×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    متفرقه (مرگ، شهادت، خواب، شعر و شعرا، اصطلاحات، شبهات، معراج، طی الارض)

  • درود محضر استاد طاهرزاده:
    مساله ای برایم پدید آمده و آن این است که از کجا بدانیم انسانهایی که می بینیم واقعا انسانند چون همانطور که مستحضر هستید موجودات دیگر چون اجنه و ملائکه نیز می توانند به صورت انسان درآیند کما اینکه جبرئیل به صورت دحیه کلبی مشاهده می شد یا حضرت مریم تصور کرد که با بشری روبرو شده و قطعا در آن حالت یقین داشت که انسانی روبروی اوست یا شیطان در یکی از جنگ های صدر اسلام به صورت بشر درآمد و نیز در موارد متعدد دیگر در تمامی این موارد افرادی که ملائکه یا اجنه را می دیدند یقین داشتند با انسان روبرو هستند ولی اینطور نبود و ما نیز ممکن است در موارد مشابه آنها قرار بگیریم پس یا باید ملاکی برای تمایز قائل شد یا در تمامی موارد که انسانهایی را مشاهده می کنیم این امکان است که بشرنما باشند نه بشر حتی مساله بالاتر از این حرفهاست و معصومین نیز ازین شبهه خلاصی ندارند کما اینکه حضرت لوط یقین داشت آن افراد بشرند ولی نبودند حتی حضرت ابراهیم برای ملائکه گوساله ای بریان می کند و قطعا در آن حال یقین داشت آنها بشرند می بینید این شبهه گریبان معصومین نیز گرفته چه رسد به ما. جزاکم الله

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چه مشکلی برای ما خواهد بود. ما به حکم وظیفه و مطابق ظاهر عمل می‌کنیم، حال اگر معلوم شد آن‌ها انسان نیستند، تکلیف ما متفاوت می‌شود. به همین جهت به ما فرموده‌اند مطابق ظاهر عمل کنید. موفق باشید


  • استاد عزیز سلام: همه می دانیم هنگام خواب نفس ما یا در اصل خود ما به عالم دیگر می رویم و در موقع بیداری به اذن خدا به همین عالم باز می گردیم، که این موضوع را با علم حضوری درک می کنیم، اما سوال بنده این است که نفس ما که نمی خوابد و همیشه بیدار است و این جسم است که خواب می رود، چرا با وجود بیداری نفس اما هنگام بیداری از خواب در اکثر مواقع چیزی از عالم دیگر و جاهایی که نفس بود در خاطرمان نیست، نفس که خواب نبوده، پس باید تمام خاطرات موقع خواب بدن را در عالم دیگر به یاد داشته باشیم؟ چرا به یاد نداریم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان که در کتاب «خویشتن پنهان» عرض شد آن‌چه در حافظه می‌ماند، چیزهایی است که به صورت علم حصولی و با اراده‌های جزئی ما انجام می‌شود، وگرنه چه در حالت بیداری و چه در حالتِ خواب، آن‌چیزی که صرفاً حضوری باشد در یاد و خاطره نمی‌ماند. آری! تنها انسان به جهت جنبه‌ی وجودی‌اش احساسی نسبت به آن امر در خود دارد. موفق باشید


  • با سلام: فرمودید خواب حجت نیست. پس چرا ائمه به ما دستور العمل برای دیدن خوابشان را داده اند؟ مگر نه این است که ارتباط با عالم غیب ابتدا از طریق خواب و سپس از طریق شهود است؟ اگر امیدوار به رد و بدل اطلاعات با عالم غیب نباشیم دینداری خسته کننده می شود.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در كتاب «شرح ده ‏نكته از معرفت‏ نفس» و نيز در تفسير آيه 42 سوره زمر بحث شده است، اگر به آن مباحث رجوع بفرماييد ملاحظه مى‏ كنيد اساساً نبايد براى خواب زاويه‏ اى اساسى در زندگى و در تجزيه و تحليل‏ هاى خود باز كنيد. قصّه‏ اى خدمتتان عرض كنم شايد تا حدّى به جواب سؤالتان نزديك شويد: متوكّل عباسى، تعبيركنندگان خواب و كاهن‏ هاى دربار را جمع كرده بود و با تهديد گفته بود بايد بگوييد: «من چند سال ديگر حكومت مى‏ كنم؟» اين بيچاره ‏ها از كجا بدانند؟! يكى از آنها با اطمينان كامل گفته بود: قربان! 33 سال ديگر حكومت مى ‏كنيد. متوكّل از او مى‏ پرسد از كجا مى‏ گويى؟ گفته بود: چون شما امشب 33 دُرّ را در خواب مى ‏بينيد. همه معبّرين از جواب قاطع او خيلى تعجب كردند كه چطور مى‏ شود با توجّه به علم تعبير خواب، چنين چيزى گفت. فردا صبح كه متوكل از خواب بيدار شده ‏بود به آن شخص گفته ‏بود: بارك‏ الله! تو راست گفتى من 33 دُرّ را خواب ديدم، پس حتماً 33 سال ديگر حكومت مى‏ كنم. بعداً معبّرين از همكار خود پرسيدند: از كجا گفتى؟ گفت: من به او القا كردم كه 33 دُرّ خواب مى ‏بينى، روحش 33 دُرّ را در حالت خواب در خيال خود ايجاد كرد، و هيچ‏ خبرى هم از ادامه حكومت 33 ساله او نيست. به همين ترتيب اگر كسى خيلى به خودش القا كند كه امام زمان (ع) را در خواب مى‏ بيند، ممكن است واقعاً در خواب ببيند. امّا چه كسى را در خواب ديده ‏است؟ آن امام زمان ساخته ذهن خودش را كه در بيدارى تصور مى‏ كرد و دوست مى‏ داشت كه در خواب هم ببيند.



    بر روى چگونگى «خواب‏» وقت بگذاريد، اين همه روايت داريم كه خواب‏ حجّت‏ نيست. نمى‏ خواهم بگويم كه ممكن نيست درِ غيب در خواب به روى شما باز شود، آرى؛ گاهى ممكن است در منظر صورت خياليه شما، يك نور بَصَرى از امام (ع) براى شما ظاهر شود، ولى مى ‏خواهم بگويم: خود امام به ما ياد داده ‏اند كه خواب حجت‏ نيست. و شما حق نداريد براى خوابتان در تصميم‏ گيرى‏ هايتان زاويه بازكنيد. بايد متوجه باشيد كه خيالات رهزن است و ما را بازى مى ‏دهد، به طورى كه واقعاً خيالاتمان را مى ‏شنويم و فكر مى‏ كنيم از خارج صدايى شنيده ‏ايم و يا خيالاتمان را مى ‏بينيم و فكر مى ‏كنيم در بيرون داريم مى‏ بينيم، چون اگر كسى خود را در اين وادى‏ ها انداخت و مسير طبيعى را رها كرد، خيالاتش‏ آنقدر قوى مى‏ شود كه نمى‏ تواند بين بيرون و درون را تفكيك كند، حتى براى عزيزانى كه در صدق و صفا هستند چنين خطر و اشتباهاتى هست.



    در مقدمه كتاب «آيةالحق» مرحوم حسين غفارى از قول حاج شيخ عباس قوچانى (وصى مرحوم سيد على ‏آقا قاضى (ره)) نقل مى ‏كنند كه يكى از افراد مشهور به كرامت به در منزل مرحوم قاضى آمد و گفت: من حالى داشتم كه تمام گياهان، خواص و آثار خود را به من نشان مى‏ دادند، مدتى است حجابى حاصل شده و ديگر به من نمى ‏نمايانند، از شما تقاضا دارم كه عنايتى بفرماييد تا آن حال به من بازگردد. مرحوم قاضى (ره) به او فرمود: دست من خالى است. او رفت و پس از زيارت عتبات، به نجف برگشت، يك روز كه جميع شاگردان نزد مرحوم قاضى گرد آمده بودند، در منزل ايشان آمد و از بيرون در، سرش را داخل نموده، گفت: آنچه را كه از شما مى‏ خواستم و به من نداديد، از حضرت صاحب‏ الأمر گرفتم و حضرت فرمود: به قاضى بگو بيايد نزد من، با او كارى دارم. مرحوم قاضى سر خود را بلند كرد و گفت: بگو قاضى نمى ‏آيد.



    نويسنده در ادامه مى‏ گويد: اوّلًا ميان راه توحيد و طريق معرفت نفس كه روش تربيتى عرفاى بالله است با راه تقويت نفس كه شيوه ارباب رياضات و اصحاب مكاشفات و كرامات است، فرق هست. وقتى گفته مى ‏شود كه اصحاب كرامات و مكاشفات و رياضات به دنبال تقويت نفس هستند و نه عبور از آن، چه بسا به ذهن افرادِ خام، از كلمه تقويت نفس، خداى ناكرده اشتغال به امور لهو و لعب متبادر شده و از اين جهت انتساب بسيارى از بزرگانِ صاحب كرامت و دعاوى باطنى را به اين طريقه، غيرقابل قبول بشمارند، ولى خوب نظر كن كه فرد مذكور يكى از اصحاب مكاشفه بوده و در چاره ‏گشايى امور مادى و معنوى خلايق اشتهار داشته و حتى در اين سال‏هاى اخير، بعضى وى را در زمره عرفاى عظام شمرده، و عبرت بگير كه چنين شخصى غايت خواسته ‏اش كه عمر گرانبها را صرف آن كرده و از اين شهر به آن شهر و از اين امام به آن امام و از مرحوم قاضى تا صاحب‏ الأمر را مورد سؤال قرار داده، بازگشت حالى است از حالات نفس و قوايى از قواى باطن كه مثلًا بتواند كشف خواص دارويى گياهان بكند. و بدان كه لذّت بهره ‏مندى از اين قواى نفسانى و لذت استفاده و بروز كرامات، گاه آنچنان قوى است كه صدها برابر لذّات ظاهرى حسّى است و شخص واجد اين حالات ابداً نمى‏ تواند از آن‏ها عبور نمايد و البته با محمل‏ هاى كمك به خلق و دستگيرى و غيره، آن‏ها را براى خود توجيه مى ‏كند، ولى مهم اين است كه همه اين‏ها كمالات و آثار نفس است و هدف عرفان، فناى تمامى آثار و شوائب نفسانى از پايين ‏ترين درجات تا بالاترين مراحل آن، كه با نورانيت بسيار شديد توأم است.



    ثانياً؛ بنگر به كلام قاضى كه به آسانى و سردى مى‏ گويد: دست ما خالى است، آرى نه دست او كه دل و جان او از هر گونه خواست و قواى منتسب به انّيَت نفس خالى است. ثالثاً؛ بنگر به گفتار آن شخص در اخذ خواست خود از امام زمان (ع) و پيام معاتبه ‏آميز از جانب حضرت به مرحوم قاضى كه به قاضى بگو: بيايد با او كار دارم، كه حكايت دارد كه آن شخص به زعم خود به شرف ملاقات امام عصر (ع) نائل شده و حضرت خواسته او را برآورده ساخته ‏اند و گفته‏ اند به قاضى هم بگو بيايد. و ديدى كه قاضى هم گفت: بگو قاضى نمى‏ آيد! كه اين جواب قاضى، نشان تشخيص قاضى است از سستى توهمات و دعاوى كثيره مدعيان ملاقات با امام زمان (ع). اين پاسخ قاضى يعنى امامِ زمان مورد ادعاى شما، چيزى جز امر خيالى و نفسانى و توهّمى و ساخته نفس شما يا شيطان نيست.



    در ادامه مى‏ فرمايد: در محضر آيت‏الله‏ طهرانى (ره) به مناسبتى سخن از همين دعاوى مربوط به رؤيت حضرت صاحب‏ الأمر (ع) شد. ايشان از قول حضرت آقاى هاشم حدّاد مستقلًا يا از ايشان به نقل از حضرت آقاى قاضى (قدس‏سرهما). فرمودند كه «غالب اين ادعاهاى رؤيت در طول تاريخ به جز چند موردِ محدود و معدود، امور خيالى و نفسانى بوده و حداكثر از قبيل مكاشفات روحيه است كه صاحب آن‏ها آن را امر عينى و حقيقى مى‏ پندارد. مؤلف محترم از قول مرحوم آيت‏ الله قاضى نقل مى ‏كند كه شيخ احمد احسايى روزى به شاگردان خود گفت: من هر وقت به حرم مشرف مى ‏شوم به حضرت سلام مى‏ كنم، حضرت بلند جواب مى‏ دهند، به طورى ‏كه اگر شما هم آنجا باشيد مى‏ شنويد، يك‏ مرتبه با من بياييد تا بفهميد. روزى شاگردان وى به حرم مشرف شدند، شيخ سلام كرد، بعد رو كرد به شاگردان و گفت: جواب شنيديد؟ گفتند: نه! دومرتبه سلام كرد و گفت: شنيديد؟ گفتند: نه! پس شاگردان و خود او دانستند كه شيخ در اين موضوع اشتباه كرده است (صدايى را كه نفس خودش ايجاد كرده است، مى‏ شنيده و تصور مى ‏كرده آن صدا از خارج است)» نقل از كتاب آيةالحق، تأليف سيد محمد حسن قاضى، صفحات 100- 102. موفق باشید


  • با سلام: در حدیثی از امام صادق (ع) دستورالعملی برای دیدن رویای ائمه ذکر شده است. بنده آن را اجرا کردم. با اینکه مدتی است در حال تزکیه و خواندن نوافل و... هستم نیت کرده بودم امام زمان (عج) را ببینم اما ندیدم. اما خواب حضرت خضر (ع) را به صورتی که مانند رویاهای ساخته ی نفس و مبهم بود دیدم. به نظر جنابعالی ایراد از کجا بوده است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد بنده ورودی ندارم زیرا اولاً: ائمه به ما فرموده‌اند که خواب، حجّت نیست. ثانیاً: مگر سخنان آن بزرگان، بهترین ارتباط با آن‌ها نیست، که به دنبال ارتباط با آن‌ها در خواب باشیم؟!! موفق باشید


  • سلام علیکم استاد:
    داشتم از یک منبعی شرح غزلیات حافظ را می خواندم که دیدم هر کدام از غزلیات حافظ متناسب با دستگاه خلافت آن زمان بوده و هر کدام از ابیات آن را دقیقا مطابق با اتفاقات آن زمان شرح می داد و در شرح هیچ کدام از غزل ها اصلا خبری از عشق و مطالب عرفانی نبود. مثلا جایی که دارد از دوری معشوق حرف می زند منظورش دوری از شاه آن زمان بوده. (عشق به خدا کیلویی چند!) حال سوال من اینجاست که اگر حافظ متناسب با دستگاه خلافت آن زمان صحبت می کرده پس ببخشید ما سر کاریم بیاییم از اشعار حافظ برداشت عرفانی کنیم؟ در حالی اصلا مقصود حافظ این نبوده.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حافظ در زمانه‌ای به صحنه آمد که تحجر و سطحی‌نگری، اسلام را گرفتار زاهدانِ تنگ‌نظر کرده بود و بدین لحاظ سعی در مبارزه با آن‌ها را شروع کرد و بدین لحاظ آنان نیز مقابله با او را با انواع تهمت‌ها و تحریف‌ها به‌خصوص به دستِ نویسندگان درباریِ دیروز و روشنفکرانِ سطحی امروز بر او نثار کردند در آن حدّ که که در این اواخر در زمان شاه پهلوی شایع کردند بیت اولِ غزل اولِ دیوانِ او که می‌گوید: «الا یا ایّها الساقی، ادرکأساً و ناولها» از یزید است. علامه قزوینی می‌فرماید تمام اشعاری که مربوط به یزید بود حتی آن‌هایی که منسوب به یزید بود را بررسی کردم، ابداً چنین بیتی در آن‌ها یافت نشد. بهترین نگاه به حافظ مربوط به کسانی است که زبان عرفانی او را درک می‌کنند مثل نگاه به مولوی و سایر عرفا. موفق باشید


  • استاد گرامی سلام علیکم:
    سیر مطالعاتی را تا معاد دنبال کرده ام ولی هضم بعضی مطالب برایم مشکل است:
    1. چرا من انسان که از نظر وجودی برتر از تن انسان و جهان مادی است برای ارتباط با جهان مادی نیاز به ابزار مادی دارد؟
    2. چرا من انسان که از تن به عنوان ابزار استفاده می کند هنگامی که تن دچار آسیب های شدید می شود و دیگر آن کارایی لازم را ندارد آن را رها نمی کند به عنوان مثال افرادی چندین سال در حال اغما به سر می برند و یا افرادی چنان دچار کهولت سن می شوند که حتی اختیار نگهداری مواد زائد بدن را از دست می دهند بطوریکه اطرافیان شخص دچار زحمات زیادی می شوند؟ البته رسیدگی به سالمندان ثواب دارد ولی منظورم اینست که خود شخص از زنده بودن در این حالت چه هدفی را دنبال می کند که از بدن منصرف نمی شود؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ در حرکت جوهری بحث شد که برای تبدیل قوه به فعل باید به چیزی که عین حرکت یعنی عین تبدیل قوه به فعل است نظر کرد تا در آن سیر کمال انسان صورت گیرد. 2ـ اگر بگذارند آن شخص بیمار در بستر طبیعی خود جلو برود نفسِ ناطقه‌ی او به وقتش بدنش را ترک می‌کند ولی متأسفانه با تنفس‌ توسط دستگاه و یا انواع داروها نفس ناطقه‌ی او را معطّل می‌کنند. موفق باشید


  • استاد گرامی سلام:
    با توجه به جواب جنابعالی به سوال بنده به شماره ۲۰۵۵۸ که البته جوابتان یقینی و قانع کننده نبود، سوال بنده این است که چرا باید بپذیریم که خداوند در حین خواب اطلاعات و خاطرات ما و نفس ما را تغییر نمی دهد که صبح که بیدار می شویم کس دیگری با خاطرات و اطلاعات دیگری باشیم، خداوند که قدرتش را دارد و با کن فیکون توانش را دارد و این کار نشدنی نیست، با کدام صفت خداوند این امر به اصطلاح شدنی منافات دارد که نشدنی می شود و محال؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آدم حسابی! به این امر بدیهی که هرکس احساس می‌کند، باید شک کرد؟! در حالی‌که به قول دکارت، خدایِ مهربان خدایی است که می‌خواهد ما حقیقت را بدانیم. مگر خدای عالم فریب‌کار است؟ معلوم است که او اصدق است و جز حق و راستی در او نیست. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام خدمت استاد عزیز:
    جناب استاد در کتاب «منهاج الشارعین» داستانی درباره قبض روح حضرت موسی علیه السلام آمده که در آخر داستان می گوید پس از قبض روح او فرشتگان از او پرسیدند «یا اهون الانبیاء موتا کیف وجدت الموت» که حضرت در پاسخ می گوید مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکنند
    از طرفی در معارف دینی ما آمده روح مومن چنان آسان از جسدش بیرون می رود همانند بیرون آمدن مویی از خمیر. خوب حضرت موسی که رئیس مومنان، پیامبر و معصوم است چرا چنین می فرماید؟ این دو نقل چگونه با هم جمع می شود؟ با تشکر فراوان از استاد عزیز و التماس دعا.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! روح مؤمن طالب لقاء الهی است و حضرت عزرائیل «علیه‌السلام» برای مؤمن نسیم لطف الهی می باشند، می‌ماند که در هر حال چون مؤمن بخواهد از نسبت‌های دنیایی که در هر حال او را در برگرفته، خارج شود با چنین مشکلاتی روبه‌رو خواهد شد تا به خود آید. همین اندازه در نظر بگیرید که از این به بعد باید نسبت خود را با خوردن منقطع کند، چه اندازه به او فشار می‌آید؟ موفق باشید  


  • با سلام:
    مي خواستم سؤال كنم، حكم دلٌالي در اسلام چيست؟ و آيا كار بنگاههاي معاملات ملكي هم شامل اين امر مي شود؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته انسان باید تنها در إزاء کاری که برای کسی انجام می‌دهد اجرتی دریافت کند و دلاّلی از این جهت حرام است که بدون کار، انسان با زد و بندی که انجام می‌دهد، اجرتی طلب کند. به نظر نمی‌رسد کاری که افراد در بنگاه‌های معاملات ملکی انجام می‌دهند حکم دلاّلی داشته باشد. موفق باشید


  • سلام استاد ارجمند:
    دوستی از من این پرسش را پرسید و من پاسخ درخوری برای آن نداشتم. اگر زمان را پدیده‌ای طولی و نه دوری بدانیم، چرا برای روزهای خاصی از سال ارزش و اعتباری ویژه‌ای قائل می‌شویم و انجام‌دادن اعمالی خاص را در آن برتر می‌شمریم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که اعضای بدن جهت ظهور حالات روح ظرفیت‌های متفاوتی دارند و مثلاً شادی روح و غضب آن در چهره بهتر نمایان است، با این‌که چهره هم از جنس گوشت است، زمان‌ها هم ظرفیت‌های مختلفی جهت گشوده‌شدنِ حقایق در مقابل انسان دارند. موفق باشید  


  • سلام عليكم:
    آقاي طاهرزاده دليل بختك در خواب چيست و براي رفع ان بايد چه كرد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: یک توهّم قدرتمند است. عرایضی در این مورد در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» شده است و رفع آن را باید در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» دنبال بفرمایید. هر دو کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید


  • سلام:
    آیا کراهت گوشت گاو در حد کراهت گوشت الاغ قاطر و هدهد است و اگر در آن حد است چرا در حج خداوند اجازه ذبح و اطعام آن را داده ولی الاغ را در حج ذبح نمی کنند با این که هر دو مکروهست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ اصل این‌که گوشت گاو مکروه باشد و این‌که درجه‌ی کراهت و شدت نهی وارد شده از خوردن آن به اندازه‌ی الاغ و اسب و مانند آن باشد، با بررسی روایات توسط اهل فنّ به دست می‌‌آید چرا که ای بسا کراهت گوشت گاو در روایات قطعی نباشد و از باب تسامح در ادله‌ی سنن، حکم به کراهت آن کرده باشند بخلاف گوشت قاطر و اسب و مانند آن که درکتب حدیثی معتبر مطرح شده و سند قابل اعتماد دارد و کراهتش ثابت است. 2ـ همین‌که برای قربانی روز عید قربان و یا عقیقه و مانند آن گوسفند و شتر و گاو شمرده شده و ذبح الاغ و اسب دستور داده نشده، خود دلیل بر آن است که گوشت گاو حتی اگر مکروه هم باشد به اندازه‌ی اسب و مانند آن کراهت ندارد. 3ـ حتی اگر مقدار کراهت آن دو نیز به یک اندازه باشد،‌ اساسا این سوال اشتباهی است که چرا خداوند به ذبح یکی از آن‌ها در حج دستور داده و به ذبح دیگری دستور نداده‌است؛ مگر نه این است که اگر گوسفندی که یک روز قبل از اتمام شش ماهگی‌اش باشد، نمی‌توان در حج ذبح کرد ولی اگر یک روز بیشتر عمر داشته باشد می‌توان آن را قربانی کرد؟ حکمت این امور نزد خداوند است و ما را راهی به مصالح و مفاسد احکام نیست. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد:
    ببخشید جوابی که به سوال ۲۰۲۳۷ داده اید برایم خیلی قانع کننده نبود. چون اگر خوردن گوشت گاو مکروه است پس چرا حضرت ابراهیم گوشت گاو بریان شده برای مهمانان آورد تا هم خود از آن بخورد و هم مهمانان؟ گوشت گاو هم چیزی نیست که بگوییم در زمان حضرت ابراهیم ضرر نداشته ولی در زمان ما ضرر دارد پس در نتیجه در زمان ما مکروه است ولی در زمان حضرت ابراهیم مکروه نبوده (البته منظورم این نیست که علت تامه کراهت گوشت گاو ضرر داشتن آن است). مگر اینکه بگوییم در آن لحظه حضرت ابراهیم برای پذیرایی مهمانان هیچ چیزی به جز گاو نداشته و به ناچار این کار را کرده که باز هم این توجیه، توجیه دقیقی نیست.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌اید همین‌که شریعت الهی آن را مکروه کرده است، به جهت آن است که رخصتی در آن نهفته می‌باشد. موفق باشید


  • سلام استاد خسته نباشید: ببخشید استاد اگر امکانش هست در مورد نقش و تاثیر تلقین (چه مثبت و چه منفی) در دینداری و معنویت توضیحی بفرمایید. تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه بیشتر در دین مدّ نظر است، «تذکر» می‌باشد. به این معنا که جانِ انسان متوجه‌ی حقایقی شود که به جهت روزمرّه‌گی‌ها از آن غافل شده‌ایم. ولی تلقین مربوط به قوه‌ی واهمه است تا انسان یک نوع خودشارژی که هیچ بنیانی در واقعیت ندارد را به خود تحمیل کند. موفق باشید


  • با سلام خدمت حضرتعالی:
    در مباحث ده نکته این طور متوجه شدم که اگر کسی خواب نبیند ، عقل بر کلیت نفس او حاکم است و در خواب نفس جای دیگر نظر نمی کند لذا خواب نمی بیند، آیا اگر خواب های خوب و ملکوتی دیده شود نظر نفس بالاتر از عقل افتاده است؟ یا مطلب دیگری در بین است.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌اید همین‌طور باشد به‌خصوص در رؤیای رحمانی. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    کسی که خواب نمی بیند به خاطر عقل، وقتی می خوابد کجا می رود؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس پیشِ خودش می‌ماند. موفق باشید


  • با عرض سلام و احترام:
    من واقعا در باسخ به اين سوال مضطر شده ام و از هر كسي مي برسم قانع نمي شوم، لطفا به من كمك كنيد. من بزشك هستم، ما بيماراني داريم كه ماهها زير دستكاه ونتيلاتور بدون آنكه تنفس خودبخود داشته باشند زنده نگه داشته مي شوند و در واقع نهايتا تصميم تيم بزشكي بر عدم انجام اقدامات درماني منجر به فوت آنان مي شود و شايد اگر اين تصميم گرفته نشود آنان سالها با دستكاه ونتيلاتور زنده بمانند. بيماراني داريم كه دچار ايست قلبي تنفسي مي شوند و بزشكان با ماساژ قلبي و تنفس مصنوعي آنان را به زندگي بر مي گردانند. اميد به زندگي هر سال بالا تر مي رود و آمار مرگ و مير كمتر مي شود و در كشورهاي توسعه يافته آمار مرگ كمتر از كشورهاي در حال توسعه است. اين تجربيات حسي، نشان مي دهد كه بر اساس قانون عليت مي شود بر علت مرگ غالب شد. شكي نيست كه ايجاد كننده اين قانون و برقراركننده اين ارتباطات خداوند است، شكي نيست كه آنكه انسان را داراي جنين قدرت فكري و علمي كرده است خداوند است، اما سؤال من اينجاست كه ايا خداوند انسان را خلق كرده و به او توانايي غلبه بر مرگ داده تا بتواند به عمر جاويدان در دنيا برسد؟ آيا مرگ روزي مغلوب انسان مي شود و انسانها ديكر نمي ميرند؟ من واقعا گرفتارشده ام، اگر مرگ را مي شود مغلوب كرد بس قيامت و معاد جيست و جه طور مي شود اثباتش كرد، آنجه به جشم مي بينم غلبه بر مرگ است و آنچه سعي مي كنم در ذهن اثباتش كنم حتمي بودن مرگ است و اين واقعا غير ممكن است. لطفا من را راهنمايي بفرماييد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع مرگ با انصراف نفس از بدن واقع می‌شود، وقتی که نفس دیگر به بدن احتیاج نداشت و ربطی به این حرف‌ها ندارد. پیشنهاد می‌شود کتاب «ده نکته در معرفت نفس» که بر روی سایت هست مطالعه فرمایید. موفق باشید


  • با تقدیم سلام و احترام: حضرت استاد اینکه بنده در ۲۰۰۰۹ بحث کفر و ایمان در عین ثابته را به میان کشیدم از این جهت بود که فکر می کنم سوال همه ی ما این است که چطور یک نفر، رحم زناکار، طلاق، فقر و منفی ها را با رضایت انتخاب کرده؟ بحث بر سر دوست داشتن و رضایت است که چطور باید این را حل کرد کسی الان از وضعیتش ناراضی است و در عین حال میگن تو با رضایت قبلا انتخاب کردی! بنده فکر می کنم کسی که وظیفه اش مثلا حفظ زندگی مشترک بوده ولی طلاق گرفته اولا قطعا رضایت داشته و طلاق گرفته و ثانیا طلاق در این شرایط صورت کفر بوده پس به کفر رضایت داده. چون کفر را دوست داشت صورتهای کفر را هم یقینا دوست داشته همانطور که وقتی کسی را دوست داریم یادگاریها و آثارش را هم یقینا دوست داریم پس باطن همه ی ما از وضعیت فعلی دوست داشتن است و ظاهرش نارضایتی یکی می رود توی چاه حین رفتن می گوید شاهد باشید من چاه را دوست نداشتم!! باطن این نارضایتی رضایت است. درست است جناب استاد؟ ۲. اینکه جناب لاهیجی در شرح گلشن راز فرموده اند: «اعیان مجعول به جعل جاعل نیستند چون جعل در موجودات خارجیه استعمال می شود نه صور علمیه» به چه معناست؟ ۳. کتاب مقالات را مطالعه شده اما سالک در تشخیص صحت و سقم مکاشفه همچنان مشکل دارد ضمن اینکه برخی مطالب در خواب حل می شود اما در بیداری چیزی یادمان نمیاید که در جزوه آن بحث یادداشتش کنیم یا بسیار کم یادمان نمیاید چه کنیم؟ چه فایده از این عنایات وقتی چیزی در خاطرمان نمی ماند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال انتخاب‌هایی که انسان می‌کند به یک معنا برایش مقبول است. مگر انتخاب‌های امروزینِ ما که با سختی روبه‌رو می‌شویم، همین‌طور نیست؟ 2- اعیان ثابته به اعتبار امکانِ ذاتیِ موجودات مربوط به وجودِ امکانیِ خودشان است و خداوند در علم خود، عالِم به نحوه‌ی امکانیِ آن‌ها است. لذا جعلِ به جاعل نیست، و به تعبیر محی‌الدین «ما شمّت رائحة الوجود» یعنی وجودی به عنوان پدیده‌ی خارجی ندارد، مگر آن‌که خدا به آن‌ها وجود دهد 3- کشف، یک موضوعِ حضوری است ولی آن‌چه در حافظه می‌ماند، موضوعِ حصولی است. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد معظم جناب طاهرزاده: آقای طاهرزاده. یک شبهه و سوالی برام پیش اومده که داره ریشه و بنیان عقایدم رو از بین میبره. و اون اینست که از طرفی می بینم ائمه گفتند که دنیا سرای عبورکردن است و نه سرای ماندن. و یا اینکه حضرت علی در نهج البلاغه فرمودند که اگر کسی بنا بود نردبانی برای رسیدن به جاودانگی پیدا می کرد یا راهی برای دفع کردن موت از خودش، بی شک او سلیمان فرزند داوود بود چون او کسی بود که خداوند سلطنت بر جن و انس و.... را تحت تسخیرش قرار داده بود و احادیثِ دیگری در این مساله که صراحتا میگن کسی در این دنیا جاودان باقی نمی ماند و به قول قرآن کل نفس ذائقه الموت. اما آقای طاهرزاده خب قطعا در زمان ائمه علوم خیلی پیشرفت نکرده بود. اما الان علم خیلی پیشرفت کرده و همین طور هم داره پیشرفت میکنه و تحقیق کردم تو اینترنت و مقالاتی خوندم تو این زمینه، متوجه شدم که دانشمندان به این نتیجه رسیدند که جاودان ماندن و دفع مرگ از انسان غیر ممکن نیست و اگر فعالیت های علمی شان درست پیش بره انتظار دارند که حدود سی چهل سال اینده بتونن به این تکنولوژی برسند که جلوی مرگ رو بگیرن و انسان را جاودانه کنن. البته دانشمندان می گویند که در حال حاضر هم نوعی مرجان دریایی است که به دلیل فعالیت و مکانیسم پیچیده ای که دارد پس از طی کردن مراحل زندگی اش با فرایند های پیچیده ای خودش را به مرحله اول تولدش می برد و دوباره همینطور زندگی می کند و این موجود قابلیت این را دارد که تا بینهایت بار این کار را کند و تا ابد زنده بماند اما به دلیل عواملی مثل شکار شدن توسط شکارچی ها یا بیماری و... می میرد و نمی تواند جاودانه بماند. حالا آقای طاهرزاده این شبهه برام پیش اومده که اگه اینطور که این دانشمندان میگن بشه پس یعنی کلام معصومین و کلا ضروریات دین استغفرالله کشک میشه. و به صورت واضح علم بر دین غلبه پیدا می کند. ممکنه بگید خب ممکنه بتونن در انسان قابلیت جاودانه زندگی کردن را ایجاد کنند ولی خب آدم در اون صورت به وسیله بلاهای طبیعی و حوادث و.... می میرد. اما آقای طاهرزاده این شبهه برام پیش اومده که دانشمندانِ جونِوَر که تونستن انسان رو به قابلیت جاودانگی برسونن شاید بتونن راهکارهایی پیدا کنن که انسان رو از عواملی که باعث مرگ میشه، مثل حوادث و... حفظ کنند. استاد خواهش می کنم راهنمایی ام کنید که داره عقایدم سست میشه و می ترسم نعوذ بالله اعتقاداتم فاسد شه و فکر کنم علم انسان رو به همه جا میرسونه و دین در برابر علم مغلوب است. خواهشا کمکم کنید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شناخت نفس انسان، غیر از شناخت جسم انسان و عکس‌العمل‌هایی است که جسم از خود نشان می‌دهد. علوم تجربی در حوزه‌ی جسم انسان می‌تواند صاحب‌نظر باشد و نفس انسان یک موضوعِ مجرد است و در تفکر فلسفی مورد بحث قرار می‌گیرد به همان معنایی که جنابعالی می‌توانید در کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و شرح صوتی مربوط به آن که بر روی سایت هست، آن را دنبال کنید. در آن‌جا روشن می‌شود که نفس انسان پس از آن‌که از بدن خود به عنوان ابزار رسیدن به کمالات استفاده کرد، آن را رها می‌کند. مثل نجاری که پس از آن‌که صندلی مورد نظرش را ساخت، ارّه و چکش خود را رها می‌نماید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    اگر کسی امام زمان (عج) را در خواب ببیند، آیا خود امام زمان (عج) از اینکه به خواب آن شخص آمده آگاهی دارند؟ خواهشمندم مرحمت فرموده با ذکز مستندات پاسخ را بیان فرمایید. قبلا از وقتی که برای پاسخ می گذارید متشکرم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اساساً خواب چیزی نیست که بتوان بر روی آن حساب کرد چه برای کسی که خواب دیده باشد، چه برای کسی که در خواب می‌آید. مباحث «معرفت نفس» نکاتی در این مورد دارد. موفق باشید


  • با سلام و عرض احترام:
    از چند روز پیش که این خبر را شنیدم آرامش از وجودم رفته است. این حادثه می توانست برای هر خانواده ای اتفاق بیفتد. حتی نمی توانیم بگوییم نعوذ بالله در شرایط مشابه ما در مقابل شیطان محکم می ایستادیم و کاری که قاتل آتنا انجام داد را انجام نمی دادیم (و ما ابرء نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی)
    می خواستم نظر جنابعالی را در خصوص قتل دختر 7 ساله آتنا اصلانی بدانم. چه علت یا عللی باعث اینگونه حوادث می شود؟ چه حکمتی در آن نهفته است؟ بلاها چگونه بین انسان ها تقسیم می شود؟ یکی دخترش سرطان می گیرد و می میرد و یکی دخترش مورد تجاوز قرار می گیرد و به قتل می رسد هر دو داغ عزیز می بینند اما این کجا و آن کجا؟ اللهم نعوذ بک من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: تقدیرات الهی اسراری دارد که برای ما روشن نیست. به هر حال در مبانی تفکری که هر انسانی از آن استفاده کند، روشن می‌شود که خالق مخلوقات آن مخلوقات را در عالَمی خلق کرده که آن عالم نیز مخلوق خدا است و لذا جایِ هر مخلوقی را در عالم می‌داند و این‌جا است که گفته می‌شود تقدیرات هرکس نیز به عهده‌ی حضرت حق است و وظیفه‌ی انسان‌ها آن است که خود را در تقدیرات معنا کنند و رشد دهند. موفق باشید


  • با سلام: 1. در جایی فرمودید شعر سنتی ظرفیت بیان پوچی این زمان را ندارد به همین جهت شعر نو پدید آمد آیا درست متوجه شده ام؟ 2. چرا فقط دوران پس از اسلام به عنوان تاریخ ملت ما در فرمایشات شما مطرح است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- این سخن نمی‌تواند در مورد شعر سنتی به طور کلی درست باشد، منتهی شعر نو ظرفیت‌هایی دارد که می‌توان از آن بهره جست 2- هویت ما، هویتی است که بعد از اسلام به ما برگشته است . در قبل از اسلام، مردم کاره‌ای نبودند، شاهان و شاهزادگان همه‌کاره‌ی ملت بودند در آن حدّ که کفش‌گرزاده‌ای حقِ تحصیل برای زندگی دیوانی نداشت. و خسروپرویز 4000 همسر و وزیر او 3000 همسر داشت و مردم فارس مجبور بودند هر چند برادر، یک همسر داشته باشند. آیا این گذشته‌ی ما است که ما به آن نظر کنیم؟!!! موفق باشید


  • سلام و وقت بخیر:
    و آرزوی توفیقات روز افزون الهی
    قضیه ای را شنیدم که شخصی نقل می کرد که بزرگی از روحانیون برای یادگیری فلسفه روح افلاطون را احضار می کند و روح افلاطون ایشان را به آقای قاضی در تبریز ارجاع می دهند
    ادامه اینکه همان شخص رو ابوعلی سینا و ... رو توانسته بود احضار کنه ولی بیان کرده بود روح مقدس اردبیلی رو نتونستم احضار کنم. اول اینکه آیا این قضیه رو تایید می فرمایید؟ دوم اینکه چه دلیل و نشانه قاطعی هست بر اینکه آنچه احضار شده روح افلاطون بوده و چیز دیگری نبوده (جن و یا ...) در صورت امکان مبسوط توضیح بفرمایید. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً به احضار روح نمی‌توان اطمینان کرد مگر آن‌که روحی، خودش مأمور باشد که به صحنه آید و یا شخص مناسبی به سوی روحی خاص سیر کند که جریان کار مرحوم الهی برادرِ علامه طباطبایی از سنخ اخیر است و با سؤالاتی که از آن روح شده و با ذوق افلاطونی جواب گرفته‌اند؛ می‌توان آن را قابل اعتماد دانست. موفق باشید


  • سلام استاد: خدا قوت.
    دانشمند عزیز شهر ما حجت السلام قنبریان در گفتاری راجع به شعر تر، نوای دل انگیز و ایمان، می فرمودند که ابن سینا در نمط نهم اشارات می فرماید یکی از ابزار مورد نیاز سالک صدای خوش است. ایشون می گفتند که تعجب نکنیم اگر در سجاده علامه طباطبایی یا مرحوم ملکی تبریزی قرآن و مفاتیح و دیوان حافظ با هم هست!
    (ر.ک @m_ghanbarian)
    استاد سوالاتی در ذهنم هست، تاثیر این شعر خواندن ها با ترانه های حلال یا حرام دیگه چیه؟ منظورم تاثیرش روی روح هست. مگر امام راحل از استادشون نقل نکردند که موسیقی باعث سستی روح میشه! خب شعری که در دستگاه های موسیقی خونده شود هر چند با مضامین عالی و عرفانی و... تاثیرش مثل همون ترانه ای هست که ازش نهی شده! این شعر حافظ خوندن با صدای حزین همون اثر موسیقیایی ترانه های پاپ، غم گین و... رو نداره؟ البته بحث ترانه همراه با ساز فرق دارد. متشکرم از زحماتتون. یا علی

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم فطرت انسان احدیت را که صفت حضرت حق است، می‌شناسد و «احدیت» به معنای یگانگی بین ذات و صفات است و این یک نوع نظم و هماهنگی است. لذا روح انسان نسبت به هماهنگی‌ها بیگانه نیست و از این جهت، شعر قصه‌ی ظهور وَجهِ هماهنگی جان انسان است که با حضرت احد مرتبط شده. بگذریم که بعضاً در مسیر اظهار آن نورِ هماهنگ، خودخواهی‌های شاعر آن را آلوده می‌کند. ولی اگر مطلب تا سطح آهنگ‌های وَهمی تنزل بکند، دیگر حکایت آن نور احدی را در خود ندارد و حجاب ارتباط با حق می‌شود. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    با عرض احترام و آرزوی قبولی طاعات:
    سخنان جنابعالی را در خصوص موضوعات زیر گوش داده ام لکن سوالات زیر برایم مطرح است:
    1. میل هایی که انسان دارد بیشتر از اینکه بدنش را تدبیر کند نفسش را ارضا می کند مثل میل به غذا خوردن، میل جنسی، لذت بردن از مناظر زیبا، لذت بردن از رایحه های خوش بو و صداهای هارمونیک و.... سوالم اینست که پس از مرگ که نفس ابزارهای کسب لذت مثل چشم،گوش ، دهان و ... را دیگر ندارد چه می شود؟ آیا در این رابطه هم دچار نوعی عذاب می شود؟ آیا این کسب لذت ها شخصیت انسان در آن دنیا را هم شکل می دهد و دچار عذاب خلد ذیربط می شود و یا اینکه پس از مدتی عادت می کند و دیگر از ناحیه عدم دسترسی به این لذات عذاب نمی بیند؟ 2. با توجه به مقایسه مرگ با خواب چرا انسان موقع به خواب رفتن دچار سکرات مرگ نمی شود؟ با توجه به آیه «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ» تا این قسمت از آیه خداوند می فرماید بعضی از نفوس که هنگام خواب گرفته شده دیگر به بدن بر نمی گردد آیا برای این نفوس هم سکرات اتفاق می افتد؟ 3. آیا برای انسان های وارسته و نفوس مجرد که سر سلسله آنها حضرت محمد (ص) است در سیر من الله الی الله و اتفاقاتی که برای انسان موقع مرگ، در برزخ، موقع نفخ صور، قیامت و ... می افتد هنوز چیزهایی هست که حتی آنها هم ندانند و جزء اسرار الهی باشد؟ اگر هست چند نمونه بفرمایید.
    خواهشمند است به سوالات فوق حتی الامکان بطور مبسوط پاسخ بفرمایید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان بعد از این دنیا با «خود» زندگی می‌کند اما خودی که فطرتش به میدان آمده است و طالب رجوع به حق است. حال هر اندازه از این طلب در دنیا بازمانده باشد، در آن‌جا احساس محرومیت می‌کند. 2- گرفتن روح از بدن در موقع خواب، در آن حدّ نیست که تدبیری که روح نسبت به بدن دارد منقطع شود و درنتیجه آن سکرات خاص برایش پیش آید 3- آری! رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» فرمودند: «الآن قیامتی قائم» یعنی در عین این‌که در این دنیا حاضرند، در آن دنیا نیز حضور دارند. گفت: «آن یکی نقشش نشسته در جهان / وان دگر نقشش چو مَه در آسمان». موفق باشید