×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    علامه طباطبایی(ره)

  • سلام: بنده شرح خطبه ۸۳ نهج البلاغه از شما رو گوش دادم و بعد از آن اصلا متوجه نمی شوم چرا امام خمینی به آبگوشت علاقه داشتند! بعد از شنیدن این خطبه اصلا علاقه عرفایی مانند امام خمینی به غذای خاصی برایم مفهوم ندارد و نمی دانم چرا باید اینگونه باشد. لطفا توضیح دهید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک نوع طبیعت ثانیه است که عرفا برای خود ایجاد می‌کنند و با آن کنار می‌آیند. یک نوع بستر است برای آن‌که نه به نفس خود سخت‌گیری کنند و همواره مشغول سخت‌گیری‌های اصلاح نفس باشد، و نه نفس را به‌کلی رها کنند. برای کارهای بزرگ چنین شرایطی، سخت نیست. جریان سیگارکشیدن علامه طباطبایی و آیت اللّه بهاءالدینی را در همین رابطه فکر کنید. موفق باشید


  • به نام خدا
    با عرض سلام و ادب:
    بنده کتاب «ادب خیال عقل و قلب» شما را خوانده ام و تصمیم گرفته ام که ان شاء الله به عالم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) وارد شوم.
    ۱. برای ورود به عالم ایشان چه کار باید کرد؟
    ۲. سیر مطالعاتی کتب شان به چه شکل می باشد؟
    ۳. آیا باید به روش خاصی کتب شان را مطالعه کرد؟ چه روشی؟
    اگر نکته ای لازم است و در این سوال ها نمی گنجد خودتان ذکر کنید لطفا.
    (باید عرض کنم که بنده کتاب معرفت النفس شما را با صوت تا معرفت ۴ گوش کرده و چون خیلی سوال برایم پیش آمد الان در حال مطالعه کتاب خویشتن پنهان شما می باشم. اما نکته ای که هست خیلی کند جلو می روم. چه کاری باید انجام دهم که سریع تر جلو بروم و به زمانه الان برسم؟ خود بنده احساس می کنم عنایت هایی که بهم می شود را زود از دست می دهم؟ اگر ممکن است بفرمایید چگونه باید حفظ شان کرد؟ و چگونه باید وارد مراقبه و حالت ورع شد؟)
    تشکر و سپاس برای کتاب های خوبتان که راهگشا هست. ان شا الله خدا به شما توفیق روز افزون دهد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. تفسیر شریف «المیزان» راهِ ورود به عالَم حضرت علامه طباطبایی «رحمت‌اللّه‌علیه» است. ۲. سیر مطالعاتیِ خاصی نمی‌توان برای کتاب‌های ایشان در نظر گرفت. ۳. در مورد تفسیر المیزان، فکر می‌کنم جزوه‌ی «روش کار با تفسیر المیزان» که بر روی سایت هست، مؤثر باشد. ۴. پیشنهاد بنده آن است که مباحث «ده نکته در معرفت نفس» را تا آخر دنبال بفرمایید و سپس به کتاب «خویشتن پنهان» بپردازید. نگران فراموشیِ مباحث نباشید. آن مباحث، خود به خود جزء شما خواهد شد. موفق باشید


  • سلام استاد عزیزم:
    این سبک و شیوه ی ارائه مطالب که در آثار ارزشمند تان متبلور هست، که به تعبیر حضرتعالی حضوری می باشد، آیا چارچوب و تکنیک خاصی را اتخاذ می کنید؟ اگر کسی بخواهد آن را در حلقات تربیتی و آموزشی مثل حلقه ی صالحین پیاده کند، بایستی چه مقدماتی را فراهم کند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که علامه‌ی طباطبایی در کتاب ارزشمند «رسالة الولایه» می‌فرمایند روش ما معرفت نفس است و فکر می‌کنم با این روش و با این زبان بتوان این نسل را مورد خطاب قرار داد. موفق باشید


  • سلام: در تفسیر المیزان در تفسیر آیات ۱۵ تا ۱۹ مائده بحث مفصلی با موضوع «قرآن چه طریق ای را برای تفکر پیشنهاد کرده» دارد که در این نوع تفکر اثری از تفکری که در جلسات یکشنبه و چهارشنبه بحث می شود نیست و بیشتر تفکر فلسفی استدلالی برهانی عقلی و... می باشد. چرا در چنین بحث مفصلی هیچ حرفی از تفکر تاریخی و تفکر حقیقی حرفی نیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا علامه‌ی طباطبایی آن عارفِ زمان‌شناس را رحمت کند که متوجه بودند در آن زمان باید متذکر ابعاد استدلالی و عقلانیِ اسلام شد. زیرا شرایط طوری بود که می‌خواستند اسلام را متهم کنند که دین عقلانی و استدلالی نیست. بنده موقعی که آن سطور را که جنابعالی متذکر آن هستید مطالعه می‌کردم، از عمقِ جان برای ایشان طلب رحمت کردم. آری! بعد از آن‌که مبنای استدلالیِ اندیشه‌ی اسلامی روشن شد حال می‌توان از تفکر تاریخی سخن گفت، وگرنه ما متهم می‌شویم که مبنای عقلی برای سخن خود نداریم. موفق باشید


  • جناب استاد سلام علیکم:
    بحثی در موضوع متقین را خدمت حاج آقای معمار بودیم در کربلا.
    آغاز بحث با آیه «انا لله و انا الیه راجعون» بود و اینکه امیرالمونین تفسیر فرمودند قسمت اول، بالملک و قسمت دوم بالهلک می باشد.
    بعد ایشان گفتند، تفاوت متقی و مومن در آن است که مومن، «یُدخلون فی الجنه» می شود و متقی، «یَدخلون فی الجنه» است. و متقی با پای خود به بهشت می رود.
    در جایی دیگر برای متقین آمده است، «وازلفت الجنه للمتقین»، که این خود نشان از برتری متقین است. در ادامه همین آیه می آید که «لکل أواب حفیظ»، یعنی کسانی که علی الدوام به خدا رجوع می کنند و بر این کارشان سخت مراقب اند. ایشان در بیان دیگری منطبق بر روایات و علم لغت فرمودند، جنت، آنجایی است که انسان در دلش نه از کسی طلبی دارد و نه به کسی بدهکار است. مدام مشغول به خداست.
    جمع بندی دستوری العملی ایشان برای قرارگیری در این بهشت و عیش پنهان و متقی شدن این بود که، مدام مشغول خدا باشید و هر چه می خواهید از خدا بخواهید. هرچه. طلبکار هیچ کس نشوید و نباشید. مثالشان این بود: انسان متقی حتی ظرف غذا یا قاشقی را هم که می خواهد به کسی نمی گوید ظرف غذا یا آن قاشق را به من بده، در دل خود به خدا رجوع می کند و می گوید خدایا به دل فلانی بینداز تا ظرف غذا و قاشق را به من بدهد. برای همه چیز!!! مدام در دل خود می گوید خدا، خدا!!! حاج آقای معمار در صحبت های دیگری تاکید دارند که حتی سوال تان را هم از کسی نپرسید، به خدا بگویید و از خدا بخواهید او از طریقی به شما پاسخ می گوید.
    استاد، مفهوم و ذات مطلب برایم روشن است و بنده موافقم، اما آیا مصادیق و مثال ها و نگرش و کارکرد عملی مسائل روزمره در زندگی یک انسان متقی متعالی همچون ائمه و اولیای خدا، واقعا چنین بوده؟! یعنی هیچگاه نباید از اسباب الهی و بندگان خدا درخواست و سوالی داشت؟! آیا ایشان نیز چنین بوده اند؟ اهل بیت برای انجام امور روزمزه خود، آیا هیچ وقت از کسی چیزی نمی خواستند و فقط در دل به خدا می گفتند؟ در صورتی که مثال های جهت تبیین بحث دارید ممنون میشم ذکر بفرمایید. پیشاپیش از پاسخ تون سپاسگزارم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب آقای استاد معمار نکات خوبی را با نظر به آیات مطرح کرده‌اند ولی هرگز نمی‌خواستند نتیجه بگیرند که مثلاً «حضرت یوسف «علیه‌السلام» که به آن زندانی فرمودند به عزیز مصر بگو من را بی‌جهت زندانی کرده‌اند و البته شیطان آن موضوع را از یاد آن فرد برد»؛ کار درستی نکرده‌اند. علامه‌ی طباطبایی «رحمت‌اللّه‌علیه» می‌فرمایند بر حضرت یوسف واجب بود که از اسبابی که موجب خلاصی آن حضرت می‌شد، استفاده کنند. اساساً تفاوت دنیا و آخرت آن است که در قیامت، اسباب و ابزار منقطع و منتفی می‌شود. لذا قرآن در این رابطه می‌فرماید: «وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ» (بقره/166). در حالی‌که در دنیا خداوند برای هر امری اسبابی را قرار داده و ما باید از طریق آن اسباب به مقاصد خود دست یابیم. موفق باشید 


  • سلام بر استاد گرامی: عزاداری ها قبول.
    سوالی از محضرتان داشتم.
    ذیل جلد ششم اسفار بعد از اثبات برهان صدیقین توسط ملاصدرا، علامه طباطبایی (ره) حاشیه ای دارند، که مضمون را اینطور برداشت کردم که: مبنا را بدیهیات هم که قرار دهیم، باز هم قبل از آن بدیهی حق در میان است، نه بدیهی، یعنی اگر بگوییم اجتماع نقیضین محال است، اگر کسی پرسید حقا محال است یا باطلا، می گوییم حقا، پس حقیّت حق را قبل از آن بدیهیات پذیرفته ایم. آنطور که ظاهر است و بنده استقرا کردم، علامه این نگاه را از فرهنگ کلی قرآن می دانند و اگر طبق این نظر علامه طباطبایی به موضوعات بنگریم، پس در واقع برای بصیران عالم حتی نفس هم نمی تواند بدیهی ترین باشد، بلکه خود حضرت حق بدیهی ترین بدیهیات می باشد و «بک عرفتک» اینجا معنا میابد. آیا برداشتم صحیح است؟ التماس دعای فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان حق را این‌جا به معنای آن‌چه واقعاً محقق و واقع است در نظر بگیریم. لذا دیگر اجتماع نقیضین علمی نیست که پذیرفته باشیم، بلکه یافتی است از حقیقت که در مقابلش تصوری نیست که آن تصور باطل باشد بلکه صرفاً حق است و لاغیر. واللّه اعلم. موفق باشید


  • سلام: در تفسیر المیزان ذیل آیه ۳ سوره مائده اشاره ای شده به اینکه برخی آیات را مولفین و یا رسول خدا مشخص می کردند که کجای سوره باشد آیا چنین بوده؟ رسول خدا یک «قل» رو که خداوند به او خطاب کرده رو هم می گفتند آن وقت چگونه جای آیه را خودشان مشخص می کردند و یا چگونه می گویند معنای یک آیه را با توجه به آیات قبل و بعدش بفهمید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور آن باشد که خود خدا به عهده‌ی رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه» گذاشته‌اند همان‌طور که تعداد رکعات نماز را خداوند به عهده‌ی حضرت گذاشته. در همان حال که او هیچ‌کاری را به میل خود انجام نمی‌دهد «وَ ما ینطق عن الهوی». آن‌چه در مورد بحث فوق می‌توان گفت در هرحال جای آن آیات کاملاً حکیمانه تعیین شده است تا کسی نتواند آن را نادیده بگیرد. موفق باشید


  • با سلام و خسته نباشید: در کتاب شرح عنوان بصری آیت الله تحریری آورده شده که علامه طباطبایی در اوایل طلبگی با مشکل فهم مطالب مواجه بودند به نحوی که یک کتاب را 4 سال نزد یک استاد گذرانده و بعد از آن هم موفق به یادگیری نشدند. پس از آن چند روز در بیابان یک عملی را انجام دادند که خداوند فهم مطالب را به ایشان عنایت کرد. آن عمل چه بوده است؟ متشکرم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن عزیز روشن نکرده‌اند که آن ذکر چه بوده است، احتمالاً ذکری بوده که مربوط به شخصیت خودشان می‌شده. هرچه بوده است آن ذکر، هدیه‌ای به همه‌ی بشریت بوده تا مردم از انوار حضرت علامه طباطبایی محروم نگردند، رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه. موفق باشید  


  • با سلام خدمت استاد عزیز:
    ۱. در تفسیر آیه: «ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء.» در بخش روایات وارده در ذیل این آیه، جناب علامه می فرمایند:
    «و اما آياتى كه قاتل نفس محترمه و بدون حق را و نيز رباخوار و قاطع رحم را تهديد مى كند به آتش جاودانه صرف اعلام خطر است، نظير آيات زير كه مى فرمايد: «و من يقتل مؤمنا متعمدا فجزاوه جهنّم خالدا فيها...»، و نيز مى فرمايد: «و من عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون.» و «اولئك لهم اللعنه و لهم سوء الدار» و آياتى ديگر از اين قبيل، كه تهديد به شر و خطر مى كند، و از عذاب آتش خبر مى دهد، و اما اين كه اين كيفر حتمى و غير قابل تغيير باشد، به طورى كه امكان برداشتنش نباشد، آيات صراحتى در آن ندارند.»
    یعنی طبق دیدگاه علامه برای کسی که مرتکب قتل نفس مثلا خودکشی شده است عذاب جاودانه یا همان خلود در جهنم حتمی نیست و امکان بخشش آنها هم وجود دارد با توجه به اینکه خداوند می فرماید پایین تر از شرک هر گناهی که را خداوند بخواهد خواهد بخشید؟
    ۲. آیا حضرت علامه قائل به خلود جهنم به معنای زندگی ابدی در جهنم است یا خلود را به معنای مدتی بسیار طولانی می دانند و نه جاودانه؟
    با تشکر از پاسخگویی شما

    باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که علامه می‌فرمایند آیات مذکور نمی‌خواهد مخلّدبودن در آتش را برای آن افراد اظهار نماید. ولی این بدین معنا نیست که حضرت علامه در عدم مخلّدبودن در عذاب برای بعضی از اهل نار، هم‌نظر با ابن‌عربی باشد. بلکه بالعکس، ایشان معتقدند بعضی از اهل نار نه‌تنها تا ابد در جهنم هستند، بلکه تا ابد معذّب به عذابِ آزاردهنده می‌شوند، نه آن‌که عذاب تبدیل به «عذب» شود بلکه مثل یک انسان به تعبیر ایشان مالیخولیایی همواره خودش در خودش گرفتار فشار و عذاب است. موفق باشید


  • با عرض سلام: ۱. یکی از اساتید در مورد تذکره الولیا می فرمودند که روش عرفای آن مشی ائمه نیست اما به نظر بنده کنار ریاضت شرعی هم ریاضت علمی و هم فرمایشاتشان خوب است نظر حضرتعالی؟ ۲. در مدرسه آوای توحید می خواستیم «رساله الولایه» را با استاد حلوائیان بخوانیم به صورت مجازی یکی از اساتید مخالفت کردندکه بهتر است مبانی ما قوی شود علاوه بر کتب حضرتعالی مشغول خواندن نهایه ام ضمن اینکه بنده با اجازه و تشخیص دکتر کاکایی در کلاس عرفان نظری دکتریشان شرکت داشتم صلاح می دانید ورود پیدا کنم؟ یا کتاب «انسان در عرف عرفان» با تدریس استاد ضیایی؟ ۳. برخی تشکلهای مذهبی خیلی خودشان را قبول دارند هر چه روح سطحی بودن در برنامه ها را تذکر می دهیم فایده ندارد هرچه هم می گوییم از اساتید متخصص در فلسفه و عرفان استفاده کنید علی رغم هزینه رایگان حاضر نمی شوند. آیا ما مجبوریم در چنین محلهایی که واقعا آزار دهنده اند کار کنیم؟ در صورتی که می توانیم مستقلا تفکرات حضرتعالی را دنبال کنیم. همانطور که این کار را کرده ایم و موفق بوده ایم. ۴. اینکه کتابهایی که در کشف و خواب به حقیر داده می شود به سرعت باز نمی شوند ناشی از ضعف بنده است؟ ببخشید مقداری گرفتار یاس شده ام. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. زبان عرفا، زبان خاصی است و نمی‌توان گفت که روش آن‌ها جدای از ائمه می‌باشد. حضرت امام «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در نامه‌ای که به مرحوم احمدآقا نوشته‌اند همین توصیه را دارند که اگر ظاهر کلام آن‌ها با سخن دین متفاوت است، ولی حقیقتاً همان سخن اولیاء دین را می‌گویند. ۲. بعد از «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» می‌توانید با «رسالة الولایه» مرتبط شوید. ۳. نباید رابطه‌ی خود را با تشکل‌های دینی در دانشگاه قطع کنید، منتها همه‌ی وقت خود را نباید آن‌جا صرف کرد. موفق باشید


  • «اما روحانیونی که در جریان مبارزه به این نحو که به زندان بروند و اینها نبودند با شریعتی مشکل داشتند. اینها پیروان علامه طباطبایی بودند که ایشان هم مثل سید حسین نصر تفکرشان انتولوژیکال و وجود شناختی است. غایت گرایی، تفکری انقلابی است اما رویکرد انتولوژیکال غیر انقلابی است. ریشه آن هم به تفکر ملاصدرا باز می‌گردد. در تفکر صدرا در وجود تحرکی نیست. حرکت جوهری هم غلط است. با اصالت وجود دیگر اصلا جوهری نداریم که حرکت جوهری داشته باشیم چرا که اصل وجود است و ماهیت هم حد آن است. عرض هم در ماهیت است و در واقع همان عرض هم از وجود است. حرکت هم در عرض ماهیت است و نه در خود وجود.»
    بخشی از یک مصاحبه ی اخیر ابراهیم فیاض. نظر شما درباره دو خط آخر چیه؟
    تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر شما در این موارد باید امثال حضرت امام و علامه طباطبایی‌ها که عمری در این مسائل کار کرده‌اند، نظر بدهند؟ یا جناب آقای دکتر فیاض؟ موفق باشید


  • سلام استاد عزیز:
    ۱) نظرتون در مورد فرقه احمد بن حسن که اخیرا طرفدارانی را پیدا کرده چیست؟ «این فرقه حجت بودن خود را از طریق اسناد ضعیف و کتاب هایی که چاپ کرده و استخاره به این صورت که قبل از استخاره ذکری را می گویند وبعد به نیت او (احمد الحسن) استخاره می گرند و بعد استخاره هایی بسیار خوب و مناسب حجت بودن خدا باز می شود. و دیگر اینکه سه روز روزه گرفتن و توسل به حضرت زهرا (س) بعد سه روز خواب ائمه را دیدن. (متاسفانه این فرقه نو ظهور که طرفدار های های زیادی را داشته، عده ای از جوانان انقلابی و طرافدار اسلام که از این نظام بریده اند و فکر می کنند آرمان های انقلاب دیگر محقق نمی‌شود را مجذوب خود کرده به طوری که دیگر گوش به سخنان بنده و امثال بنده هم نمی دهند و راه و حقیقت را در آن فرقه می بینند،) و هرچه به رفقا گفته شده که این حجت نیس ولی زیر بار نرفته و روز به روز بر شک و شبهه این جوانان افزوده می شود. خاضعانه تقاضای شرح و روشنگری داریم تا بتوانیم به زبان امروز با جوانان مرتبط شویم و حقیقت انقلاب که بنا بر حدیث امام علیه سلام که می فرمایند حقیقت در دوره آخرالزمان مانند نوری که از پنجره می تابد و فضا را روشن می کند را نشان داد و کمکی به این جوانان خوب و دغدغه مند حقیقت کرده باشیم. همچنین لازم به ذکر است که وقتی از انقلاب اسلامی می خواهیم با این جوانان به گفت و گو بنشینیم شاید به دلیل مسائل روز کم حوصله گی کرده و می گوند اینها که شما می گوید جنبه شعاری دارد و حقیقت این نیست. ۲) استاد وظیفه ما چیه؟ و چیکار باید کرد؟ ۳) لطفاً راه مقابله با این فرقه و طریقه جوابگویی به افراد مجذوب شده به آن فرقه را بیان و کمی شرح دهید. باز هم عذر خواهی می کنم که مزاحم اوقات شریفتان شدم. با تشکر.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم چیزهایی شنیده‌ام، ولی اطلاعات چندانی ندارم. احتمالاً سایت‌هایی هست که در این مورد تحقیق کرده‌اند. مگر مسیر رسیدن به حق از طریق علمای قابل اطمینان و راهی که امثال حضرت امام و علامه‌ی طباطبایی در مقابل ما گشوده‌اند چیزی کم دارد که بخواهیم با استخاره و خواب، حقیقت را بیابیم؟!! موفق باشید


  • سلام استاد:
    زمان خوندن «رساله الولایه» علامه در سیر مطالعاتی کی است؟ احساس نیاز کردم ولی نمیدونم شروع کنم یا نه؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از مطالعه‌ی کتاب «معاد» و شرح آن می‌توان سراغ کتاب «رسالة الولایه» و شرحِ 11 جلسه‌ای آن رفت. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد ارجمند: لطفاً بفرمائید درخواست برآورده کردن حاجت چه اخروی چه دنیوی از امام زادگان یا ائمه اطهار علیهم السلام شرک به خدا نیست؟ به عنوان مثال پیرمردی را دیدم کمرش (گویا کمردرد داشت) را به ضریح امام زاده ای می مالید و اسم امام زاده را صدا می زد و می گفت یا من را بکش یا شفا بده. (در حالیکه قرآن کریم به صراحت گفته خداست که می میراند و زنده می کند)

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه در فرهنگ شفاعت مدّ نظر است، واسطه‌بودن اولیاء الهی است، نه آن‌که آن ها منشاء زندگی و مرگ انسان‌ها باشند. علامه طباطبایی ذیل آیه‌ی آیت‌الکرسی موضوع شفاعت در قرآن را به‌خوبی روشن می‌نمایند. موفق باشید


  • با عرض سلام و تشکر:
    ۱. سوالم این است که آن سه دسته ای که در رساله الولایه علامه (ره) بیان شده است قابل تغییرند یعنی افراد می توانند از دسته اول مثلا خود را به دسته دوم برسانند؟ اگر جواب مثبت است که پس چرا فرمودید با این دسته اصلا نمی توان برخی صحبتها را کرد و برخی توقع ها را داشت پس چگونه رشد کنند؟ اگر هم قابل تغییر نیستند که پس بحث رشد جامعه و زمینه سازی برای ظهور زیر سوال می رود. (قرار گرفتن در هر دسته مربوط به عوالم گذشته هم هست؟)
    2. استاد روح حیوانات بعد از کشته شدن چه سرنوشتی دارند؟ آیا بین حیوانی که برای قربانی ذبح می شود با سایر حیوانات بعد از کشته شدن فرقی هست؟
    3. استاد جمادات در عوالم گذشته در حد خودشون انتخابهایی (در پذیرش ولایت) داشته اند که کاربردشان در این عالم حاصل آن انتخاب باشد؟ با تشکر. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تا آن افراد در آن شرایط باشند نمی‌توانند متوجه‌ی بعضی از حقایق شوند تا انسان بخواهد برای آن‌ها به آن حقایق اشاره کند. ولی اگر به خود آمدند و اصراری بر اندیشه‌ی قبلی خود نداشته باشند، موضوع فرق می‌کند. 2- روی هم رفته روح حیوانات در عالم برتر حاضر می‌شوند ولی عموماً همه‌ی انواع هر نوعی یک روح هستند مثل آن‌که همه‌ی گوسفندان، یک گوسفندند 3-  شاید بتوان این‌طور گفت. زیرا انتخاب‌های جزئی در حیوانات دیده شده است. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد بزرگوار:
    سوالم اینست که در برخی روایات در پاداش فلان عمل آمده که باعث آمرزش گناهان گذشته و آینده است (مانند روزه ی روز آخر رجب در مفاتیح). چطور ممکن است گناهانی که در آینده مرتکب خواهیم شد در عین کثرت و بزرگی آمرزیده شود؟ لطفا درباره ی آمرزش گناهان آینده که در این دست روایات آمده توضیح بفرمایید؟

     باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر این نوع روایات نظر به ساختن شخصیتی دارد که آن شخصیت در اثر اعمال معنوی، تصمیماتش الهی می‌شود و لذا با چنین شخصیتی آینده‌ی خود را شکل می‌دهد و این آینده، آینده‌ی انسان گناه‌کاری نخواهد بود و این‌که می‌فرمایند گناهان گذشته و آینده آمرزیده می‌شود؛ بیشتر یک اصطلاح است، نه آن‌که گمان کنیم خداوند مانع گناه انسان در آینده‌ی او می‌شود و انسان را از اختیار خارج می‌کند. و این‌که قرآن می‌فرماید: «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا». خداوند در آيۀ دوم سوره‌ی فتح مي‌فرمايد :گناهان گذشته و گناهان آيندۀ تو را مي‌بخشيم .علامۀ طباطبائي مي‌فرمايند :از آن‌جايي كه ما همواره واژۀ ذنب كه به گوشمان مي‌خورد ، بلا فاصله گناه به ذهن ما  خطور مي‌كند . و حال آن‌كه معناي واقعي ذنب گناه نيست ؛ بلكه آثار سوء است . و از كلمۀ « غفران » هم ما معمولاً‌ معناي بخشش را استفاده مي‌كنيم ؛ و حال آن‌كه معناي غفران پوشش است نه بخشش . و لذا در اين جا قرآن مي‌فرمايد :اي پيامبر ! ما فتح مبيني را  نصيب تو كرديم ، تا بپوشانيم براي تو آن‌چه را كه مقدم شده از آثار سوء و آن‌چه كه تأخير افتاده . خداي عالم نعمتش را با اين بر شما تمام كرده است .در اين جا با توجه به اين قضيۀ  صلح حديبيه يا فتح مكه ، مراد از اين «ذنب» آثار سوئي است كه در نزد قريش نسبت به نبي مكرم بوده است ؛ چه قبل از هجرت ، چه بعد از هجرت . پيغمبر اكرم ، قبل از هجرت تمام بساط عقيدتي قريش را بهم زد و با مباني اعتقادي و بت پرستي آن‌ها مبارزه كرد . و بعد از هجرت هم رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در عزوات متعدد شخصيت‌هاي برجستۀ قريش را به خاك مزلت انداخت و لذا قريش نسبت به نبي مكرم ، كينۀ سخت در دل داشتند و آثار سؤئي از اين عمل كرد نبي مكرم ؛ چه قبل از هجرت و چه بعد از هجرت ، در دل قريش بود ؛ همان‌گونه در رابطه با حضرت موسي عليه السلام هم كه وقتي خداي عالم او را مأمور مي‌كند براي هدايت بني اسرائيل و غبطيان مي‌گويد :«وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ» (الشعراء / 14) من نسبت به غطبيان احساس مي‌كنم كه ذنبي دارم. ذنب گناه نيست. حضرت موسي آن غبطي را كه در حال تعدي و تجاوز بود ، و نيز محدور الدم بود ، او را از ظلم دفع كرد و نه تنها گناهي نكرد ؛ بلكه به وظيفۀ بندگي و الهي‌اش عمل كرد . « وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ » يعني آثار سوئي از اين عمل‌كرد من در اذهان بني اسرائيل و غبطيان و فرعونيان است « فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ » مي‌ترسم اين غبطيان به خاطر اين آثار سوء مرا بكشند . و لذا در سورۀ فتح هم خداي عالم مي‌فرمايد: پيغمبر!  آثار سوئي كه از عمل‌كرد تو ؛ چه قبل از هجرت ، چه بعد از هجرت در نزد مشركان قريش بود و از اين كار شما قريش در دل كينه داشتند ، و تصميم گرفته بودند مادامي كه انتقام نگيرند از جا ننشينند ؛ ولي ما با اين فتحي كه نصيب تو كرديم ، شوكتي كه براي تو در اين فتح عنايت كرديم ، مشركان قريش از هر گونه انتقام‌گيري ، مأيوس شدند و ديگر آن آثار سوئي كه در نزد قريش نسبت به تو بود ، خداي عالم همه را پوشش داد .لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ ؛ يعني خداي عالم پوشش داد آن‌چه كه قبل از هجرت و آن‌چه بعد از هجرت از آثار سوئي كه در نزد قريش بود ، از تو پوشش داد .(علامه طباطبائي در ج 18 الميزان ، ص 254 - تفسير نمونۀ عربي «الأمثل » ج16 ، ص 422 ). موفق باشید  


  • با سلام: اگر بخواهید علامه طباطبایی رو تعریف کنید چه می گویید؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: علامه طباطبایی را با مطالعه‌ی کتاب‌هایشان باید شناخت. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    سوال : همانطور که شما فرمودید ، در روایت داریم که منظور از قبر همان برزخ است و نیز خود شما داستان سعد بن معاذ را بازگو کردید و فرمودید که اگر عذاب در همین قبر خاکی بود که همه می دیدند. حالا سوال اینجاست یکی از اهل علم فرمودند که بخشی از عذاب در همین قبر خاکی صورت می گرد و نیز گفتند که حتی نکیر و منکر هم در همین قبر خاکی سوال و جواب می کنند، ایشان در ادامه گفتند که بعد از مرگ روح تا نصفه، به بدن باز می گردد و ... من زمانی که داستان سعد بن معاذ را به منظور اشکال بر حرفشان مطرح کردم ایشان گفتند که در روایت آمده که آن جریان زمانی بوده که دیگر روی قبر پوشانده بوده ، برای همین هم کسی آن را نمی دیده. خلاصه ایشان معتقد بودن هم عذاب در قبر خاکی است و هم در برزخ. حال نظر شما چیست ، چنین چیزی درست است ؟ لطفا توضیح دهید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر علمایی مثل علامه‌ی طباطبایی و حضرت امام خمینی «رحمة‌اللّه‌علیهما» که در این مورد به صورت تخصصی کار کرده‌اند، همان بود که بنده عرض کردم و آن‌ها جایی برای این قبر خاکی قائل نیستند، مگر تعلقی که روح به بدن خاکی خود دارد، ولی تمام مراحل، بر روح انسان می‌گذرد. موفق باشید


  • با سلام:
    حضرت آقای کمیلی در پاسخ به این سوال که کدامیک از مسیر های این دو بزرگوار (علامه طباطبایی و سید هاشم حداد) جامع تر و انسان را زودتر به مقصد می رساند مرحوم حداد را ترجیح می دهند. (http://www.komeily.com/1391-05-13-22-52-53/) چند سوال
    1. نظر ایشان مورد تایید حضرتعالیست؟
    2. جانشین و ادامه دهنده راه این دو بزرگ اکنون چه کسی است؟
    3. اگر سوالی که از کمیلی شده است را به طور عام بیان کنیم یعنی کدام طریق عرفانی و کدام عالم جامع ترند بین همه علما و عرفا پاسخ شما چیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اطلاعات بنده از مرحوم سیدهاشم حداد در حدّ کتاب «روح مجرد» است که بیشتر، سلوک فردی آن مرحوم را به میان آورده‌اند. در حالی‌که آثارِ قلمی علامه طباطبایی نشان می‌دهد در سعه‌ی بیشتری در عالَم حاضرند. واللّه اعلم. موفق باشید


  • سلام محضر استاد طاهرزاده:
    با توجه به مطالبی که از مرحوم جلال آشتیانی و حسن زاده خواندم بزرگان بعد از ملاصدرا تاسیس اصلی نداشتند و برخی که ابتکاراتی داشتند در حد تفریع فروع از اصول بوده است حال چند سوال دارم: 1. با توجه به اینکه معارف حضرت حق لایتناهی است و آنچه صدرا بیان کرده اند قطره ای از دریا، چرا این طلب در جان افرادی چون علامه حسن زاده نیفتاد که معارفی بیش از صدرا بیاورند؟ از مطالعه زندگینامه حسن زاده این احساس را دارم که طلبی که از ابتدا در جانشان شکل گرفت آموختن علم بود نه گسترش علم. 2. حضرتعالی موفق به تاسیس اصلی شده اید؟ 3. آیا بزرگانی را سراغ دارید که تاسیس اصلی کرده باشند؟ 4. آیا می توان برخی از آرای فیاضی یا اصالت ملکوت غرویان را مصداقی از تاسیس اصل دانست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: معنا ندارد مسیر فلسفه‌ای که به اصالت وجود رسیده‌ است، از نظر فلسفی به جایی بالاتر برود زیرا بالاتر از «وجود» چیزی نیست. می‌ماند که در کنار این نگاه دو نگاه دیگر باید در میان آید: یکی در بستر اصالت وجود نظر انداختن به انسان است که علامه طباطبایی در «رسالة الولایه» باب آن را باز کرده‌اند؛ و دیگر نگاه هایدگر به انسان است به اعتبار اگزیستانسِ انسان که همان «دازاین» است. و متأسفانه اهل فلسفه‌ی صدرایی به این نکته نظر نکرده‌اند و به همان اندازه در نظر به پدیدارها با کمبود روبه‌روییم وگرنه از جهت اصالت‌دادن به وجود و نگاه فلسفی، چیزی کم نداریم. موفق باشید


  • سلام علیکم: سوالی داشتم خدمتتون.
    سوال: شما در بحث هدف زمینی آدم (ع) فرمودید که امتثال ملائکه برای سجده بر آدم و در مقابل آن تمرد شیطان از سجده همه اموری تکوینی بودند. سوالات:
    ۱. اگر وجود شیطان طوری بود که تکوینا مخالف وجود انسان بود پس چرا خداوند او را امر به سجده کرد چرا که این کار او از سر تشریع و اراده نبوده بلکه امری وجودی بوده است. علاوه بر این ظاهر آیات این را می رساند که شیطان تشریعا این کار را انجام نداد و نه تکوینا (۱۲/اعراف) زیرا خودش می گوید چون من از او برتر هستم سجده نکردم. او نگفت که من وجودا با او مخالف هستم.
    ۲. اگر این امر خداوند امری مولوی نباشد و همان طور که فرمودید عصیانی به دنبال نداشته باشد پس چگونه خداوند سبحان شیطان را مطرود از درگاه خود اعلام کرد، زیرا در این صورت او اصلا گناهی نکرده است؟
    ۳. علاوه بر این شما فرمودید که شیطان بنیانا در مقام عصیان است، اگر چنین است پس چطور آن همه سال خداوند را عبادت کرد در حالی که بنیانا عصیان کار است‌، و اصلا آیا ممکن است خداوند موجودی را بنیانا عصیان کار خلق کند؟ با تشکر از وقتی که می گذارید. یا علی.

     باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- منظور علامه طباطبایی از آن جمله آن است که خداوند چنین بستری را تکویناً فراهم کرد ولی شیطان خودش با انتخاب خود شیطان شد. عیناً در مقابل این امر، طهارت تکوینیِ اهل‌البیت «علیهم‌السلام» را دارید که آن طهارت تکوینی، انتخاب را از آن‌ها نمی‌گیرد و آن‌ها هستند که باید آن را حفظ کنند 2- وقتی گفته می‌شود حکمی ارشادی است، یعنی آثار آن به طور مستقیم به خودِ طرف برمی‌گردد مثل آن‌که به کودکی بگوییم نزدیک بخاری نشود، وگرنه می‌سوزد 3- شیطان کاری کرد که بنیانش بدی شد و اراده کرد و قسم خورد که بندگان خدا را گمراه کند. و به این معنا می‌توان گفت بنیانِ او عصیان است. موفق باشید


  • سلام استاد طاهرزاده عزیز:
    نظرتان راجع به این سخنان استاد میرباقری چیست؟
    انتقاد استاد میرباقری از عرفان مبتنی بر معرفت النفس
    آیت الله سید محمد مهدی میرباقری در سخنرانی شب دوم محرم الحرام ۱۴۳۹ قمری (۱۳۹۶ شمسی) در مدرسه فیضیه حوزه علمیه قم، ضمن تاکید بر لزوم وصول مومنین به امام معصوم علیه السلام از عرفان های مبتنی بر معرفت نفس انتقاد نمود. بخشی از سخنان ایشان را در ذیل مشاهده می کنید:
    انسان تا به امام نرسیده در حجاب است، دنبال خداوند متعال می گردد، خودش را پیدا می کند، به درونش نگاه می کند خودش را می بیند و در بیرون سایر مخلوقات را، انسانی که با خودش در عالم سیر می کند، هم خودش حجاب خودش می شود هم عالم حجاب انسان می شود و آن انسان در تاریکی است.
    ولی همین که انسان به امام رسید و این خورشید را درک کرد به تعبیر امام رضا علیه السلام: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَهِ الْمُجَلِّلَهِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم‏… [۱]
    این خورشیدی که عالم را روشن کرده، وقتی این خورشید دیده شد و هم در درون انسان روشن شد، به تعبیر امام باقر علیه السلام به ابوخالد کابلی :
    امام قلب مومن را روشن می کند و نور امام در قلب مومن از خورشید در روز روشن آشکارتر است؛ وَ اللَّهِ یَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَهِ بِالنَّهَار[۲]
    اگر کسی به امام رسید از درون نورانی می شود الْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ [۳] و با نور الهی به عالم نگاه می کند. وقتی به امام رسید و از نفس خودش و شیاطین و حجاب های ظلمانی خارج شد، سیرش با امام شروع می شود. عنایت بکنید معرفت نفس جز از این طریق واقع نخواهد شد، اینکه می گویند انسان باید به معرفت نفس برسد، معرفت نفس وقتی است که انسان به امام برسد، تمام هدایت ها از امام ناشی می شود. امام آن خورشیدی است که خداوند متعال در عالم روشن کرده است. اگر آن خورشید بر وجود انسان نتابد، انسان عوالم خودش را نمی بیند.
    معرفت نفس هم جز با معرفت امام، هدایت امام و همراهی با امام حاصل نمی شود. اینکه کسی خیال بکند خود انسان شروع می کند و از طریق معرفت النفس، من عرف نفسه فقد عرف ربه، نفس خودش را پیدا می کند و خدا را پیدا می کند اینها توهمات است اینها [ناشی از] ریاضات است. اینها خود حجاب بر روی حجاب است. انسان تا به امام نرسد و همراه با امام علیه السلام نشود نمی تواند معرفت نفس پیدا کند و نمی تواند آیات انفسی و آفاقی را ببیند.
    همه عالم ظلمات می شود. درون خودش و بیرون را تاریک می بیند. قوای ظاهری خودش را هم نمی بیند تا چه رسد به باطن و معرفت النفس! معرفت النفس نیز مانند سایر آیات است. این احتیاج به ارائه الهی دارد. سنریهم آیاتنا فی الافاق[۴] و ارائه آیات با نور امام علیه السلام واقع می شود. انسانی که به امام رسید از الان در وادی بهشت سیر می کند. نقطه مقابل هم سیر با نفس است. سیر با ائمه نار و اولیای طاغوت. اگر با آنها سیر کردید، سیر انسان در وادی ظلمات است. هر چه اتصال انسان به آنها شدیدتر شود، ظلمات بعضها فوق بعض [۵] حجابهای ظلمانی او بیشتر می شود. هم قوای درونی او تاریک تر می شود هم در بیرون. در زندان ظلمات اولیای طاغوت زندانی می شود.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان سخنان استاد هستم. ولی امثال علامه طباطبایی که در کتاب ارزشمند «رسالة الولایه» بر معرفت نفس تأکید دارند در همان بستری که ائمه اشاره می‌کنند، بر معرفت نفس تأکید می‌کنند. پس نباید به‌کلّی معرفت نفس را نفی کرد. در این مورد خوب است به کتاب «رسالة الولایه» رجوع شود. موفق باشید


  • بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام خدمت استاد عزیز: استاد بی تردید سخن حضرت امیر را پس از این که لشکریان معاویه خلخال از پای یک زن یهودی که در ذمه حکومت علی می زیست را در آوردند، خوانده اید که فرمود اگر انسان طلب مرگ کند او را ملامت نکنید و حتما خبر دختر دو ساله کرمانشاهی که بر اثر سرما جان داد را نیز خوانده اید، حال نباید گفت بمیرند مسئولان کشور؟ واقعا بمیرند مسئولانی که در ولنجک، لواسان، زعفرانیه و... در خانه های ملیاردی پر زرق و برق استخر دار مشغول خوش گذرانی هستند. استاد جان عجب انقلاب و حکومتی شد. پر واضح است این آشی است که هاشمی برای این انقلاب پخت. اما استاد جان خودمان را جر می دهیم تا ثابت کنیم که این ها کاری به انقلاب و رهبری ندارد اما در مقابل پاسخهایشان دیگر کاملا لال شده ایم. می گویند و انگار کم کم داریم باور می کنیم راست هم می گویند این چه رهبری است که نتوانست انحراف هاشمی را جلوگیری کند؟ بر فرض شرایط اجازه نمی داد این همه تعریف و تمجید برای چه بود؟ استاد: هاشمی اول و دوم نکنید متن حکم تنفیذ هاشمی در دور دوم را بخوانید اگر دور اول بود می گفتیم رهبری نمی دانست او چه فکری دارد اما هاشمی چهار سال فکرش را نشان داد پس این همه تعریف در تنفیذ دور دوم او را تائید می کرد (خداي بزرگ را سپاس كه در اين نوبت نيز، رأي مصيب ملت، مسؤوليت را به دستهاي تواناي مردي سپرد كه در ميدانهاي دشوار، لياقت و امانت و صلاحيت و كارداني و برجستگي او را آزموده بود. مردي بزرگ از سابقينِ اوّلينِ انقلاب و از حوارييّن و انصار ديرين امام راحل. عالِمي متفكّر، سياستمداري هوشمند، فقيهي زمان شناس، مجاهدي خستگي نشناس، برادري مهربان براي ضعيفان و مديري كاردان براي كشور.) جالب این که این القاب و شلغاب در حکم دوره اول به مراتب کم رنگ تر است. راستی هاشمی فقیهی زمان شناس بود که تا هم فیها خالدون تفکر لیبرالی را در این کشور که دکتر شهریار زرشناس اخیرا مبسوط در یک مصاحبه آن را توضیح دادند، نهادینه کرد. خدائیش هاشمی در دوره اول ریاست جمهوری برادری مهربان برای ضعیفان بود او و همفکرانش که معتقد بودند از لوازم نا خواسته توسعه له شدن اقشار ضعیف است و اگر در شخص هم بود در تفکر و برنامه اقتصادی که بانی فقر و فساد و تبعیض و اشرافیت و اختصاصی سازی و کاخ سعد آباد و هزار کوفت و زهرمار دیگر بود واقعا دولت هاشمی شایسته لقب دولت کریمه امام زمان بود؟ استاد این شبهه های بی جواب که هیچ کجا جوابش را نیافتیم دارد دمار ما را در می آورد. وقتی به دوستی می گفتم رهبری بعضی صحبتها را مجبور بود بگوید برایم این مثال را آورد. با عرض معذرت. جوانی در عروسی در جمع رقصید، پدر خبر دار شد و او را مواخذه کرد که بی غیرت مگر تو را نیاموختم که رقص در دین مبین کاریست حرام و سبک، پسر گفت پدرجان مرا به زور بلند کردند. پدر خشمگینانه فریاد کشید بی مروت اگر به زور بلندت کردند پس دیگر آن قر و قمیش ها چه بود؟ استاد چه کسی پس از هشت سال که کار تمام شده بود گفت هیچ کس برای من هاشمی نمی شود. استاد نگوئید خودش فرموده منظور رابطه دوستی بوده آخر در آن موقعیت که بحث اجرا و ریاست جمهوری بود چه ربطی به رفاقت داشت؟ برداشت مردم هم کاری به رفاقت نداشت. به یاد دارم به امام جمعه شهرمان درباره هاشمی سخنی گفتم بی درنگ در پاسخ گفت رهبری فرموده هیچ کس برای من هاشمی نمی شود و مرا ساکت کرد. تک تک فسادها و جنایاتی که به خاطر فقر و مهمتر از آن تبعیض و دنیا پرستی در این مملکت می شود پای آنانی است که این شرایط را فراهم ساختند. شخصی از بجه های جبهه جمله درد آوری می گفت 2500 سال حکومت شاهنشاهی نتوانست دین را از مردم بگیرد و این آخوندها گرفتند. باور کن استاد فوج فوج مردم خصوصا جوانان نسبت به دین بدبین می شوند و می گویند اگر جایی خبری بود خود اینها اینقدر دروغ نمی گفتند و نمی دزدیند و اینچنین تجملاتی و دنیا دوست نمی شدند. باز هم بگویم بمیرند مسئولین جمهوری اسلامی که در حکومتشان رئیس مجمع تشخیص این مملکت با بنز می رود در استخر وی آی پی فرح سکته می کند و مفسر قرآنش مصداق خلق عظیمش می خواند و رئیس جمهورش در خانه 800 متری در ولنجک تهران زندگی می کند و ... و از طرفی کودکانی بر اثر سرما در چادر می میرند و زنانی برای سیر کردن شکم بچه هایشان زنا می دهند و.... کجایی امام که صحبتهایت دیگر شبیه به افسانه شده. در شعارهای انقلاب می گفتیم بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دیگر روزگار چون شکر آید. چه قدر روزگار شکری شد ؟ اگر یک بار به مردم حق می دادند این روزگار چون شکر را می خواهند یا آن تلخ تر از زهر آن وقت متاسفانه نتیجه عجیبی را مشاهده می کردیم. کجایی امیرالمومنین که با نام شما چه جنایاتی نمی کنند؟ استاد ایملیم مثل حالم خراب است. شبهه ما مخصوصا درباره رهبری را پاسخ بده. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم:  1- دوره‌ی دوم آقای هاشمی که عملاً تحول اساسی در افکار جریان منتسب به آقای هاشمی پیش آمد از اواسط حضور ایشان در مجمع تشخیص مصلحت بود با طرح نظریات امثال اقای سریع‌القلم که توانست با زمینه‌ای که از قبل در آقای هاشمی بود آن جریان را به این نتیجه برساند که باید با عقلِ مدرن موضوعات را تجزیه و تحلیل کرد و چون آن جریان حتی امثال آقای روحانی که در آن جلسات شرکت می‌کردند به معنی واقعی با معارف قدسی امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» آشنا نبودند و توجه به تقدیر الهی و معنی تقدیر و نحوه‌ی تقدیری که با انقلاب اسلامی به‌وجود آمد؛ در آن‌ها نبود، به‌راحتی جهت اصلی خود را نسبت به قبل تغییر دادند و این‌جا است که حتی می‌بینی آقای روحانیِ اول غیر از آقای روحانیِ دوم است 2- آن‌چه پیش آمد معلوم کرد ما برای حضور اسلام در این تاریخ به چیزی از اسلام نیاز داریم که آن ماوراء موضوعاتِ رسمی است که در حوزه‌های علمیه مطرح می‌شود که در جای خود نه‌تنها لازم، بلکه ضروری است و در زمان خود که فرهنگ مدرنیته چهره‌های نهایی خود را بروز نداده بود و به ظهور نیاورده بود، کافی بود. ولی امروز اگر آموزه‌های قدسی حضرت امام در کنار حرکت سیاسی ایشان برای حفظ هویت دینی و انقلابی ما به صحنه نیاید، همین است که می‌بینید 3- عمده عرض من در این قسمت نهفته است که اگر بخواهیم حقیقتاً تمدنی بیرون از آن‌چه غرب برای عالَم و آدم تعریف کرده است؛ به میان آوریم، تنها محتوایِ قدسی کافی نیست، باید به روشی بیندیشیم که چگونه در چنین تاریخی آن تمدن به میان آید. اگر بخواهم رفقا را به طور اختصار در این مورد اخیر به تفکر دعوت کنم، به علت رازِ نیامدن نامِ حضرت علی«علیه‌السلام» در قرآن دعوت می‌کنم که به گفته‌ی علامه‌ی طباطبایی شرایط تاریخی هرگز اجازه نمی‌داد این مسئله‌ی بسیار مهم به صراحت مطرح شود، وگرنه آن‌چنان سیطره‌ی اصالت‌دادن به فرهنگ جاهلیت قوی بود که به‌کلّی به اسلام و دیانت خدا پشت می‌شد. حال به من بگو! در این شرایط جز این است که باید کاری کرد که نه از حضور تاریخی علی«علیه‌السلام» غفلت شود، و نه وفاداران به فرهنگ جاهلیت در عین پذیرفتن نبوت حضرت محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌واله» به‌کلی به جاهلیت گذشته برنگردند؟ بنده همه‌ی مدیریتِ رهبری را از همین جنس می دانم که از یک طرف، اصالت‌های انقلاب زیر پا گذاشته نشود و از طرف دیگر، جریانی که هم می‌خواهد انقلابی باشد و هم نمی‌تواند از آن نوع زندگی که غرب برای بشر امروز تعریف کرده؛ دل بکند، به تقابل کلی دست نزند تا إن‌شاءاللّه انقلاب به مرور فرزندان خود را که از جمله شما هستید، با همه‌ی عصبانیت که دارید؛ بپروراند و مسلّم بدانید این کارْ شدنی است و می‌شود. پیشنهاد جدّی بنده آن است که به موضوع اخیر بسیار فکر کنید. به‌خصوص به سخنان اخیر رهبری در دیدار با خانواده سردار شهید علی ییلاقی فرمانده اسبق لشکر 25 کربلای استان مازندران که می‌فرمایند:



    «اوّلاً جوان این نسل، جوان نسل سوّم، از جوان نسل اوّل امیدبخش‌تر است درصورتی‌که بتواند ایمانش را حفظ کند. جوان نسل اوّل، کسانی بودند که از روی احساسات، از روی هیجان [کار کردند]؛ احساسات بود، احساسات خوبی هم بود و همان احساسات کار کرد، یعنی یک نظام کهن را سرنگون کرد و اسلام را رو آورد؛ این را ما کوچک نمی گیریم، امّا غالباً دانه‌دانه افراد - نمی‌گویم همه - از روی احساسات لانه‌ جاسوسی را آن روز رفتند و با شجاعت تمام گرفتند، امّا بعداً رفتند با آمریکایی‌ها صحبت کردند و عذرخواهی کردند؛ این ناشی از چیست؟ ناشی از کم‌عمق بودنِ آن انگیزه است. آن انگیزه متّکی به یک زیرساخت محکم نبود؛ انگیزه بود، امّا زیرساختش محکم نبود. جوان‌های امروز  - [هرچند] بعضی [از آنها] هستند که بی‌خیال در خیابان راه می روند؛ زمان جنگ هم بودند، نه اینکه نبودند - امّا آن [جوانی] که دنبال وظیفه می‌رود، می فهمد چه‌کار دارد می‌کند. یک نمونه‌اش همین حججی است و صدها نمونه، بلکه هزارها نمونه از این قبیل وجود دارد.

    لذا من به جوان امروز درصورتی‌که انگیزه و ایمانش درست باشد، اعتمادم و امیدم بیشتر است تا به جوان آن روز. شماها آن جوان امروز هستید. آینده مال شماها است، این مملکت مال شماها است. ما می‌رویم، ما نقشمان تمام شده، ما خواهیم رفت؛ آنکه می‌ماند و این کشور را باید به اوج برساند، شماها هستید. هرچه می توانید خودتان را بسازید، هم از لحاظ فکری بسازید، هم از لحاظ ایمانی بسازید؛ هم فکر را درست کنید، هم ایمان و دل را درست کنید. با خدا اُنس داشته باشید، اگر می‌توانید، تا آنجایی که می‌توانید، نماز شب بخوانید؛ نماز را خوب بخوانید، با توجّه بخوانید، قرآن را بخوانید. اینها چیزهایی است که می‌تواند جای این شهدا را پر کند؛ این کارها لازم است. من به شماها بیشتر امید دارم، به همین جوانِ نسل شما؛ [البتّه] ‌اشخاص شما را نمی‌خواهم بگویم، چون آشنایی ندارم، امّا به این نسل من بیشتر اعتماد دارم و بیشتر امید دارم تا آن (نسل قبلی)». موفق باشید


  • سلام: استاد سوالم از خدمتتان این است که من این تفاوت شدت توحید انبیا الهی و تفاوت در عصمتشان را با مطالعه کتب متوجه نمی شوم. اگر لطف بفرمایید و کمی توضیح بفرمایید ممنون می شوم. یا علی

    باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی قرآن می‌فرماید: «تلک الرسل فضّلنا بعضهم علی بعض» به گفته‌ی علامه‌ی طباطبایی این شدت و ضعف، در توحید است. زیرا توحید، تشکیکی است. ولی از نظر عصمت به معنای دستورات خدا، همه‌ی آن‌ها معصوم‌اند. موفق باشید


  • سلام استاد عزیز:
    حسن روحانی رئیس جمهور در تاریخ ۱۸ دی ماه در جمع وزیر و معاونان وزارت امور اقتصاد و دارایی با اشاره به ضرورت نقد در هر شرایطی عنوان کرد: همه باید انتقاد بشوند استثنا نداریم، تمام مسئولین در کشور قابل نقد هستند، ما در کشور معصوم نداریم، اگر یک وقتی امام زمان ظهور کرد آن وقت هم می شود نقد کرد.
    او در ادامه افزود: پیامبر (ص) هم اجازه نقد می‌داد. دیگه بالاتر از پیامبر (ص) در تاریخ نداریم. وقتی پیامبر (ص) صحبت می‌کرد، طرف بلند می‌شد روبروی پیامبر (ص) و می‌گفت: «حرفی که داری می‌زنی نظر توست یا وحی است؟» اگر پیامبر (ص) می‌گفت: «نظر من است» انتقاد می‌کرد و می‌گفت: «من قبول ندارم». ما در زمان حکومت معصوم هم نقد داریم. اگر نقد توأم باشه با امید، اراده و راه حل درست، همیشه مفید است. باید راه حل بدهیم.
    حال با توجه به متن بالا
    ۱. علت سکوت علما و مراجع در برابر این سخنان چیست؟ چون الان خیلی ها در برابر مراجع مواضع گرفتند و اون ها رو زیر سوال بردند و.....
    ۲. برداشت حضرتعالی از سخنان رئیس جمهور چه می باشد؟
    ۳. وظیفه ما در مقابل این گونه سخنان و مواضعی از این مورد چه می باشد.
    لطفاً کمی شرح دهید. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا خوب است عین سخن آقای روحانی که روزنامه‌ی کیهان آورده‌اند را با هم نگاه کنیم و به آن تفکر نماییم. آقای روحانی می‌گوید: «همه باید انتقاد بشوند استثنا نداریم، تمام مسئولین در کشور قابل نقد هستند، ما در کشور معصوم نداریم، اگر یک وقتی امام زمان ظهور کرد آن‌وقت هم می‌شود نقد کرد. پیامبر(ص) هم اجازه نقد می‌داد. دیگر بالاتر از پیامبر(ص) که در تاریخ نداریم. وقتی پیامبر(ص) یک صحبتی می‌کرد، طرف بلند می‌شد روبروی پیامبر(ص) و می‌گفت: «حرفی که داری می‌زنی نظر خودت است یا وحی است؟» اگر پیامبر(ص) می‌گفت: «نظر من است» انتقاد می‌کرد و می‌گفت: «من قبول ندارم». ما در زمان حکومت معصوم هم نقد داریم»!



    ملاحظه می‌فرمایید که با کمی تفکر می‌توان متوجه شد که از سخن آقای روحانی نفی عصمت امام زمان «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشریف» و رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌واله» بر نمی‌آید، حتی آن‌جایی که می‌گوید طرف به سخن پیامبر انتقاد کرد، به معنای آن است که آن طرف رسول خدا را معصوم نمی‌دانسته است و تنها وَحی الهی را بی‌خطا می‌پذیرفته. و از این جمله بر نمی‌آید که آقای روحانی مثل او فکر می‌کرده، بلکه تأکید آقای روحانی آن است که ببینید رسول خدا چه فضایی را فراهم کرده‌اند که افراد می‌توانستند نظر خود را و نقد خود را اظهار کنند. گله‌ی بنده آن است که چرا امثال آقای شریعتمداری در کیهان، امکان تفکر را به چنین جملاتی از خود و مخاطبان خود می‌گیرد؟ و این‌جاست که می‌توان گفت اگر تفکر در جامعه به حاشیه رود، چه کدورت‌های بی‌جایی ظهور می‌کند. در ضمن آن‌چه که بعضی فقها در مورد «سهوالنبی» مطرح می‌کنند در رابطه با امور فردی است، مثل آن‌چه که آن فرد همراه حضرت موسی «علیه‌السلام» در مسیر ملاقات حضرت خضر، فراموش کرد که به حضرت جریان آن ماهی را بگوید و گفت شیطان مرا به فراموشی کشاند. علامه طباطبایی می‌فرمایند با فرض آن‌که آن شخص همراه حضرت موسی، جناب یوشع‌بن‌نون باشد که پیامبر است و معصوم، چنین اموری با عصمت آن پیامبر منافات ندارد. بنابراین «سهوالنبی» مربوط به امور عادی زندگی است، نه آن‌که کسی که معتقد به «سهوالنبی» باشد معتقد باشد به روایات غیر از قرآن نباید اعتماد کرد و از این جهت عصمت پیامبر برایش سؤال باشد. موفق باشید