×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    هستی شناسی

  • سلام استاد: یک فیلم پنج دقیقه ای از یک دانشمند فیزیک به نام «پرفسور جرالد شودر» تماشا کردم که قصد داشت از طریق فیزیک خدا را اثبات کند. نمی‌دانم فیلم را دیده اید یا نه؟ اما مسائل جالبی را بیان می‌کند. خواستم ببینم نظر شما چیست؟ آیا به جز زبان فلسفه و خدای فلسفی می‌شود با فیزیک و یا علوم دیگر خدا را اثبات کرد و در آن سیر کرد؟ (هرچند می‌دانیم انس با خدا غیر از اثبات آن است)
    بخشی از صحبت های ایشان؛
    جهان می‌تواند از هیچ مطلق خلق شود به شرط آنکه نیروهای طبیعت پیش از آن وجود داشته باشند. این قوانین فیزیک خودشان مادی نیستند بلکه بر روی ماده عمل می‌کنند، و قادرند که ماده را از هیچ مطلق خلق کنند. و پیش از این زمان و شروع جهان وجود داشته اند.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد بحمداللّه در سال‌های اخیر علمای فیزیک از الهی‌دانان جلو افتاده‌اند و موارد خوبی در این رابطه در دنیا به چشم می‌خورد و از جمله‌ی آن‌ها استاد عزیز و گرانقدر کشور خودمان جناب دکتر گلشنی است که قدر او هنوز شناخته نشده است. لااقل خوب است رفقا بعضی از نوشته‌ها و گفته‌های ایشان را دنبال کنند تا ملاحظه نمایند چگونه وقتی علم فیزیک، خود را محدود به تجربه‌های مادی نکند؛ چه افقی در مقابل انسان می‌گشاید. موفق باشید


  • سلام علیکم خدا قوت:
    می خواستم بدونم ظلمت مخلوق خداست؟ نور یک حقیقت است و ظلمت هم یک حقیقت جدا؟
    ما استادی داریم از شاگردان آقای جوادی آملی، که بحثی رو داریم درباره اینکه ظلمت عدم نور نیست به اون معنای عام، البته این حرف رو با استناد بر آیات و روایاتی که دارند می‌زنند، توضیحش البته مفصله، نمیدونم تونستم مطلب رو برسونم؟ میشه برا بنده توضیح ظلمت رو بگذارید؟ و ایشان اثبات کردند که ظلمت هم مخلوق خداست، اگر خواستید سند روایت آیات و... براتون می‌گذارم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال، ظلمت بالتبع است، نه آن‌که خلقت آن مستقیم باشد. آری! خداوند نور و ظلمت را هر دو خلق می‌کند، ولی یکی مستقیم و یکی بالتبع. مثل آن‌که خورشید نور را مستقیم ایجاد می‌کند و سایه غیر مستقیم مخلوق خورشید است. نباید روایات را طوری تفسیر نمود که انسان‌ها گمان کنند ائمه «علیهم‌السلام» اهل اندیشه و فکر نبوده‌اند. موفق باشید


  • سلام استاد:
    در بحث وحدت وجود فرمودید ما که نمی گوییم این لیوان خدا است. منظور از اینکه در همه چیز انوار الهی را می بینیم یعنی چه؟ مثلا من در نگاه به چهره پدرم او را تجلی خدا بدانم؟ یک مقدار برایم مطلب را روشن کنید. با کمال تشکر از شما.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع را باید در بحث «برهان صدیقین» و نگاه وجودبینی به جایِ موجودبینی دنبال بفرمایید. موفق باشید 


  • سلام علیکم:
    عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیز:
    در بحث اعیان ثابته به انحاء مختلف شما می‌فرمایید که حدود و مشخصات مخلوقات مربوط به عین ثابته شی است و نه خداوند، و خدا تنها به این شی وجود داده است. پس با این حساب آنچه ما از حسن و جمال در مخلوقات می‌بینیم چه ربطی به حق دارد که ما با دیدن زیباییهای عالم خدا را حمد کنیم؟ وقتی این صورت هایی که در منظر ماست مربوط به اعیان ثابته است پس ما باید همان اعیان را بخاطر حسن و کمال بستاییم اگر چه در ذاتشان عدم باشند. وقتی خداوند و در واقع صرف وجود نقشی در زیبایی و کمال عالم ندارد اصلا چرا باید مورد ستایش قرار بگیرد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر نخوانده‌اید «سیه رویی ز ممکن در دو عالم / جدا هرگز نشد والله اعلم»؟ بنابراین ممکن‌الوجود در ذات خود هیچ است هیچ، هرچه هست ظهور انوار الهی است که در وجه امکانیِ موجودات به ظهور می‌آید. موفق باشید


  • با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات خدمت استاد. با توجه به این موضوع که هستی و وجود عدم نمی شود و ما پس از مرگ به عالم برزخ می رویم و بعد از برزخ در قیامت جاودان خواهیم ماند؛ منظور هلاکت و فنا در آیات «کل شیء هالک الا وجهه» و «کل من علیها فان * و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام» چیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هر شیئ دو وجه دارد، وجهی که در نسبت با بقیه در عالم کثرات معنا دارد و وجهی که مربوط به هستی و وجود آن است. آیه‌ی مذکور می‌فرماید هر شیئ و هر موجودی، وجهی و نسبتی دارد که هم‌اکنون هالک و نابود است، مگر آن وجهی که وجهِ الهی و وجودی هر موجود و شیئ می‌باشد. وجه وجودیِ درخت همان حیات است که به نور ظهور حیاتِ حق در صحنه است. ولی وجه نسبی آن همان درخت خاص می‌باشد. آنچه می ماند وجه وجودی آن درخت است. با همین نگاه در آیه‌ی بعد می‌فرماید هر آنچه بر زمین است فانی است، به اعتبارِ وجهِ نسبیِ کثراتِ عالم ارض، و آنچه می‌ماند وجهِ ذولجلالی و والای هر مخلوقی است. مثل حیات که در درخت به ظاهر محسوس نیست، چرا که حیات، اجلّ از برگ و ساقه می‌باشد که به طور محسوس به حسّ مادی دیده شود. موفق باشید


  • با سبو دیدمت استاد محترم: در کتاب ادب خیال فرمودید که ریشه خیالات سوء اثر استقلالی برای دیگران در نظر گرفتن است و در مطالب مربوط به ماه رمضان روی بنر سایت فرموده بودید، توحید یعنی مشاهده وحدت در کثرت و کثرت در وحدت. آیا اثر استقلالی برای انسان ها قائل نشدن و دچار بدبینی و سو ء ظن نشدن همان مشاهده وحدت در کثرت است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! آن‌گاه که ما همه‌ی کثرت‌ها را در هویت وحدانی بنگریم، دیگر برای کثرت‌ها استقلالی جدای آن هویت وحدانی نمی‌بینیم. مثل آن است که موج را در نسبت با دریا ببینیم. موفق باشید


  • درود خداوند بر شما: می‌خواستم ببینم چگونه می‌توان به یگانگی و حکمت و نظم خداوند اصطلاحا یقین پیدا کرد؟ چرا که اثبات های معروف؛ مثلا اگر دو خداوند وجود داشت پس می بایست در جهان بی نظمی وجود می‌داشت ازآنجایی که همه چیز نظم دارد پس خداوند یگانه است، از نظر من دارای خللهایی هستند. مثلاً ممکن است دو خداوند یا بیش تر از دو تا خداوند وجود داشته باشد که قبل از کارهایی که می‌خواهند انجام دهند، مشورت می‌کنند و نتیجتا بی نظمی به وجود نمی آید. یا در بحث نظم بعضی سیارات ناهماهنگ و برعکس سیارات دیگر می‌چرخند و نمی‌توان نظم کاملی در آن ها دید (اصلا تعریف نظم چیست؟). حتی حکمت الهی هم خودش خلل دارد که بعضی اشیا هنوز دلیلی برای ضرورت وجودشان مثل آپاندیس یا علف هرز پیدا نشده. اگر جواب قانع کننده ای دارید لطفاً جواب دهید. ممنون.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده «برهان صدیقین» جناب ملاصدرا در این مورد بسیار توانا است. کتاب «از برهان تا عرفان» همراه با شرح صوتی آن که هر دو بر روی سایت هست، إن‌شاءاللّه مفید خواهد بود. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد: با توجه به مبحث اصالت وجود و برهان صديقين سوالي داشتم، مشخص شد كه آنچه كه اصيل است وجود است و وجود مطلق و حضرت واجب الوجود و ماهيات به تبع آن وارد ميدان مي شوند و به اعتبار شرايط خاص لباس وجود مي پوشند. اما سوال اينجاست اگر مشاهده گري نبود آيا ماهيتي آشكار مي شد و ظهور مي يافت؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیاری از ماهیّات در نسبتِ با ما معنا دارد مثل خانه و ماشین و خیابان. و بعضی از آن‌ها به جهت امکانِ ذاتی‌شان، مخلوق خدا هستند مثل انسان و زمین و حیوانات، که وجود «عنداللّهی» در علم خدا دارند و از آن عالَم نازل شده‌اند، به همان معنایی که قرآن می‌فرماید: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر/۲۱). موفق باشید


  • سلام:
    استاد لطفا بفرمایید که چگونه باید به سوال اینکه هدف در زندگی چیست جواب داد؟ و چطور باید معاد را معنا کرد و آن را دید تا از یک سرزمینی با خوشی های خیلی خوب نجات پیدا کرد؟ قیامت چگونه جایی باید باشد تا جواب‌گویِ این همه امکانات متکثر و محدودیت‌ها برای انسان باشد؟ عجیب نیست که خالق واحد عالمی مثل دنیا خلق کرده است که درنهایت کثرت و رهاشدگی است و انسان را در آنجا آورده و بعد او را فرامی خواند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید مطالعه‌ی کتاب «آشتی با خدا» نکاتی را جهت فکرکردن در این امور در مقابل شما بگشاید. موفق باشید


  • سلام علیکم خدمت استاد:
    در رابطه با مبرا بودن خداوند و نفس ناطقه از چیستی و هستی مطلق بودن آیا می توان گفت که چیستی بقیه مخلوقات بخاطر درجه وجودی پائین‌ترشان است!؟ التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عالَم را «وجود» پر کرده با شدت و ضعف در ظهور، حال این ظهور است که در مجالی و ممکن‌الوجودهای مختلف به ظهور می‌آید و «چیستی» معنا پیدا می‌کند. موفق باشید


  • بسمه تعالی. سلام علیکم: نحوه وجود کثرات در تعین ثانی به چه صورتی است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: کمالات در تعیّن ثانی به صورت جامع می‌باشد. مثل هفت نور در نور بیرنگ، که اگر شرایط هر نوری فراهم شود مطابق آن شرایط، آن نور خاص ظهور می‌کند. حضرت اللّه که ربّ العالمین است در ظرفیت گوسفندیِ گوسفند، به جلوه‌ی ربّ گوسفندی ظهور می‌کند و در ظرفیتِ انسانیِ انسان، به صورت ربّ انسانی متجلی می‌گردد. موفق باشید


  • با عرض سلام و ادب:
    سوالی درباره کتاب مصباح الهدایه از خدمتتون داشتم. حضرت امام در مصباح بیست و یکم می فرمایند عالم ماده و مادیات و ساکنان زمین های پست همه بدون هیچ انکاری ایمان آوردند و اما عدم پذیرش رسالت و ولایت از جانب برخی بدلیل نقصان قابل و ضعف استعداد او در پذیرش کمالات است و گرنه هر موجودی به میزان ظرفیت وجودی و قابلیت خود، ولایت و خلافت باطنی را پذیرفته و این دو در سرتاسر پهنه آسمانها و زمین نافذ است. منظور امام (ره) اینجا چیست و به چه مطلبی اشاره دارند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در وَجهِ تکوینی عالم، قضیه از آن قرار است که فرمودند و در شرح آن جمله باید عرض شود که شعورِ فهمِ تعیّن ولایت الهی در همه‌ی موجودات نبوده است. موفق باشید


  • سلام: خدا قوت:
    چطوری میشه اثبات کرد که خدا انسان را از سر لطف و دوست داشتن خلق کرده و هیچ نیازی نداشته؟ اگه از سر لطف و دوست داشتن هست نمی‌شود انسان ها از اول توی کمال باشند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در اوایل کتاب «آشتی با خدا» بحثی تحت عنوان «خدا چرا ما را خلق کرد؟» مطرح شده است. إن‌شاءاللّه جواب سؤال خود را در آن‌جا می‌یابید. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    در یادداشت «براستی همه ما حاج قاسم هستیم»، اشاره به حس حضور تاریخی خدا از طریق انقلاب اسلامی کردید و فرمودید، شهید سلیمانی در بستر این نهضت غرق در اراده الهی بود. در کتاب انقلاب اسلامی بازگشت به عهد قدسی نیز در این باب مطالبی دارید و نوشته اید «مشکل امروز ما اين است که جوانان ما دارند عالَم ديني شان را از دست مي دهد و گرنه از من و شما بهتر مي توانند خدا را ثابت کنند، ولی با علم به وجود خدا، وارد عالَمی نشده اند که منجر به اُنس با خدا گردد و به همين جهت در عالَم خود جايگاهی براي احکام الهی نمي شناسند.» در ادامه هم تبیین فرمودید علت اینکه خیلی افراد نسبت به تک تک احکام دینی سوال کرده و یا ابهام برایشان ایجاد می شود، همین وارد نشدن و نشناختن عالَم دینی است. فکر می کنم و برداشتم این است که منظور حضرتعالی این بود که اگر ما سعه وجودی مان را از طریق الفت با ذات اقدس رب العالمین بالا ببریم و به عمق جهانی کاری که در پرتو انقلاب اسلامی در حال شکل گیری است بیندیشیم و خود را در طرح بزرگ تمدن سازی توحیدی حاضر ببینیم، صبر و بصیرت پیشه می کنیم و دیگر سختی ها و مشقت های این مسیر ما را زمین گیر و ابن السبیل نمی کند و آن وقت حتی عباداتی مثل نماز یومیه را هم از دین دید می بینیم که این نماز، به ما عظمت روحی می دهد تا در کلان پروژه تاریخ خود ثابت قدم و استوار بمانیم و به واقعیت این جمله امام راحل برسیم که عالَم محضر خداست. نمی دانم تا چه حد این برداشت من از سخنان حضرتعالی درست بوده اما بواقع نکات عمیق و قابل تدبر و حکمت آمیز در یادداشت تان درباره شهادت حاج قاسم سلیمانی بود و ان شاء الله باب تدبر برای همه ما به برکت خون این شهید عزیز، باز شود.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است. احساسِ بودنِ حقیقی، نه به بودنِ مفهوم، بلکه در بودنِ تاریخی محقق می‌شود و انقلاب اسلامی عطای الهی است به بودنِ تاریخی که همیشه انسان اصیل به دنبال آن است. علی «علیه‌السلام» مظهر کامل بودنِ تاریخیِ اسلام‌اند. عرایضی در این رابطه در بحث سوره‌ی «نبأ» شد. متن درس‌گفتارِ آن را در زیر خدمتتان می‌فرستم. البته تنها یک جلسه در شرح مفادّ آن متن بحث شده. عمری باشد ادامه خواهد یافت. موفق باشید



    تعیّن تاریخی نباء عظیم



    باسمه تعالی



    در راستای به ظهور آمدن نباء عظیم که یوم الفصلی است وعده داده شده در تحقق شخصی که مصداق «وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أَبْواباً» است می توان گفت:



    ۱. انسان با نظر به «بودن»اش، حقیقت را در بستر تقدیرِ تاریخ احساس می‌کند، از آن جهت که «حقیقت» در افق زمان و تاریخ، در شخصیتی متعین فهمیده می‌شود.



    ۲. «بودنِ» انسان در گرو فهم «وجود» است تا با این فهم، انسان مانند سایر موجودات صرفاً در درون جهان قرار نگیرد بلکه چون فهمی از وجود دارد، در میان آینده و گذشته و آزاد از زمان، خود را احساس می‌کند و بر این اساس، یعنی بر اساسِ فهم «وجود»، موجودات از حیث وجودشان در افقِ فهم انسان به حضور در می‌آیند و معنا می‌شوند. یعنی انسان کامل جایگاه هر چیزی را به معنای واقعی‌اش درک می‌کند.



    ۳. وقتی انسان خود را در تاریخی که به اراده‌ی الهی ظهور آمده،  احساس کند، با نظر با وجه وجودی خود به موجودات، گشوده می‌شود. نحوه‌ی گشودگی و برون‌خویشیِ انسان اصیل، وجهی از همان ساختارِ در جهان‌بودنِ آن است.



    ۴. بودنِ در زمان و تاریخِ خود، بودنی است غیر ذهنی که می‌توانیم خود را بیش از آن‌که بفهمیم، حسّ کنیم. این است معنای «كَانَ أَكْثَرُ عِبَادَةِ أَبِي ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّه عَلَيْهِ التَّفَكُّرَ وَ الِاعْتِبَار» اكثر عبادت اباذر تفكر و عبرت گيرى بوده.



    ۵. انسان، موجودی است که باید در همان نحوه‌ی واقعیت و وجودش، عین روی‌آورندگی باشد. بودنِ انسان اساساً چیزی جز روی‌آورنده‌بودن نیست، وجودی که عین گشودگی است و به همین جهت، هویت اش تعلقی است. «ماهِيتُهُ انِيتُهُ»، چيستى او همان هستى اوست‏ و در این رابطه پرسش از آن‌که انسان چیست، پرسش بی ربطی است.



    ۶. انسان اصیل در عین آن‌که یک فرد است، به وسعت هستی است و درعین آن‌که متناهی است، مطلق است به جهت مقام فهم «وجود و بودن» خویش. این انسان از حیث وجودش سر و کارش از یک طرف با وجودِ خویش است و از طرف دیگر با تمام عالم وجود سر و کار و رابطه دارد.



    ۷. گشودگی انسان اصیل، ایجاب می‌کند تا همواره با امکان‌های بودن خویش و به تبع آن، با انحاء اتمام نا پذیر مواجهه با موجودات، روبرو باشد.



    ۸. اگر انسان خود را تنها یکی از موجوداتِ عالم بفهمد، غیر اصیل است ولی انسان اصیل باشد، بودن خود را در خواهد یافت و آن را مصممانه بر عهده خواهد گرفت.



    ۹. آینده‌ی آغازین و اصیل، حرکت به سوی خود است؛ به سوی خودی که عین ربط به بیکرانه وجود است برای تعالی یافتن.



    ۱۰. این که  انسان با موجود نسبت برقرار کند و موجود بما هو موجود را تجربه کند، به جهت آن است که  وجود به او عطا شده. و گرنه خود را یک وجود بیگانه از سایر موجودات می‌فهمد.



    ۱۱. رویداد های تاریخی در بستر اسلامی که شروع شد، انسان اصیل، خود را به واسطه‌ی روشنی‌گاه های وجود احساس می کند، اساسا به واسطه‌ی رویدادهای تاریخی است که انسان و حقیقت در تعلّق متقابل یکدیگر قرار می‌گیرند. به همان معنایی که علی علیه السلام از طریق اسلام با حقیقت روبرو شدند و آن را در صحنه های نبرد دنبال کردند.



    ۱۲. انسان با آن گشوده شدن نسبت به انوار الهی در پرتو رخدادهای توحیدی به دست می‌آید.



    ۱۳. تاریخ هستی، همان تاریخ فرستادن‌ها و حوالت هستی است که موجودات را به نحوی آشکار و در عین حال پنهان می‌دارد.



    ۱۴. تاریخِ حقیقی، حال است. حال، آینده است از آن جهت که حال، چیزی است که انتظارِ وقوع لوازم تاریخ جدید را می‌کشد. آیا این همان بودن نیست که ذاتی است همواره در حال، آن چیزی که در برابر ما، منتظر ما است؟ همان آینده‌ای است که به درستی اندیشه شده.



    ۱۵. وقتی انسان عین نسبت با وجود باشد، وجود، صرفاً خود را در چنین نسبتی آشکار می‌سازد که همان حضور یافتن است که تعلّق متقابل میان انسان و خدا است.



    ۱۶. هستی یا وجود به مثابه‌ی رویداد، همواره ارتباطی متقابل میان انسان و وجود را بر قرار می‌کند و وجود به مثابه‌ی رویداد، همواره در پیوند با انسان است که همان «کلّ یومٍ هو فی شأن» است. یعنی تاریخ توحیدی ظرفیت رابطه‌ی متقابل بین خدا و ظرفیت تاریخی انسان است.



    ۱۷. احساسِ «بودن»، در مواجهه‌ی با حق، در تاریخ، یعنی خود را به صورت اصیل احساس‌کردن است و این نوع «بودن» همان رویداد مواجهه با جنبه‌ی وجودی هر موجود است و در این حالت، انسان بر عکس سایر موجودات، وجودش عین گشودگی خواهد بود که این، در واقع همان «هویت تعلقی» انسان می‌باشد. انسان در این حالت در زمان نیست، بلکه ماورای زمان، عین گشودگی با موجودات است و به موجودات، مجال می‌دهد تا در نسبت با زمان خاص‌شان آشکار شوند. معنای فراتاریخیِ اولیای الهی را باید در این نحوه بودن جستجو کرد.



    ۱۸. هویت تعلقیِ انسان یعنی در عینِ ربط‌بودن با کلّ هستی. این یعنی جمع بین تناهی و نامتناهی که در اولیای الهی محقق می‌شود.



    ۱۹. انسان از موطن «بودن»ِ خود در مقام نظر به رویدادهای تاریخی در فهمِ وجود قرار می‌گیرد و از این حیث، بر تمام موجودات تقدم می‌یابد. این نوع «بودن»، احساسِ انسان است نسبت به خود در بیکرانگیِ با وجود، نه موجودی در میان موجودات.



    ۲۰. انسان با فهمِ «بودن»ِ خود، فهمنده‌ی وجود است و با بودنِ صرف خویش مواجه می‌شود و این همان راز گشودگی انسان است یعنی درکِ اتحاد با خویشتن که منجر به درک وجودی همه‌ی موجودات می‌شود و همه‌ی عالَم را نزد خود احساس می‌کند به همان معنایی که مولایمان علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند:



    اتَزْعَمُ انَّكَ جِرْمٌ صَغيرٌ             وَ فيِكَ انْطَوَى الْعالَمُ الاكْبَر



    تو مى‏ پندارى كه همين جسم كوچك هستى، در حالى كه جهان بزرگى در نهاد تو پنهان است.



     با این‌همه، انسانِ اصیل نمی‌تواند وجود خود را به صورت تامّ و تمام تجربه کند. زیرا ذاتاً همواره در مقام «امکان» است یعنی بیشتر از آنچه واقع شده است می‌باشد و همین امر موجب می‌شود تا احساسِ «بودن» در عینِ حضور بیکرانه‌ی «وجود» را در خود احساس کند.



    ۲۱. آن‌چه آینده است، در اصل همان امکان است که به سوی انسان اصیل که با «بودن»ِ خود به‌سر می‌برد، می‌آید، وقتی که او گشودگی خویش را حفظ کرده باشد. پیشروی انسان در آینده به معنای بازگشتِ او به سوی خود است، به معنای آنچه همواره از پیش بوده است.



    ۲۲. انسانِ اصیل در «حال» قرار می‌گیرد و می‌تواند با موجودات، مواجه شود، به واسطه‌ی رابطه‌ی آینده و گذشته. و لذا نحوه‌ی ارتباط آینده‌بودگی و «حال» را در وحدت‌شان نشان می‌دهد.



    ۲۳. انسان اصیل در مواجهه با موجودات باید خود را در حدّ مطلقِ گشودگی دریافته باشد و این دریافت، همان حرکتی است که در نخست از آینده در مواجه با نهائی‌ترین امکان، آغاز می‌شود و به سوی «بودگی» می‌رود.



    ۲۴. انسان اصیل که خود را در گشودگی نسبت به همه چیز می‌یابد، به اطلاقی می‌رسد که در آن اطلاق، دیگر خود را به واسطه‌ی موجودات درون جهان نمی‌فهمد. بلکه «بودن» خویش را در خود جهان احساس می‌کند. 


  • سلام بر استاد گرامی:
    در شرح حدیث جنود عقل و جهل عنوان شد اولین مخلوق عقل است آیا بعد از عقل، قلب خلق شد؟ یا نه عقل جزیی در خودش مقام قلب و نیز خیال را نیز داشت و عقل باید آنها را رشد و کنترل کند تا در نهایت بشود قلب؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً منظور از عقل، در آن روایت، کامل‌ترین مخلوق است که وقتی بر جان انسان تجلی کند شامل همه‌ی ابعاد اصیل انسان می‌شود. موفق باشید


  • با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم:
    ۱. مگر زمان یک مفهوم اعتباری نیست؟ در بحث حرکت جوهری فرمودید زمان واحد حرکته. حال چگونه با گردش زمین به دور خورشید که ایام و ماهها تعریف می شوند حقیقتی بنام رجب و شعبان و ... خودنمایی می کنند و یک حقیقت تکوینی با اعتباریات و ماهیات تعریف می شوند؟
    ۲. بال زدن خروسی در عرش نشان دهنده زمان اذان می شود و خروسها شروع به بال زدن در دنیا می کنند، همانطور که می دانید در حال حاضر با ایجاد روز و شب مصنوعی خروسها و مرغها را زودتر پرورش می دهند، این زمانها ماهیت هستند و چطور با آن حقیقت وقت زمان می توان به شبهات مطرح در جامعه پاسخ داد؟ با تشکر به عدد الشعر و الوبر.

     باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در بحث‌هایی که در رابطه با ماه رمضان عرض شد، تا حدی تبیین گشت که چرا زمان‌ها ظرفیت های مختلفی نسبت به بروز حقایق عرشی پیدا می‌کنند. مثل جسم انسان که بعضی اعضاء ظرفیت بیشتری جهت به ظهور آوردن احساسات انسان را دارا می‌باشند با این‌که همه‌ی اعضاء مادی هستند. ۲. آری زمان اذان اصیل، ریشه در عرش دارد همان‌طور که سیر ظهور صبح و شب در نسبت با خورشید ریشه در تدبیر عرشی دارد؛ حال وقتی نظام زندگی زمینی بهم بخورد به همان اندازه بشر از رابطه‌ی صحیح ارض و سماء، محروم می‌گردد. موفق باشید


  • با سلام:
    آیا می توان گفت که این من کیستم را خوب که دقت کنیم آخرش این من خدا می شود؟ یعنی از دریچه من متوجه می شوی که در حقیقت در هستی فقط یک من است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نه. می‌فهمیم عین اتصال به حضرت حق هستیم. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    چون من احساس نیاز دارم همزمان وجود غنی را احساس می کنم. چون احساس نیاز و احساس غنی دو امر متضایف هستند. پس در بود و نبود همراه هم هستند مانند مفهوم پدری و فرزندی.
    یعنی من هر وقت احساس نیاز کردم احساس نیاز وجود من است و آن غنی که احساس می کنم خداست. آیا این جملات درست است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: می‌شود این‌طور هم روی موضوع حساب کرد. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد محترم:
    یک سوالی محضر حضرتعالی داشتم که از هر استادی پرسیدم جوابی قانع کننده نگرفتم
    شبهه این است که مفهوم هستی انتزاع شده از هست هاست، مثل مفهوم انسان که انتزاع شده از تک تک انسان هاست و همانطور که انسان کلی نداریم پس هستی هم وجود ندارد بلکه ها هست ها هستی را به وجود آوردند پس بنابراین هستی شناسی فلسفی زیر سوال می رود.
    بی زحمت جواب این شبهه را لطف کنید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد مفهوم انسان، آری! مفهوم انسان امری است انتزاعی به نعتِ کثرت؛ ولی در همان رابطه، هستیِ انسان، انتزاعی نیست، بلکه مواجهه با بودنِ اوست و «بودن»، کثرت‌بردار نیست. و همواره از ماهیات است که ذهن، مفهومی را انتزاع می‌کند. ولی در مواجهه با «وجود» یا «هستی» بحث مواجهه است و نه انتزاع. بحثی در جلسه‌ی اخیر شرح سوره‌ی جاثیه، تحت عنوان «مواجهه‌ی وجودی با عالم و احساس حضور در ابدیت» شد، إن‌شاءاللّه می‌تواند در این رابطه مفید باشد. موفق باشید


  • با سلام:
    ما وجودمان از خداست، تمامی ادراک و علم و قدرت و اختیارمان از خداست، آیا این درک کننده خارج از خداست؟ خارج از خدا که وجودی نداریم، پس ما انسان ها، این موجود ادراک کننده که احساسات و عواطف دارد، رنج می بیند و عذاب می شود و ... چگونه جزوی از خدا نیست و در عین حال همه چیزش از خداست؟ همان موجودی که اختیار دارد و البته اختیارش هم از خداست. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بودن ما از خدا است ولی خدا بر اساس نحوه‌ی تحقق خلقت ما که همان امکان ذاتی ما می‌باشد، بودن ما را به ما داده است، پس از جهت بودنِ از خدا جدا و بیرون نیستیم، ولی نحوه‌ی بودن‌مان از خودمان است. در این مورد خوب است به بحث «رجوع به اصلِ اصل‌ها» که در قسمت یادداشت ویژه‌ی سایت هست رجوع فرمایید. موفق باشید


  • با سلام:
    آیا زمان و مکان از محدودیت و نقایص عالم ماده است؟ اگر این طور است و فقط به عالم ماده است چگونگی بودن مثلا یک صندلی در همه جا ممکن است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: صندلی به عنوان یک شیئ مادی فقط در مکان خودش می‌تواند باشد، ولی پدیده‌های مجرد مثل نفس شما است که در همه‌ی بدن‌تان می‌توانید حاضر باشید. موفق باشید


  • خداوند برای هر کدام از مخلوقات آفاقی، از ابتدا شرح وظایفی نهاده؛ مثلاً به بادها نهادینه شده تا ابرها رو از کرانه‌های اقیانوس به این سو و آن سو هدایت کنند و اقصی نقاط زمین را آبیاری کنند و یا کرات امر گردیده‌اند تا از ابتدای خلقت تا انتهای آن با فلان سرعت فلان مسیر را طی کنند و... - حال سؤالی مطرح شده که علی رغم تعیین شرح وظایف؛ آیا خداوند روزانه در کار اینگونه مخلوقات دخالت می‌کند؛ یا مداخله را و‌اگذاشته به روز بعث (معاد)؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ارتباط خدا با مخلوقات به صورت وجودی و تجلی‌گونه است و در این رابطه، عالم همواره در حالِ تجلی است و لذا نسبت خدا با عالم، با نسبت انسان با خدا ربط دارد و در همین رابطه قرآن می‌فرماید: «کلّ یومٍ هُو فی شأن» یعنی هر روز خدا به جلوه‌ای در صحنه است. موفق باشید


  • سلام: آیا در لاهوت و جبروت نیز همانند ملکوت بهشت و جهنم وجود دارد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. زیرا در هر عالَمی همه‌ی مراتب وجودی انسان حاضر است. موفق باشید


  • با سلام و عرض ادب:
    سوالاتی چند از حضرتعالی دارم که قطعا دغدغه شدید لااقل بعضی از جوانان است و لازم است در این مساله اقدامات اساسی انجام شود معلول این شبهات به تحلیل رفتن ما جوانان است
    یک جدیدا یک سری مناظرات بین افراد ضد فلسفه و عرفان و افراد تابع این دو مکتب هستند و اشکالاتی که در مناظرات انجام می شود وارد است مانند نصیری و استاد غرویان یا میلانی و وکیلی یا میلانی و استاد رمضانی و...ده ها و ده ها مناظره که درصددرصد مناظره ها معمولا اساتید معظم عرفان و فلسفه که بیشتر در قسمت عرفان که به‌نوعی با فلسفه در عارفان گره خورده از جواب در می ماند و ما به حکم بی‌طرفی عقل حقیقتا چه باید کنیم اشکالات و نقدها وارد است برای جزییات و اطلاع حضرتعالی از وضع روز و حال جامعه (که قطعا تاکید حضرتعالی است) لطفا به چند کلیپ مناظره در این موضوع ملاحظه فرمایید اگر ما عارفان مخصوصا عارفان معاصر که عمدتا فیلسوف هم هستند را حذف کنیم اصلا بزرگی برای ما باقی می ماند!؟ انتقادات هم وارد است و تعارفی وجود ندارد آیا کسی از بزرگان عرفا و فلاسفه معاصر قادر بر رد این شبهات نیست؟ سوال دوم شخصی بنام ویکتوری ظاهرا ایرانی هم هست در یک کلیپ در آپارات (سرچ بفرمایید) طبق یافته های دقیق علم فیزیک کوانتوم و یافته های هاوکینگ و مستندات و عکس و قوانین ریاضی که به دقت با قواعد ریاضی توضیح دادند که ماده از هیچ متولد شده (که البته این کاملا اثبات شده و جای تردید نیست نهایتا گفته می شود هیچ مادی نه فلسفی که باز هم برای طبع ما آزار دهنده است) خلاصتا در آنجا تاکید می شود با قوانین ریاضی و یک سری محاسبات ثابت می کند که ماده از هیچ و قبل از هیچ انرژی و قبل از انرژی ماده نخستین بوده که اکنون آماده نخستین خبری نیست و گفت طبق قوانین ریاضی دیگه آن‌طرف از اون خبری نیست و خدا که گفته می شود همین مورد است که تمام شده و رفته و هیچ تاثیری بر بعد هم ندارد و قوانین فیزیک منشا و علتی ندارد و ادیان مربوط به زمانی بود که علم یقینی طبق مستندات الان نبود و مردم باید به ادیان خودشان را وصل کنند مجری پرسید اگر فوت کردید و معلوم شد خدایی بود چه، او می گوید از ریشش می گیرم و می گویم خلق چند صد ویروس که یک مورد آنها ما رو می کشد سر چه حسابی هست و با خنده و طمانینه و وقار از کشف یقین برنامه تمام می شود
    لطفا پاسخ شبهه را به ما عنایت فرمایید و اینکه پاسخ را در فضای مجازی و آپارات منتشر فرمایید و نسل جوان را نجات دهید لااقل شما فرض کنید ما جوابی بدهیم که هیچ مادی با هیچ فلسفی فرق دارد و الی آخر اما بار و فشار روانی این نوع کلیپ ها بر روح و روان جدا ویران کننده هست و خوب اینها به وفور در اینترنت است و ذهن کنجکاو را که نمی شود دربند کرد. سوال سوم آیت الله طوبایی در آپارات بطور مفصل تمام عارفان متاثر از محی الدین را با موشکافی خط به خط آثار محیی الدین و عارفان معاصر مانند علامه حسن زاده و غیرهم، تناقضات و انحرافات را ذکر نموده و معلوم ساختند که سیر این اشخاص در نهایت به سوی شیطان است نه الله جل و علی، انتقادات هم وارد است چه بر محی الدین چه وحدت وجود به معنایی که خود عارفان اذعان دارند. خوب چه کنیم سامعه و قوه عاقله را بر این انتقادات ببندیم کسی نیست رفع شبهه کند! عارفان پایگاه قلبی و معرفتی و قوت قلب و روح و روان بودند. در مسأله قبلی که فلاسفه در ذهنمان از خارج کشور به چالش کشیده شد در اینجا هم باید با عارفان خداحافظی کنیم فقهای عزیز هم قاعدتا مسؤل پاسخگویی احکام ما هستند و نه مباحث عقلی و عرفانی، من نمی دانم از این طفل معصوم ذهنم چه باقی می ماند بله اهل بیت و قرآن موجودند لکن این مساله رد عارفان آن هم با دلایل عقلی، بدیهی، دینی مساله کمی نیست. تاکید می شود در این مورد یک کلیپ و دو کلیپ نیست ده و صدها کلیپ هست و جدید هم اضافه می شود و کسی هم نیست رفع شبهه کند !؟ سوال چهارم شبهات بر قانون علیت و براهین خداشناسی فلسفی به‌شدت قوت گرفته و حتی نظریاتی مانند نقدهای هگل، دکارت و غیره، و این مساله باعث می شود که یقینی باقی نمی ماند مخصوصا که نقد کنندگان اهل فن و تخصص هستند اگر ما قانون علیت بهر معنای خود را برای برهان فلسفی باطل بدانیم از طرفی برهان های دین مانند برهان نظم و امثال آن نهایتا ظنی و اجمالی است خوب از عقاید آن‌هم در عظیم ترین موردش یعنی خداشناسی چه چیزی برای ما باقی می ماند؟ این فقط یک درد کوچکی بود که این روزها با آن داریم دست و پنجه نرم می کنیم
    حالا شاید حقیر با مقداری فلسفه که داشتم کمی مقابله کردم ولی ثمره اش چند روز افسردگی و مات و مبهوتی است و فشارهای روحی که کماکان ادامه دارد تکلیف جوانان پاک این کشور مقدس چیست این مساله را لطفا جدی بگیرید دستمان هم به کسی بند نیست و کسی فریاد ما را هم دراین زمینه جدی نمی گیرد. نسلهای جدید در این طوفان جدید سخت آسیب پذیر هستند. اهل کلام از طرفی و اهل تفکیک ضربات سنگینی بر پیکره عرفان وارد کرده اند
    و الگوهای ما متزلزل شده و اهل علم و فیزیک هم دارند با قدرت تمام به دین می دارند
    در اینجاست که برای توصیف این وضع جمله ای برایمان باقی نمی ماند که درد و رنج خود را توصیف کنیم جز اینکه عرض می شود حسبنا الله و نعم الوکیل. با تشکر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً می‌دانید که جزء جزء این مباحث در «کلام جدید» مورد بحث و دقت قرار گرفته است. از جمله کتاب «علم و دین» آقای ایان‌باربر که استاد فیزیک و رئیس کرسی دین‌شناسیِ دانشگاه سوربن است. جزوه‌ی «کلام جدید» که بر روی سایت هست، خلاصه‌ی همان کتاب است بد نیست به آن جزوه سری بزنید. عنایت داشته باشید وقتی گفته می‌شود عالَم از چیزی خلق نشده است، منظور آن است که خالق عالم چیزی از چیزهای دنیا نیست، نه آن‌که عالَم، معلول نباشد. موفق باشید


  • سلام: آیا این که ذات و جوهر یک شی حرکت دارد به معنای آن است که حرکتش ذاتی است و عین حرکت است؟ اگر این طور باشد این که ذات یک شی وجود دارد به معنای آن است که وجود آن ذاتی است و عین وجود است! آیا در توصیف حرکت جوهری صرفاً مشابهت های لفظی رخ نداده است؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وجود، در مرتبه‌ی ماده عین حرکت است و یکی از مراتب وجود، چنین است. در حالی‌که عین وجود، عین کمال است. موفق باشید