×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    جبر و اختیار

  • بسم الله الرحمن الرحیم
    دلالت تصوری یعنی اراده تصور در ذهن خود و دیگری صرفا ایجاد و وجود بخشیدن به کلمه یا حتی جمله یا هر چیز دیگری می باشد و صرفا تصور مفردات نیست بلکه جمله و هیات آن نیز می تواند صرفا تصور باشد بدون دلالت تصدیقی در جاییکه همراه قضاوت و ادعا نیست و فقط طلب ایجاد باشد مانند جملات انشایی مثل پرسشی و امری که طلب ایجاد تصوراست چه در ذهن غیر چه در ذهن خود. پس ایجادیت فقط در حروف و هیاتها نیست بلکه خود تصور کلمه مفرد نیز ایجاد است اراده ایجاد تصور وجود دارد. حالا که ایجادی می‌شود قطعا ثابت و متغیری دارد. ثابت آن همان ارواح معانی و متغیر آن همان تغییر در افراد و مکان و زمان و مصادیق آن در هر برهه است که معنای کلی روح معنا بر آن مصادیق تطبیق میابد یعنی با این نظریه معنای جزیی وجود ندارد بلکه تمام معانی از این جهت کلی خواهند شد. اگر جمله و تصور آن دارای قضاوت و ادعا شد (ادعای تطابق یا عدم تطابق با واقعیت) می‌شود دلالت تصدیقی که در جملات خبری خواهد بود. دارای قابلیت تصدیق و تکذیب است. این گونه تعریف تصور و تصدیق این قابلیت را دارد که فقط محدود به الفاظ نیست بلکه شامل نوشتار و حتی ساخت چیزی و هر چیزی که ایجاد می شود و اراده ای پشت آن است چه اراده خداوند چه انسان و... می‌شود. پس فهم حوادث عالم و فهم های دیگر را هم مدیریت می کند. حالا اشتراک فهم در دلالت های تصدیقی یا حتی همان روح معنا در تصورات برمی‌گردد به علم حضوری و فطرت مشترک انسان ها و همچنین وجود اهل بیت علیهم الصلاه و السلام که فهم ها را مدیریت می کنند. (همه فهم ها از دست این بزرگواران است) توضیح بیشتر اینکه:
    مثلا فردی از یک کتاب مطالعه می کند یا روی بحثی فکر می کند کتاب را همه می‌خوانند ولی فهم ها متفاوت است. پس فهم از کتاب تنها نیست و گرنه همه یکسان می فهمیدند. یا یک فرد یک بحث را چند بار می‌خواند و هر بار فهمی متفاوت میابد پس خود فرد و کتاب هم به تنهایی برای فهم کافی نیستند چیز سومی هست که سبب فهم می شود. گاهی هم خود فرد روی بحثی تنها فکر می کند یعنی آن بحث را نمی داند بعد از فکر جواب را می فهمد کسی که چیزی ندارد که به خودش چیزی نمی تواند بدهد پس فهم از جایی دیگر به او داده می شود غیر از تلاش خودش. این شی سوم و کسی که فهم را می دهد خداست که به دست اهل بیت علیهم الصلاه والسلام این کار انجام می شود یعنی تمام فهم های عالم را باید از دست این بزرگواران با واسطه هایی دریافت کرد. تفاوت در فهم به میزان اراده انسان ها ظاهرا بر می‌گردد. به نوع اراده و شدت اراده و جهت اراده به نظرم تفاوت به اراده انسانها برمی‌گردد. که این اراده انسان ها در ظرف مکان و زمان و تخاطب متفاوتی هست. با سلام لطفا بفرمایید این مطلب صحیح است یا خیر؟ تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این نظریه شبیه نظریه‌ی آقای بارکلی است. به نظر بنده این نظر از انتخاب‌گریِ انسان غفلت دارد و این‌که ریشه‌ی انتخاب‌های متفاوت انسان، خودِ انسان است و نه امر سومی که فهم و انتخاب انسان را مدیریت کند و تفاوت انتخاب‌ها یا فهم‌های یک نفر، هم ریشه در نفس ناطقه‌ی او دارد که می‌تواند با حضور در عوالم مختلف، انتخاب‌های خود را تغییر دهد.



    موفق باشید


  • سلام وقتتون بخیر و خسته نباشید استاد: سوالی داشتم خدمتتون: آیا شما این متن و صحبت پیش رو تایید می‌فرمایید؟
    «باید بتوانیم دو بخش تصمیم انسان و عملی شدن آن تصمیم را تفکیک کنیم و در ذهنمان جا بیندازیم، ما در تصمیم خود آزاد و مختار هستیم؛ محال است آزادی در تصمیم گیری از احدی سلب شود؛ و چون مختار هستیم می‌توانیم تصمیم خوب یا تصمیم بد بگیریم و خود تصمیم بر ما تاثیر دارد؛ تصمیم خوب سازنده است و تصمیم بد ویرانگر. اما بخش دوم، یعنی وقوع آن تصمیم به شکل یک فعل در جهان خارج، همیشه خیر است. اگر خیر نباشد خداوند امکان وقوع نمی دهد. عمل خارجی همیشه خیر است؛ چه مبتنی بر یک تصمیم خیر باشد، چه مبتنی بر یک تصمیم شر. چون فعل خارجی کار عبد نیست، تصمیم کار عبد است و فعل خارجی کار خداست، از خدا هم جز خیر سر نمی زند. از خیر محض جز نیکویی ناید.»
    سوال دوم اینکه استاد آیا این بحث تناقضی با نسبی بودن خیر و شر ندارد؟
    تشکر از حوصله شما بزرگوار

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است حتی وجود شیطان در نظام عالم باید باشد هرچند نسبت به ما خیر نیست و نباید از آن پیروی کرد. خیر و شرّ در ذات، نسبی نیستند ولی نسبت به ما انسان‌ها، آری! نسبی هستند. مثل آن‌که ممکن است یک عمل برای یک نفر خیر باشد و انجام‌دادنِ آن برایش مفید باشد مثل کمک‌کردن به انسان نیازمند از طرف صاحب ثروت. و همین عمل برای کسی که نزدیکان او و همسر و فرزندش نیازمندترند، کار خیری نباشد.  موفق باشید


  • سلام: اینکه روحیات و صفات انسان ها با هم فرق داره، این فرق اختیاری هست یا خدا طبق صلاح دید خودش اجبارا افراد رو با اون روحیات آفریده؟ ممنون از اینکه وقت میزارید و جواب میدین.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً در مواردی روحیه‌ها با همدیگر متفاوت است و در اختیار انسان‌ها نیست. ولی در کسب تقوا، هرکس باید خودش تلاش کند. موفق باشید


  • سلام: از سوالات برداشت شد که ازدواج امریست ورای اختیار و با توجه به اینکه والدین توسط اعیان ثابته اولاد انتخاب شده اند پس زوجین باید به مقوله ازدواجشان از منظر دیگری نظر کنند و صبر پیشه کنند. سوال من در مورد افرادیست که پس از طلاق در ازدواجهای بعدی صاحب فرزند می‌شوند جایگاه این فرزند با توجه بحث عین ثابت چیست و آیا آن طلاق اجباری قلمداد می‌شود؟ سوال دیگر بسیار می‌شود که فرد همسر مناسب خود را در ازدواجهای بعدی می یابد چرا صبر بر ازدواج اول را علی رغم ناسازگاری توصیه می‌فرمایید. بنظر می‌رسد عین ثابت یک چیز فراگیرست. ممکنست در عین ثابت فرد چندین ازدواج ناموفق ثبت شده باشد تا به فرد مناسب برسد چرا ما بخاطر علم پیشین حق با فردی که نمی‌خواهیم بسازیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این چیزی نیست که در اختیار ما باشد ما باید مطابق شرع مقدس به وظیفه‌ی خود عمل کنیم تا خدا، خدایی‌اش را بکند. موفق باشید


  • سلام بر استاد:
    اگر فردی بتواند با توجه به تجرد نفس یا ارتباط با ارواح و اجنه به آینده دسترسی پیدا کند دو سوال پیش می آید: ۱. آیا این اطلاع موجب اتخاذ تصمیمی نمی‌شود که باعث تغییر در آینده شود مثلا اطلاع پیدا می‌کنیم فردا قرارست حادثه ای برای کسی یا خودمان رخ دهد قبل از بروز آن رخداد تمهیداتی می اندیشیم که آن خطر مرتفع شود اگر تغییر ممکن باشد جایگاه آن علم چه می‌شود و اگر ممکن نباشد که خلاف درک وجدانیست من که می‌دانم بیرون روم تصادف می‌کنم چه عاملی باعث می‌شود باز جبرا بیرون روم. ۲. اگر اطلاع بر آینده ممکن باشد می‌توان به نظرات علمایی که در قرون بعد می آیند و کتبی که می‌نویسند مطلع شد اگر آری ممکن است فرد مطلع بر آینده مطالب آن کتب را زودتر نشر دهد یا با توجه به مطالب علمی که آینده نشر می یابد آن مطالب علمی را زودتر در سخنرانی ها و ... بیان کند تا تشنگان حقیقت بهره ای از حقایق آتی داشته باشند و اگر انتشار عمومی را حق اجازه نمی‌دهد این اجازه در جلسات خصوصی هست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. تغییر سرنوشت با تغییر هویت مثل توبه ممکن است. صرف آگاهی از آینده تغییر در سرنوشت ایجاد نمی‌کند مانند آن‌که علی علیه‌السلام می‌دانند در آن شب شهید می‌شوند ولی می‌دانند این حضور، مطابق نظام الهی است نه آن‌که مقابل آن نظام بنا داشته‌باشند انتخاب و اراده‌ای بکنند. ۲. حضور در آینده، حضور در حقایق دوران‌ها است مثل اخباری که در مورد آخر الزمان داریم. این غیر از آگاهی از اعتباریاتی است که مثلا آیند‌گان بر اساس آن کتاب‌ها می‌نویسند. موفق باشید


  • سلام استاد. خسته نباشید: استاد بنده دانش پژوه رشته کلام در حوزه هستم و من در مورد بحث سرنوشت و قضا و قدر زیاد مطالعه کرده ام. من جمله کتاب انسان و سرنوشت و عدل الهی شهید مطهری و نیز مباحث تفسیر المیزان که مربوط به بحث سرنوشت و قضا و قدر است و نیز چند کتاب اعتقادی دیگر. ولی هنوز یک مساله مهم برایم حل نشده است. اینجوری که من فهمیدم نهایت حرف علامه و شهید مطهری در بحث قضا و قدر و سرنوشت این است که نظام علت و معلولی عالم تجلی قضا و قدر الهی است و هر چیزی که در چارچوب این نظام محقق بشود مورد قضا و قدر الهی قرار گرفته است و از جمله این قضا و قدرها وجود انسان مختار است و لذا هر چه که به واسطه اختیار و اراده انسان حادث می شود نیز داخل در قضا و قدر الهی است.
    در اینجا دو سوال و ابهام مطرح می شود:
    ۱. بر اساس این تحلیل این نتیجه حاصل می شود که سرنوشت هر انسانی، برآیند فعل و انفعالات حاصل از نظام علت و معلولی عالم است. یعنی نتیجه حاصل از اعمال خود من و شرایط محیط و اعمال دیگر انسانها، همان تقدیر من می شود. چون نظام علت و معلولی نظام ثابتی است و هر علتی هم لاجرم معلول خاص خودش را دارد و لذا برآیند همه این معالیل- مثلا ناظر به من- می‌شود سرنوشت من. ولی استاد این تحلیل با معارف دینی که بیان می‌دارد که تک تک انسانها تحت ربوبیت الهی هستند و او آنها را با توجه به اعمال و رفتار و نیاتشان تدبیر می‌کند منافات دارد. مثلا وقتی خداوند اراده می کند که بنده ای دچار سنت استدراج شود و لذا مثلا باید ثروتمند یا دارای عمر طولانی بشود، این برنامه خداوند چگونه با توجه به تاثیرات دیگر علت های موجود در عالم بر روی این فرد- که تاثیر گذاریشان حتمی است- قابل جمع است؟ آیا خداوند نظام علت و معلولی را به هم می زند یا در آن دست می برد؟
    ۲. از طرف دیگر اگر بخواهیم کاملا به این حقیقت که تک تک انسانها تحت ربوبیت و مدیریت الهی هستند پایبند باشیم شبهه جبر پیش می آید. مثلا وقتی قائل باشیم که مرگ و زندگی یا رزق یا صحت و سلامتی هر انسانی به طور مشخص توسط خداوند- و با توجه به حالات و رفتار خود فرد- برنامه ریزی می شود، نقش اراده های دیگر انسانها و تاثیر آنها بر وضعیت دیگران چه می شود؟ مثلا وقتی کسی کشته می شود، بر اساس مبانی دینی باید گفت که خداوند این قدر عمر را برای او مقدر کرده است پس در اینجا نقش قاتل او چه می شود؟ یا مثلا آیت الله جوادی آملی در دیدار با ظریف فرمودند که اگر دور ایران را سیم خاردار هم بکشند رزق ما مشکلی پیدا نمی کند چون رزق ما دست خداست. خب بر اساس این تحلیل پس مثلا در مورد مردم یمن باید گفت که چه عربستان به یمن حمله می کرد و چه نمی کرد مردم یمن دچار این قحطی و فلاکت می‌شدند؟ ولی این تحیل با وجدان هر انسانی ناسازگار است. اگر هم این حرف را نپذیریم ربوبیت الهی مخدوش می‌شود یعنی خداوند در تدبیرش منفعلانه عمل می کند و انسانهای دیگر می توانند تدبیر خداوند را در مورد بنده دیگری تحت الشعاع قرار دهند.
    خلاصه کلام اینکه که تحویل قضا و قدر الهی به نظام علت و معلولی با ربوبیت تام الهی نسبت به هر انسانی ناسازگار است و از آن طرف ربویت تام الهی نسبت به هر انسانی هم با اختیار دیگر انسانها ناسازگار است.
    استاد اگر در اینجا مجال پاسخگویی نیست لطفا حتما کتاب، مقاله، صوت یا هر چیز دیگری معرفی نمایید تا این سوال که مدت بسیار زیادی است ذهنم را درگیر کرده برایم حل شود. ان شاء الله. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در نظام علی و معلولی انسان می‌تواند خود را تعریف کند که مطابق آن نظام چه علتی را برگزیند تا به معلول خاص آن علت دست یابد و لذا مانع کمالات انسان نیست. ۲. آری همه چیز در بستر ربوبیت الهی جلو می‌رود ولی همان ربوبیت راهی برای به دست آوردن رزق فراهم کرده و این که اگر کسی رزق کسی را از او ربود، برود و رزق خود را از او بازستاند به همان دلیل که می‌دانیم رزق ما از قبل تعیین شده. پس معلوم است که اگر در اختیار ما نیست باید ببینیم چه کسی آن را ربوده است. ۳. با این همه بالاخره کوتاهی‌های ما در کسب رزق مقسوم آن رزق را از ما نمی‌گیرد ولی در به دست آوردن آن به سختی دچار می‌شویم و موضوع قحطی‌ها را باید در این رابطه تحلیل کرد. ۴. پیشنهاد می‌شود جزو «جبر و اختیار» که روی سایت هست را مطالعه فرمایید. در ضمن سری به جواب سوال 29841 بزنید. موفق باشید


  • با سلام:
    آیا دیگر انسانها در سرنوشت انسان تاثیرگذار هستند؟ اگر هستند آیا با قضا و قدر الهی در مورد هر انسانی منافات ندارد؟ مثلا فرض کنیم خداوند بر اساس اعمال و رفتار انسان الف برای او مقدر کرده است که ۵۰ سال عمر کند. آیا در اینجا انسان دیگری می تواند در این تقدیر الهی دخالت کرده و مثلا با قتل او در ۴۵ سالگی اجل او را تغییر دهد؟ و همینطور در بقیه مقدرات. مثلا خداوند مقدر کرده که من فقیر باشم، آیا شخص دیگری می تواند در این تقدیر الهی دخالت کرده و من را پولدار کند؟ خلاصه اینکه نقش هر انسانی در سرنوشت خودش را قبول دارم و آن را منافی با قضا و قدر نمی دانم. سوالم از نقش انسان در سرنوشت انسان دیگری است.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید خداوند است که تقدیرات عالم و آدم را در اختیار دارد و انسان می‌تواند در نظام احسن عالم، جایگاه خود را مشخص کند. مثلا زن بودنِ زن و مرد بودن مرد از  تقدیرات الهی است ولی زنِ خوب بودن و یا مردِ خوب بودن مربوط به خود انسان است. موفق باشید


  • سلام علیکم: وحدت شخصیه وجود با مسئله اختیار چگونه قابل جمع است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خود خداوند انسان را مختار آفریده. بنا به گفته‌ی علامه‌ی طباطبایی، انسان در مختاربودن مجبور است. در این مورد خوب است به جزوه‌ی «جبر و اختیار» که روی سایت هست، رجوع شود. موفق باشید



    http://lobolmizan.ir/leaflet/1307/%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1


  • سلام: چندی پیش سوالی در زمینه عین ثابت پرسیدم قانع نشدم. سوالات کاربران در این مورد را در سایت جستجو و بعضا دنبال کردم باز حل نشد. به بعض کتابها درین زمینه رجوع کردم نشد. فایلی در این زمینه با عنوان پیامبران خدا و نظر به آغاز آغازها داشتید گوش کردم با اینکه نفس حقیر تقریبا بنحویست که فقط با مطالب عرفانی می‌تواند انس بگیرد و حتی به صدرا با اینکه به عرفان نزدیکست رغبت ندارم (فقط عرفان خالص و جناب محی الدین روحی له الفدا) با این وجود این تنها بحث عرفانی بود که در طول استماعش مدام نفسم آن را پس می‌زد و آن شبی که به فایلتان گوش کردم بسی رنج و ملالت کشیدم و در آخر قانع نشدم دائما بودن و نحوه ی بودن را تکرار کردید بدون اثبات و عجب این چه بحثی است که اینقدر گریزپاست وحدت وجود را به راحتی با نظر به بینهایت بودن حق لااقل می‌توان تصدیق کرد ولو تصورش سخت باشد باری این بحث را تاکنون نتوانستم بپذیرم و خود راهکار دیگری را ارجح می‌دانم و این چه نحوه خداییست که نحوه هایش را دیگران رقم می‌زنند به زعم حقیر از آنجا که جز حق وجود دیگری نیست کیست که بخواهد با حق محاجه کند یک وجودست به هر لباسی خواست درمی آید در ثانی اگر نگاه عرفانی را یکسو نهیم و با دید عرفی نظر کنیم حضرت حق خود نحوه ی بودها را می‌بخشد و پاسخ هم دارد که یا نباید عالم ماده را خلق می‌کردم که درین صورت خیر کثیری فوت می‌شد یا حال که آفریدم گریزی نیست که نیمی زن باشند و نیمی مرد و از آنجا که به آدمی اختیار دادم والدین برخی افراد ناصالح خواهند شد و بدتر برخی نامشروع خواهند شد بنظر حقیر مهم اینست که به اثبات رسانیم که کسی که در بدترین شرایط متولد شده اگر بخواهد می‌تواند به همان سعادتی برسد که بهترین‌ها می‌توانند برسند البته بنظر من که هرچه آن خسرو کند شیرین بود همه سبل سعادت را حق اگر به ناحق مسدود کند باز بر سبیل سدیدست. عشق بازی می‌کنم من با صفات قهر او می چشم مستانه هر دم جام تلخ زهر او

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید ادامه‌ی بحث نیاز نیست و نباید به خودتان زحمت دهید. إن‌شاءالله به مرور به جمع‌بندیِ لازم می‌رسید. موفق باشید



    قسمتی از فص یعقوبی را از فصوصی که روی سایت هست برایتان ارسال کردم شاید به تفکر در مورد آن به کار آید.



    امام صادق (ع) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّعَادَةَ وَ الشَّقَاءَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ خَلْقَهُ فَمَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ سَعِيداً لَمْ يُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً أَبْغَضَ عَمَلَهُ وَ لَمْ يُبْغِضْهُ وَ إِنْ كَانَ شَقِيّاً لَمْ يُحِبَّهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ صَالِحاً أَحَبَّ عَمَلَهُ وَ أَبْغَضَهُ لِمَا يَصِيرُ إِلَيْهِ فَإِذَا أَحَبَّ اللَّهُ شَيْئاً لَمْ يُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِذَا أَبْغَضَ شَيْئاً لَمْ يُحِبَّهُ أَبَداً»[1] به‌راستى خدا پيش از آن‌كه آفريده‌‏هاى خود را بيافريند سعادت و شقاوت را آفريد، هركه را خدا خوشبخت و سعادتمند آفريد، هرگز او را دشمن ندارد، اگر بد كند كار او را دشمن دارد نه خود را، و اگر بدبخت و با شقاوت باشد، هرگزش دوست ندارد و اگر كار خوبى كند، كارش را دوست دارد و خودش را دشمن دارد به خاطر سرانجامى كه به‌سوى آن مى‏‌رود، هرگاه خدا چيزى را دوست دارد هرگزش دشمن ندارد و هرگاه چيزى را دشمن دارد هرگزش دوست ندارد.



    ]فَلو خَدَمَ الإرادةَ الإلهيَّةَ ما نَصَحَ و ما نَصَحَ إِلّا بِها أعْني بالإرادةِ. فالرَّسُولُ و الوارِثُ طَبيبٌ أُخْرويٌ لِلنُّفُوسِ مُنقادٌ لِأمْرِ اللهِ حِينَ أمَرَهُ، فَيَنْظُرُ فِي أمْرِه تعالى و يَنْظُرُ فِي إِرادَتِهِ تعالى، فيَراهُ قَدْ أمَرَهُ بِما يُخالِفُ إِرادَتَهُ و لا يَكُونُ إِلّا مَا يُريدُ، و لِهذا كانَ الأمرُ. فَأرادَ الأمْرَ فوَقَعَ، و ما أرادَ وُقُوعَ ما أمَرَ بِهِ بِالمأمُورِ فَلَمْ يَقَعْ مِنَ المأمُورِ، فَسُمِّيَ مُخالَفَةً و مَعْصِيَةً.[



    شیخ اکبر در ادامه می‌فرماید: اگر رسول صرفاً در خدمت اراده تکوینی بود نصیحت نمی‌کرد، و رسول نصیحت نمی‌کند مگر در فضای اراده تکوینی. پس رسول و وارث او که طبیب اُخروی نفوس‌اند، مُنقادِ امر تشریعی حق‌اند- هنگامی که خدای سبحان امر تشریعی نموده- پس از یک جهت به امر تشریعیِ حق نظر می‌کنند و در اراده‌ی تشریعی حق نظر می‌کنند -که هدایت همگان را اراده کرده است- و از جهت دیگر به اراده‌ی تکوینی او که مخالفِ اراده‌ی تشریعی حق است و تحقق پیدا نمی‌کند مگر آن چه را تکویناً اراده کرده است، و از این جهت امر تشریعی محقق می‌شود که خدا وقوع آن امر را اراده کرده پس آن امر به واسطه‌ی عبد واقع می‌شود و یا خدا اراده نکرده وقوع آنچه را امر کرده به عبد، پس آن امر، از طریق عبد واقع نمی‌شود که به آن مخالفت و معصیت گفته می‌شود.



    با توجه به امر فوق اگر سؤال شود پس فائده امر تشریعی در این حالت چیست باید گفت در عین ثابته هر کس نوشته شده به من از راه نبوت تکلیف کن و این اقتضای عین ثابته همه‌ی انسان‌ها است ولی عین ثابته‌ی کفار اقتضای انکار دارد. از این جهت تمیز کفار از مؤمنین با رسالت محقق می‌شود و در این جا ظهور اقتضاء در میان است که عین ثابته‌ی کدامیک از افراد اقتضای اطاعت دارد و کدامیک اقتضای انکار.



    ]فالرَّسُولُ مُبَلِّغٌ: و لِهذا قالَ شَيبتْنِي سورة«هودٍ» و أخَواتُها لِما تَحوي عَليْهِ مِنْ قَوْلِهِ «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» فَشَيَّبَه «كَما أُمِرْتَ» فإِنَّهُ لا يَدرِي هَلْ أُمِرَ بِما يُوافِقُ الإرادَةَ فيَقَعُ، أوْ بِما يُخالِفُ الإرادَةَ فَلا يَقَعُ[



    پس رسول در امر تشریعی رساننده آن امر است - چه خداوند از نظر تکوین اراده کرده باشد که افراد بپذیرند و چه اراده نکرده باشد- که افراد آن امر را بپذیرند و بدین لحاظ رسول خدا (ص) فرمود: «شيّبتنى هود و أخواتُها»[2] سوره‌ی هود و همانند آن مثل سوره‌ی شوری مرا پیر کرد. به جهت آن‌که در آن سوره‌‌ها هست، «پس نسبت به آنچه امر شده‌ای استقامت بورز» و این‌که فرمود «آن‌طور که به تو امر شده» او را پیر کرد زیرا حضرت نمی‌داند آن‌چه تشریع شده موافق اراده‌ی تکوینی است پس واقع می‌شود، یا مخالف اراده‌ی تکوینی است و واقع نمی‌شود و عبد نمی‌پذیرد.



    رسول خدا (ص) از حیث نشئه‌ی عنصری‌اش که آن نشئه حاجب اطلاع دائمی از حقایق است، نمی‌داند آیا امر تشریعی موافق اراده‌ی تکوین حق است تا مخاطب و یا مخاطبانِ او منقاد امر او گردند یا نه.     



    ]و لا يَعْرِفُ أحَدٌ حُكْمَ الإرادةِ إِلّا بَعْدَ وُقُوعِ المُرادِ إِلّا مَنْ كَشَفَ اللهُ عَنْ بَصِيرَتِهِ فَأدرَكَ أعيانَ المُمْكِناتِ فِي حالِ ثُبُوتِها عَلى مَا هِيَ عَلَيْهِ، فَيَحْكُمُ عِنْدَ ذلِكَ بِما يَراهُ. و هذا قَدْ يَكُونُ لآحادِ النّاسِ في أوقاتٍ لا يَكُونُ مُسْتَصْحِباً. قال: «ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ» فصَرِّحْ بِالحجابِ،[



    احدی حکم اراده‌ی تکوینی را نمی‌داند مگر بعد از وقوع مراد الهی و آنچه او اراده کرده إلاّ کسی که خداوند از بصیرتش کشف حجاب کرده باشد و بتواند اعیان ممکنات را به همان شکلی که در مقام ثبوت هستند ببینند. پس حکم کند مطابق آنچه در اعیان ثابته ممکنات دید که این کشف برای افراد نادری - مثل کمَّل انبیاء و اولیاء- هست آن هم در بعضی اوقات نه همیشه و لذا رسول خدا (ص) بنا به دستور حضرت حق در سوره‌ی احقاف آیه‌ی 9 [3] مأمور است که بگوید من نمی‌دانم بر من و بر شما چگونه عمل می‌شود. پس با گفتن این جمله تصریح کن به بودن حجاب. حضرت همیشه در مقامِ علمِ به تفصیلِ همه‌ی حقایق نیستند ولی هر وقت بخواهد خدا به ایشان آن علم را می‌دهد یعنی «إذا شاءَ عَلِمَ عَلِمَ» چون بخواهد بداند می‌داند.



    ]و لَيسَ المَقْصُودُ إِلّا أنْ يَطَّلِعَ فِي أمرٍ خاصٍ لا غَيْر.[



    و مقصود از این کشف چیزی نیست مگر این‌که حق تعالی عبد را بر بعضی از امور آگاه کند نه به اندازه‌ای که خودش می داند به همین جهت فرمود: کسی هیچ احاطه‌ای به علم او ندارد مگر به اندازه‌ای که خودش می‌خواهد[4] و لذا انبیاء و اولیاء به بعضی از اسرار آگاه‌اند.



    ملاحظه شد که انبیاء در خدمت اراده‌ی تشریعی حق‌اند و نه در خدمت اراده‌ی تکوینی خداوند، و در اراده‌ی تشریعی موضوعِ دعوت به خیر جدّی است و در اراده‌ی تکوینیِ حق نیز در عین آن‌که هم خیر، متعلقِ اراده‌ی حق است و هم شرّ، آنچه ترجیح دارد خیر است و در نظام اَحسنِ الهی، مزاج عالم، شرّ را نیز تحمل نمی‌کند و خیر را رشد می‌دهد.



     





    [1] - الكافي، ج‏1، ص: 152



    [2] - پيام پيامبر، متن‏عربى، ص 786.



    [3] - «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي‏ وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ مُبينٌ» (احقاف/9) بگو: «من پيامبر نوظهورى نيستم؛ و نمى‌‏دانم با من و شما چه خواهد شد؛ من تنها از آنچه بر من وحى مى‌‏شود پيروى مى‌‏كنم، و جز بيم‌‏دهنده آشكارى نيستم!»



    [4]- «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً  إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُول ...»‏(جن/ آیات 27- 26).


  • سلام و ارادت: اگر خدا هست پس چرا ظلم هایی مثل تجاوز و کودک آزاری و... صورت میگیره؟ برهان نظم رو قبول دارم ولی این سوالی هست تو ذهنم که نمیتونم انکارش کنم. لطفا جواب درون دینی ندهید و هر جمله ای می فرمایید لطفا عقلی و استدلالی بفرمایید و نه ادعایی. که تکلیف خودم رو بدونم. ممنون از زحمات شما

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که خداوند راه‌های رستگاری را به حکم ربوبیتش از طریق پیامبران در مقابل بشر می‌گشاید تا هرکس خواست بتواند راه رستگاری را پیدا کند. ولی اگر مانع اعمال خلاف انسان‌ها بشود، عملاً میدان امتحان انسان‌ها را در دنیا بسته است و در آن صورت معلوم نمی‌شود چه کسی انسان شایسته‌ای است و چه کسی چنین نیست. آری! خداوند مسلّم تا آن‌جا به انسان‌های ظالم میدان می‌دهد که امتحان آن‌ها صورت گیرد، ولی جهان را در اختیار جنایتکاران نمی گذارد و به وقتش به نحوی با آن‌ها برخورد می‌کند. نمونه‌اش صدام حسین بود. از آن طرف، مگر تجاوز صدام حسین این طرف معادله را نیز ناخواسته به پرورش و تکامل نکشاند تا ملتی آبدیده در مقابل آن تجاوز شکل بگیرد؟ خلاصه در یک دیدگاه توحیدی می‌توان گفت: «قطره‌ای کز جویباری می‌رود / در پی انجام کاری می‌رود». موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام خدمت استاد طاهرزاده، چند وقت پیش سوالی پرسیدم که تا الان پاسخی دریافت نکردم، سوالم راجع به این بود که در پاسخ به سوال بنده خدایی که پرسیده بودن طبق آیه ی قرآنی همه چیز زوج آفریده شده پس چرا خیلی ها مجرد می مانند و مجرد از دنیا می روند، فرمودید که با اختیار خودشونه، سوال بنده این است که الان من کسی را می شناسم که در اوایل جوانی خواستگار مناسبی داشته اما اطرافیانش بدون اطلاع دختر خانم خواستگار را به بهانه های بنی اسرائیلی رد کردند دختر خانم بعد ها متوجه شده بدون اطلاعش خواستگارانش را رد کرده اند اعتراض هایش هم بی نتیجه بوده و الان دختر سنش بالا رفته و مجرد مانده، سوال اینجاست اختیار در اینجا برای دختر خانم چه معنایی می‌دهد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: دو مرتبه به این سؤال به صورت شخصی جواب داده شد و این‌طور عرض شد:



    باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض شد در نظام عالم حتی در مورد انسان‌ها هم زوجیت جاری هست ولی چون انسان‌ها مختارند می‌توانند خود را هماهنگ نظام زوجیت قرار ندهند. با این‌همه نباید فکر کنیم بهانه‌های ما یا بقیه‌ی افراد، نقش اصلی را در عدم زوجیت داشته، شاید مصلحتی در کار بوده که آن بهانه‌ها را پیش می‌آورده است. موفق باشید


  • بسمه تعالی
    با عرض سلام: استاد سوالات متعدد در میان سوالات دوستان راجع به اعیان ثابته و انتخاب قبل از تولد وجود دارد و فکر نمی‌کنم دوستان مثل بنده قانع شده باشند. فرمودید انتخابی هست ما هم پذیرفتیم به سند زیارت حضرت زهرا (س) که آنجا حرف از امتحانیست قبل از خلقت، تقاضا دارم اگر امکان دارد عوامل دخیل در انواع انتخاب فرد را در آن عوالم شرح بدهید. جزوه اعیان ثابته هم تورقی شد. اما مطلب حل نشده. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که مکرر عرض شد علت انتخاب هرکس در هر امری به هر حال به آن فرد برمی‌گردد و تصوری که از خود دارد و به همین جهت هم هرکس مسئول انتخاب خودش می‌باشد و اگر انتخاب را به عوامل بیرون از خود شخص حوالت دهیم، نوعی جبرگرایی پیش می‌آید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    در سوال 29207 فرمودید که ذاتا بشر انتخاب می‌کند و با وجود امکانهای مختلف دست به تشخیص و برگزیدن و انتخاب امر و امکانی می‌کند و این به بحث انتخاب جسم متناسب با روح در دوره جنینی مرتبط است. یعنی روح انسانی پیش از ورود به دنیا و این عالم، انتخاب کرده در نطفه پاکی باشد یا در نطفه آلوده به معصیت و فسق؟ یا اینکه روح پیش از ورود به دنیا خودش مشکل و خللی داشته که نتوانسته در نطفه پاکی قرار بگیرد و جسم خود را در آنجا شکل دهد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به تعبیر امام صادق «علیه‌السلام» هر روحی دو هزار سال قبل از بدن خلق شده. به این روایت فکر کنید که حضرت صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ «علیه‌السلام» وَ هُوَ مَعَ أَصْحَابِهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَنَا وَ اللَّهِ أُحِبُّكَ وَ أَتَوَلَّاكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع كَذَبْتَ قَالَ بَلَى وَ اللَّهِ إِنِّي أُحِبُّكَ وَ أَتَوَلَّاكَ فَكَرَّرَ ثَلَاثاً فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ «علیه‌السلام» كَذَبْتَ مَا أَنْتَ كَمَا قُلْتَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَيْ عَامٍ ثُمَّ عَرَضَ عَلَيْنَا الْمُحِبَّ لَنَا فَوَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ رُوحَكَ فِيمَنْ عُرِضَ فَأَيْنَ كُنْتَ فَسَكَتَ الرَّجُلُ عِنْدَ ذَلِكَ وَ لَمْ يُرَاجِعْه‏» مردى نزد امير المؤمنين «علیه‌السلام» آمد و آن حضرت با اصحاب خود بود، آن مرد به آن حضرت سلام كرد و عرض كرد: به خدا من ترا دوست دارم، و پيرو توأم، امير المؤمنين «علیه‌السلام» به او فرمودند: دروغ مى‌‏گوئى. گفت: به خدا به راستى من دوستت دارم و پيرو توأم، تا سه بار تكرار كرد و امير المؤمنين «علیه‌السلام» فرمودند: تو دروغ مى‏‌گوئى، تو چنان كه مى‌‏گوئى نيستى، به راستى خدا ارواح را دو هزار سال پيش از بدن‏ها آفريده و سپس دوستان ما را به ما عرضه داشته، به خدا من روح تو را در ميان‏ كسانى كه عرضه شدند نديدم، تو كجا بودى؟ آن مرد در اين هنگام خاموش شد و به آن حضرت مراجعه نكرد.



    در خبر داریم آن فرد ابن‌ملجم بوده است. روایت فوق حکایت از آن دارد که روح‌ها قبل از بدن، شخصیت خود را انتخاب کرده‌اند که چه جایگاهی در دنیا داشته باشند. البته و صد البته به همان دلیل که موجودِ مختاری هستند، هر لحظه می‌توانند در شخصیتی که برای خود پذیرفته‌اند و مطابق آن انتخاب‌های خود را انجام داده‌اند، تجدید نظر کنند. موفق باشید  


  • با سلام خدمت شما استاد گرامی:
    در بررسی مباحث معاد مساله ای رو مطرح می‌کنید مبنی بر اینکه این روح است که بدن رو انتخاب میکنه در دوران جنینی. حالا سوالی که مطرحه اینه که این چه نوع انتخاب کردنی هست؟ چه عواملی باعث میشه که یه روح رحم زنازادگی رو انتخاب کنه و یک روح یک رحم پاک و نورانی رو؟
    با تشکر از شما استاد عزیز

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره انتخاب مربوط به ذات انسان است. خود فرد مثل همین دنیا که هرکس چیزی را با تصوری که از خود دارد، انتخاب می‌کند؛ همیشه این نحوه انتخاب برای انسان هست چه قبل از حضور در این دنیا و چه وقتی در این دنیا حاضر می‌شود که امکانات مختلفی در مقابل او هست. موفق باشید


  • بسمه تعالی
    با سلام و خدا قوت: استاد مطلبی راجع به طلب زنازداه قبل از ورود به دنیا فرمودید، لطفا بیشتر توضیح بفرمایید، واقعا گیج شدم، عالم ذر را که امثال علامه طباطبایی (ره) زیاد توجهی ندارند،
    درثانی قبلا فرمودید مثلا ازدواج تقدیری است که خدا تعیین کرده شما اینقدر هم مختار نیستید.
    چرا این انسان باید این طلب را داشته باشد؟ چرا ما هیچ چیز از این انتخاب هایمان یادمان نیست؟ گاها در این دنیا هم گله داریم از محیط، نوع بودنمان، آن‌وقت آن‌روز چرا وقتی همه چیز بی پرده بود اینها را انتخاب کردیم؟ نقل شده در جمع شهدای صفین هم یک زنازاده بوده این چگونه قابل جمع است با مطلب فرموده شما؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عالَم ذر غیر از عهد الست است. عالم ذر به معنای آن‌که ما ذرّه‌هایی بوده‌ایم، چندان قابل اعتماد نیست. ۲. بحثِ انتخاب در میان است که در ذات انسان نهفته است، حال اگر به دلیل روحیه‌ی انتخاب‌گریِ خود کسی رحم زنایی را انتخاب کرد به این معنا نیست که نتواند بعداً انتخاب خود را تغییر دهد و از اولیای الهی نشود. موفق باشید


  • سلام:
    استاد چند وقت است به موضوعی فکر می کنم و آن این است که خداوند مگر به انسان ها همه ی شرایط بندگی را نداده؟ پس چرا یکی در مرتبه ی بالاتر قرار می گیرد و دیگری در مرتبه پایبن تر؟ حتی یه مثالی را در ذهنم آوردم که این بود اگر ما ۱۰ تا دونده داشته باشیم و هر ده تا دونده همه ی شرایط جسمی و روحیشان یکی باشد باید همه شان همزمان به خط پایان برسند، در بندگی هم خداوند عادل است و همه ی شرایط بندگی را متناسب با هر فردی فراهم می کند، ولی چی می‌شود که حتی یکی حرف خدا را گوش می دهد و دیگر گوش نمی دهد جای سوال است؟ سایتون مستدام.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان‌ها اختیار دارند و اختیار هرکس مربوط به خود اوست و آنچه موجب تفاوت انسان‌ها است، همین اختیار داشتن است که هرکس می‌تواند هرچیزی را هرطور خواست انتخاب کند وگرنه همه از نظر فطرت مساوی‌اند. موفق باشید


  • با سلام و خدا قوت:
    آیا امتحانات الهی جبرا توسط خدا تعیین می‌شوند یا انسان قدرت و اختیار تغییر و انتخاب نوع امتحان خود را دارد؟ آیا انسان می‌تواند با اختیار به هر هدف و خواسته ای برسد و امتحان الهی در راستای رسیدن به آن اهداف است یا دستگاه امتحان الهی جبرا به عنوان هدف برای انسان تعیین شده است؟ در صورت جبر انسان در رسیدن یا نرسیدن به چیزی آیا اختیار انسان از بین نرفته و مسئولیت از او سلب نمی‌شود؟ لطفا توضیح دهید. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بی‌امتحان که نمی‌شود! همیشه از خدا تقاضا می‌کنیم که امتحان‌هایی برایمان تقدیر کند که از آن سرافراز بیرون آییم. به این آیه فکر کنید که تقاضای انسان عبارت است از: «رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ ۖ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۚ أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.» موفق باشید


  • آیا خداوند از ازل از عملکرد ما با خبر بوده است؟ اگر علم داشته است پس آیا ما در انجام اعمال خود مجبور هستیم و اختیاری وجود ندارد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: علم خداوند مربوط به عملی است که ما انجام می‌دهیم و چون ما آن عمل را با اختیار خود انجام می‌دهیم، خداوند قبل از انجام آن عمل، به آن عمل علم دارد که بحث آن در جزوه‌ی «جبر و اختیار» که بر روی سایت هست، شده است. موفق باشید


  • سلام و وقت بخیر: چرا تو داستان موسی و خضر وقتی خضر اون پسره را کشت و موسی علتش را جویا شد گفت وقتی بزرگ بشه پسری بدی میشه در صورتی که پدر و مادر صالحی داره خوب تا اینجا ک چیز عادیه ولی سوال من اینه که مگه انسان دارای اختیار نیست پس این اختیار و انتخاب انسانه که سرنوشتش رو میسازه که بهشتی باشه یا جهنمی حالا چرا تو این داستان سرنوشت بچه مشخص بود و حتما بد می‌شد شاید خوب انتخاب می کرد؟! بعد اگه این داستان درست باشه پ اختیاری نیست و ما داریم روی سرنوشتی که برامون نوشته شده زندگی می کنیم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: علمِ به آینده که اختیار را نفی نمی‌کند. مثل این‌که خدا می‌داند فردا با اختیار خود به مسجد می‌رویم. در این مورد خوب است به جزوه‌ی «جبر و اختیار» که در قسمتِ نوشتار سایت هست، رجوع فرمایید. موفق باشید


  • با سلام و تشکر. لطفا بفرمایید:
    ۱. نظریه تناسخ و دونا دون (نظریه اهل حق) در اسلام اصلا وجود ندارد و یا به صورت دیگر موجود است؟ اینکه افراد آنقدر باید به این دنیا بیایند و بروند تا به رشد لازم برسند اصل حرفشان از کجا می آید؟ و یا اینکه می گویند سختی هایی که بعضا در این دنیا پیش می آید نتیجه اعمال انسان در دوره های قبلی زندگی اش بوده (یا قبل از خلقت و یا بعد آن در دنیا) حقیقت دارد و در عقاید شیعه هست و اصل مطلب چیست؟
    ۲. اینکه می گویند: انسان باید مسولیت زندگی خودش را بپذیرد و هرچه در زندگی انسان رخ می دهد را قبلا خودش دعوت کرده و یا نشان دهنده کم و کاستی هایی است که باید جبران کند. واقعا این طور است؟ اگر این آموزه درست است چه کار کنیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. اساساً نظر به تناسخ به آن معنا که فرمودید، هیچ مبنای علمی و عقلی و شرعی ندارد. ۲. انسان، جایگاه خود در هستی را خودش انتخاب کرده و با همان انتخاب در هر مقطعی از زندگی خود می‌تواند مطابق فطریاتش انتخاب دیگری داشته باشد. موفق باشید


  • اگر توحید افعالی بیان می کند که هر چیز من جمله افکار و اندیشه ها و وقوع پدیده های طبیعی از جانب خداوند است، ستارگان بدون اذن او برافروخته نمی شوند. قلب بی اذن او خون به بدن پمپ نمی کند و خلاصه کوچکترین حرکتی نیست که بی اذنش صورت گیرد. حتی این پرسش نامه که در حال نوشتن آن محضر شما هستم همه دلیل آن ذات اقدس و اعظم و رب العالمین است، پس لزوم فرستادن احکام و شرع چیست؟ در حالی که او خود می تواند هدایت کند یا گمراه؟ ممکن است بگویید احکام و شرع وسیله است برای ایجاد و وقوع این سنت اما حال چه نیاز زمانی که کسی قصد دارد به ما زیانی برساند آن را از خود دفع کنیم مگر نه اینکه همه از جانب اوست؟ یا دشمنی که قصد جانمان را دارد مگر نه اینکه قصد او قصد خدا، شمشیر او شمشیر خدا و حرکت دست او به اختیار باری تعالی می باشد؟ فراتر از همه آنها اگر همه چیز از جانب اوست پس دیگر گناه کار و درستکاری معنایی ندارد زیرا آن وجودی که وجودش از رب العالمین است به اذن خدا گناهکار می شود و عذاب می کشد پس تفاوت او با آن بهشتی چیست؟ چرا خداوند برای یکی عاقبت بد و برای دیگری سعادت می خواهد؟ یا چه نیاز زمانی که به گناهی مبتلا شده گریه و زاری و استغفار کرده در حالی که خود خداوند موجب به فعلیت رسیدن این گناه بوده؟ با همه اینها می دانم حقی است که بدان آگه نیستم، و ذهنی دارم که بدون لطف خدا هیچ مفهومی را درک نخواهد کرد بنابراین از شما خواستارم که ان شاءالله موجب گشوده شدن باب فهم من باشید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکته فکر کنید که حضرت حق خواست خود را در آینه‌ی مخلوقات بچشد به همان معنایی که فرمود: «کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لاُِعرَف». لذا خداوند خود را در عبد دیدن و عبد، خدا را در خود یافتن، امری است که انسان در آن صورت از آنِ خدا می‌شود و اگر عبد با عصیان خود مانع تجلیات الهی در افکار و اعمالش شود، عملاً از خدا دور می‌افتد و جهنم یعنی همین. شریعت، راهی است جهت تحقق عبودیت تا موانع تجلیِ انوار الهی کنار رود و لذا نباید بین تکوین و تشریع خلط شود. موفق باشید


  • با سلام و احترام خدمت آقای طاهرزاده: می خواستم بدونم آیا این جمله درست است، بر اساس انتخاب انسان طبق قاعده جبر و تفویض خداوند اراده می کند به وسیله تجلی اسماء الهی توفیق انجام عمل خیر برای انسان ایجاد شود. مثلا بنابر اسبابی برای نماز شب بیدار شود و قص علی هذا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد:
    ببخشید چند سوالی داشتم خدمتتان عرض می کنم:
    ۱. می خواستم در مورد توحید افعالی و قضا و قدر بپرسم: سوالاتی که بیشتر پرسیده شد بیشتر مورد بحث جبر و اختیار خود شخص بوده ولی من بعد اجتماعی آن را مدنظر دارم: فرض کنیم فرد الف از فرد ب میزانی پول قرض کرده و باید تا موئد مقرری بدهد و آن پول را هم داشته باشد حال اینکه بدهد یا ندهد برای فرد الف اختیاری است یعنی خدا به این فرد اجازه را داده که قرض را ادا کند ولی با اختیار خود ادا نمی کند و این پس ندادن پول به فرد ب. جبرا باعث مشکل مالی فرد ب می شود و عامل امتحان و ابتلا فرد ب است یعنی می خواهم بگوییم که تاثیر عمل اختیاری فرد الف بر فرد ب جبری است.
    ۱. در واقع خیلی از رفتار ها و تاثیرات دیگران بر ما جبری است و از اراده ما خارج ولی رفتار ما در پاسخ به دیگران اختیاری است؟
    ۲. اگر یزید با اختیار خود شقی نمی شد و با اختیار خود دستور حمله را نمی داد خدا چطور از امام حسین (ع) امتحان می گرفت؟ آیا واقعه عاشورا رخ نمی داد؟
    ۳. اعیان ثابته علم به سرانجام فرد یا استعداد بالقوه (که ممکنه نرسد) یا جبر است؟
    ۴. مرگ و زندگی دست خداست حال اگر فردی دیگری را به قتل برساند مرگ آن شخص مطابق با قضا و قدر و علم خداوند (جبر) بوده ولی قاتل دارای اختیار بوده اگر بخواهیم از نگاه توحید افعالی به این موضوع بنگریم آیا درست است که بگوییم که خدا از روز ازل علم به این استعداد آدم کشی آن شخص دارد و باید شخص را در معرض امتحان قرار دهد تا آن استعداد را بروز بدهد و هم می داند که بروز می دهد بنابراین به نحوی آن دو فرد را کنار هم قرار داده تا هم قاتل استعداد آدم کشی خود را بروز دهد و هم مقتول طبق علم خدا مرگش فرا رسد؟
    ۵. طبق فرمایش آیت الله بهجت همه ما ها شمر بالقوه ایم یعنی چه؟
    ۶. من جایی خواندم یکی از اولیا گفته همه از آخر می ترسند ولی من از اول آیا این نشان از جبری بودن عاقبت نیست؟
    ۷. من جایی شنیدم که گفتن امتحان برای نشان دان و بروز دادن سِر شخص است آیا این با آن هدف سازندگی و رشد امتحان تناقض ندارد؟
    ۸. استعداد های بالقوه و ( سِر) ما در کجا شکل گرفت و آیا قابل تغییر هستند؟
    استاد ببخشید مطالب زیاد و پراکنده شد. در پناه حق

     باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد باید چند بحث را جمع کرد. یکی تقدیراتی را که هر کس دارد و دیگر انسان در دلِ تقدیرات، اختیاراتش را شکل می‌دهد و سوم، بحث نظام احسن عالَم است که لازمه‌ی هر کدام از این مباحث، مطالعات طولانی نیاز دارد و در محدوده‌ی سؤال و جواب نمی‌گنجد. بد نیست از کتاب «عدل الهی» و انسان و سرنوشت از مرحوم شهید مطهری شروع فرمایید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    آیا اینکه همه مردم ذیل حکومت امام زمان قرار می گیرند و نهایتاً پایان تاریخ با ظهور حضرت است، نفی اختیار مردم نیست تا سرنوشت عالم را طور دیگر رقم بزنند و حتماً آنچه که ظهور نامیده می شود، رخ ندهد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در آن زمان هم همه‌ی مردم راضی به حاکمیّت حضرت نمی‌باشند بلکه «حقّ» در مناسبات بشر حاکم می‌شود ولی باز اختیار در میان است و بعضی در شقاوت هستند. موفق باشید


  • عرض سلام و ادب محضر پدر معنوی:
    استاد جان؛ اراده خداوند در مورد تحولات زندگی و سرنوشت انسانها تابع اعمال و رفتار آنهاست یا تابع علم و حکمت خود؟ به بیان دیگر آیا اعمال ما بر اراده خداوند نسبت به مقدرات حیات ما تاثیرگذار است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: باید بتوانیم این دو مطلب را جمع کنیم. عرایض بنده در این هفته در شرح آیه‌ی ۲۹ سوره‌ی جاثیه تحت عنوان «ما و فوز مبین در این تاریخ» که بر روی سایت هست، و نیز جزوه‌ی «جبر و اختیار» إن‌شاءاللّه در جمع این دو نکته می‌تواند کمک کند. موفق باشید