×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    جبر و اختیار

  • سلام استاد عزیز:
    هر شخص قبل از بوجود آمدنش توسط خداوند بصورت علمی در ذات علیم خداوند بوده و علم مطلق خداوند مخلوق خداوند نیست بلکه عین ذاتش می باشد.
    سوال: آیا درست است که می گویند حقیقت هر موجود در علم خداوند بوده و خود هر حقیقت در حالی که هنوز به صورت علم در ذات علم مطلق خداوند می باشد قدرت اختیار داشته که برای خلقتش در آینده چه عاقبتی داشته باشد و چه تصمیماتی بگیرد و چه کار هایی انجام دهد؟ (که مانند اینکه یک نقشه ای برای خود طراحی کند) که اصطلاحا به آن قَدَر می گویند و خداوند با ارده اش موجود را با نقشه ای که برای خودش ترتیب داده بوجود آورد که اصطلاحا قضاء می گویند. اگر درست باشد پس چرا همه موجودات اعلی اهداف را انتخاب نکردند و چرا همه مقام پیامبری و اصطلاحا کمال تمام را برنگزیدند؟ و آیا فقط نفس انسان چنین اختیار کرده یا همه موجودات اعم از جمادات، نباتات، حیوانات، ملائکه و...

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر، وجهِ دوم درست می‌آید زیرا انسان در ذات خود انتخاب‌گر است و از همان اول آن‌چه را دوست دارد، انتخاب می‌کند، حال یا دوست‌داشتنش بر اساس نفس امّاره است و یا بر اساس نفس مطمئنه. مثل انتخاب‌هایی که در همین دنیا دارد، فرق نمی‌کند به هر صورت علت انتخاب‌هایش خودش می‌باشد. موفق باشید


  • عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد گرامی:
    شما در بحث مبانی معرفتی امام زمان می فرمایید مثل امام زمان در هستی مثل من است در تن، يعني همان طور كه من تن را اداره مي كند و تن هر کاری که انجام می دهد با اذن و اجازه من است، هیچ اتفاقی در هستی بدون اجازه امام زمان رخ نمي دهد و هر حرکت در تن با اذن من است پس هر حرکت و اتفاقی در عالم با اذن و اجازه امام زمان است، حال آیا بدی ها، ظلم ها و گناه ها هم با اذن و اجازه امام زمان رخ مي دهد؟ آیا همان طور كه من در همه جای تن حضور دارد امام زمان هم در همه جای هستی حتی در جایی که گناه و ظلم هست هم حضور دارند؟ ممنون از وقتی که می گذارید. سپاسگزارم.

     باسمه تعالی: سلام علیکم: از نظر تدبیر نفس توسط بدن، آن مثال، مثال خوبی است با این تفاوت که تدبیر امام زمان «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» در عالم در عین رعایت اختیار انسان‌ها انجام می‌گیرد. مثل آن‌که وقتی خداوند عالم را تدبیر می‌کند اختیار ما را وامی‌گذارد تا نشان دهیم چگونه انسانی هستیم. موفق باشید


  • سلام استاد: بعد از مدتی بحث با شخصی که دکترای فلسفه خوانده و شاید اجتهاد در فلسفه داشته باشد گفته شد که «شرایط بد دخلی به سعادت انسان ندارد».بله! ممکن است شخصی بر اثر شرایط بد انتخاب های بدی داشته باشد ولی این انتخاب ها حقیقی نیست چون ممکن است غلبه شرایط بوده باشد و اسلام غالب نیست تا دل جذبه به این دین الهی پیدا کند و خدا این اثر را بی اثر می کند ولی این گونه نیست که آن شخصی که در شرایط بد است رها شده باشد، خیر هیچ کس رها شده نیست ولی انتظار خدا از همه متفاوت است، و با انتخاب های حقیقی کار دارد اگر در جایی انسان را مجبور کنند که فلان کار را انجام دهد و آن شخص هم از ترس جان یا مال یا.. مرتکب شود، اگر انسان در اثر غلبه فساد یا به وجود آمدن در خانواده کافر یا ... مجالی برایش نگذارند که میل به اسلام پیدا کند و این ها باعث انتخاب و اختیار کردن بدی باشد این انتخابها حقیقی نخواهند بود و شاید خدا از شخصی در دنیا فقط همین را بخواهد که کمی مخالفت با نفس کند به علت شرایط نتواند همه کار انجام دهد اگر این شخص در بدیها گرفتار شده، این انتخاب درونی را داشته باشد برای خدا کافی است که او را در برزخ آیت الله بهجت کند، بالاخره انتخاب حقیقی هم لوازمی دارد که از جمله آن ۱. حجت بر انسان تمام شده باشد چون عقل به تنهایی قادر نیست کار پیامبران را انجام دهد. ۲. شرایط بد خیلی غالب نباشد نه اینکه نباشد طوری باشد که خلاف جهت رفتن خیلی خیلی سخت نباشد و محال نباشد، الحاصل:۱. خدا به انتخابهای حقیقی جزا یا عذاب می دهد. 2. انتظارش از اشخاص متفاوت است
    این صحبت ها را اگر تایید می کنید لطفا صریح صریح بفرمایید نه حاشیه ای، و اگر اشتباه هستند اصلاح فرمائید، لطفا سر سایت قرار دهید. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف غلطی نیست و حتماً باید به شرایط مکانی و زمانی افکار و افراد نظر داشت. ولی عنایت داشته باشید که خداوند با فطرت توحیدی که در جان انسان‌ها قرار داده، قدرت تشخیص حق و باطل را به آن‌ها داده است. خداوند در این رابطه می‌فرماید: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِى آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَة إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ»[1]



    آنگاه كه از فرزندان آدم، از پشت نسل‏هايشان، تعهد گرفتيم، خودشان را گواه بر خودشان گرفتيم، كه آيا من ربّ شما نيستم؟ گفتند: آرى شهادت مى‏ دهيم. اين كار را كردم تا روز قيامت نگويند ما نسبت به ربوبيت تو غافل بوديم. آيه فوق خبر از تعهد فطرى انسان در مقابل خدا مى‏ دهد مبنى بر اين‏كه انسان ذاتاً حق را مى ‏شناسد و ربوبيت او را پذيرفته است. سپس در ادامه مى ‏فرمايد: «أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّة مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»[2] و نيز نگويند كه پدران ما مشرك بودند و ما هم فرزندان آنها بوديم و از كفر و شرك آن‏ها اطلاعى نداشتيم، آيا ما را هلاك مى‏ كنى به جهت كارى كه آن باطلان كردند؟



    آرى آيات فوق نشان مى ‏دهد انسان ربوبيت حق را پذيرفته و اذعان نموده و لذا جان او با حق آشناست، اين‏طور نيست كه شرايط و محيط نقش اصلى در انتخاب‏هاى انسان داشته باشند و اگر در شرايط غير الهى به دنيا آمد، شرايطى كه هيچ‏كس متذكر پروردگار عالميان نبود، جان انسان‏ها از پروردگارشان بى‏خبر باشد. با دقت در محتواى آيات فوق روشن مى ‏شود كه ذات همه انسان‏ها با پروردگار خود روبه ‏رو شده‏ است و همه بدون استثناء ذاتاً به رب‏بودن خداوند شهادت داده‏ اند. به طورى كه همه پروردگار خود را با يك علم ذاتى و حضورى مى‏ شناسند. و لذا در قيامت بدكاران نمى ‏توانند بگويند ما از ربوبيت خداوند بى‏ اطلاع بوديم، چون جانشان چنين تصديقى را همواره داشته، هرچند با مشغول ‏كردن خود به دنيا، آن صدا را در خود خاموش كرده و در نتيجه نمى‏ شنوند. با توجه به فطرتِ آشناى به پروردگار هستى، نمى‏ توانند بگويند چون پدران ما مشرك بودند ما هم مشرك شديم و محيط و تربيت خانوادگى را بهانه ‏اى براى انحراف خود از بندگى پروردگار قرار دهند، زيرا ريشه اصلى بد بودن و خوب بودن هر كس، خودِ فرد است و محيط و خانواده و پدر و مادر و جامعه و ژن، همه علت مُعِدِّه و يا شرايط مى‏ باشند و علت اصلى خود انسان است كه در مقابل نداى فطرت چه موضعى بگيرد و چه انتخابى بكند. چه بسا از والدين غير صالح و در محيطى فاسد، انسان‏هايى متعالى سربرآورند، زيرا اين انسان‏ها نگذاشتند صداى فطرت‏در جانشان خاموش شود.



    چنانچه ملاحظه بفرماييد اين نوع رويارويى با پروردگار كه از طريق علم حضورى و شهود قلبى انجام مى ‏گيرد، جاى انكار و عذرى باقى نمى ‏گذارد. وچون انسان فطرت و ذاتى دارد كه آن ذات و فطرت، خدا را مى‏ شناسد، انسان مى ‏تواند با فعّال نگه‏داشتن فطرت، حق را از باطل تشخيص دهد.



    كار مربى در اصلاح انسان‏ها «ذكر و تذكر» به حقايق است تا انسان براساس فطرتش به خود آيد و به خودِ حقيقى ‏اش كه از رسيدن به آن راضى است، دست يابد، نه از خود گرفته شود. و نقش اصلى را در پذيرفتن نداى فطرت و يا پشت‏ كردن به آن، خودِ فرد به‏ عهده دارد و به همين جهت هم مى‏ شود از يك پدر و مادر در شرايط مساوى دو فرزند به ‏وجود آيد كه يكى كاملًا به فطرت خود پشت كرده باشد و يكى نه. لذا نبايد نقش محيط و خانواده و امثال اين‏ها را عمده كرد و انحراف منحرفين را از دوش آن‏ها برداشت، و يا والدين را علت اصلى انحراف فرزندان به حساب آورد.[3]



    عَنِ‏الصَّادِقِ (ع) «أَنَّهُ سُئِلَ مَا تِلْكَ الْفِطْرَة قَالَ هِى الْإِسْلَامُ»[4]



    از امام صادق (ع) پرسيدند مراد از فطرت الهى چيست؟ ايشان فرموند همان اسلام‏ است. يعنى انسان فطرتاً خدا را هم «خالق هستى» و هم «ربّ هستى» و هم «اله و معبود هستى» مى‏ شناسد. به عبارت ديگر فطرت انسان، توحيد را در همه ابعاد آن درك مى‏ كند. لذا امام ‏باقر (ع) مى‏ فرمايند: «فَطَرَهُمْ عَلَى‏التَّوحيد»[5]



    يعنى انسان براساس توحيد سرشته شده. و در نتيجه در عمق جانش مى ‏فهمد خدايى در صحنه است كه هم خالق هستى و هم رب هستى و هم معبود اوست.



    در رابطه با اين‏كه انسان‏ها در عمق جان خود با پروردگار خود عهد كرده‏ اند شيطان را نپرستند و خداوند را بپرستند؛ قرآن مى ‏فرمايد: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِى آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ، وَأَنْ اعْبُدُونِى هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ»[6] اى فرزند آدم! مگر به شما سفارش نكردم و شما تعهد نكرديد كه شيطان را نپرستيد، زيرا كه او براى شما دشمنى آشكار است، و مرا بپرستيد كه راه مستقيم همين است و بس؟ موفق باشید



     





    [1] ( 1)- سوره اعراف، آيه 172.



    [2] ( 1)- سوره اعراف، آيه 173.



    [3] ( 1)- جهت تحقيق بيشتر به كتاب« تربيت اسلامى» از آيت‏الله‏حائرى شيرازى رجوع فرماييد.



    [4] ( 2)- كافى، ج 2، ص 12.



    [5] ( 1)-



    \iُ« وَ عَنِ الْبَاقِرِ( ع) فَطَرَهُمْ عَلَى التَّوْحِيدِ عِنْدَ الْمِيثَاقِ عَلَى مَعْرِفَته أَنَّهُ رَبُّهُمْ ... ثُمّ قَالَ لَوْلا ذَلِكَ لَمْ يَعْلَمُوا مَنْ رَبُّهُمْ وَ لا مَنْ رَازِقُهُمْ»\E



    هنگام ميثاق، آن‏ها را سرشت بر شناخت اين‏كه او پروردگارشان است وگرنه ندانستند پروردگارشان و روزى‏دهشان كيست.( توحيد صدوق، ص 330).



    [6] ( 2)- سوره يس، آيه 60 و 61


  • با سلام خدمت استاد بزرگوار: استاد سوالی داشتم درباره موضوع اراده، چند حالت پیش می آید، اگر بگوییم خداوند از آینده با خبر است، پس اراده ی انسان کجا می رود؟ و اگر بگوییم خداوند از آینده با خبر نیست کامل بودن خداوند زیر سوال می رود. لطفا جواب سوال بنده را بدهید و پاسخ را لطفا کامل بنویسید. خیلی ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم جزوه‌ی «جبر و اختیار» که بر روی سایت هست، در این مورد کمک‌تان کند. موفق باشید


  • با سلام محضر استاد طاهرزاده:
    جناب استاد دینانی در جلسه مورخ 22 آبان 96 شرح کتاب ماجرای فکر فلسفی (http://www.irip.ir/Home/Single/61957 ) فرمودند مساله وجود ذهنی که هیچ کس بدان فکر نمی کند مشکلترین مساله عالم است. همچنین شهید مطهری در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم این مساله را یکی از غامض‏ترين و پيچيده ‏ترين مسائل می دانند. ایشان در کتاب شرح منظومه غرر هفتم می فرمایند انكار وجود ذهنى مساوى است با سوفسطائى‏ گرى و سقوط در درّه ايدئاليسم و در کتاب مقالات فلسفی بیان می کنند که تنها با نظر مخصوص عرفا در باب وجود و مراتب و تنزلات آن و اينكه هر نشئه ‏اى حضرتى است و تطابق عوالم و اينكه ماهيت واحده عين ثابتى دارد و از لوازم اسماء و صفات الهيه است و در آن مرتبه وجود دارد، وجودى ديگر در عالم ارواح و وجودى در عالم مثال و وجودى در عالم حس و وجودى در اذهان انسانى دارد، مى ‏توان مسأله وجود ذهنى را روى پايه محكمى گذاشت. تنها با نظر عرفاست كه به حقيقت و بدون شائبه مجاز مى ‏توان گفت كه انسان با علم به حقيقت اشياء عالمى مى ‏گردد مشابه با عالم خارجى. چنانكه بعداً خواهيم ديد نظر ماهوى تنها با قبول نظر عرفا قابل توجيه است و اشكالات وجود ذهنى نيز تنها مطابق اين نظر قابل رفع و حلّ است و از طرفى خواهيم ديد كه نظر ماهوى يگانه نظرى است در باب علم و ادراك كه قابل قبول و قابل دفاع است. می بینید استاد گرانقدر برای سوفسطایی نبودن چه راه طویلی باید پیمود خدا وکیلی تمام کسانی که این متن را می خوانید این راه را پیموده اید که می گویید سوفسطاییان بر باطلند. استاد به ما حق بدهید که نتوانستیم مشکل ترین مساله عالم را حل کنیم و سرگردان ماندیم تازه حل آن منوط است به فهم اعیان ثابته، نشئه، حضرت، عالم مثال و ... که پس از سالها خواندن منطق، کلام، فلسفه مشا، اشراق و متعالیه و نهایتا عرفان و تازه پس از این مسیر طویل معلوم نیست واقعا سخن شهید مطهری صحت داشته باشد و به حل این مساله غامض نائل گردیم و پس از حل مگر کار به اتمام رسیده هزاران مساله دیگر در راه است این فقط یک مساله بود که ظاهرا شما بارها در سایت با عنوان اینکه بدیهی است سعی در رفع مساله داشتید. الله اکبر که علم آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

    باسمه تعالی: سلام علیکم: از دانشمندی پرسیدند ماهیت اختیار چیست؟ فرمود تا نپرسیده‌اید به علم حضوری متوجه‌ی اختیار خود هستم، ولی وقتی در ساحت علم حصولی بخواهم آن‌را تفهیم کنم با چندین و چند سؤال روبه‌رو خواهم شد. موضوع درک واقعیت از همین نوع است. اگر کسی با احساس بدیهی خود همراه شود، به راحتی می‌پذیرد که آن‌چه در بیرون هست همانی است که او بدان معرفت دارد. ولی اگر همین موضوع را بخواهد با عقل حصولی بیابد، همان راه طولانی که فرمودید را باید طی کند تا برسد به این‌که نفس ناطقه‌ی او با روبه‌روشدن با شیئ خارجی آماده می‌شود تا صورتی مطابق آن شیئ به کمک واهب الصور در خود إبداع کند که بحث آن مفصل است. موفق باشید


  • بسمه تعالی با سلام حضور استاد معظم:
    خواهشمندم سوال بنده را بصورت مکفی و مفصل پاسخ فرمایید.
    با وجودی که خدا علم به آینده دارد و لطف و مهربانی نسبت به انسان، چرا انسانی را بدون اجازه خودش آفرید که خالد در دوزخ باشد. این فرد روز قیامت به خدا می گوید قبول دارم که من با اختیار و اراده خود به راه گمراهی رفتم ولی تو که می دانستی من با وجود شرایط و بر اثر عللی جهنمی می شوم و لطف و مهربانی هم داشتی پس چرا مرا آفریدی که برای همیشه معذب شوم و آیا این خلقت بدون مشورت و خواست من عدل است. گرچه فطرتا وجود را دوست داشتم ولی یقینا اگر می‌دانستم عاقبتم به جهنم ختم می‌شود رضایت به وجود نمی دادم. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 4 جلسه‌ی اول کتاب «آشتی با خدا» جوانب سؤالِ جنابعالی را به روش پدیدارشناسانه بررسی کرده است. خوب است به آن کتاب که در قسمت نوشتارهای سایت هست رجوع فرمایید.http://lobolmizan.ir/book/1187/%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86 موفق باشید


  • سلام استاد:
    دو تا سوال از کتاب چه نیازی به نبی دارم:
    سوال اول: عقل الهی که مقابل عقل جزیی بشری قرار میدید مربوط به خود انسانها، یعنی عقل انسان در مقام درک دین و حقیقت عقل الهی نام می گیرد و در مقام درک مادیات عقل جزیی؟
    سوال دوم: اینکه بعضی برنامه ریزی میکنن که پزشک شن و روزیشون از اون راه باشه ولی خدا برنامه ریزی میکنه که مثلا اون راننده شه چطور با بحث اختیار جمع میشه، یعنی خواست خدا همون اراده ماست یا مغایر با اراده ما؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- عقل انسان متوجه است که در اموراتش، عقلی برتر است که به آن باید رجوع کند که همان حکمت الهی است و عقل انسان متوجه‌ی محدودیت خود می‌شود 2- اختیار انسان در راستای سنن و تقدیرات الهی است مثل آن‌که اعمال شما در راستای جاذبه‌ی زمین است نه آن‌که گمان کنیم بتوانیم با اختیار خود مقابل جاذبه‌ی زمین بایستیم، بلکه در متن همین تقدیر، اعمال خود را انجام می‌دهیم. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز:
    پیرو پاسختون به سوال اینجانب (20518) مساله برای من حل نشد. اگر ما انتخاب می کنیم تا شخصیتمان و فعلیت ما ظهور کند و از اونجا که خدا خیرخواه بشر هست، با تمامی اینها علم به سرنوشت نهایی انسان باعث ایجاد این پرسش میشه که اگر خدا میدونه قراره نهایت ما فعلیت و ظهور خوبی نداشته باشه با توجه به صفت خیرخواهی اش پس چرا خلق می کنه ما رو؟ خب خلق نکنه که دچار و درگیر نشیم و بقیه رو هم درگیر نکنیم! از طرفی هم علم خدا به همه چیز اگر چه در وهله اول جبر رو به ذهن متبادر نمیکنه اما وقتی من بدونم تمام انتخاب هام رو خدا از قبل میدونه اون حالت اختیاری که از قبل احساس می کردم رو دیگه احساس نمی کنم. چرا که اگر به راهی هم رفتم معنیش این میشه که اگرچه خدا نمی خواهد من این راه رو برم اما میدونست که من این راه رو میرم. از اولی که متولد شدم! و خدا با علم به این منو خلق کرد. در صورتی که میتونست خلق نکنه. اینطوری دیگه لذت عبادتی هم برده نمیشه. یعنی انگار همه چیز از قبل معلومه.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا خوب است جزوه‌ی «جبر و اختیار» که بر روی سایت هست را مطالعه فرمایید تا روشن شود علم خدا نقشی در اختیار و انتخاب ما ندارد. دیگر این‌که حضرت حق طلبِ ذاتی هرکس را که طلبِ به‌وجودآمدن است می‌دهد، زیرا «امکان»، ذاتیِ انسان است و خدا «امکان» را وجود می‌دهد که در این مورد خوب است به کتاب «آشتی با خدا» در قسمت «خدا چرا ما را خلق کرد» رجوع فرمایید. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز:
    در مساله جبر و اختیار گفته میشه که مثلا ابولهب به اختیار خود کافر می شود و خدا هم می داند که او به اختیار خود کافر خواهد شد. حال سوال اینه که پس چرا خلقش کرد؟ احساس می کنم این همون جبره منتها اسم و کلمات عوض شده. چون باز هم خدا در نهایت میدونه که مثلا من یا ابوجهل در آینده چه چیزی رو انتخاب خواهیم کرد و عاقبتمون چی میشه. حالا من اگر گزینه دیگه ای رو انتخاب کنم که غیر از اون چیزی بود که تو علم خدا بود (یعنی انتخاب اختیاری فعل روبروی این چیزی که من می خواهم انتخاب کنم) در این صورت دیگه خدا علم نداره و نداشته به این مساله و اگر علم داشته باز هم همین اشکال دوباره پیش میاد. ممنون میشم روشن بفرمایید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: علم خداوند و این‌که ما در آینده چه می‌کنیم، چه ربطی به این دارد که ما تا چیزی را انتخاب نکنیم شخصیت ما و فعلیتِ ما ظهور نمی‌کند. و نظام الهی بستر امتحان انسان نخواهد بود تا هرکس آن‌چه باید بشود، بشود. موفق باشید  


  • با سلام
    مگر نه اینکه موهبت اختیار از حضرت احدیت است؟ پس هر کار خیری از ما سر زند در واقع از او سر زده است؟ چون فعل خیر با اختیار افاضه شده از جانب او سر زده. پس بهشت هم برای اوست. آیا این نظر درست است؟ یعنی او خود به خودش پاداش (بهشت) می دهد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اختیار عبارت است از انجام فعل و ترک فعل، و هرکدام را شما ترجیح دهید آن، فعلِ شما می‌شود هرچند انسان در مختاربودن مجبور است ولی نه در انجام فعل. بد نیست سری به جزوه‌ی «جبر و اختیار» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    1. استاد اگه انسان ضعیف آفریده شده و در تمام کارهاش باید به مرجع قدرت یعنی خدا تکیه کند. مرتاضان یا کافرانی که با کار کردن روی نفسشون این کارا رو انجام میدند با چه قدرتی انجام میدند آیا یک قدرت شیطانی اونها رو یاری میکنه یا؟
    2. در مورد جبر و اختیار آیا این درسته که بگیم جبر مربوط به عالم تکوین است و اختیار مربوط به عالم تشریع. من هنوز جبر و اختیار و توحید افعالی خداوند را نفهمیدم. جزوه جبر و اختیار رو هم خوندم ولی....

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌ها با قدرت نفس، چنین می‌کنند و این غیر از قدرتی است که با رجوع إلی اللّه شکل می‌گیرد. در مورد جايگاه كرامتى كه از اهل كرامت صادر مى ‏شود با آنچه اهل توحيد دارند و سعى به نفى خود دارند به فصل آخر كتاب «جايگاه و معنى واسطه فيض» رجوع فرماييد در آن‏جا در يك پاورقى طولانى از صفحه ‏ى 299 به بعد، فرق كرامت و توحيد بحث شده و اين كه اهل كرامت عموماً نفس خود را تقويت مى ‏كنند، ولى امامان معصوم ‏عليهم السلام خودشان را هيچ مى ‏كنند تا خدا در قلبشان جلوه كند. اهل كرامت با رياضت‏ هاى مخصوص نفس ناطقه را تقويت مى‏ كنند، و چون نفس انسان مجرد است اگر از بدن آزاد شد نگاه مى ‏كند مى ‏بيند در چهارصد كيلومترى چه خبر است، اين به جهت قدرت‏ نفس‏ است. اما امام معصوم (ع) از حق خبر مى‏ گيرد و لذا بايد بين اهل كرامت و اهل توحيد تفكيك قائل شد. اهل توحيد صحنه‏ هاى بزرگ تاريخ توحيدى را شكل مى ‏دهند هم ‏اكنون يك بسيجى ناب در برزخ از اهل كرامت خيلى جلوتر است. حضرت امام خمينى «رضوان الله تعالى عليه» و علامه طباطبائى «رحمة الله عليه» و آيت الله بهجت «رحمة الله عليه» اهل توحيداند، هر چند اگر خداوند مصلحت بداند كرامت‏هايى نيز از طريق آن‏ها اظهار مى ‏شود 2- در مورد جبر و اختیار خوب است جزوه‌ی «جبر و اختیار» را که بر روی سایت هست، مطالعه فرمایید.



    http://lobolmizan.ir/leaflet/1307/%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1 موفق باشید


  • سلام علیکم:
    حقیر مساله جبر و اختیار را تا کنون نتوانستم برای خود حل کنم از طرفی لزوم پذیرش دعوت انبیا منوط به این است که بپذیرم یک معادی هست و دو ما صاحب اختیاریم و چون این مساله برایم حل نشده بدین نتیجه رسیدم تا زمان حل این مساله در تکلیف همانند اطفال قبل از بلوغ هستم. آیا حضرتعالی این نتیجه گیری را تایید می کنید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر! زیرا انسان به طور بدیهی مختاربودنِ خود را احساس می‌کند و به قول مولوی: «این‌که گویی این کنم یا آن کنم / خودْ دلیلِ اختیار است ای صنم». موفق باشید


  • سلام علیکم: (با عنایت به اینکه می فرمایند نظر استقلالی نسبت به غیر نداشتن) سوالی که هست اینه که اگر ظالمی به بنده ظلم کند معنی آن این است که ابتدائاً خداوند متعال به ایشان گفته برو و فلانی را بیآزار و آن شخص مامور خدا بوده یا اینکه خود ظالم ابتدائاً تصمیم به ظلم می گیرد ولی چون این ظلم به نفع شخص مومن است خداوند اذن می دهد به این معنا که مانع ایجاد نمی کند کدامیک صحیح است؟ اصولاً استقلال نداشتن غیر خدا (انسان یا موجودات دیگر مثل حیوانات درنده) در چه مرحله ای است 1. تصمیم 2. عملی نمودن 3. نتیجه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نمونه‌ی این موضوع را در حمله‌ی صدام حسین به ایران دیدید که خداوند اختیار را از صدام نگرفت، ولی او گمان می‌کرد با اختیار خود هرکاری می‌تواند بکند و حضرت امام روح‌اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» با نظر به این‌که حاکمیت از آنِ خدا است و صدام در این نظام مستقل نیست وظیفه‌ی الهی‌شان را انجام دادند و نتیجه‌ی آن‌چنان عالی به تاریخِ بشر رسید. در همه‌ی امور قضیه از همین قرار است. موفق باشید


  • با سلام:
    اگر بپذیریم که معلولیت کودک یا تولد به صورت زنا انتخاب عین ثابت فرد باشد حال سوال پیش می آید که چرا چنین انتخاب بدی داشته؟ و ثانیا آیا این انتخاب را با علم به جوانب آن انجام داده؟ و همچنین بر طبق «کل یعمل علی شاکلته» در دنیا اعمالمان باعث انتخاب هایمان می شوند. مثلا اگر گناه کنیم سنخیت وجودیمان به شر متمایل شده و انتخاب های بد می کنیم. حال سوال این است که انتخاب عین ثابت با چه عقبه ای از شخصیت صورت گرفته؟ اگر عقبه ی شخصیت همه را یکسان و بدون عمل خیر یا شر در نظر بگیریم باید همه انتخاب های عین ثابته ی خوب ولو متفاوتی داشته باشند اما چرا شاهد چنین انتخاب هایی نظیر زنا زادگی ... غیره هستیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فرض آخری که می‌فرمایید نمی‌تواند درست باشد. زیرا آن اولین انتخاب بد را به کجا نسبت دهیم؟ می‌ماند که به هرحال متوجه باشیم انسان در ذات خود انتخاب‌گر است و ریشه‌ی انتخاب او در تعریفی است که از خود کرده است. آن معلول هم به هرحال بین خلق‌نشدن و آن‌گونه خلق‌شدن چنین انتخابی را داشته است. سری هم به جواب سؤال شماره‌ی 19997 بزنید. موفق باشید


  • با سلام: استاد عزیز من تا به حال چندین کتاب زیبای شما را مطالعه کرده ام. اما متاسفانه معنی این جمله را که می فرمایید مثلا انسان قبل تولد خود انتخاب کرده که در فلان خانواده باشد، معنی این که در آن زمان خود انتخاب کرده را نمی فهمم. لطف می کنید اگر جواب بدید. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که در روایات داریم ارواح، قبل از ابدان بوده‌اند و انتخاب، مربوط به روح است. به عنوان نمونه انتخاب ائمه «علیهم‌السلام» را در این روایت ملاحظه کنید: «انَّ اللهَ تَبارك وَ تَعالي خَلَقَ‏ الْارْواحَ‏ قَبْلَ الْاجْسادِ بِالْفَيْ عامٍ، فَجَعَلَ اعْلاها وَ اشْرَفَها ارْواحَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الائِمَةِ بَعْدَهُمْ (ع) فَعَرَضَها عَلَي‏السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ الْجِبالِ، فَغَشِيَها نُورُهُمْ ...»[1] خداوند تبارك و تعالى، ارواح را دو هزار سال قبل از اجسام خلق نمود، و بالاترين و شريف‏ ترين آن‏ها را ارواح محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه‏ ى بعد از آن‏ها قرار داد، سپس آن‏ها را بر آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه داشت و نور ايشان همه‏ ى سماوات و ارض را فراگرفت. چنانچه ملاحظه مى ‏فرماييد، اين روايت شريف اوّلًا؛ ما را متوجّه‏ ى رتبه‏ ى وجودى ارواح مى ‏كند كه نسبت به اجسام تقدّم وجودى دارند و اين‏كه تقدّمِ خلقت روح‏ ها، تقدّم زمانى نيست بلكه تقدّم رتبه ‏اى است. ثانياً؛ مى‏ فرمايند: ارواح، دو هزار سال قبل از اجسام آفريده شدند، شايد عدد دو هزار سال حاكى از زيادى مرتبه‏ ى روح‏ها نسبت بر بدن‏ ها باشد. ثالثاً؛ مى‏ فرمايد: در بين روح‏ ها كه بلند مرتبه ‏تر از جسم‏ ها هستند، تازه ارواح چهارده معصوم (ع) از همه‏ ى آن‏ها برتر و بالاترند. رابعاً؛ آنچه از همه مهم‏تر است قسمت آخر روايت است كه مى‏ فرمايد: خداوند ارواح شريف چهارده معصوم (ع) را بر آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه كرد، پس نور آن‏ها همه‏ ى آسمان‏ها و زمين و كوه‏ ها را فراگرفت، كه از احاطه‏ ى تكوينى آن انوار مقدس بر كلّ موجودات خبر مى‏ دهد و اين همان ولايت كلّيه‏ ى آن‏هاست كه اگر انبياء و اولياء (ع) مجهز به آن نباشند، هيچ معجزه و كرامت و تصرفى از طرف آن ذوات مقدس صورت نخواهد گرفت و هنر انسان‏ها اين است كه ولايت تكوينى الهى اولياء معصوم (ع) را با انتخاب خود، در جان خود جارى كنند تا تكوين و تشريع در آن‏ها هماهنگ شود و بتوانند به عنوان موجوداتى مختار، آن ولايت تكوينى را بر شخصيت خود جارى سازند. موفق باشید





    [1] - بحارالانوار»، ج 26، ص 320


  • سلام:
    پرسش و پاسخ های موجود در سایت را خوانده ام و جزوه جبر و اختیار را نیز خوانده ام و این رو هم بگم که نه با جبر کامل موافقم نه با اختیار مطلق انسان. واقعا این موضوع برایم مبهم است.
    در رابطه با جبر و اختیار روایت الشقی شقی فی بطن امه 3 تا سوال دارم:
    1. منظور این است که اگر کسی مادرش شقی و بدکار باشد، خدا علم دارد که او نیز شقی و بدکار می شود؟ در این صورت یعنی می توانسته خوب باشد ولی راه هدایت را انتخاب نکرده؟ با توجه به این، یعنی خداوند در مسیرهای 2 راهی، نخواسته که او بخواهد که راه راست را انتخاب کند. که یعنی از لحاظ لغوی، اختیار داشته ولی در باطن ماجرا میشه گفت یه جورایی خدا نخواسته که در اون 2 راهی به راه راست برود یا خدا می توانسته با الهام و تاثیر در قلب او، مسیر راست و درست را به دل او بیندازد ولی نینداخته؟
    2. در مورد پسر نوح چه طور؟ مگر مادر پسر نوح (همسر نوح) شقی و بدکار بوده که پسرش هم شقی باشد؟
    3. در سخنرانی هایتان گفته اید که «لا موثر فی الوجود الا الله».این عبارت و تمامی روایات دیگر اختیار انسان را نفی نمی کند بلکه انسان اختیار دارد ولی الهامی که خدا در قلب او می کند و چیزی که به اصطلاح به دلش می اندازد، نتیجه عمل او را مشخص می کند. مثل این می ماند که شخصی به من بگوید خورشید بزرگ تر از زمین است و اگر این عبارت را بر زبان بیاوری، 10 میلیون تومان به تو می دهم. پس در این جا من اختیار دارم که جمله ی خورشید بزرگ تر از زمین است را بگویم و محال است که نگویم چون 10 میلیون تومان را از دست می دهم. ولی در اصل شخصی که به من این جمله را گفته نیز موثر اصلی است و یه جورایی چون واضحه که من از این کار سود می برم، پس در لغت اختیار دارم ولی همه چی تعیین شده است. و برای همین مثال اگر کسی نداند که اگر جمله خورشید بزرگ تر از زمین است را بگوید به او 10 میلیون تومان می دهند، پس در نتیجه در دانستن این که اگر جمله خورشید بزرگ تر از زمین است را بگوید به او 10 میلیون تومان می دهند اختیار نداشته و در مورد خدا هم همین است که به بعضی ها بعضی چیزها را الهام می کند و اسباب هدایت آن ها را مهیا می کند و می خواهد که آن ها بخواهند هدایت شوند پس در نتیجه وقتی می خواهند هدایت شوند و اراده ی هدایت می کنند، با اختیار خود هدایت می شوند و همچنین می توان این را گفت که نمی خواهد که بعضی ها بخواهند هدایت شوند چون اگر که بخواهد که بعضی ها بخواهند هدایت شوند، قطعا هدایت می شوند پس چون خدا نمی خواهد که بعضی ها بخواهند هدایت شوند، این با عدل خدا سازگار است؟ آیا این طور است که برای بعضی اسباب هدایت را فراهم می کند ولی آنها با خواستن خودشان، هدایت را نمی پذیرند؟ که در این صورت باز هم خدا نخواسته که آن ها بخواهند که هدایت را بپذیرند، پس ما فقط بازیگرانی هستیم که اختیار داریم ولی هر چه خدا بخواهد که ما بخواهیم رخ می دهد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: روایت: «السّعيد سعيد فى بطن امّه و الشّقى‏ شقى‏ فى بطن امّه» ربطی به مادرِ فرد ندارد. می‌فرماید انسان سعید یا انسان شقی از همان ابتدا، خودش آن نوع شخصیت را برای خود انتخاب کرده و به دلیل همان روح انتخاب‌گرش می‌تواند آن را ادامه بدهد یا نحوه‌ی دیگری از شخصیت، برای خود انتخاب کند. و این نوع روایات، جبری را در انتخاب انسان تعیین نمی‌کند. همچنان‌که در روایات داریم: «کلّ مولود یولد علی الفطره» یعنی در بنیادِ هرکس فطرت توحیدی‌اش همواره با اوست و اوست که باید آن بنیاد را انتخاب کند و یا به نفس امّاره‌اش جواب مثبت دهد. موفق باشید 


  • سلام: در جواب یکی از سوال کنندگان این برداشت را کردم اگر غلط است اصلاح کنید: یک سلسه عللی باعث صدور فعل از انسان می شود، یکی از این علت ها اراده انسان است که تا نباشد فعل انجام نمی شود ولی فقط اراده انسان در صدور فعل از جوارح او نقش ندارد بلکه چیز های دیگری هم هست مانند خواست خدا - شرایط محیط - ترس - وسواس - و... که ارده انسان در کنار همه این ها است و کامل می کند علل را برای صدور فعل از جوارح او، پس نه فقط ارده محض انسانی است که باعث صدور فعل است (لا تفویض) و نه فقط چیزهای دیگری است که باعث صدور فعل انسانی می شود به طوری که بگوییم اراده انسانی اصلا دخیل نیست (لا جبر) بلکه هم ارده هم چیزهای دیگر هست که ارده انسانی کامل کننده علت های دیگر همچنان که خودش یکی از علت هاست در کنار سایر علل؛ و این معنای (بل امر بین امرین) است.
    1. این صحبت های بالا درست است؟
    2. یعنی می شود گفت در قتل ظالمانه یک فرد، هم خدا دخیل است هم شرایط هم اراده قاتل؟ خدا چرا؟
    3. اگر این متن بالا درست است پس چرا انسان تماما به کارش معذب می شود؟ انسان اراده اش یکی از علت هاست نه تمام علت اراده باشد. پس انسان باید به اندازه دخالت اراده اش که در کنار سایر علت ها است عذاب شود؟ ممنونم از شما استاد عزیزم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت دارید همان‌طور که مرحوم شهید مطهری متذکر می‌شوند اراده‌ی انسان، آخرین حلقه از سلسله عللی است که موجب تحقق فعل می‌شود و لذا تا انسان اراده نکند آن فعل انجام نمی‌گیرد و از این جهت انسان مسئول آن افعال خواهد بود. موفق باشید   


  • سلام علیکم: پیش از این فرموده بودید عالم ذر همان فطرت است. در پاسخ به سوال یکی از کاربران فرمودید داشتن اختیار در عهد الست از آیه شریفه بر می آید. اگر عهد الست فطرت است چطور در فطرت داشتن اختیار معنا دارد؟ ظاهرا فطرت همه یکسان است. مهم عمل کردن بر اساس فطرت است. من داشتن اختیار در عالم ذر را متوجه نمی شوم. به خصوص که انسان پیش از به دنیا آمدن به صورت جزئی تعین ندارد. داشتن اختیار در مورد عهد الست با وجودی که فرمودید عهد الست همان فطرت است چه معنایی دارد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان‌ها فطرتاً با خدا روبه‌رو شده‌اند و بر اساس همان فطرتی که توحیدی است، ربوبیت حق را تصدیق کرده‌اند. لذا انسان طبق آیه‌ی فطرت اولاً: نشان داده در ذات و فطرت خود توحیدی است و ثانیاً: آن توحید را با ختیار خود اقرار کرده است، هرچند ممکن است بر اساس همان اختیار در زندگانی دنیایی از آن فاصله بگیرد. موفق باشید


  • با سلام و تشکر از شما استاد عزیز: می بخشید پاسخم را به ایمیلم ارسال فرموده بودید مطالعه کردم ولی متاسفانه متوجه نشدم به پاسخ سوال دیگری نیز بنده را ارجاع دادید که بر روی سایت نبود. سوالم در مورد عالم ذر بود حالا اگر صلاح می دانید فقط بفرمایید ما در عالم ذر اختیار داشته ایم یا نه؟ بسیار ممنون. التماس دعا.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که قرآن می‌فرماید خداوند از همه‌ی فرزندان آدم پرسید «الست بربّکم؟» و آن‌ها جواب دادند: «بلی شهدنا»؛ خبر از آن می‌دهد که انسان در آن عالم مختار بوده است. موفق باشید 


  • با سلام خدمت استاد طاهرزاده: من در رابطه با زندگی خودم راجع به موضوع جبر و تفویض دچار تناقض شدم، من معلول مادرزاد هستم و در این معلولیت خطای مادرم قابل انکار نیست از آنجا که نتوانست مرگ فرزندش را تحمل کند و در اثر بی تابی و خوردن قرص اعصاب و اثرات آن روی من باعث معلولیت بنده شده است. اگر واقع بینانه بررسی کنیم خدا بر اساس ظرفیت هرکس به آن شخص کمالاتش را می دهد از آن ور هم داریم که هر خوبی را به خدا اسناد و بدی را از خود بدانید مشکل از آنجا شروع می شود وقتی با مادرم جر و بحث می کنیم می گوید بیماری تو کار خداست و زمانی این حرف را می شنوم و تبعیض نسبت به جامعه معلولین در جامعه را می بینم اینجاست که آتش می گیرم و با خود می گویم پس چرا خدا اختیار را قرار داده به هر صورت اختیار آدمی در سرنوشت او بی تاثیر نیست با توجه که ما داریم «لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین» در این مورد برای اینکه نه به جبر کامل نه تفویض کامل بیفتیم در این مورد خاص لطفا راهنمایی بفرمایید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است که در این رابطه چند موضوع را دنبال کنید. یکی موضوعِ معنای جبر و تفویض که در جزوات بر روی سایت، جزوه‌ی مربوطه را می‌توانید بیابید. دیگر در معنای عدل الهی که مرحوم شهید مطهری در کتاب «عدل الهی» بدان پرداخته‌اند و سوم در این که اگر مقصد انسان رضایت الهی است، در بستر رضایت الهی، انسان به نتایج خوبی می‌رسد و در این رابطه یک انسان معلول با مسئولیت کم‌تری رضایت الهی را به همان معنایی فراهم می‌کند که خداوند در موردش فرمود: «یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربّکِ راضیة مرضیة». موفق باشید


  • با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات. التماس دعا. استاد گرامی نظر شریف شما راجع به این عقیده که آنچه در این دنیا به ما می رسد نتیجه کارهایی است که در عالم ذر کرده ایم چیست؟ مثلا می گویند باید ببینیم چه خطا و کوتاهی ای کرده ایم که از قافله کربلا و امام حسین سلام الله جامانده ایم. استاد مگر در عالم ذر انتخاب و اختیار و عرضه دین بوده است؟ یک سخن دیگر نیز در این باب شنیده ام که برخی بزرگان اشاره کرده اند به اینکه گاهی انسان با برخی افرادی که آنها را نمی شناخته و تازه مواجه می شود ولی احساس نزدیکی و خوشایندی با آنها دارد و این حالت به عالم ذر برمی گردد یعنی مثلا من و آن شخص در آن عالم از لحاظ فکری و عقیدتی به هم نزدیک بوده ایم. احساس قرابتی که انسان ناخوداگاه با برخی افراد دارد به عالم ذر برمی گردد؟ بنده با مطالعاتی که داشتم عالم ذر را عالم فطرت می دانم لطفا راهنماییم بفرمایید. ممنونم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خداوند طبق آیه‌ای که می‌فرماید: «ربّنا الذی اعطاء کلّ شیئ خلقه ثم هدی» خلقت ما را به ما داده و آن‌چه از او طلب کرده‌ایم را به ما داده است، ولی این غیر از آن است که شما می‌فرمایید. ما در همه‌وقت دارای اختیار هستیم و این انتخاب‌های ما است که شخصیت ما را شکل می‌دهد تا به لشکر حسین«علیه‌السلام» بپیوندیم یا نپیوندیم 2- در مورد قسمت دوم سؤال، این احساس‌ها ربطی به عالم ذر ندارد بلکه چون نفس انسان مجرد است، می‌تواند آن‌چه هنوز برایش پیش نیامده است را تا حدّی بیابد. در این مورد می‌توانید به کتاب «ده نکته در معرفت نفس» با شرح صوتی آن که بر روی سایت هست، رجوع فرمایید. موفق باشید


  • با سلام:
    استاد بزرگوار بنده در زمینه جبر و اختیار، از مسئله ازدواج و کارهای روزمره گرفته تا آن پیشانی پینه بسته هایی که لعن حضرت علی علیه السلام کردند و روز عاشورا را تبرکا روزه گرفتند یا اینکه تصمیم داریم کاری را برای رضای خدا انجام دهیم همان کار ما را به مسیر شقاوت و بدبختی می کشاند و سال ها انسان را عقب می اندازد و سرنوشتی که از قبل نوشته شده
    پس چرا حق تعالی دعا و تلاش را آنقدر دوست دارند و دایم به بندگان دستور دادند؟ بسیار سوال و شبهه در این زمینه (جبر و اختیار) دارم چه منابعی را پیشنهاد می کنید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر اراده‌ی اصلی انسان‌ها تنها و تنها رجوع به حق باشد و انگیزه‌ی مطرح‌کردن خود در میان نباشد و اگر هم هست به قصد عبور از خودخواهی‌ها، عبادت کند آرام‌آرام حقیقت در برابرش رُخ می‌گشاید و عملاً در مقابل هر حقی تواضع خواهد کرد. هرچه هست در اراده‌ی اصلی و نیّت اولیه‌ی انسان‌ها نهفته است. به قول خواجه عبداللّه انصاری: «همه از آخر می‌ترسند و من از اول». موفق باشید


  • با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما استاد گرامی:
    مدتی پیش با حضور در جلسات تفسیر و شرح کتاب مصباح الهدایه حضرت امام خمینی (ره) جنابتان، با مباحثی مانند عوامل قبل از دنیا و اتفاقاتی که در طی آن بر نفس افراد اتفاق می افتد آشنا شدم. فهمیدم که اختیار و انتخاب اصلی آن هنگام صورت گرفته و در دنیا بوسیله آن انتخاب است که ما در قالب مادی حال به هر طریقی که حضرت حق مناسبمان دیدند، خلق شده و در کالبد مادی جای می گیریم. اخیرا با دوستان سر مباحثی این چنین، چندین مباحثه انجام دادیم ولی بدلیل کمبود اطلاعاتمان نتوانستیم به نتیجه ی کامل و صحیحی دست پیدا کنیم. خواهشمندیم اگر امکان دارد منابعی معتبر در این زمینه برایمان معرفی کنید که بتواند جوابگوی نیازهایمان باشد. با تشکر از زحماتتان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد به کتاب «انسان از آغاز تا انجام» از علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌اللّه» رجوع شود. موفق باشید


  • با سلام: آیا نفس اماره میل و امر به سوء ندارد؟ خوب از خداوند جز انتظار خیر نمی رود. این موضوع و وجود دیگر شرور چگونه قابل تفسیر است؟ تشکر فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان به جهت آن‌که باید با انتخاب خود، کمال خود را به‌دست آورد حضرت حق او را در مقابل دوگونه میل یعنی میل به بدی‌ها و میل به خوبی‌ها قرار می‌دهد و می‌فرماید: «انّا هدیناه السبیل امّا شاکراً و امّا کفوراً» ما او را در مقابل جاده‌ای قرار می‌دهیم که می‌تواند از آن استفاده کند و یا از آن منحرف شود. موفق باشید


  • سلام: عیدتون مبارک
    استاد من رابطم با خدا قطع شده، به شدت از دستش عصبانی هستم، ناراضی از بدنی که به من داده (جثه کوچک) ، ناراضی از وضع مالی (فقر - عدم داشتن خانه و ماشین) ناراضی از پدر و مادر (عدم انجام حداقل وظیفه پدری و مادری و اغلب موارد ضربه به پیشرفت فرزند) ناراضی از خودم به خاطر اشتباه در انتخاب رشته و بن بست در درس خواندن، احساس می کنم بهم ظلم شده، تنفر، عصبانیت، افسردگی هم شده محصول این نارضایتی، عدم داشتن شغل و در نتیجه عدم ازدواج، پاک گیج گیجم..... استاد لطفا این سوالات برام جواب دهید
    1. آیا من این شرایط را قبل ورود به این دنیا برای خودم انتخاب کردم یا خدا؟ اگر من چرا حداقل انتخاب کردم نه حداکثر؟
    2. چگونه رابطه ام را با خدا دوباره برقرار کنم در شرایطی که بسیار ناراضیم؟ یه راه حل عملی - یه کتابی، یه عملی که زندگیمو تغییر بده، اوضاع همینطور پیش بره احتمالا آخرتم هم از بین میره.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- این‌که انسان‌ها چرا چنین اختیارهایی را قبل از تولد می‌کنند، مربوط به خودشان است. ولی این‌که با همان اختیار می‌توانند کنار بیایند و زندگی را طوری تعریف کنند که همان زندگی، بسترِ کمال برای آن‌ها باشد، باز به اختیار خودشان است 2- به نظرم خوب است سری به کتاب «آشتی با خدا» که بر روی سایت هست بزنید و از اول تا آخر آن را مطالعه کنید. موفق باشید