×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    قلب، عقل، خیال و وهم، عشق

  • سلام استاد: لطفا در مورد تقسیمات عقل متصل و منفصل بگید و اینکه چه کسی عقل را به متصل و منفصل تقسیم کرد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آنچه در عقل فرد فردِ انسان‌هاست، عقل متصل است به اعتبار آن‌که متصل به عقل فعّال است. و عقل فعّال را می‌توان نسبت به عقل ما، عقل منفصل نامید. ۲. نمی‌دانم. موفق باشید


  • سلام: برای کنترل قوه خیال، و تضعیفش باید چه کاری انجام داد؟ التماس دعا

     باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءالله کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» به کارتان می‌آید. موفق باشید


  • سلام و عرض ادب: غیر از مطالبی که در کتب جوان و انتخاب بزرگ و ادب خیال و عقل و قلب در رابطه با موضوع تربیت روح از طریق ورزش آمده است، چه کتبی از خودتان و دیگران را برای پیگیری بیشتر این موضوع توصیه می فرمایید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» انسان را نسبت به خود جدّی می‌کند. موفق باشید


  • سلام استاد: برای فکر نکردن به گذشته و آینده و در زمان حال زندگی کردن چکار کنیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «عالم انسان دینی» که روی سایت هست إن‌شاءالله می‌تواند جوابگو باشد. موفق باشید


  • با سلام: وقت شریف شما به خیر. آیا مخلوق اول همان نور وجود مقدس پیامبر خاتم «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» است. یعنی روح همان شخص پیامبر هستند. که در سوره قدر هم آمده. ممنون از شما استاد گرامی در پناه حضرت حق سلامت و موید باشین.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اول مخلوق از یک جهت مقام پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» است و از جهت دیگر مقامِ عقل است و نه مقام روح. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    کتابی هست با عنوان فلاسفه بدکردار. در این کتاب مستنداتی آورده می شود از زندگانی برخی از فلاسفه مبنی بر اینکه زندگی آنها پر بوده از انواع و اقسام مشکلات اخلاقی و روحی و روانی و در پایان نتیجه می گیرد که در واقع فلسفه آنها واکنشی به مسائل و مشکلات در زندگی شخصی آنها بوده است. صرف نظر از صحت و سقم این شواهد و مستندات، آیا جنابعالی با این نتیجه گیری موافقید که فلسفه آنها در واقع چیزی نیست جز تلاشی برای رهایی از مشکلات و مسائل روحی روانی که با آن دست و پنجه نرم می کرده اند؟ یا اینکه فلسفیدن این فلاسفه چیزی است جدای از آن چه که بوده اند؟ فلاسفه ای که این کتاب به آنها می پردازد عبارتند از:
    ژان ژاک روسو، آرتور شوپنهاور، فردریش نیچه، برتراند راسل، لودویگ ویتگنشتاین، مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و میشل فوکو.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در فلسفه، ملاک، عقل است و اگر فیلسوفی سخنی دارد که از نظر عقلی صحیح می‌باشد، سخن او برای ما می‌تواند راه‌کار تعیین کند هرچند از نظر خصوصیات شخصی مورد پسند ما نباشد «نحن ابناء الدلیل». عمده همدلی با تفکر فیلسوفان است و نه مقابله . موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام: بنده در کشور پاکستان برای پایان نامه کارشناسی ارشد در رشته فلسفه دارم مطالعاتی را انجام می دهم. چند پرسش برای بنده پیش آمده است که امیدوارم پاسخی عنایت می فرمایید:
    ۱. آیا صعود در ادراکات از حس به خیال و از آن به ادراک کلیات از طریق انتزاع صورت می پذیرد؟
    ۲. اگر نه، الف. در بین این مراحل ادراک چه رابطه ای استوار است؟ چرا برای هر صورت خیالی، یک صورت حسی، و برای هر صورت عقلی یک صورت خیالی در نفس باید موجود باشد؟ چرا از موجودات قابل حس نمی توان صورت عقلی داشت بدون آن که آن را حس کرده باشی؟
    ب. صورت های عقلی و خیالی چگونه برای نفس پدید می آیند؟ آیا کاوش فکری انتزاعی در آن به صورتی دیگر دخیل است؟
    ۳. اگر بله، چگونه صورتهای کلی از ادراکات جزئی انتزاع می شوند؟ تا وقتی که من درکی از یک مفهوم کلی نداشته باشم مصادیق آن را نمی توانم از ادراکات متعدد جزئی اخذ کنم و مفهوم کلی از آن انتزاع کنم. مثلا، فرض کنیم انسان در ادراک حسی خود یک مستطیل سفید، دایره سفید، مربع سفید و مثلث سفید می بیند. ذهن او در مقایسه همه آنها، می بیند که همه ی آنها در یک جهت مثل هم هستند، و در یک جهت از هم متفاوت اند. آن جهت مشترک فیه را اخذ کرده جهات اختلاف را از آن حذف می نماید تا صورت کلی سفید بدست آید. اما اگر این طور است پس چگونه اول امر توانست جهات مختلف آ‌ن ادراک حسی را از هم تفکیک کند؟ معلوم می شود او از اول سفیدی را می شناخت که توانست سفیدی را در ادراک حسی خود از حجم و شکل و وضع آن تفکیک کند. و البته مهم تر، چگونه توانست از جریان ادراک حسی خود که آن چنان سیال است، صورت های مخصوصی را انتخاب کند که همه رنگ سفید داشتند تا آنها را با هم مقایسه کند؟ معلوم می شود او سفیدی را می شناخت که از آن جریان سیال مدام در حال تغییر، معدود صورتها را برای مقایسه اخذ کرد که همه در این جهت مشترک بودند. و اگر این گونه است نمی تواند از این مقایسه آن مفهوم کلی را انتزاع کرده باشد.
    پیشاپیش از پاسخ شما کمال تشکر را دارم و از طولانی شدن سوال عذرخواهی می کنم. و از شما اجازه می خواهم که اگر پاسخ شما سوالاتی دیگر ایجاد کرد، آن را نیز به شما عرض کنم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. مطالب، گسترده‌تر از آن است که بتوان در محدوده‌ی سؤال و جواب گنجاند. آری! ادراک حسی خود به خود بُعدِ خیالی انسان را فعّال می‌کند و انسان وجه خیالی محسوس را ابداع می‌نماید؛ با این‌حال از این جمله‌ی جناب صدرا غفلت نفرمایید که می‌فرماید: «هر علم حصولی، مسبوق به علم حضوری است» و از آن طرف نحوه‌ای از رابطه‌ی حضوری با آن صور در نفس ایجاد می‌شود. ۲. اگر با نگاهِ هستی‌شناسانه به محسوسات بنگریم، صورت عقلانیِ آن را نفس ابداع می‌کند. از طرفی جنس نفس ناطقه آن است که اگر به وجه خیالی آن محسوس نظر کند، صورت خیالی آن محسوس به ظهور می‌آید. ۳. به پیش‌فرض‌های ذهنی در این موارد باید فکر کرد که ذهن با آن پیش‌فرض‌ها حکم می‌کند که مثلاً آن اشکال سفید است. به همین جهت گفته می‌شود هیچ معرفتی بدون پیش‌فرض نیست. حال آیا این پیش‌فرض را ما با عنوان کلّی فرض کنیم؟ یا اساساً در هر رابطه ی محسوسی جزء و کلّ در هم ادغام هستند یعنی هیچ جزئی بدون کلّ نمی‌شود، و هیچ کلّی بدون جزء نیست. موفق باشید


  • با سلام‌: ببخشید استاد یکسری مباحث در بعضی جاها در حال تدریس است با عنوان ثروت ایمان که گفته میشه یکسری قوانین در عالم هستی هست اگه بهش عمل بشه به هر چیزی بخواهیم می‌رسیم و هر اتفاقی برای ما میفته خودمون رقمش می‌زنیم و اتفاقات ناگوار به خاطر بی قانونی ما هست و قانون اولشون خود مرکزیت هست بعدی قانون انرژی و .... از آیات قرآن و سخن ائمه هم استفاده می شود می‌خواستم نظر شما را راجع به این مباحث بدانم یکسری افراد هم میگن با عمل به قوانینش آرامش پیدا کردن. من خودم میگم اگر همه چیز به خود ما و رفتارمان برمی‌گردد پس امتحان و آزمایش الهی چه نقشی دارد. با تشکر

     باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده این موارد با نوعی توهّم و القائات روانی همراه است. موفق باشید


  • سلام استاد گرامی: بعضا صحبتهای شما رو گوش میدم و براستی در این بی قراری که با آن  اسیرم  تنها چراغ روشن است. استاد گفتید که بایستی به آنچه که پروردگار برایمان مقدر کرده آرام بگیریم. اما پذیرش این اصلا آسان نیست. من خود شخصا همیشه سعی بر این داشتم که  به نوعی از این تنهایی در بیایم ولی مدتهاست که تنهایی بسیار دارم. این موضوع مثل یک نیاز در پس زمینه فکر من هست و اجازه رشد به من نمی‌دهد. خارج از کشور بودم با خود فکر کردم
    به خاطر ازدواج با فردی هم عقیده به ایران باید برگشت، ایران امکان بیشتری هست. برگشتم  اما ایران بواسطه شغلم سر از جایی دراوردم که تنهای تنها هستم. به لحاظ خانوادگی با این تنهایی غیر هضم شدنی چه کنم؟ خیلی دوست داشتم که غنا داشتم و برایم تنهایی مهم نبود
    دوست داشته شدن مهم نبود، چه کنم درگیرم هنوز. لطفا راهنمایی کنید و دعا کنید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: کار آسانی نیست ولی چیز بدی هم آن را به حساب نیاورید. به هر حال به یک معنا «خلق را با تو بد و بدخو کند / تا تو را ناچار رو آن سو کند». به نظرم خوب است سری به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» بزنید. از ورزش و تواناکردن بدن و استوار نمودن آن غفلت نکنید. موفق باشید


  • سلام علیکم و رحمت الله: استاد عزیز در کتاب «ادب خیال، عقل و قلب» فرمودید که برای کنترل خیالات سوء نباید به آنها فرصت داد تا بر ما غلبه کنند. یکی از خیالاتی که قبلا خیلی به سراغم می آمد مربوط به تصاویر مربوط به نامحرم بود و خیلی وسوسه می‌شدم که به سراغ گناه برم. اما به لطف خدا مدتی خیالات این‌چنینی رو بی محل کردم و الان کمتر به سراغم میان.
    با اینکه این خیالات الان کمتر به سراغم میان، مابقی خیالات همچنان سرجای خود هستن. مثلا حب برتری جویی در امر تحصیل، حب ریاست، یا افسوس خوردن از گذشته همچنان به سراغم میان. به نظر شما آیا باید تک تک و یکی بعد از دیگری بر این خیالات غلبه کنم (مثلا اول خیالات ناشی از حب ریاست رو از خودم دور کنم، بعد خیالات مربوط به برتری جویی در تحصیل، و الی آخر) یا اینکه میتونم به یک باره با همه خیالات سوء بجنگم و بعد از مدتی اونها رو کنترل کنم؟

     باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به معارف الهی و تدبّر در قرآن، انسان از این امور عبور می‌کند و با جهانی بس گشوده و معنوی روبه رو می‌شود. موفق باشید


  • سلام: ببخشید اینکه تو رساله الولایه، در شرح فصل چهارم اونجا که علامه می‌فرماید برای دفع خیالات و اوهام صورت الف رو در نظر بگیر و چند روز ادامه بده تا خیالت نورانی بشه، شما فرمودین این صورت الف به جاش خود علامه رو مدام مد نظر داشته باشیم. می‌خواستم ببینم ما دقیقا چه چیز علامه رو مد نظر بگیریم؟ با توجه به اینکه ما چندان شناختی ازشون نداریم و فقط در حد یه اطلاعات مختصر و ظاهرشون رو می‌شناسیم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: لازم نیست شخصیت جزیی آن افراد را بشناسیم. روح انسان با روح کلی آن انسان‌ها آشناست. در شرح صوتی کتاب «چگونگی فعلیت‌یافتن باورها» عرایضی در این رابطه شده است. موفق باشید


  • با سلام ممنون که وقتتون رو در اختیار من قرار دادید.
    سوالی از خدمتتون دارم. من خانمی هستم که برای پسرم به خاستگاری دختر خانم شایسته ای از یک خانواده ی مذهبی رفتیم. بعد از اولین جلسه ی ملاقات به این نتیجه رسیدیم که دختر خانم و پسر من از جهت هم کفوی و عقیده و بعضی مسائل دیگر اشتراکات زیادی دارند. ولی وقتی برای هماهنگی دومین جلسه تماس گرفتم؛ مادر دختر خانم فرمودند که: ما با یک حاج اقایی که دوست خانوادگی ماست مشورت کردیم و ایشون هم استخاره کردند و هم با علمی که دارند گفتند که ستاره های این دختر و پسر با هم جفت نیست و بعدا زندگی آنها با عدم تفاهم و مشاجره همراه خواهد بود. با این وجود خانواده ی دختر به ما جواب منفی ندادند و گفتند که نمیدونند چه تصمیمی باید بگیرند. حالا سوال من از جناب عالی این است که: آیا اهمیت دادن به این مطالب درست است و در آینده این عدم تفاهم در زندگی آنها وجود خواهد داشت و یا با توجه به این که ظاهرا هم کفوی و هم عقیدگی وجود دارد، اجازه دهیم تا خاستگاری روند عاقلانه خود را طی کند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی عقل به گفته‌ی حضرت باقر «علیه‌السلام» حجتِ باطنی است و چیزی را مشخص کند، استخاره چرا؟ پشت به استخاره حرام نیست، ولی پشت به عقلِ صریح، حرام است. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد گرانقدر برای درمانِ شدتِ پرش حواس (تشتت افکار و خطورات) و عدم تمرکز و حافظه خوب چه راهکاری پیشنهاد می فرمایید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد می‌شود کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست، مطالعه شود. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم:
    ۱. استاد شما گفتید ما از هر گناه و اشتباهی توبه کنیم در دنیا، اثر آن را در برزخ نمی بینیم و عذاب نمی شویم پس چرا علامه حسن زاده جایی فرمودند: «فکر کردیم گذشته ها گذشته ولی همه را حاضر دیدیم» منظور ایشان چیست؟
    ۲. استاد گرامی به تعادل رسیدن انسان واقعا وقت می‌برد و زمانگیر است، اگر به تعادل نرسیده بمیریم، چگونه عذاب برزخ را تحمل کنیم برای به تعادل رسیدن خود؟
    ۳. اینکه فرمودید در فعالیت های معرفتی به خود سخت بگیریم ولی در مستحبات عبادتی به خود سخت نگیریم اگر بدانیم نفس ما از سر تنبلی مخالفت می‌کند که مثلا نافله بخوانیم و یا بدانیم وسوسه شیطان است که آخر اعمال مستحبی را بیهوده جلوه می‌دهد، باز هم به نفس سخت نگیریم؟
    ۴. اگر محبت کردن رهبر عزیز را به خود بارها و بارها در خواب ببینیم، می‌توانیم امیدوار باشیم امام زمان از ما راضی است؟ یا اینها برگرفته از خیالات ماست؟
    ۵ . اینکه می‌فرمایید کار فکری را در کنار کار عملی و مباحث اخلاقی داشته باشیم، صرف یادگیری مباحث استدلالی و فلسفی است، در حالی که آنچه اعتقادی است را با قلب خود جلوتر پذیرفته ایم و نیازی به استدلال احساس نمی کنیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید در این موارد باید «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس / خودْ راه بگویدت که چون باید کرد»، زیرا فرموده‌اند: «گر نپرسی زودتر کشفت شود». کافی است یک برنامه‌ی منظم مطالعاتی به خود بدهید و آرام‌آرام جلو بروید. کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» برای این کار خوب است. موفق باشید


  • سلام استاد:
    بنده جوانی مقید به شریعت هستم و در اجتماع هم به عنوان یه حزب اللهی شناخته می‌شوم.
    من مدتی است با جوانی که سه سال از خودم کوچکتر است رفاقت صمیمی پیدا کرده ام و پدرش هم او را به دست من سپرده که مواظبش باشم، به شدت به او وابسته شده و مدام به فکرش هستم و اصلا خودم را نمی‌بینم و در نبودش رنج می‌کشم. لازم به ذکر است اصلا تمايلات شهوانی و شیطانی در نیتم نیست اما خیال و علاقه او، مرا تسخیر کرده، چکار کنم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به هرحال باید از این مرحله که مرحله‌ی احساسات و توهم است، عبور فرمایید. مطالعه‌ی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست، می‌تواند کمک‌کار باشد. موفق باشید


  • با سلام و عرض ارادت (در رابطه با سوال ۲۸۳۳۹)
    و با کمال احترام به جناب استاد طاهرزاده عزیز و گرامی؛ با توجه به مطالعه شرح طهارت حضرت علامه حسن زاده حفظه الله؛ عقیده بنده حقیر بر این است که انسانها وقتی که از نظر کمالات معنوی و از نظر رشد عرفانی به حد قابل توجهی می‌رسند این افراد از نظر لطافت روح و ظرافت قلب خیلی به شرایط ایده آلی رسیده اند که یا از طریق منامیات (خواب) و یا از طریق مکاشفات (بیداری) ارتباط و اتصال با ملکوت عالم پیدا می‌کنند که از این طرایق صاحب اسرار و حقایقی معنوی می‌شوند ازجمله حضرت عارف بزرگ میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره) که از طریق خواب بیشترین ارتباط و اتصال را با ملکوت عالم پیدا کرده بود و یا عارف بی بدیل حضرت آقای قاضی (ره) که از طریق مکاشفات چنین حالاتی داشتند الحاصل بنابر روایات وقتی که انسان عقلش کامل می‌شود سخنش کوتاه می‌گردد. گرچه خواب را هم باید از طریق عقل و شرع و لسان اهل البیت مورد بررسی و دقت قرار داد و از این جهت قابل اعتماد است مثل خواب حضرت یوسف نبی سلام الله و... از استاد پرتلاش والهی التماس دعا دارم. موفق و موید باشید ان شاءلله

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت دارید مکاشفات با خواب و رؤیا متفاوت است. خواب می‌تواند برای خود شخص حجّت باشد ولی نباید ملاک قرار گیرد. آیت اللّه شجاعی در یکی از نوشته‌های خود غیر از کتاب «مقالات» و «معاد»، نکات خوبی در مورد این‌که به طور کلی نباید خواب را حجت قرار داد، فرموده‌اند که البته فراموش کرده‌ام در کدام از آثارشان می‌باشد. در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» بحثی تحت عنوان «نقش عقاید در رؤیا» هست می‌تواند در این مورد مفید باشد. موفق باشید


  • سلام: راز خواب دیدن مکرر اولیای خدا چیه؟! توقع خاصی از ما دارند؟! خصوصا یکی از اولیای حاضر در این عصر که من احساس می‌کنم مظهر نور حضرت حجت بن الحسن هستند.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً در روایت داریم اولاً هر اندازه عقل انسان بیشتر باشد، خواب‌دیدن انسان کم می‌شود و ثانیاً: به خواب نباید اعتماد کرد. موفق باشید


  • سلام: به‌نظر می‌رسد که در جلسه اخیر جاثیه به موضع شکاکیت رسیدید چون فقط من را لاریب و یقینی دانستید و خارج از من را با مثال خواب و بیداری از ساحت یقین خارج فرمودید عجیبست که سابق این موضع دکارتی سوبژه ابژه را مطابق نظرات هایدگر مردود می‌دانستید حال خود در آن ماوا گرفتید البته موضع حق اینست که من را نیز یقینی ندانیم فقط بپذیریم احساسات و ادراکاتی در لحظه حال وجود دارد. اصطلاحا اصالت نفس لحظه ای اگر چه همین هم برای من یقینی نیست.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: متوجه نشدم چگونه به این نتیجه که می‌فرمایید، رسیدید. شاید اصالت رابه یقین عقلی می دهید. در صورتی که یقین حقیقی قلبی است. موفق باشید


  • سلام: روش کار حضرتعالی در مطالعه چگونه است من مطالعاتم بازده لازم را ندارد بسیار پراکنده خوانی می‌کنم و درصد فراموشی بالاست درک مطلب بسیار بالایی دارم بنحوی که بعضا مطالب ابن عربی را بدون اینکه پیش نیازهایش را خوانده باشم تا حدودی می‌فهمم و معتقدم حرف را باید از زبان محی الدین شنید یا اوایل کتاب هستی و زمان هایدگر را می‌خواندم و تا حدی متوجه می‌شدم ولی اگر الان بگویند که مطالب آن دو بزرگ را تقریر کنم عاجزم. این در جریان تفکر نیز تاثیر می‌نهد بنحوی که به خود که رجوع می‌کنم احساس می‌کنم که از علم تهی هستم مگر اینکه در بحث با دیگری آن شخص بتواند مطالب را از نهادم بیرون کشد و فقط در بحثست که تفکرم جولان می یابد والا فیلم نفسه ساکنست.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را سری بزنید شاید کمک‌کار باشد به‌خصوص قسمت دوم کتاب. موفق باشید


  • با سلام احترام خدمت استاد عزیزم و آرزوی طول عمر:
    احتراما مطالعه کتاب ادب خیال را تمام و در حال مطالعه ی کتاب هدف حیات زمینی انسان هستم و در راستای معارفی که از این کتاب ها تا کنون دستگیرم شده سوالاتی برایم پیش آمده است:
    ۱. در کتاب ادب خیال بیان نموده اید که قلب (همان بعدی از ما که دوست داشتن را با آن درک می‌کنیم) یک شعور همه جانبه دارد و قدرت دریافتش بالاتر از ساحاتی است که عقل درک می کند، اگر به صحنه بیاید بسیاری از نقیصه ها جبران می شود حال با استناد به این حقایق و هم چنین آنکه قلب همان فطرت ماست که به خوبیها گرایش دارد آیا می‌توانیم بگوئیم در مواقع تصمیم گیری و انتخاب بین دو یا چند موضوع موضوعی که ما به آن حس قلبی مثبت داریم و اگر آن موضوع را که انتخاب کردیم باعث شود که حال دلمان خوب شود آن موضوع، موضوع به حق تر و درست تری است نسبت به موضوعات مقابلش است؟
    ۲. اگر استدلال ارائه شده در سوال اول پذیرفتنی و صحیح است پس اینکه بیان می‌شود تصمیم گیری احساسی امری غلط است به چه معناست؟
    ۳. در کتاب هدف حیات زمینی نوشته اید که وزیدن الهام ملک به قلب مانند یک نسیم باعث ایجاد حس آرامش می‌شود ولی وسوسه ی شیطان باعث ایجاد احساس بد مانند استعلا و خشم و غیره می‌شود. آیا عکس این قضیه نیز صادق است یعنی ممکن است که وسوسه ی شیطان حس خوب بدهد و الهام ملک حس غذاب؟ اگر ممکن است در چه مواردی؟
    ۴. بنا بر سوالات فوق می‌توان اینگونه نتیجه گیری کرد قلب ما بمشابه یک قطب نماست که همواره به سمت خیر و مقصد حقیقیمان جهت گیری می‌کند و اگر مطلبی در ذهن ما آمد و حس بدی ایجاد کرد یعنی آن مطلب برای ما شر است و اگر حس خوبی ایجاد کرد خیر است اگر هم توهم باشد و ما از دروغ بودن آن اطلاع نداشته باشیم با روبرو شدن با حقیقت تلخی آن را حس خواهیم کرد و فاصله می‌گیریم؟
    ۵. می توانیم بطور کلی و به شکل یک قانون بگوییم که هنر ما در این زندگی زمینی آنست که همواره حالمان خوب باشد و در نشاط قلبی به سر ببریم و برای برآورده کردن این مهم عقل را به میدان می آوریم تا هر چه بیشتر حقایق را بیابد و قلب با آنها مرتبط گردد؟
    ۶. مفهوم قلب مریض چیست و تفاوت آن با قلب سلیم در چیست؟
    ۷. آیا مراقبه به بدین معناست که شخصی مبتدی نباید حرفی را بشنود و یا متنی را بخواند که حال او را بد بکند؟
    ۸. حب دنیا به معنی آنست که دچار این توهم شویم که دلیل حال خوب و آٰرامش ما پول و ثروت است به عنوان مثال کسی که نیت اش از کارکردن و پول درآوردن و کسب ثروت و خریدن خانه ی برزگ و وسیع و اتومبیلی در خور تامین آسایش خودش و خانواده اش باشد حس لذت و حال خوب را از این هدف دنیایی تجربه خواهد کرد ولی شخصی که می‌خواهد با نیت استعلا و برتری جویی نسبت به دیگران و خود نمایی و خریدار پیدا کردن برای خودش به کسب ثروت بپردازد این شخص بجز حس عذاب و زجر کشیدن نتیجه ایی بدست نمی آورد و هرگز آن حس لذت و آرامشی که مطلوب اوست را درک نخواهد کرد.
    ۹. گرایش های غریزی مانند میل به خوردن و خوابیدن و جنس مخالف و هوس ها تماما از جانب جسم صادر می‌شود و محل ظهور آنها در قلب نیست و اینکه ما قلبا این گرایش های غریزی را دوست داریم برای حفظ بقای جسم دنیویست است و دلیل آنکه از پر خوری منع و به حفظ عفت در اسلام تاکید می‌شود آنست که جهت قلب خود را روی این امور پست متمرکز نکنیم و منبع دریافت حس خوب در ما امور غریزی نشود.
    ۱۰ در اعمال عبادی به عنوان مثال وقتی برای نماز صبح بیدار نمی‌شویم یا آنکه بیدار می‌شویم ولی اراده نمی کنیم از بستر برخیزیم به خاطر آنست که در مقابل هوس بدن نسبت به خواب (که خوابیدن هم ذاتا چیز بدی نیست) مغلوب شده ایم و دل به لذت خواب صبح سپرده ایم نه آنکه قلب ما نماز صبح را بد بداند و حس مثبتی نسبت به آن نداشته باشد.
    ۱۱. به عنوان مثالی دیگر شخصی که نماز می خواند تا در نظر دیگران مومن و با خدا جلوه کند این شخص مطابق با خاصیت قلب نباید حس لذت و حال خوبی را در نمازش تجربه کرده باشد چون خود نمایی از وساوس شیطان چشمه می‌گرد.
    ۱۲. در مسئله ی روزه گرفتن کسی که در قلبش نسبت به روزه گرفتن احساس بدی دارد این حس بد او نسبت به روزه تحت تاثیر خیالاتیست که از جانب شیطان به او القا شده است و در واقع در وهم خود گرفتار است وگرنه قلب ما داتا روزه گرفتن را دوست دارد.
    ۱۳. در زمینه ی خواستگاری و ازدواج نیز اینکه گفته می‌شود شخص مقابل باید به دل بنشیند و روی هم رفته انسان بدش نیاید به دلیل این است که محبت قلبی اولیه ای که بوجود می آید نشان از آن دارد که یک نحوه اتحاد فطری با طرف مقابلمان داریم و اگر در آن نگاه اول از آن شخص بدمان بیاید یعنی آن شخص قسمت ما نیست.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. مواظب باشید که خود را فریب ندهید. ۲. احساسِ صرف، کارساز نیست باید در نسبت با شریعت الهی آن احساس معنا شود. ۳. بعضاً آری! ولی در هر حال در عمق آن نوعی تکبر نهفته است. ۴. رویهمرفته نتیجه‌ی خوبی است. ۵. حرف خوبی است. ۶. در نظر به حق یا در نظر به خود. ۷. مراقبه در نسبت با خطورات است که باید مواظب بود وسوسه‌های دنیایی ما را متأثر نکند. ۸. بقیه‌ طلب‌تان باشد زیرا از جوابگویی به بقیه‌ی سؤالات رفقا باز می‌مانم. موفق باشید


  • سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد گرامی:
    ۱. در خانواده ای زندگی می‌کنم که به دین زیاد پایبند نیستند و مدام در حال تمسخر و نیش و کنایه زدن به من هستند از طرفی برای بحث ازدواج شخصیتی هایی شبیه خودشان را می‌پسندد باید چه کار کنم که بی احترامی نکرده باشم و تحمل کنم و یا حتی تغییر در آنها ایجاد شود؟
    ۲. برای کنترل ذهن و دوری از فکر های بد چه راهکار هایی پیشنهاد می‌فرمایید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همواره در نظر داشته باشید که به ما فرموده‌اند: «اذا مرّوا باللّغو مرّوا کراما» بنابراین همین‌که درگیر نشویم، خداوند راه‌هایی جهت عبور از این نوع مشکلات فراهم می‌کند ۲. کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» إن‌شاءاللّه می‌تواند مفید باشد. موفق باشید


  • سلام استاد: امیدوارم حالتون خوب باشد. قبلا سوالم با شماره ۲۸۰۲۸ ثبت شد اما پاسخی دریافت نکردم.
    مضمون سوالم این است: (ممنون می‌شوم پاسخ دهید)
    وقتی خداوند آرزو و شوق چیزی را در دلت ایجاد می‌کند و زبان تو را به دعا و تضرع باز می کند به معنای این نیست که می‌خواهد دعایت را مستجاب کند و تو باید صبر کنی؟ خیالبافی یا فکر کردن در مورد امور آینده و این که به این فکر کنی که آینده پیش روی تو دلگرم کننده و خوب است چقدر می‌تواند مضر یا مفید باشد؟ منظورم نگاه مثبت به آینده است که باعث می‌شود ناامید نشوی. آیا فکر کردن به ظهور و قیامت نوعی آینده نگری نیست؟ فکر کردن به آینده در مسائل مادی و دنیایی تا چه میزان می تواند مضر باشد و از کجا بدانیم اینها وسوسه شیطان است؟ با احترام

    باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً به ایمیل‌تان به طور شخصی این‌طور جواب داده شد: ۲۸۰۲۸- باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده دعاگو خواهم بود. ولی عنایت دارید که این موارد مواردی نیست که امثال بنده طی سؤال و جواب بتوانیم ورود کنیم، بیشتر باید با افرادی موضوع را در میان بگذارید که با روحیه‌ی شما آشنایی داشته باشند و یا لااقل طی مشاوره‌ای بتوانند نظر دهند. فکر می‌کنم کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست، راه‌کارهایی را در این رابطه متذکر باشد. موفق باشید


  • بر مرکب همت نشستم و عزم کوه قاف نمودم با شور و شوق می تاختم و با نخوتی از حرکت و جریانِ مستمر، به مناظر پیرامونم که یکی پس از دیگری می آمد و می رفت می نگریستم، آهسته آهسته، احساس تفاوت نسبت به انسان های اطرافم در وجودم نقش بست و دیگر خود را محیط بر انسان ها و حتی ملائک می دیدم، راهی تا اظهار ادعای ولایت هم باقی نبود، که ناگاه با دعای دلسوخته ی نمی دانم شاید والدینم، شاید اساتیدم و شاید ‌... عزیزی دیگری، نجاتم دادند و حقیقت را برایم روشن ساختند. دیدم خبری از صعود نبود، بلکه وهم مرتبا تصاویر را برایم جابجا می‌کرد، دقیقا مانند آنکه در ماشینی می نشیند و تصاویری را بر شیشه های ماشین یکی پس از دیگری تعویض و تبدیل می‌کنند و هیچ خبری از حرکت نیست. نمی‌دانم شاکر باشم که قدم آخر سقوط را برنداشتم و یا نالان باشم که دانستم عمری‌ ایستا بودم. فقط در حیرت شدم و تمام عالم با تمام هیاهویش برایم در سکوت بود. سرد و خشک شدم. و ناگاه چون چنین شدم به عنقا رساناندم. و اما دیگر توان ذوق هم نداشتم مانند کسی که تمام توانش را ستاندند و عصاره اش را نزد معشوق بردند. از طرف یکی از سالکین راه دوست.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه بیشتر باید سعی کنید با تعمق در معارف الهی جایگاهی وسیع‌تر برای خود بیابید، حتی از دلِ معارف الهی به جای خیالات واهی با عالم مثال روبه‌رو می‌شوید. پیشنهاد می‌شود بحث «جهان گمشده در عالم خیال» به آدرس  http://lobolmizan.ir/sound/1292 دنبال کنید. موفق باشید


  • سلام استاد عزیزم:
    ۱. بنده وقتی سعی می کنم از گذشته و آینده خودم را رها کنم و در حال باشم نمی دانم در حال ذهنم را به چی متمرکز کنم؟ شما می فرمایید کافی است نطر کنید به عالم غیب می بینید. استاد من هیچی نمی بینم فقط دوباره خیالات هجوم می یارن من دوباره خودم را از گذشته و آینده رها می کنم دوباره خیالات می یاد.
    ۲. استاد من هرچه برای در صحنه نگه داشتن قلب تلاش می کنم نا موفق هستم از صبح که بیدار می شم در حال کارهای خونه و در هر حالی تمام تلاشم را می کنم دایم با ذکر صلوات قلبم را زنده نگه دارم آخرش هم وقتی می خوابم خواب هایم تمام خیالات در هم و برهم و آشفته هست. استاد من دیگه از دست خودم نا امید شدم می گم شاید روشم اشتباه است در تزکیه از رذایل اخلاقی هم تلاشم را می کنم استاد لطفا اشتباهم را بهم تذکر بدین.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در نظر به بودن و هستیِ انسان است و نه چیستیِ او. فکر می‌کنم با رجوع به مباحث «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» جهانِ بودن‌تان برای شما به ظهور آید به شرطی که باز نپرسید «من که چیزی نمی‌بینم». همه‌ی حرف آن است که از «چیزها» عبور کنیم و به «هست‌ها» نظر افکنیم. بعد از آن دو بحث، کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» هم برای شما اختلاط‌هایی دارد، به حرفش گوش کنید. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز:
    من سوالی داشتم راجع به اینکه از کجا متوجه بشم و پی ببرم که در مقابل ملکه «وهم» شکست خوردم تا حالا و بر صورت باطنی ام غلبه کرده یا نه؟ بنده هنوز درگیر گذشته و آینده ام و نه تنها بر اون فایق نیومدم بلکه در نمازم نیز تاثیر مخرب بیشتری گذاشته استاد. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شما چه‌کار به این حرف‌ها دارید؟! بالاخره با رعایت دستورات شرع و عزمی که باید در این رابطه داشته باشید، جلو بروید و باز جلو بروید و خیلی نباید مشغول این حرف‌ها شد. «آن‌قدر ای دل که توانی بکوش». خداوند خودش به موقع مددکار خواهد بود. موفق باشید