×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    نبوت، امامت، ولایت فقیه

  • با سلام:
    پیرامون پاسخ سوال ۲۴۸۴۱ سوال بنده در خود مقام امامت بود نه اسلام و ظهور اسلام
    که بر اساس قاعده بگیم تمام ادیان در آخرین دین و در آخرین نوع ظهورش در عالم جمع میشه.
    من سوالم از خود امامت است، شما در نبوت همه را جمع می کنید در نبی الله، به اعتبار اینکه آخرین نبی است در امامت این قاعده را وفادارید؟ اگر هستید چگونه؟ سوال دوم اینکه در انتهای پاسخ همه اهل بیت را مظهر تام و تمام دانستید، این به اعتبار حقیقت نوری واحد آن هاست؟ به اعتبار نفس شخصی آن ها تفاوتی هست؟ اگر هست به چه شکلی؟ سوال بعدی اینکه چرا فقط یک نفس به نور عظمت متصل است؟ یعنی وقتی امام کاظم امام است و مرتبط، امام رضا اینگونه نیست، تا اینکه امام قبلی از دنیا برود، و ایشان امام شوند؟ مگر حقیقت نوری همه اهل بیت، یک نور عظمت واحد نیست، ولی چرا با این حقیقت پیوسته متصل نیستند و وابسته به امام شدن آنهاست؟ آیا بعد از شهادت امام، ارتباط امام با نور عظمت منقطع می شود، همانطوری که قبل از اینکه امام شود اینگونه بوده؟ اگر نه چگونه؟ متشکرم

    سمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آخرین پیامبر در نبوت یعنی در خبر، به کمالِ خود رسیده‌اند ولی در ظهور آن‌چه نبی به میان آورده است، فرآیندی طولانی در پیش است در حدّ ظهور حضرت مهدی «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» ۲. ائمه «علیهم‌السلام» همه با حقیقت خود، شخصیت‌شان یگانه است ۳. امام به عنوان حجت خدا برای خودشان هم به اعتبار اتصال‌شان به نور عظمت، امام‌اند و به اعتبار این‌که حقیقت انسانی واحد است سایر انسان‌ها با اتصال به حقیقت انسانی، انسانیت خود را به‌دست می‌آورند. حجت خدا همواره واحد است و لذا حضرت فاطمه زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» با آن‌همه عظمت، پیرو امام زمان‌شان یعنی حجت خدا هستند. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    السلام علیک یا جواد الائمه
    با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: استاد عزیز برای دوستان ۱۷ ساله یک ساله که کتاب جوان و انتخاب بزرگ و آشتی با خدا را کار می کنیم که به توفیق الهی تمام شده هست. الان نمی دانم کتاب بعدی را چی قرار بدهم؟ در نماز شبتان التماس دعا ویژه ای دارم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه کتاب‌هایی مثل «چه نیازی به نبی» و «ده نکته در معرفت نفس» و «فرزندم، این‌چنین باید بود» و «ادب خیال و عقل و قلب» کمک خواهند کرد. موفق باشید


  • بسمه تعالی
    بازخوانی هویت دینی و ملی
    حضور شریف استاد سلام علیکم:
    اگر بر این باوریم که پیامبران الهی نظریه پردازان سنن الهی هستند و ۱۲ امام هم مدیران و مجریان این سنن بر روی زمین هستند و نقش پیامبر و امام در کنار هم مکمل احیای حکومت الهی روی زمین است. سوال بنده این است چرا بعد از حضور هر پیامبر اولولعزم ما چندین امام معصوم برای تحقق وحی و تفکر آن پیامبر نداشته ایم و حضور امام تنها پس از آخرین پیامبر معنا پیدا می کند؟ حال ممکن است بفرمایید ما بعد از پیامبران تشریعی تعداد قابل توجهی پیامبر تبلیغی داشته ایم ولی پیامبران تبلیغی هم در نهایت نظریه پرداز بوده اند و نقشی که امام می تواند ایفا کند را نمی توانستند ایفا کنند. چرا هر پیامبر تشریعی پس از خود مستقلا نیاز به چندین امام معصوم برای عملی کردن وحی خود نداشته است و این تنها مختص پیامبر اسلام است؟
    با تشکر.
    (ما برآنیم که لطافت مکتب لائوتسه در شرق و نظم مکتب هایدگر در غرب را با عقل محمدی مکتب صدرا پیوند زنیم و جهان را برای حضور منجی الهی آماده سازیم و این است رسالت ما سربازان لشکر آوینی)

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بالاخره این دین آخرین پیامبر است که باید در پرتو حضور دین او تا قیامت به وسیله‌ی کسانی که آنان قلب‌شان مطابق قرآن است، بشریت متوجه‌ی مسیر هدایت شود. چنین شرایطی برای پیامبران قبلی نبوده است تا انتظاری این‌چنینی برای دین آن‌ها باشد. همان اندازه که آنان نوّابی برای ادامه‌ی دین و رساندن دین به پیامبر بعدی داشته‌اند، کافی بوده است. ۲. کار بسیار خوبی است وقتی متوجه‌ی حضور تاریخی خود در بستر انقلاب اسلامی باشیم و بدانیم هدف همه‌ی دانایی‌ها و معارف، رجوعِ بهتر به حضرت حق و به محتوای بیشتررساندنِ عبادات است. نکند بخواهیم با نگاه هایدگر، دین را ارزیابی کنیم. در حالی‌که با حقّانیتِ دین و سیره‌ی اولیاء الهی باید بقیه‌ی اندیشه‌ها را اندازه‌گیری کرد و استفاده نمود. آری! سفر به سرزمین‌های فکری بیگانه برای رجوع به وطن کار خوبی است. موفق باشید


  • با سلام: استاد عزیز، در داستان حضرت یوسف (ع)، اینکه ایشان چون از شخص داخل دربار پادشاه آن زمان، خواستند که برای آزادیشان از زندان، نزد پادشاه، ایشان را یاد کنند و بخاطر همین، ایشان برای این اشتباه چند سال بیشتر داخل زندان ماندند، حقیقت دارد یا خیر؟ با تشکر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. بنا به فرمایش علامه‌ی طباطبایی بر حضرت یوسف «علیه‌السلام» واجب بود که از وسیله‌ی خلاصی که خداوند در اختیار ایشان قرار داده، استفاده کنند و از آن جهت که ایشان از مخلَصین بودند، شیطان تصرفی در ایشان نداشت و لذا روایاتی که در رابطه با تأثیر شیطان بر آن حضرت گفته شده، بنا به نظر علامه اعتبار ندارد. موفق باشید


  • سلام خدمت استاد عزیز:
    جمعی دانشجو و طلبه هستیم، که در قسمت شورای واحد آموزش و تربیت مجموعه ای فرهنگی فعالیت می کنیم و برنامه های آموزشی و تربیتی برای جوانان مسجد و محله خود برگزار می کنیم.
    در راستای رشد مبانی تربیتی خود و فراگیری شیوه تربیتی اسلام، چه برنامه مطالعاتی پیشنهاد می کنید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم با مباحث «معرفت النفسی» مثل آن‌که در کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» آمده و بحث‌هایی که در رابطه با انقلاب اسلامی شده؛ بتوانید با آن عزیزان مراوده داشته باشید. بحث «ولایت فقیه» نیز آن‌ها را متوجه‌ی عطایی که خداوند در این تاریخ به بشر داده است، می‌کند. درس‌گفتارِ بحث ولایت فقیه را در ذیل برایتان ارسال می‌کنم. موفق باشید



    مباني حكومت دينـي



    در رابطه با جايگاه انقلاب اسلامي دو نکته را بايد مدّ نظر داشت؛ يک نکته در مورد جايگاه آن به عنوان نظام ديني، در مباني عقلي و شرعي است و نکته‌ی ديگر جايگاه تاريخي و اهدافي است که دنبال مي‌کند. در رابطه با مباني عقلي و شرعي نظام ديني به طور مختصر مي‌توان موارد زير را برشمرد:



    ۱. در مباحث عقلي اين نکته روشن است که در هر موضوعي همواره مقام وحداني، عامل حفظ و بقاي جنبه‌هاي كثرت در آن موضوع است، مثل روح انسان که به عنوان مقام وحداني عامل حفظ و بقاي بدن است و تا نظر به بدن دارد مانع مي‌گردد تا بدن متلاشي شود و بين سلول‌هاي آن گسستگي ايجاد گردد.



    از آن جايي که جامعه عبارت است از مجموعه‌اي از افراد که جهت رفع حوائجِ خود کنار هم آمده‌اند، اگر از طريق پذيرش حکم حضرت اَحد به مقام وحدت متصل نشود، نمي‌تواند داراي بقاء و حياتِ حقيقي باشد و به مقصدي که به دنبال آن است دست ‌يابد، بلكه حياتش دروغين و انسجامش وَهْمي خواهد شد. مثل بدن مرده‌اي است كه به واقع انسجام و يگانگي حقيقي ندارد و در آن صورت اعضای آن در اختيار يك هدف واقعي قرار نمي‌گيرد و زماني نمي‌گذرد که متلاشي مي‌شود. پس بايد نظام اجتماعي انسان‌ها، همچون نظام فردي‌شان، تحت تدبير و حاكميت حضرت «اَحد» باشد تا به ثمره‌ي حقيقي دست يابد و بر اساس قاعده‌ي ارتباط کثرت‌ها به وحدت، ادامه‌ي حيات متعالي در آن فراهم باشد.



    ۲. خداوند در سوره‌ي شوري آيه‌ي 9 مي‌فرمايد: «فَاللّهُ هُوَ الْوَليُّ» يعني فقط خدا «وليّ» است و لذا فقط حكم خدا بايد در امور انسان‌ها - اعم از امور شخصي و اجتماعي- حاكم باشد، و هرگونه حاكميتي در امور انسان‌ها كه مظهر حكم خدا نباشد، خلاف واقعيت جاري در هستي است.



    ۳. براي حاكميت حكم خدا بر انسانِ مختار، «نبي» و «امام» نياز است. پس نبي و امام آينه‌ي نمايش حكم خداونداند و هيچ چيزي از خود ندارند، مثل آينه كه صِرفاً حكايت‌كننده و نمايش‌دهنده‌ي وجود شخصي است كه در مقابل آن است. در همين راستا امام باقر(علیه السلام) مي‌فرمايند: «بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا»[1] قلب هاي ما ظرف خواست و مشيت خداوند است چون او بخواهد ما مي خواهيم.



    ۴. در زمان غيبتِ امام زمان(عجل الله تعالی) براي اين‌كه رابطه‌ي انسان‌ها و جامعه با حضرت اَحد قطع نشود و حكم خدا در امور انسان‌ها - اعم از امور شخصي و امور اجتماعي- جاري و حاكم باشد، ضرورت دارد يك كارشناسِ كشف حكم خدا از طريق كتاب و سنت، در صحنه‌ي مديريتِ بالاي جامعه باشد تا اين نياز برآورده شود و جايگاه مراجعِ صاحب فتوي در امور فردي و وَليّ فقيه در امور اجتماعي بر همين مبنا است.



    ۵. خدايي كه براساس حكمت بالغه‌‌اش هيچ نيازي را بي‌جواب نمي‌گذارد و بر همين اساس پيامبر و امام را براي بشر مي‌پروراند[2] در زمان غيبت امام زمان(عجل الله تعالی) چون جامعه نياز به يك فقيه اَعْلم و شجاع و متقي دارد، اين چنين فقيهي را هم مي‌پروراند. حالا وظيفه‌ي مردم این است که از طريق خبرگان فقيه‌شناس او را كشف نمايند و اگر افراد در اين مورد حساسيت لازم را به‌کار نگيرند و تلاش نكنند، گرفتار حاكماني مي‌شوند كه افكار و خواست‌هاي خودشان را بر مردم حاكم مي‌كنند. در حالي كه فقيه، حكم خدا را بر جامعه حاكم مي‌كند، حکمي که مطابق فطرت همه‌ي انسان‌ها است و تمام ابعاد وجودي انسان را رشد مي‌دهد.



    امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» در کتاب ولايت فقيه با استدلال به لزوم وجود مؤسسات اجرايي و ضرورت اجراي احکام اسلام و ماهيت و کيفيت قوانين اسلام (احکام مالي، احکام دفاع ملي و احکام احقاق حقوق و احکام جزايي) و لزوم وحدت بين امت اسلام و ضرورت قيام علما براي نجات مردم مظلوم و محروم و همچنين با استناد به سنت و رويّه‌ی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)و رويّه‌ي امير مؤمنان علي بن ابيطالب(علیه السلام) و... بر ضرورت تشکيل حکومت اسلامي در عصر غيبت تاکيد کرده و مي‌فرمايد: «اکنون که دوران غيبت امام(علیه السلام) پيش آمده و بناست احکام حکومتي اسلام باقي بماند و استمرار پيدا کند و هرج و مرج روا نيست، تشکيل حکومت لازم مي آيد. عقل هم به ما حکم مي‌کند که تشکيلات لازم است... اکنون که شخص معيني از طرف خداي تبارک و تعالي براي احراز امر حکومت در دوره‌ي غيبت تعيين نشده است، تکليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها کنيد؟ ديگر اسلام نمي خواهيم؟ اسلام فقط براي دويست سال بود؟ ...يا اين‌که حکومت لازم است، و اگر خدا شخص معيني را براي حکومت در دوره‌ی غيبت تعيين نکرده است، لکن آن خاصيت حکومتي را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی) موجود بود براي بعد از غيبت هم قرار داده است. اين خاصيت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده‌ی بيشماري از فقهاي عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع کنند، مي توانند حکومت عدل عمومي در عالم تشکيل دهند. اگر فرد لايقي که داراي اين خصلت باشد به پا خاست و تشکيل حکومت داد، همان ولايت را که حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)در امر اداره‌ی جامعه داشت دارا مي باشد، و بر همه‌ي مردم لازم است که از او اطاعت کنند».[3]



    امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» در کتاب البيع مي فرمايند: «همان دلايلي که لزوم امامت را پس از نبوت اثبات مي‌کند، عينا لزوم حکومت در دوران غيبت حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی) را در بر دارد... آيا مي توان تصور کرد که آفريدگار حکيم، امت اسلامي را به حال خود رها کرده و تکليفي براي آنان معين نکرده باشد؟ و آيا خردمندانه است که بگوييم خداوند حکيم به هرج و مرج ميان مسلمين و پريشاني احوال آنان رضا داده است؟ و آيا چنين گماني به شارع مقدس رواست که بگوييم حکمي قاطع جهت رفع نيازهاي اساسي بندگان خدا تشريع نکرده است تا حجت بر آنان تمام شده باشد؟»[4]



    آري، لزوم حکومت به منظور بسط عدالت و تعليم و تربيت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهاي کشور و جلوگيري از تجاوز بيگانگان، از بديهي ترين امور و واضحات عقل است، بي آن‌که بين زمان حضور و غيبت امام و اين کشور و آن کشور فرقي باشد.



    آيت الله العظمي بروجردي به طور منظم و منطقي بر اثبات ولايت فقيه استدلال عقلي کرده و در بين کلمات خويش صراحتاً از نصب فقيه براي سرپرستي جامعه‌ی اسلامي سخن گفته است.ايشان، در باره‌ی اثبات ولايت فقيه و بيان ضوابط کلي و شئون و حدود ولايت مي فرمايند:



    اولا: در جامعه اموري وجود دارد که مربوط به فرد خاصي نيست بلکه از امور عمومي اجتماعي است که حفظ نظام جامعه بدان وابسته است، نظير قضاوت، سرپستي اموال غايب و ناتوان و مجهول المالک، و حفظ نظام داخلي جامعه و پاسداري از مرزها و دستور جهاد و دفاع هنگام هجوم دشمنان و مشابه آن که با سياست مُدُن مرتبط است.اين امور از مواردي نيست که هر شخصي مستقلا بتواند عهده دار آن گردد، بلکه از وظايف سرپرست جامعه و آن کسي است که زمام امور اجتماعي مردم به دست اوست.



    ثانيا: براي کسي که قوانين اسلام و ضوابط آن را بررسي کند، ترديدي باقي نمي ماند که اسلام دين سياسي، اجتماعي است و احکام آن به اعمال عبادي شرعي محض که هدف آن، تکامل فرد و تامين سعادت اخروي است منحصر نيست، بلکه اکثر احکام آن مربوط به امور سياسي و تنظيم اجتماع و تامين سعادت دنياي مردم است.مانند احکام معاملات و سياسات و جزاييات از قبيل حدود و قصاص و ديات و احکام قضايي، و مالياتهايي نظير خمس و زکات که حفظ دولت اسلام متوقف بر آن است.به همين خاطر علماي خاصه و عامه اتفاق نظر دارند که در محيط اسلام وجود سياستمدار و رهبري که امور مسلمانان را اداره کند ضروري است بلکه از ضروريات اسلام است.هرچند در خصوصيات و شرايط او و چگونگي تعيين او از سوي رسول الله(صلی الله علیه و آله)يا با انتخاب عمومي، اختلاف نظر دارند.



    ثالثا: بي ترديد سياست بلاد و تامين جهات اجتماعي در دين اسلام جداي از جهات روحاني و شئون مربوط به تبليغ احکام و ارشاد مسلمانان نيست، بلکه از همان صدر اسلام سياست با ديانت در هم آميخته و سياست از شئون ديانت محسوب مي شده است.رسول الله(صلی الله علیه و آله)شخصا به تدبير امور مسلمانان مي پرداخت و امور آنان را سياست‌گزاري مي‌کرد و مسلمانان براي حل و فصل خصومت‌هاي خويش به وي مراجعه مي‌کردند. پس از آن حضرت نيز سيره‌ي خلفاي راشدين و غير راشدين و امير المؤمنين(علیه السلام) به همين منوال بود. آن حضرت پس از تصدي ظاهري خلافت، امور مسلمانان را تدبير مي‌کرد و براي ولايات، قاضي و حاکم منصوب مي‌فرمود.[5]



    اين است مباني عقلي و شرعي حکومت ديني. حال ممکن است سؤالاتي در اين رابطه پيش آيد که به آن‌ها مي‌پردازيم.



    سؤال: با توجه به اين‌كه انساني نياز به وَلِيّ دارد كه خودش به خودي خود نتواند امورش را مديريت كند و به اصطلاح صغير يا سفيه باشد، اين سؤال پيش مي‌آيد که مگر مسلمانان صغير يا سفيه‌اند كه نياز به وَليّ دارند؟



    جواب: نياز به وَليّ دو جنبه دارد. يكي از جنبه‌ي صغارت و يا ديوانگي و يكي هم از جنبه‌ي فرزانگي. يعني هم پيامبر(صلی الله علیه و آله)و ائمه(ع)وليّ و سرپرست نياز دارند كه سرپرست آن‌ها خدا است، و هم در همين راستا مؤمنين نيازمند وَليّ و سرپرست هستند و هم انسان‌هايي مثل کودکان و ديوانگان - از آن جهت که نمي‌توانند امور معمولي زندگي خود را مديريت کنند- نياز به وَليّ و سرپرست دارند. منتها ديوانگان و كودكان از جنبه‌اي ديگر نيازمند سرپرست هستند و اين دو با هم تفاوت دارد.



    «وليِّ» مؤمنين مثل پيامبر و امامان(ع)، وقتي دستوري را از طرف خداوند به مؤمنين مي‌دهند، انجام آن دستور براي خودشان هم واجب است - چون در واقع حكم خدا را اظهار مي‌دارند- اما سرپرست و «وَليّ» كودكان و سفيهان اگر دستوري بدهد براي خودش واجب نيست. و لذا گفته مي‌شود «ولايت فقيه از نوع ولايت بر فرزانگان است و نه ولايت بر ديوانگان». و به همين جهت هم حكم فقيه بر خودش هم واجب است چون در راستاي إعمال ولايت الهي است و منجر به قرب انسان به حضرت پروردگار مي‌شود.



    سؤال: اگر تنها راه نجات انسان‌ها اجراي حكم خدا در امور اجتماعي و فردي آنهاست، چرا پس از سال‌ها اجرايِ برنامه ولايت فقيه هنوز مشكلات زيادي در جامعه باقي است؟



    جواب: اولاً؛ غفلت نكنيم كه مسئله‌ی ولايت فقيه، مثل مسئله‌ی روزه گرفتن است كه بايد همواره تلاش كنيم كه روزه‌ي ما به آن روزه‌ي واقعي كه دين دستور داده است نزديك شود، و اين طور نيست كه اگر امسال نتوانستيم آن‌گونه كه دين فرموده روزه بگيريم و به واقع تمام اعضائمان، اعم از چشم و گوش و قلبمان روزه نبود، تصميم بگيريم سال ديگر روزه نگيريم، بلكه تلاش مي‌كنيم سال ديگر روزه‌اي بگيريم كه به مقصد و هدف نزديك‌تر باشد. مسئله‌ي حاكميت حكم خدا از طريق وَليّ فقيه براي نجات جامعه نيز همين‌طور است كه بايد همواره تلاش كنيم حكم خدا از طريق ولايت فقيه در امور جامعه حاكم شود تا آرام‌آرام به آن نتايجي كه بايد برسيم دست پيدا كنيم. در همين راستا خداوند مي‌فرمايد: «...بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ. وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ»[6] پيامبر حق را براى مردم آورده؛ امّا بيشترشان از حق كراهت دارند ولي اگر حق از هوس‌هاى آن‌ها پيروى كند، آسمان‌ها و زمين و همه‌ي كسانى كه در آن‌ها هستند تباه مى‏شوند. پس ملاحظه مي‌کنيد دين به جهت حقانيتي که دارد خداوند آن را براي مردم آورد، حتي اگر در ابتدا مردم نسبت به آن کراهت داشته باشند ولي چون مطابق فطرت انسان‌ها است پس از مدتي از درون جانشان آن را مي‌پذيرند.



    ثانياً؛ اگر از حاكميت حكم خدا از طريق وليّ فقيه دست برداريم، آيا راه ديگري براي اداره‌ی امور اجتمايي بشر داريم؟ آيا بقيه‌ي كشورهاي دنيا به جهت همين فاصله‌گرفتن از حكم خدا نبوده است که گرفتار اين‌همه مشكلاتِ غيرقابل علاج شده‌اند و مگر نه اين است كه گرفتاري‌هاي مسلمانان هم امروزه به جهت تأثيرپذيري از همان فرهنگ‌هاي بريده از حكم خدا به‌وجود آمده است؟



    سؤال: اگر چند فقيه همگي مدّعي امر ولايت فقيه بودند، چه بايد كرد؟



    جواب: همچنان که در سخن آيت‌الله بروجردي«رحمة‌الله‌عليه» ملاحظه فرموديد ولايت بر جامعه از نوع ولايت بر امور حِسْبيه يعني امور بي‌سرپرست است، و بدين لحاظ ولايت بر جامعه براي فقيه، واجب كفايي است و بر اين اساس اگر فقيهي كه توانايي امر مديريت جامعه را داشته باشد، كار را به عهده گرفت، وظيفه از بقيه‌ی فقها ساقط مي‌شود و نه تنها وظيفه از آن‌ها ساقط مي‌شود بلکه بر همه‌ي آحاد جامعه و از جمله فقيهان واجب است تا زماني كه فقيهِ حاكم بر اساس حكم خدا حكم مي‌كند، از او تبعيت كنند. مضافاً اين‌که در حال حاضر با وجود مجلس خبرگان که از فقهايي تشکيل شده که فقيه اَعْلم و توانا بر امر حکومت را مي‌شناسند، ديگر چنين فرضي واقع نمي‌شود زيرا اين علمای مجلس خبرگان هستند که مشخص مي‌کنند چه کسي شايستگي لازم را در امر ولايت بر جامعه‌ي مسلمين دارد.



    سؤال: اگر ولايت فقيه يك مسئله‌ی ديني است و در زمان غيبت بايد محقق شود، چرا بين خودِ علماء اسلام در مورد آن اختلاف هست؟



    جواب: در بين علماء اسلام در بود و نبود اصل ولايت فقيه در زمان غيبتِ وليّ‌عصر(عجل الله تعالی) اختلاف نيست. تفاوت در استناد آن‌ها به ادلّه‌ي حاکميت فقيه است. بعضي به اعتبار اين‌كه حكم جامعه، حكم امور بي‌سرپرست و حسبيه است، لازم مي‌دانند فقيه به عنوان نماينده‌ي اسلام، امور جامعه را به دست گيرد. و بعضي مي‌فرمايند: همين‌كه خداوند فرموده است: «فَاللهُ هُوَالْوَليّ»؛ پس بايد حكم خدا همواره در جامعه حاكم باشد و در راستاي اين ولايت، پيامبر و ائمه(ع)ولايت خدا را اِعمال مي‌كنند و خودِ امامان(ع)در زمان غيبت، فقيه را براي اِعمال ولايت خدا نصب كرده‌اند.



    البته از اين نكته نبايد غفلت كرد كه بعضاً در طول تاريخ در كلمات علماء دين، «ولايت» به معناي اجراي امور جامعه به‌كار رفته، مثل اعمالي كه والي يك شهر انجام مي‌دهد و لذا وقتي با توجه به اين امر مي‌فرمايند: درست نيست فقيه، ولايت داشته باشد، منظور آن‌ها اين است كه نبايد فقيه در جايگاهِ والي شهر قرار گيرد. ولي هيچ عالِم اسلامي در اين‌كه بايد حكم فقيه در جامعه‌ي اسلامي نافذ باشد ترديد ندارد.[7]



    سؤال: آيا ولايت فقيه، مطلق است يا نسبي؟



    جواب: از آن‌جايي كه فقيه؛ حكم خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را اظهار مي‌دارد و نه نظرِ خود را، ولايت فقيه مطلق است. و بر همين مبناست كه مخالفت با حكم وليّ فقيه، مخالفت با حكم خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)است. و امام‌خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» مي‌فرمايند: همه‌ي اختياراتي كه براي امام معصوم(علیه السلام) به عنوان وليّ امر جامعه‌ي اسلامي ثابت است براي فقيه نيز بايد ثابت باشد و وليّ فقيه از اين نظر هيچ حد و حصري ندارد مگر آن‌كه دليلي اقامه شود كه برخي از اختيارات امام معصوم به ولي فقيه داده نشده است. در ضمن، ایشان مي‌فرمودند «ولايت فقيه همان ولايت رسول الله(صلی الله علیه و آله)است.» ولايت مطلقه‌ی فقيه به اين معنا كه فقيه هر كاري دلش خواست انجام دهد و هر حكمي دلش خواست بكند و اختيار مطلق دارد و هيچ مسئوليتي متوجه او نيست واقعيت ندارد واژه‌ي مطلقه در ولايت مطلقه‌ي فقيه در مقابل ولايت محدودي است كه فقها در زمان طاغوت داشتند.



    نكته‌ي دومي كه ولايت مطلقه‌ي فقيه بدان اشاره دارد اين است كه فقيه هنگامي كه در رأس حكومت قرار مي‌گيرد هر آنچه از اختيارات و حقوقي كه براي اداره‌ي حكومت، لازم و ضروري است براي او وجود دارد و از اين نظر نمي‌توان هيچ تفاوتي بين او و امام معصوم(علیه السلام) قائل شد؛ يعني بگوييم يك‌سري از حقوق و اختيارات عليرغم آن‌كه براي اداره‌ي يك حكومت لازم و ضروري است مع‌هذا اختصاص به امام معصوم(علیه السلام) دارد و فقط اگر شخص امام معصوم در رأس حكومت باشد مي تواند از آن‌ها استفاده كند اما فقيه نمي‌تواند و حق ندارد از اين حقوق و اختيارات استفاده كند. بديهي است كه اين سخن قابل قبول نيست چرا كه اگر فرض مي‌كنيد اين حقوق و اختيارات از جمله حقوق و اختياراتي هستند كه براي اداره‌ي يك حكومت لازمند و نبود آن‌ها موجب خلل در اداره‌ي امور مي شود و حاكم بدون آن‌ها نمي‌تواند به وظيفه‌ي خود كه همان اداره‌ي امور جامعه است عمل نمايد، بنابراين عقلاً به هيچ‌وجه نمي‌توان در اين زمينه تفاوتي بين امام معصوم و وليّ فقيه قائل شد و هرگونه ايجاد محدوديت براي فقيه در زمينه‌ي اين قبيل حقوق و اختيارات، مساوي با از دست‌رفتن مصالح عمومي و تقويت منافع جامعه‌ي اسلامي است. بنابراين لازم است فقيه نيز به مانند امام معصوم(علیه السلام) از مطلق اين حقوق و اختيارات برخوردار باشد كه اين مسأله هيچ ربطي به حكومت فاشيستي ندارد و موجب توتاليتر شدن ماهيت حاكميت نمي شود بلكه اين امرِ عقليِ مسلم و بسيار واضحي است كه در حكومت‌هاي ديگر نيز پذيرفته شده و وجود دارد.



     مطلب ديگري كه ولايت مطلقه‌ی فقيه به آن اشاره دارد در رابطه با اين سؤال است كه آيا دامنه‌ي تصرف و اختيارات وليّ فقيه، تنها منحصر به حدّ ضرورت و ناچاري است يا اگر مسأله به اين حد هم نرسيده باشد ولي رجحان عقلي و عقلايي در ميان باشد فقيه مجاز به تصرف است؟ ذكر يك مثال براي روشن‌شدن مطلب مناسب است: فرض کنيد وضعيت ترافيك شهر دچار مشكل جدي است و به علت كمبود خيابان و يا كم عرض‌بودن آن، مردم و ماشين‌ها ساعت‌هاي متوالي در ترافيك معطل مي‌مانند و خلاصه، وضعيت خيابان‌هاي فعلي پاسخگوي نياز جامعه نيست و به تشخيص كارشناسان امين و خبره، احداث يك يا چند بزرگراه لازم و حتمي است. يا وضعيت آلودگي هواي شهر در حدي است كه متخصصان و پزشكان در مورد آن به مردم و حكومت هشدارهاي پي در پي و جدّي مي‌دهند و راه حل پيشنهادي آنان نيز ايجاد فضاي سبز و احداث پارك است. در اين‌گونه موارد هيچ شكي نيست كه وليّ فقيه مي‌تواند با استفاده از اختيارات حكومتي خود حتي اگر صاحبان املاكي كه اين بزرگراه و پارك در آن ساخته مي‌شود راضي نباشند با پرداخت قيمت عادلانه و جبران خسارت‌هاي آنان، دستور به احداث خيابان و پارك بدهد و مصلحت اجتماعي را تأمين كند.



     اكنون با اين توضيحات روشن مي‌شود ولايت فقيه و ولايت مطلقه‌ي فقيه به معناي آن نيست كه فقيه بدون در نظرگرفتن هيچ مبنا و ملاكي، تنها و تنها بر اساس سليقه و نظر شخصي خود عمل مي كند و هر چه دلش خواست انجام مي دهد و هوي و هوس و اميال شخصي اوست كه حكومت مي كند. بلكه ولي فقيه، مجري احكام اسلامي است و اصلاً مبناي مشروعيت و دليلي كه ولايت او را اثبات می كند عبارت از اجراي احكام شرع مقدس اسلام و تأمين مصالح جامعه‌ی اسلامي در پرتو اجراي آن احكام است؛ بنابراين بديهي است كه مبناي تصميم‌ها و انتخاب و عزل و نصب و كليه‌ی كارهاي فقيه، احكام اسلام و تأمين مصالح جامعه‌ي اسلامي و رضايت خداي متعال است و بايد اين چنين باشد و اگر وليّ فقيهي از اين مبنا عدول كند خود به خود صلاحيتش را از دست خواهد داد و ولايت او از بين خواهد رفت و هيچ‌يك از تصميم‌ها و نظرات او مطاع نخواهد بود. بر اين اساس، به يك تعبير مي‌توانيم بگوييم كه ولايت فقيه در واقع ولايت قانون است؛ چون فقيه ملزم و مكلف است در محدوده‌ي قوانين اسلام عمل كند و حق تخطي از اين محدوده را ندارد، همان‌گونه كه شخص پيامبر و امامان معصومh نيز چنين هستند. بنابراين به جاي تعبير ولايت فقيه مي توانيم تعبير "حكومت قانون" را به‌كار بريم البته با توجه به اين‌كه منظور از قانون در اينجا قانون اسلام است.



    سؤال: در خصوص نظارت مجلس خبرگان اشکالي تحت عنوان دور مطرح است. اشکال اين است که رهبري، فقهاي شوراي نگهبان را نصب مي‌کنند، و فقهاي شوراي نگهبان صلاحيت اعضاي مجلس خبرگان را بررسي و تأييد مي‌کنند و مجلس خبرگان شخص رهبر را گزينش مي‌کنند. پس به اين ترتيب رهبر درصدر و ذيل اين سلسله، قرار مي‌گيرد و اينجا دور فلسفي يعني توقف شئ بر نفس خود پيش مي‌آيد. به اين دليل که صلاحيت فقهاي خبرگان توسط فقهاي شوراي نگهبان تأييد مي‌شود و فقهاي شوراي نگهبان کساني هستند که توسط رهبر منصوب شده‌اند.



    جواب: اين حالت، دور محسوب نمي‌شود و تالي فاسد دور را به همراه ندارد، چون وظيفه‌ي شوراي نگهبان در حدّ تأييد اجتهاد و عدم سوء پيشينه‌ي كانديداهاي نمايندگي مجلس خبرگان است و همه‌ي افرادي كه در حدّ اجتهاد هستند مي‌توانند خود را كانديدا كنند و مردم به هركدام كه صلاح ديدند رأي می‌دهند. در حالي‌كه وقتي دور پيش مي‌آيد كه شوراي نگهبان عده‌اي را به عنوان مجلس خبرگان انتخاب كند - بدون امكان كانديداشدن مجتهدين- و بعد هم همان افراد، مجلس خبرگان را تشكيل دهند- بدون انتخاب مردم- .



    اين بود آنچه بعد از بحث از جايگاه نظري نبوت و امامت تحت عنوان مباني حکومت ديني و ولايت فقيه مي‌توان مدّ نظر قرار داد، زیرا ما معتقدیم ولایت فقیه ادامه‌ی امامت در زمان غیبت امام عصر (عجل الله تعالی) تا ظهور و حکومت امام عصر است.



    «والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته»



     





    [1] - بحار الأنوار ، ج‏52، ص 51.



    [2] - در راستای پرورش انسانی که حکم خدا را در جامعه جاری کند در مورد رسول خدا، حضرت علي(علیه السلام) در خطبه‌ي 193 مي‌فرمايند: «...وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ.(صلی الله علیه و آله)مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ، لَيْلَهُ وَ نهارَهُ» از همان لحظه‌اي كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‌ترين فرشته‌ي خود را مأمور تربيت پيامبر كرد تا شب و روز، او را به راه‌هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند.



    [3] - به کتاب ولايت فقيه(حکومت اسلامي)، امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1373، ص 39- 40 رجوع شود.



    [4] - به کتاب البيع، امام خميني،  مؤسسه اسماعيليان، ج 2، ص 461- 462 رجوع شود.



    [5] - به کتاب البدر الزاهر في صلوة الجمعه و المسافر، حسينعلي منتظري، (تقرير لما افاده آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي طباطبائي)، ص 52- 57 رجوع شود.



    [6] - سوره‌ي مؤمنون، آيات 70 و 71.



    [7] - شيخ انصارى مي فرمايد: «کسى که در ولايت فقيه ترديد کند، طعم فقه را نچشيده و رمز کلمات ائمه معصومينh را نفهميده است»( جواهر الکلام ج21/ 395 ـ 397.) و آيت‌الله خويي مي‌فرمايد: به دو دليل، فقيه جامع شرايط در عصر غيبت مي‌تواند مجري احکام انتظامي اسلامي باشد: اولاً، اجراي احکام انتظامي اسلامي در راستاي مصلحت عمومي تشريع گرديده و براي حفظ نظم است تا جلوي فساد گرفته شود و ظلم و ستم، تجاوز و تعدّي، فحشا و فجور و هرگونه تبهکاري و سرکشي در جامعه ريشه‏کن شود و اين نمي‌تواند مخصوص يک برهه بوده باشد؛ ثانيا، از نظر فنّي و قواعد علم اصول، دلايل احکام انتظامي اسلام اِطلاق دارد ـ اِطلاق اَزماني و اَحوالي ـ و نمي‌توان آن را بي‏جهت، مقيد به زمان يا حالت خاصّي دانست و همين اطلاق، چنين اقتضا دارد تا در امتداد زمان همواره ادامه داشته باشد و اجرا گردد. و اجراي احکام انتظامي اسلام بر عهده کسي است که شايستگي اِعمال‏نظر و حکم کردن را دارا باشد.يعني صدور حکم در عصر غيبت شايسته فقهاي جامع شرايط.( بنگريد به: مباني تکملة المنهاج، ج1، ص226-224.) ايشان همچنين در باب «حسبه» از کتاب اجتهاد و تقليد مي‌فرمايد: «إنّ هناک أمورا لابدّ أن تتحقّق خارجا، المعبّر عنها بالأمور الحسبية، والقدر المتيقَّن هو قيام الفقيه بها.» (بنگريد به علي غروي، کتاب التنقيح - اجتهاد و تقليد، ص 425-419.) قدر متيقّن از مکلّفان به اين‏گونه واجبات - که اهمال و فروگزاري آن در هر زمان، شرعا و عقلاً روا نباشد - فقهاي عادل و جامع شرايط مي‏باشند.


  • سلام:
    رهبر در دیدار مداحان گفتند: «پیامبران زنده اند و دشمنان نابود شده اند.» اگر اینطور باشد می توان گفت فرعون و فرعونیان نیز هنوز زنده اند و راهشان ادامه دارد و هنوز مقابل پیغمبران می ایستند آن را می توان در ترامپ و یارانش دید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: امروز هیچ‌کس نمی‌گوید من پیرو فرعون هستم. ولی همه‌ی بشریت می‌خواهند به دنبال پیامبران باشند. از این جهت گفته می‌شود پیامبران زنده‌اند که انسان‌ها به دنبال راهی می‌باشند که پیامبران گشوده‌اند ولی کسی به دنبال آن راهی نیست که فرعونیان داشتند و موجب هلاکت‌شان شد. موفق باشید


  • با سلام و عرض ارادت محضر استاد طاهرزاده:
    بحثی در مورد روایت «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ» شده است. من نظرات استاد را خواندم برایم جالب بود. با توجه به اینکه اصلِ این مطلب که «خداوند به کسی که در راه خدا سعی کند حکمت و مصونیت می دهد در روایات معتبر دیگری ثابت است» چه لزومی دارد از روایتی که در مقام بیانِ فاصله انسان معصوم و غیر معصوم است برداشت ضمنی داشته باشیم؟
    مضافا بر اینکه:
    ۱. اذا اختاره الله چگونه می تواند منتخب با واسطه ی مردم را هم (خبرگان) در بر بگیرد.
    ۲. تاییدات الهی در زندگی روزمره ی همه ی انسان ها اتفاق می افتد و نیازی به تفویض جایگاه ولایت نیست تا این اتفاق بیفتد.
    ۳. در آخر منصوبین ائمه که والی می شدند چرا این قدر تخلف داشتند مثل ابن عباس، زیاد، شلمغانی و ... .

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. و ۲. همچنان که در جواب بعضی از کاربران که قبلاً همین موضوع را مطرح کردند، عرض شد متن روایت عمومیت دارد که البته مصداق کامل آن امامان معصوم‌اند. ۳. بحث در مورد شخصی است که خدا برای امور بندگانش انتخاب می‌کند و می‌پروراند و نه کسانی که ائمه به خاطر مصالحِ خاص انتخاب می‌نمایند. موفق باشید


  • سلام استاد: ببخشید هی مزاحم میشم. خب سوال دارم چیکار کنم!
    علامه در بیان و توضیح معجزه بودن قرآن بحث های زیادی میکنن از جمله در جلد یک اشاره ای به آیه ۱۰۲ سوره بقره میکنن «و ما هم بضارین من احد الا باذن الله» که در مورد سحر و اثر گذاری اش است. از طرفی قبل از این موضوع می فرمایند سحر نیز مانند معجزه (و به برداشت من امور غیبی) یک مبدا نفسانی دارد که اگر اذن خدا باشد به صورت سحر ظاهر می شود. حال سوال این است که وجود مبدا نفسانی و ظهور آن فقط مربوط به امور غیبی مانند سحر است یا مربوط به امور مادی نیز هست؟ مثلا تا خداوند اذن ظهور بحارالانوار را نمی دادند بحار ظهور نمی کرد؟!
    واضح تر بگویم منظورم این است که رسالت و رسول بودن فقط مختص انبیا (َع) است یا هر فردی که خداوند اذن بدهد می تواند در زمینه ای خاص رسالت داشته باشد. حتی اگر آن فرد ادیسون باشد! رسول می تواند امثال طهرانی مقدم باشد؟ که اذن وجود تولید موشک به او داده شده و اذن های دیگر که موجب پیشرفت می شود در ادامه به فراخر به او داده شود؟ میگم راستی خدا خیرتون بده. پرسشگر سوال ۲۲۹۲۷ هستم. حسابی قرآن از دید المیزان کلم رو کار گرفته!! البته بازم توهم میزنم! و گذشته آینده ولم نمیکنه

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رسالت به عنوان برگزیدن یک انسان جهت هدایت کلی، غیر از الهامات و القائاتی است که برای هرکسی ممکن است پیش بیاید. پیشنهاد می‌کنم قسمت اول کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که بر روی سایت هست را مطالعه فرمایید. موفق باشید


  • سلام: در ارتباط با سوال ۲۳۴۶۱، بنده منظور شما را متوجه نشدم. می فرمایید نایب امام زمان صد هستند و بعد از شناخت ایشان، امام زمان را که نود هستند خواهیم شناخت؟ مزاح می فرمایید؟ در کل وقتی مقصود از همه اتفاقات کره خاکی استقرار دولت قائم (عج) می باشد بنظر شما شناخت این قائم که مقصود نهایی همه انبیاء و اولیاء است نباید قانون سفت و محکمی داشته باشد؟ خدا بندگانش را رها کرده که بعد از میلیونها سال، اکنون که قائم من آمده خودتان بروید یک راهی پیدا کنید که او را بشناسید؟ مگر در احادیث نداریم که حتی تعدادی از فقها و علمای بی عمل جلوی او می ایستند و به او می گویند برگرد که ما نیازی به تو نداریم؟ خب در چنین شرایط فتنه آلودی چطور می شود ایشان را شناخت و یقین کرد؟ لطفا اگر نمی دانید صریحاً بگویید نمی دانم و مانند سوال قبل...

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا این‌طور فکر نکنیم که «دیده آن باشد که باشد شه‌شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس». آری! وقتی نود که حضرت نایب‌الامام است در صحنه است و عملاً جانِ ما نور او را درک می‌کند، و شناخت نورِ صد که خود امام می‌باشند نیز، در باطنِ ما هست و قدرت شناخت ایشان را نیز داریم. موفق باشید


  • سلام: دو سال هست عین جمهوری اسلامی سوالات سانسور می کنید. فقط یک نکته بگویم، من ۱۰ سال است سخنانتان را شما گوش می دهم اما آهسته آهسته احساس می کنم آنچه از رهبری و حکومت می گویید با آنچه در کشور رخ می دهد دو چیز متفاوت است. رشد دینی ام را محصول کتاب ها و سخنرانی های شما می دانم ولی حمایت های شما از حکومت منو حتی به دینم بدبین کرده است با اینکه مطمئنم دینم بر حق است.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که اسلام حقیقت تاریخِ بشریتِ آخرالزمانی است، و حجاب‌های آن حقیقت، موجب انصراف از آن نمی‌شود، انقلاب اسلامی حقیقتِ تاریخ ما است و آن‌چه موجب به‌حجاب‌رفتنِ آن می‌گردد نباید ما را از حقیقت آن محروم نماید. سخنان 19 دی‌ماه اخیرِ نایب‌الإمام در تذکر به این امر، فوق‌العاده بود. موفق باشید.



     


  • سلام:
    در سایت دنبال جزوه «قرآن هرگز تحریف نشده است» گشتم نبود. و یا آن دو جزوه دیگر که چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن نیامده است.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه جزوه‌ی «قرآن هرگز تحریف نشده» است بر روی سایت نیست ولی احتمالاً متن جزوه را می‌توانید از جناب حاج آقای نظری تهیه نمایید. در مورد آن‌که نام حضرت علی «علیه‌السلام» چرا در قرآن نیامده است؛ عرض شد به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» رجوع فرمایید. اصل کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید


  • سلام استاد: لطفا در امور زیر کتاب یا مقاله و... معرفی کنید، لطفا جواب مختصر ندهید،
    سئوال:
    با توجه به بازخوانی شرایط کنونی که هستیم و همچنین مشکلاتی که با آن مواجه هستیم و همچنین وظیفه ی ما در عصر غیبت همراه با ادله آیات و روایت که حجیتی داشته باشیم با شخصی گفت و گو کردیم اما در این دو مورد نیاز به اطلاعات بیشتری داشتم که لطفا راهنمایی بفرمایید.
    ۱. درمورد وظیفه ایجاد حکومت دینی در عصر غیبت [قیام قبل از حضرت قائم جایز است؟]
    ۲. وظیفه فراهم سازی مقدمات (نرم افزار و سخت افزار) حکومت دینی یا تمدن نوین اسلامی [وظیفه ما کادر سازی می باشد تا بعد ایجاد حکومت دینی توسط خود حضرت؟]
    با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: برای یافتن درست این سؤال‌ها باید مطالعات مبنایی و اساسی‌ای را دنبال بفرمایید. پیشنهاد اولیه‌ی بنده ۱. مطالعه‌ی کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» می‌باشد که در قسمت آخر کتاب مبنای عقلی و رواییِ حکومت دینی مطرح شده است ۲. کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در رابطه با چگونگی تمدن دینی کمک می‌کند. موفق باشید


  • با عرض سلام و تقدیم احترام:
    آنگونه که شهید مطهری قائل است، هدف وسیله را توجیه نمی کند. پس چرا زمانیکه به حضرت ابراهیم گفته می شود برای مراسم جشن به خارج شهر بیاید می گوید (فقال إنی سقیم) مسلم است که حضرت در اینجا واقعا بیمار نبوده و به قول برخی خواسته توریه نموده یا اینکه دروغ مصلحتی گفته باشد. در هر دو صورت آیا بالاخره هدف وسیله را توجیه می کند یا خیر؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بپذیرم که منظور حضرت ابراهیم «علیه‌السلام» این بوده که «من نسبت به پذیرش پیشنهاد شما و رعایت بت‌پرستی بیمار و ناتوان هستم»، دیگر موضوع تغییر می‌کند. در این مورد خوب است به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» به قسمت «عصمت انبیاء» رجوع فرمایید. موفق باشید


  • با عرض سلام و تقدیم احترام خدمت استاد گرامی:
    چنانچه مقام نورانی پیامبر واسطه فیض الهی بر کل ماسوی الله است و اول ما خلق الله بوده و دارای مقام کون جامع و حضرات خمس و ... است چه توجیهی برای نزول وحی بر قلب ایشان توسط جبراییل وجود دارد؟ یعنی می توان گفت وحی الهی اصلا از کانال و واسطه پیامبر به جبراییل می رسد آن وقت آیا جبراییل وحی ای که از مقام نوارانی پیامبر دریافت نموده دوباره به خود پیامبر می رساند؟ اگر هم بگوییم جبراییل از شؤون وجودی خود پیامبر است یعنی باید گفت یک شان وجودی پیامبر وحی را به شان وجودی دیگر او می رساند؟ تقاضامندم علاوه بر اینکه لطف فرموده و به سؤال پاسخ می گویید منابعی جهت مطالعه و فهم این گونه مطالب بیان بفرمایید. با عرض پوزش و تشکر فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بین مقام نفس ناطقه‌ی پیامبر«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» و مقامِ حقیقت نوری آن حضرت باید تفکیک کرد و جناب جبرائیل بر مقامِ نفس ناطقه‌ی پیامبر نازل می‌شود، همان مقامی که نماز می‌خواند و روزه می‌گیرد تا بندگی‌اش را تثبیت کند. آری! مسلّم مقام نوری پیامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» است که جبرائیل را بر مقام نفس ناطقه نازل می‌نماید. به همین جهت قرآن می‌فرماید: «نزّل به الروح الامین علی قلبک» یعنی به وسیله‌ی آن، روح الامین را بر قلبت نازل کرد که همان مقامِ نوری پیامبر باشد ۲. خوب است سری به کتاب «حقیقت نوری اهل‌البیت «علیهم‌السلام» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز:
    آیا حفظ قرآن در این زمان کار مفیدی است و از این حفظ باید چه انتظاری داشته باشیم؟ آیا امر دیگه ای هست که بگوییم از حفظ بالاتر است به جای اینکه وقت برای حفظ قرآن بگذاریم؟
    با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی بفرمایید ابتدا معارف مقدماتی را بیابید سپس به حفظ قرآن بپردازید. پیشنهاد ما مطالعه‌ی کتاب‌های «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن و کتاب «مبانیِ نظری نبوت و امامت» است. کتاب‌ها بر روی سایت هست. موفق باشید


  • سلام:
    آیا امکان دارد رییس جمهور کشوری در جهان همچون رهبر انقلاب، نایب امام زمان باشد؟ کشوری که مردمش را در اوج آرامش و پاکی و با حداقل فساد در جامعه در حال اداره کردن است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: امید است روزی بیاید که حاکم جامعه مثل زمان علی‌بن‌ابی‌طالب «علیه‌السلام» انسانِ معصومی باشند که اجرا و مبانیِ فکری فرهنگی در یک نفر جمع بشود. ولی در این شرایط تاریخی و با این تنگناهای اجرایی فکر می‌کنم مصلحت همین است که فعلاً هست. موفق باشید


  • سلام عليكم:
    دو سؤال از محضرتان داشتم که در منابع امام شناسی جوابهایی داده شده ولی بدلیل اهمیت موضوع در صورت صلاحدید نیاز دارم که برداشت و جواب شخص شما را بصورت مفصل بدانم:
    ١. مسلما ائمه اطهار و کلا همه فرستادگان و حجت های خدا در تبلیغ دین و امور مربوط به رسالت الهی و هدایت مردم معصوم و دور از اشتباه بوده اند. ولی آیا امکان دارد در موارد غیر از این و امور شخصی و بدون ارتباط به رسالت و هدایت جامعه، و بدلیل محدودیت های جسم مادی و این عالم آنها نیز دچار سهو یا نسیان شوند؟ مثلا تحلیل روایاتی که سهو رسول‌الله در یکی از نمازها را بیان می کنند در فهم امثال من نمی گنجد! آیا می توان گفت حجت های الهی و مخصوصا چهارده معصوم در عالم مادی و جسمانی مطلقا از هرگونه سهو و نسيان مبرا هستند یا این سخن غلو است؟
    ٢. آیا کرامات معصومین در عالم جسمانی دائمی است و هرزمان که خودشان اراده کنند قابل انجام است یا نه، در دست خداست و ممکن است زمانی خدا نخواهد که فلان کرامت انجام شود و معصوم هم توان آن را ندارد. مثلا آیا معصومین دائما درحال شنیدن سخنان حیوانات هستند یا هرزمان که اراده بکنند می توانند به هر زبانی که بخواهند تکلم کنند یا نه، این امور فقط به خواست خدا و در زمانهایی که خدا صلاح بداند انجام خواهد شد؟ ذکر این نکته ضروری است که منظور سوال در عالم مادی و جسمانی و محدودیت های آن است و ربطی به نور وجودی این بزرگواران ندارد. جسارتا خواهش می کنم سوالات را به تفکیک پاسخ دهید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عنایت داشته باشید که اولیاء الهی در حمایت الهی هستند و تحت تأثیر انواری که از حضرت حق بر جان‌شان متجلی می‌شود قرار دارند. بدین لحاظ بحث‌هایی مثل سهو و نسیان، بیشتر از طریق اهل سنت و یا کسانی مطرح شده است که چنین مقامات و احوالاتی را نمی‌شناسند. بنده در این مورد عرایضی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» داشته‌ام ۲. در روایت از قول ائمه «علیهم‌السلام» داریم که هروقت خدا بخواهد ما چیزی را بدانیم، می‌دانیم و اگر نخواهد، نمی‌دانیم، زیرا علم مطلق از آنِ خدا است. موفق باشید


  • بسمه تعالی
    بازخوانی هویت دینی و ملی
    حضور شریف استاد
    سلام علیکم:
    ۱. اگر بر این باوریم که سنت های الهی در عالم ثابت هستند. خداوندی که با آوردن معجزات متعدد توسط حضرت موسی و تحت فشار قرار دادن فرعون توسط همین معجزات از جمله سه روز تاریکی در مصر و یا کشته شدن نخست زادگان مصری ها که نوعی انتقام خدا از کشتن فرزندان پسر بنی اسرائیل توسط فرعون بود و معجزات دیگر که فرعون را مجبور به آزاد کردن بنی اسرائیل کرد. حال سوال این است که چرا خداوند در این عصر از این معجزات و آیات برای متنبه کردن بندگان خود و یا آزاد کردن همین مردم فلسطین استفاده نمی کند؟
    ۲. ده فرمانی که توسط خداوند بر حضرت موسی نازل شده چیستند؟ آیا همین ده فرمانی که یهود می گویند همان ده فرمان اصلی هستند و یا در این فرمان ها هم تحریف صورت گرفته ااست؟
    ۱. من خداوند خالق تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم.
    ۲. تو را معبود دیگری جز من نباشد. هیچ تصویری از آنچه در آسمان یا بر روی زمین یا در آب است، نساز و آنها را پرستش نکن.
    ۳. نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور (از آن سوءاستفاده نکن)[۵]
    ۴. روز شنبه را یاد دار تا آن را مقدس بداری.[۶]
    ۵. پدر و مادرت را احترام بگذار.[۷]
    ۶. قتل نکن.
    ۷. زنا نکن.
    ۸. دزدی نکن.
    ۹. شهادت دروغ نده.
    ۱۰. چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- راهی که با آمدن اسلام در تاریخ گشوده شد، راهِ متعالی‌شدن انسان در امور فرهنگی است تا خودش در چنین بستری آن‌جا که باید قیام کند و ظلم ظالمان را از خود دفع نماید، آن کار را انجام دهد. در صورتی که تا قبل از اسلام معجزات، کم‌تر جنبه‌ی فرهنگی داشته است 2- هرچه بوده است مسائلی بوده که راه حلّ نجات بشر آن دوران در آن ده فرمان قرار داشته. موفق باشید


  • سلام علیکم خدمت استاد گرانقدر آقای طاهرزاده:
    استاد شما در کتاب «انقلاب اسلامی برون رفت از عالم غربی» ذکر کرده اید که اگر شرایط جامعه به نحوی باشد که در آن حیات دینی وجود داشته باشد و زمامداران جامعه کاری در امور مردم نداشته باشند و امور در دست روحانیت باشد، مسئله ولایت فقیه حس نمی شد. اینکه در این زمانه چون تمام شئونات جامعه در دست زمامداران قرار می گیرد برای این که حیات دینی در تمام شئون جاری شود نیاز به ولایت فقیه داریم. حال سوال بنده این است که اگر در آن زمان مسئله ولایت فقیه مطرح نبود چون امور در دست روحانیت بود نه زمامداران آیا به تمام شئون حیات دینی وجود داشت و ما دیگر به انقلاب اسلامی نیاز نداشتیم؟ آیا برای ایجاد جامعه اسلامی همین که دولتمردان و حاکمان نقشی در امور جامعه نداشته باشند و امور در دست عالمان دینی باشد می شود تمدن اسلامی ایجاد کرد؟ دیگر نیازی به حاکمیت اسلامی نداریم؟ این سوالات برای بنده در حین مطالعه کتاب «انقلاب اسلامی برون رفت از عالم غربی» ایجاد شده. شاید بنده فهم درست از این موضوع نکرده باشم. ممنون استاد. بنده را راهنمایی کنید که مطلب کتاب را درست درک کنم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هم‌چنانکه در قسمت اول کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» عرض شد موضوعِ ضرورت ولایت فقیه به صورتی که در صدساله‌ی اخیر مطرح شد و امثال ملا احمد نراقی در کتاب «خزائن» متذکر آن شدند؛ مربوط به شرایطی است که در موضوع اجتماع پیش آمده که حاکمیتِ جامعه به صورت خاصی در همه‌ی امور جامعه حتی در تحصیلات افراد نقش دارد و این غیر از شرایطی بود که مکتب‌خانه‌های گذشته داشته‌اند. آری! ولایت فقیه در چنین شرایطی، چنین نحوه ضرورتی را پیدا کرد وگرنه همواره ولایت دینی در جامعه‌ی ما جاری بوده است و حال که باید حاکمیت به صورت خاصی به صحنه آید ولایت دینی نیز به صورت خاصی که عنوان آن ولایت فقیه به صورت امروزی است، به صحنه آید. موفق باشید


  • سلام: می خواستم تحلیل و تبیین استاد را در مورد عبارتی که به تازگی از مقام معظم رهبری در مورد اشتباه انجام گرفته در قضیه برجام نقل شده، بدانم. البته این عبارت یکبار هم در موضوع تحدید جمعیتی از ایشان شنیده شده بود. جمله ای که دفتر رهبری منتشر کرده اند:
    در قضیه برجام، بنده اشتباه کردم اجازه دادم که وزیر خارجه ما با آن ها صحبت کنند، ضرر کردیم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که فرق امام معصوم با ولیّ فقیه که در بسترِ رهنمودهای امامان معصوم عمل می‌کند آن است که برای امام معصوم هیچ اشتباهی نیست. ولی ولیّ فقیه قلیل الاشتباه است و نه معصوم و بدین جهت در غیبت امام معصوم به او باید رجوع کرد که نسبت به رجوع به بقیه گرفتار کم‌ترین خطا خواهیم شد. و چقدر خوب است که ایشان متذکر خطاهای خود می‌شوند تا آن خطاها به عنوان عمل صحیح در جامعه نماند. موفق باشید


  • سلام استاد: سوال بنده راجب این بود که اولا آیا همه امامان رجعت می کنند در ثانی رجعتشان به علت کامل شدن خود امام است در رهبری جامعه. این جا این سوال پیش میاید که اگر رجعت امام برای کامل شدن خودش در امامت و رهبری جامعه است خوب برای امامت کل بشریت آخرالزمان یک امام کافی است. چون اولا بدن امام در تعادل است و تا بدن در تعادل است از بین رفتنی نیست از اونور حتی یک امام هم ظرفیت رهبری جامعه آخرالزمان را تا انتها دارد دیگر رجعت بقیه برای چیست؟ سوال دوم اینکه امامان که رجعت می کنند آیا با شهادت از دنیا می روند یا مرگ طبیعی اگر با شهادت باشد پس دوباره ناقص از دنیا رفته و با فلسفه رجعت نمی خواند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در موضوع رجعت، بیشتر بحث در رجعتِ سیره‌ی امامان است، نه رجعتِ فردفرد آن‌ها. حال یا آن سیره با خود امامان ادامه می‌یابد، مثل سیره‌ی امام حسین «علیه‌السلام». یا از طریق امام زمان «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه». در این مورد خوب است به کتاب «حضرت بقیت‌اللّه» از استاد جوادی آملی رجوع فرمایید. موفق باشید


  • سلام استاد:
    در بحث مهدویت شما فرمودید در زمان ظهور، امام زمان (عج) و یارانش با قدرت غیبی در صحنه اند و حتی روایت می گوید سنگ که پشتش مشرک قایم شده باشد او را لو می دهد این یعنی تمام هستی در خدمت حضرت است اما روایتی که می گوید مهدی شهید می شود اولا با قدرت غیبی مهدی نمی خواند در ثانی امام زمان (عج) اگر اینگونه از دنیا بروند یعنی کامل نشدند چون در بحث علت رجعت می گوییم امام که نقص نداشته چرا برگشته در جواب می گوییم برای اینکه در امامت و رهبری جامعه خود را به ظهور برساند خوب اگر امام شهید شود این اشکال هم وارد است.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: قدرت غیبی امام به آن معنا نیست که علم امام به تقدیرات الهی عامل مقابله با آن تقدیرات شود، مثل آن‌که حضرت علی«علیه‌السلام» در آن شب می‌دانستند که شهید می‌شوند، ولی این علم، علمِ به تقدیرات است، نه علمی که برای عبور از مشکلاتِ عادی انسان‌ها دارند. در این مورد می‌توانید به بحث «علم امام» در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» رجوع فرمایید. از طرفی چرا شهادتِ امام را به حساب کمالِ ایشان نیاوریم. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد عزیز:
    استاد ببخشید من مدتی است که میخوام در مورد منظومه و مبانی فکری امام خامنه ای حفظه الله مطالعه کنم و به گونه ای وارد عالم او بشم ولی مشکلی که دارم اینه که نمی دانم چطور و چگونه و از کجا شروع کنم. لذا خواهشمندم در این زمینه بنده و خیلی افراد دیگه رو که میدونم این سوال و دغدغه رو دارن راهنمایی بفرمایید. با تشکر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی در این مورد نمی‌دانم شاید اگر با دقت و پشتکار سخنان ایشان را دنبال کنید، اصول تفکر ایشان که به نظر بنده اشاراتِ حضرت صاحب‌الامر «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» به قلب ایشان است؛ را به‌دست می‌اورید. موفق باشید


  • سلام: قبل از ارائه سوال لازم می بینم از پاسخ های مناسب به سوالات قبلی شما تشکر کنم.
    سوال: همانطور که می دانید هم پیامبر تبلیغی داشته ایم هم پیامبر تبلیغی. چرا پیامبر پس از پیامبر خاتم، امامان را قرار داد؟ چرا مانند دیگر پیامبران تشریعی که پس از آنها پیامبران تبلیغی آمده بودند، این بار هم خداوند پیامبر تبلیغی نفرستاد؟ مگر تاریخ آن زمان یا خود پیامبر خاتم و رسالتش چه ویژگی خاصی داشتند که حضور امام نیاز بود نه پیامبر تبلیغی؟ ببخشید که اینو میگم: ولی دوست دارم جواب استادطاهرزاده ای به این سوال بدید با همان نگاه زیبایی که به مسائل دارید. چون بنده باید جوابی برای این سوال پیدا کنم که بتواند نسل جوانی را که در جلسه با آن ها همراه هستم قانع سازد. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنا به تذکر خود قرآن در رابطه با خاتمیت نبوت که می‌فرماید: «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»(انعام/115) با اسلام، به عنوان کامل‌ترین دین، نبوت ختم می‌شود و دیگر جایی برای ادامه‌ی نبوت نمی‌ماند و ادامه‌ی هدایت بشر با تبیین هرچه بیشتر همین دین اسلام باید انجام بگیرد که این را امامانی که قلب‌شان با حقیقت قرآن مرتبط است به عهده دارند. در حالی‌که در پیامبران تبلیغی، نبوت به انتها نرسیده و نحوه‌ای از نبوت و وَحی به آن‌ها در میان است. موفق باشید   


  • سلام: شما در کتاب مبانی نظری نبوت و امامت فرموده اید:
    «عصمت نبي موهبتي است، يعني خداوند چنين بصيرتي را به او مي‌دهد تا بشريت مطمئن باشد كه او در هيچ بُعدي خطا و لغزش ندارد، زيرا اگر عصمت نبي اكتسابي بود، يعني به تدريج آن را به دست مي‌آورد، در هر لحظه در حال تكامل بود و لذا در هيچ شرايطي قابل اطمينان نبود، چون مرحله‌ي كاملتري هم براي او امكان داشت. آري درست است كه پيامبران عصمت خود را كسب نكرده اند، ولي فراموش نشود كه اولاً: شايستگي هايشان باعث شده كه خداوند آن‌ها را جهت نبوت انتخاب كند و منوّر به موهبت عصمت نمايد.»
    حال سوال بنده اینست که:
    1. چطور ممکن است شایستگی کسب کنند؟ یا بهتر بگویم خداوند طبق چه سابقه ای، عصمت را به پیامبران هدیه داد؟ اگر خداوند شایستگی شان را از قبل می دانست و به آنها داده بود، خوب چرا این شایستگی را به بنده یا شما نداد که پیامبر باشیم؟ اگر خودشان این شایستگی را کسب کرده اند پس حتما تا قبل از کسب شایستگی و در مرحله ای که در حال اثبات شایستگی خود بودند دلیلی ندارد عصمت به آنها اعطا شود و در آن دوران خودشان عصمت را کسب کرده اند؟
    2. البته این سوال نیز به قبلی ربط دارد: امام جواد علیه السلام چه چیزی از خود نشان داده بود که در سن کودکی امام شد؟ اگر معصومیتش خدادادی بود چرا این معصومیت به بنده و شما داده نشده بود تا امام شویم؟ اگر عقلش برتر بود و از همان اوایل زندگی عقل برتر را نشان داده بود، خوب این عقل برتر به هر کودک دیگری نیز داده شود می تواند معصوم باشد. بدیهی است که در پنج سال یا ده سال اول زندگی، عقل انسان از خودش در دوران چهل پنجاه سالگی کمتر است. امام جواد علیه السلام چه کار کرده بود که عقلش از همان پنج سالگی کامل بود که توانست به مقام امامت نائل شود؟ اصلا چرا دیگر پسران ائمه در این سن امام نشدند؟ چه بسا اگر خداوند از سنین کودکی به آنها عصمت را اعطا می کرد، اینان در بزرگسالی (برخی از آنها) منحرف نمی شدند. با تشکر فراوان. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همچنان‌که در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» عرض شده، خداوند به این امر عالم است که هرکس در آینده چه انتخاباتی دارد و علم خداوند بر اساس همان اختیاری است که انسان مطابق آن عمل خود را در آینده انجام می‌دهد و در این رابطه خداوند متوجه‌ی شایستگی پیامبرش می‌شود و از قبل در راستای آن شایستگی، او را برای پیامبری می‌پروراند. ۲. در مورد امامانی که در سنین کم امام شده‌اند؛ باید به این موضوع فکر کرد که خداوند خواسته است جهت آمادگی جامعه‌ی شیعه برای غیبت امام عصر، آمادگی  لازم را ایجاد کند که چگونه امام را ماوراء بدن او بنگرند و این‌که خداوند در راستای هدایت جامعه از وسایل عادی همیشه استفاده نمی‌کند. موفق باشید