×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    هستی شناسی

  • با سلام خدمت استاد طاهرزاده:
    دو سوال داشتم:
    ۱. آیا می توان گفت که نتیجه گرفتاری ها و مشکلات انسان در اعمال اوست مثلا اگر کسی به مریضی حتی سرما خوردگی ساده دچار شد عاملش اعمال بد خود او بوده؟
    ۲. عالم لاهوت چه عالمی است آیا این عالم غیر از عالم عقل و مثال است و آیا از طریق راه عرفان اسلامی می شود به آنجا رسید و اگر هم کسی برسد در آخرت سرنوشتش چگونه است یعنی از عالم برزخ و قیامت مرتبه اش بالا تر است یا خیر؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نه! همیشه این‌طور نیست. ۲. معتقدند عالم لاهوت، مقامی بالاتر از عالم جبروت است. بحث بر توحید بیشتر است، هر اندازه انسان از کثرات منقطع شود، به عالم بالاتر نزدیک‌تر می‌شود. موفق باشید


  • سلام آقای طاهرزاده بزرگوار: روز بخیر
    بعد از مطالعه و گوش دادن به بحث حرکت جوهری، به طور تصادف به یاد مطلبی افتادم که سال گذشته در اینترنت خوانده بودم.
    این مطلب علمی جالب که موید برخی از عقاید ماست را مطالعه بفرمایید:
    پاولی، برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ بود. این جایزه را به خاطر کشف قانون جدیدش به نام اصل طرد پاولی دریافت کرد. او مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت. پاولی میگه که هر چیزی در جهان، ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. فیزیک دان ها عدد کوانتوامی هر الکترون را محاسبه می کنند و به دست می آورند. پاولی می گه: هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتوامی یکسانی نیست. (در واقع عدد کوانتومی الکترون،حکم شماره ملی ما آدمها را داره. منحصر به فرد و یکتاست).
    مثال ساده برای فهم موضوع:
    سیبی را بر می داریم و از میان میلیاردها الکترونی که داخلشه، فقط یکی را انتخاب می کنیم.
    فرض کنیم نام آن الکترون را بگذاریم "کاملیا".
    عدد کوانتوامی کاملیا عددی بسیار بسیار طولانیه، اما برای این که کارمون را اینجا ساده کنیم، فرض کنیم آن عدد بزرگ ۲۳ باشه.
    پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی، نه تنها هیچ سیب دیگری، بلکه هیچ شیء دیگری پیدا نمی کنید که الکترونش عدد کوانتوامی آن ۲۳ باشه. شگفت انگیزه نه؟
    حالا اگه دستمالی برداریم و به سیب بکشیم و آن را برق بیندازم، در اثر اصطکاک ایجاد شده، انرژی ای حاصل می شود و این انرژی عدد کوانتوامی کاملیا را ارتقا داده و به مثلا ۲۶ می رساند و درست در همان لحظه و بدون فوت وقت، تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتوامی ۲۶ بوده، دستخوش تغییر می شود و عدد کوانتومی آن به عدد ۲۳ تغییر میکنه.
    جهان ما برای حفظ توازن خود، لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می دهد. پاولی با اثبات این موضوع جایزه نوبل فیزیک گرفت و گفت:
    اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصر به فرد خود باشد، پس هر شیئی در جهان دارای ارتعاش مخصوص به خود است.
    و اما نتیجه گیری:
    وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک، تغییر پیدا می کند، بنابراین وقتی که من فرزندم را در آغوش می گیرم و می بوسم، و یا وقتی که رفتار بد دوستم را می بخشم و صبوری می کنم،
    و یا وقتی که به همسایه ام ناسزا می گویم و یا وقتی که دست خودم را می خارانم،
    در واقع دارم دستور زنجیره ای از تغییرات را به جهان هستی می دهم. هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذره، الکترون هایی را در گستره جهان هستی به ارتعاش در میاره و دستخوش تغییر می کنه. اگه به جای محبتی که به کسی کرده ای، از او بی مهری دیدی، ناامید از محبت کردن نشو!
    چون برگشت آن را از فرد دیگری، در یک رابطه دیگر و در یک موضوع دیگر، خواهی ديد. تمام انرژی هایی که از شما ساطع می شود به شما باز می گردد.
    و در نهایت به قول مولوی:
    این جهان کوهست و فعل ما ندا
    سوی ما آید نداها را صدا
    و همینطور سعدی:
    تو نیکی میکن و در دجله انداز
    که ایزد در بیابانت دهد باز
    استاد عزیز! فکر می کنم این مطلب و این قانون پاولی، بتواند حرکت جوهری را از نظر علمی ثابت کند. تحلیل شما درمورد مطلب بالا و ارتباطش با حرکت جوهری چیه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است از آن جهت که ذات و یا جوهر هر موجودی منحصر به خودش می‌باشد و عکس‌العمل مخصوص به خود را در میان می‌آورد. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز، خدا قوت:
    برهان صدیقین میگه: عین وجودی داریم که وجودهای مختلف (اشد، شدید و خفیف الوجود) را صادر می کند. هر کدام از اشد، شدید و خفیف الوجودها، در مرتبه خود، ظهوراتی دارند.
    به طور خلاصه عرفان میگه: احدی در صحنه حاضر است به نام حضرت حق، و هر چه به چشم می بینیم، همگی ظهورات حضرت حق است.
    سوالم اینه که اولا آیا درست فهمیدم؟
    ثانیا خواهشا برای وجودهای اشد، شدید و خفیف، چند مثال ساده بزنید.
    ثالثا، عارف، ظهورات را (مثلا جلوه حیات در سنگ یا برگ درخت یا آب) به چشم سر هم می تواند ببیند؟ یا فقط با چشم دلش (قلبش) می تواند ببیند؟
    تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! خوب متوجه شده‌اید. ۲. حقیقت نوری اولیاء معصوم در مقامِ اشدالوجود و جامعیت وجود است و پایین‌ترین درجه‌ی وجود، وجود عالم ماده است. ۳. مگر با چشم سر می‌توان حیات را حسّ کرد؟!!


  • با سلام و وقت بخیر خدمت استاد:
    در برهان صدیقین گفتید که عالم با مرتبه اشد، به عالم با مرتبه شدید جلوه می کند، و عالم با مرتبه شدید به عالم با مرتبه خفیف، جلوه می کند و لذا عوالم نازله، جلوه عوالم بالاتر خود هستند. برداشت من اینه که عوالم نازله (دنیا و برزخ و قیامت)، مخصوص موجودات مجرد هستند. و این صحبت ها در مورد موجودات غیر مجرد (مثل سنگ و کلوخ و آب و خاک و چوب و غیره) که فاقد روح هستند (موجوداتی که غیرتشکیکی هستند یا همان ماهیات)، کارایی ندارد. منظور من اینه که منِ من در عالم دنیا (عالم ماده)، باطنش در عالم برزخ است که از آنجا افاضه کرده و منِ من را در عالم دنیا ایجاد کرده (به صورت جلوه) و همین منِ من در عالم برزخ (عالم مثال)، باطنش در عالم قیامت (عالم عقل) است که از آنجا افاضه کرده و منِ من به صورت تجلی، در عالم برزخ ایجاد شده است. حال سوال من این است که پس تن من چه؟ از آنجا که تن من تشکیکی نیست، لذا نمی توان برای آن وجودی متصور بود که در عالم برزخ باشد و از آنجا جلوه کرده باشد. و چون وجودی در عالم برزخ برای تن من نیست که به عالم پایین تر خود (عالم دنیا) جلوه کند، پس در عالم قیامت هم برای تن من، باطنی وجود ندارد. از طرفی چوب و سنگ و دیوار و امثالهم مشابه تن من، غیرتشکیکی هستند. لذا اینطور نتیجه گرفته می شود که صرفا مجردات در عوالم بالاتر خود دارای باطن هستند و در نهایت به خدا (که عین وجود و کمال است) ختم می شود (از خدا صادر می شوند) ولی غیرمجرداتی که در عالم می بینیم (سنگ، خاک، کلوخ، کوه، دریا و امثالهم)، چون غیرتشکیکی هستند، به خدا ختم نمی شوند. می دانم که یک جای این تحلیلم می لنگد که کوه و دشت و صحرا و دریا و کلا غیرمجردات، به خدا ختم نشده. اشکال کارم کجاست؟ تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مواظب باشید بین ماهیت و وجود، خلط انجام نگیرد. «وجود» تشکیکی است و هرچیزی را که از زاویه‌ی وجودی‌اش مدّ نظر قرار دهید مرتبه‌ی بالاتر و باطن برایش می‌توان مدّ نظر قرار داد آن هم به اعتبار وجهِ وجودیِ آن. موفق باشید


  • سلام استاد بزرگوار: سوالی از حضورتان داشتم: استاد گفته میشه رابطه بین خالق و مخلوق در آفرینش، مثل رابطه بنا و ساختمان نیست، بلکه مثل رابطه خورشید و شعاع نوره. اما سوال من اینه جنس نور از سرچشمه تا انتها، یک چیز است اما چطور خدای متعال که عین تجرد است، سنگ و درخت و...را تجلی کرده؟ بیشتر این رابطه شبیه رابطه بنا و ساختمان است چون خالق و مخلوق از دو جنس و در دو ساحت مختلفند. اما اگر ارتباط اشیا با خالق از نوع تجلی باشه، چطور میشه؟متشکرم

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «از برهان تا عرفان» در قسمت «برهان صدیقین» روشن می‌شود که حضرت حق وجودِ مخلوقات را به مخلوقات می‌دهد و حضرت حق عین وجود است و از او جز وجود صادر نمی‌شود. آری! وجود در مراتب مختلف، خواص مختلفی دارد. موفق باشید


  • با سلام:
    لطفا بفرمایید عالم ماده (نه عالم خارج) چگونه اثبات یا تنبیه می شود و یقین ما و علم یقینی ما به عالم ماده و جوهر ماده چگونه بدست می آید؟ ماده چه خصوصیتی دارد که منحصر به فرد است که خود را به ما می‌نمایاند؟ متشکرم

    باسمه تعالی: سلام علیکم: تعجب می‌کنم! مگر آن‌چه را که به راحتی می‌توانیم حسّ کنیم، هم باید اثبات کرد؟ طرف رفته بود که جنگل را ببیند بعد به رفیقش گفت: از بس درخت بود، جنگل را ندیدم، و رفیقش از او پرسید مگر همین ازدحام درخت‌ها، جنگل نبود؟ موفق باشید


  • سلام:
    میرم سر اصل سوال، آیا ما چند دنیا داریم در کل که جلوه اش هی نزول پیدا کرده و شده این دنیای مادی؟ غیر از یکیه؟ بذارین اینجوری بپرسم مگه ما چند تا خالق داریم؟ خدا شاهده همش یکیه و هر چه بالاتر بریم معانی بیشتری دارند، خب چرا من باید بیام این معانی رو برم دنبال همش؟! بحث بنده روی شهداست، آقا مگه شهید ۱۳ ساله چی داشت که به وصال رسید، خدا شاهده هدف وصال و فناست و خداوند متعال داور و راهنما و اصل هستند، بنظرتون این، یک دنیای خلق شده که در آیه داریم بازیه ما باید توش بتابیم و هی بخوایم همه چیزشو بفهمیم، قصد وصاله و بسیار سخته گذشتن از همه دنیا مگه حضرت رب العالمین کافی نیستند برای ما؟
    البته اگر این حرف ها برای مردم زده بشه جز تنبلی و گناه و قتل عام و فساد ازشون به ندرت آدم حسابی در میاد اما خدا وکیلی غیر از اینه؟ حالا شایدم من دارم اشتباه می کنم من تعصب ندارم رو هیچ چیز و جز شرع مبین اسلام و پی روی چیزی نیاز نمی بینم در خودم گر چه بازم شک کردم به نوع نوشتارم چون در نیومد و اون نشد آخر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که خداوند چگونه با جلوات مختلف، حقایقی را در افق جان کسانی که صادقانه با او برخورد می‌کنند، قرار می‌دهد. موفق باشید


  • استاد عزیز سلام علیکم:
    در باب خارجیت عالم، اگر ما از باب وجود وارد شویم، و از جنبه وحدت وجود و بخصوص وحدت شخصیه وجود و تجلی به موضوع نگاه کنیم، حتما مشکل برخی در این زمینه برطرف می شود شکی باقی نمی ماند، وقتی کسی همه هست و وجود را خدا ببیند و بفهمیم که دائما در حال شدنیم و وجودی از خود نداریم و به اعتبار عین وجود است که متجلی هستیم و اگر نخواهد نیست می شویم، و از طرفی هم می فهمیم که اشیا و موجودات اطراف ما وجودشان در اختیار ما نیست پس از نظر وجودی مستقل از ما هستند و وجودشان هم مانند ما به اعتبار عین وجود متجلیست و در وجود خود هم خارجیت دارند چون وجودشان از خودشان نیست و از عین وجود است، حال که همه هست از اوست و غیر او به اعتبار او متجلی اند با شدت و ضعف، و در وجود هیچ اختیاری ندارند و هیچ استقلالی ندارند و همه از اویند، پس اگر همه به عالم و عوالم که سراسر وجود است اینگونه نگاه کنند دیگر چه جای اینگونه بحث هاست و دیگر عالم خارج و غیره و ذالک مطرح نیست و فقط عین وجود و تجلی و فقر محض و شدت و ضعف وجودی متجلیست مطرح است و انسان می‌رسد به اینجا که جز حق در صحنه نیست و عالم محضر خداست و در محضر خدا نباید معصیت کرد و جز نور وجودی اهل البیت و سیره ایشان چیز دیگری نمی‌تواند نفس را از نظر وجودی شدید کرده و به عین الوجود نزدیک تر، حال چرا همه اینگونه عالم را نمی‌بینند نمی‌فهمم و چرا تلاش نمی‌کنند اینگونه ببینند باز نمی‌فهمم، و چرا این آرامش محض را که در این دیدگاه و اینگونه دیدن است رها کرده اند باز نمی فهمم، ان شاءلله همه انسانها عالم را اینگونه بنگرند. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این امید هست که بشریت متوجه شود از نظر وجود باید خود را فانی در حق احساس کند تا تلاش او به اراده‌ی الهی امور را جلو ببرد. موفق باشید


  • سلام تفاوت و رابطه عالم مجردات و عالم خیال چیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عالم مجردات شامل همه‌ی موجودات غیر مادی است مثل فرشتگان و عالَمِ فوق فرشتگان مثل عالم عقل. آری! عالَم خیال نیز، جزء عالم مجردات است با خصوصیات خاصی که در اولین جلسه‌ی بحث «جهان گمشده» عرض شد. موفق باشید


  • جناب استاد سلام:
    چرا شخصی مثل جورج بارکلی که کشیش بوده در فلسفه دچار انحراف شده و در باتلاق ایده آلیست دچار شده که به عقیده بنده اصلا لزومی به این طرز تفکر هم نبوده چون هم می‌توانسته پیشرفت علوم را ببیند و هم زمان تبلیغ دین کند، در آن زمان مگر چگونه بوده که قبول پیشرفت علوم مادی را هم ردیف با بی دینی می‌دیده که برای تخریب آن علوم و پیشرفت آنها لاجرم خود را به باتلاق ایده آلیست گرفتار کرده تا آن علوم را بی ارزش جلوه دهد؟ آیا در آن زمان کسی نبوده تا در مقام رد نظرات و تفکر او بر آید؟ آیا در رد نظریه و تفکر او کتاب یا جزوه و یا متنی هست؟ البته نوشته ی شما را خواندم و حتی سوالی که از او کرده بودید، اما بنده دنبال یک رد و نقد مفصل می باشم. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بر روی سخن بارکلی باید تأمل کرد. حرف ساده‌ای نیست از آن جهت که متوجه شده است آن‌چه از اشیاء خارج در ذهن ما است نمی‌تواند معلولِ پدیده‌های خارج از ذهن باشد زیرا معلول، باید از علتیِ برتر به‌وجود آید. در حالی‌که معلومات ذهنی ما از جنس علم‌اند و پدیده‌های خارجی از جنس ماده. جناب صدرالمتألهین این مشکل را این‌طور حل کرده است که معلول خارجی معّداتی هستند که نفس ناطقه‌ی انسان آماده شود و صورتی متناسب با شیئ خارجی را با ارتباطی که با «واهب الصور» پیدا می‌کند در خود إبداع نماید. موفق باشید   


  • سلام: افلاطون میگه شدن مداوم و هرگز نابودن تنها شکل وجود در آنجاست میشه در این باره کمی توضیح بدید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: تجلی دائمی که در عین‌الوجود هست را باید مدّ نظر آورد و این‌که عین‌الوجود هیچ‌چیزی جز عین‌الوجود نیست. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز:
    استاد در مورد رابطه علم خدا با وجود خداوند کتابی را مطالعه کردم، اما توضیح شما راهگشاتر می باشد. ممنون میشم راهنمائی کنید. با تشکر فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در بحث «برهان صدیقین» روشن می‌شود که علم خداوند به ذات خود عینِ علم اوست به همه‌ی مخلوقات، زیرا وجود همه‌ی مخلوقات، از تجلیات وجود خداوند است. موفق باشید


  • با سلام: استاد عزیز، با مطالعه اثر حرکت جوهری و بحث وحدت شخصی وجود و تشکیک در وجود و این موضوع که خداوند فقط وجود اشیا و.. را می دهد، این سوال برایم پیش آمد که آیا این موضوع که خداوند فقط وجود شی را می دهد و بحث تشکیک در وجود لازم و ملزوم یکدیگرند؟ حال زمانی که ما از بحث تشکیک در وجود به سوی وحدت شخصی وجود برویم؟ جای این بحث که خداوند فقط وجود شی را می دهد و مثلا آب در آن مرحله از وجود تر است، چگونه می شود؟یا به زبان ساده تر اینکه شما فرمودید که خداوند فقط وجود هر شی را می دهد
    ممنون میشم راهنمایی بفرمایید که از مرحله صدور وجود شی تا وجود جسمی شی چگونه است؟ چه می شود که شی این شی می شود؟ ممنون میشم‌ هر چند کوتاه راهنمائی بفرمائید؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هر موجودی در ذات خود ممکن‌الوجود است و در علمِ خدا به وجود علمی‌اش موجود است. و لذا در عین آن‌که هر موجودی در وجودِ امکانیِ خودش می‌باشد؛ با نظر به وجودِ مطلق، به ظهوراتِ مختلف به میان آمده. پس وحدتِ او در عین کثرت، و کثرت او در عین وحدت است. مثل آن‌که شما ستون مسجد را غیرِ مسجد نمی‌دانید و در عین حال، ستون را غیر از سقف مسجد می‌دانید. موفق باشید


  • سلام
    آیا خدا می تواند خدایی مثل خودش خلق کند؟ خداوند آینده خودش را می داند؟ خداوند قبل از آفریدن ما چه کار می کرده؟ رابطه بین علم و خدا چیست؟ چگونه می توان توحید را در برابر مسیحیان اثبات کرد؟ خدا چگونه انسان را آفرید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. خداوند عین وجود است و وجودِ همه‌ی موجودات از اوست و چیزی مثل وجود خدا یعنی چیزی در کنارِ عین هستی، و این محال است. زیرا عین هستی جایی برای عین هستیِ دیگر نمی‌گذارد چون در آن حال هیچ‌کدام عین هستی نخواهند بود و باید به سراغ عین هستی رفت. به همین جهت گفته می‌شود اراده‌ی خدا به محال تعلق نمی‌گیرد. ۲. قبل و بعد برای خدا که عین هستی است، معنا ندارد. ۳. خدا، عینِ علم است 4- توصیه می‌شود در این مورد «برهان صدیقین» و جزوات «معارف ۱ و ۲» که بر روی سایت هست مطالعه شود. موفق باشید


  • سلام خسته نباشید: سوال بنده اینست که خداوند مخلوقات را در کجا آفریده؟ داخل ذات یا خارج از ذات؟ اگر بگوییم خارج ذات، آیا این خارج ذات حادث است یا قدیم؟ اگر قدیم است که تعدد لاهوت بوجود می آید و اگر حادث است پس خود این حادث کجا خلق شده؟ (تسلسل می شود)
    اگر بگوییم داخل ذات خلق شده اند پس یعنی ذات محلی برای حوادث شده که به معنی حادث بودن ذات و نقص لاهوت مطلق است! تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در وحدت شخصی وجود روشن می‌شود که جز حق در عالَم نیست و تمام عالَم، صورتِ علمی حضرت حق‌اند در حق، و خودِ او می‌خواهد علاوه بر نظر بر ذاتش، به آن‌چه در علم اوست، نظر بر اسماء خود هم داشته باشد. لذا به همان‌هایی که به صورت علمی در او هست، «وجود» می‌دهد تا حضرت حق در مرتبه‌ی مخلوقات نیز حاضر شود و این نیز در موطن حضور خدا در عالَم محقق می‌شود و نه‌تنها بیرون از خدا نیست، بلکه با خلقت آن‌ها تجلیات الهی نیز برای خدا و پیش خدا معنا می‌دهد. به همین جهت در قرآن بحث «حتّی نَعلم» به میان آمده است یعنی تا این‌که در موطن مخلوقات نیز می‌خواهد بداند. در این مورد خوب است به مباحثی که در «فصّ آدمی» شد و در کانال «ندای اندیشه» هست رجوع فرمایید. موفق باشید 


  • سلام استاد عزیز:
    بنده از سال ۹۵ با مباحث شما آشنا شدم و تا الان سعی کرده ام همه چیز را از عالمی که شما به ما معرفی می کنید ببینم. الان ارشد فلسفه اسلامی و در حال نوشتن پایان نامه ام. این پیشنهادی است که من به دانشگاه ارائه کرده ام و فهمی که از مباحث شما دریافته ام. اگر ممکن است و وقت دارید نظر خود را به بنده بفرمایید خیلی ممنون.
    همه ی حقیقت هستی توحید است. انسان تنها در حقایق می تواند به تفکر بنشیند. پس توحید است که تفکر حقیقی به دنبال دارد.
    انبیا در هر تاریخی یک نحوه رجوع به حقیقت را نشان داده اند. باید دید پیامبر اسلام به چه نحوی به حقیقت نظر کرده اند، و با توجه به آن در عصر حاضر باید چه رجوعی داشته باشیم؟
    عارفان واصلی چون امام خمینی و علامه طباطبائی در عصر اقوام متعمقون به نحوی توحید را ارائه نموده اند که صرف آگاهی دادن و اثبات یک حقیقت نیست بلکه تذکر و یافتن آن حقیقت است. توحیدی که صرفا به نحو اثباتی باشد مفهوم مرده و بی اثری بیش نخواهد بود اما توحیدی که به قلب بیاید و جان ها آن را حس کنند حیات بخش و توهم زدا خواهد بود. اگر ماده ی فکری حقیقی در دسترس بشر قرار نگیرد درگیر ظاهر و توهم خواهد شد. در عصر حاضر به دلیل حاکمیت مدرنیته و بریدگی از عوالم غیبی و حقایق هستی، بشر دچار سرگردانی عمیقی گشته است که برای عبور از آن راهی به جز به صحنه آوردن توحید حقیقی نیست. درغیر این صورت بشر در برابر دنیای مدرن نخواهد توانست خود را در عالم توحیدی حفظ کند. همچنین نسل حاضر به دلیل عمق فکری، در صورت فراهم شدن مقدمات، نیاز به توحیدی در سطح آیات ابتدایی سوره ی حدید و سوره ی توحید خواهد داشت.
    بزرگانی همچون امام خمینی و علامه طباطبائی با ارائه ی کتبی همچون مصباح الهدایه و رساله الولایه نگاهی جامع به عالم غیب و نسبت آن با عالم ظاهر و نحوه ی ارتباط این دو را فراهم نموده اند. در عصری که با قطع اتصال از عوالم غیب بشر دستمایه ای به جز عالم ماده ای منقطع از غیب، برای خود باقی نگذاشته است رجوع به توحید حقیقی بزرگانی چون علامه و امام بسیار مورد نیاز حس می شود. مقصد علامه طباطبائی در رساله الولایه نظر به اسرار و بواطن عالم است. عالم هستی به نحو تشکیک دارای ظاهر و باطن و در عین حال دارای یگانگی است. برای دستیابی به یک نگاه جامع و صحیح به کل عالم باید چیستی ظهور و بطون عالم را شناخت و نسبت آن ها را دریافت. ضرورت درک این مهم آنگاه واضح خواهد شد که بدانیم دستورات ظاهری دین ناشی از یک حقیقت تکوینی هستند که با رعایت آن ها در این عالم به آن حقیقت خواهیم رسید. خدا، باطنی ترین حقیقت عالم را باید وارد زندگی کرد تا از توهم و خیال نجات پیدا کنیم. دین و شریعت ظاهری مبتنی بر حقایق تکوینی هستند و از طریق همین ظاهر دین باید با باطن دین زندگی کرد. تا وقتی که چشم باطن بین ما باز نشود از دیدن حقایق هستی محروم خواهیم بود. برای داشتن یک سلوک صحیح در تمام عوالم هستی باید نسبت خود را با باطن و ظاهر هستی پیدا کرد. ولی در حال حاضر برای حیات دینی، باور به حقیقت جای رجوع به آن حقیقت را گرفته است. باور ناشی از تعلیم است. تعلیم به معنای یافتن یک مفهوم است اما همان طور که مفهوم آب، خود آب نیست، مفهوم حقیقت هم خود حقیقت نیست. بنابراین باید پاسخ این را یافت که ما چه رابطه ای با حقیقت داشته باشیم؟ راههای ارتباط با حقیقت چیست؟
    اولین منزل برای ارتباط با خود حقایق معرفت النفس است. یعنی علم به حقیقتی که آن حقیقت خود ما هستیم. نفس ما تنها حقیقتی است که نزد ما حاضر است. معرفت النفس یعنی سلوک به وسیله ی خود حقیقت نه صرف باورمندی به حقیقت. در این دستگاه است که انسان می تواند به جهان بینی صحیحی دست یابد و جایگاه حقایق عالم و باطن آن ها را به حد وسع بشناسد.
    ۱. بیان مسئله
    ظاهر عالم دارای باطنی است. اساسی ترین مسئله ی انسان مسئله ی رابطه ی او با باطنی ترین حقیقت عالم یعنی خداست. برای حل این مسئله نیاز به شناخت ظاهر و باطن عالم و نحوه ی اتصال آن هاست. همچنین برای شکل دهی یک بینش صحیح نیاز به داشتن شناختی کلی از درجات مختلف وجودی عالم است. در جهان کنونی که با نادیده انگاشتن آن عالم بشر روز به روز به پوچ تر شده است و مسئله ی حقیقی خود را از دست داده است باید این باطنی ترین حقیقت هستی یعنی توحید را به شکل صحیح به صحنه آورد. توحیدی که جان ها بتوانند با آن ارتباط فطری بگیرند و به تفکر حقیقی برسند، و نه توحیدی که صرفا به اثبات حقیقت و ارائه ی مفاهیم مرده پرداخته باشد، که در نتیجه از توهم و تخیل هم جدا نخواهد بود. برای درک این معنا لازم است به تمایز ذهن و عین، حصول و حضور توجه شود.
    انسان با این شناخت می تواند جایگاه و نقش اصلی خود در تمام درجات وجودی عالم را بشناسد. والاترین شأن انسانی خلافت است که در مصباح الهدایه امام خمینی تبیین شده است. ذات غیبی خداوند به وسیله ی مقام خلافت انسانی صفات خود را به نمایش درآورده است. خلیفه آیینه ی تمام نمای حق است. باطن عالم ولایت است. ولایت یعنی انسان به جایی برسد که همه ی شئونش تحت تدبیر الهی باشد به گونه ای که خدا ولی او باشد نه فقط ناصر وی. برای دستیابی به این شأن انسانی باید مستخلف عنه را شناخت. از آن جایی که خداوند حقیقتی باطنی است، و تنها حققت باطنی حاضر در نزد انسان نفس اوست، می توان از طریق شناختی که علامه طباطبائی در رساله الولایه از نفس انسان و جایگاه آن در رسیدن به ولایت یعنی غیب عالم، به دست می دهند به چیستی ظاهر و باطن عالم پی برد. اهمیت بحث خلافت الهی در ضرورت انسان شناسی نهفته است. اگر کسی نفس خود را مشاهده کند حتما خدای سبحان را مشاهده خواهد کرد. انسان با نیل به توحید افعالی و صفاتی به درون عالم و باطن دین می رسد. انسان بر اساس اعتباریات صرف که در این دنیا با آن ها روبروست حال چه اعتباریات شرعی چه اعتباریاتی که ساخته و پرداخته ی دست بشر است نه می تواند با گذشته ی تکوینی خود رابطه برقرار کند و نه با آینده ی حقیقی اش. بلکه باید باطن این اعتباریات را بشناسد و از ظاهر عبور کند. برای پی بردن از ظاهر به باطن چاره ای جز انقطاع از دنیا نیست. انسان ها در این مسئله سه دسته اند، عده ای که فقط به ظاهر اکتفا کرده اند (اصحاب شمال)، اصحاب یمین و مقربان.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده مطالب با نظمی بسیار خوب تدوین شده است و می‌توانید پایان‌نامه‌ی خوبی را با آن‌ها شکل دهید، إن‌شاءاللّه. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد گرامی:
    بنده یک سایت با محتوای مطالب مذهبی دارم که هر چند وقت سئوالاتی از جانب کاربران به سایتم ارسال می شود که بنده با توجه به اینکه کارشناس نیستم به آنها پاسخی نمی دهم. به ذهنم رسید در برخی از سئوالات از شما کمک بگیرم به این شکل که کتاب یا مقاله ای از خودتان در ارتباط با آن سئوال به بنده معرفی نمایید تا به سئوال کننده معرفی کنم. ممنونم.
    آخرین سئوالی که برایم ارسال شده بدین شرح است:
    «هرگز انسان ساخته خدا نیست و قظعا موجودات فضایی انسان امروزی را درست کرده اند شما به نواقص بی پایان انسان نگاه کنید موجودی بسیار ضعیف که با یک میکروپ و ویروس به اندازه هیچ از پای درمی آید هیچ ثابتی ندارد، بشدت محتاج و نیازمند همه چیز است و یک زندگی اجباری که هیچ اختیاری در آن ندارد. نمی تواند پدر و مادر و شهر و کشور و خویشان و تحصیل و شغل و درامد و حتی اسم و نشان و قد و وزن و لباس و رنگ و.. هیچ هیچ خود را انتخاب کند. کاملا موجودی کوکی است با یک زندگی کاملا برنامه ریزی شده. این موجود ضعیف و سراسر نقص و عیب کجا ساخته خدایی قادر و متعال با آن همه تعریف و تمجید و بزرگی و دانش بی انتهایی است که در کتابهای آسمانی قرآن انجیل و تورات و غیره آمده است و یا آن خدای کتابهای آسمانی تخیلی و ساختگی است یا انسان آفرینش خدا نیست یا خدا واقعا قدرتمند و بی نقص نیست؟ نمی شود خدایی با این همه عظمت موجودی به این ذلیلی و سراسر نقص و عیب را بیافریند بعد هم آنچنان او را بشدت تهدید کند و برایش جهمنی عجیب وعده دهد. شما قرآن را بخوانید هیچ کجایش با عدل و زندگی و ضعف های انسان جور نیست. آخر یک انسانی با این همه بدبختی و نیاز بی پایان که عمر بشدت کوتاه دارد چرا باید آن عذابهای عجیب غریب را برای یک اشتباه که آن هم از روی نیاز است در نظر بگیرید یا خدا تخیلی است یا انسان ساخته پرداخته مستقیم خدا نیست و انسان محصولات مخلوقِ مخلوقِ مخلوقِ خدا است و هیچ ربطی به خدا ندارد. مثلا در قرآن بدون هیچ شرطی می گوید مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را؟ و هزاران نمونه مشابه آن در ادیان دیگر به همین مفهموم است و همه خدا را می خوانند اما از خدا و اجابت خواست انسانها خبری نیست؟ پس اگر کمی دقت کنید و خوب جهان و انسان ضعیف را نگاه کنید و آن را با تعاریف از خدا می شود مقایسه می کنید به روشنی آفتاب مشخص است که انسان ساخته و پرداخته موجوداتی فضایی است که یا برای برده کشی یا آزمایشات علمی ساخته شده است و هیچ ربطی به خدا ندارد منتظر پاسخ هستم.»

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چه فرقی می‌کند که انسان‌ها را موجودات کرات دیگر خلق کرده باشند یا در حین فعل و انفعالات مادی درست شده باشند، آن‌طور که مارکسیست‌ها می‌گویند. در هر حال همه‌ی این‌ها موجوداتی‌اند که خودشان نمی‌توانند علت خود باشند و باید موجودی که عین وجود است و علت نمی‌خواهد، منشأ همه‌ی عالم باشد. در این مورد خوب است به کتاب «از برهان تا عرفان» همراه با شرح صوتی آن که بر روی سایت هست، رجوع فرمایید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    ۱. در شرح رساله الولایه فرمودید که علت و معلول یک حقیقت بیشتر نیست. یعنی معلول همان حقیقت است به صورت محدود و علت همان حقیقت است به صورت نامحدود. و هر چه آدم بتواند محدودیت ها و مشغولیت ها را کنار بزند به آن حقیقت خود که همان علت است یعنی خدا نزدیک می شود. حال سوال اینست که اگر بشر بتواند تمام محدودیتها را کنار بزند و به فنای ذاتی برسد آیا در آن مرحله خود را خدا می داند؟ پس این وسط علم به وجود خود که «من هستم» چه می شود؟
    سوال دوم اینست که ما کاری به این نداریم که به آن مرحله می رسیم یا نه، آیا همین الان با توجه به تعریف علت و معلول حقیقی می توان گفت که من خدای محدود شده هستم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. مگر می‌شود در موطنِ معلولیت همه‌ی محدودیت‌ها کنار برود؟ چون ذاتِ موجود عین معلولیت است. پیشنهاد می‌شود بحث «برهان صدیقین» مطالعه گردد ۲. خدا عین نامحدودیت است پس هر محدودی، غیرِ خدا است. موفق باشید


  • سلام استاد:
    نظرتون در مورد اين مطلب چيه؟
    راز خدا: انسان در دوران کودکی‌اش فکر می‌کند همه مسائل با توجه به خدا معنادار می‌شود اما بعد هر چه پخته‌تر می‌شود اعتقاد پیدا می‌کند که بود و نبود خدا برای اینکه در این زندگی آب و رنگی پدید بیاید تاثیری ندارد.
    من بارها گفته‌ام، «سیمون وی»، عارف فرانسوی یک نکته را دائم گوشزد می‌کرد: اگر بخواهیم کسانی که به خدا قائلند ماتریالیست نشوند، اعتقادشان را راسخ کنید به اینکه «خدا در امور این جهان، دخالتی به نفع کسی نمی‌کند» چون اگر کسی به وجود خدا اعتقاد داشته باشد و بعد اعتقاد داشته باشد که خدا به نفع نیکان دخالت می‌کند، وقتی این دخالت را نمی‌بیند می‌گوید: «پس خدایی وجود ندارد» برای اینکه به این حال نیفتد به او بگویید: نه یک شق سومی بین اعتقاد به خدای ادیان مذاهب و ماتریالیست هست و آن اینکه «خدا وجود دارد ولی در امور دنیا دخالتی ندارد»
    خدا وجود دارد ولی در این عالم کودکانی با تومور مغزی به دنیا می‌آیند، خدا وجود دارد ولی در بوسنی و هرزگوین چهار تا بچه را در جلوی مادرشان در چرخ گوشت چرخ می‌کنند و بعد با آنها کتلت درست می‌کنند و به آن مادر می‌گویند: «این کتلت را باید بخوری» ولی خدا وجود دارد. اگر کسی انتظار دارد که با بود خدا چنین چیزی پدید نیاید، وقتی می‌بیند که پدید می‌آید، اعتقادش را به خدا از دست می‌دهد.
    خدا وجود دارد ولی در زلزله لیسبون ۱۷۵۵ مردی داستان عجیبی را بازگو کرد: «۴ تا بچه‌ام و خانمم را از آوار بیرون کشیدم، کنار دیواری گذاشتم و بچه‌هایم یکی پس از دیگری مردند و من جلوی خانمم آنها را دفن کردم، او گریه می‌کرد و گفت که «دفنشان نکن»، گفتم «آخر اگر دفنشان نکنم برای تو چه سودی دارد؟ دیگر که زنده نمی‌شوند»، وقتی چهارمین بچه‌ام را دفن کردم آمدم و دیدم که خانمم هم مرده است»، همین جمله بود که ولتر پس از خواندنش گفت «دیگر بعد از این اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد من می‌گویم که احمق‌ترین احمق‌های روزگار است»، سیمون وی بر اینکه این ولترها چنین نتایجی را نگیرند می‌گوید: پس برای اینکه به این نتیجه نرسیم که اعتقاد به وجود خدا یک حماقت محض است از اول برای همه جا بندازید که خدا وجود دارد ولی بود و نبودش برای زندگی این جهانی تاثیری ندارد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا با دیدن صحنه‌های مذکور به این موضوع فکر نکنیم که وقتی جامعه متوجه‌ی خدا نشوند، در حالی‌که عقل و قلب انسان می‌تواند او را بیابد؛ آن‌جامعه بی‌مأوای می‌گردد. آری! مصیبت‌های بزرگ همیشه در عالم هست، ولی درک جایگاه مصائب، بدون نظر به خدا، سختْ برای انسان جانکاه می‌شود به‌خصوص اگر انسان‌ها در زندگیِ بی‌خدا همه‌ی زندگی را محدود به این دنیا بدانند. موفق باشید


  • سلام: استاد لطفا با توضیح بیان بفرمائید که آیا نظریه وحدت تشکیکیه وجود منافی با نظریه وحدت شخصیه است یا خیر؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وحدت تشکیکیِ وجود در مظاهر قابل قبول است. یعنی حقیقت وجود بر اساس ظرفیت و آمادگی ما برای ما ظهور می‌کند. ولی وجود نسبت به خودش یک حقیقت بیش نیست و در ذات خود نمی‌تواند تشکیکی باشد که البته بحث آن مفصل است. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد عزیزم: خدا حفظتون کنه.
    استاد ببخشید می خواستم بدونم این نتیجه گیری درست است یا خیر:
    «ظاهرا امروزه فیزیک دانان می گویند ذره بنیادین عالم انرژی می باشد و همه چیز از انرژی ایجاد شده است. انرژی وقتی تراکم پیدا می کند تبدیل به ماده می شود و انرژی کمتری از خودش صادر می کند و هرچه این تراکم کمتر می شود انرژی بیشتری از خودش صادر می کند. مثلا جامدات بیشترین تراکم را دارند و مایعات کمتر و گاز کمتر. آیا می توان گفت وقتی این تراکم از یه مرتبه ای کمتر شود موجود مجرد ایجاد می شود؟ در واقع ماهیت موجود مجرد حداقل در مراتب پایینش مثل نفس نباتیه و حیوانیه، انرژی می باشد که تراکم خیلی کمی دارد و انرزی بسیار زیادی به اطرافش آزاد می کند. انرژی هم که بنا بر نظر خود فیریک دانان مکان و زمان ندارد. در واقع انرژی یک طیف تشکیکی است که متراکم ترین حالت آن در جامدات است و کم تراکم ترین حالت آن مرتبه ای پایین از موجود مجرد. البته وقتی تراکم از یک حدی کمتر شود دیگر انرژی نخواهد بود و معلوم نیست چه چیزی است و این شاید در مراتب بالای وجود باشد.»
    اگر این حرف درست باشد قوانینی که قیزیک دانان در مورد انرژی ثابت کرده اند تماما در مورد مراتب پایین نفس جاری خواهد شد. ممنونم

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم انرژی هر اندازه هم که آزاد باشد، از ساحتِ کمّیّت بیرون نیست. در حالی‌که عالم مجردات به‌کلّی از ساحت کمّیّات بیرون است. شاید بتوان گفت انرژی آزاد، مرز بین ماده و مجرد باشد. موفق باشید


  • با سلام: جناب استاد بزرگوار من یک سوال داشتم در باب ترکیب از وجود و عدم یا وجدان و فقدان که من به نظر خودم هنوز کامل معنای آن را درک نکرده ام. سوالم این است که اگر یک نقیقت وجودی فاقد علم که یک امر و حیثیت وجودی است یعنی به عین موجودیت وجود موجود است باشد آنگاه چه محدودیتی برایش پیش میاید؟ آیا اینکه حقیقتی را از ذانش خارج کردیم محدود هست؟ منظور این است؟ من یک فهم ناقص و قاصر و آمیخته با اشتباه خود را برایتان بیان می کنم. آیا این برداشت بنده درست است؟ بسم حق
    تا آنجا که به بنده فهمانده شده اگر ذات واحب تعالی که ضرورت ازلییه وجود او مبرهن است در ذاتش فقدان امر وجودیی باشد در واقع او محدود می گردد و نتیجه محدودیتش خلف در واجب بودنش هست. اما توضیح اینکه محدود می گردد این است که به محض سلب امری وجودی (مانند علم که به فرض الان کل روح شما نحوه وجودش علم است نه امری زاید بر آن تنها در حیطه معنا با وجود فرق دارد) امری وجودی را از حیطه ذاتش (ذاتش) خارج کرده ایم و پس ما اینجا دو محدوده داریم محدوده ای خارج از ذات واجب و محدوده وجود واجب و معنای محدودیت همین است. اما این بیان مستلزم نفی ضرورت ازلیه وجود واجب است زیرا فرض این است که وجودش در همان حیطه مقید شده محصور است. اساسا من کمی فیزیکال تصور می کنم مطلب را از شما راهنمایی می خواهم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که می‌فرمایید، وقتی متوجه باشیم هر جا پای وجود هست، پای کمال هست و هرجا پای عدم هست، پای نقص هست. پس عین وجود، عین کمال است و لذا ازلیت او و کمال مطلق او ذاتی اوست و جایی برای عدم در او نمی‌ماند. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد عزیزم: خدا حفظتون کنه. استاد خواستم ببینم متن زیر درست است و مطلب را درست متوجه شده ام.
    «هیولی اولی بعد از پدیرفتن صورت جسمیه و صورت نوعیه و در اولین تحقق خود به بسائط عالم یعنی آب و هوا و خاک و آتش تبدیل می شود و منظور از عالم ماده اولا و بالذات همین بسائط عالم می باشد البته درخت و آسمان و ستاره و کهکشان و بدن انسان و میز و قلم و دفتر و ... نیز به طریق اولی جز عالم ماده حساب می شوند که همگی از همان بسائط حاصل می شوند. منظور از جماد که از نظر وجودی قبل از نبات می باشد نیز همین عالم ماده است که در پایین ترین مرتبه وجود است.»
    استاد اگر مطلب بالا درست باشد با توجه به اینکه امروزه می گویند بسائط عالم نیز از الکترون و پروتون و ... تشکیل شده است درست است که بگوییم هیولی اولی در اولین تحقق به ذرات بنیادین عالم تبدیل می شود و منظور از عالم ماده امروزه همان ذرات بنیادین است اولا و بالذات؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر تئوری دالتون نسبت به وجود پروتون و الکترون درست باشد که البته امروزه مورد تردید است؛ آن‌چه که جنابعالی نتیجه گرفته‌اید نکته‌ی درستی است. موفق باشید


  • با سلام خدمت شما استاد گرامی:
    ما مشغول خواندن کتاب برهان تا عرفان هستیم، صوتها را هم گوش می دهیم. در صفحه۳۳ کتاب فرمودید که عالم ماده، پایین ترین مرتبه از مراتب وجود است، از کجا میشه مطمین بود که پایین تر از ماده دیگه وجودی نیست؟ در واثع این حرف را چطور اثبات می کنید؟ سپاسگزارم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در بحث «حرکت جوهری» روشن می‌شود که عالم ماده عین حرکت است و مسلّم پایین‌تر از عین حرکت، جز عدم نیست. موفق باشید


  • سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم:
    استاد می خواستم مطلبی را که با گوش دادن شرح نکته 7 فهمیدم را عرض کنم ببینید درست فهم شده است یا خیر.
    همانطور که نفس در موطن بدن ظهورهای متعددی دارد مثلا یک ظهور می شود بینایی یک ظهور میشود شنوایی و... خداوند هم در موطن های مختلف عالم (عالم ماده و ملکوت و ...) ظهورهای متعددی دارد که به عنوان مثال در عالم ماده هر مخلوقی ظهوری از خداوند می باشد که در واقع اسمی از خداوند ظهور کرده است و آن مخلوق ایجاد شده است.
    سوالی هم در انتها دارم که اگر این بیان صحیح باشد یعنی در هریک از مخلوقات خداوند که دقت کنیم به اسمی از اسامی خداوند خواهیم رسید درسته؟ و اینکه منظور از مخلوق، مخلوقات بی واسطه خداوند یعنی درخت و حیوان و ...می باشد یا مخلوقاتی مثل دیوار و کتاب و قلم هم شامل می شود؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن درست و خوبی است. البته متوجه‌اید که موجودات اعتباری، هویت و شخصیت مستقلی ندارند که مخلوقیت برای آن‌ها معنا داشته باشد. دیوار و قلم، نسبت به ما دیوار و قلم‌اند. موفق باشید