با سلام خدمت استاد گرامی: میخواستم موضوعی را مطرح کنم که فکرم را مشغول کرده و نظرتان را بدانم. عادي شدن یاد امام زمان: انسان ها در سختی و مصیبت یاد خدا میکنند و ممکن است حتی ساعت ها با گریه و التماس و دعا از خداوند بخواهند امام زمان ظهور کنند، اما همین آدم به محض اینکه آسایشی بیاید یا اینکه به روال سختی اش عادت کند همه چیز را فراموش میکند و به زندگی خود در کمال آسایش ادامه میدهد. امروز که مدتی از بمباران ها میگذرد، حال خود را با حال روزهای ابتدایی مقایسه کردم که رهبر عزیزمان را شهید کردند، روز اول دستم به هیچ کاری نمیرفت و تمام فکرم مشغول این قضیه بود، غذا از گلویم پایین نمیرفت، اما حال میبینم دوباره این غذاها برایم رنگ و لعاب دارد، با خودم گفتم مسئله ظهور امام زمان همین است. بزرگان تذکر میدهند که باید منقطع شد، باید واقعا از ته قلب امام زمان را بخواهیم، نه اینکه احساساتی بورزیم و این احساسات با هر نسیمی به راحتی بیاید و برود، اما انقطاع به چند صباحی گریه و ناراحت بودن نیست، این آدم باید به جایی برسد که همچون یاران نزدیک ائمه (مانند سید عبد الکریم محمودی تهرانی) اصلا بدون امامش نتواند تصور کند چطور میخواهد زندگی کند و بدون امام دِق کند و بمیرد. وضعیت این آدم ها طوری است که اگر از همان ابتدا کشوری به نام اسرائیل یا آمریکا نبود، دور هم حتی تا ده ها هزار سال میتوانستند زندگی ای شان را با همین خوردن و خوابیدن و شغل و دانشگاه بگذرانند و هر دفعه ای یک دعای ندبه ای هم بخوانند، آنگاه امام زمان می آمدند و مردم میپرسیدند اصلا برای چه آمدید! احساس میکنم هنوز قلب ها به آن بلوغ نرسیده است که امام زمان را برای محبت به ایشان بخواهند، بلکه امام را جهت رفع حوائج و بلا ها میخواهند. مهم ترین مسئله اینکه این انسان ها اگر واقعا امام را میخواستند و از دنیا سیر بودند، ابتدا از گناهان خود توبه میکردن و نفوس خود را به رنج و سختی میانداختند، شهید شدن به این نیست که (بدون در نظر گرفتن تعریف فقهی شهادت) یک بمب بر سرمان بخورد و بمیریم، در حالی که کارنامه مان پر از سیاهی است، اعمال و افکار و نیاتمان پر از آلودگی و عدم طهارت است، شهید شدن یعنی عالم شدن و برای اسلام مفید بودن، برای خدا هیچ شدن، چه بسا علماء بدون اینکه دشمن آنان را بکشد، میمیرند اما شهیدند. شاید یکی از حکمت های اینکه این مسائل در هنگام رمضان پیش آمد و رهبر عزیزمان هم در این ماه شهید شدند و اینکه صیحه آسمانی قبل از ظهور در ماه رمضان و محرم است، این باشد که در این ماه ها به دلیل اینکه شیاطین اسیر هستند، انسان راحت تر میتواند به عالم معنا وصل شود. پس میفهمیم تمام ماجرا در این خلاصه میشود که انسان باید از هر چیزی دل بکند فقط خداوند را ببیند. البته با این همه زرق و برقی که در آخرت الزمان اطراف آدم ها را گرفته و این همه بستر عدم طهارت مانند بانک های ربوی، میتوان درک کرد که چرا پیامبر عزیز اسلام فرموده اند: زمانی بر مردم خواهد آمد که صبر نمودن در برابر مسائل دین ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است. نتیجه اینکه باید انسان ها به درکی برسند که محبت گونه امام را بخواهند، به دور از احساسات زود گذر و نفسانی و با دل کندن از هر چیزی دنیایی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این که صبر و پایداری تنها در بستر حضور در سنت معنا می دهد وگرنه انسان گرفتار شتابزدگی و تهاجمهای پیشدستانه میشود. در بستر صبر و با نظر به سنتهای لایتغیّر الهی، آینده بیش از حضوری که آغاز شده است ادامه مییابد و این است معنای «انتظار» در فرهنگ مهدیت که نه حضور در آن به صورت یک آرزو میباشد و نه در آن انتظار نوعی اُبژگی و باوری مفهومی در میان است و نه آنچنان است که آن حضور تماماً در نزد ما و در اختیار ما باشد، ولی با «صبر» و «پایداری» ما آن حضور به ظهور میآید، به همان معنایی که رهبر شهیدمان فرمودند: «اگر مقاومت کردید قلهای فتح میشود که از بعد از زمان رسول خدا تا الآن انجام نگرفته...». و اینجا است که باید در موضوع فرهنگ انتظار، بیش از پیش بیندیشیم و به آیندهای که در اکنونِ خود به آن فکر کردهایم، امیدوار باشیم. اخیراً عرایضی تحت عنوان «شهادت رهبری و تقابل جهانِ «سنت» با جهانِ ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی» شده است. ان شاءالله صوت آن در اسرع وقت در اختیار رفقا قرار میگیرد. موفق باشید https://eitaa.com/soha_sima/5591




