رهبر شهید و خلق معانی در کلام
باسمه تعالی
از امام رضا «علیهالسلام» هست که حضرت میفرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده ای از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سینۀ او را گشاده میگرداند. تا در مدیریت خود کوچک ترین لغزشی نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ» در نتیجه آنچنان توانا می شود که در جواب گویی به هیچ نیازی در نمی ماند و غیر از صواب از او نخواهی یافت و به خوبی مصلحت مردم را در نظر می گیرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ» پس او در کار خود توفيق يافته و رهنمون گشته و از خطا و لغزش و افتادن در امان است و مورد تأیید الهی است.»
صحبت از مردی است که به تعبیر فرزندشان «آنقدر که مشهور بود شناخته نشد» و از جمله هنرهای او، «قدرت خلق معانی از طریق ساختِ به هنگام واژگان و ترکیبهای بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل میکرد» بود. حال سؤال این است که آن مرد یعنی رهبر شهید انقلاب چه نوع حضوری را در این عالم اراده کرده بودند که به جهت آن حضور، او را در میدانهای مختلف مییابیم؟ آیا بعد از شهادت آن مرد، بازخوانی شخصیتشان به همان معنایی نیست که ماورای شهرتشان به آن شخصیت فکر کنیم؟ شخصیتی که به فراتر از زمانۀ خود نظر داشت و در جستجوی فردایی بود که نسبت به آن بیگانه نبود و میدانست از دلِ ویرانهها حوادث نویی میشکفند و از این جهت میتوان گفت هیچ چون و چرایی در آن نیست که دوران دیگری در پیش است که انسانیت انسانها مدّ نظر خواهد بود، به همان معنای تقوایی که «وارستگی» مینامیم و با هزاران زبان میتوان از آن حضور یاد کرد و در جستجوی آن حضور، مانند آن مرد کتاب خواند و در قرآن تدبّر کرد. و این است که میخواهیم پس از شهادتشان بیش از پیش به ایشان فکر کنیم.
در این راستا در رابطه با نوع نگاهی که باید به گفتار و نوشتار آن مرد الهی داشت، پیشنهاد میشود موارد زیر مدّ نظر قرار گیرد تا معلوم شود با چه رویکرد و انگیزهای باید به آثار ایشان رجوع کرد تا رویکردمان «وجودی» باشد.
جلسه اول
وسعت او به وسعت ما در این تاریخ
1- اینکه اگر آدمی در زندگی گنجی در سینه داشته باشد، مسلّماً در آن زندگی خستگی معنا نمیدهد؛ ما را بر آن میدارد که به آن گنج فکر کنیم. آیا آن گنج در این دوران، همان انسانی نیست که ما در نسبت با انسانیت خود، سخت به او نیاز داریم؟ و با صبر و شکیبایی باید همواره آن آینه را مدّ نظر قرار دهیم؟ در آن صورت زندگی و دنیا برای ما کامل خواهد بود، وقتی به آنچه نظر میکنیم «والا» باشد و خودمان تصمیم بگیریم چه کسی باید باشیم، آنجایی که تماماً به انسانی فکر کنیم که وسعت او به وسعت حضور ما در این تاریخ است و سخنانی دارد با اشاره به چنین حضوری و چنین وسعتی.
ما و رهبر شهید و «امین الله» در این تاریخ
2- اگر تفکرِ تاریخی آن است که باید بنیاد و سرآغاز را که در حال تکوین به سوی آینده است، بنگریم، پس نباید از آینه بودن رخدادهای تاریخی و از اشاراتی که آن رخدادها به سوی آینده دارد، غفلت کرد. از جملۀ این آینهها در عصر حاضر، شکست آمریکا در مقابل ایران است، به هر نحوی که فکر کنیم و این یعنی بیثمردیدن تلاشهای یاران آمریکا در منطقه، از آن جهت که هر تلاشی که داشته باشند بیشتر در آن گرداب فرو میروند. زیرا «وجود» همواره در حال «شدن» است و هرجا «وجود» تجلی کند به فردایی اشاره دارد که در حال پیشآمدن است، امری که با جان مردم ما ارتباط دارد.
«امین الله» در این زمانه آنهایی هستند که چون حاج قاسم سلیمانی آن تجلیِ وجود را پاس میدارند، برعکس روشنفکران لیبرال که سعی دارند هر رخدادی را با پیشفرضهای خود مصادره به مطلوب کنند، غافل از آنکه باز حاج قاسم و باز مردمِ حاضر در میادین و خیابانها. زیرا این بار آن امر پیشین در مردمی ظاهر شده که جانشان نوای «بعثت» سر داده و این روحی است که از مردم ما نتوانستند و نمیتوانند بگیرند و آن رهبر شهید متوجۀ این امر و متوجۀ آیندۀ این مردم و این ایران بودند به عنوان «امین اللهِ» این زمانه که حامل روحانیتی بود که جانهای این مردم را متأثر کرده بود، حتی جانِ شهید حاج قاسم سلیمانی را.
جلسه دوم
او که بُت میخانۀ امروزین ما بود
3- تفاوت نمیکند همه، اعم از زن و مرد، مؤمن و غیر مؤمن، همه پیر میشویم ولی کدامند آنانی که همچون آن رهبر شهید پیر میشوند که با شخصیت خود متذکر انسانیت انسانهای آزاده بودند و محبت آن انسانها به او آشکارکنندۀ خباثت درونی شیطانهای آدمنما گردید که علیه او بودند. اگر شخصیت و منش رهبر شهیدمان در این زمانه مدّ نظرها نباشد، چگونه به برداشتها و داوریهای خود در این زمانه اعتماد کنیم که آن داوریها «وجودی» میباشند و نه «مفهومی و متافیزیک»؟ اینجا است که میتوان گفت وای اگر قرآن و اهل البیت«علیهمالسلام» را بدون نظر به آن رهبر شهید مدّ نظر قرار دهیم که در آن صورت با آن عطایای الهی یعنی قرآن و اهل البیت«علیهمالسلام» زندگی نکردهایم؛ آیا نمیترسید از اینکه آن سرمایههای بزرگ، کتابهایی شوند بر پشت اُلاغهای دانا؟! وای اگر انسانها همدیگر را در معلوماتشان از کتابها و مدرسهها جستجو کنند و از میخانۀ اُنس با آن رهبر شهید محروم شوند، مردی که «بُت میکدۀ» امروزین ما بود تا با نظر به او آسمانهای هفتگانه در مقابل ما گشوده شوند و اینجا است که ما دوباره باید در سخنان او روحی را بیابیم که از آن غافل بودیم. ولی در آن سخنان برای حضور در خود بیندیشیم به جای آنکه آن سخنان را اُبژه کنیم و نسبت به دانایی آن سخنان مغرور شویم.
رهبر شهید و معرفتی ماوراء مفهومات
4- ترامپ قمارباز مانند هر قماربازی همۀ داراییاش را یکجا قمار میکند و این برای ایران فرصت خوبی است که با شکستدادن ترامپ، همۀ جهانِ استکبار را که بقای رژیم صهیونی هم به آن است، از میدانِ سیطره بر جهان به حاشیه براند. خوشا به حال ملتی که از آن رهبر شهید آموخته است که با «وقار» و «تابآوری» و «ایمان» میتواند جهان را دگرگون کند. و این است معنای زندگی و حضور در آیندهای که در خود آغاز کردهایم و آن زندگی را به صورتی بدیهی در خود احساس میکنیم، به همان صورتی که پیامبران، حقیقت را در خود احساس میکردند و در آن راستا با همان بعثت درونی ایفای نقش مینمودند، معرفتی ماورای مفهومات انتزاعی که انسانها در آن حالت کمتر کار را پیش میبرند، زیرا مردم به آنچه حاصل فکر و مفهومات است و به گویندۀ آن مفهومات، کمتر گوش میسپارند. مگر آنکه در وجدان تاریخیِ خود کلماتی که پنهان است را بشنوند و در جستجوی راهی باشند که حکایت این حقیقت است: «اَلمُؤمِنُ یَنْظُرُ بِنورِ الله.» مؤمن با نورِ خدا صحنه ها را می نگرد.
جلسه سوم
موضوع: رهبر شهید و زبان فارسی(پیرامون بیانیه رهبر جدید بمناسبت روز زبان فارسی...)
جلسه چهارم
ما و حقیقت و رهبر شهید
الف- حقیقت به منزلۀ رویداد یا خود هستی، نمیتواند فهمی مبتنی بر مفاهیم حسابگرانه داشته باشد، زیرا آنجایی که عقل حسابگر به میان میآید، چیزی خود را پنهان میسازد که اندیشیدن به آن نمیتواند موضوع عقل حسابگر باشد. حضوری که خود را پنهان میسازد، آن روشناییای است که انسانها به واسطۀ آن معنای خود را در اسلامی که آغاز شده مییابند و تنها به واسطۀ این روشنایی و از خلال آن است که آنچه از طریق اسلام ظاهر شده است میتواند خود را نشان دهد و به ظهور آورد. امامت، آن روشنایی است که به نوبۀ خود مبتنی بر امری گشوده و آزاد است و میتواند روشناییِ حقیقت را در انسانهایی که در اسلام حاضر شدهاند به آنها متذکر شود، تا مدّ نظر آورند.
ب- حقیقت، یعنی روشنیگاه، در عین پوشیدگی و امتناعورزی از هرگونه ظهور که با شخصیتها میتوان به آن فکر کرد بر اساس امتداد نامتناهی افقِ تاریخی که تا انتها ادامه دارد و هر بار از طریق انسانی فرهیخته میتوان آن را تجربه کرد و با آن مواجه شده در زیست تاریخیِ خود. با نظر به چنین حضوری نسبت به حقیقت در غدیری که در پیش است، به حقیقت در رهبر شهید به عنوان روشنیگاه میتوان فکر کرد تا نسبتی بین شهدا و خطاب حقیقت به ما باشد.
شهدا و خطاب حقیقت به ما
5- ما در تاریخی حاضر شدهایم که نمودهای انسانی یعنی شهدا و امام شهدا در این زمانه با ما سخن میگویند، مهم آن است که پیشاپیش به سوی آن نمادهای انسانی گشوده باشیم، از آن جهت که آنها عملاً با حضور تاریخی خود با ما سخنها و خطابها دارند و اینجا است که خطابِ حقیقت از جانب آنها به سوی ما به میان میآید، امری که در شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید رئیسی و از همه بیشتر در رهبر شهید یافتیم. در این میدان است که افق اُنس با حقیقت در مقابل ما گشوده میشود و ما میتوانیم در آن سیر کنیم و آن حضور و آن افق، به عنوان هویت ملّی امروزینِمان با ما در میان است، به عنوان نسبتی بین تاریخ و حقیقت، به حکم: «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْن». این همان امری است که این روزها با شهادت رهبر انقلاب تجربه کردیم تا او را دوباره بخوانیم و در دل گفتههای او، نگفتهها را بشنویم و بخوانیم تا در امروزمان حاضر شویم.
جلسه پنجم
ما در پایان راه نیستیم
آری! ما در پایان راه نیستیم، راه نیز بدون مانع نمیباشد. کافی است در نسبت خود با رهبر شهید در تاریخی که با انقلاب اسلامی به ظهور آمده است حاضر باشیم، در چنین حضوری انسان همچون انبیای الهی منوّر به الهامات الهی در خود میشود به همان معنایی که رسول خدا«صلواتاللهعلیهوآله» فرمودند:«إنَّ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ عِبَاداً لَيْسُوا بِأَنْبِيَاءَ، يَغْبِطُهُمُ الأنْبِياءُ والشُّهداءُ»، قيل: مَنْ هُمْ لَعَلَّنَا نُحِبُّهم؟ قَالَ: «هُمْ قَوْمٌ تَحَابُّوا بِنُورِ اللَّهِ مِنْ غَيْرِ أَرْحَامٍ وَلا انْتِسَابٍ، وُجُوهُهُمْ نُورٌ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ، لا يَخَافُونَ إذَا خَافَ النَّاسُ، وَلا يَحْزَنُونَ إِذَا حَزِنَ النَّاسُ، ثُمَّ قَرَأَ: «أَلا أنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ علَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ»(يونس/ 62) همانا بعضی از بندگان خدا که پیامبر نیستند، اما پیامبران و شهیدان به آنان غبطه میبرند. سوال شد آنان چه کسانی هستند تا دوستشان داشته باشیم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آنان کسانیند بدون اینکه با هم نسبت خویشاوندی داشته باشند با نور خدا همدیگر را دوست دارند. صورت آنان نوری است بر روی منبرهای نورانی، وقتی مردم ترس دارند آنان نمیترسند، و هنگامی که مردم اندوه دارند آنان غمگین نیستند». سپس تلاوت فرمودند: «آگاه باشيد (دوستان و) اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مى شوند!» ، و این همان بعثتی است که رهبر شهید متوجه آن در مردم بودند و متذکر آن شدند، مگر آنکه به جای پاسداشتِ آن حضور و به جای درک همدیگر، به رقابتها نسبت به یکدیگر بپردازیم، آن هم در تاریخی که مردمِ مبعوث شده حاضر میشوند به جای آنکه میل آنها در میان باشد، «حق» در میان آید و درک همدیگر و اغماض نسبت به خطاهای یکدیگر در این حالت است و در نتیجه «سیاست» ما عین «دیانت» خواهد شد.[1] و معنای نظر به آیندهای که آن قاعد عظیم الشأن همواره متذکر آن بودند تا در امروزمان گرفتار بیراههها و روزمرگیها نگردیم. در نظر به آینده و حضور پایدار و صحیح امروزین، استاد داوری نقل میکنند که از استادِ نقاشی خود پرسیدم : «چگونه میتوان مانند شما خطی چنین صاف ترسیم کرد؟» و استاد پاسخ داد: «نقطه مبدأ را بیاب، دستت را بر آن بگذار و چشمت را به نقطه مقصد بدوز؛ آنگاه خط خودبهخود صاف میشود.»
حال باید از خود پرسید: چرا و چرا امثال علی علیزادهها و محمود احمدی نژادها نتوانستند و نمیتوانند همچنان در راه تا پایانی که به یک معنا «هنوز نه» میباشد خود را ادامه دهند ؟زیرا ما در پایان راه نیستیم ، راهی که اساسا بی پایان است ، بر خلاف نگاه متحجرین و غرب زدگان.
راهی به سوی معنای اصیل خود
6- آیا به آن چیزی که زندگی را قابل تحمّل و قابل پذیرش میکند فکر کردهایم؟ آیا آن انسانی که معنای خود را به خوبی «فهم» کرده است، همان کسی نیست که فهمیده است آن چیزی که زندگی را قابل تحمّل و قابل پذیرش میکند همان معنای اصیلی است که از خود دارد؟ معنایی که انسان را در میدان حضور در معنویت و عزّت حاضر میکند تا با خدا و دوستان خدا مأنوس باشد و از دشمنانِ انسانها و دشمنان خدا متنفر و در مقابل خودخواهیهای چنین انسانهایی ایستادگی کند. این است آن هدایت پایداری که قرآن پیش آورده و میفرماید: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيرا»(إسراء/9). آری! ما را با آنچه پایدار نیست چه کار؟ در حالیکه قرآن به آنچه پایدار است و میتوان در آن مأوا گزید ما را هدایت میکند با دنبالکردن آنچه پیشنهاد میکند. آیا چنین حضور و سبکی را در سیرۀ رهبر شهیدمان نیافتیم تا با این رویکرد، او را بازخوانی کنیم، به امید راهی به سوی معنای اصیل خود؟
کدام است آن راهی که پیش ما حاضر است؟
7- اگر انسان بزرگتر از آن است که آرزوهای کوچکِ دنیایی او را قانع کند، چه راهی را باید آغاز کند تا آنچه را در پیش خود حاضر دارد و میتواند بدون اضطرابِ از دستدادن، با آن باشد، برایش پیش آید؟ مورچهها آنچه را در نزد خود داشتند، یافتند و با برانگیختگیِ درونی، آنچه را باید انجام میدادند، انجام دادند، آزاد از آرزوهایی که خیالات آنان برایشان برجسته کند و گرفتار بیگاریهای خیالات و توهّماتشان باشند. کدام است آن راهی که در پیش ما حاضر است و تلاشهای ما را نسبت به خود، معنا میبخشد تا از آن دست برنداریم و هرگز از آن منصرف نشویم؟ آیا در این رابطه به حضوری که آن رهبر شهید مقابل ما گشودند، فکر کردهایم که چگونه با تمام تلاش با نزدیکترینها خود را ادامه میداد، آزاد از توهّماتِ متحجّران و روشنفکران، بلکه برعکس، به وسعت دینداری در میدان انسانیت؟ زیرا آن کسی که برای چنین کاری جسارت نمیکند، نمیتواند به آن آیندهای که مدّ نظر آن مرد بود، آنطور که او امیدوار بود، امیدوار باشد.
ما و دوگانگیِ نهایی با اهریمن بزرگ و حضور در جهان فردا
8- چگونه بود که آن مرد توانست جام شهادت را تا انتها سر بکشد و با شهادت خود ما را داغدار کند، ولی ما را از اندوههای بزرگی که دشمنان بنا داشتند بر ما تحمیل کنند، برهاند؟ او با شهادت خود میدانست هدیهای بزرگتر از حیاتاش به این ملت عطا میکند تا راهی را که با انقلاب اسلامی آغاز شده به ثمر بنشاند و کفتارها را که منتظر نتیجهگرفتن از جنایتشان بودند، حیران و سرگردان کند. و این است که دشمنان در حیرت خود همچون سنگی جامد از هر حرکتی واماندهاند.
آن مرد الهی بود که ما را وامدارِ خود کرد تا دوباره به او و به گفتههایش فکر کنیم و به شگفت آییم که چگونه آن زمان که آن رهبر شهید این سخنان را میگفت، به خود نمیآمدیم تا در نسبت بیشتر با خود، با تمام وجود به دوگانگیِ نهایی با اهریمن بزرگ فکر کنیم که در این دوگانگی است که جهان فردای ما آغاز میشود، از طریق تأمّل در سیره و گفتار آن رهبر شهید.
الهامات معنوی و قرن نابودی ابرقدرتها
9- شگفتا از آنچه اکنون در جان مردم ما به ظهور آمده! دعای خیر چه کسی کار را به اینجاها رسانده؟ که بارانی از الهامات معنوی بر روح و روان این مردم سرازیر شده و شیطان را در هر لباسی که باشد، مأیوس کرده و با نظر به آیندهای که مدّ نظر مردم قرار دارد، وضع شیطان بزرگ از این هم بدتر خواهد شد. بیچاره تصمیم گرفته بود برای حفظ ابرقدرتیاش که متزلزل شده بود به ایران حمله کند و حال، این ایران است که در قامت یک ابرقدرت قامت کشیده و دوران پایانی ابرقدرتیِ آمریکا را به ظهور آورده است. و بیحساب نبود که حضرت امام«رضواناللهتعالیعلیه» فرمودند: «این قرن به خواست خداوند قادر، قرن غلبۀ مستضعفان بر مستکبران و حق بر باطل است»(15/6/1360) و آن رهبر شهید چه نوع حضوری را از طریق انقلاب اسلامی در جهان مدّ نظر داشتند که فرمودند این قرن، قرن اسلام است! با نظر به چنین کلماتی اشارهگونه، دوباره باید به سخنان آن رهبر شهید فکر کرد.
نظر به رهبر شهید و ابتکاری که باید پیش آید
10- آری! انسان در هرکجا که باشد خواهان زندگی است و زندگی بدون احساسی متعالی نسبت به آیندهای که امروز او را معنا کند، زندگی به حساب نمیآید. اینجا است که باید به ابتکاری نظر کرد که از آن طریق، هرکس با نظر به شخصیت خود در تاریخ خود قرار میگیرد، تاریخی که اگرچه در دسترس نیست، ولی جدای از ارادۀ امروزین ما و حضوری که ما در آن قرار داریم هم نمیباشد، تا با ابتکاری از طریق خود جانمان را از آن حضور بنوشانیم. بنده در نسبت با رهبر شهیدمان چنین احساسی دارم که ایشان در هر شرایط از ابتکاری که باید به خرج میدادند غافل نبودند؛ تا ما نیز بنگریم در «اکنونِ خود» در همین شرایطی که هستیم چه کاری را میتوانیم با ابتکار خود شروع کنیم، هرچند ورود در راهی بس باریک و در عین حال گشوده که به تعبیری کوره راهی باشد. آیا با مطالعۀ آثار رهبر شهید، و با مدّ نظر قراردادن آنچه باید پیش آید، آن کوره راهی که در جستجوی آن هستیم، چهره نمیگشاید؟
سرزمین پیداکردن معنای خود
11- ای شمایی که در جهان و در این تاریخ بهسر میبرید! آیا به نوعی از زندگی فکر کردهاید که در آمیزشی زیبا با دیگر انسانها، زندگی معنای دیگری پیدا میکند که در ابتدا پیشبینی نمیکردید؟ مانند مرواریدی درخشان در داخل صدف و مانند آتشی گرمازا در دل چوبهای خشکیده و مانند آشتیِ بعد از قهر که سرزمین دیگری را مقابل انسان میگشایند، سرزمینِ پیداکردن معنای خود با نظر به آن مرد که به دست شقیترین انسان ِ این دوران به شهادت رسید تا ما معنای زندگی را که همان استقرار در «وجود» است، گُم نکنیم. و این در همین زمین خاکی به ظهور میآید وقتی او را سرزمینِ پیداکردن معنای خود مدّ نظر داشته باشیم، به معنای نسبتی که بین بودن ما و انسانیت آن رهبر شهید به میان آید.
معنای شگفتانگیزِ «شفاعت»
12- آن کس که خود را در انسانهای بزرگ جستجو نکند، تنها در معلومات و توهّمات خود بهسر میبرد و نسبت به لباسهای تازهای که دارد مغرور و خوشحال است و نه نسبت به حضور برتری که در انسانیت خود احساس میکند که با نظر به انسانهای بزرگ حاصل میشود، با آن وسعتی که آنان در خود دارند و سبکی خواهند بود برای دیگر انسانها، در عین صمیمیتی که با دیگران دارند و بدون آنکه بخواهند دیگران به آنها توجه کنند، در خود، جهانی هستند و بدون آنکه دیگران را به خودشان دعوت کنند، هرکس را به جهانی دعوت میکنند که هرکس در خود دارد. زیرا هیچکس نمیتواند برای دل دیگران قانون وضع کند، ولی میتواند دیگر انسانها را حکایت حضور خودشان بداند به سوی نهاییترین حضور و آن حضور را مدّ نظر آنها قرار دهد. و این یعنی معنای شگفتانگیز «شفاعت» و واسطهبودنِ شفیعان به عنوان اشارههایی به سوی آن نهایت. آیا میتوان آن رهبر شهید را در جایگاه شفیعی که به سوی بینهایتِ ما اشاره داشت، مدّ نظر داشت و با توجه به آثار او خود را در این تاریخ درک کرد؟
درک خود در «وجود»
13- حضور در «وجود» شامل مرور زمان نمیشود و به یک معنا برای انسانی که خود را در «وجود» احساس کند، ساعت حرکتی ندارد و چنین انسانی است که در همۀ تاریخِ ما حاضر است، از دیروزی که هرگز ما را از آن عبوری نیست که گمان کنیم گذشته است و از فردایی که هماکنون حاضر است. چنین انسانی ماورای فقر و غنا و ماورای مرگ و زندگی دنیایی، برای ادامۀ زندگی محتاج به آنچه اهل دنیا بدان نیازمند هستند، نیست، زیرا طوری با خود بهسر میبرد که همۀ عالَم از بدو تا ختم در پیش اوست، به وسعت همۀ انسانها! آیا میتوان آن رهبر شهید را با نظر به گفتههایشان اینگونه دید؟ حیرانم از حضور حضرت مهدی«عجلاللهتعالیفرجه» که چگونه خود را در نایباش اینچنین به نمایش گذاردند!
--------------------------------------------------
[1]- امام خمینی می فرمایند: اگر تمام پیامبران الهی امروز در یک شهر گرد آیند، هرگز با هم دوییت و اختلاف نخواهند داشت؛ زیرا هدف و مقصد یکی است؛ دلها همه متوجه به حق تعالی بوده، از حب دنیا خالی است.
شهید مطهری در سخنرانی : آزادی فکر و عقیده در اسلام از دیدگاه می فرمایند: درجلد دوم کتاب محمد خاتم پیامبران یک مقاله بسیار عالی از یکی از اساتید دارد به نام کارنامه اسلام.لا اقل می توانید چند صفحه اول آن مقاله را بخوانید که راجع به انگیزه تمدن اسلامی بحث کرده است اگر چه به طور فشرده بحث کرده است.آنجا می توانید مطلب را کاملا به دست آورید چون آن بحث یک بحث بسیار آزادی است.علما راجع به علل پیدایش و گسترش تمدن اسلامی خیلی بحث کرده اند.
دو علت اساسی برایش ذکر نموده اند.اولین علت تشویق بیحدی است که اسلام به تفکر و تعلیم و تعلم کرده است.چون این دیگر در متن قرآن است.علت دومی که برای پیدایش و گسترش تمدن اسلامی ذکر کرده اند که چطور شد اسلام توانست از ملتهای مختلف نامتجانس که قبلا از یکدیگر کمال تنفر را داشتند چنین وحدتی را به وجود آورد؟ ، احترامی است که اسلام به عقائد ملتها گذاشت.به قول خودشان تسامح و تساهلی که اسلام و مسلمین راجع به عقائد ملتهای مختلف قائل بودند. https://eitaa.com/shmotahari/413




