ما و الهیات جنگ و جهاد
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بحث در الهیاتِ جنگ و جهاد است به عنوان راههایی که خداوند در مقابل انسانها قرار داده تا در مسیر تعالی انسانیت نسبت به موانعی که مانع آن حضور میشوند، متوقف و منفعل نباشیم و در این راستا خداوند است که میفرماید: «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُم وَآخَرينَ مِن دونِهِم لا تَعلَمونَهُمُ اللَّهُ يَعلَمُهُم وَما تُنفِقوا مِن شَيءٍ في سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيكُم وَأَنتُم لا تُظلَمونَ» (انفال/60)
هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [= دشمنان]، آماده سازید! و (همچنین) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و (همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را، که شما نمیشناسید و خدا آنها را میشناسد! و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعی اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده میشود، و به شما ستم نخواهد شد!
آری! این است که اولاً: باید در میدان حیات معنوی در مقابل سردمداران مجهز به دفاع بود و ثانیاً: به عنوان انسانهایی که نسبت به مظلومان نباید بیتفاوت بود، باید با جریانهایی که سلطۀ خود را بر عالم حاکم کردهاند به مقابله برخاست. با توجه به نکات فوق و با نظر به دفاع مقدسی که در مقابل جبهۀ استکبار و صهیون پیش آمده، ذیلاً اشاراتی تقدیم میشود:
1- الحمدلله در این جنگ خداوند بر ما منت گذاشت و مقابله با ائمۀ کفر را برایمان به عالیترین شکل آغاز نمود و قرآن در این باره می فرماید: «وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ» (توبه/۱۲)
و اگر پيمانهاى خود را پس از عهد خويش بشكنند، و آيين شما را مورد طعن قرار دهند، با پيشوايان كفر پيكار كنيد؛ چرا كه آنها پيمانى ندارند؛ شايد(با شدّت عمل) دست بردارند!
در این میدان است که عالیترین حضور در جان ما پیش میآید که همان بعثتِ تاریخی ما میباشد. در این مورد خوب است به آیات زیر توجه شود.
خداوند در راستای جایگاه جهاد و دفاع در مقابل متجاوزان میفرماید: «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً» مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»(احزاب/22 و 23) (امّا) مؤمنان وقتى لشكر احزاب را ديدند گفتند: «اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفتهاند!» و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود. در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستادهاند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند(و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.
2- مهم آن است که متوجۀ حضور خداوند در همۀ این میدانها باشیم. میدانی که مقابلۀ جبهۀ حق در برابر جبهۀ باطل است و وظیفهای که خداوند نسبت به دفاع از مظلوم در مقابل ظالم برای اهل ایمان تعیین کرده است و میفرماید: «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً»(نساء/۷۵) چرا در راه خدا، مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شدهاند، پيكار نمىكنيد؟! همان افراد(ستمديدهاى) كه مىگويند: «پروردگارا! ما را از اين شهر كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر! و از طرف خود، براى ما سرپرستى قرار ده! و از جانب خود، يار و ياورى براى ما تعيين فرما! آیا سبک و جایگاه ما در نسبت با مظلومان عالم بخصوص مردم فلسطین چنین جایی نیست؟ و آیا راز مقابلۀ جبهۀ استکبار و صهیونیسم با ما به جهت همین دفاع مقدس از مظلومان نمیباشد تا از این طریق در سنت دفاع از حق در مقابل باطل قرار گیریم؟ که راز آرامش حضرت سیدالشهدای انقلاب یعنی امام خامنهای بود.
3- از خود باید بپرسیم ما در کجای این تاریخی که با انقلاب اسلامی آغاز شده است، قرار داریم؟! تاریخی که به ظرافت نور و به صفای نسیم، وزیدن گرفته تا انسانها گمشدۀ خود را که انسانیتِ اصیل است بیابند و این است حکایت حضور سنتهای الهی در دفاع از مظلوم و نابودی ظالم. حال باز باید از خود پرسید در میدانی که با شهادت آن امامِ عزیز گشوده شد، ما در کجای این تاریخ ایستادهایم؟ تاریخی که وقتِ جدیدی است که اولاً: آمریکا دیگر نمی تواند در منطقۀ غرب آسیا حضوری نظامی و حتی حضور نرم داشته باشد. و ثانیاً: رژیم صهیونی امکان ادامۀ خود را از دست میدهد و ایران به عنوان ایرانِ بعد از شهادت آن قائد عظیم، با نقشآفرینیِ هرچه بیشتر در منطقه نسبت به امنیت منطقه حضور فعّال دارد.
4- به آیات ۲۴ تا ۲۷ سورۀ ابراهیم«علیهالسلام» بیندیشید که میفرماید:
«أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتي أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ».
آيا نديدى چگونه خداوند«كلمه طيبه» (و گفتار پاكيزه) را به درخت پاكيزهاى تشبيه كرده كه ريشه آن(در زمين) ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟! (۲۴) هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مىدهد. و خداوند براى مردم مثلها مىزند، شايد متذكّر شوند(و پند گيرند)! (۲۵) (همچنين) «كلمه خبيثه» (و سخن آلوده) را به درخت ناپاكى تشبيه كرده كه از روى زمين بركنده شده، و قرار و ثباتى ندارد. (۲۶) خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مىدارد؛ هم در اين جهان، و هم در سراى ديگر! و ستمگران را گمراه مىسازد، (و لطف خود را از آنها برمىگيرد)؛ خداوند هر كار را بخواهد(و مصلحت بداند) انجام مىدهد! (۲۷)
به شجرۀ طیبۀ انقلاب اسلامی و به ریشۀ پایدار آن که در جان انسانها ریشه دوانده و شاخههای آن سراسر عالم را به اذن الهی پر کرده، بیندیشید که هر روز جلوهای از خود را به نمایش میگذارد و این است رازِ سراسیمگی جبهۀ استکبار و صهیونیسم که نمیداند با این شجرۀ طیبه چه کند؛ در مقابل شجرۀ خبیثهای که بدون ریشهای پایدار از جا کنده شده بدون هر آیندهای. و اینجا است که فرمود: «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ». آری! خداوند آنانی که در عهد خود با او پایدار باشند را در منطقی بزرگ، ثابت قدم میدارد و جبهۀ مقابل آنان را در گمراهی و بیهدفی سرگردان میکند زیرا آنچه در صحنه است خواست و ارادۀ خداوند است و نه خواست و اردۀ جبهۀ استکبار.
جایگاه خودآگاهی جدید بعد از شهادت رهبر
5- با نهضت ایمانی امام حسین«علیهالسلام»، مردمان به خود آمدند و معلوم شد چگونه خداوند حافظ دین خود میباشد زیرا با حضور ولیّ الهی در جهان، خداوند جهان را رها نکرده است و نمیگذارد که تاریکی و نومیدی بر جهان غلبه کند و فهمیدند هرچه قدرتِ ایمان شدیدتر باشد گذر از شرّ نظمِ استکباریِ امویِ جهان عمیقتر است و در خودآگاهی جدید که با شهادت امام خامنهای پیش آمد، طوری در جهان حاضر میشویم تا معلوم شود انسان، نه از دانش و تکنیک جدید بیگانه است و نه از دین، و به عالم چنان مینگرد که هرچیز را در نسبت با انسانیت انسان میبیند و نه در حجاب 150 سالۀ غربزدگی و ما با نظر به چنین حضوری کربلا را در این تاریخ برای خود بازخوانی کردیم و توانستیم در مقابل تجاوز غرب متذکر جهان دیگری شویم که روحیۀ نژادپرستانۀ غرب که غیرِ خود را به چیزی نمیگیرد، نقشآفرین نباشد و گمان کند میتواند آخرین تصمیم باشد.
یگانگی «زندگی» و «مقاومت»
6- به خوبی روشن است که طریقت حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه« و با به میانآمدن انقلاب اسلامی، از فتوحات آخرالزمانیِ ایشان در درک حضور نهایی انسان آخرالزمانی ریشه گرفته، طریقتی با گذار از مدرنیتۀ خودبنیادِ بشر جدید و از این جهت شخصیت حضرت امام تعلّق به آخرالزمان دارد تا انسانها خود را در بعثتی خاص در برابر غربزدگی بیابند و این غیر شهودی است که بعضی از اهل سلوک به عنوان شهودات فردی در آن متوقف هستند و لذا جلال و جمال در وجود مردم به نحوی تجلی کرده که معنای حضور آخرالزمانی خود را میشناسند، امری که تنها خودآگاهیِ تاریخیِ متفکران اُنسی میتوانند از آن آگاهی داشته باشند و با توجه به این امر اگر به کربلا رجوع شود، کربلا را در تاریخ خود حاضر کردهایم و در اکنون خود در کربلا حاضر شدهایم. آیا با توجه به این امر نیست که میتوان به یگانگی «زندگی» و «مقاومت» اندیشه کرد؟
موقف تاریخی ما
7- آیا به موقفِ تاریخی خود فکر کردهایم؟ موقفی که خداوند ظهوری از اسماء الهی را اراده کرده است که ترامپ و غرب، حجاب آن ظهور هستند و ما با درک درست غرب و حجاببودنِ آنها نسبت به آن اسماء، میتوانیم آن اسماء را که اسماء عبور از غرباند بشناسیم. آن اسماء، موقف تاریخی ما میباشد و میتوان در آن موقف حضور پیدا کنیم و خود را همچون رهبر شهید انقلاب در حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» بیابیم که در بصیرت تاریخی خود اظهار نمودند: «این قرن، قرن نابودی ابرقدرتها است»؛ با نظر به چنین حضوری ما با معنای دیگری به خداوند رجوع میکنیم.
انقلاب اسلامی و حضور در «وقت» دیگر
8- انقلاب به معنای حضور در تاریخی است که تاریخ دیروزین نیست، تاریخی دیگر و «وقت» دیگر و نسبتی دیگر با عالَم و آدم و از این جهت با انقلاب اسلامی حقیقتاً انقلاب به همان معنای حضور در وقت دیگر به وقوع پیوست تا ما در نسبتی که جهان مدرن با عالم و آدم داشت قرار نداشته باشیم. برعکسِ انقلابهای تقلبی که در الجزایر و مصر روی داد که همچنان در تاریخ جهان مدرن، خود را ادامه دادند، با همان روحیۀ یهودیگری که جهان مدرن در آن بهسر میبرد که خود را محور همه چیز میداند و دیگری را بردۀ خود میپندارد و این همان ظلمات آخرالزمان است و غفلت از نسبتی که باید با انسان کامل در خود احساس کرد و انقلاب اسلامی از این جهت متذکر «وقتِ» دیگری است که وقت روحیۀ یهودیگریِ غرب نیست.
نظر به آیندهای دیگر
9- بشر میخواهد از نفس امّاره آزاد شود ولی در فرهنگ لیبرالیسم طوری آزادی برایش تفسیر میشود که آزادیِ نفس امّاره است تا هرچه میخواهد انجام دهد و در نتیجه معبود بشر همان نفس امّاره میشود و از این جهت جهان امروز در بحران است و «دیگرپرستی» به جای «خداپرستی» و توحید میآید. آن توحید حقیقی که مولانا میگوید که عبارت است از اوقات و آناتی که برای انسان ورای عقل پیدا میشود، و در این رابطه فرموده:
بحث عقلی گر دُرّ و مرجان بود آن دگر باشد که بحث جان بود
به هر حال بحث جان چیز دیگری است. در آن منطق ارسطویی نیست، کاری به 2 ضربدر 2 مساوی 4 است، ندارید. انسان در توحید حقیقی وقت دیگری پیدا میکند، به همان معنای «... وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرات...»(انبیاء/73)
جهان امروز در بستر لیبرالیسم در عین حالی که جهانِ فرارِ شتابان از حقیقت است، در بستر خودآگاهی، به نحوی آثاری از حقیقت نیز در بسیاری از انسانها به میان آمده، گویا بیحقیقتی را احساس کردهاند و به ستوه آمدهاند و از این جهت اشارات تاریخی انقلاب اسلامی را میفهمند و این یعنی نظر به آیندهای دیگر، آیندهای که مردم بعد از شهادت رهبر معظم انقلاب متوجۀ آن شدهاند.
راز روحیۀ جبهه استکباری
10- با توجه به غفلتی که انسان غربزده در دورۀ جدید نسبت به سُبحات جلال حق دارد، وقتی به سوی هر کاری میرود به امید از خود، بی خودشدن میرود، در آن حال هم هرچه بیشتر به نفس امّارۀ خود نزدیک میشود که در هر صورت در دوزخ است، عملاً در تاریخی زندگی میکند که غفلت از حضوری است که در هر زمان و در هر دورهای باید با خدا داشته باشد. آیا مقابله با انقلاب اسلامی، انقلابی که متوجۀ ساحت قدسی انسان است، ریشه در همان غفلت بزرگ ندارد، غفلت از راهی که انبیای الهی مقابل انسانها گشودهاند؟ چه خوب است تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران را از این زاویه بنگریم تا از وَجه الهیاتی آن غفلت نشود.
تقابل ذاتی انقلاب اسلامی با صهیونیسم
11- مسئلۀ ما با یهودیت، مسئلۀ رازآمیزی است. یهودیت به معنای صهیونی آن، روحی است که از خاک کنده شده، آسمان هم ندارد و لذا با خدا و فرشتگان ارتباط ندارد، و خدایش نفس امّاره است، خدایش بانک و بانکداری است. این قوم، ریشه ندارد، بیوطن است، خدا خواسته مهجورِ درگاه حق شوند، چون از خاک کنده شده، حتی نمیتواند مانند مردم عادی کشاورزی و کار یدی بکند، راندۀ درگاه حق است، نمیتواند زراعت کند تا ابراهیم خلیل«علیهالسلام» با او آشتی کند. یهودیگری دنیا را به فساد میکشاند و به گمان خود میخواهد با مقابله با انقلاب اسلامی قرآن از میان ما برود ولیبرالها بیایند، ترور میکنند و گروههای وطنفروش در خدمت تامّ و تمام صهیون بوده و هستند.
وقتی اومانیسمِ خودبنیاد بیاید، کارش به ترور میکشد زیرا از نور ایمان محروم است و در نتیجه با ولیّ فقیه مقابله میکند، ولیّ فقیه متوجۀ سیر توحیدی در این زمانه است و برای انسانی معنا پیدا میشود که متوجۀ نور شریعت محمّدی«صلواتاللهعلیهوآله» شده باشد که آغاز دورانِ نظر به انسانیت انسانها در افق نظر به انسان کامل است. و اینجا است که مقابلۀ انقلاب اسلامی با یهودیگری و صهیونیسم و از آن طرف مقابلۀ یهودیگری با انقلاب اسلامی مربوط به ذات این دوران است و خطای لیبرالها در همین است که گمان میکنند برای تعالی انسانِ این تاریخ راهی جز راهی که انقلاب اسلامی به میان آورده، در میان است و از این جهت مانند مردم در مقابل آمریکا و اسرائیل نیستند تا معنای حضور در تاریخِ توحیدی را که مردم ما درک میکنند، آنها درک کنند.
غربزدگی و تعالی معکوس
12- وقتی قرآن فرمود: «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام» (انعام/125) هر آن کس که خداوند اراده کرده باشد او را هدایت کند، سینۀ او را جهت درک اسلام گشوده و آماده میکند. نوری که خدای متعال به قلب مؤمن میافکند و به سبب آن برایش شرح صدر حاصل میشود. علامت آن «التّجافي عن دارِ الغُرورِ، و الإنابَةُ إلى دارِ الخُلودِ، و الاستِعدادُ للمَوتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ» که نوعی کَندگی از این دنیا میباشد و از نفس امّاره به سوی حق. این همان تعالی انسانیِ انسان است که لیبرالیسم و غربزدگی عکس آن است، به عنوان «تعالی معکوس» که با نوعی سرخوشی و غفلت از غم هجران همراه است، غمی که به گفتۀ جناب حافظ خانۀ امیال شیطانی دل را از بنیاد برمیکَند، آنجایی که میفرماید:
ما که دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
این غم، غمِ هجران است و مظهر خوف اِجلال میباشد و شکایت از جدایی است. چنین حضور با خوف اجلال، نیستانگاری و خودبنیادی میرود و این بازگشت به وَلایت و دوستی و محبت است که باطن جمهوری اسلامی میباشد.
انقلاب اسلامی و فردایی دیگر
13- اگر هنر در ذات خود نحوهای از تحقق حقیقتِ حضوری است، آنگاه که اشاره به افقی باشد که انسان متوجۀ نور توحید در آن اثر هنری بشود و امر مقدسی را بازگو کند، مانند روایت فتح و شهید آوینی و اشاراتی که او از طریق کلام و دوربین پیش میآورد. باید متوجه باشیم این حالت بدونه الهامی که به هنر مند اصیل میشود ممکن نیست و از این جهت این حضورِ هنری برکت خاص خود را دارد زیرا ما را متوجۀ حضور در تاریخی میکند که به حکم: «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْنٍ» خدا اراده کرده که با شأن خاص به ظهور آید تا ما از فرداهایی بزرگ و آیندهای قدسی غفلت نکنیم وگرنه خداوند اراده نمیکرد تا آوینی را آوینی کند که خود اشارهای باشد به فردایی دیگر.
«وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»(احزاب/22) (امّا) مؤمنان وقتى لشكر احزاب را ديدند گفتند: «اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفتهاند!» و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود.
«مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً» (احزاب/23) در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستادهاند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند(و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.




