رجوع و تفأل به حضرت حافظ در روز ولات حضرت رسول و فرزندشان: غزل شماره ۱۲ ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما آبِروی خوبی از چاه زَنَخدان شما عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت بِه که نفروشند مستوری به مستان شما بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد مگر زان که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما با صبا همراه بفرست از رخت گل دستهای بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم گرچه جام ما نشد پُر مِی به دوران شما دل خرابی میکند، دلدار را آگه کنید زینهار ای دوستان، جان من و جان شما کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند؟ خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری کَاندَر این ره کشته بسیارند، قربان شما میکند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو روزی ما باد لعل شَکَّرافشان شما ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگو کِای سر حقناشناسان گوی چوگان شما گرچه دوریم از بساط قُرب، همّت دور نیست بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما ای شَهنشاه بلند اختر، خدا را همّتی تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شماص
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب حافظ فرمود:
1) ای فروغِ ماه حُسن از رویِ رخشانِ شما / آبِ رویِ خوبی از چاهِ زنخدانِ شما
آری! به این پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت ایّام ولادت وجود مبارک نیّر اعظم، اشرف خلائق، سراج منیر، برگزیدهی خداوند، شهر علم، حضرت رحمةٌللعالمین، رسول مکرّم اسلام صلّیالله علیه وآله وسلّم و فرزند پاک و پاکنهادش، حجّت بالغهی الهیّه، حضرت امام جعفر صادق صلواتالله وسلامهعلیه فکر کنید که در تبریک خود حقیقتاً واژههایی را بهکار بردند که نظر به حُسن رویِ رُخشان آنان بود و صفایی که در جمال آنها به ظهور آمد.
2) عزمِ دیدارِ تو دارد جانِ بر لب آمده / باز گردد یا برآید چیست فرمانِ شما
به گفتۀ رهبر معظم انقلاب در خطاب به نورانیترین انسان: «از آن وقتیکه خورشید وجود حضرت ختمیمرتبت در مکّهی مکرّمه طلوع نمود، چشمانداز سعادت بشر که رَهین کمال بندگی و اطاعت از حضرت حق جلّ و علا است، درخشش دیگری یافت؛ ارواح انبیاء و ملائکهی الهی و قدسیان، غرق در سرور گشته و شیاطین انس و جن، انگشت خشم و حسرت و غم گَزیدند. زیرا برترین خلق خداوند در همهی عوالم بیشمار خلقت، پا به عرصهی خاکی میگذاشت و بهزودی با خلعت نبوّت و خاتمیّت و با در دست داشتن قرآن عظیم و مأموریت هدایت همهجانبهی انسان میرفت تا حرکت کاروان عظیم بشریّت را بهسوی عبودیّت و تکامل الی الله رقم زند.» و این، همۀ حرف طلب حافظ بود که چگونه در چنین میدانی حاضر شود.
3) کس بدورِ نرگست طرفی نبست از عافیت / بِه که نفروشد مستُوریِ بستان شما
فرمودند: «زندگی آن حضرت و اوصیاء معصومین ایشان تماماً درس هدایت و بندگی، درس معرفت و محبّت، درس عقیده و جهاد، درس زندگی و اخلاق حسنهی فردی و اجتماعی، درس امانت و صداقت، درس عزّت و کرامت، درس علم و عمل، درس رحمت و قاطعیت، درس قسط و عدالت، و درس وحدت و برادری است. این درسها هرچه بهتر فراگرفته و به آن عمل شود، رسیدن به قلّههای سعادت و نیکبختی برای ابناء بشر میسّرتر می گردد.» و این یعنی ما در نسبت با آن انسانهای الهی باید متوجه باشیم پرهیزکاریهای معمولی کافی نیست، زیرا هرکس آن عزیزان را شناخت مستِ دیدار آنها شد. پس بهتر است که به چشمان شما پرهیزکاری و مستوری نفروشد.
4) بختِ خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر / زانکه زد بر دیده آبی رویِ رخشانِ شما
حقیقتاً به گفتۀ رهبر معظم انقلاب: «ما معتقدیم روح مطهّر پیامبر رحمت و همچنین ارواح طیّبهی اوصیاء و حجج طاهرین صلواتالله و سلامه علیه و علیهم اجمعین همواره مراقب و هدایتگر و مهربان بر احوال مسلمانان و جامعهی اسلامی هستند. آنگاه که خطایی از فرزندان این پدر مهربان و بزرگوار سر زند، خاطر ایشان رنجیده می شود و هرگاه که مسلمین به درسها و دستورات ایشان عمل نمایند، قلب مبارکشان مسرور می گردد.» این است معنای عبور از خوابآلودگیِ دیروزین و هوشیاری امروزین جهان اسلام از طریق وحدتی که انقلاب اسلامی پیشنهاد میکند.
با توجه به اینکه همواره عرض شده است حافظ عزیز سخنان فراتاریخی دارد، حال شمایید و بقیۀ ابیات و نظر به پیام ساغرگونۀ رهبر معظم انقلاب که دلهای خراب ما را که همچون زلف حضرت محبوب پریشان است، به توحیدِ یگانگی میبرد، هرچند که « کاندرین ره کشته بسیارند قربانِ شما» ما نیز همچون حافظ دعایی میکنیم به امید آنکه با لعلِ شکرافشانِ حضرت محبوب مأنوس باشیم. و این راهی است که با رهبری جدید شروع شده است.
5) با صبا همراه بفرست از رخت گُلدستۀ / بو که بوئی بشنویم از خاکِ بستانِ شما
6) عُمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم / گرچه جامِ ما نشد پُر می به دورانِ شما
7) دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید / زینهار ای دوستان جانِ من و جانِ شما
8) کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند / خاطرِ مجموعِ ما ، زلفِ پریشانِ شما ؟
9) دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری / کاندرین ره کشته بسیارند قربانِ شما
10) می کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو / روزی ما باد لعلِ شکرافشانِ شما
11) ای صبا با ساکنان شهرِ یزد از ما بگو / کای سرِ حق ناشناسان کُویِ چوگانِ شما
12) گرچه دوریم از بساطِ قرب همت دور نیست / بندۀ شاهِ شائیم و ثنا خوانِ شما
13) ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی / تا ببوسم همچو اختر خاکِ ایوانِ شما
موفق باشید




