ما و اکنون خویش و حضور در دینداری خاص در آیندهای بزرگ
باسمه تعالی
آقای نجاتبخش: کم و بیش در بین رفقا گفت و گوهایی در بارۀ یادداشتهایی که اخیـراً تحت عنوان «ما و اکنون خویش و حضور در دینداری خاص در آیندهای بزرگ» میفرمایید میشود، اینکه ما اکنون در چه مرحلهای از انقلاب هستیم و چه نحوه حضوری را باید دنبال کنیم. اینطور به نظر میآید که اگر ما با درک دوبارهای نتوانیم به شرایط امروز خودمان نگاه کنیم، در فضای مشهورات میافتیم و ممکن است گرفتار پرداختن به حواشی شویم. جنابعالی نشان دادهاید حساسیتی نسبت به فضای امروز دارید و متذکر میشوید که فردای بزرگی در مقابل پیش آمده و در وضعیتی که مجموعهای از اتفاقات مثل حجاب و مسائل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی رخ میدهد چگونه باید به آنها نگاه کرد و فکر نمود. به نظر آمد گفت و گوی کتاب «بنیانهای حکمت حضور» را شروع کنیم تا برای خودمان خیز جدیدی باشد، ولی با این حال نمیدانیم کجاییم و چه کاری میکنیم تا در مسیری که شما اشاره میکنید حاضرتر باشیم.
استاد طاهرزاده:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
مرحوم علامه محمد تقی جعفری را که میشناسید. شخصیتی که مثنوی مولوی را شرح دادند و به خوبی متوجه شده بودند مثنوی در آیندۀ ما بیشتر از دیروز و فردای ما حاضر خواهد شد. ایشان به جهت اینکه جهان را میشناختند و زبان فرانسه میدانستند، واقعاًٌ درست تشخیص داده بودند جهان آینده چه جهانی باید باشد و بنده معتقدم که ما به مرحوم محمد تقی جعفری کمتر توجه کردهایم. از روی شوخی میگویند مولوی یک شب به خواب ایشان آمد و گفت: ما در مثنوی اینقدر حرف داشتیم و خودمان نمیدانستیم! حالا نمیدانم این حرفهایی را که در شرح کتاب «بنیانهای حکمت حضور» https://eitaa.com/soha_sima/6017 میفرمایید و بعضاً بنده سخنان شما را دنبال میکنم، از کجا میگویید که بنده خودم کیف میکنم. حقیقتش دقتهای خوبی دارید و این را طبیعی میدانم زیرا به همدیگر فکر میکنیم. به همین دلیل که مثلاً نکتهای را عرض میکنم و شما شرح میدهید و تبیین و بحث میکنید. چیز عجیبی شده است که ما میتوانیم همدیگر را درک کنیم و واقعاً همینطور است که میگویید. خیلی مهم است ما بفهمیم کجای تاریخ هستیم؟ باید روی این مسئله فکر کنیم. آیا میشود مسلمان بود ولی در یک حضور نهایی حاضر نبود؟ مثالی که باید زیاد در رابطه با آن سخن گفت در مورد حضرت امام کاظم«علیهالسلام» است که اگر به اصطلاح با نگاه هرمنوتیک شخصیت تاریخی حضرت را مدّ نظر قرار دهیم، نکات دقیقی برایمان پیش میآید. وقتی حضرت صادق«علیهالسلام» را شهید کردند، به گمان خود خواستند حضرت کاظم«علیهالسلام» را مطلقاً حذف کنند. مراحل زندانی کردن ایشان را ببینید[1]. حضرت یک زمانی در بصره زندانی هستند، دشمنان متوجه میشوند در همان حال هم حضرت به نحوی در آن تاریخ در فکر مردم حاضرند . بعد حضرت را به بغداد میآورند زیرا در بغداد به عنوان پایتخت بنی العباس، حضرت راحت در سیطرۀ خودشان میباشند. حتما شنیده اید این جملۀ مشهوری که مداحان میگویند، که یک زن فاسدی را میگذارند تا حضرت را اذیت کند، ولی بین حضرت و این زن چه چیزی پیش میآید که او به یک عابد سالک تبدیل میشود؟ روی این موضوع فکر کنید؛ این پدیده را به یک سلوک فردی تبدیل کردیم. تحلیل بنده آن است که حضرت، حضوری را با افراد در میان میگذاشتند که افراد متوجۀ تاریخ آیندۀ قدسی میشدند. دشمنان هر کاری میتوانستند کردند تا حضرت کاظم«علیهالسلام» به طور کامل نفی شود. حتی وقتی حضرت را شهید کردند بدن مبارکشان را در جسر بغداد گذاشتند، جایی که هیچ توجهی به حضرت نشود، ولی برخلاف انتظارشان بغداد برای تشییع امام تعطیل شد. بغدادی که اکثراً سنی مذهب بودند. آیا جز این است که حضرت برای افراد، حضوری را معنا کرده بودند که افراد حاضر شدند یک فردای بزرگ را مدّ نظر بیاورند؟ که هرکس در اکنونِ خود در آن فردای بزرگ قرار بگیرد برای خود و برای بقیه انسانها انسان عادی نمیباشد که البته در مورد حضرت کاظم«علیهالسلام» و آن حضور تاریخی در عین زندانیبودن باید در جای خود بحث کرد.
ما و آینده جلالی که در پیش است[2]
همۀ تلاش بنده این است که این نکته را با همدیگر در میان بگذاریم که «فردای بزرگی داریم و میتوان با زبان عمومی با مردم در میان گذاشت». حضرات معصوم«علیهمالسلام» از آن فردای بزرگ میفرمودند و عدهای هم پای آن میایستادند و عجیبه که تمام وجودشان را پای آن آینده میگذاشتند. ببینید با مردم میشود در این رابطه گفتگو کرد. باید فرمایشات رهبری شهید و رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای در مورد آیندهای که میگویند را معنا کنیم. یعنی با نگاه هرمنوتیکی به واژۀ آینده نگاه کنیم. نتیجهای که میخواهم بگیرم همین است که ما اگر بتوانیم روی این مسئله تأمّل کنیم که آیندۀ بزرگی داریم و اگر این آینده، اکنونِ ما را در بر نگیرد آیندۀ ما مانند آیندۀ حجتیهای خواهد بود و یا آیندۀ رنسانس که هیچ فرقی نمیکند، زیرا آیندۀ هر دو توهّمی بود. رنسانس چون نتوانست گذشتۀ خود را در حال و آینده حاضر کند، از گذشته منقطع شد، دچار آیندۀ توهّمی شد. اینها در تصور خود نمیخواستند آیندهشان توهّمی بشود، آیندۀ بزرگی که هگل متذکر میشود که روح عیسی«علیهالسلام» برمیگردد، خیلی به مهدویت ما نزدیک است ولی ما معتقدیم وجود مقدس حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه» حیّ و حاضرند. آنها معتقدند روحِ موعود بر میگردد ولی نگاه شیعه به حضور امام حیّ و حاضر آن است که آیندهای در میان است که اکنونِ ما را در بر بگیرد، اینکه چطور این آینده را و با چه زبانی با دیگران در میان بگذارید؛ به عهدۀ خودتان است.
بنده فکر میکنم ما در مورد آیندۀ خاصی که اکنون ما را میتواند زنده کند، خیلی حرف داریم، هرچند زبانمان برای وصف آن تنظیم نشده، ولی باور کنیم که مخاطب آماده است، یعنی مخاطب آماده است که برسد به اینکه آیندۀ بزرگی داریم، آیندۀ بزرگی که اگر اکنون در آن حاضر نباشیم دق می کنیم، به همان معنای نیهیلیسم، به طوری که عباداتمان هم روح نخواهد داشت، برای اینکه نتوانستیم، اکنون خود را در فردا، حاضر کنیم. در حالی که اگر در اکنونِ خود در فردا حاضر شدیم «جلال» آن بر «جمال» آن غلبه پیدا میکند، آن وقت حس میکنید که گویا آن باور به حقیقتی که داشتید در میان نیست و نسبت به دینداریِ دیروزتان بیدین شدهاید. زیرا «جلال» که پیش بیاید، جمال «حقیقت» واپس میگریزد و به راحتی در دست و نزدیک نخواهد بود. شما بحمدلله «اصالت وجودی» هستید. «وجود» جلال است که اگر اسماء حسنای الهی به میدان نیایند تا «جلال» او با «جمال»اش در میان باشد، نمیتوانیم خودمان را ادامه بدهیم. توحید به نور اسماء جلال و جمالش حاضر است. این یک معجزه است که این فکر را در قرآن با ما در میان گذاشتند. نتیجهای که میخواهم بگیرم این است که ما اگر به آیندهای که حضور جلالی ماست حاضر شویم، و پای آن بایستیم، در آن حضور معنویِ فردی به حضوری نایل میشویم که دارای وسعت بزرگی است که در جلسات شرح «بنیانهای حکمت حضور» به آن اشاره کردید. فرمودید توحید «احدی» است که «صمد» است. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»، احدی که صمد است یعنی او که در احدیت بیکرانۀ خود در آن افقهای دور هست، بسی نزدیک است، زیرا بیکرانه است و در اوج اینکه ما باید همچنان در انتظار باشیم، بسی نزدیک است، حضور عجیبی است. برای اینکه نزدیک است، ولی نزدیک نیست. «احد» یعنی همه جا هست اما قابل دسترس نیست. «صمد» یعنی دور است ولی قابل توجه است، یعنی به سوی اویی که می شود رفت.
اینکه شما میگویید «یا عَلیُ یا سَمیع»، به اعتبار این است که نظر به او میکنید که به یک معنا با علیمبودن و سمیعبودن قابل توجه است ولی از احدیتاش نباید غافل بشویم. این موضوع را عرض کردم که بدانیم ما آیندهای داریم که جلالی است و چون جلالی است، اکنونِمان را با جلالش در بر میگیرد. وقتی ما را با جلالش در بر بگیرد، همان حضوری میشود که جناب عطّار از آن گزارش میدهد و میگوید:
ترسا بچهایم افکند از زهد به ترسایی اکنون من و زناری در دیر به تنهایی
دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم ز ارباب یقین بودم سر دفتر دانایی
در آن حالت جلالی احساس میکنیم دین خود را هم از دست دادیم. توصیه به خودم و رفقا این است که همینجا باید بایستیم، همینکه ما حیرت داریم، سرگردانی داریم، خوب است ، هرچند سخت است. در نسبت به آنکه در محدودۀ دینداریِ فردی خود قرار داریم به رقیب خود توهین می کنیم تا دینداریمان را تثبیت کنیم. در دینداری فردیِ محدود برای اینکه بیدین نشوید باید دشمن پیدا کنید «قُربَۀً إلی الله» توهین می کنیم تا شیعه بودن خود را تثبیت کنیم. با تنفر از دیگری میخواهید خودتان را تثبیت کنید. روح تاریخی ما چه روحی است که مذهبیهای ما برای حفظ دینشان، بیدین میشوند. بنده واقعاً این را یک معجزۀ معرفتی میدانم که آقای شهید ایران فرموده باشند روی کفنشان فتوای عدم توهین به مقدسات اهل سنت را بنویسند. https://eitaa.com/matalebevijeh/23601 خیلی مهم است که ایشان تا اینجاها، «دیگری» را از خود میدانند، در حالیکه اکثر ما با دیگری به عنوان رقیبی که باید مقابلش باشیم، زندگی میکنیم. باید این مسئله را تبیین کنیم که آقا سعی میکنند با حضور در میدان رقیب، خودشان را وسعت بدهند و آن نهایتِ نهایتها را مدّ نظر داشته باشند. در شماره «یادداشتهای جنگ رمضان» شماره 123 اشاره شد که نهایت ما چه نوع نهایتی است. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/212
واقعا هایدگر به مسئله انسانِ اصیل و غیر اصیل خوب فکر کرده است. این انسان اصیل که هایدگر میگوید و ما با او همراهیم که به نهایتها باید نظر کرد، گویا ظهور آن را شما در شیعه دارید یعنی در واقع میشود گفت، هایدگر شیعهای بوده که در جست و جوی شیعهبودن بیشتری است. در بحث انسان اصیل میگوید انسان اصیل پیش خودش است، دقت بفرمایید نکتۀ دقیقی است زیرا آن حضرت مهدی«عجلاللهتعالیفرجه» که جان شما نیست، مهدیِ انجمن حجتیهای است. پس باید انسان اصیل با انسانیت خود در پیش خود باشد. و تکرار پذیر هم نباشید. الله اکبر به این جمله، یعنی نمیشود شما مقلد امامتان باشید، نه! امام باید که نماد شما در جان شما باشد. و ما در شخصیت رهبری خود گمشدهمان را باید مدّ نظر قرار بدهیم. نتیجه این می شود که اشتباهاتی که ما را از هدف کلّی غافل کند مرتکب نمیشویم، به همان معنایی که حضرت صادق«علیهالسلام» به شیعیان فرمودند اشتباه کردید و ظهور به تأخیر افتاد.[3] روایت خیلی عجیبی است که چرا اشتباه کردیم. حتما متوجه اید آخرالزمان یعنی حضور برترین نحوۀ بودنِ ما نزد خود، یعنی گاهی اشتباهاتی که در نسبت با دیگری میکنیم، حذف او نیست، تأخیر افتادن حضور خودمان است، خودتان از دست خودتان میروید. این عقلی که حضور مهدی«عجلاللهتعالیفرجه» را برای ما در میان میآورد هم عقل است و هم حضور و این غیر از آن عقل استدلالی پیچیده است. همینقدر اشاره ای باشد برای فکرکردن.
آقای نجاتبخش: اینکه فرمودید عدهای در واقع با یک نوع تقابل می خواهند دینداریشان را حفظ کنند؛ نکتۀ مهمی است و جای تبیین دارد. شاید طرح بحث «مکارم الاخلاق» هم مؤثر باشد که چگونه از دینداری گذشته که روحیۀ قبیلگی و قرون وسطایی دارد، عبور کنیم. به هر حال در حال حاضر ما با این نحوه مقابلهها که میخواهیم دینداری خودمان را با آنها حفظ کنیم؛ روبهرو هستیم و لازم است که جایگاه چنین مقابلههای داخلی روشن شود.
استاد طاهرزاده: در جایی اشاره شد به موضوع تفاوت روش حضرت باقر«علیهالسلام» با روش جناب زید بن علی بن الحسین«علیهالسلام» در رابطه با شهادت امام حسین«علیهالسلام»، که البته لازم است در رابطه با آن سخن بسیار گفت. حضرت باقر«علیهالسلام» ارادت زیادی به برادر خود جناب زیدبن علی و فرزند برادر خود یحیی بن زید دارند. وقتی جناب زید میخواهد حرکت خود را شروع کند، خدمت حضرت صادق«علیهالسلام» میرسد تا خداحافظی کند؛ امام به او می فرمایند: «اگر میخواهی همان شخصی باشی که در کناسه کوفه به دار آویخته میشود، راه همین است». پس از شهادت زید، امام صادق(علیه السلام) گریه كردند و فرمودند: «خدا زید را رحمت كند او عالمى درستكار بود.» وقتی خبر شهادت زید را به امام صادق(علیه السلام) میدهند حضرت برای او اشک میریزند، ولی روش او با روش امام متفاوت بود. آن عزیزان روش مقابلۀ مستقیم را انتخاب کرده بودند که بازخوانی خوبی در این تاریخ در مقایسه با آن دو روش میتوانید برای خود داشته باشید. آنها مردان جنگی بودند که شهید شدند و حضرت برای آنها اشک ریختند. اینکه آن عزیزان یا همان انصارالله امروزی ، با تمام شجاعت روبه روی جریان اموی ایستادند قابل تقدیر است و با اینکه حتی از نظر فقهی اهل سنت هستند ولی در عین آنکه از نظر فقهی به اهل سنت نزدیک هستند روحیه سلحشوری آنان قابل توجه بوده و هست در عین حال اما حضرت سجاد«علیهالسلام» در مواجهه با رخداد کربلا و مقابله با جبهۀ استکبار اموی راهی را طی میکنند که امروز شما با شیعهای روبهرو هستید که حضور جهانی دارد و به تمدن نوین اسلامی اشاره میکند . تا آنجایی که انصارالله هم سعی دارد با همین شیعه خود را معنا میکند. حتماً میدانید تقریبا ۳7 سال پیش شهید حسین بدرالدین الحوثی بنیانگذار انقلاب یمن به ایران آمد و خدمت امام خمینی رسید و از آن روز در جریان انصارالله تحول خاصی ایجاد شد و الحمدالله سرزنده شدند. میخواهم نتیجه بگیرم جز این است که حضرت سجاد«علیهالسلام» به آیندۀ دوری نظر دارند که بنا بر آن است تا اسلام در آن حاضر باشد؟ در حالیکه عزیزانی چون زید بن علی و یحیی بن زید مقابلۀ مستقیم را مدّ نظر داشتند و حیات خود را در آن نوع حضور دنبال میکردند که در جای خود ارزشمند بود. ولی حضرت سجاد«علیهالسلام» آن دورها و آیندهای را مدّ نظر داشتند که در نهضت اباعبدالله«علیهالسلام» نهفته بود، و از این جهت دست به درگیری مستقیم نزدند، به طوری که وقتی حضرت در مدینه هستند و سپاه شام در واقعه حَرّه، به مدینه حمله می کند و آن جسارتها را بر مردم و زنان مدینه روا میدارند، تنها خانهای که امن است خانۀ علی بن حسین است[4]. با اینکه آن جنایتها را میکنند، ولی با حضرت کاری ندارند، چون حضرت طوری عمل کرده بودند که درگیر آن اختلاف داخلی نشوند. مستحضرید که امویان به ظاهر مسلمانند، مانند ترامپ نیستند، و حضرت سجاد«علیهالسلام» خود را مشغول آن اختلافات نکردند. مقابلهای که عدهای در مدینه راه انداختند با این امید که بر ضد حکومت اموی کاری بکنند و نتیجه این شد که فاجعۀ واقعه حَرّه مدینه را به وجود آورند و عدهای که حتی ارادتی به شیعه و اهل البیت«علیهمالسلام» نداشتند به حضرت سجاد«علیهالسلام» پناه میآورند و حضرت پناهشان میدهند. منظور ما از نگاه هرمنوتیکی به تاریخ به این معنا است که حضرت کجا را نگاه میکنند که خود را مشغول این مسائل نکردند. نتیجه این میشود که متوجه میشوند مطرح کردن دعای «مکارم الأخلاق» نیاز زمانه و ما گمان میکردیم برای دیروز میباشد در حالی که اگر به آن دعا و مفاد و اشارات آن دقت شود مییابیم که چه اندازه در این زمان و با نظر به ایران فردا به آن نیاز داریم به آیندهای که این ایران در جای خود یک ایده برای بشر امروز و فردا میتواند باشد ؛ میتوان دعای «مکارم الأخلاق» آن حضرت را دوباره با نگاه تاریخی با مخاطبان امروز در میان گذارد تا با نگفتههای حضرت در دعا روبهرو شویم. گاهی بعضی از فرازهای دعا را ما متوجه نمیشدیم که چرا حضرت این اندازه خود را در مواجهۀ با رقیب عقب میکشند تا جایی که شما گمان میکنید حضرت بنا دارند که از صحنه تاریخی خود کنار بکشند در حالی که راهی را در مقابل ما قرار میدهند که ما در آیندهای بزرگ به وسعت انسانیت همه انسانها حاضر شویم . اینکه عرضه میدارند:
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَدِّدْنِي لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِي بِالنُّصْحِ وَ أَجْزِيَ مَنْ هَجَرَنِي بِالْبِرِّ وَ أُثِيبَ مَنْ حَرَمَنِي بِالْبَذْلِ وَ أُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ...» بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و رستگارى بخش مرا تا كسى را كه با من ناراستى كند به اخلاص پاسخ دهم و كسى را كه از من دورى گزيند به نيكويى جزا دهم و كسى را كه مرا محروم مى دارد به بذل و احسان بنوازم...
در این سبک از مواجهه با مردم جامعه، انسانها طوری بزرگ میشوند که عملاً زیر سایۀ خودشان، دیگر انسانها را جای میدهند. ما چه سبکی باید داشته باشیم تا همۀ کسانی که ذیل حضور در تاریخ انقلاب حاضرند در نوعی یگانگی همدیگر را احساس میکنیم؟
نظر بنده آن است که قدری فکر کنیم که در مقابله با آمریکا و اسرائیل برایمان چه پیش آمد و چرا باید شکر کنیم و حقیقتاً از شکر اینهمه شرایط فوقالعاده بزرگ بر نمیآییم. ملاحظه میکنید ترامپ خبر از تحریم اقتصادی همه جانبۀ ما میدهد و این حکایت از آن دارد که با آن همه امکانات برای از بینبردن ما ناتوان هستند و نمیتواند از آن مکانها استفاده کند و از این جهت تاریخی نگاهکردن به حادثهها یعنی نظر به جایگاه کسی که با همۀ قدرتِ نظامی و رسانهای، با وزیر اقتصاد خود در میان گذاشته که ما را چگونه تحریم اقتصادی کند. این یعنی شکست بعد از شکست. چقدر آدم باید دقت تاریخی داشته باشد که در حرکات و انفعالات چنین دشمنی که پیروزیِ بعد از پیروزی را ببیند و شکر بعد از شکر را که نظر به نعمتهای الهی است؛ دنبال کند. ما بسیار انتظار چنین شرایطی را میکشیدیم که بحمدالله به سرعت پیش آمد. اگر صحنه را درست درک کنیم مییابیم کسانی که همۀ معنای خود را قدرت نظامی میدانستند، به تحریم اقتصادی رو آورند، آری این یعنی شکست بعد از شکست و با درک جایگاه این مسائل میبینیم که فردای بزرگی در پیش است. بنده باز به نور حضرت سجاد«علیهالسلام» نظر دارم که حضرت چه نوع حضورِ تاریخی را در شهادت حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» میبینند که معطل آن اختلافات نمیشوند. زیرا متوجه هستند کربلا آغازی است برای حضور در آیندهای بزرگ، در حالی که قاتلان حضرت سیدالشهدا علیه السلام گمان میکردند با شهادت ایشان، جبهه حضرت سیدالشهدا علیه السلام همه چیز را باختند، ولی با روش حضرت سجاد«علیهالسلام» بود که ورق آنچنان برگشت وگرنه با روش عزیزان دل ما جناب زید بن علی و یحیی بن زید کار به جایی کشید که بنیامیه آن عزیزان را هم شهید کردند.
هنوز مردم را نمیبینیم
آقای متقی: اگر آن آیندۀ بزرگی که اشاره میفرمایید در پیش است، را نبینیم، علی القاعده ترس سراغمان میآید. اینجاست که برای حفظ دینداری خودمان، یقۀ بقیه را میگیریم. ریشۀ این ترس به خاطر عدم درک آینده بزرگ است. تأکیدی که این سالها همیشه داشتید و رفقا هم روی همین موضوع ماندند و خسته نشدند و در بنیانها عمیقتر شدند؛ منظورمان از بنیانها هم وقتی میگوییم مبانی فکری و اعتقادی انقلاب ، همین رفتن از رنج امروز به امید فرداست. رفتن در نقطه سرآغازی است که اگر ما در آن نقطۀ سرآغاز باشیم، همواره میتوانیم تاب بیاوریم و اکنون و آینده را به هم پیوند بدهیم. اینکه در آینده نیستیم، زمینه میشود که ترسِ از دست دادن امروز به سراغ مان بیاید و همه چیز را از دست رفته ببینیم، خیلی این چیز عجیبی است. بعضا می بینیم که در رابطه با انتقام طوری صحبت می شود که مردم می گویند حواستان باشد از این خون کوتاه نیایید و مواظب باشید حسّ انتقام را از شما نگیرند. در حالیکه این تقلیلدادن آن شهادت است و غفلت از آن اتفاق بزرگی که در حال رقمخوردن است. نتیجه این می شود که رفقا نا امید می شوند. چه بسا این اتحاد مقدس که رهبری دائم تأکید میکنند را نمیبینیم و دوباره از مردم دور میشویم. شاید این مشکل بزرگ در انقلاب است که هنوز مردم را نمیبینیم. مردمی که کم نمیآورند و خسته نمیشوند و زبانی برای توصیف حالشان نیست. برای همین، دغدغهای در بین اصحاب جبهۀ انقلاب پیش آمده که چکار کنیم میدانها از رونق خارج نشود. یک فرض را ثابت گرفتیم که بپذیریم میدانها کم رونق شدهاند و اگر بخواهیم ادامه بدهیم باید یک فکری برای میدانها بکنیم. حواسمان نیست که آن فکر تدارک یک عمل خاص نیست که مثلا میدانها جذابتر شوند، در حالیکه زبانی باید به میدان بیاید که این حضور را در آیندۀ نزدیک و دور، معنا بکند.
استاد طاهرزاده: خیلی حرف درستی است و به همین جهت واقعاً مردم همین حضورشان را خیلی خوب میتوانند نشان بدهند، نفس این حضور غوغایی به پا میکند. محتوا هم باید به کمک این حضور بیاید. مگر پیامبر تصمیم گرفتند پیامبر بشوند؟ فرمود: « مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى» زیرا چهارسال وحی قطع شد، پیامبر چکار میتوانستند بکنند، فقط میتوانند پیامبریشان را ادامه بدهند، باقی آن حضوری که آغاز شده خودش میآید. إنشاءالله موفق باشید.
----------------------------------------------
1- امام را پس از دستگیری به بصره بردند و تحویل عیسی بن جعفر بن منصور دادند که آن زمان، والی بصره بود. امام کاظم«علیهالسلام» مدت یک سال نزد او بود. سپس عیسی به هارون الرشید نوشت: موسی بن جعفر را از من تحویل بگیر و به هر که می خواهی بسپار، وگرنه رهایش خواهم ساخت، در این مدت هر چه کوشیدم، سند وبهانه ای برای زندانی ساختنش نیافتم.
هارون کسی را فرستاد تا امام را از او تحویل گرفت و به بغداد آورد و نزد فضل بن ربیع زندانی کرد. مدت درازی امام نزد او محبوس بود. فضل بن ربیع ، نامه ای نوشت ودرخواست کرد که حضرت را تحویل گرفته به فضل بن یحیی بسپارد. سپس آن حضرت را به «سندی بن شاهک » سپردند.
2- صوت جلسه اول
3- حضرت صادق(ع)میفرمایند: «فَوَ اللَّهِ لَقَدْ قَرُبَ هَذَا الْأَمْرُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَأَذَعْتُمُوهُ- فَأَخَّرَهُ اللَّهُ وَ اللَّهِ مَا لَكُمْ سِرٌّ- إِلَّا وَ عَدُوُّكُمْ أَعْلَمُ بِهِ مِنْكُم»(تحف العقول عن آل الرسول(ص)، ص: 310) به خدا قسم اين امر سه مرتبه نزديك شد و شما شیعیان افشا كرديد خداوند آن را تأخير انداخت، خدا را سوگند ياد ميكنم كه شما اسرارى نداريد مگر اينكه دشمنِ شما بهتر از آن اطلاع دارد – این یک نوع شیفتگی نسبت به دشمنان اسلام در آن تاریخ بود- و نیز فرمودند: «قَدْ كَانَ لِهَذَا الْأَمْرِ وَقْتٌ وَ كَانَ فِي سَنَةِ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ فَحَدَّثْتُمْ بِهِ وَ أَذَعْتُمُوهُ فَأَخَّرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل»(بحارالأنوار، ج52، ص: 117) ظهور دولت آل محمد وقت معينى داشت كه سال يكصدوچهل بود، ولى شما آن را بازگو كرديد و منتشرساختيد خداوند هم آنرا به تأخير انداخت
4- واقعه حَرّه، نام واقعه برخورد خشونتآمیز لشکر شام به فرماندهی مسلم بن عقبه با قیام مردم مدینه. در سال ۶۳ قمری مردم مدینه به رهبری عبدالله بن حَنظَلة بن ابی عامر علیه حکومت یزید بن معاویه قیام کردند. امام سجاد«علیهالسلام» در این قیام با مردم مدینه همراه نشدند؛ ولی در خانه خود، به بسیاری از زنان و کودکان و حتی اهل و عیال و اطرافیان مروان بن حکم پناه داد.




