×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    حضرت علی(ع)

  • سلام علیکم:
    در مورد حدیثی که از جانب حضرت علی (ع) نقل شده است که «مارایت شیئا الا و....»
    شبهه می کنند که این حدیث ساخته دست صوفیان است و سند محکمی ندارد. چه پاسخ یا سندی باید ارائه داد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این روایات که مثل روایات فقهی نیست تا به دنبال سند آن باشیم. به گفته‌ی حضرت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» سند آن حقّانیت و محتوای آن‌ها است که خبر از آن می‌دهد که از معصوم صادر شده است. اگر این سخنان از اولیای معصوم صادر نشده باشد، چه کسی می تواند تا این حدّ متعالی باشد؟ آری! این روایات عموماً سینه به سینه نقل می‌شود. مگر «مناجات شعبانیه» با آن همه محتوا و یا قسمت دوم «دعای عرفه» سند متصل دارد؟ موفق باشید


  • سلام: استاد در رابطه قرآن آدابی داریم مثلا با وضو خوانده شود، تکریم شود، در بالاترین جای خانه گذاشته شود و ... ولی ما در تاریخ داریم که این قرآن با این عظمت و آداب خودش در صفیین حضرت امیر علیه السلام فرمود که قرآن ها را پاره کنید، سوال حقیر این است که با چه قاعده ای این حکم از سوی حضرت صادر شد؟ آیا تابع شرایط است این حکم یا چیز دیگری است یا اضافه بر شرایط قاعده ی دیگری هم دارد؟ آیا از نظر وجودی هم می شود به این موضوع نگاه کرد؟ (منظور اینکه وجود حضرت از وجود چند تا کاغذ بالاتر است و این چند تا کاغذ باید فدای وجود حضرت شود)

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که حضرت در آن سخنان می‌فرمایند وقتی قرآن وسیله‌ی مقابله با قرآن ناطق یعنی امام معصوم است، دیگر قرآن نیست، کاغذ پاره است. آری! اگر قرآن جای خود باشد تاج سرِ همه‌ی ما حتی تاجِ سر ائمه می‌باشد. موفق باشید


  • سلام: خسته نباشید ببخشید من یه شعری را روی پروفایلم گذاشتم بعد یه دوستام امد انتقاد کرده و میگه که شما خرافاتی هستید و چرا با این شعر حضرت فاطمه را خار می‌کنید یعنی اونقدر حضرت علی (ع) ضعیف و بی غیرت بوده که گذاشته این بلا به به سر همسرش بیارن یعنی حضرت علی (ع) نشسته توی کوچه و گریه کرده گفته این بلا را سر همسرم آوردن من این شعر را براتون می‌فرستم شما ببیتید این شعر اشتباه است من اشتباه میگم یا طرف مقابل والا با این حرفاش شبهه انداخته برام روایت بیارید چون طرف میگه چنین چیزی صحت ندارد
    ظلم بر حق همسرم بی حد شده
    راه او در وسط کوچه تنگی سر شده
    پیش چشمان حسن دست عدو بالا رفت
    صورت کعبه حیدر حجر الاسود شد
    ضربه آن درست به گوشم آمد
    همسرم خورد به دیوار برایم بد شد
    نه فقط بین گذر بلکه به خانه دیدم
    لگد خشم به پهلوی گلم ممتد شد
    زیر در ماندن یادم چه قدر طول کشید
    در روی فاطمه ام و دشمن از آن در رد شد
    لطفا این شعر را بخونید ببینید چیزی از خار شدن حضرف فاطمه (س) یا ضعف حضرت علی (ع) نوشته برام سند روایت بیارید که الان با حرفای طرف ترسیدم که گناه نکرده باشم. تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اولیای الهی مظلوم بودند، ولی منظلم و ظلم‌پذیر نبودند. باید طوری حادثه را نقل کرد که حکایت از ظلم ظالمان داشته باشد و نه ظلم‌پذیری اولیای الهی. از این جهت شاید انتقاد دوست‌تان از جهتی درست باشد. موفق باشید


  • سلام: ببخشید در مورد تفاوت معیت قیومی و معیت تقومی (نسبت حضرت علی (ع) با پیامبر اکرم (ص) و سایر انبیا) کجا مطلبی فرموده اید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: دز این مورد یاد ندارم چیزی گفته باشم عمده معنایی است که از دل جملاتی که این واژه ها به کار برده میشوند به دست آید. موفق باشید


  • با سلام و تشكر:
    با توجه به آيه «اليوم ....» مربوط به عيد غدير و سخنراني روز گذشته آيا مي توان گفت كه اتمام دين همان قسمت اول حديث ثقلين است و اكمال دين قسمت دوم حديث ثقلين.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است. به همین جهت تأکید پیامبز خدا آن بود که این دو نباید از هم جدا شود. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    در یکی از پاسخها گفتید که برای رونق بیشتر غدیر و انقلاب با انسانهایی که ما را رنجانده اند و رهایشان کرده ایم، آشتی کنیم. آیا جایز‌است حتی با کسانی که بخاطر انقلاب و عناد با انقلاب و عدم نسبت برقرار کردن با انقلاب آن هم از سر استدلالهایشان، نسبت خوبی نداریم، آشتی کنیم و حتی با کسانی که نسبت با انقلاب مخالفت دارند یا حتی در برابر آن ایستاده اند و با ایستادگی شان مقابل انقلاب، خون دل خوردن پیش آورده اند و در صحنه ها و بزنگاه ها علیه انقلاب و ولی فقیه ایستاده اند، اظهار مودت کنیم یا باید مانند مولایمان امیرالمومنین جاذبه و دافعه توامان داشته باشیم و در چنین صحنه هایی دافعه علوی داشته باشیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر به سیره‌ی مولایمان به عنوان افقی که در مقابل بشریت است و سعه‌ی صدر ایمانیِ آن حضرت موجب می‌شود تا طرف با آنهمه جسارت بگوید: «لو لا علیٌ لهلک العُمر». این یعنی در موضع توحید و گستره‌ی توحید، با بقیه‌ی انسان‌ها مواجه شدن، ولی نه آن‌طور که انسان‌های معاند مورد تأیید قرار بگیرند و به اسم سعه‌ی صدر از اصول خود عدول کنیم. همه می‌دانستند که علی «علیه‌السلام» یک قدم در راه باطل با کسی همراهی نمی‌کند، ولی در عین حال دل می‌سوزاند تا آن‌ها را هرچه بیشتر از آتشی که در آن افتاده‌اند، برهاند. از این جهت هر اندازه با خُلق علوی با افراد برخورد شود انگیزه‌ی مخالفان جاهل کم می‌گردد و ما امروز در مقطع تاریخی حساس و مهمی قرار داریم که به جاهلان تحت تأثیر تبلیغات دشمن نشان دهیم چه اندازه به آن‌ها دروغ گفته‌اند. آری! باید نشان داد و این یعنی سیره‌ی علوی. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    عید الله الاکبر را خدمت شما تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.
    امسال عید غدیر با سومین سالگرد شهادت شهید حججی مقارن هست. با توجه به این امر و مطالبی که درباره شهید حججی هم در جزوه مربوط به این شهید و هم در مباحث جزوه اخیرتان بنام عصر جدید انقلاب اسلامی نوشتید، مطلبی به نظرم آمد که خواستم خدمتتان ارسال کنم:
    کارآمدی هر تفکر و مکتب و مسیری، به این هست که ببینیم چه انسانی توانسته بسازد. غدیر بعد از ۱۴۰۰ سال زنده‌ است و کارآمدترین مکتب انسان‌سازی هست؛ چون فقط یک میوه‌ و محصولِ او، این سروقامتِ سرجداست. عید غدیر امسال، چه زیبا و پرمعنا با روز شهادت محسن حججی، این پرچمِ بلندِ تنها مکتب انسان‌سازِ بشریت، یکی شده است. رهبر عزیز انقلاب در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، بیان می‌دارد که انبیاء آمده‌اند تا "کارخانه انسان سازی" بسازند. یعنی کارخانه‌ی ساختِ محسن حججی‌ها را بنا کنند. این کارخانه‌ی انسان‌سازی‌ در واقع همان جامعه اسلامی ا‌ست. نقشه‌ی این بنا با انبیاء ترسیم شد و حال می‌باید معمارانی در قامت امام، امت عهده‌دار پیاده‌سازی آن می‌شدند؛ پس نبوت ختم شد و امامت آغاز شد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. حرکت‌های توحیدی در تاریخ همچنان نور خود را از باطن به ظاهر می‌آورند و این نکته‌ای است که انسان‌های توحیدشناس می‌فهمند و علاوه بر آن‌که متذکر آن می‌شوند، آن حرکت را به طریقی که می‌فهمند جلو می‌برند. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و عرض ادب و تبریک عید بزرگ غدیر خدمت استاد محترم:
    قبل از هرچیز خدای منان را بسیار بسیار سپاسگزارم بابت کرامتی که از طریق کلام شما برای هدایت ما نموده الحمدلله
    ان شاءلله دایما تحت عنایات خاصه حضرت ولیعصر (عج) برکات روزافزون نصیبتان باشد. به لطف الهی با پرداختن به مطالب غدیر از جمله صوت و نوشتار و پرسش و پاسخهای جنابعالی در سایت لب المیزان مطالبی بر حقیر معلوم گردید که به رسم شاگردی با شما استاد گرامی مطرح می نمایم که در صورت صلاحدید اصلاح و راهنمایی بفرمایید
    جزاکم الله خیرا
    غدیر ظهور سنت الهی است پس از وحی:
    حکومت اسلامی که بر تمامی لوازم فردی و اجتماعی تا عمیق ترین مسایلش نفوذ دارد به دست امام معصوم می‌تواند اجرا شود که از طرف خداوند مامور است و غیر این نمی‌تواند ضامن هرگونه سعادتی باشد (اعم از دنیوی و اخروی به جمیع معنا) و هرکس باور کرد که فقط حکومت امام معصوم ضامن سعادت دنیا و آخرت ماست تحت ولایت امیرالمومنین علیه السلام و فرزندانش قرار گرفته و بیعت نموده و منتظر حقیقی ظهور حکومت حقه امام معصوم خواهد بود.
    بعد از این فهم زیبا الحمدلله دیدم که هرچی مشکل دور و برمان است ناشی از عدم فهم غدیر است گرچه ارادت به مولا داشتیم لذا دنبال هرچه به جز تحت ولایت امام معصوم باشیم حتی ریز ترین کار دنیوی از ولایت غدیر دور شده ایم و به همان میزان از سعادت انسانی که قرب الهی است دور شده ایم.
    امروز روز مشروطه است بر آن شدم به لطف الهی ببینم جریان مشروطه اصلش چی بوده
    فهمیدم در سال ۱۲۸۵ هم نارضایتی از حکومت استبدادی قاجار منجر به عدالت خواهی مردم شد به نام حکومت مشروطه و برای جلب نظر مردم از روحانیون کمک گرفته شد و شیخ فصل الله کوشید نظام مشروطه مشروعه را مطابق دین شکل دهد اما روشنفکران فراماسونر مجلس نپذیرفتند و دنبال قوانین غربی برای تدوین قانون اساسی رفتند و در نهایت پس از امضای فرمان مشروطیت شیخ فضل الله را به دار زدند. به جرم اینکه مشروعه بودن حکومت را عنصر مهمی می‌دانست، یعنی تکرار غدیر و بعد مردم فهمیدند گول خوردند و در نهایت نهضت مشروطه شکست خورد. بعد دیدم در زیارت امین الله که منصوب به امام سجاد است که برای زیارت امیرالمومنین علیه السلام خوانده اند هم اول به ایشان و هر امام معصومی عرض می‌کنیم امین الله در زمین شمایید و حجت خدایید بر مردم که جهاد کردید تا عمل به کتاب الهی و وحی پیاده گردد بعد هر دعایی که بعدش میاد یعنی در هر حالی که باشم سعادت را از خدا بخواهم و کارهایم را با دین هماهنگ کنم در فراز آخر می‌فرماید که هرچی بندگان بخواهند در پناه دین خداوند به آنها می‌دهد و در نهایت و اظهر به الحق و اجعله العلیا و ادحض به الباطل و اجعله السفلی، در نهایت ظهور حکومت حقه امام زمان (عج) حتی زیارات روزانه منصوب به ایمه یعنی هر روز خود را میهمان هدایت یک امام بدانیم و با حکومت او بر نفسمان زندگی را پیش ببریم. حتی خواندن قرآن و کلام الهی با تفسیر و تأویل و هدایت امام معصوم در زندگی ممکن است لذا «لن یفترقا» السلام علیک یا تالی کتاب الله و ترجمانه، السلام علیک یا ربانی ایاته، و غدیر و باور آن در همه لحظات زندگی یعنی باور ظهور سنت الهی حکومت معصوم بر نفوس کلیه فرد و اجتماع که فقط آن می‌تواند ما را از ظلمت دنیا به سوی کمال و سعادت آخرت راهنمایی و راهبری کند. یعنی باور حکومت حقه الهی بر عالم، یعنی انتظار حقیقی با غدیر و بیعت آگاهانه با ولایت امیرالمومنین علیه السلام و حضرات معصومین علیهم السلام شروع می‌شود تا باور ظهور و قرار گرفتن در مسیر «تحقق ظهور» حضرت حجت عج الله تعالی فرجه. السلام علیک بجوامع السلام
    والحمدلله رب العالمین و به نستعین.

     باسمه تعالی: سلام علیکم:



    عاشق شده ای، ای دل سودات مبارک باد ... از جا و مکان رستی، آنجات مبارک باد



    از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور .... تا مُلک و مَلَک گویند، تنهات مبارک باد



    ای پیشرو مردی، امروز تو برخوردی .... ای زاهد فردایی فردات مبارک باد



    کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد .... حلوا شده ای کلی حلوات مبارک باد



    موفق باشید


  • سلام خدمت استاد گرامی: سوالم در خصوص عید غدیر و قربانه. آیا استدلال بنده درست است که عید قربان روز امتحان ولی خدا بود که سرافراز بیرون آمد لذا زیاد به ما مربوط نیست، اما عید غدیر روز امتحان مومنان است و اتفاقا به همین دلیل بسیار مهمتر از عید قربان است. شاید اینکه اهل سنت عید قربان را اینقدر بزرگ برگزار می‌کنند تزئین شیطان است که از مسئله اصلی ایشان را دور نگه دارد. آیا استدلال بنده به نظر شما درست است؟ متشکرم

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در عید قربان، انسان با نفس حیوانی خود روبه‌رو می‌شود تا آن را قربانی کند و از موانعی که باید عبور نماید، عبور کند. و در عید غدیر، با وجهِ یَلی اللّهیِ خود یعنی وجه بی‌واسطه‌ی خود با حق که همان ولایت اللّه است، روبه‌رو گردد که مظهر تامّ و تمام آن در آینه‌ی جمال مولایمان علی «علیه‌السلام» است. عید غدیر را پاس می‌داریم، زیرا در آن روز، حجاب‌های بین انسان و حضرت ربّ العالمین مرتفع می‌شود و قربی که عطای الهی به اولیای الهی است، به سراغ انسان‌هایی می‌آید که آمادگی آن را داشته باشند. باز باید در این رابطه یک لحظه از جمال پر جلال حضرت مولا غفلت نکرد و در این روز کوی به کوی و منزل به منزل در جستجوی خود بود، یعنی وجه «یَلی اللّهی» و یا عین الربطیِ خود. موفق باشید  


  • سلام خدمت استاد عزیز: سوال من در ارتباط با ولایتمداری مالک اشتر هست. اخیرا مقاله ای منتشر شده و عموما طرفداران مشائی از اون استفاده می کنند برای اینکه احمدی نژاد مشائی مدار، را به گونه ای نشون بدن که در چارچوب ولایتمداری جا بشه. گویا با این بیان تونسته اند شخصیت مالک را در حد شخصیت احمدی نژاد تنزل دهند و الان مشکل عملکرد احمدی نژاد نیست بلکه این رهبری ست که رفتارش با عملکرد صحیح یک رهبر دینی همخوانی نداره. مشابه جمله آیت الله جوادی را اگر بخواهیم بگوییم اینکه اخمدی نژاد را نتوانستند به مرتبه مالک برسانند ولی مالک را تونستند به مرتبه احمدی نژاد تنزل دهند. نظر شما رو در این خصوص می خواستم جویا شوم. مقاله عینا نقل می شود
    با مالک چه می کردید؟
    سلمان کدیور
    فکرش را بکنید تنها چند روز از آغاز حکومت مولانا امیرالمؤمنین گذشته و حضرت استانداران نقاط مختلف را تعیین کرده اند، که ناگهان نامه اعتراضی مالک اشتر به حضرت امیر منتشر می شود.
    نامه ای که در آن به برخی عزل و نصب های حضرت انتقاد شده است. اعتراض به نصب فرزندان عباس، با این مضمون که ما تو را به خلافت انتخاب کردیم چرا که می‌دانستیم اقوام و خویشان خودت را به دیگران ترجیح نمی دهی، پس چرا همه پسر عموهایت را به حکومت گمارده ای؟
    یا چند روز بعد اعتراض می کند به حضرت وقتی ایشان قصد عزل ابوموسی اشعری از عمارت کوفه را داشتند، که «جناب آیت الله ابوموسی انسان مومن و انقلابی است، چرا تغییرش می دهید؟». و این اعتراض سبب ابقای آیت الله می شود تا ایشان در قائله جمل به امام خیانت روا بدارند.
    یا در جنگ جمل وقتی مالک در حال تعقیب فراریان است، نامه امیرالمومنین به سویش می آید و از او می خواهد از تعقیب دست بکشد و جنگ را تمام کند، منتها او نامه را باز نکرده، به تعقیب ادامه می دهد و سبب ساز مشکلاتی بزرگ می شود.
    یا پیش از صفین، امام (ع)، عقیده دارد که پیش از جنگ، باید با معاویه مذاکره و اتمام حجت کنند و ناگهان مالک را می‌بینیم که اعتراض می کند و اصرار بر آغاز نبرد دارد.
    بحث را اینجا هم تمام نمی کند و وقتی امام، جریر ابن عبدالله بجلی را برای این امر سفیر خودشان قرار می دهند، مالک باز به حضرت اعتراض می کند که «جریر را نفرست چرا که او دلش با پسر هند است». و جالب این است که سخن و پیش بینی اشتر درست واقع می شود و بعد با این مضمون به امام می گوید اگر سخن مرا می پذیرفتید بهتر بود.
    یا در بحبوحه جنگ صفین وقتی دستور امام به او مبنی بر عقب نشینی می رسد، در وهله نخست اطاعت نمی کند و جنگ را ادامه می دهد تا جان امام در معرض خطر خوارج قرار گیرد.
    و قس علی هذا از این موارد را می شود پیرامون برخی دیگر صحابه خوش نام امیرالمومنین ذکر کرد.
    کاری به مضمون این ماجراهای تاریخی ندارم که شرح و فلسفه هر کدام مفصل است، اما تصورش را بکنید در آن مقطع زمانی نیز مثل امروز:
    بولتن نویسان سازمانی، تئوریسین های تکفیری که هرگونه مخالفت یا اختلاف نظر با امام معصوم را خروج از ولایت او بخوانند، جماعتی که هر فکر متفاوتی را چون نمی پسندند حذف کنند، وجود داشت، با مالکی که با علی اختلاف نظر داشت چه می کردند؟ او را ضد امام و ضد پیامبر و ضد ولایت می‌خواندند و با لعن و تکفیرش منزوی اش می ساختند. مالکی که علی (ع) در وصفش فرمود کاش بجای همه سپاهم، چند نفر چون مالک داشتم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد جناب مالک تا حدّی قضیه از این قرار بوده است. البته اگر از عظمت‌های جناب مالک چشم‌پوشی کنیم. آری! در آن سال‌ها هنوز جایگاه امامان در آن حدّ که شیعه به مرور متوجه شد، روشن نبوده. لذا اگر مثلاً بحث‌هایی که در «زیارت جامعه» است و به مرور روشن شد ائمه در چه مقام و جایگاهی هستند، در آن سال‌ها مطرح می‌شد؛ می‌گفتند در مورد امامان غلوّ می‌شود. و این مشکل در آن سال‌ها بود، ولی در حال حاضر که ولیّ فقیه با پشتوانه‌ی آن‌همه معارف و سیره، حکم می‌کند چرا باید برای عدم هماهنگیِ خود با احکام و رهنمودهای مقام معظم رهبری، مالک اشتر را بهانه کرد؟! در حالی‌که امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» می‌فرمایند حکم ولیّ فقیه در حدّ حکم رسول اللّه «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» است. در این مورد خوب است به جواب سؤال شماره‌ی ۲۸۵۳۳ رجوع فرمایید. موفق باشید


  • عرض سلام و احترام:
    طبق مباحث مطرح شده در کتاب حقیقت نوری اهل البیت علیهم السلام دو سوال داشتم:
    ۱. آیا می‌توان گفت در مجموع مقام رسول اکرم و امیرالمومنین علیهم السلام برابر هست؟
    ۲. طبق عناوین مطرح شده در حدیث نورانیت که در هر مرحله دو مقام برای این ذوات مقدسه مطرح می‌شود. چگونه ذکر این دو مقام که تکمیل کننده هم هستند در دو ظهور رخ داده است و آیا این موضوع با جامعیت انسان کامل منافات ندارد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری از نظر مقام، همه‌ی اولیاء معصوم در مقام نور عظمت‌اند هر چند از نظر مأموریت و شرایط ظهور کمالات، با هم متفاوت می‌باشند. در این رابطه است که حضرت باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: علی علیه السلام افضل از ما هستند. ۲. منظور کدام دو مقام است؟ موفق باشید


  • سلام استاد عزیزم خدا قوت: در پناه خدا همواره موید باشید، سوال یکی از خواهران مدیر را عینا خدمتتان ارسال می کنم پاسخهایی دادم ولی ظاهرا قانع کننده نبود.
    مدتی است که فکرم مشغول سئوالی در مورد مقام معظم رهبری است.
    و آن اینکه چرا رهبر طی این سالها در مورد اختلاسهای میلیاردی که باعث رنجش روح و روان مردم شده و آنها را آزار می‌دهد سخنی نگفته اند؟ و بطور جدی با آن برخورد نکرده اند؟! ذر این مسئله که ایشان و خانواده شان پاکدست هستند حرفی نیست در این مسئله که سالهاست از اقتصاد مقاومتی سخن می‌گویند خوب حرفی نیست، اما وقتی ما به حکومت علی (ع) نگاه می‌کنیم حفاظت از بیت المال خیلی برایشان مهم بوده، اما ما یک سخنرانی از رهبر بیاد نداریم که اعتراض جدی به اختلاسها و برنامه ایی برای پیشگیری از اختلاسها داشته باشند! دوست دارم یک جواب منطقی بشنوم. و اگر پاسخ بدید ممنون میشم. بخشی از وظیفه رهبر جامعه در این است که بطور جدی از اموال و سرمایه های کشور محافظت کنه و حتی زمانی را بیاد دارم اختلاس بزرگی شده بود و رهبر آن را مسئله کوچک و بی اهمیت خواندند! و من خیلی تعجب کردم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید اولاً: طبق قانون اساسی رهبر انقلاب جایگاه خاصی دارند و نباید ایشان را با امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در امورات اجرایی مقایسه کرد. ثانیاً: به این فکر کنید که برای آبادکردن دهی، نباید شهری را خراب کرد. مهم، حفظ انقلاب است در طوفان امواجی که انقلاب را به صورت‌های مختلف تهدید می‌کند. زیرا ذات انقلاب اسلامی و حضور تاریخی آن، آن‌چنان توانا می‌باشد که بالاخره از این انحرافات با حکمت نایب الإمامیِ آیت اللّه خامنه‌ای عبور می‌کند. نمونه‌اش ظاهرشدن بستری است که امروزه شما شاهد محاکمه‌ی اختلاس‌کنندگان هستید. آیا با توجه به همین حکمت خاص ایشان نیست که می‌توان به آینده‌ای مبرّا از این اختلاس‌ها امیدوار بود و در دل آن معلوم کرد که جریان‌های به اصطلاح اصلاح‌طلبی چه اندازه به چهره‌ی این انقلاب ضربه زده‌اند؟ و در همین راستا امثال آقای خوئینی‌ها و تاج‌زاده‌ها برای معلوم نشدن ضربه‌هایی که آن‌ها به انقلاب زده‌اند، سعی می‌کنند رهبر انقلاب را مقصر خطاهای خودشان قلمداد کنند. در حالی‌که هنر فوق‌العاده حکیمانه‌ی رهبر معظم انقلاب آن بود که این افراد برای ارائه‌ی خود و نظرات خود میدان کامل داشته باشند و همین امر موجب می‌شود که نتوانند مقصر امور را رهبر انقلاب بدانند و از آن طرف رهبر معظم انقلاب در آن حدّ که جهت کلّی انقلاب محفوظ بماند، بر امور نظارت داشتند و دارند. موفق باشید


  • سلام استاد: ببخشید ما از کجا بفهمیم که روح ما با امیرالمومنین بیعت کرده و مثل ابن ملجم نیستیم که حضرت بهش گفتن روح تو بیعت نکرده.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان حضرت علی «علیه‌السلام» را حقّ بداند و احساس کند عهدی پیشینی با او دارد، در واقع عهد قبل از ابدانی خود را تجربه می‌کند. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد محترم: جایی مطالعه کردم که صورت ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) که در ماه ذلحجه بوده صورت و حقیقتی برتر دارد، اینکه قلب مثالی این دو گوهر در اثر تجاذب تکوینی در هم می آمیزد و یکدیگر را برای رسیدن به وحدت جمعی یاری می کند. این موضوع چه تناسبی با ماه ذلحجه دارد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: محل ظهور آن اتحاد ملکوتی در عالم ناسوت، در این ماه صورت می‌گیرد. موفق باشید


  • سلام استاد وقت بخیر:
    دیروز در پرسش ۲۸۳۳۸ جواب سوال دوم را دادید اما سوال اول را خیر!
    با عرض معذرت دوباره می‌پرسم:
    با توجه به روایتی از زمان امیرالمومنین (ع) که شخصی رو که خودارضایی کرده بود شلاق زدند حکم انسان های مسلمان و شیعه که در این برهه زمانی دچار خود ارضایی شدند چیست!؟ آیا برای از بین رفتن آثار اخروی و دنیوی گناه باید این حکم در این برهه اجرا بشود یا خیر!؟ البته با توجه به اینکه که بدحجابی در کشور بیداد می‌کند رسانه ها روز به روز تبلیغات انجام می‌دهند علیه دین و تقریبا در دنیا اکثر چیزها آدم را به سمت گناه سوق می‌دهد! خب حکم خودارضایی یا قصاص! آن در این برهه چیست!؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که می‌دانید حضرت، عموماً در این موارد سعی دارند افراد را از اظهار گناه منصرف کنند تا خودشان توبه نمایند، مگر این‌که علنی باشد. موفق باشید


  • با سلام و احترام و عرض خدا قوت:
    استاد می خواستم بدانم در ادامه بحث حرکت جوهری برگشت خورشید برای اقامه نماز مولا علی (ع) و حضرت سلیمان (ع) تناقض ایجاد نمی کند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: تصرفات اولیاء الهی تصرفات در فوق عالم ماده است و لذا می‌توانند در عالم ماده نیز تصرف کنند و در بحث حرکت جوهری در رابطه با انتقال تخت جناب بلقیس در بی زمان؛ عرایضی شده است. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد عزیزتر از جان و گرامی:
    حضرتعالی در آخرین جلسه تفسیرتون از علامه طباطبایی نقل کردید که ایشون در نهایه الحکمه فرموده اند با برهان ان به معنای پی بردن از معلول به علت (دلیل) جلو بریم. لیکن استاد بنده یه تتبعی کردم دیدم علامه نظرشون بر این نیست. بلکه فرمودن باید با ملازمات عامه جلو رفت و برهان ان یقین آور نیست. ضمن اینکه در تعلیقه شون بر اسفار فرمودن: «لو تحقق العلم بوجود ذی سبب لتحقق العلم بوجود السبب قبله»؛ و همچنین در عرش مباحث ملاصدرا چون معلول عین الربط برای علت است بنابراین شما در واقع علت را دیده‌اید و به معیت اون معلول رو همونطور که حضرت می فرمایند «ما رأیت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه». مطلبی بود که فکر کردم باید خدمتتون عرض کنم. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که از بعضی نکات کلام جنابعالی می‌توان دریافت کرد، توجه به معلول می‌تواند موجب نظر به علت شود و این غیر از نظر به مفهوم علت است و لوازم آن که معلول می‌باشد. در جمله‌ی حضرت علی «علیه‌السلام» نیز در آینه‌ی معلول، نظر به علت می‌شود که إن‌شاءاللّه در آخرین آیه‌ی سوره‌ی جاثیه به آن پرداخته می‌شود. موفق باشید


  • با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی:
    در رابطه با رزق سوالی داشتم
    ابتدا روایت زیر رو آوردم:
    روزى اميرمؤمنان با چند نفر از يارانش كنار مسجدى براى خواندن نماز توقف نمودند، به مردى كه در آنجا ايستاده بود فرمود: اين استر مرا نگه دار تا ما نمار بخوانيم. هنگامى كه آن حضرت وارد مسجد شد مرد افسار اسب را باز كرد و آن را به سرقت برد و فروخت! امام پس از اتمام نماز از مسجد بيرون آمدند درحالى كه دو درهم در دست داشتند تا به عنوان مزد به آن مرد بدهند، ولى مشاهده كردند استر رهاست و افسارش به سرقت رفته! حضرت دو درهم را به يكى از خادمانشان دادند با براى مركب افسارى بخرد، خادم وارد بازار شد و با همان افسار به سرقت رفته مواجه گشت كه دزد آن را به دو درهم فروخته بود، دو درهم را به مغازه دار داد و افسار را گرفت و نزد حضرت آورد، وقتى نگاه امام به افسار استرش افتاد فرمود: اين مرد شتاب كرد و خود را از روزى حلالى كه از دست من برايش مقرر شده بود محروم نمود و آن را تبديل به حرام كرد، سپس فرمود:
    «ان العبد ليحرم الرزق الحلال بترك الصبر ولايزداد على ما قدرله:»
    قطعاً انسان با بى صبرى و افتادن در جاده شتاب روزى حلال را بر خود حرام مى كند و با اين كار بر آنچه برايش از جانب حق مقرر شده نمى افزايد.
    ------------------------------
    حال با توجه به این روایت، شخص آقای طبری که این مال و اموال نجومی رو برای خودش جمع کرده، اگه در مسیر حلال جلو می رفت آیا همین مقدار از اموال برایش مقدر شده بود و با این کارهایی که کرده و حجم انبوهی از پرونده رزق حلال خودش رو حرام کرده یا اینکه رزقی که برای ایشون مقدر شده همین مقداری بوده که تا الان مصرف کرده منتهی از راه حرام؟
    یا حق

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رزق حقیقی آن رزقی است که انسان نیاز دارد و آن رزق، مقسوم است و از ابتدا تقسیم شده است. ولی آنچه اهل دنیا جمع‌آوری می‌کنند رزق نیست، بلا است. موفق باشید


  • سلام و وقت بخیر: نظرتون رو در مورد درخواست حوائج از امامزادگان و ادمه می خواستم بدونم
    بطور دقیق اگر ما به زیارت امام زادگان یا امام برویم و یا اینکه در دعایی به حضرات سلام بدهیم و بعد از آن بگوییم «یا امام، ای امام زاده ... از تو می خواهیم برای من فلان کار را انجام دهی.»
    در مورد حوائج شرعی و درست این قسمت آیا ایراد دارد یا خیر؟ با یک سند یا حدیث هم بیان کنید که برای ما الگو باشه عالی می شه. اینکه برای مثال یکی از حضرات معصومین در زیارت رسول خدا یا امیرالمومنین یا حضرت سیدالشهدا به این صورت عمل کرده باشند چنین حدیث یا روایتی داریم؟ با تشکر فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد، ملاک ما همان زیاراتی است که توسط معصومین «علیهم‌السلام» مطرح شده است که در فضای زیارت اولیای الهی زمینه‌ی ارتباط با خدا بهتر فراهم است و لذا تقاضاهای ما از خداوند است و نه از امام‌زاده‌ها. به زیارت «امین اللّه» نظر کنید که چه تقاضاهای زیبایی در بستر زیارت امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» از خداوند به میان آمده است. موفق باشید


  • با آثار وجودی شما من متولد شدم و جان پیدا کردم. زندگی دنیاییم رو سعی کردم و می‌کنم که با شما زندگی کنم. فقط یه دعا دارم استاد که دلم میخواد آمینش رو خودتون بفرمایید تا دلم قرص بشه گرچه الانشم امید عجیبی دارم به خدا و میگم خدایا! تو که تو دنیا توفیق زیستن در جهان طهور مطهر طاهرزاده رو روزیم کردی و روز به روزم این نعمت و موهبت را مزید می‌فرمایی، و حال آنکه در پس این پوسته تاریک و ظلمانی من بیشتر به بخشایش تو محتاجم و آنجا نیز می‌دانم که نمی‌گذاری از استادی که در دنیا قلبم رو بهش نزدیک کردم، دور شوم. استاد دعام یک کلمه است: هر جا شما هستید منم میخوام باشم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم:  پسر! بر خیال راست، کج را می‌خری. با خدا باشد و از خدا بخواه که یک چشم‌زدن غافل از آن یار نباشی. بر فرض هم بهشت، شیرین باشد؛ بهشت‌افرین که شیرین‌تر است. از خدا می‌خواهم بنده و جنابعالی و همه‌ی رفقا در بزمی که حضرت ربّ العالمین با حضور مولایمان علی «علیه‌السلام» در فضای بیکرانه‌ی ابدیت بر پا می‌کند؛ حاضر باشیم و در مستیِ جمال حضرت مولا همدیگر را آینه‌ی نور ولایت ببینیم و به همدیگر عشق بورزیم. عجب دنیایی است، دنیای کیفیت‌ها!!! موفق باشید


  • سلام: عرض ادب و احترام- اخیرا کلیپی در فضای مجازی دیده شد، جوانی که ظاهری غیر متشرع دارد بدون بی احترامی به عکس آقا امیرالمومنین علی علیه السلام در مقابل القاعده با کمال شجاعت تن به مهلکه می دهد و ... در طرف دیگر این قضیه شیخ حوزوی است که با عناوینی مثل تقیه جان خود را حفظ می کند. سوال اینجاست که در این تاریخ ما در همراهی با کدام یک از این شخصیت ها می توانیم طی مسیر کنیم؟ با چه نگاهی می توان با این نوع شخصیت هم افق شد؟ آیا قصه قصه عقل و عشق است که همیشه بوده است یا قصه قصه ی دیگری است؟ و در پایان اگر بخواهیم این حضور را در تاریخ خود جستجو کنیم به چه کسانی در گذشته و حال خود باید توجه کنیم؟ یا حق

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در زیر آن کلیپ مطلب زیر را نوشتم:



    وقتی که انسان‌ها با انس با مولای‌مان علی علیه السلام در جهانی ماورای جهان مناسبات مادی زندگی خود را حاضر کنند، آن‌ها را چه باک از مردن این‌جهانی؟ زیبایی کار این جوان از این‌جاست که حاضر بوده کشته شود ولی از انس مستقیم با مولایش دست نکشد. با این حال حضرت در عین انس بیشتر با او، او را به این جهان برگرداندند تا راهی برای ما نشان دهد که چگونه می‌شود با امامی معصوم و نظر به سیره‌ی او همواره حتی اگر در این جهان هستیم در جهانی که امام حاضر اند زندگی کنیم.



    از آیت اللّه بروجردی «رحمت‌اللّه‌علیه» پرسیدند مگر از نظر فقهی لطمه‌زدن بر بدن خلاف شرع نیست؟ پس چرا عزاداران امام حسین «علیه‌السلام» این‌طور به بدن‌شان لطمه می‌زنند و شما هم با آن‌ها همراهی می‌کنید؟ در جواب فرمودند: «ملت عشق از همه دینها جداست». آری! به گفته‌ی جناب مولوی:



    تو ز سرمستان قلاوزی مجو



    جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو



    ملت عشق از همه دین‌ها جداست



    عاشقان را ملت و مذهب خداست



    بعضی‌ها از زندگی بهشت می‌جویند و آن‌ها به کمک فقه و فقاهت به آن می‌رسند، ولی عده‌ای هم از خدا این‌طور تقاضا می‌کنند: «از درِ خویش خدایا به بهشتم مفرست / که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس».



    بعضی‌ها سرعتِ رفتن به بهشت خود را زیاد می‌کنند مثل آن صحابی که به رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» عرض کرد چگونه بر سرعت حضور در بهشت بیفزاید، و حضرت فرمودند: سپر خود را بیفکن و با دو شمشیر و بدون زره به قلب دشمن بزن. آن جوان عزیز گویا این راه را بهتر از آن شیخ فقیه آموخته بود. و این از جنس روح و روحیه‌ی حضرت روح اللّه ما است که فرمود: «واللّه من تا حال نترسیده‌ام». این است راهی که انسان میهمان امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌شود وقتی در عین شجاعت، حکمت را نیز در کنار خود داشته باشد. آن جوان عزیز عرب خوب می‌داند که راهی برای شکست روحیه‌ی داعشی‌ها بهتر از آن‌که با اسلحه آن‌ها را بکشد، در عالم هست. آری! «زان‌که بی‌شمشیرکشتن کار اوست». موفق باشید     


  • سلام استاد طاهرزاده: می خواستم پاسخی به این مقاله از آقای محسن کدیور بدهید؟
    چگونگی درگذشت حضرت زهرا (س)
    روایات کاشف الغطاء و فضل الله
    نحوه درگذشت فاطمه زهرا (س) یکی از مسائل اختلافی تاریخی و از نقاط تیره تعصبات مذهبی بین شیعه و سنی است. واضح است که درگذشت پاره تن رسول الله (ص) هرچه سوزناک تر باشد حقانیت اهل بیت و شناعت دشمنان ایشان بیشتر آشکار می شود. مطابق نظر مشهور فاطمه زهرا (س) به دلیل جراحات شدید وارده به پهلو و سقط جنین ناشی از حمله مهاجمین به منزل ایشان به شهادت رسیده است. برخی از عالمان معاصر در صحت برخی جزئیات دیدگاه مشهور از دو زاویه تردید کرده اند. یکی از ناحیه سند روایات و دیگری ارزیابی متن روایات از منظر نقد تاریخی. در این مجال به مناسبت سوم جمادی الثانی سالگرد وفات زهرای مرضیه (س) به ترجمه و تحلیل مختصر دیدگاه دو عالم عراقی در این زمینه می پردازم: محمد حسین آل کاشف الغطاء و سید محمد حسین فضل الله. مقایسه انتقادی دیدگاه مشهور با دیدگاه دو عالم یادشده مجالی دیگر می طلبد. برخلاف برخی تبلیغات مغرضانه، هر دو عالم دگراندیش از محبان اهل بیت (ع) و مدافعان حقوق مغصوبه فاطمه زهرا (س) بوده اند.

    آل کاشف الغطاء و مصائب فاطمی
    محمد حسین آل کاشف الغطاء (متولد ۱۲۹۵ق، متوفی ۱۳۷۳ق/۱۳۳۳ش) عالم عراقی در کتاب جنة المأوی نظری متفاوت با نظر مشهور درباره مصائب فاطمی دارد. ابتدا نظر اجتهادی او در استبعاد شدید در نواختن سیلی به صورت فاطمه زهرا (س) ترجمه و سپس مختصرا تحلیل می شود. (۱)
    جنة المأوی
    فاطمه زهرا (س): کتب شیعه از قرن اول صدر اسلام مثل کتاب سلیم بن قیس و بعد از آن تا قرن یازدهم و بعد از آن، بلکه تا امروز کلیه کتب شیعه که به احوال ائمه، و پدرشان آیه کبری [امام علی (ع)] و مادرشان صدیقه زهراء (صلوات الله علیهم اجمعین) اهتمام دارند، و هرکسی که شرح احوال ایشان را نگاشته، و کتابی درباره آنها تالیف کرده است، لبریز از شرح به تفصیل و اتفاق نظر تقریبی یا تحقیق در ذکر مصائب آن جگرگوشه طاهره است، اینکه بعد از رحلت پدرش مصطفی [ص] ظالمان به صورتش زدند، به گونه اش سیلی نواختند، به نحوی که چشمانش سرخ شد و [از شدت طپانچه] گوشواره اش پاره گشت، و [پشت] در [به دیوار] فشرده شد به نحوی که دنده اش شکست، و جنین [در رحمش] سقط شد، از دنیا رفت در حالی که در بازویش [زخم آماس کرده] همچون بازوبند [مانده] بود؛ سپس شعرای اهل بیت (ع) – از قبیل کمیت [اسدی]، سید حمیری، دعبل خزاعی، [منصور] نمیری، [محمد] سلامی [بغدادی]، [عبدالسلام] دیک الجن و قبل و بعد از ایشان تا زمان حاضر – این قضایا و مصائب را در اشعار و مراثی خود به نظم درآوردند و آنها را ارسال مسلمات گرفتند، و اعاظم شعرای شیعه در قرن سیزدهم و چهاردهم که ما در آن هستیم – از قبیل خطی، کعبی، [حمادی] کوازین، آل سید مهدی حلیین و دیگران که برشمردن تک تک ایشان دشوار است – آن را توسعه دادند؛ و همه این فجایع و جنایات اگر چه در غایت قساوت و بی‌رحمی و از موجبات وحشت و دهشت است، اما عقل محتمل است [که وقوع] آنها را ممکن بداند، و اذهان و وجدان [وقوع] آنها را محتمل بشمارند، و افکار آن را ادعا و هضم کنند، بویژه که قوم در قضیه خلافت تخلف کرده، منصب الهی را از اهلش غصب نموده، که امری بزرگتر و ناگوارتر شمرده می شود.

    اما قضیه زدن زهرا (ع) و نواختن سیلی به گونه اش از اموری است که نزدیک است وجدان من آن را قبول نکند، و عقلم نپذیرد، و مشاعرم به آن راضی نشود، نه به این دلیل که قوم از ارتکاب چنین جسارت بزرگی اجتناب و پرهیز می کرده اند، بلکه از این رو که سجایای عربی و سنن جاهلی که شریعت اسلامی آنها در جای خود تثبیت کرد و بر تایید و تاکید آن افزوده، زدن زن و دست دراز کردن بسوی او را به شدت منع می کنند، حتی در برخی کلمات امیرالمؤمنین (ع) [آمده] که معنایش این است: در جاهلیت زمانی که مردی زنی را می زد ننگ آن در اعقاب و نسل او باقی می ماند.
    [واقعه ذیل] ترا به ثبوت این امر مرتکز بلکه غریزی در مسلمین دلالت می کند، که اگر چه اسلام از ایشان منقطع شد، اما این امر از آنها رخت برنبست: [عبیدالله] بن زیاد که مشتهر به جرأت بر خداوند و هتک محرمات اوست، آنگاه که زینب کبری (س) او را [با احتجاج و برهان] خوار کرد و بر او چیره شد و او را حقیرتر از مورچه و ناپاک تر از شپش نمود، بر او نهیب زد: «مادرت به عزایت بنشیند ابن مرجانه!» او به واسطه ذکر نام مادرش – که به بدکارگی شهره بود – از خشم در حال انفجار بود، و کوشید که [سیده زینب] را بزند، عَمْرو بن حریث – از سران و درندگان خوارج – به او [ابن زیاد] نهیب زد: «او زن است، و زن به گفتارش [توسط مرد] مؤاخذه نمی شود.»
    زمانی که پسر مرجانه از زدن عقیله [بنی هاشم زینب] از ترس ننگ و فضیحت خودداری کرد، – در حالی که تمام [وجودش] بعد از زمان پیامبر (ص) ننگ و فضیحت و چاله فجور بود – چگونه اصحاب پیامبر (ص) با نزدیکی به زمان ایشان از زدن دختر عزیز او خودداری نکنند؟ و چگونه آنان از این گردنه صعب می گذرند، هرچند از [قوم] عاد و ثمود متجاوزتر و ستمگرتر بوده باشند؟ اگر چنین کرده بودند یا می خواستند چنین کنند، آیا در میان مهاجرین و انصار کسی مانند عمرو بن حریث نبود که از دراز کردن دست گناهکار و ارتکاب چنان جرمی منعشان کند؟ این [سیلی] با ظلم عظیمی که در حق همسرش (سلام الله علیه) مرتکب شدند – آنجا که همچون شیر زنجیرشده او را می کشیدند، مقایسه نمی شود. از مردان به مردان اموری می رسد، که به زنان نمی رسد.
    چگونه [چنین جنایتی رخ داده باشد؟!] در حالی که زهرا (سلام الله علیها) در آن زمان جوانی هجده ساله بود، که به سن زنان [میان سال] نرسیده بود، زمانی که زدن زن ننگ و فضیحت باشد، زدن زن جوان شنیع تر و زشت تر است.
    بر یقین تو به آنچه می گویم می افزاید اینکه ایشان [فاطمه زهرا] (که مجد و شرفش افزون باد) هرگز در خطبه‌ها و سخنان خود – که متضمن تظلم از قوم و سوء رفتارشان با وی بود – کلمه ای در این زمینه نگفت و اشاره نکرد، مثل خطبه طولانی درخشانی که در مسجد [النبی خطاب به] مهاجرین و انصار ایراد کرد، و [نیز] کلماتش با امیرالمؤمنین (ع) بعد از بازگشتش از مسجد. در آن زمان [بازگشت از مسجد، فاطمه] غضبناک و [از انحراف قوم از وصایای پدر و ظلم در حق همسرش] بسیار متأثر بود به حدی که [بر فرض صحت نقل] از محدوده آدابی که در طول عمرش خارج نشده بود خارج شد، پس خطاب به همسرش گفت: «پسر ابی طالب! روزگاری گرگان را شکار می کردی، اکنون خاک نشینی اختیار کرده ای» تا آنجا که گفت:«پسر ابوفلانه [قحافه] پرده حرمتم را درید و نان خورش بچه هایم را بُرید! آشکارا به دشمنی من برخاست و از لجاجت چیزی نکاست.» اما نگفت که او [خلیفه اول] یا هم‌نشینش [عمر بن خطاب] مرا زد، یا دستش بسویم دراز کرد [که بزند]؛ و همینگونه در کلماتش با زنان مهاجرین و انصار بعد از اینکه از ایشان پرسیدند چگونه‌اید [حالتان چطور است] ای دختر رسول خدا؟ پس فرمود: «به خدا دنیای شما را دوست نمی دارم و از مردان شما بیزارم!» و کمترین اشاره ای به کتک یا سیلی خوردن نکرد. او از بزرگترین صدمه ای که [قوم] به ایشان زده بود – یعنی غصب فدک – شکایت کرد، و بزرگتر از آن غصب خلافت و تقدیم کسی که خدا او را به آخر انداخته بود و تاخیر کسی که خدا او را مقدم کرده بود [شکایت کرد]، و تمام شکوائیه ایشان منحصر در همین دو امر بود.

    و همچنین کلمات امیرالمؤمنین (ع) بعد از دفن ایشان، در حالی که اندوه و پرندگان سینه اش از آن فراق مؤلمه به هیجان آمده بودند، آنجا که رو به قبر پیامبر عرض کرد: «ای رسول خدا از جانب من و دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است، بر تو درود باد» تا آخر کلماتش که صخره ناشنوا اگر آن را می شنید ترَک برمی داشت! در این [کلمات نیز] اشاره ای به این زدن و سیلی نواختن نیست، هرچند [اگر رخ داده بود] ستمی ناگوار و ابتذالی مصیبت بار بود، و اگر چیزی از این امور [رخ داده] بود، ایشان (سلام الله علیه) به آن اشاره می کرد، چرا که مقام اقتضای ذکرش داشت و پنهان کردنش پذیرفته نبود. و ادعای اینکه [فاطمه زهرا] آن را از وی [علی مرتضی] مخفی کرده مردود است، چرا [آثار] سیلی به صورت و ضربه به چشم را نمی توان مخفی کرد.
    اما قضیه قتفذ و اینکه مرد [عمر بن الخطاب] از اموال قنفذ چیزی نکاست آن‌چنان‌که با اموال دیگر والیان و امیرانش انجام داد، و قول امام [علی] (ع) [در پاسخ به اینکه چرا عمر از اموال قنفذ چیزی نکاست]: « تا از او تشکر کند به خاطر ضربتش [به فاطمه].» من انکار نمی کنم که او [قنفذ] بر ایشان [فاطمه] از روی لباس تازیانه زده بود، آنچه من استبعاد یا [حتی] منع کردم سیلی زدن بود، و قنفذ کسی نبود که از ننگ واهمه ای داشته باشد اگر از روی لباس یا [با تازیانه] بر بازو زده باشد، و در مجموع صورت فاطمه وجه الله مصون از اهانت و تحقیر است، و نور آن دیدگان را فراگرفته است. سلام خدا بر تو ای مادر ائمه اطهار، مادامی که شب تاریک و روز روشن می شود [یعنی همیشه]، و خداوند ما را از شیعیان ابرار تو قرار داده با تو، پدرت [شوهرت] و پسرانت در سرای آرامش [آخرت] محشور فرماید.» (۲)
    آل کاشف الغطاء و بازنگری محتاطانه در مصائب فاطمی
    قاضی طباطبائی در پاورقی توضیح داده که مراد استادش استبعاد از این بوده که دست اجنبی به بدن صدیقه طاهره و صورتش به زدن و سیلی نواختن خورده باشد. این استبعادی موجه است، قطعا دست اجنبی به بدن او نخورده است. اما زدن از روی لباس و ردا به نظر ایشان استبعادی ندارد. (۳)
    نظر آل کاشف الغطاء در عبارات مذکور شامل دو قسمت است. قسمت اول استبعاد مطلق از هرگونه زدن و سیلی نواختن به صورت فاطمه زهرا  (س)، قسمت دوم تفکیک بین تازیانه زدن از روی لباس بدون تماس دست ضارب با بدن مضروب و سیلی زدن که لازمه آن تماس دست ضارب اجنبی با صورت مضروب است. در قسمت اخیر زدن مباشر نفی شده در حالی که زدن غیرمباشر یعنی با تازیانه که منجر به تماس دست اجنبی با بدن و صورت مضروب نمی شود نفی نشده است. به نظر محشی نظر نهایی ماتن همین قسمت دوم است و قسمت اول به همه طول و تفصیلش باید حمل بر زدن مباشر یعنی تماس دست ضارب با صورت مضروب شود.
    اگر تفسیر محشی را بپذیریم معنایش این است که آل کاشف الغطاء در مصائب فاطمیه سیلی زدن و هر زدنی که منجر به خوردن دست نامحرم به صورت دختر رسول خدا بوده باشد را نفی کرده، اما مانند مشهور تعرض فیزیکی به دختر رسول خدا و زدن ایشان با تازیانه توسط قنفذ را نفی نکرده است. در صورت صحت این تفسیر بازنگری آل کاشف الغطاء بر خلاف بازنگری سیدمحمدحسین فضل الله محافظه کارانه و محتاطانه است، و در نهایت نظر وی با نظر مشهور تفاوت چندانی ندارد. در هر دو نظر فاطمه زهرا مضروب شده است، در نظر مشهور هم از ورای ثیاب هم بر صورت، و در نظر آل کاشف الغطاء فقط از ورای ثیاب.
    اما تامل در قسمت اول تحلیل آل کاشف الغطاء نشان می دهد که او چندین استدلال بر نفی مطلق زدن فاطمه زهرا (س) اقامه کرده است. پایه استدلال او در قسمت اول زدن مباشر توسط اجنبی نیست، زدن زن توسط مرد است که در عرب جاهلی ننگ و فضیحت شمرده می شد و اسلام هم آن را تایید و تاکید کرد. وی بر این مهم پیشگیری عمرو بن حریث خارجی از زدن زینب کبری توسط ابن مرجانه را شاهد می آورد. دلیل دوم دلیل اولویت در قبح زدن زن جوان نسبت به زن میان سال است. دلیل سوم عدم اشاره ابه چنین واقعه ای در خطبه اعتراضی زهرای مرضیه در مسجدالنبی در حضور خلیفه اول و مهاجرین و انصار است. دلیل چهارم عدم اشاره به این واقعه در مکالمه فاطمه زهرا با همسرش علی مرتضی در مراجعت از مسجدالنبی است. دلیل پنجم عدم اشاره به این واقعه در سر مزار فاطمه زهرا در زمان دفن ایشان رو به قبر پیامبر است. در حالی که اگر چنین واقعه مولمه ای اتفاق افتاده بود هر چهار مقام اقتضای تصریح به آن داشت.
    واضح است که این پنج استدلال آل کاشف الغطاء آبی از تخصیص به زدن مباشر از سوی اجنبی است. زدن زن در عرب ننگ است چه با تازیانه از ورای ثیاب چه با سیلی بر گونه. پسر مرجانه چه شرافتی بر قنفذ دارد که اولی از فرط ننگ تعرض به زن خویشتنداری می کند اما قنفذ چنین ننگ و فضیحتی را به جان می خرد؟ به عبارت دیگر قسمت دوم در جنه المأوی تکمله ای است محتاطانه نافی استدلالهای آبی از تخصیص. این استدلالها به حدی قوی است که عبارت پردازی‌های قسمت دوم توان نفی آن را ندارد.
    سید محمد حسین فضل الله و مصائب فاطمی
    سید محمد حسین فضل الله (۱۳۱۴-۱۳۸۹) متولد نجف و از ۱۳۴۵ تا آخر عمر ساکن بیروت مرجع تقلید و یکی از فقهای نواندیش و پرتالیف معاصر است. (۴) نتیجه تحقیقات تاریخی او درباره نحوه وفات فاطمه زهرا با تفکر رسمی تفاوت دارد. در دنبال ابتدا ترجمه دو بخش مختصر از آثار او را در زمینه می آورم، سپس نظر او را در این زمینه به اختصار گزارش و تحلیل می کنم.
    تاملات فضل الله در مصائب فاطمی
    فضل الله چندین بار در این زمینه در بیروت سخن گفته است. تاریخ دقیق این بیانات بر من معلوم نیست. به قرینه تاریخ حملاتی که به فضل الله بابت ابراز این نظریه شده زمان ابراز آن باید قبل از اسفند ۱۳۶۹ باشد. متن این سخنرانی در یوتیوب به زبان اصلی در دسترس است. (۵)
    «[۱] قضیه شکستن پهلوی زهرا (ع) قضیه ای تاریخی است، برخی علما قائل به وقوع آن هستند، و برخی دیگر منکر آن. آنچه من از ابتدا در این باره مطرح کرده ام صرفا پرسشهایی در این زمینه است. مردم از شخصیت زهرا (ع) دور شده اند و سرگرم مسئله شکستن پهلوی ایشان شدند. و این امری است که در عقل ما نمی گنجد. چرا؟ بعض مردم می گویند: سید به شکستن پهلوی زهرا اعتقاد ندارد، انگار این مسئله از أصول دین است! خوب است با هم فکرمان را بکار بیندازیم.
    [۲] اگر به حضرت زهرا حمله کردند، نقش امام علی [در دفاع از ایشان] چه بود؟ آیا امام علی ترسو بود؟ شما همگی ازدواج کردید. اگر بر فرض کسی به همسرتان حمله کرد تا او را بکشد یا آسیب برساند سر جایتان می نشینید و می گویید لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم؟! یا از همسرتان دفاع می کنید؟ اگر دفاع نکنید مردم در مورد به شما چه می گویند؟ [۳] علی (ع) در خانه تنها نبود بلکه جماعتی از بنی هاشم آنجا حضور داشتند. حتی گفته شده زبیر پسر عمة امام علی، شمشیر به دست از خانه خارج شد. چون آنها وارد خانه نشده بودند. آیا اجازه می دهند که یکی پهلوی زهرا را بشکند، و یکی با شمشیر به او ضربه بزند، و دیگری میخ به سینه اش فرو کند؟ آنطور که می گویند میخ زنگ زده. آیا این معقول است؟ فکرتان را بکار بیندازید. [۴] می گویند پیامبر (ص) به او وصیت کرده. یعنی چه پیامبر به او وصیت کرده؟ یعنی قبل از وفات گفت: ای علی! اگر خواستند دخترم را بکشند حرام است که از او دفاع کنی! آیا کسی که عقل داشته باشد چنین تصوری به ذهن خود راه می دهد؟ وصیت شده؟! آیا معقول است پیامبر بگوید اگر خواستند دختر محبوبم را بکشند از او دفاع نکن!؟
    لذا من گفتم این مسئله برایم قانع کنند نیست. [۵] حتی الان مردم می گویند: سید منکر شکستن پهلوی زهراست، گویا می خواهند به زور پهلوی زهرا را بشکنند تا مردم گریه کنند. زیرا برای بسیاری گریاندن مردم مهم است. چطور مردم را به گریه بیاندازند؟ از این راه. حتی اگر حدیثی باشد که عقل آن را قبول نمی کند! حالا که شما از من شنیدید عقلهایتان را بکار بیندازید. تصور کنید که اگر این اتفاق برای شما بیفتد [به همسرتان حمله کنند و شما از او دفاع نکنید] برای خودتان می پسندید؟ چطور برای امام علی می پسندید؟»
    الزهرا (ع) القدوة
    کتاب الزهرا (ع) القدوة (زهرا: الگو) مجموعه مباحث سید محمد حسین فضل الله درباره فاطمه زهرا (ع) است که توسط حسین احمد الخشن در سال ۱۴۲۱ (۲۰۰۰م) توسط دارالملاک در بیروت در ۳۶۸ صفحه منتشر شده است. کتاب شامل چهار فصل و خاتمه به شرح زیر است: فصل اول: زهرا الگو، فصل دوم: صفحاتی از حیات سیدة النساء، فصل سوم: خصال و فضائل، فصل چهارم: خطبه ها و مواعظ زهرا (ع)، خاتمه: دروس زهرا (ع) و پرسش و پاسخ.
    بخشی را که برای ترجمه انتخاب کردم قسمتی از بخش پنجم فصل دوم کتاب است تحت عنوان «ظلاماتها» که گزارشی از ظلمهایی است که بر فاطمه زهرا (ع) صورت گرفته است. ازاین بخش نیمه اول شامل هجوم به خانه و ظلمهای دیگر در اینجا ترجمه شده است. نیمه دوم (ترجمه نشده) منع فدک و ظلم تاریخ است. یک پرسش و پاسخ هم از خاتمه کتاب انتخاب کردم. شایسته است تمام این کتاب به فارسی ترجمه شود. کتاب حاوی نکات ارزنده تاریخی و اعتقادی درباره فاطمه زهرا (ع) است. متن ترجمه شده در هفت قسمت ارائه می شود. (۶)
    «[۱] هجوم به خانه
    مورخان از جمله ابن قتیبة در الامامة والسیاسة نوشته اند که قوم بعد از وفات رسول و حادثه سقیفه هیزم آوردند تا خانه علی و فاطمه را آتش بزنند برای تهدید آن دو و کسانی که می پنداشتند برای مخالفت در خانه علی (ع) اجتماع کرده بودند. به فرمانده حمله گفته شد: دراین خانه فاطمه است، و فاطمه کسی است که مسلمانان بر محبت، احترام و بزرگ داشتنش اتفاق نظر دارند، چرا که او تنها دختری است که رسول خدا بعد از وفاتش بجا گذاشته است، و او پاره تن اوست، آن را که فاطمه از او خشمگین باشد پیامبر از او خشمگین است، و آن که فاطمه را آزرده باشد پیامبر را آزرده است … چگونه هیزم آورده ای خانه چنین کسی را آتش بزنی؟ … او پاسخ داد: واگر [فاطمه در آن باشد].
    این کلمه از خطیرترین کلمات است، یعنی در آنچه او اراده کرده است در این خانه از مقدسات کسی نیست، لذا مانعی نیست که با ساکنانش آتش زده شود. این کلمه به روحیه قوم و آنچه خود را مهیای آن کرده بودند اشاره دارد؛ با اینکه اگر ایشان باب گفتگوی اسلامی را از خلال این کلمات طیبه گشوده بودند، هرآینه علی را انسان گفتگو می یافتند آن چنان که در تمام حیاتش حتی بعد از اینکه خلیفه شد [اهل گفتگو بود]، و نیز فاطمه را انسان گفتگو می یافتند چرا که قرآنی که فاطمه بیشترین التزام را در بین مردم نسبت به آن داشت کتاب گفتگو بود، اما قوم از مرحله گفتگو عبور کرده بودند آنگاه که برای آتش زدن خانه زهرا (ع) هیزم برهم انباشتند، و قائلشان در جواب آنها که به او گفتند در این خانه فاطمه است گفت: و اگر باشد، پاسخی که حاکی از زشت ترین ستم رواشده به زهرا (ع) است.
    [۲] ستمهای دیگر
    در اینجا برخی رخدادهای دیگر متعرض ایشان هست که ما به شکل قاطع و جازم بر آنها تاکید نداریم، آن چنان که در مسئله به آتش کشیدن خانه [فراتر از تهدید به آن]، شکستن پهلو، اسقاط جنین، سیلی زدن و کتک زدن … و مانند آن از آنچه لابلای روایاتی نقل شده که ممکن است علامت سؤال در مقابل بعضی از آنها گذاشته شود، یا از ناحیه [مناقشه] در متن یا از ناحیه سند، شأن این روایات شأن بسیاری از روایات تاریخی است. لذا ما [اعتبار] برخی از این وقایع را مورد پرسش قرار دادیم، آن چنان که برخی علمای گذشته (که رضوان خدا بر ایشان باد) چنین کرده اند [اعتبار برخی از این وقایع را مورد پرسش قرار داده اند]، مثلا از شیخ مفید اینگونه بر می آید که در مسئله اسقاط جنین بلکه اصل وجود جنین تشکیک کرده است، اگر چه ما در امر دوم [اصل وجود جنین] با او موافق نیستیم، اما ما در مورد حوادث یادشده به حد انکار نرسیده ایم، آن چنان که شیخ محمد حسین کاشف الغطاء (قدّس سرّه) در مورد کتک زدن و سیلی زدن فاطمه زهرا انجام داده است [کاشف الغطاء منکر صحت تاریخی این دو واقعه شده]، چرا که انکار محتاج دلیل است، آن چنان که اثبات هم دلیل می خواهد. قدر متیقن از خلال این روایات مستفیض بلکه متواتر به تواتر اجمالی بدست می آید [این موارد است]: تعدی به ایشان از طریق وابردن پرده خانه (۷)، حمله به خانه و تهدید به آتش زدن آن. همین [موارد] برای راه بردن به حجم گناه ارتکابی کافی است. این چنین گناهی است که مرتکیبن آن را بی آبرو می کند، به همین دلیل خلیفه اول وقتی وفاتش نزدیک شد گفت: ای کاش به وابردن پرده خانه فاطمه اقدام نمی کردم، حتی اگر علی اعلان جنگ داده بود.
    [۳] در حالی از دنیا رفت که بر آنها که در حقش ستم کرده بودند خشمگین بود
    قضیه هجوم به خانه زهرا (ع) و انباشتن هیزم بر در آن و دیگر ستمهای روا شده که منابع تاریخی روایت کرده اند، به شکل عام نزد مسلمان تلقی به قبول نشده است، چرا که منزلت زهرا (ع) نزد ایشان رفیع است، تا انجا که اسائه ادب به ایشان را اسائه ادب به رسول خدا (ص) می دانند، به همین دلیل تحت فشار عمومی و زشت شمردن این قبیل اعمال بود که آنها را که به فاطمه ظلم کرده بودند واداشت که از علی (ع) اجازه بگیرند تا برای طلب حلال بودی بر فاطمه وارد شوند. موضع فاطمه چه بود؟
    این قتیبه در الامامة والسیاسة نقل می کند که عمر به ابوبکر گفت: نزد فاطمه برویم ما او را غضبناک کردیم، هر دو از فاطمه استیذان کردند، اجازه نداد، علی را واسطه کردند. علی آن دو را نزد فاطمه آورد، چون نشستند، رویش را به دیوار برگرداند. سلام کردند، جواب نداد. ابوبکر گفت: ای حبیبه رسول خدا به خدا قسم نزدیکان رسول خدا نزد من از نزدیکان خودم عزیزترند، شما نزد من از دخترم عایشه عزیترید، ای کاش من به جای پدر شما مرده بودم، و بعد از او زنده نمی ماندم. پس فکر می کنید با اینکه شما را می شناسم، و به فضیلت و شرافت شما اذعان دارم از حق و میراثتان از رسول خدا منعتان کرده ام؟ الا اینکه از پدرتان رسول خدا شنیدم که می فرمود: ما پیامبران آنچه را که به عنوان صدقه باقی گذاشته ایم به ارث نمی گذاریم.
    زهرا (ع) تعلقی به قضیه میراث نداشت، زیرا آن را به تفصیل در خطبه اش – که شرحش خواهد آمد –  علاج کرده بود (۸)، اما خواست حجت را بر آنها تمام کرده باشد در آنچه از آزار، ستم و اسائه در حقش روا شده بود، لذا گفت: آیا قول می دهید اگر حدیثی از احادیث رسول خود را برایتان بازگو کنم تصدیق و عمل نمایید؟ هر دو پاسخ دادند: بله. فاطمه فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم آیا از رسول خدا نشنیدید که فرمود: رضای فاطمه رضای من است و خشم فاطمه خشم من. آن که فاطمه دخترم را دوست دارد مرا دوست داشته است، و کسی که او را آزرده باشد مرا آزرده است. هر دو گفتند آری از رسول خدا (ص) شنیده ایم. آنگاه فاطمه فرمود: پس خدا و ملائکش را گواه می گیرم که شما دو نفر مرا آزردید و شاد نکردید، اگر پیامبر را ملاقات کنم از شما دو نفر شکایت خواهم کرد. ابوبکر گفت: من به خدا پناه می برم از نارضایتی ایشان و شما ای فاطمه. و این در حالی بود که فاطمه می گفت: به خدا قسم در هر نمازی که می خوانم شما را نفرین می کنم.
    و در روایت دیگری که علامه مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است، فاطمه زهرا به آن دو گفت: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا از پیامبر (ص) نشنیدید که می فرمود: فاطمه پاره تن من است، و من پاره تن او هستم، هرکه او بیازارد مرا آزرده است، و آنکه مرا آزرده باشد خدا را آزرده است، و انکه او را بعد از مرگ من بیازارد انگار که او را در زمان حیاتم آزرده باشد، و کسی که او را در حیاتم آزرده باشد انگار که او را بعد از مرگ آزرده است. هر دو گفتند بله. فاطمه گفت: حمد خدا را. سپس گفت: خدایا ترا گواه می گیرم، پس ای حاضران گواه باشید این دو نفر مرا در حیات و وقت مرگم آزار دادند.
    و بر همین منوال با تمام قدرت و شجاعت زهرا بر علیه این دو نفر احتجاج کرد و از آنها اقرار گرفت که آنها او را آزرده اند و در نتیجه رسول خدا را غضبناک کرده اند و بالاتر از آن خدای تبارک و تعالی را غضبناک کرده اند. غضب فاطمه جراحتی خونین در قلب فرزندان و دوستدارانش باقی گذارده است. از عبدالله بن حسن درباره شیخین پرسیده شد، گفت: مادرمان صدّیقه دختر نبی مرسل بود، درگذشت در حالی که بر قوم غضبناک بود، ما نیز به غصب او غضبناک هستیم. آیا بتول غضبناک بمیرد و ما راضی باشیم؟ پسران اهل کرامت چنین نمی کنند!
    [۴] شبانه دفن شد   
    احتجاج فاطمه در همین حد متوقف نشد، بلکه به احتجاج زمان مرگش هم متصل شد. قله احتجاج به حق او این بود که به همسرش علی وصیت کرد که او را شبانه دفن کند، و آنها که به او ستم کردند و آزارش دادند و حقش را سلب کردند بر جنازه اش حاضر نشوند. اراده کرد که حتی بعد از مرگش معارضه و مواجهه اش با ظلم و عدوان تعبیر شود، آن چنان که در زمان حیاتش تعبیر کرد. این اراده احتجاجی مبنی بر نارضایتی شدید اما با هوشیاری و با روشهای حکیمانه، دلایل قانع کننده و مواضع قوی. چرا که مردم شروع به پرسش می کنند: چرا دختر پیامبر (ص) شبانه دفن شد؟ چرا چنین وصیتی کرد؟ قضیه چه بود؟ در تاریخ اسلام چنین امری بی سابقه است، همه منتظر شرکت در تشییع دختر پیامبرشان بودند، و زمانی که آن گونه شبانه تشییع و تدفین شد به آنها گفته شد این الزام به وصیت ایشان بود!
    همین طور پرسش آغاز می شود و در میان مسلمانان افزایش می یابد برای چه و به چه دلیل؟ زهرا (ع) همین را می خواست، تا وجدانها بیدار شود و ناآگاهان به طبیعت بازی و امور اجراشده آگاه شوند.
    [۵] تسطیح قبر
    از جمله وصایای فاطمه (ع) به امیرالمؤمنین (ع) این بود قبرم را تسطیح و مخفی کن تا این دلیل و شاهدی بر همه ستمهایی باشد که بر او روا رفت، و آزارهایی که متوجه او شد، و اینگونه احتجاج فاطمه بر قومی که به او ستم کردند استمرار یافت. و علی (ع) به وصیتش عمل کرد، او را شبانه دفن کرد و جای قبر را مخفی نمود.
    [۶] موضع قبر   
    جای قبر فاطمه همچنان مجهول مانده است، و احدی توانایی ندارد آن را کشف کند. برخی روایات اهل بیت (ع) در تعیین موضع قبر وارد شده است. در برخی از آنها آمده که ایشان در خانه دفن شد، در بعضی دیگر آنها در روضه دفن شده است. بعضی علما همین قول را اختیار کرده و آن را با روایت معروف تایید کرده اند: بین قبر و منبر من (روضه) باغی از باغهای بهشت است. قول سوم دفن در قبرستان بقیع است، این نیز روایت شده است.
    [۷] تشکیک در روایات وفات زهرا (ع)
    «سوال: بعضی علما در خطبه هایشان بر منابر و جلسات درسشان برای برخی برادران در روایاتی که در سبب وفات سیده زهرا (ع) نقل شده تشکیک می کنند. نظر شما در این باره چیست؟
    پاسخ: این گونه قضایا لازم است مورد بحث علمی قرار گیرد، چه از جانب مؤیدین این فکر چه از جانب معارضین آن. این قضیه ای تاریخی و اختلافی است. بعضی به این رای می دهند، و بعضی رای دیگری دارند. شایسته نیست که اینگونه قضایا اساس غوغا یا سخنان غیرمسئولانه قرار گیرد. بلکه باید اساس بحث و نقد تاریخی قرار گیرد. و بیش از یک بار متذکر شده ام که بر ما واجب است که آنچه نزدمان است را به روش علمی نقد کنیم، قبل از اینکه دیگران نقد کنند، چرا که ما زمانی که نقد می کنیم با محافظت بر عناصر اساسی در چارچوب اسلام و تشیع اقدام می کنیم، در حالی که وقتی دیگران نقد می کنند روش دیگری دارند و چه بسا با اعوجاج فراوانی [همراه باشد].»
    فضل الله و بازنگری در برخی مصائب فاطمی
    الف. سید محمد حسین فضل الله در خطبه کوتاهش پنج نکته درباره شکستن پهلوی فاطمه زهرا (س) مطرح کرده است.
    نکته اول. اولا این قضیه ای تاریخی و اختلافی است، از اصول دین نیست. ثانیا بجای پرداختن به شخصیت و پیام فاطمه زهرا که مسئله اصلی است، شیعیان سرگرم امری فرعی شده اند. ثالثا آنچه وی گفته طرح چند پرسش است نه اثبات یا انکار این امر.
    نکته دوم. با توجه به حضور حیدر کرار اسدالله غالب علی بن ابی طالب (ع) در خانه چگونه غیرت علی راضی می شود که همسرش آن هم بضعة الرسول چنین لطماتی ببیند و او دم برنیاورد؟ اگر جای علی بودید و به همسرتان چنین تهاجمی می شد چه می کردید؟ دست زانو می زدید و استغفار می کردید؟!
    نکته سوم. در زمان هجوم ابن خطاب و دستیارانش و تهدید به آتش زدن خانه، علی و فاطمه در خانه تنها نبودند گروهی از رجال معترض بنی هاشم هم در خانه جمع بودند. گیریم علی عذری داشت، چگونه غیرت دیگر رجال بنی هاشم اجازه می داد چنین تعدی هایی به زنی از بنی هاشم برود و آنها بنشینند و تماشا کنند. در حالی که فاطمه زهرا (س) زنی عادی از بنی هاشم نبود، بضعة الرسول بود.
    نکته چهارم. اینکه پیامبر (ص) به علی بن ابی طالب (ع) وصیت کرده باشد که یا علی اگر بعد از وفات من خواستند دختر محبوبم را بکشند تو مجاز نیستی از او دفاع کنی معقول نیست که پیامبر چنین وصیتی کرده باشد و اصولا چنین وصیتی با مسلمات اسلامی ناسازگار است.
    نکته پنجم. پرداختن به چنین قضیه ای ابزاری برای گریاندن مردم است بی آنکه در اعتبار احادیث قضیه تحقیق کرده باشند. به خودمان مراجعه کنیم اگر چنین امری بر خود نمی پسندیم چگونه چنین عاری را به علی بن ابی طالب نسبت می دهیم؟
    ب. فضل الله در کتاب الزهرا (ع) القدوة نکات زیر را پذیرفته است:
    اول. بعد از وفات پیامبر و ماجرای سقیفه و عدم بیعت بنی هاشم با خلیفه، گروهی از پشتیبانان خلیفه – که فضل الله نامشان را نیاورده – به خانه فاطمه و علی که محل تجمع معترضان بنی هاشم بود حمله کردند، هیزم آوردند و تهدید کردند خانه را با ساکنانش به آتش خواهند کشید. وقتی به فرمانده گروه محارب گفته شد، فاطمه بضعة الرسول در خانه است. پاسخ داد باشد! بنابراین فضل الله حمله و تهدید به آتش زدن خانه فاطمه زهرا را مسلم می داند.
    دوم. فضل الله سه قضیه جزئی زیر را از مظالم وارده به فاطمه زهرا بر أساس تواتر اجمالی روایات وارده مسلم دانسته است: الف. کشف دار (وابردن پرده خانه)، ب. حمله به خانه، ج. تهدید به آتش خانه.
    سوم. وی قضایای تاریخی زیر را در مورد فاطمه زهرا (س) قابل بحث دانسته است: الف. آتش زدن خانه زهرا توسط گروه مهاجم، ب. شکستن پهلوی زهرا،  ج. اسقاط جنین محسن،  د. سیلی زدن به زهرا و و. کتک زدن به ایشان.
    چهارم. فضل الله پنج قضیه جزئی تاریخی مذکور از ظلمهای وارده به فاطمه زهرا (س) را أولا قابل اثبات نمی داند چرا که روایات آنها به لحاظ سندی یا متنی قابل مناقشه اند. ثانیا این قضایا را انکار هم نمی کند (و این امر مهمی است)، چرا به نظر وی انکار هم دلیل معتبر می خواهد و به نظر وی ادله انکار هم همانند ادله اثبات قوی نیست. ثالثا او در این پنج قضیه در حقیقت توقف کرده و در مقابل آنها علامت سؤال گذاشته است، یا آنها را شایسته تامل دانسته است.
    پنج. او درتحقیق در مورد پنج قضیه جزئی یادشده به نام دو عالم و قول آنها اشاره کرده است. از متقدین وی از شیخ مفید اینگونه استنباط کرده که وی نه تنها در اسقاط جنین فاطمه زهرا به دلیل حمله مهاجمین به خانه تشکیک کرده بلکه حتی در باردار بودن ایشان هم تردید رواداشته است. فضل الله در تردید در باردار بودن فاطمه زهرا با شیخ مفید همراه نیست،، اما در تشکیک در اسقاط جنین پیرو شیخ مفید است.
    شش. دومین عالمی که فضل الله به دگراندیشی وی اشاره کرده شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء از علمای معاصر است. از منظر فضل الله آل کاشف الغطاء دو مسئله سیلی زدن به گونه فاطمه و کتک زدن ایشان را انکار کرده است. در حالی که فضل الله می گوید او به حد انکار نرسیده چرا علاوه بر اثبات انکار این دو قضیه هم دلیل معتبر می خواهد. او شخصا درباره این دو قضیه پرسش دارد. نظر آل کاشف الغطا و تحلیل آن به تفصیل در بخش نخست همین مقاله گذشت.
    هفت. فضل الله همان سه ظلم مسلم در حق فاطمه زهرا را برای محکومیت مهاجمین کافی می داند. به روایت وی شیخین تحت فشار افکار عمومی برای حلال بودی کوشیدند به نزد فاطمه زهرا بروند، اما ایشان نپذیرفت. علی بن ابی طالب را واسطه کردند، علی آن دو را به نزد همسرش برد. فاطمه زهرا از آنها روبرگرداند و سلامشان را پاسخ نداد. اما زمانی که ابوبکر به منزلت فاطمه نزد پدرش اعتراف کرد با این همه پنداشت نگرانی فاطمه بابت محرومیت او از فدک به عنوان ارث است فاطمه که قبلا در خطبه آتشینش در باره فدک به تفصیل و مستندا استدلال کرده بود، به زبان آمد و آنها را گواه گرفت که پدرش فرموده هر که فاطمه را بیازارد رسول الله را آزرده است و اکنون به صراحت فاطمه اعلام کرد که خدا تو شاهد باش از این دو نفر بشدت غضبناکم.
    هشت. فضل الله تصریح می کند که فاطمه زهرا نه تنها غضبناک از شیخین از دنیا رفت بلکه برای اعتراض به آنها به همسرش علی وصیت کرد شبانه به خاک سپرده شود و هیچیک از ظالمین در حقش مجاز به شرکت در تشییع جنازه او نیستند. تا همگان بپرسند چرا نورچشم رسول خدا شبانه به خاک سپرده شد؟ او از چه دلگیر بود؟
    نُه. فضل الله به بخش دیگری از وصیت فاطمه زهرا به علی اشاره می کند که قبرم را مخفی نگاه دار. این هم اعتراض دیگری به متجاوزین به حق اهل بیت. لذا اکنون نیز قبر فاطمه زهرا نامشخص است و در ان سه قول است: منزل ایشان، روضه (بین قبر پیامبر و منبر ایشان) و قبرستان بقیع.
    ده. فضل الله در انتها به نکته مهمی اشاره می کند: عالمان شیعه باید در نقد میراث علمی خود پیشقدم باشند. نقد ایشان أساس دین و مذهب را حفظ می کند، اما اگر عالمان شیعه به این امر مهم دست نیازند و غیر شیعیان یا غیرمسلمانان به نقد خرافات یا أمور ضعیف وارد شده در میراث شیعی اقدام کنند چنین نقدهایی به أساس دین یا مذهب رحم نخواهند کرد. او رویکرد انتقادی به میراث سلف صالح را رویه خود دانسته است.
    ج. در اینجا به اختصار به واکنش مشهور به آراء این دو عالم نواندیش خصوصا فضل الله اشاره می کنم:
    یکم. سید جعفر مرتضی عاملی (متولد ۱۳۶۴ق لبنان) نویسنده پرکار کتابی دارد دو جلدی با عنوان «مأساة الزهراء (ع)، شبهات و ردود» (دارالسیرة، بیروت، ۱۹۹۷م/ ۱۳۷۵ش) در نقد محمد حسین آل کاشف الغطاء و خصوصا سید محمد حسین فضل الله و دفاع از شهادت حضرت زهرا (س) و قول مشهور. بررسی نقد وی را به مجالی دیگر وا می گذارم.
    دوم. از حوالی اسفند ۱۳۶۹ فضل الله توسط جریان مشکوکی از ایران به دلیل آراء متفاوت مذهبیش تحت فشار فزاینده ای قرار گرفت. سوالات مشابهی از مراجع شیعه درباره آراء وی صورت گرفت و اکثر قریب به اتفاق مراجع (به استثنای مرحوم استاد منتظری) تشیع فضل الله و اجتهاد او را زیر سوال بردند! تندترین این احکام متعلق است به آقا میرزا جواد تبریزی که فضل الله را ضالّ مضلّ خواند! درباره پیوند نامبارک قدرت سیاسی و تعصبات مذهبی در جای دیگر بحث کرده ام. (۹)
    سوم. اگر طالب کتابی معتبر به زبان فارسی درباره فاطمه زهرا هستید کتاب زیر را مطالعه کنید: سید جعفر شهیدی (۱۲۹۷-۱۳۸۶)، زندگانی فاطمه زهرا (س). (۱۰)
    یادداشت‌ها:
    ۱. بخش آل کاشف الغطای این مقاله قسمت هفتم از مقاله ذیل نگارنده است: کلمه توحید و توحید کلمه: سیری اجمالی در اهم آثار و آراء محمد حسین آل کاشف الغطاء (۲۹ تیر ۱۳۹۵) که به مناسبت سالروز وفات فاطمه زهرا (س) بازنشر می شود.
    ۲. آل کاشف الغطاء، جنة المأوی، ص۱۳۳-۱۳۸.
    ۳. پیشین، ص۱۳۷-۱۳۸.
    ۴. در مورد جایگاه علمی و سیاسی سید محمد حسین فضل الله به تفصیل در کتاب زیر بحث کرده ام: ابتذال مرجعیت شیعه، فصل دهم، باب
    اول ص ۱۲۲-۱۲۷ (ویرایش چهارم، ۱۳۹۴). و نیز بنگرید به این یادداشت: فقیه نواندیش (۱۱ تیر ۱۳۹۵).
    ۵. حداقل چهار یوتیوب از سخنان فضل الله در این زمینه در مقاطع مختلف موجود است. یکی از آنها زیرنویس فارسی دارد.
    ۶. شش قسمت اول از صفحات ۱۰۸-۱۱۴ و قسمت هفتم ص۳۳۰ چاپ دوم کتاب (دارالملاک ، بیروت، ۲۰۰۱) ترجمه شده است.  پاورقی های مفصل این صفحات را نیاوردم. طالبان به اصل کتاب مراجعه کنند.
    ۷. کشف الدار همانند کشف الاستار یا کشف حجاب. در لغت نامه دهخدا به نقل از ترجمان علامه جرجانی کشف اینگونه معنی شده: برداشتن پوشش از چیزی، وابردن پرده. کشف دار کشف ستر دار (مضاف در تقدیر) معنی شده است. مهاجمین با عصا پرده را بی اذن صاحب خانه برخلاف شرع به کناری زده اند.
    تشکر خدانگهدار

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان این نوع سخنان هستم. البته چیزی نیست که طیّ یک سؤال و جواب بتوان در آن ورود کرد. آنچه مهم است بنا بر فرمایش آیت اللّه حسینی طهرانی، باید ببینیم در آن فضای خفقانی که با خلیفه‌ی دوم به‌وجود آمد، مورخین چه اندازه می‌توانستند سخن بگویند. آیا بیش از طرحِ اشاراتی که تنها اهل فکر متوجه‌ی قضیه شوند؟ به گفته‌ی ایشان: در مورد آتش‏ زدن درِ خانه‏ ى حضرت فاطمه (س) و آن برخورد عجيب با حضرت على (ع) علاوه بر متون شيعه، حتّى مورخين اهل ‏سنّت كه سخت تحت‏ فشار بودند نيز هرچند ناقص، واقعه را ذكر كرده‏ اند. ابن‏ ابى ‏الحديد در شرح نهج ‏البلاغه (ج 1، ص 134 و ج 2، ص 19) پس از ذكر سند مى‌‏گويد: ابابكر به دنبال على (ع) فرستاد و از او بيعت خواست، و على (ع) بيعت نكرد و با عمر شعله‏ اى از آتش بود. فاطمه (س) عمر را در خانه خود ديد و گفت: «يَابْنَ ‏الْخَطّاب! اراكَ مُحَرِّ قاً عَلَي بابي؟ قالَ: نَعَمْ، وَ ذلِكَ اقْوي فيما جاءَ بِهِ ابُوكِ وَ جاءَ عَلِيٌّ (ع) فَبايع»؛ اى پسر خطاب! مى‌‏بينم كه مى‌‏خواهى درِ خانه‏ ى مرا آتش بزنى؟ گفت: آرى، و اين آتش ‏زدن در آنچه پدر تو آورده، استوارتر است، و على (ع) آمد و بيعت كرد. با توجه به اين‏كه مورخين اهل سنّت عادتشان آن است كه در آنچه روايت مى‏‌كنند، از ذكر آنچه برايشان مشكل ايجاد مى‏‌كند خوددارى مى‏‌كنند و اگر متوجّه شوند در روايت تاريخى خود، عليه خلفاء روايت مى‏‌كنند از روايت خود دست مى‌‏كشند، بايد در چنين فضايى روايات آن‏ها را بررسى كرد. چنانچه ابراهيم بن ‏سعيد ثقفى با طرح سند روايت مى‏‌گويد: «وَاللهِ ما بايَعَ عَلِيٌّ حَتّي رَأي الدُّخان قَدْ دَخَلَ بَيْتِهِ»؛ يعنى به خدا سوگند على با ابابكر بيعت نكرد، مگر اين‏كه ديد دود داخل خانه شد. (امام شناسى، آيت الله حسينى تهرانى، ج 10، ص 395). و نيز عبدالفتّاح عبدالمقصود در ج 1 كتاب امام على عليه السلام ص 343 مى‏‌نويسد: فاطمه به سلمى گفت: «بستر مرا در وسط خانه بگستران» و در ادامه گفت: «در اين ساعت روح از بدنم مفارقت مى‏‌كند، شستشو كرده‏ ام، ديگر كسى بازوى مرا برهنه نسازد».  موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز: طاعات قبول. با توجه به کتاب حقیقت نوری اهل بیت این پارادوکس ایجاد شده در ذهن بنده که می توان گفت مقام پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع) در یک جایگاه هست و یا صرفا در خلقت یکسانند؟ اشاره محی الدین هم در تولد زودتر پیامبر مزید بر پارادوکس من شده است. ممنون می‌شوم کمی مبسوط تر توضیح بفرمایید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌که می‌فرمایند همه‌ی آن ذوات مقدس از نور واحدند؛ مربوط به مقام ولایت و قرب است و به همین جهت مثلاً آنجا که قرآن می‌فرماید: «اولئک المقربون» مصداق آن را علی «علیه‌السلام» می‌گیرند. با اینهمه وقتی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند من بنده‌ای از بندگان محمد هستم، نظر به مقام نبوت آن حضرت دارند. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    آیا وسیله‌ای غیر از اولیای خدا برای رسیدن به خدا داریم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اخیراً عرایضی شده است که فکر می‌کنم با ارسال آن تا حدّی إن‌شاءاللّه بتوانید جواب سؤال خود را دریافت کنید. موفق باشید



     برای اُنس با تعیّن حقایق عالم و برای آن‌که نظر به آن حقایق تنها انتزاعی و ذهنی نماند، باید اولیای الهی را در این شب به عنوان آینه‌ی نمایش «قرآن» و «فرشتگان» و «روح» در مدّ نظر آورد، به همان معنایی که امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «وَ انْوِ عِنْدَ افْتِتَاحِ الصَّلَاةِ ذِكْرَ اللَّهِ وَ ذِكْرَ رَسُولِ اللَّهِ «صلی‌اللّه‌علیه‌وآله» وَ اجْعَلْ وَاحِداً مِنَ الْأَئِمَّةِ نُصْبَ عَيْنَيْك»‏ یعنی در هنگام شروع نماز یاد خدا و یاد رسول خدا باش و یکی از ائمه«علیهم‌السلام» را مدّ نظر قرار بده. این کار در شب قدر نیز کارآیی دارد. زیرا:



    چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است        بر رخ او نظر از آینه پاک انداز



    آینه‌ی پاک یعنی با علی «علیه‌السلام» و سیره و شخصیت آن حضرت که باید مدّ نظر قرار داد.


  • سلام علیکم:
    در یکی از چند سوال قبل که دیروز روی سایت آمد، فرمودید رجوع به حضرت حق برای انسانها نسبی است ولی در بستر اسلام. چگونه رجوع انسانها به حق، نسبی است و در عین حال در بستر سلوک و سیر الی الله هست و این مطلب تان نظر به چه دارد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به تفاوت رجوع مولایمان علی بن ابیطالب «علیه‌السلام» به خداوند و رجوع این بنده‌ی حقیر به حضرت معبود، فکر کنید که رجوع آن حضرت در بستر اسلام به حضرت حق نسبت به رجوع این حقیر، مثل قلّه است در مقایسه با درّه، ولی چون هر دو در بستر اسلام است حقیقت، در این تفاوت‌ها گم نمی‌شود. موفق باشید