×

مرورگر شما نیاز به بروزرسانی دارد

کاربر گرامی، از آنجا که مرورگرهای قدیمی قادر به اجرای متدهای جدید برنامه نویسی نیستند، جهت استفاده بهتر از این سایت، مرورگر خود را به جدیدترین نسخه بروزرسانی کنید:

برو به صفحه آپدیت مرورگر

    ملاصدرا(ره)

  • استاد گرامی با سلام:
    با چه استدلالی طبق حکمت متعالیه قائل بودن به ابداع و ساخت صورت محسوس توسط نفس یا همان ایجاد وجود ذهنی توسط نفس برای ادراک به سوفسطایی گری و آیده آلیست منتهی نمی شود؟ آیا خطر ذهن گرایی این تفکر را تهدید نمی کند؟ آیا قائلین به این عقیده و تفکر ناخواسته به دام ایده آلیست نمی افتند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم منظور شما از سوفسطایی‌گری و ایده‌آلیست چیست؟ به هر حال انسان متوجه می‌شود معرفت او از خارج، معرفتی لغو و بیهوده نیست و به دنبال آن است که مبنای آن معرفت را بیابد. به نظر می‌رسد بهترین نگاه برای یافتن آن معرفت چیزی است که جناب صدرالمتألهین فرموده است. آیا  کسی را می شناسید که سخن دیگری در این رابطه داشته باشد تا ما را نسبت به ارتباط وجود ذهنی و وجود خارجی و ارتباط با «واهب الصور» آگاه کند؟ موفق باشید


  • جناب استاد سلام:
    چرا شخصی مثل جورج بارکلی که کشیش بوده در فلسفه دچار انحراف شده و در باتلاق ایده آلیست دچار شده که به عقیده بنده اصلا لزومی به این طرز تفکر هم نبوده چون هم می‌توانسته پیشرفت علوم را ببیند و هم زمان تبلیغ دین کند، در آن زمان مگر چگونه بوده که قبول پیشرفت علوم مادی را هم ردیف با بی دینی می‌دیده که برای تخریب آن علوم و پیشرفت آنها لاجرم خود را به باتلاق ایده آلیست گرفتار کرده تا آن علوم را بی ارزش جلوه دهد؟ آیا در آن زمان کسی نبوده تا در مقام رد نظرات و تفکر او بر آید؟ آیا در رد نظریه و تفکر او کتاب یا جزوه و یا متنی هست؟ البته نوشته ی شما را خواندم و حتی سوالی که از او کرده بودید، اما بنده دنبال یک رد و نقد مفصل می باشم. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: بر روی سخن بارکلی باید تأمل کرد. حرف ساده‌ای نیست از آن جهت که متوجه شده است آن‌چه از اشیاء خارج در ذهن ما است نمی‌تواند معلولِ پدیده‌های خارج از ذهن باشد زیرا معلول، باید از علتیِ برتر به‌وجود آید. در حالی‌که معلومات ذهنی ما از جنس علم‌اند و پدیده‌های خارجی از جنس ماده. جناب صدرالمتألهین این مشکل را این‌طور حل کرده است که معلول خارجی معّداتی هستند که نفس ناطقه‌ی انسان آماده شود و صورتی متناسب با شیئ خارجی را با ارتباطی که با «واهب الصور» پیدا می‌کند در خود إبداع نماید. موفق باشید   


  • سلام استاد: یک سیر مطالعاتی جداگانه برای فلسفه و عرفان (البته عرفان نظری) می خواستم ممنون میشم به ترتیب مشخص کنید باید چه بخوانم. طلبه هستم. سپاس فراوان

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌اید بعد از مطالعه‌ی کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» همراه با شرح صوتی آن‌ها و مطالعه‌ی کتاب‌های «بدایة الحکمه» و نهایة الحکمه» و «اسفار» جناب صدرالمتألهین و سپس «فصوص الحکم» ابن عربی بتوان این راهِ بسی با برکت را طی کرد. موفق باشید


  • با سلام:
    آیا از نظر ملاصدرا تفاوت دو انسان یا دو نفس و یا تفاوت نفسهای متعدد به دلیل تفاوت شدت وجود و شدت حضور آنها می باشد، یعنی تفاوت نفس انسان مومن با انسان کافر یا هر دو انسان دیگری فقط به دلیل تفاوت شدت وجودی آنها و حضور آنهاست که میزان و مقدار آن شدت و جود و حضور هم بستگی به میزان اتصال و ارتباط آن وجود یا نفس به وجود مطلق که همان خداوند است می باشد؟ یعنی از نظر ملاصدرا باید تفاوت دو انسان و یا نفسهای متعدد را فقط در مرتبه وجودی آنها دنبال کرد که آن مرتبه هم میزان ارتباط آن وجود یا نفس با وجود مطلق می باشد که همان شدت وجود و حضور آن نفس است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر متوجه سخن جناب ملاصدرا در امری که متذکر شدید بشوند به عظمت این نگاه و به عمق راهبردی آن پی خواهند برد. موفق باشید


  • سلام استاد:
    آیا از منظر حکمت متعالیه صورت محسوسه نزد عالم یا همان صورت ذهنی با صورت خارجی منطبق است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب صدرالمتألهین در این مورد نکات ارزنده‌ای را مطرح می‌کنند مبنی بر این‌که صورت خارجی «مُعِد» خواهد بود تا نفس ناطقه، صورتی مطابق آن در ذهن ابداع کند و بدین لحاظ می‌توان به نحوی به آن‌چه از خارج در ذهن داریم، اعتماد کرد و این غیر از بدیهی‌یافتنِ ادراک خارجی است که در جواب سؤال شماره‌ی ۲۴۱۴۱ عرض شد. موفق باشید


  • با سلام و عرض ادب و تشکر از الطاف جنابعالی.
    ۱. استاد نظرتون راجع به نظر مرحوم مدرس زنوزی درباره معاد جسمانی چیست؟
    ۲. به جز کتاب آقای کدیور و کتاب آقای دکتر دینانی اگر منبع دیگری در این زمینه سراغ دارید لطفا بفرمایید. سپاسگزارم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مطلبی جز آن‌چه با نظر به مطالب جناب ملاصدرا که در جزوه‌ی «نحوه‌ی حیات بدن اخروی» تنظیم شده و بر روی سایت هست؛ به یاد ندارم. موفق باشید


  • با سلام استاد:
    آیا ادراکات حسی علم حضوری یا ادراک حضوریست؟ لطفا توضیح دهید. ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به گفته‌ی جناب صدرا، هر علم حصولی، مسبوق به علم حضوری است. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد عزیزم:
    استاد جان در شرح برهان صدیقین از بحثی با عنوان مطابقت تشریع (اختیار) با تکوین سخن فرمودید. این بحث برای پژوهشی که در حال انجام آن هستم بسیار مفید و کارگشاست. می خواستم لطف بفرمایید منبعی که پیرامون این موضوع بیشتر صحبت کرده و اثبات این اصل در آن آمده است. (اگرچه به ظاهر یک اصل بدیهی عقلی به نظر می رسد) معرفی بفرمایید. ممنونم.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: این بحث تحت عنوان «مطابقت اعتباریات شریعت با نفس‌الأمر» به طور پراکنده در آثار جناب ملاصدرا و علامه‌ی طباطبایی هست. بد نیست در این مورد به بحث اعتباریات علامه‌ی طباطبایی در مقاله‌ی ششم «اصول فلسفه» و کتاب «رسالة الولایه» ایشان نظری بیندازید. موفق باشید


  • با سلام خدمت استاد بزرگوار:
    استاد ببخشید وقت شریف شما را می گیرم در کتاب ادب عقل و خیال آمده که ابن سینا که استدلالی و عقلی بودند به گونه ای که حتی ملاصدرا هم این موضوع را قبول داشتند و آمده ملاصدرا با حالت گلایه می فرمایند چرا شیخ با این همه استعداد عقل خود را صرف چیزهایی کرده که بقیه هم می توانستند صرف کنند؟ منظور جناب ملاصدرا از صحبت چه چیزهایی هست؟مثلا طبابت یا ریاضی دانی و یا کدام؟ مثلا اگر طبابت بوده که خب طبابت شیخ الرئیس در دنیا تک است پس کدامین چیزها را می گفتند جناب ملاصدرای عزیز؟ و استاد یک سوال دیگر هم دارم اینکه استاد من کتاب را می خوانم مطالب را متوجه می شوم اما متاستفانه اصلا درک نمی کنم. یعنی نمی دانم که چطور هم عاقل باشم و هم با قلبم با حق ارتباط برقرار کنم و هم اینکه با این دو خیالم را تربیت کنم! استاد کمکی کنید واقعا از اینکه نمی فهمم و درک نمی کنم و نمی توانم دارم اذیت میشم. چجور عقلم را تربیت کنم؟ قلبم را چطور؟ خیالم را چطور؟ التماس دعا استاد عزیز.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- موضوع جناب ملاصدرا در مورد طبابت‌های وقت‌گیرِ شیخ‌الرئیس است که با وقت‌صرف‌کردن برای دیدن ادرار افراد در قاروره‌ها فرصت کارهای مهم‌تر را از دست می‌داده. 2- با یادداشت‌کردن آن‌چه مطالعه می‌کنید به آموخته‌‌های خود نظم دهید. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    حضرت استاد می خواستم موضع جنابعالی در مورد جریان آکادمی (فرهنگستان علوم اسلامی قم) و پیروان مرحوم منیرالدین حسینی را بدانم. (به طور مشخص اعتقاد آنها به عقیم بودن فلسفه اصالت وجود صدرایی در ساحت عینی و کاربردی و مطرح کردن فلسفه اصالت فاعلیت در برابر اصالت وجود) تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در عین ارادت به جناب استاد میرباقری عزیز، نظر مقام معظم رهبری را در رابطه با فلسفه‌ی صدرایی اصیل می‌دانم. از آن جهت که ایشان معتقدند برای تحقق تمدن اسلامی، فلسفه‌ی صدرایی ضروری است. عرایضی تحت عنوان نقش حکمت متعالیه در انقلاب اسلامی به آدرس زیر داشته ام.  http://lobolmizan.ir/sound/1284 موفق باشید


  • سلام علیکم:
    نظر شما در مورد آفای ابرهیم فیاض و طرز تفکرشان چیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: برای ایشان به جهت دلسوزی‌ها و تعهدشان نسبت به ارزش‌های انقلاب، احترام قائل هستم. ولی نمی‌دانم چرا نقش فلسفه را در تمدن اسلامی نمی‌پذیرند در حالی‌که مقام معظم رهبری «حفظه‌اللّه» معتقدند برای تحقق تمدن نوین اسلامی، فلسفه‌ی صدرایی ضروری است. موفق باشید  


  • سلام: سوالی را پرسیده بودم که جوابش برایم نیامد، دوباره می فرستم
    نظرتون در مورد این مطلب که از استاد حکیمی نقل شده را بیان کنید:
    «ملاصدرا هم از کتاب اسفار اربعه استغفار کرد»
    علامه محمدرضا حکیمی در گفت‌گو با سالنامه شرق:
    «ارزش دین به دو چیز است؛ تربیت و معرفت که جامع آن حکمت است و حکمت از طریق غیر وحی محال است. آنها که فلسفه را به حکمت برگرداندند آگاهانه یا ناخودآگاه خیانت کردند. حکمت علم استوار است و خاص قرآن. خود ملاصدرا اواخر عمر کتاب کوچکی دارد به نام «الحکمه العرشیه» که آن را پس از اسفار نوشته است. او در آن از اسفار نام برده و از این اثر فوق‌العاده و ستودنی خویش استغفار می‌کند و می‌گوید: خدایا در کتاب مطالبی است که به دین و سنت پیامبر ضرر می‌رساند. جمله او خبریه است نه شرطیه. نمی گوید اگر در کتاب مشکلی بود من استغفار می‌کنم، می‌گوید چنین چیزی هست و استغفار می‌کنم.»

    باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب سؤال شماره‌ی ۲۳۸۳۲ جواب داده شد. موفق باشید


  • با سلام:
    در مورد سخن آقای حکیمی طبق نقلی که چند سال پیش آقای حکیمی به همین سخن داشتند ظاهرا عبارت اصلا چیز دیگری است: قول هذا العبد الذلیل إنی أستعیذ بالله ربی الجلیل فی جمیع أقوالی و أفعالی و معتقداتی و مصنفاتی من کل ما یقدح فی صحة متابعة الشریعة التی أتانا بها سید المرسلین و خاتم النبیین علیه و آله أفضل صلوات المصلین أو یشعر بوهن بالعزیمة و الدین أو ضعف فی التمسک بحبل المتین لأنی أعلم یقینا أنه لا یمکن لأحد أن یعبد الله کما هو أهله و مستحقه إلا بتوسط من له الاسم الأعظم و هو الإنسان الکامل المکمل خلیفة الله بالخلافة الکبرى فی عالمی الملک و الملکوت الأسفل و الأعلى و نشأتی الأخرى و الأولى

    باسمه تعالی: سلام علیکم:  به نظر بنده اگر آقای حکیمی جمله‌ی مذکور را دلیل پشیمانیِ با جناب ملاصدرا قرار داده‌اند، باید پیامبر خدا هم از آوردن دین خدا پشیمان بدانند از آن جهت که رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» هم از آن‌که نتوانستند در حدّ شأن خداوند عبادات کنند؛ استغفار و اظهار عجز می‌نمایند! از جمله‌ی مذکور ابداً برنمی‌آید که جناب صدرا از آن‌چه گفته‌اند پشیمان شده‌اند، بلکه به خدا پناه می‌برند که هرگز نتوانسته‌اند در شأن شریعت الهی و آن‌چه انسانِ کامل مکمل به صحنه آورده‌اند، سخن بگویند. و این نشانه‌ی بصیرت آن حکیم جلیل‌القدر است که متوجه‌ی عظمت شریعت الهی شده است. با این‌همه آن اندازه که ملاصدرا در شرح اصول کافی خود و تفاسیر قرآنش کمک کرده در فهم قرآن و روایات، چه کسی چنین کرده است؟ موفق باشید


  • سلام علیکم: بعضی کتب شما را خوانده ام و اینجا سوالاتی پرسیده ام از محضرتان، اولا طلب حلالیت می کنم اگر چیزی بین ما هست، و مطلب دوم مطلبی از استاد حکیمی نقل شده که می خواهم نظرتان را بدانم:
    «ملاصدرا هم از کتاب اسفار اربعه استغفار کرد»
    علامه محمدرضا حکیمی در گفت‌گو با سالنامه شرق:
    «ارزش دین به دو چیز است؛ تربیت و معرفت که جامع آن حکمت است و حکمت از طریق غیر وحی محال است. آنها که فلسفه را به حکمت برگرداندند آگاهانه یا ناخودآگاه خیانت کردند. حکمت علم استوار است و خاص قرآن. خود ملاصدرا اواخر عمر کتاب کوچکی دارد به نام «الحکمه العرشیه» که آن را پس از اسفار نوشته است. او در آن از اسفار نام برده و از این اثر فوق‌العاده و ستودنی خویش استغفار می‌کند و می‌گوید: خدایا در کتاب مطالبی است که به دین و سنت پیامبر ضرر می‌رساند. جمله او خبریه است نه شرطیه. نمی گوید اگر در کتاب مشکلی بود من استغفار می‌کنم، می‌گوید چنین چیزی هست و استغفار می‌کنم.»

    باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً مستحضرید که آقای حکیمی متعلق به جریان تفکیک هستند و این جریان، همه تلاشش‌شان آن است که طوری در جملات فیلسوفان بگردند و ثابت کنند آن‌ها مستبصر شده‌اند. یک زمانی در جملات علامه طباطبایی نشانه‌هایی را مطرح می‌کردند و حالا بحث ملاصدرا را. حضرت امام خمینی یک‌بار فرمودند از نمازهایی که خوانده‌ام، استغفار می‌کنم. آیا این بدین معنا است که عظمتِ جلال خدا را بالاتر از نمازی که خواندند می‌دانند؟ و یا به این معنا است که مستبصر شده‌اند و از این به بعد نماز نمی‌خوانند؟ جناب ملاصدرا تا آخر بر مبنای حکمت متعالیه و اصالت وجود که عین توحید است، پای‌بند می‌باشند. مگر می‌شود کسی حقایقی را که با عقل به‌دست آورده، زیر پا بگذارد؟! تأسف بنده از آن جهت است که چطور جریان تفکیک متوجه‌ی تاریخی که در آن قرار داریم نیستند و نمی‌دانند امروز اگر پشتوانه‌ی عقلی برای آموزه‌های دینی نداشته باشیم عملاً ما را متهم به انسان‌های خرافی و احساساتی و وَهم‌زده می‌کند. موفق باشید


  • سلام علیکم: وقتتون بخیر. شایعه ای هست در مورد ملاصدرا که ایشان از اسفارشون در کتاب حکمه العرشیه شون استغفار کرده اند. اصل مطلب چیست؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌هایی که چنین ادعایی را دارند باید سند بیاورند. مگر کسی مثل ملاصدرا که در کتاب‌های مذکور از توحید سخن گفته‌است می‌تواند بعدا استغفار کند؟ موفق باشید


  • سلام و درود:
    من یک بار سوالم رو پرسیدم و شماره سوالم رو گم کردم و پیدا نمی کنم. پس دوباره سوالم را می پرسم. سوالم در مورد نسبت علم حصولی در علم حضوری است. به نوعی یعنی پس از مراجعه به علم حضوری، علم حصولی و غیر ایمانی کجای این عالم و در چه وجهی از تقابل ها معنا پیدا می کند؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: با تصوری که از معلوم خود به صورت حضوری دارید، نسبتی با آن برقرار می‌کنید و از آن مفهومی در ذهن خود ایجاد می‌نمایید. در این حال، آن علم حضوری به علم حصولی تبدیل شده است و بر این مبنا جناب صدرالمتألهین می‌فرمایند: هر علم حصولی، مسبوق به علم حضوری است. موفق باشید


  • سلام علیکم استاد عزیز:
    ۱. استاد جان در پاسخ سوال ۲۳۵۴۰ فرمودید که غضب از نظر فلسفی همان عدم رحمت می باشد. خواستم بپرسم اگر عدمی است چگونه می تواند منشا آثار باشد؟
    ۲. استاد جان آیا می توان گفت هم جنود عقل و هم جنود جهل هر دو وجودی هستند و انسان وظیفه دارد جنود عقل را در خود ملکه کند و جزیی از نفس خود کند و جنود جهل را نیز با رویکرد الهی در نفس ایجاد کند مثلا غضب رحمانی را در نفس خود ایجاد کند؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عدم، در نسبتِ با احوالات انسان طوری است که هرکس نداشتن را احساس می‌کند و آن علم و احساس به نداشتن می‌تواند منشأ اثر باشد زیرا به قول جناب ملاصدرا: دیگر علمِ به عدم است و نه خود عدم. ۲. همین‌طور است و غضب رحمانی همانی است که پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» با آن در مقابل دشمنان اسلام ایستادند و آن‌ها را به دَرَک واصل کردند. موفق باشید


  • سلام علیکم:
    بنده طلبه ای هستم که هدف و ماموریتم را رهبری جامعه به سمت تمدن اسلامی در نظر گرفتم
    می خواهم برای تحصیلم اعم از تحصبل علم و مهارت و هر چیزی که برای هدفم نیاز است طرحی بریزم و طبق آن حرکت کنم. از شما درخواست دارم که طرح تحصیلی جامعی برای بنده پیشنهاد بدید. 09176546897

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به این دو جمله‌ی مقام معظم رهبری و حضرت امام فکر کنید که در ذیل می‌آید و لذا اگر می‌خواهید به تمدن اسلامی بیندیشید، بعد از گذراندن دروس حوزوی باید از حکمت متعالیه‌ی صدرا غافل نبود. موفق باشید



    در راستای نظر به حکمت متعالیه جهت حضور در تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شده، مقام معظم رهبرى «حفظه‌اللّه» مى‏ فرمايند: «... به گمان ما فلسفه‏ ى اسلامى در اسلوب و محتواى حكمت صدرايى، جاى خالى خويش را در انديشه‏ ى انسان اين روزگار مى‏ جويد و سرانجام آن را خواهد يافت ...».



     حضرت امام خمینی «رضوان‏الله‌تعالی‌عليه» در جواب به سؤال آقای دکتر «حسنين هيكل‏» خبرنگار مشهور مصری و از یاران جمال عبدالناصر كه از ايشان مى‏ پرسد چه انديشه‏ ها و انديشمندانى بر شما تأثيرگذار بوده‏ اند؟ مى‏ فرمايند: «در فلسفه: ملا صدرا، از كتبِ اخبار: كافى، از فقه: جواهر.» (صحيفه‏ ى امام، ج 5، ص 271) و نيز در دعوت گورباچف به اسلام، موضوع حكمت متعاليه‏ ى صدرا و عرفان محى‏ الدين را مطرح مى‏ كنند. زيرا آموزه‏ هاى دينى ما در مكتب ملاصدرا به يك نظم منسجم در آمده و مى‏ تواند پشتوانه‏ ى فلسفى انقلاب اسلامى و تمدن اسلامى باشد در آن حدّ که حضرت امام خمینی «رضوان‏ الله‌تعالی‌عليه» متوجه‌اند اگر آقای گورباچف بخواهد از اردوگاه مارکسیسم به‌در آید و در دامن لیبرال‌دموکراسی نیفتد، حکمت صدرایی و عرفان ابن‌عربی چنین استعدادی را دارا است.


  • استاد عزیزم سلام:
    ان شاء الله حال شما خوب باشه.
    قبلا خدمتتون عرض کردم که در مورد ماهیت وحی دارم مقاله می نویسم برای غنای مطالب می خواستم شرح مفاتیج الغیب ملاصدرا رو بخونم فرمودید کسی این رو شرح نکرده که در دسترس باشه ولی شرح عرشیه از مرکز سها موجود هست، متاسفانه هنوز به این شرح نتونستم دسترسی پیدا کنم. غیر از این کتاب، کتاب دیگه ی هست که بتونم بخونم. همه ی کتابهای شما رو بحمد الله مطالعه کردم بعضی فایل های صوتی شما رو هم شنیدم به غیر از اینها چی می تونم بخونم که مایه ی قوی فکری من باشه؟ شرح کتاب معرفت النفس و الحشر رو خوبه از آقای نظری بگیرم چون به یکی از متقاضیان این طور فرمودید که برای دریافت صوت های اون جلسات به ایشون مراجعه کنند. اگه کتاب دیگه ی غیر از این مد نظرتون هست خوشحال می شم بهم بگید تا تهیه کنم. در حال حاضر می خواستم روی دو آیه ی ۱۸ و ۱۹ سوره ی حشر کار می کنم چون فکر می کنم این مسیر مناسبی برای رسیدن به ماهیت وحی هست. آیا شما هم این رو تایید می کنید؟ اگه این مسیر بستر مناسب رو فراهم می کنه لطفا بفرمایید برای اینکه خوب روی موضوع مسلط بشم باید چی بخونم. آیا امکان داره خودم به کتاب مفاتیح الغیب ملاصدرا مراجعه کنم و سوالاتم رو اینجا از شما بپرسم؟ سعی می کنم فقط سوالات اساسی رو بپرسم و زیاد مزاحم وقت شما نشم. با تشکر. التماس دعا

    باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. کتاب دیگری به نظرم نمی‌رسد ۲. شرح کتاب «معرفتِ نفس و حشر» نکات خوبی دارد ولی کیفیت صوت‌ها پایین است. ۳. آیات مذکور فوق‌العاده آیات سلوکی و ارزشمندی است. ۴. بالاخره بد نیست با خود کتاب «مفاتیح الغیب» اُنس بگیرید، إن‌شاءاللّه خدا کمک خواهد کرد. موفق باشید


  • سلام علیکم: ببخشید همانطور که می گویند ما به جهت ایمان قلبی حاضر هستیم و از ما سوال می شود و خب با بندگی و تلاطم زندگی و هدف بندگی است که باعث حضوری قلبی بیشتر می شود پس نوزاد و کسانی که هیچ موقعیت کسب حضور قلبی را نداشته اند برایشان چگونه محاسبه می شود کسی شده است از اولیا و کسی چنین موقعیتی نداشته است؟

    باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب صدرالمتألهین در این مورد می‌فرمایند با توجه به این‌که نوزاد و کودک به همان صورت، تقدیر خود را دارند و بر اساس همان تقدیری که داشته است، رحلت کرده، پس در همان مرتبه‌ی وجودی که خلق شده است، مستقر می‌باشد و از زندگی در آن دنیا بهره می‌برد. موفق باشید


  • با عرض سلام خدمت استاد گرامی:
    همان طور که در جریان هستید، ورود به فضای فلسفه در حوزه های علمیه از طریق کتاب بدایه الحکمه و پس از آن نهایه الحکمه علامه طباطبایی صورت می گیرد. جدای از نقدهای مهمی که به شیوه تدریس و نحوه ورود به فضای فلسفه در حوزه و همچنین به سنخ تفکر متافیزیکی طرح شده در این دو کتاب وارد است، در سطح آموزه ها نیز به نظر می رسد اشکالات غیر قابل اغماضی در این متون وجود دارد. قصد بنده این است که بخشی از انتقاداتی را که می توان از مرحله اول یا «کلیات مباحث وجود» گرفت؛ بیان کنم و نظر شما را در این زمینه جویا شوم.
    بحث «تشکیک وجود» که یکی از ارکان سه گانه نگاه صدرایی به عالم است، به نظر مخدوش و فاقد برهان می باشد. این نکته را از روی همان مثال مشهوری که در تایید تشکیک وجود به میان می آورند، می توان فهمید. در این مثال گفته می شود که وجود، حقیقتی است مانند نور که دارای تشکیکی طولی است و هر مرتبه از آن نورانیت خاص خود را دارد تا برسیم به مراتب پایین تر. یعنی از یک سو می توان از نور خورشید نام برد و از سوی دیگر نور آتش و در مرحله ای پایین تر از نور شمع. گفته می شود آن چه در این ها یکسان است همان جنبه نورانیت آن هاست و اختلاف در شدت و ضعف است و معمولا از اینجا وجود را هم حقیقتی مشکک که دارای مراتب گوناگون است، معرفی می کنند. در حالی که چنین قیاس و نتیجه گیری ای صحیح نمی باشد. چرا که لازمه تشکیک وجود بر طبق مثالی که زده می شود آن است که مرتبه نازله اوصاف کمالی مرتبه کامله را داشته باشد. البته به نازله. در حالی که در مورد نسبت میان وجود و موجودات، چنین چیزی وجود ندارد و ما نمی توانیم اوصافی شامل بی تعینی، پری، فقدان حرکت و ... را به موجودات نیز نسبت بدهیم. از این مثال نه تشکیک وجود، که تشکیک در ظهور را می توان نتیجه گرفت و پذیرش تشکیک در ظهور هم منوط به پذیرش عدم و ثبوتی غیر از وجود است که در کتاب بدایه، مرحوم علامه صراحتا آن را منکر می شود. وجود برای ظهور، محتاج عدم است. همان طور که نور برای ظهور، به فضای خالی و تاریک پیرامون خود محتاج است.
    انتقاد دوم همان بحثی بود که در سطر پایانی مورد اول بیان شد. فهم موجود و سرشت آن بدون فهم عدم به مثابه آیینه هستی آن گونه که در نگاه حکمای اُنسی (به تعبیر مرحوم سید عباس معارف) آمده، امکان پذیر نیست. و در فلسفه صدرایی، با غفلت از عدم و یکی انگاشتن «ثبوت» و «وجود» راه درک حقیقی از موجودات و نسبت میان آن ها با وجود بسته می شود. حقیقت هر موجودی عدم خاص اوست که او را پذیرای ظهوری خاص از وجود کرده است.
    انتقاد بعدی ناظر به خلط میان وجود و موجود در چنین نگاهی است. زیرا در چنین نگاهی موجود هم همان وجود است به نازله. یعنی علاوه بر «معیت»، یک نحوه «مقارنت» میان موجود و وجود در این فضا، اتفاق می افتد. در حالی که «افتراق هستی شناختی» میان وجود و موجود، خود امری حقیقی و اندیشه برانگیز است که می تواند سرآغاز تفکر باشد. ولی وقتی موجود، همان وجود به نازله پنداشته شود، فضا مبهم و غبارآلود می شود. در اینجا انتقاد بنده متوجه رکن دیگر اندیشه صدرایی یعنی اصالت وجود - که ناظر به موجودات گفته می شود - است. می توان مطلب را به نحو دیگری نیز بیان کرد. دوگانه اصلی و تردیدناپذیر در فضای فلسفه صدرایی، دوگانه وجود و ماهیت است. در حالی که این دوگانه در کنار دستاوردهای نظری خود، محدودیت هایی نیز برای تفکر ایجاد می کند. با توجه به چنین دوگانه ای، بحث رجوع به وجود غالبا موکول به اثبات اصالت آن در موجودات می شود و در اینجاست که مباحثی پرمناقشه و کم ثمر مطرح می شود. در حالی که می توان در خود اصالت این دوگانه تردید کرد و به جای آن از دوگانه سرآغازین تر و پرثمرتر وجود و موجود سخن به میان آورد. یکی از ثمرات چنین دوگانه ای آن است که رجوع به وجود به نحو بی واسطه تری صورت می پذیرد و محتاج اثبات افراط گونه آن در موجودات نیست.
    این نوع نگاه منجر به یک نحوه «شرک نظری» نیز می شود. ممکن است گفته شود که شرک آلود بودن چنین نگاهی، اساسا امکان پذیر نیست. زیرا قائلین به چنین نگاهی به حقیقتی غیر از وجود قائل نیستند و اساسا بحث شرک در اینجا منتفی است. اما نکته مهم این است که هر چند این نگاه قائل به حقیقتی غیر از وجود نیست، اما از آن جا که موجودات را همان وجود به نازله می داند، ناخواسته گرفتار چنین خطایی شده است. چرا که موجود را تا سر حد وجود بالا برده است. در چنین نگاهی ماهیت امری انتزاعی و صرفا حد شیء است و در عالم خارج حقیقتی غیر از وجود در صحنه نیست. وجود هم که امری تشکیکی است و عالم ماده هم خود مرتبه ای از «خود وجود» است. و قائل به این شده اند که نامتناهی در درون خود دارای اجزاء متناهی است! و بسیط بودن وجود زیر سوال می رود. واقع مطلب به نظر چنین است که موجود، نه وجود به نازله بلکه دارای ذاتی متفاوت از وجود است که همان عدم خاص آن موجود است و بودنش ثمره هستانیدن هستی است که همان تجلی فعلی هستی باشد و نه تجلی ذاتی آن. یعنی موجودات هست می شوند، بی آن که متصف به صفت هستی بشوند. مثل گرم شدن یک جسمی که در فاصله ای کم نسبت به آتش قرار دارد. آن جسم، گرم می شود، بی آن که آتش بشود.
    نکته پنجم و آخر هم عدم هم خوانی نگاه اصالت وجود با نگاه قرآن است. همان طور که مرحوم فردید هم به آن اشاره می کند و می گوید که من با نگاه صدرایی به سراغ قرآن نمی روم. فی المثل معلوم نیست که با نگاه اصالت وجودی، ضمیر «ه» در آیه «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» را بایستی به کجا برگرداند؟ اگر ثبوت و وجود یکی است، پس چرا شیء قبل از هست شدنش مورد خطاب خدا قرار گرفته و کاملا نیست به حساب نیامده؟
    ممنون می شوم اگر نظرتان را درباره نکاتی که بنده طرح کردم، (نکاتی که هیچ یک از آن ها ابداع خود بنده نیست و شما هم در کتاب «از برهان تا عرفان» به اجمال به برخی از آن ها اشاره کرده اید) بیان بفرمایید. با تشکر

    باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل ورود به این مباحث برکات خود را دارد و این‌که باید بیشتر به تشکیکِ در ظهور فکر کرد؛ بابِ خوبی از تفکر است. ولی اجزاء متنوع بحثی که مطرح کرده‌اید هرکدام باید در جای خود بحث شود. روح «اسفار» بر عکسِ روح «بدایة الحکمه» و «نهایة الحکمه» به این مباحث نزدیک است. و اساساً جناب صدرا طوری بحث تشکیک در وجود را به میان می‌آورند که «وجود» به عنوان یک حقیقت و نه به عنوان یک مفهوم در مقابل ما و در دیدگاه ما قرار می‌گیرد و این‌جا است که موضوع ظهور و خفا که از جهتی عدم نیز در آن مطرح است، به میان می‌آید به‌خصوص نکته‌ی بسیار ظریفی که در بحث «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» به میان می‌آورد. به هر صورت جای این نوع موضوعات در محافل علمی ما به یک معنا خالی است، ولی چیزی نیست که بتوان در حوزه‌ی یک سؤال و جواب بدان پرداخت. به نظرم اگر بشود جلسه‌ای با آقای دکتر امامی‌جمعه و یا جناب استاد إنشائی داشته باشید، خوب است.



    به این موضوع فکر کنید که تقرر در مورد دازاینِ ما در این تاریخ چگونه است؟ به همان معنایی که باید پرسید تقرر در مورد وجود چگونه است. آیا جز این است که ما در تاریخ قرار داریم و وقایع تاریخیِ روشنی‌گاهِ دازاین ما در جنگل سیاه تاریخ است؟ مثل تقرر وجود در موجودات که موجب روشنی وجود موجودات از هدم می‌شود و نیست‌انگاری رخت برمی‌بندد و اُنس با موجودات محقق می‌شود.



    موفق باشید


  • سلام استاد: ببخشید ما اگر بخواهیم صدرا و هایدگر را به طور تطبیقی مطالعه کنیم باید چه وجه و موضوع خاصی رو در نظر بگیریم؟ ممنون

    باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده ابتدا باید اندیشه‌ی جناب ملاصدرا را به‌خوبی از آنِ تفکر خود نمود و سپس به هایدگر رجوع کرد و البته بنا نیست تطبیقِ کاملی صورت بگیرد. یعنی نباید هایدگر را در صدرا جستجو نمود و یا صدرا را در هایدگر. دو نگاه است که هر دو در جای خود ارزشمند می‌باشد. موفق باشید


  • سلام و عرض ارادت خدمت استاد طاهرزاده عزیز:
    استاد، یکی از مطالبی که در آثار مرحوم ملاصدرا به آن اشاره شده و برگرفته از عقاید عرفا می باشد، قاعده الظاهر عنوان الباطن است که این قاعده می گوید ظاهر هر چیز به نوعی نشان دهنده تمثیلی از باطن آن می باشد، آنچه که ظاهر نیکویی دارد، دارای باطن خوبی نیز هست (و بالعکس) این قاعده رو عرفا در بحث عشق عفیف هم مورد استناد قرار می دهند. در آثار شما در زمینه عرفان و معرفت النفس هم مطلبی به این مضمون دیدم. اما خودتان می دانید که برای مسئله مثال نقض زیاد وجود داره، مثلا مومنین زیادی بودند که چهره زیبایی نداشتند و بسیار هستند کسانی کافر و فاسد اما بسیار ظاهر خوبی دارند، البته در توجیه این حرف برخی می گویند شاید عواملی مانند امور مربوط به ژنتیک باعث این مسئله شده باشه اما برای این قاعده اینقدر مثال نقض وجود داره که نمیشه آن را قاعده نامیده، خودمان داریم به وضوح می بینیم که بسیاری از مومنین از نظر ظاهری چندان چهره زیبایی ندارند و در نقطه مقابل در میان کفار و معاندین افراد زیبا و خوش سیما فراوان هستند، آیا کثرت و تعدد این پدیده به نوعی باعث ابطال این قاعده نمیشه؟! لطفا در این خصوص توضیح کافی ارائه بفرمائید.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان در این موارد دو وجه را در نظر گرفت ۱. آن‌جا که وجه باطنی انسان خوب است ولی جنین نتوانسته آن را به جهت موانع خارجی ظاهر کند، مثل آن‌که غذای مناسب به جنین نرسیده؛ این موارد را نباید حمل بر عدم زیبایی نفس ناطقه نمود. ۲. بحث در زیباییِ تکوینی باطن است که در ظاهر هم نمایان می‌شود و این غیر از زیبایی‌های روحانی است که در کافر نیست. آری! بعضی از روح‌ها از نظر تکوین خود، جهت‌گیری‌هایی دارند که منجر به زیبایی‌های خاص جسم می‌شود، ولی به خودی خود اگر عوامل دیگری که آن، روح را به سوی حضرت حق جهت می‌دهد، در میان نباشد برای صاحب آن ارزش ندارد هرچند که ممکن است چشم بصیرِ سالکی متوجه‌ی آن زیبایی بشود و به مبداء آن منتقل گردد. موفق باشید


  • با سلام:
    چندیست که فقط با اندیشه های ابن عربی و سایر عرفا قادر به تفکرم و حتی تفکر ملاصدرا را نیز چون آمیخته به فلسفه است قادر بدنبال کردنش نیستم. کتاب مصباح الهدایه امام را با شرح شما خواستم مطالعه کنم لکن دیدم شما کتابهایی چون معرفت نفس و صدیقین را پیش نیاز دانستید رجوع کردم برهان صدیقین تا آنجایی که در اواخرش به عرفان می رسید، برایم گویی سنگلاخی بود تصورش هم اکنون برایم آزار دهنده است. اما اواخرش بهشتی بود لایوصف ولایدرک حال استاد بفرمایید چه کنم سیری که مشخص می کنید فقط عرفانی باشد اصلا با تفکر فلسفی ولو از نوع صدرا میانه ای ندارم از طرفی می ترسم فهم ابن عربی محتاج فلسفه مشا و صدراو ... باشد.

    باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان در تعالی ابعاد عقلی و قلبی خود، انسان می‌شود و خودِ جناب ابن‌عربی نیز در بسیاری موارد عقل ما را مخاطب قرار می‌دهد و به راحتی مشخص است که مکتب عقلی ابن‌سینا را می‌شناسد و می‌فهمد. آری! هنر ما این است که بین اشاراتِ عقلی و قلبی، خلط نکنیم، نه این‌که یکی را به حاشیه برانیم. موفق باشید


  • سلام: خدا قوت. در رابطه با نفی تسلسل در بحث اثبات وجود خدا، بنده دلایل فارابی و ملاصدرا رو خوندم ولی چیزی دستگیرم نشد. مثلا اگه یکی بگه الف از ب بوجود اومده و ب از پ و پ از ت و... واین تسلسل هیچ وقت به پایان نرسه و طرف، ابتدایی برای عالم و انسان قائل نباشه، و بگه همیشه عالم و انسان وجود داشته، میگن این تسلسل ادامه داره تا بی نهایت ... این چطوری رد میشه؟ چون بنده جلسه قرآنی برای دانش آموزان دبیرستانی دارم، خواستم اگه میشه مانند گذشته جوابی کامل و قانع کننده بهم بدید. با تشکر از شما

    باسمه تعالی: سلام علیکم: مبنای آن براهین بر این است که ابتدا متوجه می‌شویم که کلیه‌ی موجودات عالم ممکن‌الوجوداند و «علت» می‌خواهند، پس معنا نمی‌دهد همچنان ادامه داشته باشند مگر آن‌که واجب‌الوجودی در صحنه باشد که «معلول» نباشد بلکه عینِ وجود باشد. موفق باشید