سلام و عرض ادب محضر استاد عزیز، به امید گشایش و فرج پیرو پرسش ۴٢٠٧٧ با شما ادامهی گفتگو میدهم تا بلکه یک نوری برای درک خویشتن و دیگری به قلبمان بتابد که گویا جایگاه نسبت برقرار کردن با ولی زمان و اتحاد حقیقی در همین حوالی است. لحظاتی که احساس آن محرومیت قلب مرا میآزرد، خیلی چیزها در نظرم میگذشت، اول اینکه ما با بالاترین محرومیت که فقدان آقای شهیدمان است مواجه شدیم، درد و زخمی بالاتر از دیدار پیکر مطهر امام شهیدمان است، دیدن در مقابل آن خسران عظیم هیچ است... هرچند قلبم با این فکر هم آرام نشد و باز بغض سنگین مرا فرو میخورد. و بعد متوجه حال و احوال مردمی عاشق شدم که با آمدن در این تشییع تاریخیِ بیمانند به امید دیداری ایستادهاند و اعلام شدن آن محرومیت حتی یک دیدار و عدم حضور در مشایعت آن پیکر مطهر، آنها را حیران و بعضی را حتی آشفته و بهم ریخته کرده بود که بدون توجه به اطراف به سرعت میرفتند تا شاید با رسیدن به نماز با بودنی دیگر، عهدی تازه کنند، اینجا دیگر زبان و کلام دل تسلا نیست، فقط سبک وجود آن بزرگ مرد بود که جمعیت را پیش میبرد. حیرت غلبه داشت، همهمهای بود، خدا میداند به هرکس چه میگذشت، عدهای هم پس بیتابی درون خویش برنمیآمدند و به نحوی اعلام ناراحتی میکردند، شاید در آن بین زبانهایی هم به نارضایتی بلند بود، در عین درد و رنج اینکه کاش زبان به کلامی تلخ گشوده نمیشد، برایم آن حس فقدان قابل درک بود و نمیتوانستم نفی احوال مردم عاشق را بکنم، آن هم عشق بود که راهی جز فریاد برای ابراز بودن خویش نیافته بود. آیا ما آن محبت را هم درک میکنیم و آن آشفتگی هم برایمان نماد عشق هست؟ تلخ است، صبوری و حلم بهتر است، سعه صدر شیرینتر است، آری! ولی هر کس در این راه، حالی دارد و قدری که او را پیش میبرد... دنبال این درکم که فکر میکنم مبدأ وحدتهاست، اگر درک دیگری و دیدن انسان در هر صحنه و آزاد شدن از رتبهبندی خویش و دیگران جای عجیبی است، شاید بشود خدا را یافت در این اختلاف نظرها و اختلاف گفتار و رفتارها... نمیدانم، برای خودم هم راحت نیست، من هم چون بقیه مشتاق رؤیت احوال اهلبیتیام در خویش و دیگران و این فقدان برایم جانگدازتر است، اما ما انسانیم و لاجرم از طی طریق تا شدن... آری! در مصائب عدهای زینبوار عظمت و زیبایی حق را میبینند، برخی بیابانگرد و شاعر میشوند، یکی چون امام سجاد علیهالسلام علاوه بر خطبهخوانی در دعا نجوای عاشقانه میخواند، یکی چون زینب کبری سلاماللهعلیها خطبه میسراید و روضه به پا میکنند و بعد از مدت کوتاهی پر میکشد، یکی رقیه سلاماللهعلیها میشود و در غم فقدان دق میکند، یکی چون... نمیدونم چرا قلم به این سو رفت... هرکس نحوی از بروز را دارد و در مواجهه با مسائل و مصائب به سبیلی ره خویش پیش میروند، یکی شعر حماسی میسراید، یکی نغمهی غم میسراید، یکی چون آن شبان در دوران موسی نجوایی دارد، یکی هم سعه صدرش اندک است و فریاد میزند، قطعا تفاوت وجود دارد اما جای ما کجاست؟ میخواهم آنچه در نظرم آمد باز ادامه دهم، یک جا به لحظات دردآلود دوستانی فکر میکردم که به دلیل بیماری یا عدم همراهی خانواده یا هزار و یک دلیل که من نمیدانم از آمدن در این سیل خروشان محروم شدند و به آن به آن سربازان گمنام امام شهیدمان و سربازان امنیتی و دفاعی و... این مرز و بوم پر گوهر که به امید رسیدن به شایستگی علمداری مولایمان مهدی فاطمه علیهمالسلام از جان خویش که گذشتند هیچ، از حضور در چنین عرصههایی هم محروماند، آنها که قطعا درد بیشتری هم دارند، آن دم بود که اویس قرنی در نظرم آمد که چه بسا قرینترین بود برای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم.... و درود بیپایان بر خامنهای شهید که خود سردمدار این محرومیت ظاهری بود در زیارت عتبات عالیات، در زیارت یعسوب الدین امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و در زیارت دردانه هستی امام حسین علیهالسلام و علمدارش و در زیارت ائمه کاظمین و سامرا... اما چه بسا در قرب فکر و راه و سبک بود که چنان دُردانه شد در این تاریخ... قبل رفتن با رفیقی که از درد فراق میسوخت تا اینجاها را حرف زده بودم، و حالا من بودم و فقدانی در این عرصه و اندیشه بود که آرامم میکرد و حتی به قلبم تنه میزد که بیا چه گفتی و چه شد، حال بچش. و خویش را مورد سؤال قرار میدادم که ادعا کردی؟ و آیا این فتنه است؟ یا امتحان است برای درک مردم یا...؟ بگذریم... البته خوش به احوال هرکس که برای مولا اویس است و چنان جان در گرو آن یار دارد که امر مولا بر قلب و عملش حاکم است. ماورای آن مردمی در نظرم میآمدند که هم عصر حضرات معصومین علیهمالسلام بودند، در یک مکان و زمان، حتی نماز خواندن ولی خدا را دیدند، شب تا صبح صدای نجوایش را شنیدند، حتی عدهای پشت خیام نشستند و گریه کردند و نجنگیدند، اما امام سجاد علیهالسلام فرمودند لعنت خدا بر شما... قصه بسا پیچیده است در عین سهل بودن و... درد دیدار دردیست اما درد رؤیت و لقا که شما فرمودید در لایهای عمیقتر و حضوری از جنس حیات طیبهی آنها محقق شدنی است... و در نهایت سوز فقدان، با تمام وجود دیدار، رؤیت و لقا را برای خویش و دیگران خواستم، و آن فقدان بالاتر یافتم... و از او گشایشی در ساحت باطنیتر طلب کردم... هرچند انسانم و محتاج نمود و نماد... استاد عزیز، فکری مرا به سمت ادامهی گفتگو میکشاند که درست است که ما در عین محرومیت ظاهری از مواهب بیکران رب العالمین بهرهمندیم، اما آیا آن سبکی که فرمودید در این مراتب راهگشا نیست، میشود که سبکی شویم بر مبنای ولایتی که محبت بین امام و امت است و در مراتب مختلف ولایت جاری و ساری است... و درک انسان و مودتی ما را از باتلاقهای نخوت و بیانگیزگی نجات دهد. منظورم از درک دیگری، درک در ساحت انسانی است، درک در ساحتی که خود را دیگری ببینم... یک نحوه نگاه پدیدارشناسانه توحیدی... نمیدانم زبان قاصر است. ببخشيد اطاله کلام نباشد، سعی کردم شرح درون دهم تا بتوانید کمک کنید برای عبور و رشد... کی شود که ما هم چون نگارمان خامنهای شهید، هم حُسن روی دوست را در نمایش خلق ببینیم و هم بر سر عهد ابدی و ازلی پر پرواز بگشاییم! ای مهر فروزان تو بشو مأمن جانم تا رخ فرزانهی تو در رخ خلق ببینم ببخشید ادامه میدهم چون جاری شد، عرض میکنم، جنس موضوع البته خیلی نرم، مستور و زنانه است. زن در حضور جهادی به نحوه مرسوم و در رسیدن به شهادت در میدان، باز هم به نحوه مرسوم، محروم است... البته در این تاریخ با انقلاب اسلامی راههای بسیار حتی در طیف مرسوم هم بر زنان باز شده است اما به هرحال زنان کمتر در معرض این نحوه حضور در میدان مبارزه سخت هستند، خب چون رسالت زنان متفاوت است. منظورم را کمی شرح میدهم، گاهی اوقات بعضی خانمهای تازه مادر شده در فقدان اعمالی چون نماز با آداب، نماز شب، زیارت، روضه و اشک میسوزند و گاهی بعضی بانوان توحیدی به علت عدم همراهی فکری ولیشان چه پدر و چه همسر، ذوب میشوند و میسوزند و دردشان فوران مییابد، آیا ما معارف را آنگونه که باید در وسعت نسبت و وضعیت زنانه پیش چشمش آوردیم؟ آیا آن جایگاه و جهاد نرم زن که انسانساز، زندگیساز، نظامساز و تمدنساز است، آن هم در یک نصرت و فتح الفتوح نرم فاطمهوار، زینبوار، ربابوار، سکینهوار، معصومهوار، حکیمهوار، نرگسوار و... را پیش چشم دختران و بانوانمان آوردهایم؟ آری خمینی کبیر و خامنهای شهید تمام قد ایستادند تا زنان دوشادوش مردان و بلکه جلوتر از آنها باشند و تفکر کنند و در میدان اندیشه و عمل قدم بزنند و شکوفا شوند و انسانها را شکوفا کنند. آیا آن محبت و لطافتی که آقای شهید ایران در مواجهه با انسانها و به ویژهی دختران و بانوان این سرزمین عرضه میکرد را اینک درک میکنیم؟ میفهمیم او تا کجا به تمدن میاندیشید؟ ای کاش همه به تأسی از ایشان قیام میکردیم و زنان ما پای جهاد زنانه خویش میایستادند و متفکرین ما یاور این عرصه باشند تا ببینیم فتح الفتوح سبک و خون آقای شهید ایران را. به والله او علیوار و حسین وار ایستاد و به چشمم آمد او نرم و فاطمی زیست و جنگید و شهد شهادت را هم در بیت خویش با جمعی از بانوان خانوادهاش چشید و با آنها تشییع شد تا حرفی دیگر بزند، اینها نشانهای است برای اهل استقامت و مقاومت. آری! قصهی این حضور و محرومیت و محبت و عشق و ولایت، قصهی ماست که در ظلمات آخرالزمانی او را چون خورشیدی تابناک دیدیم و درخشش وجودمان را گرم کرد تا خروشی فاطمی به صحنه آوریم... و باز جای تفکر است به سبک او، لطافت او و استقامت بیمانندش... اللهم ارزقنا
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً به جایگاه خودآگاهی جدید بعد از شهادت رهبر انقلاب در نسبت با نهضت ایمانی امام حسین«علیهالسلام»، فکر کردهاید که چگونه مردمان به خود آمدند و معلوم شد چگونه خداوند حافظ دین خود میباشد زیرا با حضور ولیّ الهی در جهان، خداوند جهان را رها نکرده است و نمیگذارد که تاریکی و نومیدی بر جهان غلبه کند و مردم ما فهمیدند هرچه قدرتِ ایمان شدیدتر باشد گذر از شرّ نظمِ استکباریِ امویِ جهانِ دیروز و امروز عمیقتر است و در خودآگاهی جدید که با شهادت امام خامنه ای پیش آمد، طوری در جهان حاضر میشویم تا معلوم شود انسان، نه از دانش و تکنیک جدید بیگانه است و نه از دین، و به عالم چنان مینگرد که هرچیز را در نسبت با انسانیت انسان میبیند و نه در حجاب 150 سالۀ غربزدگی، و ما با نظر به چنین حضوری کربلا را در این تاریخ برای خود بازخوانی کردیم و توانستیم در مقابل تجاوز غرب متذکر جهان دیگری شویم که روحیۀ نژادپرستانۀ غرب که غیرِ خود را به چیزی نمیگیرد، نقش آفرین نباشد و گمان کند میتواند آخرین تصمیم باشد. و چه زیبا، آری! و چه زیبا به یگانگی در نسبت خود با انسانهایی قرار گرفتیم که همۀ تلاش دشمنان حقیقت آن بود که این یگانگیها را از میان بردارد در مسیر اربعینی، آن پیر زن افغانستانی با آن آداب خاص خود آنقدر به آن بانوی متجدد نزدیک بود که حقیقتاً نور توحید در جمال هر دو به زیبایی تمام به میان آمده بود. و البته و صد البته باید مواظب بود که عاداتهای عادی هر قوم، حجاب این حضور توحیدیِ فوق العاده نگردد. امری که معلوم است رسانههای دشمن برای جدایی ما بدان دامن میزنند که قرآن تحت عنوان «مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَار» از آن نام میبرد. بدین معنا که عاداتهای روزمرّه انسان را از دیدن حقیقت توحید که در زبان و حرکات انبیاء به ظهور میآید، غافل کند. خوشا به حال آنانی که در این حضور اربعینی، فردای بزرگ توحیدی را نهتنها مدّ نظر که حتی در حرکات و سکنات این مردم نظارت میکنند.
به خوبی روشن است که طریقت حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه« و با به میان آمدن انقلاب اسلامی، از فتوحات آخرالزمانیِ ایشان در درک حضور نهایی انسان آخرالزمانی ریشه گرفته، طریقتی با گذار از مدرنیتۀ خودبنیادِ بشر جدید و از این جهت شخصیت حضرت امام تعلّق به آخرالزمان دارد تا انسانها خود را در بعثتی خاص در برابر غربزدگی بیابند و این غیراز شهودی است که بعضی از اهل سلوک به عنوان شهودات فردی در آن متوقف هستند و لذا جلال و جمال در وجود مردم به نحوی تجلی کرده که معنای حضور آخرالزمانی خود را می شناسند، امری که تنها خودآگاهیِ تاریخیِ متفکران حقیقی که تفکر تاریخی دارند، میتوانند از آن آگاهی داشته باشند و با توجه به این امر است که حقیقتاً کربلا را در تاریخ خود حاضر کردهایم و اکنونِ خود را با نظر به امامی که به زیارت او رفتهایم تا شخصیت او را در افق خود، حاضر و حاضرتر کنیم؛ به میان آوردهایم و این است معجزۀ زیارت وقتی تاریخی بدان بنگریم. در این مورد سخن بسیار است ولی کلامی بزرگتر از همین نکته در میان نیست که باید به معجزۀ زیارت در نگاهِ تاریخی نظر کرد تا او را در تاریخ خود که به سوی نهاییترین حضور است برای همۀ انسانیت بنگریم و از این حضور در اکنونِ خود بیگانه نباشیم. و این است معجزۀ زیارت، وقتی تاریخی بدان بنگریم. موفق باشید




