×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    وسواس وافسردگی

  • سلام استاد:
    بنده چند سال است دچار افسردگی شده ام و تحت درمان می باشم. اما خیلی وقتها حالم بد می شود و از کار و زندگی می افتم. اگر درمان را قطع کنم که کاملا فلج می شوم. به قول خودتان از قول مولوی در این چند سال به هرجمعیتی نالان شدم و راههای مختلفی رفتم برای بهبودی. سیر مطالعاتی سایت را شروع کرده ام اما به همین دلیل بدحالی خیلی کند پیش می روم. حال معنوی ندارم. خواهش می کنم کمکم کنید راهی پیش پایم بگذارید. زکاتم ده که مسکین و فقیرم. خواهش می کنم کمکم کنید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آیا به حضور در جمعِ رفقایی که اهل این مباحث هستند، فکر کرده‌اید؟ موفق باشید


  • سلام پدری مهربان. و دلسوز: چند سالی هست که با کتابهای شما و درسهای شما آشنا هستم. همون کتاب اول را که هبوط آدم بود خواندم خواب دیدم اومده بودید خونه ما به دیدنم بعد از اون مرتب از کتابها و صوتهای شما استفاه می‌کنم. بیشتر تمرکزم روی معرفت نفس هست و به لطف خدا تا حدودی تونستم. در زندگی و شخصیت خودم کار کنم. اما چند روزی هست که نگاه می‌کنم و شاید مقایسه، اینکه خیلی از کسانی که به مسیر سیر و سلوک رفتن در این راه خیلی سختی کشیدن و امتحانهای سخت ازشون گرفته شد و از سن پایین. اما من چیزی ندارم. یه خانم خانه دار غیر از خدمت به خانواده و همسر اون هم برای رضای خدا چکار میتونه بکنه حس می‌کنم. مثل یه حلزون هستم. در بین همه آدمهایی که این مسیر رو دارن طی میکنن میدونم. همه چیز زمان میبره و همه چیز به وقتش اما گاهی فکر می‌کنم. این همه خوندم فهمیدم. خوب بعدش چی فقط رو خودم کار کنم. باور کنید تو خونه. اصلا بد خلاقی نمی‌کنم. وقتی مخالفت می‌کنم باشون که دروغ نگن. غیبت نکنن. یا تاکید می‌کنم که نماز بخونن حجاب رعایت کنن دشنام ندن. همه مخالفت میکنن و حرف گوش نمیکنن. اصلا مسیرم با اعضای خانواده کامل تغییر کرده. همسرم فقط نماز میخونه و مخالف همه چیز هست. پسرم که دانشگاه رفت تمام تغییر کرد پسری که اهل نماز و دین بود شده برخلاف روحانیت و اسلام و دختر هم حرف گوش نمیکنه. باور کنید سخت نمی‌گیرم دعوا نمی‌کنم. و بیخال هم نیستم. تمام تلاشم اینه که عمل کنم و آنها ببینن اما تاثیری نداره. و خودم هم ناراحت میشم. میگم نکنه راه اشتباه میرم نکنه اصلا راهم ندن. نکنه زنها جایی ندارن؟ نمیدونم هر بار هم خواستم بیام اصفهان دیدن شما قسمت نبود. مدتی هم هست واقعا حس می‌کنم پدرم هستید. و دلم برای دیدن شما از نزدیک تنگ شده از خدا میخوام بهتون سلامتی بده و سایتون بالاسر همه ما باشه. ببخشید وقتتون رو ‌گرفتم. اگه تونسیتد یه راهی یه توصیه ای بهم بکنید ممنون میشم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا سلوک را همین ندانید که باید چون شمع در آن ظلمات بدرخشید و با مهربانی زیاد آن‌ها را در عمق جان‌شان متوجه کنید که ریشه‌ی این آرامش از طرف شما و آن خشونت‌ها از طرف آن‌ها در آن است که راهِ دیانت و دوست‌داشتنِ خوبان را آن‌ها گم کرده‌اند. بالاخره متذکر خواهند شد. گفت:



      نوح نهصد سال دعوت می‌نمود  ** دم به دم انکار قومش می‌فزود 



      هیچ از گفتن عنان واپس کشید  ** هیچ اندر غار خاموشی خزید



    موفق باشید


  • با عرض سلام و احترام خدمت استاد محترم: اینکه در پاسخ به سوال حقیر در مورد وسواس فرمودید، خود آن فرد باید به این مطلب برسد که یک فرد متدین را ملاک اعمال خود قرار دهد و در اموراتش مانند او عمل کند و نه طبق توهماتش؛ واقعا چطور می شود که فرد به این دست یابد، که یک فرد متدین را ملاک اعمال خود قرار دهد؟ چطور او را باید به این باور رسانید؟ وظیفه خانواده اش در این رابطه چیست؟ آیا صلاح است آن شخص چون به علت بروز نوعی اختلالات رفتاری یا بهتر بگویم بروز و ظهور نوعی رفتارهای غیر طبیعی، برای مدتی خانه نشین شود؟ اگر بله به چه نحو که آسیب هم نبیند و گستاخی هم نکند؟ اگر نه، پس چه باید کرد؟ با توجه به اینکه با رفتن به بیرون از منزل، نوعی تصویر بد از وی در ذهن دیگران نقش می بندد، به دلیل کارهای غلط و غیر معمول. ممنون می شوم جزئی تر پاسخ دهید، با تشکر فراوان. ارادتمند

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در این امور هم روان‌پزشکی و هم عزیزانی که در روش‌های سنتی کار کرده‌اند، ورود کرده‌اند. یا باید به روان‌پزشک رجوع کنند و یا با مؤسسه‌ی «إنشاء» تماس بگیرند. شماره‌ی تماس 09135553661 می‌باشد. موفق باشید


  • با عرض سلام و احترام خدمت استاد محترم: بنده برادری دارم که دچار وسواس در طهارت و نجاست است و البته حدودا بیش از ده سال است که مبتلا به این بیماری است، و متاسفانه پیشرفت وسواسی سبب شده تا تبعات زیانباری در روح و روان وی بگذارد، به نحوی که بسیار لجوج و یک دنده و عصبی است و کمتر حرفی کسی را گوش می کند رفتارش و کردارش اصلا عاقلانه نیست و ریشه های جنون در وی نمایان است. چند سالی است که داروهای روانپزشکی را هم مصرف می کتد، اما تاثیر چندانی نداشته است. از حضرتعالی استدعا دارم بفرمایید چه باید کنیم؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خود آن فرد باید به این مطلب برسد که یک فرد متدین را ملاک اعمال خود قرار دهد و در اموراتش مانند او عمل کند و نه مطابق توهّمات خودش. موفق باشید


  • با عرض سلام و خسته نباشید: من به مرحله ای پوچی و یکنواختی در زندگی رسیدم و پیش خودم می گویم انسان که نهایت باید بمیرد چرا این همه باید سختی بکشد و بعد بمیرد. من ۶۰ سالگی و ۸۰ سالگی خودم را دیدم، یعنی جلوی چشمم هستن (پدر و مادرم) حالا چرا من باید به این مرحله برسم؟ چند سال پیش برای اعزام به سوریه کارهای مقدماتی را انجام دادم در نهایت بهم گفتن اگر آشنا داری می فرستیمت من هم کسی را نداشتم. می خواهم اگر ذکری یا دعایی برای کاهش طول عمر یا مرگ زودرس سراغ دارید به من بگویید؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به راه‌های با برکت‌کردنِ عمر فکر کنید. در این مورد بد نیست سری به کتاب «آشتی با خدا» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید


  • استاد گرامی سلام:
    ۱. در مثال نجار و تبر فرمودید که نفس وقتی کارش با بدن تمام می شود آن را کنار می گذارد و مرگ اتفاق می افتد.
    بنده همچین احساسی دارم و هیچ فایده ای در زنده بودنم نمی بینم پس چرا نمی میرم ؟
    ۲. من هیچ امیدی به آینده ندارم و به شدت افسرده ام چون هرچه جلو می رویم اوضاع بدتر می شود. دائما آرزوی مرگ دارم چه کنم که خدا این آرزویم را براورده کند؟ دعای خاصی هست؟ شما برایم دعا می کنید این اتفاق بیفتد؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نفس ناطقه در حالت تکوینی خود به این مرحله می‌رسد و ربطی به اختیاراتِ جرئی ما ندارد. ۲. خداوند راه‌هایی برای حیات فعّال در این عالم برای ما گذاشته است باید آرزوهای دنیایی را کم کنیم و به شرایط اُنس با خداوند و رضایت به تقدیر او وارد شویم. موفق باشید  موفق باشید


  • با سلام:
    آیا کسی که چند سال افسردگی داشته باشد در صورت توبه خدا او را می بخشد؟ در مورد این آیه که خداوند کسانی که بعد از ایمان آوردن ناامید می شوند را هرگز نمی بخشد و این تنها گناه نابخشودنی است توضیح می دهید؟ ممنون میشم پاسخم را بدهید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: افسردگی یک مشکل روحی است و ربطی به یأس از رحمت خدا ندارد. آری! گاهی انگیزه‌ی انسان در امور دینی ضعیف می‌شود، ولی این یأس از رحمت خدا نیست. موفق باشید


  • با عرض سلام:
    ۱. سوال من در خصوص وسواس است می خواهم بدانم آیا این مطلب که هر کس در هر موضوع مذهبی اعم از اعتقادات یا واجبات و محرمات و... دچار وسواس شود در هر چه شک کرد باید بنا را برآنچه که به نفعش است بگذارد درست است؟
    ۲. اگر کسی دچار وسواس و این دغدغه شود که نکند تمام واجبات و محرمات مورد نیازش را نداند و در موضوعات مختلف شک کند که نکند واجب یا حرام باشد آیا می تواند به همان واجبات و محرماتی که می داند اکنفا کند؟ و اگر بدون اینکه بداند مرتکب عمل حرامی شود آیا خدا او را می بخشد؟ با تشکر لطفا در خصوص تمام سوالاتم توضیح دهید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. باید نظر کنید به عمل عقلا و متدینین که چه نوع برخوردی با موضوعاتی که شما در آن موضوعات در شک هستید، برخورد کرده‌اند. ۲. آری! آری! موفق باشید


  • سلام:
    اینجانب گرفتار وسواس نجاست هستم و زندگیم را تحت تاثیر قرار داده. لطفا برای نجات از این وضعیت اسفبار مرا راهنمایی فرمایید و موسسه مورد اعتماد جهت مشاوره در اصفهان معرفی نمایید. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: «ره چنان رو که رهروان رفتند». در این موارد ملاکِ خود را یکی از علماء یا افرادی که به آن‌ها اعتماد دارید، قرار دهید و مطابق عمل آن‌ها، عمل کنید. موفق باشید


  • با سلام:
    آیا اگر کسی دچار شک و وسواس فکری در اعتقادات باشد و تمام تلاش خود را برای درمان و رفع وسواس و شک خود کند، اما در این حین از دنیا برود آیا کافر از دنیا رفته و جهنمی می شود؟
    با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ابدا این‌طور نیست زیرا بنده‌ی خدا آن‌چه از دستش بر می‌آمده‌است را انجام می‌داده هر چند هنوز به نتیجه نرسیده باشد. موفق باشید


  • سلام علیکم: استاد جان. وقتتون بخیر. استاد من حدود چهل سالمه به خاطر اختلافات خانوادگی مجبورم تنها زندگی کنم. هر کاری کردم ازدواج کنم اما نشد. تنهایی نابود کننده است. خیلی احساس یاس می کنم. نمی توانم در این شرایط سخت به قرب الی الله فکر کنم. استاد جان خیلی شرایط سختیه. دلم می خواهد بمیرم. مثل شما هم ایمان قوی ندارم که در هر شرایطی عاشق خدا باشم. نه دنیا دارم نه آخرت. بسیار خسته و دل شکسته ام. سرگردان و حیرانم و روزها را به سختی شب می کنم. در عجبم چطور بعضیها به راحتی زندگی خانوادگی برایشان مهیا می شود بدون اینکه زحمتی کشیده باشند و من با این سنم زندگیم همچنان پر از تجرد و تنهایی است. تنهایی کشنده است استاد. با این همه غم چگونه رابطه ام با خدا خوب باشد؟ اگر هم تحت فشارهای روحی شدیدی که به من وارد می شود با پدرم تلخی کنم یا کسی را برنجانم یا غیبتی کنم باید قیامت جواب بدهم. نمی توانم این امتحان را پشت سر گذارم. به مشاور هم مراجعه داشته ام هیچ نتیجه ای نداشته. دیگر نمی توانم روحیه ام را حفظ کنم. خیلی از خدا شاکیم که این چه زندگی ای شد. نمی دانم چه کنم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا به تقدیر الهی و افقی که با پذیرفتنِ آن تقدیر در مقابل‌تان گشوده می‌شود، فکر نمی‌کنید؟ به هزینه‌ای که باید برای حفظ عفت و عفاف در این شرایط می‌پردازید، و نتیجه‌ای که خواهید گرفت؛ فکر کنید. در این صورت مطمئن باشید نوعی از زندگی در مقابل شما گشوده می‌شود که به‌کلّی حسرت زندگی‌های معمولی را نخواهید خورد. به این فکر کنید که قرآن می‌فرماید خداوند به هرکس، خلقتِ خودش را می‌دهد و هرکس در خلقتِ خودش مأوایِ حقیقی را می‌تواند جستجو کند. فرمود: «رَبُنا الذی اعطاء کلّ شیئ خلقه ثم هدی». موفق باشید


  • سلام: تسلیت عرض می کنم بابت مصیبت وارده. غرض از مزاحمت، جهت رفع وسواس فکری، نگرانی های شدید و خوف و حزن، پیگیری چه موضوعاتی را پیشنهاد می فرمایید؟ با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بد نیست در این مورد سری به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» بزنید. موفق باشید


  • سلام: کاملا ایمانم رو به خدا از دست دادم. رغبتی به نماز و این مسایل ندارم. زندیگیم بسیار سخت گذشته. هیچ چیزی تو زندگیم حل نمیشه، به غیر از خودم کسی رو ندارم، خودمم یه ادمه گیج و افسرده کسی که نمی دونه باید چیکار کنه هستم. خلاصه از دو تا مشکلاتم سوال داشتم تو پیام نور لیسانس کامپیوتر گرفتم از زمانه دانشجویی دنبال کار بودم تا به الان که بیشتر از یک ساله درسم تموم شده فقط میرم فرم پر می کنم و آخرم هیچی به هیچی و از طرفیم وضعیت مالی بد همینجوری روزای عمرم به هیچ و پوچ دارن میگذرن، مورده دیگه وقته ازدواجم گذشته اویل بیست سالگی یکی دو موردی بودن پنج و شش ساله هیشکی نیست خیلی ذلیل و خار شدم حقیر شدم و البته منظورم این نیست که دوست دارم با یک موجود مذکری ازدواج کنم نه، شخص باید ویژهگی های موجه داشته باشه و گرنه که از اینی که الان هستم بدبخت تر میشم نمی دونم باید چیکار کنم درمانده و گیج شدم هیچ کسی نیست که کمکم کنه.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا همین شرایطی که برایتان پیش آمده، فرصتی نمی‌دانید که خداوند برای شما قرار داده تا خود را طور دیگری تعریف کنید و به زندگی از زاویه‌ی دیگری بنگرید. محال است کسی در بستر اسلام و ایمان قرار داشته باشد و راهی برای زندگی متعالی در مقابلش نباشد. به همین جهت حضرت ربّ العالمین می‌فرمایند: « لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» هیچ‌کس از رحمت و مدد الهی مأیوس نمی‌باشد مگر آن‌هایی که گرفتار کفر شده‌اند. موفق باشید  


  • سلام استاد عزیز: استاد راجع به اضطراب و افسردگی در متون علوم انسانی خودمون یه زمان توی یکی از کتب شما مطلبی خوندم که غرب رویکردش نسبت به این موضوع فلان و... خواستم اگر بیشتر مطلب هست پیگیر بشم لطفا بنده را راهنمایی کنید. چون یادم نیست اون مطلب را در کدوم کتابتون خوندم و الان به مطالبش نیاز دارم اگر منابعی دیگر هم می شناسید راهنمایی ام بفرمایید. ۲. استاد یه نامه دستنویس یه بار بهتون شخصی دادم اون زمان ایمیلو اینا بلد نبودم چطور جوابش رو ازتون بگیرم تو کتابخانه مرکزی برنامه داشتین اون موقع. ۳. استاد عزیز بنده این مطلب که شما گفتید احساس شب قدر داشتن نسبت به انقلاب اسلامی را داشتم احساس حضور خدا را خیلی داشتم ولی الان نیست علت چیه چکار باید کرد دوباره بیاد؟ بنده فکر می کنم همه چیز در عالم حقیقت زنده است استاد موسویان میگن هر چیزی قدری دارد تو جملات امام دیدم قدس را لیله القدر انقلاب معرفی کردن ربطش رو نمی فهمم استاد اینقدر چیز به مغزم میاد نمیدونم چکارش کنم از طرفی دوست دارم مثل اون دفعه اینقدر محضر خدا باشم نمیشه استاد چکار کنم اونقدر تو محضر خدا باشم؟ استاد تا با افراد مرتبط میشم حضور میره استاد به عنوان یه خانم بگید چکار کنم نمیشه نیام بیرون از خونه و گرنه من گاهی ارزومه با کسی بخصوص مردان مرتبط نباشم اخه او نور میره چکار باید کنم استاد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظرم کتاب «هنر عشق‌ورزیدن» از اریک‌فروم بوده باشد. ۲. در این موارد خوب است کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را مطالعه فرمایید. در ضمن عنایت داشته باشید به گفته‌ی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» قلب‌ها بعضاً در حالت اقبال نسبت به حقایق، و بعضاً در حالت ادبار و قبض نسبت به حقایق می‌باشند. که در این حالت دوم باید صبر پیشه کرد. ۳. چرا نباید انسان از خانه بیرون نیاید؟ آری! بی‌دلیل و بی‌جا نباید با نامحرم اختلاط کرد. موفق باشید


  • بسمه تعالی
    با عرض سلام و خدا قوت به استاد عزیز: شخصی ناگهانی دچار وسواس فکری شدید شده حدود ده سال انواع درمانهای شیمیایی و سنتی رو هم تجربه کرده هر از چندی عود میکنه. سال گذشته خدمت آیت الله ناصری رسیدن ایشون فرمودن احتمالا سحر است و دستوراتی دادن که یکسال مداومت کرده خیلی بهتر بودن و تقریبا رفع شده بود. اما باز عود کرده لطفا راهنمایی کنید. تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی در این مورد نمی‌دانم. بد نیست باز سری به مؤسسه‌ی «انشاء» و یا سری به یک روانپزشک بزنید. موفق باشید


  • با سلام و عرض ارادت:
    امیدوارم خدای منان به شما طول عمر بدهد. بنده جوانیم 34 ساله که دچار وسواس فکری شدم. راهکار شما برای دفع این مشکل چیست؟ ممنون میشم که همین جا جواب بدید. موفق باشید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مخاطب کتاب «ادب عقل و قلب و خیال» که بر روی سایت هست افرادی بودند که همین سؤال جنابعالی را مطرح کردند. فکر می‌کنم اگر مطالب آن کتاب درست بررسی شود و در کنارش یک ورزش منظم قرار گیرد، به تعادل لازم خواهید رسید، إن‌شاءاللّه. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و عرض ادب و احترام:
    خانمی ۴۰ ساله هستم. بیش از ۲۰ سال است که برای رشد معنوی خودم برنامه‌ریزی می کنم.
    سعی کرده ام که اصولی را در این زمینه رعایت کنم از جمله شروع کردن با برنامه های سبک، گنجاندن تفریح در برنامه، داشتن مراقبه، هدفگذاری برای خودم، اولویت دادن به پرهیز از گناه و اولویت دادن به امر همسر داری و بچه داری. اما مشکل من این است که اولا هر برنامه ای پس از مدتی رها شده (گرچه که در ابتدای برنامه روحیه من خیلی خوب بوده و گمان می‌کردم که دیگر با این برنامه قدم به قدم به جایی که باید برسم خواهم رسید)
    ثانیا اینکه در کل هم از پیشرفت خود پس از ۲۰ سال راضی نیستم. حالا دیگر هر کاری می خواهم بکنم با خودم می گویم شاید این برنامه هم اصولی نیست و ایرادی دارد و آن طور که انتظار دارم من را قدم به قدم جلو نمی برد و نگرانم که عمرم با همین برنامه های دست و پا شکسته طی شود و به سرمنزل مقصود نرسم. یک کارشناس از مرکز پاسخگویی قم به من گفتند شما باید با استاد پیش بروید. لطفا راهنمایی کنید که چکار کنم؟ اشکال من چیست؟ آیا بدون استاد به جایی می رسم؟ خیلی افسرده و ناکامم از این همه شکست. وقتی صحبت مباحث اخلاقی می شود سینه ام سنگین می شود و حتی بغض می کنم. از وقتی که می گذارید بی نهایت سپاسگزارم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر به گفته‌ی آیت اللّه بهجت بپذیریم که در این زمانه «علم ما استاد ما است» باید سعی کنیم در کسب معارف حقه ورود بیشتری داشته باشیم. بنده روش «معرفت نفس» را از این جنس می‌دانم و پیشنهاد می‌کنم کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن را که هر دو بر روی سایت هست دنبال کنید. با این فرض که فراموش نکنید راهِ رجوع به حضرت حق، تنگ و تاریک نیست، گشوده و روشن است. چه شده است که می‌فرمایید با روبه‌روشدن با مباحث اخلاقی سینه‌تان تنگ می‌شود؟! مگر بنا نیست اخلاق، راهِ گشوده‌ی حضرت ربّ العالمین را در مقابل ما بگشاید؟ و نه باری بر دوش ما باشد.



    آیت الله بهجت می فرمایند :ما یک زاهد داریم و یک عارف، زاهد که می گوییم مراد همین زهد خشک است، همان کسانی هستند که حافظ در اشعارش از اینها می‌نالد. آنهایی که اهل زهد خشک اند دنبال کثرت عمل هستند، هزار مرتبه این ذکر را بگویند، اینقدر نماز بخوانند، اینقدر حج، اینقدر ختم قرآن و ... دنبال این هستند. اما آن کسی که عارف است دنبال کیفیت عمل است،



    موفق باشید


  • استاد عزیز سلام:
    دوستی دارم که قبلا اهل نماز و روزه و زیارت بود و اهل دقت و فکر کردن روی آنها بود، اما مدتیه نمیدونم چه مشکلی براش پیش اومده (خواه مشکل مادی یا معنوی و فکری) و‌ به هیچ عنوان هم چیزی نمیگه اما خیلی بهم ریخته و حتی دیگه نمازش رو هم ترک کرده و هیچ حسی نسبت به اهل البیت ندارد، واقعا این روزها دلم برایش مثل سیر و سرکه می جوشد، پیشنهاد شما چیست؟ یا حق

     باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بروز این پدیده را به موضوع سیطره‌ی روحِ نیهیلیسم مربوط دانست. زیرا وقتی باورهای انسان در عمل جواب ندهد، چنین حالتی پیش می‌آید و اگر در مسیر باورهای معنوی، انسان‌ها با حقیقت مأنوس نشوند خود را در یک خلأ اندیشه‌ورزی احساس می‌کنند. با این‌همه امید آن را داشته باشید که طرف پس از تجربه‌هایی که در این حالت به او دست می‌دهد، باز با خودآگاهیِ بیشتر برگردد. موفق باشید


  • با سلام:
    استاد بنده دارای عدم تمرکز و دقت بسیار بسیار پایین در کارهایم هستم. بطوریکه باعث پایین آمدن زیاد اعتماد به نفس، عدم قبول فعالیت های اجتماعی، عدم باور برای انجام کارها اجتماعی و شخصی و در نهایت ترس، وسواس فکری، دلهره و اضطراب بسیار زیاد در زندگی هستم.
    همین سوال را بار سوم است که می نویسم و دو دفعه قبول اشتباه کردم و مجبور شدم دوباره بنویسم. خواهشمندم برای حل این بحران در زندگی ام یا از طریق پاسخ در همین سوال یا معرفی منبعی روان از خود یا شخص دیگر بنده را مساعدت نمایید. با تشکر خدا نگهدار.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم اگر مدتی با کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» به‌سر ببرید، مفید افتد. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید


  • سلام استاد: در مورد رجوع به روانشناسان و متخصصان اعصاب و روان برای حل مشکلات روانی و اخلاقی افراد برای افزایش کیفیت روابط خانوادگی سوال دارم. همانطور که می دانید در این زمینه از رهبری معظم جملاتی نقل شده در سایت ها که مردم را به این روش توصیه و دعوت کرده اند.
    سوال بنده دو بخش دارد: اول اينکه همه مردم در جامعه اسلامي همه اخلاق و اصول اسلامی را رعایت نمی کنند و به دیگران لطماتي وارد می کنند. لذا افرادی هستند که به دلایل مختلف از جمله بد رفتاری هایی که از کودکي دیده اند و حقوق شان ضایع شده و چه در خانواده و چه در جامعه و مدرسه و... به انواع مختلف به آنها ظلم شده و دچار عقده ها و افسردگی ها و مسائل روانی و وسواس و خشونت و... شده اند ، آیا برای رفع این مسائل ، که در خیلی هایشان خودشان تقصیری نداشته اند و جبر محیط علتش بوده ، آیا از نظر خداوند ، اینها باید بقدری در اعتقادات و.... قوی مي بوده اند که به این حالت گرفتار نشوند و یا اینکه مثل سایر بیماران جسمی و یا افراد مظلوم ، خدا شرایط آنها را در نظر می گیرد و آنها را مقصر نمي داند و به آنها برای بهبودشان کمک می کند؟ و سوال بعد اينکه آیا رجوع به مشاوران و متخصصان روانشناس و روانپزشک متخصص و متعهد برای روان درمانی و استفاده از داروهای ضد افسردگی و آرام بخش و... چیزی است که خدا از این بندگان توقع دارد یا راه دیگری وجود دارد که به نظر اسلام اولی است؟ ممنون می شوم پاسخ هر دو سوال را بفرمائید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به نظر بنده اگر چنین افرادی به ایمان پناه ببرند به همان معنایی که قرآن می‌فرماید: «إنّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَات»ِ یعنی کارهای نیکو، آثار کارهای بد را از بین می‌برد. ایمان به حضرت پروردگار آن ضعف‌های روانی را از شخصیت انسان پاک می‌کند و بنده افرادی را می‌شناسم که این موضوع را تجربه کرده‌اند 2- در هر حال چه اشکال دارد که انسان با رجوع به مشاوران و متخصصان روانشناسی و روانپزشکی، نظرات و راهنمایی‌های آن‌ها را نیز تجربه کند. موفق باشید


  • سلام بر استاد عزیز: یکی از دوستان فرهنگی ام مدت زمانی است که بازنشسته شده است وی در مدت اشتغال بکار حسابی سرگرم امورات مختلف فرهنگی و رتق و فتق کردن امور زندگی خویش بوده است، هم اکنون دچار حالات شدید افسردگی شده و بیان می نماید که از زندگی ناامید شده ام، عمر خود را بر باد رفته می بینم و خلا بزرگی در وجود خود احساس می کنم، خوابهای وحشتناک می بینم و خلاصه آرام و قرار ندارم، دوست دارم فقط بخوابم ولی آشفتگی خاطر مانع از آن هم می شود، خلاصه بصورت عجیب درمانده شده، نه حال عبادت دارم و نه حوصله انجام کاری، استاد عزیز دوست دارم ایشان را با کتابهای شما آشنا کنم راه حل پیشنهادی حضرتعالی در این خصوص چیست؟

     باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم چند جلسه‌ی اول کتاب «آشتی با خدا» که بحث «پوچی چرا» است را به میان می‌آورد و کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» در این موارد کمک بکند. کتاب‌ها بر روی سایت هست. موفق باشید


  • با سلام:
    کسی که با ناامیدی شدید درگیر شده است و مدام افکار منفی آزارش می دهد باید چه کار کند که این افکار فراموش شود و به زندگی باز گردد؟ این افکار باعث شده اعتقادات خوب او نیز تحت تاثیر قرار گیرد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 3 جلسه‌ی اول کتاب «آشتی با خدا» در این مورد با شما حرف دارد. موفق باشید


  • با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: بنده چندی است که از بیماری وسواس و مخصوصا وسواس در زمینه طهارت و نجاست رنج می برم. احساس می کنم همه چیز و همه جا اطرافم نجس هستند و مدام می خواهم همه جا پاک شوند، لطفا مرا راهنمایی بفرمایید، احساس می کنم شاید مشکل از جهانبینی بنده باشد. در وظایف دینیم اخلال وارد شده. توجهم به مسایل معرفتی، معاد و غیره کم شده، رسیدگی به شوهر و فرزندم و سایر مسوولیتهای زندگیم همگی کم شده. لطفا مرا راهنمایی و درصورتی که مشاور خبره و متعهد سراغ دارید به اینجانب معرفی بفرمایید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: معلوم است که این یک بیماری است و نه یک تدیّن. پیشنهاد بنده آن است که در کنار مطالعه‌ی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» با توجه به این‌که روان‌پزشکان در این موضوع، تحقیقات خوبی انجام داده‌اند، سری هم به آن‌ها بزنید. موفق باشید


  • با سلام: در جایی فرموده بودید که برای درمان افسردگی و اضطراب شخص باید رابطه اش را با خدا بهتر و بیشتر کند، که درست است (مانند افرادی که دارای ترس زیادی هستند و تنها راه شجاع شدن آنها اعتماد به خداست) که این را افراد سالک دارا می باشند ولی سوالی پیش می آید که افراد عادی لزوما دارای اعتماد کامل به خدا نیستند و شاید هم دارای شک و سوءظن باشند خب با این وضع فرد نمی تواند آن قدر که باید با خدا ارتباط پیدا کند که دلش قرص و محکم شود،
    بنابراین برای این نوع افراد چاره درمان چیست؟

    باسمه تعالي: سلام عليكم: به هر صورت خداوند مي‌فرمايد: الا بذكرالله تطمئن القلوب. يعني تنها با نظر به حضرت حق و اطمينان به نقش خداوند در زندگي مي‌توان از افسردگي‌ها و اضطراب‌ها آزاد شد و به آرامش لازم كه هركس نياز به آن دارد رسيد. اين انسان‌ها ناخواسته چوب ضعف اعتقاد خود را نسبت به ربوبيت حضرت حق مي‌خورند. موفق باشيد 


  • سلام و درود خدا بر شما استاد عزیز و نازنین:
    عصر حاضر عصر مدرنیته با رفتارهای خاص خودش است. انسانی که مدرنیته را قبول نداشته باشد، و بخواهد توحیدی عمل کند بسیار متمایز می نماید. مثلا فرد موحد وقتی گستره زمان در زندگی اش را تا آخرت می بیند بسیار صبور می شود، در راه رفتن به دنیا و انسانها توجه نمی کند خب این شیوه بسیار متمایز از مردم دنیایی می نماید و آنها به وی توجه می کنند. این توجه خوب است یا مذموم و آیا باید شیوه زندگی ما آخرتی باشد؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در عین حفظ روحیه‌ی حکیمانه‌ای که مقابل شتاب و عجله‌ی فرهنگِ مدرنیته باید داشته باشیم؛ نباید طوری عمل کنیم که انگشت‌نما شویم و از زندگی با مردم و اُنس با آن‌ها فاصله بگیریم. موفق باشید