سلام و وقت به خیر من مدتها پیش میتوانستم خودم را مسلمان بدانم. اما الان دیگر نمیتوانم. شاید اصلی ترین دلیلش این بود فهمیدم هیچ کس خاصی نیستم. من نه شاعرم و زبان و قریحه هنری دارم. نه توانستم علی رغم تلاشهایم در عرفان به جایی برسم نه هرچقدر کتاب خواندم توانستم از فلسفه و جایگاه تاریخی و این قبیل موضوعات سردربیاورم. من حتی عقل معاش هم ندارم تا لااقل بتوانم پول خوبی دربیاورم و از این راه به بقیه کمک کنم. اقای طاهرزاده من خدا را قبول دارم. اما از او بدم می اید. چون در تقدیر من حقارت را نهادینه کرد. از اینکه من را میان مایه افرید خوشم نمی اید. از اینکه در این دنیا هیچ کس به من توجه نمیکند بیزارم. هر وقت میشنوم فلان فرد در پنج سالگی کل قرآن را حفظ کرده و به قول شما ایتی از ایات الهی است حالم به هم میخورد که چرا من با این همه تلاش وعلاقه هیچ گاه به جایی نمیرم و کسی باید از بچگی انقدر استعداد داشته باشد که آیتی از ایات الهی باشد. بگذریم. این نوشته را برای شما میفرستم تا بگویم من همیشه زندگی ام را در تاریکی بودم. زیرسایه امام و عراف و فیلسوف و هنرمند و بقیه این القاب مسخره و هیچ گاه نوری در زندگی ام نتابید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که خارج از این حرفها و مقایسهها متوجۀ کوره راهی باشیم که میتوانیم با قدمگذاشتن در آن راه، نسبتی با خداوند برقرار کنیم. نسبتی مانند انسانهای گمنامی که حضرت امام محمد باقر«علیهالسلام» در وصف آنها با جناب یزید جعفی سخنها داشتند https://lobolmizan.ir/sound/1376?mark=%D8%AC%D8%B9%D9%81%DB%8C . موفق باشید




