+
-
بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه و معنی واسطه ی فیض

فهرست جایگاه و معنی واسطه ی فیض


مقدمه

باسمه تعالی

1- گفتگو از حضرت صاحب الزمانg به نحو صحیح و با تصور واقعی، موجب آمادگی برای انتظار حقیقی و تحقق آن و در نتیجه ظهور با برکت حضرت می شود و لذا بر هر مسلمان معتقد به وجود و ظهور آن حضرت لازم است که در راستای معرفی صحیح فرهنگ مهدویت و انتظار، هیچ گونه کوتاهی به خود راه ندهد.

2- فروپاشی کمونیسم و سقوط لیبرالیسم در دره ابتذال و خودکامگی امپریالیسم، دفتر تمامی تئوری های سیاسی اجتماعی را که مدعی اصلاح آینده بشر هستند فرو بست و به همین جهت قرن اخیر را قرن فقر تئوری ها می دانند و معتقدند هرگز بشر تا این اندازه دچار ضعف تئوری نبوده است، زیرا دیگر حرفی برای گفتن ندارد، و این است که به خوبی احساس می شود اگر بشریت به خود آید زمینه برای ظهور حجت خدا g فراهم است. غفلت از معرفت و تصور صحیح از حجّت حی خداوندg، موجب در پرده شدن آن حضرت و عامل ادامه سرگردانی جهان خواهد بود. حال چه این غفلت به جهت ضعف تئوریک باشد، و چه به جهت انحراف از موضوع، و تقلیل دادن مطلب در حدّ جشن پانزده شعبان. و به واقع اگر تا این حدّ از نظر معرفتی از موضوع مهدویت وانتظار غفلت نمی شد، وضع مسلمین تا این اندازه بحرانی نبود و تنها چارة نجات جهان در حال حاضر روی آوردن و آویختن به دامن حجّتی است که به تمامی در برابر حجّت های غیر الهی و غیر حقیقی می ایستد، و از تمامیت فرهنگ معنوی حمایت می کند.

3- کتاب حاضر سعی دارد با توجه به نکات فوق؛ اولاً: به کمک متونِ آیات و روایات مربوطه تصور صحیحی نسبت به نقش حضرت حجتg ارائه دهد. ثانیاً: با نظر به انقلاب اسلامی به عنوان دوره گذار از وضع موجود جهان به وضع مطلوب، نظرها را متوجه تمدن اسلامی نماید تا مسئله انتظارِ فرج هرچه کاربردی تر وارد زندگی امروزین مسلمانان گردد و فعالیت نسل جوان به جای فروافتادن در ظلمات روزمرّگی آخرالزمان، به زندگی فعّال منتظران پیوند بخورد.

4- سخنران محترم در دو مبحث از این کتاب به شرح و تبیین فرازهایی از دعای ندبه پرداخته تا بتواند نمونه هایی از فرهنگ انتظار و نتایج آن را در حین بحثِ خود روشن کند و این کار غیر از کاری است که در شرح بر دعای ندبه تحت عنوان «دعای ندبه؛ نظر به فردایی نورانی» انجام داده، زیرا که در شرح دعای ندبه موضوعْ از زاویه دیگری مورد بررسی و پیگیری قرار گرفته و سعی در رعایت انسجام کلی دعا و توجه به پیام کلی آن می باشد.

5- پس از تدوین کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» در رابطه با «براهین وجود و چگونگی حضور و ظهور حضرت حجتg در هستی» مجموعه مباحثی که در این کتاب پیش رو دارید سخنرانی های استاد در رابطه با«تبیین مقام واسطه فیض بودن وجود مقدس حضرت صاحب الامرg» است که از نوار پیاده شده و پس از تکمیل مباحث توسط خود ایشان، به صورت کتاب حاضر خدمت عزیزان عرضه می داریم، باشد که إن شاءالله درآینده بتوانیم در موضوع مهدویت از زاوایای دیگر کتاب هایی را خدمت عزیزان عرضه نماییم.



روش ما در ويراستاري کتاب

شاید در ابتدا انتظار عزیزان این باشد كه مباحث كتاب به صورت یك مقاله علمی كه عموماً هم معمول است، ارائه شود. ولی همچنان كه ملاحظه می نمایید به دلایل زیر تلاش شده است در ویراستاری متنِ كتاب فضای گفتاری آن حفظ شود.

1- فرق متون دینی با مقاله های صرفاً علمی این است كه متون دینی - از جمله این كتاب- باید علاوه بر آن كه جنبة اطلاع رسانی داشته باشد، جنبه حضوری و بازی گرانه مخاطب خود را نیز حفظ كند، زیرا هدف دین تربیت انسان است و نه آموزش او، و جایگاه باورهای دینی قلب انسان است و نه ذهن او. در این روش است كه انسان، متذكر و متأثر می گردد و مطالب دینی، او را در تغییر رفتار یاری می كند، و لذا باید ارتباط حضوری متون دینی با مخاطب خود حفظ شود و آنچه توسط سخنران در حالت حضور بیان شده است با همان حال و هوا به صورت نوشتار در آید تا همان سیر و سفر حضوری در قلب خواننده محقق گردد.

2- در دریافت حصولی از واقعیات به هیچ وجه پیوندی میان ما و واقعیات برقرار نمی شود و آن هایی كه عادت كرده اند در حدّ آگاهی از واقعیات، متوقف شوند انتظار دارند در موضوعات مورد بحث یك مقاله شُسته و رُفته خدمتشان عرضه شود، ولی ما تلاش می كنیم عقل و قلبِ مخاطب، در محضر خودِ حقیقت قرار گیرد و از پرتو مقدس آن بهره مند گردد و این كار با علم حصولی نسبت به حقایق مقدس، ممكن نیست. آری «زِگوهر سخن گفتن آسان بود» ولی آن را یافتن و در حضور آن قرارگرفتن و از تَلَؤلؤِ آن بهره مندگشتن راه دیگری می خواهد، آن هم راهی كه بس طولانی است، راه سیر از مفهومِ وجود، به سوی خودِ وجود، راهی كه عارف در وصف آن می گوید:

رهرو منزل عشقیم و زسر حدّ عدم

تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم

3- خصوصیات متون دینی می طلبدكه یك نحوه «از خویش برون آمدن» را درپی داشته باشد، تا عزم عمل در خواننده شعله ور شود كه گفت:

شهر خالی است زعشاق، بود كز طرفی

مردی از خویش برون آید و كاری بكند

4- متون بزرگ دینی كه منشأ تحول در اقوام و ملل شده و می شود چیزی جز مخاطبه و محاوره گوینده با خواننده نیست، آن هم با ارائه انبوه مثال ها. مسلّم مولوی بنا ندارد در مثنوی و یا در دیوان شمس تبریزی اطلاعات خود را با خواننده در میان بگذارد، بلكه تلاش او این است كه راهی در مقابل مخاطب خود بگشاید و لذا نمی تواند به نحوه دیگری غیر از نحوه ای كه مثنوی یا دیوان شمس را ارائه داده است، سخن بگوید و اگر حسام الدین چلپی آن سخنان را می نویسد، حالت مخاطبه و محاوره آن را نیز حفظ می كند، و به همان اندازه كه انسان دارای ابعاد گوناگون و تو در توست، باید مولوی هم كه انسان را مخاطب خود قرار داده است تو در تو حرف بزند، هرچند تصور بعضی در ابتدای امر این باشد كه مثنوی نظم ندارد و مولوی پراكنده سخن گفته است؛ مگر انسان سنگ است كه یك وجه داشته باشد و عقل و خیال و عاطفه و فطرت او هركدام بر دیگری تنیده نباشد؟

حتماً مستحضرید كه تفسیر قیّم المیزان نیز حاصل محاوره و مخاطبه علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» با شاگردان خاص ایشان در شب های جمعه در منزلشان و روزهای چهارشنبه در مدرسه حجت بود و حضرت علامه«رحمه الله علیه» حاصل آن مخاطبه و محاوره را با وسعت بیشتر تدوین نمودند و همین موجب می شود كه در خواندن آن تفسیر گرانقدر حالت حیات و «از خویش برون آمدن» در خواننده ایجاد شود.

از همه مهم تر خود قرآن است كه سراسر محاوره و مخاطبه با خواننده خود است و آن هم محاوره ای با ابعاد گوناگون و شخصیتِ تو در توی انسان، انسانی كه عقل و خیال و عاطفه و فطرت او تماماً بر هم تنیده شده است، به طوری كه هركس می خواهد با قرآن به عنوان یك كتاب علمی صِرف برخورد كند - و نه كتابِ به باوركشیدن روح و قلب انسان- ممكن است سؤال كند كه چرا مثلاً داستان حضرت موسی(ع) را این همه پراكنده و هر وَجه آن را در جایی گفته است؟ از نظر چنین فردی شاید قرآن نظم یك مقاله علمی را نداشته باشد، ولی اگر متوجه شد قرآن كتاب تربیت است و هرلحظه با تمام ابعاد انسان سخن می گوید و در مثال حضرت موسی(ع) در هر موقعیتی وجهی را پیش می كشد كه مربوط به همان وجه مخاطَب قرآن است و بقیه وجوه در فضای محاوره و مخاطبه ای دیگر باید به میان آید، می فهمد كه قرآن به اندازه انسان منظم است.

5- این كتاب مجموعه ای از سخنرانی های استاد طاهرزاده است كه به صورت نوشتار درآمده و ایشان پس از بررسی، حذف و اضافاتی را اِعمال نموده تا خوانندگان محترم بتوانند بیشترین استفاده را ببرند و لذا چون بعضاً مطالب مفصلی به بحث اضافه شده است ممكن است در هنگام مطالعه كتاب احساس شود حالت سخنرانی بودن بحث تغییر كرده است، كه از آن گریزی نیست. ولی به طور كلی چون معتقدیم هدف متون دینی تربیت انسان است و نه صرفاً آموزش او و جایگاه تربیت قلب است و نه ذهن، سعی شده است تا حدّ امكان فضای محاوره ای آن محفوظ بماند.

گروه فرهنگی المیزان



مقدمه مؤلف

1- انسان های هوشیار و متوجه سنن الهی به کمک ابواب گشوده خداوند و واسطه های فیض ربّانی، از بندهای پیچیده شده بر قلب و ذهن و زبان خود می رهند و وارد مجلس اُنس با خدا می شوند و از پایگاه بصیرت توحیدی، زندگی و تاریخ را تحلیل نموده و عمل خود را بر آن اساس شکل می دهند و تاریخ جدید جهان را شروع می نمایند، و لذا ضرورت توجه به واسطه فیض عالَم، یعنی حضرت صاحب الامرg، ضرورتی است که غفلت از آن، غفلت از همة زندگی در ابعاد فردی و اجتماعی است.

2- در مورد فرهنگ مهدویت؛ انسان از غنای منابع و فقر تدبّر و تأمل در آن آثار، در شگفت می ماند. به واقع فرهنگ مهدویت که گوهر اصلی دین داری در عصر غیبت است و شیعه افتخار توجه به آن را به نحو خاص برای خود حفظ کرده، می طلبد که با آن با دقت و تعمق برخورد شود و از این طریق برکات فوق العاده ای برای امروز و فردای خود به دست آورد و پایه های تمدن اسلامی را بنیان نهاد.

3- معرفت به مقام امامی که تجلی جامع اسماء حُسنای الهی و آیت غیب الغیوب پروردگار و خاتم اوصیاء و کعبه آمال همه انبیاء و اولیاء و واسطه فیض خدا است، و بدون او هستی در هم می ریزد[1] و زمین اهلش را فرو می برد، چرا باید این چنین ساده مطرح باشد که مجبور باشیم برای طرح چنین عقیده ای بزرگ در موضع دفاعی قرار گیریم؟ و دشمنان این عقیده تصور نمایند حرفی برای گفتن دارند.

4- گویا شیطان همه سواره نظام و پیاده نظام خود را بسیج کرده تا این حقیقت بزرگ به فراموشی سپرده شود، چرا که مرگِ او با ظهور حضرتg رقم خورده است. شیطان از خداوند تا روز قیامت مهلت می خواهد، ولی خداوند تا روز «معلوم» به او مهلت می دهد. «قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ* قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِینَ* إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»[2] امام صادقu؛ « یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ » را عصر ظهور معرفی می کنند.[3] پس عصر ظهور، عصرِ شکستن شیشة عمر شیطان است. از همین رو؛ شیطان سرسخت ترین دشمن امام زمانg به شمار می رود و تمام تلاش او برای تخریب این حقیقت بزرگ و به تأخیر انداختن ظهور آن حضرت است، و لذا شیعیان باید برای مقابله با شیطان و اعوان وانصار او به منطق عقل و نقل معتبر مجهز گردند تا به خوبی شرایط ظهور آن وعده بزرگ خدا را محقق نمایند.

5- در موضوع مهدویت یک کار؛ طرحِ متون روایی بسیار ارزشمندی است که وجود مقدس حضرت ولی عصرg را مطرح می کند - اعم از روایات مربوط به وجود مقدس آن حضرت، یا روایات مربوط به چگونگی و شرایط ظهور آن حضرت - و کار دیگر؛ تحلیل در مورد آن متون و روشن نمودن جایگاه حضرت از نظر روایات است، که این کتاب در عین نظر به کار اول، بیشتر کار دوم را به عهده گرفته است، زیرا تدبّر و تحلیل در متون روایی و ادعیه مربوطه موجب می شود حقانیت و عظمت جایگاه معرفتی آن ادعیه و روایات هر چه بیشتر برای ما روشن شود و با امیدواری بیشتر به آن ها تکیه کنیم.

6- بیش از سه دهه است که غرب با استعداد شیطانی خود متوجه مسأله مهدویت شده است و برای به انحراف کشیدن آن از طریق منابع و روایات مسیحی و یهودی و از جمله مطالعات اسلامی، تلاش پی گیر نموده است، و عملاً با تأسیس صدها سایت و ساخت فیلم و انتشار کتاب، در صدد است موضوع مهدویت را به حجاب ببرد و با بازداری مردم برای رسیدن به بلوغ معنوی، برای ادامه حیات شیطانی خود، ظهور حضرت را به تأخیر می اندازد و این جاست که منتظران واقعی باید همه همت خود را جهت خنثی کردن آن حیله ها به کار گیرند و به کمک ائمه معصومینh، تصور صحیح و مؤثری از مهدویت و فرهنگ انتظار داشته باشند تا إن شاءالله در عین دفع ظلمات آخرالزمان، هرچه زودتر از برکات ظهور آن حقیقت بزرگ برخوردار شویم.

7- توجه درست و دقیق به حجّتِ حی خداوندg به خودی خود احیاء فرهنگی است که می تواند مبانی و صورت فرهنگ مدرنیته را به نقد بکشد و جایگاه تاریخی آن را به خوبی نمایان کند و این کار از هیچ یک از عناصر فرهنگی گذشته و حال به جز فرهنگ انتظار و مهدویت بر نمی آید و لذا است که با طرح درست مهدویت می توان با سرعتی غیر قابل تصور از حجاب ظلمات مدرنیته گذشت و جبهه ظهور مقدس حضرت صاحب الامرg را گشود.

8- اگر روزی جامعه ما به درجه ای از خودآگاهی تاریخی برسد که از عمق جان تمنّای تجدید حیات فرهنگ ناب محمدیf در آن شعله ور شود، فرهنگ مهدویت و توجه به حضرت مهدیg - به عنوان جان مایه تفکر دینی و شیعی- تنها نقطه اتکاء ما برای برگشت به هویت اصیل مان می باشد و لذا است که عاقلانه ترین کار برای نجات جامعه، احیاء هرچه دقیق تر فرهنگ مهدویت است و امید فراوان داریم در این راستا توفیق برداشتن قدمی - هرچند کوچک - نصیب ما بشود. إن شاءالله

طاهرزاده




[1] - «لو بقيت الارض بغير امام لساخت»، کافي، ج 1، ص 179، باب ان الارض لا تخل من حجة، ح 10- «بحارالانوار»، ج 23، ص 28.
[2] - سوره حجر، آيات 37 تا 39.

عصاره اي از فرهنگ مهدويت در ابعاد گوناگون

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤمِنینَ وَ مُبیرِ الْكافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی مَهْدِی الْاُمَم﴾

﴿اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَالْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلَی بَقِیَّةِ اللهِ فی بِلادِهِ﴾[4]

سلام بر امامی كه موجب احیاء مؤمنین و نابودی و بی ثمری نقشه كافران خواهد شد!

سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظَر و عدل مورد نظر...!

سلام بر بقیه الله در هرجایی كه آن جا شهر خدا خواهد بود!

بحث ما در رابطه با مهدویت و حقیقت این اعتقاد است كه آیا این اعتقاد یك مبنای استدلالی و عقلی دارد و توجه دین مبین اسلام و سایر ادیان الهی به مسئله مهدویت بر اساس یك حقیقت بنا شده است یا نه، و آیا اعتقاد به این كه انتهای عالَم با ظهور آن وجود مقدس، نورانیت پیدا می كند و حیات زمینی معنای حقیقی خود را نشان می دهد، ریشه در یك واقعیت حتمی الوجود دارد؟ یا یك آرمان خیالی است؟ خلاصه این كه آیا اعتقاد به وجود مقدس حضرت مهدیg مبنای عقلی دارد و یا بیشتر آرزوی زیبایی است كه انسان ها دوست دارند چنین باشد، بدون آن كه دلیلی بر واقعیت آن داشته باشند.

در بحث های گذشته[5] بیشترین تأكید ما برای روشن شدن مبانی استدلالی وجود مقدس حضرت حجّتg بود و موضوع را به روش فلسفی كه بیشتر اِقناعی است و نه اسكاتی، مطرح كردیم. حال در این جا می خواهیم إن شاء الله بیشتر به نحوه تأثیر آن حضرت در عالم و آدم و چگونگی بهره گیری از انوار مقدس ایشان بپردازیم. در بحث حاضر جهت متذکرشدن قلب ها، ابتدا سعی می شود با یادآوری مبانی استدلالی - چه به روش فلسفی و چه به روش كلامی- نظری گذرا به دلایل وجود مقدس حضرتg انداخته شود و سپس در رابطه با نقش امروزین و فردایی حضرت در جهان نكاتی را گوشزد كنیم. چون اساس موضوع مهدویت؛ شناخت جایگاه امام و امامت در هستی و از جمله در تاریخ است. پس ابتدا باید تا آن جا كه ممكن است در مسئله شناخت امام و امامت تأمل بفرمایید تا در نتیجه آن، خود به خود چشم دل به سوی امام زمانg كه نور چشم همة پیامبران و ائمه معصومینh است باز شود.

اگر متوجه زیبایی های عالم نباشیم و عالَم را یك صحنه سیاه بدانیم، ممكن است تصور كنیم خدای عالم می خواهد این سیاهی و ظلم همواره باشد، ولی اگر عالَمی را كه ساخته اراده حضرت حق است از منظر دیگر بنگریم، معتقد می شویم خدای عالَم زیباترین نحوه زندگی را - چه در دنیا و چه در آخرت- برای انسان ها اراده كرده است و انسان ها باید به كم تر از آن قانع نباشند. به هرحال اگر در موضوع مهدویت عقل را به حركت درآوریم، متوجه می شویم اوّلاً؛ مهدویت یك موضوع عقلی است و عقل متوجه واقعیت آن می باشد، ثانیاً؛ قسمتی از زیبایی های عالمِ وجود است كه خداوند برای بشریت اراده كرده است و انسان ها باید تلاش كنند هر چه زودتر به آن دست یابند.

ابتدا مسأله را به طور مختصر از بُعد اعتقادی مطرح می كنیم و مسائل بعدی آن إن شاء الله آرام آرام خودش را نشان می دهد. البته مستحضر هستید كه مبانی معرفتی مهدویت را در كتاب «مبانی معرفتی مهدویت» به طور نسبتاً مفصل عرض كرده ایم.




[4] - مفاتيح الجنان قسمتي از زيارت مخصوص امام زمانg ، «بحار الانوار»، ج99، ص 101.
[5] - كتاب «مباني معرفتي مهدويت»

انسان كامل، غايت هر انسان

اعتقاد ما این است كه عالَم همواره دارای یك انسان كامل است كه تمام بشریت از او بهره می گیرند، حال چه آن انسانِ كامل ظاهر باشد، چه غایب.[6] انبیاء و ائمه یازده گانهh انسان های كاملی در زمان حیات خود بودند و وجود مقدس امام زمانg انسان كاملی است كه فعلاً غایب است، ولی در عین حال موجود است و غایت و مقصد همه انسان ها است، به طوری كه همه انسان ها در ذات و فطرت خود می خواهند در انسانیت كامل شوند و به عبارت دیگر می خواهند به انسان كامل نزدیك گردند.

در اصطلاح فیلسوفان؛ غایت هر شیء موجود است و آن شیء باید آرام آرام به آن غایت برسد و چون غایت همه انسان ها، انسان كامل است، پس انسان كامل موجود است و كمال و نقص بقیه انسان ها در نزدیكی و دوری به آن مقام عظمی است. البته برای تبیین این بحث، خوب است مباحث نبوت و امامت را كار كنید تا اوّل مشخص شود كه بشر شدیداً نیاز به نبی دارد تا از طریق پیامبرِ خدا مفتخر به هدایت باطنی و ظاهری گردد و خدای حكیم كه در نظام اَحسنِ خود هیچ میلی را بی جواب نمی گذارد، نیاز بشر به پیامبر را نیز همواره در طول تاریخ برآورده كرده است. لذا هیچ روزی نیست كه بشر بدون پیامبر باشد، و به همین جهت است كه اوّلین انسان - یعنی حضرت آدم(ع) - خودش پیامبر است. چون اوّلین انسان هم مثل انسان های بعد از خود برای زندگی روی زمین باید توسط خدا هدایت شود، حالا كه خودش اوّلین انسان است و كسی نیست كه او را هدایت كند، خودش به اراده خداوند برای خودش پیامبر می شود، زیرا ما در زندگی زمینی نیاز داریم هم رفتار و كردار صحیح داشته باشیم و هم عقاید صحیح، و امكان تحقق این دو توسط دین الهی ممكن است. چون عقل بشر توانایی آن را ندارد كه تمام حقایق را به طور جامع بیابد، چرا که ما جزیی از این عالم وجود هستیم و لذا احاطه به تمام ابعاد عالَم و آدم نداریم، پس نیاز است كه خالق ما به ما بفهماند كه چه چیز حق است و چه چیز باطل است. البته عقل ما اوّلاً؛ می فهمد كه برای احاطه به همه عالم ناقص است و نیاز به وَحی دارد، ثانیاً؛ می تواند در كلام الهی تدبّر كند و از مقصود خدا بهتر آگاه شود، و نیز تصدیق می كند خالق هستی خلاف عقل، چیزی را به بشر پیشنهاد نمی كند. عقل می خواهد حق را بیابد، حضرت حق هم كه حق را می گوید، پس عقل و شرع نه تنها با هم تضادی نمی یابند، بلكه انعكاس كمالات همدیگرند برای تعالی انسان.

ما می خواهیم بدانیم در این عالم چه كار كنیم كه در انتهای حیاتمان، یعنی بعد از مرگ، اعمالمان خلاف جانمان نباشد و زندگی این دنیایی مان موافق حیات ابدیمان باشد، از طرفی در همین دنیا نیز كارهایی بكنیم كه زندگی این دنیایی مان هم سخت و آزاردهنده نباشد. پس با توجه به محدودیتی كه در فهم همه حقایق عالم داریم و عقل هم این محدودیت را تصدیق می كند، ما نیازمند به پیغمبر هستیم. پیغمبر برای ما دین می آورد و وقتی رحلت می كند، برای این كه از تفسیر صحیح دین و از هدایت های باطنی كه پیامبر اِعمال می فرمود محروم نشویم، باید بعد از پیامبر، یك انسان كاملی باشد كه این دو مهم، توسط او عملی گردد، اولاً؛ انسانی كه حقیقت دین را بداند همواره در صحنه باشد تا دین را برای ما درست تفسیر كند، ثانیاً؛ از طریق هدایت های باطنی، قلبمان را تحت تأثیر خود قرار دهد و به سوی كمال انسانی بكشاند.




[6] - براي بررسي موضوع حضور هميشگي حجّت خدا در زمين به كتاب كمال الدين و تمام النعمه از شيخ صدوق«رحمه الله عليه» ج1، باب 11 رجوع فرماييد.

جايگاه امام معصوم بعد از رسول خدا (ص)

بحث امامت باید هم از نظر عقلی و هم از نظر قرآنی برای ما خوب روشن شود. وقتی قرآن می فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اَطِیعُوا الله وَ اَطِیعُوا الرَّسُول وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْكُمْ»[7] یعنی؛ ای مؤمنین! از خدا اطاعت كنید و نیز از رسول خدا و از «اولی الامر» اطاعت كنید. طبق این آیه علاوه بر خدا و رسول او، كسانی هستند كه باید از آنها نیز اطاعت كرد، از طرفی طبق فرمان خدا اگر اولی الامر معصوم نباشد و ما به او رجوع و از او اطاعت كنیم، مسلماً ما را گمراه می كند و خدا هم ما را به كسی كه گمراه كند ارجاع نمی دهد. پس باید این اولی الامر معصوم باشد، و از طرفی او غیر از پیغمبر است، چون فرمود از پیغمبر و از اولی الامر اطاعت كنید. پس خود قرآن انگشت اشاره اش را بر این موضوع گذارده است كه بعد از نبی كسانی هستند كه هم باید معصوم باشند و هم باید از آن ها اطاعت شود و برای کامل کردن هدایت ما در جهت پیداكردن مصداق همان «اولی الامر» كه حتماً باید معصوم باشند، خود قرآن فرموده است كه «اهل بیت» معصوم اند. پس در واقع از یك طرف می فرماید از كسانی اطاعت كنید كه شما را گمراه نكنند، و از طرف دیگر می فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا»[8] یعنی؛ خداوند اراده كرده است اهل بیت را از هرگونه آلودگی پاك نماید. پس مشخص است كه بعد از نبی باید از چه كسانی اطاعت شود زیرا مسلمانان جهت درست فهمیدن دین و استفاده از كمالات معنوی آن، به آن ها نیازمندند و آن ها هم با تمام وجود به انسان ها كمك می كنند و شما مؤمنین نیز باید از آن ها اطاعت كنید تا زمینه راهنمایی آن ها در جامعه فراهم گردد.

منظور این كه در بحث امام شناسی به شكل مفصل مشخص می شود كه بعد از نبی، عده ای هستند كه حقیقت قرآن را می دانند و ما برای هدایت خود نیازمندیم كه به آن ها رجوع كنیم. در سوره واقعه می فرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ، فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ، لا یَمَسُّهُ إِلاّ الْمُطَهَّرُونَ»[9] یعنی؛ آن قرآن، قرآن كریمی است در كتاب مكنون و در كتابی پنهان و كسی نمی تواند به آن دست پیدا كند مگر مطهرون، آن هایی كه عین طهارت اند كه طبق آیه 33 احزاب، همان اهل البیتh می باشند و تنها این ها می توانند با حقیقت قرآن تماس بگیرند. پس حال كه پیغمبرf رحلت فرموده اند، و دیگر مردم نمی توانند با آن حضرت كه حقیقت قرآن نزد اوست، ارتباط داشته باشند، عده ای هستند كه این مهم را به عهده می گیرند و خود خداوند به پیامبرf فرموده آن ها را معرفی نماید.

حال كه حتماً در این عالم علاوه بر پیامبرf مطهّرونی هستند كه با حقیقت قرآن تماس می گیرند، و از طرف دیگر طبق آیه 59 سوره نساء اولی الامرهایی هستند كه ما باید از آن ها اطاعت كنیم و باید آن ها معصوم باشند، پس هیچ راهی برای نجات، جز راهی كه ما را به ائمه معصومینh برساند، باقی نمی ماند و پیامبر خداf در همین راستا در فرصت های متفاوت مسلمانان را بعد از خودشان به اهل البیت خودشان می خواندند. از طرفی غیر از اهل البیت پیامبرh، هیچ یك از خلفا و صحابه پیامبرf نه ادعای معصوم بودن دارند و نه ادعای ارتباط با حقیقت قرآن، پس آن ها نمی توانند از جمله اولی الامر باشند. تنها اهل البیت هستند كه می گویند ما همان اولی الامری هستیم كه باید از ما اطاعت كنید و هیچ دلیل مخالفی كه خلاف ادعای آن ها را ثابت كند، وجود ندارد و همه چیز دالّ بر تأیید این ها بوده است.




[7] - سوره نساء، آيه 59.
[9]- سوره واقعه، آيات 77 - 79.

نقش امام زمانg در زمان غيبت

حاصل قضیه این كه امامت یك مسئله بسیار عالی و یك فرهنگ فوق العاده زیبایی است كه باید ما بر روی آن وقت بگذاریم و متوجه زیبایی های عالم وجود بشویم. پس از اثبات وجود و نقش ائمه اطهارh بعد از پیامبرf و تببین دین توسط آن ذوات مقدسه، این سؤال مطرح می شود كه بعد از امام یازدهم(ع) كه وجود مقدس امام مهدی(ع) آرام آرام در پرده غیبت می روند - اوّل غیبت صغری و بعد غیبت كبری- آیا در زمان غیبت امام، حضور و نقش امام(ع) در هستی از بین می رود؟ آیا در حال حاضر واقعاً امام در جهان و در زندگی ما حاضر نیستند؟ آیا غیبت امام به همین سادگی است كه از صحنه زندگی بشر غایب و خارج شده اند؟ یا نه، تمام ابعاد عقل و قرآن به اندیشه ما كمك می كند كه ما متوجه وجود ایشان و نقش آفرینی آن حضرت باشیم، منتها نوع و شكل مأموریتشان از ظهور به غیبت تغییر كرده است؟ مسلّم غایب بودن امامی كه باید عنان مدیریت جهان را به دست گیرد، برای مردم جهان محرومیت بزرگی است، ولی نباید غیبت آن حضرت را برابر حذف نقش آن حضرت به حساب آورد.

مجدداً آن قاعده فلسفی را یادآور می شوم كه «غایت هر شیء، در افق برتری نسبت به آن شیء موجود است و آن شئ با سیر كمالی می تواند به آن برسد» با توجه به این قاعده جایگاه حضور حضرت را در زمان غیبت آن حضرت می توانیم بشناسیم. شما وقتی می خواهید به خانه تان بروید، غایت شما در این حركت خانه است، حال باید خانه ای باشد تا شما به سوی آن غایت حركت كنید و آرام آرام به آن برسید، این مثال برای غایت در حركت مكانی است. در رابطه با حركات كمالی هم بر اساس همین قاعده می گوییم باید همین حالا انسان كاملی باشد تا كمال انسان ها معنی بدهد و انسان ها در جهت كمال انسانی خود به سوی او سیر كنند و از پرتو وجود او بهره بگیرند، مثل كودكی كه به سوی جوانیِ خود سیر می كند و در جواب كسانی كه می گویند امام مهدی(ع) بعداً می آید، می گوییم نه تنها در بلوغ تاریخ ظهور می كند، بلكه به عنوان غایت عالم و آدم، همین حالا موجود هستند، منتها نحوه وجود حضرت، نحوه معنوی و غیبی است، پس الآن جلوی چشم ما نیستند - وگرنه غایب نبودند- ولی در خارج، یك نوع حضور دارند و عالم و آدم اگر آمادگی پیدا كردند و خود را در افق برتری وارد نمودند، می توانند به آن حضرت برسند و آن حضرت برای آن ها حاضر می شوند.

ما باید از نظر معرفتی و اخلاقی آمادگی ارتباط با آن حقیقت غیبی را پیدا كنیم تا حجابِ بین جهان و آن حضرت كنار رود. مثل كاری كه یك عارف انجام می دهد و با تغییر درجه وجودی خود، حجاب بین خود و حقایق غیبی را پشت سر می گذارد، همچنان كه در كتاب «مبانی معرفتی مهدویت» در بحث «نحوه حضور حضرت حجّتg»عرض شد.

ارسطو در رابطه با موجودبودنِ غایت اشیاء مثالی می زند، او می گوید: كمالات و خصوصیات مرد بودن برای یك جوان، در همان حالت جوانی در جوان موجود نیست، امّا نه این كه مرتبه مردی در عالم نیست، مسلّم آن حالت هست ولی این جوان باید به آن برسد، و از همین جا بحث می شود كه محال است شیء به سوی غایتِ مفقود حركت كند. كه بحث آن در جای دیگر مطرح است. توجه به حضور انسان كامل در هستی، مبانی بسیار محكمی دارد. از جمله آن دلایل این كه می گویند همان لطف خدا كه باعث شد پیامبر خداf به سوی بشر فرستاده شود، خداوند آن لطف را هرگز تعطیل نمی كند، چون آن نیاز همیشه هست - هر چند شكل آن در مراحل مختلفِ هدایت فرق می كند- و همیشه ما نیاز به یك هادی كامل داریم. به همین دلیل هم بعد از رحلت پیامبرf اگر ما به امام معصومی كه خدا معین كند، نیاز نداشتیم و خود مردم می توانستند به كمك قرآن دین داری خود را ادامه دهند، این قدر اختلاف بین امت اسلام پیش نمی آمد و جامعه اسلامی این چنین دچار تشتت نمی شد.[10]




[10] - شيخ مفيد در ارشاد نقل مي كند كه يونس بن يعقوب روايت كرده كه در محضر امام صادقu شرفياب بودم كه مردي از اهل شام بر آن حضرت وارد شده به او عرض كرد، من مردي هستم داراي علم كلام و فقه و عالم به احكام دين، و آمده ام با اصحاب تو مناظره كنم. پس از صحبت هايي كه رد و بدل شد حضرت به مرد شامي فرمودند: با اين جوان نورس يعني هشام بن حكم گفتگو كن. گفت: حاضرم، پس مرد شامي به هشام گفت: در باره امامت اين مرد يعني حضرت صادق(ع) با من گفتگو كن. هشام چنان خشمناك شد كه بر خود بلرزيد، آنگاه رو به شامي كرد و گفت: اي مرد بگو بدانم آيا خداي تو براي بندگانش خير انديش تر است يا خودشان براي خود؟ شامي گفت: بلكه پروردگار من خير انديش تر است. هشام گفت: در مقام خيرانديشي براي بندگانش در باره دين شان چه كرده است؟ شامي گفت: ايشان را تكليف فرموده و براي آنان در باره آنچه به ايشان تكليف كرده برهان و دليل برپاداشته و بدين وسيله شبهات ايشان را برطرف ساخته. هشام گفت: آن دليل و برهاني كه براي ايشان به پا داشته چيست؟ شامي گفت: او رسول خداf است. هشام گفت: بعد از رسول خدا كيست؟ شامي گفت: كتاب خدا و سنت. هشام گفت: آيا امروز كتاب و سنت در باره آنچه ما در آن اختلاف كنيم به ما سود بخشد به طوري كه اختلاف را از ميان ما بردارد و اتفاق در ميان ما برقرار سازد؟ شامي گفت: آري. هشام گفت: پس چرا ما و تو اختلاف كرده ايم و تو از شام به نزد ما آمد ه اي و گمان مي كني كه به رأي خويش عمل كردن، راه دين است، در حالي كه ما در يك رأي نيستيم و نتوانسته ايم در يك رأي باشيم؟ مرد شامي خاموش شد و در فكر فرو رفت. امام صادق(ع) به او فرمود: چرا سخن نمي گويي؟ شامي گفت: اگر بگويم ما اختلاف نداريم ، به دروغ سخن گفته ام، و اگر بگويم كتاب و سنت اختلاف را از ميان برمي دارد بيهوده سخن گفته ام، زيرا كتاب و سنت از نظر مدلول و مفهوم توجيهاتي مختلف دارند، ولي من همانند همين پرسش ها را از او مي كنم. حضرت فرمودند: از او بپرس. پس آن مرد شامي به هشام گفت: چه كسي خيرانديش تر از براي مردم است، خداي ايشان يا خودشان؟ هشام گفت: خداي ايشان . شامي گفت: آيا خداوند براي ايشان كسي را برپا داشته كه ايشان را متحد گرداند و اختلاف از ميان شان بردارد و حق را از براي آنان از باطل آشكار كند؟ هشام گفت: آري. شامي گفت: آن كيست؟ هشام گفت: اما در آغازِ شريعت آن كس رسول خداf بوده، و اما پس از رسول خداf ديگري است. شامي گفت: آن كس ديگر كه در حجت جانشين پيغمبر است كيست؟ هشام گفت: در اين زمان يا پيش از آن؟ شامي گفت: در اين زمان؟ هشام گفت: اينكه نشسته است- يعني امام صادق(ع) - كسي كه مردم از اطراف جهان به سويش رهسپار گردند و از روي دانشي كه به ارث از پدر و جدّش به او رسيده از خبرهاي آسمان ما را آگاه مي كند. شامي گفت: من از كجا مي توانم اين حقيقت را بدانم؟ هشام گفت: هر چه مي خواهي از او بپرس. شامي گفت: جاي عذري براي من باقي نگذاشتي و بر من است كه از او بپرسم. حضرت امام صادقu فرمودند: اي مرد شامي من زحمت پرسش كردن را براي تو آسان مي كنم و به تو خبر مي دهم از جريان آمدنت و سفري كه كردي. تو در فلان روز از خانه بيرون آمدي و ريز، ريز سفرش را فرمودند. مرد شامي گفت: همه را راست گفتيد و به حضرت ايمان آورد.

امام؛ عامل تبيين مقصد قرآن

پس معلوم است كه در كنار قرآن، به شخصی كه قلبش در افق قرآن باشد هم نیاز است، تا مقصد اصلی آیات را بفهمد و برای مردم روشن نماید. همان كاری كه پیامبر خداf علاوه بر آوردن قرآن به عهده داشتند و خداوند در این رابطه می فرماید: «...وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ» [11] یعنی؛ ما قرآن را نازل كردیم تا تو برای مردم آنچه را به سویشان فرستادیم، روشن و تبیین كنی، و بعد از رحلت پیامبر خداf و كامل شدن قرآن، باز نیاز به تبیین قرآن باقی است و لذا به جانشینی كه خدا تعیین كند، نیاز داشتیم و خدا هم آن نیاز را برآورده كرد، لكن عده ای نتوانستند این حقیقت را بفهمند و به دنبال چیزهای دیگری رفتند و در واقع از آن حقیقیت محروم شدند. مثل خود قرآن كه نیاز بشر است و خدا هم آن را برای رفع این نیاز فرستاده است، عده ای آن را رها كردند و برایشان مشكل پیش آمد. پس نمی شود گفت چون عده ای قرآن را نگرفته اند، نیازی به قرآن نبوده است. امامت به همان علت كه جهت تبیین قرآن ادامه راه پیامبرf است مورد نیاز جامعة بشری است، و چون بشر به آن نیازمند است و خداوند لطف خود را قطع نمی نماید، این لطف منقطع نمی شود، بلكه شخص حامل آن لطف عوض می شود و چون نیاز به تبیین قرآن دائمی است، جواب دادن به آن هم دائمی است و همواره بشر نیازمند انسان معصومی است كه به باطن قرآن آگاهی داشته باشد و مقاصد قرآن را بر اساس اسرار باطنی اش برای بشریت تبیین و روشن كند. حالا به جهت شرایطی كه پیش آمده، آن امام غایب است، چون بشر آمادگی لازم جهت ارتباط با آن مقام را ندارد، ولی هر كس به اندازه ای كه می خواهد انسان شود، باید به آن عین انسان یا انسان كامل مرتبط گردد و حجاب های بین خود و آن حقیقت را كنار بزند، چه در امور شخصی و چه در امور اجتماعی.

در مباحث گذشته عرض شد، همان طور كه آب عین تری است و هركس رطوبت و تری بخواهد، باید از آب بگیرد، هر جامعه ای هم هر چقدر اراده كند تا حضور انسانیت را در روابط خود پیاده كند، باید به حقیقت انسانیت رجوع كند و با تعالی خود، حجاب های ظهور او را در روابط خود كنار بزند كه غلیظ ترین این حجاب ها، حجاب امیدواری به حاكمانی است كه با برنامه ای غیر از برنامه معصوم مدیریت می كنند.

انسان ها همواره هستند و آن حقیقت انسان یا انسان كامل هم همواره هست و ظهور او در زندگی فردی و اجتماعی منجر به كمالات انسانی در افراد و اجتماع می شود. یك روز آن حقیقت در جمال امام صادق(ع) ظاهر می شود و هركس به اندازه ای كه متوجه مقام آن حضرت شود، از آن حضرت استفاده می كند و برای رسیدن به ابعاد كمالی انسانیِ خود دست به دامن مبارك امام صادق(ع) می زند و یك روز آن حقیقت در جمال امام كاظم(ع) ظاهر می شود و تنها كسانی از وجود مبارك آن حضرت بهره گرفتند كه متوجه مقام آن حضرت شدند.

انسان كامل یا حقیقت انسانیت ممكن نیست كه نباشد، زیرا همین كه انسانیت در عالم هست، اصل انسان كه انسان كامل باشد، در صحنه است، همین طور كه اگر رطوبتی در عالم هست به جهت آن است كه عین تری در عالم هست. انسانیت؛ یك حقیقت وجودی است و در نتیجه شدت و ضعف برمی دارد و چیزی كه شدت و ضعف بردارد، یك مقام اصلی دارد كه بقیه مقامات پرتو آن مقام هستند، مثل «وجود» كه حقیقت اصلی آن همان «عین وجود» یا «كمال مطلق» است و همه وجودات پرتو عین وجوداند. در مورد انسانیت هم هركس تا حدّی كه با انسان كامل مرتبط باشد، از انسانیت برخوردار است. مثلاً امام خمینی«رحمةالله علیه» از انسانیت بهره ای دارند كه یك مسلمان معمولی به آن اندازه بهره ندارد. یك بسیجی هم از حقیقت انسانیت، بهره های خوبی دارد، امّا نه به اندازه امام خمینی«رحمةالله علیه»، پس هر چیزی كه شدت و ضعف برمی دارد، مثل «انسانیت»، یك حقیقت مطلق دارد و پرتوهایی از انسانیت كه جلوه های شدید و ضعیف آن حقیقت است در سایر انسان ها متجلی است. همان طور كه یك حقیقت علمی داریم كه همان علیمِ مطلق، یعنی خداست و علم تمام عالمان پرتوی از آن حقیقت است، انسانیت هم كه شدت و ضعف برمی دارد، یك حقیقتی دارد به نام انسان كامل. بالاخره تكرار این نكات برای این است كه اصل عقیده به وجود مقدس آن حضرت همواره در جان شما زنده بماند و مسئله طوری شود كه به مجرد تصور موضوع، تصدیق كنید.




[11] - سوره نحل، آيه44.

شب قدر و حضور حضرت ولي عصرg

توجه به مسئله نزول روح و ملائكه در شب قدر در «كلّ امر» به شما كمك می كند كه فكرتان برای بحث در موضوع حضور دائمی حضرت ولی عصرg آماده شود و از زوایه دیگری به موقعیت وجود انسان كامل توجه بفرمایید؛ خداوند در سوره قدر می فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ»؛[12] یعنی، در شب قدر ملائكه و روح به اذن پروردگارشان در هر امری نازل می شوند. حتماً خودتان مستحضرید كه اوّلاً؛ ملائكه و روح بر قلب انسان نازل می شود، ثانیاً؛ وقتی در «هر امری» نازل می شوند، یعنی همه حقایق را نازل می كنند و لذا باید قلبی باشد كه ظرفیت پذیرش همه حقایق را داشته باشد، و مسلّم آن قلب، قلب انسان كامل است. در همین رابطه از رسول خداf داریم كه ایشان از اصحاب پرسیدند: آیا بعد از من هم شب قدری هست؟ عرض كردند: بله یا رسول الله، سؤال فرمودند: ملائكه و روح در آن شب بر چه كسی نازل می شوند؟ گفتند: خدا و رسولش آگاه ترند. رسول اللهf، اشاره به حضرت علی(ع) كردند.[13]حالا سؤال این است كه مگر بعد از امیرالمؤمنین(ع) باز شب قدر ادامه ندارد؟ پس باید همواره انسان كاملی باشد كه قلب او ظرف پذیرش همه حقایقی كه ملائكه و روح نازل می كنند باشد و بقیه مردم از پرتو قلب مبارك او از آنچه ملائكه و روح نازل می كنند برخوردار شوند. همین كه در هر سال شب قدر داریم، پس باید تا قیام قیامت یك امام زمان داشته باشیم. شاهد این موضوع را در سوره بقره داریم كه خدا می فرماید: «اِنّی جَاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلِیفَة...»؛ من در زمین همواره خلیفه ای قرار می دهم. پس هیچ وقت زمین بدون خلیفه خدا نیست و خلیفه خدا یعنی كسی كه اوّلاً؛ ظرفیت پذیرش همه اسماء الهی را داشته باشد، ثانیاً؛ مظهر آن حقایق باشد، حال چه بگوییم آن «حقایق» اسمایی است كه خداوند به آدم تعلیم فرمود و قرآن در رابطه با آن می فرماید: «...وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأسْماءَ كُلَّها»؛[14] و چه بگوییم آن «حقایق» كه ملائكه و روح در همه امور در شب قدر بر قلب حضرت نازل می كنند، حقیقت قرآن است، و لذا حضرت دارای قلبی است كه می تواند قرآن را بپذیرد، پس جهان همواره باید یك انسان كامل با این خصوصیات داشته باشد.

باز به عنوان شاهد بر این كه همیشه جهان دارای انسان كامل یا امام زمان است. این روایت كه راویان اهل سنّت نیز بالاتفاق در جوامع روائی خود ذكر كرده اند، قابل توجه است و تكرار آن در این بحث اولاً: موجب می شود از افقی كه این روایات به ما نشان می دهد غافل نمانیم، ثانیاً: دائماً با رویكردی دقیق تر به آن توجه شود.

حضرت رسولf فرمودند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِف ْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیْتَةً جاهِلِیَّةً»[15]؛ یعنی، اگر کسی بمیرد و امام زمان خودش را درک نکند به مرگ جاهلیت مرده است. پیام این حدیث این است كه تنها با قرآن نمی توان مسلمان بود و به عنوان مسلمان از این دنیا رفت، بلكه باید امــام زمــان خود را بشناسید، وگرنه به مرگ جاهلیت -كه همان بت پرستی باشد- مرده اید و مسلّم است شناخت امام زمان(ع) که در این روایت مدّ نظر دارد، شناختی است كه بهره های معرفتی و اخلاقی برای ما دارد و نیز امام زمانg باید مقامی باشد كه شناخت آن، شناخت حقیقتی بزرگ به حساب آید، كه بحث آن با تفصیل در جای خودش شده است. در این جا فقط به عنوان شاهدی بر این كه همواره یك انسان كاملی در هستی، هست مطرح كردیم. روایت روشن می كند كه در صورت نشناختن امام زمان، قرآن و سنّت پیامبرf به تنهایی به دردتان نخورده است. در زمان وجود مقدس پیامبر fامام زمان، خود پیغمبرند، زیرا پیامبر خداf علاوه بر مقام نبوت، مقام امامت را نیز داشته اند، چون آن حضرت فرزند ابراهیم(ع) هستند و در قرآن می فرماید: پس از آن كه ابراهیم(ع) را به مقام امامت رساندیم آن حضرت به خداوند عرضه داشت، آیا به ذریّه و فرزندان من این امامت می رسد؟! خداوند فرمود: «... لَایَنَالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ»[16] امامت عهد من است و به فرزندانی از تو می رسد كه هیچ گونه ظلمی نداشته باشند، یعنی معصوم باشند. حال كه طبق آیه قرآن، پیامبر اسلامf معصوم است و از طرفی ذریه و فرزند حضرت ابراهیم(ع) می باشد، پس در زمان خودشان علاوه بر مقام نبوت، دارای مقام امامت نیز بودند و امام زمان محسوب می شدند. حالا در این روایت آمده است كه هركس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. پس پیامبرf علاوه بر جنبه نبوت، جنبه دیگری دارند كه شناخت آن جنبه نیز ضروری است، همان جنبه ای كه در سایر ائمه هست، بدون آن كه آن ها پیامبر باشند. از طرفی باز فكر كنید كه مقام امام زمان و شناخت آن مقام چقدر مهم است كه نشناختن آن مقام مساوی با مرگ جاهلیت است، چون اگر مقام او را در هستی نشناسیم، خیلی از چیزها را نشناخته ایم، چیزهایی كه ما را از روحیه بت پرستی نجات می دهد. انسان ها باید بدانند حقیقتی در عالم هست که واسطه فیض بین خدا و بقیه مخلوق است و باید راه ارتباط با آن حقیقت را به طور صحیح پیدا كنند.

بسیاری از اهل سنّت می گویند: قبول داریم آخرالزمان یك انسان كاملی ظاهر می شود و بشر را هدایت می كند، ولی حرف آنها این است كه او بعداً متولد می شود، ولی با دقت در این روایت و آیات قرآن نمی توان حرف آن ها را پذیرفت. عنایت داشته باشید كه خداوند فرمود: «اِنّی جَاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلِیفَة...» كلمه جاعل اسم فاعل است و اسم فاعل، استمرار را می رساند، یعنی؛ من همواره در زمین خلیفه قرار می دهم.




[12] - سوره قدر، آيه 4.
[15] - «مسند»، احمد حنبل، ج 4، ص 96- «مجمع الزوائد»، ج5، ص224 و 235- «صحيح مسلم»، ج6، ص 22 (نقل از ترجمه الغدير ج20 ص242).

امام(ع) مقصد خلقت

قرآن می فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً»[17] یعنی؛ ای انسان ها! خداوند، زمین و آنچه در آن است را برای شما خلق كرده است. آیا این ها را برای انسانی خلق كرده كه فقط بخورد و بچرد، یا منظور این است كه شرایطی برایش فراهم كرده اند تا به كمالات لازمه اش برسد؟! مسلّم زمین و آنچه در آن است خلق شده است تا انسان به كمال لازمه خود برسد، و لذا در خلقت جهان نظر به انسان كامل بوده است، انسانی كه تمام توجه قلبش به خدا است و هیچ شریكی برای خدا در قلب او جای ندارد، و در همین رابطه به بقیه مردم می فرماید: «الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَاداً وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ»[18] خداوند برای شما زمین را گستراند و آسمان را برافراشت و از آسمان باران فرود آورد و به كمك باران میوه هایی را از زمین خارج كرد تا رزق شما باشد، پس برای خداوند شریكی قرار ندهید و او را عبادت كنید. در حالی كه می دانید همه كاره عالم خداست. می فرماید: درست است «فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ»؛ برای شما در زمین رزق قرار دادیم، امّا این برخورداری های مادّی برای این است كه بتوانید جهت خود را به سوی آن كمال محض نشان دهید. علت برخورداری های دنیایی را چنین تبیین می فرماید: «لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»[19] برای این شما را خلق كرد و از امکانات دنیایی برخوردار کرد، تا امتحانتان كند كه كدام یك از شما بهترین عمل را از خود نشان می دهید.

پس طبق آیاتی كه عرض شد، عالم و زمین و آسمان خلق شده است برای این كه عالی ترین نمایش انسانیت و بندگی یعنی انسان كامل، كه سراسر وجودش ظهور بندگی است، به صحنه بیاید. خلقت عالم برای این است كه انسانی را نشان دهد كه نمایش بندگی است، چون چنین انسانی مقصد خلقت است، پس همواره باید این انسان در صحنه باشد تا خلقت معنا بدهد و اگر چنین انسانی در میان نباشد و خلقت بی هدف باشد، خلقت واقع نمی شود.

در روایت از امام صادق(ع) آمده است كه: «اَلْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ»[20] یعنی؛ حجّت خدا قبل از خلق و همراه خلق و بعد از خلق، موجود است. یا در روایت دیگر داریم: «لَوْ بَقِیَتِ الْاَرْضُ بِغَیْرِ اِمامٍ لَساخَت»[21] اگر حجت خدا نباشد زمین از بین می رود.

با توجه به نكات عرض شده روشن شد كه اگر امام زمان(ع) لحظه ای در عالم نباشند، عالم نابود می شود، چون امام زمان(ع) مقصد خلقت است، پس با ختم نبوت، وجود امام و امامت كه مظهر دیگری از ظهور حجّت خدا بر زمین است حتمی است، زیراكه فلسفه وجودی آسمان و زمین به حضور انسان كامل است، لذا این انسان كامل همواره به عنوان ظهور كامل بندگی در صحنه عالم موجود است و به یك اعتبار خلیفه خداست در نشان دادن راه خدا به انسان ها، «اَدِلّاءَ عَلَی صِراطِهِ»[22].

خداوند در قرآن می فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ كِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَـئِكَ یَقْرَؤُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً»[23] قیامت روزی است كه هركس - اعم از انسان مؤمن و كافر- با امامش می آید، انسان مؤمن با امام خودش، انسان كافر هم با امام خودش، پس حالا كه باید هر انسانی با امامش بیاید، معلوم می شود همه امام دارند، امام انسان های كافر كه مشخص است، از شیطان بگیر تا چنگیز و غیره، حال برای انسان های مؤمن باید امامی باشد كه قلّه انسانیت باشد و او باید امام معصومی باشد كه امام مؤمنین محسوب شود. پس باید همواره امام معصومِ حاضری در عالم باشد كه انسان بتواند در این دنیا به دنبال او راه بیفتد، و روز قیامت صورت این پیروی را بیابد.

حاصل همه این عرائض این است كه همواره امامی معصوم در عالم وجود دارد تا راه حق را به ما بنمایاند، چه به صورت ظاهر كه «اَلْمُظْهِرِینَ لِاَمْرِ اللهِ وَ نَهْیِهِ»[24] ظاهركننده امر و نهی الهی، و چه به صورت باطن كه «حَفَظَةً لِسِرِّهِ، وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ»[25] كه اسرار الهی در نزد آنان است و خزینه علم حضرت حق اند، و هر قلبی را كه آن ذوات مقدس مستعد دیدند، از آن اسرار و علوم برخوردار می كنند و در راستای حضور دائمی امام در هستی است كه امام صادق(ع) می فرماید: «لایُتْرَكُ الْاَرْضُ بِغَیْرِ اِمامٍ یُحِلّ حَلالَ الله وَ یَحْرِمُ حَرَامَه»[26] هیچ روزی زمین بدون امام نیست امامی كه حلال و حرام خدا را مشخص می كند.

پس با وجود چنین نكته ای كه اوّلاً؛ عالم همواره دارای حجّت الله است، ثانیاً؛ این حجّت الهی نمایش حكم خدا در زمین است، نمی توانیم بدون شناخت امام در عالم درست زندگی كنیم، زیرا عملاً مسیر نمایش حق را گم می كنیم و به جهت همین ضرورتِ همیشگیِ حضور امام است كه در دوران غیبت آن حضرت هم نقش آن حضرت تعطیل نمی شود.

جابربن عبدالله انصاری از پیامبرf خواست تا «اولی الامر» را به او معرفی كنند، آن حضرت یكایك ائمهh را به اسم معرفی فرمود و درباره امام زمانg فرمود: او غیبتی طولانی دارد. جابر سؤال كرد: آیا در زمان غیبت، شیعه از آن حضرت نفعی می برد؟ «هَلْ یَنْتَفِعُ الشیعه بِالْقَائم(ع) فی غَیبَتِهِ؟» جواب فرمودند: آری! به خدایی كه مرا به نبوت برگزید در زمان غیبت، از او بهره می برند و از نور هدایتش روشنایی می گیرند چنان كه مردم از آفتابِ پشت ابر بهره مند می شوند «اِی، وَالَّذی بَعَثَنِی بِالنُّبُوةِ اِنَّهُمْ لَیَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ یَسْتَضِیؤُنَ بِنُور وِلایتِهِ فِی غَیْبَتِهِ كانْتِفاعِ النّاس بالشَّمسِ وَ إنْ جَلَّلَها السَّحاب».[27] خورشید پشت ابر هم كه باشد، نورش را می دهد، امّا نه به آن آشکاری كه وقتی ابر نیست و می توانیم آن را ببینیم و استفاده كنیم. وقتی متوجه حضور امام(ع) شدیم و نقش و حضور فعال آن حضرت را پذیرفتیم، خود را در شرایطی قرار می دهیم كه از تأثیرات وجود مقدس آن حضرت محروم نباشیم و جایگاه زیاراتی كه در رابطه با امام هست از این زاویه است، چون دانستن وجود مقدس امام یك بحث است، ارتباط برقرار كردن با آن حضرت بحث دیگری است و از طریق ارتباط برقرار كردن با امام است كه قلب انسان، گمشده اش را پیدا می كند و می فهمد كه بودن این امام چه بركت بزرگی است.[28]




[17] - سوره بقره، آيه29.
[20] - «كافي»،ج1،ص177،باب ان الحجه لا تقوم الا بامام،ح1. «بحارالانوار»، ج23، ص38.
[22] - زيارت جامعه كبيره.
[23] - سوره اسراء، آيه71.
[24] - زيارت جامعه كبيره.
[27] - «بحارالانوار»، ج52، ص93.

معرفت به امام زمانg شرط بهره گيري از معارف دين

وقتی این روایت را كه می فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمَامَ زَمَانِهِ، مَاتَ مِیتةً جَاهِلِیَّة»؛[29] با تأمل از نظر بگذرانید از خود سؤال می کنید معنی مرگ جاهلیت چه مرگی است، قرآن می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا یُحْیِیكُمْ ...»[30] اجابت کنید خدا و رسول را که با دعوت شما، شما را زنده می گرداند. پس معلوم است مرگ جاهلی، یعنی مرگی که با کفر و نفاق همراه است. و لذا با توجه به روایت به این نتیجه می رسید كه اگر حالا شما بخواهید با پیغمبرf هم ارتباط برقرار كنید، باید امام زمانتان را بشناسید و از دریچه معرفت به مقام امام زمانg این زیارت و ارتباط عملی می شود، زیرا كسی كه با نشناختن امام زمانش روح و روانش، روح و روان جاهلیت است، امكان ارتباط با پیامبر خداf و با قرآن برای قلب او موجود نیست. ما در زیارت هایی كه در حرم ائمه می خوانیم، می گوییم: ای امام! اكنون سلام ما را می شنوی و جواب می دهی، همه این ها درست است، امّا اگر خواستی امام صادق(ع) هم با تو حرف بزند و جواب سلام تو را بدهد، باید امام زمانت را بشناسی، یعنی از دریچه معرفت وجود منوّر امام زمانu است كه می شود با سایر امامانh ارتباط برقرار كرد، چون وقتی بدون شناخت امام زمان(ع) به زیارت پیامبر خداf می روی، پیامبری را زیارت كرده ای كه تو را متوجه مقام امامت بعد از خودش نكرده است، پس در این حال پیامبر خداf را زیارت نكرده ای و كسی را كه زیارت می كنی، غیر از آن پیامبری است كه مأمور شده است امامان بعد از خود را معرفی كند.

قرآن خواندن و عبادت كردن در افقی از معرفت، كه در آن افق امام زمانی كه هم اكنون حیّ و حاضر و حامل حقیقت دین است، وجود ندارد، قرآن خواندن و عبادت كردن واقعی نیست، چون دل، دلی نبود كه بتواند از طریق قرآن و نماز با خدا مرتبط شود، زیرا آن دل به اصل قرآن و اصل عبادت، كه انسان كامل است نظر ندارد. از طریق امام زمانg و ا عتقاد به ایشان و توجه به نور مقدسشان و گرفتن بركات از آن نور مقدس، می توان با قرآن و پیامبرf ارتباط حقیقی برقرار كرد، و با اعتقاد به وجود مقدس امام زمان(ع) به عنوان امامی حیّ و حاضر است كه قرآن و سنّت پیامبر و ائمه هدیh نورشان را به ما می رسانند. تا این عقیده بسیار مهم - كه در اول بحث روی آن تأكید شد- در ما نباشد، ظرفیت پذیرش آن انوار در ما نیست. پس اوّلین چیزی كه باید برای خودمان حل كنیم، معرفت به امام زمان(ع) است، بفهمیم آن حضرت تجلی اسم «الله» است و همان طور كه هر اسمی از اسماء الهی، ظهور و تجلّی خاص خود را دارد، مثلاً اسم حیّ را در گیاهان می یابید و آن ها مظهر اسم حیّ هستند. اسم «الله» هم مظهری دارد كه آن مظهر، ظرفیت پذیرش همه اسماء را به اسم «الله» دارد و «الله» رب العالمین است و آن اسم بر تمام اسماء، دولت و برتری دارد و تمام اسماءِ جلالیه و جمالیه در آن جمع است و چون انسان كامل مظهر اسم «الله» است، لذا او ولایت تكوینی بر تمام موجودات دارد. حال اگر كسی متوجه چنین مقامی در عالم نباشد، دریچه فهم حقایق را به روی خود بسته است و معنی واسطه فیض بودن را درست نفهمیده و به همان اندازه هم از استفاده لازم محروم است.

مسلمانانی كه مقام امیرالمؤمنین(ع) را نفهمیدند، چقدر توانستند از آن حضرت استفاده كنند؟ چون امیرالمؤمنین(ع) را به آن معنایی كه دارای مقام ولایت مطلقه و جان و نفس پیامبرf و اولی الامر به معنای انسان معصوم می باشد، درنیافتند، با اندك حادثه ای دست از آن حضرت برداشتند و خود و جهان اسلام را به ورطه هلاكت كشاندند و در زمانی كه حضرت امیرالمؤمنین(ع) ظاهر بودند از وجود مقدسشان استفاده نكردند. پس این كه ما بفهمیم امام زمان(ع) هست ولی اعتقادمان صحیح و همه جانبه نباشد، باز هم نمی توانیم استفاده بكنیم و چون حضرت ظهور كنند، از او استفاده لازم را نمی كنیم و تا برای ایجاد شعورِ درك مقام آن حضرت زمینه سازی نشود، ظهور نمی كنند. او منتظر آمادگی ما است، منتظر آن است كه دل های ما با معرفت و اخلاقِ نیكو آماده شود تا او از پرده غیب درآید. وقتی كه ما اماممان را درست نشناسیم، همان مشكلاتی را برای امام عصرg ایجاد می كنیم كه شیعیان برای امیرالمؤمنین و سایر ائمهh ایجاد كردند. عنایت داشته باشید؛ اعتقاد درست، بسیار نتیجه بخش است و جهت جان را از وَهمیات دروغ به سوی واقعیاتِ اثربخش سیر می دهد. وقتی متوجه امام زمان(ع) شدیم، یعنی وقتی اعتقادمان درست شد، خیلی سریع زمینه ارتباط با ایشان پیدا می شود.




[29] - «مسند» احمد حنبل، ج 4، ص 96- صحيح مسلم، ج 6، ص 29.

انتظاري حيات بخش

وقتی با داشتن معرفت صحیح تا حدّ ممكن با آن حضرت توانستیم ارتباط برقرار كنیم، دیگر غیبت آن حضرت برای ما معنی دیگری می دهد و جایگاه ظهور آن حضرت در آینده تاریخ، تمام افق زندگی ما را نورانی می كند و به تعبیری؛ ظهور جزئی و فردی، زمینه ظهور كلّی و عمومی می شود. با توجه به این نكات است كه انتظار فرج معنی خود را روشن می كند و به واقع همان كه فرمودند: «اَفْضَلُ الْعِبادَه اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»[31] انتظار فرج، افضل عبادات است معنی پیدا می كند. و نیز می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ الْفَرَج»[32] منتظر فرج بودن از بالاترین گشایش ها است. و یا می فرمایند: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»[33] یعنی؛ نفس انتظارِ فرج خودش یك نحوه فرج و گشایشی را به وجود می آورد، چون زندگیِ معنی دار؛ زندگی ای است كه زیباترین قسمتش در انتهای آن باشد و لذا انتظاری همراه با محبت كامل به بزرگ ترین انسان در آرمانی ترین جامعه، بهترین زندگی است و توجه به این امر در زمان غیبت امام زمانg افق زندگی را به جایی می برد كه آرمان همه انبیاء و اولیاء در طول تاریخ به آن جا بوده است و لذا همراه آن ها به چنین آینده ای فكر می كنیم، و در واقع در آن عالَم زندگی می كنیم و لذا همچنان كه امام معصوم می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»؛ انتظار وقوع فرج نهایی، در همین حالا موجب فرج و گشایش خواهد بود، به طوری كه امام صادق(ع) می فرمایند: «مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لِهذَاالْاَمْرِ كانَ كَمَنْ كانَ مَعَ الْقائمِ فی فُسْطاطِهِ لا بَلْ كانَ بمنزِلةِ الضّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رسولِ اللهِ بِالسَّیْفِ»[34] هر كس در حالی بمیرد كه منتظر این امر باشد، موقعیتش مثل كسی است كه در كنار حضرت قائم، در خیمه آن حضرت به سر برده است، بلكه مثل مبارزی است كه در كنار رسول خداf مبارزه كرده است.

حالا كه ملاحظه فرمودید توجه به ظهور امام و تلاش برای تحقق آن، چقدر بركت دارد، پس باید همه تلاشمان را برای ظهور وجود مقدس آن حضرت و ایجاد زمینه ظهور صرف كنیم و در این حالت است كه می توانیم در عالَمِ انتظار فرج به سر ببریم و فرمودند به سربردن در چنین عالمی، یك نوع فرج است، یعنی بركاتی كه ظهور حضرت برای جمیع افراد جامعه ایجاد می كند، برای شما هم ایجاد می شود، و به واقع معرفت به امام زمانg و توجه به چگونگی ظهور آن حضرت، انسان را وارد فرهنگ دیگری غیر از فرهنگ سیاه وضع موجود جهان می كند.

یكی از بهترین متونی كه می تواند ما را وارد فرهنگ انتظار كند، دعای ندبه است. البته به شرطی كه درست تجزیه و تحلیل شود. فرهنگی كه بر اساس آن دعای ندبه مطرح شده، به قدری كارساز است كه بنده امیدوارم إن شاء الله ما را به اهداف اصلی مان برساند.




[31] - «بحارالانوار»، ج 52، ص 125.

زيباترين زندگي در عصر غيبت

علمای بزرگی كه وارد فرهنگ مهدویت و انتظار شدند و بی سروصدا به نتایج عالی رسیدند، به دلیل فهم درست انتظار بود یعنی به این معرفت رسیدند كه محال است خدای حكیم نسبت به زندگی بشر در زمین، زیباترین برنامه ریزی را نكرده باشد، و زیباترین برنامه عبارت است از حاكمیت اسلام از طریق امامی كه قلب او همان اسلام و قرآن باشد، و با چنین افق فكری، هیچ كدام از حیله های حاكمان ظالم، علماء را به خود جلب نكرد، چون دغدغه آن ها دغدغه دیگری بود و چشم و دل آن ها به جای دیگر افتاده بود. كسانی كه دنیا را با همین حاكمان فرهنگِ غیر دینی پذیرفتند، الگویشان، حاكمانشان شد، زیرا «اَلنّاسُ عَلَی دِینِ مُلُوكِهِم»؛ مردم در دین و روش حاكمانشان هستند، و ارزش های تبلیغ شده توسط دستگاه حاكم، زندگی آن ها را شكل می دهد و در نتیجه به پستی در این دنیا راضی می شوند، این ها دیگر نقطه كمالی پیدا نمی كنند تا در راستای رسیدن به آن برنامه ریزی كنند، این ها در واقع درهای كمال را به روی خود بسته اند. در نقطه مقابلِ این نوع زندگی، زندگی كسی است كه در فرهنگ انتظار وارد می شود و دیگر وضع موجود جهانِ ظلمت نمی تواند او را فریب دهد و در نتیجه افق زندگی خود را یك افق واقعی انتخاب می كند كه هم عقلی و علمی است و هم روایی و قرآنی است، و لذا با جدّیت برای رسیدن به آن افق، نسبت به آن زندگی در نشاط و امیدواری است. مثل كسی كه هم تشنگی خود را می شناسد و هم متوجه وجود آب است، چنین انسانی گرفتار تشنگی مبهم و آزاردهنده نخواهد بود، پس باید با همّت خودتان ظهور مقدس حضرت را نزدیك كنید.

آری؛ درست است كه معتقدید امام زمانg حیّ و حاضراند، امّا ظهور حضرت به همّت ماست. ما باید وضع موجود جهان را درست بشناسیم و متوجه ضررهای بزرگی كه به زندگی ما می زند، باشیم و لذا وضع موجود را نخواهیم و متوجه وجود مقدس و تأثیر گذار و نقش آفرین آن حضرت باشیم، این توجه و انتظار به خودی خود زندگی آفرین است. در همین راستا است كه امام صادق(ع) می فرمایند: «لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّام حَیاتی»[35] یعنی؛ اگر او را درك كردم، خدمتگزارش می شوم، چون می فهمند حضور آن حضرت یعنی چه، با ظهور آن حضرت، همه زیبایی های عالم در تمام روابط انسانی، ظاهر می شود.

وقتی امام صادق(ع) با آن همه كمالاتی كه در خود دارند، چنین تمنّایی دارند، شما حساب كنید چنین تمنّایی برای بقیه چقدر كارساز است و لذا همه تلاش ما باید این باشد كه ظهور آن حضرت را هر اندازه که ممكن است نزدیك تر كنیم و برای آن جنبه از ظهور كه تحقق اش به دست ما است، برنامه ریزی كنیم. با به صحنه آوردن اعتقاد صحیح و شناخت درست امام زمانu، و رشد فضائل اخلاقی كه شیعیان آن حضرت باید در خود به وجود آورند این کار عملی است، حضرت صادق(ع) در رابطه با آن فضائل می فرمایند:

«مَنْ سُرَّ اَنْ یَكُونَ مِنْ اَصْحابِ الْقائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الْاَخْلاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر»[36]

هركس دوست دارد كه از اصحاب قائم باشد، باید منتظر باشد و ورع پیشه سازد و بر اساس اخلاق نیكو عمل كند، در حالی كه منتظر است.

خود حضرت برای شیخ مفید می نویسند که:

«وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفََّقَهُمُ اللهُ لِطاعَتِهِ عَلی اِجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأََخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَكْرَهُهُ، وَ لا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ، وَاللهُ الْمُسْتَعان»[37]

اگرشیعیان ما، که خداوند به طاعت خودش، موفقشان کند، قلب هایشان در وفای بر توجّه به ما و توجّه به عهد با ما همدل بود، برکتِ همراه با ملاقات ما، از آنها به تأخیر نمی افتاد و سعادت دیدار، همراه با حق معرفت و صحیح بودن آن به سوی آنها می شتافت، پس ما را از آن ها پوشیده نمی دارد، مگر همان چیزهایی كه از آن ها به ما می رسد كه ما آن كارها را دوست نداریم و چنین اعمالی را از شیعیانمان نمی پسندیم كه خدا مددكننده است.

ظهور آن حضرت آن قدر بركت دارد كه هر كاری در راستای تحقق آن انجام دهیم، موجب جهت گیری امروز زندگی ما می شود. آیا می شود همین امروز به دنبال آن عدالت و معنویت نهایی نباشیم و امروز بهره ای از عدالت و معنویت داشته باشیم؟




[35] - «بحارالانوار»، ج51، ص 148.
[36] - «بحارالانوار»، ج52، ص140.
[37] - «بحارالانوار»، ج 53، ص 177.

امامان معصومh حاكمان آينده جهان

خداوند در قرآن می فرماید: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»[38]

ما اراده كردیم كه بهره های با ارزشی را به كسانی كه در زمین و در عرف اهل دنیا و بر اساس ملاك های جهان كفر مستضعفند- نه در آسمان- بدهیم و آن ها را فرمانده زمین قرار داده و وارثان حقیقی زمین بگردانیم، و امیر المؤ منین(ع) می فرمایند: «فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَة»؛[39] یعنی این آیه درباره ما نازل شده است، باز در روایت داریم كه مفضّل می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه:

«اِنَّ رَسُولَ اللهf نَظَرَ اِلَی عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنh فَبَكَی وَ قَالَ: اَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ بَعْدِی، قالَ المُفَضَّل: فَقُلْتُ لَه: مَا مَعْنَی ذَلِكَ یَابْنَ رَسُولِ الله؟ قَالَ: مَعْنَاهُ اَنَّكُمُ الْأَئِمَةُ بَعْدی، اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُول: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»؛[40] فَهَذِهِ الْآیَةُ جَارِیَةٌ فِینَا اِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة»[41]

رسول خداf به حضرت علی(ع) و امام حسن و حسینh نظر كردند و گریستند و فرمودند: شمایید مستضعفون بعد از من. مفضّل می گوید از امام صادق(ع) پرسیدم: معنی آن چیست ای فرزند رسول خدا؟! فرمود: معنی سخن رسول خداf این است كه ائمه بعد از آن حضرت ما هستیم، چنانچه می فرماید: آن مستضعفون را امامان زمین قرار می دهم، و این آیه تا روز قیامت در رابطه با ما جریان دارد.

عزیزان عنایت دارند؛ مستضعفینی كه در آیه مورد بحث مدّنظر است، شایستگی حاكمیت و فرماندهی بر زمین را دارند و لذا نمی شود انسان های معمولی باشند. مسئله هم روشن است كه بشریت بیش از پیش آماده پذیرش فرهنگی است كه توسط امام معصوم تدوین و مدیریت شود، هر چند ظلمات فرهنگ مدرنیته آن فرهنگ را در حال حاضر به چیزی نمی گیرد. و این آیه به معنی كاملش وقتی عملی می شود كه وجود مقدس حضرت امام زمانg ظاهر شوند ، لذا در قرآن می فرماید:

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»[42]

كه معنی آن بنا به تفسیر المیزان عبارت است از:

«خداوند به آن هایی كه ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند، وعده داده كه حتماً آن ها را مانند قبلی ها از مؤمنین، در زمین خلافت می دهد و بر آن زمین كه به آن ها ارث داده مسلط می گرداند، این ها كسانی اند كه خود را برای خدا خالص كنند، پس خدا آن ها را از حاكمیت ظالمان و فرهنگ كفر نجات می دهد و در نتیجه جامعه صالحی خواهند داشت و دین آن ها را با ثبات و بدون تزلزل خواهد كرد، به طوری كه در اثر تمكین دین، به خوبی می توان آن را در جامعه عمل نمود و هیچ كفری مانع آن نیست و آنچه مورد اعتقاد همه است، دین آن هاست، چون بر اساس فطرت انسان ها است، و خداوند مجتمع آن ها را مجتمعی ایمن می سازد تا در آن جز خدا هیچ چیزی پرستش نشود و به هیچ ربّی غیر از خدا قائل نباشند و آنچنان دین در همه ابعاد روحی و اخلاقی و اجتماعی حاكم می شود كه هیچ هراسی از دشمنان خود ندارند و اخلاص و عبودیت عمومیت یافته و بنیان هر كرامتی غیر از كرامت تقوی منهدم گردد، چنین اجتماع طیّب و طاهر و با صفایی كه از فضیلت و قداست برخوردار است، هرگز تاكنون در دنیا منعقد نشده و دنیا از روزی كه پیامبر خدا، حضرت محمّدf به رسالت مبعوث گشته، تاكنون چنین جامعه ای به خود ندیده است، لاجرم اگر بخواهد مصداقی پیدا كند، در روزگار مهدیg خواهد بود كه اخبار وارده از رسول خداf و ائمهh از انعقاد چنین جامعه ای خبر می دهد.»

و در روایت داریم كه حضرت امام صادق(ع) فرمودند: این آیه درباره حضرت قائمg و اصحاب او - نازل گشته- است.[43]

و عده ای كه در آیه فوق می دهد، همان وعده ای است كه در آیه 105 سوره انبیاء از آن خبر می دهد و می فرماید: «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»[44] در زبور نوشته شده، بعد از آن كه ذكر و توجه به حقیقت محقق شد، زمین از بندگان صالح پر می شود.

چنانچه ملاحظه می فرمایید خداوند به مؤمنین واقعی كه عملشان مطابق دستورات خدا باشد، وعده حاكمیت حتمی روی زمین داده كه آن ها را وارث و خلیفه زمین قرار دهد. پس طبق این آیه، باید اسلام ناب محمّدیf حاكم شود و حركت تاریخ طبق وعده ای كه خدا داده، به سوی آن انتهایی است كه فضای امنیت برای دینداران واقعی محقق شود، به همین جهت عیاشی می گوید: وقتی امام سجّاد(ع) این آیه را تلاوت كرد، فرمود: «این مؤمنین كه در این آیه اشاره می كند، به خدا سوگند شیعیان ما اهل بیت هستند، كه خداوند وعده خود را در حق ایشان به وسیله مردی از ما عملی می كند و او مهدی این امت است و او همان كسی است كه رسول خداf در موردش فرمود: «اگر از دنیا جز یك روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می كند تا مردی از عترت من قیام كند كه نامش نام من است، او زمین را پر از عدل و داد كند، آنچنان كه پر از ظلم و جور شده است.»[45]




[38] - سوره قصص، آيه5.
[39] - «بحارالانوار»، ج24، ص171.
[40] - سوره قصص، آيه5.
[42] - سوره نور، آيه55.
[43] - «سيماي حضرت مهديg در قرآن»، سيد هاشم حسيني بحراني، ص318.
[44] - سوره انبياء، آيه105.
[45] - «تفسير صافي»، ج2 ص444، ذيل آيه مذكور - «الميزان»، ج2، ص229.

يگانگي عالم كبير با عالم صغير

چنانچه ملاحظه می فرمایید امر الهی در عصر ظهور حضرت مهدیg ظاهر می شود و انسان ها در آن شرایط به حیات طیّب می رسند. حال در شرایطی كه حیات طیّب جریان یابد، آرمان های انسان ها متعالی خواهد بود و افراد جامعه بر اساس آرمان های قدسی با یكدیگر رابطه دارند و امنیت واقعی كه در آن روح ها و قلب ها نسبت به همدیگر هیچ دغدغه ای نداشته باشند، در آن شرایط رخ می نماید، و عدالت در آن شرایط تجلیات فعل ولیّ خداست و انسان ها اعمال و افكار خود را با حركات و سكنات آن حضرت تنظیم می كنند و به تعادل واقعی می رسند. دوره پُر شدن ظلم و جور در همه جا، دوره ای است كه تناسبات استكبار در همه روابط بین انسان ها حاكم است، اعم از حقوق زنان و سیاست و اقتصاد و علم و همه چیز. حال در مقابل این دوره، دوره ظهور ولیّ الله اعظمg است كه همه اعمال و روابط با محوریت وجود ولیّ الله(ع) جریان دارد و این عین عدالت است. امنیت در حیات طیّبه، امنیت از خطراتِ بسیار مهم تر از خطرات جسمانی است و نور ولایت ولیّ الله(ع) همه آن خطرات را نفی می كند، چراكه خطر اصلی، سیل و زلزله نیست، خطر اصلی شیطان است كه نفی آن از طریق دولت اَمن ولیّ الله(ع) كه حول محور كلمه توحید می گردد، عملی می شود.

اگر جوانان ما متوجه چنین آینده ای از زندگی باشند، هرگز به وعده های خیالی كه فرهنگ مدرنیته ارائه می دهد دل خوش نمی كنند. چون ما زندگی مقدس با مهدی(ع) را از آرمان های نسل جوان خود زدوده ایم، آن ها گرفتار تمنیّات دروغین شده اند، و در انتظار زندگی وَهمی، همه عمر خود را چون فرو رفتن آبی در شنزار نابود می كنند، چون در تمنّای هدف مقدسی قرار ندارند. هر جریانی كه ما را به عدالت مهدیu و به معنویتی كه مهدیg برای ما می آورد، هدایت نكند و ما را مشغول دنیا كند، دشمن ماست و ما را به سوی ناكجاآباد دعوت می كند كه امروزه تجسّم عینی اش غرب است، غربی كه به گفته هایدگر، همه امكانات خود را به فعلیت رسانده و دیگر چیزی در قوّه ندارد، و پایان تاریخ غرب فرا رسیده است و لذا غرب دیگر آینده ندارد، یعنی غرب همه موانع شكوفایی خود را از جلوی راهش برداشته و نهایتش این است كه شما می بینید. در حالی كه اسلام آینده اش مهدیu است، كه پس از رفع موانع شكوفایی اش، آینده ای بسیار عظیم و حقیقی است. زیرا در آن حالت، عالم كبیر و عالم صغیر یگانه شده اند، و وقتی عالم صغیر یعنی انسان كامل، بر عالم كبیر احاطه پیدا كند، روح بر جسد احاطه كامل یافته است و كمال عالم به نحوه كامل محقق شده است و این آینده، آینده حتمی عالَم است تا خلقت خداوند به بلوغ خود برسد و اوامر و نواهی الهی به نحو كامل در آن جریان یابد و لذا هر حاكمیتی كه در جهت آن حاكمیتِ كل قدم برندارد، دشمن ماست. با اعتقاد به مهدویت است كه افق هر كس معلوم می شود و هر كس در هر زمان می تواند در بهترین جایگاه تاریخی خود زندگی كند و اگر چشم دل بشر از افق حقیقی تاریخ به جای دیگر دوخته شود، بشریت سرگردان خواهد شد.



ريشه سرگرداني ها

اگر مقصد شما در زندگی مشخص نباشد، هر پیشنهادی را می پذیرید و چون افق هایی را به شما پیشنهاد می كنند كه آنچنان جدی نیست تا تمام جهت خود را به سوی آن افق معطوف دارید همواره از هدفی به سوی هدفی دیگر تغییر جهت می دهید و در سرگردانی می مانید. پس افق هر انسانی فقط باید شرایط تحقق ولایتِ امام معصوم باشد، چه در مسائل فردی و چه در مسائل اجتماعی. اگر كسی معنی مهدویت را درست نشناسد، نه اسلام را شناخته و نه پیامبر خداf را، و لذا همواره سرگردان خواهد بود، چون به افقی كه اسلام و پیامبر f اشاره می كنند، چشم ندوخته است. كسانی كه از دشمن فریب می خوردند و از اسلام و قرآن جدا می شوند مگر جز این است كه به نظر خود به دنبال آینده ای هستند كه جواب گوی همه ابعاد وجودی آن ها باشد؟ حالا شما ببینیدآن هایی كه ولایت امام معصوم را نمی خواهند، به كدام یك از حوائج خود می رسند؟ جز این است كه با منصرف شدن از حاكمیت امام معصوم و چشم دوختن به افق های خیالی، طعمه فریب دشمن خود می شوند و در راستای فریب دشمن، نظام ولایت فقیه را كه به معنی حاكمیت سخنان و پیشنهادات امام معصوم توسط كارشناس دین است، رها می كنند و به سوی هیچ، آری! به سوی هیچ نظر می اندازند. بالأخره قرآن و سنّت رسول خداf و سخنان و رهنمودهای یازده امام در حال حاضر به ما كمك می كند كه ما به تحقق فرهنگ ظهور امام زمانg نزدیك بشویم. اگر كسی بفهمد حاكمیت امام زمانg یعنی چه، جایگاه تاریخی حاكمیت ولی فقیه را درست می فهمد. البته در بُعد آسیب شناسیِ توجه به فرهنگ مهدویت باید بین فهم درست مهدویت با فهم خیالی آن تفكیك قائل شد، وگرنه به اسم طرفداری از فرهنگ مهدویت با نظام ولایت فقیه مقابله می كنیم، همان كاری را كه انجمن حجتیّه ای ها كردند.



انحراف از انتظار حقيقي

فرهنگ مهدویت، یعنی این كه معتقد باشی باید ولایت امام معصوم در همه ابعاد زندگی بشر حاكم باشد، حال كه امام معصوم(ع) غایب است، لااقل زمینه حاكمیت او را باید فراهم كنیم، حاکمیت فرهنگ ائمه و قرآن در زمان غیبت از طریق ولایت فقیه ممكن است. به اسم منتظرِ امام بودن نمی شود بنشینیم و نظام سیاسی كفر جهانی را بر سرنوشت خود بپذیریم. صورت منطقی دادن به فرهنگ غرب یك فریب كاری بزرگ است، وقتی تاریخ غرب به پایان رسیده، یعنی همه چیز آن به پایان رسیده است، اعم از فلسفه و تكنولوژی و تعلیم و تربیت، دیگر چگونه می توان برای ادامه راه خود به برنامه های فرهنگ مدرنیته امیدوار بود؟ انجمن حجتیه ای ها آنقدر كه در زمان حاكمیت شاه، شاه را قبول داشتند، در زمان حاكمیت امام خمینی«رحمه الله علیه»، ایشان را به عنوان حاكم نظام اسلامی قبول نداشتند، زیرا در عین ظاهر اسلامی، ملاك ارزشیابی هرچیز را ملاك های فرهنگ مدرنیته قرار داده بودند.

در روایت داریم آن هایی كه قبل از ظهور امام زمانg زمینه ساز ظهور آن حضرت به حساب می آیند، آنچنان از نظر جسمی و روحی آماده برای مبارزه هستند كه چون پاره های آهن می باشند. حالا یك عده ای بیایند بگویند ما منتظر امام زمانیم، ولی تمام نظام ستم را قبله خود قرار دهند، این معلوم است كه انحراف از انتظار و از معارف مهدویت است.

بنای ما در این بحث این بود كه به طور خلاصه شمایی از معارف مهدویت را در زوایای گوناگون طرح كنیم كه افق بحث باز شود و در سلسله مباحث بعدی راحت تر جلو برویم. اگر همّت بفرمایید و مطالب را با حوصله پیگیری كنید، مطمئن باشید خود امام زمانg كمك می كنند و در شخصیت شما روحیه ای به دست می آید كه در مبارزه با ظلمات دنیای امروز، چه از جهت جسمی و چه از جهت فكری واقعاً همان می شود كه در روایت فرمود: یاران آن حضرت مثل پاره های آهن اند، با داشتن معارف عالیه، قلبشان را هیچ چیز نمی لرزاند. پیغمبرf به حضرت امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: آخرالزمان فرزندان ما بدون این كه ما را دیده باشند می آیند و با تمام وجود از دین ما حمایت می كنند، چون یاران حضرت معنی فرهنگ مهدویت را در جهان سراسر ظلمت فهمیده اند. لذا رسول خداf در مورد آن ها فرمودند: «اولئِكَ حِزبُ الله، اَلا اِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُون».[46]

توجه به سنّت خداوند كه در شرایط بلوغ زمین، چه بزرگی هایی به صحنه می آید، خود به خود ما را در جنبه مثبت تاریخ وارد می كند و در ساختن آن شریك می كند، و لذا از ظلمت آخرالزمان بری خواهیم شد و برای آینده ای بزرگ زندگی خواهیم كرد. اوّلین كاری كه به عهده ماست و بنده در كتاب «مبانی معرفتی مهدویت» تا حدّی بر آن تأكید كردم و در این بحث هم باب آن را باز نمودم، امام شناسی است و تا این مسئله به خوبی روشن نشود، توجه به حضور امام معصوم در آینده تاریخ برایمان یك آرزوی خیالی و یك تمنّای غیرواقعی جلوه می كند. همچنان كه در ابتدای بحث عرض شد؛ وقتی جایگاه امام و امامت در هستی شناخته شد، خود به خود چشم دل به سوی امام زمانg كه نور چشم همه پیامبرانh و از جمله ائمهh است، باز می شود و خود حضرت به شدت كمك می كند، إن شاء الله.

«اللهمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْكَ فِی دَولَةٍ كَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَاالاسْلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُُّ بِهَاالنِّفاقَ وَ اَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعاةِ اِلَی طاعَتِكَ وَ الْقَادَةِ اِلی سَبیلِكَ»[47]

خدایا! ما طالب دولت كریمه ای هستیم كه در آن، اسلام و مسلمین عزیز شوند و نفاق و منافقین ذلیل گردند و ما در آن دولت در طاعت تو و در طاعت رهبران به راه تو باشیم.

باید غفلت نكنیم خود این دعا و امثال آن ظرفیت فرد و جامعه را برای اظهار لطف الهی آماده می كند.

لازمه انتظار هر چیزی، معرفت به آن چیز است و هرچه مُنتَظَر عظیم تر باشد، و معرفت به آن دقیق تر، لذا انتظار آن شدیدتر و واقعی تر است.

«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»




[46] - به كتاب «سيماي حضرت مهديg در قرآن» ص 43 رجوع فرماييد.
[47] - مفاتيح الجنان، اعمال ماه رمضان، دعاي افتتاح. «كافي»، ج3، ص424.

تأثير نظر امام عصرg در اصلاح انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَاللهِ فِی اَرْضِهِ. اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَیْنَ اللهِ فِی خَلْقِهِ﴾

﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا نوُرَاللهِ الَّذی یَهْتَدیِ بِهِ الْمُهْتَدوُنَ وَ یُفَرَّجُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ...﴾[48]

سلام بر تو ای حجّت خدا در زمین

سلام بر تو ای دیدبان الهی در بین خلق

سلام بر تو ای نور خدایی كه هدایت طلبان به وسیله آن نور، هدایت می یابند و به كمك آن نور، برای مؤمنین فرج حاصل می شود...

سلام بر امام مهدیg كه وسیله هدایت الهی در سراسر زمین است و هیچ هدایت خواهی را تنها نمی گذارد.

تولد قطب دایره امکان، بقیه الله الاعظم، واسطه فیض، ولایت کلیّه، مقام ظهور اسماء کلیّه الهیّه، حضرت امام زمان را تبریک عرض می کنم. یکی از شب های قدر، شب پانزده شعبان است و یکی از اعمال شب های قدر مذاکره علمی است. شب قدر مثل نور است که شدت و ضعف دارد. درست است که نورها به یک نور کلی وصل می شود ولی به خودیِ خود شدت و ضعف دارد. یکی از زمان های نورانی عالَم، شب های قدر است و لذا متکثّربودن شب قدر بدین معنی است كه انسان از شب نیمه شعبان آمادگی خود را شروع کند تا شب بیست وسوم ماه مبارک رمضان بتواند همه نورانیّت شب قدر را نصیب جان خود کند و در شب بیست و هفتم ماه رمضان آن را به انتها برساند. و إن شاء الله به کمک چنین شب هایی بتوانیم در احوال عبادی وبندگی خود و اُنس با حق، به کمالاتی دست یابیم.




[48] - مفاتيح الجنان، زيارت حضرت صاحب الزمانg در روز جمعه.

مقام واسطه فيض

دربحث هایی که در رابطه با مقام حضرت حجتg داشته ایم[49] و شاید اساسی ترین نکته در شناخت امام زمان(ع) باشد، مسئله واسطه فیض بودن امام زمان(ع) است و لذا در دعای ندبه عرض می کنیم: «اَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الاَرْضِ وَالسَّماءِ» کجاست آن وجود مقدسی که سبب اتصال بین زمین و آسمان است و آسمان و زمین به واسطه او به همدیگر متصل اند. یعنی او واسطه است تا انسان های زمینی آسمانی شوند.

مقام واسطه فیض یعنی مقامی که عامل ظهور حقایق عالم اعلی بر جان انسان ها است. حضور انسان کامل یعنی حضرت حجتg در هستی، به عنوان واسطه فیض هستی، مثل نحوه حضور جان در بدن است. نفس یا «منِ» شما در«بدنِ»تان علاوه بر این كه عامل حیات شماست، در همه جای بدن شما حاضر است، و نیز دارای تعیّن خاص است، یعنی موجب شده که شما به عنوان یک شخص خاص معلوم باشید و نه به عنوان یک معنی کلی. حضور همه جایی امام، حضوری نیست كه موجب غیبتی در جایی بشود. به عنوان مثال یك صندلی این جا كه هست بقیه جاها نیست، یعنی تعیّنی دارد كه به جهت آن تعیّن، بودنِ آن در جایی، آن را از بودن در جاهای دیگر باز می دارد و لذا انجام كاری آن را از انجام كار دیگری باز می دارد. حضور و ظهور حضرت مثل حضور و ظهور نفس در بدن است، چون او انسانُ الْکُلّ یا انسان کامل است و مقام جامعیت همه اسماء الهی است و لذا تمام مراتب مادون هستی در نزد او و در قبضه وجود او و مستغرقِ در اوست. حضرت صادق(ع) می فرمایند: «نَحْنُ السَّبَبُ بَینَکُمْ وَ بَینَ اللهU»[50] یعنی؛ ماییم سبب و طریق بین شما و خدایU. یا در دعای عدیله اظهار می داری: «بِبَقائِه بَقِیَتِ الدُّنْیا و بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری، و بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الارْضُ و السَّماءُ».[51] یعنی؛ به بقای او دنیا باقی است و به دست او مخلوقات رزق می گیرند و به وجود او زمین و آسمان ثابت و پای برجایند. که البته فهم درست واسطه فیض بودن آن مقام، فهم حساس و دقیقی است.

عمده مشكلات ما در امام شناسی، مثل مشکلات ما در خداشناسی است، همان طورکه در ابتدای امر می خواهیم یک کیفیت محدود از خدا را بشناسیم و به همان قانع شویم، و همین موجب محرومیّت ما از شناخت خدای واقعی می شود، عین این مشکل را در رابطه با امام شناسی داریم که یک تصورمحدودی از حضرت حجتg داریم، در حدی که مقام عظمای واسطه فیض او را درحدّ بدن آن حضرت محدود می کنیم و از آن همه معارفی که می توانیم در این رابطه به دست آوریم خود را محروم می نماییم، البته امام(ع) بدن دارند ولی مقام امام محدود به بدن نیست، حتی فوق ملائکه است.




2- به كتاب «مباني معرفتي مهدويت» رجوع شود.
[50] - بحارالانوار، ج 23، ص 101.

نحوه حضور حضرت حجتg[52]

پیامبرخداf می فرماید: «لَوْ بَقِیتِ الاَرْضُ بِغَیـْرِ اِمامٍ لَساخَت»[53] یعنی اگر امام زمانی در عالم نبود، زمین نابود می شد. دو نوع نگاه ممکن است در شناخت امامu مشکل داشته باشند. یک نگاه، نگاهی است که امام(ع) را در حد آدم عادی و محدود به یک بدن می داند که عملاً این نگاه بخواهد و نخواهد منکر روایت فوق می شود. چون این روایت؛ امام(ع) را عامل بقای زمین می داند و لذا باید فوق زمین و بدن باشد. و یک نگاه هم، نگاهی است كه امام(ع) را طوری می بیند كه دیگر یك انسان نیست، بلكه یك مَلَک است، این هم مقام جامعیت امام را نفهمیده است. وقتی می گوییم امام(ع) واسطه فیض است یعنی ملائکه مقرّب هم مادون امام(ع) هستند.

حال باید دقت كنید كه نحوه حضور ملائکه مقرّب مثل میکائیل و جبرائیل واسرافیل و عزرائیلh در هستی چگونه است. وقتی حضرت جبرائیل(ع) برای پیامبرf ظهور می کند به تعبیر خود پیامبرf، جبرائیل(ع) تمام افق را پر کرده است یعنی جبرائیل(ع) علاوه بر این که یک حضور بیرونی دارد، جان و درون پیامبرf را هم از وَحی پر کرده و تمام قلب پیامبرf را سرشار از معنا نموده است. قلب حضرت از نحوه حضور جبرائیل(ع) آنچنان در شعف قرار می گیرد که تمام معارف عالیه عالم بر قلب پیامبرf جاری می شود. حالا وقتی می گوییم امام زمان(ع) فوق جبرائیل و میکائیل است باید قدری در نحوه حضور امام زمان(ع) فکر کرد، این چه نحوه حضوری است که از جبرائیل و میکائیل«علیهما السّلام» هم بالاتر است. حالا در نظر بگیرید که آن مقام با آن همه وسعت، امام ما و شماست.




[53] - «كافي»، ج 1، ص179، باب ان الارض لا تخلو من حجة، ح10.

تصرّف در ابعاد غيبي انسان ها

درصدر اسلام شخصی آمد و گفت این چه پیامبری است که سوار الاغ می شود؟ کسی که پیامبرf را در حدی بداند که نباید سوار الاغ بشود عملاً انتظار دارد پیامبرخداf یک آدم ثروتمندی باشد، پس در واقع این آدم اصلاً دنبال پیامبر خدا نیست، دنبال یک آدم ثروتمند است. پیامبــرِ من و شما پیامبــری است که فرمود: «کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ المَاءِ وَ الطّینِ»[54] یعنی من پیامبر بودم در حالی كه آدم هنوز در آب و گل بود. پس طبق این روایت مرتبه وجودی حضرت محمدf فوق حضور حضرت آدم(ع) در هستی است و از طرفی معلوم است که حقیقت جان پیامبرf، دارای مقام پیامبری است، دست و پای پیامبرf که پیامبر نیست. البته وقتی روحی نورانی در صحنه بدنی ظاهر بشود، بدنش هم به جهت متـأثّر بودن از آن روح، ارزشمند می شود، اما این قداست بدن هم به اعتبار آن جانِ نورانی است. این جا هم وقتی می گوییم امام زمان(ع) واسطه فیض است باید ما عمق مطلب را متوجه بشویم و بالا برویم، نه این که مطلب را پایین بیاوریم و آن را از حقیقت ساقط کنیم. اگر نحوه حضور ملائکه مقرب را در هستی بشناسیم، نحوه حضور حضرت صاحب الامرg و نحوه تصرف آن حضرت را در ابعاد غیبی انسان تا حدی خواهیم فهمید، چون بیش از آن که ظهور بیرونی حضرت حجت(ع) مطرح باشد، حضور غیبیِ فعّال حضرت در تمام هستی مطرح است. مردمی که هنوز اسیر کمیّت ها و صورت ها هستند جسم وصورت امام زمان(ع) را به رسمیت می شناسند ولی امام زمانِ حی حاضرِ واسطه فیض در هستی را نمی فهمند.




[54] - پيامبر خداf مي فرمايند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِي مِنْ نُورٍ وَ خَلَقَ ذَلِكَ النُّورَ قَبْلَ آدَمَ بِأَلْفَيْ أَلْفِ سَنَةٍ»، خداوند مرا از نور آفريد و اين نور را دوهزارسال قبل از آدم خلق کرد. و يا مي فرمايند: «آدَمُ وَ مَنْ دُونَهُ تَحْتَ لِوَائِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ»، آدم و همه آنچه غير آدم است، همه و همه در روز قيامت زير پرچم من هستند. و نيز مي فرمايد: «كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ(ع) مَنْخُولٌ فِي طِينَتِه«ِ من پيامبر بودم و آدم(ع) هنوز در حالت خاک بود. بحارالانوار، ج 16، ص 402.

مافوق فهم صورت گِرا

حضرت موسی(ع) با مردمی روبه رو شد که گفتند: اگر تو خدایی داری، برای خدایت یک شکل و شمایلی درست کن تا ما اورا بپرستیم.[55] این نوع تقاضا، از پیامبر خدا نشان می دهد مردمی که در شناخت خدا اسیر صورت ها هستند، نمی توانند پیامبر و امام زمانشان را هم بفهمند. به همین جهت به ما دستور داده اند در زمان غیبت امام زمان(ع) بگوییم:

«اَللّّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِف نَبِیِّکَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فِاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی»[56]

خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت، خدایا! رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت. خدایا! حجّتت را به من بشناسان كه اگر حجتت را نشناسم، در دین خود به گمراهی می افتم.

پس معلوم است برای پیامبر شناسی و امام شناسی یک نحوه ارتباط و یک نحوه شعور مثل شعور خداشناسی نیاز داریم، که در این فراز از دعا تقاضا می کنی خدایا! اگر تو را نشناسم، پیامبر و امام خود را نخواهم شناخت. گفت:

گوش سر بفروش و دیگر گوش خر

گوش سـر را در نیابد این سخـن

پیامبرشناسی یک شعور مافوق فهم صورت گرا می خواهد. آدم های عادی وقتی کتابی از یك نفر می خوانند، با این که شخصیت حقیقی نویسنده همین فکرش است که در کتاب با آن روبه رو هستند، می پرسند نویسنده چه شکل و قیافه ای دارد؟! یعنی این ها نمی توانند شخصیت حقیقی نویسنده را که افکار اوست، بشناسند و بپذیرند. این ها هنوز اسیر شکل ها و صورت ها و قیافه ها هستند تا شکل او را نبینند قانع نیستند که او را می شناسند.

اول باید در امام زمان شناسی و توسل به مقام عظمای حضرت، نگاه خودمان را درست کنیم. این كه روایت می فرماید: اگر چهل روز با نیت خالص عبادت کنی، امام(ع) را می بینی، یعنی چهل روز خودمان را عوض کنیم و نگاهمان را به سوی معنویت جهت دهیم، زیرا امام که غایب نیست، ما غایبیم. به همین جهت هم وقتی ما تغییــر رتبه دادیم، امـام(ع) را می یابیم. به چه نحوی؟ نحوه هایش فرق می کند.

هیچ کس نیست که روح آماده داشته باشد و بی امام بشود. پس این نکته را التفات بفرمایید که بیش از آن که دنبال تصرف بیرونی امام(ع) باشیم، تصرف درونی امام(ع) را تقاضا كنیم. بیش از آن که دنبال صورت امام(ع) باشیم، دنبال حقیقت امام باشیم. خودمان را عوض کنیم تا نحوه حضور حضرت برایمان روشن شود.




[55] - «وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَآئِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (سوره اعراف،آيه 138).
[56] - «کافي»، ج1، ص 337، باب في الغيبه، ح5؛ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ إِنَّ لِلْغُلَامِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ؟ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِي يُشَكُّ فِي وِلَادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَاتَ أَبُوهُ بِلَا خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ إِنَّهُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ غَيْرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ الشِّيعَةَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ يَا زُرَارَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ أَيَّ شَيْ ءٍ أَعْمَلُ قَالَ يَا زُرَارَةُ إِذَا أَدْرَكْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي».

چگونگي تأثيرپذيري روح و قلب

یکی از بحث های خوب فلسفی كه فارابی هم در فصوص الحکمِ منسوب به او، مفصل بحث کرده، این است که می فرماید: «لوح جان انسان از درون و بیرون تاثیـر می پذیرد»، جان انسـان همچون لــوح است حالا اگر جهت جان خود را متوجه معنویات کرد، از عالم بالا معانی و حقایق را در آن می نگارند و یا تحت تأثیر صورت های حسی از پایین، قرار می گیرد، وآن صورت ها در نفس و جانش ثبت می شوند. بنده و جنابعالی وقتی به این گُل نگاه می کنیم ناخودآگاه صفحه روحمان تحت تأثیر این گل قرار می گیرد. اگر بنده به حرف های شما هم گوش بدهم ناخودآگاه صفحه روحم تحت تأثیر معانی حرف های شما قرار می گیرد. اگر عبادت کنم و روحم را به لطف الهی آماده پذیرش حقایق معنوی کنم، صفحه روحم تحت تأثیر نسیم ملائکه قرار می گیرد و معانی جدیدی بر قلبم وارد می شود. پس جنس روح انسان جنس قبول و انفعال است.

انسان در ذات خود فقیر است، «فقر» یعنی نداشتنی که باید داشت. این دیوار چشم ندارد، ولی نیازمند چشم هم نیست، چون اصلاً استعداد آن را ندارد. اما انســان فقیــر است چون دارای نداشتنـی است که می توانـد داشته باشد. قرآن هم در این رابطه می فرماید: «یا اَیَّهاالنَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمیِدُ»[57] ای مردم! شما فقیرانی هستید که می توانید از خدای غنی حمید برخوردار بشوید. لوح جان انسان دارای فقر است، ولی فقر و نداشتنی كه آماده پذیرش غناست. به قول فیلسوفان دارای «عدم مَلَکه» است. انسان می تواند در لوح جانش متأثر از صورت ها ومعانی ای بشود که این صورت ها و معانی خلأهای او را پر کند. حال سؤال این است که چه معانی و صورت هایی است که اگر انسان بگیرد واقعاً غنی می شود؟ اگر درون برکه آبی سنگ و ریگ بریزید، این برکه از بین نرفته است ولی پر می شود آن هم از چیزی که برکه بودن آن را از آن می گیرد. اگر یک انسانی هم از غیر انسانیت پر شود، پر شده است ولی انسانیتش ضایع شده است. مقام انسان، مقام قبول و انفعال است، ولی از چه چیزی باید پر شود، و جانش آن را قبول کند؟ مسلّم از انسانیت. فیض انسانیت را از چه کسی بگیرد؟ از عین الانسان. عین الانسان چه کسی است؟ امام زمان(ع) .




[57] - سوره فاطر، آيه 15.

انسان کامل و نظر به لوح جانِ انسان ها

در بحث های گذشته به خوبی ثابت شد؛[58] همچنان که هر وجودی به مطلق وجود ختم می شود - مثل هر شوری که به شوری مطلق ختم می شود- هر انسانی به عین الانسان ختم می شود. یعنی دربحث های قبل روشن شد در جهان هستی «عین الانسان» وجود دارد. آن جا بحث شد كه انسانیت دارای تشکیک است و شدت و ضعف دارد وهر چیزی که شدت و ضعف دارد، یک درجه شدید ِمطلق دارد. مثل علم که مقوله ای وجودی است و دارای شدت و ضعف است. به طوری که می توان گفت آن فرد دارای علم شدید و یا علم ضعیف است. و همین که علم دارای شدت و ضعف است، دارای درجه شدید و یا علم مطلق هم هست، پس مطلقِ علم داریم، که همان علیم مطلق، یعنی حضرت حق است. انسانیت هم ذاتی است که مَقُولِ به تشکیک است و می توان گفت: فلانی انسـانیتش شدیـد تر است پس همین که انسانیت، شدت وضعف بردار است، یک انسان مطلق یا انسان کامل داریم. آیا انسان کامل گوشت کامل است؟ خیر، چون انسانیت یک مقام معنوی است. پس انسان کامل هم یک مقام معنوی است. انبیاء واولیاءh حقیقت آن را فهمیدند و به ما خبر دادند. فیلسوفان هم وجود مفهومی این حقایق را مستدل کردند. مقام انسان کامل مقامی است که برکه اش از انسانیت پر است. خلأهایی که انسانیتش را ناقص کند، ندارد. انسان کامل، مقامی است که اگر نظر کند به لوح جان بقیه انسان ها، آن ها هم انسان می شوند.




[58] - به كتاب «مباني معرفتي مهدويت» رجوع فرماييد.

دين در صحنه معرفت بشري

حیف که بشرِ سطحی شده امروز جهان از فهم معارف بلند و عمیق شیعه خود را محروم کرده است. ما در دعای عزیز ندبه می خوانیم که: «اَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِاِحْیاءِ الْکِتابِ وَحُدُودِه، اَیْنَ مُحیی مَعالِمِ الدّینِ وَاَهْلِه» کجاست آن عزیزی که مورد آرزو است برای احیای کتاب خدا و حدود الهی. کجاست آن آرمان عزیزی که عامل حیات نشانه های دین و احیای اهل دیانت است.[59] تقاضا می کنی که ای امام! چرا نمی آیی تا معارف عالیه دین در صحنه معرفت بشریت ظاهر شود. ما امروز مبتلا به غیبت امام زمان(ع) هستیم. یعنی معارف حقیقی در دسترس ما نیست و از بسیاری ازآن ها محرومیم. از امام زمان(ع) محروم بودن یعنی از همه معارف، محروم بودن. امام زمان(ع) در غیبت است یعنی همه معارف در غیبت است، فقط می توان گفت: «آن قدر هست که بانگ جرسی می آید». ما نمی فهمیم که چقدر محرومیم، نمی دانیم چه خبر است. اگر امام زمان(ع) ظاهر بشوند، یک آدم خوب ظاهر نشده، بلكه تمام میراث انبیاء به نحو اتمّ و اکمل ظاهر شده است. گاهی نمی دانیم که چطوری حرف بزنیم. همیشه ما محدود بوده ایم. می خواهیم از معرفت به مقام امام زمانg حرف بزنیم، از بحث در مورد دعاهایی که در رابطه با آن حضرت است محروم شده ایم، می خواهیم از دعا بگوییم، اصل مسئله هنوز مانده است. این دعا را کسی باید بخواند که مبانی معرفتی دعاها را گذرانده باشد.




[59] - از اميرالمؤمنينu داريم: «وَ يُحْيِي مَيِّتَ الْکِتابِ وَالسُنَّةِ». يعني مهدي(ع) ، كتاب وسنّت را كه مرده است، زنده مي كند. (نهج البلاغه خطبه 138)

اسماء خدا در وجود آدم

گفتیم لوح جان انسان، لوح قبول است. امام زمانg مقام انسانیت کُلّ یا عین الانسان است. برکة انسان ها اگر توسط امام زمانu پر نشود، از آب زلال انسانیت پر نشده است، بلكه از سنگ پر شده است و لذا از برکه بودن می افتد. اگر امام زمانg به روح کسی نظر نکند، آن فرد هر كاری هم انجام بدهد، او دیگر آدم نیست، تمام علوم را هم بداند، تمام عبادات ممکنه را هم انجام دهد، ولی آن عبادات را در دستگاه انسان کامل انجام ندهد، به هیچ نتیجه ای نمی رسد. شیطان هم عالم و عابد بود، اما به آدم سجده نکرد، یعنی در مقابل انسان کامل جانش منفعل و متأثر نشد. به او گفتند به آدم سجده کن. آدم یعنی؛ مقامِ «عَلَّمَ آدَمَ الْاَسْماءَ کُلَّها».[60] آدم در این آیه یعنی مقام آدمیّت مطلق كه دارای جامعیت اسماء است. آدم مقام انسان کامل است. سجده کردن ملائکه به آدم، یعنی پذیرش فرمان و حکومت «اسماء کلیّه که در وجود جامع انسان است». همان شیطانی که آن همه عبادت کرد و آن همه علم داشت و می گویند برای ملائکه منبر می رفت و درس می گفت؛ تعجب نکنید مشكلش جای دیگر بود، این بیچاره نتوانست جانش را پذیرای نور عظمای انسان کامل بگرداند و لذا به آدم سجده نکرد. در نتیجه با همه آن عبادات وعلوم، شیطان شد. چون برکه جانش پذیرای نظر مبارک انسان کامل نبود، شما و من هم ممکن است با عبادات و علوم به چیزهایی برسیم ولی آدم نمی شویم، بزرگِ دروغین می شویم، عالِم می شویم ولی آدم نمی شویم. در روایات به ما گفتند: اگر ولایت نداری هیچ نداری، این کمترین حرف است که زده اند. در ابتدا فکر می کنیم که این حرف ها حرف های سختی است و مشكل می توان باور كرد. اگر وارد دستگاه دین شدی می بینی که نمی شود این ها را رد کنی، انسان کامل اگر به ما نظر کند، ما انسان می شویم. غیر انسان کامل هر کس به ما نظر کند، ما انسان نمی شویم. شما این مرتاض ها را می شناسید. عارفی که در موطن ولایت کلیه امام عصرِ خودش قرار نگیرد، عابد مرتاضِ نادان است. البته کم می شناسیم عارفی که مقام عظمای ولایت امام زمانg را نپذیرفته باشد. خیلی از عرفا هستند که از نظر فقهی سنی اند ولی از نظر کلامی و عقیدتی شیعه اند. یعنی از نظر فهم و پذیرشِ مقام عظمای ولایت نسبت به شیعه های ظاهری، ولایت امام را بیشتر قبول دارند. جملاتی که مولوی در رابطه با امام زمان دارد کمتر جایی داریم. می گوید: امامِ منتظَر، یعنی امامی که عالَم منتظِر اوست، سلطان قلب هاست و تنها ملاک پذیرش هر عملی نزدیکی آن عمل بر قلب سلطان قلب هاست.[61]

عطّار هم امام زمان(ع) را خوب می فهمد كه در دیوان او آثاری از این معرفت پیداست. محی الدّین می گوید: «هر کس در عالَم است به کلْ جاهل است و از بعضی آگاه، به جز انسان کامل، زیرا خداوند به او تمامی اسماء را آموخته است وکلمات جامع را به او آموخته است. از این رو صورت او کامل است و او برزخ بین حق و عالَم است. آینه ای است نصب شده، تا حق صورت خود را در آینه انسان ببیند و خلق نیز صورت خویش را در او ببیند و این بالاترین کمال است.»[62]

بعضی عرفا از نظر فقهی شیعه نیستند، ولی از نظر کلامی و عقیدتی شیعه اند مثل این كه ممکن است ما مراجع فقهی مان فرق بکند. ولی به هرحال هرکس به جایی رسید در ارتباط با مقام ولایت کلیه یعنی امام زمان(ع) به جایی رسید.




[60] - سوره بقره، آيه 31.
[62] - «فتوحات»، ج 2، ص 31 و ج 3، ص 398 ، نقل از کتاب عوالم خيال از ويليام چيتيک ص 178. و يا به كتاب «احياگر عرفان» از آقاي محمدبديعي صفحه 55، و يا به فصل نهم آن كتاب صفحات 247 تا 266 رجوع بفرماييد.

طالب نظر امام زمانu بودن

امام(ع) مقامش مقام واسطه فیض است، فیض را از حق می گیرد و به عالَم و آدم می دهد. اگر انسان قلبش را آماده کند که فیض را از امام زمانش بگیرد و امام زمانg هم او را شایسته دید، این انسان میلش میل انسانی می شود. شیطان در عینی که شیطان بود میل عبادی داشت. شما گاهی دوست دارید عبادت کنید و به فقراء كمك كنید حتی دوست دارید حج بروید ولی به صرف این احوالات خوشحال نباشید. اگر هركدام از این اعمال و عبادات را زیر نظرامام زمانتان انجام دهید و در منظرتان امام زمان قرار داشته باشد، این ها جای خودش قرار می گیرد و در رسیدن کمال انسانی به شما کمک می کند. انسان کامل غضب و شهوت دارد اما هر کدام در جای خودش، انفاق و امساک دارد ولی در جای خودش. در مقام انسان کامل، همه چیز جای خودش است. اما غیر انسان کامل، همه این اعمال را در موضع افراط وتفریط انجام می دهند. این ها به جایی نمی رسند. باید کاری کرد که امام زمان(ع) به ما نظر بکند. باید انسان ها امام زمان(ع) را طالب باشند و طالبِ نظر امام زمانuبودن، اولین قدم انسان شدن است.

در این دعاهای شیعه دقت دارید، شما به خدا نمی گویید به من نظر کن، به خدا نمی گویید از قلب من راضی باش. می گویید خدایا کمک کن تا قلب امام زمان(ع) از من راضی شود، می گویید: «وَامْنُنْ عَلَیْنا بِرِضاهُ»[63] یعنی؛ خدایا! با رضایت او از ما، بر ما منت بگذار. چون می دانی اگر خدا بخواهد به شما مددی كند باید از طریق امام زمان(ع) انجام گیرد، تا او با نور انسانیتش مرا انسان کند و به تعادل انسانی برساند. مثل این كه اگر خداوند خواست شما را سیراب كند از طریق آب سیراب می كند.




[63] - آخر دعاي ندبه.

روح سرطاني

شما می دانید یک گوسفند و یا هر حیوان دیگر، هر کدام ربّی دارند. مثلاً یک گوسفند اگر فقط غذاهایی را بخورد که انسان می خورد، انسان نمی شود. چون گوسفند در تدبیر ربّ خودش است و خدا ربّ العالمین است یعنی ربّ همه آن ربّ هاست. اگر یک مورچه خیلی هم غذا بخورد، اندازه یک شتر نمی شود. چون در تدبیر ربّ خودش است، این ربّ از طریق نفس حیوان آن را تدبیر و مدد می کند. مثلاً دیده اید که چگونه یك مورچه راه خودش را پیدا می کند، تمام این ربّ های جزیی، تشعشع ربّ العالمینی ذات احدی اند.[64] انسان از طریق چه کسی اگر مدد شود، آدم می شود؟ با مدد انسان کامل. وقتی كسی بیماری سرطان پیدا کرد عضوی از اعضاء بدن او از مرز طبیعی اش، یعنی از تدبیر نظام فیزیولوژیک خودش خارج می شود حالا روحی هم که از تشعشع امام زمانش خارج شود، سرطانی شده و از تعادل انسانی خارج شده است، یک باره می بینید در بعضی از عباداتش پیش رفته و در بعضی از کارهــا عقب افتـاده است.

من بارهـا به دوستـان این نكته را عرض كرده ام كه فضای حوزه و روحانیتِ شیعه در مجموع، فضایی است که زیر نظر امام زمانu است. اگر شما گروه های مختلف از عرفا، سالکان و فرقه های دیگر دنیا را بررسی کنید و به فضای حاکم بر آن ها دقت کنید و با حوزه های علمیه ما مقایسه نمایید، می بینید که فضای روحانیت حوزوی ما در یک مقام انضباط انسانی قرار دارد. البته کسی که خودش را در ظاهرِ روحانی جا بزند و زیر فرمان امام زمان(ع) نرود مورد بحث ما نیست. شما به زندگی مرحوم شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و زندگی آیت الله بروجردی و آیت الله اراکی و امام خمینی«رحمه الله علیهم» و بزرگانی که در قید حیات هستند دقت کنید، ببینید در چه تعادلی قرار دارند. زندگی امام خمینی«رحمه الله علیه» را نگاه کنید؛ آیا شما این ها را معجزه قرن نمی دانید که یک کسی در قله یک انقلاب سیاسی این قدر با صفا است و این قدر دلش در عرفان بیدار است. ولی نه آن طور که هوشیاری سیاسی اش را از دست بدهد. این نحوه زندگیِ متعادل را احاطه امام زمانی، برقلب این افراد می گویند. پس به كمك نظر مبارك امام زمانu آدمیّت در انسـان احیـا می شـود. شمـا به فرقـه های مدعی عرفان توجه کنید، می بینید که این ها شب و روز ریاضت می کشند ولی نمی فهمند که یک خبیثی مثل رئیس جمهور آمریکـا در این دنیــا هست و چــه ظلم هایی می کند. عــده ای هم آنچنان سیاسی می شوند که اصلاً اشک در چشمشــان می میرد.

پس «طالب نظر امام زمان(ع) بودن، اولین قدمِ آدم شدن است».




[64] - در فرهنگ ديني واژة اسماء مدبّره را به جاي ربّ هاي جزئي به كار مي برند و از منظر دين تمام عالم تحت تدبير اسم ربّ مي باشد.

تأثير نظر امام بر قلب انسان

حافظ می گوید:

مشکل خویش بر پیرِمغان بُردم دوش

کــو به تأیید نظر حل معما می کــرد

به مسأله «تأیید نظر» دقت کنید. تأیید نظر یعنی چه؟ عرفـای بزرگ وقتی می خواهند به شاگردانشان کمکی بکنند، آنها را نمی نشانند و حرف یادشان بدهند. قلبشان را به قلب خود وصل می کنند در نتیجه معارف شان به قلب مرید منتقل می شود. کاری که در اصل پیامبرf بر قلب امیرالمؤمنین(ع) انجام می دادند. پیامبرf در آخرین لحظات عمرشان، امیرالمؤمنین(ع) را مدتی درآغوش گرفتند. امام الموحّدین(ع) در رابطه با آن قضیه می فرماید: پیامبرf علوم اولین وآخرین را به من دادند[65]. این چه نوع انتقال علم است؟ پیامبرf قلب خودشان را به قلب امیرالمومنین(ع) وصل کردند، در این حالت، قلب پیامبرf معلّم است وقلب امام علی(ع) شاگرد است. «تأییدنظر» یعنی همین، یعنی جان تو را در مسائل معنوی و شعور به حقایق، قوت می دهد و از این رو، در نتیجه آن «تأیید نظر» برای انسان حل معما می شود و زندگی انسان عوض می گردد. حافظ گفت: «کو به تأییدنظر حل معما می کرد»، «تأییدنظر» یعنی به نظر و بینش انسان، قوت می بخشد. می گوید پیرِ من؛ به نظر و بینش من قوت بخشید و لذا همه چیز برایم حل شد. حالا ببینید وقتی امام زمانg به قلب شما نظر کنند چه می شود؟ اگر ما بتوانیم نظر امام زمانg را جلب کنیم همه چیزمان عوض می شود. آقای حجه الاسلام والمسلمین فاطمی نیا که از مربوطین به آیت الله بهاءالدینی«رحمه الله علیه» بودند می فرمایند: آیت الله بهاءالدینی بیش ازپنجاه بارخدمت امام عصرg رسیده اند. در زمانی که امام خمینی«رحمه الله علیه» پس از پیروزی انقلاب به قم تشریف آوردند و پس از مدتی به تهران برگشتند. آیت الله بهاءالدینی«رحمةالله علیه» گفته بودند: «امام خمینی«رحمةالله علیه» قبل از برگشت به تهران، آمدند اینجا، به ایشان گفتم تهران نروید و قم بمانید، ایشان گفتند من مأمورم». ملاحظه می کنید که این دو بزرگوار این طور با هم ارتباط داشتند که امام خمینی«رحمةالله علیه» برای ایشان راز خود را می گفتند و ایشان هم خوب مطلب را گرفته بودند و آیت الله بهاءالدینی از همان زاویه می گفتند که امام خمینی«رحمةالله علیه» مؤید به تأیید امام زمانg هستند.




[65] - «بحار الانوار»، ج 40، ص 216.

عوض کردن مبادي ميل

باز جمله آیت الله بهاءالدینی«رحمةالله علیه» را در نظر آورید که می فرمودند: «اگر امام زمانg به جان کسی نظرکنند، مبادی میل آن فرد تغییر می کند» تا معنی «تأیید نظر» روشن شود. گاهی دیده اید كه کارحقّی را می خواهیم انجام دهیم ولی دل همراه نمی شود. مثلاً می گوییم شب زود می خوابیم یا كمتر غذا می خوریم تا نیمه شب بیدار شویم و یا مقدمات را برای بیداری و استفادة بیشتر از شب قدر یا شب پانزده شعبان فراهم می کنیم، همان شب خواب آنچنان به جانمان می افتد که از شب های معمولی هم بدتر می شود، ما همه این ها را روی حساب می دانیم. خدا می خواهد بگوید تو با اعتماد به کارهــایت هیـچ وقت به جایـی نمی رسـی. گاهـی هم می بینیـد احوالاتی را می خـواستید و هر چـه هم تلاش می كردید به دست نمی آوردید ولی یك مرتبه ملاحظه می كنید در یک لحظه آن را دارید. یکـی ازدوستان می گفت: یک بار در رکعتی از نماز، در ماه رجب، آن چنان نمازی خواندم که همه آنچه را می دانستم و می خواستم در ارتباط با حق برایم محقق شود و نمی شد، محقق شد. چون در حالت عادی، وقتی حواسم را به معنی نماز جمع می کردم، شعور و شور نماز از دستم می رفت، وقتی قلب خود را صرف شور و شعور می کردم، این که هدف از خلقت عبادت است از دست می رفت، اما درآن یک رکعت همه این ها را به من دادند و چنان سرمست شدم که گفتم، همه چیز تمام شد و به حمدالله به مقصد رسیدم. بعد هم آن را گرفتند و ما را فعلاً می دوانند و می دوانند. این احوالات با کتاب و درس و مدرسه به دست نمی آید.

یکی از عرفا در دریا درحال غرق شدن بود به او گفتند می خواهی نجاتت بدهیم؟ گفت: نه. گفتند: می خواهی غرق بشوی؟ گفت: نه. گفتند: عجب آدمی نه می خواهد نجات یابد و نه می خواهد غرق شود. گفتند پس چه می خواهی؟ گفت: «من که باشم که من بخواهم، آنچه خدا بخواهد می خواهم». اگرکسی بتواند به کمک دعای ندبه، کاری کند که نظر امام زمانg بر جانش جلب بشود، مبادی میلش عوض می شود، یعنی؛ آنچه را باید بخواهد، می خواهد وآنچه را نباید بخواهد، نمی خواهد. و در این جاست که به مدد امام زمانg آنچه می خواهد تحقق می یابد. با دعای ندبه که یک ذخیره الهی است می شود این کار را کرد. در این دعا حرف ها و اسرار زیادی را می توان با امام زمانg در میان نهاد. گفت:

برسرموی مرا با تو هزاران کار است

ماکجاییم وملامت گر بیکار کجاست

من امیدوارم که دوستان از مرحله شک در وجود مقدس امام زمانg گذشته باشند و إن شاء الله به مرحله نجوای با آن حضرت رسیده باشند. کسی که هنوز شک دارد جهان مغزی دارد و مغزجهان هم انسان است ومغز انسانیت، انسان کامل یا امام زمانg است، هنوز در دبستان دین هم وارد نشده است، وباید این مسئله را برای خود حل کند تا بتواند از بركت نجوا با امام زمانg استفاده کند. إن شاءالله.



غم غيبت امام زمانg

حالا که متوجه شدید امام زمانg هست و معنای حضور آن حضرت را هم در هستی متوجه شدید، مواظب باشید آن حضرت نظر مبارک خود را از شما دریغ نفرمایند.

برای جلب نظر صاحب الامرg راه های گوناگونی به ما آموخته اند. از آن جمله، راه هایی كه دردعای شریف ندبه است. در این دعا با خدا در مورد حضرت مهدیg نجوا می کنی وغم غیبت آن حضرت را با خدا در میان می گذاری. بنده برای توجه دادن عزیزان به نوع برخوردی که باید به موضوع مهدویت و وجود مقدس حضرت صاحب الامرg داشت از فرازهایی از دعای ندبه کمک می گیرم تا بتوانم مسئله را تبیین کنم، از وسط دعای ندبه به بعد؛ می گویی:

«اَیْنَ بَقِیَّةُ اللهِ الَّتی لاتَخْلُو مِنَ العِتْرَةِ الْهادِیَةِ؟»

کجاست آن بقیةاللّهی که ازجمع عترت هدایت گران یعنی از جمع اهل بیت پیامبرf ، خالی نیست و جزء اهل البیت پیامبرf است.[66]

در این فراز توجه خود را به وجود منوّر آن حضرت در افق عالم غیب می اندازی و جای آن حضرت را در دنیا خالی می بینی و لذا از خداوند تقاضای طلب ظهور آن حضرت را می نمایی و می گویی؛ كجاست آن حضرت «بقیه الله» كه از عترت پیامبرf بوده و مقرر شده زندگی زمینی را به بلوغ لازم خود برساند. و در ضمن توجه دارید به مقام «بقیه اللّهی» آن حضرت، كه مقام آزاد از زمان و روزمرّگی ها است.[67] در دعای ندبه می گویی:

«اَیْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ، اَیْنَ الْمُنتَظَرُ لِاِقامَةِ الْاَمْتِ وَالْعِوَجِ»

کجاست آن كسی كه برای نابودی نسل ستمکاران پروریده شده است؟ کجاست آن منتظَرِ مورد انتظاری که عامل راست کردن هر انحراف و کجی است؟

لازم است نسبت به این فراز فکر کنید، چرا که شرایط مناسب برای زندگی صحیح و الهی، با حاکمیت ظالمان و فرهنگ های منحرف بسیار سخت و به واقع غیر ممكن است، در شرایطی كه ظالمان حاكم اند و فرهنگ های منحرف میدان دارند، نه تنها انسان ها شرایط مناسبی برای توجه به حقایق عالم قدس ندارد، بلكه هر روز گرفتار مسائل و مصائبی هستند كه فرهنگ كفر و حاكم ظالم برای جامعه پدید می آورد، و یك لحظه افراد جامعه نمی توانند به فلسفه بودنِ خود بیندیشند. در واقع زندگی از وقتی شروع می شود که امام زمانg به صحنه حیات و فرهنگ بشر پای گذارند. چون در چنین شرایطی اولاً: دل سوزترین انسان ها مسؤلیت امور مردم را به عهده دارند، ثانیاً: با نوری كه در قلب وجود مقدس امام عصرg هست، افق روحی و قلبی بشر به سویی از عالم معنویت سوق داده می شود كه همه حقیقت در آنجاست. در آن حالت است كه بشر با یك حالت حضوری و به كمك هدایت های امام معصوم(ع) در عالم بقیه اللّهی به سر می برد و بر زمان و مكان حكومت می كند و در مقام اُنس با حق خواهد بود. تعبیر حضرت رسولf برای توصیف آن شرایط این است كه می فرمایند: «وَ تُشْرِقَ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»[68] در آن شرایط كه فرزندم مهدی به صحنه می آید، زمین به نور پروردگارش نورانی می شود و لذا بستر تعالی حقیقی انسان ها فراهم می گردد.

به بایزید گفتند: چندسال داری؟ گفت: چهار سال. گفتند: تو که حدود هفتادسال سن داری، چرا می گویی چهارسال؟ گفت: من چهارسال است که می فهمم زندگی یعنی چه، چون در این چهارسال با خدا ارتباط قلبی پیدا كرده ام. پس ملاحظه می كنید با این حساب اكثر ما هنوز زندگی را شروع نكرده ایم. اگر می نشستیم فکر می کردیم زندگی که انسان در آن با امام زمانg ارتباط ندارد، یعنی چه، آن وقت آن اشک هایی راکه دعای ندبه از آن خبر می دهد و می گوید هر دل بیدار به جهت فقدان امام زمان(ع) ، باید كه اشك بریزد، ما هم از آن اشك ها می ریختیم.[69] خدا می داند اگر آن نوع زندگی را كه در زیر ولایت ولیّ الله شكل می گیرد، با امروز خودمان مقایسه کنیم، متوجه می شویم در حال حاضر اصلاً ما زندگی نمی کنیم. ما وقتی نوع فکر و زندگی خودمان را در قبل و بعد از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی«رحمه الله علیه» مقایسه می کنیم، می فهمیم حضورِ رهبر روحانی - آن هم در حدّ امام خمینی«رحمه الله علیه» و نه در حدّ امام معصوم - در صحنه جامعه چقدر مهم و تأثیرگذار است. با این که قبل از انقلاب اسلامی هم، اهل مطالعه و جلسات مذهبی بودیم و کتب مذهبی را هم نسبتاً خوب مطالعه می کردیم، ولی امام خمینی«رحمه الله علیه» با ملت ما کاری کرد که بیشتر از یک میلیون کتاب شعور پیدا کردند. حالا در نظر بگیرید با ظهور ولیّ الله الاعظمg چه می شود.




[66] - براي بررسي بيشتر به كتاب «دعای ندبه، زندگی در فردايي نورانی» مراجعه كنيد.
[67] - براي بررسي معني مقام «بقيه اللهيِ» حضرت ولي عصرg به بحث «معني و عوامل ورود به عالَم بقيه اللهي» يا به همين فراز در شرح دعاي ندبه رجوع فرماييد.
[68] - «بحارالانوار»، ج51، ص71.
[69] - فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمَا وَ آلِهِمَا فَليَبْکِ الْباکوُنَ وَ اِيّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النّادِبوُنَ و لِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرَفِ الدُّموُعُ. جا دارد که در رابطه با فقدان چنين شرايطي، گريه کنندگان، گريه کنند و زاري کنندگان، دلسوزانه شيون سر دهند و اشک ها روان گردد.

انقلاب جهاني جهت تعالي عقل و خيال

امام باقر(ع) می فرمایند: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَى رُؤُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولُهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ».[70] چون قائم ما قیام كند، خداوند دست او را بر سر بندگان قرار می دهد، پس در اثر آن، عقل های آن ها جمع می شود و رؤیاهای آن ها كامل می گردد.

ملاحظه می فرمایید كه ثمرات وجودی حضرت صاحب الامرg آن گاه كه ظهور كنند گسترده تر از عدل اقتصادی است. در روایت داریم: علم؛ بیست و هفت حرف است و تا قبل از ظهور آن حضرت دو حرف از آن ظاهر می شود و بیست و پنج حرف دیگر آن در زمان ظهور حضرت مهدیg ظاهر می شود.[71] پس معلوم است كه با ظهور آن حضرت تحول عظیمی در عرصه علم و فرهنگ به وجود می آید و معنیِ عدالت گستری آن حضرت از این زاویه نیز مدّ نظر است.

شما می دانید جامعه موقعی جامعه واقعی و آرمانی است كه تمام مراتب و ساحات علم وارد فرهنگ و معرفت بشری بشود وگرنه جهل و باطل جامعه را می گیرد. مسلّم علم تجربی و یا Science بیش از یكی از حروف بیست و هفت گانه علم نیست و تازه آن هم به شرطی كه با تعبیرها و تفسیرهای مادی به نتایج آن علوم تجربی نگاه نشود، ولی در شرایط جدید نتایج علم تجربی با تعبیرها و تفسیرهای مادّی و الحادی تمام افق روحی بشر را اشغال كرده و لذا است كه اندیشمندان معتقدند اگر بخواهیم بشر را از دست منظری كه Science یا علم تجربی برای بشر آورده آزاد كنیم، یك انقلاب زیربنایی باید در ساحت های معرفت بشری ایجاد شود تا بشر از این قفس آهنین رها شود.

انسانی كه اهل قلب نباشد فضای علم تجربی بر او احاطه دارد و راه شهود او را به سوی معارف عالیه می بندد و باید با یك انقلاب فراگیر جهانی كه افق روحی بشر را از محدوده علوم تجربی بسیار بالاتر ببرد، از این مشكل نجات یافت. علم موجود - چون حجاب بقیه راه های معرفتی شده- ظلمتی گشته كه انسان را به اسارت خود در آورده است و لذا به خودی خود ضرورت یك انقلاب جهانی را كه در اثر آن عقل ها متعالی و رؤیاها و خواب ها كامل گردند، به وجود آورده است.

شما می دانید كه انسان ها در خواب با خیالات خود به سر می برند، حال اگر این خیالات آسمانی و نورانی و معنوی و واقعی باشند و تحت تأثیر حقایق عالَم بالا شكل گرفته باشند، در واقع خواب دریچه ای به سوی آن خیالات معنوی خواهد بود. مولوی در همین رابطه می گوید:

آدمی را فربهی هست از خیال

گر خیالاتش بود صاحب جمال

یعنی؛ اگر خیالات انسان، صاحب جمال باشد و تحت تأثیر عالم قدس به وجود آمده باشد، انسان به نشاط حقیقی دست می یابد. ولی اگر خیالاتش تحت تأثیر افكار غلط و حرص و شهوت باشد، نه تنها رؤیاهایش صادق نیست، بلكه سخت آزاردهنده است و در واقع خوابش ادامه زندگی دروغ و پوچ ِ بیداری اش است. بشر امروز كجا می تواند رؤیای روحانی و رحمانی داشته باشد، در حالی كه ظرف خیالش، پایمال هرج و مرج معرفتی است و با هیچ حقیقتی روبه رو نیست. لذا است كه یكی از شاخصه های انقلاب جهانی حضرت مهدیg اصلاح مبانی عقلی و خیالی بشر است و همچنان كه عرض شد چون حضرت قیام كنند خداوند دست ایشان را بر سر بندگانش می گذارد كه در اثر آن، عقلِ بشر جمع و رؤیاهایش كامل می گردد. و به عبارت دیگر مبانی عقلی و خیالی انسان به تکامل می رسد چنانچه امام صادق(ع) می فرمایند: «هنگامی كه قائم ما قیام كند، خداوند در دستگاه شنوایی و بینایی شیعیان ما، گستردگی و كشش ویژه ای می بخشد تا میان آنان و مهدی ما واسطه و نامه رسان فاصله نباشد».[72]

ما قبل از انقلاب در نظام معرفتی، از جوانب مختلف مشکل داشتیم. خدا رحمت کند شهیدمطهری را که حداقل یک سال زحمت کشید و کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» را نوشت تا ثابت کند ایران واسلام درکنار هم بوده اند و روشن كند این تهمت است که بگوییم اسلام یک دین عربی است. ملاحظه می كنید كه در چه هرج و مرج معرفتی بودیم كه دین اسلامی را كه خداوند برای بشریت آورده است و خود اسلام به خوبی حقانیت خود را ثابت می كند، به عنوان دین عربی معرفی می كردند تا مردم را از آن منصرف كنند و آن شهید بزرگوار مجبور می شود یك كتاب قطور با اسناد معتبر برای نفی آن تهمت بنویسد. ولی با انقلاب اسلامی چیزهایی ثابت شد که اگر می خواستیم با کتاب و درس وسخنرانی اثبات کنیم شاید غیر ممکن بود. حالا شما حساب کنید اگر امام زمانg بیاید چه می شود!

وقتی بركات ظهور مقدس حضرت را درك می كنیم كه متوجه شویم چه اندازه معارف بزرگی در عالم هست و بشر از آن ها محروم است. می فرماید: چون حضرت مهدیg بیاید، «یَجْمَعُ الْخَلْقُ عَلَی التَّوْحید» مردم بر توحید جمع می شوند و نگاه و منظرشان بر اساس توحید خواهد بود. به همین دلیل است كه در دعای ندبه در ادامه ندا سر می دهی:

«اَیْنَ الْمُرتَجَی لِإِزالَةِ الْجَورِ وَ العُدْوَانِ»

کجاست آن امید یگانه ای که عامل نابودی ظلم و دشمنی می شود.

ما ظلم را فقط این می دانیم که آمریکا به ما ظلم می کند، در حالی كه چون امام زمانg نداریم و چون مصداق های ظلم و عدل را درست نمی شناسیم، بدون آن كه بدانیم، خودمان به خودمان ظلم می کنیم. می فرماید: کو آن امیدی که جور و تجاوز را به کلی از بین می برد؟

وقتی انسان بصیرت كامل نداشته باشد ممكن است به قصد خدمت كردن، ظلم كند، و اساساً هركس به اندازه بصیرتِ توحیدی كه دارد می تواند منشأ خیر باشد و لذا شرایط رفع ظلم در زمانی به نحو كامل عملی می شود كه امام زمانg با آن مقام بصیرت كامل توحیدی در میدانِ برنامه ریزی جامعه حضور داشته باشند.




[70] - «کافي»، ج1، ص 25، کتاب عقل و جهل، حديث شماره 21.
[71] - «بحارالانوار»، ج 52، ص 336.
[72] - مهدي موعود، ج2، ص220.

بازگشت دينداري به نظام تصميم گيري بشر

در دعای ندبه ندا سر می دهی:

«اَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدیدِ الْفَرائِضِ وَ السُّنَنِ؟»

کجاست آن ذخیره الهی که روش ها و وظایف صحیح را زنده کند؟

زیرا كه فقط در آن شرایط است كه انسان ها به بلوغ لازم انسانی خود دست می یابند و آهنگ جانشان، هماهنگ نظام هستی خواهد بود و تكوین و تشریع هماهنگ می شوند، زیرا عالَمِ كبیر و عالَم صغیر یگانه شده اند. آیا راه برون رفت از شرایط موجود كه راه رهایی را در سكولاركردن همه چیز می داند، احتیاج به یك تحول بزرگ جهانی در ساختار ارزشی جهان ندارد؟ پس خدایا! كجاست آن ذخیره الهی كه برای چنین كاری ذخیره كرده ای؟

«اَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ لِإِعادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّریعَةِ»

کجاست آن برگزیده شده برای احیاء دین و دینداری.

این نكات را با معرفت به عمق آن، باید مکرراً اظهار كرد تا بلکه امام عصرg به قلب ما نظر کنند.

آری! کجاست آن انتخاب شده ای که شریعت و دینداری را به نظام تصمیم گیری بشریت بر می گرداند؟

غفلت از شرایط ویژه تاریخی عصر حاضر؛ یعنی غفلت از وضع فرهنگی عارض شده بر مناسبات انسان ها در جهان و غفلت از دشمنی هایی كه عده خاص با بشریت دارند از یك طرف، و غفلت از راهی كه خداوند برای رهایی بشر از این مشكلات قرار داده از طرف دیگر، همه و همه موجب تقویت ظلمات آخرالزمان شده است و شما با اظهار این فراز ماوراء این غفلت ها متوجه افقی بلند و كارساز هستید.

«اَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِاِحْیاءِ الْکِتابِ وَحُدُودِه»

کجاست آن کسی که آرزوی ماست، برای این که کتاب الهی و حدود و قوانین آن را احیاء کند؟

در این فراز اولاً: متوجه موانعی هستیم كه در جهت احیاء كتاب الهی و حدود دین در صحنه است و وجود مقدس آن حضرت رفع آن را در ید قدرت خود دارند. ثانیاً: معتقدیم چنین وجود مقدسی هست و مأمور چنین كار بزرگی است. آن قدر آن كار بزرگ است كه چیزی مثل انقلاب اسلامی در حدّ زمینه ظهور آن می باشد ولذا امام خمینی«رحمةالله علیه» می فرمایند: ما می خواهیم این انقلاب را به صاحب اصلی اش تقدیم كنیم.

تا كسی در مسأله مهدویت از حدّ عاطفه و احساسات جلوتر نیاید و آن را به عنوان یك استراتژی بزرگ، جهت اصلاح اساسی امور بشر ننگرد، نمی تواند درست فكر كند و لذا در صدد نیست، چنین امكان بالقوه ای را به صحنه زندگی بشر بیاورد.

«اَیْنَ مُحیی مَعالِمِ الدّینِ وَاَهْلِه؟»

کجاست آن وجود مبارکی که موجب به نمایش درآمدن دین خدا و دینداری بندگان خدا می شود و ارزش های غیر دینی بشر را به ارزش های دینی تبدیل می کند؟

ما خودمان نمی دانیم که در حال حاضر در ظلمتکـده ضد ارزش ها به سر می بریم، اگر به این موضوع رسیده بودیم، متوجه می شدیم، باید فریاد بزنیم؛ کجاست آن كس که علامت های دینداری و اهل دیانت را زنده می کند.

بشر امروز گرفتار تفكر سیاه سكولاریسم است و در نظام فرهنگی امروز دنیا این طور القاء می شود كه بدون حضور نورانی دین و امامی كه حامل دین است، می توان امور بشر را سامان داد. ولی این فراز به همه این حرف ها پشت می كند و توجه ها را برای اصلاح امور به سوی كسی می اندازد كه احیاء كننده ملاك های دین و دینداری است. اول باید سیاهی روزگار را شناخت كه همه چیز را بر اساس ذائقه سكولار شكل می دهد، از اقتصاد و سیاست بگیر تا تربیت و فرهنگ. اگر عمق سیاهی ظاهر نشود، اگر روشن نشود چگونه روح كودكان ما با ظلمت سكولار سیاه می شود و این سیاهی ادامه می یابد، نمی توانیم با تمام وجود خود را آماده ظهور احیاء كننده دین و دین داری كنیم، نمی توان اصلاح امور را از فكر و فرهنگی انتظار داشت كه سبب همه این ناهنجاری ها بوده است. فقط با فرهنگ مهدویت است كه امكان نجات از استحاله فرهنگی برای بشر ممكن است و همه حیله ها را خنثی می كند، چون توجه به فرهنگ مهدویت توجه به «حق» در هر زمان است و نظامنامه ای برای صحیح زیستن در هر عصر است، و این انتظار؛ فرهنگ ساز است، چرا كه همه فضائل عالی انسانی را در خود مجتمع ساخته است.



توجه به دروازه نور

«اَیْنَ قاصِمُ شَوْکَةِ الْمُعْتَدینَ، اَیْنَ هادِمُ اَبْنِیَةِ الشِّرکِ وَالنِّفاقِ، اَیْنَ مُبیدُ اَهلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصیانِ، اَیْنَ حاصِدُ فُروعِ الْغَیّ وَ الشِّقاقِ»

کجاست آن کسی که شوکت تجاوزکاران را می شکند و بناهای شرک و نفاق را منهدم می نماید. کجاست نابودکننده اهل فسق و سرکشی. کجاست آن که شاخه های گناه و نفاق را درو و ریشه كن می کند؟

انسان منتظِر اگر هم در دوران حاكمیت شرک و نفاق و عصیان و تجاوز و انحراف قرار بگیرد، به وضع موجودش راضی نیست و چشم دلش را به دروازه نور دوخته است، لذا چنین آدمی با این چنین دورنگری، در روزمرّگی ها پوسیده نمی شود. آدمی که چشم دلش به امام زمانی دوخته شده است كه فرزند علی(ع) و جوانمرد اهل البیت، و منتقم خون حسین(ع) و ریشه كن كَننده پیكره فرهنگ كفر و نفاق و نیرنگ است، دل زنده می ماند، منتظر امامی است كه چون شهابِ ثاقب می آید[73] و آرزوی مانده در سینه ها را مبدل به واقعیتی انكار ناپذیر می كند،[74] و امروز تنها زندگی واقعی، همان چشم به امام زمانg دوختن است ولی اگر توجه بشر به آن انسانِ قدسی نباشد، او ظهور هم که بکند، نقش آفرین نخواهد شد. همان طور که پیغمبرf با آن همه صفا و پاكی در بین عده ای بودند كه نتوانستند به واقع آن حضرت را ببینند. اگر مهدیg از افق جامعه حذف شود، عامل حركت آن جامعه حذف شده است و لذا خداوند این تنها نقطه مدد آسمانی را برای بشر ذخیره كرده است تا بشر بر او چشم بدوزد و ظهور او را از خداوند طلب نماید.

در راستای توجه به چنین افق حیات بخش و تحرك آفرینی که شیعه می شناسد و دائم به آن نظر دارد، ادامه می دهی:

«اَیْنَ جامِعُ الْکَلِمَةِ عَلَی التَّقْوی، اَیْنَ بابُ اللهِ الَّذی مِنْهُ یُؤْتی»

کجاست آن وجود مقدسی که سنّت و فرهنگ تقوا را در جامعه فراهم می آورد، کجاست آن دریچه الهی که از طریق او، خدا با بندگانش ارتباط دارد.

امامg به عنوان راه ارتباط با خدا به سوی مردم آمده است. باید چشم ها را از همه راه حل ها برداشت و به سوی او دوخت.

وقتی ملتی فرهنگ مدرنیته را تقدیرِ مقدّرشده انسان نشناسد، و بفهمد باید از آن گذر كند، بسیار مواظب است به راهی جز راهی كه از طرف خدا مقدّر شده، نظر نیندازد و جز به شخصی كه جامع كلمه تقوا است، به هیچ رهبر دیگری در این راه دل نسپارد و جایگاه عقد قلبی خود را جز حضرت مهدیg كس دیگری قرار ندهد، وگرنه بحران زندگی بشر همچنان ادامه می یابد، و شیعه با توجه به چنین كلماتی تمنّای بسیار بلندی را در افق روح جامعه قرار می دهد و زندگی خود را به سوی آن افقِ بلند سوق می دهد و می داند خداوند مظاهری دارد که از طریق ارتباط با آن مظاهر، ارتباط با خدا عملی می شود که آن مظاهر را «وَجْهُ الله» می گویند. لذا در ادامه می گویی:

«اَیْنَ وَجْهُ اللهِ الَّذی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ اَلاوْلِیاءُ»

کجاست آن «وَجْهُ الّلهی» که اولیاء خدا به آن متوجه می شوند. تا با خدا ارتباط پیدا کنند.

اولیاء خدا با توجه به امام زمانg وَجْهِ اِلهی را می طلبند و متوجه اند خداوند از طریق وجود مقدس آن حضرت با انسان های فرهیخته، در معرفت و تقوی، گفتگو می كند. انسان های كوچك، صاحب همّت و آرزوهای كوچك اند، با دنیایی حقیر و تمنّاهایی پست. اما انسان های بزرگ؛ دارای تمنّایی بلند و همتی متعالی هستند و مسلّم بزرگ ترین تمنّا برای هركس خداوند است و توجه به وَجه حضرت الله، كه همان امام زمانg می باشند، افق آینده چنین انسان هایی را امام زمانg پُركرده است.

یک مقام و شعور بالایی نیاز است که متوجه باشیم باید از حدّ خدای ذهنی خارج شویم و در قلب خود با خدای واقعی ارتباط پیدا کنیم، وقتی از نظر معرفت شناسی متوجه این مسئله شدیم، می فهمیم باید واسطه ای در میدان ارتباط انسان با خدا باشد تا خداوند از طریق تجلّی تامّ و تمام در مقام آن واسطه، امكان ارتباط قلبی با خودش را فراهم كند. لذا می گویی:




[73] - رسول خداf فرمودند: « ... ثُمَّ يقْبَلُ کَالشَّهابِ الثّاقب»، چون شهاب ثاقب پيش مي آيد و زمين را پر از عدل و داد مي کند.«بحار الانوار»، ج51، ص72.

راهِ آسماني شدنِ انسان زميني

«اَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْاَرضِ وَالسَّماءِ، اَیْنَ صاحِبُ یَوْمِ الْفَتحِ و ناشِرُ رَایَةِ الهُدی».

کجاست آن سبب متصل بین بندگان و آسمانِ غیبِ الهی، هم او كه صاحب روز فتح و پیروزی و گستراننده پرچم هدایت است.

از طریق این کلمات در دعای ندبه نظر خود را به جدّی ترین بُعد زندگی معطوف می دارید، تا روزمرّگی های من درآوریِ انسان های بی هدف، زندگی شما را اشغال نکند.

بسیاری از نابسامانی ها و آشفتگی های زندگی بشر به جهت مبهم بودن موضوع هدایت است و اگر انسانی در صحنه نباشد كه مصداق های هدایت را در زندگی بشر تبیین كند، همواره بشر به قصد هدایت، ولی به سوی ناكجاآبادهای ذهنی، عمر خود را بدون دست آوردی واقعی به پایان می رساند. آن هایی كه متوجه واسطه فیض در نظام هدایت الهی نیستند، با ساده لوحی تمام، با ذهنیّات خود زندگی می كنند، بدون آن كه متوجه مصداق مجسم هدایت الهی باشند. ما به لطف الهی در همین كتاب بحث مبسوطی درباره معنی و جایگاه واسطه فیض خواهیم داشت و لذا اجازه دهید به خاطر رعایت اختصار به همین اندازه اكتفا كنیم، ولی موضوع بسیار مهم و قابل توجه است.[75]

شیعه در این فراز اولاً: متوجه وجود واسطه فیض بین خدا و بشریت شده است، ثانیاً: او را صاحب روز فتح و گستراننده پرچم هدایت می داند، و به تعبیری به توسعة فرهنگی واقعی در سایه وجود مقدس آن حضرت امیدوار است، و لذا نمی گذارد به اسم توسعه فرهنگی در جامعه، غارت معنویت شكل گیرد و توسعه ابزار های فرهنگ غرب به نام توسعه فرهنگی، غرب را حاكم كند.

بنده خودم هم راضی نیستم دعای عزیز ندبه را به این شكل زودگذر طرح كنم و به واقع جا دارد كه با آمادگی بیشتر و با حوصله زیاد و در جلسات طولانی به آن پرداخته شود، حدّاقل لازم است یک سال برای شرح آن وقت بگذاریم. ابتدا باید دعا را به فرازهای مختلف تقسیم کنیم، و عنوان هر فراز را مشخص نماییم و مطلبی را كه در مورد آن فراز تحقیق كرده ایم، ذیل آن یادداشت كنیم، تا زمینه كار فراهم شود و معلوم شود این دعا به عنوان شناسنامه تفکر شیعه، چقدر منطقی و مستند به اسنادی است كه فریقین قبول دارند و چه اندازه نجات دهنده است.[76]

بالاخره وقتی متوجه شدیم که جایگاه وجود حضرت صاحب الامرg در نظام هستی کجاست و معنی «السَبَبُ الْمُتَّّصِلُ بَیْنَ الْاَرضِ وَالسَّماءِ» روشن شد، بی شك «صاحِبُ یَوْمِ الْفَتْح»بودن آن حضرت تصدیق می شود و جان انسان برای ارتباط با آن حضرت از یك طرف، و برای ظهور ایشان از طرف دیگر، بی تاب می گرد د و ناله سر می دهد:




[75] - در كتاب «دعای ندبه، زندگی در فردايي نورانی» در اين فراز از دعا نكات قابل توجهي مطرح شده است.
[76] - براي پيگيري منظور فوق مي توانيد به کتاب «دعاي ندبه؛ زندگي در فردايي نوراني» رجوع فرماييد. البته نويسنده در آن کتاب سعي نموده دعاي ندبه را طوري طرح کند تا عزيزاني که مايل اند دعا را تدريس کنند تا حدّي مواد لازم را در اختيار داشته باشند.

امام زمانg ؛ تمنّاي بزرگ بشريت

«بِنَفْسی اَنْتَ اُمْنِیَّةُ شَائِقٍ یَتَمَنّی مِنْ مُؤْْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَکَرا فَحَنّا»

جانم فدایت، تو آن آرزو و آرمان قلبیِ هر زن ومرد مشتاقی، که از عمق دل تو را آرزو می کند.

در دعای ندبه از این به بعد با انسان کامل كه تشعشع وجود مقدسش سراسر وجود هر انسانی را نورانی می كند، سخن می گویی. خطاب به آن حضرت، عرض می کنی؛ جانم فدای تو، چون جان حقیقی انسان ها امام زمانg است. جان اصلی ما این نفس حیوانی که فعلاً گرفتار آنیم نیست، امام زمانg مرتبه برتر انسانیت ما است. او مَنِ برین هر انسانی است. تمام آرزوها و آرمان های فردی و اجتماعی تمام بشریت در وجود و ظهور او محقق است. كه در بحث های آینده به این موضوع بیشتر پرداخته می شود. می گویی: «ذَکَرا فَحَنّا» هر زن و مرد مؤمنی؛ یاد تو می کند و ناله و شیون سر می دهد. چون اولاً: می خواهند با توجه به آن حضرت در شوق حضورِ با حقّ به سر ببرند و نور آن حضرت چنین امكانی را برایشان فراهم می كند. ثانیاً: می خواهند در نظامی زندگی كنند كه تمام روابط آن الهی باشد و نه تنها روابط انسان ها با یکدیگر موجب غفلت نگردد كه سراسر آن روابط موجب ارتباط با خداوند شود. صدرالدین حموی می گوید: «لَمْ یَخْرُجِ الْمَهْدی حَتّی یُسْمَع مِن شِراكِ نَعْلَیه اَسرارُ التَّوحید».[77] مهدی خروج نمی كند مگر این كه از بند كفش او اسرار توحید به گوش می رسد. حال وقتی كسی فهمید حضور مهدی در جامعه یعنی چه، می تواند ارتباط با او را و ظهور او را همه تمنّا و آرزوی خود قرار دهد. لذا می گوید:




[77] - «شرح مقدمه قيصري»، سيدجلال الدين آشتياني، ص 509.

سر رشته عزّت حقيقي

«بِنَفْسی اَنْتَ مِنْ عَقیدِ عِزٍّ لا یُسامی»

تو آن سر رشته عزت هستی که کسی با تو برابری نمی کند.

من چه می توانم در شرح این فراز بگویم، در حالی كه در ظلمات افتخارات و عزّت های واهی و وَهمی فرو رفته ام و معنی عزّت را كه تجلی عزّت حق است نمی شناسم. خداوند می فرماید: «مَن كَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا...»[78] ای انسان ها! هركس طالب عزّت است، تمام عزّت از آن خدا است. پس هركس خدایی است، به نور عزّت حق در عزّت به سر می برد، و این یك حالت حضوری است كه در جان آن كس كه قلبش تحت تأثیر نور خدا است، حاصل می شود. حال كه كسی فهمید مقام عزّت از آن حق است، به دنبال رشته ای می گردد تا این عزّت را در جان خود پدید آورد و در نتیجه متوجّه وجود مقدس امام زمانg می شود. این عزّت غیر از عزّت های اعتباریِ موجود در اجتماع است. عزّت خدا، عزّت حضوری است و وجود مقدس حضرت صاحب الامرg در مقام انسانی صاحب آن عزّت اند و واسطه افاضه آن عزّت به بندگان شایسته می باشند.

در این فرازهای اخیر چنانچه ملاحظه فرمودید؛ شما امام زمانg را با حقیقی ترین صفات كه یك انسان كامل دارا است، مورد خطاب قرار می دهید و هدف بنده هم از طرح مطالب اخیر همین بود. کسی که بنشیند و با امام زمانش حرف بزند این دیگر کسی نیست که دنیا بتواند جذبش کند و بتواند از احوالات آن حضرت چشم بردارد. حیف که اهل البیتh همیشه مظلوم بوده اند، هنوز هم مظلومند، ظاهراً بناست تا زمین زمین است و تا زمان زمان، مظلوم بمانند، چون هنوز که هنوز است آن طور که باید و شاید فرهنگ این خانواده مورد توجه نیست. ولی شیعه متفکرِ بیدار و معنویت شناس، خوب راهی را شناخته است. ما باید کاری بکنیم که فرهنگ امام زمانی را بشناسیم و خود را در معرض نظر مبارک آن حضرت قرار دهیم و جامعه مان را هم آماده ظهور آن حضرت بنماییم. خودتان در مورد آن حضرت می گویید «ذخیره هستی» است، پس باید به این ذخیره هستی نزدیک شد.

امیدوارم عرایض بنده مقدمه ای باشد برای آمادگی درک معارفی که آن معارف منجر به فهم امام زمانg شود. إن شاالله

«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»




[78] - سوره فاطر، آيه 10.

انتظار فرج و آثار آن

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿سَلامٌ عَلَی آلِ یس، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا داعِیَ اللهِ وَ رَبّانِیَّ آیاتِهِ﴾

﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا بابَ اللهِ وَ دَیّانَ دینِهِ﴾

﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خَلیفَةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللهِ﴾[79]

سلام بر همه خانواده حضرت محمّدf ، سلام بر تو ای دعوت كننده به خدا و تربیت شده آیات او، سلام بر تو ای دریچه ارتباط با خدا و دین شناسِ دین او، سلام بر تو ای خلیفه خدا و مددكار حقّ او، سلام بر تو ای حجّت خدا.

پس از طرح سلسله مباحث «مبانی معرفتی مهدویت» كه بیشتر در رابطه با دلایل وجود امام عصرg و نحوه وجود و ظهور آن حضرت بحث شد، بنا را بر این گذاشتیم كه در مجموعه ای از مباحث به نحوة ارتباط خود با آن حضرت و یا به تعبیر دیگر به یك نوع همسوشدن با آن حضرت(ع) بپردازیم.

در بحث اخیر یعنی بحث «انتظار فرج و آثار آن» محور اصلیِ عرض بنده، بررسی شرایطی است كه منجر به جلب نظر مبارك امام عصرg به قلب ما انسان ها می شود و این موضوع را تا آخر بحث دنبال می كنیم. در حین بحث باید چند موضوع روشن شود؛ یكی این كه نقش مبارك امام عصرg بر قلب انسان ها و معنی فرج در این رابطه چیست، و دیگر این كه چگونه می توان نظر آن حضرت را به سوی قلب خود جلب نمود. برای راهنمایی در قسمت دوم باید مواظب بود راه های انحرافی و من درآوری مسیر ما را منحرف نكند، لذا فرازهایی از دعای شریف ندبه را مطرح می كنیم، تا روشن شود خود را در چه شرایط روحی، اجتماعی باید قرار دهیم كه طلب و تقاضای ما «امام زمانی» شود و در راستای طلب و تقاضایی كه هماهنگ با نور مقدس آن حضرت است، بتوانیم نظر مبارك آن حضرت را بر قلب خود جلب كنیم.

البته ما از دعای ندبه فقط در حدّ همان چند فراز و برای هدف فوق در این بحث استفاده می کنیم، ولی آن دعا در این حدّ محدود نمی شود، زیرا عبارت است از ناموس تشیع در عهد غیبت، و لذا از جهات مختلف باید به آن پرداخته شود و ما هم در جلسات بعد باز به آن رجوع می كنیم تا در راستای ارتباط با وجود مقدس حضرت، مطمئن ترین راه را طی كرده باشیم و چون می دانیم همان طور كه ما منتظر امام زمانg هستیم، آن حضرت هم منتظر تحقق برنامه هایشان در سطح جهان هستند، ما باید كاری كنیم تا زمینه پدید آمدن نقش آن حضرت در فرد و جامعه ایجاد گردد و لذا با همین دید كه ما هم باید كاری بكنیم، بحث را دنبال می كنیم.




[79] - مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين.

برکات تأثير نظر امام عصرg

در مورد این بحث تذکری که مقدمتاً باید عرض کنم این است که همه ما می دانیم باید مشکلات خودمان را با امام زمانمان حل کنیم، اما چطور؟ در روایت داریم که شخصی خدمت رسول اللهf آمد و عرض كرده یا رسول الله! شما می فرمایید که باید روی پهلوی راست بخوابیم ولی من هرچه تلاش می کنم که روی پهلوی راست بخوابم،سریعاً روی پهلوی چپم می غلطم، شما می فرمایید چه کار کنم؟ حضرت او را در آغوش گرفتند و كمی فشار دادند و فرمودند برو از این به بعد روی پهلوی راست بخواب. آن شخص می گوید از آن به بعد هر چه تلاش می کنم كه به پهلوی چپ بخوابم میل به خوابیدن روی پهلوی راست دارم. از نقل این روایت می خواهیم نتیجه بگیریم که وجود مقدس پیامبر خداf با یک توجه به آن شخص، میل او را تغییر دادند. حضرت با یک نظر، میلِ به پهلوی چپ خوابیدن وی را عوض کردند.آری! گاهی میل ها کج است و با نظر پیامبرf این میل ها عوض می شود. همه ما انسان ها غیر از امام معصوم، میل هایمان کج است، تنها کافی است امام معصوم به ما نظری کند تا میل های ما راست شود و عمل هایی که منطبق با میل های راست است از ما صادر شود، چون اولاً: آن ذوات مقدس مقامشان مقام واسطه فیض است و سبب متصل بین ارض و سماء می باشند و لذا در تمام مراتب وجود قدرتِ تصرف دارند. ثانیاً: جان آن ها عین عصمت است، و لذا به هر کجی كه برخورد کنند آن را راست می كنند.



اصلاحي، فوق کتاب و درس

هر عملی كه از انسان سر می زند یک مبادی و پایه ای دارد، مثلاً این که شما به این جلسه آمده اید، به دلیل میل و گرایشی است که شما داشته اید و آن میل؛ پایه و مبنای عمل شما قرار گرفت و لذا قدم به قدم حرکت کردید و این جا آمدید. ابتدا در شما یک میل و گرایش بود، بعد وقتی خواست آن میل صورت عمل به خود بگیرد در قدم های شما ظاهر شد. این قدم ها، ظهور آن میل است و آن میلِ باطنی پایه این قدم های ظاهری اند.

از طرفی عموم ما بعضی از كارها را قبول داریم و مایلیم انجام دهیم، اما انجام نمی دهیم و بعضی از كارها را قبول نداریم و می خواهیم انجام ندهیم، اما انجام می دهیم، چرا؟ و چه باید کرد؟ مثلا همه می دانیم که عقل و دین و معرفت دستور به راز و نیاز و عبادات نیمه شب می دهد ولی مع الاسف عامل به آن نیستیم، یا بنا به توصیه های دین، دوست نداریم نسبت به مؤمنان کینه داشته باشیم، یا مایل نیستیم نسبت به دنیا حرص داشته باشیم، ولی کم و زیاد این صفات را داریم. از طرفی هم مشخص است كه با کتاب و درس اخلاق هم این مشكلات حل نمی شوند. چون در کتاب نهایتاً نوشته شده دنیا را نخواهید، ما خودمان می دانیم که نباید حب دنیا داشته باشیم اما طالب دنیا هستیم. در دستورات اخلاقی توصیه شده است که باید در عبادات حضور قلب داشته باشید، این ها را همه می خوانیم و می دانیم، ولی این «دانایی ها» نسبت به این مطالب، غیر از «دارایی» است که بتوانیم دارای چنین صفاتی شویم. آری اكثراً به خوبی ها دانا هستیم اما دارای خوبی ها نیستیم. همه می دانیم که خدا خوب است ولی این «خدادانی» است، «خداداری» چیز دیگری است. این جا است که باید متوجه شد راه دیگری غیر از کتاب و درس برای اصلاح خود نیاز داریم. باید راهی باشد که از طریق آن، انسان معصومی -كه نمایش بالفعل همه خوبی هاست- به کمک نظر مبارکش کار ما را درست کند. نظر امام زمانg می تواند آن را ه باشد، قدرت و عظمت امامg در این است كه اگر به قلب انسان نظر کند، آن قلب، تحت تأثیر قلب امام معصوم قرار می گیرد و لذا کجی هایش راست می شود. در همین راستاست که آیت الله بهاءالدینی«رحمه الله علیه» بزرگترین برکت وجود مقدس امام زمانg را برای مؤمنین، تغییر مبادی میل مؤمنان می دانستند، به این معنی که نظر مبارک حضرت، می تواند میل های حیوانی را به میل های انسانی و الهی تبدیل کند. در آن صورت است كه می توان گفت:

خاك بودیم این چنین موزون شدیم

خاك ما زرگشت، سیمین جان شدیم



امام g عامل به ثمر رسيدن هر انسان

برای این که بحث درست فهمیده شود ابتدا باید در شناخت وجود مقدس امام عصرg کمی تأمّل کنیم و در جایگاه آن حضرت در هستی كمی بیندیشیم. امام زمانg علاوه بر این كه یک حقیقت متعالی اند، آن حقیقت، «عین الانسان» یا «صِرفُ الانسان» است، مثل نور كه صرف روشنایی است، چون ذاتش همان روشنایی است. علاوه بر آن امام زمانg به عنوان «صِرف الانسان» یک نظر است مثل نور، یك مقام حقیقی و متعالی است، قطب عالم امکان است، این مقام را نباید تنها در حدّ امور و مقام های اعتباری و در حدّ یک بدن مادی منحصر کنیم. وقتی متوجه شدیم که امامg «صرف الانسان» است یعنی این که امامg یک «نظر» است و این نظر قدرت تصرف بر تمام مراتب وجود را دارد، آنگاه معلوم می شود كه تصرف آن حضرت در عالم و آدم به چه معنی است. آری امام می تواند نظرها بکند و نور عصمت خود را بر قلب ها بیفشاند. فرمودند؛ اگر امام زمانg به کسی نظر کند، مبادی میلش را عوض می کند، یعنی آن شخص پس از نظر مبارك امام زمانg از عالم حیوانی خارج می شود، و چون نور انسانِ كامل بر قلبش خورد، دیگر انسان گونه زندگی می کند و در آن حال دیگر خواستن ها و نخواستن هایش انسانی است، دوست داشتن ها و دوست نداشتن هایش آدمی است، دیگر براساس غضب و شهوت و حرص و رقابت و... تصمیم نمی گیرد.

بر اساس همین مبانی است که عرض می کنم دلی که بتواند نظر امام زمانg را جلب کند این دل اعمال و رفتارش راست می شود . اگر ما مزه نظر حضرت را بچشیم تمام تقاضاهایی که راجع به ظهور امام زمانg داریم معنی خودش را پیدا می كند. یعنی اگر هرکسی - مسلمان یا غیر مسلمان، شیعه یا غیرشیعه - به جایی رسید، براساس نظر مبارک انسان کامل به آن مقام رسیده است، نظر امام، باعث نزدیک شدن انسان ها به انسانیت می شود، چون امام «انسانیّت كلّ» و «آدمیّت کل» است و هرقدر به هرکس نظر کند او به آدمیّت نزدیک می شود. بدون نظر انسان كامل، در رسیدن به اهداف انسانی خود به بیراهه می رویم و آدم نمی شویم. آدم شدن یعنی همه قوا را در جهت قرب به حق متعادل نمودن. انسان شدن بسیار مهم است و در انسان شدن است که ما احساس می کنیم به مقصد خود رسیده ایم.



عوامل جلب نظر امام عصرg

بنابراین اگر برای آدم شدن خواهان جلب نظر حضرت صاحب الامرg هستیم باید در ابتدا موانع جلب نظر حضرت را از خود دور كرده تا زمینه های جلب نظر مبارك حضرت در ما به وجود آید. «عقاید باطل»، «اخلاق رذیله» مثل خودخواهی و حبّ دنیا ، و تجمّلات و اعمالی كه منجر به تضییع حق مردم شود، مانع توجه و تجلی نظر مبارك امامg است و از همه مهم تر عقاید باطل است، باید در توحید و معاد و نبوت و امامت عقایدمان كاملاً درست باشد. اعتقادات و میل ها و گرایش هایی که ما شیعیان در دعای عزیز ندبه به آن ها توجه می کنیم، از اعتقاد به سیر تاریخی انبیاء گرفته تا اعتقاد به حقانیت ولایت علی(ع) و در عطش حاکمیت امام معصوم سوختن و نکات دقیق مطرح شده در آن دعا، از عوامل جلب نظر امامg است.

پس در یك كلمه اگرآن چه را كه امام زمان(ع) حق می دانند، ما هم حق بدانیم و آنچه را می خواهند، بخواهیم باعث جلب نظر آن حضرت و در نتیجه موجب آدم شدن ما می شود، و همین طور اگر چیزهایی را که حضرت نمی خواهند ما نیز نخواهیم و میلمان با میل و گرایش آن حضرت منطبق گردد، باعث جلب نظر حضرت و در نتیجه موجب آدم شدن ما می گردد. پس ملاحظه فرمودید كه باید امام(ع) به جان ما نظر کنند و الاّ به صِرف کتاب و درس و بحث به جایی که آن جایگاه در خور حقیقت انسانی ما باشد نمی رسیم. باید بدانیم در مقام امام(ع) نشاطی فوق همه نشاط های دنیایی هست، امام به حق شاد است، چون تمام وجود مباركش غرق در حق است، اگر او با چنین حالی به ما نظر بکند ما هم به نشاط حقیقی رسیده و غرق در حق می شویم. پس ابتدا باید از نشاط های دروغین دل برکنیم و به امید نشاط حقیقی، راه جلب نظر مبارک امام(ع) را -که دارای نشاط اصلی است- پیدا کنیم و مسلّم این راه چیزی جز شریعت مقدس اسلام در همه ابعادش نیست و نتیجه آن جز «فرج» به معنی واقعی نخواهد بود.



معني و جايگاه فرج

نبی اكرم می فرماید: «اَفضَلُ العِبادَةِ اِنتِظارُ الفَرَجِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ»[80] بالاترین عبادت، انتظار فرج است. «افضل» یعنی آن جنبه ای كه بالاتر از آن چیزی نیست، حالا می فرماید افضل عبادت، انتظار فرج است. توجه كنید روایت نگفته است انتظار ظهور. منظور از فرج در روایت، صِرفاً ظهور نیست، چون ظهور مقدس حضرت برای هركس موجب فرج نیست. به عنوان مثال؛ ابوسفیان چندین سال کنار پیامبرf زندگی می کرد و آن حضرت برای او ظهور داشتند ولی چه بهره و فرجی از پیامبرf گرفت؟ فرج یعنی «گشایش جان به سوی عالم غیب». پیامبرf ظاهر بودند ولی ابوسفیان از وجود مقدس حضرت استفاده نکرد. حال اگر امام زمانg ظهور کند، از کسی که به فرج فکر نکرده باشد مشکلی حل نمی شود. فرج مؤمنین به جهت وجود مقدس امام زمانg به خودی خود ربطی به غیبت و ظهور حضرت ندارد. فرج در ابتدای امر به این است که آماده شوی، موانع را رفع و زمینه ها را ایجاد کنی تا امام(ع) نظر کنند و به آدمیّت نزدیک شوی. در روایات داریم که؛ امام صادق(ع) انتظارِ فرج امام زمانg را می کشیدند.[81] آیا امام صادق(ع) نمی دانستند که ظهور حضرت حجت(ع) چندین نسل بعد از خودشان واقع می گردد و با این حال انتظار فرج به معنی ظهور جسمانی آن حضرت را می خواستند؟ مسلّم می دانستند، ولی فرجی را که حضرت می خواستند و انتظار آن را می كشیدند، با تجلی وجود مقدس امام زمانg - به عنوان نور چشم همه انبیاء و اولیاء- برای امام صادق(ع) محقق می شد، هر چند ظهور جسمانی آن حضرت محقق نشده باشد. بنابراین «ظهور» یک بحث است و «فرج» بحث دیگری.

در این جا می خواهیم در مورد «فرج» مطالبی را بیان کنیم تا خود این بحث ها إن شاءالله وسیله تسریع ظهور آن حضرت بشود و ما در ظهور ایشان به عالی ترین فرج نایل شویم، عمده آن است که فرج را با ظهور یکی ندانیم، هر چند کامل ترین فرج برای مؤمنین، ظهور مبارک آن حضرت است.




[80] - «بحارالانوار»، ج52، ص125.

فرج و طلوع تمام نورها

شما قلب خود را مثل یک عارف متعالی، با توجه كامل به عالم اعلا و با برخورداری از معارف حقیقی، آماده کنید، آن گاه امام(ع) نظری به قلب شما می کنند و در نتیجه گشایشی حاصل می شود و آن گاه در اثر آن فرج و گشایش، تمام خورشیدهای عالم در قلب شما ظاهر می گردد و انسان در اثر آن فرج، عالم را طور دیگری می بیند. آری باز دیوار وکوچه و گل و باغ می بیند، امّا طور دیگری می بیند و جایگاه آن ها را در هستی، به نحو دیگری ارزیابی می كند. نگاهی که انسان بتواند تمام نورها و چشمه های عالم را در خودش زنده ببیند با فرج امام زمانg حاصل می شود. و این فرج، با «انتظارِ به فرج» حل می شود و انتظار در فرهنگ مهدویت، یعنی انصراف قلب از عوامل عادی به عوامل متعالی. چون قلب و دلِ مشغول به دنیا و به اسباب دنیا، از امام(ع) نظر و توجه نمی گیرد، تا در اثر آن نظر، فرج برایش حاصل گردد. اگر موانعِ فرج را دفع نکنید، مزه فرج را نمی چشید، اگر إن شاءالله امام(ع) به اندازه وُسع ما نظری به قلب ما بفرمایند فرجی مناسب وُسع ما، در جان ما ایجاد می شود و غیب برای ما روشن می گردد و زندگی ما معنای حقیقی اش را پیدا می کند. البته آن نظر و این فرج کم و زیاد دارد اما هرکس به اندازه وسع خود می تواند نظر امامش را جلب کند.

فرج را شناختن و در راه تحقق آن، تلاش کردن کار بسیار عالی است. در روایتی که عرض شد می فرماید: بالاترین عبادات، انتظار فرج است و خود این انتظار فرج، یک نحوه گشایش و نزدیک شدن به حقیقت است و به همین جهت در روایت دیگر موضوع را به خوبی روشن می كند و می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج».[82] انتظار فرج، خودش یك نحوه فرج و گشایش است. روایت بسیار عمیق و دقیقی است، می فرماید صِرف انتظار فرج خودش یك نحوه گشایش است. همه امامانh به عشق فرج امام زمان(ع) می گریستند، و خود این عشق به فرج، موجب سیر به سوی حقایقی بود که به دنبال آن بودند. روایت اول می فرماید: «اَفضَلُ العِبادَةِ اِنتِظارُ الفَرَجِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ»[83] بالاترین عبادت، انتظار فرج است و عرض شد بین ظهور و فرج حضرت باید فرق گذاشته شود و اگر این تفاوت بین این دو عبارت مشخص نگردد که همیشه فرج حضرتu به معنی ظهور حضرت نیست، معنی و مقصد بعضی از روایات روشن نمی شود. درست است که وقت ظهور امام زمانg ، برای شیعیان فرج است امّا برای عدّه ای هم مصیبت است، چون امام آن ها را به قتل می رسانند. پس با کمی دقت مشخص می شود که ظهور حضرت برای همة انسان ها فرج و گشایش نیست، بلکه برای بعضی، اوّلِ مصیبت و بدبختی است، بنابراین اگر برسیم به این که انتظار فرج بهترین عبادت است آن وقت است که آماده می شویم و کاری می کنیم که در ازاء انتظار فرج - كه بالاترین عبادت محسوب می شود - إن شاءالله فرجی و گشایشی حاصل شود.

تمام كار امام خمینی«رحمه الله علیه» و شهدا، در راستای انتظار فرج بود، چون می دانستند فرجی در پیش است و منتظر آن فرج بودند در نتیجه وظیفه خود را آن طور كه باید و شاید انجام دادند و لذا فرج خداوند هم رسید و انقلاب اسلامی پیروز شد، در مسائل فردی هم موضوع به همین شكل است. مثلاً قبل از اذان به مسجد می آییم، دو رکعت نماز تحیت مسجد می خوانیم، بعد منتظر می مانیم تا فرج و گشایشی در قلب ما حاصل شود و در واقع نظر مبارک امام زمانg به قلبمان بیفتد. إن شاءالله امام(ع) که ظهورکردند کسی که انتظار فرج را کشیده و منتظر فرج بوده است و فرج را می شناسد، حتماً یار امام(ع) می شود وگرنه کسی که فرج را نمی فهمد و انتظار آن را نکشیده، امامش را نشناخته است که به دنبال او برود. آن ها که در دلشان مزه فرج امام را چشیده اند، وقتی که آن حضرت را ببینند می شناسند.

در دل هر امتی کز حق مزه است

جان و گفتار پیمبر معجزه است

چون پیمبر از برون بانگی زند

جان امت در درون سجده کند

چون این ها مزه حق را چشیده اند و لذا چون پیامبر خدا بیاید او را می شناسند، چون حق را به اجمال می شناختند و می فهمند كه این شخص حامل پیام حق است. در فرج هم، چهره جان، چهره حقیقی می شود و زندگی نیز حقیقی می گردد، و چون نظرش به سوی سرورش افتاده، انسان از خمودی و دل مردگی نجات پیدا می کند. به گفته مولوی:

این که بینی مرده و افسرده ای

زان بود که ترک سرور کرده ای

باید همین حالا نظر انسان به سوی سرورش باشد تا بتواند نظر مبارك مولایش را جلب كند و از افسردگی، به نشاط حقیقی دست پیدا كند. اگر معنی فرج را فهمیدید بی شك مشتاق فرج خواهید شد، و چون شرط تحقق فرج، اصلاح عقاید و اخلاق است در اصلاح آن ها تلاش می كنید.

امام صادق(ع) می فرمایند: بی شك حكومت آل محمدf تأسیس خواهد شد. پس هركس علاقه مند است از اصحاب قائم ما باشد، باید كاملاً از خود مراقبت كند و تقوی پیشه نماید، خودش را به اخلاق نیكو مزیّن نماید و سپس انتظار فرج قائم آل محمد را بكشد.[84]

پس ملاحظه می فرمایید كه رابطه ای بین تقوا و فرج هست و چون تقوا یك مسألة درونی است، باید ابتدا منتظر فرج درونی باشیم كه جان ما را نورانی می كند.




[82] - «بحارالانوار»، ج52، ص131.
[84] - «خورشيد مغرب»، محمدرضاحكيمي، ص273، چاپ 23.

عوامل محروميت از فرج

قبول دارم هنوز موضوع مبهم است، ولی عنایت بفرمایید آرام آرام روشن می شود. مولوی در آن شعر گفت: ریشه افسردگی ها آن است كه سرور و مولای خود را پیدا نكرده ای. سرور ما مسلّم انسان كامل یعنی امام زمانg است. اگر می بینی در این زندگی دنیایی، نگران این هستی که کجا قبول شوی، کدام مدرک را بگیری و چقدر پول داشته باشی که فقیر نباشی، چه کسی به تو توجه کند و چه کسی نکند، اگر می بینی به این شكل نگرانی داری، بدان! به جهت نداشتن نور سروری حضرت امام زمان(ع) است چون کسی که امام زمانg دارد، تمام دریاهای رحمت و نشاط بر قلب او جاری است. وقتی امام زمانg به معنی انسان كامل، در مقام انسانیت كامل است، به هركس هم نظر كنند او را به چنین حالتی وارد می كند و لذا دیگر احساس نقص نمی كند تا افسرده باشد.

پس انتظار فرج عبارت است از برنامه ریزی اساسی در عقاید و رفتار، جهت جلب نظر امام زمانg، به لطف و کرم خداوند، كه در نتیجه نظر آن حضرت، تمایل انسان به سوی خواسته هایی که عامل انسان شدن او است، سیر می كند. بنابراین هرکاری که مانع جلب نظر امامg به قلب انسان شود و شور و نشاط قلب را نسبت به انسان شدن از بین ببرد، آن کار، كار شیطانی است. مثلاً در دستورات اسلام داریم که روی کردن به تجمّلات دنیا باعث می شود که نفاق در قلب انسان رخنه كند و لذا چنین قلبی طالب اسلام نیست، و مسلّم انسان در آن حالت از آن انتظار فرجی که موجب تجلی نور امام زمانg شود محروم می گردد. چرا ائمه معصومینh می گویند دنیا را برای خود زیبا نکنید، و بر سفره های رنگین ننشینید؟ چون از چیز بزرگی به نام طلب و انتظار فرج محروم می شویم. انسانی که به فرج رسیده تمام آفاق را آیت خدا می بیند و دیگر چنین انسانی گرفتار دنیا و تجمّلات و زیبایی های ظاهری آن نیست، بلکه به ملکوت عالم نظر می کند و همه چیز را در اتصال به باطن ملكوتی اش، زیبا می بیند. شروع باید از ما باشد، و در طلب چنین فرجی، باید از دنیا فاصله بگیریم تا به پیرو آن، از تجلیات عالیه عالم ملکوت كه لطفی است از طرف خدا برخوردار شویم. امّا انسانی که گرفتار زینت های زندگی دنیوی است، هرگز فرجی نصیب او نمی گردد، چون با مشغول کردن قلب خود به ظاهر دنیا، راه فرج را به روی خود بسته است، زیرا توجه او به جای جنبة نورانی عالم، به جنبه ظلمانی عالم دوخته شده است.

شأن ما نیست که خودمان را به دنیا مشغول کنیم تا از انتظار فرج خارج شویم و روحیه انتظار، با آن همه برکاتش در ما از بین برود. بنابراین باید اولاً: از یاد خدا در خلوت هایمان محروم نمانیم و خلوت هایمان را با دنیا و یاد آن پر نکنیم، بگذاریم این خلوت ها که جای تجلیّات فرج امام زمانg است، با انتظار فرج، برای آن تجلیّات باقی بماند ثانیاً: از معارفی که انسان را برای نظر امامg مهیّا می کند غافل نشویم. بالاخره معارف قرآنی وتدبّر در قرآن وروایات، در مستعد کردن قلب برای تجلیات انوار وجود مقدس حضرت حجتg بسیار کارساز است.



دعاي ندبه، زمينه تحقق فرهنگ امام زمانg

عرض کردیم؛ دعای ندبه یکی از بهترین متون مقدسی است که فرهنگ امام زمانی را به ما اعطاء می كند تا فرج ما محقق شود. این دعا یک دایره المعارف کامل از معارف شیعه می باشد. در این دعا پس از مقدمات دقیق آن كه تا حدّی در جای دیگر مورد بحث قرار گرفته است،[85] مطلب به این جا می رسد كه می گویی: «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ؟» با طرح این فراز؛ جهت روح خود را در فضایی می بری كه باید به دنبال حاكمیت امامان معصوم در جامعه باشی. می گویی سنت خدا این بود كه باید امثال حضرت علی(ع) ، امام حسن و امام حسین«علیهماالسلام» حاكم جامعه اسلامی می شدند. این مطلب را اظهار می كنی برای این که قلب خود را از طریق ارتباط با امام زمان(ع) و چگونگی انتظاری كه آن قلب باید داشته باشد، جهت دهی. خیلی هم كار می برد. از دویست سیصدسال پیش كه جذب فرهنگ مدرنیته شدیم، شیعه بودنمان را گم کرده ایم، همه چیزمان را، از جمله چگونگی ارتباط با امثال دعای ندبه را نیز گم کرده ایم. شیعه بودن عبارت است از یک دنیا شور و نشاط و برخورداری از فرج های گوناگون الهی، یک شعف کامل و یک زندگی آرمانی و منطقی، چون اولاً؛ متوجه هستی كه تاریخ جهت دارد و یك جریان كور و بی هدف نیست. ثانیاً؛ خود را در جهت مثبت تاریخ قرار می دهی تا در عین حفظ خود، از جنبه های ظلمانی آن، به نتایج ظهور حق نیز دست بیابی.




[85] - به كتاب «دعاي ندبه، زندگي در فردايي نوراني» رجوع فرماييد.

سنت گزينش اولياء

در ابتدای دعای ندبه، متذکر یکی از سنت های خاص خدا می شوی. یعنی سنت گزینش اولیای خاص، و اعطای کمالات خاص به آن ها برای خالص کردن بشریت. و لذا می گویی:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیما اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا جَرَى بِهِ قَضَاؤُكَ فِی أَوْلِیَائِكَ الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِینِكَ ...»

حمد بر پروردگار عالَم و صلوات بر محمد و آل او، خدایا! حمد تو را به جهت برنامه ای كه در بین اولیاء خودت جاری نمودی، اولیایی كه برای خود و دین خود برگزیدی.

این فراز سنت گزینش انبیاء و اولیاء را که از حضرت آدم(ع) شروع می شود و تا نوح و ابراهیم و موسی وعیسیh ادامه می یابد، و در انتها به پیامبر اسلامf می رسد، متذکر می شود و سپس جایگاه امیرالمؤمنین(ع) را در این سنت به خوبی ترسیم کرده، به خصوص ولایت آن حضرت را در کنار رسالت نبی اللهf ، بسیار عالی ترسیم می کند و بعد از طرح مسأله ولایت، جریان انحراف از مسیر اصلی ولایت را گوشزد می نماید که چگونه ظلم جای عدالت را گرفت و افق تاریخ را تیره و تار كرد، و متذكر می شود كه این تیرگی پایدار نیست و لذا شیعه در آن دعا به این فراز می رسد که عرضه می دارد:

«أَیْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَةِ»

کجاست آن کسی که زمینه نابودی ریشه ظالمان را فراهم می کند، و آماده شده است برای ریشه کن کردن ظلم.

پس یکی از برنامه های حضرت در عالم، درگیرشدن با ظلم است وآن هم با همه ابعاد ظلم، و این نوع نگاه به افق تاریخ، زیباترین و واقعی ترین نگاهی است كه مانع گرفتارشدن انسان ها در جنبه ظلمانی تاریخ می شود. سپس در دعا ادامه می دهی:

«أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ»؛

کجاست آن کس که انتظارش کشیده می شود، تا بیاید و همه کج رفتاری ها و انحرافات را به راستی و درستی برگرداند؟

ملاحظه می فرمایید یکی از کارهای حضرت؛ برگرداندن همه کجی ها وانحراف ها به طرف راستی و درستی است، می آید تا چنین فضایی را ایجاد کند، حال اگر راست شدن همة کجی ها و انحرافات خواست شما نیست، پس شخصیت و قلبی كه طالب امام زمانg باشد ندارید، لذا آن حضرت به شما نظر نمی کنند، چون خواست امام زمانg ، چیز هایی است که شما در دعای ندبه متذکر آن هستید. اگر خواست اصلی ما این ها نیست و آرزویمان در این حدّ است که مثلا نان وگوشت ارزان شود و ...، ما هماهنگ با خواست و اراده آن حضرت نیستیم و امثال این نوع خواست های سطحی موجب جلب نظر امام زمانg نمی شود و از طرفی اگر امام(ع) به ما نظر نکردند ما آدم نمی شویم، و در آن حال برای ما خوردن ها و پوشیدن هایمان هم ضرر بوده و هست. از طرفی؛ اگر کسی با غفلت از خواست وتمناهایی كه در دعای ندبه مطرح است و خواست وتمنای امام زمانg است، به امام زمانش نظر نداشته باشد، به حقیقتِ آدمیّت خودش نظر ندارد، در نتیجه در مقام آدم به معنی واقعی آن نیست.

از این روایت - كه جا دارد از ابعاد گوناگون بر روی آن تأمل كرد - غفلت نكنید كه می فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیْتَةً جاهِلِیَّةً»[86] هركس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. بر اساس این روایت، اسم امام زمانg را دانستن که مهم نیست، بلكه امام زمان شناسی مورد نظر است، امام زمانی که یکی از وجوه مقدس آن حضرت «راست كردن انحرافات و كجی ها» است. پس هرکس امام زمانش را نشناسد و بمیرد بت پرست مرده، که همان زندگی به روش جاهلیت است ویك وجه شناخت و معرفت امام زمانg شناخت تمنیّات ایشان است.

شما عنایت بفرمایید كه خداوند می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا یُحْیِیكُمْ ...»[87] ای مؤمنین از خدا و رسول خدا پیروی كنید، آن وقتی كه شما را دعوت می كنند تا زنده تان بگردانند. پس یك نوع زنده بودنی غیر از زنده بودنی كه كافران دارند، در زندگی ایمانی هست. و در نظر رسول خداf كسی كه معرفت به امام زمان خود نداشته باشد از آن نحوه زندگی محروم است. و این نشان می دهد مقصود از شناخت امام، تنها شناخت ذهنی نیست، بلكه امام یك حقیقت متعالی و یك انسانیت برتر است كه معرفت به او و شناخت آرمان های او و اطاعت از او، موجب حیات واقعی در وجود انسان می گردد.

تأکید بنده در این فراز این است که اگر می خواهیم امام زمانg به قلبمان نظر کنند باید خواسته هایمان این هایی بشود که در دعای ندبه در رابطه با وجود مقدس حضرت مدّ نظراست. انسان متأسف می شود كه کسی بگوید؛ سی سال دعای ندبه خواندم و هیچ بهره ای از نظر مبارك امام زمانم نبرده ام. مگر می شود خواسته های کسی خواسته های امام زمانg باشد و امام به او نظر نکنند؟ مگر آخر همین دعا نداریم «عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لا تُرَى وَ لا أَسْمَعَ لَكَ حَسِیسا وَ لا نَجْوَى»

یعنی؛ ای پسر زهراi برای من سخت است که مردم را می بینم وتو را نمی بینم، و از تو نه صدایی ونه نجوایی، نمی شنوم.

حضرت؛ با انسان ها سخن ها و نجواها دارند و لذا به واقع زندگی سخت و سیاهی است كه قلب انسان هیچ ارتباطی با انسان كامل و حقیقت الانسان نداشته باشد. اگر خواستة هرکس این هایی باشد که در دعای ندبه مطرح است امامg به او نظر می کنند و او را مفتخر به فرج و گشایش واقعی می نمایند. البته چگونگی نظرکردن حضرت برای نوع انسان ها متفاوت است. یک مرتبه می بینید در حالتی قرار گرفته اید که غصّه می خورید چرا صله رحم نمی کنید، غافل از این كه از طریق این غصّه، نور امام زمانg عوامل سعادتتان را به قلبتان متذکر می شود. یا یک مرتبه می بینید آن همه حرص و جوش های دنیایی، اضطراب ها، آن دل نگرانی ها از آینده فرزندان در قلبتان فروكش كرد و آرامش خاصی در شما پیدا شده است، همه این نگرانی ها با نظر مبارك امامg در قلب شما مرتفع می شود.




[86] - «مجمع الزوائد»، ج5، ص224 و235- «مسند حنبل»، ج4، ص96 - «صحيح مسلم»، ج6، ص22- نقل از «ترجمه الغدير»، ج20، ص242 به بعد و «بحارالانوار»، ج32، ص331.
[87] - سوره انفال، آيه 24.

موانع ظهور حق در جامعه

در ادامه دعای ندبه عرضه می داری:

«أَیْنَ الْمُرْتَجَى لِإِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ»

کجاست همو که امید است ظلم و ستم و دشمنی را از بین ببرد؟

شاید برایتان سؤال باشد، چرا اصرار و مأموریت اصلی امام زمانg این است که دشمنی و ظلم را از متن جامعه انسانی از بین ببرند؟ چون باید در جامعه انسان ها، حق پیدا شود. زیرا انسان ها حق را دوست دارند، آرمان اصلی هر دلِ پاکی تجلی حق است در همه ابعاد. حق در دو جا تجلی پیدا می كند: یکی در قلب انسانی که از معصیت خدا فاصله گرفته و مفتخر به اُنس با محبوب خود شده است و یكی هم در جامعه ای كه عاری از ظلم و پُر از عدالت شده است. همان طور که گناه از موانع ظهور حق در قلب است، افراد ظالم هم از موانع ظهور حق در جامعه هستند. امامg علاوه بر این كه با نظر مباركشان - چنانچه انسان آمادگی لازم را در خود ایجاد كرده باشد- موانع ظهور حق را در قلب برطرف می كنند، موانع ظهور حق در جامعه را نیز برطرف می کنند، و مگر می شود اجتماع بشری و جامعه انسانی به تجلی کامل حق یعنی به بلوغ حقیقی خود نرسد؟[88] و لذا در راستای چنین شعور و بصیرتی است كه ناله سر می دهی: «أَیْنَ الْمُرْتَجَى لِإِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ» كجاست آن امیدی كه باید بیاید و موانع ظهور حق را در جامعه از بین ببرد؟

و در ادامه دعا در وصف همان آرمان است که می گویی:

«أَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ»

کجاست آن ذخیره ای که بناست بیاید و وظایف دینی و سنن الهی و نبوی را در جامعه احیاء کند؟

آیا شما نمی خواهید سنت های الهی آن طور که شایسته است، احیاء شود و سنت پیامبرf در جامعه حاکم گردد؟ اگر که خواست شما امام زمانی شد و طالب احیاء دستورات خدا و سنن الهی شدید، همین حالا امام زمانg به شما نظر دارند. باید خواست و آرزو و آرمان ما، احیاءِ حکم خدا شود، و در ادامه ناله سر می دهی که:

«أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ لِإِعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِیعَةِ»

کجاست آن برگزیده شده برای برگشت دادن دین و دیانت.

نباید ساده از كنار این مطالب بگذریم. دعای عجیبی است، می فرماید: كجاست آن کسی که انتخاب شده است برای این که دین رفته را برگرداند. هرکس امید برگشتن دین را به مسیر اصلی خود ندارد، چنین شخصی امام زمانی نیست و امام زمانg به این شخص نظرهم نمی كنند. مگر می شود بازگشت دین خدا به جامعه را، آن هم به همان صورتی که رسول خداf آورده اند، طلب نکرد؟ کسی که بگوید؛ دوره دین و دینداری گذشته و حرف های دین قدیمی شده است و دین برای چه می خواهیم؟! این آدم؛ امام زمانی نیست و همچنان كه روشن شد زندگی او هم زندگی آدمی نیست، بلکه دارای زندگی حیوانی است. کسی که فکر کند نظام اجتماع بشری بستر و زمینه حاکمیت حق نمی شود، چنین شخصی امام زمانی نیست، یعنی نه خواستنش امام زمانی است، نه امیدش امید به فوران لطف الهی به جامعة بشری است و لذا در امیدهای پوچ خود سرگردان است. امید به حاكمیت حق در جامعه بشری زیباترین و واقعی ترین امیدها است. به همین جهت رسول خداf می فرمایند: «اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتی اِنْتِظارُ الْفَرَج»[89] برترین اعمال امت من انتظار فرج است. و امیدواربودن به تحقق بستری که به نور اسلام در آن بستر، تمام مناسبات اجتماعی انسان ها با مدیریت امام معصوم که واسطه فیض بین آسمان و زمین است، اداره می شود.




[88] - براي بررسي اين نکته به فصل«آخرالزمان و جايگاه انقلاب اسلامي در نظام اَحسن» در همين كتاب رجوع شود.
[89] - «بحارالانوار»، ج50، ص318.

زندگي زيبا در پرتو خواستن هاي امام زماني

كسی که به ظهور حق در آرمانی ترین شكل آن در متن تاریخ، معتقد نباشد، نه تنها معنی حقیقی دین داری را، بلكه معنی زندگی را نیز گم کرده است و لذا نمی تواند به آینده درخشان بشر فکر کند و هرگز زندگی امروزین خود را به آن آرمان بزرگ متصل نمی بیند. وچون به وعده بزرگ الهی نظر نینداخته و حرارت زندگی را در راستای توجه به آن آرمان نمی جوید، دلش تحت تأثیر ظلمات فرهنگ غرب است و غرب را ربّ عالَم می داند. وقتی كتاب های به ظاهر اسلامی این افراد را مطالعه می کنی، و ستایش از زندگی غربی را در نوشتار آن ها می یابی، مشخص می شود که این ها خواستشان امام زمانی نبوده و نیست و لذا ستایش گر دنیای کفر شده اند، فکر می کردند اگر چند کتاب بنویسند و چند سخنرانی بکنند جامعه؛ اسلامی می شود، بعد می بینند غربی ها بر روی مردم بیشتر تاثیر گذاشتند. لذا در اولین منزل، اهداف عالیه معنوی را فراموش کرده و از فرج و ظهور مقدس امام زمانg ناامید می شوند. در نتیجة همین ضعف بینش است که می گویند: دیگر دین توان حل مشكلات بشر را ندارد و انتهای تاریخ را همین غرب موجود می دانند. در نتیجه به جای این که به امام زمانg دل ببندند، با آن همه رحمتی که در پرتو وجود آن حضرت از طریق همین انتظارِ فرج به صحنه زندگی فردی و اجتماعی شان می آید، با تمام بی هویتی و نابودیِ استعدادهای معنوی بشری، به غرب دل بسته اند. پس عملاً انسان ها با غفلت از فرج امام زمانg معنی بودنشان را از دست می دهند و دیگر نمی توانند به اهداف انسانی دل ببندند، تا انسان بمانند.

اگر التفات بفرمایید می بینید كه فرازهای موجود در دعای ندبه، همین حالا شما را به امام زمانتان نزدیک می کند. اگرکسی بگوید: این همه دعای ندبه خواندیم ولی امام زمانg نیامد. باید به او پاسخ داد آیا با توجه به آرمان های موجود در دعای ندبه و توجه به آن اهداف پاک وحقیقی که آن دعا متذکر می شود، بسیاری از راه های کمال و حقیقت را طی نکرده ای؟ آیا نقش نورانی وجود مقدس امام(ع) را در زندگی خود نمی یابی، آیا نسبت تو با حقیقت، در مقایسه با کسی که در این وادی ها قدم نمی زند و همواره این آرمان ها را در خود زنده نگه نداشته، مساوی است؟ آیا برای شما و او یک نوع زندگی در میان است؟ مشكل ما این است كه عموماً نمی دانیم زندگی امام زمانی و با امام زمان زندگی كردن چقدر زیبا است. همچنان كه نمی دانیم چه طور می شود به این زندگی دست یافت؟ در حالی كه روشن است كه باید خواست ما همین فرازهای دعای ندبه باشد. و با دقت کامل متوجه شویم كسی که با غفلت از این خواست ها و تمنیات همین حالا با امام زمانg زندگی نمی کند، با ظلمات غرب زندگی می کند، چون امامش را گم کرده است و در نتیجه در یک بی آرمانیِ پوچ و خسته کننده به سر می برد.



منطقي ترين آرمان

در راستای توجه به آرمان بلند بشری است كه ناله سر می دهی:

«أَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْیَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِهِ»

کجاست آن آرمان و آرزوی انسان ها كه بیاید و کتاب خدا و حدود الهی را احیاء کند.

ما به جهت شناخت خدا و شناخت سنن او، منتظر احیاء فرهنگ اسلام هستیم و به تحقق این موضوع مطمئنیم و خواستمان هم همین است که اجرای کتاب الهی و قوانین خدا به ظهور نهایی برسد و از این خواستمان یك لحظه هم منصرف نمی شویم، چون در آن صورت از خودِ آرمانی مان منصرف شده ایم، و انتظارمان هم تحقق شرایط احیاء كتاب و حدود الهی است، و متوجه هستیم که تحقق چنین شرایطی بدون ظهور امام معصوم و حجت خدا عملی نیست. حالا اگر شما منتظرید كه امامتان بیاید و قرآن و شریعت را زنده كند، او حتماً می آید، برای شما که طالب او هستید می آید و برای دیگران که نمی خواهند، نمی آید و در واقع برای شما فرج حاصل می شود. البته این؛ فرج فردی و شخصی است و إن شاءالله وقتی عده ای پا به رکاب در سطح جامعه پیدا شدند و فرازهای دعای ندبه خواسته و طلب اکثر افراد جامعه شد، برای همه می آید و فرج همگانی حاصل می شود.

«أَیْنَ مُحْیِی مَعَالِمِ الدِّینِ وَ أَهْلِهِ»

کجاست آن کسی که عامل احیاء آثار دین و حیات اهل دین و مؤمنان است.

«معالم» یعنی وسیله ای که شخصیت چیزی را نشان می دهد. در این فراز می گویی کجاست آن آقایی که معالم و مشخصه های دین و دینداران را زنده می گرداند وفضایی به وجود می آورد که در آن فضا، نفاق نمی تواند خود را زیر پوشش دین پنهان کند. شاخصه های دین آن چنان شفاف می شود و آن چنان حرکات معنوی دقیق می گردد که جز دل های متّقی، کس دیگری نمی تواند خود را در آن شاخصه ها و حرکات وارد کند، و به همین جهت شرایط احیاء معنوی واقعی فراهم می شود.[90]

باز در وصف آن حضرت ناله سر می دهی که:

«أَیْنَ قَاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدِینَ»

کجاست آن کسی که شوکت تجاوزکاران را درهم می شکند.

اولاً: طلب ما چنین طلبی است و با چنین طلبی به امام زمانمان نزدیک می شویم، ثانیاً: به اندازه ای که با چنین طلبی به امام زمان(ع) نزدیک شویم. آن حضرت در همین امروزِ ما نقش خود را ظاهر می كنند، یعنی همین حالا شوکت ستم کاران را برای ما می شکنند. در ظهور حضرت نوعی اشراق مطرح است كه اگر فهمیده شود نور آن حضرت با همان شکستنِ شکوه ستم کاران، به قلب انسان جریان می یابد و مبانی میل انسان اصلاح می شود. همین حالا اگر شرایطش فراهم شد و امام(ع) نظر کرد، آرزویتان این است که در حد وسع خود شوکت دروغین تجاوزکاران را از بین ببرید. وقتی میلمان این شد، نظر مبارك امام زمانمان را در نزد خود داریم و إن شاءالله وقتی هم که ظاهر شدند، یارِ پا به رکاب حضرتش هستیم. در واقع توجه به این فرازهای دعای ندبه، توجه به بودن حقیقی خودمان است، تا در منجلاب روزمرّگی ها فرو نرویم و نور فرج مقدس آن حضرت را در قلب و جامعه خود جاری نماییم. چنین انتظاری، انسان را در زمره بزرگ ترین انسان های تاریخ و برترین انسان های زمانه قرار می دهد. در همین راستا حضرت سجاد(ع) در وصف منتظران امام دوازدهم(ع) می فرمایند: آن هایی كه در زمان غیبت او قائل به امامت او و منتظر ظهور اویند، برترین مردم همه زمان هایند، چون خداوند به آن ها شعور و فهمی می دهد كه غیبت او نزد آن ها همانند مشاهده اوست و خداوند این ها را در آن زمان همانند مجاهدان در كنار رسول اللهf قرار می دهد، این ها مخلصان حقیقی و شیعیان راستین ما و دعوت گرانِ به سوی دین خدا در نهان و آشكار هستند.[91]




[90] - امام صادق(ع) مي فرمايند: چون قائم قيام كند، كسي كه گمان مي رفت اهل اين امر باشد(از منتظرين حضرت باشد) از آن خارج مي شود و در مقابل، افرادي كه مانند خورشيد و ماه پرستان هستند به آن مي پيوندند.
[91] - «بحارالانوار»، ج52، ص122.

آرزوي حقيقي

«أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْكِ وَ النِّفَاقِ»

کجاست منهدم کننده بناهای شرک و نفاق؟

باید میل و خواسته دل ما این باشد که؛ آن دل، منتظر آقایی است که پایه ها و ستون های شرک و نفاق را منهدم می سازد و ریشه شرک و نفاق را از بُن می کند و نباید از این میل یک لحظه غفلت شود.[92] بعضی ها طوری زندگی می کنند، که اگر احکام توحید و ایمان به معنی حقیقی آن در جامعه جاری شود، ضرر می کنند. پس معلوم می شود که این ها نظر به امام زمان(ع) ندارند چون ظهور امام(ع) همراه با نابودی شرک و نفاق است و به واقع این حالت برای بعضی ها بسیار سخت است. امّا انسان مؤمن طوری میل های خود را تربیت کرده است که با تمام وجود ندا سر می دهد، کجاست آن که بناهای شرک و نفاق را نابود می کند؟ و انسان مؤمن به واقع نسبت به تحقق چنان شرایطی بی قرار است، چنین چیزی باید آرزوی حقیقی انسان مؤمن باشد تا برکات آن آرزو همین حالا وارد زندگی ما شود. راستی از شرك و نفاق متنفر نبودن، چگونه با دین داری همخوانی دارد؟ و از آن طرف؛ آن كه تمام وجودش ظهور توحید و تجلّی موحدان است، چگونه هم اكنون از توجه نظر مبارك آن موحّد محض بی بهره است؟ شرط حقیقی ایمان، طلبِ توحید كامل است كه در وجود مقدس امام عصرg متجلی است.

صدرالدین حموی می گوید: «لَمْ یَخْرُجِ الْمَهدی حَتّی یُسْمَعَ مِنْ شِراكِ نَعْلَیْهِ اَسْرارُ التّوحید»[93] یعنی؛ مهدی(ع) ظهور نمی كند مگر این كه از بند كفش او اسراری از توحید شنیده می شود. حالا می شود كسی موحد باشد و طالب چنین كسی نباشد كسی كه با نور توحید بناهای شرك و نفاق را در هم می ریزد؟

«أَیْنَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْیَانِ وَ الطُّغْیَانِ»

کجاست او که اهل فسق و تجاوز، و اهل طغیان، در مقابل حکم خدا را، محو و نابود می کند؟ تا بستر تعالی بشر فراهم شود.

عملاً با اعتقاد به این جمله اولاً: فسق و عصیان و طغیان بشر امروز نمی تواند رنگ خود را به شما بزند و به رسمیت شناخته شود. ثانیاً: صِرف توجه به چنین آینده ای که در آن فسق و عصیان در مقابل حکم خدا ریشه کن خواهد شد، موجب تجلی انوار آن شرایط در زندگی ما خواهد گشت. آیا چنین انسانی دیگر به مجالس آنچنانی که سراسر فسق و عصیان است، می تواند وارد شود؟ آیا مظاهر این تمدنِ سراسر فسق و عصیان می تواند حجاب او نسبت به امیدواری به فرج حجت خداg گردد؟ اگر سیدالشهداء(ع) به تحقق فرج مطمئن نبودند، چگونه این چنین امیدوارانه در ظهر عاشورا، یكه و تنها با انبوه دشمن می جنگیدند؟ در راستای همین امیدواری است که در ادامه دعا می گویی:

«أَیْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَیِّ وَ الشِّقَاقِ»

کجاست آن کسی که شاخه های گمراهی و سرکشی و اختلاف را دِرو و ریشه كن می کند؟

شقاق به معنی تکه تکه کردن دین و جامعه دینداران و شقیّ هم چون خود را از دین جدا و شقه می كند بدبخت می شود. انسانی كه در افق آینده، كسی را می بیند كه عامل نابودی شاخه های سركشی و شقاق است، هرگز حجاب های روزمرّگی نمی تواند او را در خود هضم كند، او اگر جسم امامu را نمی بیند، ولی یاد او را همواره دارد و از او بهره ها می گیرد. امام كاظمu در همین رابطه فرمودند: «یَغیِبُ عَنْ اَبْصارِ النّاسِ شَخْصُهُ وَ لاَ یَغیبُ عَنْ قُلُوبِ الْمُؤمِنینَ ذِكْرُهُ»[94] یعنی؛ شخص آن حضرت از چشم مردم غایب است ولی یاد او از قلب مؤمنین غایب نیست.




[92] - از حضرت صادق(ع) هست: «فَاِذا قامَ قائِمُنَا سَقَطَتِ التَّقِيه وَ جَرَّدالسَّيفَ وَ لَمْ يَأخذ مِنَ النّاسِ وَ لَم يُعْطِهم اِلاّ بالسَّيْفِ» يعني؛ چون قائم ما قيام كند، ديگر تقيه تمام مي شود و شمشير را از غلاف بيرون مي آورد و حقي را نمي ستاند و به صاحب حقي نمي رساند مگر با شمشير. «بحارالانوار»، ج24، ص47.
[93] - «شرح مقدمه قيصري»، سيدجلال الدين آشتياني، ص 509.
[94] - «بحارالانوار»، ج51، ص150.

دولت الهي

«أَیْنَ طَامِسُ آثَارِ الزَّیْغِ وَ الْأَهْوَاءِ»

کجاست آن که آثار انحراف و هواهای نفسانی را نابود می کند؟

در معنی طامِس و طَمْس گفته اند: سکه هایی که در دست مردم خیلی گشته وآثارِ برجسته روی آن از بین رفته، آثارِ روی سکه طَمْس شده. امام(ع) وقتی که بیایند آثار کج اندیشی ها و هوس ها را به آن شكل كه آثار سكه ها از بین می رود، از بین می برند و شما با دین خالی از انحراف و با شرایط پاک از هوس ها، روبه رو می شوید و تا چنین شرایطی به وجود نیاید بسیاری از استعدادهای بشری به رشد حقیقی خود نمی رسد. انسان باید از انحراف در دین و از رونقِ بازار هوس، متنفر باشد و شما با این جمله از دعا عملاً تنفر خودتان را اظهار می دارید. کسی که بگوید خوب است دولت کمی هم به هوس اهل دنیا برسد و با میل های آنها کنار بیاید، امام زمانی نیست، دولتی که بخواهد هوس مردم را برآورده کند، دولت امام زمانیu نمی شود. باید از دولت اسلامی انتظار داشته باشیم زمینه هوس های آلوده به گناه مردم را از بین ببرد تا به جای آن، اطاعت خدا قرار بگیرد. اگر غیر از این باشد، دولت اسلامی نیست و امام زمان(ع) را کمک نمی کند. امام زمان(ع) می آیند که ما را الهی کنند، دولت هم باید دولت الهی باشد تا عملاً بستر ظهورآن حضرت فراهم گردد و از مددها و برکات نور مقدس آن حضرت بهره بگیرد.



ارتباط با امام عصرg

«أَیْنَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْكِذْبِ وَ الافْتِرَاءِ»

کجاست قطع کننده ریسمان های دروغ و افترا؟

می گوید: خدایا من شرایطی بالاتر از شرایط موجودِ فعلی در عالم را انتظار می کشم وضع موجودِ فرهنگ بشری سراسر عبارت است از اعتقادات دروغ و نسبت های غیر واقعی، چیزهایی را گمان می كنند وجود داردکه اصلاً موجود نیست وکسانی را بزرگ می شمارند که اصلاً بزرگ نیستند. باید کسی بیاید و دسیسه های دروغ و تهمت و افتراء را در فرهنگ بشر از ریشه قطع کند. منظور از دروغ و تهمت در این عبارت نه این است که به یکدیگر دروغ می گوییم بلكه یعنی چیزهایی به اسم دینْ ارزش و مرسوم شده که نه ارزش اند و نه مربوط به دین هستند، و با نور مقدس امام زمان(ع) دروغ و افترا بودن آن ها روشن می شود. چیزهایی را به اسم دین می شناسیم، درحالی كه دروغ اند و مربوط به دین نیستند. ما باید اسلام ناب را بخواهیم، تا امام زمانی شویم، تا در راستای طلب اسلامِ عاری از کذب و افترا، فرج امام زمانu بر امت و بر فردفرد ما برسد.

نكته دیگر این که امام زمان «داری» غیر از امام زمان« دانی» است. این که ما بدانیم امام زمان(ع) حی و حاضر هستند، این دانایی به وجود مقدس حضرت است و این غیر از این است که قلب شما در شرایطی قرار بگیرد که نور وجود مقدس امامِ حی و حاضر بر آن بتابد، برای این که نور امام زمانg به قلبمان بتابد، بعد از مرحله دانایی، باید با تزكیه و دعا و توسل با امام زمان(ع) ارتباط برقرار کنیم و تماس بگیریم، تا مزه فرج امام زمانg را با تمام جان بچشیم و لذا طلب هایی که در دعای ندبه اظهار می دارید، در آن طلب ها، طالب وجود مقدسی هستید که انحراف را نابود و کذب و افترا را قطع کند، این طلب ها قلب را آماده تجلی آن نور مقدس می نماید.

شما در دعای عزیز ندبه می خوانید:

«عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لا تُرَى»

خیلی برای من سخت است که مردم را می بینم و شما را نمی بینم.

«وَ لا أَسْمَعَ لَكَ حَسِیسا وَ لا نَجْوَى»

برای من خیلی سخت است که هیچ صدایی و هیچ نجوایی از شما نمی شنوم.

از طرح چنین تقاضایی دراین دعا نتیجه می گیریم که می شود جامعه انسانی بالاخره صدای حضرت را بشنوند و حضرت را ببینند، در واقع دارند حرف دهان ما می گذارند و ما را متوجه چنین تقاضایی می كنند. کسی که تقاضایش از امام زمان(ع) نجوا با حضرت و رؤیت امام شده درواقع آرمانی ترین نوع زندگی را برای خود و جامعه انسانی رقم زده است، البته دیدن امام زمانu برای فرد، معنی خاص دارد، یعنی با حقیقت آدمیت ارتباط پیدا کنیم، تاآدم بشویم. ابتدا باید بحث های معرفتی و نظری كه در باره وجود حضرت است، برای همه ما حل شود، و سپس نظرها به سوی آن حضرت جلب گردد و با آمادگی های عقیدتی و اخلاقی زمینه ارتباط برقرار شود. چرا که اطلاع از بودن حضرت که خیلی مشکل نیست، مشکل ارتباط با حضرت است، که در راستای این ارتباط، انسان می خواهد تمام قوه های کمالش به فعلیت تبدیل شود.[95] و البته سیاق این قسمت از دعا سیاقی است كه طلب حضور حضرت را در سطح جامعه دارد، حضوری كه موجب قطع ریسمان های دروغ و افترا گردد.




[95] - براي پيگيري بحث معرفت به نحوه حضور و ظهور حضرت حجتg، به كتاب «مباني معرفتي مهدويت» رجوع فرماييد و براي روشن شدن موضوع رؤيت حضرتg، به بحث «ملاقات امام زمانg ، خطرات و غفلت ها» در همين کتاب رجوع فرماييد.

چگونگي ارتباط با مقام امام عصرg

امام زمان(ع) مقامشان مقام عصمت است و کسی می تواند با آن مقام تماس بگیرد که انتخاب هایش در راستای مقام عصمت باشد، البته نگویید که ما معصوم نیستیم و نمی توانیم با امام زمان(ع) ارتباط برقرار کنیم. آری! اولاً: باید در راستای عصمت باشید، یعنی عزم و همت تان این باشد که می خواهید تمام نقص ها وضعف هایی که موجب عدم رضایت پروردگار است، از خود دور کنید. ثانیاً: عنایت داشته باشید از هر بعدی که معصوم شویم و به هر اندازه ای که در راه عصمت قدم برداریم، به همان اندازه می توانیم با نظری از نظرات مبارک حضرت تماس بگیریم ولی هرگز با کل مقام امام(ع) به راحتی نمی توان تماس گرفت. آری؛ به اندازه ای که گناهانمان را زیر پا بگذاریم و معرفت امام زمانی پیدا کنیم؛ یعنی معرفتمان از باطل، و دلمان از هوس پاک شود، در همان حد می توانیم با انسان كامل ارتباط برقرار کنیم. ما باید خیلی بالاتر از این كه بخواهیم جسم امام(ع) را ببینیم، در خواست داشته باشیم، باید افق دیدمان بالاتر از یك رؤیت ساده باشد، تا جایی باید جلو رفت كه إن شاءالله جان شما به نور نظر مبارك امامg نزدیك شود.[96]

وقتی می گویید: «عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لا تُرَى وَ لا أَسْمَعَ لَكَ حَسِیسا وَ لا نَجْوَى» یعنی؛ من هنوز از قلبم، یک صدای کوچک هم از ناحیه شما نمی شنوم. «و لا نجوی» یعنی من نجوای شما را در جانم نمی شنوم. الحمدلله شیعه بی خبر نمی ماند، گاهی به خود می آیید که عجب در فلان مجلس چه اشتباهی کردید، مثلاً پشت سر مسلمانی غیبت کردید. این تذکر و این که ناگهان بیدار می شوید و به خود می آیید، به نظر شما این چه نجوایی است؟ این که تا دیروز پشت سر مسلمانان غیبت می کردید و برایتان مهم هم نبود، حالا چه شده است كه غیبت می کنید و پشیمان می شوید و به فکر جبران این گناه هستید. این نجواهای امامی است که راست است و می خواهد من و شما را راست کند، و إن شاءالله - به تدریج- این نجواها و این تذکرها بیشتر می شود و پررنگ تر می گردد.

گوشم شنید قصه محبوب و مست شد

كوقسم چشم، صورت ِمحبوبم آرزوست

ولی عنایت داشته باشید كه بستر طبیعی تقاضای رویت امام زمانg به ظهور آن حضرت و تغییر مناسبات جهانی به سوی عدالت در همه ابعاد انسانی آن، برمی گردد.




[96] - براي بررسي بيشتر موضوع ملاقات امام زمان به فصل آخر همين كتاب رجوع فرماييد.

براي چه مي خواهي امام را ببيني؟

سپس شروع می كنی سختی های دوری جامعه از امامg را ارائه می دهی و بعد با جملة:

«بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنَّا»

جانم فدایت، تو آن غایبی هستی كه از ما فاصله نگرفته است.

از این جا معاشقه با امام شروع می شود و فرازهایی را كه با «بِنَفْسی» شروع می شود، پیش می كشی و سپس همدردی با امامg به میان می آید، مبنی بر این كه برای من بدون تو در جهان به سربردن سخت است،آیا راهی برای ملاقات با تو هست؟ چه موقع از آب گوارای رؤیت تو سیراب شوم. و همچنان این فرازها را که در نهایت اشتیاقِ رؤیت و در سوز و گداز است، تكرار می كنی كه بحث آن را به وقت دیگر باید موكول كرد، تا می رسی به این فراز كه دست نیاز به سوی حضرت پروردگار دراز می كنی و می گویی:

«فَأَغِثْ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ عُبَیْدَكَ الْمُبْتَلَى»

ای خدایی كه فریادرس هر تقاضامندی، به فریاد بنده گرفتارت برس.

چون گوینده این قسمت از دعا متوجه است كه گرفتارِ عدمِ ارتباط با امام خویش است. می گوید: خدایا کمکم کن چون بنده ای هستم گرفتار عدم ارتباط با امام زمانم.

«وَ أَرِهِ سَیِّدَهُ یَا شَدِیدَ الْقُوَى»

خدایا! ای قدرت مطلق ! به بنده ات آقایش را نشان بده.

ملاحظه كنید كه این ناله، ناله كسی است كه اول به مقام امام و نقش امامg در هستی معرفت دارد و می داند كه خود و جامعه می توانند از رؤیت امامg بهره های فوق العاده ببرند، لذا است كه اول باید نوع تفكر و نگرش ما درست شود تا رؤیت، همه جانبه گردد و نتیجه اش بی نهایت باشد. حالا امام(ع) را می خواهی ببینی، یعنی چه؟ یعنی شکل حضرت را ببینی؟ این داستان را شنیده اید که؛ بنده خدای كشاورزی كه نزدیک مسجد سهله زندگی می کرد، شنیده بود، هرکس چهل بار جهت زیارت امام زمانg به مسجد سهله برود، آن حضرت را می بیند. با خود می گوید: کاری ندارد، چهل بار زیارت می رویم تا آقا را ببینیم. روز چهلم که به زیارت می رفت، شخصی از او پرسید کجا می روی؟ جواب داد، به زیارت می روم. پرسید: زیارت برای چه كاری؟ جواب داد: برای چهلمین بار می روم زیارت تا امامم را ببینم. دوباره سوال کرد امامت را برای چه می خواهی ببینی؟ گفت: کارش دارم. فرمود: فرض کن من امام تو هستم، بگو ببینم چه کارم داری؟ گفت اگر راست می گویی که تو امام من هستی این بیل من را پارو بكن.آن آقا هم فرمود: بیل تو پارو شود. نگاه کرد دید بیلش پارو شد، سر را بالا آورد دیدآن آقا نیست! نمی خواهم بگویم آن كشاورزِ ساده، مستقیما با وجود مقدس امامg روبه رو شده است، عموما این ها با عوامل حضرت روبه رو می شوند، ولی عرض بنده این است كه اگر معرفت نباشد، با رؤیت شکل و شمائل خود امام، یا رؤیت عوامل امام(ع) ، ما طَرْفی نمی بندیم، تازه بیلش هم پارو شد، در حالی كه پارو ارزان تر از بیل بود.

پس اول باید بفهمیم که در رابطه با وجود مقدس امام زمانg، چه کاری می خواهیم انجام دهیم و چه بهره هایی می توانیم از ایشان ببریم. مسلّم زندگی بدون امام زمانg به هیچ دردی نمی خورد، اما برای امام زمان شناسی، ابتدا امام شناسی نیاز است، به این معنی كه مقام و جایگاه آن حضرت و نقش آن حضرت را در هستی بشناسیم. تا آن وقت این ناله های مطرح شده در دعای ندبه، معنی خود را پیدا كند.



غفلت از فضاي ارتباط با امام عصرg

وقتی می گویی: «وَ أَرِهِ سَیِّدَهُ یَا شَدِیدَ الْقُوَى» خدایا امام و سرور این بندة مبتلا به دوری امامش را به او نشان بده. در واقع تقاضا می کنی؛ اولاً: نجوای امامش را به آن بنده برسان، تا كجی هایش راست شود، ثانیاً: كمی شدیدتر، سخن امامش را به این بنده مبتلا به دوری از امام، برسان تا قلبش پر از نور معرفت به امام شود. ثالثاً: بتواند ارتباط معنوی با حضرت برقرار کند و بعد از این ،آری جمال پرجلالشان را هم در ظاهر ببیند و هوالمطلوب و تمام این ها را در بستر جامعه ای می طلبد كه امامg حاكم آن جامعه باشند. ولی اگر قصد شما از رؤیت امام، رؤیت ظاهر ایشان باشد، از خیلی چیزها غافل می شوید و واقعاً هم بنای امامg این نیست كه تقاضاهایی را كه صِرف رؤیت ظاهری آن حضرت است برآورده كنند، چون اولاً: برای طرف خیلی كار ساز نیست. ثانیاً: ممكن است عُجْب و غرور برای طرف به همراه بیاورد. ثالثاً: از معرفت به امام غفلت می شود و سطحی نگری رواج می یابد. مثلاً كسی بگوید: من برای امام زمان فقط چراغانی می کنم و همین را كافی بداند، باید به او گفت: شما کار اشتباهی نکرده اید ولی چون به ظاهر چسبیده اید در واقع طالب ظاهر امام(ع) هستید و از برکات عالی ترِ وجود مقدس امام در جامعه خود را محروم کرده اید. گاهی اوقات بیش از حدّ مشغول ظواهر می شویم، و در نتیجه با دست خود، فضای ارتباط با امام زمانg را در یك نظام اجتماعی از بین می بریم.



هميشگي فرج براي اهلش

در روایت داریم؛ امام برای فرجشان دعا می کنند، همچنین داریم كه به ما فرموده اند دعا كنید[97] که فرجشان برسد. یعنی؛ امام می خواهند ما آماده شویم که به ما نظر کنند، و می خواهند ما آماده ارتباط با آن حضرت شویم، ولی متأسفانه ما باطناً نمی خواهیم. آیا امام نمی خواهند که این جامعه مشغول تجملات دنیا نشود، آن وقت نظر کنند و باز بیشتر نظر کنند و این قدر این نظرها را ادامه دهند، تا إن شاءالله آن نظر نهایی که همان ظهور تامّ است واقع گردد؟ مسلّم امام، طالب چنین زمینه ای هستند و سیر تحقق شرایط ظهور امام(ع) می تواند واقع شود و چرا نشود؟ بنده نگرانم از این که کسی بگوید: آمدیم و این کارها را کردیم که امام زمانg ظهور کنند، حالا چرا ظهور نکردند؟ باید به این فرد گفت: یعنی چه ظهور نکردند؟ امام زمانg فرجشان همواره نزدیک است. اولاً: ما باید زمینه آن ظهور را فراهم كنیم. ثانیاً: تصور صحیحی از ظهور داشته باشیم.

آری حضرت یک ظهور تامّ نهایی دارند كه إن شاءالله هرچه زودتر به لطف خداوند امیدواریم محقق شود. ولی شما درِ قلبتان را باز کنید امام زمانg را همین حالا در قلب خود دارید و این فرجی است که همیشه برای اهلش موجود است. مؤمنین عادی معنی فرج را درست نفهمیده اند، مردمی که همیشه دنبال دنیا و ظواهر دنیا هستند، فقط یک بُعد از فرج را می فهمند، آن بُعد، وقت ظهور محقق می شود که آن فرج تامّه است و عموماً هم مردم از ائمهh كه در مورد فرج سؤال می كردند، منظورشان همان فرج تامّه بود، ولی ائمهh ذهن آن ها را متوجه نفسِ انتظار فرج می كردند و می فرمودند: «اِنْتظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»[98] یعنی؛ همین انتظار فرج، به خودی خود یك نوع فرج و گشایش می تواند در بر داشته باشد. باز التفات بفرمایید تا مسئله ظهور که فرج تامّه است، ما را از مسائلی که در مورد فرج به معنای عامش مطرح است، و در مورد آن بحث کردیم، غافل نکند و از ابعاد دیگر مسئله فرج که بیان شد غافل نمانیم.




[97] - خود حضرت در نامه اي كه اسحاق بن يعقوب از طريق محمدبن عثمان فرستادند در انتهاي نامه مي فرمايند: «وَ اكْثِروا الدّعاءَ بِتَعْجِيْلِ الْفَرَجَ فَإنَّ ذلِكَ فَرَجُكُمْ» يعني؛ جهت فرج زياد دعا كنيد، چرا كه فرج شما در همين مسئله نهفته است. «بحارالانوار»، ج52، ص92.
[98] - «بحارالانوار»، ج52، ص131.

نظر امام عصر در هر صبح

در دعای ندبه پس از آن که از خدا تقاضا می کنی امامg را به تو نشان دهند، می گویی:

«وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسَى وَ الْجَوَى وَ بَرِّدْ غَلِیلَهُ یَا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى وَ مَنْ إِلَیْهِ الرُّجْعَى وَ الْمُنْتَهَى»

خدایا! کاری کن تا غم اساسی بنده ات، با نظر به امام زمانg، از آن بنده برداشته شود.

وقتی امام(ع) به عنوان یك دلِ سراسرعشقِ به حق، به انسانی نظر کند، شور و شعفی غیر قابل توصیف در قلب انسان به پا می شود. گفت؛ «شرابخانه عالم شده است سینه ما». بعد در تقاضایت از خدا ادامه می دهی: ای صاحب احاطه کلی بر هستی، «یَا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى». آن خنکی و نسیمی را که با دیدن امام زمان(ع) بر جان هرانسانی می نشیند، از ما دریغ مدار. «بَرِّدْ غَلِیلَهُ» به این معنی که ما درگرمای عطش عمیقی نسبت به رؤیت آن حضرت هستیم و از صاحب عرش تقاضامندیم با رؤیت آن حضرت، آن عطش را فرو نشاند وآن را به خنکیِ رؤیت تبدیل کند. تمام حرفی كه می توان بر زبان آورد همین است، بقیه اش گفتنی نیست، چشیدنی است.

با دعاهایی که شیعه به برکت اهل بیت دارد همواره عطش قلبش را نسبت به وجود مقدس امام زمان(ع) زنده نگه می دارد، این است که هر روز بعد از نماز صبح زیارت حضرت را می خوانید. درآخر دعایی که در مفاتیح قبل از دعای عهد آمده و از نظر مضامین خیلی شبیه دعای عهد است این نکته آمده است که یا صاحب الزمان این تعهّد و بیعت با شما تا روز قیامت برگردن من است؛ من آماده ام که براساس برنامه های شما همه خواسته های خود را زیر پا بگذارم، می گویی: «هَذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فِی عُنُقِی اِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة» یعنی؛ من تا آخر در میدان وفاداری به شما و پایداریِ در یاد شما هستم و پا به رکاب هم هستم. چنین آدمی که هر روز صبح بر این عهد، آن هم با معرفت لازم مداومت کند، آیا می شود امام زمان(ع) همین حالا به او توجه نکنند؟ مشخص است که حضرت همین حالا به او توجه خواهند داشت، حالا این که نظر مبارك حضرت، آن هم هر روز صبح با انسان چه می کند و انسان چه می شود، به بحث جداگانه ای نیاز دارد و مطالبی كه خدمتتان عرض كرده ام هنوز كافی نیست. به جهت بركات یاد و عهد با آن حضرت است که تاکید شده آن زیارت یا دعای عهد را هر روز صبح بخوانیم.

باید عواملی که مانع توجه و ظهور فرج امام زمان(ع) به قلب مان می شود و ما را به دنیا نزدیک می کند، برطرف کنیم و از آن عوامل فاصله بگیریم و عوامل جلب نظر حضرت را در خود به وجود آوریم، باید خلوت داشته باشیم، همیشه برای فرج - اعم از فرج شخصی و فرج عمومی- منتظر باشیم و انتظار بکشیم. هنر ما این است که کاری کنیم تا خود امام زمان(ع) بر ما نظر کنند؛ یعنی بتوانیم نظرامام زمان(ع) را به قلب خود بتابانیم و از خود حضرت نور بگیریم. آن وقت است که متوجه چیزهایی می شویم که با کتاب و درس و جلسه حاصل نمی شود و در نتیجه آن، زندگیْ سراسر شور و نشاط می شود و ان شاء الله زمینه ظهور اجتماعی آن حضرت فراهم می گردد.



نور وجود امامg ؛ بستر اقامه حق

پس از آن که نکات بسیار عمیقی را در دعای ندبه مطرح فرمود و جایگاه فرج آن حضرت را به قلب هر انسانی نشان داد، در فرازهای آخرِ دعای ندبه عرضه می داری:

«اَللَّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ وَ أَدْحِضْ بِهِ الْبَاطِلَ»

خدایا! به وسیلة امام زمان(ع) حق را اقامه و باطل را نابود گردان.

قیام به حق و نابودی باطل وقتی به معنی تمام کلمه محقق می شودکه آن عزیز درصحنه باشد و انوار خاص آن حضرت کمک رسان گردد. با نور وجود آن حضرت، بستر تحقق دین فراهم می شود. همان طور كه عكس آن را در فرهنگ غرب می بینیم، به طوری كه كارشناسان آن فرهنگ بستر تحقق آن فرهنگ را با آشپزخانه اُپن[99] و سالن پذیرایی مختلط فراهم می كنند. همان طور كه تمدن غربی محصول اقامه بی دینی است، بر عکسِ آن تمدن توحیدی است که وقتی نور وجود امامg در جامعه حاكم شد به زیباییِ تمام، موجب تحقق بسترِ اقامه حق و نابودی باطل می شود. سپس می گویی:

«وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِیَاءَكَ وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْدَاءَكَ وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ وُصْلَةً تُؤَدِّی إِلَى مُرَافَقَةِ سَلَفِهِ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ»

خدایا! دوستان خود را به سوی او راهنمایی كن و از طریق آن حضرت آن ها را به سرچشمه حقیقت برسان و دشمنان خود را به کمک آن حضرت خوار نما، و پیوندی بین ما و او برقرارکن، پیوندی که ما را به رفاقتِ با انبیاء و اولیاء گذشته برساند و به ما کمک کن که بتوانیم دامنشان را بگیریم.

از آن جایی که امام(ع) ؛ مقصد و مقصود همه انبیاء و اولیاست و اگر انسان به آن حضرت وصل شد، با همه انبیاء و اولیاء هم نوا شده است، هوشیاری و تقوا و توفیق بسیار می خواهد که انسان بتواند به آن حضرت متوسل شود و از طریق او به حقایق دست یابد.

اگر پیامبرخداf می فرمایند: «آدمُ وَ مَنْ دُونَه تَحْتَ لِوایی یوم القیامة»[100] آدم و سایر پیامبران در زیر پرچم من هستند، بنابراین روحانیت آن حضرت، همراه با روحانیت هر نبی و رسولی موجود است. و نیز وقتی حضرت رسول خداf به علی(ع) می فرمایند: تو با بقیه پیامبران سرّاً بوده ای و برای من جهراً و آشكارا.[101] و وقتی علی(ع) به كمیل می فرمایند: «ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ اَنَا اَفْتَحُهُ وَ ما مِنْ سِرٍّ اِلاّ وَالْقائم یَخْتِمُه»[102] ای كمیل! هیچ علمی نیست جز آن كه من آن علم را آغاز می كنم و هیچ سرّی نیست جز این كه قائم ما آن را به پایان رساند. ، معلوم می شود چرا می گوییم با ارتباط با حضرت قائم آل محمّدg با نور همه انبیاء و اولیاء مرتبط می شویم و در این فراز تقاضا می کنی بین ما و آن حضرت پیوندی برقرار شود که موجب ارتباط با همه انبیاء و اولیاء گذشته گردد. سپس تقاضا می کنی:

«وَ یَمْكُثُ فِی ظِلِّهِمْ وَ أَعِنَّا عَلَى تَأْدِیَةِ حُقُوقِهِ إِلَیْهِ وَ الاجْتِهَادِ فِی طَاعَتِهِ وَ اجْتِنَابِ مَعْصِیَتِهِ وَ امْنُنْ عَلَیْنَا بِرِضَاهُ»

و مرا از جمله کسانی قرار ده که آن ها را در زیر سایه آن حضرت قرار می دهی، و یاریم کن در ادای حقِّ آن حضرت، و تلاش مجدانه در اطاعتش، ودوری از انجام معصیتش، و خدایا منّت بر سر ما بگذار و قلب آن حضرت را از ما راضی گردان.

شرح این قسمت حاوی نكات دقیق و عمیقی است كه در جای دیگر مورد بحث قرار گرفته است.[103] تأکید ما در این جا توجه به خواست هایی است که منجر به جلب نظر امام(ع) می شود، لذا در ادامه می گویی:

«وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَاءَهُ وَ خَیْرَهُ»

خدایا! بار پروردگارا! بر ما منت بگذار و شایستگی ای به ما عطا کن، که رأفت و رحمت و دعای خیر آن حضرت در حق ما مستجاب شود و شامل حال ما گردد.

لازم است این فرازهای دعا تقاضای حقیقی ما بشود تا با امام زمان خود هم افق شویم و در نتیجه بتوانیم به مقام منتظران فرج نایل شویم و از آن طریق شایستگی جلب نظر مبارک آن حضرت را پیدا کنیم، و آن شویم که باید بشویم. «إن شاءالله»

پس عنایت فرمودید كه در این جلسه موارد زیر مورد بحث قرار گرفت:

1- بركات تأثیر نظر مبارك امام عصرg و این كه چون آن حضرت معصوم هستند و میل هایشان تماماً در راستای انسانیت انسان است، نظر آن حضرت موجب تصحیح مبانی میل ما می شود و چون برای رسیدن به چنین مرحله ای باید گرایش های قلب انسان جهت صحیح به خود بگیرد، كتاب و مدرسه به تنهایی كارساز نیست، بلكه نیاز است صاحب قلبی، آن هم صاحب قلب معصومی به قلب ما نظر بفرماید.

2- در این بحث، موضوع عوامل جلب نظر امام عصرg مورد بررسی قرار گرفت. چون وقتی روشن شد نظر مبارك آن امام چقدر كارساز و ضروری است، موضوع عوامل جلب نظر مبارك حضرت به میان می آید. عرض شد چه چیزهایی را باید از خود دور كنیم كه آن چیزها مانع رسیدن نور آن حضرت به قلب ما است و چه خصوصیاتی عامل جلب نظر مبارك آن حضرت است. روشن شد؛ عقاید باطل و اخلاق رذیله و اعمال فاسد، مانع جلوه نور آن حضرت است و عقاید حقه و اخلاق كریمه و اعمال صالحه و انتظار فرج، عامل جلب نظر مبارك آن حضرت خواهد شد.

3- در راستای موضوع جلب نظر مبارك آن حضرت، مسأله فرج پیش آمد و تا حدّی به ابعاد آن پرداختیم، و روشن شد «فرج» موضوع جدایی از ظهور است، هرچند عالی ترین فرج، در ظهور مقدس آن حضرت محقق می شود. سعی شد «فرج» شناخته شود و انواع فرج كه ممكن است برای ما به وجود آید، مورد بررسی قرار گرفت. در راستای نایل شدن به انوار فرج آن حضرت از دعای شریف ندبه كمك گرفتیم و روشن شد چه خصوصیات و روحیاتی باید به دست بیاوریم كه خواست و تقاضای ما امام زمانی شود و با جلب نظر آن حضرت وارد جرگة كسانی شویم كه منتظر فرج هستند و همین انتظار فرج، برای آن ها موجب فرج شده است كه فرمودند: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج».[104]

باید زحمت کشید، هم متوجه نیازهای خودمان شویم، و هم متوجه عظمت های حضرت باشیم. از خداوند عاجزانه تقاضا می كنیم ما را متوجه این دو امر اخیر بگرداند.

«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»




[99] - Open
[100] - «بحارالانوار»، ج 16، ص 402. «فتوحات مكّيّه»، باب دهم.
[103] - به كتاب «مباني معرفتي مهدويت» ص 190 و به کتاب «دعاي ندبه؛ زندگي در فردايي نوراني» رجوع شود.
[104] - «بحار الانوار»، ج52، ص131.

فرج حتمي ترين حادثه در انتهاي تاريخ

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّه اللهِ فِی اَرْضِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَیْنَ اللهِ فِی خَلْقِه﴾

﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا نُورَ اللهِ الَّذی یَهْتَدی بِهِ الْمُهْتَدوُنَ وَ یُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنین﴾

﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكَ عَجَّلَ اللهُ ما وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْاَمْرِ﴾[105]

سلام بر تو ای حجت خدا بر زمین و ای چشم خدا در بین خلق.

سلام بر تو ای نور الهی كه هدایت شده ها به وسیله آن، هدایت می شوند و مؤمنین به كمك آن به گشایش می رسند.

سلام بر تو كه خداوند به كمك تو تعجیل كند بر فرجی كه به تو وعده آن را داده و تعجیل كند بر ظهور آن امر الهی.

در آستانه تولد وجود مقدس حضرت بقیّةالله الاعظم، امام زمانg برای همه عزیزان آرزوی تأثیر پذیری از آن ذات متعالی را دارم و به شما تبریک عرض می کنم به این معنا که آماده باشید از برکت وجود آن ذات مقدس بیشترین بهره را بگیرید.

یک بحث این است که اقرار به وجود مقدس امام زمانg عقیده ما بشود، و یك بحث هم اعتقاد به ظهور آن حضرت است و بركاتی كه پیرو آن ظهور حاصل می شود. اعتقاد به وجود مقدس آن حضرت عقیده ارزانی نیست كه بدون تلاش به دست آید! اولین نكته ای كه باید با عقل و استدلال به آن برسیم این است كه متوجه وجود مقدس امام زمانg و نحوه وجود آن حضرت بشویم و بفهمیم الآن امامg چگونه در عالم هستند.

نکته دیگری که باید به آن عقیده پیدا كنیم «ظهور انتهایی» آن حضرت است. یعنی در عین این كه حضرت به عنوان حجّت خدا یك «حضور طولانی» در طول تاریخ اسلام داشته اند، ظهور هم خواهند داشت و بالاخره بشریت در كامل ترین مرحله تاریخ، شاهد «ظهور» آن حضور خواهد بود. پس ظهور آن امامِ حیِّ حاضر هم باید جزء عقیده ما بشود. یعنی به كمك عقل و نقلی که به آن مطمئن هستیم و کمک می کند که تعقل کنیم، به ظهور آن وجود غیبی برسیم. وقتی «اعتقاد به ظهور» به باور قلبی تبدیل شد، به چگونگی ظهور می رسیم، كه خودِ آن نكات ارزشمندی را درپی خواهد داشت.[106]




[105] - مفاتيح الجنان، زيارت حضرت صاحب الامرg ، روز جمعه.
[106] - چگونگي ظهور را نيز تا حدي مي توانيد در كتاب «مباني معرفتي مهدويت» و نوشتار «آخرالزمان؛ شرايط ظهور باطني ترين بُعد هستي» دنبال بفرماييد.

كشف اسرار عالم در فهم چگونگي ظهور

اگر ما بفهمیم که غیبتِ حضرت چگونه به ظهور انتهایی کشیده می شود، به اسرار ارزشمندی پی خواهیم برد. همان طور که اسلام حامل اَسرارِهمه ادیان و همه افکارِ عالم است، فهم امام زمانg و ظهور آن حضرت در انتهایی ترین مرتبه عالم، كلید فهم بسیاری از حقایق عالم است. این طور نیست که شما فقط یک عقیده ساده پیدا کرده باشید؛ بلكه اسرار عالم را إن شاءالله در ازاء این عقیده به دست می آورید.

در همین راستا، به اختصار عرض می شود كه چگونه شیعه به کمک بصیرترین، دقیق ترین و عمیق ترین انسان ها یعنی ائمه معصومینh به عقیده ظهورِ حتمی انسان كامل در آخرالزمان رسیده است. البته اصل برکات ظهور و بصیرتی را که انتظار ظهور به وجود می آورد در نوشتار «بصیرت و انتظار فرج» دنبال بفرمایید. ولی در این جا معنی حتمی بودن حادثه ظهور مورد نظر ما است و این كه ما باید در مقابل آن، چه موضعی بگیریم و مواظب باشیم سرنوشت خود را از آن جدا نكنیم و نسبت به آن بی تفاوت نباشیم.



مقابله با حوادث حتمي الوقوع، محال است

مسعودی؛ در تاریخ «مُرُوج الذّهب» نکته قابل توجهی را مطرح می کند كه شاهپور ذوالاکتاف؛ قبل از ظهور اسلام، عرب ها را یا به قتل می رساند و یا کتف هایشان را سوراخ می كرد و با طناب به یكدیگر می بست، چون کاهن های آن زمان پیش بینی كرده بودند پیامبری از نژاد عرب ظهور می کند و آنچنان قدرتی به دست می آورد که ایران را تحت تأثیر خود قرار می دهد.[107] شاهپور فکر می کرد می تواند جلوی تأثیر و حاکمیت اسلام را بر ایران بگیرد و لذا برای ممانعت از تحقّق این پیش بینی چاره ای اندیشید و گفت اعراب را می کشیم و اذیت می کنیم تا امکان ظهور آن پیامبر محقق نشود كه عنایت دارید تلاش او بی فایده بود. اما در این قضیه، تذکری برای ما وجود دارد که از آنچه حتمی الوقوع است و از سنن الهی است نمی توان جلوگیری کرد، ولی می توان با آن هماهنگ شد و به بركات هماهنگی با سنن الهی نایل گشت، و یا با آن هماهنگ نشد و عملاً اراده های خود را در مسیری كه نباید صرف كرد ضایع کنیم و به پوچی و بی ثمری برسیم. به ادلّه عقلی و نقلی؛ ظهور حضرت حجتg از سنخ سنن حتمی الوقوع است، مثل قیامت. نمی توان کاری کرد که قیامت واقع نشود، اما می توان قبل از وقوع قیامت، هماهنگ با قیامت فکر کرد و عمل نمود تا هنگامی که قیامت واقع می شود و ما با آن روبه رو می گردیم، آن موقعیت برای ما مطلوب باشد و عملاً در آن شرایط جزء انسان های بهشتی شویم، و از طرفی هم می توان قیامتی فکر نکرد، که در این صورت در هنگام وقوع قیامت، چون زندگی خود را براساس وقوع قیامت تنظیم نكرده ایم، جهنمی می گردیم.

آنچه با تدبّر در روایاتِ مربوط به ظهور حضرت مهدیg به دست می آید این است كه این ظهور از حوادث حتمی الوقوع است و به اصطلاح در وقوع آن «بَدا»[108] حاصل نمی شود، چرا كه در وقوع بعضی از حوادث ممكن است «بَدا» حاصل شود و آن حادثه به وقوع نپیوندد، چنانچه در مورد بعضی از حوادث آخرالزمان مطرح است.

ابوحمزه ثمالی گوید: روزی نزد امام باقر(ع) بودم که فرمود: ای اباحمزه؛ یکی از امور یقینی که خداوند آن را حتمی ساخته است، قیام قائم ما اهل البیت است و اگر کسی در آن چه که می گویم تردید کند، خداوند را در حالی ملاقات خواهد کرد که به او کافر شده و انکارکننده اوست. سپس فرمود: پدر و مادرم فدای او که هم نام من و هم کنیه من و هفتمین فرد پس از من می باشد. [109]

به هر حال؛ در جوامع روایی در مورد آخرالزمان یک فصل مجزّا در مورد نشانه های حتمی آخرالزمان مطرح است که اصلی ترین مسئله آن قیام حضرت مهدیg است.[110]

ابوهاشم جعفری می گوید: نزد امام جواد(ع) از سفیانی و حتمی بودن خروج او سخن به میان آمد، گفتم آیا در امر حتمی هم بدا پیش می آید؟ فرمودند: آری، گفتم می ترسم درباره قائم هم بدا حاصل شود، فرمودند: نه، قائم وعده الهی است و در آن تخلف نیست.[111] و یا امیرالمؤمنین(ع) خطاب به كمیل می فرمایند: «...ای كمیل! گذشتگان شما بی تردید به این عالم بازمی گردند(اشاره به رجعت) و آیندگان شما بدون شك در كنار مهدیg بر دشمنان پیروز خواهند شد.»[112]




[107] - «مُروج الذهب»، ج 1، ص 279.
[108] - «بَداء» يعني محو حادثه اول قبل از وقوع آن، و اثبات حادثه ثاني، و بندگان ممكن است وقوع چيزي را طبق قرائن و شواهد طوري تصور كنند كه در لوح محفوظ غير آن باشد و يا «بداء» حاصل شود. براي تحقيق در بَداء به تفاسير مربوط به آيه 39 سوره رعد رجوع فرماييد. به هرحال بحث اين است كه طبق روايات، ظهور حضرت مهديg از موضوعاتي نيست كه در آن بَداء واقع شود.
[109] - «بحار الانوار»، ج24، ص241.
[110] - براي بررسي روايات مربوط به نشانه هاي ظهور و نقد و بررسي آن روايات به كتاب تحقيقي «تحليل تاريخي نشانه هاي ظهور»، مصطفي صادقي، رجوع فرماييد.
[111] - «بحار الانوار»، ج52، ص250.

تحقق ظهور و تحقق هدف خلقت

با دقت در روایات ملاحظه می فرمایید كه ممكن است بعضی از حوادثی كه از وقوع آن در آخرالزمان خبر داده اند، به جهت تغییر شرایط، محقق نشود، ولی یكی از حوادثی كه معنی حقیقی حیات زمینی است، و محال است محقق نشود، ظهور حضرت مهدیg است. چرا كه با ظهور آن حضرت، هدف حقیقی خلقتِ زمین روشن می شود و عبودیت و عدالت به ظهور نهایی خود می رسد، و لذا وقوع چنین شرایطی حتمی است و جزء لاینفك زندگی زمینی بشر است.

در راستای حتمی بودن ظهور امام مهدیg است كه از پیامبرخداf نقل شده كه ایشان فرمودند: «اِنَّ خُلفائی وَ اَوصِیائی و حُجَج الله علی الخلقِ بَعدی إثْنیٰ عَشَر» خلفا و اوصیای من دوازده تا هستند. «اَوَّلُهُم اَخی وَ آخِرُهُم وَلَدی» اولشان برادرم است و آخرشان فرزندم. «قیلَ یا رَسُولَ الله وَ مَنْ اَخوك» سؤال شد برادرتان چه كسی است؟ «قالَ عَلِیُّ ابْنُ اَبیطالِبْ»، گفتند: علی فرزند ابیطالب «قیل فَمَنْ وَلَدُكَ» سؤال شد؛ فرزندتان چه كسی است؟ «قالَ الْمَهدی اَلَّذی یَمْلَأُ ها قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجوراً» فرزندم یعنی مهدی كه زمین را در شرایطی كه ظلم و جور، پر كرده است، به قسط و عدل پر می كند. ادامه روایت را دقت كنید؛ می فرمایند: «وَالَّذی بَعَثْنی بِالْحَقِّ بَشیراً ،لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلّا یَوْمٌ واحدٌ لَطَوَّلَ الله ذالِكَ الْیَوم حَتّی یَخْرُجَ فیهِ وَلَدی الْمَهدی» قسم به خدایی كه مرا مبعوث كرد تا از خوبی ها خبر بدهم اگر از دنیا نمانده باشد مگر یك روز، خدا آن قدر آن روز را طولانی می كند تا این كه مهدی كه فرزند من است، ظهوركند. «فَیَنْزِلُ روحُ اللهِ عیسَی بنُ مَریَمَ فَیُصَلّی خَلْفَهُ» عیسی بن مریم(ع) از آسمان نازل می شود و پشت سر فرزندم نماز می خواند، «وَتُشْرِقُ الْاَرضُ بِنورِ رَبِّها»، زمین به نور ربش نورانی می شود. «وَ یَبْلُغُ سُلطانُهُ الْمَشرِقَ وَ الْمَغْرِبَ» حاكمیت فرزندم كه حاكمیت اسلام نهایی است، مشرق و مغرب را فرا می گیرد.[113]

و نیز می فرمایند: «زمین پر از ظلم و دشمنی می شود و سپس مردی از اهل بیت من قیام می كند و آن را از عدل و قسط پُر می نماید، همان طور كه از ظلم و دشمنی پُر بود».[114] همه این ها به جهت آن است که مسیر خلقت زمین باید به آن نقطه نهایی اش برسد تا خلقتش معنی پیدا کند و مصداق آیه «والعاقبة لِلْمُتّقین» ظاهر گردد».[115]




[113] - «بحارالانوار»، ج51، ص71.
[114] - «نهج الفصاحه»، حديث شماره 2221 و «منتخب الاثر»، لطف الله صافي، ص101.

معني عدالت و امنيت در آخرالزمان

عقل و نقل گواه است که ظهور كامل امر الهی حتمی است و آن در عصر حضرت حجّتg ظاهر می شود و انسان ها در آن شرایط به حیات طیّبه می رسند، و آن عبارت است از تحقق روابط عالی معنوی كه عدالت اقتصادی یكی از شئون آن است، عدالت تناسبات فعلِ ولیّ الله(ع) در مقابل ولایت كفر و استكبار در آن شرایط، محقّق است.

دوره امتلاء و فراگیرشدن ظلم و جور، یعنی دوره ای كه تناسبات كلمه استكبار همه جا را اشغال كرده است، و استكبار در مورد حقوق بشر و حقوق بانوان و اقتصاد و سیاست و علم و ... می خواهد جامعه جهانی واحدی بر محور كفر ایجاد كند كه این شرایط، شرایط امتلاءِ ظلمت است و رسول اللهf آن را پیش بینی كردند. حضرت در مقابل چنین شرایطی، دوره ظهور را این طور وصف كردند: «حَتّی یَمْلَأَها قِسْطاً وَ عَدْلاً» كه همه اعمال با محوریت ولایت ولیّ الله انجام می شود و انسان ها در آن زمان تمام تناسباتشان با نور ولایت آن حضرت متناسب است و از این جهت است كه آن عدالت حتمی الوقوع است و تا چنین عدالتی واقع نشود، عالَم و آدم به ثمره خود نرسیده اند.

شرایطی که حضرت علیu در مورد آن می فرمایند: «لَوْ قَدْ قامَ قائمنا .... لَذَهبَتِ الشَّحناءُ مِن قلوبِ العباد».[116] چون قائم ما قیام كند، كینه ها از دل ها بیرون رود. یا این که حضرت امام صادق(ع) می فرمایند: «اذا قام القائم لا تَبْقَی ارْضٌ الاّ نودِیَ فیها شهادةُ أن لا اله الاّ الله و اَنَّ محمّد رسول الله».[117] چون قائم ما قیام کند هیچ زمینی نمی ماند مگر این که ندای شهادت به لا اله الاّ الله و محمد رسول الله در آن بلند است.

در آیه 55 سوره نور می فرماید: «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً ...» شرایط خوف و نگرانی مؤمنین تمام می شود و امنیت جای آن را می گیرد. آن وقت عنایت داشته باشید كه امنیت در حیات طیّبه مهدویّت، امنیت از خطراتی بسیار مهم تر از خطرات جسمانی است. نور ولایت ولیّ الله(ع) جهان را از مخاطرات ولایت شیطانی و كفر و استكبار، مصون می دارد و دولت اَمن كه همان كلمه توحید است حاكم می شود، و این است آن امنیت كه حتماً باید جهان به آن برسد و گرنه عالَم و آدم به ثمره خود نرسیده است.

در راستای موضوع ظهور امام زمانg سه نكته را باید متوجه بود:

1- اگر محققانه و عمیق مطالعه کنیم که در این صورت به راحتی به اعتقاد به ظهور امام زمانg دست می یابیم و رسیدن به آن هم بسیار قیمتی و ارزشمند است. چرا كه تحقیق محققانه نسبت به این موضوع ما را متوجه تاریخ هدفمندی می كند كه همواره تحت تدبیر پروردگار است و در جهت انتهای شكوهمند آن تاریخ، برنامه ریزی شده است. و در راستای عقیده به تحقق ظهور حتمی و حاكمیت ولیّ الله، جایگاه تاریخی خود و حوادث زمان خود را تحلیل و تعیین می كنیم.

2- اگر نسبت به ظهور امام زمانg یعنی انسان كامل در آخرالزمان حساس نباشیم؛ این عدم حساسیت، موجب می شود زندگی خود را طوری بگذرانیم كه حتماً به زباله دان تاریخ بیفتیم و اصلاً نقشی برای حیات خود در دنیا و آخرت ایفا نكنیم. همان طور كه عرض شد؛ مسئله ظهور امام زمانg عین تحقق قیامت است، قیامت چیزی نیست که بشود نسبت به ظهورآن در زندگی حساس نباشیم. چون قیامت، مقام ابدیت انسان است. اگر كسی زندگی خود را در دنیا نسبت به حیات ابدی خود تنظیم نكرده باشد، آیا می تواند درست زندگی كند و درست بمیرد و بعد از مرگ درست ادامة حیات دهد؟ حساسیت نسبت به ظهور امام زمانg در آخرالزمان هم همین طور است كه سراسر زندگی ما را معنی می بخشد.

3- در راستای ظهور امام زمانg موضع گیری دیگر این است كه نسبت به ظهور امام(ع) موضع مقابله و دشمنی داشته باشیم و مثل شاهپور ذوالاكتاف بخواهیم جلو تحقق آن را بگیریم كه معلوم است چه نتیجه ای نصیب ما می شود. و از همه خطرناک تر خود را از واقعیتی بزرگ که منجر به معنی زندگی و حیات امروزین ما می شود محروم کرده ایم. امیدوارم عزیزان نه تنها جزء سومی ها نباشند، جزء دومی ها هم نباشند که در آن صورت نیز خسارت زیادی نصیبشان می شود.




[116] - «بحارالانوار»، ج52، ص316 از خصال، ج2، ص626.

معني تاريخ

ظهور امام زمانg تمام معنی تاریخ است. همین طور كه معنی مسجد به این است که طوری ساخته شود كه بتوانیم در آن نماز بخوانیم، زیرا معنی مسجدبودن یك مكان وقتی است كه از نظر وجودی بتواند به انتهایش برسد و انتهایش محقق شدن شرایط نماز است. معنی عالم هم به ظهور مدیریتِ با معنی ترین انسان در همه ابعاد انسانی در نهایت تاریخ است و علاوه بر روایاتی که در این باره وجود دارد و البته بالاترین معارف هم در همین روایات است، عقلمان هم به این جا می رسد که مسلّم خداوند عالی ترین نحوه نمایش انسان و انسانیت را به صحنه می آورد تا تاریخ بشر را به معنای حقیقی خود برساند.

حالا با وجود مقدس امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و به جهت تنگناهای زمانه، آن عالی ترین شرایط ظهور محقق نشد، و نگذاشتند واقع شود، پس برای رسیدن به آخرین منزلِ تاریخِ زمین، هنوز راه ادامه دارد. در روایت هست كه بعد از صلح امام حسن(ع) اصحاب خدمت آن حضرت می روند که پس وعده خدا برای پیروزی مؤمنین چه شد؟ امام حسن(ع) می فرمایند: حواستان کجاست؟ من بزرگترین خدمت را به شما کردم که بی خود کشته نشوید و بی ثمر نمانید. بعد می فرمایند: «هر امامی از ما ناچار است که ازجهاتی در مقابل ستمگران کوتاه بیاید الاّ قائمg».[118] می فرمایند که هیچ امامی از ما نیست که آخرش مقابل ستمگران یک طوری به ناچار کوتاه نیاید[119] و الاّ اصل اسلام ازدست می رود. ائمهh ستمگران را تأیید نمی کردند، و حتی کاری می کردند که خلفا بسیار از دست آن ها عصبانی بودند، ولی این طور هم نبود که مستقیماً به روی خلفا شمشیر بکشند، به جز امام زمانg که آن جا دیگر قضیه فرق می کند.

امام(ع) وقتی می آیند كه برعكس پدران بزرگوارش كه بالاخره بیعت طاغوت زمان خود را بر گردن داشتند، بیعت هیچ طاغوتی از طواغیت بر گردنشان نخواهد بود و چنین شرایطی زمان می برد. لذا در جواب نامه اسحاق بن یعقوب كه توسط محمدبن عثمان عَمری به آن حضرت رسید، نوشتند: « وَ اَمّا علّة مَا وَقع مِنَ الْغیبةِ فَاِنَّ الله عزّوجلّ یقول: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ »،[120] « اِنَّهُ لَمْ یَكُنْ اَحَدٌ مِنْ آبائی اِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فِی عُنُقِه بَیْعَه لِطاغیة زمانه، وَ اِنّی اَخرج حین أخْرج وَ لا بیعه لِأحدٍ مِن الطواغیتِ فی عُنُقِی»[121] و در آخر نامه فرمودند: «وَ اكْثِروا الدّعاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلك فَرَجُكُمْ».[122] یعنی و اما علت آن چه از غیبت واقع شده بر اساس همان فرمایش پروردگار است که فرمود: «ای مؤمنان! چیزی را نپرسید که اگر برای شما روشن شود ناراحت می شوید». و حال آن كه هیچ یک از پدران من نبودند مگر آن که بیعتی از طاغوت زمانشان بر گردنشان بود و من در شرایطی خروج می کنم که بیعت هیچ طاغوتی بر عهده ام نیست، پس شما با دعایی که جهت فرج می کنید آن شرایط را فراهم کنید که فرج شما به آن دعاها و آن شرایط است.

با توجه به نکته فوق روشن می شود که باید شرایطی پیش آید که امام معصوم(ع) مقید به رعایت هیچ چیزی جز آن چه خودشان تشخیص می دهند نباشند و این است معنی به ثمررسیدن کار همه انبیاء و اولیاء، و این است معنی بلوغ تاریخ و به انتهارسیدن فلسفه خلقت آدم و عالَم. و از ما خواسته اند طلب و تمنّای شما چیزی کمتر از تحقق آن شرایط نباشد.




[118] - همچنان كه خود حضرت امام زمانg مي فرمايند: «اِنَّهُ لَمْ يَكُنْ اَحَدٌ مِنْ آبائي اِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فِي عُنُقِه بَيْعَه لِطاغيه زمانه، وَ اِنّي اَخرُجُ حين أخْرج وَ لا بيعه لِأحدٍ مِن الطواغيتِ في عُنُقِي» («بحارالانوار«، ج52، ص92 از «احتجاج»، ج2، ص471).
[120] - سوره مائده، آيه 101.

هدف خلقت؛ نمايش انسان كامل است

درست است كه امام باقر و امام صادق و سایر ائمهh عالی ترین انسان ها هستند ولی شرایط ظهورِ مراتب عالیه آن ذوات مقدس در زمان حیات آنها فراهم نبود، از طرفی مراتب این ذوات مقدس باید با عالی ترین ابعاد خود ظهور کند تا خدای حکیم هدف نهایی خلقت را نمایش دهد. هدف خلقت نمایش ستمگرانی چون چنگیز نیست! هدف خلقت، ظهور عالی ترین نحوه عبودیت است. الآن وجود مقدس امام زمانg عالی ترین نحوه عبودیت را دارند، ولی این عبودیت، ظهور ندارد. کمال هر چیزی در ظهور آن است. مثلا شما می خواهید نماز صبح بخوانید، نمی شودکه بخوابید و در ذهنتان نماز بخوانید، بلکه باید آن را در عمل ظاهر کنید. کمال این عالَم هم به ظهور عبودیت «الله» در روح انسان ها و ظهور عدالت در اجتماع انسان ها است. حکمت خداوند اقتضا می کند که هم عالی ترین نحوه بندگی ظهور کند که مسلّماً این فقط در شرایط آخرالزمان محقق می شود و هم جهان باید زیباترین چهره اش را نشان دهد که حاکمیت عدل کامل امام زمانg است كه فعلاً بحث ما بر سر این موضوع نیست. بحث برسر این است که «ظهور» امام زمانg امر حتمی الوقوع است و این كه وقتی حتمی الوقوع بودنش روشن شد، تكلیف ما نسبت به آن در حال حاضر چیست.[123]

پس تا این جا عرض بنده این بود كه سه نوع موضع گیری می توان نسبت به وجود و ظهور امام زمانg داشت. یكی این که نسبت به آن حساس نباشیم، و موضوع را ساده بگیریم، مثل بسیاری از ادیان الهی؛ از جمله اهل سنت که مخالف و منکر ظهور امام زمانg در آخر تاریخ نیستند، ولی هرگز در حدّی كه شیعه آن هم با راهنمایی ائمه معصومینh روی آن موضوع حساس است، آن ها حساس نیستند. انصافاً شعور شیعه خیلی خوب بوده که می فهمد بعد از پیامبرf آن لطف خدا كه از طریق پیامبرf در بین بشریت جاری شد متوقف شدنی نیست! همان طور كه بعد از حضرت موسی(ع) لطف خدا متوقف نشد و به حضرت عیسی(ع) ختم شد که کامل کننده و جامع دین موسی(ع) است. بعد از حضرت عیسی(ع) هم نوبت اسلام رسید كه جامع تر از آن دوتا است. هر چه جلوتربیاییم همیشه دین بعدی کامل تر از دین قبلی است. حالا آیا می شود پیامبر (ص) بیاید و پس از او، آن نوری كه پایه گذاری كرد، آرام آرام از طریق وجود ائمهh کامل و کامل تر در عالم جلوه نکند؟ درست است که ائمهh، دین جدیدی ارائه نمی دهند ولی در بستر تاریخ، آرام آرام باطن دین را به صحنه زندگی بشر می نمایانند . و روز به روز اسلام با ظهوری دقیق تر عرضه می شود. این لطف باید ادامه پیدا کند تا به انتهایی ترین جلوه نابش كه با ظهور پربركت امام زمانg همراه خواهد بود، برسد.

حضرت امام صادق(ع) مكرر به این بیت مترنم بود كه:

لِكُــلِّ اُناسٍ دَوْلَـةٌ یَرْقَبُونَها

وَ دُولَتنا فِی اخِرِ الدَّهْرِ تَظْهَرُ[124]

هر گروهی را دولتی است که منتظر آن هستند، و دولت ما در آخرین مرحله از روزگار ظاهر می شود.




[123] - حضرت صادق(ع) مي فرمايند: «اَيّامُ اللهِ ثَلاثَةٌ، يَوْمُ الْقائِم (ع) وَ يَوْمُ الْكَرَّةِ وَ يَوْمُ الْقِيامَةِ» («بحارالانوار»، ج 53، ص 63) يعني؛ «ايّام الله» سه روز است، روز قيام حضرت قائمg و روز برگشت و روز قيامت. كه در اين روايت؛ رجعت را به عنوان «يوم الْكَرَّة» روز برگشتِ انسان ها به دنيا، از ايّام الله شمرده اند. و نيز مي فرمايند: يکي از روزهاي «ايام الله» روز امام زمان(ع) است، چون در آن شرايط حقايق غيبي در عالم شهادت ظهور فوق العاده مي کند.
[124] - «بحار الانوار»، ج51، ص143.

آخرالزمان؛ ابتداي تاريخ حقيقي بشر

طبق روایات در آخرالزمان فقط چهل و چهار هزارسال امیرالمؤمنین(ع) حکومت می کنند[125]. پس آخرالزمان ابتدای نمایش زیباترین جلوه حیات زمینی است. آخرالزمان نه آخر عمر زمین، بلکه به معنی آخرین مرحله تكاملی حیات زمینی انسان می باشد که مسلّم عالی ترین شکل حیات نیز هست، چرا كه خداوند در آن شرایط به دور از هر شركی پرستیده می شود.

عرض شد عده ای بی تفاوت از موضوع ظهور حضرت حجّتg می گذرند، هر چند منکر آن نیستند ولی نسبت به آن، حساس هم نیستند. این ها خیلی ضرر می کنند؛ درست است که منکرها بیشتر ضرر می کنند ولی این ها هم خیلی ضرر می کنند که از این نور بزرگ معرفتی، ساده می گذرند. می گویند بگذار بیاید ببینیم چه می شود. این ضرر بزرگی است.

این روایت را که قبلاً بحث شد عنایت داشته باشید كه می فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج» انتظار فرج، خودش یك نوع فرج و گشایش است. مگر فرج و گشایشِ امروزین حیات ما این نیست که از همه چیز آزاد شویم و با امام خود زندگی کنیم؟ این بهترین نوع از زندگی را فرج می گویند. طبق این روایت انتظار فرج خودش یک نوع زندگیِ پر بركتی را برای ما به وجود می آورد. می فرماید: همانند آن است كه با امام (ع) و در زیر خیمة حضرت با آن حضرت زندگی می كنید.[126] حالا آیا می شود به این نوع زندگی علاقمند نبود و در موضع گیری نسبت به ظهور امامg بی تفاوت بود و باز زندگیِ با بركتی داشت؟

کسی كه نسبت به فرج امام زمانg وقت نمی گذارد و عمیقاً فكر نمی كند، خیلی از نظر ارتباط با حقایق غیبی عقب می افتد، و برعکس، کسی كه نسبت به امام زمانg و فرج ایشان همین الآن وقت بگذارد و حساس باشد چه امام(ع) ظهور کنند و چه ظهور نکنند، این در واقع از نور همراهی با امام(ع) برخوردار است، و تعبیر امام صادق(ع) این است كه او با حالت انتظاری كه دارد، مثل کسی است که در خیمه امام زمانg زندگی کرده است و یا مثل كسی است كه در مقابل رسول اللهf در راه خدا شهید شده است، و این حالت واقعاً برکت دارد.

در روایت دیگر از امام باقر(ع) هست: «مَا ضَرَّ مَنْ مَاتَ مُنْتظِراً لِاَمْرِنَا اَلّاٰ یَمُوتَ فِی وَسَطِ فُسْطاطِ الْمهدی و عَسْكَرِهِ».[127] ضرر نكرده كسی كه در حال انتظار امر ما رحلت كرده، از این كه میان خیمه مهدی و لشكر او نمرده است. چون در طول زندگی افق خود را در شرایط ظهور آن حضرت قرار داده است.

پس آن کسانی که ظهور حضرت را منکر نیستند ولی آن را ساده می گیرند و توجه به این مسئله را در زندگی خود وارد نمی كنند، خیلی ضرر کرده اند، زیرا برکات توجه به وجود مقدس امامِ حیِّ حاضر، خیلی زیاد است و این بی توجهی باعث از دست رفتن این برکات می شود.

عده ای هم بدون این كه روی موضوع فكر كرده باشند، منکر ظهور امام اند. شما یک نمونه در زیر این آسمان بیاورید که کسی از روی عقل بتواند منکر وجود و ظهور آن حضرت باشد و در انكارش منطق و دلیل داشته باشد. منطق و دلیل ما، چه دلایل عقلی و چه دلایل نقلیِ قابل اطمینان، در کتاب های علمای ما مشخص است، پس منکرها از سر میل و هوس و عدم تحقیق، منكرند و لذا در ظلمت محض هستند.

عده ای هم هستند که دائم به فرج و ظهور امام(ع) فکر می کنند و همواره جهت اندیشه امروزین خود را با حضور و ظهور حضرتg هماهنگ می نمایند، برکاتی که این ها به دست می آورند «لایُدرَک وَلایُوصَف» است. به خاطر غلبه نور ظهور امام زمانg در روح و زندگی امروزین این افراد، گویا هم اكنون در شرایط ظهور آن حضرت زندگی می کنند. دائم حضور امام(ع) و امید ظهور را در خودشان زنده نگه می دارند. این ها می فهمند كه در حقیقت، غیبتِ حجّت خدا فرصتی برای اثبات دوستی و دلدادگی با آن حضرت ، و سرافراز بیرون آمدن از امتحان بزرگ الهی است.

البته چون نمی خواهم وارد این بحث شوم و عرضم معنی كردنِ حتمی بودن این ظهور در آخرالزمان است، توجه به حضور و امید به ظهور امام زمانg را ارجاع می دهم به بحث هایی که قبلا در این زمینه ارائه شده است؛ خودتان هم دنبال کنید، از بحث های حیاتی است.[128] همین اندازه بدانید كه امام باقر(ع) در این رابطه می گویند:

«طُوبى لِشیعَتِنَا الْمُتَمَسّكینَ بِحُبِّنا فی غَیْبَةِ قائِمِنَا الثّابِتینَ عَلى مُوٰالاتِنا و الْبَراءةِ مِنْ أعْدائِنا أولئِكَ مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُم قَدْ رَضُوا بِنا أئِمَّةً وَ رَضینا بِهِمْ شیعةً وَ طُوبى لَهُمْ هُمْ وَالله مَعَنا فِی دَرَجَتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ»[129]

چقدر شرایط خوبی است برای شیعیان ما، آن هایی كه در غیبت قائم ما به محبت ما متمسك اند و بر ولایت ما و دوری و برائت از دشمنان ما ثابت قدم اند. این ها از ما هستند و ما از آن ها، آن ها از این كه ما امامان آن ها هستیم، راضی اند و ما از این كه چنین افرادی شیعة ما هستند، راضی هستیم، خوشا به حال آن ها، به خدا سوگند در قیامت این ها در درجة ما قرار دارند.




[125] - «بحارالانوار»، ج 53، ص 103، روايت 130.
[126] - امام صادق(ع) مي فرمايند: «مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لِهذَاالْاَمْرِ كانَ كَمَنْ كانَ مَعَ الْقائمِ في فُسْطاطِهِ لا بَلْ كانَ كَالضّارِبِ بَيْنَ يَدَيْ رسولِ اللهِ بِالسَّيْفِ» («بحارالانوار»، ج 52، ص 146).
[127] - الکافي، ج 1، ص 372.
[128] - به مبحث «بركات انتظار» نيز مي توانيد رجوع فرماييد.
[129] - «بحارالانوار»، ج 51، ص 151.

زنده ترين مكتب ها و زنده ترين انسان ها

تنها کسانی زنده و به واقع موفقند، که دائم خودشان را در حضور امام و در آرزوی ظهور امام قرار بدهند. كسی كه مزه حضور و امید ظهور امام را چشیده است آیا می پذیرد تمام مقامات روحانی را به او بدهند و احساس حضور در محضر امام زمانg را و امید ظهور آن حضرت را از او بگیرند؟ مطمئن باشید خواهد گفت؛ حاضر نیستم این مقام را با تمام آن مقامات معاوضه كنم. یعنی این مقام از تمام مقاماتی که یک انسان می تواند به آن برسد بالاتر است، اما رسیدن به آن کار می برد. چطور شما در یک دوره ای زحمت کشیدید تا خودتان را رساندید به این که خدا هست؟ و حالا دیگر مسئله ای در رابطه با این كه خدا هست یا نیست یا معاد هست یا نیست در قلب خود ندارید، در مورد حضور و ظهور حضرت صاحب الامرg هم باید همان طور زحمت كشید. درست است که در مورد عقیده به توحید و معاد ابتدا موضوع برایتان مبهم بود، ولی الحمدلله به حقانیت آن رسیدید. حالا بدانید یک مسئله بالاتر دیگری نیز هست که آن عبارت است از فهمِ جایگاه نبی و نبوت در عالم هستی و در زندگی شما و این دُرّ گرانمایه ای است، و پس از آن رسیدن به حقانیت ائمه معصومینh است كه این دُرِّ دُرّ است و بالاتر از آن هم مسئله دیگری است که آن دُرِّ دُرِّ دُرّ است و آن عبارت است از رسیدن قلبی به حضور و ظهور حضرت صاحب الامرg.

دُرِّ اول توجه قلبی به وجود حضرت حق و توجه به معاد یا ظهور حضرت حق در انتهای عالم است، یعنی توجه به مبدء و معاد، دُرِّ دوم توجه به وجود نبی و نبوت است، دُرِّ سوم توجه قلبی به مقام و وجود ائمهh است و دُرِّ چهارم و جان همه این ها، توجه قلبی و امید به ظهور عالی ترین نمایش هدایتگری خدا در وجود مقدس امام زمان(ع) است. البته باید خودتان را به چنین مقامی برسانید. تمام این دستوراتِ اخلاقی که بعد از معارف به حقایق، به ما داده اند مثل صله رحم، سکوت و کم حرفی، عبادات طولانی و ... فقط برای این است که انسان إن شاءالله به چنین مقامی برسد. اگر به کمتر از این برسد، مانند میوه ای است که هنوز کال و نارس است و به ثمره لازم خود نرسیده است. اگر کسی تمام دلش توجه به حضور امام معصوم نباشد و تمام آرزویش به ظهور امام معصوم - به آن صورتی که در معارف شیعه است- نباشد، هنوز در نیمه راه است. خود ائمه هم امیدشان به ظهور نهایی حضرت بقیه الله اعظمg است. امام صادق(ع) می فرمایند: «لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّامَ حَیاتی»[130] یعنی اگر او را درك كنم تمام عمر در خدمتش خواهم بود.

انتظار؛ نشانه حیات است و عامل ادامه راه، امام و امت هر دو منتظرند، امام در انتظار به سر می برد و چشم به راه فرشته حق است كه سر برسد و دستور قیام بدهد و او را به ظهور فرا خواند و انقلابی عظیم در زندگی بشر به وجود آورد، و امت نیز منتظر چنین قیامی است كه جواب نیاز اساسی فطرت خود را بدهد و به افق های گمشده خود دست یابد و فقط با ظهور امام(ع) است كه بسیاری از این فریب هایی كه بشر را گرفتار كرده ، فرو می ریزد. اگر با اعتقاد به مهدویّت به این تمدن ها بنگریم، می بینیم كه فریبی بیش نیستند و می بینیم این ها آرمان ما نبوده است و اصلاً ما جزء این فرهنگ ها نیستیم و نباید مسئله نزدیک بودن ظهور را بعید بدانیم و فكر كنیم شرایط دنیا طوری است كه به حضرت اجازه ظهور نمی دهد. حضرت جوادالائمه(ع) می فرمایند: خدای سبحان كار او را یك شبه اصلاح می كند و اوضاع به نفع او برمی گردد، چنان چه كار موسی(ع) را یك شبه اصلاح كرد.

«حضرت عبدالعظیم حسنی می گوید: بر سرورم حضرت جوادالائمه(ع) وارد شدم. تصمیم داشتم از او بپرسم كه آیا «قائم» شما همان مهدی است یا غیر او؟ - چون یك بحث، بحث قائم بودن كسی است كه در این خاندان باید قیام كند، و یك بحث، بحث مهدی این امت است كه باید نهایت فرهنگ اهل البیت را بنمایاند - می گوید: قبل از آن كه شروع به سخن كنم خود حضرت جواد(ع) آغاز به سخن كرده، فرمودند: ای اباالقاسم! قائم ما همان مهدی است كه باید در عصر غیبت منتظرش بود و در عصر ظهور اطاعتش كرد و سومین فرزند من است. و سپس ادامه دادند: «وَالَّذی بَعَثَ محمداًf بالنُّبُوَّةِ وَ خَصَّنَا بِالْإِمامَه اِنَّهُ لَوْ لَم یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یَوْم واحِدٌ، لَطَوَّلَ اللهُ ذلِكَ الْیَوْمُ حَتّی یَخْرُجَُ فَیَمْلَأَ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَت جَوْراً وَ ظُلْماً وَ اِنَّ الله تبارَكَ وَ تَعالی یُصْلِحُ اَمْرَهُ فی لَیْلَةٍ كما اَصْلَحَ اَمْرَ كَلیمِه مُوسی(ع) لِیَقْتَبِسَ لِاَهْلِهِ ناراً فَرَجَعَ وَ هُوَ رَسُولٌ نَبِیٌّ. ثُمَّ قالَ(ع) «اَفْضَلُ اَعْمالِ شیعَتِنَا اِنْتِظارُ الْفَرَج»[131] قسم به خدایی كه محمد را به پیامبری برگزید و امامت را به ما اختصاص داد، اگر از عمر دنیا بیش از یك روز هم باقی نماند، خدا آن روز را آن قدر طولانی می گرداند تا قائم ما خروج كند و همان طور كه زمین از جور و ظلم پر شد از قسط و عدل پر شود، خدای سبحان كار او را یك شبه اصلاح می كند و اوضاع را به نفع او می گرداند، چنان كه كار موسی(ع) را یك شبه اصلاح كرد، او برای گرفتن پاره ای آتش برای خانواده اش رفت، ولی هنگام بازگشت به شرافت رسالت و افتخار نبوت نایل شده بود، آنگاه فرمود: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج و انتظار گشایش امور به دست آن حضرت است.

خود حضرت می فرمایند: «هر یک از شما باید آنچه موجب دوستی ما می شود پیشه کنید و از آن چه موجب ناخشنودی ما می گردد دوری کنید، زیرا فرمان یک باره و ناگهانی می رسد و در آن زمان توبه برای کسی سودی ندارد».[132]




[130] - «بحار الانوار»، ج51، ص 148.
[131] - «بحارالانوار«، ج 51، ص 156.
[132] - بحارالانوار، ج 52، ص 176.

تقدّم و تأخّر ظهور

حالا نكته ای که باید خیلی دلتان به آن محکم باشد و إن شاءالله به آن برسید، این است که این ظهورِ حتمی، عقب و جلو می افتد و تقدم و تأخر دارد اما منتفی نمی شود. اشتباه بعضی ها همین جاست كه این تقدّم و تأخّر را می خواهند دلیل بر عدم تحقق آن بگیرند و یا تلاش و تحرك تمدن كفر برای عقب انداختن ظهور را نشانه منتفی شدن ظهور بدانند. این موضوع خودش نیازمند یک بحث طولانی است. چطور بعضی ها در قضیه لبنان و فلسطین فکر می کنند که با زور و قدرت اسلحه ها و تبلیغات می توان جلوی آنچه را که به عنوان وعده خدا به ملت مظلوم و مقاوم است، گرفت. و با این كه هر روز با شكست برنامه هایشان روبه رو می شوند ولی باز فکر می کنند نهایت کار می توانند جلو پیروزی مظلومان را بگیرند، در مورد ظهور حضرت مهدیg هم همین اشتباه را می كنند. ملتی را که مظلوم واقع شد و بدون دلیل مورد ستم قرار گرفت، و خدا را فراموش نكرد، و شعارش «الله اكبر» است، حتماً خدا به آن کمک می کند. شما این نكته را هم در لبنان و هم در فلسطین دیدید. خود اسرائیلی ها می گویند که ما بیش از سه سال با فلسطینی ها در مقابل حركت انتفاضه جنگیدیم و آن قدر که می توانستیم از آن ها کشتیم، اما نتوانستیم آن ها را از هدفشان باز داریم. بعد از سه سال خستگی و کوفتگی، حالا می بینیم آنچه را فلسطینی ها می خواستند بشود، در حال انجام شدن است ولی آنچه را که ما می خواستیم انجام شود، از اولش هم بدتر شد. آیا الآن روحیه لبنانی ها و فلسطینی ها سرزنده تر است یا سه سال پیش؟ اگر سه سال پیش اختلاف داشتند که مقاومت و انتفاضه پیروز می شود یا نه، الآن دیگر هیچ کدام شک ندارند که پیروزی با مقاومت است، تازه فلسطینی ها به فكر فرو رفته اند برای به انفعال كشیدن دولت اسرائیل بهترین تاكتیك، چه تاكتیكی است. یعنی فلسطینی كه یك روز همه تلاشش این بود كه نابود نشود، حالا برای آینده خود در حال برنامه ریزی است، چون سنت خدا كمك كردن به مظلوم است و كسی نمی تواند این سنت را متوقف كند و هرکس خواست سنت های الهی را متوقف کند، خود را مغلوب می كند.

می خواهم بگویم؛ مواظب باشید که یک موقع در مورد ظهور فرج، مثل صاحبان اسلحه و تبلیغات فكر نكنید و تصور نمایید كه می شود مسیر ظهور فرج را منتفی نمود. طبق دلایلی که هست، فرج حتمی الوقوع است. حالا یک آدمی مثل شاهپور ذوالاکتاف می خواهد جلوی ظهور پیامبر اسلامf را بگیرد که این کار واقع نشود. دیدید كه فایده نداشت، چون ظهور پیامبر اسلامf یكی از چیزهایی است كه شدنی است! در مورد ظهور حضرت در آخرالزمان هم موضوع همین طور است.

وقتی متوجه شدیم چنین حقیقت بزرگی در انتهای تاریخ واقع می شود - که در واقع باید گفت در آن زمان که ابتدای تاریخ است واقع خواهد شد- باید تکلیف خودمان را نسبت به آن ظهور عظیم روشن کنیم، نه این كه به فكر جلوگیری آن باشیم. مثل آمریكایی ها كه با طرح فیلم پیش بینی های مستر آداموس در مورد حضرت مهدیg می خواستند به بیننده خود القاء كنند كه درست است مسترآداموس واقعه ظهور مهدی(ع) را پیش بینی كرده است، ولی می توان ظهور آن حادثه را تغییر داد، این ها یك نوع به سربردن در آرزوهای خیالی كودكانه است.

البته مسئله تقدم و تأخر ظهور حضرت(ع) مسئله دیگری است و به اندازه ای كه جامعه آماده پذیرش حضرت باشد، ظهور زودتر محقق می شود و یا چنان چه جامعه شایستگی لازم را در خود به وجود نیاورد، ظهور به تأخیر می افتد. چنان چه خود حضرت صاحب الامرg از شیعیان خود گله مند اند كه كارهای آن ها موجب تأخیر ظهور منور آن حضرت شد.

حضرت برای شیخ مفید می نویسند که:

«وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفََّقَهُمُ اللهُ لِطاعَتِهِ عَلی اِجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأََخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَكْرَهُهُ، وَ لا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ، وَاللهُ الْمُسْتَعان»[133]

اگرشیعیان ما، که خداوند به طاعت خودش، موفقشان کند، قلب هایشان در وفای بر توجّه به ما و توجّه به عهد با ما همدل بود، آن برکت همراه با ملاقات ما، از آنها به تأخیر نمی افتاد و سعادت دیدار، همراه با حق معرفت و صحیح بودن آن به سوی آنها می شتافت، پس ما را از آن ها پوشیده نمی دارد، مگر همان چیزهایی كه از آن ها به ما می رسد كه ما آن كارها را دوست نداریم و چنین اعمالی را از شیعیانمان نمی پسندیم كه خدا مددكننده است.

او منتظر آمادگی ما است، منتظر این كه دل های ما از پرده غیب در آید.

قال الصادق(ع) : «مَنْ سُرَّ اَنْ یكون مِنْ اصحابِ الْقائِمِ فَلْیَنْتَظِر وَلْیَعْمَلْ بِالْوَرَع وَ مَحاسِنِ الاخلاق وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ»[134] هركس دوست دارد كه از اصحاب قائم باشد، باید منتظر باشد و ورع پیشه سازد و بر اساس اخلاق نیكو عمل كند، در حالی كه منتظر است.

امام صادق(ع) می فرمایند: بی شك؛ حكومت آل محمد تأسیس خواهد شد، پس هركس علاقه مند است، از اصحاب قائم ما باشد، باید كاملاً از خود مراقبت كند و تقوا پیشه نماید، خودش را به اخلاق نیك مزین كند و سپس انتظار فرج قائم آل محمد را بكشد. هركس برای ظهور قائم ما چنین آمادگی و انتظاری داشت، ولی توفیق نصیبش نگشت و پیش از ظهور آن حضرت، اجلش فرا رسید، به ثواب یاران آن جناب می رسد.[135]

چنانچه ملاحظه می فرمایید شرط تقدم ظهور، همدلی شیعیان نسبت به عهد با اهل البیتh است.

یا در روایت دیگری امام باقرu بحث تقدم و تأخر ظهور حضرت را به میان می كشند و می فرماید:

«مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إمامٌ فَمَوْتُهُ مِیْتَةٌ جَاهِلِیَّةٌ وَ لا یُعْذَرُ النّاسُ حَتّی یَعْرِفُوا اِمامَهُم وَ مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِإمامِهِ، لا یَضُرُّهُ تَقَدُّمُ هذَا الْاَمْرِ أَوْ تَأَخُّرُهُ وَ مَنْ مَاتَ عَارِفًا لإمَامِهِ كانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ فی فُسطاطِهِ«صلوات الله علیه وعلی آبائه»»[136]

حضرت باقر(ع) می فرمایند: هركس بمیرد و برای او امامی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است و هیچ عذری ندارد، هیچ چیز از او در عدم شناخت امام قبول نمی شود، و اگر كسی بمیرد و امام زمان خود را بشناسد جلو و عقب افتادن ظهور امام زمانg به او دیگر ضرر نمی زند، و اگر كسی توانست امامش را بشناسد ولی مرگش قبل از ظهور حضرت فرا رسید، مثل كسی است كه در خیمه امام زمانg نشسته است.

چنانچه ملاحظه می فرمایید در این روایت بحث «تَقَدُّمُ هذَا الْاَمْرُ أَوْ تَأَخُّرُهُ» یعنی بحث تقدم و تأخر ظهور مطرح است- كه طبق روایات قبل به آمادگی امت بستگی دارد - و بحث حتمی بودن ظهور، بحث دیگری است. و لذا امام صادق(ع) می فرمایند: «بی شك حكومت آل محمدf تأسیس خواهد شد، پس هركس علاقه مند است از اصحاب قائم باشد، باید كاملاً مراقبت كند و تقوا پیشه نماید ...».[137] این که حضرت می فرمایند: بی شك حكومت آل محمدf تأسیس خواهد شد، یعنی حتمی الوقوع است، مثل مرگ هر انسان كه حتمی الوقوع است، هرچند اعمالی می تواند آن را عقب یا جلو بیندازد، حتی بعضی مواقع لطف خدا و آمادگی مردم آنچنان زمینه را آماده می كند كه پرده غیبت بسیار نازك می شود و چیزی نمی ماند كه ظهور نهایی محقق شود و همین امر است كه جای امیدواری را صدچندان می كند.

امربن حِمَق نقل می كند كه بر امیرالمؤمنین(ع) وارد شدم در آن زمان كه بر حضرت در كوفه ضربت زده بودند، عرض كردم بر شما باكی نیست كه این خراشی است در نزد شما، فرمود: به جان خودم سوگند كه از شما مفارقت خواهم كرد، آنگاه فرمود: تا سال هفتاد بلا هست، و این را سه مرتبه فرمود. پس گفتم: آیا پس از بلا رخایی هست؟ كه فرمود: آری؛ به درستی كه «یَمْحوالله ما یشاء و یُثْبِتُ وَ عِنْدهُ اُمُّ الْكتاب»، خداوند محو می كند هرچه خواست و تثبیت می كند هرچه خواست و اُمُّ الكتاب نزد اوست. سپس ابی حمزه از حضرت باقر(ع) می پرسد علی(ع) فرمود تا سال هفتاد بلا هست و سپس رخا خواهد بود، در حالی كه سال هفتاد گذشت و رخایی ندیدیم. حضرت فرمودند: خداوند وقت این امر را سال هفتاد قرار داده بود، چون حسین(ع) كشته شد، غضب خداوند بر اهل زمین شدید شد و آن را تا سال صدوچهل به تأخیر انداخت، پس شما را خبر دادیم و شما خبر ما را نشر كردید و پرده سرّ را افشاء نمودید، پس خدای تعالی آن را به تأخیر انداخت و پس از آن در نزد ما وقت و زمانی برای آن قرار نداد.[138]

ملاحظه می فرمایید همان که امکان به تأخیرافتادن آن امر هست، امکان جلو افتادن آن نیز هست و معلوم هم می شود که یک حقیقت تشکیکی است و امکان دارد جلوه هایی از آن تجلی کند، ولی جلوه تامّ و تمام آن به تأخیر بیفتد.




[133] - «بحارالانوار»، ج 53، ص 177.
[134] - «بحارالانوار»، ج52، ص140.
[135] - خورشيد مغرب، محمدرضاحكيمي ص273 چاپ 23.
[136] - «بحارالانوار»، ج23، ص 77.
[137] - «خورشيد مغرب»، محمدرضاحكيمي، ص 273، چاپ 23.
[138] - «منتهي الآمال»، ج2، ص486. در كتاب غيبت نعماني، ص292، باب 16، ح8، از امام صادق(ع) حديثي با همين مضمون نقل شده است.

امام زمان(ع) هميشه بايد حاضر باشند

فكر می كنم در هر جلسه ای كه بحث امام زمانg می شود لازم است نسبت به مسئله شناخت آن حضرت زاویه ای باز شود وگرنه از امام زمانی بحث می كنیم كه نسبت به آن حضرت معرفت لازم را نداریم. شما هرگز از این روایت پیامبرf كه اهل سنت نیز آن را نقل كرده اند و بنده عموماً در هر جلسه ای از زاویه ای خاص متذکر آن می شوم، غافل نباشید و آن را سرسری نگیرید كه حضرت می فرمایند:

«مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِف ْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیْتَةً جاهِلِیَّةً »[139]

اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.

ملاحظه می كنید كه موقعی این سخن را وجود مقدس پیامبرf می فرمایند كه قرآن و سنت در صحنه است و مسلمان ها دارند به آن عمل می کنند. در چنین شرایطی می فرماید: ای مسلمانانی که دارید به دستورات قرآن و بر اساس سنت پیامبرf عمل می کنید! اگر امام زمانتان را نشناسید و بمیرید به مرگ جاهلیت مرده اید. یعنی بدون شناخت امام، از قرآن و سنت رسول اللهf نتیجه ای كه بتوانید از زندگی جاهلیت خارج شوید نمی گیرید. و در روایتی که خدمتتان عرض شد، حضرت فرمودند: « لا یُعْذَرُ النّاسُ حَتّی یَعْرِفُوا اِمامَهُم»[140] یعنی؛ مردم نمی توانند در شناخت امامِ خود عذری برای خود بتراشند و علت نشناختن امام خود را توجیه کنند. چون مسئله شناخت امام یک مسئله اساسی زندگی است و موجب جهت گیری صحیح می شود و وسعت انسان را به او می نمایاند.

به یکی از برادران اهل سنت كه دانشجوی بنده بود و پدرشان هم از روحانیون اهل سنت بودند، گفتم؛ طبق این روایت كه خودتان هم قبول دارید، این امام زمانg چه كسی می تواند باشد؟ گفت؛ همین حاکمان کشورهای اسلامی. گفتم یعنی این ها این قدر مهم اند که اگر کسی این ها را نشناسد، با داشتن اعتقاد به قرآن و عمل به دستورات آن، و اقامه نماز و رعایت دستورات دین، باز هم به مرگ جاهلیت مرده است؟ تو خودت این را قبول داری؟ یا باید شناخت امام زمانg خیلی مهم تر از شناخت این افراد باشد و آیا این روایت خبر از شناخت مقامی نمی دهد كه منجر به تغییر روحیه و ورود به معارف بسیار مهمی خواهد شد؟ البته او بحث را دنبال نكرد.

مستحضر باشید كه این روایت حداقل ما را به دو نكته اساسی راهنمایی می كند. اولاً: باید تا قیام قیامت امام زمانی باشد. ثانیاً: این امام زمانg باید جدای از شخصیت فردی اش، یك مقامی داشته باشد كه با شناخت آن مقام، دین داریِ ما برای ما معنای واقعی پیدا می كند و بدون توجه به مقامِ واسطه فیضیِ امامu، كه فوق موضوع بدن و مكان آن حضرت است، انسان در سیر مقامات معنوی راه به جایی نمی برد. پس طبق این روایت انسان باید به جایگاه امام زنده و ظاهر در نظام هستی معرفت پیدا کند، تا معنی ظهور حتمی الوقوع آن حضرت برایش روشن تر شود.




[139] - «مسند»، احمد حنبل، ج 4، ص 96، «مجمع الزوائد»، ج5، ص224 و 235، «صحيح مسلم»، ج6، ص 22 (نقل از ترجمه الغدير ج20 ص242) و «بحار الانوار»، ج32، ص321.
[140] - «بحار الانوار»، ، ج 23، ص 89 از «كمال الدين»، ج 2، ص 412.

شناخت امام زمانg دريچه ارتباط با پيامبرf و ساير ائمهh

بنا به دلایل قرآنی؛ رسول اكرمf علاوه بر مقام پیامبری، امام هم بودند. چون فرزندان معصومِ حضرت ابراهیم(ع) امام هستند.[141] پیامبر اسلامf علاوه بر این كه فرزند حضرت ابراهیم(ع) بودند، و هیچ سخنی را از پیش خود نمی زدند بلكه سراسرِ منطق او براساس وحی الهی بود[142]، معصوم بودند، پس پیامبر اسلامf در زمان خودشان امام هم بودند و طبق این حدیث كه همیشه باید یک امام زمانی باشد، در زمان حیات رسول اللهf خود حضرت، مقام امام زمانی هم داشتند، ولی همواره امامت، همراهِ نبوت نیست. یعنی ممكن است انسانی فقط امام باشد بدون آن كه نبی باشد، مثل ائمه معصومین شیعهh و این روایت می خواهد بگوید:

«باید به امام زنده و حاضر معرفت پیدا کنیم تا از مرگ جاهلیت برهیم. چون که امام زنده صاحب ولایت مطلقه فعلیه است و قادر بر افاضات انوار ملکوتی بر قلب مومنین است و هم اوست که مُصَیطِر عالَم است و پیروی از دستورات و سنن پیامبرf و یا امامی که شهید شده باشد، بدون امامی که حی و حاضر باشد مثمر ثمر نیست.»

در واقع طبق این حدیث؛ پیامبرf می فرمایند که تا من هستم از من بهره می برید ولی اگر من رفتم و امام زمان خودتان را نشناختید، از من هم دیگر نمی توانید بهره بگیرید. نمی شود بر سر مقبره پیامبرf بروی و بگویی یا رسول الله لطفی به من بكنید. می گویند: برو معرفت به امام زمانت را بردار و بیاور تا بتوانی از من فیض بگیری. اگر امام زمانمان در صحنه عقیـده مان تجـلّی پیدا نکند و معرفت به آن مقام عظما پیدا نكنیم، هیچ یك از امامان قبلیh و حتی خود شخص پیـامبرf، هیچ نـوری به ما نخواهند داد. «باید از دریچه حیـات امامِ حی، الطاف و رحمـت های سایر معصومینh را بگیریم.»

پس هنگامی که شما به مشهدمقدس مشرف می شوید امام رضا(ع) به شرطی به شما نظر می كنند که معرفت به امام زمانg را به عنوان یك عقیده با خود برده باشید. امام رضاu در صورتی ما را تربیت می کنند كه امام زمان(ع) را بشناسیم، زیرا خود پیامبرf فرمودند: اگر قرآن و پیامبر و نماز داشته باشید ولی امام زمان نداشته باشید مانند بت پرست های دوران جاهلیت مرده اید.

«پیروی از دستورات پیامبرf و امامِ معصوم، اگر امام زمانg در صحنه عقیده نباشد، می تواند پیروی از خواسته های نفس باشد. ولی متابعت از امام زنده حقیقتاً تبعیت از حق است و علاوه بر این اصلاً خود امام زنده در روح شیعیانشان تصرف می کنند. پس اگر امام نباشند، هم خطر برداشتِ غلط از دین هست و هم محرومیت از نور قدسی ولایت انسان کامل، و لذا شفاعت و توسلات به معصومینh از طریق امام حی حاضر، عملی می شود.»

اگر امام زنده ای نباشد که به او رجوع کنیم، لامحاله به نظر خودمان از قرآن و سخنان پیامبرf و امامانh یک برداشتی می کنیم و انواع نظرها و مكتب ها پیدا می شود، یا اشعری می شویم و یا معتزلی، یا زیدی می شویم و یا واقفی. یكی می آید از همین قرآن و سنت برداشتی می کند و حنفی می شود و یکی دیگر مالکی می شود. در زمان امام صادق(ع) شیعه از قرآن و پیامبرf پیروی می کرد. و نقش امام صادق(ع) این بود كه راه رسیدن به قرآن و سنت پیامبرf را نشان می دادند. پیامبرf می فرمایند که اگر در زمان امام صادق(ع) معرفت به امام صادق(ع) را نداشته باشی منحرف می شوی. حنبلی و حنفی و مالکی و اشعری در حالی كه می دانستند معصوم نیستند چرا در برداشت خودشان از قرآن و سنت اصرار كردند؟

درست است كه شیعه با داشتن قرآن و سنت رسول خداf و رهنمودهای یازده معصومh، در زمان غیبت به كمك اجتهاد مجتهدین به نحوی راه خود را ادامه می دهد، ولی فراموش نفرمایید كه نسبت به ظهور امامg خیلی محرومیم. باید این محرومیتِ خودمان را با پوست و گوشت و استخوانمان حس کنیم. ما الآن فَقْد امام داریم. درست است که امام آنقدر بزرگ و عزیز و مفید است که در زمان غیبت هم خیلی لطف و تأثیر دارند، اما ظهورشان چیز دیگری است، همه چیز عوض می شود و مناسبات جهان دگرگون می گردد. با این همه در زمان غیبت هم فهم جایگاه امام زمانg در هستی یک نوع نگاه و بصیرتی به ما می دهد که نمی گذارد در راه گم شویم و نفسِ انتظار، جهت گیری ما را از فروافتادن در انحرافات باز می دارد.




[141] - سوره بقره، آيه 124 که مي فرمايد: « وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وي آن همه را به انجام رسانيد [خدا به او] فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از فرزندانم [چطور]؟ فرمود: پيمان من به ظالمان نمى رسد.) براي تحقيق بيشتر به تفسيرالميزان ذيل همين آيه يا به نوشتار«مبانيِ نظري نبوت و امامت» رجوع كنيد.

غايب؛ امّا فعّال

شما در قرآن می خوانید که در زمان حضرت موسیu؛ ولیِّ غایبی به نام حضرت خضر(ع) در صحنه بود، که در قرآن با عنوان عبد صالح از او نام برده شده است. خدا به حضرت موسی(ع) می گوید که یک ولیِّ غایبی هست و چیزهایی به او تعلیم داده ایم که به تو نگفته ایم، «وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً»[143] و از طرف خود به او علم خاصی تعلیم داده ایم. حضرت موسی(ع) هم آمدند و به او گفتند: آیا حاضری كه من از تو پیروی كنم تا آنچه از علم آموخته ای، به من بیاموزی؟ «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ اَتَّبِعُكَ عَلی اَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً».[144] پس ملاحظه می كنید كه گاهی ولیِّ غیبی، غیر از نبی ظاهری است و می شود كه وَلیِّ غیبی از جهت داشتن علمی خاص بالاتر از نبی ظاهری باشد. چرا که خداوند فرمود برو از او چیز یاد بگیر. عرضم این جاست: از شواهد بر می آید که حضرت موسی(ع) شاید یک روز هم با این ولیّ غیبی نبوده است. ولی ببینید که در این یک روز این ولیّ غیبی چه کارهایی کرده است! یک کشتی را از دست پادشاه ظالم، نجات داده است، بچه ای که برای خانواده اش خطر داشته، کشته است، آن دیوار را ساخته است... . پس اولیاء غیبی که رئیس و قطب و اصل همه آنها امام زمانg هستند، طوری در عالم هستند که عدم حضور ظاهری آن ها مساوی عدم فعالیت آن ها نیست. ببینید ایشان یک روزه چه کارهایی می کرده است بدون آن كه به عنوان یك مسئول حیّ و ظاهر در نظام اجتماعی جامعه نقش داشته باشد و عوامل و ادارات در اختیارش باشد. بعد هم حضرت خضر(ع) فرمودند: همه این ها را به دستور خدا کردم.

درست است كه وقتی به وجود غیبی امام زمانg نظر می کنیم، یقیناً حضرت دارند دنیا را می گردانند ، هیچ شکی هم نیست، و بركت و اعتقاد و توجه به امام زمانِ غایب هم فوق العاده زیاد است و موجب می شود راه گم نشود. اما آخرش باید بدانیم که در حال حاضر در یک خسارت بزرگی به سر می بریم که حضرت بقیه اللهg این امام عزیز، ظاهر نیستند. برای همین در دعای ندبه به عنوان یک دعای زنده و دارای شعور فوق العاده، شیعه می گوید ما یک چیز بالاتر از این وضعی كه در آن هستیم می خواهیم. می خواهیم بتوانیم با اماممان ارتباط قوی داشته باشیم. در یكی از فرازهای آن دعا داریم: «عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُری» یعنی برای ما بسیار سنگین و ناگوار است كه مردم را ببینیم و شما را كه امام ما و امام مردم هستید، نبینیم.

با ظهور آن حضرت زمانِ فانی به زمان باقی تبدیل می شود و انسان ها صاحبِ «وقت» می شوند و از ظلمات زمانِ فانی كه همه قرار را از انسان ها گرفته است، آزاد می گردند.

«بنـابرایـن افـرادی که در زمـان غیبـت زندگی می کنند از اکثـر فضائل محرومند و برای رهایی از این محرومیت و برای رهایی از مرگِ به صورت جاهلی، باید مقدمات ظهور را فراهم کنیم. چون علت غیبت؛ مردمند و نه امام».

به همین جهت عرض شد كه حضرت برای شیخ مفید می نویسند:

اگرشیعیان ما، که خداوند به طاعت خودش، موفقشان کند قلب هایشان در وفای توجه به ما و توجه به عهد با ما همدل بود، آن برکت ملاقات ما، از آن ها به تأخیر نمی افتاد و سعادت دیدار، همراه با معرفت ما به سوی آن ها می شتافت، پس ما را از آن ها پوشیده نمی دارد، مگر همان چیزهایی كه از آن ها به ما می رسد كه ما آن كارها را دوست نداریم و چنین اعمالی را از شیعیانمان نمی پسندیم.[145]

پس ایجاد شرایط ظهور امام زمانg خیلی هم سخت نیست. مگر نباید قلب ما نسبت به عهد با امام یک دست و یگانه شود؟ اصلاً این جلسات برای همین است. اگر این عقیده خوب جا بیفتد، لقای وجود مقدس امام زمانg محقق می شود. خود وجود مقدس امام(ع) برکاتی دارند که تا خودشان نیایند، آن برکات محقق نمی شود.

برای مثال در زمان شاه همه ما نماز می خواندیم و دینداری می کردیم؛ ولی آیا این دینداری كه مردم زیر سایه نظام اسلامی انجام می دهند، با دینداری قبل از انقلاب یکی است؟ مسلّم نه! چرا كه وقتی شرایط از همه جهات برای دینداری آماده شد، همه ابعاد روحانی انسان به فعلیت در می آید و دینداری در آن حالت دارای جامعیت است، هم نماز می خواندیم و هم به شاه فاسق و خانواده فاسدش دل بسته بودیم و هم آمریکا را قبلة خود قرار داده بودیم، ولی نظام اسلامی جهتِ دل ها را عوض کرد. حالا شما ظهور امام زمانg را با انقلاب اسلامی مقایسه کنید ببینید در شرایط ظهور امام معصوم(ع) كه امید همه انبیاء و اولیاء است، چه می شود.

ما نمی دانیم که آمدن امام زمانg یعنی چه. اگر کسی بگوید من در زمان شاه نماز می خواندم، الآن هم نماز می خوانم، معلوم است که معنی نماز و عبادت و زندگی دینی را هرگز نفهمیده است. اصلاً تصورش هم برای انسان محال است که حتی یک روز بدون این انقلاب بتوان به عنوان یك مسلمان نفس کشید و به فكر تغییر حاكمیت طاغوت نبود و باز هم خود را مسلمان دانست، حتی تصورش هم محال است، چه رسد به زندگی کردنش. حالا این انقلاب را با انقلاب مقدس امام زمانg مقایسه کنید ببینید در آن انقلاب جهانی چه بركاتی حاصل می شود. آری شرایطی به وجود می آید كه انسان ها دارای «وقت» می شوند و دیگر از ظلماتِ زمان فانی به بركات زمان باقی سیر می كنند، چون حضرت بقیه الله یعنی صاحب عصر و زمان مدیریت همة مناسبات انسان ها را به عهده خواهد گرفت.

البته لازم است روی این موضوع بسیار مطالعه شود تا حرف های بنده احساسی تلقی نشود. وقتی مقدمات استدلالی آن طی شود شور و احساساتِ بعد از معرفت، بسیار با بركت خواهد بود.

حاصل قضیه این که از صدر اسلام یک بیماری بزرگی به وجود آمد که باید مواظب بود این بیماری به جان ما نیفتد. وجود مقدس پیامبر اسلامf در حال رحلت بودند، حضرت می دانستند که باید رمز نجات امت را به یک نحوی به امت بفهمانند. در حال احتضار، حضرت فرمودند که یک قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید.[146] خلیفه دوم گفت این مرد هذیان می گوید و «حَسْبُنا کِتابُ الله»[147] یعنی؛ کتاب خدا ما را کفایت می کند. وقتی پیامبرخداf با این حرف او روبه رو شدند از این كار منصرف گشتند.[148] چون وقتی هنوز آن حضرت زنده اند متهم می شوند كه هذیان می گویند، بعد هم خواهند گفت: این مطلب را در حال هذیان گفته است. و با پیامبری كه خدا در موردش فرمود: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی»[149] او هیچ سخنی را از سر میل خود نمی گوید و سخن او، سخن خدا است، چنین برخورد شد.

نتیجه این حرف چه شد؟ جز این شد که ملت های مسلمان از آن نوری که باید از طریق حاكمیت امام معصوم بگیرند محروم شدند؟

پس اولاً: حیات حقیقی ما در رابطه با وجود مقدس امام زمانg محقق می شود. حالا در زمان غیبت باید هر چه بیشتر بتوانیم با اماممان ارتباط برقرار کنیم، و مواظب باشیم آن ارتباط را از دست ندهیم. ثانیاً: یک ارتباط نابی فوق این ارتباط های عادی هست که باید آن را به لطف خدا با ظهور حضرت به دست آوریم. این که در آخردعای ندبه می گویید: «مَتی تَرانا وَ نَراک» چه موقع ما شما را ببینیم و شما نظر مبارك خودتان را به ما بیندازید. یعنی من می خواهم از طریق ارتباط با شما چیزهایی به دست آورم که لازمه اش ظهور مقدس شما در جامعه است.

در این باره حرف زیاد است. گاهی از بس حرف زیاد است، آدم با خودش می گوید که خوب است حرف نزنیم. همین قدر بدانید که اعتقاد به مهدویت خیلی بركت دارد. ظهور امامg بزرگترین هدیه خدا به همه بشریت است و این بزرگترین هدیه خدا تحققش حتمی است، و آن فرج عظیم الهی است. من خودم در ایامی که مطالعاتم را روی این موضوع متمرکز می کنم ، انگار که وارد بهشت می شوم، واقعاً وضعم خیلی بهتر است تا آن موقعی که بحث های دیگر را مطالعه می كنم. مطالعه بر روی موضوع مبارك مهدویّت، شبیه تفكر و تدبّر بر روی موضوع عاشورا است که در آن مدت انگار که در حال و هوای دیگری هستیم.

مهدویت خیلی بالاتر از این حرف هاست. روی این کتاب های استدلالی و روایی وقت بگذارید. شما روحتان را در این موضوع وارد کنید، خودِ قلب و عقلتان مسئله را کشف می کند. شما خودتان را وارد کنید، متوجه خواهید شد که عجب دریای بیکرانی است، و به راستی جهان بدون ظهور حجّتِ خدا گویا اصلاً معنی بودن خود را گُم كرده است.




[143] - سوره كهف، آيه 65.
[145] - «بحارالانوار»، ج53، ص177.
[146] - اين قضيه در جوامع روايي مشهور به واقعه يوم الخميس يا حديث قرطاس است.

يگانه شدن عالَم كبير با عالَم صغير

حاكمیت امام زمانg بر جهان، یعنی یگانه شدن عالَم كبیر یا جهان هستی با عالم صغیر یعنی انسان كامل و در چنین شرایطی است كه هدف خلقت هستی، به فعلیت خودش دست می یابد.

همچنان كه عالَم تكوین بدون انسان، صورت كامل «الله» نیست، جهان تشریع و جامعه بشری بدون حاكمیت انسان كامل صورت حضور «الله» در روابط اجتماعی بشر نخواهد بود. عالَم كبیر در كثرت است و عالَم صغیر در وحدت، وقتی عالم صغیر یعنی انسان كامل، بر عالم كبیر، یعنی جهان، احاطه كامل پیدا كند، روح جهان، بر جسد جهان، به تمامه احاطه یافته است و زندگی زمینی معنی خود را یافته و چنین تحققی حتمی است.

عالَم كبیر منتظر است تا خداوند روح خود را بر آن بدمد، چون طالب كمال و طالب غایت خودش می باشد، و كمال عالَم كبیر به احاطه كامل عالَم صغیر بر اوست و تحقق چنین كمالی حتمی است و گرنه عالَم و آدم به ثمره لازم خود دست نمی یابند و خدای حكیم هیچ میلی - علی الخصوص چنین میل اصیلی- را بی جواب نخواهد گذاشت. البته این نكته اخیر نیاز به شرح بیشتری دارد كه باید در فرصت دیگر به آن پرداخته شود.

خداوندا! به حقیقت همه اسماء حُسنایت، فرج حتمی وَلیّ ات را تسریع بفرما

«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»



نظام احسن و آخرالزمان

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤمِنینَ وَ مُبیرِ الْكافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی مَهْدِی الْاُمَم﴾

﴿اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَالْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلَی بَقِیَّةِ اللهِ فی بِلادِهِ﴾[150]

سلام بر آن امامی كه موجب احیاء مؤمنین و نابودی نقشه های كافران خواهد شد! سلام بر مهدی امّت! سلام بر قائم منتَظر و عدل مورد نظر...! سلام بر بقیه الله در هرجایی كه آن جا شهر خدا خواهد بود!

ای لقـای تـو جـواب هر سـؤال

مشکل از تو حل شود بی قیل و قال

اعتقاد به انقلاب حضرت مهدیg در آخر الزمان و تحقق نظام موعود، بر اساس مبانی دقیق عقلی و دینی، همراه با امید بزرگی است كه همواره زندگی بشر را از پوسیدگی و فرسایش نجات داده است. فرض ما این است که عزیزان مقداری از راه دینداری را طی کرده اند و لذا این بحث را تذکری می دانم برای این که از ادامه راه باز نمانیم.




[150] - مفاتيح الجنان قسمتي از زيارت مخصوص امام زمانg ، «بحار الانوار»، ج99، ص 101.

لوازم اعتقاد به حكمت خداوند

قدم اوّل در راه دینداری، این است که انسان متوجه شود عالَم؛ خدای حکیمی دارد، و حكمت او اقتضاء می كند مخلوقاتش بی هدف نباشند. حال اگر کسی این قدم را درست برداشت، سؤالی برایش به وجود می آید که اگر خدای حکیم بخواهد ما را به هدف مورد نیازمان برساند و راهنمایی كند، چگونه این كار را انجام می دهد؟ این جاست که خداوند؛ انبیاءh را به انسان معرفی می کند. پس شناخت خدای حكیم، موجب می شود تا انسان ثمره این اعتقاد را به دست آورد و آن توجه به وجود مقدس انبیاء«علی نبیّناوعلیهم صلواه الله» است. حال اگر کسی به واقع رسید به این که خدای عالَم انبیاء را برای تربیت نفوس مستعد می فرستد تا لطف خودش را که در جلوه ربوبیت به بندگان می رساند کامل کند، آن گاه سوال می کند که آیا خداوند این لطفی را که از طریق انبیاء به ما کرد، بعد از ارسال انبیاء متوقف می کند؟ مگر خودش نفرمود که «وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء»[151] رحمت من تمام ابعاد عالم را پر کرده است. آیا با به پایان رسیدن نبوّت، عالم از رحمتِ هدایت الهی خالی می ماند؟

انسانِ معتقد به خدای حكیم، با خدا به مصاحبه می نشیند که ای خدا! تو در کتاب خودت با ما سخن گفتی که بعد از انبیاء «اِتَّقُوااللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِین»[152] تقوا پیشه كنید و همواره با صادقین باشید. با عده ای همراه باشید که اینان مظهر حقیقت بینی و حقیقت گویی هستند، و به ما گفتی: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَأْوِیلاً»[153] ای مؤمنین! بعد از وَحی و توجه به دستورات آن كه همان اطاعت خدا است، اطاعت از رسول خدا و اولی الامر را نیز پیشه خود سازید. پس علاوه بر وَحی و سنّت رسول الله، ذخیره هایی را برای شما گذاشتم که باید آن ها را نیز بر اساس ادب بندگی و سلوک الهی، اطاعت کنید و مسلّم منظور از «اولی الامر» در آیه فوق، رسول خداf نمی تواند باشد، چون فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ» و «اولی الامر» را در كنار رسول خداf آورد و دستورِ اطاعت از هر دو را به ما داد، پس علاوه بر این كه «اولی الامر» غیر از رسول خداf است، مسلّم آن اولی الامر، معصوم خواهد بود، زیرا خداوند هادی است و خدایِ هادی ما را به اطاعت کسی که از حقیقت کامل در علم و عمل برخوردار نباشد، دعوت نمی کند.

پس خدایا! تو در کتاب خودت با ما به گفتگو نشستی که بعد از نبیf سلسله ای از معصومینh هستند که باید همواره با آن ها باشید و آن ها را باید اطاعت کنید. بنابراین میوه خدایابی، نبوّت یابی خواهد بود و میوه نبیّ یابی، امام یابی است. حالا می خواهیم با این مقدمه بسیار مختصر، در باره ثمر و میوه امام یابی با یكدیگر به گفتگو بنشینیم.




[151] - سوره اعراف، آيه156.
[152] - سوره توبه، آيه119.

امامت، بستر ظهور اسرار شريعت

فرض من این است که بحث كلامیِ حكمت خدا و وجود نبی و امام برای عزیزان حل شده است و مطالعات قبلی، شما را به این مطالب معتقد نموده است، هرچند ممكن است درجه اعتقادتان نسبت به خدا و پیامبر و امام شدت و ضعف داشته باشد. مستحضرید كه مؤمنان عادی خدا را قبول دارند، یك عارف حقیقی هم خدا را قبول دارد، ولی درجه و شدت ایمان این ها با یكدیگر فرق دارد. عرفا نه تنها متوجه حضور دائمی خدا در عالَم هستند، بلكه در اسماء الهی نیز سیر می کنند. امّا یك مؤمن عادی فقط به بودن خدا قانع است. در مورد سایر حقایق هم موضوع به این شكل است، یعنی ایمان به وجود مقدس نبیّ اللهf و وسعت نبوت و جایگاه نبوت و تأثیر نبوت در افراد متفاوت است، و مسئله هرچه جلوتر بیاید، دقیق تر می شود، به خصوص در مسئله امامت و ولایت كه مغز دینداری است، می طلبد تا با دقت زیاد مطالعه كنیم و به بركات غیرقابل تصور آن دست یابیم. این که ائمهh می فرمایند: «هرکس عارف به حق ما باشد و به زیارت ما بیاید مثل این است که در راه خدا در خون خودش غلطیده است»،[154] مشخص می كند که سیر در معرفت به مقام امام، مقام فنای انسان را پدید می آورد که همان شهادت حقیقی است.

به هر حال عنایت داشته باشید كه مقام حضرت حق، مقام فیض دائم است، مگر می شود حالا که لازم نیست این فیض به صورت نبوّت ظاهر شود، متوقف گردد؟! و مگر می شود خداوند این فیض را اوّلاً؛ ادامه و ثانیاً؛ رشد ندهد؟ خداوند با ظهور نبوّتِ حضرت آدم(ع) اوّلین سخن هایش را به بشریت اعلام فرمود. سخن های بعدی را با نبیِّ بعدی مطرح فرمود، و بهترین و عالی ترین سخن ها را به وسیله پیامبران اولوالعزم بیان كرد، چراكه طبق قاعده و آیه «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْن»[155] كه می فرماید: همواره خدا در ایجاد است و یك لحظه فیض دادن او قطع نمی شود، پس همواره هر رحمتی كه مرحمت می كند، برای رحمت برتر زمینه می شود، و رحمت دوم، زمینه برای رحمت سوم می شود. پس خدایی که «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْن» است، همواره در حال ایجاد رحمتِ بعد از رحمت است، چون در ذاتش بخل نیست، ذاتش رحمت و فیض است، مگر می شود که این رحمت همواره بیشتر و بیشتر نشود، و به یک غایت انتهایی نرسد؟

خداوند لطفِ هدایت خلق را از حضرت آدم(ع) شروع فرمود، ولی همان لطف را پس از به وجود آمدنِ زمینه های قبلی، به حضرت نوح(ع) با گسترش بیشتر عنایت فرمود. در مسئله هدایت این یک قاعده است، وقتی معلم با شاگردانش صحبت می كند، اوّل یک مطالبی را می گوید تا برای مطالب بعدی آماده شوند، چنین نیست که فضلِ مطلقِ حضرت حق به حضرت ابراهیم و موسی و عیسیh كه رسید متوقف بشود، بلكه همچنان كه ملاحظه می فرمایید رحمت حق از طریق حضرت محمّدf همچنان ادامه دارد و در مقام شریعت محمدیf بیشتر و بیشتر هم می شود.

حال اگر اساساً نبوّت نیاز بشر است و اگر نبوّت بعدی به عنوان یک نیاز، بعد از نبوّت قبلی نیاز بشر است که هست، از طرفی اگر با آمدن شریعت اسلام، هدایت به صورت نبوت، دیگر به كمال خود رسید، پس رحمتِ بعد از نبوّت در لباس هدایت از طریق امام معصوم ظهور می کند و با توجه به زمینه ای كه نبوتِ آن نبیّ به وجود آورده، رحمت های ظریف تر و عمیق تری را به بشر می رساند. هیچ گاه رحمت هدایت متوقف نمی شود و همچنان ادامه می یابد تا تمام اسراری كه باید در عالم ظاهر شود، به صحنه بیاید. التفات بفرمایید كه اگر روایات می فرماید امام زمانg ظهور می كنند تا عدالت برقرار شود و ظلم منتفی شود، این مقصد متوسط ظهور مقدس حضرت(ع) است، مقصد نهایی چیز دیگری است. امیرالمؤمنینu می فرمایند: «یا كمیل! «ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ اَنَا اَفْتَحُهُ وَ ما مِنْ سِرٍّ اِلّا وَالْقائم یَخْتِمُه»[156] ای كمیل! هیچ علمی نیست جز آن كه من آن علم را آغاز می كنم و هیچ سرّی نیست جز این كه قائمِ ما آن را به پایان رساند. پس اگر علومی هست كه علی(ع) آن را آغاز می كنند و اسراری هست كه حضرت قائمg آن را به پایان می رسانند، پیامبر چه نقشی دارند؟ آری؛ پیامبر به عنوان نبوّتشان، مکتب می آورند و امام به اعتبار امامتشان، باطن مکتب را ظاهر می کنند، امامت؛ باطن نبوت است. در همین رابطه از پیامبر خداf روایت داریم كه فرمودند: «عَلِیٌّ نَفْسی»، یعنی علی(ع) حكم جان و باطن من را دارد، چنانچه سلمان از پیامبر خداf روایت كرده كه فرمود: «برای هر پیامبری، صاحب سرّی است و صاحب سرّ من علی بن ابی طالب است.[157] در جریان مباهله آیه آمد که «فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ»[158] ای پیامبر! حال پس از آن كه برای مسیحیان نجران پیامبربودن تو روشن شد، اگر باز آن ها بر حرف خود اصرار دارند، بگو: بیایید ما فرزندان خود را بیاوریم و شما نیز فرزندان خود را بخوانید و ما زنان خود را بیاوریم و شما نیز زنان خود را بیاورید و ما جان ها و نَفْس های خود را بیاوریم و شما نیز جان ها و نفس های خود را بیاورید و سپس به همدیگر نفرین كنیم و در راستای آن، لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. كه حتماً مستحضرید رسول خداf در ازاء فرزندان، امام حسن و امام حسین«علیهما السلام» را آوردند و در ازاء زنان، فقط حضرت زهراi را آوردند و در ازاء جان ها یا اَنْفُس، فقط حضرت علی(ع) را آوردند، كه ظرائف و دقایق زیادی در رابطه با این آیه مورد بحث و قابل استفاده است. در رابطه با عرض بنده كه گفتم امامت باطنِ نبوت و مكتب است، دو نكته قابل طرح است؛ یكی این كه پیامبر خداf مصداق جان و باطن خود را حضرت علی(ع) قرار دادند، دیگر این كه نشان دادند در آن زمان هیچ كسِ دیگر از اصحاب، در حدّ جان و باطن رسول خداf نبود، چون آیه به صورت جمع فرموده: جان هایتان را بیاورید، لذا اگر كس دیگری هم در حدّ جان پیامبرf بود، باید می آوردند وگرنه فرمان خداوند را اطاعت نکرده بودند.

پس عنایت فرمودید كه دین باید در تمام ابعادش ظاهر بشود، از جمله باید حقایق علمی دین ظاهر شود، حقایق علمی دین با مقام امامت كه باطن نبوت است ظاهر می شود و لذا حضرت علی(ع) فرمودند: «ای کمیل! هیچ علمی نیست جز آن كه من آن علم را آغاز كنم و هیچ سرّی نیست جز این كه قائم ما آن را به پایان می رساند.»[159] در بحث «آخرالزمان، شرایط ظهور باطنی ترین بعد هستی» روشن شد که در زمان امام زمان(ع) اسرار غیبی دین که عمیق ترین و باطنی ترین اسرار دین است، ظاهر می شود، زیرا رحمت واسعه الهی که از طریق انبیاء«علی نبیِّناوعلیهم صلوات الله» ظاهر شد، باید ادامه پیدا کند، رحمت خدا که تعطیل نمی شود، خدا عین کمال است و لذا عین رحمت است، عین رحمت که نمی شود بخل بورزد و یک روز رحمتش متوقف شود، پس فقط صورتِ رحمتش بر اساس شرایط جدید متفاوت می شود. آری؛ به گفته شیخ محمود شبستری

در نبیّ آمد بیان راه کرد

در ولیّ از سرّ حق آگاه کرد

پس اگر شرایط طوری بود كه دیگر نبوّت به عنوان آوردن دین جدید پس از آمدن آخرین دین، نیاز بشر نیست و خداوند در آخرین كتاب آسمانی فرمود: «وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقًا وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ»[160] ای پیامبر! كلمه و سخن پروردگارت در حالی كه صدق و عدل بود به انتها رسید، حال ادامه این رحمت در لباس هدایت خاص، توسط امامت معصوم ظهور می کند و خداوند هم فرمود، هدایت از طریق مقام امام، علاوه بر هدایت تشریعی، هدایت به اَمر است، یعنی یك نحوه هدایت باطنی و تكوینی است. می فرماید: «وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»[161] یعنـی؛ مـا آن ها را امام قـرار دادیــم - انسان های معصومی كه فرزندان ابراهیم(ع) بودند-[162] هدایت می كنند به «امر ما» كه طبق آیه 82 سوره یس؛ روش «امر»، روشِ «كُُنْ فَیَكُون» است، می فرماید: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ»، «امر» خدا این است که چون پدیدآمدن چیزی را اراده کند مثل این است که بگوید بشُو، و می شود، و چون هدایت امام، هدایت به «امر» است. با یك اراده در قلب انسان ها تصرف می كند. عرض بنده این است كه بعد از سیر نبوت، رحمت هدایت خداوند متوقف نمی شود، بلكه نوع آن تغییر می كند. حال آیا می شود بعد از ختم نبوت، رحمت هدایت کم تر ظهور کند؟ یا همان طور كه عرض شد، هدایت عمیق تر می شود، چون ظاهر دین و چهارچوب اصلی دین از طریق نبیّ اللهf با تمام ظرائفش ارائه شد. پس؛ از این به بعد باید از طریق امام معصوم بواطن و حقایق دین، در عین حفظ احكام و ظاهر دین، ظاهر شود.




[154] - مفاتيح الجنان، در آداب مخصوص زيارت امام حسينu.
[155] - سوره الرحمن، آيه 29.
[156] - «تحف العقول»، ص271، «بحار الانوار»، ج74، ص 269.
[159] - «تحف العقول»، ص271، «بحار الانوار»، ج74، ص 269.
[160] - سوره انعام، آيه115.

ادامه رحمتِ هدايت توسط امام معصوم

نمونه هایی كه شاهد هدایت باطنی و ولایت تكوینی امامان است نه تنها در متون شیعه، بلكه در متون اهل سنّت نیز هست. در تاریخ بغداد از خطیب بغدادی در قسمت جنگ صفین[163] هست که وقتی حضرت امیرالمؤمنین(ع) در مسیر جنگ با معاویه به نزدیک صفین رسیدند و آب نوشیدنی لشكر تمام شد، حضرت فرمودند بروید چهار طرف منطقه را بگردید ببینید آب هست یا نه؟ مأمورانِ جستجوی آب، از چهار طرف راه زیادی رفتند دیدند آب نیست. بعد حضرت راه را کج کردند، یعنی از مسیر صفین نرفتند، از بیراهه رفتند، لشکر هم به دنبالشان حركت كرد. در وسط بیابانِ بی آب و علف به یک دیری رسیدند، فریاد زدند که: ای صاحب دیر! آب داری؟ گفت: نه! گفتند: پس این جا بدون آب چه کار می کنی؟! گفت: ما آب یک ماهمان را از راه دور می آوریم، و من هم این جا تنها هستم، اگر به شما آب بدهم، خودم تلف می شوم، مختصری هم آب دارم كه برای خودم كافی است. حضرت به لشکر فرمودند: خاک های حاشیه دیر را کنار بزنید، خاک را کنار زدند و به یک سنگ بزرگ رسیدند، فرمودند: این سنگ بر روی آب است، سعی کنید سنگ را از جا بکنید! افراد و پهلوانان سپاه تمام نیرویشان را جمع کردند، اصلاً سنگ جابجا نشد، چند نفر با همدیگر سعی كردند آن را جابجا كنند، ولی نشد. تاریخ می گوید حضرت همان طور که روی قاطر نشسته بودند، آستین را بالا زدند، یک پا را روی زمین گذاشتند و یک پا روی قاطر، و سنگ را از جا کندند و آن را چندین ذراع آن طرف تر پرتاب كردند - راهب آن دیر هم در حال نگاه کردن صحنه است- یک مرتبه آب زلالی که لشكریان می گویند ما تا حالا آبی به آن زلالی ندیده بودیم، بیرون آمد. همه از آن آب خوردیم و به حیواناتمان هم دادیم، بعد حضرت فرمودند: سنگ را بیاورید سر جایش بگذارید، می گویند: همه رفتیم كه سنگ را بیاوریم، سنگ را نتوانستیم بلند کنیم. خود حضرت دوباره رفتند سنگ را بلند کردند و سر جایش گذاشتند، و گفتند با خاک آن را بپوشانید، راهب از آن بالا در حالی كه تا آن موقع در حال نگاه كردن بود، صدا زد «اَیُّهَاالنّاسُ اَنْزِلُونی» ای مردم! مرا پایین بیاورید! او را پایین آوردند، راهب به حضرت علی(ع) گفت: شما نبیّ هستی، یا وصیِّ نبیّ؟ حضرت فرمودند: «اَنَا وَصِیُّ رَسُولِ الله محمدبن عَبْدالله خاتم النبیّن» من وصیّ نبیّ رسول خدا، محمدبن عبدالله كه خاتم پیامبران است هستم، راهب سریعاً اسلام آورد. بعد به راهب گفتند: قضیه چیست؟ گفت ما در این جا پشت در پشت چندین راهب بودیم كه این محل را برای چنین روزی ساختیم، ما فقط می دانستیم یک سنگی این جا هست که یک نبیّ یا وصیِّ نبیّ می تواند این سنگ را پیدا کند و می دانستیم غیر نبیّ یا وصیِّ نبیّ هم نمی تواند آن را بلند کند، و راهب قبلی به من گفت: آن حادثه نزدیک است. خیلی هم تلاش کرد شما را پیدا کند ولی موفق نشد و من حالا شما را پیدا و تصدیق کردم و می خواهم مسلمان شوم و با شما بیایم و شهید شوم. چون امیرالمؤمنین(ع) آنچه را راهب گفت، شنید، به قدری گریست كه محاسنش تر شد و گفت: «اَلْحمدُ لِلِّهِ الَّذی لَمْ اَكُنْ عِنْدَهُ مَنْسِیّاً. اَلْحمدُ لِلّهِ الَّذی كُنْتُ فِی كُتُبِهِ مَذْكوراً» یعنی؛ حمد خدای را كه من در نزد او فراموش شده نبوده ام، حمد خدا را كه من در كتاب های او یادآورده شده بودم. تاریخ می گوید: آن راهب آمد و در همان جنگ هم شهید شد. حضرت هم بر او نماز خواندند و او را به خاک سپردند و فرمودند که او ولایت من را فهمیده و پذیرفته است.[164]

می خواهم در دل این قضیه بگویم که آن راهب عاقل بود و سنن الهی را می شناخت و می فهمید در راه دینداریِ واقعی نمی توان بدون ادامه رحمت واسعه خدا، و صرفاً به كمك كتاب خداوند، موفق شد، و نمی شود رحمت هدایت كه از طریق اولین پیامبرf شروع شد، از طریق چشمه پیامبران دیگر و یا وصیّ آن پیامبران، یعنی امام معصوم ادامه نیابد، زیرا كه آن رحمت واسعه كه در واقع جنبه های باطن شریعت است و توجه بیشتر به عمق شریعت، چیزی نیست كه غیر از امام معصوم كس دیگری بتواند آن را دریافت كند و ارائه دهد. (اساس بحث های امامت در اثبات و تبیین همین نكته است كه توصیه می كنم برای روشن شدن بیشتر به آن مباحث رجوع كنید).




[163] - «تاريخ بغداد»، ج 12، ص30 (نقل از امام شناسي، ج13، ص122).

شرط ظهور چهره نهايي اسلام

پس تا این جا می توانیم بفهمیم كه اگر اكنون با حضور قرآن، نبوّت جدید نیاز نیست، رحمت خدا در لباس امامتِ امام معصوم ادامه می یابد و لذا حتماً باید امام معصوم همواره باشد تا رحمت هدایت حضرت ربّ العالمین را به بشریت - با نحوه خاصی كه مخصوص امامت است- برساند. آری؛ مسلّم ظهور رحمت کامل خدا در زمین، همان اسلام است آن هم وقتی در تمام ابعاد ظاهر شود، و تمام ابعاد هدایت آن به بشریت برسد، ولی اسلام در ابتدای ظهورش در تمام ابعاد امكان ظهور نداشت، پس حالا باید بعد از طرح تئوریك اسلام، اسلام آرام آرام توانایی ها و بواطن خود را نشان دهد تا چهره نهایی آن ظاهر گردد، پس باید زمان بگذرد و تازه اگر بخواهد خودش را در تمام ابعاد نشان دهد، سه چیز نیاز است؛ اوّلاً: خود اسلام به عنوان دستور العمل با تمام كلماتش در صحنه باشد، كه بحمدالله هست. ثانیاً: حاکمیت امام معصوم واقع شود، چون در حاکمیت امام معصوم كه آگاه به ظاهر و باطن قرآن است، اسلام خودش را نشان می دهد. ثالثاً: مردم آمادگی و ظرفیت پذیرش رحمت برتر را داشته باشند و در شرایطی که عقل ها آمادگی رشد فوق العاده ای داشته باشد، امكان ظهور وجود مقدس امام(ع) فراهم است.

در روایت داریم امام زمانg دستشان را بر سر مردم می گذارند و عقل آن ها کامل می شود. می فرماید: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَى رُؤُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ.[165] چون قائم ما قیام كند، خداوند دست او را بر سر مردمان می گذارد و در نتیجه عقل هایشان كامل و رؤیاهایشان بی نقص می شود. پس در آن شرایط؛ هر عقلی به اندازه هزاران عقل می شود، تا زمینة فهم سخنان باطنی امام زمانg برایشان فراهم گردد و در آن شرایط است كه تجلی آن رحمت، در لباس اسلام و با حاکمیت امام معصوم، بدون هیچ مانعی واقع می شود. الآن موانع متعدد و آن هم از زوایای متعددی در صحنه هست، این قدر موانع فرهنگی هست که اصلاً معنی و مقام حضرت بقیةالله فهمیده نمی شود، چه رسد به این که بخواهیم منتظر آن حضرت باشیم، و توجه داشته باشید كه انتظار مجهول، انتظار حقیقی نیست. ابتدا باید معلوم شود منتظر چه شرایطی و چه شخصی هستیم. یک نفر بگوید من منتظر کسی هستم که نمی دانم کیست، در این صورت، انتظار اصلاً محقق نمی شود، شرط انتظارْ معرفت به منتظَر است، معرفت به منتظَر یك درك و شعور درونی است. به هر حال عنایت داشته باشید كه موانع متعدد و از زوایای متعدد در صحنه هست و عرض شد باید فرهنگ جامعه معنی و جایگاه حقیقی امام زمانg را بشناسد و هر چه در مقدمات معرفت دقیق تر شویم، جای امیدواری برای تسریع ظهور بیشتر خواهد بود. فراموش نكنیم كه امامت، باطن شریعت است و كسی كه نبوت و شریعت را خوب فهمیده باشد، می تواند منتظر رحمت عمیق تری در دل آن شریعت باشد و توسط فرهنگ انتظار، آن رحمت عمیق تر در او و جامعه نهادینه گردد.




[165] - «کافي» ج1، ص 25، كتاب عقل و جهل، ح21.

لازمه نظام اَحسن الهي

نظام اَحسن، یعنی نظامی که حکیمی قادر آن را ایجاد کند و لذا هیچ نیازی را در آن نظام بی جواب نمی گذارد و تمام ابعاد مسئله را از قبل در نظر گرفته است. مثلاً بنده ممکن است به سلولزهای این درخت علم داشته باشم، امّا تمام جوانب آن را نمی توانم بشناسم، نهایتاً از نظر تجربی می توانم بگویم که آرایش اتمی آن حلقوی است، امّا چرا آن سلولزها در این جا به این شكل درآمده و این نوع آرایش اتمی چه نقشی در تعامل با سایر بافت ها می تواند داشته باشد، این ها دیگر حدّ فهم من نیست. امّا خالق علیمِ حكیم، تمام جوانب مخلوق را در نظر خواهد گرفت. پس چون خدا علیمِ حكیم است، حتماً عالَمی را كه خلق می كند در همه ابعادش اَحسن است.

شما با تعمق و تفكر به خوبی به این نكته می رسید كه خدای عالم، خدای حکیمِ مطلق و قادر و توانا است، پس آنچه را انجام می دهد اولاً؛ بهترین نوع تحقق است، ثانیاً؛ چون او قادر است و هیچ مانعی در مقابل اراده اش نیست، و توان انجامش را دارد، پس آنچه از طرف خدا صادر و ایجاد شود حتماً اَحسن است. حال عنایت بفرمایید؛ این نظام اَحسن چه لوازم و مقتضیاتی دارد؟ لازمه نظام اَحسن این است که آرمان های بزرگی که زمین ظرفیت تحقق آن ها را در خود دارد، در آن محقق بشود، وگرنه آن نظام، نظام اَحسن نخواهد بود. حال با توجه به این كه نظام عالم، نظام اَحسن است، مسلّم بر روی زمین عمیق ترین و سرّی ترین حقایق آرمانی به صحنه می آید. به عبارت دیگر در نظام اَحسن، حتماً زمینه ظهور عالی ترین فکر و عالی ترین انسان و عالی ترین نحوه اداره جامعه، برنامه ریزی شده است. و آن عبارت است از جامعه ای که در آن؛ هم عدالتِ همه جانبه حاكم باشد، و هم علم و حكمت به بهترین نحو در بین انسان ها مطرح گردد، هم زمینه ارتباط انسان ها با خدای مطلق به عالی ترین شكل آن تأمین شود. حال برای تحقق چنین شرایطی باید اوّلاً؛ امامِ معصوم حیّ و حاضر موجود باشد، ثانیاً؛ حاكمیت و تدبیر جامعه در اختیار او باشد، ثالثاً؛ كامل ترین دین، یعنی اسلام هم از طرف خداوند به بشر رسیده باشد.



ظرفيت زمين و عالي ترين آرمان

در نظام اَحسن كه توسط قادری حكیم ایجاد شده است، حتماً زمین ظرفیتی برای عالی ترین آرمان ها دارد و لذا انتظاری كه شیعه می گوید، یك انتظار خیالاتی نیست، بلكه یك سخن دقیق و عمیق و منطقی است. اگر جامعه ای فقط همین قدر با ما هماهنگ باشد و عقل خود را تا این جا رشد داده باشد که خالق هستی؛ خالقی است که عین وجود است و چون عین وجود است، عین کمال است، و در نتیجه تمام کمالات را دارد. از جمله كمالات؛ حكمت است، پس خالقِ عالَم، حکیم است، و در نتیجه نظامی كه ایجاد می كند، نظام اَحسن است.[166] این نظام اَحسن باید ظرفیت چند خصوصیت را داشته باشد. یكی این كه عالی ترین انسان بتواند در آن حاكم شود، دیگر این كه امكان تحقق عالی ترین جامعه در آن باشد، سوم این كه عالی ترین تفکر هم بتواند در آن مطرح بشود. این ها را خداوند با حكیم بودن خود به ما متذكر می شود و به عبارت دیگر این ها را به ما پیشنهاد کرده است. مثل نماز كه خدا به ما پیشنهاد کرده است. یعنی بهترین نحوه بودن و هماهنگ شدن با نظام اَحسن، این است كه انسانِ مختار اوّلاً؛ خداوند را نیایش كند، ثانیاً؛ به زیباترین نحو نیایش كند.

خداوند برای این كه ما با نظام اَحسن هماهنگ شویم، اسلام را به ما پیشنهاد کرده است. خداوند مردبودن یا زن بودن را به ما پیشنهاد نکرده است چون این مربوط به تکوین ماست. امّا در نظام اَحسن، اسلامی شدن، عالی ترین تفکر را دنبال کردن، عالی ترین جامعه را دنبال کردن، عالی ترین نحوه حیات را دنبال کردن و امثال این ها را به ما پیشنهاد کرده است، برای همین می فرماید: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا»[167] خداوند هیچ چیزی را بر انسان پیشنهاد نمی كند، مگر آن كه جان او ظرفیت آن را داشته باشد و زمینه پذیرش آن را در جانش قرار داده باشد. ولی در ادامه می فرماید: «لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ عَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ» هرکس هر طور که می خواهد، خودش مختار است كه آن را بپذیرد یا نپذیرد، ولی اگر به دین خدا پشت كرد و چیز دیگری را پذیرفت، وَبال آنچه پذیرفته است بر دوش خودش می باشد، «وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ» بعد باید مكافاتش را تحمل كند. اوّلش فرمود: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» یعنی؛ ما چیزی فوق طاقت او به او پیشنهاد نكردیم و به زور هم به او تحمیل نكردیم، می تواند کافر بشود و یا دین خدا را بپذیرد، ولی نظام اَحسن الهی نسبت به نپذیرفتن عالی ترین پیشنهاد، بی تفاوت نیست و هركس وَبال عمل بد خود را با خود می برد و لازمه کفرش را باید بپذیرد.

ممكن است كسی بگوید این که خودش یك نوع زور است، نه! این زور نیست، در عالمی كه خدای حكیم ایجاد كرده است، یک نظام مندی دقیقی وجود دارد، كه از جواب لوازم انتخاب انسان ها گریزی نیست و طبیعی است كه بشریت باید در ازاء پذیرفتن یا نپذیرفتن پیشنهاد خدا، انتظار جواب مناسب را داشته باشد.

پس خداوند آن نظامِ آرمانی را كه در زمین باید مستقر شود، به بشر پیشنهاد می کند، حالا اگر بشر آن را بطلبد و انتظار تحققش را بكشد، محقق می شود. خداوند به جهان ظرفیت تحقق آن نظام آرمانی را داده است و آن را نیز به بشر پیشنهاد كرده است، حالا بشر اگر بخواهد و در جهت تحقق آن تلاش كند، نظام اَحسن الهی را به فعلیت می آورد، مثل نمازی كه به شما پیشنهاد می شود. لازمة نظام اَحسن آن است كه اوّلاً؛ انسانْ مختار باشد و نه مجبور، ثانیاً؛ بهترین نیایش را به او پیشنهاد كنند، تا اگر خواست بتواند آن را انجام دهد، ولی این طور نیست كه اگر به خاطر مختار بودنش به پیشنهاد خدا پشت كرد، خداوند و نظام الهی نسبت به این پشت كردن بی تفاوت باشند و لازمه این پشت كردن را با او همراه نكنند. در همین راستا خداوند به انسانِ مختار زیباترین و آرمانی ترین شكل زندگی را پیشنهاد می كند و به چگونگی تحقق آن آگاهش می نماید تا آن را بطلبد، حال اگر آن را دنبال كرد و در تحقق آن كوشید، درهای رحمت واسعه الهی به سوی او باز می شود و نظام اَحسن در تمام ابعاد به فعلیت می رسد، ولی اگر آن را طلب نكند، این طور نیست كه گرفتار لوازم پشت كردن به پیشنهاد خدا نشود. لذا خود حضرت بقیه الله در جواب نامه اسحاق بن یعقوب می فرمایند: «... وَ اَكْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَج، فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ»[168] دعا جهت تعجیل فرج را زیاد كنید كه همین موجب فرج شما خواهد شد. چون اوّلاً؛ متوجه آن پیشنهاد آرمانی خداوند شده اید، ثانیاً؛ در طلب آن تلاش می كنید، چون می دانید نظام اَحسن ظرفیت تحقق آن را دارد.




[166] - براي بررسي بيشتر اين موضوع كه چرا خالق هستي كمال مطلق و در نتيجه حكيم مطلق است، مي توانيد به «برهان صديقين» در كتاب «از برهان تا عرفان» رجوع فرماييد.
[167] - سوره بقره، آيه286.
[168] - «بحارالانوار»، ج52، ص92.

معني و جايگاه انتظار فرج

آری؛ خداوند قومی را که شایسته پذیرش پیشنهاد ایده آل الهی است، می پروراند، تا ظرفیت پذیرش و سپس ظهور حقایق نظام اَحسن در آن قوم از حالت بالقوّه به بالفعل درآید، حال اگر آن قوم شایستگی خود را نشان داد و پیشنهاد ایده آل و آرمانی انسانی را پذیرفت، تازه نور خاصی از آن زندگی که مناسب قیامت باشد، به آن ها می دهد. انسان باید در نظام اَحسنِ الهی بی مقصد و مقصود نباشد و لذا خدا ما را بی نبوّت و هدایت نمی گذارد، خود خداوند جهت را به سوی رسول خداf می كشاند و لذا سلمان را از اصفهان تا مدینه هدایت می کند، برای این که آن پیغمبری را كه به دنبالش بود، پیدا کند. پس سلمان«رحمه الله علیه» اوّل فكر كرد و متوجه خدای حكیم و نظام اَحسن عالم شد و دید شایسته چنین خدایی نیست كه انسان ها را به عالی ترین شكل زندگی - كه تمام ابعاد روحانی انسان هدایت شود- نرساند و لذا باید از خدا چنین انتظاری داشت و منتظر بود تا زیباترین شكل زندگی را پیشنهاد كند و این را انتظار فرج می گویند.

فرج و گشایش برای كسی كه انتظار فرج از خدا دارد، یک سنّت الهی است، پس اگر شما به مقام طلب و انتظار جامعه آرمانی رسیدید، دیگر بقیه اش را خود خدا شروع می کند. فرج را خدا محقق می کند، امّا انتظار آن فرج مربوط به انسانی است که در ازاء طلب جامعه آرمانی، انتظارش از خدا آن چنان باشد كه جامعه را نیز طوری پرورش دهد که ظرف تحقق آن فرج الهی شود، و اصل انتظارِ نظام آرمانی از خداوند، موجب تحقق آن نظام می شود و ابتدا خداوند به کمک انبیاء و اولیاء جامعه را آماده برای پذیرش فرج می كند، و سپس فرج را برای آن جامعه محقق می نماید، عمده توجه به خدای حكیم، و اَحسن بودن نظام، و مقتضیات نظام اَحسن است. گفت:

جستجویی در دلم انداخت او

تا ز جستجو رَوم در جوی او

خاک را هایی و هویی کی بُدی؟

گر نبودی جذب ِ های و هوی او



شرط تحقق جامعه آرماني

تحقق جامعه آرمانی دو شرط دارد:

یكی ایمان داشتن به خدای حکیمی که او نظام اَحسنی را ایجاد می كند که عالی ترین فکر و عالی ترین اجتماع را دربردارد. مسلّم کسی که به خدا پشت کرده است، خدای حکیم با او سخن نمی گوید، خدای حکیمی که منشأ نظام اَحسن است، انتظار دارد که ما او را حکیم بدانیم. می گوید: بنده من! من دوست دارم تو مرا حکیم بدانی تا من هم با اسم حكیم جواب تو را بدهم.

مگر خدا حق نیست؟ و مگر این حق نیست که خداوند حکیم است؟ آیا حق، حق را دوست دارد یا نه؟ بلی خداوند حق را دوست دارد و حق این است که خدا حکیم است. شما که فکر می کنید خداوند حکیم است، این فكر، فكر حقی است. حق، حق را دوست دارد، پس خداوند این كه ما او را حكیم بدانیم دوست دارد. شما خودتان را دوست داشته باشید بد است، ولی این كه خدا خودش و اسماء حسنای خود را دوست داشته باشد، خوب است. چون شما اگر خودتان را دوست داشته باشید، متکبّرید، یعنی به دروغْ خود را بزرگ می پندارید. ولی خدا متکبّر باشد،دروغ نیست، پس حق نیست که شما متکبّر باشید، امّا حق است که خدا متکبّر باشد، به همین دلیل خود را در قرآن «مُتَكَبِّر» معرفی می كند و می فرماید: «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِكُونَ»[169]

پس شرط اوّلِ تحقق جامعه آرمانی، ایمان به خدای حكیمی است كه بر اساس حكمتش نظامی اَحسن را به وجود می آورد تا در دل آن نظام، جامعه ای را به وجود آورد كه آرمانی ترین زندگی را در آن بپروراند، و لذا می توان گفت كسانی كه به چنین خدایی ایمان ندارند، در واقع به خدای واقعی ایمان ندارند.

شرط دوم برای تحقق فرج و ظهور جامعه آرمانی این است كه باید به اعمالی كه جهت آماده شدنِ بستر آن جامعه است، دست بزنید، یعنی وقتی شما فهمیدید امكان چنین آرمان هایی برای بشر در این نظام هست و روی آن فکر کردید و فهمیدید آن جامعه آرمانی چه خصوصیاتی دارد و به عبارت دیگر وقتی به خصوصیات جامعه بقیةاللهی و عالَم بقیةاللهی آگاهی یافتید و فهمیدید باید در راستای انتظار فرج، به دنبال چه باشید، باید بستر ظهور آن جامعه را فراهم كنید و به واقع به دنبال این باشید كه عالَم شما بقیةاللهی شود.[170] این دو شرط، دو شرط منطقی و طبیعی و حق است و لذا بركات آن فوق العاده و غیرقابل تصور است.

گاهی شما خدمت یك استاد سیر و سلوک می روید و ایشان هم پس از تذكرات مختصر به ظاهر دستورات ساده ای به شما می دهد، ولی وقتی انجام می دهید می بینید نتیجه فوق العاده ای دارد، چون او جایگاه آن دستورات را در قلب شما روشن نمود، و باور شما را رشد داد تا با پذیرش كامل تری به آن دستورات عمل كنید. تمام دستوراتی که دین می دهد، چون از طریق خدایی آمده كه رحمت مطلق است، خیلی آسان است، ولی نتیجه هایش فوق العاده است. این دو شرطی كه عرض كردم، چیز عجیب و غریبی نیست، ولی اگر آن ها را باور كردیم و در حدّ خودش به آن عمل كردیم و خود را در انتظار عالی ترین فرج قرار دادیم، به نتایج غیرقابل تصوری خواهیم رسید.

حالا که تحقق جامعه آرمانی برای قومی كه می خواهد به آن جامعه برسد، این دو شرط است، ما به عنوان شیعه و با پیشینه اعتقاداتمان نسبت به حضور حتمی امام زمانg تا این جاها را فكر می كنیم. پس این طور نیست كه اعتقاد به جامعه آرمانی را بر اساس چند روایت به دست آورده باشیم تا مخالفان ما بگویند ممكن است آن روایات ساختگی باشد، آری؛ پس از آن كه اندیشه ما، ما را متوجه حتمی الوقوع بودن چنین آرمانی كرد، روایات شواهد خوبی هستند. ولی ما دچار آرزوزدگی نشده ایم كه مانند كودكان در ذهن خود خیالاتی را بسازیم و بعد امید تحقق آن ها را داشته باشیم، همان طور كه ملاحظه فرمودید، این انتظار ابتدا از اعتقاد و ایمان به خدای حكیم شروع شد و به این جا رسید.




[169] - سوره حشر، آيه23.
[170] - عنايت داشته باشيد كه؛ بقيةالله يك عالَم است نه يك شخص، يك شخصيت است و ظهور تامّ اين حقيقت در وجود مقدس حضرت مهديu است. براي بررسي بيشتر به بحث «معني و عوامل ورود به عالَم بقيةالله» رجوع شود.

نظام اَحسن الهي و انتظار جامعه آرماني

وقتی به نور علم تا این جا آمدید که خالق هستی خدای حکیم است و خدای حکیم هیچ گرایش و میلی را بی جواب نمی گذارد و نمی خواهد میل های ما سركوب شود، و یکی از اساسی ترین میل های ما، اطمینان پیدا كردن به خودِ خداوند است، پس اگر ما چنین انتظاری را از خدا داشتیم كه خودش، خودش را به ما بشناساند و گفتیم: (اَللّهُمَّ عَرّفْنی نَفْسَك)، این انتظارِ منطقی حتماً به فرج مخصوص به همین انتظار می رسد و لذا نور خودش را در قلب ما متجلی می كند. چون چنین میلی را داریم و خداوند هیچ میل منطقی و حقّی را لغو نمی گذارد، پس خودش، خودش را به ما می نمایاند. عمده آن است كه به جای تكیه بر خود، به خدا تكیه كنیم، وگرنه گرفتار اَنانیّت شده ایم. به قول ملاصدرا«رحمه الله علیه»: طایفه معتزله كه گفتند: «ما آنچه عقل مان بیابد می پذیریم و لذا وجود صراط و سؤال در قبر را نمی پذیریم و این حرف ها را پیامبرf برای ترساندن عوام گفته اند»، در واقع آن ها جایگاه عقل و محدودیت های آن را نشناختند و آنچه را كه باید از خدا انتظار می داشتند از عقل خود انتظار داشتند و لذا از یافتن معارف بلندی محروم شدند.

البته ما عقل را در جای خودش و در حدّ خودش قبول داریم. عقل به ما می فهماند که خدای حكیمی در این عالم هست. خداوند ما را از طریق همین عقل توانا کرده است تا بفهمیم خدای حكیمی در این عالم هست و حكمت او اقتضا می كند مخلوق او، اَحسن باشد و لذا اَحسن بودن نظام عالَم، انتظاراتی را برای ما به همراه می آورد و حالا باید منتظر آن چیزهایی باشیم كه لازمه نظام اَحسن است كه از جمله آن ها، جامعه آرمانی است با آن خصوصیاتی كه بحث آن گذشت. وقتی متوجه شدیم خالق نظام اَحسن در نظام اَحسن هیچ میلی را باطل نمی گذارد و پاسخ مناسبی به آن می دهد، مثلاً میل به آب را در شما قرار داده و لذا آب را خلق کرده است، میل شناخت خالق خود و جهان را در شما قرار داده و لذا عقل را به شما داده است تا جواب این میلِ شما را داده باشد، میل اُنس با خودش را داده است و لذا قلبی به شما داده كه محل اُنس با خدا باشد و فرمود: «اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَكَرَنِی» من همنشین كسی هستم كه یاد من كند. میل داشتید راه و رسم ارتباط با او را بدانید، انبیاء را برای شما فرستاد. میل داشتید متذكر عمق و باطن دین شوید، امام و امامت را جهت این كار قرار داد، حالا هم كه میل دارید جامعه ایده آلی داشته باشید تا پاك ترین انسان به كمك كامل ترین دین، تمام روابط انسانی را تنظیم كند، می فرماید این را هم در متن تاریخ شما گذارده ام، باید برنامه تحقق آن را پی ریزی كنید.

پس عرض بنده با توجه به مقدماتی كه عرض شد به سه نكته منجر می شود:

الف: اگر از خدا انتظار داریم تا بیشتر خودش را به ما بنمایاند و بیشتر در قلب ما ظاهر شود، تا ایمان ما نسبت به حقایق عالم یقینی تر شود، چون این انتظار، انتظاری منطقی و مطابق نظام اَحسن است، خداوند زمینه تحقق آن را در عالم فراهم كرده است. با توجه به همین قاعده و امكان تحقق یقین به حقایق است كه در دعاها از خداوند طلب یقین می كنید، در واقع از این طریق می گویید: ای خدایی که می توانی بیشتر برای ما جلوه کنی تا قلب و جان ما تو را راحت ببیند، بر ما جلوه کن. این را بدانید خدایی که هنوز خودش را خوب به ما نشان نداده است، چون ما از او ظهور بیشتر او را نخواسته ایم، در واقع با ما قهر است. اگر دیدید جامعه ای، خانواده ای و یا قلبی، هنوز به یقینِ لازم نرسیده است، معلوم می شود خدا با او نجوا ندارد، چون او با خدای خودش درست حرف نزده و از او انتظار یقین نداشته است. آری؛ ما خدایی را می شناسیم كه می توانیم از او تقاضا كنیم؛ خدایا! بیشتر خودت را در آثار و آیاتت به ما نشان بده تا ما بتوانیم بیشتر تو را ببینیم.

عقل برای آن است که متوجه خدا و الطاف بی كران او شویم. امّا عقل به ما می گوید وقتی فهمیدی كه خدا هست، تازه اول کار است، از حالا باید انتظارات خود را با او در میان بگذاری و بهره ها بگیری، آری؛

تا به دریا، سِیر اسب و زین بُوَد

بعد از آنَش مرکب چوبین بُوَد

یعنی تا لب دریا باید با اسب رفت، امّا برای ادامه راه، کشتی می خواهد، اسب که نمی تواند تا آخر برود، ادامه راه، باید در دریا باشد نه در خاك، و كشتی می خواهد نه اسب. شما بعد از مدتی از عقل می پرسید تو گفتی راه دیگری هست که به جای استدلال به وجود خدا، خود خداوند برای من ظاهر شود، تا کی او پشت پرده باشد و من فقط بگویم او هست، باید ببینم که او هست، تا نسبت به حقایق یقین پیدا كنم. پس همان طور كه عرض كردم ما بر اساس پیشینه اعتقادی مان، منطقی است كه از خدا انتظار داشته باشیم ما را در مرحله یقین جلو ببرد.

ب: دومین نكته ای كه پیشینه اعتقادی ما به ما می دهد، این است كه: اگر به وضع امروز جهان - از جهت عدالت و اخلاق و معنویت- معترضیم، چون از خالق حکیمِ نظام اَحسن، بیش از وضع موجودی كه فعلاً در جهان حاكم است، انتظار داریم و از طریق این انتظارِ منطقی، طالب عدالت و اخلاق و معنویتِ آرمانی خود هستیم، چون اگر متوجه شدیم كه خداوند، علیم و حکیم و قادرِ مطلق است و چنین خدایی، نظام اَحسن را خلق می کند و اگر نظام اَحسن نظامی است که در آن اخلاق، عدالت و معنویت به عالی ترین شکل محقق می شود، پس ما منتظریم که خدای نظام اَحسن چیزی غیر از این که هست، به ما لطف کند. پس نمی توانیم آن چه فعلاً در جهان موجود است را بپذیریم. هرکس در این جهان به غیر از عدالت تامّه و به غیر از انسانیت تامّه و صفای تامّه و اخلاق تامّه به چیز دیگری دل بسته است، به خدای نظام اَحسن، کافر است.



حاكميت آرماني، لازمه نظام اَحسن الهي

ج: سومین نكته ای كه پیشینه اعتقادی ما، ما را بدان راهنمایی می كند این است كه: وقتی می دانیم ظالمان جهان را نمی توانیم با اخلاق فردی و نصیحت، کنترل کنیم و نظام جهان با چنین وضعی – كه حاكمان ظالم فرمان می رانند- اَحسن نیست و باید در زمین حاكمیتی آرمانی و ایده آل باشد، تا ظالمان جهان با اسلحه های مخوفشان اینچنین جولان ندهند، از خالق جهان انتظار حاكمیت امام معصوم را داریم و لذا در این راستا هر خداشناسِ واقعی وارد فرهنگ انتظار می شود.

یا باید بگوییم خداوند از تدبیر و حكمت خود بازنشسته شده است، یا اگر خداوند حكیم، نظام عالم را به صورت اَحسن ایجاد کرده است با اخلاق فردی و با نصیحت نمی توانیم اسلحه هایی را كه در دست ظالمان جهان است، کنترل کنیم. به بیان دیگر، وقتی دانستیم نظام سیاسیِ موجود جهانِ امروز اَحسن نیست، و از طرفی ظرفیت نظام اَحسن آنچنان است كه امكان حاكمیت آرمانی ترین شرایط سیاسی را دارد، پس باید در زمین به فكر تحقق حاکمیتی آرمانی و ایده آل باشیم و از خالق جهان چنین حاکمیتی را انتظار داشته باشیم، و در این راستا هر انسانِ خداشناسی كه می فهمد نظام اَحسن، ظرفیت ظهور حاكمیت معصوم را دارد، وارد فرهنگ انتظار می شود، و این جاست كه می توان عرض کرد؛ انتظارِ حاكمیت امام معصوم در بلوغ تاریخ، منطقی ترین تفکّر است.

مگر می شود کسی منتظر چنان شرایطی نباشد و نفهمد خداوند چیزی بالاتر از آنچه امروز هست را برای بشر اراده كرده، و باز مدعی خداشناسی باشد. چطور شما متوجه هستید خداوند قلبی به شما داده كه در آن ظرفیت مناجات با خود را قرار داده است، به همان اندازه هم باید متوجه باشید خداوند نظامی را آفریده كه در آن ظرفیت حاكمیت عدل و معنویت قرار داده است و چون لازمه چنین نظامی وجود امام مصوم است، پس باید منتظر آن امام برای تحقق آن شرایط باشیم.

گسیل نیروهای نظامی برای مقابله با دشمن، كه توسط حضرت صاحب الامر(ع) صورت می گیرد و روایات ما از آن خبر می دهند، و یا تسخیر منطقه ای خاص مثل مكه یا كوفه توسط آن حضرت[171] دلیل روشنی است كه نمی شود اسلام را با حاكمیت هركسی محقق كرد و جامع بودن اسلام می طلبد كه تمام شرایط ظهور اسلام فراهم شود. در شرایطی كه ساختارهای فرهنگیِ شرك آلود، در تربیت انسان ها میدان داری می كنند، شرایط آرمانی اسلام را نمی توان پدید آورد و لذا اگر تمامیت اسلام پذیرفته شود، شرایط تحقق مدینه آرمانی اسلام فراهم می گردد و در این حالت است كه طلب و تقاضای ظهور امام معصوم(ع) به اوج خود می رسد و در آن صورت صبح طلوع می كند و به واقع تحقق این صبح دور نیست، یك قدم با ما فاصله دارد، باید برای برداشتن این یك قدم همّت كرد. لذا می فرماید: «اَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیب؟» به گفته حافظ:

غم زمانه كه هیچش كران نمی بینم

دَواش جز میِّ چون ارغوان نمی بینم




[171] - به بحارالانوار، ج 52، ص 343 به بعد رجوع شود.

مدرنيته؛ ظلمات آخرالزمان

همچنان كه مستحضرید و روایات متعدد گواه اند؛ در آخرالزمان یک ظلمت شدید در صحنه است و یک نور فوق العاده. شرایطی كه فرهنگ مدرنیته به وجود آورده همان ظلمات آخرالزمان است، به طوری كه توسط این فرهنگ، ظلمْ جهان گیر شده و تمام نحوه های ظلم به فعلیت رسیده است، كه خود این مسأله نشانه های اُفول این فرهنگ و ظهور عصر دیگری است، چون ظلم فضای خود را گسترش داده و غالب شده است. آری! به ادلّه ای که در بحث معنی و عوامل ورود به «عالَم بقیةالله» عرض شد، معتقدیم دنیای امروز كه توسط فرهنگ مدرنیته مهندسی شده است، همان ظلمت آخرالزمان است، به طوری كه همه حجاب هایی كه در مقابل حقیقت باید در صحنه باشد، با خود دارد، دیگر فرهنگی از این بدتر نخواهد آمد. و به این جهت بدترین فرهنگِ ظلمانی تاریخ است چون در این فرهنگ انسان با همه میل هایش جای خدا نشسته است، و به اصطلاح؛ زمانه زمانه ای است كه فرهنگ اومانیستی حاكم است که در آن انسان محور حق و باطل است و خداوند و احكام الهی در حجاب است[172] و لذا این فرهنگ همان ظلمت آخرالزمان است و چون ظلم و ظلمات، فضای خویش را گسترش داده و غالب شده است، بدیهی است كه منتظر باشیم عدل نیز در بستر مناسب خود، با حضوری گسترده ظاهر شود و خداوند شرایط چنین ظهوری را فراهم كرده است. برای طلوع این حیات آرمانی، اولاً؛ باور به چنین موضوعی، ثانیاً؛ یك همّت برای تحقق آن كافی است. باید در نفی فرهنگ مدرنیته و در تحقق شرایط ظهورِ آن وعدة بزرگ، همّت كرد، حجاب ظهور امام زمانg همین فرهنگ مدرنیته است و تا نتوانیم آن را نفی كنیم آن وعده بزرگ، در افق جان ما طلوع نخواهد كرد. تحمل سختی هایی كه در راستای طلوع وعده خدا می كشید، خود به خود افق را روشن می كند، گفت:

ای منتظِر! غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر

گَردی به پا شد در افق، گویی سواری می رسد

گردی كه در افق پیدا شده، همین درگیریِ جهان اسلام با ظلمات مدرنیته است. عرض شد كه؛ در آخرالزمان دو جبهه در نهایتِ تقابل، ظاهر می شوند؛ تقابل «نور محض» با «ظلمت محض».




[172] - به کتاب «فرهنگ مدرنيته و توهّم» رجوع شود.

نجات از هوش شيطاني

ابتدا به نكته ای كه مطرح می کنم عنایت بفرمایید تا شرح آن را خدمتتان عرضه كنم.

«همچنان كه فرهنگ ظلمتِ آخر الزمانی، انسان ها را به افرادی تبدیل می كند كه به هیچ اتفاق و حیات جدیدی نمی اندیشند و انسان در آن شرایط به پوچی و بی ثمری می رسد، فرهنگ انتظار - از طریق اسلام نسخ نشده-[173] انسان ها را از هوش شیطانی به حركتی معنوی و انقلاب ساز تبدیل می نماید، تا همه حجاب ها را بدراند، و با نظر به وضعِ آرمانی موعود -كه بزرگ ترین هدیه خداست- از حجاب وضع موجود كه پیشنهاد شیطان است، خود و جامعه خود را خارج می كند.»

اگرفرهنگ موجود كه بر جهان غلبه دارد، ظلمت است، آن جریانی که بتواند با تمام این ظلمت بجنگد، چیزی جز تمام نور، یعنی حضرت بقیةالله اعظمg نمی باشد.

همچنان که فرهنگ ظلماتِ آخرالزمانی انسان ها را به رباط هایی انسان نما تبدیل می کند که به هیچ اتفاق و حیات جدیدی نمی اندیشند و در نتیجه انسان را به پوچ ترین موجود تبدیل می كند، فرهنگ «بقیةالله» انسان ها را به افق های بلندِ حیات دعوت می نماید.

ابتدا آدم باید عمیقاً فرهنگ مدرنیته را بشناسد و متوجه شود چگونه تمام ساحات انسانی در این نظام از بین می رود، تا بفهمد که چه چیزی توان رفع این ظلمات را دارد، چون با هر فرهنگی نمی توان ظلمات مدرنیته را دفع كرد و از نظر تاریخی نیز به راحتی نمی توان به این نكته مهم رسید كه به واقع «با هر فرهنگی نمی توان ظلمات مدرنیته را دفع كرد». اگر کسی واقعاً به یك خودآگاهی و دل آگاهی نسبت به پوچیِ مطلقی که انسان مدرنیته گرفتار شده، نرسیده است، او نمی تواند فرهنگ مقابله با آن را بشناسد و لذا نه منتظر حضرت بقیةالله اعظمg می تواند باشد، و نه به واقع می تواند با مدرنیته مقابله كند، بلكه عملاً چه مخالف مدرنیته باشد و چه نباشد، كارش بسط مدرنیته است و همان افق های مدرنیته نقطة آرمانی اوست و نهایتاً پیشنهادهایی در راستای بهتركردن مدرنیته دارد.

اگر به لطف خدا و با یك خودآگاهی دقیقِ تاریخی رسیدی که نظام موجود جهانی، نظامی است که انسان را به پوچی مطلق می کشاند، و اگر رسیدی كه در شرایط آخرالزمان ظلمت و نور هر دو مطلقند و اگر رسیدی که این ظلمت همان ظلمت کامل است، می رسی به این كه برای مقابله با آن، باید نظر به كدام افق دوخت. آری؛ در آن صورت، فرهنگ انتظار از طریق اسلامِ نسخ نایافته می تواند دفع این حجاب را به عهده گیرد. اسلامِ نسخ نایافته عرض كردم، چرا كه اوّلاً؛ به غیر از اسلام برای مقابله با مدرنیته، به هیچ مکتبی نمی شود امید داشت و فرهنگ انتظار از طریق اسلام فقط محقق می شود، چون بقیه ادیان نسخ شده اند، ثانیاً؛ از طریق اسلامی كه نسخ نایافته باشد می توان به این مهم دست یافت، و آن اسلامی است كه ما آن را اسلامِ امام خمینی«رحمه الله علیه» می دانیم. چنین اسلامی انسان ها را از هوش شیطانی به هوش معنویِ انقلاب ساز تبدیل می کند.

مگر می شود انسان؛ نظام اَحسن را و ظرفیت های بالقوّه آن را در نظر داشته باشد و شور انقلاب و مبارزه علیه ظلم و ظلمت در او نباشد. پس به این دلیل است كه امروزه؛ اسلامِ نسخ نایافته، انسان ها را به تحرک انقلابی بر اساس فرهنگ بقیةاللّهی دعوت می کند و این تحركِ جهت دار إن شاء الله ادامه دارد تا با ظهور حضرت صاحب الامرg همه حجاب های ظلمات آخر الزمان از بین برود.




[173] - اسلامِ نسخ نايافته، تعبير جناب آقاي دكتر فرديد در كتاب «ديدار فرهي» است.

شرايط رفع همه حجاب ها

هیچ وقت در طول تاریخ، ظلمات این چنین غلیظ در صحنه نبوده است و در قبل از ظهور فرهنگ مدرنیته، مبارزان اسلامِ نسخ نایافته با اندك نوری آن را می دراندند. ما در بسیاری از مقاطع تاریخ با ظلمات مبارزه کرده ایم، ما سر به داران بودیم و حجاب هایی را از بین بردیم، هر چند همه حجاب ها دریده نشده است، اما همه ظلمات هم در دل آن روزگار سیطره نداشته است، مردم با قلب ایمانی خود زندگی می كردند و نهایتاً ظلم و ظلمات شاهان بود كه در بعضی از اركان جامعه دخالت می كرد و لذا مانع كامل نور حضرت بقیةالله اعظمg نبود، چون شرایطِ ظُلُماتٌ فِی الظُّلُمات حاكم نبود. ولی در حال حاضر همه حجاب ها به صحنه آمده است و فقط در فرهنگ آخرالزمان و انتظار آخرالزمان همه حجاب ها دریده می شود و این به جهت آن است كه بشریت در این دوران به شرایط رفع همه حجاب ها می اندیشد، یعنی با توجه به وضع موعود می تواند از این ظلمات خود را برهاند.

حال ممكن است برای شما سؤال شود كه چگونه انتظار به وضع موعود -که بزرگ ترین هدیه خدا است- از حجابِ وضع موجود -که پیشنهاد شیطان است- خود و جامعه را خارج می کند؟! این جاست كه شما وظیفه دارید روی طرح و تئوری مهدویت مطالعه كنید و وقت بگذارید. مگر دانشمندانی مثل جان لاك، ژان ژاک روسو، هانتینگتن،... طرح و تئوری برای اداره جهان نمی دادند و نمی دهند و ما روی آن ها وقت می گذاریم و آن ها را بررسی می كنیم و زوایای موفقیت و عدم موفقیت آن ها را می شكافیم؟ تئوری انتظار وضع موعود هم لااقل یک طرح است كه باید آن را با دقت بررسی كرد. ما معتقدیم فرهنگ بقیةاللهی همه مبانی اش درست است و با کلّ نظام اَحسن هماهنگ است و با ذات و ابعاد عالیه انسانیِ انسان هماهنگی دارد. اگر اینچنین است، مگر می شود نسبت به آن بی تفاوت گذشت و فقط ناظر بر آن بود؟ از خود بپرسید از فرهنگِ توجه به وضع موعود چه اندازه کار برمی آید و به عنوان یك پیشنهاد كاربردی چه قدر نقش آفرین است؟ و از آن طرف توجه و دلبستگی به وضع موجود چه قدر خطرناک است؟



انقلاب اسلامي، طلوعي اميدبخش

«آن کسی که به واقع وضع موعود را می شناسد - و نه چون کودک آرزو زده آرمان گرا، که از واقعیاتِ وضع موجودِ اطراف خود غافل است- آری؛ آن كس كه وضع موعود را به واقع می شناسد، نمی تواند به انقلاب اسلامی به عنوان دریچه طلوع وضع موعود دل نبندد، وگرنه در ظلماتِ وضع موجود، حیران می شود و معنی زندگی را گم می كند.»

بعضی ها چون تصور صحیحی نه از وضع موجود دارند و نه از وضع موعود، در برخورد با كوچك ترین مشكل، آرزوی ظهور امام زمانg را می كنند و در رابطه با سالگرد تولد حضرت(ع) همین قدر می فهمند كه بگویند: مهدی جان تولدت مبارک! ما این ها را همچون کودکِ آرزو زده می دانیم. اصلاً در تصور خود چیزی را آرزو می کنند كه نه به آن شکلی که آن ها تصور می کنند، شدنی است و نه به درد می خورد.

یکی از اصحاب؛ خدمت امام معصوم(ع) می آید و می گوید، «آقا! إن شاءالله دولت حق بیاید تا شما اندکی از این سختی ها راحت شوید و ما هم به یک نان و نوایی برسیم». حضرت می فرمایند: «امروز؛ روزهای راحتی ما است»، «لا یکونَ ذلکَ حتّی تَمْسَحوا العَرَق و العَلَق»[174] آن نهضت به نتیجه نمی رسد مگر این که در میدانِ مبارزه عرق بریزیم و خون ها ریخته شود. منظور عرضم این است كه «فرهنگ انتظار» یك آرزوی كودكانه نیست، یك فرهنگ عمیق و دقیقی است كه برای شناخت آن باید برنامه ریزی كرد و خود را برای تحول اساسی در مبانی جهانِ موجود آماده نمود و معلوم است كه این كار با سختی های جانكاه همراه است، هرچند آن سختی ها زیبا است. آری؛ سختی در راه تحقق عالَم بقیةاللهی فقط زیبایی است، مثل زندگی جوانان جبهه. شما می دیدید آن ها تا حدّ تكه تكه شدن جلو می رفتند ولی از سختیِ آن هیچ نمی هراسیدند. آن هایی که شهید نشدند ولی مزه شهادت را چشیدند از این که شهادت برایشان پیش نیامده است، دارند دق می کنند، می دیدید جوانان جبهه نه راحتی بدنی داشتند نه رفاه غذایی، ولی چون می دانستند چگونه در حال تغییر مناسبات جهانی هستند، آن سختی ها برایشان شیرین بود، پس قضیه انتظارِ ظهور حضرت یك مسأله آرزو زدگی نیست، بلكه دقیقاً علمی و قابل اطمینان و جدّی است.

آن کس که به واقع ادامه وضع موعود را می شناسد و فلسفه تحقق آن را می داند، نه تنها آدمِ آرزو زده ای نیست، بلكه متوجه واقعیات مهمّ تاریخ است و در راستای همین واقع بینی است كه به انقلاب اسلامی به عنوان دریچه رسیدن به وضع موعود دل می بندد و نه تنها به شعارها و اهداف انقلاب اسلامی امیدوار است، بلكه می داند ظرفیت نظام عالم بسیار بیشتر از این ها است. و اگر از چنین آینده روشنی غفلت كند، در ظلمت وضع موجود تمام امكانات تعالی خود را از دست می دهد. وقتی که از انقلاب اسلامی حرف می زنیم، متأسفانه به جهت ظلمات فرهنگ مدرنیته، از حرف ما صرفاً برداشت سیاسی می شود و افق های دینی و تاریخی آن مدّنظر قرار نمی گیرد و لذا از افق واقعی آن در تاریخ حال و آینده دور می شویم. ما یک عمر با ادلّه ای محکم گفته ایم که؛ «امام معصوم هست و جهان، ظرفیت جاری شدن حكم امام را در همه جریان های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و تربیتی دارد» و از همان زاویه هم انقلاب اسلامی را می بینیم. این كه چقدر انقلاب اسلامی در متن روابط و زندگی اجتماعی انسان ها حاکم است، بحث دیگری است و عدم حضور كامل اهداف آن در روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی منجر نمی شود كه ما از آن منصرف شویم، همان طور كه غیبت وجود مقدس صاحب الامر(ع) ما را از او منصرف نمی كند.

شما عنایت داشته باشید كه از چه زاویه ای رسالت و جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را تحلیل می كنیم، و در همین راستا؛ محال است کسی نظر به وضع موعود عالم داشته باشد و دریچه ظهور وضع موعود را، انقلاب اسلامی نشناسد. یک حقیقتی در باطنِ عالم وجود دارد به نام «حقیقتِ حضرت بقیةاللهu» كه عبارت باشد از حضور انسانِ تامّ و تمام در متن عالَم وجود كه نقش واسطه فیض بودن بین ارض و سماء را دارد و به اندازه ای كه زمین و زمینیان آماده باشند، در روابط اجتماعی و فردی انسان ها ظهور می كند و در راستای چنین معرفتی عرض می كنم، واقعه ای كه در سال های اخیر به نام انقلاب اسلامی در این كشور اتفاق افتاد، محل و مدخلِ انکشاف وضع عالَم بقیةالله است، که اگر شما این واقعه را درست نشناسید و جایگاه دینی و تاریخی آن را نیابید، آخرالزمان را گم می كنید و محال است شما به وضع تحقق نور آخرالزمان برسید. البته لازم است به مقدماتی كه عرض شد التفات بفرمائید و ببینید از چه جایگاهی این حرف گفته می شود، وگرنه هرگز ما رفتارهای غیرعاقلانه كسانی را كه به ظاهر طرفدار انقلابند ولی حقیقت انقلاب را به حجاب می برند، تأیید نمی کنیم و نه تنها تأیید نمی كنیم كه بسیاری از این كارها را عامل به حجاب بردن انقلاب و عقب انداختن ظهور حضرت صاحب الامرg می دانیم، حالا این ها با حجاب مدرنیته یا با حجاب تعصب كور موجب به تأخیرانداختن ظهور حضرت صاحب الامرg می شوند، فرقی نمی كند. به گونه ای انقلاب اسلامی را ببینید که امام خمینی«رحمه الله علیه» آن را می دید كه فرمود: «می خواهیم این انقلاب را به صاحب اصلی اش تقدیم کنیم». شما به دلیل اعتقاد به مهدویت باید به انقلاب اسلامی توجه داشته باشید. متأسفانه چون جنبه سیاسی زدگیِ مدرنیته بر ذهن ها سایه انداخته است، هر چه بخواهیم در مورد انقلاب اسلامی بحث مبنایی انجام دهیم، ذهن ها روی جنبه های سیاسی صِرف می رود و باز انقلاب در حجاب مدرنیته گُم می شود، ولی با مقدماتی که عرض شد بیشتر عنایت بفرمایید تا معلوم شود در این انقلاب دنبال چه هستید. اگر این عالم براساس این که خدایش حکیم است و به انسان ها نظام اَحسن را پیشنهاد می کند، نگریسته شود و اگر متوجه شویم این عالَم به موعودی می اندیشد كه شرایط خاصی دارد و به وجه آرمانی زندگی زمینی تعلّق دارد، انكشافی خاص برایتان حاصل می شود كه در نور آن می توانید همه چیز را درست بررسی كنید، هم ظلمات مدرنیته را و هم نور انقلاب اسلامی را به عنوان مرحله گذار از وضع موجود به وضع موعود.




[174] - بحارالانوار، ج 52، ص 358.

توجه به موعود، عامل نجات

«هر کس به وضع موعود نیندیشد و به سوی آن شتاب نگیرد، چه بخواهد و چه نخواهد تمام زندگی خود را وارد اردوگاه پذیرش وضع ظلمانیِ امروز جهان کرده است، چه به ظاهر مسلمان باشد و چه سکولار و چه بی دین مطلق.»

شور زندگی و حیات ما همیشه در رابطه با توجه به افقی بوده است که آن افق ما را به دنیایی وسیع تر می خواند، هر گاه قومی، اتكاء و باور خود را نسبت به آرزوهای سترگ از دست داد و انسان مطلوب او انسان كامل نبود، مسلّم آن قوم به راحتی مهیای نابودی شده است.

نشناختن وضع موجود یک خطر است، و نفهمیدن وضع موعود خطر دیگر. شما حتماً بعضی از رزمندگان و یا افراد انقلابی را می شناسید که در حال حاضر نه تنها دیگر آن شور انقلابی را ندارند، بلكه ممكن است نسبت به اسلام و انقلاب به انحراف هم افتاده باشند. علت انحراف آن است كه وضع موجود جهان را به عنوان یك آرمان پذیرفته اند. وقتی آرمان بزرگ، كه حضور انسان كاملی در صحنه زندگی است، از دست رفت، دیگر باید منتظر هر سقوطی در ابعاد معنوی و تربیتی بود.

لازم است عزیزان در رابطه با مسأله تأثیرِ نجات دهندگیِ توجه به وضع موعودِ منطقی و واقعی، خوب فکر کنید و بركاتش را از آن جهت بررسی كنید؛ در قومی كه این آرمانِ بزرگ گم شود، تمام نشاط انسانی خود را همین الآن از دست می دهد. بی خود نیست كه حضرت صاحب الامرg فرموده اند: «اِنّی لَأَمانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا اَنَّ النُّجُومَ اَمَانٌ لِأَهْلِ السَّماء»[175] من اَمانِ اهل زمین هستم، همان طور كه ستارگان، اَمان اهل آسمان اند. آیا معنی این كه حضرت امان اهل زمین هستند، از آن جهت نیست كه توجه به ظهور آن حضرت ما را از سقوطِ ابعاد انسانی مان به انواع انحرافات، نجات می دهد؟! شما می توانید غفلت از ظهورِ موعود و آثار منفی آن را در تمدن ها، به عنوان یك موضوع تاریخی، بررسی كنید. بررسی این پدیده در رابطه با ارتباط و عدم ارتباط با انقلاب اسلامی، نمونه های بسیار خوبی را به شما نشان می دهد.

ما در انقلاب اسلامی كسانی را داشتیم كه اهل جنگ و جبهه، مبارزه و زندان قبل از انقلاب بودند و در راستای درست نگریستن به آن و در جهت تحقق آن سر از پا نمی شناختند و در همین راستا زندگی برایشان معنی بسیار زیبایی داشت، ولی به جهت جایگزینی اهداف انقلاب اسلامی با اهداف دنیایی، الآن به روسیاهی افتاده اند و قبله آن ها دشمنان اسلام و مسلمانان شده است، می دانم این ها خیلی كم هستند، ولی می خواهم شما از این موضوع یك قاعده كلّی را به دست آورید. اگر روی این افراد مطالعه كنید، می بینید در ابتدا اهداف معنویِ انقلاب اسلامی را، حقایق و واقعیات عالمِ وجود می دانستند و لذا افق جان آن ها به آن اهداف نظر داشت و در راستای ارتباط با آن حقایقِ معنوی، تلاش و تحرك داشتند، ولی به جهت عمل زدگی و غفلت از ارتباط فعّال با حقایق معنوی، آرام آرام اهداف حسّی و دنیایی در نظرشان بیشتر جلوه كرد و لذا اهداف انقلاب اسلامی را وسیله ای برای دست یابی به دنیای بیشتر تصور کردند. كمی كه جلوتر آمدند، دیدند برای به دست آوردن دنیای بیشتر نه تنها نیاز به دین و دینداری نیست، حتّی نیاز به انقلاب اسلامی هم نیست و لذا این شدند كه می بینید. در حالی كه جنبه های وضع موعود و معنوی انقلاب برای عده ای دیگر نه تنها بی رنگ نشد، بلكه روز به روز پر رنگ تر شد و در آن حدّ واقعیتش را نشان داد كه حاضر شدند برای حفظ انقلاب اسلامی همه دنیای خود را بدهند و در رابطه با همین تشخیص، شهادت را انتخاب كردند.




[175] - «بحارالانوار»، ج 52، ص 92.

راه عبور از ظلمات آخرالزمان

عرض بنده در این مقایسه برای روشن شدن نقش نجات دهندگیِ توجه به وضع موعود است كه چگونه شخص را تا آرمانی ترین نحوه زندگی جلو می برد. این که شما ملاحظه می كنید فلان شخص، مسائل اخلاقی را رعایت نمی کند و یا حرام و حلال خدا را به چیزی نمی گیرد، ریشه و اساسی دارد، اوّل در نظر خود نحوه ای از زندگی را پذیرفته است كه دین در آن زندگی جای اساسی ندارد و لذا تحت تأثیر وضع موجودِ ظلمات مدرنیته قرار می گیرد. اگر کسی وضع موجود را درست نشناسد و نفهمد چگونه فرهنگ مدرنیته هر فرهنگی، غیر از فرهنگ خود را نفی می كند، اگر در زبان هم بگوید اهل انتظار است، انتظارش انتظار لغوی است، چون لازمه انتظارِ هر چیزی، معرفت نسبت به آن چیز است و وقتی منتظَر، یعنی آن چیزی كه مورد انتظار است، بسیار عظیم می باشد، معرفت نسبت به آن نیز باید بسیار دقیق باشد. هرکس به میزان معرفتش نسبت به منتظَر از خطرات وضع موجود رهیده است و انتظار دقیق و شدید با معرفت دقیق به وضع موعود باید همراه باشد، با انتظارهای ضعیف نمی توان از گردنه های ظلمانی و غلیظ آخر الزمان به راحتی عبور كرد و لذا نمی توان به اهداف بلند دست یافت. گاهی نمازهای ما فقط به این درد می خورد که جهنم نرویم. امّا چنین نیست كه بتواند افق های آینده را برای ما روشن کند و تحلیل هایمان را از زندگی زنده کند، در حالی كه نماز، همین حالا زنده است و باید با ما حرف بزند و همین حالا افق های جلوی ما را روشن کند و ما را از مهالك ظلمانی كه در جلوی ما هست، نجات دهد. حال اگر فقط در حدّ کمی از آن اعمال عبادی خود انتظار داشته باشیم و آن ها را انجام دهیم که جهنم نرویم، از برکات زیادی خود را محروم کرده ایم. در مسئله توجه به وضع موعود هم موضوع به همین شكل است. انتظارِ ظهور مهدیg را داشتن، یك نوع همسو شدن با آن حضرت است، آن حضرت منتظر مردم اند كه كاری كنند تا حكومت جهانی آن حضرت ممكن شود و مردم نجات امروز و فردای خود و فرزندانشان را در همین به وجودآوردن زمینه فرج فراهم كنند، همان طور كه خود حضرت در آخر جواب نامه اسحاق بن یعقوب فرمودند: «وَ اكْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجِیل ِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ»[176] جهت تعجیل در فرج من زیاد دعا كنید كه فرج شما در همین است، چون جهت جان انسان از تسلیم به وضع موجود، به توجه به وضع موعود می افتد و نظر به چنین آرمانِ مبارك و منطقی و واقعی، همین امروز ما را و جوانان ما را نجات می دهد.

پدیده تحت تأثیر قرار گرفتن جوانان ما نسبت به فرهنگ غرب در حالی است كه ابتدا بسیاری از آن جوانان وارد انقلاب اسلامی شدند ولی نتوانستند از دریچه انقلاب اسلامی وضع موعود را بشناسند و در راستای آن هدف بزرگ، زندگی و تحرك خود را تنظیم كنند و لذا وضع موجود جهان را پذیرفتند و به این مشكلات افتادند.

گاهی مشاهده می كنید که بعضی از افرادی كه اجمالاً اسلام را پذیرفته اند، به جای توجه به وضع موعود، دل در وضع موجود سپرده اند، و چگونه برای حفظ وضع موجود از اساسی ترین ابعاد اسلام روی می گردانند. به عنوان مثال؛ آقای رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه شخصاً فرد مذهبی است و اجازه نداد همسرش در جشن ملی كشورش بدون حجاب بیاید و لذا همسرش بر خلاف عرف همه دیپلمات های تركیه در جشن ملی تركیه حاضر نشد، و نام حزبش هم حزب «توسعه و عدالت اسلامی» است، ولی آمد و در تلویزیون گفت: «مردم محترم ترکیه! برای این که اروپا ما را به عنوان یك كشور اروپایی بپذیرد، باید مجلس تركیه حرمت زنا را لغو كند، و شما اجازه بدهید تا مجازات زنا از قوانین لغو شود!!» چرا بر خلاف اعتقاد خود و بر خلاف اعتقاد اكثریت مردم تركیه دست به چنین كاری می زند؟ چون وضع موجود را مدّنظر خود دارد و به چیز بالاتری در حیات نظام عالم نمی نگرد. اگر این حرف را شخص آقای بُلند اِجویت می زد، با مرام او هماهنگی داشت، چون او ادعای ملّیت دارد و نه اسلامیت، ولی رئیس حزب عدالت و توسعه اسلامی ترکیه فردی است كه هشتاد درصد مذهبی های ترکیه با امیدواری به احیاء اسلام به او رأی دادند. علت اصلی این سقوط، غفلت از وضع موعود و اصالت دادن به وضع موجود است.

پس ملاحظه فرمودید که توجه به وضع موعودی كه نظام اَحسن الهی ظرفیت تحقق آن را دارد، همین حالا بسیار نجات دهنده است و نمی گذارد ما از اهداف مورد قبول خود عدول کنیم. نمونه اش را شما در کشور خودتان و در بسیاری از جوانانتان می بینید كه چگونه با توجه به فرهنگ مهدویت در این ظلمات آخر الزمان نورانیت خود را حفظ كرده اند. چند سال پیش كه مسئولین آموزش و پرورش سراسر کشور خدمت مقام معظم رهبری«حفظه الله تعالی» رسیدند، ایشان آن روز فرمودند: با به كارگیری فرهنگ مهدویت در نظام آموزشی، خطرها و تهدیدهایی كه نسل جوان ما را تهدید می كند، از بین ببرید. رهبر انقلاب اسلامی تئوری و راهكار را می دهد، مردم اگر خواستند و متوجه نتایج آن شدند، باید خودشان عمل کنند و در راستای آن برنامه ریزی كنند. در مسائل تربیتی با زور و شمشیر نمی شود چیزی را به روح انسان ها تحمیل كرد. ایشان چقدر خوب مسئولان نظام آموزشی، تربیتی كشور را متوجه این نكته مهم در جهان امروز نمودند، و مشخص است که اگر پیشنهاد ایشان در راستای توجه به فرهنگ مهدویت و وضع موعود، به عنوان یک تئوریِ دقیقِ تربیتی در جهان معاصر درست تدوین بشود، خیلی کارساز خواهد بود، البته به همان اندازه كه موضوع دقیق و ظریف و مهم است، امكان سوء استفاده از آن نیز هست. یكی از دوستان می فرمودند: شما كه در مورد ولایت فقیه معتقدید خداوند حكیم در زمان غیبت ولی عصرg فقیه اَشْجَع وَ اَتْقَی وَ اَعْلَم را برای برآوردن نیازهای دینی جامعه می پروراند، آیا این به آن معنا است که آن فقیه معصوم است؟ عرض كردم: نه! معصوم نیست، ولی به لطف خدا سخنان حكیمانه ای می گوید که معلوم است این سخن ها را صرفاً به جهت باسوادبودن نمی توان گفت. بلكه خبر از ظهور مدد خداوند است به ملتی كه به وضع موعود نظر دارند.




[176] - «بحار الانوار»، ج52، ص92.

اهميت شناخت روح زمانه

«با شروع انقلاب اسلامی به عنوان دروازه ورود به وضع موعود، تکلیف هر کس معلوم شد و در این شرایط اگر انسان ها هر چه زودتر تصمیم نگیرند و با واردشدن در اهداف انقلاب اسلامی، سراسر زندگی شان را در جهت وضع موعود مهدیg نكشانند، بخواهند و نخواهند به اردوگاه حفظ وضع موجود می افتند و گرفتار وضع ظلمانی آن خواهند شد.»

با ظهور انقلاب اسلامی شرایطی در زمان و زمین ایجاد شده است كه یك انسان متدینِ واقعی، دیگر نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد و در دینداری خود دچار مشكل و تضاد مهمی نشود، همان طور كه در مقیاس وسیع تر آن نمی توان ناظر صحنه كربلا بود و موضع خود را در آن شرایط تاریخی مشخص ننمود. شرایط طوری است كه اگر انقلاب اسلامی و توجه به آرمان های بلند تاریخی آن در زندگی و خانواده ما حضور نیابد و قلب و عقل فرزندانمان نسبت به آن بی تفاوت باشد، بخواهید و نخواهید طعمه ظلمات مدرنیته خواهند شد، هر چند به ظاهر آن فسادی كه شما آن را فساد می دانید، در آن ها ظاهر نباشد، و معنی بسیجی بودن كه بنده عزیزان را به آن دعوت می كنم، به همین معنا است كه با شناخت جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی و با معرفت به انقلاب جهانی حضرت مهدیg خود را در یك حالت انقلابی حفظ كنید. اگر شما شخصیت تمام مذهبی های این کشور را بررسی كنید، هر کدام که روحِ انقلابی بودن را با همان استحكام معرفتی و منطقی حفظ كرده اند، خود و خانواده شان از همه ظلمات دوران رهیده اند، و در غیر این صورت اگر هنوز هم فرزندانشان فاسد نشده اند، چون جبهه مقابله با ظلمات را انتخاب نكرده اند، بدانید فرو افتادن در آن فساد برای آن ها هنوز دیر نشده است. این هنر نیست كه وقتی همه کارها خراب شد بگویید حالا چه کنیم! هنر آن است كه از ابتدا رمز و راز نجات از فساد آخرالزمان را بشناسید.

عاقلان اوّل به سر بر می زنند

جاهلان آخر همی شیون كنند

با شروع انقلاب اسلامی به عنوان دروازه ورود به وضع موعود، تکلیف هر کس معلوم شده است و اگر انسان هر چه زودتر تصمیم نگیرد که از طریق این انقلاب، سراسر زندگیش را با وضع موعود امام زمانg هماهنگ كند، بخواهد و نخواهد به اردوگاه حفظ وضع موجود افتاده است و ارزش های فرهنگ مدرنیته برایش عزیز می شود و در نتیجه مدیحه سرای فرهنگ مدرنیته خواهد شد و لذا تمام لوازم آن فرهنگ كه از نظر زندگیِ دینی فاسد است، در زندگی او ظاهر می گردد.

بعضی ها بدون آن كه بدانند چه می گویند، آینده ای را برای خود ترسیم كرده اند كه سخت از آن گریزانند، می گویند ما نه در زمان طاغوت خیلی طاغوتی بودیم و نه حالا در زمان انقلاب، خیلی انقلابی هستیم! این ها باید منتظر آینده بدی برای خود و خانواده شان باشند و بحران های آینده این موضع گیری را خواهند دید. آن هایی كه در بحبوحه دفاع مقدس هشت ساله این حرف ها را می زدند، حالا ببینید خودشان و فرزندان و همسرانشان چه وضعی دارند، از همه جهات در بحران قرار گرفته اند، چون هوشیاری فهم ظلمات آخر الزمان و دریچه خروج از آن را درست نشناختند. این نكته ای كه بر آن اصرار دارم، یك رمز اساسی است كه در مباحث فلسفه تاریخ عمیقاً مورد بررسی قرار می گیرد. این جا بنده به عنوان یک معلم فلسفه با شما صحبت می کنم، نه به عنوان یک معلم دینیِ طرفدار انقلاب.

باید قواعد و سنن زمانه را شناخت و سنت های الهی را كه در متن تاریخ قرار گرفته است، درك كرد تا متناسب با روح زمانه بتوانیم موضع گیری كنیم و از هدیه هایی كه خداوند در هر دورانی به بشریت می دهد، غفلت نكنیم. یك هوشیاری و روشنفكری واقعی نیاز است كه انسان اوّلاً؛ سنت حضور وضع موعود را بشناسد، ثانیاً؛ شرایط ظهور آن را بررسی كند، ثالثاً؛ مقدماتی را كه خداوند برای ظهور وضع موعود در تاریخ قرار داده است، درك كند. رسیدن به وضع موعود و راضی نشدن به وضع موجود یك برنامه ریزی و روشنفكری عمیقی را می طلبد، فهم این مطلب از لوازم تفکر عمیق است.



انتظارهاي غلط از انقلاب اسلامي

بعضی از تحصیل كرده های ما كه در عین مسلمان بودن، بیشتر تحت تأثیر فرهنگ غرب بودند، نتوانستند جایگاه تاریخی این انقلاب را بفهمند و با ملاك و ارزش های غربی خواستند انقلاب اسلامی را بررسی كنند و لذا انتظار داشتند انقلاب اسلامی یك نحوه تأیید وضع موجود باشد و از خدای حكیم همین قدر انتظار داشتند كه ما هم در حدّ ژاپن رشد كنیم، غافل از این كه در آن صورت نه تنها انقلاب اسلامی دریچه طلوع وضع موعود مهدیg نخواهد بود، بلكه حجاب وضع موعود می شود. آیا گروه ها و احزاب و روشنفکرانی که در کنار امام«رحمه الله علیه» و مردم به نحوی وارد انقلاب شدند، می دانستند می خواهند چه کار بکنند؟ چه هدفی را باید از طریق این انقلاب دنبال كنند؟ مسلّم نه، عده ای از آن ها فکر می کردند ما از طریق انقلاب می خواهیم فرهنگ مدرنیته را در كشورمان توسعه دهیم تا از اروپا عقب نباشیم، گویا فراموش کردند که از خدای حکیم چه انتظار بزرگی می توان داشت. این افراد با این كه در ابتدا با انقلاب به عنوان مقابله با دیكتاتوری شاه، همراهی كردند، ولی هر چه انقلاب بیشتر به سوی اهداف اصلی خود جهت گرفت، این ها آرام آرام از انقلاب فاصله گرفتند و عده ای از آن ها روبه روی انقلاب ایستادند و عده ای دیگر از همین افراد بعداً مقابله بیشتری با انقلاب می كنند، چون تمام ارزش ها را همان چیزهایی می دانند كه فرهنگ مدرنیته ارزش می داند. هنوز عده ای از كسانی که به ظاهر طرفدار انقلابند، چون نه وضع موعود را می فهمند و نه از وضع موجود آن طور كه باید و شاید متنفرند، دیر یا زود با انقلاب درگیر می شوند، یعنی همان طور که رهبری فرمودند انقلاب هم رُویِش دارد، هم ریزش. هنوز عده ای تکلیفشان را با انقلاب مشخص نکرده اند و به ظاهر درون اردوگاه انقلاب هستند، امّا دل در هوای جای دیگری دارند و لذا هر چه انقلاب به اهداف اصلی خود نزدیك تر شود، فاصله این ها بیشتر می گردد. هنوز انقلاب، روح بقیةاللهی اش را نشان نداده است و آن هایی که هنوز عالَم بقیةاللهی را نشناخته اند، در طرفداری از این انقلاب جدّی نیستند و به جهت نوع بینشی كه دارند ، نمی توانند جدّی باشند. انقلاب اسلامی، دریچه انکشاف یک عالَم است. کسی که هنوز در «زمان» گرفتار است و کسی که هنوز در بند گذشته و آینده است و نه در عالَم اُنس با حقیقت، انقلاب و جایگاه تاریخی آن را نمی فهمد.

در كتاب ارشاد مفید در فصل 3 فی اخبارالمهدیg از امام صادق(ع) نقل شده است كه: «روزهای آن حضرت طولانی شود به طوری كه هرسال از سال های زمان او برابر ده سال از سال های شما است».[177] همچنان كه در روایت دیگر داریم: «زمین زیر پای اصحاب مهدیg به سرعت پیچیده شود».[178] از این روایات استفاده می شود كه در شرایط ظهور بقیه الله، در عین این كه آن شرایط مانند قیامت كاملاً از قید زمان و مكان آزاد نیست، ولی زمین و زمان با هویت كاملاً مادیِ خود حاكمیت ندارند و روح زمانه نسبت به روزگار ما از تنگنای زمین و زمان آزادتر است، به طوری كه اهل قبر و برزخ نیز امكان ورود به آن عالَم را پیدا می كنند و به اصطلاح به این عالم «رجعت» می نمایند.

طبق آن روایت که هر سالی ده سال می شود؛ دنیا در آخرالزمان با حالت تفرُّق كم تری در صحنه است. همان طور که اگر شما در یك حالت معنوی قرار بگیرید، گذر زمان را كم تر احساس می كنید، چون جنبه معنوی و بی زمانی بر شما غالب شده است، شرایط آخرالزمان شبیه همین حالت است.

عالم بقیةالله یعنی عالمی كه حالت بقاء بر حالت گذرانِ زمان زده، غلبه دارد، عالم از جنس روح انبیاء و اولیاء می شود. در اخبار داریم پیامبر اكرمf با فردی وعده کرده بودند. شش روز سر وعده ایستادند. در روایت دیگر داریم اسماعیل صادق الوعد(ع) شش سال سر وعده ایستاد.[179] قرآن در مورد اسماعیل صادق الوعد به پیامبرf می فرمایند: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا»[180] در قرآن خود یاد كن آن اسماعیل را كه صادق الوعد و پیامبر بود. انسانی که حاكم بر «زمان» بشود، در عالَم بقیةاللهی به سر می برد. بقیةالله یعنی مقامی كه نه به گذشته محدود است و نه به آینده، همچنان كه در مكان هم محدود نیست. در روایت داریم كه یاران حضرت مهدی(ع) شب در خانه خود در اقصی نقاط جهان هستند و صبح در مكه در كنار حضرت جمع می شوند. یا همچنان که عرض شد؛ می فرمایند: زمین زیر پاهای یاران امام می پیچد، یعنی از مکان آزادند. خود شما هم در ماه مبارك رمضان اگر توانسته باشید خوب روزه بگیرید، از نیمه ماه به بعد، گذران زمان را به اندازه روزهای اوّل ماه حس نمی کنید، یك حالت بقاء در شما ایجاد می شود. همان طور كه شما در قیامت در حالت بقاء صِرف قرار می گیرید، چون قیامت فقط روز است، شب ندارد و آخر الزمان بعضی حالات قیامت را دارا است، در قیامت همواره در روز هستید، ولی در دنیا با گذران روبه رو هستند. مثلاً دیروزتان کو؟ رفت، فردایتان هم كه نیامده و نیست. حالا هم که نیست، چون حالا رفت، پس همواره با گذشته ای كه رفت و آینده ای كه نیامده است روبه رویید و در واقع در عدمِ بقاء به سر می برید. عموماً ما در عدم و نیستی به سر می بریم، خوشا به حال آن ها كه با اتصال به خدای باقی و حضرت بقیةالله اعظمg از زندگی در نیستی ها به هستی ها و بقاء وارد شده اند.

عرض ما این بود كه انقلاب اسلامی در اهداف واقعی اش، دریچه طلوع عالمِ بقیةاللهی است و اگر کسی اهداف اصلی انقلاب اسلامی را نفهمد، می خواهد آن را با پیشرفت های كشور ژاپن مقایسه كند، در حالی كه پیشرفت های امثال ژاپن یعنی پیشرفت در سرعت، و سرعت مقابل بقاء است. پس این مسلمانِ به ظاهر انقلابی اگر معنی وضع موعود را نشناسد و در طلب آن نباشد و در انقلاب اسلامی هم آن چیزهایی را دنبال كند كه دنیای مدرن برای خود اصل و هدف گرفته است، اگر تا حالا هم ضد انقلاب نشده است، فردا می شود، چون هرکس بقیةالله اعظمg را نفهمد، روبه روی نظامی كه متذكر عالم بقیةالله است، می ایستد.




[177] - «بحار الانوار»، ج52، ص 337. از ارشاد، ج2، ص381.
[179] - حضرت اسماعيلِ صادق الوعدكه در سوره مريمi از آن ياد مي برد، غير از حضرت اسماعيل فرزند ابراهيم«عليهما السلام» است.

شرايط زندگي قدسي

«آن کس که كارهای خداوند حکیم را حکیمانه می بیند و انتظار وجود نظامی اَحسن - در تكوین و تشریع- از خدا را شرط خداشناسی خود می داند، به راحتی منتظر است كه همواره بشر از طریق پیامبرخداf و امامانی معصوم به عالی ترین نحوه زندگی دست یابد، و بر این پیام خداوند گوش فرا می دهد که فرمود: «وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ..»[181] آن هایی كه می گویند خداوند دین و شریعتی را بر بشر نازل نكرده است، خدا را آن طور كه باید و شاید نشناخته اند. آری؛ اگر خداوند حكیم را بشناسیم، همواره انتظار داریم از طریق بشری معصوم، كامل ترین نحوة زندگی، به بشر پیشنهاد شود، همچنان كه در جای دیگر می فرماید: «مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ»[182] یعنی؛ این كه عده ای تصور می كنند چنین چیزی نمی شود تا حق و عدالت سراسر جهان را فرا گیرد، چون آن طور كه باید و شاید خدا را نمی شناسند، در حالی كه خداوند قوی و دارای احاطه كامل است.»

حقیقتاً قضیه از این قرار است كه آن هایی که می گویند انسان نمی تواند در سراسر زندگی و در روابط اجتماعی و فردی قدسی شود و قدسی زندگی كند، و با خدا در همه روابط خود ارتباط پیدا کند، خدا را آن طور كه باید و شاید نمی شناسند و جایگاه خدا را در حدّ خدای خالق می دانند و بس، این ها جایگاه پیامبران را هم درست نمی شناسند. همچنان كه آن هایی هم که نمی فهمند این جهان استعداد داشتن آینده ای بسیار برتر از آنچه که فعلاً در آن قرار دارد، در خود دارد، خدا را نمی شناسند. می گویند مگر می شود یک آدم این قدر متعالی شود که قلبش محلّ تمام اسرار عالم هستی شود و بتواند بر روابط فردی و اجتماعی تمام عالم تأثیر بگذارد؟! می گویند مگر می شود زمانی فرا برسد كه در آن زمان شرایط ظهورِ آرزوی تمام انبیاء و اولیاء فراهم گردد، و به تعبیر امام باقرu: «خداوند او را با پنج هزار ملائكه نشان دار كمك می كند»؟[183] این ها چون خدا را درست نمی شناسند منتظر چنین شرایطی نیستند كه در آن شرایط تمام ملائکه ای که کنار انبیاء سراسر تاریخ بودند کنار امام زمان(ع) بیایند، آن زمان چه زمانی می شود! و آن زمین، چه زمینی خواهد بود! شما در روز عید فطر دقت کرده اید، پس از آن كه یك ماه روزه می گیرید، و جهت اقامه نماز عید می روید، در قنوت نماز عید می خوانید: «اَلّلهُمَّ اَهْلَ الْكِبْرِیاءِ وَ الْعَظَمَةِ وَ اَهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ اَهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَة...» در این قنوت و با گفتن آن اذكار، در واقع دارید ظهور كبریایی و عظمت و بخشش و عفو و رحمت خدا را می بینید و متوجه شده اید خداوند پس از یك ماه روزه داری، زمینه ظهور چنین اسمائی را در شما دیده و لذا با این اسمائش بر قلب شما تجلی كرده است و شما هم با این اسماء او را می خوانید. این همان خدای اوّل ماه مبارك رمضان است، ولی چون شما آماده شدید، حالا با جلوات خاصی به صحنه جان شما آمده است. خدای مهدی(ع) خدایی است که ظهورش از ظهور خدایی كه در هزاران هزار ماه رمضان تجلی می كند، شدیدتر است، شرایطی كه در آن شرایط عالَم بقیّةاللهی نصیب مردم می شود.

حضرت عبدالعظیم حسنی می گوید: بر سرورم حضرت جوادالائمه(ع) وارد شدم. تصمیم داشتم از او بپرسم كه آیا «قائم» شما همان مهدی است یا غیر او؟ - چون یك بحث، بحث قائم بودن كسی است كه در این خاندان باید قیام كند، و یك بحث، بحث مهدی این امّت است كه باید نهایت فرهنگ اهل البیت را بنمایاند- می گوید: قبل از آن كه شروع به سخن كنم، خود حضرت جواد(ع) آغاز به سخن كرده، فرمودند: ای اباالقاسم! قائم ما همان مهدی است كه باید در عصر غیبت منتظرش بود و در عصر ظهور اطاعتش كرد و سومین فرزند من است. و سپس ادامه دادند: «وَالَّذی بَعَثَ محمداًf بالنُّبُوَّةِ وَ خَصِّنَا بِالْإِمامَه اِنَّهُ لَوْ لَم یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ، لَطَوَّلَ اللهُ ذلِكَ الْیَوْمَ حَتّی یَخْرُجَ فَیَمْلَاَ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَت جَوْراً وَ ظُلْماً وَ اِنَّ الله تبارك و تعالی یُصْلِحُ اَمْرَهُ فی لیلةٍ كما اَصْلَحَ امْرَ كلیمهِ موسی(ع) لِیَقْتَبِسَ لِاَهْلِهِ ناراً فَرَجَع وَ هُوَ رسول نَبِیٌّ. ثُمَّ قالَ(ع) اَفْضَلُ اعمالِ شیعَتِنَا اِنْتِظارُ الْفَرَج»[184] قسم به خدایی كه محمد را به پیامبری برگزید و امامت را به ما اختصاص داد، اگر از عمر دنیا بیش از یك روز هم باقی نماند، خدا آن روز را آن قدر طولانی می گرداند، تا قائم ما خروج كند و همان طور كه زمین از جور و ظلم پر شده، از قسط و عدل پر می کند، خدای سبحان كار او را یك شبه اصلاح می كند و اوضاع را به نفع او برمی گرداند، چنان كه كار موسی(ع) را یك شبه اصلاح كرد، او برای گرفتن پاره ای آتش برای خانواده اش رفت، ولی هنگام بازگشت به شرافت رسالت و افتخار نبوت نایل شده بود، آنگاه فرمود: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج و انتظار گشایش امور به دست آن حضرت است.

در جمع بندی این بحث باید گفت؛ عمده ترین مطلب فهمیدن خدای حكیم است و آن زمینه ای كه خدای حكیم برای بشر در نظام اَحسنِ خود، فراهم كرده، و معنی انتظار نیز همین است. آری؛ آن كس كه خدای حكیم را حكیمانه می شناسد، سخت مواظب است از توجه به نور وضع موعود غافل نشود، وگرنه تمام آلودگی های عقیدتی و اخلاقی ظلمت آخر الزمان او را فرا می گیرد و از بهترین نتایج زندگی محروم می گردد و حرف من همین بود.

«والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته»




[181] - سوره انعام، آيه91.
[183] - «معجم احاديث المهديu»، آقاي كوراني، ج5، ص251.
[184] - بحارالانوار، ج 51، ص 156.

سؤال و جواب هاي مربوط به بحث نظام احسن و آخرالزمان

سؤال: شما می فرمایید برای رسیدن به وضع موعود، باید از دریچه ای به نام انقلاب اسلامی گذشت. حال از کجا معلوم است که انقلاب مردم ایران همان انقلابی است كه دریچه طلوع انقلاب مهدی(ع) است؟



يك قدم تا ظهور

جواب: وقتی پذیرفتیم كه ما باید از دریچه انقلابی که انکشاف انقلاب حضرت مهدیg است، به وضع موعود برسیم، می بینیم شرایطی که به عنوان مقدمه، آرزوی ائمه و پیامبرانh بوده است، در اساسِ تئوریك این انقلاب محقق است و برای مطمئن شدن به عرض بنده لازم است به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی نظر بفرمایید كه با واقعه غدیر شروع شد و خداوند فرمود: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ»[185] ای پیامبر! آنچه را به تو رسیده است رابه مردم برسان، و اگر این كار را انجام ندهی، رسالت خدای خود را انجام نداده ای، و در این راستا خداوند تو را از خطراتی كه مردم پیش می آورند حفظ می كند و نمی گذارد نقشه كافران به نتیجه برسد.

پس غدیر به معنی حاكمیت امام معصوم در ادامه اسلام، به دستور خدا در 18 ذیحجه سال دهم هجری بنیان گذاری شد ولی جریانی قدرتمند و با برنامه ریزیِ به ظاهر همه جانبه[186] به زعم خود، غدیر را در سقیفه دفن كرد و نه تنها علیu را از صحنه تصمیم گیری جامعه خارج نمود، جریان اُموی با مدیریت معاویه حدود صدسال جهان اسلام را قبضه کرد و مردم را مجبور كرد تا آن حضرت را لعنت كنند، و هركس را احتمال می دادند شیعه علی(ع) است می كشتند تا هیچ جای پایی در تاریخ اسلام از آن حضرت نماند، زیرا نگران حضور علی(ع) و غدیر در آینده تاریخ بودند، ولی با این همه، غدیر در نهضت حسین(ع) به صحنه آمد، و باز فرهنگ سقیفه نه تنها حسین(ع) را كه متذكر برگشت به غدیر بود، شهید كردند، بر جسد مبارك آن حضرت اسب ها تازاندند تا حتی بدن او نمانَد، چون نگران حضور غدیر در آینده تاریخ بودند.

ولی همواره حضور غدیر با روش خاص ائمهh و به صورت های مختلف در تاریخ ادامه یافت و مكتب امام صادق 4000 دانشمند صاحب نظر در امور اسلامی تربیت نمود و حضور غدیر را در تاریخ به نمایش گذارد، و باز عباسیان بدتر از اُمویان امام كاظم(ع) را گرفتار زندان های طویل المدت كردند، تا غدیر نماند، ولی بنا به وعده خداوند غدیر همواره جای خود را در تاریخ می گشاید و جلو می رود، به طوری كه مأمون خلیفه حیله گر عباسی مجبور می شود فرزند غدیر یعنی امام رضا(ع) را به عنوان ولیعهد خود تعیین كند تا از فشار شیعیان آسوده بماند، ولی باز مجبور شدند برای دفن غدیر، به آن حضرت(ع) زهر بخورانند و بقیه امامان بعد از حضرت رضا(ع) را در حصر نگه دارند، به امید آن كه برای همیشه غدیر را از صحنة تاریخ خارج كرده باشند، كه ناگهان در پهنه امپراطوری عثمانی نه تنها صدای شیعه بلندتر از قبل به گوش ها رسید، بلكه با ظهور سلسله صفویه دولت شیعه پا به عرصة تاریخ گذاشت و باز دولت عثمانی از طریق نادرشاه خواست رسمیت تشیع را در كشور ایران نفی كند ولی ملت ایران نادرشاه را نفی كرد و عنوان «سردار ملی» او را به «فاجعة ملی» تغییر داد،[187] و باز غدیر خود را ادامه داد تا در نظام مشروطه نه تنها دیگر شاه عباس صفوی نیست كه به فقیه اجازه حكم کردن بدهد، بلكه طبق قانون اساسی مشروطه، فقهِ آل محمدh است كه باید حقانیت قوانین مجلس شورای ملی را تأیید كند. و باز خواستند از طریق رضاخان حركت غدیر را نفی نمایند، ولی باز غدیر؛ تاریخ را شكافت و انقلاب اسلامی به صحنه آمد، حالا در انقلاب اسلامی دیگر نه تنها شاه عباس نیست كه به فقیه اجازه حكم دادن می دهد، بلكه مثل انقلاب مشروطه هم نیست كه پادشاه كنار مجلس باشد و بخواهد در قوانینی كه مجتهدان تأیید می كنند دخل و تصرف كند، بلكه حالا فقه آل محمدh یعنی ولی فقیه است که حكم ریاست جمهور را تنفیذ می كند، و با انقلاب اسلامی سیرتاریخی غدیر در زمان غیبت به تمامیت خود رسید و یك قدم دیگر تا تحقق كامل غدیر باقی نمانده است و آن ظهور وجود مقدس امام معصوم یعنی حضرت مهدیg بر رأس امور است، و عملی شدن قول رسول خداf به فاطمهi كه فرمود: نگران مباش مهدی این امت از فرزندان تو است.[188] یعنی نهایت اسلام با فكری كه تو شروع كردی شكل می گیرد.

چنانچه ملاحظه می فرمایید انقلاب اسلامی به عنوان زمینه طلوع انقلاب مهدیg از نظر تئوری محقق شده است و لذا اوّلین قدم اساسی برداشته شده است، حال با تحقق دولت اسلامی و سپس كشور اسلامی، شرایط آماده تر می شود. مگر در زمان غیبت امام معصومg بهترین شکل سازمان سیاسی این نیست که سخنان خدا و پیامبر و امام معصوم از طریق کارشناس کشف حکم خدا و كشف سخنان معصومینh ارائه بشود و هم او حاکم باشد؟ به غیر از آن صورتِ آرمانی که امام معصوم حاکم باشد، صورتی آرمانی تر از انقلاب اسلامی که مقدمه آن انقلاب موعود باشد، نمی توانیم تصور کنیم. ممکن است بگویید از کجا که این فقیه اشتباه نكند؟ مگر معصوم است؟ آری او معصوم نیست و واقعاً ممکن است اشتباه کند، امّا عنایت داشته باشید كه سعی شده است تا شرایطی فراهم شود كه او قلیل الاشتباه باشد، یعنی از طریق خبرگانِ فقیهِ فقیه شناس، كسی حاكم شده است که احتمال كم ترین اشتباه در او باشد، یعنی آنچه ممكن بوده در عمل دقت لازم به کار رفته تا عقلاً به بهترین نتیجه برسیم. به همین دلیل در زمان غیبت امام زمانg شرایط سیاسی برای اداره جامعه اسلامی، بهتر از این كه واقع شده، نداریم. مثلاً در زمان مشروطه علما می دانستند شاه نباید نظر نهایی را بدهد، چون شاه یك فرد است و نه یك مكتب، ولی حرفشان این بود كه فعلاً چاره ای نداریم. ولی حالا می گوییم از نظر تئوری هیچ اشكالی نیست. مشكل فقط در این است كه بتوانیم آن را در روابط اجتماعی جامعه پیاده كنیم.

ابتدا باید اندیشه ای در قالب تئوری ارائه شود و سپس به مرور در روابط اجتماعی نهادینه گردد، هر چند دشمنان، موانع ایجاد كنند تا در نهادینه كردن آن تئوری موفق نشویم، ولی وقتی به حقّانیت اندیشه خود مطمئن هستیم و خدای حكیم زمینه تحقق آن را در نظام اَحسن فراهم كرده است، اگر پشتكار لازم را به خرج دهیم، موفق می شویم.




[185] - سوره مائده آيه 67.
[186] - جريان صحيفه يا پيمان نامه در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص 454 آمده است که پس از ماجراي غدير خم گروهي به اين نتيجه رسيدند پس از رحلت رسول خداf با تمام قدرت بر ضد حکومت علي(ع) مبارزه کنند و پيمان نامه اي با امضاء 34 نفر تهيه و آن را به ابوعبيده جرّاح دادند مبني بر اين که محمدf رسالت خود را انجام داد و کسي را جانشين خود قرار نداد و اختيار حکومت را به عهده ملت گذارد تا رهبري ملت موروثي نشود...». همچنين علامه مجلسي در بحارالانوار، ج 28، ص 102 به بعد آورده اند.
[187] - تاريخ تحولات سياسي ايران، دکتر موسي نجفي- موسي حقاني، فصل سوم، دوران گذار.

چگونه امام شناخته مي شود؟

سؤال: وقتی موعد ظهور امام زمانg فرا می رسد ما چگونه و از کجا بفهمیم آن دوره فرا رسیده است آن هم در این زمانه که همه چیز مبهم است؟

جواب: گفت:

دیده آن باشد که باشد شه شناس

تا شناسد شاه را در هر لباس

شما همین حالا هم اگر واقعاً بنا داشته باشید حق را بفهمید، حق به راحتی خودش را نشان می دهد. در روایت داریم که حضرت بانگ می زند که «من مهدی ام!» تمام انسان های منتظر می فهمند.

حضرت امام باقر(ع) می فرمایند: «پس ندا می كند منادی از آسمان به اسم قائمu، پس می شنود كسی كه در مشرق و در مغرب است، نمی ماند خوابیده ای مگر آن كه بیدار شود، و نه ایستاده ای مگر آن كه می نشیند و نه نشسته ای مگر آن كه می ایستد، از خوف آن صدا» و حضرت فرمودند: «آن صدا از جبرئیل است در ماه رمضان، در شبِ جمعه بیست و سوم.»[189] و شواهد نشان می دهد شعور برای فهم حضرت مهدیg در منتظران آن حضرت آن چنان بالا است كه به خوبی او را می شناسند، همین حالا هم اگر شما سیاهیِ وضع موجود را در تمام ابعادش بررسی كنید و ببینید اصلاً بویی از عالَم بقیةالله كه عالم بقاء و قرارِ با حق است، نمی دهد و منتظر واقعی شوید، شعار شما هم این می شود كه «چون یافتمت جانا، بشناختمت جانا».

اگر کسی خر دجّال را نشناسد، به طرفش می رود. در روایات داریم: خر دجّال یک چشم دارد. ظاهراً یعنی یک بُعدی است و لذا انسان هایی هم كه ابعاد روحانی خود را از دست داده اند و فقط بُعد حسّی خود را رشد داده اند، تحت تأثیرش قرار می گیرند و جالب است كه می گویند این آدم ها پشگل های او را می خورند، شاید معنی اش این باشد كه سخن های او را می پذیرند، در حالی كه ظاهر انسانی دارد، ولی باطناً الاغ است و هر چند با دهانش سخن می گوید، ولی آن دهان، دهان نیست، نطقش، نطق کثیف است، ولی عده ای هستند که همان ها را با تمام وجود می پذیرند.

زراره می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم؛ نداكننده ای از آسمان ندا می كند كه «فقط فلانی امیر است، و دیگری ندا می كند فقط علی و پیروان او رستگارند». گفتم: پس چه كسی پس از این با مهدی می جنگد؟ فرمود: شیطان در مورد فردی از بنی امیه ندا می دهد: «همانا فلانی و پیروانش رستگارانند». گفتم: پس چه كسی می تواند راست گو را از دروغ گو تمیز دهد؟ فرمود: كسانی آن ها را از هم تمیز می دهند كه همواره حدیث ما را نقل می كنند و پیش از آن كه آن اتفاق واقع شود، می گویند كه واقع خواهد شد و می دانند كه آنان همان بر حقان راست گویند.[190] پس تنها راه شناخت اُنس با كلام اهل البیت است، با فهمی عمیق «كانوا یروون حدیثنا» و پیش از فرارسیدن و وقوع این حادثه بزرگ از آن سخن گفتن و آن را به گفتمان غالب مبدل ساختن«یقولون».

اکثر روایت های آخرالزمان به تأویل نیاز دارد و نظر به جنبه باطن وقایع دارد. حالا اگر کسی امروز نتوانسته باشد خر دجّال را بشناسد و تحت تأثیر او باشد، منتظر چیز بالاتری نیست، کسی که منتظر شرایط عالی زندگی زمینی نیست امام(ع) را نمی تواند بشناسد. اگر كسی سیاهی ظلمت آخرالزمان را شناخت، منتظر افق نورانی الهی است، و اگر کسی آمد و گفت الحمدالله با وجود اینترنت، شرایط ظهور امام زمان(ع) فراهم شده است و از این طرفِ دنیا می شود آن طرف را دید، گرفتار حجاب مدرنیته است، او متوجه نیست که اگر بنا شد امام(ع) فوق این عالَم باشد، زمین زیر پای یارانش می پیچد. امام در مکه سخن می گویند، در همان لحظه سریعاً با ده هزار لشكر به کوفه می آیند، زره پیغمبر را می پوشند، زره را نجنبانده سوار بر اسب در همه شهرها حاضر هستند و برنامه شان را پیاده می کنند.

همان طور كه عرض شد در شرایط ظهور؛ یک ارتباط فوق زمان و مكان در صحنه است. یک حیات برتر در صحنه است، چون ما هنوز از این عالمِ سراسر مادّی درنیامده ایم، شرایط آن حضرت را نیز در این فكر و فرهنگ بررسی می كنیم. عرض شد كه می فرمایند: یاران امام شب ها در خانه خوابیده اند و صبح در کنار امامu در مکه هستند و به اصطلاح در سمینار مربوطه شركت می کنند، حركت های آن ها به صورت طیّ الارض است.

سؤال: چگونه می توان برای ظهور حضرت تلاش کرد و همواره به یاد ایشان بود؟

جواب: فكر می كنم با عنایت به نكاتی كه از اول بحث تا این جا عرض شد، بتوان در جواب این سؤال این طور جمع بندی كرد كه اساسی ترین وظیفه ما در حال حاضر از یک طرف عبارت است از شناختِ آنچه وضعیت موجود جهان از بشر گرفته و فرهنگ مدرنیته مانع تحقق آن گشته، و از طرف دیگر سعی در تقویت انقلاب اسلامی به عنوان زمینه ظهور حضرت مهدیg است. امروزه بر عهده ما است كه با روشی دقیق جایگاه و ریشه های فكری فرهنگ مدرنیته را بشناسیم و بشناسانیم و روشن كنیم آنچه امروزه با لعابی به نام علم به صحنه زندگی بشر آمده است، ظلماتی است بزرگ كه انسان را از ارتباط با عالم قدس به كلی محروم می كند، در این حالت است كه در تعادل لازم برای ادامه زندگی صحیح قرار گرفته اید. إن شاءالله

سؤال: در مباحث دینی مطرح می شود که عموماً دنیا و جذبه هایش علیه ما است و زندگی دنیایی همواره با ناكامی همراه است، آیا در آخرالزمان هم همین طور است؟

جواب: از یك جهت آری و از یك جهت خیر! از آن جهت كه دنیا را هدف خود قرار دهیم و قلب خود را مشغول دنیا كنیم، همیشه این كار بد است و هركس گرفتار این نوع گرایش نسبت به دنیا شد، ناكام خواهد شد، ولی از این جهت كه در ظلمات آخرالزمان؛ فضای بین انسان ها فضای تقوا نیست، شرایط زمانِ ظهور حضرت درست عکس این شرایطی است كه اكنون هست، چون در عالم بقیةالله همه عالم جیره خوار نظام مهدویت اند. نظامی كه تجسم تقوای واقعی است. خداوند می فرماید: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ یَكْسِبُونَ»[191] یعنی؛ اگر مردم ایمان می آوردند و تقوا پیشه می كردند، حتماً بركات آسمان و زمین را بر آن ها می گشادیم. و مصداق كامل این آیه در زمان مهدی(ع) محقق می شود، به همین جهت در روایات داریم؛ زمین بسیاری از بركاتش را در آخرالزمان ظاهر می كند.

سؤال: آیا در زمان حضور حضرت اثری از علوم جدید مانند فیزیک و شیمی و امثال این ها خواهد بود؟

جواب: به نظر بنده خیر! به طور مختصر در بین بحث دلایل مسئله را عرض كردم، فكر می كنم اصلاً آن عالَم، عالَمی است که تمنای آن با تمنای بشر جدید فرق اساسی می كند. تمنای بشر جدید طوری است كه از طریق درگیری با طبیعت حاصل می شود و تکنیک موجود را بر اساس همان هدف درست کرده است و این تمدن با تمدنی که می خواهد با طبیعت رفیق باشد، فرق می كند و لذا ابزارهایش هم ابزارهای دیگری است. تکنیک موجود، تکنیک رفاقت با طبیعت نیست، با ظهور امام زمان(ع) یكی از اصول فرهنگی آن حضرت، فرهنگ تعامل با طبیعت است، مثل فرهنگ سایر انبیاء در رابطه با طبیعت كه موجب انكشاف هر چه بیشتر استعدادهای طبیعت است، نه سركوبی آن.[192]

شواهدی که در روایات آمده است، حكایت گر تمدن دیگری است که می فرماید: سپرها و کلاه خودها و زره های اصحاب امام زمان(ع) در یکی از بیابان های کوفه دفن است، حضرت می آیند آن را درمی آورند و استفاده می كنند، البته ممكن است ظاهر این روایات منظور نباشد، ولی روی هم رفته بنده این قدر می دانم كه امام، نظامی را محقق می كند كه با آنچه بشر امروز می شناسد، تفاوت اساسی دارد، لازم است با دقت بیشتر به روایاتی كه در این مورد وارد شده رجوع بفرمایید. شاید تا حدی بشود شواهدی در راستای این مطلب در کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» و «بحث بصیرت و انتظار فرج» كه ضمیمه آن كتاب است، پیدا کرد و یا در بحث «ملاقات با امام زمانg» کمی در این مورد بحث شده است.




[189] - بحار الانوار، ج52، ص230.
[190] - بحارالانوار، ج52، ص294، از غيبت نعماني.
[191] - سوره اعراف، آيه96.
[192] - براي بررسي بيشتر اين بحث به كتاب «فرهنگ مدرنيته و توهّم» رجوع بفرماييد.

ملاقات با امام زمانg، خطرها و غفلت ها

بسم الله الرّحمن الرّحیم[193]

﴿اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤمِنینَ وَ مُبیرِ الْكافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی مَهْدِی الْاُمَم﴾

﴿اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَالْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلَی بَقِیَّةِ اللهِ فی بِلادِهِ﴾[194]

سلام بر آن امامی كه موجب احیاء مؤمنین و نابودی و بی ثمری كافران خواهد شد. سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظر و عدل مورد نظر. سلام بر بقیه الله در هرجایی كه آن جا شهر خدا خواهد بود.




[193] - بحثي که در پيش رو داريد حاصل سخنراني استاد طاهرزاده در جمع دانشجويان است، محور اصلي بحث، تحليل موضوع ملاقات هاي مطرح شده با امام زمانg است و خطرها و غفلت هايي كه ممكن است در اين راستا براي افراد پيش آيد. بحمدالله در طي بحث، زواياي خوبي در اين رابطه براي عزيزان روشن شد و چون احساس كرديم مباحث مطرح شده مي تواند براي اكثر برادران و خواهران متدين كه در اين وادي تلاش مي نمايند مفيد باشد، پس از تكميل بحث توسط استاد، در اختيار عزيزان قرار مي گيرد. مسئله ملاقات با وجود مقدس حضرت صاحب الأمرg نه آنچنان است كه بتوان از آن دست برداشت و نه آنچنان است كه فكر كنيم به راحتي ممكن است و اين است كه بايد با دقت و با داشتن معارف عميق نسبت به مقام امامت، موضوع را دنبال كرد و از همه مهم تر بايد متوجه رؤيت قلبي وجود مقدس حضرت امام زمانgشد، چيزي كه در اين بحث سعي شده زواياي آن تا حدّ ممكن روشن شود. استاد پس از مقدمه اي دقيق نسبت به مباني معرفتي مهدويت، با حوصله زياد به جواب سؤالات دانشجويان درباره موضوع مذکور پرداختند که دقت در جواب ها به خودي خود موجب طرح سرفصل هاي قابل توجهي نسبت به امر فوق خواهد شد. اميد است عزيزان علاقه مند به اين گونه مباحث بتوانند بهره کافي ببرند. إن شاءالله «گروه فرهنگي الميزان»
[194] - مفاتيح الجنان، قسمتي از زيارت مخصوص امام زمانg.

امام زمانg، عين انسانيت

از خدا با تمام وجود تقاضامندم که کمک کند تا درباره ملاقات هایی كه با سرّی ترین سرّ عالَم وجود - یعنی وجود مقدّس حضرت بقیّةاللهg- صورت گرفته است، مختصری طرحِ موضوع کنیم و روشن شود كه به این ملاقات ها چقدر باید بها بدهیم و از كجا به آن ها مطمئن شویم و به طور كلّی چگونه به صحت و سقم آن ها پی ببریم.

در مورد امام زمان(ع) سه محوری كه عموماً باید مورد بحث قرار گیرد، عبارت است از اوّلاً؛ «هَل هُوَ؟» آیا موضوع مورد بحث، وجود خارجی دارد؟ آیا وجود مقدّس امام، واقعاً هست؟ دوم این که «ما هُوَ؟» چگونه هست و نحوه وجود مقدس حضرت(ع) در عالم به چه نحوه ای است؟ سوم این که «لِمَ هُوَ؟» او برای چیست؟ آیا می شود جهان بدون حجت خدا محقق شود و ادامه وجود دهد؟

در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت»، در بحث «نحوه حضور حضرت حجّت(ع) در هستی» این سه موضوع مورد بحث قرار گرفته است. با این که در اثبات وجود امام زمان(ع) روایات كافی در بین شیعه و سنی وجود دارد و به واقع روایت در جای خودش خیلی ارزش دارد، در آن كتاب بحث را به روایت متکی نکرده ایم تا کسی نگوید: «ما هنوز در مقدماتِ بحث مشکل داریم، چرا شما موضوع را به روایات مستند کرده اید؟!». در آن بحث روشن شده که وقتی «انسانیت» یک وجود تشکیکی یعنی دارای شدت و ضعف است و هر چیزی که تشکیکی است یک حدّ تامّ دارد و حد ّتامّ انسانیت لامحاله باید «انسان کامل» یعنی امام زمان(ع) باشد». به عنوان مثال «علم» شدت و ضعف دارد و به اصطلاح فیلسوفان، تشکیکی است؛ یعنی یک نفر ممکن است به حقیقتی عالِم باشد و دیگری به همان حقیقت، عالِم تر باشد و از آن جایی که «علم» شدت و ضعف دارد، پس باید یک «عینُ العلم» وجود داشته باشد كه او علیمِ مطلق یعنی حضرت «الله» است. مثل این که هر «تَر»ی به «عین تری» ختم می شود و به اصطلاح فیلسوفان: «کُلُّ ما بِالعَرَضِ، لابُدَّ أنْ یَنْتَهی إلَی ما بِالذّات»؛ یعنی، هر چیزی كه عَرَضی است- مثل تریِ پارچه- به چیزی كه ذاتی است، مثل آب یا عین تری ختم می شود، ولی هیچ وقت درباره این ستون نمی گوییم: «ستونی هم هست كه از این ستون، ستون تر است!». چون ذات و واقعیتی به نام ستون بودن در خارج نداریم، بلکه اعتبار ما است. شما می توانید بگویید: «این شخص از آن شخص عالِم تر است.» امّا نمی توانید بگویید: «این ستون، از آن ستون «ستون تر» است!»، چون علم یک حقیقت و ذاتی است كه در خارج واقعیت دارد و در عین داشتن یک حدّ تام كه همان علیم مطلق است در انسان های مختلف جلوه هایی از آن وجود دارد. امّا ستون یک حقیقت یا یک ذاتِ «وجود»ی نیست، بلکه به اصطلاح فیلسوفان، «ماهیت» است. انسانیت هم مثل علم، به دلیل این که شدت و ضعف برمی دارد، ذاتی است «وجود»ی، مثل «علم» است كه حقیقت خارجی دارد و لذا شدت و ضعف برمی دارد و به همین جهت هم ما می توانیم بگوییم: «این شخص از آن شخص انسان تر است».

حال با توجّه به این مقدمه كه انسانیت تشکیکی است و شدت و ضعف برمی دارد، روشن می شود باید یک «عین الانسان» كه درجه شدید انسانیت است، در عالم باشد و همة انسان ها كه در انسانیت دارای شدّت و ضعف هستند، از نظر انسانیت به آن عین انسانیت ختم می شوند. إن شاء الله بحثش را به صورت مفصّل در آن کتاب دنبال فرمایید. همان طور كه عرض شد، اوّل باید به «هل هُو» پرداخته شود كه آیا انسان كامل در این عالم هست؟ و این اوّلین چیزی است که در مورد امام زمانg از نظر «استدلال» باید در نظر داشته باشیم.

گاهی دل انسان یک هوشیاری نسبت به وجود مقدّس امام زمانg دارد، آن خودش چیز خوبی است. امّا ما باید پشتوانه عقلیِ اعتقاداتمان را هم داشته باشیم تا از این طریق هم اعتقاداتمان صحیح باشد و هم راهی باشد برای تقویت همان شناخت قلبی. در عین این که با مجهزشدن به استدلال های عقلی در مورد وجود مقدس حضرت صاحب الأمرg جواب منکران وجود حضرت را هم می دهیم.

همان طور که ملاحظه می فرمایید در مورد اثبات وجود انسان کامل در هستی، بحثْ خیلی سریع به نتیجه می رسد؛ بدین صورت که همه انسان ها یک چیزی به نام انسانیت را کم و زیاد دارند، مثلاً در نظر بگیرید كه همه آب هایی كه در ظروف مختلف در جلو شما هستند، یک کمی شیرینی دارند، یکی بیشتر، یکی کمتر. پس نتیجه می گیریم؛ چیزی که «شیرینی محض» است به نام شكر، در همه آب های شیرین یک نحوه حضور دارد، كه به اصطلاح به آن شیرینی كامل یعنی شكر، «صورت تامّه» شیرینی می گویند.



ظهور حقيقت انسانيت در افراد مختلف

بالأخره انسانیت موجود در هر انسان، غیر از چشم و گوش و جسم اوست، مردبودن و زن بودن یک چیز است، انسانیت چیز دیگری است، حتی باسواد و بی سوادبودن یک چیز است، ولی انسانیت چیز دیگری است.

همچنان که منصف بودن با باسوادبودن فرق می كند، منصف بودن یكی از ابعاد انسانیت انسان ها است، ولی با سوادبودن یک نحوه آگاهی است به اعتباراتی که بشر برای خود گذارده و لذا می شود با سواد نبود ولی انسان بود. انسانیت یک حقیقتی است که «انکشاف مطلق»ش برای انسان بسیار سخت است، امّا ظهورش در سایر انسان ها چیز قابل درك و پذیرفتنی است.

لطیفه روح هر زن و مرد ریشه در یك حقیقت دارد. مولوی در وصف انسان كامل كه حقیقت انسانیتِ آن ها به او ختم می شود می گوید:

ای رهــیـده جان تــــو از مـــا و مــن

ای لطیـــفـه روح، انـــدر مـــرد و زن

مرد و زن چون یك شود،آن یك تویی

چــون كه یك جامحـو شد، آنَك تویـی

و هر چه انسان ها الهی تر باشند، به آن حقیقت و آن لطیفه روح انسانی بیشتر متصل اند و به اعتبار دیگر انسان تر ند، و به آن حقیقت الانسان نزدیك ترند و از او بهره بیشتری برده اند و لذا حضرت حجّتg در آخر توقیع شریف می فرمایند: «...وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا»؛[195] ما امامان - به عنوان عین الانسان - ساخته و پرداختة پروردگارمان هستیم؛ و خلق، در مرتبه بعد، ساخته و پرداخته ما هستند.

شما ممکن است بگویید: «فلانی به واقع انسانیت دارد»، امّا می دانید كه آن انسانیت قابل اشاره نیست. یعنی یک کشفی است كه شما در شخصیت فلانی كردید. حقایق قدسی عموماً این گونه اند؛ همه جا هستند، ولی محدود به هیچ جا هم نیستند، از طرفی ظاهرند و از طرفی، در حجابند. ظاهرند، چون «پری رو، تاب مستوری ندارد»، از طرفی همین كه می خواهی به آن اشاره كنی، می بینی در حجاب رفت، به طوری كه نمی توانی به افراد اشاره كنی و انسانیتشان را نشان دهی. گفت:

زد خنده که من به عکس خوبان جهان

با پرده، عیــان باشم و بـی پرده نهـان

حقیقت انسانیت مثل سایر حقایق قدسی همین طور است، هم در مظاهرش كه انسان ها باشند، ظاهر است و هم همان مظاهر، حجاب آن حقیقت هستند، هر چند بالأخره حقیقت انسانیت یك ظهور تامّ و كامل دارد كه در وجود مقدّس حضرت حجّتg ظاهر است، امّا از طرف دیگر وجود مقدّس حضرت، ظهورش به جمال مؤمنینی است كه انسانیت خود را حفظ كرده اند. یعنی واقعاً این طور نیست که شما اگر علمای بزرگِ اهلِ سلوک را ببینید، هیچ بهره ای از وجود مقدّس انسان کامل را ندیده اید. امّا باز همین كه می خواهید آن حقیقت را در چهره آن عالم ببینید، در حجاب می رود.

دوباره عرض می كنم که «هَل هُوَ؟» را كه همان اثبات وجود مقدّس حضرت حجّتg باشد، ما اینجا خیلی بحث نمی کنیم، ولی اساسی ترین قسمت بحث همین است؛ که تا انسان نداند آن حقیقت هست، به طرف آن، جهت نمی گیرد. یعنی تازه وقتی فهمید كه او هست، حالا همواره به او نظر می کند تا حجاب ها عقب برود و ارتباط برقرار بشود و وقتی درست فهمید كه آن حضرت هست، به چگونگی بودن آن حضرت هم تا حدّی پی می برد و لذا جایگاه ملاقات با آن حضرت و معنی ملاقات با آن ذات مقدس برایش تا حدّی روشن می شود و دیگر به خطا نمی افتد.




[195]- بحار الانوار، ج53، ص 178.

اهميت درک «چگونگي حضور حضرت حجت در هستي»

بعد از این که انسان فهمید آن حقیقت، دارای وجود خارجی است، موضوع بعدی عبارت است از این كه «چگونه هست؟» و به نظر بنده عمده مشکلات افراد در رابطه با همین نكته است؛ یعنی متوجّه مقام و چگونگی وجود حضرت در هستی نشده اند، لذا یا بسیار مسئله را سطحی می کنند! یا به كلی منکر می شوند!! شخص عالِمی به فرد جاهلی كه بر خداشناسی خود در مقابل شخص منكر خدا اصرار داشت، گفته بود: «این خدایی که تو معتقدی، اصلاً وجود ندارد. آن خدایی هم که او منکر است، به واقع باید منكر بود، چون خدایی را منكر است كه واقعاً وجود ندارد. ما به خدای محمّدf معتقدیم كه نه خدایی است كه تو قبول داری و نه خدایی است كه او منكر است.»؛ واقعاً خدایی را که بعضی ها منکرند، چون او را در زیر تیغ جراحی نمی یابند، ما هم منکریم. خدایی را هم که ما می شناسیم، قول می دهیم که اگر کسی بیاید بنشیند بحث کند، می بیند كه نمی توان منکر چنین خدایی شد. این قدر پیداست كه جایی برای انكار باقی نمی گذارد. گاهی یک خدایی می سازند، و بعد هم این خدایی را که ساخته اند قبول می کنند. حالا این ها ساخته ذهنشان را قبول کرده اند! یک عده ای هم آن را رد می کنند، آن ها هم ساخته ذهن خودشان را رد می کنند، چه فرقی می کند؟! قبول و ردّ چنین خدایی مساوی است. اعتقاد و انكار امام زمانg بعضاً همین طور است؛ آن کسی که وجود امام زمانg را قبول دارد ولی نمی داند چطور عالَم در دست قدرت آن حضرت است و معنی وجود و جایگاه آن حضرت را در هستی نمی داند، مثل همان کسی است که می گوید: «اصلاً «امام زمان» وجود ندارد.». این چنین «امام زمان» را كه وجود خارجی ندارد، چه قبول کنید و چه رد کنید، هیچ فرقی ندارد.

چگونه بودنِ وجود مقدّس حضرت به آسانی قابل درک نیست. هیچ وقت از این فکرها نکنید که به راحتی و در ابتدای امر می توانید بفهمید وجود آن حضرت در هستی «چگونه هست؟». اصلاً موضوعی است که در واقع سرِّ سرّ است و ملك مقرّب یا نبیّ مرسل یا بنده ای كه خداوند قلب او را به ایمان آزموده، متوجه آن می شود!![196] دائماً باید اندیشه و قلب را اصلاح کرد تا إن شاء الله به لطف خدا تا حدّی «نحوه وجود مقدّس حضرت» روشن بشود. باید با تمام وجود از حضرت پروردگار تقاضا كرد: «اَلّلهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَك، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَك، ضَلَلْتُ عَنْ دینی»؛[197] خدایا! حجّت خود را بر من بشناسان، چراكه اگر حجّت خودت را بر من نشناسانی، در دین و دینداری گمراه می شوم. پس معلوم است موضوع چگونگی وجود حضرت بقیه اللهg یك حقیقت بزرگی است كه نشناختن آن مساوی است با گمراهی در دینداری و برای شناسایی آن هم باید از خدا كمك گرفت تا استعداد شناخت آن حضرت را به ما مرحمت فرماید.




[196] - امير المؤمنين(ع) مي فرمايند: «... اِنَّ اَمْرَنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لايَحْتَمِلُهُ اِلّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ اَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ اَوْ عَبْدٌ اِمْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْايمان» يعني امر و مقام ما سختِ پيچيده به سختي است كه آن را نمي تواند درك و حمل كند مگر ملك مقرّب و يا نبي مرسل و يا بنده اي كه خداوند قلب او را به جهت ايمان آزموده باشد.(بحار الانوار، ج2، ص183)

عالِم به موضوعي و جاهل به موضوعي

در ضمن از این نكته نباید غفلت كرد كه ممكن است كسی در موضوعی دانشمند باشد ولی در شناخت مقام امام(ع) عوام محسوب شود. غفلت از این نكته موجب می شود كه تصوّر کنید هر کسی كه از جهتی در دین عالم است در مسئله امام شناسی و امام زمان شناسی هم حتماً علم دارد. در حالی که ممكن است آن فرد در مسئله «امام زمان» شناسی عامیِ عامی باشد! «امام زمان»ی که ما در متونی مثل دعای عزیز «ندبه» داریم، یک مقامی است كه در رابطه با آن مقام می گوییم: خدایا! «وَاجْعَلْ اَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَة» به وجود ایشان رزق ما را بسط بده و جاری کن، «وَاجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبُولَة» به وجود مقدّس ایشان نماز ما را قبول کن، این یك مقامی است كه برای فهم آن، معارف بلندی را باید به دست آورد. اصطلاحی كه شیعه به کار می برد تحت عنوان «واسطه فیض»، یا «قطب عالَم امکان» فوق العاده ارزشمند و قابل توجه است و لازم است روی آن فکر کنید. امام صادق(ع) می فرماید: «نَحْنُ السَّبَبُ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَ الله عَزَّ وَ جَلَّ»؛[198] ماییم سبب بین شما و خدایU. یا در دعای عزیز ندبه می گویید: «اَیْنَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء»؛ كجاست آن سبب و واسطه بین زمین و آسمان؟ تمام این جملات، از پشتوانه معرفتی عمیقی برخوردار است. بحث واسطه فیض بودن امامان به این معنی است كه آن ها بالاترین مخلوق اند و از ملائكه هم بالاترند، حالا در نظر بگیرید باید چه تصوری از وجود آن ها داشت. بزرگان؛ تعبیر دقیقی از مقام حضرت(ع) دارند؛ می گویند: امام زمانg «کُلِّ ما سِوَی الله» است؛ یعنی هر چه مقام و كمال در هستی هست به غیر از مقام خود خدا، یك جا و به صورت واحد، در حضرت جمع است. این تعبیر را شما در نظر بگیرید، بعد می بینید عده ای می آیند مسئله را آن قدر ساده می کنند كه گویا حضرت یك آدم خوبی است كه ما باید صرفاً برای آن حضرت دل بسوزانیم.[199]




[198] - بحارالانوار، ج23، ص101.

امام زمانg؛ ظهور نهايي اسرار غيب

سومین قسمت بحث که شاید خیلی مشکل نباشد ولی اثر و فایده اش زیاد است، این است که: چرا چنین وجود مقدّسی در عالم هست؟ گفت:

چــو آدم را فرستـادیم بیرون

جمال خویش بر صحرا نهادیم

یعنی آدمِ مطلق، كه همه جنبه های كمالی را دارد، جلوه جمال حضرت حق در موطن جامعیت است؛ خداوند خواست خودش را به نحو جامعیت بنمایاند، لذا انسان کامل را آفرید. انسان کامل همان است كه درباره اش فرمود: «عَلَّمَ آدَمَ الأسماءَ کُلَّها».[200] یعنی خداوند همه اسماء را به آدم تعلیم فرموده است و قلب و جان او محل تجلی جمیع اسماء الهی گشت، از طرفی نور رحمانی حق بر قلب آن حضرت تجلی كرد و از طرف دیگر نور رحیمی و صمدی و سایر اسماء، همه و همه به نحو تامّ و كامل بر آن قلب تجلی نمود. آن وقت عنایت داشته باشید كه مظهر تامِّ تمام آن مقام، مقامِ پیامبر و آل اوh است كه قلب آن ها ظرف قرآن است كه كامل ترین كتاب الهی است و لذا مقامشان هم مقام تامّ و تمام «عَلَّمَ آدَمَ الأسماءَ کُلَّها» است. و در مباحث گذشته بحث شد که «اَلنّهایات، تَرْجَعُ إلَی البدایات»؛[201] یعنی آن چیزی که در آخر، در «عالم عین» ظاهرمی شود، در «عالم غیب» در ابتدا محقق شده و به اوّلی ترین حقیقت در عالم غیب وصل است. وقتی وجود مقدّس حضرت پیامبرf می فرمایند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ، نوری».[202] پس در عالم غیب، آن چیزی که اول خلق می شود، نور وجود مقدّس پیامبر خداf است. در همان راستا آخرین پیامبر نیز همان حضرت هستند، یعنی همان كسی كه اول است در غیب، آخر است در عین، و لذا سرّی ترین اسرار عالم غیب را با خود دارد و جامع ترین حقیقتِ در عالَم است، آن حقیقت یک ظهور به اعتبار «نبوّت» دارد كه همان آخرین پیامبر بودن آن مقام است و یك ظهور به اعتبار «امامت و ولایت» دارد و لذا در عین این كه خود آخرین پیامبر است، در باطن خود حامل امامت و ولایت نیز هست، امامت و ولایت، ظهور باطن نبوت می شود كه در حال حاضر امام زمان اند. در روایت داریم که حضرت رسول اللهf فرمودند: «یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ! اِنَّمَا بُعِثْتُ اَنَا وَ السَّاعَةُ كَهَاتَیْنِ. قَالَ: ثُمَّ ضَمَّ السّبَّاحَتَیْنَ»[203] ای مسلمانان! من مبعوث شدم در حالی كه بعثت من و آخرالزمان همانند این دو است و سپس دو انگشتشان را پهلوی هم گذاشتند و فرمودند: «كَهَاتَیْن»؛ من با آخرالزمان این چنین نزدیکم! در واقع پیامبرf می خواهند بفرمایند: وقتی من آمدم، دیگر آخرالزمان شروع می شود. چون ظهور آن سرّ اوّلین مخلوق كه در غیب اوّل بود، با وجود مقدّس پیامبرf شروع شد، نه این که به انتها رسید. تا قبل از ظهور پیامبر آخر الزمان یعنی رسول اللهf وجود نهایی عالَم غیب اصلاً ظهور نکرده بود - سایر پیامبران جلوه ای از آن حقیقت اوّلیه بودند- حالا آن حقیقت اوّل ما خلق الله در عالم غیب، در انتها و در عالم عین، ظهور کرد، این ظهور، شروع ظهورِ نهایی است؛ پس با پیامبر اسلامf آخرالزمان شروع شد. و آخرالزمان كه مورد بحث ما است در مورد ظهور حضرت مهدیg - یعنی آخر دورانِ آخرالزمان- و آن ظهورِ تامّ آن چیزی است که با پیامبر اسلامf شروع شده است. برای همین هم در روایت داریم که امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: «یا كُمِیْل! ما مِنْ عِلْمٍ اِلّا وَ اَنَا اَفْتَحُهُ وَ ما مِنْ سِرٍّ اِلاّ وَ الْقائِمُ یخْتِمُهُ»؛[204] ای كمیل! هیچ علمی نیست مگر این كه من باب آن را باز می كنم و هیچ سرّی نیست مگر این كه «قائم» آن را به انتها می رساند.

این حرف ها، حرف های عمیق و مبنایی است! حتی اگر ائمهh هم چنین سخنانی نگفته بودند، ما باید دنبال یک مکتبی باشیم که این ها را گفته باشد. شما وقتی رسیدید به این که «سه زاویة مثلث، مساوی دو زاویه قائمه است.» حالا اگر کسی هم نگفته بود، بالأخره باید گفته بشود. این که می گویند: «امامت، جزء اصول دین است»، یعنی این که اندیشه انسان ها این حقیقت را می طلبد، پس باید مکتبی که این اندیشه را جواب می دهد، موجود باشد. چون این حرف، حرف حقّی است.

موضوع این كه نبی اللهf ظاهر حقیقت را تحت عنوان شریعت مطرح می فرماید و علاوه بر این ظاهر، باطن آن شریعت در جان آن پیامبر هست، یك موضوع علمی و منطقی است، چراكه وقتی حقیقت دین بر قلب رسول الهی وَحی می شود، تمام آن حقیقت بر آن قلب مبارك تجلی می كند - اَعم از حقیقت آن وَحی و معنای آن و وَجه خیالی آن و لفظ مناسب آن معنی و آن حقیقت- ولی همه افراد نمی توانند با جان پیامبر ارتباط پیدا كنند و از حقیقت و اسرار وَحی بهره گیرند، مگر افراد خاص، و لذا پیامبرf در مورد علی(ع) می فرمایند: «عَلِیٌّ نَفْسِی»؛[205] علی(ع) در مقام جان و باطن من است و یا فرمودند: «یَا عَلِی! كُنْتَ مَعَ الْاَنْبِیَاءِ سِرّاً وَ مَعِیَ جَهْراً»؛[206] ای علی! تو با بقیه انبیاء در باطن و سرّ آن ها بودی و برای من در ظاهر هستی و در كنار من، و یا می فرمایند: «لِكُلِّ نَبِیٍّ صَاحِبُ سِرٍّ وَ صَاحِبُ سِرّی عَلِیِّ بْنِ اَبیطالِب»؛[207] برای هر پیامبری صاحب سرّی است و صاحب سرّ من علی بن ابی طالب است. این روایات همه حكایت از این دارد كه اگر نبی اللهf مأمور به اظهار شریعت هستند و پس از خود آن شریعت را برای مردم باقی گذاردند، علی(ع) و ائمه معصومینh نیز صاحب سرّ و باطن آن شریعت می باشند كه به مرور و بر اساس ظرفیت زمانه باید اسرار آن شریعت را ظاهر نمایند و از فرمایش حضرت علی(ع) به كمیل روشن می شود كه با ظهور حضرت قائمg اسرار شریعت تماماً ظاهر می شود و در واقع اسلام عزیز در همه ابعاد خود - اعم از ظاهر و باطن- در بلوغ حقیقی خود ظهور می یابد و در واقع آنچه در ابتدا به عنوان «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ، نوری» غیب كامل بود، در انتها با ظهور ابعاد باطنی شریعت محمّدی«صلوات الله علیه»، ظهور و تعیّن خود را می نمایاند و آن باید توسط کسی باشد که حامل همه ابعاد ظاهری و باطنی شریعت می باشد.




[200] - سوره بقره، آيه31.
[205] - كتاب «امامت و ولايت»، تربيت معلم، ص24، نقل از ابن نجار. علي(ع) در قضيه شورا به همين فضيلت اشاره فرمودند و حاضران به آن اعتراف كردند.

امام زمانg؛ تنها راه تکميل همه ابعاد انساني

در قسمت سومِ بحث كه موضوع بركات و اثرات وجود مبارك امام زمانg است، متوجّه می شویم برای تدبیر همه ابعاد انسانیمان، نیاز به مدبّر جامعی داریم كه همه مبادی باطنی جان ما را به شكوفایی و كمال برساند، لذا می گوییم:

«حقیقت جامع یعنی انسان كامل - که مدبّر روح انسان است- با توجّه و به تناسبی كه انسان ها باید در خود ایجاد كنند، با ما ارتباط برقرار می كند و ما را به جامعیت می رساند.»

اگر شما رسیدید به این که یک حقیقت غیبیِ جامعِ معنوی در عالَم هست كه قلب او حامل جمیع اسماء الهی است، می رسید به این كه برای پرورش دادن همه ابعاد خود باید زمینه تدبیر آن حقیقت غیبیِ معنوی را در جان خود به وجود بیاورید و یا به تعبیری، جان خود را در اختیار تدبیر و دستورات او قرار دهید تا در كمال انسانی به جامعیت برسید. مثلاً شما ملاحظه کنید: غضب، صفت اصلی گرگ است و می توان گفت او عین غضب است و شهوت، صفت خوک است. امّا همین شهوت و غضب در انسان غضب و شهوت انسانی می شود و در انسان كامل به اوج انسانی خود می رسد. غضب محمّدیf عین انسانیت است؛ یعنی این غضب، بهترین غضب دنیاست. نه تنها بهترین غضب دنیا، بلکه آن حضرتf در عین داشتن آن غضب، بهترین نحوه بودنِ انسان در دنیاست.

این كه شما گاهی دل سرد و افسرده اید و نمی توانید با زندگی دنیا کناربیایید، به جهت آن است که بُعدی از ابعاد وجودی تان را رشد داده اید، ولی بقیة ابعادتان معطّل مانده است و دل را به «امیر در میخانه عالم وجود» نسپرده اید. باید او را پیدا كنیم و بگوییم: «امروز امیر در میخانه تویی، تو!» یعنی انسانی در این دنیا هست که امیر و رئیس انسانیت انسان ها است. اگر نشود با او ارتباط پیدا کرد، دنیا در همه ابعادش با ما هماهنگی ندارد، چون فقط انسان کامل است که واسطه فیض است و به واقع به مدد الهی، مدبّر عالم است. بر این اساس می گویند: راه ارتباط با انسان کامل را باید پیدا کرد. راه که پیدا شد، خود انسان کامل مقامش، مقام «یَهْدُونَ بِاَمْرِنَا»[208] است و به جهت مقام جامعیتش هدایتِ جامعیت ما را به عهده می گیرد و معنی به ثمر رسیدن زندگی برای ما مشخص می شود.




[208] - سوره انبياء، آيه 73.

امام زمانg؛ تنها راه رسيدن به خدا

در بحث های قبل مطرح شده است که تنها و تنها از طریق انسان کامل كه «عین الانسان» است می توانید ابعاد انسانی تان را رشد دهید و به ثمر برسانید. همان طوری که شما اگر آب بخواهید، فقط از «عین تری» می توانید آب بگیرید، اگر بخواهید در انسانیت كامل شوید، فقط از طریق انسان کامل، می توانید به چنین كمالی دست یابید. و لذا این نكتة ظریفی است كه شما در دعای ندبه خدا را واسطه می کنید و می گویید: «خدایا! «وَامْنُنْ عَلَیْنا بِرِضاه»؛[209] خدایا! با ایجاد رضایت قلب امام زمانg از ما، بر ما منّت بگذار، كه بر قلب ما نظر كند، تا با تجلی نظر مبارك او، تمام ابعاد وجود ما به تعادل لازمه برسد. اگر کسی این علم را نداشته باشد كه فقط از طریق انسان كامل می توان به رشد انسانی رسید، تعجّب می كند و می پرسد چگونه وقتی خود خدا امام زمانg را آفریده است، ما از خدا می خواهیم كه قلب امام زمانg را از ما راضی گرداند، تا از طریق رضایت قلب آن حضرت به مقام قرب الهی نایل شویم. چرا نمی گوییم خدایا خودت از ما راضی باش؟! جوابش این است كه خداوند از یك وَجه، از همه چیز به ما نزدیك تر است و از یك وجه آن قدر مقامش بالاست كه سال ها باید عبادت كرد و ریاضت كشید تا به آن مقام نزدیك شد، لذا از آن وجهی كه او از همه چیز به ما نزدیك تر است، از او كمك می گیریم و تقاضا می كنیم تا قلب امام زمانg را از ما راضی گرداند، تا از طریق رضایت قلب مبارك آن حضرت، قرب نهایی ما به حضرت رب، برای ما ممکن شود. از طرفی شما در سلوك كامل خود نمی خواهید فقط به سمیع مطلق یا بصیر مطلق برسید، می خواهید به «الله»، یعنی «جامع همة کمالات» نزدیك شوید و فقط امام زمان - که مقامشان مقام جامعیت اسماء است- مقام ارتباط با «الله» را داراست.

در قرآن هر وقت پای اهل البیتh در میان است، عموماً موضوع را به صورت حصر مطرح می كند و می گوید «فقط» آن ها را در كمالات منحصر كردیم، مثلاً می فرماید: «إنّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البَیْت»؛[210] یعنی، خداوند اراده كرد فقط شما خانواده را از هر گونه رجس و آلودگی پاک کند. یا می فرماید: «إنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ، فی کِتابٍ مَکْنُونٍ، لایَمَسُّهُ إلَّا الْمُطَهَّرُون»؛[211] یعنی با آن قرآن باطنی، هیچ كس نمی تواند تماس داشته باشد مگر مطهرون -كه همان اهل البیت باشند- پس این منحصر کردن کمالات در ذوات خاص، یک دقت قرآنی است و لذا امروز هم صِرفاً رئیس میکده ارتباط با قرآن، وجود مقدّس حضرت حجّتg است. بنابراین هیچ راه دیگری نیست.

این عاقلانه ترین برخورد است که می گویید: «خدایا! کمک کن قلب امام زمان(ع) از ما راضی بشود»، برای این که جامعیت پیدا کنی و شهوت و خشمت، شهوت و خشم مقدّس شود و بر تو نشورد و لذا باید تمام ابعاد خود را در معرض تدبیر انسان كامل قرار دهی. متأسفانه بعضاً ما وقتی می خواهیم مقدّس شویم، فکرمی کنیم باید غضب و شهوتمان را بازنشسته کنیم، در حالی كه باید این دو قوا در حیطه مقام انسانی وارد شود تا نه تنها مزاحم كمالات ما نشود، بلكه منشأ كمالات ما بگردد، همچنان كه عبادت هم باید در حیطه مقام انسانی بیاید، وگرنه شش هزارسال عبادت می کنیم و شیطانیم! عبادت شیطان هم منشأ مقاماتی بوده که او را تا مقام ملائكه بالا برده است، ولی عبادت او یک بُعدی بوده است، عبادتی بوده که نهایتش در كنار ملائکه است، ولی خودش را به ولایت انسان كاملی كه جامع همه اسماء است نسپرد و بر آن كمالات سجده نكرد.




[209] - دعاي ندبه.
[210] - سوره احزاب، آيه 33.

امام زمانg، عين تعادل در انسانيت

مزه انسانیت را چشیدن خیلی کار می خواهد. اگر فهمیدیم انسانیت یعنی چه، تمام جانمان توجّه به انسان كامل می شود. ما در زیارت «آل یاسین» به تمام ابعاد وجودی امام زمانg سلام می کنیم؛ به نشستن و برخاستن آن حضرت سلام می کنیم و می گوییم: «اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقُوم، اَلَّسلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقْعُد...»؛ چون تمام حركات و سكنات انسان كامل عین تعادل و حقّانیت است. انسانیت یک حقیقتی است که وقتی در انسان محقّق شود، آدم به جایی می رسد که بودنش «قرب به حق» می شود!! حالا برای این که ما به چنین مرحله ای برسیم، فقط این راه هست و آن عبارت است از ارتباط با «عین الانسان»، هركس به اندازه ای كه توانست از تجلّی آن حقیقت مبارك، در جان خود بهره بگیرد، در شور و نشاطِ زندگی قرار گرفته است. گفت:

چوبرشكست صبا زلف عنبر افشانش

به هرشكسته كه پیوست تازه شدجانش

كجاست هم نَفَسی تاكه شرح غصه دهم

كه دل چه هاكشد از روزگار هجرانـش

در بحث علّت وجود حضرت(ع) باید بیشتر تأمّل كرد، و متوجّه بود كه مطلوب حقیقی ما «انسان کامل» است! در آن فرازِ دعای «ندبه» که شما می گویید: «فَلْیَبْكِ الْباكُون»، باید اهل گریه اشك بریزند، باید آن هایی كه می توانند شیون بزنند، شیون كنند، تا آن جا كه می گویید: «اَینَ الحَسَنُ اَینَ الحُسَین»؛ یعنی شما می گویید: من شیون می زنم برای این که در صحنه زندگی و فرهنگ جامعه ام «ارتباط» با انسان كامل حاكم نیست؛ حضور مقدّس حضرت(ع) در عالم ظاهر نیست. چراكه شیون زدن، کار منطقیِ انسانی است که می خواهد با حقیقت عالم یعنی امام زمانu، ارتباط پیدا کند. حقیقت امروز تاریخ شما «امام زمانu» است، به همین جهت در دعای ندبه به این مضمون می گویید:

هوای كوی تو از دل نمی رود، آری

غریب را دل سرگشته با وطن باشد



آفات وهّابي گري

شما اگر كمی روی مسئله فوق تأمل بفرمایید هرگز معارف دقیق به شما اجازه نمی دهد كه مثل وهّابی ها بگویید: «ما با خودِ خدا ارتباط پیدامی کنیم و نیازی هم به واسطه نداریم.» ضعف این عقیده را در بحث های «حبّ اهل البیت» به عرض رساندیم كه این بدترین محرومیتی است که نصیب انسان می شود. مثل این است که كسی بگوید: «چون خدا ساقی است من آب نمی خورم و از طریق ارتباط با خود خدا- که آب خلق می کند- تشنگی ام را برطرف می كنم»، نتیجه چنین عقیده ای این است كه آن شخص از تشنگی می میرد، چون اسم ساقیِ حضرت پروردگار در آب تجلی كرده است، پس اگر می خواهید از سقایت حضرت حق بهره ببرید، باید به آب رجوع كنید كه در این حالت به حق رجوع كرده اید، ولی در تعیّن و مظهر اسم سقایت تشنگی ام را برطرف می کنم. حقیقتِ انسانیتِ شما امام زمانg است، كسی که به امام زمان(ع) متوسّل می شود از امام زمان(ع) یک حقیقت مستقل نمی سازد. ما می گوییم: چون امام زمان عبد محض خدا است و من هم در راستای معرفت به همه اسماء الهی و فلسفه وجودی خود كه باید عبد خدا باشم، در منظر عبد مطلق خداست که می توانم بندگیِ خدا را به دست آورم، پس به امام زمانg متوسل می شوم. این، یک نكته خیلی علمی و منطقی است، به طوری كه وقتی درست طرح شود آنچنان محکم به قلبتان می نشیند، که تنفّستان عین این اعتقاد می شود؛ متوجه می شوید شما فقط از طریق وجود مقدّس حضرت امام زمان(ع) می توانید با خدا ارتباط پیداکنید. چون او حقیقت انسانی شماست، همان طور كه حقیقت تریِ هر موجودِ مرطوبی، عین تری یعنی آب است. درست است كه وجود همه موجودات را خداوند افاضه می كند، ولی هر موجودی برای رسیدن به كمال خاص خود باید با تعیّن و مظهر تامّ آن كمال كه آینه نمایش آن كمال است، ارتباط داشته باشد. همان خداوندی که وجود هر موجودی را عطا کرده مبادی كمال هر موجودی را تعیین فرموده است. و ملائكه هر كدامشان مبادی خاصّی از وقایع عالم اند، مثلاً جبرئیل(ع) مبدأ ظهور علم خداست و برای برخوردار شدن از علم الهی نیاز به تجلّی نور جبرئیل داریم، برای انسانیت خود نیز نیاز به تجلّی نور انسان كامل(ع) كه مقام جامعیت اسماء الهی است، داریم.

این ها موضوعاتی است كه در مورد امام زمان(ع) باید به خوبی بحث بشود. حیف است به اسم جلسات امام زمان(ع) و به نام كانون های ارادت به حضرت حجّتg از موضوع معرفت به مقام آن حضرت به راحتی و سادگی رد شویم. هر قدر بتوانیم روی این موضوع بحث کنیم باز هم کم است، چون دریایی از معارف حقیقی را به دنبال خود دارد. همین که پشت در بایستی و دائم با داشتن این گونه معارف در را بكوبی، آخر خودش برکت می آورد و در باز می شود.



چگونگي بهره بردن از «تنها واسطه فيض»

حالا عرض بنده این جاست که چگونه با وجودهای غیبی و حقایق عالم وجود، می شود ارتباط پیداکرد؟ جواب اصلی این است كه باید موانع رفع بشود، چرا كه وجود غیبی، در مكانی نیست تا برویم به او برسیم، او حاضر و ناظر است، موانع وجودیِ ما عامل عدم تجلّی انوار غیب است؛ یعنی وقتی خودت می بینی حضرت عین بندگی است، پس باید به نحوی تکلیف «کِبر» خود را معلوم کنی. فضای بین انسان کامل که مظهر رحمةٌ للعالَمین است با شما فضای رحمت است؛ یعنی نمی خواهد بگویی: «من اگر تماماً در همه زوایای وجودم منطبق بر انسان کامل نشوم، امكان هیچ ارتباطی با وجود مقدس آن حضرت برای من نیست»، این حرف ها مالِ وقتی است که فضا فضای رحمت نباشد. امّا بالأخره برای مدد گرفتن از امام زمانg، یك نحوه شایستگی ضروری است؛ یعنی شما باید یک سنخیتی را ایجاد کنید. اوّلین سنخیت این است که توجّه به چنین وجودی داشته باشید، دیگر این كه امید به ارتباط را در خود تقویت نمایید و سوم این كه خود را به مقام انتظار برسانید، انتظار بالاترین عامل پُر برکتی است که در شخصیت مؤمن می تواند ایجاد بشود. اگر شما مسلمان شدید و اسلام را پذیرفتید و به این مرحله رسیدید كه در زندگیِ اسلامی، بركاتی نصیب شما می شود و نیز در این مسلمانی پایداری كردید تا آن فرج برسد، خود این كار، بزرگ ترین عبادت است. در دل اعتقاد به اسلام، از «انتظار» خیلی کار می آید. این که امام باقرu می فرمایند: «اَفْضَلُ العِبادَةِ، اِنْتِظارُ الفَرَجِ»،[212] یعنی بالاترین عبادت، انتظار فرج و انتظار گشایش است. منظور از این فرمایش، فقط انتظار ظهور تامّ حضرت نیست که حضرت ظهور کامل کنند. نه؛ این نكته خیلی توسعه دارد؛ می فرماید: هر روز منتظر باش، هر روز هم فرج محقّق می شود و چهره ای از آن حقیقتی كه در غدیر پایه گذاری شد ظاهر می گردد. یك روز شیعه علی(ع) بودن مساوی اعدام بود، ولی همچنان پایداری بر شیعه علی(ع) بودن، توسط شیعیان، فرج ها را به وجود آورد كه بالأخره با آن همه تلاشِ بنی امیه برای پاك كردن پیام غدیر از صحنه تاریخ، در دل امپراطوری عثمانی، در زمان صفویه كشوری شیعه پایه گذاری شد و حالا این سیر با تمام موانعی كه در مقابل آن ایجاد كردند و رضاخان ها را بر این ملت تحمیل كردند كه حتی با روحانیون و با چادر زنان كه نشانه تقیّد به اسلام بود مبارزه كند، حكومت فقه آل محمّدf به صحنه آمد و فردا إن شاء الله حكومتِ فرزند غدیر بر سراسر جهان ظهور خواهد كرد كه بحث آن مربوط به جای دیگر است. بحث ما فعلاً وجوهی است كه موجب شایستگی برای ارتباط می شود. آری؛ باید مؤدّب به آداب شریعت بود و حلال و حرام خدا را به خوبی رعایت کرد، بعد هم در حیطه «انتظار فرج» خود را پایدار نگهداشت.

پرده های دیده را داروی صبر

هم بسوزد هم نماید شرح صدر

یعنی انتظار و پایداری و صبرِ در دینداری، هم حجاب ها را برطرف می كند و هم با به وجود آوردن شرح صدر، آمادگی برای گرفتن كمال بیشتر فراهم می نماید، پایداری در دینداری، آثار و بركات بسیار بزرگی دارد. دیانت زمینه می شود تا با پایداری ما بر دیانت، آن بركات به صحنه زندگی بیاید. بنابراین اگر از دینتان انتظار داشته باشید که بدون انتظار فرج، مشکل شما را حل کند، به خودتان ظلم کرده اید. شما وقتی می گویید: «ایّاکَ نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعینُ»، در دل این جمله لازم است به این مطلب امید داشته باشید که وارد عالَم عبودیت بشوید که آن عالَم، برکاتش خیلی زیاد است، یعنی بعد از گفتن این جمله و همراه با روحیه انتظار فرج، باید منتظر بركات غیرقابل تصوّر بود.




[212] - «بحارالانوار»، ج 52، ص 125.

امام زمانg منطقي ترين مقصد

عقل، متوجّه وجود مقدّس آن حضرت می شود، و دل، او را مطلوبِ خود می یابد و عقل عملی سعی در برنامه ریزی برای ارتباط با آن حضرت دارد، چراكه هیچ چیزِ دیگر دل را قانع نمی كند مگر تعلق به انسان كامل كه مقامش عین عبودیت و عین اتصال به حق است. شما هیچ وقت از بودنتان قانع نمی شوید، الاّ این كه برسید به جایی كه بودنتان «وصل به حق» شود. آدم ابتدا می گوید: «اگر این مدرك را بگیرم، اضطراب روحی ام آرامش می یابد.»؛ چون فکرمی کند با گرفتن این مدرك، بودنی به مقصد رسیده پیدامی کند. شما بروید از كسانی كه چنین مدركی دارند بپرسید، آیا شما چنین احساسی دارید؟! می گویند: «نه»! باز انسان ممكن است بگوید: «اگر یک زندگی تشکیل بدهم و خانه و وسیله ای که می خواهم به دست آورم، بودنی برای من خواهد بود كه همراه است با اتّصال به مقصد». از كسانی که به جاهایی كه شما می خواهید برسید، رسیده اند، سؤال کنید آیا احساس به مقصد رسیدن می كنید، و از بودنتان قانع هستید؟ جواب می شنوید: نه، چنین خبری نشده است! باز می گوید: «اگر فرزندانم را به دانشگاه بفرستم و آن ها هم ازدواج كنند، دیگر آن بودنی که می خواستم، پیدامی شود.» از كسانی كه به این مرحله رسیده اند بپرسید آیا به صِرف رسیدن به این مراحل، بودن همراه با اتّصال به هدف برایشان حاصل شده است؟ یا این كه ممكن است برای بعضی ها تازه اول دعواها باشد! امروز یکی از مشکلاتی که در جهان هست و در کشور ما هم دارد شروع می شود، این است که همسرهایی که فرزندانشان به دنبال زندگی مستقل خود رفته اند و زن و شوهر تنها شده اند، کارشان به دعوا و طلاق می رسد، چرا در آخر عمر جنگ و دعوا شروع می شود؟ برای این که تا حالا فکرمی کردند به این مرحله که برسند بودنشان، بودن مطلوبی است، امّا حالا می بینند كه در انتهای زندگی هیچ خبری از آنچه به دنبال آن بودند نیست! شخصی به خانمش گفته بود: «تو خودت را زودتر بازنشسته نکن؛ چون من هم بازنشسته می شوم، بعد دوتایی در خانه دعوایمان می شود.»! ببینید: ابتدا انسان چه بودنی را طلب می کند، بعد به جهت درست انتخاب نكردن زندگی، به چه بودنی می رسد؟! فاصله گرفتن از شریعت و غفلت از جلب نظر مبارك امام زمانu، به همین جاها ختم می شود! آیا فاجعه ای از این بالاتر می خواهید که آدم در آخر عمر، اول دعواهای خانوادگی اش شروع شود؟! یعنی آدم در انتهای مقصد خود می بیند كه وضعش از اوّل هم بدتر است! و ما انسان ها این را نمی فهمیم. به قول مولوی؛ می گوید: اگر گاوها می دانستند انتهای این علف خوردن ها، سلاخ خانه است، این قدر با طمع علف نمی خوردند!

گـاو اگـر واقـف ز قصّـابان بُــدی

كـی پـی ایشان بـدان دكـّان شــدی

یا بخـوردی از كف ایشان سبـوس

یـا بــدادی شیـرشـان از چاپلــوس

ور بخوردی،کی علف هضمش شدی

گـر ز مقصـود علـف واقـف شــدی

می گوید اگر به فكر پشیمانیِ انتهای این نوع زندگی باشی، این چنین با حرص و شوق به دنبال مقاصد وَهمی نمی دوی كه انتهایش پشیمانی و هلاكت است.

ترك این فكر و پشیمانی بگو

حال و كار و یار نیكوتر بجو

حال و یار نیکوتر بجو تا وقتی به آن حال و یار نزدیك شدی، واقعاً به مقصد حقیقی خود نزدیك شده باشی. مقصد همه ما انسان شدن است و لاغیر، و راه رسیدن به این مقصد جواب دل را به صورت منطقی دادن است، حالا كه مشخص شد مقصد ما ارتباط با انسان كامل است، باید متوجّه باشیم این موضوع برای خود راه و رسمی دارد وگرنه «برخیال راست، كج را می خرید».



ما امام زمان(ع) را ببينيم يا امام زمانu ما را؟

باید پرسید برای ارتباط با امام زمان(ع) كدام راه صحیح است؟! «به حضور رفتن» یا «به حضورآوردن»؟ با این مقدمه ای که عرض شد، کدام یک از این دو باید مقصد ما باشد؟ در همین رابطه جملاتی را از حضرت آیت الله جوادی آملی«حفظه الله تعالی» خدمتتان می خوانم و كمی شرح می دهم إن شاء الله راه گشا است. ایشان می فرمایند:

«تلاش ما این نباشد که امام را ببینیم؛ خیلی ها پیامبرf را دیدند، ولی به جایی نرسیدند! تلاش کنید امام(ع) شما را ببینند»، بعد می فرمایند: « ما در قرآن داریم که «وَ لا یُكَلِّمُهُمُ اللهُ وَ لا یَنْظُرُ إلَیْهِم یَوْمَ الْقِیامَةِ»؛[213] یعنی خداوند در روز قیامت هیچ محلی به كفّار نمی گذارد. نه با آن ها سخن می گوید و نه به آن ها نگاه می كند.»

پس چنانچه ملاحظه می كنید بزرگ ترین محرومیت برای كفّار این است كه خدا به آن ها نظر نمی كند و لذا مصیبت برای ما در این دنیا هم این است که وجودهای قدسی یعنی ائمه معصومینh و به خصوص امام زمان(ع) به ما نظر نکنند، چون اگر آن ها به ما نظرنکنند، یعنی اگر نورشان جان ما را در برنگیرد، ما یک حیوانیم. حالا یا گرفتار قوه غضبیه و شهویه خود هستیم و یا در اثر ریاضت های سرگردان، یک جادوگر یا مرتاضیم، هر چیز دیگری هم كه باشیم، فرقی نمی كند. من یک صوفی را دیدم كه دستش را در دیگ آشِ در حال جوش می کرد و از آن می خورد! این شخص تازه مثل بعضی از حیوان های آتش خوار شده است. این توانایی ها را برای چه می خواهیم؟! به گفته مولوی:

مـارگیـری اژدهــا آورده اسـت

در شكارش خون ِ دل ها خورده است

از بـرای آن كـه گوینـدش زهـی

بسته است بـر گـردن جـانش زِهـی

مارگیر برای این كه مردم به او آفرین بگویند، خود را گرفتار كرده است. این كارها كجا و به دست آوردن صلاحیتی كه بتوانیم افق وجودی مقدّس خود یعنی امام زمان(ع) را بشناسیم، كجا! إن شاء الله بعد از این شناخت، صلاحیتی در خود ایجاد کنیم تا نظر مبارك حضرت به ما بیفتد. واقعاً وقتی یقین و علم به برکتِ نظر آن حضرت پیدا کردیم، وقتی فهمیدیم نظر مبارك ایشان با جان انسان چه كارها می كند، نسبت به محرومیت از آن نظر، باید شیون بزنیم و بنا بر فرمایش دعای ندبه: «فَلْیَبْکِ الْباکُون»؛ باید گریه كنندگان از این فَقْد و نبودن امام زمانu، گریه كنند! چون وقتی عظمت مسأله را فهمیدیم، می بینیم در راستای نداشتن نظر امام(ع) به خودمان، عاقلانه ترین کار شیون زدن است! چون در آن صورت هیچ چیز نداریم، همه چیزمان رفته است! مادر وقتی بچه اش جلوی چشمش زیر ماشین می رود و تلف می شود، شیون می زند. یعنی خلأ فرزند خود را احساس می كند و شیون می زند، چون متعلَّق محبّتش از جلو چشمش رفت، محبّت هست ولی متعلَّق آن از بین رفته است. اگر نتوانیم نظر مبارك امام زمانِ خود را جلب كنیم، عملاً قلب ما بی قبله شده است و نوری از آن قبله به ما نمی رسد و این مصیبت بزرگی است. پس بنا به فرمایش حضرت آیت الله جوادی«حفظه الله تعالی» باید بیشتر برای ایجاد رضایت قلب امام زمانg تلاش کرد تا ایشان به ما نظر بفرمایند. آیت الله جوادی«حفظه الله تعالی» در دیداری كه اعضای مؤسسة انتظار نور با ایشان داشتند، فرمودند:

«منكران مهدویّت پس از آن كه در نفی آن ناتوان می شوند، آن را تخریب می كنند... باید پژوهشگران و محققان با دقّت و ژرف اندیشی، آنچه در مورد حضرت حجّتg هست را از هم تفكیك كنند تا مدعیان رؤیت امامg بساطشان را جمع كنند، زیرا مردم به شدت به حضرت علاقمندند. اگر كسی ادعای رؤیت كند و ظاهر الصلاح هم باشد، ممكن است مقبول مردم واقع شود و مشكلاتی را به وجود آورد... اگر كسی در حالتی شخصی را دید كه او را از بیراهه كمك می كند و یا شفا می دهد، گمان نكند وجود خود حضرت است. حضرت شاگردان فراوانی دارند كه به وسیله اولیاء خود، شخص را كمك می كنند یا به او امر می كنند از جانب خداوند كاری را صورت دهد، نه این كه آن شخص خود حضرت است. و لذا اگر كسی هم واقعاً شرفیاب شد و بازگو كرد، نباید قبول كنیم، نه این كه بگوییم دروغ می گوید، بلكه ما نباید قبول كنیم وگرنه سنگ روی سنگ بند نمی شود... تكذیب به معنای این كه شما دروغ می گویید و حضرت غیرقابل دیدن است، نیست» [214]

یكی از نزدیكان آیت الله كشمیری«رحمه الله علیه» در رابطه با موضع گیری ایشان نسبت به كسانی كه ادعای تشرف داشتند می فرماید:

«ایشان نه تنها در این مورد ادعایی نداشتند، بلكه به ندرت هم پیش می آمد كه قضیه تشرف فردی را تأیید كنند، حتی در مورد گذشتگان هم خیلی با احتیاط صحبت می كردند. ما چند بار خود شاهد بودیم در مورد كسانی كه می آمدند و ادعای رؤیت می كردند، ایشان ابتدا تأملی می كردند، یعنی در درون خود به كند و كاوی می پرداختند، بعد می فرمودند: «این مسائل را جدی نگیرید!»[215]

و نیز در همین رابطه از قول ایشان نقل می كنند:

«ایشان با این موضوع كه شخصی حضرت را ببیند و ادعا كند مخالف بود. از خود ایشان نیز كسی یك كلمه در این مورد نشنید، چراكه عقیده شان این بود كه امام زمانg سرّ خدا است و ملاقات با آن بزرگوار هم باز سرّ است و اگر كسی مدعی این قضیه بشود، این معنای سرّ بودن از بین خواهد رفت. این اشاره هم در صحبت های ایشان بود كه تشرف، یك حالی، یك هدیه ای برای انسان می آورد كه ادعا كردن، آن را از بین خواهد برد.»[216]

علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» در همین رابطه می فرمایند:

«غرض كه گمان نویسنده این است كه به جهت جلوگیری از این دعاوی باطله و دكان شیاطین مجسمه، حضرت نوشتند از برای سفیری كه سفیر چهارم بود كه دیگر نایبی برای خود نصب نكن... و هر كس بعد از این، ادعای رؤیت نماید، او را تكذیب نماید... و حضرت به لفظ ادعا تعبیر فرموده:«مَنِ ادَّعَی الرّؤیَه»؛ یعنی، كسی كه ادعا نمود كه خدمت امام می رسم، او را تكذیب كنید كه خود این ادعا، دلالت بر كذبش می باشد، زیرا اگر خدمت امام می رسید و او را مشاهده می نمود و اخذ فیوضات می كرد، هرگز ادعایی نداشت و اظهار چنین موهبت و سرّی را نمی كرد، پس آن كسانی كه خدمت حضرت رسیده اند، ابداً ادعایی نداشته اند، بلكه همین قدر می گویند در فلان مرحله یا فلان گرفتاری، شخصی نمایان شد و ما را نجات داد، یا این كه به ایماء و اشاره می رسانند كه دعا و كلامی از ناحیه ای به ما رسیده، یا آن كه رفقا از حالات و حركات و كلماتش گمان برند كه او خدمت حضرت رسیده»[217]

به هر حال آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، حضور آن حضرت است به نحوی كه از قلب های مؤمن غایب نیست و هركس به اندازه ای كه وارد وادی ایمان شده است می تواند با چشم قلبِ خود از وجود با بركت حضرت بهره ببرد. از امام كاظمg در وصف امام زمانg داریم كه می فرمود: «یَغیبُ عَن اَبْصار النّاس شَخْصُهُ و لا یَغیبُ عن قلوب المؤمنین ذِكْرُهُ»[218]؛ شخص او از چشم مردم غایب است، ولی یاد او از قلوب مؤمنین غایب نیست. باز امام رضا g در وصف آن حضرت می فرمایند: «لا یُرَی جِسْمُهُ».[219]

با توجه به مسائلی كه عرض شد؛ سعی می كنیم سؤالاتی كه فرموده اید را در حدّ ممكن جواب دهیم تا إن شاء الله مسئله بیشتر روشن شود.




[213] - سوره آل عمران، آيه 77.
[214] - مجله موعود، شماره 48 ص13 و 14.
[215] - كتاب شيدا، از انتشارات مؤسسه فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس، ص193 نقل از آقاي محمدعلي مجاهدي.
[216] - همان، ص195، نقل از حجت الاسلام و المسلمين آقاي ناصري.
[217] - همان، نقل از ميردامادي، سيد بحر العلوم، مهريار، ص120.
[218] - بحارالانوار، ج 51، ص 150.

چگونگي ملاقات با امام زمانg

سؤال: رؤیت قلبی امام، با رؤیت بصری امام چه تفاوتی دارد؟

جواب: ابتدا به این نكته باید توجه داشته باشید كه آن هایی که می گویند امامg را دیده اند، دو گونه اند: یكی كسانی كه یاران امام را دیده اند، و یكی هم كسانی كه به رؤیت قلبی و اتحاد با حقیقت امام رسیده اند.

الف: ملاقات با یاران امام زمانg: یک وقت شخصی در بیابانی مثل صحرای عرفات، چادر محلّ استراحتش را گم کرده است و متوسل به وجود مقدس حضرت می شود تا راهنمایی اش كنند. حالا به کمک یاران حضرت بقیه اللهg به چادرش راهنمایی می شود. اساتید ما در رابطه با این نوع ملاقات مثال زیبایی می زدند؛ می گفتند: وقتی چوپان گله گوسفدان را به چرا می برد، آن گوسفندِ ضعیفی را که در آخر گله است و نمی تواند همراه با گله بیاید، بغل می کند و جلوی گله می گذارد. حالا این گوسفند ضعیف به آن قوچ هایی که خودشان جلوی گله دارند می روند نباید افتخار بکند که چوپان مرا آورد و جلوی شما گذاشت؛ آری رحمت وجود مقدّس امام(ع) این قدر زیاد است که اگر بیچاره ای استغاثه کند که « ای امام زمان! من را کمک کن تا به چادر محلّ سكونتم برسم»، ایشان هم همان طور كه آیت الله جوادی«حفظه الله» فرمودند از طریق یكی از یارانشان به او کمک می کنند. این حادثه ها را در حدّ ملاقات با امام زمان(ع) نباید قلمداد كرد به طوری که بخواهیم امام(ع) را در این نحوه كار ها بنگریم؛ آری این حادثه ها برای این كه بفهمیم مددرسانی غیبی در عالم هست كه درمانده ها را مدد می كند، خوب است ولی حدّ امام زمانg خیلی بالاتر از این حرف ها است و برای اثبات وجود مقدّس حضرت در عالم راه های فوق العاده پر ثمرتری هست که اگر كمی مسأله را درست روشن کنید، مطمئن باشید آدم تعجب می كند! «چطور می شود كسی بگوید: «امام زمانg نیست؟!»

پیشنهادم این است كه وقتتان را روی این چیزها نگذارید که بخواهید راهنماشدگان در بیابان ها را دلیل وجود امام و نمونه ارتباط با امام زمان(ع) بدانید. آری؛ این ها هست، دروغ هم نیست، پذیرفتن مسأله هم خیلی راحت است. ولی مطالب و حقایق دیگری هست که این مسائل نزد آن ها هیچ است. همان طور كه فرمودند: «اصلاً وقتت را صرف نکن که امام زمان(ع) را ببینی. سعی كن آن حضرت به شما توجّهی بكند»؛ چراكه او به وسعت هستی است. شما كسی را كه به وسعت هستی است چگونه می خواهی ببینی؟! در چه حد پایین بیاید که تو او را ببینی؟! تو کاری کن که افق جانت را به چنین وجود مقدّسی وصل بکنی، او به اذن الهی مدیر هستی و واسطه فیض است. در مورد واسطه فیض بودن حضرت(ع) یک چیزی می گوییم، یک چیزی می شنویم. وقتی كه فهمیدید مقام حضرت یعنی چه، كاری می کنید که آن جامعیتِ اسماء الهی، یعنی امام زمانg، به شما نظرکند، تا تمام وجودتان نوری در جهت عبودیت شود. آری! این مسئله به معنی آن نیست که آن مقام دارای تعین شخصی نمی باشند و از طریق تعین شخصی با افراد مرتبط نیستند.

ب: رؤیت قلبی و اتحاد با حقیقت امامu: در مورد رؤیت قلبی قضیه از این قرار است كه عدّه ای تلاش می کنند کاری کنند که امام(ع) به آن ها نظر بکند. و اگر درست عمل كنند موفق هم می شوند. گاهی حركات و سكنات و كلمات علمای بزرگ و یا این جوانان مخلص را ملاحظه كنید، اصلاً نمی شود این عزیزان بدون نظارت امامu، این حالات قلبی و عبادی را داشته باشند. یك جامعیتی همراه با شعور و حكمت، در شخصیت این ها نمایان است. معلوم است دلشان متأثر از نور امام(ع) است. بعضی ها از این بالاتر می آیند؛ آن نظر را حس هم می کنند؛ متوجّه می شوند این حالت چیز جدیدی است. بعضی از اولیاء هستند - حالا یا به اشاره چیزی می گویند یا نمی گویند- كه امام(ع) به آن ها نظر می کند و می فهمند که این حالت باید از طرف امام باشد و این نوع رؤیت، رؤیت قلبی است و بركاتش هم بسیار زیاد است، چون در این نوع رؤیت، نور وجود مقدس امام معصوم(ع) جان و قلب انسان را متأثر كرده و جهت داده است.



نظر امامu بر موطن «قلب»، «خيال» و «حسّ»

نظرکردن امام به این عزیزان، در سه موطن ممكن است؛ یا درموطنِ قلب، یا در موطنِ خیال و یا در موطن حس. بزرگانی كه مفتخر به جلب نظر مبارك حضرت بر قلبشان می شوند خیلی به وَجْد می آیند؛ می بینند این حالت قلبیِ جامع، دارای آثار خاصی است که حاصل نظر مبارك امام(ع) است. وقتی با حالات قبلی خود مقایسه و جمع بندی می کنند، می بینند این یک شعور الهی فوق العاده جامعی است. این حالت در این افراد به جهت نظر مبارك امام(ع) در موطن قلب سالكانِ واصل است؛ البته ممكن است این نظر در عین این كه در قلب محقّق می شود و قلب به یك شعور جامع دست می یابد، به خیال هم سیر كند و در نتیجه رؤیت قلبی همراه با رؤیت با چشم باطنی خواهد بود و ممكن است كه تا خیال او سیر نكند، بلكه امام(ع) در همان موطن قلب به او نظر داشته باشند و او هم از همان موطن قلب به امام(ع) نظر کند، همان طور كه ما گاهی در موضوعی تعقّل می كنیم ولی خیال ما تحت تأثیر موضوع دیگری است. البته كسی كه نظر امام(ع) را به صورت جامع در قلب و خیال دارد مقامش بالاتر از کسی است که فقط در موطن قلب از نظر امام(ع) بهره می گیرد. حالت جامعیت در قلب و خیال برای انسان شیرین تر است و شعف بیشتری پیش می آورد. گفت:

گوشم شنیدقصه محبوب و مست شد

کوقِسمِ چشم؟!دیدنِ محبوبم آرزوست

یك مرتبه از رؤیت آن است كه نور امام(ع) فقط در موطن خیال برای سالك تجلّی كند، مرحله بسیار شیرینی است، انسان با نور امام(ع) همراه با صورتی مبارك روبه رو می شود و مراتبی از معارف برایش حاصل می گردد. برای مقایسه حالت اوّل با حالت دوم، حالت اولیایی را كه در بهشت مقامشان مقام «عِنْدَ مَلیكٍ مُقْتَدِر» است با مقام كسانی كه در بهشت مقامشان مقام «فی جَنّاتٍ وَ َنَهر» است در نظر بگیرید، مقام كسی كه در موطن قلب با امام(ع) ارتباط دارد شبیه مقام كسی است كه در مقام «عِنْدَ مَلیكٍ مُقْتَدِر» است و مقام كسی كه در موطن خیال از نظر مبارك امام(ع) بهره برداری می كند، مقام كسی است كه در بهشت در موطن«فی جَنّاتٍ وَ َنَهر» است و مقام كسی كه نظر امام(ع) را در جامعیت قلب و خیال دارد، مثل كسی است كه در بهشت هر دو مقام را دارد، که البته در بهشت کسی که در مقام «عِنْدَ مَلیكٍ مُقْتَدِر» است، مقام «فی جَنّاتٍ وَ َنَهر» را هم دارد، ولی در عالم دنیا امکان جدایی این دو هست.

یک رؤیت هم در عالم حس داریم، یعنی یک صورتِ صرف، كه در موطن خیال و یا در موطن عالم مادّه برای فرد تجلّی می كند. و عموماً برای رفع حوائج جزئیّه است كه دیگر آن نورانیتِ معارف كه در آن دو موطن بود در این جا نیست. اكثر كسانی كه فكر می كنند امام(ع) را در عالم حسّ دیده اند، با یكی از اولیای ایشان روبه رو شده اند و تازه اكثر این رؤیت ها در موطن خیالشان برایشان ظاهر می شود، امّا نمی فهمند که دارند در عالم خیال هدایت می شوند، چون اکثراً می گویند: امام را دیدیم، بعد برگشتیم، دیدیم نیستند. حالا آیا امام پشت یک دیوار مخفی شدند؟ یا از ابتدا یكی از یاران حضرت در منظر خیال آن فرد نزول کرد و پس از راهنمایی لازم، صعود كرد و از منظر خیال آن فرد خارج شد. البته مسئله دیگری هم در رابطه با خود حضرت مطرح است كه ایشان می توانند هر وقت به هر شكل و با هر بدن ظاهر شوند و هر وقت خواستند بدن خود را از ظهور به غیب ببرند، سربازان خلیفه رفته بودند در سرداب سامرا دنبال حضرت می گشتند! فکر می کردند امام(ع) این قدر ناتوان است که حالا که در صورت جسمانی نازل شده اند نمی توانند آن صورت جسمانی را صعود دهند و به حالت غیبی و معنوی درآورند. در بحث «نحوه حضور حضرت حجّتg در هستی»[220] عرض شد؛ امام دارای ظهور و بطون اند؛ یعنی هر جا خواستند و به هر تعداد از بدن كه خواستند ظاهر می شوند و بعد بدن و جسم خودشان را جمع می کنند و به عالم غیب صعود می دهند، بعد دوباره هر جا خواستند خودشان را ظاهر می کنند. حضرت حجّت(ع) واسطه فیض هستی وصاحب تمام عالم است، و لذا هرقدر خواست بدن برای خودش ایجاد می کند، موقعیت و مقام آن حضرت در هستی با ما فرق می کند و این غیر از آن است كه بعضاً یكی از یاران حضرت بر خیال و درون كسی ظاهر شود و مددهای جزئیه ای كه لازم است به او بكنند و بعد هم از خیال او خارج شوند و او فكر كند یك مرتبه غیب شدند.

چه کسی رؤیت شده؟ رؤیت قلبی و رؤیت بصری اگر از آن وجه باشد که امام(ع) نظر می کنند، همه اش خوب است، امّا شما روی این نكته عنایت داشته باشید كه شخص رؤیت شده آیا خود امام(ع) بوده اند یا حضرت خضر و یا یکی از ابدال و اوتاد؟! بحث دراین موضوع تازه اوّل بحث است؛ مثلاً اگر یکی از نیرو های رزمنده در جبهه گم شد، بعد کسی آمد راه را به او یاد داد، آیا درست است كه سریعاً نتیجه بگیریم كه وجود مقدّس امام زمان(ع) بوده اند؟ می دانید كه امام(ع) ابدال و اوتاد دارند. فرزندآیت الله امینی خودشان ناظر یكی از مأموران حضرت بوده اند، در کتاب «کراماتی از علماء» قضیه اش هست كه چگونه آن روحانیِ مدرسه علمیه تبریز جانشین یكی از ابدالی می شوند كه به تازگی فوت شده بوده است، و فرزند علامه امینی، خودشان ناظرند كه چگونه آن روحانیِ مدرسه غیب شد. بالأخره عده ای هستند که مأموران امام اند و برای دست گیری می آیند، حالا به هر دلیلی، چون سعه شخص آنقدر نیست که بتواند نور خود امام(ع) را تحمّل کند، می آیند و کمکش می کنند. آن رزمنده بسیجی می گفت: چند روز نان و آب به من می دادند، و بعد هم کمکم کردند و مرا به نیروهای اسلام رساندند. در این گونه موارد عموماً یكی از ابدال است که آمده و كمك كرده است. این ها همه از نوع رؤیت صادق است، بحث رؤیت های كاذب جدا است و عرض خواهیم كرد.

برگردم به بحث؛ آن دو نوع رؤیت كه عرض كردیم را عنایت داشته باشید: «رؤیت قلبی، یک نوع اتّحاد قلب با حقیقت امام(ع) است»، و انسان برای مفتخرشدن به این نوع رؤیت، باید بالا رود. و «رؤیت در خیال، نزول امام است در موطن خیال». رؤیت در خیال «شور» خوبی می آورد، امّا بالأخره یك نحوه «نزول» است. بعضی ها به لطف و کرم الهی از طریق قلبشان با نور امام(ع) مراوده می کنند، چراكه قلب، ظرفیت فوق العاده ای برای درك انسان کامل دارد، در حالی كه خیال دارای محدودیت است و حس هم كه ظرفیتش بسیار محدود است.

حالا در مورد رؤیت امام(ع) در موطن حس عنایت داشته باشید كه همین حالا هم كه شما این میز را می بینید عملاً صورتی مناسب این میز در ذهن خود دارید كه شما به آن علم دارید و این طور نیست كه میزی كه به آن علم دارید و در ذهن شماست از نظر جنس و وزن همان میز موجود در بیرون ذهن شما است، بلكه به جهت آن كه صورت علمی این میز در ذهن شما و آن صورت علمیِ همین میز خارجی است، به این عمل، رؤیت حسّی می گویید. حالا اگر یكی از یاران امام(ع) در همین حد برای كسی ظاهر شدند ما آن را رؤیت حسّی می گوییم و آن فرد هم به واقع همان احساسی را در مورد واقعی بودن او دارد كه نسبت به میز خارجی دارد و برای آن فرد هم كه به این رؤیت مفتخر شده مشكل است تشخیص دهد که امام(ع) را دیده یا یكی از یاران حضرت را دیده است، مگر این كه خودش فكر كند مگر می شود به این راحتی ها مقام عظمای امام(ع) برای او ظهور كنند![221] بلی یك وقت حضرت صاحب(ع) می خواهند پیامی به شیعیانشان بدهند كه آن فرد یا افراد باید قلبی آماده و ظرفیتی كامل برای آن پیام داشته باشند، آن جا موضوع فرق می كند مثل رؤیت نوّاب چهارگانه حضرت كه رؤیت آن ها، رؤیت حسّی خودِ وجودِ مقدّس امام(ع) بوده است.

سؤال: دغدغه منتظر حقیقی چه چیزی باید باشد؟

جواب: به نظرم در حین بحث، جواب این سؤال را تا حدّی عرض كردم؛ که بالأخره ما «امام» می خواهیم، و امامی هم می خواهیم که جامعیت اسماء را به ما بدهد، تا ما در ثمردهی به همه ابعادمان موفق بشویم و همه ابعادمان در بندگی خدا قرار گیرد. این است که عرض می كنم: اصلاً به دیدگاه هایی كه آرزوی جوانان را در حدّ رؤیت جسمی امام(ع) پایین می آورند، بدون این كه آن ها را متوجّه مقام امام(ع) بگردانند، دل نبندید. این طور به ذهن می آید كه بعضی از این جریان ها در رابطه با ملاقات با امام زمان(ع) بیش از آن كه کارشان ارائه معارف باشد، به بهانه این که چه کسی امام زمان(ع) را دیده است، بیشتر منظورشان مطرح كردن اشخاص است و ملاقات با امام زمانg به یك دكّان و كسب و كار شبیه شده است تا به یك مكتب معرفتی. نباید جوانان را به چنین آرزوهایی مشغول کنیم که: «عده ای امام زمان(ع) را دیده اند، ای كاش ما هم آن حضرت را ببینیم!»! از طرف دین كجا چنین دستوری داریم؟! و از این نوع رؤیت ها به فرض هم كه صادق باشد، چه كاری می آید؟! شما به امام زمان عزیز(ع) بگو من می خواهم با تمام وجود قلبی ام با شما ارتباط پیدا کنم، تا من را آدم کنید.

فرمایش آیت الله بهاءالدینی«رحمه الله علیه» را با حرف های دیگر مقایسه كنید، ببینید ایشان چه می گویند و بقیه چه می گویند! ایشان می فرمایند که: اگر امام زمان(ع) به شما نظر کند، «مبادیِ میل شما تغییرمی کند». نمی دانم، غصّه ای از این بالاتر هست که میل هایمان به جهت آلوده بودن مبادی اش، زندگی ما را از جهت اصلی خود منحرف كرده است. کسی که بفهمد ریشه دوری از حق و حقیقت كجا است، می فهمد تغییر مبادیِ میلِ آلوده به مبادی میلِ سالم، چقدر قیمتی است و چگونه انسان را از ظلمات وارد نور می كند. همه مشکل ما این است که: میل هایمان در كنترل هوسمان است. ای چشم! تو با چه مبنا و برنامه ای می بینی؟! ای گوش! تو بر اساس چه انگیزه و برنامه ای می خواهی بشنوی و شنیدن خود را دنبال كنی؟! ای دل! ای عقل! ای شکم! ای شهوت! با انگیزه های غیرالهی و با مبادی غیرسالم، من را بیچاره كرده اید! حضرت آیت الله بهاءالدینی«رحمه الله علیه» می گوید: یک راه بسیار پربرکت هست که مبادی میل، الهی بشوند و آن نظر امام زمان(ع) به قلب ما است و ما در رابطه با امام زمان(ع) این را می خواهیم. این شخصی که در صحرای عرفات گم شده بود، آدم ساده و ضعیفی بوده، چون در شرایطی كه بقیه گم نشده اند او گم شده است ، حالا اگر توسل کند كه «ای امام زمان! من را نجات بده.» بالأخره به كمك امام(ع) نجات پیدا می كند، آ‎یا کرم امام این قدر نیست که او را نجات بدهد؟! مسلّم به او كمك می كنند، ولی وقتی هم که او راه را پیدا كرد و به محل اسكان رسید، همان آدم قبلی است! این رؤیت، رؤیتی نبود كه این شخص را حامل معارف عالیه امام(ع) كرده باشد، چون از امام(ع) خواست كه مرا به محل اسكانم برسان، او از امام(ع) نخواست که «به من نظر بکنید.» در حالی كه اگر امام زمان(ع) به کسی نظربکند، مبادی میلش عوض می شود. این که میل های آدم در تعادل قرار گیرند و میلی بر میلی غلبه نكند، بسیار پر برکت است. میل فکری، میل قلبی، میل جسمی، میل روحی، جای این میل ها کجاست؟ فقط با «خدا، خدا گفتن» مسأله حل نمی شود، چون خدا وسیله ای برای متقی شدن و به قرب الهی نایل شدن، گذاشته؛ و فرموده است: «یا اَیّهَاالَّذینَ آمَنُوا إتَّقُو اللهَ، وَ ابْتَغُوا إلَیهِ الوَسیلَة».[222] ای مؤمنان! تقوا پیشه كنید و در راه رسیدن به او وسیله ای مناسب جستجو نمایید. این آیه می فرماید: «حالا که می خواهی متّقی بشوی، به دنبال وسیله برو.»؛ پس برای تقوا یک وسیله خاص می خواهیم؛ «إبْتَغُوا إلَیهِ الوَسیلة»؛ «به سوی او به دنبال وسیله مناسب باشید» نه یعنی «برو فرش بخر»، بلكه برو وسیله متّقی شدن را پیدا كن. وقتی میل ها تصحیح شد، تقوا واقع می شود و تصحیح میل ها را هم كه جز توجه و نظر مبارک انسان کامل پدید نمی آورد زیرا او حجّت خدا است تا در مسیر بندگی خدا ما تنها و بی حجت نباشیم.

حضرت علی(ع) می فرمایند: «در زمان مهدیu، یَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْیِ»،[223] در زمان ظهور آن حضرت، میل های نفسانی به هدایت الهی برگردانده می شود، در حالی كه در آن هنگام هدایت الهی را تابع میل های خود كرده بودند و آن حضرت اندیشه های مردم را به سوی قرآن معطوف دارد، در حالی كه در آن هنگام قرآن را بر اساس اندیشه های خود تفسیر می كنند. به عبارت دیگر با ظهور مبارك آن حضرت، فرهنگ حاكم بر جامعه و مناسبات بین انسان ها سراسر الهی می شود، حال همین حالت، یعنی تغییر جهت میل ها و اندیشه ها به طرف هدایت الهی، وقتی هم امام زمانu بر قلب انسان نظر كنند، در جان انسان به وجود می آید.




[220] - كتاب «مباني معرفتي مهدويت» ص45 به بعد.
[221] -در مقدمه كتاب «آيت الحق» مرحوم حسين غفاري بنا به گفته آيت الله تهراني«رحمه الله عليه» از قول آيت الله قاضي يا شاگردشان مرحوم سيدهاشم حدّاد مي گويد: غالب ادّعاهاي رؤيت امام زمان(ع) در طول تاريخ به جز چند مورد محدود، امور خيالي و نفساني بوده و حدّاكثر از قبيل مكاشفات روحيه است كه صاحب آن ها، آن را امر عيني و حقيقي مي پندارد و نيز فرمودند از جمله داستان هاي صحيح راجع به ملاقات يا رؤيت حضرت صاحب الأمرg يكي تشرّفات مرحوم سيد بحر العلوم است، و يكي داستان حاجي بغدادي كه در مفاتيح نيز ذكر شده و بقيه اكثراً امور توهّمي و يا به نحو مكاشفات است(كتاب آيت الحق، ص102). مؤلف محترم كتاب مهر تابان حضرت آيت الله طهراني«رحمه الله عليه» نقل مي كنند: مرحوم آيت الله حاج شيخ محمّد تقي آملي از شاگردان مرحوم قاضي از استاد خود به اصرار دستوري براي حصول تشرّف به خدمت حضرت صاحب الأمر(ع) مي خواسته است و استاد امتناع مي كردند تا بالأخره موفق مي شود از مرحوم قاضي دستور العملي را جهت تشرّف خدمت صاحب الأمر بگيرد، در مسجد سهله مشغول دعا و ذكر مي شود در آن حين ناگهان آن حضرت را در ميانه نوري بسيار قوي مي بيند كه به او نزديك مي شدند و چنان ابّهت و عظمت آن نور او را مي گيرد كه نزديك بوده است قبض روح شود و لذا آن حضرت را به اسماء جلاليه خدا قسم مي دهد كه ديگر به او نزديك نگردند. مرحوم قاضي«رحمه الله عليه» روز بعد به اين شاگرد مي گويند: آقاجان! شما كه آمادگي نداريد چرا اصرار بر تشرّف مي ورزيد. البته بعد از دو هفته در حيني كه مرحوم شيخ محمّد تقي آملي مشغول ذكر بودند، حضرت بر او ظاهر شدند و مراد خود را مي يابد و به شرف ملاقات مي رسد.(مهر تابان، ص332 نقل از کتاب آيه الحق ص 103).
[222] - سوره مائده، آيه 35.
[223] - نهج البلاغه، خطبه 138.

محروميتي خودخواسته

سؤال: آیا برای دیدنِ حضرت، حدّ خاصی لازم است؟

جواب: به نظر من اگر صلاح ما باشد كه رؤیت بصری حضرت نصیبمان شود، خود حضرت اراده می فرمایند و عملی می شود، ولی حرف من این است كه شما با رؤیت بصریِ حضرت حجّتg دنبال چه چیزی هستید؟ اگر به دنبال این هستید که به جان شما نظرکنند تا مبادی میلتان عوض شود و آن میل ها الهی شوند، بسیار خوب است. امّا یک وقت متوسل به آن حضرت می شوید ؛ که «من می خواهم شما را ببینم»، حالا اگر آمادگی نداشتید و دعایتان مستجاب نشد مأیوس می شوید و فكر می كنید آدم بدی هستید كه به شما توجّه نكردند، در حالی كه ممكن است آدم بدی هم نباشید، منتها ظرفیت رؤیت امام(ع) را نداشته باشید و یا مصلحت شما نباشد. ما سرّ برخوردهای متفاوت اهل البَیتh را با خودمان نمی دانیم. ولی می دانیم که انتظارشان از ما چیز دیگری است. همه تأکید من این است که شما ببینید با این تقاضاهای عوامانه چه چیزی را به دست می آورید و چه چیزی را از دست می دهید. این جاست كه با این تقاضاها، وسعتِ شناخت حقیقی امام زمان(ع) و ارتباط با او را نمی بینید و شخصیت تان را جهت ارتباط كامل با نور جامع انسان كامل تنظیم نمی كنید و متوجّه نیستید چه كمالاتی از دست شما می رود.

به نظر بنده امام خمینی«رحمةالله علیه» به لطف الهی در پرتو نور جامعیت نظر مبارك حضرت امام زمان(ع) بودند و این همه جامعیت و تعادل كه در ایشان بود، بدون نظر انسان كامل كه جامع اسماء الهی است، ممكن نبود. امام خمینی«رحمةالله علیه» فقیهی است عارف و سیاستمداری است فیلسوف، و چنین جامعیتی بسیار نادر است. حالا شما ببینید ایشان در كتاب ها و سخنرانی هایشان چگونه تلاش می كنند وارد اندیشه امام زمان شناسی و هماهنگی با امام زمان(ع) شوند، نمونه اش كتاب ارزشمند «مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایة» است كه چگونه ما را متوجه معارف بلندی از امام شناسی و مقام امام(ع) در هستی می نماید.

یک قضیه ای خدمتتان عرض كنم تا ببینید امام خمینی«رحمةالله علیه» در رابطه با امام زمان(ع) كجاها را می نگریستند. یکی از روحانیون رده بالای سپاه می گفتند: دو نفر از بسیجی ها در جبهه ادعای رؤیت امام زمان(ع) كردند، طوری هم رؤیت خود را نقل می كردند که همه اطرافیان ادّعای آن ها را قبول کرده بودند. خود آن مسئول محترم هم كه آدم دقیقی است، می گفت: ما هم دیگر قبول کردیم که یک خبرهایی هست، حتّی از همدیگر هم که جدایشان می کردیم، باز می دیدیم هر دو در یك شب می گفتند: امام زمان(ع) را دیدیم. ما هم می دیدیم حرف هایشان با هم یك ارتباط و هماهنگی دارد! یک مرتبه با این که از هم جدا بودند آمدند و گفتند: دیشب امام زمان«رحمةالله علیه» تشریف آوردند و پیامی دادند و ما باید آن پیام را به آقای «خمینی» برسانیم. او می گفت: ما دیگر باورمان آمده بود که این ها در عین این كه جدا هستند و این طور متقن و محكم یك حرف را می زنند باید خبری باشد. رفتیم خدمت امام خمینی«رحمةالله علیه»، و وقایع را برایشان تعریف كردیم و عرض كردیم از طرف امام زمان(ع) برای شما پیام دارند. آن مسئول محترم سپاه می گفت: امام چیزی نگفتند و اصلاً محل نگذاشتند. فهمیدیم که انگار نخواستند چیزی بگویند. لذا به جبهه برگشتیم و دوباره دیدیم این ها شب خواب دیدند که امام زمان(ع) به ما گفته اند که: «حتماً باید این پیام را خودتان به آقای خمینی برسانید»، آن آقا می گفت: ما ترسیدیم نكند حرف مهمّی باشد، خدمت امام خمینی«رحمةالله علیه» رفتیم و عرض كردیم این ها می گویند که از طرف امام زمان(ع) برای شما پیامی دارند، شواهد هم نشان می دهد که این ها یک چیزی دیده اند، اجازه بدهید بیایند. ولی امام«رحمةالله علیه» دوباره بی محلی کردند و ما دوباره اصرارکردیم، نهایتاً ایشان گفتند: بروید به این ها بگویید: به امام زمان بگویند كه كتاب شعر من که گم شده است کجاست؟! آن برادر مسئول می گفت: ما رفتیم و همین جمله امام«رحمةالله علیه» را به این ها گفتیم، این ها هم چیزی نگفتند، ولی دیگر از آن به بعد امام زمان دیدن تمام شد. هنوز هم ما نمی دانیم قضیه چی بود، امّا بنده یک نكته در این واقعه می فهمم و آن این كه چرا امام خمینی«رحمةالله علیه» اصلاً کاری با این کارها و حرف ها ندارند؟! چون مسئله وجود مقدّس امام زمان(ع) و ارتباط آن حضرت با ما در فرهنگ و سبك و سیاقی است غیر از این امام زمان دیدن ها كه در عوام مطرح می شود. ما باید در ارتباط با امام زمانمان به دنبال آن سبك و سیاقی باشیم كه امام خمینی«رحمةالله علیه» نمونه خوبی از آن ارتباط هستند و از طریق آن نوع برخورد، موجب شخصیت جامعی برای خود و منشأ خدماتی برای دیگران گشتند. دقت کنید و نگویید: «امام خمینی«رحمةالله علیه» خودشان با امام زمان(ع) میزگرد دارند و دیگر به این ملاقات هایی كه آن دو بسیجی داشتند، نیازی ندارند.» اصلاً ارتباط با امام زمان(ع) این گونه نیست که بنشینند با هم گفتگو کنند. بلكه تشعشع است، نور است، معرفت و بصیرت اجمالی است، خود فردی که مورد توجه امام(ع) قرار گرفته است این بصیرت اجمالی را باید تفصیل دهد. و آنجا هم كه دارای تفصیل است خود شخص باید تفسیر کند. البته این شخص در چگونگی تفصیل وتفسیرِ آن تشعشع، دائماً در حال خوف و رجاست، هر کس که باشد.

هر كدام از اعاظم بزرگ كه یك نحوه مورد نظر مبارك امام زمان(ع) هستند جای خود، ولی آن جامعیتی که نیاز جهان امروز است همانی است که امام زمان(ع) لطف كرده و امام خمینی«رحمةالله علیه» گرفته است. و فرهنگ امام خمینی«رحمةالله علیه» هم این گونه نبود که دنبال رؤیت بصری امام زمان(ع) باشند. این حرف هایی که امروزه در جامعه و توسط بعضی از مدّاحان در رابطه با رؤیت امام زمانg مطرح است، در فرهنگ اولیاء اصلاً وجود ندارد. امام خمینی«رحمةالله علیه» با این برخوردی كه با آن دو نفر كردند می خواهند عملاً بفرمایند حضور و ارتباط امام زمان(ع) با افراد به این شكل ها نیست، و امام زمانی که این ها می شناسند و از طرف او برای من پیام آورده اند، نمی داند کتاب شعر من کجاست. حالا این ها آمده اند پیام او را به من بدهند! ما امام زمانی می خواهیم که کارهای دیگری می تواند بکند، كاری كه بشود به كمك انوار الهیِ آن حضرت این قرآن را به بشریت عرضه کرد. این امام زمان(ع) كجا و این كه این ها دائم خوابش را می بینند كجا![224]




[224] - حجت الاسلام حاج آقا سيد حسين يعقوبي در كتاب «سفينه الصادقين» صفحه 508 نقل مي كنند: روزي اخوي آقاي حاج سيد ابوالحسن دستغيب از آيت الله انصاري همداني(ره) پرسيد: آيا ممكن است امام معصوم(ع) وعده اي بدهند و به آن عمل نكنند؟ فرمودند: نه! سپس سؤال كرد: حاج ملا آقاجان چه جور آدمي است، آيا اهل دروغ است؟ فرمودند: نه، متشرع است. آنگاه گفت: حاجتي دنيوي داشتم به ايشان متوسل شدم، ايشان پس از تشرّف به حرم مطهّر كاظمين«عليهماالسلام» به من گفت: حضرت موسي بن جعفر(ع) فرمودند: حاجتش را داديم. با اين حال چرا حاجت من برآورده نشد؟ استاد بزرگوار آيت الله انصاري(ره) فرمودند: در نفس انسان امام هست، پيغمبر هست، بلكه بالاتر از آن هم هست. مقصودشان اين بود كه نه وعده امام تخلّف مي پذيرد و نه ايشان دروغ گفته است، بلكه او از مُدرَك خود خبر داده است [و از آن چيزي كه در درون خود ساخته، خبر گرفته است و نه از امام].

هدف از ملاقات امامu

سؤال: آیا برای مشرف شدن به رؤیت امام(ع) باید به مقامی دست یافت و آیا دعاها و دستوراتی كه عمل می شود عامل رسیدن به این مقام است یا هر كس در حدّ معرفت خویش می تواند امام(ع) را رؤیت كند، منتها اگر معرفت او ضعیف باشد، جلوه نازله ای از امام را می تواند بیابد؟

جواب: دو نكته را عنایت كنید تا إن شاء الله جواب سؤالتان روشن شود. اوّلاً؛ این ذوات مقدّسه یعنی ائمه معصومینh نورند و لذا جلوه نازله شان هم نور است و مسلّم است كه ارتباط با ذوات نورانی، دلِ نورانی می خواهد. ثانیاً؛ به اعتبار آن كه خداوند ارحم الراحمین است و بنده های مخلَص خداوند یعنی ائمه معصومینh هم مظهر همان اسم رحمان هستند و با رحمتشان با افراد برخورد می كنند، اقتضا می كند با اندك آمادگیِ واقعیِ افراد، امام(ع) عنایت و نظر بفرمایند، حالا كسی كه دنبال بهره كامل از نظر مبارك امام(ع) نیست، مربوط به خودش است. می گویند کشاورزی كه نزدیكی های مسجد سهله مشغول كار بود گفته بود: حالا كه برای من سخت نیست، اعمال مسجد سهله را برای ملاقات امام زمان(ع) در كنار كار كشاورزی ام انجام می دهم تا ان شاء الله آن حضرت را ملاقات كنم، به قول معروف سنگ مفت و گنجشگْ مفت. با چهل روز رفتن به مسجد سهله و زیارت کردنِ مقام امامu، امام زمان را می بینم، اتفاقاً روز آخر که داشت به طرف مسجد سهله می رفت، کسی آمد و به او گفت: کجا می روی؟ گفت: می روم زیارت. پرسید: برای چی؟ گفت: می خواهم امام زمان(ع) را ببینم! چه کارش داری؟، کارش دارم! حالا فرض كن من امام زمان بگو، با امام زمان چه کار داری؟ گفت: اگر تو امام زمان هستی، بگو این بیل من پارو شود - می دانید که؛ قدیم ها بیل كه از جنس فلز بود گران بود، ولی پارو كه از جنس چوب بود ارزان بود- ایشان هم گفته بودند: بیلت پارو. آن كشاورز برگشت دید بیلش پارو شده است، یك مرتبه جا خورد كه در ملاقات با امام زمان(ع) عجب ضرری كرده است. البته من نمی دانم امام زمان(ع) این کار را کردند یا نه، منظور عرضم این است كه نمی داند برای چه باید امام زمان(ع) را ببیند، گویا ملاقات وجود مقدس قطب عالم امکان«روحی لتراب مقدمه فدا» یك تفریح و تفنّن است! برای مردم عادی موضوع اصلی در این نوع ملاقات ها گم شده است! این همه ارتباط های آسمانیِ مملو از بركت را در رابطه با امام زمان(ع) رها کرده اند و فقط می خواهند امام را ببینند. عرض کردم؛ یک وقت نور مقدّس حضرتg به افق قلب شما، از بالا تجلی می کند، آن نور نشاط می آورد و از این جهت ما باید طالب تجلی و طلوع صورت غیبیه امام(ع) در باطن جان خود باشیم، این یک طلب فوق العاده خوبی است که نور مقدّس حضرت از بالا تا پایین بر تمام ابعاد وجود ما تجلی و جلوه نماید، یعنی از آن حقیقت معنوی خود كه تجلی می كند، بر قلب و عقل ما تا صورت غیبی ایشان بر جان ما بتابد. تأكید بنده این است كه شما در رابطه با وجود مقدس انسان كامل کارهای خیلی بالاتری را می توانید دنبال بکنید.



رؤيت امام(ع) از جمالِ عين ركوع و عين سجود

گاهی اوقات بعضی از عزیزان می گویند: ما تلاش می کنیم كه امام زمان(ع) به ما نظری بفرمایند، امّا امام به ما محل نمی گذارند و لذا ما مأیوس شده ایم. مشكل این عزیزان این است كه معلوم نیست دنبال چه كسی هستند و نمی دانند نقش و تأثیر نظر مبارک حضرت(ع) چه اندازه است که حالا می گویند ما طالب نظر حضرت(ع) بودیم ولی به ما محل نگذاشتند. می دانید که بنا به روایات، محمد بن عثمان عَمْری می گوید: «وَالله اِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأمْر لَیَحْضُرَ الْمُوسِمَ كُلِّ سَنَه فَیَرَی النّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَونَهُ وَ لایَعْرِفُونَه»؛[225] سوگند به خدا كه حضرت صاحب الأمر در هر مراسمی از مراسم سالیانه حاضرند و مردم را زیر نظر دارند و آن ها را می شناسند و مردم هم آن حضرت را می بینند و نمی شناسند. در عرفات یقیناً امام زمان(ع) با همه افراد در حال وقوف ارتباط پیدا می کنند. در روایت هم داریم که اگر کسی در عرفات خودش را آمرزیده نبیند، سوءظن به خدا دارد، چراكه «الدُّخُول فِیهَا دُخُولٌ فِی رَحْمَه الله، وَ الْخُرُوج مِنْهَا خُرُوج مِنَ الذُنُوب»؛[226] وارد شدن در آن جا، وارد شدن در رحمت خداست و خارج شدن از آن جا، خارج شدن از گناهان است. و همه هم در عرفات امامشان را می بینند. در سفر حج به لطف الهی پس از انجام اعمال صحرای عرفات باید به مشعر و منا می رفتیم، یک جوان خیلی خوب ایرانیِ مقیم اروپا كه زحمت هم روی خودش کشیده بود با ما در یک كاروان قرار داشت و در آن دنیای سراسر کفر غرب، مثل گُل خود را نگه داشته بود! در موقع برگشت از عرفات و حرکت به سوی مشعر او را دیدم که خیلی غمناك است. این جوان آمد و پهلوی من نشست، و گفت: من خیلی گشتم ولی امام(ع) را ندیدم! با توجه به روایتی كه امام كاظمu می فرمایند: «یَغیبُ عَن اَبْصار النّاس شَخْصُهُ و لا یَغیبُ عن قلوب المؤمنین ذِكْرُهُ».[227] شخص او از چشم ها غایب است ولی یاد و ذکر او از قلوب مؤمنین غایب نیست. آن جوان را نسبت به امامی كه باید به دنبالش می گشت كمی دقت دادم؛ - و در آن شرایط که به لطف الهی یك حال روحانی فوق العاده ای بر انسان حاكم است- از او پرسیدم: «تو معنیِ سجده واقعی را تا حالا می دانستی؟» گفت: نه، گفتم: آیا حالا احساس خوبی نسبت به معنی سجده در خود حس نمی كنی؟ گفت: بلی، كمی راجع به سجده برایش صحبت كردم. گفت: آنچه را راجع به سجده می گویی در خودم حس می كنم. گفتم: آیا حالا می فهمی: «نهایت سجده یعنی چه و سجده باید به کجا ختم بشود؟ رکوع باید به کجا ختم بشود؟» - موقعیت خوبی بود؛ قلبش هنوز تر و تازه بود- گفت: بله. گفتم: مگر امام زمان(ع) عین سجده نیست؟! مگر رکوع به معنای تامّ و تمام، نماز به معنای تامّ و تمام، معنی مقام امام زمان(ع) نیست كه در زیارت آل یاسین می گویی: «اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدْ»،[228] یعنی سلام بر تو موقع رکوع و سجودت. بعد گفتم: «بی انصاف! تو همه این ها را دیدی، معنی نماز و بندگی را با قلبت دیدی، و حالا می توانی از آن عین ركوع و سجده كه دیدی پیروی كنی، دیگر چه چیزی می خواستی ببینی؟!» بحمدالله بیدار شد. البته خودش زمینه داشت و زحمت کشیده بود. دنبال چیزی بود که به او داده بودند و نمی دانست.

بی دلی در همه ایّام خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

سرزمین عرفات در موسم عرفات، که نقطه اوج حیات انسانی است، ظهور كامل آن حیات انسانی برای شما به چیست؟ آیا به این است كه چهره مقدّس حضرتg را ببینی و فقط در آن صورت امامg را دیده ای؟ یا اگر عین رکوع بودنِ امام را با قلب خود ببینی، به واقع امام(ع) را دیده ای؟! مگر امام عین عبودیت نیست؟! پس اگر عین عبودیت را دیدی، واقعاً او را دیده ای؛ یعنی قلبت دیده است. شما خودت را - نه جسمت را- چطوری می بینی؟ واقعاً دیدن خودتان هم یك نوع رؤیت است، منتها رؤیت خودتان با چشم قلب انجام می شود. من نمی خواهم بگویم: «رؤیت صوری، محقَّق نیست.» ولی تقاضای رؤیت صوری امامu، تمنّای كمی است؛ آدم در عرفات به جای این که دنبال دیدن مقام انسانیت امام(ع) باشد، دنبال شکل امام(ع) باشد، تمنّای كمی است.




[225] - بحارالانوار، ج 52، ص 152.كمال الدين، ص440، باب 43، ح8.

رعايت کامل شريعت، عامل ارتباط با امامu

سؤال: آیا ممکن است کسی دارای كمالات همه جانبه نباشد و باز امام را ببیند؟

جواب: در مباحث قبلی در حدّی جواب این سؤال را عرض كردم، اوّلاً؛ رؤیت مراتبِ عالی امام(ع) و ارتباط با مقام امام(ع) یك شایستگی های قابل قبولی می خواهد. ثانیاً؛ عرض كردم گوسفند کوچك تازه متولّد شده را چوپان برمی دارد و می برد جلوی گله می گذارد، ولی همان طور كه عرض شد اساتید می فرمایند: این كه فكر كنیم افرادی هم كه از كمالات عالیه برخوردار نیستند با امام(ع) ارتباط برقرار كرده اند، درست نیست. اگر شما یک صورت غیبی دیدید که کمک تان کرد و حالا زود به امام زمان(ع) نسبت بدهید، معلوم نیست درست نسبت داده باشید ولی كمكی است كه به لطف امام(ع) از طریق شاگردان حضرت رسیده است، البته این غیر از صورت های وَهمی است كه عموماً خیال انسان آن صورت ها را در شرایط تنهایی - مثل بیابان ها- می سازد و یا بعضاً از طریق ریاضت های غیرشرعی در نفس خود آن خیال ها را ایجاد می كند.

آری؛ وقتی انسان با رعایت كاملِ حرام و حلال خداوند خود را شایسته نزدیكی به امام زمان(ع) كرد - كه تعیّن كامل شریعت الهی هستند- همان طور كه حضرت به قلب او نظر می كنند و به او در راه و رسم بندگی بهتر كمك می كنند، برای او ظاهر هم می شوند و شعف او را كامل می گردانند تا مزد او را در همه ابعاد وجودی اش داده باشند. بعضی از بزرگان از قول علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» نقل می كنند كه چون حضرت علامه«رحمه الله علیه» از نجف به تبریز برگشتند، خواستند خانه پدری را جهت سُكنی تعمیر كنند، بنّا و عمله ای را جهت آن امر دعوت كردند. ایشان ملاحظه می كنند آن شخص عمله در مواقعی كه استاد بنّا دستوری به او نمی دهد، بیكار نمی ایستد. سعی می كند كاری پیدا كند و انجام دهد و ظهر هم كه شد نماز با طُمأنینه ای خواند و تكه نانی خورد و قبل از این كه استاد بنّا بیاید برای كار، خودش بلند شد و مشغول كار شد، تا این که عصر نیاز به نردبان پیدا كردند، علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» آدرس می دهند كه در كوچه آن طرفی برود و نردبان را بگیرد و بیاورد، می بینند برعكس صبح تا عصر كه هر كاری را خیلی زود انجام می داد، آوردن نردبان را خیلی طول داد. در آخر روز كه علامه«رحمه الله علیه» می خواستند مزد بنّا و عمله را بدهند، وقتی استاد بنّا رفت، به آن عمله می گویند: من سؤالی برایم پیش آمده، اگر اجازه دهید بپرسم. می گوید: بفرمایید! می پرسند: كار صبح تا عصر شما با آوردن نردبان شما خیلی فرق داشت، چه شد كه در آوردن نردبان این قدر طول دادید، در حالی كه از صبح تا عصر هر كاری كه به شما می گفتند خیلی زود انجام می دادید؟! آن شخص در جواب می گوید: نردبان خیلی بلند بود و كوچه های شما هم خیلی باریك بود و هر لحظه امكان داشت سر نردبان به دیوارهای كوچه بخورد و مقداری از كاهگل های دیوار مردم بریزد و من مسئول باشم، لذا بسیار با احتیاط نردبان را آوردم و این بود كه خیلی طول كشید. علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» كه خودشان اهل این مسائل هستند، یك مرتبه از طرف می پرسند: این روزها آقا را ملاقات كرده اید؟ او هم می فرماید: بلی! علامه می پرسند: در چه لباسی؟ او می گوید: در لباس جُنْدی؛ یعنی نظامی.

عرض بنده از طرح این قضیه این بود كه این نوع ملاقات ها با این سبك و سیاق یك چیز دیگری است و برای مقصد و مقصود خاص و عملاً آن آقا هم می فهمد برای چه كسی اسرار را بازگو كند و علامه طباطبایی«رحمه الله علیه» هم می فهمند قضیه از چه قرار است كه یك مرتبه آن سؤال را از او می كنند، چون تا این حدّ رعایت حرام و حلال الهی را کردن زمینه ارتباط با تعین کامل شریعت یعنی حضرت امام زمانg خواهد شد.



ديدن امام را در خواب

سؤال: آیا ممکن است کسی در خواب تحت عنوان «امام» کسی را ببیند ولی امام نباشد؟

جواب: بله، آیت الله جوادی«حفظه الله تعالی» در شرح آن روایتی كه می فرماید: «شیطان نمی تواند خود را به صورت معصوم درآورد و به خواب انسان ها بیاید» و لذا اگر كسی خواب امام و پیامبر را دید حتماً راست است، می فرمودند: آری اگر کسی امام را قبلاً دیده باشد و شیطان بخواهد به شکل دیگری بیاید و بگوید مثلاً «من امام حسین ام»، شیطان چنین كاری نمی تواند بكند، چون شیطان نمی تواند به صورت امام یا پیامبر خود را درآورد و آن فرد هم شكل امام را قبلاً دیده است و لذا حیله شیطان برای او خنثی می شود. ولی اگر كسی امام یا پیامبر را قبلاً ندیده باشد، در این حالت شیطان می تواند به صورتی دیگر به خواب او بیاید و بگوید من امام یا پیامبرم و او را فریب دهد. مگر شیطان در عالم واقع و در عالم بیداری به صورت انسان هایی نمی آید و می گوید: «من پیغمبرم»؟ مگر مُسَیلمه کذّاب ها نیامدند و گفتند: ما پیغمبریم!. حالا یکی هم ممکن است در عالم خواب همین حالت را ببیند؛ شیطان بلد است در خواب بیاید بگوید: «من امامم». و انسان را فریب دهد، مثل حالت بیداری كه كسانی به تحریك شیطان گفتند ما پیغمبریم. البته کسی که می فهمد آن كس که در رؤیا دیده، امام است و شواهدی در خواب جهت صدق رؤیایش می یابد، آن رؤیا برای خود آن فرد تا حدّی می تواند حجّت باشد. امّا اوّلاً؛ فقط برای خودش حجت است، ثانیاً؛ باز باید دائماً مطالب مطرح شده در خواب را با سخن معصوم منطبق كند. گاهی كار خاصی انجام داده، بعد در همان رابطه این خواب واقع می شود، و پیامش هم در رابطه با همان كار است و نباید آن را به بقیه امور تعمیم داد.[229]




[229] - براي بررسي بحث خواب و چگونگي آن به مباحث خواب در تفسير سوره زمر جلسات31-34 و به نکته دوم از كتاب «ده نكته از معرفت نفس» مراجعه فرماييد.

احتمال تمثّل شيطان يا نفس امّاره

یک كسی آمده بود، کارهای نسبتاً عجیب و غریب و به ظاهر دینی هم انجام می داد. می گفت مثلاً خدمت امام رضا(ع) می روم و می گویم: «امام رضا! اگر من واقعاً پذیرفته شده ام، یک شاهدی نشانم بده، بعد می بینم امام برایم ظاهر می شوند، و لب هایم هم بدون اختیار شروع می کند به سلام گفتن و قرآن خواندن!» خیلی از این حرف ها می زد، می گفت: «مثلاً دارم می روم، می بینم نزدیك است که یك ماشین به من بزند، یک مرتبه می گویم: «یا زهرا»، می بینم ماشین کج می شود و به جدول می خورد.» خیلی از وقتش را صرف این کارها کرده بود، شواهد هم زیاد می آورد. می گفت:«مثلاً می گویم: یا امام حسین! اگر من حق ام، این یک ذره تربت را زیر زبان این مریض می گذارم، تو شفایش بده، مریضی که صددرصد همه می گویند: «دیگر می میرد، همان موقع بلند می شود.» آمده بود می گفت: من بالأخره تکلیفم چیست؟ گفتم: من هنوز شک دارم شیطان و نفس امّاره در کار تو نباشد. به همان اندازه که این کارها تصرّفات قابل توجهی است، احتمالش زیاد می شود که پای قدرت نفس و یا شیطان در میان باشد. بعد هر چه هم فکرکردم، مطمئن تر شدم كه شیطان او را از طریق خیالات در درون و ایجاد حوادث در بیرون، بازی می دهد، چون كار اولیاء از این سنخ کارها نیست. البته آن بنده خدا خودش هم ترسیده بود كه نكند شیطان او را بازی می دهد، می گفت: «مثلاً می گویم: اگر راه من واقعاً از راه اهل البَیت منحرف است، خودتان بگویید، بعد بدون کنترل خودم لب هایم شروع می کند آیاتی راجع به اهل البیت می خواند. بعد نتیجه می گیرم که پس راهم درست است». او برای خودش استدلالی داشت؛ می گفت: خدای مهربان که می خواهد من خوب باشم، من را رها نمی کند. پس حتماً راه من هم راه حقی است. گفتم: ممکن است همین تصور را هم شیطان برایت استدلال کند. شیطان رئیس مغالطه گران است. آخرش تو باید تکلیف خود را در جای دیگری پیدا کنی، چون گاهی به كمك قوّت نفس و تمركزی كه انجام می دهی، حوادثی را در بیرون به وجود می آوری ولی فكر می كنی توسط ائمهh به وجود آمده است.[230]

به هر حال اگر كسی خودش را در این راه ها انداخت و یك سادگی هایی هم داشت، شیطان و یا نفسِ خودش بر اساس همان اعتقادات ساده اش او را بازی می دهد. این آدمی که به قول خودش امام زمان(ع) را دیده است، اوّل باید بررسی كند آیا در راستای آن ملاقات، عبودیت خداوند در او تقویت می شود یا گرفتار عُجب می شود؟ احساس ذلّت در مقابل خدا می کند یا احساس قدرت؟ اگر در خود احساس عبودیت و ذلّت كرد، تازه احتمال بدهد که آن توانایی ها به جهت جلوه ای از جلوات یاران حضرت باشد و همواره هم نگران بازی خوردن توسط نفس خود و یا شیطان باشد. باید خیلی خودش را هیچی ببیند! اگر مواظب نباشد، یک مرتبه برای خودش یک کمالی قائل است. هر کس به جایی رسید، یقین بدانید خودش را فَقیر الْفُقَراء وَ اذَلُّ الْمُذِلّین حس می كند. به قول بزرگان: «اگر كسی خود را از كید شیطان در امان دید، دلیل بر آن است كه فریب او را خورده است.»

پس ما نمی توانیم به راحتی بگوییم حالا که به نظر خودمان شما امام(ع) را دیده اید، حتماً آن رؤیت شده، امام بوده اند. شما هم چنین اجازه ای ندارید كه بر احساس خود اصرار كنید، حتّی اگر برای خود شواهدی داشته باشید، امّا همین که به دیگران می گویید، اولین خطر شیطانی بودنِ كار شروع می شود. یكی از جوانان رفته بود خدمت یكی از علماء اهل معنی و با یك حرارتی عرض كرده بود: آقا من خواب امام زمان(ع) را دیده ام. آن عالم هم بدون هیچ احتیاطی فرموده بودند: بله حضرت شیطان را خواب دیده اید.




[230] - بزرگان براي شاگردانشان كه بنا داشتند در سير و سلوك به كمالاتي برسند و از طرفي آن شاگردان با اين كه از طريق قوّت نفس، توانايي هايي داشتند كه جنبه شيطاني نداشت، سعي مي كردند آن توانايي هاي غير طبيعي را از آن ها بگيرند و بعد آن ها را وارد سير و سلوك کنند تا سلوكشان با مشكل روبه رو نشود. به عنوان نمونه فرزند آيت الله قاضي«ره» از جناب حاج شيخ عباس قوچاني نقل مي كند: يكي از كساني كه خدمت مرحوم قاضي رسيد و از ايشان دستور مي گرفت آقاميرزا ابراهيم عرب بود كه پس از ساليان دراز و رياضت هاي سخت به مطلوب اصلي نرسيده بود، براي وصول به كمال، خدمت مرحوم قاضي«ره» رسيد. گفتگوي وي با مرحوم قاضي در حالي كه از كوفه به مسجد سهله مي رفتند كنار شطّ فرات ادامه داشت، مرحوم قاضي از وي پرسيد از چه راهي زندگي ات را مي گذاراني، او كه مجبور بود سرّ خود را نزد استادش فاش كند گفت: من به هر چه ميل پيدا كنم، فوراً برايم حاضر مي شود. مثلاً اگر از شطّ ماهي بخواهم فوراً يک ماهي خودش را از شط بيرون مي افكند. اين طور، و با دست خود اشاره به شط نمود، فوراً يك ماهي خودش را از درون آب به روي خاك پرتاب كرد. حالا كه خودش را در اختيار مرحوم قاضي(ره) قرار داده بود، به او فرمود: اينك يك ماهي ديگر بيرون بينداز، او ديگر هر چه اراده كرد نتوانست. مرحوم قاضي(ره) به او فرمود: بايد دنبال كسب بروي و از طريق كار و فعاليت، روزي خود را تهيه كني. او تمام دستورات را گرفت و به كاظمين مراجعت كرد و به شغل الكتريكي پرداخت و حالات توحيدي او بسيار قوي و شايان تمجيد شد.(نقل از كتاب آيت الحق از سيد محمد حسن قاضي ص97).

جايگاه رؤيت امامu در خواب

سؤال: بالأخره ما به خواب هایی كه در مورد ائمهh می بینیم، اوّلا؛ اعتماد كنیم یا نه؟ ثانیاً؛ چنین خواب هایی می تواند برای ما نشانه كمال روح باشد یا نه؟

جواب: نه به آن خواب ها اعتماد كنید و نه نشانه كمال است. چگونگی خواب در كتاب «شرح ده نكته از معرفت نفس» و نیز در تفسیر آیه 42 سوره زمر بحث شده است، اگر به آ‎ن مباحث رجوع بفرمایید ملاحظه می كنید اساساً نباید برای خواب زاویه ای اساسی در زندگی و در تجزیه و تحلیل های خود باز كنید. قصّه ای خدمتتان عرض كنم شاید تا حدّی به جواب سؤالتان نزدیك شوید: متوکّل عباسی، تعبیرکنندگان خواب و کاهن های دربار را جمع کرده بود و با تهدید گفته بود باید بگویید: «من چند سال دیگر حکومت می کنم؟» این بیچاره ها از کجا بدانند؟! یکی از آنها با اطمینان كامل گفته بود: قربان! 33 سال دیگر حکومت می کنید. متوکّل از او می پرسد از کجا می گویی؟ گفته بود: چون شما امشب 33 دُرّ را در خواب می بینید. همه معبّرین از جواب قاطع او خیلی تعجب کردند که چطور می شود با توجّه به علم تعبیر خواب، چنین چیزی گفت. فردا صبح كه متوکل از خواب بیدارشده بود به آن شخص گفته بود: بارک الله! تو راست گفتی من 33 دُرّ را خواب دیدم، پس حتماً 33 سال دیگر حكومت می كنم. بعداً معبّرین از همكار خود پرسیدند: از کجا گفتی؟ گفت: من به او القا کردم كه 33 دُرّ خواب می بینی، روحش 33 دُرّ را در حالت خواب در خیال خود ایجاد كرد، و هیچ خبری هم از ادامه حكومت 33ساله او نیست. به همین ترتیب اگر کسی خیلی به خودش القا کند که امام زمان(ع) را در خواب می بیند، ممکن است واقعاً در خواب ببیند. امّا چه کسی را در خواب دیده است؟ آن امام زمان ساخته ذهن خودش را که در بیداری تصورمی کرد و دوست می داشت که در خواب هم ببیند.

بر روی چگونگی«خواب» وقت بگذارید، این همه روایت داریم که خواب حجّت نیست. نمی خواهم بگویم كه ممکن نیست درِ غیب در خواب به روی شما باز شود، آری؛ گاهی ممكن است در منظر صورت خیالیة شما، یک نور بَصَری از امامu برای شما ظاهر شود، ولی می خواهم بگویم: خود امام به ما یاد داده اند که خواب حجت نیست. و شما حق ندارید برای خوابتان در تصمیم گیری هایتان زاویه بازکنید. باید متوجه باشید كه خیالات رهزن است و ما را بازی می دهد، به طوری كه واقعاً خیالاتمان را می شنویم و فكر می كنیم از خارج صدایی شنیده ایم و یا خیالاتمان را می بینیم و فكر می كنیم در بیرون داریم می بینیم، چون اگر كسی خود را در این وادی ها انداخت و مسیر طبیعی را رها كرد، خیالاتش آنقدر قوی می شود كه نمی تواند بین بیرون و درون را تفكیك كند، حتی برای عزیزانی كه در صدق و صفا هستند چنین خطر و اشتباهاتی هست.[231]




[231] - در مقدمه كتاب «آيه الحق» مرحوم حسين غفاري از قول حاج شيخ عباس قوچاني (وصيّ مرحوم سيد علي آقا قاضي(ره)) نقل مي كنند كه يكي از افراد مشهور به كرامت به در منزل مرحوم قاضي آمد و گفت: من حالي داشتم كه تمام گياهان، خواص و آثار خود را به من نشان مي دادند، مدتي است حجابي حاصل شده و ديگر به من نمي نمايانند، از شما تقاضا دارم كه عنايتي بفرماييد تا آن حال به من بازگردد. مرحوم قاضي(ره) به او فرمود: دست من خالي است. او رفت و پس از زيارت عتبات، به نجف برگشت، يك روز كه جميع شاگردان نزد مرحوم قاضي گرد آمده بودند، در منزل ايشان آمد و از بيرون در، سرش را داخل نموده، گفت: آنچه را كه از شما مي خواستم و به من نداديد، از حضرت صاحب الأمر گرفتم و حضرت فرمود: به قاضي بگو بيايد نزد من، با او كاري دارم. مرحوم قاضي سر خود را بلند كرد و گفت: بگو قاضي نمي آيد. نويسنده در ادامه مي گويد: اوّلاً ميان راه توحيد و طريق معرفت نفس كه روش تربيتي عرفاي بالله است با راه تقويت نفس كه شيوه ارباب رياضات و اصحاب مكاشفات و كرامات است، فرق هست. وقتي گفته مي شود كه اصحاب كرامات و مكاشفات و رياضات به دنبال تقويت نفس هستند و نه عبور از آن، چه بسا به ذهن افرادِ خام، از كلمه تقويت نفس، خداي ناكرده اشتغال به امور لهو و لعب متبادر شده و از اين جهت انتساب بسياري از بزرگانِ صاحب كرامت و دعاوي باطني را به اين طريقه، غيرقابل قبول بشمارند، ولي خوب نظر كن كه فرد مذكور يكي از اصحاب مكاشفه بوده و در چاره گشايي امور مادي و معنوي خلايق اشتهار داشته و حتي در اين سال هاي اخير، بعضي وي را در زمره عرفاي عظام شمرده، و عبرت بگير كه چنين شخصي غايت خواسته اش كه عمر گرانبها را صرف آن كرده و از اين شهر به آن شهر و از اين امام به آن امام و از مرحوم قاضي تا صاحب الأمر را مورد سؤال قرار داده، بازگشت حالي است از حالات نفس و قوايي از قواي باطن كه مثلاً بتواند كشف خواص دارويي گياهان بکند. و بدان كه لذّت بهره مندي از اين قواي نفساني و لذت استفاده و بروز كرامات، گاه آنچنان قوي است كه صدها برابر لذّات ظاهريِ حسّي است و شخص واجد اين حالات ابداً نمي تواند از آن ها عبور نمايد و البته با محمل هاي كمك به خلق و دستگيري و غيره، آن ها را براي خود توجيه مي كند، ولي مهم اين است كه همه اين ها كمالات و آثار نفس است و هدف عرفان، فناي تمامي آثار و شوائب نفساني از پايين ترين درجات تا بالاترين مراحل آن، كه با نورانيت بسيار شديد توأم است. ثانياً؛ بنگر به كلام قاضي كه به آساني و سردي مي گويد: دست ما خالي است، آري نه دست او كه دل و جان او از هر گونه خواست و قواي منتسب به اِنّيَت نفس خالي است. ثالثاً؛ بنگر به گفتار آن شخص در اخذ خواست خود از امام زمان(ع) و پيام معاتبه آميز از جانب حضرت به مرحوم قاضي كه به قاضي بگو: بيايد با او كار دارم، كه حكايت دارد كه آن شخص به زعم خود به شرف ملاقات امام عصر(ع) نائل شده و حضرت خواسته او را برآورده ساخته اند و گفته اند به قاضي هم بگو بيايد. و ديدي که قاضي هم گفت: بگو قاضي نمي آيد! كه اين جواب قاضي، نشان تشخيص قاضي است از سستيِ توهمات و دعاوي كثيره مدعيان ملاقات با امام زمانu. اين پاسخ قاضي يعني امامِ زمان مورد ادعاي شما، چيزي جز امر خيالي و نفساني و توهّمي و ساخته نفس شما يا شيطان نيست. در ادامه مي فرمايد: در محضر آيت الله طهراني(ره) به مناسبتي سخن از همين دعاوي مربوط به رؤيت حضرت صاحب الأمر(ع) شد. ايشان از قول حضرت آقاي هاشم حدّاد مستقلاً يا از ايشان به نقل از حضرت آقاي قاضي(قدس سرهما). فرمودند كه «غالب اين ادعاهاي رؤيت در طول تاريخ به جز چند موردِ محدود و معدود، امور خيالي و نفساني بوده و حداكثر از قبيل مكاشفات روحيه است كه صاحب آن ها آن را امر عيني و حقيقي مي پندارد... مؤلف محترم از قول مرحوم آيت الله قاضي نقل مي كند كه شيخ احمد احسايي روزي به شاگردان خود گفت: من هر وقت به حرم مشرف مي شوم به حضرت سلام مي كنم، حضرت بلند جواب مي دهند، به طوري كه اگر شما هم آنجا باشيد مي شنويد، يك مرتبه با من بياييد تا بفهميد. روزي شاگردان وي به حرم مشرف شدند، شيخ سلام كرد، بعد رو كرد به شاگردان و گفت: جواب شنيديد؟ گفتند: نه! دومرتبه سلام كرد و گفت: شنيديد؟ گفتند: نه! پس شاگردان و خود او دانستند كه شيخ در اين موضوع اشتباه كرده است (صدايي را كه نفس خودش ايجاد كرده است، مي شنيده و تصور مي كرده آن صدا از خارج است)» نقل از كتاب آيه الحق، تأليف سيد محمد حسن قاضي، صفحات100-102.

انتظار واقعي

سؤال: انتظار واقعی چیست؟

جواب: برای جواب به این سؤال باید چند وجه را در نظر گرفت:

الف) انتظار در بُعد فردی: منتظر واقعی باید یک تعادلی از نظر عقیده و اخلاق و عمل در شخصیت خود به وجود آورده باشد و به تعادلی برسد که نظر مبارک امام(ع) به او جلب شود. و برسد به این که هیچ راهی برای جمع بندی شخصیتش نیست الاّ این که حضرت به قلبش نظرکنند، و او هم باید فقط منتظر این نظر باشد و خود را برای آن آماده کند كه تفصیل این بحث را تا حدّی در مباحث قبلی عرض كردیم. فقط نظر شما را به این روایت جلب می كنم كه می فرماید: امام صادق(ع) می فرمایند: «مَنْ سُرَّ اَنْ یكون مِنْ اصحابِ الْقائِمِ فَلْیَنْتَظِر وَلْیَعمل بِالْوَرَع وَ مَحاسِنِ الاخلاق وَ هُوَ مُنْتَظِر»؛[232] هركس دوست دارد كه از اصحاب قائم باشد، باید منتظر باشد و ورع پیشه سازد و بر اساس اخلاق نیكو عمل كند، در حالی كه منتظر است.

ب) انتظار در بعد اجتماعی: وجه اجتماعی انتظار بسیار مهم است؛ منتظر واقعی در این راستا کسی است كه معتقد باشد بالأخره اجتماع بشری باید بستر ظهور حکم امام زمان(ع) گردد، و لذا جهت فعالیت های اجتماعی را با توجّه به چنین اعتقادی تنظیم می كند. این خیلی مهم است! یعنی شما می دانید؛ که تا امام زمان(ع) حکومت نکنند، سروسامانی كه به واقع سروسامان به حساب آید، به زندگی بشر وارد نمی شود. در زمان غیبت امام عصرg اگر شما آدم خوبی شدید، و فهمیدید انسان ها تا كجا راه كمال را در جلو خود دارند و شرایط موجود جهان، زمینه رسیدن به آن كمال را ندارد، تازه اول غصه تان است؛ باید در آیینه جهان شرایط ظهورِ حقیقت آسمانی نور مهدیg را ببینیم؛ به طوری كه در و دیوار عالَم و تمام نظام حاكم بر آن، مزّه حکومت حق بدهد. به همین جهت عرض می كنم: «از دعای ندبه کار می آید.»، دعای «ندبه» صدای شعور انسانی است که می فهمد نبودنِ امام در نظام حیات بشری، چقدر خسارت بار است! این جاست که منتظر واقعی باید زمینه فکری جامعه را برای فهم و پذیرش كامل حکم خدا آماده کند، و بتواند وضع موجود جهان را خوب تحلیل کند که بشر چقدر دارد در حال حاضر خسارت می بیند که حکم خدا از طریق امام معصوم ْ در سراسر مناسبات اجتماعی جهان حاکم نیست.

شما ملاحظه بفرمایید که چگونه بشرِ امروز در ساده ترین مسائل اجتماعی اش مشکل دارد؛ من نمی دانم مردم ما چقدر متوجّه اهمیت «ولایت فقیه» در زمان غیبت، امام معصوم هستند. ولایت فقیه یعنی حاكمیت حكم خدا در زمان غیبت که حقیقی ترین حیات دینی در شرایط حاضر است. در حالی كه این موضوع هنوز برای مردم ما به خوبی روشن نیست و جایگاهش را نمی دانند و سعی كامل در پیاده كردن آن ندارند. حالا حساب كنید كه حضور حكم خدا توسط شخص امام معصومg، چقدر از زندگی مردم فاصله دارد. بشر هنوز به حاكمیت نفس امّارة خود مشغول است. امام خمینی«رحمةالله علیه» در كتاب «ولایت فقیه» می فرمایند: « اگر کسی لازمه انکار ولایت فقیه را بداند و آن را انکار کند، مرتدّ است»، یعنی عملاً اصل دین را قبول نكرده و از اصل دین خارج شده است. مگر می شود بدون فهم جایگاه ولایت فقیه، ولایت معصوم را فهمید؟! بعضی ها جایگاه تاریخی و دینی ولایت فقیه را گم کرده اند، ما باید در مسائل فرهنگی خیلی تلاش كنیم تا مردم بفهمند که چه خسارت هایی از جانب دوری از حاكمیت حكم خدا می بینند. منتظران واقعی به نظر من مردان جنگ و جبهه بودند که مقدمات استحكام نظام اسلامی را فراهم کردند، و امروز منتظران واقعی كسانی اند که می توانند ولایت فقیه را درست و عمیق تحلیل کنند و احكام آن را در جامعه استحكام بخشند و شرایط گذار از فرهنگ مدرنیته به سوی تمدن اسلامی را فراهم نمایند.[233]




[232] - بحارالانوار، ج52، ص140.
[233] - در اين راستا مي توانيد به مباحث «شيعه و تمدن زايي» رجوع فرماييد.

اوّلين قدم، شناخت نقص هاي نظام سياسي جهان

سؤال: با توجّه به این که هر فردی به اندازه ظرفیتش می تواند از امام زمانg استفاده کند، چگونه این ظرفیت را وسعت دهیم؟

جواب: همین كه بعد از معرفت نسبت به مقام و نفس آن حضرت در هستی، بفهمیم ما بدون ظهور امام زمانu، چه اندازه نقص و كمبود داریم، شروع بزرگی است! شما وقتی با شخصیت فردیِ خودتان روبه رو شدید و فهمیدید که نمی توانید نقص هایتان را به معنای واقعی برطرف کنید، نظرتان به عین انسان یا انسان کامل می افتد، تا او نقص های شما را برطرف کند. همین برخورد را باید در رابطه با اهداف جامعه داشته باشیم و مطمئن شویم بدون توجه به آن حضرت هر چه جهان جلو برود، فقط بحران هایش اضافه می شود، باید جهت گیری جامعه به سوی حاكمیت امام معصومg باشد و در آن راستا تلاش كند و برنامه هایش را به نتیجه برساند.

شما امام خمینی«رحمةالله علیه» را مقایسه کنید با كسی که فقط می خواهد آدم خوبی باشد، ولی نقص ها و وجوه خالی خودش را نمی شناسد؛ این دو نفر برای زندگی خود یك طرح و برنامه ندارند و طالب یك نوع زندگی اجتماعی نیستند. بعضی ها فکرمی کنند می شود آدم خوبی باشند، بدون این که نسبت به حق بودن حاکمیت جامعه حساس باشند! معلوم است این افراد، به فکر ظهور امام زمان(ع) نیستند. و اساساً این طور نظر كردن به زندگی، تفكری را به همراه نمی آورد كه وجود امام زمان(ع) را در زندگی فردی و اجتماعی فرد ضروری بکند و لذا ارتباط با حضرت را هم برای صاحبش به وجود نمی آورد، چون سنخیت با اهداف آن حضرت را برای آن فرد به همراه نیاورده است. امام زمان(ع) همواره در غم حاكمیت حق در جهان بشری هستند و این فرد فكر می كند بدون امام زمان(ع) هم می توان خوب بود، آیا این ها یك سنخ اند، تا بتوانند با حضرت ارتباط برقرار كنند و خود را منتظر واقعی به شمار آورند؟ در روایت داریم: اگر کسی شب بخوابد بدون آن كه به فکر حاکمیت حق باشد و بدون این كه خود را برای مبارزه در راه حاكمیت حق آماده كند، و آن گاه بمیرد، «ماتَ عَلَی شُعبَةٍ مِنَ النِّفاق»،[234] این آدم منافق مرده است؛ یعنی دروغ می گوید مسلمان است. حالا عکسش مربوط به انسانی می شود كه می خواهد ظرفیتش را وسعت دهد تا از وجود مقدّس امام زمان(ع) بیشتر استفاده كند. آدم باید زمینه را آماده کند، منتظر واقعی باید در نظام فردی، خلأهای فردی اش را بشناسد تا بتواند جهت رفع آن نقص ها با امام(ع) ارتباط برقرارکند، و شناختن این خلأها در نظام اجتماعی و تلاش برای رفع آن ها به كمك ظهور امامg خیلی مهم تر است و نتیجه اش هم خیلی بیشتر.




[234] - تحفه الملوک، ج 1، ص 77.

امام زمان(ع) و نوع اسلحه ها در آخرالزمان

سؤال: آیا حضرت برای جهانی کردنِ حکومتشان از اسلحه های روز استفاده می کنند؟

جواب: من بعید می دانم، یک مجموعه از دلایل روایی مرا به این نظر رسانده است، امّا باز موضوع مبهم است. در روایت داریم که امام معصوم کسی را کنار کوفه بردند، خاك ها را عقب زدند و سلاح هایی را که زیر خاک بود به او نشان دادند و گفتند: این ها برای لشگریان حضرت صاحب الأمر(ع) است. این روایت ها نشان می دهد که شاید به اسلحه های امروز دنیا در آن شرایط نیاز نباشد. مثلاً درباره توانایی های آن 313 نفر از یاران اصلی حضرت روایت هست كه شب در خانه هایشان در اقصی نقاط جهان می خوابند، ولی فرداصبح با امام(ع) در مکه جلسه دارند. امام صادق(ع) می فرمایند: مؤمن در عصر قائم در حالی كه در مشرق قرار گرفته، برادر خویش را كه در مغرب است می بیند و همان گونه كه در مغرب قرار دارد، برادر مؤمن خویش را در مشرق می بیند.[235] یا باز در روایات داریم: امام صادق(ع) می فرمایند: در عصر مهدی، به شما حكومت بیاموزند. یعنی اندیشه ها رشد خاصی پیدا می کند. روای می گوید: «سَمِعْتُ أبا جعفرٍ محمد بنِ علیٍ الباقر(ع) یَقُولُ: القائِمُ مِنّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ، مُؤَیَّدٌ بِالنَّصْرِ، تُطْوَى لَهُ الأرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْكُنُوزُ، یَبْلُغُ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ، وَ یُظْهِرُ اللهُU بِه دِینَهُ عَلَى الّدِینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»؛[236]محمّدبن مسلم گوید: از امام باقر(ع) شنیدم كه می فرمود: قائم ما منصور به رُعب است و مؤیَّد به نصر، زمین برای او در نَوَردیده شود و گنج های خود را ظاهر سازد، و سلطنتش شرق و غرب عالم را فرا گیرد و خدای تعالی به واسطه او دینش را بر همه ادیان چیره گرداند، گرچه مشركان را ناخوش آید.

این روایات نشان می دهد كه حضرت و یارانشان از توانایی های معنوی بیشتر استفاده می كنند و ظاهراً اصحاب دارای طی الارض هستند. البته این توانایی ها مربوط به یاران خاص حضرت است و نه همه مردم. پس این توانایی ها غیر از كاری است كه امروزه تلویزیون یا اینترنت انجام می دهد كه هر غیر مؤمنی هم می تواند از آن استفاده كند و در دو نقطه دنیا با همدیگر ارتباط برقرار کنند. به هر صورت با دقّت بر روی روایاتی كه شرایط آخر الزمان را ترسیم می فرماید ظاهراً نوع حركت شكل دیگری است و لازم نیست از این اسلحه های پیشرفته استفاده كنند، گویا طبیعت در اختیار آن هاست، چراكه در روایت داریم: «زمینی كه یاران حضرت بر آن عبور می كنند بر زمین پهلویی فخر می كند كه امروز یكی از یاران قائمg از من عبور كرد»[237]. یا روایت داریم: «اگر دشمنی از دشمنان حضرت پشت تخته سنگی خود را پنهان كند، آن تخته سنگ به یاران حضرت خبر می دهد»[238] می فرماید: «سنگ می گوید: ای مؤمن! در بطن من كافری هست، او را به قتل برسان»[239] پس زمین و زمان در خدمت حضرت و یارانشان هستند و این اسلحه ها ظاهراً در آخرالزمان توانایی ندارند. آخرالزمان اولین نمودش این است که توانایی های این اسلحه ها به بن بست می رسد - البته جای بحث دارد- نمونه اش در عراق كه اسلحه های مخوف آمریكا به كارشان نمی آید، ولی اسلحه های ساده حزب الله به جهت ایمانی كه از نور امام زمان(ع) بر قلب آن ها تابیده بود، بسیار كارآمد شد.

آنچه از ظاهر روایات برمی اید شرایط خاصی است غیر از آنچه فعلاً هست. لذا امام صادق(ع) می فرمایند: «...فَإِذا جائَ صاحِبُ السَّیفِ، جاءَ بِأمْرٍ غَیرِالَّذی کانَ»[240] چون صاحب سیف [حضرت مهدیg] بیاید، با امری غیر از آنچه تا آن زمان بوده می آید.




[235] - بحارالانوار، ج52، ص391.
[237] - بحار الانوار، ج52، ص327.
[240] - کافي، ج 1، ص 536. بحارالانوار، ج28، ص189.

صبر در انتظار و نااميدي از خود؛ مقدمه جلب نظر امام زمانg

سؤال: چگونه نظر امام زمان(ع) به انسان جلب می شود؟

جواب: مقدماتی كه عرض شد، جواب این سؤال را روشن می كرد، اجازه دهید دیگر آن ها را تکرار نکنم. عمده آن است كه متوجه باشیم كه به ما فرموده اند: صبر در انتظار، خیلی مهم است و این که بدانید شما کاره ای نیستید؛ شما باید به معنی حقیقی آماده بشوید. آن ها باید خودشان هر وقت صلاح دانستند نظر خودشان را به ما و به جامعه ما بیندازند. جواب این سؤال را در بحث «بركات انتظار» یا در كتاب «دعای ندبه، نظر به فردایی نورانی» دنبال بفرمایید. آن جا بحمدلله روشن شد كه اگر كسی خود را در فرهنگ انتظار قرار دهد - آن انتظاری كه در فرهنگ شیعه واقعی مطرح است- فوق العاده پویایی در خود و جامعه ایجاد می كند و از پوسیدگی و پوچی كه غذای امروز اكثر مردم جهان است آزاد می شود. با آوردن جمله ای كه در كتاب «دعای ندبه، نظر به فردایی نورانی» نوشته شده، إن شاء الله جواب سؤالتان را به صورت مختصر داده ام.

«دل جوان منتظرِ امام زمانu، هم كجی ها و انحراف ها را می شناسد - چون با زمانه غافل از امام معصوم آشتی نكرده و تحت تأثیر آن قرار نگرفته- و هم خود را عضو فعّال مدیریت بزرگ الهی برای حاكمیت حق در متن تاریخ می بیند و تماماً خود را عضو چنین اردوگاهی حس می كند.»

انسانی كه احساس حضور در اردوگاه حاكمیت حق، در دوران بلوغ تاریخ را دارد، هم اكنون خودش یك اَبَرمرد است، او خودش را سرباز كسی می داند كه عصاره همه رهبری های با شكوه و حق گرای تاریخ می باشد و می آید تا همه نظام كفر را سرنگون كند.

این است آن انتظاری كه دنیا و آخرت ما را اصلاح می كند و همان طور كه عرض شد بیایید بیش از آن كه بخواهیم ما اماممان را ببینیم، کاری كنیم كه او به ما نظر كند. إن شاء الله

«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

منابع

تفسیر المیزان

بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان

مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی

اسفار اربعه، ملاصدرا

فصوص الحکم، محی الدین بن عربی

امام شناسی، آیت الله حسینی تهرانی

الغدیر، آیت الله امینی

الکافی، ابی جعفر محمدبن یعقوب کلینی، چاپ دار الكتب الاسلامیه

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید

امالی، شیخ صدوق

تفسیر عیاشی، محمدبن مسعود عیاشی، چاپخانه علمیه تهران

کلیات شمس تبریزی، مولانا جلال الدین محمد بلخی

مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی

دیوان حافظ

مرّوج الذهب، مسعودی

مصباح الهدایه الی الخلافةوالولایة، امام خمینی«رحمه الله علیه»

شرح مقدمه قیصری، سید جلال الدین آشتیانی

جهان بینی اسلامی، امامت و ولایت، مراکز تربیت معلم

ارشاد، محمدبن محمدبن النعمان، چاپ كنگره شیخ مفید

کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، چاپ دارالكتب الاسلامیه

تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، چاپ انتشارات جامعه مدرسین

شرحی بر دعای ندبه، علوی طالقانی

آیه الحق، محمد حسن قاضی

المعجم الموضوعی لاحادیث لامام مهدیg، الکورانی

ظهور نور، علی سعادت پرور

سفینه الصادقین، سید حسین یعقوبی

نجم الثاقب، میرزا حسین نوری

سیمای حضرت مهدیg در قرآن، هاشم بحرانی

استراتژی انتظار، اسماعیل شفیعی سروستانی

امام مهدیg، سید محمد صدر

منتخب الاثر، لطف الله صافی گلپایگانی

مجله انتظار

منتهی الآمال، شیخ عباس قمی

مجلة موعود

غایه المرام، سید هاشم بحرانی

شواهد التنزیل، حاکم حَسْکانی

فرائد السَّمَطین، حَمُّویی

تاریخ دمشق(تاریخ امیرالمؤمنین«ع»)، ابن عساکر

فصول المهمه، ابن صبّاغ

تذکرة سبط، ابن جوزی

غیبت نعمانی، محمد ابن ابراهیم نعمانی

اسدالغالب، ابن اثیر

ینابیع المودة، قندوزی

مناقب، محمد ابن شهر آشوب

الرّیاض النضره، محبّ طبری

تاریخ تحولات سیاسی ایران، دکتر موسی نجفی- موسی حقانی