×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    انسان شناسی، معرفت نفس

  • سلام خدمت استاد عزیزم:
    ۱. دقیق و عمیق بفرمایید، که چرا تحقق «عدالت اجتماعی» هدف متوسط حکومت اسلامی است، در واقع مقدمه ی «قرب الهی» است؟ عدالت چه زمینه ی را برای مردم جهت قرب فراهم می کند؟
    ۲. مقصود از آن همه فضیلت و عظمت علم در کلام معصوم (علیهم سلام)، آیا معارف اسلامی و الهی است یا شامل تمام علوم می گردد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عدالت موجب ایجاد شرایطی می‌شود تا انسان‌ها آن‌چنان دغدغه‌ی مایحتاج زندگی‌شان بر آن‌ها غلبه نکند و از سایر کمالاتی که باید کسب کنند، غافل بمانند. ۲. در متون دینی عموماً وقتی بحث «علم» می‌شود منظور علمِ به مبداء و معاد و معرفت نفس است و سایر علوم را تحت عنوان «فضل» نام می‌برند. موفق باشید


  • سلام:
    استاد سوالی در زمینه مباحث معرفت النفس دارم، علت وجود برخی ترس های مشترک بین انسان ها چیست؟ مثلا چرا اکثر خانم ها از موش یا سوسک می ترسند یا بیشتر افراد حتی از تصور تنها ماندن با یک جسد وحشت دارند، چنین ترس هایی دلیل منطقی و مشخصی ندارند و در این موارد خطر خاصی شخص را تهدید نمی کند، مطابق با مبانی معرفت النفس در حکمت متعالیه آیا برای این مسئله توجیهی وجود دارد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان‌ها با قوه‌ی واهمه از صورت‌ها معنایی را کسب می‌کنند. بعضاً در ایجاد معنا شدت به خرج می‌دهند و معنایی که مطابق واقع نیست را در ذهن خود می‌آورند. از این جهت بعضی‌ها از صورت‌هایی مثل موش یا سوسک، معناهایی در ذهن خود می‌آورند که سختْ آزاردهنده است که البته با تقویت وجهِ عقلانی، قدرت آن صورت‌های ذهنی که واهمه ایجاد کرده است، ضعیف می‌گردد وگرنه بسیاری از انکشافات عرفا در إزاء همین قوه‌ی خوب واهمه است. موفق باشید 


  • با سلام و احترام:
    در کتاب «ادب عقل و قلب و خیال» شما می فرمایید انسان سه بعد داره، و همین سه قوه را نام می برید، پس جایگاه واهمه چی میشه؟ استاد اگه بخواهیم انسان را موجودی دو بعدی تعریف کنیم بعد ملکی و ملکوتی، خیال شامل کدام بعد انسان میشه؟ ملکی یا ملکوتی؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در تقسیم اولی، واهمه به یک معنا در حوزه‌ی خیال قرار می‌گیرد و در تقسیم دومی، خیال جزو ملکوت محسوب می‌گردد به اعتبار این‌که وجهِ متعالی‌تر از وجهِ مادی انسان می‌باشد. موفق باشید


  • ‏ چون تو خواهی که جایی رَوی، اوّل دلِ تو می‌رود و می‌بیند و بر احوالِ آن مُطلّع می‌شود، آنگه دل باز می‌گردد و بَدَن را می‌کِشاند. «فیه ما فیه / مولوی» این یعنی چه استاد؟ متوجه نمیشم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که فرموده‌اند. این به جهتِ تجرد نفس است. خوب است اگر مایل بودید بیشتر بدانید، به کتاب «ده نکته در معرفت نفس» رجوع فرمایید. موفق باشید


  • سلام:
    استاد پاسخ شما به سوال شماره ۲۳۰۲۶ که در خصوص قاعده الظاهر عنوان الباطن بود را مطالعه کردم، اما در حکمت متعالیه صدرایی در باب معاد هم سخنی به این مضمون وجود داره که عالم برزخ صورت باطنی عالم دنیاست و صورت بدن مادّی انسان، ظهور بدن برزخی اوست و بدن برزخی، باطن بدن مادّی می باشد. به همین نحو، بدن برزخی نیز ظهور بدن اخروی می باشد؛ و بدن اخروی باطن و حقیقت بدن برزخی است. لذا بدن برزخی همان بدن دنیایی است حقیقتاً و غیر آن است رقیقتاً ... اگر این فرمایش جناب ملاصدرا در باب این که صورت بدن مادی انسان ظهور بدن برزخی اوست را در کنار قاعده الظاهر عنوان الباطن قرار دهیم بار دیگر با همان اشکال مطرح شده در سوال شماره ۲۳۰۲۶ مواجه می شویم، اگر صورت بدن مادی ظهور بدن برزخی است و الظاهر عنوان الباطن، پس چرا کفار و گناهکاران زیادی هستند که چهره زیبایی دارند؟ در متون دینی ما گفته شده که انسان های کافر و فاسد صورت برزخی زشتی دارند، این مطلب با فرمایش ملاصدرا چگونه قابل جمع است؟!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در جملات ملاصدرا اگر از بدن دنیایی نام برده می‌شود منظور آن بدنی است که طی دنیا می‌سازیم و آن غیر از بدن مادی است که ابزاری بیش نیست و به گفته‌ی جناب صدرا، اتحادش با نفس، انضمامی است و نه حقیقی. در بحث «حرکت جوهری» در مورد آن بدن عرایضی شده است. موفق باشید


  • سلام استاد:
    خدا قوتتان بده ان شاءالله. استاد شما فرمودید که راه ارتباط با خدا ائمه و پیامبر می باشد و این خدا شیرین تر است. که به واقع این سخن خدای زیبا و نورانی تری را به انسان معرفی میکنه
    منتها روایت داریم که «اللهم عرفنی نفسک فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِف نَبِيَّكَ».
    خب ما اول باید خدا را بشناسیم تا پیامبرش را بشناسیم. چگونه با خدایی که هنوز او را نشناختیم از دریچه ای پیامبری نگاه کنیم که راه شناخت آن پیامبر شناخت خدا می باشد؟
    آیا این روایت بیشتر برای پی بردن به پیامبر خدا از دیدگاه استدلال و قانع کردن عقل است یا بار معرفتی و عرفانی نیز دارد؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. تا خدا را نشناسیم پیامبر او را که پیامبرِ خدا است نمی‌شناسیم. ولی وقتی بخواهیم با نور خدا مأنوس شویم در آینه‌ی وجود پیامبر و ائمه «علیهم‌السلام» آن نور متجلی است. به همین جهت وقتی حضرت حق می‌فرماید: «و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها» خداوند را اسماء حسنایی هست و خدا را با آن اسماء بخوانید. حضرت صادق «علیه‌السلام» مى‏ فرمايند: «نَحنُ‏ وَالله‏ الأسماءُ الحُسنى»[1] به خداوند سوگند مائيم اسماء حسناى الهى. در همين رابطه حضرت باقر «علیه‌السلام» مى‏ فرمايند: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ لَا يَكُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ‏ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى اللَّهِ وَ يَنْظُرَ اللَّهُ إِلَيْهِ فَلْيَتَوَالَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ يَأْتَمَّ بِالْإِمَامِ مِنْهُمْ فَإِنَّهُ إِذَا كَانَ كَذَلِكَ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ نَظَرَ إِلَى اللَّه»[2] هركس مايل است‏ بين او و خدا حجابى نباشد تا خدا را ببيند و خداوند نيز او را مشاهده كند بايد آل محمّد را دوست بدارد و از دشمنانشان بيزار باشد و پيرو امامى از اين خانواده گردد. اگر چنين بود خدا را مى ‏بيند و خدا نيز او را مى‏ بيند. براى هرچه بيشتر كاربردى ‏شدنِ رجوع به حق بايد پس از نظر به وجود، به مظهر كمالى وجود يعنى اسماء الهى نظر كرد و اسماء الهى را در مظاهر كاملى كه همان سيره‏ ى اهل البيت (عليهم السلام) باشد به تماشا نشست، و در همين رابطه از معرفت نفس شروع مى ‏كنيم. موفق باشید  





    [1] ( 1)- الكافى، ج 1، ص 144.



    [2] ( 1)- بحارالأنوار، ج 23، ص 81.


  • به نام خدا
    با عرض سلام و ادب:
    بنده کتاب «ادب خیال عقل و قلب» شما را خوانده ام و تصمیم گرفته ام که ان شاء الله به عالم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) وارد شوم.
    ۱. برای ورود به عالم ایشان چه کار باید کرد؟
    ۲. سیر مطالعاتی کتب شان به چه شکل می باشد؟
    ۳. آیا باید به روش خاصی کتب شان را مطالعه کرد؟ چه روشی؟
    اگر نکته ای لازم است و در این سوال ها نمی گنجد خودتان ذکر کنید لطفا.
    (باید عرض کنم که بنده کتاب معرفت النفس شما را با صوت تا معرفت ۴ گوش کرده و چون خیلی سوال برایم پیش آمد الان در حال مطالعه کتاب خویشتن پنهان شما می باشم. اما نکته ای که هست خیلی کند جلو می روم. چه کاری باید انجام دهم که سریع تر جلو بروم و به زمانه الان برسم؟ خود بنده احساس می کنم عنایت هایی که بهم می شود را زود از دست می دهم؟ اگر ممکن است بفرمایید چگونه باید حفظ شان کرد؟ و چگونه باید وارد مراقبه و حالت ورع شد؟)
    تشکر و سپاس برای کتاب های خوبتان که راهگشا هست. ان شا الله خدا به شما توفیق روز افزون دهد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. تفسیر شریف «المیزان» راهِ ورود به عالَم حضرت علامه طباطبایی «رحمت‌اللّه‌علیه» است. ۲. سیر مطالعاتیِ خاصی نمی‌توان برای کتاب‌های ایشان در نظر گرفت. ۳. در مورد تفسیر المیزان، فکر می‌کنم جزوه‌ی «روش کار با تفسیر المیزان» که بر روی سایت هست، مؤثر باشد. ۴. پیشنهاد بنده آن است که مباحث «ده نکته در معرفت نفس» را تا آخر دنبال بفرمایید و سپس به کتاب «خویشتن پنهان» بپردازید. نگران فراموشیِ مباحث نباشید. آن مباحث، خود به خود جزء شما خواهد شد. موفق باشید


  • سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم:
    استاد می خواستم مطلبی را که با گوش دادن شرح نکته 7 فهمیدم را عرض کنم ببینید درست فهم شده است یا خیر.
    همانطور که نفس در موطن بدن ظهورهای متعددی دارد مثلا یک ظهور می شود بینایی یک ظهور میشود شنوایی و... خداوند هم در موطن های مختلف عالم (عالم ماده و ملکوت و ...) ظهورهای متعددی دارد که به عنوان مثال در عالم ماده هر مخلوقی ظهوری از خداوند می باشد که در واقع اسمی از خداوند ظهور کرده است و آن مخلوق ایجاد شده است.
    سوالی هم در انتها دارم که اگر این بیان صحیح باشد یعنی در هریک از مخلوقات خداوند که دقت کنیم به اسمی از اسامی خداوند خواهیم رسید درسته؟ و اینکه منظور از مخلوق، مخلوقات بی واسطه خداوند یعنی درخت و حیوان و ...می باشد یا مخلوقاتی مثل دیوار و کتاب و قلم هم شامل می شود؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن درست و خوبی است. البته متوجه‌اید که موجودات اعتباری، هویت و شخصیت مستقلی ندارند که مخلوقیت برای آن‌ها معنا داشته باشد. دیوار و قلم، نسبت به ما دیوار و قلم‌اند. موفق باشید


  • با سلام: وقتی می گوییم «من» به چه چیز اشاره داریم؟ اگر اشاره به تن باشد که درست نیست چون می گوییم «جسم من» یعنی جسم را به من اضافه می کنیم. اگر اشاره به روح باشد باز هم درست نیست چون می گوییم «روح من» و باز روح را به من اضافه می کنیم. آیا این «من» چیزی فراتر از روح و جسم است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در علم حضوری مثل علم حصولی، قضایای دارای موضوع و محمول در میان نیست، بلکه موضوع، همان محمول است که به اصطلاح گفته می‌شود: «قیاساتها معها». موفق باشید


  • سلام سه سوال داشتم:
    ۱. در بحث معاد مشخص شد که خداوند انسان را عذاب نمی کند بلکه قاعده عالم است که انسان با صورت اعمال بدش روبرو می شود. چرا در قرآن خداوند عذاب را به خود نسب داده «ان عذابی لشدید» و یا در دعای کمیل آمده «لانه لا یکون الا عن غذبک ونتقامک و سخطک»؟
    ۲. چرا برخی از مکانها مثلا مسجدالاحرام یا برخی از زمانها مثل شب قدر دارای حجاب کمتر هستند و قدرت انتقال انوار غیبی را دارند؟
    ۳. مقام عالم غیب مقام جامعیت است و نه مجموع. پس چرا می گویند هفت آسمان؟ مگر در عالم غیب تعداد وجود دارد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در هر حال نظامی که انسان‌های معاند در آن نظام با اعمال خلاف خود روبه‌رو می‌شوند و عذاب می‌بینند، نظام الهی است. ۲. در بحث «معرفت نفس» عرض شد بعضی از مکان‌ها و زمان‌ها امکان ظهور عالم غیب را بیشتر دارند مثل چشم که در نشان‌دادنِ احساسات روح، استعداد بیشتری نسبت به بقیه‌ی اعضای بدن دارد ۳. جامعیت، با شدت و ضعف در مراتب قابل جمع است مثل نور بیرنگ که در عینِ جامعیت، شدت و ضعف دارد. موفق باشید


  • سلام استاد عزیزم:
    این سبک و شیوه ی ارائه مطالب که در آثار ارزشمند تان متبلور هست، که به تعبیر حضرتعالی حضوری می باشد، آیا چارچوب و تکنیک خاصی را اتخاذ می کنید؟ اگر کسی بخواهد آن را در حلقات تربیتی و آموزشی مثل حلقه ی صالحین پیاده کند، بایستی چه مقدماتی را فراهم کند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که علامه‌ی طباطبایی در کتاب ارزشمند «رسالة الولایه» می‌فرمایند روش ما معرفت نفس است و فکر می‌کنم با این روش و با این زبان بتوان این نسل را مورد خطاب قرار داد. موفق باشید


  • سلام و عرض ارادت خدمت استاد طاهرزاده عزیز:
    استاد، یکی از مطالبی که در آثار مرحوم ملاصدرا به آن اشاره شده و برگرفته از عقاید عرفا می باشد، قاعده الظاهر عنوان الباطن است که این قاعده می گوید ظاهر هر چیز به نوعی نشان دهنده تمثیلی از باطن آن می باشد، آنچه که ظاهر نیکویی دارد، دارای باطن خوبی نیز هست (و بالعکس) این قاعده رو عرفا در بحث عشق عفیف هم مورد استناد قرار می دهند. در آثار شما در زمینه عرفان و معرفت النفس هم مطلبی به این مضمون دیدم. اما خودتان می دانید که برای مسئله مثال نقض زیاد وجود داره، مثلا مومنین زیادی بودند که چهره زیبایی نداشتند و بسیار هستند کسانی کافر و فاسد اما بسیار ظاهر خوبی دارند، البته در توجیه این حرف برخی می گویند شاید عواملی مانند امور مربوط به ژنتیک باعث این مسئله شده باشه اما برای این قاعده اینقدر مثال نقض وجود داره که نمیشه آن را قاعده نامیده، خودمان داریم به وضوح می بینیم که بسیاری از مومنین از نظر ظاهری چندان چهره زیبایی ندارند و در نقطه مقابل در میان کفار و معاندین افراد زیبا و خوش سیما فراوان هستند، آیا کثرت و تعدد این پدیده به نوعی باعث ابطال این قاعده نمیشه؟! لطفا در این خصوص توضیح کافی ارائه بفرمائید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان در این موارد دو وجه را در نظر گرفت ۱. آن‌جا که وجه باطنی انسان خوب است ولی جنین نتوانسته آن را به جهت موانع خارجی ظاهر کند، مثل آن‌که غذای مناسب به جنین نرسیده؛ این موارد را نباید حمل بر عدم زیبایی نفس ناطقه نمود. ۲. بحث در زیباییِ تکوینی باطن است که در ظاهر هم نمایان می‌شود و این غیر از زیبایی‌های روحانی است که در کافر نیست. آری! بعضی از روح‌ها از نظر تکوین خود، جهت‌گیری‌هایی دارند که منجر به زیبایی‌های خاص جسم می‌شود، ولی به خودی خود اگر عوامل دیگری که آن، روح را به سوی حضرت حق جهت می‌دهد، در میان نباشد برای صاحب آن ارزش ندارد هرچند که ممکن است چشم بصیرِ سالکی متوجه‌ی آن زیبایی بشود و به مبداء آن منتقل گردد. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    جلسه 26 تفسیر سوره حمد مطالعه کردم فوق العاده فهم تفسیر حمد برای من سخت و سنگین هستش. استاد عزیز در یک کلام برای خودم توضیح دادم مثلا اسم من علی هستش من وجود دارم، علی جامعیت صفات من هستش، علی شامل این صفات مهربان با سخاوت با گذشت و...(البته صفات خوب میگم که موضوع برای من قابل فهم باشه) صفات از علی جدا نیست من یک علی نیستم با یه صفت مهربانی وجود هستم تجلی وجود من مثل اینه که سیب در ذهن من ایجاد میشه حالا یک علی نیست با یک سیب یعنی این سیب جلوه منه از من جدا نیست حالا نمیدونم منظورم درست رسوندم یا نه؟ طی این 26 جلسه سنگین تفسیر حمد امروز اینو خلاصه برای خودم کردم که این عالم مثل موضوع علی است اگر سطح فهم و ادراک را آوردم پایین باور کنید فقط برای این بود که بفهمم. ممنون از راهنمایی شما.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که بحمداللّه سعی می‌کنید در فهم اسماء اللّه مطالب را به انتها برسانید، سعی بفرمایید مبنا را همان مباحث «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» قرار دهید و بر آن اساس به بحث شرح تفسیر حمد حضرت امام «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» رجوع داشته باشید. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد بزرگوار:
    استاد مگر اصالت با روح و من نیست!؟ و تن در اختیار من نیست!؟ پس چطور بایست وقتی دچار بیماری روحی می شویم دارو و قرص مصرف کنیم؟ شما این رویه مرسوم روانپزشکی که هر نوع مشکل روحی را با قرص می خواهند درمان کنند چقدر قبول دارید؟! مثلا شخصی که دچار عارضه افسردگی یا شیدایی شده چطور بایست درمان شود!؟ خوردن قرص رو تائید می کنید در حالی که بعض تحقیقات و اساتید طب سنتی می گویند قرص در هر حال ضرر دارد!؟ چطور می توان از قرص رها شد!؟ یعنی دستوری غیر طب روز هست برای چنین مواردی!؟ مگر در چنین شرایطی مشکل از روح نیست!؟ پس دارو چه ربطی به من دارد!؟ در صدر اسلام برای چنین مشکلاتی اهل بیت چه دستوری می دادند!؟ و حال دستور اسلام چیست!؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رابطه‌ی روح و بدن طوری است که بعضاً روح به جهت مشکلاتی که در ارگانیسم بدن به‌وجود آمده و نتوانسته است بدن را تدبیر کند به مشکل می‌افتد. در این مورد اگر داروی مناسبی در میان باشد که با آماده‌کردن بدن برای تدبیر روح مفید افتد، نباید از آن دارو چشم‌پوشی کرد. موفق باشید


  • سلام: بنده تحصیلات دانشگاهی رشته علوم پایه دارم و علاقمند به مطالعه فلسفه اسلامی هستم. با مطالعه تعدادی از کتاب ها (آیت الله مصباح، استاد مطهری) دیدم که نمی توانم با آنها ارتباط بگیرم. گزاره هایی را به عنوان اصل موضوع قبول می کنند که واقعا صحتشان مورد تردید است و یکی دو فصل بیشتر نمی توانم با ایشان جلو بروم. بهر حال با این ذهن ریاضی و استدلالی چه منبعی را برای آموختن فلسفه اسلامی بطور خاص حکمت متعالیه پیشنهاد می فرمایید. کتاب و یا فایل صوتی جلسات فرقی ندارد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم بد نیست سری به کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» همراه با شرح صوتی آن‌ها بزنید. هر دو کتاب با شرح صوتی آن‌ها بر روی سایت هست. با این‌همه هرگز نباید از آثار شهید مطهری غفلت کرد. فکر می‌کنم آن زمان که حضرت حجت«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» هم تشریف بیاورند، به مطالعه‌ی کتاب‌های شهید مطهری توصیه می‌کنند. موفق باشید


  • جناب استاد سلام:
    سوال: اولا قدرت و توان تلقین چقدر است؟ ثانیا آیا تلقین فقط روی نفس و اراده تاثیر می گذارد؟وسعت و گستره تلقین تا کجاست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بستگی به افراد دارد ۲. تأثیر بیشتر تلقین بر روی خیال است. اگر عقل آن را تصدیق کرد، جلوتر می‌رود و عملاً حکم تذکر را پیدا می‌کند. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد بزرگوار با دوستانمان در حال مطالعه و مباحثه ی کتب معرفت النفس هستیم. و در حال حاضر به کتاب آشتی با خدا رسیدیم. در جلسه ی هفتم این کتاب بعد از آنکه توانایی تجرد نفس انسان را بیان کردید و وسعت نفس حضرت رسول (ص) را توضیح دادید به داستانی پرداختید که شما آن را تجربه کردید. داستان آن نوجوانی که از درون خود صدایی را می شنید که چون نوجوان توانسته بود خود را کاملا آماده کند گاهی از آن صدا نیز اذیت می شد و شما آن را امتحان کردید.
    سوال بنده و دوستانم این هست که ممکن است روحی از یک جسم وارد جسم دیگر شود و با روح خود جسم در یک جسم ظهور پیدا کنند؟
    این مورد به صورت خرافه در بین مردم عادی به وفور هست و کلی ادعاهایی از این قبیل که روحی خبیث در جسم یکی دیگر رفته یا روحی نیکو یا روحی که عبادات و مناجات را از طرف دیگر گرفته و... صدق و کذب این موارد را چگونه می دانید؟ چطور برای مردم عادی بیان کنیم؟ ممنون از راهنمایی تان!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در همان جلسه از آن کس که از طریق آن جوان سخنان خود را می‌گفت پرسیده شد: «با توجه به آن‌که حلول در بدن افراد محال است، نحوه‌ی حضور شما را چطور می‌توان توجیه کرد؟» ایشان فرمودند: حلولی صورت نگرفته است. و در همان حال که بنده در حال سخن‌گفتن هستم، ایشان خودشان هم فهمی و درکی که مربوط به خودشان است، از آن سخن‌ها دارند. در حالی‌که در حلول اساساً شخص قبلی به‌کلّی از صحنه بیرون است. موفق باشید


  • سلام استاد: بحث های «ده نکته» و «جوان و انتخاب بزرگ» را یک سالی است که با بچه های مقطع راهنمایی بحث می کنیم و تقریبا دیگر تمام شده است برای ادامه چه بحثی را مطرح کنیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بد نیست عزیزان را به کتاب «چه نیازی به نبی» ارجاع دهید و سپس کتاب «فرزندم، این‌چنین باید بود» را با آن‌ها در میان بگذارید تا إن‌شاءاللّه آماده‌ی درک بحث «برهان صدیقین» شوند. موفق باشید


  • سلام: شما بیان کردید که این روح است که رحم مادر یا بدن خود را انتخاب می کند ولی در خلقت آدم اول خداوند خلق کرد بعد از روح خودش به جسم دمید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در همان مرحله هم خداوند جسمی را خلق کرد و از روح در آن دمید. روح انسان‌ها نیز به همین نحو، جسمی را انتخاب می‌کند. در این رابطه بد نیست به نکته‌ی 9 و 10 کتاب «ده نکته در معرفت نفس» رجوع شود. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد:
    اینکه می گویید جن از جنس انرژی است. سوالاتی برایم به وجود آمده است. خواهش می کنم به آنها پاسخ بدهید.
    ۱. آیا منظورتان از اینکه می گویید یکی از انواع انرژی است همان انرژی های نورانی و گرمایی و جنبشی و....است؟
    ۲. اگر از جنس انرژی باشد و انرژی هم یکی از خواص ماده است پس باید بگوییم تکنولوژی توانایی کشف این نوع انرژی یعنی دیدن جن را دارد؟
    ۳. از کجا معلوم روح انسان هم از جنس انرژی نباشد؟
    تشکر استاد عزیز

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. با توجه به این‌که جنّیان نیز مانند انسان‌ها روحی و جسمی دارند، مرحوم مطهری احتمال داده‌اند که جسم آن‌ها از جنس انرژی باشد. مگر ماده به خودی خود انرژیِ متراکم نیست؟ ۲. نمی‌دانم ولی فکر نمی‌کنم مهم باشد. ۳. روح، از جنس دیگری است و به‌کلّی فوق زمان و مکان است ولی انرژی از جنس ماده است و محدود به زمان و مکان می‌باشد. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز:
    بنده چند وقتی هست که نماز نمی خوانم و تارک الصلاة شده ام، و می دانم که باید نماز بخوانم و واجبات رو انجام بدم، اما دچار نوعی تنبلی و بیماریه نفس شده ام که به بی‌خیالی رسیده ام، میخواiم از این بیخیالی و تنبلی در بیام اما اراده و انگیزه کافی را ندارم، اولا من دچار چه بیماریی شده ام؟ ثانیا چکار کنم که از این حالت خارج بشم و دوباره برگردم به مسیر حق و همچون گذشته در انجام واجبات کوتاهی نکنم که هیچ مستحبات هم انجام دهم؟ چه کنم دوباره به خوف و رجا برسم؟ من انگیزه و یه چیزی می‌خوام که ارادم رو قوی کنه و برگردم تو مسیر، لطفا به من کمک کنید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه انسان در رابطه با عبادات معارفِ دقیق‌تر و عمیق‌تری را دنبال کند، همت او در انجام عبادات شدت می‌یابد. پیشنهاد بنده مطالعه‌ی کتاب «آشتی با خدا» و سپس کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن است. هر دو کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید


  • با عرض سلام و آرزوی بهروزی برای شما:
    کتابهای زیادی در زمینه موضوعات روانشناسی نوشته شده که بعضی به بررسی مفاهیم پایه مثل احساس، ادراک، انگیزه، هیجان، احساسات و... می پردازند و بعضی به مسائل کاربردی در زندگی روزمره مثل مدیریت وقت، روابط همسران، شگردهای موفقیت و....
    آیا وقتی آموزه های ناب و بی نقص و همه جانبه اسلام، قرآن و ائمه (ع) هست خواندن کتابهای روانشناسی از هر دو گروه بالا که ذکر نمودم چه به صورت آکادمیک و چه غیر آکادمیک ضایع کردن وقت و احیانا به بیراهه رفتن و دور شدن از حقیقت نیست؟ در کل شما خواندن آنها را توصیه می فرمایید یا خیر؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به حقیقت و برای رسیدن به حقیقت، اسلام و مباحث معرفت نفس که اسلام بر آن تأکید دارد کافی است. ولی روان‌شناسی به عنوان علم کاربردی در امورات جزیی انسان‌ها، مثل سایر علوم تجربی می‌تواند جایگاه خود را داشته باشد. مشکل آن‌جایی پیش می‌آید که علم روان‌شناسی بخواهد جایِ دین بنشیند. البته فکر نمی‌کنم در حال حاضر با توجه به روان‌شناسان متعهدی که هم جایِ آن علم را می‌شناسند و هم جایِ دین را؛ چنین مشکلی پیش آید. موفق باشید


  • با سلام و عرض ادب و احترام:
    چگونه است که می فرمایید بعضی انسانها چون در انسانیت خود کامل شده‌اند به طور طبیعی می میرند؟ مگر راه سلوک و تکامل و پیشرفت معنوی انسان انتها دارد؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در موضوعِ استفاده از بدن به عنوان ابزار نفس، بعد از مدتی نفس از بدن مستغنی می‌شود و این بدن دنیایی را رها می‌کند و این مرگ، مرگِ طبیعی است. موفق باشید


  • سلام استاد وقتتون بخیر: پیشاپیش ایام اربعین اباعبدالله رو تسلیت عرض می کنم خدمتتون، استاد اگر ما بطور مقطعی توجه به گذشته و آینده نداشته باشیم و در حال قرار بگیریم، این ارتباط با خود بیکرانه مان هم بطور مقطعی ایجاد میشه یا نه باید در این وضعیت و قرار گرفتن در حال به مقام و ثبات برسیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خود به خود می‌رسید، هرچند در ابتدا شدت آن کم باشد. موفق باشید


  • سلام و عرض ادب و خسته نباشید: ببخشید که مزاحم شدم. استاد من انسان دقیقا کجاست؟ در تن که نمی تواند باشد چون مجرد است و لا مکان. پس من دقیقا کجاست؟ ممنون. خداوند خیرتان دهد.

    سمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که متوجه باشیم نفس ناطقه‌ی انسان مجرد است دیگر نباید به دنبال جا و مکان برای آن باشیم. مثل آن است که بخواهیم برای اراده‌ی خود جایی را دنبال کنیم، در حالی‌که اراده، یک احساس است. نفس ناطقه‌ی ما نیز همواره خود را آزاد از زمان و مکان احساس می‌کند. موفق باشید