مقام محمدی یا مقام اَو ادنی یا تامه کبری نامبرده می شود و بحث شب معراج پیامبر که همان رسیدن پیامبر به مقام او ادنی است در حدیث مطرح است؟ آیا می شود گفت در بحث سیر نزولی مقام اول مخلوق در مقام مخلوقیت مطرح است و در سیر صعود همین اول مخلوق به مقام احدیت نائل می شود. توضیح بفرمائید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که عرض شد باطنِ نبوت مقام واحدیت است و باطنِ مقام واحدیت، مقامِ احدیت است. و نبوتی که حضرت محمد «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» حامل آن هستند مظهر مقام واحدیت که مقامِ جامع اسماء الهی است، می‌باشد. در این رابطه مقامِ «واحدیت» و «احدیت» از شئون الهی است، ولی وقتی بحث حاملیتِ نبوت و امامت در میان آید، بحث مخلوقیت به میان می‌آید و موضوعِ «اوّل ما خلق اللّه» مطرح می‌شود که به نظر بنده حضرت امام «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در کتاب شریف «مصباح الهدایه» به صورت جامع، موضوع را مطرح کرده‌اند که خوب است به آن کتاب رجوع شود و بنده هم شرح صوتی آن را داشته‌ام و می‌توانید به آن شرح نیز رجوع کنید. موفق باشید