×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی

  • سلام و عرض ادب:
    ۱. به عقیده تان اساساً در انقلابهای اسلامی و نهضت ها و جبنش هایی که در بلاد اسلام در چند قرن اخیر رخ داده نظیر مبارزات سید جمال، نهضت جنگل، انقلاب مشروطه، ملی شدن صنعت نفت، بیداری اسلامی مصر سال ۱۳۹۰ و ...، عامل اصلی انحراف بسیاری از اینها یا به زانو در آمدنشون و یا عدم تاثیرگذاری عمیقشون چه بوده؟
    ۲. استاد، آیا عوامل انحراف و شکست و عدم عمق وسیع تاثیر گذاری این انقلابها و جنبشها، برای انقلاب اسلامی ما هم قابل تجربه و رخ دادن است یا انقلاب اسلامی ظرفیت هایی نظیر ولایت فقیه دارد که بتواند بسیاری از چنین عواملی را خنثی سازد و البته متذکر عواقب کنار گذاشتن مشی اصیل انقلابی هم بشود؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. غفلت از تقابل با روح استکباری دنیای استکبار. ۲. بحمداللّه انقلاب اسلامی به خوبی از آن گردنه‌ها که سایر نهضت‌ها را زمین‌گیر کرد، در حالِ گذار است. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد عزیز: با توجه به شرایط کنونی و تجارب نهضت اسلامی که پشت سر نهادیم، به نظر حضرتعالی مهمترین خطر تهدید کننده انقلاب و استحاله اون چیست و باید چگونه خنثی بشه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بزرگ ترین خطر عدم مقاومت در راهی است که برای عبور از سیطره‌ی استکبار در پیش گرفته‌ایم. موفق باشید


  • سلام استاد گرانقدرم: خدا قوت! می خواستم ببینم «ولایت» و «عدالت» نسبت به هم چگونه تعریف می شوند!؟ آیا «عدالت» بر «ولایت» مقدم است!؟ آیا نسبت به هم رابطه ی عرضی یا طولی دارند!؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ولایت به معنای شکل‌دادنِ سایه‌ی احکام الهی است بر سر جامعه تا حقی ضایع نشود و عدالت به معنای واقعی آن محقق گردد. اگر دولت‌ها بر اساس ولایت احکام الهی که ولیّ امر متذکر آن است عمل کنند، عدالت به معنای واقعی حاکم می‌شود. ولی اگر مردم بر اساس خط و خطوط و یا سلائق شخصی عمل کنند، هم‌چنان سرِ عدالت بی‌کلاه خواهد ماند. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    بسیاری از افراد در این ایام باقی به انتخابات مجلس، خارج از مباحث انتخاباتی، سخنان و حتی هجمه های سنگینی مطرح می نمایند. چندی است ادعا می کنند که مجلس ما، فرمایشی و تزئینی است و تحت تسلط و سیاست گذاری مستقیم رهبری است و از یک نهاد انتخابی خارج شده است. مدعی اند دولت و مجلس و شوراهای شهر با وجود ولایت فقیه و به تعبیر آنها قدرت فائقه و بلامنازع ایران، در پاس داشت جمهوریت و آزادی و دموکراسی به مشکل بر می خورند و رسماً ناتوان شده و از تصمیم سازی مستقل می افتند و حتی برخی پا رو هم از این فراتر گذاشته و عامل معیوبی نظام و غده چرکین اش را ولایت فقیه می دانند و سال گذشته هم در جلسه ای، آقایان حجاریان و باقی و تاج زاده اعلام کردند که قدرت در دست نهادهای انتخابی نیست و باید قدرت ولی فقیه را کاست یا با رئیس جمهوری ادغام کرد. آیا حقیقتاً ولایت فقیه تبدیل به دیکتاتوری شده است و نهادهای انتصابی اش شاهرگ کشور را بدست گرفته اند و دموکراسی با این نهاد و جایگاه ممکن نیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ولایت فقیه مانع انحرافاتی است که برای کلیّت نظام مضر است و این ربطی به انتخاب‌های مردم در بستر جمهوریت ندارد. به همین جهت بعضاً نهادهای جمهوریت انتخاب‌هایی می‌کنند که مورد رضایت رهبری نیست، ولی چون ضرری به کلیّت نظام نمی‌زند، ایشان ورود نمی‌کنند. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    آیا وجود نهادی مثل شورای نگهبان که نهادی انتصابی است و به تعبیری ابزار نظارتی برای رهبری است، جهت پاس داشت آزادی و جمهوریت در نظام اسلامی و امکان ایجاد تفکر و تعمق و استماع انواع قولها و پذیرش احسن آنها، در تضاد نیست؟

     باسمه تعالی: سلام علیکم: شورای نگهبان بستر حضور صحیح کسانی است که باید منطبق بر اراده‌ی اصلی مردم که متعهدبودن بر اهداف انقلاب است، خود را نامزد کنند. موفق باشیدد


  • سلام علیکم:
    تا چه حد معتقدید نیروهای انقلابی و روحانیون و فعالان فرهنگی جبهه انقلاب درگیر تحجر و پوسیدگی افکارند و آیا اساساً امروز این افراد و نیروها متحجر و مرتجع اند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه‌ جزیره‌ای فکر می‌کنیم و از گشودگیِ لازم بهره‌مند نیستیم. اخیراً عرایضی در بحث سوره‌ی جاثیه تحت عنوان «عامل اختلاف بین عالمان به دین» شده است. خوب است که بر روی سایت در قسمت جلسات هفتگی به جلسه‌ی روز شنبه رجوع فرمایید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد، بسیاری از افراد و حتی دوستان، اعتقاد دارند که نظام تا عمق در فساد فرو رفته و لابی های قدرت در حال احاطه مجلس و دولت و قوه قضاییه اند و نظام از مسیر عدالت و قسط خارج شده و رسماً حتی دارد به آرمانهای خود هم پشت می کند و یک حالت یاسی هم پیدا کرده اند که گویی امید به پیشرفت و پویایی نیست و یا بسیار کمرنگ شده و حتی معتقدند دامنه فساد الان بمراتب گسترده تر از زمان پهلوی است. آیا حقیقتاً چنین فسادی انقلاب و نظام را به باتلاق کشانده و باندهای قدرت مسلط اند و نظام در حال میان تهی شدن و به زانو در آمدن و از دست دادن مقبولیت و مشروعیت است و جوانان نمی توانند آنچنان امیدوار هم باشند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسیری که حرکت توحیدی انقلاب گام گذاشته است، معلوم است که شیاطینِ درونی روح انسان و شیاطین بیرونی مانع این راه هستند. ولی آن‌چه معجزه می‌کند صبر و پایداری است معلوم است دشمن همین را می‌خواهد که با انواع مشکلات، مردم را از برکات اصلی انقلاب اسلامی که در پیش است محروم کند. موفق باشید


  • سلام خدمت بنده خدا: هرچند به قول یکی از اساتید سوال زیر شاید مزخرف باشد اما با نسلی مواجه هستیم که تفکر نمی کند، اما شبهه ای توسط برخی جوانان و حتی بزرگتر ها مطرح میشه مبنی بر اینکه شاه در اواخر حکومت تصمیم گرفت قیمت دلار را تعیین کند و تقریبا گوش به حرف آمریکا ندهد. در نتیجه آمریکا روی حضرت امام کار کرد. لذا در یک حرکت نمایشی ایشان را به ترکیه، عراق و بعد به فرانسه مهد آزادی می فرستد و در نهایت جایگزین شاه می شود. اما امام وارد ایران که شد پشت به آمریکا کرد. در واقع رو دست زد. می گویند به نظر شما منطقی است در فرانسه اجازه فعالیت بدهند به ایشان. چطور بعد یکی دو روز نوارهای ایشان به انقلابیون می رسید. یعنی مراقب فعالیت ایشان نبودند؟ یا چطور اجازه دادند پرواز فرانسه به سلامت وارد ایران شود؟ و می گویند اسناد حمایت آمریکا از امام موجود است. (bbc) یکی از جوانان از یک طلبه سوال کرده بود و او هم اینگونه جواب داده بود که بله آمریکا امام را وارد کرد اما امام آنان را فریب داد. حال شما ما رو راهنمایی بفرمایید. چگونه باید جواب داد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اصلاً این حرف‌ها نیست! این‌ها به توهّم بیشتر شبیه است. متأسفانه بعضی‌ها فکر می‌کنند دنیا به جای این که در دست خدا باشد، در دست آمریکاست. غافل از آن‌که جهانِ مدرن آن‌قدر ضعف و خلاء دارد که خودش هم دستِ خودش نیست. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    در جامعه اسلامی، آیا ولی فقیه به‌عنوان زعیم جامعه هم باید در برابر عملکردش پاسخگو باشد؟ اگر باید این پاسخگویی باشد، روش پی بردن به صحت عملکرد او چیست؟ رهبری از ابتدای رهبری خود تا کنون نه کنفرانس خبری و جلسه پرسش و پاسخ داشته اند که بشود درباره عملکردشان مبتنی بر اصول قانون اساسی سوال کرد، پس چگونه می توان گفت ایشان شخصی پاسخگو و عامل به قانون است وقتی راهی برای فهم نحوه عملکردشان نیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هرکس نسبت به مسئولیت خود در مقابل کسانی که او را شایسته‌ی آن مسئولیت می‌دانند، پاسخگوست. رهبر معظم انقلاب که بر مبنای شرع موظفند عمل کنند و باید در مقابل آن‌ها که از شرع خبر دارند، یعنی مجتهدین مجلس خبرگان، جوابگوی اعمال خود باشند که ظاهراً این‌چنین است. همین‌طور است که یک متخصص قلب در مقابل علم به عکس‌العمل‌های قلب و متخصصین مربوطه، جوابگوست که دلایل اعمال خود را چگونه بر اساس علم به قلب انجام داده است. ولی همان‌طور که یک متخصص قلب نمی تواند دلایل کار خود را برای مردمی که اطلاعاتی از آن علم ندارند، بازگو کند؛ رهبر معظم انقلاب نیز که بر مبنایِ آموزه‌های شریعت الهی و قرآن و روایت اعمال خود را انجام می‌دهند، باید دلایل اعمال خود را به متخصصان احکام و آموزه‌های شریعت ارائه دهد. و این چیزی است که انجام می‌شود و مسلّم موضوعاتی نیست که بتوان آن‌ها را رسانه‌ای کرد. موفق باشید 


  • سلام علیکم:
    استاد عزیز، با مطالعه کتاب «جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم» یک روحیه و بینش عجیبی برای خودم ایجاد شده و حس کردم خود شما هم با نگارش این کتاب این احساس و بینش را دنبال می کنید و بدنبال گشایش مقابل مخاطبان هستید و امیدوارم توانسته باشم با آن افق متعالی انس بگیرم و این مباحث راهبر و متذکر من باشد. پس از مطالعه این کتاب، با دید جدیدتری ارتباط قوی بین مطالب تان و بیانیه گام دوم انقلاب دیدم و پس از دقت در تعابیر آن بیانیه، روحیه ام قوی تر شد. حس می کنم ما با وجود تمام مشکلات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی ویژه در حوزه تولید و اشتغال و غربزدگی و بحران تمدنی که رو به روی ما ظاهر شده است، اما در دل همین سختی ها ما در نعمت هستیم و این نقمت ها برای ما بشارتی است که: «ان تصبروا و تتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا». این را در کربلا هم می شود دید آنگاه که سیدالشهدا برای اصحابشان تببین می فرمایند که شما در دل همین غربت و سختی، در اوج نعمت خدایید و خداوند بر شما منت نهاده و عزت را نصیبتان کرده است. به همین صورت در خیلی از برهه های دیگر مثل جنگ احزاب هم دیدم آنجا که فرمود چشمها خیره شده بود و جانها به گلو رسیده بود اما رسول الله سخن از فتح بزرگ و گسترش قلمرو اسلام و پیروزی نهایی بر جبهه کفر و نفاق می زدند. حسی به من می گوید ما اکنون در این برهه از انقلاب با رهبری حضرت آقا، شرایطی مثل یک آتشفشان را داریم.ِ آتشفشانی که مواد مذاب و دودها و مواد پر سر و صدا را بیرون می ریزد و آنها سرد می شوند لیکن آتش فشان قطورتر و بلند تر می شود و به مراتب به رشد بهتری می رسد. این مشکلات و مسئولین عافیت طلب و آغشته به چرب و شیرین ریاست، هم به نظرم همانند همان مواد مذاب پر سر و صدا هستند که دوران گذار ما از آنها شروع شده و بحمدالله بحای اینان، رویش های صالح و مومن و جهادگری می رویند که رشد انقلاب را تسریع و بهبود می بخشند. آری! به‌مراتب رویش‌ها بیشتر از ریزش‌هاست و این اتفاقات در دوره اخیر مجلس و دولت و قضای اقتصادی و مسائلی نظیر برجام، اثبات کرد در بستر مشی انقلابی و رویش ها است که می توان جلو رفت. این آرامش و امیدواری رهبر انقلاب ابتدا برای من بشدت سوال برانگیز و تعجب آور بود که چرا رهبری با وجود این حجم از مشکلات چنین آرام و با طمانینه است و حتی می گفتم رهبری برای اینکه دل خوشی بین جریان انقلابی باشد، مجبورست امید دهد حتی امید واهی. اما اکنون می بینم مبنای امیدشان چقدر منطقی و دال بر ظهور عهدی نوین و عصری جدید و تاریخی فراتر از تنگناهای مدرنیته، غربگرایی، اسلام تحجر و اسلام سکولار است و ایشان گویی مطمئن اند با صبر تمدنی و اعتقاد به نصرت حضرت الله و کار جهادی_انقلابی، آینده از آن توحید است. به عقیده ام بیانیه گام دوم ایشان نوعی تحدیث نعمت در این شرایط سخت حرکت به سمت تمدن اسلامی است کما اینکه خداوند به رسولش فرمود: «و اما بنعمه ربک فحدث» و خوشحالیم که این چنین نعمتی را در اختیار داریم و ان شاء الله با بصیرت نافذ و عمار وار، آن را به انقلاب جهانی حجت بن الحسن (ارواحنا فداه) متصل کنیم. هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب / باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور // ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند /
    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور. عذر می خواهم مطالبم طولانی شد و امیدوارم مطالبتون افق خوبی رو مقابل من باز کرده باشه. موفق باشید

     باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً همین‌طور است. زیرا قرآن به ما می‌فرماید: «واللّه ولیّ المتقین» پس مگر می‌شود خداوند انسان‌های با تقوایی که در پشت این انقلاب ایستاده‌اند را، تنها بگذارد. انقلاب اسلامی سفره‌ی گسترده‌ای است به وسعت بهشت، تا هرکس خواست از نعمت‌های بهشتی بهره‌مند شود؛ بهره‌ی ابدی خود را از آن برگیرد و بیانیه‌ی گام دوم، تذکر به همین عطای چهل‌ساله‌ای است که سال‌های بسیار ارزشمندی در پیش روی ما گشوده است. عمده آن است که ما مأوای خود را در زیر سایه‌ی انقلاب اسلامی انتخاب کنیم. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    با عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیز؛ در برخی پرسشهای عزیزان می بینم که گویی بشدت از آینده انقلاب و تثبیت جایگاه اون و ساخت تمدن نوین اسلامی دل نگران اند یا حتی نا امید شده اند و در عوض آرامش و طمانینه حضرتعالی در عین دغدغه مندی برایم جذاب و امیدوار کننده است. البته فشارهای ذهنی و عملی ناشی از مشکلات مختلف ملی و روزمره، گویی ما را از توجه به این نکته غافل کرده است که در افق انقلاب اسلامی به چه تمدنی نظر دوخته شده است و ساخت هر تمدنی بدون مشکلات و سختی ناممکن است. ابن خلدون در کتاب مقدمه اشاره خوبی دارد که تمدن ها ماحصل سالها و نسل ها حیات بشری و تکاپو و جنبش اجتماعی اند و ساخت تمدن نیازمند صبر تمدنی است. خود تمدن غرب با تمام مشکلات عدیده فرهنگی، اقتصادی، نظامی و... اما ماحصل سالها مرارت و تحمل سختی ها و مبارزات و حتی جنگهای طولانی مدت است و در کتب خود تاریخ تمدن می شود وضعیت بحران زده حتی شهرهایشان را دید که تشبیه شده اند به یک زاغه بزرگ با خدمات اولیه سطح پایین. گویی این از یادمان دارد می رود که این انقلاب صرفا یک حادثه سیاسی و واکنش به اقداماتی از رژیم پهلوی نبود بلکه نقطه عطفی در تاریخ تمدن سازی انبیاء و ائمه و زعمای اسلام است و همانگونه که حضرت امام فرمود، هدفش طنین ندای لا اله الا الله در سطح جهان و ریشه کن شدن کفر و شرک است. کم اتفاق تمدنی بزرگ در طول این چهل ساله رخ نداده که بزرگترین اش همین دوام یک انقلاب و حکومت دینی بمدت ۴۱ سال است که فوق العاده و بی سابقه است و حتی چنین فرصتی برای ائمه هم حادث نشد. مشکلات و بحران های امروز هم ناشی از همین بینش غیر تمدنی و عدم صبر و توکل است. اقتصادمان رنگ و بوی لیبرالیسم غربی گرفته، آموزش و پرورش مان پریشان است و حتی دستهایی در حوزه وجود دارد که آن را سکولار سازد و البته خود حوزه در برنامه ها و تصمیم سازی هایی درگیر مشکل و ساختارهای نیازمند تغییر و ناقص است و باید معرفت الضعف نسبت به حوادث پیرامون وجود داشته باشد اما با این همه اگر بفهمیم می شود با انگاره های بومی تمدن ساخت و از ساختارهای مثبت را در روح تمدنی خود استحاله کرد و آن‌را جهت اهداف خودمان بکار گرفت و در بستر انقلاب اسلامی و گفتمان انسان سازش، نظام تمدنی بنا کنیم بلاشک اوضاع تغییر می کند و البته نکته اساسی تر که ما کمتر متوجه اش بوده ایم توکل و صبر است. هر تمدنی برای ساخته شدن درگیر مصائب می شود حال اگر تمدن اسلامی باشد که سختی هایش هم نمودی از اراده الهی برای سنجش ثبات قدم ملتهاست تا آنان رشد یابند و خود را متعالی سازند. مگر در طول نهضت نبوی نمی گفتند خدا پیامبرش را رها کرد و تمام مسیرهای گشایش مسدود است اما همانگاه بشارتی رسید: «و اما بنعمه ربک فحدث». این سختی ها نعمت است و بلاشک خدا شما و پیامبرتان را رها نکرده بلکه این سختی ها شما را می پروراند تا متعالی شود. به شخصه معتقدم ساخت تمدن اسلامی تنها متکی به کنشگری و تصمیم سازی و کار انقلابی ما نیست بلکه بخش دیگرش توکل و اعتقاد به رزق من حیث لا یحتسب است که گویی خیلی از ما این گشایش و رزق و امتحانات الهی را فراموش کرده ایم و در نمی یابیم انقلاب و ما، نیازمند چنین سختی هایی هستیم تا عیوب را کنار زده و خود را به آن عالم انسان دینی نزدیک و نزدیک تر کنیم. عذر می خواهم طولانی شد و البته محضر حضرتعالی درس پس می دهیم. به امید پیروزی نهایی جبهه توحید و ظهور حضرت بقیه الله الاعظم.
    اللهم عجل لولیک الفرج

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر جنابعالی همراه و هم‌نگاه هستم. به‌خصوص در این قسمت که می‌فرمایید: «به شخصه معتقدم ساخت تمدن اسلامی تنها متکی به کنشگری و تصمیم سازی و کار انقلابی ما نیست بلکه بخش دیگرش توکل و اعتقاد به رزق من حیث لا یحتسب است که گویی خیلی از ما این گشایش و رزق و امتحانات الهی را فراموش کرده ایم و در نمی یابیم انقلاب و ما،نیازمند چنین سختی هایی هستیم تا عیوب را کنار زده و خود را به آن عالم انسان دینی نزدیک و نزدیک تر کنیم». موفق باشید


  • درود بر استاد عزیز
    موضوع:
    تفسیر و توجیه اوضاع.
    سالیانی است که شما از انقلاب و نظام اسلامی و رهبری و ولایت فقیه دفاع کرده و برای آن کتاب نوشته و سخنرانی نموده اید. همه اینها درست و صحیح. اما توجیه شما از آفاتی که این نظام را فراگرفته و ماحصلش مجموعه ای از فقر و بی عدالتی و فاصله طبقاتی و اعتیاد جوانان و بیکاری آنان است چیست؟ لابد می فرمایید این ناکارآمدی از دولتها بوده که وضعیت را چنین کرده
    خوب این دولتها از کجا آمده اند؟ اینها تربیت شده همین نظام بوده اند، تایید شده شورای نگهبان همین نظامند، پیامد این ناکارآمدیها آیا جز این است که مردم را از دین و مقدسات گریزان کرده و جانشان را به لب رسانده و آنان را خسته و افسرده نموده است؟ توجیه و تفسیر شما از شرایط موجود چیست؟ تا کی مردمی که به اصطلاح پابرهنه ای بودند که انقلاب از آنان بوده باید تاوان بدهند؟ چرا فشار تحریمها را فقط مردم باید تحمل کنند؟ آیا مسؤلین رده بالای حکومتی هم متحمل این فشارها هستند؟ قصه دردها و آلام مردم سر دراز دارد. چرا آنان که زجر کشیده این انقلاب هستند فریاد اعتراضی از اینکه انقلابشان در حال مصادره شدن است بلند نمی کنند.
    دیگر در این کشور از چه باید دفاع کرد؟ در حوادث اخیر بی شک صدها نفر داغ دار چه سیاستی شدند؟ آیا همه آنان شورشی و اغتشاش گر بودند؟ به کدامین جرم کشته شدند؟ آیا اینقدر عقل و درایت و سیاست نبود که چنین حوادثی رخ ندهد؟ رهبری که از عدم دخالت خود در این مورد سخن می گویند بعد هم رئیس جمهور از تغییر قیمت بنزین اظهار بی اطلاعی می کند، مجلس هم کشک و بی خاصیت، هزاران میلیارد در این حوادث کشور آسیب دید. چه کسانی باید تاوان این آسیب ها را بدهد؟ چرا فریاد اعتراض علیه این بی تدبیریها برنمی خیزد؟ چرا علیه این همه دروغ پردازی کسی اعتراضی ندارد؟ مقامات این نظام در مورد مردم و سطح هوشی آنان چه فکر می کنند؟ به دروغ می گویند که ما به ۶۰ میلیون کمک معیشتی کردیم. کدام کمک؟ کدام شصت میلیون؟ با این همه مغالطه آماری کلاه بر سر کدام مردم می گذارند؟ به هر حال اوضاع خوبی نداریم، من ماندم که این مردم با این اوضاع اسف بار اقتصادی تاوان چه انتخابی را می دهند
    اصلا انتخاب کردند که حال تاوانش را بدهند؟ در هر انتخاباتی تعدادی را که به مذاق خوش آمد را در مقابل دید مردم گذاشتند و به آنان گفتند که به اینها رای بدهید. کدام انتخاب؟ کدام دموکراسی؟ آری در این اوضاع مردم مظلوم باید از خیلی امور چشم پوشی کنند. از درمان امراض خود، از آسایش و رفاه خود، از مسکن و داشتن خود، ممنون.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه در جواب سؤال‌هایی مثل شماره‌ی ۲۵۷۵۹ و ۲۵۷۸۱ و ۲۵۷۸۰ شده است. آیا در این طوفان باید حکیمانه از چنین فرایندی عبور کرد و حقیقتاً ماورای این تنگناها به آینده‌ای بس متعالی که خدا نصیب‌مان کرده است، با گوهر مقاومت فکر کرد؟ و یا زیر میز زد و برای دستمالی، قیصریه را به آتش کشید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    حضرت استاد در وانفسایی که من و امثال من نفس می کشیم سوال پرسیدن نه آبیست بر آتش و نه حتی هیزمی است در آتش! ما خسته ایم از نظم دنیای مدرن و نمی توانیم در آینده ای که هنوز در بین زمین و آسمان معلق است حیات را بچشیم و خود را ادامه بدهیم. ببخشید که وقت شریف چون شمایی را می گیرم ولی بیشتر می خواهم درد و دل کنم. آخر مگر با چه کسی جز شما توانستم خودم را معنا کنم که اکنون بروم و با او بگویم که چگونه درمانده ام. حلال کنید شاگرد را... اخیرا جلسات مونس العشاق را گوش می دادم. همه ی حرفم با خدا اخیرا همین چند جمله ایست که خدمت تان می فرستم:
    خدایا خودت می دانی که لایق حزن نیستم که بیاید و آب و جارو کند و خانه ی دل را مهیا کند
    چه برسد لایق آنکه جناب سلطانِ عشق بیاید و در جانم شعله بیفکند و چون طفلان که بی توجه به اطراف به دنبال بازی خویشند هر دم در وجودم اذانی بگوید و قیام کنم و با حال خراب خود بگویم با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را و یا آنکه به زیارت حضرت حسن برویم و طوافش به جای آوریم به خودم نهیب می زنم:
    «ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست...»
    ولی ای خدای مهربان مگر در سرم خیال خانه چند میلیاردی می پرورانم و یا شهرت ماشین چند صد میلیونی؟! من که هر چه قدر گناه بکنم آخرش گدای پشت در خانه تو هستم. آخرش می نشینم گوشه ای و خیال می کنم که محرم اسرار شده ام و آنچه را از حقیقت هر از گاهی در حرم ائمه علیهم السلام یا روضه ای و یا ۱۰۰ ستون آخر اربعین چشیده ام، حال هر روز و هر شبم شده است و در آرامش محض مقیم هستم بدون آشفتگی های روزانه و درماندگی های شبانه! مگر می شود تصویر زیبای اینکه در محضر مولایمان علی ابن موسی الرضا المرتضی علیه السلام نه در صحن گوهر شاد بلکه در عالم خیال آنهم به وسعت تجلی حقیقت نشسته ایم (اللهم الرزقنا) و از نور حضرتش جان هایمان را سیراب می کنیم را فراموش کرد و دل به کتاب های عرفانی داد و یا فلسفه بافی کرد؟
    نه هرگز، گناهان و معاصی تکه تکه مان بکند ما آخرش هوس وصال تو را داریم و به اول تا آخر زندگی مان، در مقابل یک رکعت نماز امثال خمینی، می گوییم بچه بازی... مگر نه اینکه بازی می کنیم؟ ولی یکی نیست به من بیچاره بگوید با این همه غفلت شکایت هم داری؟!
    نه شکایت ندارم فقط ای شهرستان وجود بدان که اگر وجود رسیدن به تو را نداریم لحظه ای محبت به تو را از دست ندادیم بلکه در آتش فراقت با هیزم بی وجود بودن مان سوختیم ولی نساختیم. همین. زیاده عرضی نیست جز اینکه اگر صلاح دانستید با کلامی آبی بر این آتش بریزید که نه پای رفتن داریم با این ایمان نصف و نیمه و نه دل ماندن در این ظلمات مدرنیته. خودمانیم قوس نزول و صعود هم پدرمان را در آورد. ولی تنها چیزی که با اطمینان می دانم اینست که نمی دانم. شاید در دل تاریکی مطلع فجری در پیش است. والله اعلم. ممنون بابت توجه تان و بی صبرانه منتظر کلام شیرین تان. یا علی

     



    باسمه تعالی: سلام علیکم: من هم با تو هم ناله‌ام و همچنان‌که در کلماتت در عین ناله و فریاد، یک ذره ناامیدی ندیدم؛ سخنانت را چشیدم. به نظرم تا آخر از یک جهت، هم قضیه همین است که هست، گویا دوست دارد یار این آشفتگی. باز سخن عطار را به زبان می‌آورم که گفت:



    دي زاهد دين بودم سجاده نشين بودم                ز ارباب يقين بودم سر دفتر دانايي



    ترسا بچه‌ام افکند از زهد به ترسايي                   اکنون من و زُنّاري در دير به تنهايي



    امروز دگر هستم دردي کشم و مستم                 در بتکده بنشستم دين داده به ترسايي



    نه محرم ايمانم نه کفر همي دانم                       نه اينم و نه آنم تن داده به رسوايي



    دوش از غم فکر و دين يعني که نه آن، نه اين     بنشسته بُدم غمگين شوريده و سودايي



    ناگه ز درون جان در داد ندا جانان                      کاي عاشق سرگردان تا چند ز رعنايي



    روزي دو سه گر از ما گشتي تو چنين تنها          باز آي سوي دريا تو گوهر دريايي



    پس گفت در اين معني نه کفر نه دين اولي            برشو تو ازين دعوي گر سوخته‌ي مايي



    هرچند که پُر دردي کي محرم ما گردي               فاني شو اگر مردي تا محرم ما آيي



    عطار چه داني تو وين قصه چه خواني تو           گر هيچ نماني تو اينجا شوي آنجايي



    مي‌فرمايد شرايط من از جهت فهم دين خوب بود، براي خود شيخي بودم و جلو مي‌رفتم و استدلال مي‌کردم و آدم با سوادي بودم، يک‌مرتبه ترسابچه‌ا‌‌ي[1] آمد و ما را به هم ريخت. جناب عطّار قبل از اين ملاقات، اهل يقين بود و با صد دليل مي‌توانست باورهاي خود را اثبات کند و حالا به خود آمده است که گويا جاهاي ديگري هم هست و نمي‌داند در چنين ساحتي خود را بايد چه بنامد، کافر يا مؤمن؟



    ندايي بي‌صدا از درون جان سر برآورد که تو از اين حرف‌ها بيرون رفته‌اي و نحوه‌ي بودن خود را با آن‌چه در قبل بودي ارزيابي مکن. در ساحتي وارد شده‌اي که ساحت آشکاري و پنهاني حقيقت است.



    ناگه ز درونِ جان در داد ندا جانان                    کاي عاشق سرگردان تا چند ز رعنايي



    ما در نسبت با انقلاب اسلامي بين اين آشکاري و پنهاني جاي داريم. شايد هنوز بعضي از رفقا گرفتار اين حالت نشده باشند، آماده باشيد، گرفتار ساحتي مي‌شويد که در پيش خود مي‌گوييد اين ديگر چيست؟ اين‌که مي‌گويند: «بي پير مرو تو در خرابات»، اين‌جا پير کمک مي‌کند تا معناي احوالات ما برايمان روشن شود. ما بين آشکاري و پنهاني نسبت به حقيقتِ دوران خود جاي داريم و با اشارت‌ها مي‌توانيم نسبت به آن، تفکر کنيم. اين معنايي که به نام انقلاب اسلامي سراغ ما آمد اگر کسي بخواهد براي ما تحليل کند عملاً ما را از حقيقت دور مي‌کند، بايد انوار آن حقيقت را به سوي ما بگشايد. بهترين شخص براي نشان‌دادن انوار حقيقت انقلاب اسلامي در اين دوران، رهبر معظم انقلاب «حفظه‌اللّه» هستند که نشان مي‌دهند دشمنان چگونه مي‌خواستند در افغانستان يک ملا عمر درست کنند براي اين‌که يک ميخ بشود در پهلوي ما، و نشد؛ به عراق حمله کردند براي اين‌که دائماً براي ما مزاحمت ايجاد کنند، و نشد. تجاوز هشت‌ساله به ايران را راه انداختند براي سقوط نظام اسلامي، و نشد. براي ما اين صحنه‌ها اشارت است و آن کس که اهل بشارت است ناتوانايي آن‌ها را بشارت مي‌بيند. حال اگر کسي منکر اين‌ها شد شما چکارش مي‌توانيد بکنيد؟ فکر نکنيد با دلايلِ انتزاعي مي‌توانيد او را قانع کنيد. موضوعي که امروز در صحنه است چيزي نيست که با زبان انتزاعي و استدلالي بتوان آن را نشان داد. بله زماني  موضوعاتي داشتيد که با زبان انتزاعي مي‌توانستيد آن‌ها را اثبات کنيد، مثل آن‌که مي‌خواستيد خدا را اثبات کنيد. امروز اين‌هايي که منکر حضور تاريخي انقلاب اسلامي هستند، کدام‌شان منکر خدا مي‌باشند؟ دوره، دوره‌ي نظر به خداوند است در مظاهر تاريخي. کساني هستند که فرار مالياتي دارند و وام‌هاي زيادي از بانک‌ها مي‌گيرند و موجب تورم مي‌شوند، و عموماً خدا را هم قبول دارند؛ ولي امروز تنها با اعتقاد به وجود خدا نمي‌شود در اين تاريخ قرار گرفت و از وسوسه‌هاي شيطان مصون بود. براي حضور در تاريخِ قدسي، دلِ مصفّا نياز است تا بتواند با خدا مأنوس شود. اين‌جا است که شهيد آويني سخن مي‌گويد که «انسان‌ها با دل‌شان زندگي مي‌کنند نه با عقل‌شان.» جوانان ما که جبهه رفتند به صرف دستور فلان فقيه نرفتند، به دستور شخصي رفتند که مي‌خواست آن‌ها در اين تاريخ، خدا را به جامعه برگردانند، حضوري ذيل سايه‌ي نور خدا. بايد به چيز ديگري فکر کرد و آن اين است که ما در نسبت با انقلاب اسلامي، بينِ آشکاري حقيقت و پنهاني جاي داريم و با اشارت‌هاي خاصي که رهبر معظم انقلاب متذکر آن‌هستند، مي‌توانيم نسبت به معناي آن تفکر کنيم و مي‌توانيم آن معنا را مبناي تفکر خود قرار دهيم، همان‌طور که آيه‌ي «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» را مبناي تفکر خود قرار مي‌دهيد و بزرگي انسان‌ها را به تقوا مي‌دانيد. انقلاب اسلامي حقيقتي است که اگر آن را درست ببينيم مي‌توانيم آن را مبناي تفکر قرار دهيم و جايگاه حقيقي هرچيزي را معين کنيم از آن جهت که تفکر، تاريخي است و هر چيزي در تاريخ خودش معنا مي‌شود. تفکر، تاريخي است و در بستر تفکر نسبت به انقلاب اسلامي، هرگونه فهم و درکي از مسائل زمانه در جاي خود قرار مي‌گيرد. عطار فرمود:



    دي زاهد دين بودم سجاده نشين بودم                   ز ارباب يقين بودم سر دفتر دانايي



    تا ديروز آن‌چه مرا معنا مي‌کرد زهد بود، ولي با حضوري که امروز يافتم «اکنون من و زنّاري در دير به تنهايي» بايد به عشق نظر کنم. «زنّار» در اين‌جا به معناي بر عهد با خدا کمربستن است.



    و در آخر فرمود: «گر هيچ نماني تو، اين‌جا شوي آن جايي» يعني در عين اين‌که در اين دنيا هستي، با حقيقت مرتبط مي‌شوي و فرش را به عرش متصل مي‌گرداني، بين آشکاري و پنهاني قرارداشتن چنين حالتي است. پس اگر خواستيم با حقيقت مرتبط باشيم بايد بدانيم رويکرد و آداب خاصي بايد در ميان آيد، نمي‌شود در زهدِ تفکر متافيزيکي و تفکر انتزاعي باشيم و با مفاهيم، زندگي کنيم و بخواهيم حقيقت بر ما رخ نماياند. زبان اشاره، اولين شرط نظر به حقيقت است.



     موفق باشید



    [1] - ترسابچه، سالکي است که از عشق سخن مي‌گويد.


  • باسمه تعالی
    سلام علیکم: علائم حیات یک جامعه اسلامی چیست؟ جامعه اسلامی امروز چگونه جامعه ای است؛ یک جامعه زنده است یا مرده؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: طرح موضوعات کلی در محدوده‌ی سؤال و جواب نمی‌گنجد. در یک کلمه آری! وقتی جامعه دارای اندیشه شد، جامعه‌ی زنده‌ای است. موفق باشید


  • با سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار: جناب استاد شما در کتاب انقلاب اسلامی برون رفت از عالم غربی ذر فصل انقلاب اسلامی و گشودن جبهه توحید در ظلمات دوران ذیل عنوان آدم ها مهم اند یا آمارها؟ یادداشتی را از دکتر محمود احمدی نژاد ذکر می کنید که او در این یادداشت به بررسی و نقد بوروکراسی می پردازد. شما بعد از ذکر این یادداشت خدا را شاکر هستید به جهت یک احساس و آن احساس بازگشت به عقلی که امام خمینی رحمه الله با انقلاب اسلامی به میان آورد. استاد سوالم از احساس این روزهای شماست این روزها که به تعریف خود شما مردم کامیاب نیستند بلکه دغدغه ی اقتصادی دارند دغدغه ی این که آینده فرزندشان بحرانی می شود یا این که خودشان در آینده به انزوا و پوچی دچار می گردند. استاد به نظر می رسد که در دوران دولت یازدهم و دوازدهم انقلاب اسلامی در حجاب سختی به سر می برد و ما در زمینه مدیریتی دچار ارتجاع عمیقی شده ایم گویا سال هاست که انقلاب اسلامی در زمینه اجرایی مدیریت با فضیلت و حکمت را تجربه نکرده است. استاد آیا این رفت و برگشت ها از ظلمات به نور و از نور به ظلمات نگران کننده نیست؟ آیا این روزها احساس سال ۸۵ و بازگشت به عقل قدسی امام خمینی رحمه الله را دارید؟ آیا این طور نیست که مردم این روزها چنان به عقل غربی آلوده شده اند که امکان برگشت را از دست داده باشند؟ به نظر می رسد احساس مردم این روزها احساس شکست و سرخوردگی است؟ استاد انقلاب اسلامی این روزها در مسیر به قله در چه گردنه ای قرار دارد که این چنین سخت می نماید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! فعلاً ما در مسیر رسیدن به دریایی هستیم که در مقابل ما گشوده است ولی گِل‌آلود شده‌ایم. مثل روز روشن است که ما تنها ملتی می‌باشیم که آینده داریم و دریا را در مقابل خود احساس می‌کنیم. از این نوع قبض و بسط‌ها در سلوکِ ملت‌های بزرگ همیشه بوده است. گفت:



    آب گل خواهد که در دریا رود / گل گرفته پای او را می‌کشد



    چیست این از گِل کشیدن آب را / جذب تو نقل و شرابِ ناب را



    ما فعلاً در مسیر خود گِل‌آلودِ غرب‌زدگی هستیم ولی عطش رسیدن به دریا ما را با کمی تأمّل از گِل‌ها آزاد می‌کند و صبر انقلابی یعنی همین.



    رهبر معظم انقلاب«حفظه‌اللّه» در راستای تحقق آرمان‌های فکری فرهنگی می‌فرمایند: دچار شتاب‌زدگی و بهانه‌گیری هم نباید بشویم. یکی از چیزهایی که واقعاً ماها همه‌ باید به آن توجّه بدهیم، این است که یکی از عیوب کار، این بی‌صبری و شتاب‌زدگی است؛ مرتّب آدم پا به زمین بزند که «آقا چرا نشد؟ چرا نشد؟» خب هر چیزی قدری دارد، هر چیزی اَجَل و اَمَدی دارد، همه چیز باسرعت انجام نمی‌گیرد.(۱۳۹۷/۱۲/۲۳) ولی با توجه به بصیرتی که ایشان دارا می‌باشند؛ ما در آینده‌ای حاضر هستیم که به تعبیر ایشان: «ما به توفیق الهی در ماده و معنا، استکبار را شکست می‌دهیم.» ما با نظر به چنین آینده‌ای باید در امروزمان در مأوای انقلاب اسلامی به‌سر بریم و خود را با هویتِ ضدّیت با استکبار، با جدّیتِ تمام ادامه دهیم تا به معنای گمشده‌ی خود برگردیم، معنایی که امروزمان از فردای‌مان جدا نیست. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد، برخی دوستان انقلابی می گویند نگاه انقلابیون به جامعه یک نگاه دور از واقعیت و غیر منطقی است و مدام می گویند اسلام و انقلاب در حال از دست رفتن است و مسبب گرایش های غیر انقلابی مردم، خودمان هستیم و جامعه درگیر حس یاس و ناامیدی به انقلاب و اسلام است و اعتماد و محبوبیت نظام کاهش یافته و گویی در مسیر یک بن بست سیاسی هستیم. حتی گاهی در بسیاری اصول انقلاب هم تشکیک می کنند و کار فرهنگی هم که می خواهیم بکنیم می گویند بس کنید آبروی نظام در حال رفتن است و قرائت های مان دیگر اثر ندارد و جامعه از این حرفها رویگردان است. بنده با اینکه اعتقاد دارم به عیوبی که در سطح نظام سازی و فعالیت های فرهنگی درون کشور هست و اینکه ما در نشان دادن افق متعالی انقلاب باید فراتر از اینها کار کنیم و با ابزار روز جامعه به صحنه بیایم و حکمت انقلابی رو در قاب هنر نشون بدیم یا خیلی اشکالات درونی دیگه، اما به نظرم این نگاه شاید کمی از اعتدال و حقیقت دور باشه که اکثریت جامعه رو در حالت عقبگرد از دیانت و اسلام ناب ببینیم و معتقد باشیم اسلام در حال از دست رفتنه و نیروهای مومن انقلابی دایره رو برای جذب حداکثری محدود کردند ویژه با این نسل جوان درون جبهه انقلاب. اما نمیدونم آیا واقعا به همین شدت و حدت، وضعیت فرهنگی و عقیدتی جامعه ضد انقلاب و اسلام ناب و مخالف سرسخت اونها و روتافته از ارزشهای انقلابی است و فعالیت های فرهنگی پوچ شده و نیروهای انقلابی چشم بسته و متحجرانه دارن جلو میرند و نیازهای روز رو درک نمی کنند؟ حتی به امیدی که در بیانیه گام دوم انقلاب هم که بنا بر فرمایش آقا، اصلی ترین جهاد است، شک کرده ام. نکند جایی برای امید نمانده و ما ۴۰ سال به پیکر انقلاب و نظام زخم زدیم و داریم قرائت های خطرناک در قالب انقلابی ارائه می دهیم و جوانان علاقه و امیدی به آینده جامعه ندارند و این نوع نظام و دین داری برایشان کنار رفته است؟ نمی دانم بعد از این چند سال فعالیت فرهنگی، چرا اینقدر دچار کلنجارم و می ترسم فعالیت هایم کم اثر باشد.
    موفق باشید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بد نیست در این مورد نیز فکر کنید که انقلاب اسلامی دل‌ها را به خوبی جذب کرده است که فشارهای اقتصادی با همه‌ی سختی هایش موجب نشده تا مردم از رهبری و انقلاب دست بکشند. از مدیریت‌های غلط که در بستر روحیه‌ی انقلابی نبود، گله‌مند و عصبانی هستم زیرا می‌دانم ظرفیت انقلاب و کشور بیش از این حرفها است. عنایت داشته باشید حقیقت انقلاب اسلامی، ماورای این شلوغ‌کاری‌ها که رسانه‌های دشمن فعلاً ذوق‌زده شده اند، در حالِ فتح تاریخی است که غیر از تاریخ مدرنیته و فلاکت‌های آن است. این بیچاره ها از جای دیگری می‌سوزند. «أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ ﴿۸۱/هود﴾ ؟» آری! خدا می‌داند صبح این تاریخ که در دل انقلاب در حال طلوع است، بسیار نزدیک است. هر اندازه دشمن بیشتر تلاش می‌کند، زودتر به ناتوانی او پی می‌بریم و مرگِ او را زودتر نظاره می‌کنیم. قصه‌ی ما ماورای این حرف‌ها است. تنگناها را با نور توحید به راحتی ذوب خواهید کرد و دردِ دردمندان و مشکلات مستضعفان در راهی دیگر، نه راهی که دنیای مدرن می‌خواهد ما را به آن مشغول کند؛ رفع می‌شود. 



    پرده‌های دیده را داروی صبر                هم بسوزد هم بسازد شرح صدر



    آینة دل چون شود صافی و پاک               نقش‌ها بینی برون از آب و خاک



    هم ببینی نقش و هم نقاش را                     فرش دولت را و هم فراش را



    چون خلیل آمد خیال یار من                      صورتش بت معنی او بت‌شکن



    موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد عزیز، از شما به عنوان یک معلم و شخصیتی که در عرصه فرهنگی حضور پیدا کردید، مبحثی داشتم که دغدغه ذهنی خودم هم هست. به عقیده ام، ما باید بجای پاسخ به شبهات و تقویت آموختن یکسری آموزه های دینی آن هم تنها در مقام آموختن و نه در وادی معرفت و سلوک، باید تکنیک تفکر و صاحب فکر و ذکر شدن را به او نشان داد به تعبیری نباید برایش ماهی گرفت بلکه باید ماهی گیری را به او آموخت. ما در نشان دادن طریق سلوک اسلامی برای فرد و جامعه، هنوز به فکر این هستیم و حتی در فعالیتهای فرهنگی مان هم مشهودست که قصد نداریم راه صاحب فکر شدن و زدودن رسوبات و تعصبات و تقلیدهای بیجا از قلب و ذهن مان را در پیش بگیریم و دلخوشیم مع الاسف که در پایگاه ها و مراکز فرهنگی مان با حلقات صالحین و شبیه این برنامه ها، به شبهات و یکسری مسائل و خطوط کلی یا جزئی پاسخ می دهیم اما بهترست و الحمدلله جرقه هایی دارد زده می شود که راهکار در این نیست. به شخصه یکی از دلایل علاقه مندی ام به شما این است که افقی را برای تفکر مقابل مخاطبتان می گشایید و یا شخصیتی مثل شهید مطهری در کتبشان چنین رویه ای دارند. چند وقتی در همین راستا و دغدغه ذهنی با وجود خیلی حرفها که شنیدم و دلمان را خالی کرد مبادا دینداری در جامعه کمرنگ شده و برنامه های ما برای قشری محدود است و نمی تواند اثر گذار باشد و واقعاً روح توحید در جامعه رنگ باخته اما خب کارمان را شروع کردیم و برنامه این بود که هر هفته در باب کتاب داستان راستان با نوجوانان منطقه خودمان جلسه ای بگذاریم بصورت مباحثه و افراد با کار گروهی، روی نکات هر داستان عمیق بشند و تفکر کنند. خوشحالم که توانستم پس از مدتها دل مشغولی در باب پوچ شدن و بی معنایی فعالیتهای فرهنگی پا به عرصه ایی در حد توانم بگذارم. اما هنوز با خود می گویم نکند آن عیبی که به فعالیتهای فرهنگی درباره صاحب فکر و ذکر نکردن مخاطب می گرفتم درگیر خودم نشده و نکند واقعاً اوضاع جامعه آنقدر وانفساست که دینداری کمرنگ شده و جوانان از دیانت روی گردانده اند و شرایط ناامید کننده ای است و چنین کارهایی آب در هاون کوبیدن است. امیدوارم چنین نباشد. با تشکر و التماس دعا.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ما با روحِ جوان امروز که می‌خواهد به وسعت جهان در جهان حاضر باشد، صحبت نکردیم و لذا از ما سرخورده شده است. باید با بودنِ او یعنی اگزیستانسِ او که خود را در جهان حسّ می‌کند با او گفتگو کرد که در این رابطه بنده در حاضرکردن او در انقلاب اسلامی به معنای تاریخی ماورایِ تاریخ غرب، راهِ کار را می‌شناسم. موفق باشید


  • سلام: بنده کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی در اسلام دارم و دل در گرو اسلام و انقلاب. آیا با مطالعه آثار ابن عربی می توان در خصوص برنامه های آینده نظام کارآمد بود یا نه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم ابعادی از انقلاب اسلامی قدسی و معنوی است و نگاهِ عرفانی متوجه‌ی آن ابعاد می‌شود و از این جهت ابن‌عربی می‌تواند کمک کند. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد عزیز چند مدتی است عجیب با خودم کلنجار میرم. در حین کار فرهنگی و انجام بعضی فعالیتها و گفتگو با برخی دوستان، می شنوم که رسماً به من به چشم یک متحجر نگاه می کنند. گویی یک شخص رادیکال با قرائات بسته فقهی را دیده اند. نمی دانم چرا وقتی هم با آنها گفتگو می کنم پاسخ هایی هر چند گاهی تند و تلخ برای علت رادیکال دانستن من می دهند و گاهی با کلی گویی حرف خود را می زنند و می روند و همان برداشت را از من دارند. نمی دانم! در طول این مدت زندگی واقعاً تلاش من این بوده که نظام فکری ام مبتنی بر تعصبات و تقلیدها و سلسله عادات نباشه و با مطالعه کتب مختلف و شنیدن نظرات متعدد، سعه خودم را بالا ببرم و بتونم با نظام فکری منطقی و استدلالی جلو برم ولی چرا در حین کار فرهنگی، برخی دوستان من رو رادیکال و با دیدگاهی بسته ایدئولوژیک و متحجر و یا حتی تا مقام اخباری مسلکی می بینند. قطعا کار من هم ایراد دارد و اشکال دارد و بلاشک من هم در تبیین بسیاری مسائل کبود داشته ام اما نمی دانم چرا رادیکال و اِخباری باید از سوی برخی خطاب قرار بگیرم. امیدوارم حتی اگر مرا اخباری مسلک و رادیکال هم می دانند حساب من را با جبهه انقلاب جدا کنند و خصوصیت مرا به زعم خویش بپای انقلاب بنویسند و این بزرگترین ترس من است. نمی دانم شاید هم تلنگری به من است که باید به قول جناب نظامی: آینه ار نقش تو بنمود راست / خود شکن آینه شکستن خطاست. ببخشید که مزاحم اوقات شریف شدم ولی خوشحالم شخصیتی مثل شما و بیانات تان برای من روح بخش است. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در مأوایِ انقلاب اسلامی با همه‌ی انسان‌ها به حکم انسانیت‌شان باید رابطه داشته باشیم، ولی اگر بعضی‌ها انتظار دارند که ما از اصلِ انقلابِ توحیدی‌مان دست برداریم تا متحجر نباشیم؛ محال است. در همین راستا کتاب «عقل و ادب ادامه‌ی انقلاب اسلامی در این تاریخ» نوشته شد. موفق باشید  


  • سلام خدمت استاد بزرگوار: استاد عزیز نمیدونم شما هم در جریان هستید یا نه که حتما هستید. بعد از حمایت رهبری از طرح بنزینی دولت یک سرخوردگی و دلخوری بزرگ و زیادی نه تنها در قشر حزب اللهی و انقلابی بلکه در میان عموم مردم نسبت به ایشون به وجود اومده. و این دلخوری از این بابت هست که اولا با این حمایت ایشون و قبل تر از اون با تشکیل شورای اقتصادی سران قوا عملا قانون اساسی دور خورد و مجلس از اون جایگاه خودش افتاد. چون این طرح باید در مجلس تصویب می شد. البته بسیاری میگن که تشکیل و حمایت از این شورا حکم حکومتی هست اما شما بفرمایید که دیگه چطور میتونیم مردم رو به مشارکت در انتخابات دعوت کنیم؟ و یا گفته میشه که رهبری برای جلوگیری از استعفای دولت و شکل گیری خلا سیاسی و آشوب این کار رو کردند. اما به این حرف هم اشکال وارد هست. اولا اینکه مردم واقعا دیگه این دولت رو نمیخوان و اگر تجمعی هم شکل می گرفت بر خلاف و ضد دولت بود و به نوعی مردم از خداشون هم بود و هست که این دولت زودتر بره. در مورد آشوب هم همونطور که این آشوبها رو در طول دو روز جمع کردند و بساط اغتشاش گران جمع شد، اگر در بین تجمع مردم پس از استعفای دولت هم این چنین آشوبگرانی بودند مردم نه تنها صفشون رو جدا می کردند بلکه مثل همین ایام هم بساطشون توسط نیروی های امنیتی میتونست جمع بشه. واقعا شنیدن این جمله که «من کارشناس و متخصص این امر بنزین نیستم اما چون سران قوا بر این تصمیم اند من هم حمایت می کنم.» از کسی که خودش رییس جمهور این مملکت بوده واقعا دردآوره. مگر میشه که آقا ندونند که دولت نمیتونه قیمت ها رو پس از افزایش قیمت بنزین کنترل کنه؟ امکان نداره که ندونند. واقعا استاد موندیم چی جواب مردم رو بدیم. لطف کنید یکم برامون روشن کنید تا آروم بگیریم. سایه تون مستدام.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که خودتان هم متوجه هستید، موضوعی که در هفته‌های اخیر اتفاق افتاد، زوایای مختلفی دارد. نکاتی در جواب سؤال 25611 عرض شد. در ضمن فراموش نفرمایید اصلِ کنترلِ مصرف بنزین از نانِ شب برای ما واجب‌تر بود و مقام معظم رهبری در اصل موضوع شک نداشتند و حتی از قبل هم این مشکل را مطرح فرموده بودند. بحث در نحوه‌ی اجرا بود که به تصمیم سه قوه واگذاشته بودند و در موارد بحرانی این معمول هر کشوری است. با همه‌ی این احوال هم‌چنان که در آن جواب عرض شد وقتی مسئله‌ی امنیتی کشور در میان باشد نباید به مسائل جزئی فکر کرد. به همان معنایی که برای یک دستمال، نباید قیصریه را آتش زد. موفق باشید


  • سلام علیکم: سوالی که از حضرتعالی داشتم این هست که با توجه به دو مقوله آزادی اجتماعی و آزادی معنوی و البته تقدم آزادی معنوی به جهت انگاره های دینی، در تمدن و حکومت اسلامی چگونه بستر جامعه فراهم می شود تا هم شرایط برای آزادی و قرب معنوی و انفسی فراهم شود و هم بتوانیم در مقوله های آزادی اجتماعی (که خب غرب پس از جنبش ها و انقلابهای اجتماعی و در راس اونها انقلاب فرانسه، توانسته آزادی های اجتماعی و مفاهیم مرتبط و ذیل اون رو تئوریزه کند) هم پیش بریم و توفیق داشته باشیم و در عین حال درگیر خطاهای اساسی که هویت انسان را در ابزار سازی و در حد اخلاق نسبی و بشر رها به صحنه می آورد و امثال بیکن هم روی آن صحبتهایی داشته اند نشویم؟ آیا می توان در همین راستا گفت روزه و احکام مرتبط با ابطال روزه، یک حکم طراز تمدن اسلامی و الگویی راهبردی در زمینه آزادی است که به انسان کمک می کند تا در سیر آزادی و قرب معنوی از بسیاری معاصی اجتماعی و فردی هم مثل دزدی و دشنام گویی و تعدی به حقوق و اموال دیگران اجتناب کند. عذر می خواهم که طولانی شد. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد خوبی است. با بحث «انقلاب اسلامی، طلوع جهانی بین دو جهان» رابطه‌تان چطور است؟ سری به آن زده‌اید؟ موفق باشید


  • سلام:
    آلودگی هوا و زندگی در حال دنیا تاثیر زیادی در جسم و تشدید و بر هم ریختگی طبع مردم گذاشته است و در نهایت در رفتار و اخلاق بشدت تاثیر می گذارد که اینقدر حالات زیادی برای افراد ایجاد می کند که خودی نمی ماند و اگر باعث خشونت نابجا و غیر قابل کنترل شود و رفتارهایی که قطعا خدا دوست ندارند، آیا در روز قیامت چگونه محاسبه و بالاخره مقصر کیست؟
    آیا با توجه به این زندگی و دنیایی که با سبک زندگی غربی به حکومت بعضی ابعاد زندگی مردم در آمده است می توان خیلی از مردم را گناه کار و مقصر در اعمالشان دانست؟ منه جوانی که هیچ دخالتی در گذشته دنیا نداشتم و حال اینگونه مرا تحت تاثیر قرار داده است چه باید بکنم؟
    پس حق و باطل را چگونه می توان تشخیص داد؟ بخدا ما گناه داریم، والله بالله من نمی خواهم اینقدر بدی بر من و مردم چیره بشه دارم زجر می کشم و کاری از دستم بر نمی آید. آیا وظیفه من و امثال من چه می تواند باشد؟ حالا با این همه مشکل جهان که چاره اش اسلام است و بهترینش انقلاب اسلامی ایران، آن هم در مسیر بلند تکامل جامع خود هست که خدا می داند تا چه زمانی طول خواهد کشید. من برای خودم متاسفم عمرم از دست می رود با چرندیات و مزاحمت های زندگی احمقانه غربی و مغز های کوچک غربزده! الان یا مرگ چاره است یا ظهور اما نه مثل پیامبران و امامان گذشته بلکه با قدرت هایی از آنچه اهل بیت راز می نامیدند.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین خودآگاهیِ تاریخی اولین قدم است به سوی افقی که در پیش است و به خودی خود، فرجی است که انسان را فرهیخته و وارسته می‌کند. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    استاد در مقاله (انقلاب اسلامی، عبور از تمایز سوژه و ابژه) در باب قرائت ایدئولوژیک از دین نوشتید و آن را محدود کردن دین در مفهوم امری غیر تاریخی دانستید و تا حدودی جامعه مذهبی ما را هم بهش گرفتار دونستید. میشه لطفاً توضیح بیشتری در باب قرائت ایدئولوژیک از دین و مصادیقش خصوصا در ایران ارائه فرمایید و اینکه چه نگاهی به دیانت و انقلاب میتونه ما رو از این دیدگاه ایدئولوژیک برهاند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به بحث‌های «گوش‌سپردن به ندایِ بی‌صدای انقلاب اسلامی» باید رجوع شود. در ضمن سری هم به سؤال و جواب ۲۵۷۳۲ بزنید. موفق باشید


  • سلام: نظرتون راجع به گفته های شخصی به نام ابوالفضل بهرام پور در صدا و سیما چیست؟ معتقد است باید تظاهر کنندگان زجرکش شوند و دست و پایشان از خلاف بریده شود و تبعید شوند و... مدعی ست از روی قرآن اینها را می‌گویم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکم کسی که مقابل اصلیتِ نظام اسلامی به قصد براندازی عمل کند، از نظر فقها، قتل است. ولی حکم اعتراض به کوتاهی‌ها چیزِ دیگری است. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    اینکه از طرفی حضرت آقا در بیانیه گام دوم، می نویسند ما بر سر اصول خود قاطع و محکم می ایستیم و از طرف دیگری اشاره دارند آماده تصحیح خطاهای خویش هستیم و در برابر پدیدهای نو به نو، منفعل و متحجر نیستیم، یعنی می توان گفت رویکرد این عزیز، نه رویکرد تضعیف و توجیه بلکه رویکرد تکمیل انقلاب و حرکت کمالی بسمت قله های تمدنی است؟ به عقیده ام، ایشان می خواهند متذکر شوند از سویی تضعیف انقلاب، غفلت و حتی ذنب و خطا است از سویی توجیه انقلاب، نشانه خاموشی روحیه اصلاحی و پویا انقلابی و حتی به مثابه یک حرکت احمقانه است. از جهتی هم باید چه کارها و برنامه هایی رو دنبال کرد تا جریان انقلابی مبادا در خط تضعیف و توجیه بلکه در خط کمال و تکمیل باشند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده شناخت ذات انقلاب اسلامی است. حقیقت انقلاب اسلامی چیزی است ماورای آن‌چه در این روزها مردم به آن سرگرم‌اند. زیرا هنوز مناسبات ما در تعریفی که فرهنگ غربی از انسان دارد، در جریان است. انقلاب اسلامی فعلاً در میان زمین و آسمان قرار دارد. از یک‌ طرف در کتاب مکنون و مأوایِ آسمانی‌اش مستقر  شده؛ و از طرف دیگر در انتظار است تا در جایگاهِ زمینی خود نیز استقرار یابد، و نظر به انتظار ما دارد تا با «گوش‌سپردن به ندایِ آن» خود را در جهان و جامعه‌ی ما به ظهور آورد. موفق باشید