×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    شهدا و شهادت، دفاع مقدس، بسیج و بسیجیان

  • سلام علیکم:
    استاد، شرایط سختی برای شخص خودم پیدا شده است. بعضی روزها وقتی با افرادی صحبت می کنم و باهاشون سر بحث رو باز می کنم، بشدت دچار شک و تردید و ابهام درباره این انقلاب میشم. گویی این انقلاب هم پدیده ای است که روزی بوجود آمده و روزی رشد یافته و روزی به افول و نابودی می رسد. از حرفهای عجیبی که گویی این انقلاب تا عمیق ترین سطوحش درگیر سیاست بازی های کثیف و قدرت طلبی و در تصرف ابن الوقت هاست و این انقلاب، قدرت اسلام و اعتبار اسلام و محبوبیت دین را در بین مردم روز به روز کمتر کرده است. عملکرد برخی جریانات و مسئولین هم شواهدی بر مدعایشان است. دلم سخت لرزیده، نکند این همه تقلا و کوشش و دم زدن از آرمان انقلاب و ارزشهای انقلابی و تمدن اسلامی، بیهوده و آب در هاون کوبیدن باشد و ما هم عقاید مذهبی مان را در پرتو طرح های ایدئولوژیک این نظام مطرح کردیم؟ نکند واقعاً این انقلاب هم پدیده ای است که روزی افول می یابد و خبری از آن قله های افتخار نیست؟ نکند واقعاً سیاست بازی و فرصت طلبی و جناحی کاری، سرتاسر مسئولین ما را فرا گرفته و فساد سیستماتیک است؟ به یاد دارم زمانی این نوع سوالات به ذهنم می رسید و با مطالعه دو کتاب شما در باب انقلاب و آینده داری آن آرام شدم. استاد، وجودم درگیر خوف و رجاء عجیبی است. از یک‌سو همه این تردیدها و ناراحتی ها، و از یک‌سو در دلم امیدی است که این انقلاب عطیه ای الهی و موهبتی از پروردگار برای گذار از مدرنیته و اسلام آمریکایی است و این همه انسان طرازی که نظیر صیاد شیرازی و حججی و چمران تربیت کرده است گواه این مطلب است. گاهی فکر می کنم شاید برای برداشتن گام دوم انقلاب این نوع تردیدها و تشکیک ها و ساخت دوباره بنای ایمانی مان با اعتقاداتی نوین و ناب نیازست بالاخره انقلاب چهل سالگی خود را رد کرده و دوران بلوغ و همین تشکیک ها نسبت به قبل و آینده است. عذر می خواهم مطلب طولانی شد؛التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فرمایشاتی که رهبر معظم انقلاب در روز بسیج فرمودند، همه‌ی حرف را برای چنین سؤالی در میان داشت. آن‌جا که فرمودند: «پیروزی ملّت ایران و پیروزی بسیج و پیروزی این جریان عظیم انقلابی در ایران، تضمین‌شده است. خدای متعال در قرآن می فرماید: اِن یَنصُرکُمُ اللهُ فَلا غالِبَ لَکُم؛ اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما غلبه نمی کند. خب، یاری کردن خدا چه جوری است؟ اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم‌‌؛ اگر شما یاری کردید دین خدا را، جهت‌گیری الهی را، منطق خدایی را، راه خدا را، خدا هم شما را نصرت خواهد کرد و یاری خواهد کرد؛ این همان چیزی است که امروز وجود دارد. این جریان عظیم انقلابی در کشور دارند اهداف الهی را دنبال می کنند، ایجاد جامعه‌ی اسلامی را دارند دنبال می کنند، تحقّق شریعت الهی را در کشور دارند طلب می کنند و دنبال می کنند؛ پس کار خدا است، راه خدا است، نصرت خدا است؛ وقتی نصرت خدا شد، خدای متعال هم نصرت خواهد کرد، و وقتی خدای متعال نصرت کرد، فَلا غالِبَ لَکُم؛ هیچ کس بر شما غلبه نخواهد کرد». موفق باشید



     


  • سلام و عرض ادب:
    استاد اینکه در اوصاف شهید حسن باقری (ره) گفته میشه ایشون هر شب پیش از خواب دفترچه ای بر می داشتند و اعمال حسنه و سیئه خودشون رو می نوشتند و عهد می کردند هر روز بصورت مشخصی برخی اعمال صالح رو انجام و برخی رو ترک کنن، آیا میتونه روش خوبی برای امروز ما هم باشه که هر شب این کار رو بکنیم و از تجربه سلوکی چنین عزیزی بهره ببریم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته باید محاسبه‌ی نفس داشت، هرکس به طریقی. موفق باشید


  • سلام:
    در جواب سوال (۲۵۵۵۲) به تقلاهای بنده اشاره کرده بودید و حس غربتی که به آن گرفتار شده‌ایم و در آخر هم گفته بودید که (هر چه پیش آید خوش آید ما که خندان می‌رویم)
    نمی‌دانم چرا باید این لحظه‌های سرد و تاریک شب اینجا _ گوشه‌ای از خرآب‌آبادی که گرفتارش هستم _ بنشینم و این چند جمله را از ذهن آشفته و مریضم اسیر این جملات و کلمات کنم. واقعا نمی‌دانم، شاید از درد ملال و اندوهی‌است که گرفتارش هستم، شاید هم تیک تیک این ساعتی است که خواب را از چشمانم فراری داده، یا شاید هم از هیجان فکرها و اندیشه‌های تازه‌ایست که در سرم موج می زند. هر چه هست به همین کتابی که الان جلویم باز است و کم کم در آستانه تمام شدن است مربوط می شود؛ خاطرات یک روزنامه‌نگار زن مسلمان مراکشی‌الاصل آلمانی که عمده‌ی وقت و عمرش را صرف گروه‌های تکفیری و سلفی و آثار و تبعات آن در غرب کرده، به نام «به من گفتند تنها بیا»، تلخ است وقتی آدم‌ها را می بینی و می خوانی که در تاریکی عظیمی دست و پا می زنند و به هر کورسوی معنویت و لطافت چنگ می زنند که شاید از این بی‌معنایی رها شوند و چه تلخ‌تر که گرفتار بی‌معنایی بزرگ‌تر و خطرناک‌تری می شوند، گرفتاری چاه ویلی که درآمدن از آن کار حضرت فیل است! هیچ، هیچ کاری از دست من برنمی‌آید غیر از اینکه بلند شوم و دو رکعت نماز شکری بخوانم که در عهد انقلاب روح الله، افسارمان دست حضرت سید علی است و تایید کنم اینجای حرف جنابتان را که (هر چه پیش آید خوش آید) اما اعتراف کنم که ما خندان نمی‌رویم بلکه گریان و آشفته می رویم، و خوش بحال شما که خندان می‌روید. من که گریان می روم، گریان می‌روم چون که نه دل ماندن دارم و نه پای رفتن. میان ماندن و رفتن گیر افتاده ام و عجب بزرخی است این میانه ماندن. دل ماندن را که شما با شلاق‌های غرب‌شناسی و انقلاب اسلامی و معرفت النفس و برهان صدیقین و این دست حرف ها گرفتید. اما دریغ که پای رفتن را پیدا نکرده به راهی افتاده‌ایم که تمامش رنج است و بلا، این هذیان‌ها‌ و آشفته گویی های مرا به پای بی‌ادبی‌‌ و جوانیم بگذارید و ببخشایید که وقتتان را بیهوده تلف کردم. بیش از این عرضی نیست.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: سری به جزوه‌ی «حججی، وجدان تاریخیِ ما» بزنید و اگر رسیدید، بر سر مزار آن شهید بعضی از قسمت‌های آن را نگاه کنید. راهِ گشوده‌ی امروز ما در لابه‌لایِ این غوغاهای دوران، بسی از دور سوسو می‌زند مثل روشنی‌گاهی در دلِ جنگلی سیاه، باید به سوی آن روشنی‌گاه قدم زد تا از آفتاب بیکران محروم نشد. موفق باشید


  • سلام استاد: من پاسخ هایتان را در مورد عدم نیاز به استاد سیر و سلوک بعد از انقلاب اسلامی به برکت آیت الله خمینی مطالعه می کردم. شما گفتید که شهدا (ره) صد ساله را یک شبه طی کردند و امثال مثل شهدا و چمران ها الگو هستند. ۱. من دقیق متوجه نشدم منظور شما از این که فرمودید راه این افراد را بریم یعنی چه؛ روششان چه بوده؟ ۲. من جایی خوندم که شهدا یکبار فقط در وجه الله می نگرند و حسرت آن یکبار را می خورند و دوست دارند دوباره به دنیا برگردند و دوباره شهید شوند و دوباره در وجه الله بنگرند و اینکه آیا شهدا اسفار اربعه را در یک لحظه طی می کنند؟ آیا بعد از شهادت به فنای ذاتی می رسند؟ ۳. من یک چند وقتی است که با عرفان آشنا شدم و خیلی تغییر کردم ولی احاس رکود می کنم و سیرم مثل تناوبی یعنی یک روز حالم خیلی خوبه و مراقباتم خیلی قوی و حضورم در نماز خیلی خوبه یک روز کاملا برعکس نبود حضور قلب در نماز گذروندن روز بدون مراقبه و در غفلت کامل که معمولا هر دو هفته یکبار دو سه روز همچین رکودی پیدا میکنم که اون چند روز به دلیل اینکه هیچ شوق و اشتیاقی به خدا و عبادت ندارم، دچار افسردگی بسیار بسیار شدیدی میشم که از چهرم کاملا معلومه و در اون چند روز هیچ اومیدی به زندگی کردن ندارم و دعا می کنم که از دنیا برم (به شدت حالم بد میشه) که هر بار خدا لطف میکنه دوباره من رو ظرف چند روز به حالت قبلی برمی گردونه که البته حداکثر حالم مدت زیادیه که از یک حدی بیشتر نمیشه و هیچ فتح بابی رخ نمیده البته این حالت های رکود تناوبی و مکرر یکی از ضرر هایش سو ضن به خداست. استاد از شما خواهش می کنم که راه حلی بگید تا اینکه متناوبا دچار رکود نشم. چون واقعا در زندگیم سخت از روز های رکود و بی رغبتی به خدا رو تجربه نکردم. سعی خودم هم برای ترک محرمات می کنم ولی فایده ای نداره.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. شهداء با نظر به حضرت امام جلو رفتند و او را در امور جزئی و اخلاقیِ خود مدّ نظر داشتند. ۲. بلی. ۳. «ای بردار! عقل یک دم با خودآر / دم به دم در تو خزان است و بهار». خوب است سری به کتاب «مقالات» آیت اللّه شجاعی بزنید


  • با سلام استاد عزیز: مطالبی هست نمیدونم درست فهمیدم یا نه ولی وظیفم دونستم با شما در میان گذارم. چند روز پیش دوستان جایی را برای جلسه عرفان و اینها به بنده پیشنهاد کردن جلسه زنانه بود، خانم اون هم زن بودن وقتی وارد شدم خانم طوری عرفان می گفت اصلا کف کردم. حاج آقا این جلسه را و مطالب اینطوری را از آقای شوشتری بیشتر شنیدم مطالبی راجع به علم اعداد کلمه هو و مظهر اسما الهی شدن، حاج اقا اصلا وقتی نشستم تو جلسه باران معارف بود که می بارید. بنده از بچه های جانبازانم و اگه خدا توفیق بده از سادات، حاج آقا بنده تا حدودی با روحیات خانواده شهدا اینا آگاهی دارم ولی یه چیز رو نمی فهمم چه تو خودم چه اونه و اینکه حساسم یا لطیف فقط میدونم هیچ جا بند نمیشم. الا جلسات اینها اینقدر مطالب سطح بالا را آسون و مطابق فطرت میگن وقتی نشستم تو جلسشون انگار آروم گرفتم. حاج آقا از طرفی تشنه این سطح از معرفتم از طرفی نیست ولی مشکل جلسه این بود گمانم اینها به گروه شیرازی وصل بودن نمیدونم حس می کنم نفوذ زیادی در میان هست. آخه این سطح بالای معرفت و علوم من جز جلسات خصوصی استاد شوشتر خبر ندارم. جایی بوده باشه حاج آقا اکثرشونم حوزوی اند اصلا بچه هاشون از کوچیکی مدرسه خیلی نمیرن مسئله جالب اینه اکثر خانواده شهدا و اینها یا اصلا نتونستن سلوک به آن عبارتی که شما در کتاب سلوک ذیل شخصیت امام ازش گفتین راه پیدا کنن یا براشون شرایط آماده شه. یعنی یه جورایی به نظرم بسته شدن و هر کدوم هم ارومن وارد اجتماع برای اون نوع سلوک شدن شرایطش تو این نوع جلسه به نظرم فراهم شده حالا یا علتش حساس بودنه یا لطافت نمیدونم شایدم ساختاریه گفتم باهاتون در میون بگذارم البته اینها به گفته یه سری دوستان میگفتن داریم روشون کار می کنیم شیرازیها را میگم ولی به نظرم اینها تا به شبکه امام حسین وصلن فقط نفوذ را زیاد میکنن نمیدونم حاج آقا اگر خاستید نام و مکان جلسه و اینها را هم حاضرم بگم ولی فکر کنم یه چیز رو اینها خیلی دوست دارن از رهبری بشنون اینکه زن دوم چیز بدی هست حاج آقا اینم زنهاشون اینطورن. حاج آقا لطفا در خصوصی پاسخ بدید اگر صلاح دونستید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: زیاد متوجه‌ی موضوع نشدم. به این فکر کنید که اگر در این زمان، مرحوم آیت اللّه قاضی طباطبایی هم بودند؛ حسرت راهی که خداوند در مقابل شهید چمران‌ها و شهید خرازی‌ها گذاشتند، می‌خوردند به جهت راهی که حضرت امام در مقابل ما گشودند که شهیدان ما «ره صدساله را یک‌شبه طی کردند». سری به جزوه‌ی «شهید حججی، وجدانِ تاریخی ما» بزنید. آیا «بودنی» که ما به دنبال آن هستیم، در این زمانه آن «بودن» نیست؟ چرا هنوز به نحوه‌ی بودنی مشغولیم که دوره‌ی آن گذشته است؟ موفق باشید


  • سلام:
    در جواب دل‌نوشته‌ی قبلی (۲۴۹۵۶) فرمودید که نمی‌دانم قضیه چیست که چه بگویم؟ و خود را معرفی نکرده انتظار گوش سپردن دارید؟ اما منتظر نماندید که معرفی کنم، و قضیه را توضیح بدهم؛ و ادامه دادید و از عشق و نگاه جناب عمان سامانی به کربلاییان فرمودید ...
    البته قصد اعتراض ندارم کما اینکه توان معرفی و شرح داستان را نداشته، ندارم و نخواهم داشت و چه بهتر که ادامه دادید و منتظر نماندید که گوش بسپارید.
    نمی خواهم مزاحمتان شوم که وقتتان شریف است و ارزشمندتر از آنکه پای حرف‌های بی‌سروته الف بچه‌ای بنشینید که روزگار تنها نق‌زدن را یادش داده و جز گریه‌های شب‌هایش و همین قلم پراکنده بی‌سروته‌ش چیز مهم دیگری در بساط ندارد و هر آنچه از دنیا و آخرت را که می‌باید فراهم می‌کرده بر باد فنا داده و اکنون در آستانه ۲۵ سالگی‌ تنها آرزوی هر شبش این است که اگر امشب بخوابد و فردا بیدار نشود حداقل کمکی‌است که به قافله‌ی جریان حق در تاریخ بشریت کرده چرا اینکه دیگر غرزدن‌هایش عده‌ای را ناامید نخواهد کرد.
    جناب استاد من کجا و عشق و جذبه‌های معنویش کجا؟ این حرف‌ها گنده‌تر از دهان و وجود من است، غرض این بود که بگویم چند روز پیش دوستی به اصرار مطلبی در باب سیر تعالی و پیشرفت عرفان از من خواست و منِ بی بضاعت بلاهت به خرج داده و قلم بر کاغذ برده و طاماتی بیان کردم؛ الان آن را خدمتتان می‌فرستم و می خواهم بگویم این همه‌ی آنچه است که احتمالا پای درس‌های شما فرا گرفته‌ام؛ اما فقط فراگرفته‌ام و آنچه جانم را به لب رسانده این است که شدنی نیست و نمی شود و نخواهد شد. شاید بتوان برای هر نقص و مرضی دارویی و درمانی پیدا کرد اما اگر دل بمیرد دیگر هیچ‌اش نمی‌توان کرد و روزمرگی تا روزمردگی تا دلمردگی نهایتا انسان را متلاشی می‌کند و من اکنون بر آستانه متلاشی شدن ایستاده‌ام :
    و این همان متن است:
    بعید می‌دانم وقتی که صاحبِ‌ کتاب ارزشمند منازل‌السائرین  _ خواجه عبدالله انصاری _ در گوشه‌ی خانقاه خود و در حال و احوال معنوی‌عرفانی با خدای خود مناجات می‌کرد که : «گل‌های بهشت در پای عارفان خار است / جوینده تو را با بهشت چه کار است»، می‌توانست تصور کند روزگاری بر آدمی بگذرد که بجای پیدا کردن چنین عارفانی در گوشه و کنار خانقاه‌ها و آن هم با ترس و لرز، بتوان آن‌ها را در روز روشن فوج فوج مشاهده کرد که رقص سماع‌شان هوش از سر هر بیننده آگاه و هوشیاری که فطرتش از بین نرفته باشد ببرد و عالم و آدم را انگشت به دهان بگذارد.
    و این‌ها همه از برکات استاد و پیری به نام روح الله است که با دم مسیحایی‌اش روحِ زندگی را در کالبد سرد و سنگی تک تک اعضای جامعه دمید.
    شگفت‌انگیز بوده و هست و با هیچ قاعده‌ی عرفانی و فلسفی جور در نمی‌آید که از بچه خردسال تا پیرمرد دوران دیده از گوشه‌ی روستا‌یی دورافتاده آن هم فقط عکس و صدای خمینی را شنیده باشند خودشان را با سر به جبهه‌ها برسانند و چنان حالاتی را تجربه کنند که جانشین خلف پیر جماران تصریح کند که آنان حالاتی را تجربه کردند و حرف‌هایی می زدنند که امثال میرزا حسینقلی همدانی‌ها بعد از یک عمر ریاضت و تلاش آن هم در اواخر عمر می‌گفتند.
    خمینی با دل‌ها چه می‌کرد که راه صد ساله را یک‌شبه طی می‌کردند و دهان تحیر بزرگان‌ را چنان باز می‌گذاشت که حضرت جوادی آملی وقتی شب‌های علمیات را می‌بیند اعتراف می‌کند که آنچه ما سال‌ها می‌گفتیم این رزمندگان به عینه می‌بینند و چه آشناست این سخن وقتی یاد دیدار ابوسعیدابوالخیر و بوعلی سینا را زنده می‌کند.
    آری بسیجی‌های خمینی و خامنه‌ای _همان‌ها که بعدها مزارشان دارالشفای عارفان و عاشقان خواهد شد _ هم رقص سماع دارند اما در خون خودشان و آن هم همراه با صدای ساز گلوله و تفنگ و توپ و خمپاره و این دست ابزارها.
    نگارنده دستش خالی است که بتواند بیشتر از این بنویسد و همین طامات و پراکنده‌گویی‌هایش هم هیچ سند و مدرکی را به جز آنچه دلش حس می‌کند ندارد.
    اما شاید دل اشتباه کند ولی هیچ وقت دروغ نگفته و نخواهد گفت و به یاد می‌آورم آن روزی را که در تخت فولاد اصفهان هنگام ورود به قبر جناب بابا رکن الدین دوست بسیار عزیزی که کلماتش همچون شلاق همیشه من را از غفلت بیرون آورده تذکر و شاید درددلی کرد که من با شهدا بیشتر انس می گیرم تا عرفا و به‌ نظرم امروز سر و کار ما با این شهداست.
    بیشتر از این عرضی نیست

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم چنین ادعایی دارم: «بودنی» که با راهِ حضرت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به بشریت برمی‌گردد، همان گمشده‌ی عرفا است که به تعیّن آمده و آرزوی مولوی را به ظهور آورده. آن‌جا که می‌گوید:



      رقص  اندر  خون  خود   مردان   کنند ** رقص و  جولان  بر  سر  میدان  کنند



      چون رهند از دست خود دستی زنند ** چون جهند از نقص خود رقصی کنند



    موفق باشید


  • سلام و عرض ادب: با قلب نیم سوز خود چه کنیم؟ با قلبی که زمانی واله و شیدا بود. شیدای شیدا. قلبی که زمانی در عشق اهل بیت (ع) و دوستداران شان می سوخت. با روضه ها ضجه می زد. و واقعا ضجه می زد و شیون می کشید. مثل فرزند مرده ای، چهره رفیق های الهی اش روح اش را می لرزاند. ذره ای فشار عصبی در او اثر نداشت. دائم الغم بود. و این همه تا زمانی بود که او جامعه را لمس نکرده بود. دنبال کار و پول و ماشین و زن و فرزند نبود. شاید هم در آن زیارت ناحیه شهر ری مرد. شاید هم باید می مرد. که حتی بلغ الحلقوم را حس کردم اما جان در نرفت. شاید «در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی نیست»، سید درست گفت. شاید.
    با این پرنده در زندان شده چه کنم استاد؟ اگر آزاد شود. نگویید ادب عقل و خیال کنم که قلب همه را حل کرده بود. خیلی مدت است که کار از درس و کتاب گذشته است. نمی دانم چرا این کتاب ها هم از کار افتاده اند. نمی خواهم بگویم رسیدم به امام خمینی (ره) که گفت از درس و مدرسه رَستم. نه هرکس خودش را می داند. الان فقط حرم آرامم می کند. استاد دیگر نمی توانم روضه گوش دهم. یعنی به جای شیون، روضه رو گوش می دهم و هنگ می کنم. چه کنم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در سفر اربعینیِ امسال همه‌ی عرض بنده به رفقا این بود که به تاریخ جدیدی وارد شده‌ایم که انسان‌ها به‌خصوص جوانان باید خود را به وسعت حضور خدا در این تاریخ احساس کنند و این همان نکته‌ای است که جناب دکتر احمد فردید با نظر به انقلاب اسلامی در رابطه با «دازاین» از هایدگر یافته بود. در «جهان‌بودگی» یا «دازاین»، هایدگر افقی را می‌گشاید برای عبور از نیهیلیسم که شروع خوبی است، ولی یا باید بگویم کافی نیست و یا متعیّن نمی‌باشد. و دکتر احمد فردید در روح انقلاب اسلامی آن را یافت و با حضور اربعینی، این انسان یعنی در «جهان‌بودگی»ِ او به صورتی متعیّن از اجمال به تفصیل آمده. در شب اربعین در آن موکب به خدمت عزیزان عرض شد این مردم نه برای بهشت این‌جا آمده‌اند و نه برای گریز از جهنم؛ اینان می خواهند حضور خدا را با حضور خود در این صحنه احساس کنند و به کمتر از این هم قانع نمی‌باشند. در آن مصاحبه‌ی اربعینی با آقای دکتر دخانچی به نحوی باز بر همین نکته تأکید شد و از این جهت به آینده که خداوند در افق بشر در این تاریخ گشوده است، بسیار امیدوارم.



    همه‌ی آن‌چه گفتم و نگفتم جواب این سؤال بسیار مهم شماست که می‌گویید: «چرا این کتاب‌ها از کار افتاده است؟!» این را سخن یک شخص یعنی سخن شما نمی‌دانم، گفتِ همه‌ی جان‌هایی است که به سخن آمده است.



    آری! اگر این کتاب‌ها دیگر از کار افتاده‌اند، ولی می‌بینی که سخن امثال آوینی‌ها تازه به «گفت» آمده است مثل سخن امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» که در بستر حضور تاریخی اسلام محمدی «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» آن‌چنان سخنانی به زبان آورد که مادونِ سخن خالق و مافوق سخن مخلوق شد. پس کتاب‌هایی از کار افتاده است که می‌خواهند ما را در بستر تاریخیِ گذشته‌مان نگه دارند، وگرنه در بستر انقلاب اسلامی که خود در بستر روایت و قرآن است اگر امروز سخن گفته شود آسمان‌هایی که آماده‌اند در مقابل ما گشوده شوند، گشوده خواهند شد. در این مورد و در این حال و هوای اربعینی که سرِ کیف هستم، سخن‌ها دارم، اگر که شما نیز چنین سخنانی داشته باشید که می‌گوید در این تاریخ چرا کتاب‌ها از کار افتاده‌اند. خود دانید.



     در مسیر اربعینی به رفقا عرض شد اگر روضه و هیئت نیز با نظر به افق گشوده‌ی انقلاب اسلامی به ظهور نیاید، روضه و هیئت هم از کار می‌افتند، ولی حسین «علیه‌السلام» و اربعین و دفاع مقدس و حججی‌ها، هرگز!! بد نیست در این مورد سری به جزوه‌ی «شهید حججی؛ وجودان تاریخی ما و انقلاب اسلامی» بزنید. موفق باشید


  • سلام: می فرمایند که این حرف که «هدف ، وسیله را توجیه می کند» حرف درستی نیست. چون طبق این گفته، مثلا برای شاد کردن دل مومن که هدف باشد می توان به گناه افتاد. حالا سوال اینجاست که رزمندگان اسلام که خودشون رو روی مین می انداختن هم طبق همین گفته است؟ (که: هدف که پیروزی اسلام باشه، وسیله رو که خودکشی باشه و گناه هست رو توجیه میکنه) و اینکه اصلا این حرف درسته یا نه؟ خدا قوت.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید کار رزمندگان را در آن شرایط، خودکشی گذاشت زیرا در متن مبارزه با کفر، آن کار، جزء مبارزه است تا در مسیر مبارزه، شهید کم‌تری داشته باشیم. موفق باشید


  • سلام این فیلم رو لطفا ببینید که چجوری خارج نشینی داره از اقتدار رهبر معظم انقلاب صحبت می کنه من که هم لذت بردم و هم بسیار ناراحت شدم که اونها یه چیز هایی حد اقل میبینن با دید خودشون و منصفند اما بعضی از ایران نشینانی که در این حکومت اسلامی زندگی می کنند و از برکات اون دارند استفاده می کنند حد اقل هارو هم نمیتونن ببینند. خیلی عجیبه و خیلی جالب
    https://www.aparat.com/v/Czy7F/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%BE_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%AF%D9%86_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7_%D8%B6%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که هیبت مقام معظم رهبری، صورتِ عزّت حضرت حق است در این عالم و مظهریتِ «عزیزٌ حکیم»بودنِ ربّ العالمین در سیما و سیرت این مرد الهی می‌توانیم به تماشا بنشینیم و تجربه کنیم؛ حرفی نیست. آن‌چه انسان را نسبت به آینده امیدوار می‌کند، نفوذِ آرام آرام حقّانیت انقلاب اسلامی است در جان و روان کسانی‌که حتی از نظر خود نمی‌خواهند با انقلاب اسلامی همراهی کنند. ولی مگر موضوع در اختیار آن‌ها است؟ ملاحظه کنید چگونه یک نفر خارج‌نشین می‌فهمد که قضیه‌ی حضور تاریخیِ ما تا کجاها سر بر آورده و لااقل برای آن‌که فهم خود را در مقابل نفهمانی چون منافقین خلق و سلطنت‌طلبان به رخ بکشد، تا کجاها اقرار به حقانیت حضور تاریخی ما توسط رهبر انقلاب می‌نماید و این، قصّه‌ی آینده‌ی ما است. آینده‌ای که اگر کسی در مقابل طلوع جهانی بین دو جهان «تحجر» و «تجدد» سکوت کند، متهم به حماقت و نادانی می‌شود. موفق باشید



     


  • استاد عزیز سلام:
    سوال بنده این است که با توجه به اینکه اوضاع اقتصادی ایران اکثرا تحت تاثیر دلار و ...است و اقتصاد ایران مثل فنر می‌باشد و هر چند سال یکبار می‌پرد و اوضاع اقتصادی اکثر جامعه بد می شود، آیا با توجه به این شرایط که اوضاع کار و اشتغال بد هست و حتی برخی شاغلین هم به دلیل کم کردن نیروی کار و یا ورشکستگی کارخانه ها و شرکتهای بخش خصوصی بیکار می شوند، و با توجه به اینکه حکومت داری حضرت علی نمونه و الگوی ما باید باشد و اینکه حضرت علی وقتی طلحه و زبیر نزدشان آمدند و گفتند ما در جنگهای اسلام بر ضد کفار جانباز شده ایم پس به ما بیشتر از بیت المال بده و سهمیه بیشتری به ما بده، و حضرت علی به آن دو فرمودند اجر و پاداش کارتان ان شاءلله در قیامت نزد خدا محفوظ است اما من بیت المال را یکسان و به عدالت تقسیم می کنم و به آنها سهمیه نداد، حال چرا در حکومت ما که باید از حضرت علی الگو بگیرید برای برخی سهمیه در نظر می گیرند حتی قانونا برای فرزندانشان هم سهمیه در نظر می گیرند و در این اوضاع که خیلی از جوانان آرزوی کار در حتی شرکت خصوصی را هم دارند چه برسد به ارگانهای دولتی و شرکتهای خوب مثل فولاد، آنها به راحتی با پایین تربن معدل و سطح علمی در ارگانهای دولتی و شرکتهای خوب مثل فولاد و امثال آن با سهمیه شاغل می شوند؟
    حال چگونه می توان این امر را توجیه کرد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوعات نیاز به بحث مفصل دارد و مشکلات را باید در جریانی از سیاستمداران دنبال کرد که بیش از آن‌که بخواهند در خدمت مردم و انقلاب باشند، در خدمت حزب و گروه خود هستند و به همین جهت نسبت به رفع مشکلات مردم بی‌تفاوت و یا زمین‌گیرند. این وظیفه‌ی مردم است که متوجه شوند کدام روح و روحیه‌ای ترازِ انقلاب است و می‌تواند مردم را به نتایجی که از انقلاب آن ها نصیب‌شان خواهد شد، برساند. در موضوع سهمیه‌ی فرزندان شهداء و جانبازان مسئله فرق می‌کند از آن جهت که بالاخره یتیم را در اسلام سفارش خاص کرده‌اند زیرا اگر پدر این‌ها بود، مدیریت زندگی آن‌ها نحوه‌ی دیگری می‌شد از آن جهت که شهداء و جانبازان آن‌طور که بنده از آن‌ها شناخت داشتم، عموماً مردان توانایی برای اداره‌ی زندگی‌شان بودند. موفق باشید


  • سلام: یادم هست جایی به کتاب گلستان یازدهم اشاره کردید و آنجایی که همسر شهید چیت سازیان می گفت «انگار یکی به من می گفت خوب این بدن را نگاه کن و بخاطر بسپار، چشم گوش بازو و....» و از این قسمت به نیکی یاد کردید، حال یک سوال دارم: درست است که این بدن همان ظهور نفس متعالی آن شهید بوده ولی آیا این جسم مادی که پایین ترین درجه وجود هست ارزش این همه نگاه و بخاطر سپردن دارد؟ و آیا مانع از ارتباط نفس ناطقه خود همسر شهید با نفس شوهرش نمی شود؟ حتی شما در دروس معرفت نفس می فرمودید وقتی شما به من نگاه می کنید با من من در ارتباط هستید و ممکن است حتی تن من رو نبینید!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌جا موضوع فرق می‌کند. در این‌جا آن دست و پا، مظهر کسی است که روحش سختْ در حال پرواز است شبیه حرم امامان که مظهر نور امام است. آن خانم در این دست و پا، بدن را نمی‌نگرد، روحِ در حالِ پرواز شهید را می‌بیند. «در آینه، رخ یار دید». موفق باشید


  • با عرض سلام و تسلیت به جهت فوت فرزند گرامی استاد و معلمی دلسوز آقای طاهرزاده هم اکنون در حرم امام رضا دعاگویتان هستم. استاد من مباحث انقلاب اسلامی شما و شاگرد بزرگوارتان حجت الاسلام سید محسن موسویان را دنبال می کنم و به تازگی یه مبحث درباره انقلاب اسلامی از استاد موسویان گوش دادم که یکجای از صحبتشان گفتند روح انقلابی در میان بسیجیان و سپاه به میان آمده و یک مثال برایش ذکر کردند که تا مرزها دست بچه های سپاه افتاده امنیت برقرار شده و موقعی که دست نیرو انتظامی و ارتش بوده است به دلیل نداشتن روحیه انقلابی در این ارگانها مرز امنیت نداشته و الان که دست سپاه و بسیجیان افتاده امنیت برقرار شده (و اما استاد انتقاد من این است که من خودم سرباز نیرو انتظامی بودم و به عینه مشاهده می کردم که چه افراد مومن و متعهد انقلابی و با گذشت در این ارگان هستند) لطفا استاد اگر حرف استاد موسویان درسته برایم تبیین کنید که از چه منظری به این نتیجه رسیده (صلوات)

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته می‌توان در بعضی موارد آن حرف را زد ولی حقیقتاً بزرگان ارتش به اقرار آقایان سردار رضایی و صفوی نقش بسیار مهمی در به نتیجه‌رساندنِ عملیات داشتند و این تنها در حدّ شهید بزرگوار صیادا شیرازی نبود. و در همین رابطه سربازانِ جان بر کفی را داشتیم که در کنار بسیجیان حماسه آفریدند. موفق باشید


  • سلام علیکم: با عرض تسلیت و آرزوی سلامتی برای شما
    ممنون میشم نظرتون رو راجع به این متن بفرمایید.
    «تاریخ جدیدی شروع شده است»
    بسم الله الرحمن الرحیم
    با مطالعه کتبی مثل «گلستان یازدهم» یا «یادت باشد» یا «سربلند» و از این قبیل کتب به فهمی می رسیم که از حقائق زمانه ماست. آری، شهدای ما نوعی جدید از ازدواج و تشکیل خانواده را برای ما نمایان کردند. آن ها با درک این حقیقت که مسافری بیش در این دنیا نیستند و سفر آن ها الی الله است برای خود همراه و همسفر گزیدند. همراه و همسفری که سیر او را تسهیل، تسریع و محقق کرد. همراه و همسفری که اگر نبود شاید هیچوقت آن شهید حقیقتا مفهوم حب الله، ایثار و فدای حق شدن را نمی فهمید و اگر هم می فهمید در جامه ی عمل پوشاندن به آن موفق نمی شد.
    آری شهدای ما ذیل حب الحسین علیه السلام که همان حب الله است بر یکدیگر در خانواده محبت کردند و محبت حقیقی را در عالم نمایان ساختند. محبتی از جنس روضه های خانوادگی شهید حججی که در آن روضه ها کنار همراهش تمنای فدای حق شدن می کرد و بعید نیست که این سعادت را مدیون همین روضه ها باشد.
    محبتی که ذیل محبت خدا بود تاریخی را محقق می کند که یک همسر از سوریه رفتن همسرش که در عرف مقرون با کشته شدن و جدایی از محبوبش است بسیار خوشحال شود. خوشحالی از جنس توحید و اخلاص نه از دل سیری، خوشحالی از جنس کسب رضایت ولی الله نه یک حس زودگذر.
    آری شهدای ما آموزش دادند که می توان نگاه دیگری به ازدواج کرد که در زمانه کنونی ما از خانواده دری گرانبها ایجاد کند و مردان را چون وهب و همسران را چون همسر وهب بار بیاورد. همچنین فرزندان آن ها را همان یاران در گهواره سید روح الله کند. همان ها که نیامده انتظار فدای حق شدن می کشند.
    ازدواجی نه برای محرومیت ها، نه برای دنیا و دنیا خواهی، ازدواجی از جنس سفر، از جنس مستقر در دنیا نبودن، ما بنایی برای استقرار در این دنیا نداریم و به قول شهید کاظمی ما اهل اینجا نیستیم.
    ازدواجی که اصلا فقط برای رفتن محقق شده است و در این خانواده همه ی هم و غم یک چیز است و آن رضایت الله است و چقدر کسب این رضایت در این فضا و در کنار همراه سهل است.
    دیگر باید این عینک را از چشم ها کنار بگذاریم که هر ازدواجی را صرفا برای ارضای امیال بدانیم، خیر ازدواج در زمانه ما تبدیل به نردبان ترقی سالکان راه حق شده است، نه صرفا نرده ی محافظ آن ها از افتادن در قعر چاه.
    بعید نیست که بگوییم در امر طلبگی نیز بسیاری از کسانی که همراه داشته باشند می توانند بهتر به وظایف خود عمل کنند و در فضایی واقعی تر زندگی کنند. که حاصل این در فضای واقعی زندگی کردن و مواجهه حضوری با مسیر بهتر عمل کردن آن ها است، چه در فضای درسی، چه در فضای تبلیغی و چه در سلوک عرفانی آن ها....
    شاید فتح قله های تاریخ ما با همراه راحت تر است و به محقق شدن نزدیک تر.
    ما باید برای انقلاب و دغدغه انقلاب، این ظهور خدا در زمانه ی خود زندگی کنیم، معنای زندگی لله در این تاریخ این است.
    در نتیجه سایر دغدغه های ما نیز باید با این اصل کلی جهت پیدا کنند.
    آن گونه می شود که با فهم صحیح از زمانه ی خود و نیاز و وظیفه زمانه، خانواده هایی تشکیل می شود که تک تک اعضای آن خانواده و تک تک افعال آن اعضاء خار چشم دشمنان خدا و موجب خشنودی اولیا الله است.
    و هدف خلقت انسان که عبودیت باشد محقق می شود.
    همچنین دغدغه‌های نائب الامام بر مسأله جمعیت، بر مسأله ی خانواده، بر ترویج ازدواج ساده، بر تسهیل امر ازواج جوانان و... دلایلی روشن بر دغدغه دینی برای ازدواج است.
    آن که مفهوم سرباز بودن را بفهمد طبیعتا ازدواج مخل علم آموزی او نیست، بلکه مقوم مسیر اوست و از تکه های پازل سربازی اوست که منافاتی با علم آموزی اش ندارد.
    راجع به علم نیز ما نیامده ایم که درس بخوانیم که درس خوانده باشیم و برای خود شخصیت ایجاد کنیم که به ما بگویند عالم.
    ما آمده ایم در حوزه به حسب سرباز بودن خود درس بخوانیم و آنقدر بخوانیم که آن هایی که به آن ها لقب عالم اطلاق شد نیز شاید آنقدر نخوانده اند، ولی ذره ای تشخص عالم بودن به خود نگیریم. صرفا در جهت سرباز بودن خود زندگی طلبگی کنیم نه جهت کسب جایگاه اجتماعی یا حتی امیال نفسانی مثل لذت عالم بودن و چشیدن مزه ی علم.
    سرباز فقط ممتثل امر مولا ست نه به دنبال خودیت خود، او وقتی سرباز بودن را انتخاب کرد خودیت خود را نفی کرد و غیر از این حالت با فلسفه وجودی سرباز در تعارض است.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نکات ارزشمندی را در این کلمات می‌بینم. آری! باید به این فکر کرد که راستی می‌شود در اوج به عشق همسر و فرزند، به عشقی بس عمیق‌تر و گسترده‌تر نیز فکر کرد؟ این معجزه‌ی بزرگ این قرن است که به دست حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به ظهور آمد و در این‌جا است که اگر جوانان ما دامان این عشق را بگیرند، دیگر برایشان این سختی‌هایی که آن‌ها را سرگردان و بی‌خانمان و بی‌ساز و برگ کرده است، مهم نیست. این‌جا است که بنده در عین ناراحتی از وضع بعضی از خواهران و برادران و این‌همه بی‌سر و سامانی که آن‌ها را در بر گرفته است؛ معتقدم حضرت ربّ العالمین می‌خواهد آن‌ها را به آن عشق متعالی دعوت کند. لذا دیگر تفاوت نمی‌کند که مثل همسر شهید سیاهکالی ابتدا با آن شهید زندگی کند و بعد با از دست‌‌دادن او وارد آن عشق عمیق و گسترده گردد، و یا مثل بعضی از خواهران از ابتدا در آن وادی وارد شوند. بحمداللّه می‌بینم خواهران و برادران به‌خصوص خواهرانی که چقدر زیبا به عطای حضرت ربّ العالمین که عطایِ عشق در این دوران است که حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» واسطه‌ی ظهور آن بوده است، به‌سر می‌برند. این است آن عشقی که خداوند در این دوران عطایمان کرده است تا از پوچی و نیهیلیسم دوران نجات یابیم. موفق باشید 


  • با سلام و عرض ادب:
    با توجه به اقتضائات زمان و روی دادن انقلاب اسلامی، آیا باز هم دنبال استاد اخلاق شخصی رفتن رواست؟ یا باید به سنت های انقلاب (اعتکاف و اربعین و اردوی جهادی و...) بسنده کرد و خود را به باد بهشتی انقلاب سپرد؟ من به عنوان یک مربی مرکز تربیتی نوجوانان این سوال رو پرسیدم تا در تعیین سیاست های کانون تربیتی مون به کار ببرم. با تشکر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نیز به نظر شما گرایش بیشتر دارم که جوانان را وارد سنت‌های انقلاب نماییم، به‌خصوص از رزمندگان و شهداء و سلوک آنان گفته شود تا به احساسِ حضور تاریخیِ خود برسند. البته در همین راستا استفاده از استاد اخلاق کار ساز است. موفق باشید


  • استاد سلام علیکم: اگر مردی همسرش را باردار کند و به جبهه برود و شهید شود، و فرزندش بزرگ شود بگوید بابا به چه حقی رفته جبهه وقتی از فرزندانش اجازه نگرفته و فرزندی که به دنیا میاد پدر مادر باید داشته باشد و الان من پدر می خواهم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همه مخلوق خداوند هستیم و او که مالک حقیقی ما است، تکلیف ما را تعیین می‌کند و ما همه در مقابل او مسئول می‌باشیم. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    راه رسیدن به شهادت از منظر قرآن چیست؟ لطفا راهکار دهید که در جامعه کنونی چطور می شود به مقام شهادت رسید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فقط با رعایت شریعت و ایثار و تواضع و راضی‌بودن به رضای الهی راه، گشوده خواهد شد. موفق باشید


  • سلام:
    خدا رو شاکرم که دوباره پس از روزهای فراق به وصل دعوتم کرده. سال ۹۳ بود که معجزه شد و من به خودم دعوت شدم. حدود ۳ سال با مباحث استادی پیش رفتم، نماز قضا داشتم و روزه قضا، شرط ورودم به جلسات خصوصی و شاگرد شدنم برطرف کردن همین ظلمت ها بود.
    همین که نمازهایم تمام شدند، کلاسمون رو از طرف یکی از نهاد های امنیتی تعطیل کردن، تازه داشتم خواب های خوب میدیدم و و تعبیر خوابم بشارت بود که میتونم استاد و مصداق پیدا کنم.
    ولی کلاس و استاد تعطیل شد. خدا می داند که چه عذابی کشیدم و دارم می کشم. شما هم چهرتون شبیه استادم هست و هم حرفهاتون. ایرادی که به استاد ما گرفتن این بود که ایشون طلبه نبود و درس حوزه نخونده بود. بسیار دلبسته ایشون و کلام ایشون و فضای حاکم بر جلسات ایشون هستم. (البته دلبستگی ام از جنس معناست نه ماده، (که ان شاءالله همین باشد که خودم فکر می کنم)) آیا این دلبستگی خوب است یا نه؟ آیا شما راهی می شناسید برای دوباره برگزار شدن جلساتمون؟ خدا می داند که چقدر دلتنگم. فقط دوست دارم یا زیارت باشم و یا معراج خودمون دوباره شروع بشه و با همسفرای خودم همراه بشم. خیلی دارم اذیت میشم.
    مباحثی که مطرح می کنید عالی هستن الحمدلله ولی من در به در دنبال گنجی هستم که بهم اعطا شده بود. شما این حالتم رو اصلا تایید می کنید یا نه؟ الهی که شهادت هم روزی شما و هم روزی من بشه. موفق باشید و سربلند.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال از رحمت واسعه‌ی الهی غافل نباشید. به رحمتی که در این تاریخ مقابل بشر از طریق انقلاب اسلامی گشوده شده است، فکر کنید. پیشنهاد بنده آن است که اولاً: کتاب «من زنده‌ام» را مطالعه فرمایید. ثانیاً: با اُنس با شهداء، راهِ سلوکی خود را در این تاریخ پیدا کنید. عرایضی در یادمان هویزه شده، خوب است که به صوت و متن آن رجوع فرمایید. موفق باشید


  • سلام استاد بزرگوار:
    کتاب ظهور نوشته علی مؤذنی (شرح حال سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی) رو خوندم و با نظری که این شهید بزرگوار به نویسنده آن کرده بود در چندین جای کتاب مرا به گریه کشاند. واقعا کتاب اثر گذاری بود. کتاب های از این قبیل که تعدادشان زیاد نیست علی الخصوص این کتاب که کم یاب هست و اخیرا هم ممنون الچاپ شده است. اگر ممکن است شرح مختصری بر این کتاب بفرمایید تا میل خوانندگان برای رجوع به این کتاب بیشتر شود. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم آن کتاب را مطالعه کرده‌ام و مطالب آن را حق می‌دانم. حقیقتاً روحِ حاج یونس است که این‌طور در صحنه‌های مختلف حاضر می‌باشد. موفق باشید


  • سلام استاد: ما تا دو روز پیش با کاروان شما بودیم و آخرین روز از شما جدا شدیم و خرمشهر ماندیم هم اکنون ما در نهر خین هستیم و دعاگوی شما و به شدت جای شما خالیست.
    استاد حال دلم پیش شهدا خیلی خوب می شود چه کنم که این حال در شهر هم باقی بماند؟ درست است که سوالم کلی می باشد ولی واقعا از اینکه فقط در مکان های مذهبی آرام باشم خسته شدم، نمی خواهم از اینجا برم مگر اینکه این حال را در شهر هم داشته باشم. ببخشید وقت گرفتم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: باید بالاخره سعی کنید با رعایت حرام و حلال الهی خود را در احوالات معنوی حفظ نمایید. موفق باشید


  • با سلام: با توجه به صحبتی که در مسجد هویزه داشتید چنان‌چه ممکن است متن آن را در اختیار بنده قرار دهید. چگونه می‌توانم صوت آن صحبت را به دست آورم؟



     باسمه تعالی: سلام علیکم: آن متنی که در اختیار بنده است را خدمتتان ارسال می‌دارم. در مورد صوت آن در جریان نیستم. إن‌شاءاللّه اگر به‌دست آمد رفقا آن را در سایت «لبّ المیزان» قرار می دهند. موفق باشید



     



    در جستجوی شور عشق



    باسمه تعالی



    ۱. با حضور در صحنه‌های ایثار شهادت و لمس آن‌چه بر این سرزمین‌ها گذشته است،

    چطور هستید؟!

    ۲. عده‌ای در دریای عشق زندگی را شناختند و بدون زندگی‌های عرفی، خواستند به زندگی خود معنای دیگری ببخشند و طرح‌اندازانه به میان آمدند و عالم را از آنِ خود کردند - فرادستی‌ها را تودستی کردند-.

    ۳. مثل رهبرشان حضرت روح اللّه، که با هرچه می‌خواست او را به انسانی منفعل تبدیل کند، سرِ ستیز داشت. اینان خودشان برای خودشان مسئله بودند و دائم با خود سخن‌ها داشتند و با انتخابی با شور و عشق و در نهایتِ صفا و سادگی.

    ۴. اینان در افسون گل سرخ شناور شدند. به جای آن‌که کارشان بشود شناخت گل سرخ. سمینار آفتاب‌شناسی نگذاشتند، به سوی آفتاب رفتند.‌»

    ۵. حرف‌شان این بود که:

    سرم به دُنیی و عقبی فرود نمی‌آید               تبارک اللّه از این فتنه‌ها که در سرِ ما است

    مرا به کار جهان هرگز التفات نبود          رُخ تو در نظر من چنین ‌خوشش‌ آراست

    ۶. عاقلان نقطه‌ی پرکار وجودند ولی          عشق داند که در این دایره سرگردانند

    ۷. یاد باد آن‌که صبوحی زده در مجلس اُنس          جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود

    یاد باد آن‌که خرابات‌نشین بودم و مست        وآن‌چه در مسجدم امروز کم است آن‌جا بود

    ۸. این یارانِ سالار شهیدان، ققنوس‌وار از جیفه‌ی دنیا فاصله گرفتند و به جای آن‌که مرگ به سراغ آن‌ها بیاید، ماورای مرگ حاضر شدند تا در کنار آن‌هایی نباشند که قصد بلعیدن همگان و در حال بلعیدن یکدیگرند. شهداء عشق را جز در آتش و خون جستجو نکردند تا معلوم شود در فقدان عشق ما چگونه باید بمانیم.

    ۹. شهداء عشق را فریاد کردند و چه در سخن و چه در سکوت و خاموشی، جز به عشق فکر نکردند. بودنِ خونین آن‌ها افسانه‌ی عشق بود و به دنیا که شایعه‌ای دروغین بیش نیست، پشت کردند، تا ما در میان حاکمانِ پرستنده‌ی جاه و مال به مدد عشق، در تمنّای جاه و مال نباشیم.

    ای کاش آدمیان می‌دانستند بهای جاه، تباهیِ جان است.

    ۱۰. ما در این زمانه، عشق را از شهداء آموختیم تا از نسل دزدان و دغل‌بازان نباشیم و در راه آرمانی به نام عدالت که اکنون در نیمه‌ی راه آن هستیم؛ مأیوس نگردیم. باختن آرمان عدالت، افق روی ما نیست، زیرا به زودی بندگان جاه و مال در آتش خود خواهند سوخت، زیرا همیشه چنین بوده است که پس از سوختن جوانمردان، نوبت ناجوانمردان می‌رسد و فرجام صدام حسین، فرجام همه‌ی خودپرستان است که افقی جز جاه و مال نمی‌شناسند.

    ۱۱. سعی می‌کنند با تاریک‌کردن فضای جامعه، جوانان را از نظردوختن به افقِ روشن باز دارند، اما این تلاش، تلاش و جهد بیچارگان است که از نور توحید محروم‌اند و به زودی غرامت جهل خود را خواهند داد. آنان گمان می‌کنند می‌توان همواره بیداد کرد و در امان بود. زهی خیال باطل.

    ۱۲. آمده‌ایم تا در زیر سایه‌ی حضرت حق در این دیار بگردیم تا ببینیم شور عشق را در کجا باید پیدا کنیم. شربتی که حضرت حق به صورت پنهانی به نومیدان می‌دهد تا راهِ برون‌شدن از افسردگی و ملالت را بیابند و از سوزِ فقدان عشق تسلی یابند.



     


  • با سلام: در جلسه تفسیر اسفند ۹۷ فرمودید که در انقلاب اصلا ریزش نداریم و برخی از افراد که به عنوان ریزش از اونها نام می بریم در حقیقت از همون اول هم با انقلاب نبودند و چون با یک روحیه یهودی گری به سراغ انقلاب آمدند پس از مدتی بریدند و از اون جدا شدن و حتی از اینکه انقلاب کردند نیز ابراز پشیمانی کردند. شما برای نمونه قطب زاده را مثال زدید هر چند افراد ملموس تری برای نسل ما وجود دارد. استاد بزرگوار، بنده هرگاه از کنار قبر امثال آقای هاشمی رفسنجانی و طاهری (امام جمعه اصفهان) و منتظری می گذرم نمی دانم باید چه کنم! وقتی به رنجهایی که در راه انقلاب متحمل شدند نگاه می کنم، نمی توانم بی توجه از کنار قبرشان عبور کنم اما وقتی به اشتباهات بزرگ آنها و عاقبت کارشان می نگرم، دیگر حاضر نیستم لحظه ای هم در کنار قبرشان توقف کنم. شما بفرمایید با اینها باید چه کنیم؟ آیا اینها مصادیق همان «رجوع به انقلاب با روحیه یهودی گری» هستند که از همان ابتدا هم با انقلاب نبودند؟ یا قضیه چیز دیگری است و واقعا ما در راه حق، ریزش هم داریم؟ این شهدایی که به قول حضرت امام خمینی، مزارشان تا قیامت دارالشفای دلسوختگان خواهد بود، با این مقامی که شهدا پیدا کرده اند اما چه تضمینی هست که اگر زنده مانده بودند اکنون جزء پشیمانان و بریدگان از انقلاب قرار نمی گرفتند؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در اصطلاح آقایان در مورد افرادی که نام بردید می‌فرمایند «علیهم ما علیهم» بر آن‌هاست آن‌چه بر آن‌هاست، آن‌ها را به خودشان وامی‌گذاریم. ولی شهداء مجتبی و برگزیدگانی‌اند که خداوند آن‌ ها را شایسته دید تا راهی گشوده برای آیندگان باشند، اگر هزارسال هم زنده بودند، مثل همین زمان که حقیقتاً زنده‌اند نورافشانی می‌کردند. مگر از دستگیری آن‌ها و حضورشان برای زوّارِ راهیان نور غافل‌اید که چه غوغایی به‌پا می‌کنند؟! فقدان عشق، تنها از طریق شهدای زنده و شهدای در مزارشان دفن‌شده، امکانِ بازیابی پیدا می‌کنند. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد گرامی:
    در خصوص حادثه تروریستی اخیر در نیوزلند اولین چیزی که پس از شنیدن حادثه به ذهن بنده رسید این بود که شهادت مختص به میدان جنگ نیست و در هر جایی امکان باز شدن باب شهادت توسط خداوند متعال متصور می باشد حتی در دورترین نقاط دنیا. نظر جنابعالی؟
    با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم حرف درستی است. زیرا به هر حال این افراد، قربانیِ تحجر جریان استکبار مدرن شده‌اند، در حالی‌که بر عهد خود با خداوند در آن فضا پایدار بودند. موفق باشید


  • سلام خدمت استاد طاهرزاده عزیز:
    ناظر به سوال ۲۳۶۸۰ که از خدمتتان پرسیدم، عرض کردم حقیر عازم هویزه هستم منتها برای اردوی جهادی (هجرت) نه برای خادمی. یکی از روستاهای اطراف هویزه. در بخش فرهنگی (کار با نوجوانان) ان شاء الله مشغول می شوم. لطفا بفرمایید روی چه موضوعی با آنها کار کنم و اصلا قالب کار چه باشد؟ بازی، حلقه مباحثاتی و ...؟ ممنونم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فهمیدم! خواستم اصل مطلب را بگویم به همین جهت در متن جواب شوق حضور در هویزه را دامن زدم تا شما جوانان آن دیار را نیز متوجه‌ی آن مضجع بنمایید و آن‌ها متوجه شوند چه زیارتگاه مهمی در کنار خود دارند. از آن گذشته، بحث کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» و کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» می‌تواند مطالبی را با آن‌ها در میان آورد. موفق باشید 


  • سلام و خدا قوت خدمت استاد طاهرزاده عزیز:
    چند روز دیگر عازم اردوی جهادی هویزه هستم. ان شاء الله. در بخش فرهنگی و تربیتی و کار با جوانان و نوجوانان، مسئولیت دارم و کمتر به کارهای عمرانی مشغول می شوم. به نظر شما بهترین کارهایی که می توانم در ارتباط با نوجوانان و جوانان منطقه انجام دهم تا اثر گذاری مطلوب داشته باشد چیست؟ اگر هم مهارتی می خواهد لطفا منبعی معرفی بفرمایید. تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: «الهویزه، و ما ادراکَ ماالهویزه؟» محل طلوع عشاقی که در همان‌جا نیز بدن مبارک خود را به حضرت دوست تقدیم نمودند و با زائران خود چه اندازه زیبا به مؤانست نشسته‌اند. همین اندازه که بتوانید حریمِ این مکان مقدس را که کربلای کربلاهای ایران است و متذکر جایگاه آن باشید و در خدمت زائران آن خطّه قرار گیرید؛ همه‌ی کار لازم را انجام داده‌اید. جوانان ما سخت نیازمند آن هستند که معنایِ شهادت برای بقای این انقلاب را درک کنند و این غذای جان آن‌هاست، سعی کنید آن‌ها را از آن غذا محروم ننمایید.



     در ضمن تلاش ما نیز آن بود که در غروب روز ۶ یا ۷ فروردین در آن‌جا بیتوته کنیم. ولی ظاهراً فرموده‌اند هنوز معلوم نیست آن مکان آماده شود. اگر خبری شد ما را نیز با خبر کنید. موفق باشید


  • سلام و ادب و احترام:
    وقت بخیر. استاد گرانقدرم در مورد رمان خواندن کمی توضیح بدهید اگر ممکنه منظورم این هست که جایگاه کتاب های رمان در زندگی چطور باید باشه؟ و دیگر اینکه من میخوام کمی رمان بخونم اصلا نمیدونم چه رمانهایی خیلی فکرساز و خوب هستن. چندتا نویسنده ی رمان نویس و یا چند تا رمان خیلی خوب رو دوست دارم دنبال کنم و نیاز به راهنمایی دارم. تشکر فراوان از شما.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رمان، در فرهنگ غربی جایگاه خاصی دارد از آن جهت که متذکر موقعیت انسان و جامعه‌ای است که در آن قرار دارد. مثل رمان‌های داستایوفسکی یا ویکتورهوگو. فکر می‌کنم در فرهنگ ما زندگی‌نامه‌ی علماء و شهدا، نقش مهم‌تری را متذکر شوند. موفق باشید