×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    آداب ارتباط با والدین، خانواده وفامیل (صله رحم)، دوستان

  • سلام علیکم:
    استاد هر وقت برنامه ای می‌ریزم و اوقات خودم رو به شبانه روز تقسیم می کنم نمی تونم بهش عمل کنم چه کنم که خودم را ملزم به آنچه می نویسم کنم؟ چه کنم بتوانم به برنامه ام عمل کنم؟ چون اخلاق شما را می دانم مرا به کتاب ادب خیال مراجعه ندهید که مطالعه کرده ام.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در برنامه‌ریزی که کار بسیار لازم و خوبی است، سخت‌گیری نکنیم. برنامه‌ای بریزید که از اعمالی مثل صله‌ی رحم و خدمت به والدین و تفریح و ورزش هم در آن باشد. موفق باشید


  • سلام خدمت استاد عزیزم: استادجان! پدر بنده دارای شغل آزاد هست. از جمله مشاغلی می باشد که وقت زیادی را برای آن باید صرف کرد. از طرفی هم در عین وقتی که برای مغازه میزارم!
    پدرم از بنده انتظار دارد که برای مغازه وقت بیشتر بزارم! هرچه قدر هم با اشکال مختلف به پدرم گوشزد می کند که من برای رسیدن به اهدافم نیاز به وقت دارم! (وقتی که صرف مطالعات معرفتی، علمی و اجرایی برای انقلاب می گردد.) استاد عزیزم واقعا تحت فشارم که گاها متاسفانه با پدرم پرخاشگری می‌کنم. واقعا باید چکار کرد؟ برایم دعا کنید تا ان شاءالله فرجی حاصل گردد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با احترام به ایشان و کمک در حدّی که امکان دارد، درس و بحث را بهانه بیاورید تا از وقت‌گذاشتنِ بیشتر در حدّی آزاد شوید. موفق باشید


  • سلام استاد:
    بنظرتون چطور میشه دو وظیفه فرزند آوری و مادر داری را با هم جمع کرد. من طبق احساس وظیفه باردار فرزند سوم هستم ولی وقتی می‌بینم از کمک و همراهی مادر پیرم عاجز شدم از خودم ناراحت میشم. مادرم حوصله بچه کوچک ندارن و من به همین علت کمتر میتونم به مادرم خدمت کنم. خصوصا که مادرم خیلی به من وابسته هستن و دلشون خوش بود بچه هام بزرگتر میشن و بیشتر بهشون می‌رسم ولی حالا با فرزند جدید ناخواسته شرایط برای رفت و آمد و رسیدگی به مادر برام سخت‌تر میشه و ازین بابت رنج می‌برم. بنظرتون چطور میشه بین این دو وظیفه جمع کرد؟ کارم به جایی رسیده که به جای اینکه من به مادرم برسم ایشون به من می‌رسد. خیلی شرمنده شون هستم و کاری ازم بر نمیاد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفه‌ی خانمی که همسر دارد نسبت به مادرش در حدّ رعایت عواطف می‌باشد و اگر نیاز اقتصادی دارند و دختر امکان کمک به آن‌ها را از اموال خود دارا می‌باشد خوب است که کمک کند، ولی نمی‌توان وظایف اصلی زندگی را به جهت وابستگی آن‌ها و عواطف زیاد بر زمین گذارد. هر کس باید زندگی خود را داشته باشد. موفق باشید


  • سلام استاد: الان ۲۷ سال سن دارم و عاشق علوم اسلامی ام ولی نزدیک ۳ سال است رفیقی دارم با عقایدی در مقابل من و تماما برای من ضرر بوده است باید او را ترک کنم ولی به قول سعدی او می‌کشد قلاب را نمیتونم ترکش کنم تا اون رو می‌بینم این علاقه باعث میشه دوباره محبتش توی دلم وارد بشه، می‌دانم اگر با او باشم عاقبت به شر می‌شوم تو رو خدا راهنمایی کنید چه کار کنم این محبت اون درون من از بین بره؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال اگر بحمداللّه متذکر این نتیجه شده‌اید که آن رفیق مانع سیرِ صحیح شما می‌شود؛ بدون آن‌که قهری صورت گیرد به صورت کج‌دار و مریز، رابطه تان را سرد و ضعیف کنید. موفق باشید


  • سلام استاد جان: ببخشید اینکه میگیم حرف نباید زد مگر به ضرورت و حرف لازم. می‌خواستم ببینم وقتی آدم جلو خودش میگیره حرف لغو نزنه، ولی بازم از نظر ذهنی حرف زیاد تو ذهنش میچرخه. این حالت هم فضول کلام محسوب میشه؟ اگر بله چیکار باید کرد که ذهن هم حرف لغو توش نچرخه؟ از طرف دیگه کنار اطرافیان که هستیم توقع دارن حرف بزنه آدم و گرنه ناراحت میشن بعضا.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله و به لطف الهی، آرام آرام آن وسوسه‌های درونی از بین می‌رود و از طرفی چرا انسان نباید با اطرافیان باب‌هایی از ارتباط صحیح را بگشاید؟ موفق باشید


  • سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد گرامی:
    ۱. در خانواده ای زندگی می‌کنم که به دین زیاد پایبند نیستند و مدام در حال تمسخر و نیش و کنایه زدن به من هستند از طرفی برای بحث ازدواج شخصیتی هایی شبیه خودشان را می‌پسندد باید چه کار کنم که بی احترامی نکرده باشم و تحمل کنم و یا حتی تغییر در آنها ایجاد شود؟
    ۲. برای کنترل ذهن و دوری از فکر های بد چه راهکار هایی پیشنهاد می‌فرمایید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همواره در نظر داشته باشید که به ما فرموده‌اند: «اذا مرّوا باللّغو مرّوا کراما» بنابراین همین‌که درگیر نشویم، خداوند راه‌هایی جهت عبور از این نوع مشکلات فراهم می‌کند ۲. کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» إن‌شاءاللّه می‌تواند مفید باشد. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد من سوالی داشتم: من پدری دارم که اهل دین نیست و کلا ضد انقلاب و دین هست و گاهی وقت ها هم با همین موضوعات است که کلی نیش و کنایه می زنند اما خب الحمدالله با من که اعتقاداتم کلی تفاوت دارد تا به حال سختگیری نکرده اند و اینکه بخواهند مانع راه من شوند اما پدرم به دلیل بیماری اعتیادی که دارند اصلا نمی شود درست حرف زد باهاشون درباره اعتقادات، اما من سوال اصلی ام این هست که من گاهی اوقات بسیار برای مسائل خانه و خانواده و آینده خودم و برادر کوچکم و نگرانی هایی‌از این دسته و دروغ هایی که به ما می گوید گاهی اوقات بحثمان می شود اما اصلا از این شرایط راضی نیستم و همیشه هم با شهدا و اهل بیت و خدا عهد و پیمان می بندیم که صدایم را برای پدرم بلند نکنم اما بعد از حدودا یک ماه باز هم همان اتفاق می افتد و من کلی شرمنده شهدا و اهل بیت می‌شوم و روی دوباره عهد و پیمان بستن ندارم و شاید بعد از یک ثانیه بحثمان ناراحت می‌شوم از خودم و گناهی که کردم.
    لطفاً بنده را در این زمینه راهنمایی بفرمایید تشکر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همین روشی که در پیش گرفته‌اید، روش خوبی است و مطمئن باشید شهدا کمک می‌کنند و ضعف‌هایی را هم که پیش آمده و نگران آن هستید، جبران می‌نماید. با همین سجایای خوب، بقیه‌ی اعضای خانواده نیز به مرور تحت تأثیر قرار می‌گیرند. موفق باشید


  • سلام استاد: خدا قوت. در پاسخ به دوستانی که گله داشتن از اینکه چرا وقتی کار های روزمره (مثل ایام دانشگاه) غلبه می کند و اندکی از مطالعه فاصله می‌گیریم (حتی برای بنده به اندازه «یک روز» مطالعه نکردن!) حالات معنوی از بین می‌رود، گویا دچار کثرات می شویم به حدی که حتی دیگر نفس هم سر نازسازگاری می گذارد و از ما تبعیت نمی کند.
    شما پاسخ دادید:
    هنر ما آن باید باشد که در فعالیت‌ روزمرّه هم، «دست در کار و دل با یار» باشد.
    می شود راه حل عملی هم بفرمایین؟
    بنده با خواندن کتاب های شما و بقیه ی اساتید به این ذهنیت رسیدم که ما در این دنیا آمدیم برای یک ماموریت خاص. پس تمام مناسب های این دنیا (اعمم از تفریح و درس و کار و ازدواج و صله رحم و عبادت....) باید به گونه ای باشد که ما را به آن هدف خاص نزدیک کند. این صحبت را از شما خوانده ام که فرمودین: «انسان باید با انسان ها انسان شود» اما استاد چرا با صله رحم من حس می کنم از عالم خود خارج می شوم و از خدا دور می شوم؟ چرا با درس خواندن دچار غفلت می شوم؟ با اینکه تماما سعی می کنم هدف از درس خواندنم برای رضای خدا و خدمت رسانی به خلق خدا باشد؟ و همین طور مناسبات روز مره دیگر. مگر نه این است که قرار است از طریق «زندگی به روش دین خدا» در زمین به خلیفه اللهی برسیم و گام به گام در این مسیر پیش برویم؟ چرا من نمی توانم «کل» زندگی خود را در این راستا قرار دهم؟ من فقط با انجام چند کار خاص احساس رشد و تعالی می کنم (کتاب خواندن، فکر کردن، عبادت کردن، مباحثه کردن با دوستان همفکر، نشست و برخاست با افراد ناتوان و سالخورده، کمک کردن و خدمت کردن به خلق خدا و تا حدی هم بازی کردن با کودکان....)

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این کارها که می‌کنید خوب است ولی ظاهراً بیشتر در جهان محدود خودتان با این کارهای خوب به‌سر می‌برید. با حضور در جهانی بزرگ‌تر صله‌ی رحم معنای حضور با انسان‌هایی است که به نحوی ریشه‌ی فرهنگی‌مان می‌باشند. در رابطه با حضور در جهانی گشوده‌تر، پیشنهاد می‌شود جزوه‌ی «قرارگرفتن در بودنِ تاریخی خود» که روی سایت هست، مطالعه شود. موفق باشید


  • سلام پدری مهربان. و دلسوز: چند سالی هست که با کتابهای شما و درسهای شما آشنا هستم. همون کتاب اول را که هبوط آدم بود خواندم خواب دیدم اومده بودید خونه ما به دیدنم بعد از اون مرتب از کتابها و صوتهای شما استفاه می‌کنم. بیشتر تمرکزم روی معرفت نفس هست و به لطف خدا تا حدودی تونستم. در زندگی و شخصیت خودم کار کنم. اما چند روزی هست که نگاه می‌کنم و شاید مقایسه، اینکه خیلی از کسانی که به مسیر سیر و سلوک رفتن در این راه خیلی سختی کشیدن و امتحانهای سخت ازشون گرفته شد و از سن پایین. اما من چیزی ندارم. یه خانم خانه دار غیر از خدمت به خانواده و همسر اون هم برای رضای خدا چکار میتونه بکنه حس می‌کنم. مثل یه حلزون هستم. در بین همه آدمهایی که این مسیر رو دارن طی میکنن میدونم. همه چیز زمان میبره و همه چیز به وقتش اما گاهی فکر می‌کنم. این همه خوندم فهمیدم. خوب بعدش چی فقط رو خودم کار کنم. باور کنید تو خونه. اصلا بد خلاقی نمی‌کنم. وقتی مخالفت می‌کنم باشون که دروغ نگن. غیبت نکنن. یا تاکید می‌کنم که نماز بخونن حجاب رعایت کنن دشنام ندن. همه مخالفت میکنن و حرف گوش نمیکنن. اصلا مسیرم با اعضای خانواده کامل تغییر کرده. همسرم فقط نماز میخونه و مخالف همه چیز هست. پسرم که دانشگاه رفت تمام تغییر کرد پسری که اهل نماز و دین بود شده برخلاف روحانیت و اسلام و دختر هم حرف گوش نمیکنه. باور کنید سخت نمی‌گیرم دعوا نمی‌کنم. و بیخال هم نیستم. تمام تلاشم اینه که عمل کنم و آنها ببینن اما تاثیری نداره. و خودم هم ناراحت میشم. میگم نکنه راه اشتباه میرم نکنه اصلا راهم ندن. نکنه زنها جایی ندارن؟ نمیدونم هر بار هم خواستم بیام اصفهان دیدن شما قسمت نبود. مدتی هم هست واقعا حس می‌کنم پدرم هستید. و دلم برای دیدن شما از نزدیک تنگ شده از خدا میخوام بهتون سلامتی بده و سایتون بالاسر همه ما باشه. ببخشید وقتتون رو ‌گرفتم. اگه تونسیتد یه راهی یه توصیه ای بهم بکنید ممنون میشم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا سلوک را همین ندانید که باید چون شمع در آن ظلمات بدرخشید و با مهربانی زیاد آن‌ها را در عمق جان‌شان متوجه کنید که ریشه‌ی این آرامش از طرف شما و آن خشونت‌ها از طرف آن‌ها در آن است که راهِ دیانت و دوست‌داشتنِ خوبان را آن‌ها گم کرده‌اند. بالاخره متذکر خواهند شد. گفت:



      نوح نهصد سال دعوت می‌نمود  ** دم به دم انکار قومش می‌فزود 



      هیچ از گفتن عنان واپس کشید  ** هیچ اندر غار خاموشی خزید



    موفق باشید


  • با سلام:
    می فرمایند که برای ازدواج، عاقبت به خیری و استجابت دعا هر چقدر به مانند نوکری برای پدر و مادر باشیم بهتر است ولی سوال من این است که اگر پدر و مادری بزرگترین ضربه ها را به فرزندشان وارد نمایند و همچنان به وارد ساختن این صدمات و عیب جویی و بی آبرو کردن و دروغگویی در مورد فرزند خود ادامه دهند و با دستورات خود باعث به گناه افتادن هر چه بیشتر فرزند خود شوند باز هم واجب است به حرفشان گوش داده شود، و اینکه احسان به والدین و جلب رضایت آنها باید به چه صورتی باشد که هم موجب عاق والدین نشود و هم موجب آسیب دیدن بیشتر فرزند، خصوصا اگر فرزند دختر باشد و چاره ای جز ماندن در کنار آنها تا ازدواج یا شاغل شدن، که در هر دوی آنها هم گره افتاده، نباشد؟ و چگونه می شود در جامعه بدون داشتن هیچ همراه یا خانواده یا پشتوانه ایی بر روی اعتقادات درست خود ایستاد و درستکار ماند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن می‌فرماید: «وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا ۖ وَإِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا ۚ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» و ما به آدمی سفارش کردیم که در حق پدر و مادر خود نیکی کند، و اگر آنها (خود مشرک باشند و) کوشند تا تو به من (که خدای یگانه‌ام) از روی جهل و نادانی شرک آوری هرگز اطاعت امر آنها مکن، که رجوع شما به سوی من است و من شما را به پاداش هر عمل که به جای آورده‌اید آگاه می‌گردانم. بنابراین مدارا با والدین، غیر از آن است که در هر حال از آن‌ها اطاعت کنیم. البته رستگاریِ ما در گرو مدارا با آن‌ها است حتی اگر مشرک باشند. موفق باشید


  • سلام استاد: ببخشید اگر با کسی دعوا کردیم و بعد عذرخواهی هم کردیم ولی اون طرف نتونه فراموش کنه ما وظیفمون چیه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره تا آن‌جا که ممکن است باید از طرف، دلجویی شود. آری! یکی از راه‌های دلجویی عذرخواهی است. موفق باشید


  • سلام: حد ارتباطات اجتماعی چقدر است؟ یعنی گاهی در جلسات ارتباطات با رفقای دینی احساس می‌کنم وقتم دارد تلف می‌شود لذا کمتر در این جلسات شرکت می‌کنم ولی گاهی عده ای ممکن است کمتر شرکت کردن ما را در ارتباطات اجتماعی به انزوا و درون گرایی تفسیر کنند و کار ما را صحیح ندانند. حال می‌خواهم بدانم طبق دین اسلام تا چه حدی باید در ارتباطات اجتماعی شرکت کرد. اگر منبعی هم سفارش کنید ممنون می‌شوم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه بنده احساس می‌کنم در سال‌های اخیر، ارتباط‌ها بعضا لازم نیست. پیشنهاد بنده آن است که برنامه‌ای جهت امور خود حتی ارتباطات داشته‌باشید تا تصمیم‌های بزرگی جهت مطالعات جدی در شما ایجاد شود. موفق باشید


  • سلام استاد: ببخشید اینکه می‌فرمایند که آدم باید سکوت کنه بیشتر و مثلا اهل درد دل و اینا نباشه با دیگران، و بعد اگه مشکلش را نگه از درون خودش راهی پیدا میشه، استاد ما وقتی حرف نمی‌زنیم انگار تحمل آدم خیلی کم میشه و وقتی مشکل رو به یکی میگی هر چند حل نشه ولی حس سبکی میکنه آدم. می‌خواستم ببینم نظرتوت در این باره چیه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور آن است که انسان نباید با حرافی زیاد و تلاش برای جلب نظر دیگران روح خود را از آرامش خارج کند و آشفته نماید و گرنه انس با بقیه به صورت معقول کار خوبی است. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام الله علیکم: طاعات و عباداتتان قبول. التماس دعای ویژه دارم. حضرت استاد، شما که در این شبها n نفر را دعا می فرمایید، استدعا دارم n+1 را هم دعا کنيد. سپاسگزارم. امروز با شنيدن جلسه ششم شرح حضرتعالی بر مصباح الهدایه امام خمینی رحمه الله علیه خیلی امیدوار شدم، من نیز با خواندن و شنیدن مباحث توحیدی مانند شرح دعای سحر، تفسیر سوره حمد، شرح مصباح الهدایه و... مخصوصاً قبل از نماز شب، آنچنان در روحیه ام اثر می‌گذارد که گاهی فقط به خواندن نمازهای شفع و وتر بسنده می‌کنم. خداوند متعال را بخاطر آشنایی با شما که ثمره اش معرفت بیشتر به حضرت حق است سپاس می گویم. نکته‌ای بیان نمودید که ما به هر چیزی می نگریم، آن جلوه الله است با تمام اسماء و صفاتش، درحد امکانی آن چیز. بنابراین وقتی ما به همنوعان خود نگاه می کنیم، تجلی پروردگار را می بینیم که بایستی نهایت خضوع را در مقابلش داشته باشیم. با این نگاه رفتار ما کاملا متحول خواهد شد. مخصوصاً اینکه ما از مرتبه او در نزد پروردگار متعال بی خبر هستیم‌. چقدر دقیق و سخت می شود مراقب در رفتار!

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چقدر زیبا متوجه می‌شویم چرا خداوند به رسول گرامی‌اش فرمود: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» (آل‌عمران/۱۵۹) به مرحمت خدا بود که با خلق مهربان گشتی و اگر تندخو و سخت‌دل بودی مردم از گِرد تو متفرق می‌شدند، پس از (بدیِ) آنان درگذر و برای آنها طلب آمرزش کن و (برای دلجویی آنها) در کارِ (جنگ) با آنها مشورت نما، لیکن آنچه تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده، که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد.



    آری! آن حضرت با سعه‌ی صدر با مردم رفتار می‌کردند و در این راستا اگر هم خطایی سر می‌زد با خطای آن‌ها بد بودند و نه با خودشان. إن‌شاءاللّه توفیق دعای به دوستان داشته باشم، دعاگو هستم. موفق باشید


  • سلام علیکم خدمت شما بزرگوار: من از شما راهنمایی می‌خواهم در زندگیم چندین سال است که گره افتاده و هر کار می‌کنم سر و سامان نمی‌گیرد و از لحاظ اقتصادی بسیار تنگ دست شده ام، خواهشمندم راهنمایی بفرمایید اول خدا بعد ائمه. بفرمایید من چکار کنم که گره زندگیم باز بشه؟ التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در آموزه‌های دینی جهت رفع این امور، چند نکته پیشنهاد می‌شود ۱. خوش اخلاقی ۲. صله‌ی رحم ۳. تواضع ۴. صدق ۵. قناعت ۶. نداشتن آرزوهای بلند دنیایی و به ساده‌ترین کارها تن‌دادن. موفق باشید


  • با سلام و احترام: عنوان سوال: «نسبت هجرت و جهاد با نیکی به پدر و مادر»
    در جمع های انقلابی وقتی صحبت از جهاد در راه خدا و کار برای خدا می شود مخصوصا در حوزه های مربوط به بنده (حوزه های فنی و مهندسی) صحبت از مهاجرت است به شهر های دیگر مثلا تهران و اصفهان و ....(من الان ساکن شهرکردم هستم و دانشجوی دکتری در دانشگاه صنعتی اصفهان) می خواستم این سوال رو از خدمتتون داشته باشم که بالاخره نسبت ما و پدر و مادر و جهاد و هجرت برای خدا چیست؟ اگر بمانیم به ما می گویند چرا هجرت نکردی؟ و یا اگر برویم به ما می گویند چرا پدر و مادر را رها کرده ای؟ بالاخره کدام بر دیگری رجحان دارد؟ ممنون و متشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: یکی از مشکلاتی که مدرنیته برای بشر امروز پیش آورده است همین مشکل است که می‌فرمایید. به همین جهت تا آن‌جا که ممکن است باید طوری زندگی را تعریف کرد که انسان‌ها از وطنِ مألوف خود جدا نشوند و متوجه باشند خداوند است که رزّاق است. حتی در مورد رشته‌های دانشگاهی، تا آن‌جا که ممکن است باید این نکته را در نظر گرفت. آری! اگر کشور در جای دیگری به ما نیاز داشت، به حکم جهاد، وظیفه تغییر می‌کند. موفق باشید  


  • بسمه تعالی
    سلام استاد عزیز: ضمن تبریک روز معلم به ساحت شما، و تشکر از همه آنچه در جان ما کاشتید
    استاد جان در پاسخ سوال ۲۷۶۶۰ فرموده بودید، یک سمت دین نادیده گرفتن ضعف های دیگران است خوب آیا باید برای ملاقات خداوند به همه اینها عشق هم بورزیم در همین سطح پایینی که ما هستیم؟ هر کار می‌کنیم و سعی می‌کنیم عمل آنها را خوب جلوه دهیم نمی‌شود، قلبمان با آنها همراه نمی شود، مخصوصا اینکه دوست دارند ما در کنار آنها باشیم وقتی کارهای لغو و بیهوده انجام می‌دهند کاملا در این زمینه قدرت تفکر از من گرفته شده مگر می‌شود انسان خود را قانع کند که احوالاتی را نداشته باشد بعد به خاطر رعایت احترام و محبت به آنها در حالات وهمی و بچگانه آنها شریک شد؟ مثلا پای تلفن، مثلا تلوزیون دیدن، مثلا دورهمی های بی فایده که روایت هم می‌خوانند که از زیارت خانه خدا هم بالاتر است حتی اگر بیهوده باشد، مثلا بیرون رفتن های بدون برنامه ریزی و بدون زمان مشخص، مثلا بیدار ماندن تا ۱۲ نیمه شب،... کمک کردن به آنها یک چیز است، نشستن پای حرف های بیهوده یا کارهای بیهوده آنها که روح ما را هزار جا پراکنده می‌کنند یک چیز است. استاد من تا جایی که غفلت نکنم، به پدر و مادر خودم و والدین شوهرم احترام می‌گذارم و به آنها محبت افعالی می‌کنم به خاطر رضای خدا، ولی هر چه می‌کنم نمی توانم با قلب ام به آنها متمایل شوم و حس نفرت از رفتارهایی آنها مرا می‌گیرد چون برای رها شدن خودم از این لغویات قبلا متنفر شده ام. آیا این گناه است؟ دنیای من، کاملا با دنیایی آنها متفاوت است. چه کنم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: با عمل آن‌ها مخالف باشید و نه با خود آن‌ها. آری! محبت به مردم، غیر از همراهی با آن‌هاست. با محبت و احترام، زمینه‌ی علاقه‌مندشدن به دین را در آن‌ها باید فراهم کرد.


  • سلام و عرض ادب: هرچه در فضای دین بیشتر دست و پا می‌زنم، بیشتر در فضای کنار مردم، سر کار، بخصوص فضای مجازی یک نحوه دل نا آرامی دارم - دل نا آرامی نه از جنس اینکه معاذالله خودم را بالاتر ببینم (که خدا بکشد مرا چنین روزی نرسد). جنس اضطرابم را نمی‌توانم دقیق بگویم خدمتتان. یک نحوه اضطراب از رفتار گفتار اذیت به دیگران ناراحت کردن کسی و... (که توفیق طاعت را بگیرد) بخصوص این قضیه در فضای مجازی بیشتر می‌شود! یعنی تا می آیم و یک پست قرار می‌دهم و چند خبر میخوانم و اگر بیش از این مشغول شوم فورا این اضطراب سراغم می آید! خواستم علت را جویا شوم و نظر حضرت استاد را جویا شوم. تشکر و طاعات مقبول درگاه ذات اقدس الهی. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به جهان بزرگ‌تری که در این تاریخ در مقابل ما گشوده شده است، فکر کرد. نگرانیِ بی‌جایی نیست، زیرا در جهانِ تنهایی و خلوت، طوفان‌های مهیبی به سراغ انسان نمی‌آید، ولی راه‌کار اصلی، فرار از این حضور جهانی نیست. باید آماده شد که در عین حضور در این جهان، آتشِ نمرودیِ آن را با توحید ابراهیمی «علیه‌السلام» به گلستان تبدیل کنیم. جزوه‌ی «قرارگرفتن در بودنِ تاریخی خود» متذکر وجهی از این امر می‌باشد. موفق باشید


  • سلام استاد: خدا قوت. ببخشید چرا از دست اطرافیان ناراحت می شیم؟ ریشه این ناراحتی از چیه؟ درمانش چیه؟ ممنون میشم راهنمایی بفرمایید. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: گمان می‌کنیم همه باید مثل ما فکر کنند. اغماض و سعه‌ی صدر نداریم، در حالی‌که در روایت داریم: یک‌سوم دین، اغماض و نادیده‌گرفتن ضعف‌های افراد است. موفق باشید


  • سلام استادِ جان: طاعات قبول ان‌شاءالله. استاد ببخشید من یه مقداری رو بحثای تربیتی خانوادگی کار کردم و اول راهم. ولی بازم برای دوستان وقتی مشکل خانوادگی پیش میاد به من در جایگاه مشاوره رجوع میکنن. من اون رفتارایی که از اساتید شنیدم در برابر همسر و فرزند باید داشت بهشون میگم. ولی در کل پیش فرض ذهنیم اینه که درسته این خانم باید اقتدار همسرش رو حفظ کنه، ولی چندان هم نباید منتظر باشه که همسرش خیلی عوض بشه. اگه شد که چه بهتر. بیشتر سعیم بر اینه که خود اون خانم خودش رو از لحاظ معرفتی و سلوکی ارتقا بده. و سعی می‌کنم بکشونم طرف رو به مباحث معرفت النفسی و توحیدی. استاد این کار درسته؟ یا باید بیشتر وقت گذاشت رو همون مشکل خاص طرف مثلا برای کسی که میگه همسرم فلان اخلاق بد رو داره وقت بذاری رو مباحث خانوادگی و مشاوره ای و اینا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده روش جنابعالی، روش درستی است. زیرا اگر ما یاد بگیریم با ضعف افراد چگونه رفتار کنیم، آن افراد نیز انگیزه‌های خود را تغییر می‌دهند. به گفته‌ی خواجه عبداللّه انصاری: «بدی را بدی کردن سگساری است / خوبی را خوبی کردن خر کاری است / بدی را خوبی کردن کار خواجه عبدالله انصاری است.» موفق باشید


  • سلام استاد:
    متاهل هستم. یه بچه دارم. شغلی هم دارم که الحمدلله در حد کفاف هست. کتاب های شما رو میخونم، اما یه خلائی بزرگ در دلم هست که اذیتم میکنه، احساس می کنم که سنم رفته بالا و خیلی راه در پیش دارم که هنوز قدمی بر نداشتم، از طرفی دوست دارم ادامه تحصیل بدم، اما شرایطش نیست کلا دوست داشتم از این وضع و شرایط فعلی، بالاتر برم؛ البته نه از نظر مادی و دنیایی؛ بلکه دوست داشتم از دیپلم به درجات بالای علمی برسم؛ و به جای روزی ۸ و ۹ ساعت مشغول بودن واسه حقوق، به درس و تعلیم و تعلم می پرداختم. جانم تشنه ی علم آموزی و تحقیق هست. اما کار کردن واسه پول و حقوق، من رو در حصر قرار داده. دوست داشتم مثل بازنشستگی یه حقوقی در ماه می گرفتم و میدادمش به خانواده، و خودم می نشستم و به درس و تعلیم و تعلم و تحقیق می پرداختم. ببخشید مزاحم شدم. درد دلی بود. ببخشید

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! معلوم نیست آن‌چه تصور می‌کنید بهتر و نتیجه‌بخش‌تر باشد. هنر آن است که یک دست در کار و یک دست با یار باشد. ملاحظه کنید که اگر ما را در «احسن التقویم» آفریدند، ولی به سوی «اسفل‌السافلین» یعنی زندگی در دنیا و به‌سربردن در امورات دنیایی آورده‌اند تا در دل این مشکلات بتوانیم خود را بیابیم. هنر شما همین باید باشد که در همین شرایط، اسیر دنیا نباشید. موفق باشید


  • با عرض سلام: در متن سوال یکی از دوستان اشاره شده بود به صوتی در مورد برکات انس با دیگران، لطفا در صورت امکان راهنمایی بفرمایید این صوت و مبحث را از کجا میتونم دریافت کنم.
    التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم منظور بنده نظر به جلسات ۵ به بعد سوره‌ی جاثیه بوده باشد. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز: ببخشید مزاحم شدم. در حال طی کردن سیر انسان شناسی کتب حضرتعالی هستم. یک چیزی مشغولم کرده که تقاضا دارم خواهشا من رو از این بن بست در بیارین. حقیر با عشق و علاقه بسیار کتاب ها رو مطالعه می کنم اما احساس می کنم که شاید این مطالعه کافی نباشه واسه ساختن ابدیت و رسیدن به هدف خلقتم. با شما در میان میزارم و خواهشا راهنمایی بفرمایید تا دلم قرص بشه. حقیر الحمدلله به لطف خداوند سعی در انجام واجب و ترک محرمات دارم به نیت اطاعت از امر خداوند و جایی مشغول هستم جهت رزق حلالی که امورات دنیایی انجام بشه در حدی مراقبت بر مسائل اصلاح اخلاق هم دارم و برای خانواده هم وقت زیاد میزارم و مشغول به مطالعه ی کتب انسان شناسی شما هم هستم و در امور مطالعه ای، تفکر هم دارم. حال سوال و تشویش خاطر حقیر بر این هست که آیا این راهی که عرض کردم، آیا حقیر رو به مطلوب میرسونه؟ میتونه من رو به هدف خلقتم و کمال انسانی و عبودیت برسونه؟ خواهشا اگه زحمت نشه به صورت مفصل راهنمایی بفرمایید لطفا و خواهشا. با تشکر فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شرح مفصل نمی‌خواهد! باید این مطالعات از یک طرف، افقی را در مقابل ما بگشاید که از حقایق و سنن جاری در عالَم غافل نباشیم و از طرف دیگر، با خلقِ خدا مهربانی کنیم و به خودمان نیز بی‌دلیل سخت‌گیری نکنیم که از لذّات زندگی باز بمانیم. موفق باشید


  • سلام استاد عزیزم:
    شما فرمودید با توجه به روایتی از پیامبر که دوستی علی حسنه ای است که با وجود آن سیئه زیانی نمی رساند. ۱. آیا عنوان مومن شامل حال کسانی که دوستی علی را دارند اما نماز و حجاب ندارند یا اگر اهل واجباتند اما اهل گناهانی چون غیبت اند می شود؟ ۲. شما فرمودید می توان به آنها نظر مثبت داشت اما آیا اگر ما دوستانی این چنینی داریم می توانیم با آنها انس و دوستی داشته باشیم آیا با سیر و سلوک مغایر نیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. باید هرکس و هرکدام را در جای خود و در اندازه‌ی خود جای داد در آن حدّ که خصومتی در میان نیاید و اگر جای محبت است، از آن غفلت نشود. ۲. به هر حال اگر هر کدام را در جای خود ببینیم و آن‌جا که جای محبت است از آن غفلت نکنیم، در مسیر سلوک موفق خواهیم بود. به گفته‌ی جناب حافظ: «روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد». موفق باشید


  • سلام خسته نباشید:
    شما در صوت برکات انس با دیگران اشاره داشتید که محاسن ارتباط مومن با مومن: ۱. منظورتون از مومن آیا هر کسی که نماز و روزه دارد اما اهل غیبت و حرف های بیهوده است هم می باشد خصوصا اگر خانواده ما باشند یعنی تا نشستی غیبت می کند چند لحظه بعد هم زیارت عاشورا می خواند و دیگر مستحبات. ۲. امروزه ما با بچه های مسجد که سلام علیک داریم اهل گناه هم نیستند اما اهل معاشرت نیستند اصلا نمی خواهند دوستی کنند چه کنیم؟ استاد مذهبی ها هم فردگرا شده اند و ما که در شهر غریب ایم تنهاییم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همین افراد هم در کلّیّت نظر به عهد ازلیِ خود با ائمه دارند. لذا به حکم روایتی که رسول خدا «صلی‌اللّه‌علیه‌وآله» مى‏ فرمايند: «حُبُ‏ عَلِيٍ‏ حَسَنَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهَا سَيِّئَةٌ وَ بُغْضُ عَلِيٍّ سَيِّئَةٌ لَا يَنْفَعُ مَعَهَا حَسَنَة»[1] دوستى على حسنه‏ اى است كه با داشتن آن، سيئه زيانى نمى‏ رساند و دشمنى على سيئه‏ اى است كه با وجود آن، حسنه سودى ندارد. می‌توان به چنین افرادی نظر مثبت داشت. ۲. متأسفانه این ضعفِ رفقای مذهبی ما است که «جهانی» فکر نمی‌کنند و بیشتر فرقه‌ای همچون جزیره‌ای فکر می‌کنند. در این مورد عرایضی در کتاب «عقل و ادب ادامه‌ی انقلاب اسلامی در این تاریخ» شده است. موفق باشید



     





    [1] ( 2)- نهج الحق و كشف الصدق، ص 259. كنوز الحقائق، طبع بولاق مصر، ص 53، 57، 67، ينابيع المودة، ص 19.