متقین و مقام هدایت خاص پروردگار و نظر به شهید سید حسن نصرالله
بسم الله الرّحمن الرّحیم
«الم» (1)
«ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ» (2)
1- این کتابی است که بسی بلندمرتبه و در دوردستها مدّ نظر است. با چشماندازی که مقابل متقین میگشاید و به جهت بلندیِ مرتبهایاش مکنون است به همان معنایی که فرمود: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ»(واقعه/77 و 78) و یا فرمود: «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ»(زخرف/4).
2- کتاب است و شامل همۀ آن چیزی است که متقین برای هدایت خود به آن نیاز دارند.
3- «لا رَيْبَ فيهِ» مثل روز روشن است و بدون تردید در آن کتاب هدایت متقین نهفته است و اهل تقوا با مواجهه با آن کتاب با تمام وجود متوجه هدایتگریِ آن میشوند.
4- «هُدىً لِلْمُتَّقينَ» اهل تقوا آنهایی هستند که و در حفظ خود از زشتیها بسیار کوشا میباشند و به نهاییترین حضور و ایمان نظر دارند و با تقوای خود حریم بندگی را حفظ کردهاند و پروای الهی دارند و نسبت به امور خلافِ بندگی سپر میگیرند که آن خلافها به سوی آنها نیاید.
«الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» (3)
1- ایمان به غیب و به حقیقت، غیر از علم به غیب و به حقیقت است. در ایمان به غیب نوعی توجه قلبی و نظر به حقیقت در مقابل انسان گشوده و گسترده است.
2- «وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ» به پا داشتن زیباترین عبادت که نماز است طوری است که نماز با همۀ ابعادی که در آن هست به میان آید، مانند اقامۀ خیمه که همۀ امکانات اقامۀ آن باید حاضر باشد تا خیمه بر پا شود و این غیر از «يَقرئُونَ ٱلصَّلَوة» یعنی خواندن نماز است. با اقامۀ صلات قلب برای پذیرش رحمت الهی نرم میشود و موجب نوعی حضور و انعطاف و خضوع در مقابل رحمت الهی میگردد.
3- «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» اهل تقوا نه تنها در عالیترین صورت عبادات، خود را با اقامۀ نماز حاضر میکنند، نسبت به بقیۀ انسانها هم بیتفاوت نیستند، نه از جهت اقتصادی و نه از جهات دیگر که رزقهایی از طرف پروردگار به آنها میرسد، از آن جهت که رزق، منحصر به رزق مادی نیست و خداوند به شهدا هم رزق میدهد و آنها «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» میباشند. پس شرط بهرهمندی از هدایت قرآن، خرجکردنِ هر آن چیزی است که از طرف خدا به انسان عطا شده؛ از جمله آبرو که آن را هم انسان باید برای دیگر انسانها خرج کند.
«وَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»
1- اهل تقوا کسانیاند که به همۀ آنچه بر تو نازل شده ایمان دارند و ایمان به آنچه قبل از تو نازل شده، زیرا متوجه حضور ربوبیت حضرت حق در همۀ تاریخ میباشند.
2- «وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» و به آخرت یقین دارند از آن جهت که یقین و اعتماد به آخرت، غیر از باور و علم به آخرت است. در ایمان به آخرت اهل تقوا نوعی احساس حضور نسبت به آخرت در خود مییابند.
پس در واقع اهل تقوا «وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»: به جدّ و با تأکید به آخرت ایمان دارند و این زمینه میشود تا متوجه اهمیّت هدایتگریِ قرآن بشوند.
«أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (5)
آری! آن فرهیختهگان با آن خصوصیات و اوصافی که در خود ایجاد کردند، بر هدایت پروردگار خود استقرار دارند و آناناند آنهایی که رستگار و سعادتمند میباشند.
«عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ» بر هدایتی از طرف پروردگاربودن، غیر از هدایتهای عادی است که پیامبر خدا«صلواتاللهعلیهوآله» به بتپرستان توصیه میفرمایند از بتپرستی دست بردارند، آن کار هم هدایت است ولی «عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ» پس از آن پنج خصوصیات سراغ انسان میآید و مربوط به انسانی است که عملاً در صراط مستقیم قرار گرفته، مانند کسی که پس از عبادات طولانی به احوالی و حضوری و بصیرتی میرسد که به آن «یقین» گفته میشود، به همان معنایی که خداوند در قرآن میفرماید: «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»(حجر/99) که انسان با «عبادت» به حضوری نایل میشود که نهایت حضور است و با «عبادات» به آن یقین و حضور رسیده و در آن ثابت و حاضر میشود.
در مورد این انسان که در مسیر بندگی و عبادت، ایماناش افزون و افزونتر میشود تا به بصیرتی خاص و یقین برسد؛ قرآن میفرماید: «وَ الَّذينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُم»(محمد/17) كسانى كه هدايت يافتهاند، خداوند بر هدايتشان مىافزايد و روح تقوا به آنان مىبخشد. و یا میفرماید: «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ في ضَلالٍ مُبينٍ»(زمر/22) آيا كسى كه خدا سينهاش را براى اسلام گشاده است و بر فراز مركبى از نور الهى قرار گرفته(همچون كوردلان گمراه است؟!) واى بر آنان كه قلبهايى سخت در برابر ذكر خدا دارند! آنها در گمراهى آشكارى هستند.
«فلاح» به معنای شکافتن زنگارها و غبارهایی است که مانع درخشش نور فطرت میگردد و فرمود: «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» بدین معنا که تنها اینان مُفلحین هستند و به مقصود خود که اُنس با خداوند است، نایل میشوند، به همان معنایی که میفرماید: «وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(آلعمران/200) امری که ما در شخصیت سید حسن نصرالله احساس نمودیم و نسبتی که با تشییع پیکر مبارک آن مرد بزرگ در خود یافتیم. تشییعی که آیینۀ حضور ما بود با عهدی که با پروردگار خود بسته بودیم و او با شخصیت خود متذکر آن عهدی شد که عمیقترین نحوۀ بودنِ ما بود با پروردگارمان. آیا او به معنی واقعی کلمه نماد متقینی نبود که قرآن با روشنی تمام هدایتشان میکند؟ در رابطه با درک نسبتی که میتوان با آن شهید بزرگوار پیدا کرد خوب است به بحثی که تحت عنوان: «در آیینۀ تشییع شهید سید حسن نصرالله» عرض شد، رجوع شود.(1) از آن جهت که ما «همانیم که تمام نمیشویم» و دشمنان حرکت توحیدی انقلاب چون یخ در حال ذوبشدن میباشند.
«إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»(بقره/6)
هان ای پیامبر! بر عکس اهل تقوا، به آنهایی که با کفر خود نسبت به حقایق حالت انکار و چشمپوشی دارند؛ در رابطه با خطری که در پیش رو دارند، چه انذار و هشدار دهی و چه انذار ندهی، به جهت بیتفاوتی که نسبت به حقایق دارند، ایمان نمیآورند. حال چه از حقیقت توحید الهی با آنها سخن بگویی و آنها را دعوت به ایمان کنی، و چه از نبوت و وَحی و قیامت و سنتهای جاری در عالم و حضوری که با زندگی توحیدی پیش میآید با آنها گفتگو کنی؛ آنان به هیچیک از آن حقایق ایمان نمیآورند و این یعنی بالاخره در جامعه و در جهان افرادی هستند که گفتگو و مذاکره با آنها جواب نمیدهد و با این افراد که بنا دارند حقایق را انکار کنند نمیتوان به جایی رسید و نباید خود را مشغول چنین جریانها و افراد کرد و ما نیز باید متوجه چنین خطری برای خود که خطر محرومیت نسبت به هدایت قرآنی است باشیم، وقتی نسبت به حقایقِ حاضر در عالم حساس نبوده و بیتفاوت باشیم. به همین جهت بعد از آیۀ 5 که مقام هدایت خاص پروردگار و «فلاح» را متذکر شد؛ جریان مقابل آن مسیر را در آیات 6 و 7 مطرح نمود، تا معلوم شود انکار حقایقی که قرآن در این آخرالزمانِ تاریخی متذکر میشود، چه اندازه محرومیت بزرگی را به همراه دارد. لذا درادامه فرمود:
«خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ» (7)
خداوند بر قلب آنها مُهری زده که با آن مُهر، کارِ آن قلب تمام است و دیگر هیچ فتح و گشودگی که استعداد هر فلبی است، برای قلب آنها نیست، و این است علت آن کفر و بیتفاوتیها نسبت به حقایق. و در همین رابطه استعداد شنیدن حقایق و دیدن انوار الهی را نیز از دست دادهاند، به جهت پردهای که خداوند مقابل آن نوع دیدن و بصیرت قرار داده و برای آنها در این مسیر عذاب عظیمی است، زیرا به نهاییترین هدایت که آخرین پیامبر آورده، کفر ورزیدند. و این حکایت از نهاییترین ظلماتی دارد که آنها را فرا گرفته و در نتیجه به جهت عنادشان در مقابل وَحی و کلام الهی، قلبشان واژگون گشته و از برکات شنیدن حقایق و دیدن انوار الهی که بستر سیر به سوی کمال است و از لذت اُنس با پروردگارشان، محروم شدند.
مشکل آنها قلبهایی است که خداوند بر آنها مُهر زده، لذا از درک معارف بلند و تذکرات و اشارات قرآنی فهمی ندارند. و در همین رابطه قرآن در وصف آنها فرمود: «بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ»(مطففین/14) و بدان جهت، قلب آنها در نسبت به درک حقایق گرفتار زنگار شده است. و این سزای کفری است که در مقابل حقیقت قرآن پیشه کردند و در این رابطه است که خداوند فرمود: «وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»(صف/7)
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ» (8)
در کنار کفرِ علنیِ جریان نفاق، بدانند جریانی قرار دارند که به ظاهر ادعای ایمان به خدا و آخرت دارند ولی هرگز چنین نیست و آنها اهل ایمان نبوده و نیستند و اگر از دری وارد اسلام میشوند، از درِ دیگر خارج میگردند و از این جهت ضربۀ آنها از کفار بیشتر است و خداوند در مورد آنها میفرماید: «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»(نساء/145) منافقین در عمیقترین مرتبه از آتش قرار دارند. از این جهت باید نسبت به جریان نفاق حساس بود.
والسلام
--------------------------------------------------
[1] - https://lobolmizan.ir/special-post/1625