×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    مدرنیته، فرهنگ غرب، تاریخ فلسفه ی غرب

  • با سلام خدمت استاد بزرگوار:
    بنده دانشجوی پزشکی هستم و بعد از مطالعات غرب شناسی و معرفت نفس از جنابتان، بیشتر به ناتوانی پزشکی مدرن در حل مشکلات بشر پی بردم. پزشکی مدرن حتی برای انسان مدرن هم جواب گو نیست. سوال بنده اینجاست که آیا در حوزه ی پزشکی هم ادبیاتی به نام گذار می تواند معنی داشته باشد؟ همانطور که در سایر حوزه ها برای گذشتن از غرب، در فضای انقلاب اسلامی، باید طرحی برای گذار داشت. (البته به نظر بنده) اگر همین طور است. لطفا راهنمایی بفرمایید چه مسیری از نظر مطالعاتی باید دنبال کنم؟ التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده جای توجه به این بحث هست از این جهت که جایگاه داروهایی که میدان ترمیم بیماری‌ها را از طریق نفس تنگ می‌کند بیشتر روشن کنیم و موضوع پرهیز را جدی‌تر بگیریم از آن جهت که رسول خدا فرمودند «المعدة بیت کل داء و الحماء اصل کل دواء» معده خانه‌ی همه‌ی بیماری‌ها و پرهیز اساس همه‌ی درمان‌ها است. موفق باشید


  • با سلام:
    لطفا درباره جمله زیر کمی توضیح دهید:
    تلقین به معنایی که ابن‌سینا می‌گوید یعنی توجه‌دادن روح به حضرت حق، ولی تلقینی که سوبژکتیویته می‌گوید توجه‌دادن انسان به خودش است.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب سوال شماره 18359 این‌طور در این مورد عرض شد: باسمه تعالی: سلام علیکم: به آن معنا که انسانی فرهیخته که متوجه حقایق است و می‌داند در ما کمالاتی هست که از آن غافلیم، اگر به صورت تذکر ممتد ما را جلو ببرد، یک نحوه تلقین کرده است و از این جهت قابل پذیرش است و حضور در جلسات دینی جهت همین امر است. موفق باشید. بنابر این هم می‌تواند «تلقین» وجهی از سوبژکتیویته باشد و هم می‌تواند وجهی از رجوع به حق داشته‌باشد. موفق باشید


  • با سلام و عرض وقت به خیر:
    اینجانب در مسیر پیاده روی اربعین امسال با شما استاد گران قدر صحبت کردم. راجع به استاد اخلاق و ادامه تحصیل در حوزه و البته در حال حاضر هیئت علمی دانشگاه در رشته مهندسی کامپیوتر هوش مصنوعی هستم. متاسفانه در حوزه که ترم اول بودم علی رغم توانایی های زیادی که داشتم اجازه ندادند ادامه بدهم چون با کلاس های دانشکاه تداخل ذاشت. البته من خیلی پیگیر مباحث شما هستم چون نور واقعی را در آنها دیدم حتی بیش تر از حوزه که الان تقریبا مثل دانشگاه شده است. قصد دارم مباحث شما را ادامه بدهم و کار کنم. الان در قسمت های آخر حرکت جوهری هستم و مباحث مربوط به تمدن غرب و جامعه شناسی و... شما را هم دنبال می کنم. استاد شما خیلی در زندگی من نقش داشتید (البته با اراده الهی). سوال من دو قسمت است اگر لطف کنید و پاسخ دهید.
    ۱. من خیلی با مباحث ارتباط برقرار کردم اما در عمل به آن ها هنوز خیلی مشکل دارم.
    چه کنم؟‌ مشتاقم ولی درگیر ماده.
    ۲. از بچگی طبع شعری داشتم و الان در موسسه سها شعر کار می گنیم. کتاب ادب خبال عقل و قلب را خوانده ام. شرح غزلیات شما را هم می خوانم. دوست دارم شعرم جهت پیدا کند. چه کسی بهتر از شما می تواند من را راهنمایی کند؟
    می دانم خیال ام باید ادب شود ولی استاد:
    که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
    ۳. استاد! من الان در مرتبه مربی در دانشگاه هستم. از طرفی باید دکتری بگیرم از طرفی نفس ام به هوش مصنوعی و سیستم ها هوشمند که (ذاتا حاصل تمدن و فلسفه غرب است و من قبولش ندارم) دیگر کششی ندارد. البته چون در دانشگاه شریف خواندم فکر نمی کنم در دکتری ایران چیز بیشتری نصیبم شود و البته مشکلات خارج را هم می دانم. البته خیلی مهم است که من یک زن هستم از جهت وظایف نه حقیقت وجودی. وظایف مادری و همسری و فرزندی ام مهم تر از همه است و فکر می کنم حتما هم نباید دکتری بگیرم باید خودم باشم. زن وقتی شعر می نویسم خودم ترم! به خوذم نزدیک ترم... یا شاید به حقیقت ام. استاد من کی ام؟ کدام اونها منم؟
    این همه علایق و ابعاد... و در عین حال هیج کدام
    وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
    کی ببینم مرا چنان که منم
    گفتی اسرار در میان آور
    کو میان اندر این میان که منم
    کی شود این روان من ساکن
    این چنین ساکن روان که منم
    بحر من غرقه گشت هم در خویش
    بوالعجب بحر بی‌کران که منم
    این جهان و آن جهان مرا مطلب
    کاین دو گم شد در آن جهان که منم
    فارغ از سودم و زیان چو عدم
    طرفه بی‌سود و بی‌زیان که منم
    گفتم ای جان تو عین مایی گفت
    عین چه بود در این عیان که منم
    گفتم آنی بگفت‌های خموش
    در زبان نامده‌ست آن که منم
    گفتم اندر زبان چو درنامد
    اینت گویای بی‌زبان که منم
    می شدم در فنا چو مه بی‌پا
    اینت بی‌پای پادوان که منم
    بانگ آمد چه می دوی بنگر
    در چنین ظاهر نهان که منم
    شمس تبریز را چو دیدم من
    نادره بحر و گنج و کان که منم
    التماس دعا
    سپاس فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- این یک امر طبیعی است که انسان بعد از آشناشدن با حقایق عالم، باید به مرور افقِ عمل به آن را در زندگی ظهور دهد 2- «گر خون نکنی دیده و دل پنجاه سال / از قال تو را ره ننمایند به حال»، صبر و پایداری را برای همین جاها گذاشته‌اند 3- به نظرم انسان این تاریخ، وسعت آن را دارد که طوری بین سنت و تجدد جمع کند که نه تجدد هرطور خواست خر خود را براند و نه ما به اسم فرار از تجدد بخواهیم به گذشته برگردیم. این نکته‌ای است که هایدگر در بحث بسیار دقیق خود تحت عنوان «گَشتْ» به ما تذکر می‌دهد. موفق باشید


  • استاد سلام:
    این آقایون یه جوری پیام دادند (مثل آقایان مظاهری و امینی و ....) و یه جوری توی تشییع جنازه مصاحبه کردند (مثل سردار قاسمی و ...) که گویا قرائت آقای هاشمی از امام کاملا صحیح بوده و حالا یا قرائت رهبری رو باطل می دونند و یا اساسا اختلافی بین این دو قرائت قائل نیستند. لذا ما یه جورایی گیج شدیم که آیا ما داریم به آقای هاشمی اشتباه نگاه می کنیم یا اونها؟ لطفا راهنمایی کنید. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جواب سؤال شماره‌ی 18312 در این مورد داده شد، به نظرم تحلیل جناب آقای دکتر سعداللّه زارعی که در روزنامه‌ی کیهان تاریخ چهارشنبه 22 دی‌ماه نیز در این مورد تحلیلی دقیق و واقع‌بینانه است. عین تحلیل را در زیر خدمتتان ارسال می‌کنم. موفق باشید



    تشییع هاشمی، استعاره سخاوت(یادداشت روز)



    «رحلت ناگهانی» آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی برای رهبر و ملت ایران سخت بود و می‌توان گفت در دو دهه گذشته مرگ هیچ شخصیتی به اندازه مرگ او برای کشور شوک‌آور نبود. پیام بسیار بلند و پرنکته رهبر معظم انقلاب اسلامی و مقایسه آن با پیام‌های دیگر هم عظمت این تفاوت را به خوبی نشان می‌دهد. مرحوم هاشمی روز سه‌شنبه با حضور بزرگ مردم تهران و بر دوش آنان راهی سفر آخرت شد و در کارنامه 82 ساله او آنقدر نقاط برجسته وجود داشت که بتوان گفت ان‌شاءالله «راضیهًْ مرضیه» خدا را ملاقات خواهد کرد.

    هاشمی البته از جمله شخصیت‌هایی بود که تقریبا همواره موافقان بزرگ و مخالفان بزرگی داشت و در هر دو سر طیف هم اهل حقیقت و اهل باطل وجود داشتند و می‌توان گفت از این رو بود که هیچکس از کنار «رحلت ناگهانی» او عبور نکرد و همه مکثی کرده و گواهی دادند که یک شخصیت موثر سیاسی جهان از میان رفته است.

    پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، هاشمی رفسنجانی یک شخصیت محوری نهضت حضرت امام بود و در این راه تا آنجا استقامت کرد که می‌توان بدون مبالغه او را «مجاهدی نستوه» دانست. شکنجه‌های تقریبا منحصر بفردی که جامعه ما کم یا بیش از آن خبر دارد کافی است تا بگوییم او در مسیر حمایت از امام راحل عظیم‌الشان به تمام معنا فداکاری کرد. در این میان رژیم پهلوی، آمریکا و انگلیس و هر فرد و جریان مرتبط با آنها به دلیل مخالفت با نهضت ‌اسلامی حضرت امام با هاشمی نیز به عنوان یکی از سرداران آن مخالف بوده و در همه فشارها علیه او همداستان بودند. در این دوره هاشمی البته موافقان بزرگی هم داشت، بخش وسیعی از نخبگان مذهبی و توده‌های متدینی که آوازه فداکاری هاشمی را شنیده بودند، طیف وسیع موافقان او را در این دوره تشکیل می‌دادند.

    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به طیفی که در گذشته مخالف آقای هاشمی بودند، منحرفین، منافقین و ملی‌گرایانی که مخالف استقرار نظام جمهوری اسلامی و بویژه مخالف الگوی ولایت‌فقیه بودند، اضافه شدند و حقد و کینه آنان از امام و روحانیت و اصل هویت‌بخش ولایت‌فقیه بطور طبیعی به سمت هاشمی‌رفسنجانی به عنوان یک معتمد اصلی حضرت امام رفت کما اینکه در این دوره توده‌های متدین و نخبگان اسلام‌گرا هم از آنجا که او را یک «ستون انقلاب اسلامی» دانسته و تمام آمال و آرمان خود را در سایه انقلاب قابل تحقق می‌دانستند، به هاشمی رفسنجانی دل ‌بسته بودند و به طور جدی از او حمایت می‌کردند؛ رأی بالای مردم به هاشمی‌رفسنجانی در سه دوره مجلس شورای اسلامی در زمان حیات حضرت امام از این موضوع حکایت می‌کند. بنابراین در مرحله ده ساله «تثبیت» انقلاب اسلامی نیز هاشمی مخالفان بزرگ و موافقان بزرگی داشت.

    بعد از ارتحال حضرت امام که کمی پس از آن آیت‌الله هاشمی رفسنجانی سکان دولت را در دست گرفت همان طیف‌بندی سابق وجود داشت یعنی او به عنوان رئیس‌جمهور نظام جمهوری اسلامی به میزانی که مورد عنایت رهبر معظم انقلاب اسلامی و مردم دین‌مدار بود از سوی دشمنان اسلام و انقلاب و منحرفین زیر فشار تبلیغاتی و سیاسی قرار داشت. مردم در دوره ریاست‌جمهوری از شخصیتی که با خطبه‌های بسیار دلنشینی که او در دوره ریاست مجلس درباره «عدالت اجتماعی» بیان کرده بود و علاوه بر آن در منظر مردم، او فردی «بسیار توانمند» ارزیابی می‌شد، توقع داشتند که مشکلات اقتصادی و اجتماعی آنان حل و فصل شود. هاشمی رفسنجانی در این بین و با اراده حل مشکلات مردم و با نیت خیر راهی را برگزید که در عمل آن اراده و نیت را محقق نکرد. «توسعه اقتصادی» کلید واژه‌ای بود که با آن سیاست‌های دوره سازندگی توضیح داده می‌شد و در کانون این نگرش «رشد اقتصادی کشور» قرار داشت، بر بنیانی استوار بود که آرام آرام امید توده‌های مردم به دولت را کاهش می‌داد و از این رو بود که 3-2 سال پس از اجرای سیاست‌های موسوم به توسعه اقتصادی، آراء آقای هاشمی‌رفسنجانی (در دور دوم ریاست‌جمهوری) کاهش معناداری پیدا کرد. در واقع مردم ایران در دوره دوم ضمن آنکه کماکان اعتماد خود را به شخص آقای هاشمی ابراز کردند اما به او یادآور شدند که سیاست‌های اقتصادی و کارگزاران این عرصه او را نمی‌پسندند و خواستار اصلاح و تغییر می‌باشند. سیاست توسعه اقتصادی با آن برنامه که تنظیم شده بود آرام آرام به شبکه اقتصاد جهانی نزدیک شد و توقع داشت به دلیل همسویی در نگرش تئوریک اقتصاد، از سوی آنان مورد پشتیبانی قرار گیرد اما غرب بر‌خلاف آنچه درباره «ماهاتیر محمد» -  نخست‌وزیر سال‌های دهه 60 و 70 شمسی مالزی - عمل کرد، از پشتیبانی مالی از دولت‌ آیت‌الله هاشمی به دلیل نسبت آن با انقلاب و نظامی که غرب نمی‌خواست آن را به رسمیت بشناسد و شاهد بالیدن آن باشد، خودداری کرد و از این رو سیاست‌هایی که برای بهبود وضع اقتصاد کشور طراحی شده بود، از منظر توده‌هایی که امام ضمن آنکه آنان را صاحبان اصلی انقلاب می‌دانست، «پابرهنگان» خطاب می‌کرد، موفق ارزیابی نمی‌شد. مردم به خصوص حاصل دستاورد این سیاست‌های اقتصادی را با آنچه پیش از این هاشمی مستقیما ذیل واژگان‌آشنای «عدالت اجتماعی» وعده داده بود، ناهمخوان می‌دیدند. از این رو بود که در این مقطع در کنار طیف دشمنان هاشمی که همان دشمنان انقلاب اسلامی بودند یک طیف «منتقد سیاست‌های هاشمی» اضافه شد که از قضا در درون خانواده انقلاب اسلامی قرار داشت. منتقدان به هیچ‌وجه دشمن هاشمی نبودند کما اینکه در دوره‌ای که او رئیس‌جمهور بود برای موفقیت دولت در اهداف خود، مشفقانه به او کمک کرده بودند و پیوندهای قدیمی خود را هم با او حفظ کرده بودند. هاشمی نیز هیچگاه از این طیف منتقد تلقی دشمن نداشت و خود را از آنان جدا نمی‌دانست. بعدها منتقدان هاشمی در صحنه داخل به دو گروه تقسیم شدند، گروهی که با نگاه به اصول و اهداف انقلاب اسلامی، پاره‌ای از سیاست‌ها و افکار او را در مسیر درست نمی‌دانستند و خواهان اصلاح بودند و گروهی که در فضای محدود قوه مجریه دنبال موقعیت‌هایی بودند و درست یا نادرست هاشمی رفسنجانی از آنها دریغ کرده بود. گروه دوم در پاره‌ای از موارد مرز انتقاد و دشمنی را از میان برداشتند و با عبارات سخیفی که شما از آن خبر دارید، از او یاد می‌کردند. در دوره اصلاحات وقتی هاشمی که از شدت اهانت‌ها به تنگ آمده بود از یک مقام ارشد دولت خواسته بود که جلوی این اهانت افراد و مجامع‌ اصلاح‌طلب را بگیرد او در پاسخ گفته بود «بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد»! این طیف البته بعدها تلاش کردند تا «سالوس‌مآبانه» هاشمی را در طیف خود تعریف کنند اما در عمل و در نهایت، آیت‌الله هاشمی هیچگاه آنان را راضی نکرد. در این دوره مخالفان جبهه انقلاب و نظام کماکان با او که مثل گذشته او را یک ستون نظام می‌دانستند، مخالف بودند و طیف وسیع نیروهای انقلاب او را در جمع خویش ارزیابی و در حد یک شخصیت محوری نظام به او احترام می‌گذاشتند و نیروهای منتقد او در خانواده انقلاب ضمن اصراری که بر اصلاح بعضی روش‌ها و نگاه‌ها داشتند، مطمئن بودند که هاشمی از خانواده انقلاب جدا نمی‌شود.

    تشییع پرشکوه و کم‌نظیر مردم تهران و برگزاری پرتعداد مجالس سوگواری در شهرستانها به خوبی نشان داد که مردم قدر شخصیت‌های دلسوز خود را می‌دانند و پاسخگوی مهری که دیده‌اند هستند. ارتحال ناگهانی آیت‌الله هاشمی دو طیف موافقان و منتقدان هاشمی رفسنجانی را بشدت متاثر کرد کما اینکه در خطوط رسانه‌های غربی و عربی وابسته به غرب می‌توان نفرت آنان از هاشمی رفسنجانی را دید. در تشییع جنازه آیت‌الله هاشمی در تهران همه نخبگان منتقد و بخش عمده توده‌هایی که در عملکرد اقتصادی او اشکال می‌دیدند آمده بودند، طیف‌های بسیجی، هیاتی و مردم محروم غلبه داشتند و این نشان می‌دهد که هم رشته پیوند آیت‌الله با این بخش از مردم و هم محبت گرم این مردم تا آخرین روز حیات آقای هاشمی رفسنجانی برقرار بوده است. در راهپیمایی بزرگ پشت جنازه این شخصیت که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، «نمونه کم‌نظیری از نسل اول مبارزان ضد ستم‌شاهی و از رنجدیدگان در این راه پرخوف و خطر» بود، هم عظمت مردی که بر دوش‌های محبت مردم تشییع می‌شد، برجسته بود و هم عظمت مردمی که با اشاره رهبری و جمعبندی دقیق رهبری از 59 سال دوستی ایشان با مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به صحنه آمدند، آشکار بود. خداوند آیت‌الله عزیز ما را در جوار رحمت واسعه خویش جای دهد و این مردم قدرشناس را برای انقلاب نگه دارد.  سعدالله زارعی


  • سلام عليكم خدمت حضرت استاد: بنده طلبه اي هستم و در حوزه علميه اي مشغول خدمت هستم كه جو آن شديدأ در مقابل آقاي هاشمي رفسنجاني ‏(رحمت الله‏) است، عده اي او را ابوسفيان انقلاب، وعده اي با رحلت ايشان خوشحال اند و مشغول پخش شيريني هستند، از آن طرف ابوي بنده از جانبازان دفاع مقدس هستند و از آقاي هاشمي حسنات فراواني از آن دوران و دوران فعلي بيان مي كنند، بنده واقعا سردرگم شده ام، و خود ايشان را نه كافر و ضد انقلاب و ضد حضرت آقا (حفظه الله‏) و نه امام زاده مي دانم، استاد عزيز لطفا كليت شخصيت ايشان و جنبه سياسي و اعتقادي ايشان را به طوري كه بنده حساب كار دستم بيايد در مقابل افراد بي بصيرت افراطي صريحا بيان كنيد. مطالب مورد نياز را، خداحفظتان كند براي اسلام و جوانان ايران، تشكر. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» در پیام تسلیت خود فرمودند: « اختلاف نظرها و اجتهادهای متفاوت در برهه‌هائی از این دوران طولانی هرگز نتوانست پیوند رفاقتی را که سرآغاز آن در بین‌الحرمین کربلای معلّی بود به کلی بگسلد و وسوسه‌ی خناسانی که در سالهای اخیر با شدّت و جدیت در پی بهره‌برداری از این تفاوتهای نظری بودند، نتوانست در محبت شخصی عمیق او نسبت به این حقیر خلل وارد آورد.». ایشان در این سخن متذکر این امر هستند که اختلاف‌ نظرها نباید منجر به تنفر و تقابل و کینه شود. شما شرایط تاریخی را از دیدگاه مقام معظم رهبری دائماً مدّ نظر داشته باشید و موضع گیری های ایشان را براساس آن شرایط تبیین کنید. تفاوت نگاه رهبری به آینده و نگاه امثال آقای هاشمی رفسنجانی در فهم شرایط تاریخی است. به سخنان آقاي هاشمی كه نگاه می‌کنید ملاحظه می‌شود ايشان همه پیچیدگی‌‌های دشمن را می‌دانند و مي‌شناسند، اما به تاریخی که در آن هستیم طور دیگری نگاه می‌کنند. ایشان معتقد است حضور در تاریخی دیگر که بیرون از ارزش‌های فرهنگ مدرن باشد معنا نمی‌دهد. معتقدند می‌توانیم مستقل باشیم و در عین حال در همان فضای ارزشیِ فرهنگ غرب زندگی کنیم بدون آن‌که از مسلمانی خود دست برداریم. در این دیدگاه، تأکید مقام معظم رهبری بر مقابله با استکبار غیرواقع بینانه است و لازم نیست. تنها وقتی می‌توانیم متوجه‌ی ضعف نگاه آقای هاشمی شویم که با ساحت دیگری به آنچه در این تاریخ با آن روبه‌روئیم نظر کنیم و جهان را آن‌چیزی ندانیم که غرب و به‌خصوص آمریکا برای ما تعریف کرده، جایی برای حضور سنت‌های الهی بگذاریم و نظر به معیّت حق در این راه داشته باشیم. مقام معظم رهبری در رابطه با معیّت حضرت حق با جریان‌های توحیدی مثال حضرت موسی«علیه‌السلام» را زدند که وقتی فرعونیان در حال نزدیکی به قوم بنی‌اسرائیل بودند تا آن‌ها را بگیرند، حضرت موسی«علیه‌السلام» فرمودند: « «کَلّآ اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین». ببینید! معیّت الهی این‌قدر اهمّیّت دارد. و رهبری فرمودند: این‌که می‌گویند: «اِنَّ ﷲَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوا وَ الَّذینَ هُم مُحسِنون»، این معیّت را باید قدر دانست. و ادامه دادند: «ما هم به تقلید از حضرت موسی عرض می‌کنیم که: «کَلاّ اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین». حال این نگاه را با آن ساحتی که آقای هاشمی در آن قرار دارند مقایسه کنید و سعی کنید سخنان رهبری را در فضایی که ایشان مدَ نظرها قرار می‌دهند تبیین نمائید، تا به همان معنایی که حضرت موسی (ع) در حین نزدیکی سپاه فرعون متوجه سنت دیگری هستند به نام «معیّت الهی با اهل تقوا» ما توجه رهبری را در این تاریخ به معیّت الهی با این انقلاب و این ملت بفهمیم و تحلیل‌های خود را از وضع موجود تبیین کنیم. پس بنابراین همان‌طور که فرمودند تفاوت دو نگاه است، نه آن‌که آقای هاشمی بخواهد خیانت کند و یا عناد داشته باشد. موفق باشید   


  • استاد عزیز سلام: استاد با توجه به سوال 18115 و اینکه واکسیناسیون کودکان و قطره فلج اطفال و کلا برنامه های طب مدرن به نظر من برای نابودیه انسان ها به کار برده میشه. حالا اگه کسی از من بپرسه مثلا یه عکس از دوران ریاست جمهوریه حضرت آقا هستش که آقا یه بچه تو دستش هست و داره قطره فلج اطفال رو ظاهرا تو دهن اون بچه میریزه تا مردم برای اینکار تشویق بشن من چه جوابی بدم برای این سوال که اگه این برنامه های وزارت بهداشت بده چرا مثلا حضرت آقا اون کارو کرد پس قطره فلج اطفال چیز خوبیه و ضرری نداره. البته جواب من اینه که رهبر یه جامعه ی دینی متناسب با بصیرت و ظرفیت اون جامعه رفتار میکنه مثلا اینکه شریح قاضی زمان خلافت مولا قاضی القضات کوفه باقی میمونه به معنیه تایید شریح از طرف مولا نیست بلکه به خاطر یه مصلحت بالاتر یعنی حفظ حکومته یا حتی مشاوره هایی که مولا زمان خلافت عمر بهش میده باز هم به معنیه تایید عمر نبوده بلکه برای حفظ حداقل اسلام بوده و خیلی مثال های دیگه. اونجا هم حضرت آقا با توجه به اینکه تمام زیر ساخت های بهداشت و درمان کشور بویی از اسلام نداشت و با توجه به وضعیت کشور و حفظ مصالح بالاتر در ظاهر اون کارو تایید کردن هر چند در واقع مخالف بودن و یکی از جواب های دیگه ای که میشه داد ولی خودم قبول ندارم اینه که مثلا حضرت آقا خبر نداشتن از مضرات قطره فلج اطفال. حالا استاد عزیز نظر شما در مورد جواب های من و جواب خود شما چیست؟ عذر خواهی می کنم استاد. تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که مکرر عرض شد فرهنگ مدرنیته بیماری‌هایی را با خود آورده است که در حوزه‌ی طبّ سنتی که مطابق شرایط طبیعی انسان کاربرد دارد نمی‌گنجد و خودِ مدرنیته می‌داند که با انسان‌ها چه‌کار کرده است. و به جای برگشت از راهی که رفته است، مجبور است با انواع وصله پینه‌ها به عنوان طبّ جدید، آثار منفیِ زندگی مدرن را کاهش دهد و ما هم چون در همین فکر و فرهنگ غربی به‌سر می‌بریم، نمی‌توانیم از وصله‌پینه‌های طبّ غربی به‌کلّی فاصله بگیریم مگر آن‌که به‌کلّی زندگی خود را از این نحوه سبک زندگی و در این شهرها جدا کنیم که این نیز ممکن نیست. البته تا آن‌جا که طبّ سنتی جواب می‌دهد باید از همان درمان‌های طبیعی بهره برد، ولی بدن‌های اکثر مردم، بدن‌های دیگری شده است و ما نباید از این غفلت کنیم. شاید آن‌هایی هم که بحث تلفیق طبّ جدید و طبّ سنتی را پیش کشیده‌اند، با نظر به چنین مسائلی بوده است. موفق باشید 


  • سلام و وقت بخیر به استاد عزیز:
    ما جمعی از دوستان مدتی است تلاش می کنیم آیات قرآن کریم که مرتبط با علوم مهندسی مانند راه و عمران است را استخراج کنیم شاید در دراز مدت مبانی علم مهندسی عمران اسلامی استخراج شود.
    در 5 آیه از قرآن کریم
    َ أَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِکُمْ وَ أَنْهَاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ‌ (نحل 15)
    و در زمین، کوه‌های ثابت و محکمی افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد؛ و نهرها و راه‌هایی ایجاد کرد، تا هدایت شوید.
    الَّذِي جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَکَ لَکُمْ فِيهَا سُبُلاً(طه 53)
    همان خداوندی که زمین را برای شما محل آسایش قرار داد؛ و راه‌هایی در آن ایجاد کرد.
    الَّذِي جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِيهَا سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ‌ (زخرف 10)
    همان کسی که زمین را محل آرامش شما قرار داد، و برای شما در آن راه‌هایی آفرید باشد، که هدایت شوید (و به مقصد برسید)!
    هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ .( الملك 15)
    ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﺭﺍم ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺑﺮ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺐ ﺁﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﻭﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻯ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺭﻳﺪ ، ﻭ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺘﻦ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﺭﺳﺘﺎﺧﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺍﻭﺳﺖ
    وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا ( نوح 19)
    ﻭ ﺧﺪﺍ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﺷﻰ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ
    لِّتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا ( نوح 20)
    ﺗﺎ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﻭﺳﻴﻊ ﺁﻥ [ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﺪ ] ﺑﺮﻭﻳﺪ؟
    ایجاد و کشیده شدن راهها بعد از قرار دادن زمین به صورت مرکب آرام و هموار به خدا نسبت داده شده است.
    سوال ما در مورد مفهوم کشیده شدن راه توسط خداست.
    در تفسیر المیزان ذیل آیه 15 سوره نحل علامه فرموده اند که چون مصنوعات انسان هم به خدا برمی گردد منظور ایجاد راه هم شامل راههایی است که به صورت طبیعی در زمین وجود داشته است و هم شامل راههایی که خود انسانها به صورت مصنوعی می سازند. در تفاسیر دیگر مطلب خاصی در مورد نسبت دادن ایجاد راه به خدا نیامده است. گویا برای مفسرین که در قدیم زندگی می کرده اند خود به خود این مساله مشخص بوده است و برایشان سوالی ایجاد نمی کرده است.
    سوال ما این است که در عصری که ما زندگی می کنیم، مهندسی راه که جزء مهندسی عمران است به این معنا است که طراح راه که انسان است یک طرحی برای راه می ریزد که از کجا به کجا متصل شود و از چه مسیری حرکت کند و بعد برای طرحی که ریخته با اهداف اقتصادی مسیر بهینه تعیین می کند مسیری که خودرو با سرعت مشخصی در آن حرکت کند. آیا می توان از آیات فوق این گونه نتیجه گرفت که این تعریف از مهندسی راه مورد نظر قرآن نیست و خداوند خودش در زمین راههایی را به صورت بالقوه یا بالفعل در نظر گرفته است؟ مهندس راه نمی تواند هرجا که خواست راه ایجاد کند بلکه باید سعی کند اتقضائات در نظر گرفته شده در طبیعت را شناسایی کند یا بگوییم به زبان دیگر که پتانسیل ایجاد راه را در طبیعت کشف کند؟
    سوال های در این بحث:
    1. آیا استنباطی که از آیات مورد اشاره در قرآن کریم انجام شده است را صحیخ می دانید؟ یا این که فکر می کنید ما سعی کردیم مفهوم ذهنی خود را به قرآن کریم تحمیل کنیم؟
    2. آیا در قرآن کریم و روایات شواهد دیگری برای این نوع برداشت سراغ دارید؟
    3. آیا این صحبت در مورد تعریف علم راه اسلامی را درست می دانید؟
    4. مثلا می توانیم به عنوان یک نمونه کاربردی بگوییم که اگر در طراحی راه به یک گزینه رسیدیم که باید تونل می زدیم و یک گزینه دیگر که باید از گردنه و دور کوه عبور می کردیم، با این دید جدید بهتر است که گزینه راه دور کوه را در نظر بگیریم هرچند طولانی تر و استفاده از آن سخت تر بشود؟ با این دید جدید اصول مهندسی راه اسلامی تغییر می کند.
    5. بنظر شما چه موارد دیگری از قرآن کریم می توان به عنوان مبانی اصلی علم راه و حمل و نقل اسلامی اضافه نمود؟ اگر در این زمینه پیشنهادها و نظرات دیگری دارد که ما را راهنمایی می کند بفرمایید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که آیات مذکور می‌فرماید خداوند زمین را مستعد داشتنِ راه‌ها کرده است؛ می‌توان پذیرفت که انسان اجازه دارد در راستای سنت الهی به همان شکل که حضرت حق جاده‌هایی را بر زمین قرار داده است ما نیز آن کار را ادامه دهیم ولی مواظب باشیم که در راستای همان سیره و سنت الهی که نظام طبیعت پذیرای آن هست، عمل کنیم تا جاده‌های ما خراشی بر چهره‌ی طبیعت و از بین‌بردنِ نظام طبیعی عالم نباشد.



    در مورد احداث تونل نیز قضیه به همان نکته‌ای برمی‌گردد آیا آن تونل در جایگاه خاصی که باید نصب شود نظام إکولوژیِ منطقه را به هم می‌زند یا نه؟ از این جهت نمی‌توان یک نظر کلی برای این امور داد.



    در مورد این‌که قرآن چه نگاهی و نظری در راستای مبانی اصلی علم راه و حمل و نقل به ما می‌دهد؛ حقیقتاً نیاز است کارهای جدّی بکنیم تا زمینی که باید گهواره‌ی ما باشد و خدا در آن زمین ما را در آغوش خود بگیرد، تبدیل به جهنّمی از آن جنس که شهرهای بزرگ برای بشر ایجاد کرده‌اند، نباشد. همواره باید این نکته مدّ نظر ما باشد که ما باید بر روی این زمین زندگیِ آرام و زیبایی داشته باشیم به همان معنایی که حضرت حق فرمود: «زمین ذلولِ شما است» یعنی محلی برای آرامش و تعالی، نه جسمِ مرده‌ای که هرطور خواستیم در آن تصرف کنیم. موفق باشید


  • با سلام:
    چه پاسخی می توان به این گفتار داد:
    «همانطور که پیغمبر در برابر احکام و گزاره های جاهلیت تاسیس، رد و امضا داشتند ما هم در برابر گزاره های غرب باید امضا، تاسیس و رد داشته باشیم. بسیاری از گزاره های غرب را می توان امضا کرد و به کار برد. همانطور که پیغمبر نسبت به جاهلیت بسیاری از چیزها را امضا کرد و در تمدن شان به کار برد و تایید کرد.»
    حال آیا واقعا ما در برابر غرب، همین روش پیغمبر را می توان حجت گرفت؟ یا مغالطه ای در این گفتار وجود دارد. ممنون از راهنماییتون.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بعضی اعمالی که در جاهلیت انجام می‌شد باقی‌مانده از سیره‌ی حضرت ابراهیم علیه‌ السلام» بود که تحریف گشته بود و رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» آن‌ها را در فضای توحیدی اسلام امضاء کردند و به جایگاه اصلی‌اش برگرداندند مثل طواف خانه‌ی خدا. در مورد غرب آن‌چه با روح سکولار غربی همراه است، مُخلّ دیانت است. ولی روش‌های تحقیق غربی در علوم تجربی، حاکی از دقت عقل غربی است و قابل استفاده می‌باشد. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز: ببخشید مزاحم شدم. پیرو جواب سوال 18159 میشه چند مثال از کارایی که اگه از من سر بزنه موجب تخریب طبیعت به واسطه ی مدرنیته می شود بزنید. تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: از مصرف ظروف یک‌بار مصرف بگیر تا مصرف گاز و بنزین و هرگونه اسرافی که انجام شود. پیشنهاد بنده آن است که اگر فرصت کردید کتاب «گزینش تکنولوژی از دریچه‌ی بینش توحیدی» را که بر روی سایت هست مطالعه فرمایید. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز: من به عنوان یه کارگر با این مدرنیته چکار کنم؟ منظورم اینه که چه فعالیتی رو خدا از من انتظار داره؟ چه جوری موجبات ظهور رو فراهم کنم تا وظیفمو انجام داده باشم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: کافی است ما شیفته‌ی این ابزارها نشویم و تا آن‌جا که ممکن است به وجه تخریبی آن‌ها نسبت به طبیعت دامن نزنیم. موفق باشید


  • با سلام و عرض ارادت خدمت استاد عزیزم:
    حتما مستحضرید هم اکنون فیلمی یا بهتر عرض کنم فرا فیلمی با عنوان «یتیم خانه ایران» در سینما در حال اکران است که حقیقتا یک شاهکار و شایسته تقدیر است اما در خصوص این واقعه تاریخی چند سوال از محضرتان دارم: 1. اعلام آمار نه میلیون نفر کشته بر اساس کدام آمار رسمی و کدام سر شماری و کدام جمعیت است؟ (این اشکال یک دبیر تاریخ سر یک کلاس است) 2. نه میلیون تلفات رویداد فجیعی است چرا در طول یک قرن نه تنها در زمان پهلوی که حتی بعد از انقلاب به این فاجعه بزرگ پرداخته نشده است؟ 3. در این جنایت به سه موضوع گرسنگی، وبا، طاعون پرداخته شده آیا هر کدام مستقلا زمینه سازی شده یا مثلا گرسنگی در مرگ و میر زمینه ساز بیماری و طاعون گشته؟
    4. شواهدی هست که نشان می دهد دستهای پنهانی و پشت پرده در محدود کردن حوزه پخش فیلم دخالت داشته اند... چرا؟
    5. شخصیت اول فیلم در نگاه تمدنی چگونه تعریف می شود؟
    التماس دعا. یا علی

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً فیلم «یتیم‌خانه‌ی ایران» نگاه دقیقی به حادثه‌ای است که زبان رسمی رسانه نخواسته و نتوانسته در زمان خود بدان بپردازد با این‌که قسمتی از تاریخ ما است. و اگر این حادثه جسته و گریخته و سینه به سینه از گذشتگان منتقل نشده بود، فرهنگِ حاکمِ شیفته‌ی غرب که عموماً در صدد تبرئه‌ی غربیان به‌خصوص انگلستان است، هرگز اجازه نمی‌داد همین اندازه هم آن کارنامه‌ی سیاه بر ملأ شود. فیلم مذکور یک قدم جدی است برای درست‌دیدنِ تاریخی که با غفلت از آن تاریخ، ما معنای امروزین خود را درست نمی‌توانیم تحلیل کنیم.



    آن‌قدر فاجعه بزرگ بوده که بنده شخصاً از مادربزرگ و مادرم که ناظر آن صحنه‌ها بوده‌اند می‌شنیدم که به قدری افراد در کنار گذرگاه‌ها فوت کرده بودند که فرصت دفن آن‌ها توسط اقوامشان نبود و مسلّم از هر خانواده نصف آن در اثر آن قحطی تلف شدند. در آن حدّ که امروز هم ما در شهر اصفهان با ذهنیت فرار از گرسنگی، وقتی میهمان قدیمی‌ها می‌شویم اِصرار دارند که میهمان غذا بخورد.



    نکته‌ی دیگر همان‌طور که کارگردان و نویسنده‌ی محترم فیلم، جناب آقای ابوالقاسم طالبی می‌گوید در این‌که از سال‌های 1295 تا 1297 ما با فاجعه‌ی قحطی و وبا و طاعون روبه‌رو شده‌ایم، بحثی نیست ولی این مبهم است که واقعاً قحطی و وبا با هم بوده و سپس مردم گرفتار طاعون شده‌اند، و یا اول قحطی بوده و به جهت تحریم دارو برای درمان وبا مشکلِ همه‌گیرشدنِ وبا، مزید بر علت شده و کار را به فاجعه رسانده است؟



    در مورد شخصیت اول فیلم که حکایت از سلحشوری او دارد باید متوجه باشیم که این روحیه‌ی هر ایرانیِ مسلمان است که همیشه در طول تاریخ وقتی هویت خود را به خطر می‌دیده، به صحنه می‌امده و بقیه‌ی ایرانیان اعم از زن و مرد او را یاری می‌کردند. که نمونه‌ی بسیار روشن آن را در دفاع مقدس هشت‌ساله ملاحظه کردید و در واقع آقای ابوالقاسم طالبی با به صحنه‌آوردنِ فیلم «یتیم‌خانه‌ی ایران» خواست آینه‌ی تمام‌نمایِ روح ایرانیِ مسلمان را به تک‌تک افراد این ملت بنمایاند تا در فضایِ از خودبیگانگیِ دنیای مدرن، ما خود را فراموش نکنیم. البته متأسفانه بنده آن فیلم را یک‌بار بیشتر ندیدم و لذا نمی‌توانم از زوایایِ ظریف و رازآمیزِ آن اثر نفیس عرایضی داشته باشم. پیشنهاد بنده آن است که رفقا در دقت‌دادنِ به بنده و سایر کاربران کوتاهی نفرمایند. موفق باشید  


  • سلام علیکم: استاد می خواستم نظرتون رو در این مورد بدونم که امروزه زندگی بشر طوری شده که برای جسم سالم بعضا مجبور میشه از امکانات و وسایل سبک زندگی غربی استفاده کنه فرضا مشکل ناباروری و زانو درد در بین زندگی ایرانی ها خیلی شایع تر هست و غربی ها چون بیشتر از مبل و تخت و سرویس بهداشتی سبک خودشون استفاده میکنن کمتر دچار درگیری مفصل می شوند سوال کلی بنده آینه که آیا مثلا تا قبل از این هیچ راهی نبوده و غربی ها با ساخت این سری از امکانات به نفع بشر عمل کردن؟ البته بنده به عنوان مثال مطرح کردم کلا نظرتون راجع به یک سری از پیشرفتها و تکنولوژی غربیها که حالا به ظاهر به درد انسانها خورده چیه؟ با تشکر از شما

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم این نوع زندگی که انسان کمتر تحرک دارد و بیشتر با وسایل نقلیه سفر می‌کند، این مشکلات را برای مردم، چه در غرب و چه در جاهای دیگر به‌وجود می‌آورد و از این جهت نمی‌توان از بعضی از ابزارهایی که به تبع این نوع زندگی مورد نیاز قرار می‌گیرد، استفاده نکرد. موفق باشید


  • سلام استاد: استاد در سوال 18086 شما فرمودید که در دنیای جدید بیماری های جدیدی به وجود اومده که طب جدید بهتر این بیماری ها رو میشناسه. ولی استاد همین بیماری های جدید هم درمانش توسط اساتیدی مثل آیت الله تبریزیان و دکتر روازاده بهتر درمان میشه. راستش اون مکالمه ای که در یک شبکه ی اجتماعی رخ داد و یکی از برادرا نظر شما رو خواست در مورد اون مکالمه. اون حرفا رو در مورد انجام ندادن واکسیناسیون بچه من زدم ولی بنده برای بیماریه خودم و بچه ام به اساتید طب اسلامی مثل آیت الله تبریزیان رجوع می کنم. خواستم نظر شما رو در مورد آیت الله تبریزیان بدونم. استاد پارسال 55 هزار نفر از سرطان مردند و الان هم 500 هزار سرطانیه ثبت شده داریم و سالی 90 هزار تا اضافه میشه. 8 میلیون دیابتی ثبت شده داریم که بالای 50 هزار قطع پا به خاطر دیابت داشتیم همین الان بالای 10 میلیون نازا داریم. ما توی جنگ 300 هزار نفر شهید دادیم ولی به گفته خود آمریکایی ها بعد جنک ما 25 میلیون ایرانی رو کشتیم به وسیله ی همین غذا و دارو. ما 500 روایت در مورد حجامت داریم اون وقت وزارت بهداشت ما مراکز حجامت رو تعطیل میکنه و خیلی حرفای دیگه با سیاست های دولت ها امروز تعداد کلاس اولی های ایران شیعه و سنی برابر شده. استاد با همه ی این وجود آیا من به این سیستم بهداشتی صهیونیستی اعتماد کنم و بچمه ام را واکسیناسیون کنم؟ آیا این نشانه ی افراطی بودن منه؟ تشکر استاد

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بنده بیش از جنابعالی از وضع بهداشت و درمان کشور دل‌گیر باشم آن‌هم از جهات مختلف. آری! نظام مدرن مسلّم با روح نفس امّاره شکل گرفته است و آماری که دادید در همین رابطه است. ولی باز بر روی عرض بنده به صورت کلی فکر کنید و این به معنای آن نیست که روش واکسیناسیون را روش مفیدی می‌دانم. موفق باشید    


  • سلام علیکم:
    استاد فلسفه ما می گوید درباره خدا چیزی به نام عقل و استدلال عقلی نداریم؛ چون هر نوع استدلالی برای اثبات خدا بیاوریم می توان استدلالی برای رد آن هم آورد، و فقط باید گوش کرد، قبول کرد و اطاعت کرد. نظرتان چیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. این مربوط به سخن کانت است و از طرفی مشکل کلیسا و مسیحیت است که در «برهان نظم» متوقف‌اند. در حالی‌که در فلسفه‌ی اسلامی با طرح برهان «امکان و وجوب» و «برهان صدیقین» به‌خوبی می‌توان وجود خدا را اثبات نمود. موفق باشید


  • سلام علیکم: در هر تاریخی که شروع می شود (مخصوصا تاریخ مدرن) آیا مسئله ریاضیدان هم به تاریخش مربوط می شود؟ مثلا چرا «گراف و درخت» که از مباحث ریاضیات گسسته است در تاریخ مدرن اهمیت ویژه یافت تا آنکه کاربرد آن را اکنون در راه سازی و کامپیوتر و ... مختلف می توان یافت؟ یا اینکه ریاضیدان گوشه خانه نشسته و دارد مسائل و قضایای ریاضی را کشف می کند و به تاریخش بی توجه است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: هر تمدنی که بخواهد در تمام ابعاد جوابگوی بشر باشد باید در موضوع تفکر ریاضی نیز، تدبّر لازم را داشته باشد مثل حضور شیخ بهائی در به‌صحنه‌آوردنِ تمدن صفوی. موفق باشید


  • سلام و درود: استاد گرانقدر نظر حضرتعالی در مورد «گادامر و ویتگنشتاین»چیست؟ شنیدم در نقد غرب توانمند هستند. ممنون و سپاس بیکران

    باسمه تعالی: سلام علیکم: برای فهم فلسفه‌ی غرب هر دو فیلسوف نکات شنیدنی دارند. موفق باشید


  • سلام استاد:
    یکی از همکاران بنده به گونه ای به حقانیت آمریکا و غرب اعتقاد و یقین دارد و به گونه ای از لیبرال دفاع می کند که انگار نعوذبالله وحی الهی می باشد، که اگر با این سماجت و پشتکار و یقین در راه دین و اسلام قدم بر می داشت یکی از مومنین حقیقی بود، و به گونه ای با نظام و روحانیت دشمن است که اگر توان و موقعیت داشت از ضربه زدن به نظام و روحانیت از هیچ تلاشی چشم پوشی نمی کرد گویی این نظام دشمن قسم خورده ایشان هست و از نظام و روحانیت نفرت عجیبی دارد، سن ایشان 40 می باشد و ملاک خبر ایشان رسانه های غربی و جبهه استکبار است و تنها روحانیی که قبول دارد خاتمی رئیس جمهور چند دوره پیش است، حال سوال بنده این است:
    چرا شخصی که در جامعه اسلامی رشد کرده در خانواده مسلمان به دنیا آمده و اسلام ناب و تشیع به او رسیده اینگونه تمایل به لیبرال و غرب پیدا کرده که حتی حاضر است ضد اسلام حرف بزند و شاید عمل هم بکند؟
    چه پرسه ای این فرد و امثال ایشان طی می کنند که اینگونه منحرف می شوند و اینقدر بر حق بودن غرب و تفکر لیبرال اسرار دارند گویی نعوذبالله وحی منزل است؟

     باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر برادر امام رضا«علیه‌السلام» در آن محیط مقدس آن‌قدر بدی نکرد که حضرت نام او را «زید نار» گذاشتند. هرکس بر اساس انتخاب‌های خود زندگی خوب و بد خود را رقم می‌زند. موفق باشید


  • با سلام خدمت مبارک استاد عزیزم:
    حضرتعالی در کتاب تمدن زایی شیعه فرمودید که من نمی گوییم برگردیم به گذشته، در حالی که در مواردی بنده وقتی تامل می کنم می بینم باید به گذشته برگردیم و این امر اجتناب ناپذیر است مانند ساختن مسجد مطابق معماری اسلامی، اما چند سئوال:
    1. استاد بنده فکر می کنم برای شروع فرایند تمدن اسلامی ساختن مساجد و مسکن مطابق معماری اسلامی ظرفیت خیلی خوبی است، نظر مبارک چیست؟
    2. شما فرمودید که با سوار بر تکنولوژی تفکر خود را ارائه دهیم، بالفرض برای صنعت خودرو چه جوری سوار بشویم به نظرتان آمده؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی می‌گوییم نمی‌توانیم به گذشته برگردیم، به آن معنا است که نمی‌توانیم به همان سبک و با همان معنا که از زندگی داشتیم، زندگی کنیم. ادامه‌ی تاریخ نشان داد انسان‌ها استعدادها و توانایی‌های دیگری نیز دارند. ولی در این‌که باید همواره قواعد ناب طبیعت را مدّ نظر قرار داد، موضوع فرق می‌کند 2- حاکم‌شدن بر تکنولوژی به معنای آن است که اهداف خود را طوری تعریف کنیم که حرص و تجاوز بر طبیعت، همه‌ی افق شخصیت ما را اشغال نکند و متوجه باشیم پدیده‌ها، چهره‌ای غیر از آن‌که فقط برای مصرف ما باشند بر ما می‌گشاید. یعنی نه جنگل، تنها وسیله‌ی ساختن دکور چوبی خانه‌های ما است و نه رودخانه، تنها برای سدساختن. این‌ها به چیزها و جاهای دیگری نیز اشاره دارند که روحیه‌ی مصرف‌گرایی ما آن عالمی را که آیات الهی بدان اشاره می‌کنند، نمی‌بینند و این به جهت حاکمیت تکنولوژی بر روح و روان ما است که نمی‌گذارد پدیده‌ها را با چشم ماورای چشم تکنیکی نگاه کرد. موفق باشید  


  • سلام خدمت استاد بزرگوار:
    استاد این متن زیر سخنرانی آقای دکتر حسن عباسی هست در مورد فلسفه و حکمت
    نظرتون راجع به این صحبت های ایشون چیه؟
    آیا منظور ایشون همون ذکر تفاوت معرفت حضوری با علم حصولی هست؟
    ممنون میشم کمکم کنین در هضم این مطالب
    «در تاریخ طرح ریزی استراتژیک در اسلام با استفاده از آیات قرآن، یک اتفاقی در ابتدای خلقت انسان می افتد که حائر اهمیت است. آدم و حوا در بهشت در حال زندگی اند و برهنه اند؛ و با ترغیب و اغوای ابلیس از میوه درخت ممنوعه استفاده میکنند. نتیجه اینکه خدا در قرآن می فرماید که مراقب باشید لباسی که از تن پدران شما در آورد از تن شما درنیاورد. از طرفی بعد از خوردن میوه، آنها متوجه برهنه بودن خود شدند. مسئله لباس در تاریخ طرح ریزی استراتژیک اسلام که اشاره می شود لباس تقوی برای شما بهتر است، بسیار جای بحث دارد. معنی لباس تقوی چیست؟ و چقدر در عالم معنا داری ظرفیت تولید علم و مداوای دردهای بشر را دارد؟ اما در یک غفلت ۲۷۰۰ ساله در فلسفه که بنیان طرح ریزی استراتژیک را زیر و رو کرده و نظام بی معنایی دیجیتالی امروزی و نسبت آن با درخت فلسفه را باید حل کنیم.
    مفهوم «بدت» در سوره اعراف
    انحراف عظیمی که مفهوم الیثیا در یونان ایجاد کرد و در دوره معاصر ، هیدگر، فربه ترین مفهومی که به آن پرداخته و بیشترین تمرکز فلسفه اش بر الیثیا است. وی معتقد بود که انحراف بشر از افلاطون شروع شد. تمرکز وی بر الیثیا و توجه نا به «بدت» در قرآن ما را متوجه انحرافی بسیار قبل تر از افلاطون می کند.
    یکی از مشکلاتی که بزرگان متوجه ام نبوده اند و به آن گرفتار شده اند، آشنا نبودن با فلسفه و اندیشه یونانی است. امروز این مشکل را که از هیدگر به بعد مطرح شده طرح خواهیم کرد.
    نیت ما بحث فلسفی صرف نیست بلکه تبیین این نکته که اگر انحراف معرفتی در بشر پیش آمد در طی چند هزار سال باید آن را حل کرد؟ وقتی توجه به مفاهیم قرآنی داریم و مفاهیم را ریشه شناسانه دنبال می کنیم متوجه انحرافات بزرگ می شویم. دکارت می گفت که فلسفه شبیه یک درخت است که ریشه (لوگوس،کمیت و کیفیت) تنه (فیزیک) و شاخه و برگ (تکنولوژی، علوم مختلف و هنر) دارد. هایدگر بعدها گفت که ریشه درخت فلسفه در زمین وجود (ذهن) است. در یونان ذکر می کنند که بذر اولیه درخت، آرخه (ماده اولیه عالم) است. آرخیا در درخت حیات داروین یکی از ریشه های اصلی است. شاهکار فلسفه یونانی بعد از مرحله بذر است. این بذر شکافته می شود و میل به نامستوری رخ می دهد (الیثیا). شاخص ترین فلاسفه زمان کسانی بودند که به فهم الیثیا می رسیدند و بعد از آن می توانستند معرفت جدیدی ارائه دهند. یکی از شاگردان هراکلیتوس معتقد بود که عالم به مثابه زن زیبا رویی است که تحمل پوشیدگی و مستوری را ندارد (در ادبیات خودمان هم داریم: پری روی تاب مستوری ندارد). این شارح تفکر هراکلیتوس است. بعد از انمشاف الیثیا در ذهن ما، از سه ریشه آن جوانه بیرون می زند و مفهومی در زمان ارسطو شکل گرفت بنام فوزیس (فیزیک). ۲۰۰۰ سال طول کشید تا درخت کامل شود. در اینجا این درخت از زمین بیرون آمده است و باید صورت فیزیکی آن بررسی شود. در این دوره اکثر فیلسوفان، فیزیکدان هم هستند (مثل نیوتون و دکارت).
    این درخت میوه و شاخه ای هم خواهد داشت. این میوه تکنولوژی است، شاخه ها همان علوم را رقم میزنند. پس هرکدام از متفکرین، فیلسوف هستد اما تخصصی تر می شود و هر یک به بخشی از علم توجه دارند. در نهایت حرکت از آرخه تا تخنه تفکر فلسفی را رقم میزند.
    تثلیث جز لاینفک این تفکر است و از دورن آن نیابد توحید را جست و جو کرد.
    تمرکز امروز ما در این جلسه بر مفهوم الیثیا و بدت است. تا اینجا حرف این است که عالم نامستور است و با افتادن سیب جلوی چشم نیوتون، او قانون را کشف کرد و طبیعت نامستور شد.به زبان دیگر ، عالم پوشیده است و کسانی هستند که نامستوری آنی عالم را می بینند و کشفی رخ میدهد. عالم بر همه پوشیده است و هرکسی توان دیدن ندارد مگر در لحظاتی و برای افرادی خاص!
    قرآن کاملا برعکس این تفکر، توضیح میدهد.گاهی باید از مظلوم و مغفول واقع شدن قرآن ترسید. یکی از آفت های این است که ما علوم را از آن سوی مرزها ترجمه ای میگیریم و با مفاهیم قرآنی خلط میکنیم وینتیجه گیری میکنیم.
    قرآن از مفهوم “بدو” در سوره اعراف، بعد از فریب دادن آدم و حوا از این واژه استفاده میکند (فوسوس لهما الشیطان لیبدی لهما).
    بحث این است که بعد از خوردن از درخت برهنگی آنها برایشان معلوم شد، یعنی از اول برهنه بودند اما متوجه آن نبودند.
    نتیجه اینکه:
    الیثیا میل به نامستوری عالم است اما در “بدت” عالم نامستور است.پس غلط است این مفهوم که بگوییم عالم نامستور است؛ بلکه چشم بشر حیا دارد و نمی توان این نامستوری را ببیند. همانطور که آدم و حوا تا قبل از خوردن میوه(درحالی که هم عالم و هم خودشان برهنه و نامستور بودند) متوجه برهنگی نبودند.
    در تلقی فلسفی گفته می شود که باید از لحظات نامستوری عالم استفاده کرد و فلسفه را رقم زد. همه چیز فلسفه در مفهوم الیثیا خلاصه می شود که قرآن دقیقا نقطه مقابل این مفهوم چارچوب ارائه میکند.
    “بدو” همان رد الیثیااست .اما بعد از ۱۰۰۰ سال هنوز در دانشگاه های جمهورس اسلامی، الیثیا مبنای تدریس فلسفه است.
    پس میتوان ادعا کرد عالم خود به خود نامستور است و میوه درخت ممنوعه عامل بدن است. دعوا از جایی شروع می شود که : در تلقی الیثیا objective مطرح است و عالم پرده بر خود کشیده است. اما در تفکر قرآن subjective مطرح است و فرد بر روی خودش حجاب کشیده و توان و اجازه دیده شدن نمیدهد.ادعای جایزی است که بگوییم اگر بر مفهوم بدت به اندازه تلاش فلسفه بر مفهوم الیثیا کار کرده بودیم، تمدن دیگری رقم میخورد. لذت برخلاف الیثیا که objective است مفهوم بدو subjective است.
    یعنی اگر بگوییم، قبل از خوردن میوه توسط آدم و حوا آنها به حرف ابلیس گوش نداده بودند و متوجه برهنگی نمی شدند، در ادامه نسل بشر شکل میگرفت و عالم و آدم برهنه بودند و کسی نمیتوانست این برهنگی را ببیند.
    پس اگر آن چشمی که میتواند برهنگی را ببیند را نداشتیم امروز نمیتوانستیم به علوم ۳۰۰۰ سال اخیر برسیم.این بدان معنا نیست که ما مخالف علم پژوهی هستیم. حرف این است که این علوم دردی از بشر دوا نکرده اند؟
    لذا انسان برای فیلسوف بودن باید حیا را از چشم خود کنار بزند تا بتواند عالم را نامستور ببیند.
    در بررسی انجام شده ،”بدو” حدود ۳۰ بار به شکل های مختلف آمده است.
    در سوره نور: لایبدین زینتهن…( با قید لا آمده است)
    در اعراف طور دیگری گفته شده بود و در سوره نور درباره مومنات که آمده است ، شبیه حرف فیلسوفان است که : عالم به مثابه زن تاب مستوری ندارد.
    نسبت آرخه با آیه:
    در آرخه فلاسفه می گفتند الیثیا میل به نامستوی است.
    دو مفهوم داریم: فلسفه اساسش آرخه است (ماده اولیه عالم)
    حکمت اساسش بر آیه است ( آیه به معنای نشانه)
    در آرخه چیزی معنا پیدا نمی کند. اما وقتی میگوییم پشت هر پدیده ای در هستی آیه و نشانه ای است، این معنا دار است.
    بنابر این محرز است که:
    لا تقربی هذه الشجره که در قرآن آمده ،همین درخت فلسفه است. یعنی نزدیکی به درخت ممنوعه ( که همان درخت فلسفه است) فقط برای آدم و حوا نبوده و برای همه ابنا بشر است و هرکس در زندگی امتحان می شود و یکبار در مقابل درخت ممنوعه قرار میگیرد و با استفاده از آن هبوط می کند. نسل در نسل ابنا بشر در حال هبوط هستند. همانطور که قرآن هشدار می دهد که یا بنی آدم! همانطور که شیطان لباس از تن پدران شما درآورد مراقب باشید که از تن شما در نیاورد. این ناظر به تداوم روند هبوط با سازوکار اشاره شده اشت.
    لذا همانطور که لا تقربی زنا برای ما عینیت دارد، لاتقربی هذه الشجره (درخت فلسفه) هم باید جدی گرفته شود. این به این دلیل است که از ابن سینا تا فارابی و ملاصدرا ،تمایز بین حکمت و فلسفه را نمیدانسته اند و واژگانی را از قرآن گرفته اند و در فلسفه غرب آن را ستایش و پروار کرده اند.
    فلسفه: الیثیا آرخه لوگوس
    حکمت : حیا نشات فطرت
    از این رو آنچه در قرآن ستایش شده است حکمت است. اما آیا حکمت همان فلسفه است؟ خیر . ما دعوای لفظ نداریم.
    چشم آیت بین وقوه تشخیص نشانه ها به انسان آیت میدهد اما از این سو هرچه به نامستوری عالم دامن میزنیم به چیزی نمیرسیم.
    لذا ابلیس ۲۴۰۰ سال بعد از شکستن بت ها توسط ابراهیم و ساختن کعبه، بت ها را داخل خانه کعبه گذاشت و مردم خانه کعبه را طواف میکردند ولی در واقع بت می پرستیدند. پوسته کعبه بود اما مغز آن بت!
    اما امروز این درخت و بت ها، تئوریزه شده و از جنس معرفت در ذهن ساخته شد و جای گرفت.
    لذا اینکه علامه طباطبایی و امام راحل و بسیاری از بزرگان از فلسفه تعریف کرده اند نباید باعث کوتاه بینی ما و پذیرش صرف و بدون تعقل شود. اگر قرار است جز اندک نجات یافتگان باشیم باید یکبار هم که شده، به همه این اسم های بزرگ و مواردی که ذکر شد شک کنیم. گو اینکه بیشتر این بزرگوارن منظورشان از فلسفه، حکمت بوده است و در لفظ دچار لغزش بوده اند.
    بشر به دست خودش درخت فلسفه را پرورانده و از میوه آن (تکنولوژی) استفاده میکند اما مهاری بر آن وجود ندارد و به زودی شاهد تکنولوژی فوبیا خواهیم بود.
    مبنی بر این مفاهیم مشخص شد که در تاریخ طرح ریزی در اسلام با یک انحراف روبرو بوده ایم.
    امروز پس از بررسی ریشه شناسانه در زبان های عبری،سوریانی، یونانی، آلمانی، فرانسوی و بابلی و… به این نتیجه می رسیم که چه جنگل عجیبی از معرفت در ۲۰۰۰ سال اخیر رقم زده ایم.
    اینجاست که حافظ می فرماید: چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. اگر تکنولوژی امروز ما را به سوی حقیقت نمی برد پس این هم افسانه است. همانطور که کلبه دیجیتال افسانه است. لذا اگر حضرت محمد(ص) بعد از ۲۴۰۰ سال بت های درون کعبه را شکست ما هم امروز باید بت فلسفه را شکسته و نظام معرفتی بر مبنای مفاهیم قرآنی بنا کنیم.
    اینکه آیت بین باشیم یعنی تابلو های نظام خلقت را که به حقیقتی واحد راهنمایی میکنند ببینیم. یک کلمه از دل قرآن (بدت) تمام ۲۷۰۰ سال فلسفه را زیر و رو کرده است.
    خدایا امروز که در آستانه سال نو قرار داریم و فرموده است ” یا مقلب القلوب و ابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الحوال، حول حالنا الی احسن الحال”، تحولی درما ایجاد کن که نیکوترین حال باشد. این نیکوترین حال زمانی بوجود می آید که چشم آیت بین داشته باشیم. انشاالله

    http://dr-abbasi.ir/2689/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-333-%D9%88-334.html

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته آقای عباسی در عین دلسوزی نسبت به انقلاب در این رابطه در مورد چیزی نظر می‌دهند که در آن صاحب‌نظر نیستند و این ضعف بزرگی در شخصیت ایشان است. این صحبت مربوط به سال‌های گذشته است، شاید تجدید نظر کرده باشند. موفق باشید


  • سلام استاد: نظرتون راجع به متن دکتر داوری چیست؟
    نقد دکتر داوری اردکانی به شهید آوینی
    وقتي انسان انقلاب را مي بيند، فكر مي كند در انقلاب كارها آسان مي شود. من هم در آن زمان مثل شهيد آويني فكر مي كردم كه غلبه بر جهان نهيليست، زمان غلبه بر نهيليست به زودي فرا مي رسد. ولي تجربه نشان مي دهد اين جهان با اين كه در پايان راه است، چندان قدرت دارد كه به آساني از پاي درنمي آيد و با مسائلي كه خودش ساخته و خودش سلطان آن مسائل است از پاي درنمي آيد. جهان تكنيك با وسايل تكنيك از پاي درنمي آيد. يعني هيچ قدرتي نمي تواند جهان تكنيك را با وسايل تكنيك (كه وسايل تكنيك با جهان تكنيك فرق دارد) در هم بشكند.
    انقلاب روحي و معنوي چيز ديگري است. حالا اگر انقلاب روحي و معنوي در جهان چنان بسط پيدا كند كه مردمان ديگري شويم، آزاد از تكنيك و آزاد از سلطه تكنيك، در اين صورت، انقلاب بسط مي يابد. اين جهان از پاي درمي آيد. با سياست مي شود با آمريكا و اسراييل مبارزه كرد. مي شود با امپرياليسم و استعمار مبارزه كرد، اما با سياست نمي شود نهيليسم و نيست انگاري را مغلوب كرد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مرحوم شهید آوینی که در نگاه به غرب شاگرد دکتر داوری است، همان سخن دکتر داوری را مدّ نظر دارد و اگر در حال حاضر در قید حیات بود، به همان معنایی که دکتر داوری متذکر این تاریخ است، متذکر می‌شد. موفق باشید


  • با سلام: این جمله را لطفا بصورت مصداقی معنا کنید.
    اگر وجود را به معنای حقیقی آن در خارج نگاه کردید که تشکیکی و دارای مراتب است متوجه می شوید مدرنیته حجاب حقیقت است و لذا مبارزه ی شما با روح تمدن غرب شروع می شود و قیام برای خدا معنا پیدا می کند.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی نگاه ما به عالم و آدم نگاهِ وجودی شد و تنها وجود هرچیز مدّ نظر ما قرار گرفت، دیگر این‌همه کثرات که مدرنیته بر اذهان بشر حاکم کرده همچون سرابی غیر واقعی جلوه می‌کند و این‌جا است که عملاً رجوع به حق و حقیقت شروع می‌شود و همه‌چیز مظهر اسماء الهی می‌گردد. موفق باشید


  • با عرض سلام:
    شما در بعضی جاها و منجمله در مباحث مربوط به اربعین فرموده اید که ملت عراق بخاطر نظام قبیله ای که در کشورشان حکم فرماست به این خوبی توانسته اند در مقابل نفوذ فرهنگ مدرنیته مقاومت کنند و علی رغم استفاده ی گسترده از ابزار تمدن غربی هنوز روح و فرهنگ آن تمدن نتوانسته آنها را به نفع خود مصادره کند و سوال اینجاست که اولا: آیا با توصیه ی فرهنگ قبیله ای به ملتها می شود آنها را در مقابل این تهاجم مقاوم کرد و آیا این می تواند راهی باشد که بتوان از تکنیک جدید استفاده کرد بدون اینکه مقهور فرهنگ آن شد؟ و ثانیا: همین روحیه ی قبیله گرایی و قومیتی آیا در آینده برای تشکیل و ادامه ی تمدنی از جنس تمدن دینی مشکل آفرین نخواهد بود؟ همان عصبیتی که حتی برای منافع قبیله حاضر است جلوی امام معصوم بایستد و نگذارد کارها پیش رود؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: رعایت حریم قبیله به صورت صحیح آن همان رعایت صله‌ی رحم است و آشنایان خود را یگانه‌دیدن. لذا اگر همین اُنس با ارحام درست رعایت شود نتایج خوبی حاصل می‌گردد. همه‌ی تلاش فرهنگ مدرن آن است که انسان را در فردیتِ خود قرار دهد تا بتواند بر او تأثیر بگذارد. موفق باشید


  • سلام:
    چه می شود که متفکرانی مثل بیکن و دکارت به فکر طرح ریزی عالم جدیدی می افتند؟ یا به عبارت بهتر چه می شود که عالم جدیدی شکل می گیرد یا در حال شکل گیری می شود تا فیلسوف یا متفکر بخواهد آن را گزارش دهد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این افراد به جهت مقابله با نوع زندگی قرون وسطایی، ایده‌ای را دنبال کرده‌اند که بیشتر ثمرات زندگی دنیایی مدّ نظرشان قرار گرفت و مطابق آن ایده، فلسفه‌هایی ساختند. موفق باشید



     


  • سلام علیکم: خسته نباشید. از شما خواستارم راجع به جهاد و زندگی جهادی و مبانی آن توضیح دهید. زندگی جهادی چیست؟ کتابی راجع به این مطلب دارید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: زندگی جهادی در یک کلمه روشی است ماورای نظم اداری با نظر به اهداف انقلاب اسلامی و عبور از ارزش‌های استکباری. کتاب‌های نقد مدرنیته به عنوان نظر به عالمی که باید از آن عبور کرد، و کتاب‌های مربوط به انقلاب اسلامی به عنوان عالمی که باید به آن توجه نمود، می‌توانند در این امر کمک کنند. کتاب‌ها بر روی سایت هست.  موفق باشید


  • سلام استاد عزیز:
    1. چه باید کرد تا فرهنگ اربعین (عشق - نورانیت - ایثار - نفی غرب و...) را در جامعه آورد تا اربعین فقط سلوک فردی و منحصر به چند روز نشود؟
    2. موانع و ظلمات این راه چیست؟ وظیفه ما چیست؟
    3. آیا می توان جامعه اربعینی داشته باشیم چگونه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این حالات که با سؤال و جواب حل نمی‌شود!! باید در عمل به ایثار و تواضع نسبت به همدیگر رسید تا تاریخِ عبور از غرب، ظهور نماید. موفق باشید