جایگاه تاریخی رخداد کربلا(۱)
(در نگاه هرمنوتیکی)[۱]
آری!
کربلا یعنی، عبور از دوگانگیِ «زندگی» و «مقاومت»[۲]
باسمه تعالی
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» و توجه به جهان آینده و تمدنی که در پیش است
۱- امروز روزى نيست كه كسى اتكا به سرنيزه بكند. دنيا عوض شده. حالا اگر سابق بود، پنجاه سال پيش از اين بود، سى سال پيش از اين بود، اتكا به سرنيزه يك مسئلهاى بود. اما وقتى كه دنيا عوض شده است، ملتها يكى بعد از ديگرى دارند بيدار مىشوند، دارند از تحت سلطه استعمار بيرون مىروند. (امام خمینی1358)
دنيا عوض شده است. و مسلمين توجه كنند و مظلومين توجه كنند كه بايد خودشان را حفظ كنند و در مقابل ابرقدرتها بايستند... در كاخ سفيد... سر در گماند، نمىفهمند چه مىكنند و باز هم نشناختهاند مردم را، نشناختهاند دنيا را. دنيا عوض شده است؛ شما هم بايد خودتان را عوض كنيد... تحول در همه چيز واقع شده، اينها باز خيال مىكنند كه دنياى صد سال، صد و پنجاه سال پيش است.( 8 فروردين 1366)
راز شهادت و جایگاه تاریخی آن
۲- کربلا یعنی، آنگاه که حیات ایمانی یک انسان الهی منوط است به اینکه تا مرز شهادت جلو رود و بفرماید «إن کانَ دین مُحَمَّدٍ لَمْ یَستَقِم الَّا بِقَتلی فَیاسُیُوف خُذینی» هان ای شمشیرها! حال که ادامۀ زندگی دینی در آن است که شما مرا در بر بگیرید، مرا در بر بگیرید. و ما در امروز تاریخِمان همان سیره را در رهبر شهیدمان یافتیم و عملاً با آن شهادت یک ملت، شهید زنده شدند، همچنان که پس از شهادت مولایمان حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» جهان اسلام به خود آمد و در میدان شهادت جانفشانیها که نکرد، و این است راز شهادت و جایگاه تاریخی آن .
کربلا یعنی؛ نه تحجّر، نه غربزدگی
۳- کربلا یعنی ، نظر به دیروزی که فردای ما را برای ما معنا میکند تا در دل تاریخی که با انقلاب اسلامي ظهور کرد ما فردای دیگری را مدّ نظر داشته باشیم که جهانِ «سیاست در عین دیانت و دیانت در عین سیاست است» و این یعنی نه «تحجّر» و نه «غربزدگی» و بیتفاوتی نسبت به حقایق قدسی.
اصحاب کربلا و درک حقیقت زمانه
۴- کربلا یعنی، نظر به تاریخی که پیوندی باشد بین ما و انسانیترین انسانها، آنانی که به خوبی متوجۀ امکان تاریخی خود و استعداد زمانهای که در آن حاضر بودند شدند زیرا آنهايي كه عادت كردهاند در حدّ آگاهي از واقعيات، متوقف شوند انتظار نداشته باشند تا در جهانی حاضر شوند که اصحاب کربلا در آن حاضر شدند و حقيقت زمانه خود را درک کردند... آري! «زِگوهر سخن گفتن آسان بود» ولي آن را يافتن و در حضور آن قرارگرفتن و از تَلَألؤِ آن بهرهمندگشتن، راه ديگري است، و کربلا یعنی مواجهشدن با تاریخی که از طریق آن تاریخ در امروز تاریخیِ خود ذیل ارادۀ الهی حاضر شویم، به همان معنایی که رسول خدا«صلواتاللهعلیهوآله» به امام حسین«علیهالسلام» فرمودند: اى حسین! «فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلاً»، همانا خداوند خواسته است تو را کشته ببیند.
راز جهانگیرشدنِ کربلا
۵- کربلا یعنی، حضوری در نهایت تنهایی در عین امیدواری به سنتهای لایتغیر الهی و جهانگیرشدن آن حضور، حضوری که دشمنان حضرت سیدالشهداء«علیهالسلام» گمان میکردند میتوانند در محدودۀ کربلا کار را یکسره کنند مانند آنکه دو کشور هستهای با مقابلهای سهمگین به ایران، گمان کردند میتوانند کار ایران را یکسره کنند ولی شکست خوردند و این یعنی نظر به آیندهای که با حضور تاریخی انقلاب اسلامی در پیش است و امیدواری به آینده، با درخشش تمدن نوین اسلامی.
کربلا و امکان ادامۀ مسیر دینداری
۶- کربلا یعنی، هرگز امکان زندگیِ دینی با سیطرۀ یزید و عُبیدالله از بین نمیرود و این یعنی کربلا و اشاره به امکاناتی که در مسیر دینداری نهفته است، هر چند در ابتدا به چشم نیاید.
کربلا و پایداری در تقوا
۷- کربلا یعنی، حضوری که انسان میتواند متوجۀ سنتی شود که خداوند در وصف آن حضور فرمود: «إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ»(فصلت/۳۰) به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس در مقابل دشمنان استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است! که به گفتۀ رهبر شهید:
«تنزّل ملائکۀ رحمت الهی مال آن کسانی است که میایستند پای این حرف: «ثُمَّ استَقاموا»؛ استقامت میکنند، میایستند. بِایستید پای این ویژگیهای خوب. حالا برای اینکه بتوانیم خودمان را انقلابی نگه داریم باید چهکار کنیم؟ توصیۀ بنده این است که باید مراقبه کنیم، باید حسابکشی کنیم از خودمان. مراقبۀ دائمی لازم است. ما انسانها ضعیفیم، در معرض خطریم، در معرض لغزشیم؛ مراقب باشیم، مراقب خودمان باشیم. این مراقبت، در اصطلاح قرآنی و اسلامی، اسمش تقوا است؛ تقوا یعنی همین مراقبت دائمی از خود که دامن انسان گیر نکند به این خارهای دُور و بَر. خب، یک توصیه این بود که به نظر من توصیهی اصلی همین است.»(6 خرداد1400)
کربلا و تفاوت کودتا با رخداد تاریخی
۸- کربلا یعنی، متوجۀ تفاوت کودتا با حرکات تاریخی باشیم و از درک حضور تاریخی کربلا در پهنۀ تاریخی که حضرت امام حسین«علیهالسلام» شروع کردند، غفلت نکنیم و متوجۀ ادامۀ آن تاریخ در امروز ایران اسلامی باشیم که این معنای تفکر است، وقتی جایگاه رخدادها را تاریخی بنگرید، مانند تاریخی که با مقاومت ایران اسلامی و مردم مبعوث شده در مقابل استکبار به ظهور آمد تا فردایی را، نهتنها برای ما که برای مردم جهان بگشاید.
آری! نتایج کودتا سریع به دست میآید ولی بیآینده است، برعکسِ حرکت تاریخی که استعدادهای آن به تدریج در آینده ظهور میکند.
کربلا و فروریختن هیمنۀ نرمافزاریِ امویان
۹- کربلا یعنی، سخنان حماسی حضرت سجاد«علیهالسلام» در شام، از مردی به ظاهر بیمار و کربلا یعنی، سخنان حضرت زینب«سلاماللهعلیها» در دربار یزید توسط مادر دو فرزند شهید و برادران از دستداده و سخنانی که یزید مجبور شد در راستای از بینرفتن هیمنۀ نرمافزاریاش بگوید: «لَعَنَ اللّهُ ابن مرجانة» خدا لعنت کند فرزند مرجانه را. راضی بودم یکی از فرزندانم کشته شود و حسین کشته نشود. آری دروغ میگوید و فریبکار است ولی مجبور است آن جملات را بگوید تا آنجایی که حتی مجبور شد قافله اسراء را با احترام به مدینه برگرداند. و این یعنی کربلا و این یعنی انقلاب اسلامی و اینکه ترامپ مجبور میشود برخلاف میل خود اقرار کند.
کربلا و راز ادامۀ آن
۱۰- کربلا یعنی، نامۀ هشام بن عبدالملک به حضرت سجاد«علیهالسلام» در مدینه پس از واقعۀ کربلا و حیرت او از علاقۀ مردم به آن حضرت با آن همه تبلیغاتی که بنی امیه بر علیه اهل البیت«علیهمالسلام» انجام داده بودند تا معلوم شود چگونه هر حرکتی که در جبهۀ حق باشد، در تاریخ ادامه مییابد.
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
-----------------------------------------------------
۱- نگاه هرمنوتیکی به یک معنا بازخوانی باطن و روح تاریخی رخدادهایی میباشد ماورا ظاهر آن رخدادهای تاریخی .
۲- عنوان بحثی که سال گذشته بر آن تأکید شده رجوع شود به کتاب « کربلا و عبور از دوگانگی بین زندگی و مقاومت»
جایگاه تاریخی رخداد کربلا(۲)
باسمه تعالی
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ»
نوعی حضور عرشی ذیل امام حسین«علیهالسلام»
۱- کربلا یعنی حتی وقتی انسان در مقابل سبعیت کفر به شدیدترین شکل قرار میگیرد خود را نبازد و همین روحیه در امام حسین«علیهالسلام» بود که جناب زهیر را که در شجاعت و دلاوری مشهور بود، افلاکی کرد و با حضور در همان روحیه، یعنی شجاعت و دلاوری، باید امیدوار بود عنایت ربوبی از طریق قلب مبارک حضرت سیدالشهداء«علیهالسلام» در همان مسیر به مردم ما نیز برسد، زیرا در مسیر نظر به حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» یک نحوه اتحاد روحانی با آن حضرت برای انسان پیش میآید و انسان از آن طریق در افق وجودی آن حضرت قرار میگیرد و از آن زاویه در معرض الطاف الهی خواهد بود. به همان معنایی که حضرت صادق«علیهالسلام» فرمودند «مَن زارَ الحسین«علیهالسلام» كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ»، که هرکس امام حسین«علیهالسلام» را زیارت کند خداوند را در عرش الهی زیارت کرده، و حضور عرشی یعنی حضور در «بیکرانگی اکنون جاودانگی».
کربلا راهی به سوی سعادتِ گمشده
۲- کربلا یعنی، اگر شهادت امام حسین«علیهالسلام» در فرهنگ بشر نبود همۀ راههای سعادت گم میشد، و با نظر به سیره آن امام در این زمانه بصیرت اجتماعی خاصی پیش میآید تا مردم مواظب باشند نسبت به آنچه در دفاع مقدسِ رمضانی پیش آمد و ایران را به عنوان آینده تمدن بشر آخر الزمان مدّ نظرها آورده، غفلت نشود.
خطر نفوذ دشمنان در سرنوشت فرزندانمان
۳- کربلا یعنی، یک مسلمان در هر صحنهای که باشد، خودش باید بر اساس آموزههای شریعت الهی تصمیم بگیرد، نه آنکه عامل تحقق ارادهی دشمن مستکبر گردد و نفوذ دشمنان انسانیت در سرنوشت خود و فرزنداناش در آیندۀ تاریخ. حال مائیم و ادامۀ زندگی زیر سایۀ امام حسین«علیهالسلام» و راهی که رهبر شهیدان در مقابل ما گشود تا بعثتی را که پیش آمده است پاس بداریم، با نظر به سیره و گفتار آن رهبر شهید که راهی است برای عبور از سیطرۀ فرهنگی دشمنان در این تاریخ.
کربلا و درک امکانات تاریخ
۴- کربلا یعنی، از خود بپرسی که چرا بسیاری از صحابه و تابعين با اینکه میدانستند « حاکمیت یزید پسنديدني نيست»، امام حسین«علیهالسلام» را همراهی نکردند؟ وتنها حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» بودند كه آن زمان در خود توان مقابله با آن فرهنگ پيچيدۀ امویان را یافتند و موفق شدند با آن مقابله کنند و رسوایشان نمایند. آن امام شهید همة جوانب را ميشناسند؛ به همين جهت تحليل امام غير از تحليل سياستمداران آن زمان است و براي شناخت پیچیدگیهای آن فضا، بايد معاويهشناسي كرد تا بيشتر به عمق نهضت حضرت سيدالشهداء«علیهالسلام» در كربلا آگاه شویم همچنان که امروز نیز باید معنای مقابله با جبهه استکبار را در افقی ماورای تحلیل سیاستمداران دنبال کرد و آن عبارت است از درک امکان تاریخی که ذیل اسلام و نهضت کربلا در انقلاب اسلامی پیش آمده است تا فردای تاریخ، تاریخ حضور ایران قدسی باشد که متذکر «سیاستی است که عین دیانت است».
کربلا و حضور در ابدیت
۵- کربلا یعنی، جواب امام حسین«علیهالسلام» به برادرشان جناب محمد حنفیه که «فَکَأنّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَکَأنّ الآخِرَۀَ لَمْ تَزَلْ». آری! کربلا یعنی طوری در میدان زندگی در مقابل ظلم و استکبار باید ایستادگی کرد که گویا اساساً دنیایی نبوده که بخواهیم آن را حفظ کنیم. از آن طرف همواره آنچه در صحنه است و ادامه دارد، آخرت است و این روحیهای است که کربلا را در تاریخ حاضر کرد و با چنین حضوری ادامهمییابد وقتی خود را ماورای دوگانگی دنیا و آخرت هماکنون در ابدیت خود حاضر باشیم.
جایگاه تاریخی رخداد کربلا(۳)
باسمه تعالی
بسم الله الرّحمن الرّحیم السَّلامُ علیکَ یا ثاراللهِ وَ ابنَ ثاره وَ الوِترَ المَوتور. السَّلامُ علیکَ وَ علی جَدِّکَ وَ اَبیکَ وَ اُمِّکَ وَ اَخیکَ وَ المَعصومینَ مِن وُلدِک.سلام بر امامی که ندای حیاتبخش قیامش، پژواکی عظیم و پرطنین از بعثت نبوی را تا اعماق دوردست تاریخ امتداد بخشید و از اثر آن انقلاب اسلامی ایران پدید آمد. انقلابی که از اساس حسینی بود و با شعار و مرام حسین ساخته شد و بالید. آقای شهید ایران هم با همین مرام رشد کرد. او حسینی بود، حسینی اندیشید، حسینی حرکت کرد، حسینی جهاد و مقاومت نمود، حسینی زیست، و حسینی خون خود را در راه مکتب حسین تقدیم کرد و به شهادت رسید. در زمرهی حسینیان، کسانی هستند که وقتی در راه حسین و برای مکتب و مرام حسین علیهالسّلام، خونشان مظلومانه بر زمین میریزد، امّت اسلام به حرکت در میآید و آن زمان، به عاشورا و آن مکان، به کربلا متّصل میشود. حال هم همان شور حسینی، ملّت ما را بعثت بخشیده و مکتب خمینی کبیر و خامنهای شهید را جلوهای تازه داده است. .... «سید مجتبی حسینی خامنهای۱۸ تیر ۱۴۰۵ »
شرایطی که باید به شهادت فکر کرد
۱- کربلا یعنی، آنگاه که دنیا به سوی ناپسندیها تغییر کرده و امور نیکو به شدت به حاشیه رفته و به حق عمل نمیشود. برای انسان مومن شایسته است تا به لقای الهی و شهادت فکر کند و همچون حضرت امام حسین«علیهالسلام» اظهار دارد: «إنّی لا أرَی الموت إلاّ سعادةً وَلا الحَیاةَ مَعَ الظالِمینَ إلاّ بَرَما»، و برای تغییر موقعیت باید تا مرز شهادت جلو رفت به امید آنکه آن شهادت اشارهای باشد به شرایطی غیر از آن شرایط ظلمانی که در صحنه است و این است بصیرت تاریخی که حضرت اباعبدالله با ما در میان گذارند و رهبر شهید ما به خوبی متوجۀ آن بودند و در این رابطه برای تغییر معادلات در جهان به شهادت خود فکر میکردند.
کربلا؛ ملاک پایداری حق
۲- کربلا یعنی، اینکه حضرت رضا«علیهالسلام» میفرمایند: «یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْن» ای ابن شبیب، اگر میخواهی گریه کنی، برای حسین بن علی گریه کن . یعنی در هر حرکتی، باید از کربلا یاد کرد و جایگاه هر حادثه را با نظر به کربلا باید معنا کرد زیرا کربلا اگر به ظاهر نهاییترین تنهایی است ولی در عین حال نهاییترین پیروزی تاریخی میباشد، رخدادی که هرچه از آن میگذرد عظمت آخرالزمانی و نهایی آن بیشتر روشن میشود تا معلوم گردد در مسیر دین و دینداری هیچ حرکتی عقیم و بیآینده و بیثمر نخواهد ماند و به همان معنایی که کربلا عقیم و بیآینده نشد، جایگاه تاریخی هر حرکت معنوی را با نظر به کربلا مدّ نظر قرار دهید تا پایداری آن حرکت مدّ نظر باشد.
پس از شهادت
۳-کربلا یعنی نظر به سیره امامی معصوم تا انسان هیچ تحمیلی را نپذیرد، هرچند مستکبرین تا قیام قیامت تحت عنوان اعتدال و عقلانیت بخواهند خود را بر همۀ حرکتهای آزادیخواهی تحمیل کنند و امروز نیز این ایران بزرگ است که از طریق راهی که امام حسین«علیهالسلام» مقابل ما گشودند، میتوانیم از این خطر رهایی یابیم و سیره رهبر شهیدمان را همواره مدّ نظر آوریم و رجوع فوقالعادۀ مردم جهان به راهی که آن رهبر شهید با سیره و گفتار خود مدّ نظرها آوردند. امام «علیهالسلام» در روز عاشورا فرمود: «وَايْمُ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يُكْرِمَنِي رَبِّي بِالشَّهَادَةِ بِهَوَانِكُمْ ثُمَّ يَنْتَقِمُ لِي مِنْكُمْ مِنْ حَيْثُ لَا تَشْعُرُونَ.» به خدا قسم من اميدوارم كه پروردگارم مرا به وسيلهي شهادت گرامى بدارد و انتقام مرا از شما از طريقى كه ندانيد بگيرد.
بصیرت تاریخی حضرت قاسم«علیهالسلام»
۴- کربلا یعنی، فهم بصیرت تاریخی حضرت قاسم«علیهالسلام» در شب عاشورا از آن جهت که آن حضرت متوجه شدند راهی برای هرچه وسیعترشدن در همین دنیا از طریق کربلا پیش آمده و نباید از این حضور عقب بمانند و با توجه به آن بصیرت بود که شهادت برایشان «احلی من العسل» از عسل شیرینتر جلوه کرد، تا ما در امروز خود متوجۀ حضور حضرت قاسم«علیهالسلام» باشیم و آیندهای که او در شب عاشورا در کنار زهیر و حبیب و مسلم بن اوسجه احساس کرد. از آن طرف این حضرت امام حسین«علیهالسلام» میباشند که جناب قاسم«علیهالسلام» را با اشک بدرقه میکنند.
راستی را! ما از اشکی که حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» با نظر به قامت حضرت قاسم«علیهالسلام»، آنگاه که به سوی میدان میرفت چه میدانیم؟ افقی که با نظر به شخصیت حضرت قاسم«علیهالسلام» در مقابل مولایمان حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» گشوده میشد چگونه بود؟ آیا نظر به آن نهاییترین حضور در آینۀ شخصیت حضرت قاسم«علیهالسلام»، به عنوان یکی از نمادهای اشک کربلایی اندیشیدهایم؟
جایگاه تاریخی رخداد کربلا(۴)
باسمه تعالی
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ»
بیثمری حیات معاویهای
۱- کربلا یعنی، توجه به اینکه جهان معاويه يك جهانِ كاهشيافته و محدود است، و با توقف در ظواهر، در جهان معاویه، علوّ انساني و آزادي از وَهمها و خيالها به حاشیه میرود و اینجا است که وقتی امام حسین«علیهالسلام» با حضور در میدان شهادت، حیاتی ماورای آن زندگی را انتخاب کردند و موجب ويراننمودنِ تمام ساختارهاي جهانِ معاويهاي شدند تا معاویههای تاریخ همواره گرفتار پوچی و سرگردانی باشند.
امام حسین«علیهالسلام» و معنای زندگی
۲-کربلا یعنی، متوجه باشیم. فرهنگ معاويهاي ميخواهد بگويد به عهد محمّدي«صلواتاللهعلیهوآله» برگشتن و بر آن عهد ماندن و با آن زندگيكردن، محال است، و امام حسین«علیهالسلام» میخواهند روشن کنند هيچوقت زندگي بر عهد محمدي«صلواتاللهعلیهوآله» محال نيست، حتي اگر يك راه مانده باشد و آن راه شهادت باشد و وقتي از مرزهاي دروغين معاويهاي گذشتي، ميفهمي كه چگونه زندگی خود را از پوچيها رهانيدهاي. در حالیکه يزيد ميخواست معنويت و عبوديت نماند، ولي خودش نماند، و انقلاب اسلامی و امامین انقلاب نشان دادند با هر فرهنگي كه معنويت ستيزي ميكند، برخورد حسيني دارند و اين برخورد تا قيام قيامت پاي برجاست و ماندن در چنين جبههاي با چنين رويارويي، زندگي هميشگي انسانهای آزاده است، از آن جهت که زندگي يعني اقتدا كردن به امام حسين«علیهالسلام».
حكمت حسيني يعني برگرداندن جهتها از كاخ سبز معاويه به عرش معنوي
۳- کربلا یعنی، درک این نکته مهم است که عصر معاويه با روي گرداندن از عرش و ملكوت و روي آوردن به زمين و به كاخ سبز آغاز شد، و ميرفت تا زمانه را فرا گيرد و ارتباط با عرش كه جهت و مسیر عهد محمّدي«صلواتاللهعليهوآله» بود تماماً فراموش شود. به همان معنایی که نگاهها از آسمان معنویت به زمین افتاد و شروع خطرناكي براي انسان و انسانیت شد. و حكمت حسيني يعني برگرداندن جهتها از كاخ سبز معاويه به عرش معنويِ محمّدي«صلوتاللهعليهوآله» بود و آفريدن هنگامهاي در تاريخ از انسانهايي كه تلاش میکنند تا از عهد محمّدي«صلوتاللهعليهوآله» باز نمانند، تا با امام حسين«علیهالسلام» همتاريخ شوند، راهی که رهبر شهید همواره متذکر آن بودند.
مردم و فناوری جدید در میادین
۴-کربلا یعنی، مردم با شهادت رهبر انقلاب و با حضور شبانۀ خود در میادین و خیابانها در مقابل پیشرفتهترین فناوریهای دشمن، فناوری جدیدی را در این تاریخ به میان آوردهاند، تا با این حضور، حضور ایران در جهان و تمدن نوین اسلامی طلوع کند.
ما و نسبت ما با امام حسین«علیهالسلام» و نهاییترین شرافت
۵- کربلا یعنی، متوجه باشیم در زندگی، در کدام راه باید حاضر شویم تا در نزد خداوند آبرومندانه حاضر باشیم و این است که در زیارت عاشورا تقاضا میکنیم: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَكَ وَجِیها بِالْحُسَینِ«علیهالسلام» فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» پروردگارا! مرا به نور و به عظمت امام حسین«علیهالسلام» در دنیا و آخرت در نزد خود وجیه و آبرومند بگردان. آیا حضوری بالاتر از این حضور در دنیا و آخرت برای انسان هست؟ حضوری که در راستای نسبتی که با امام حسین«علیهالسلام» میتوان یافت، برای انسان پیش میآید که در نزد خداوند وجیه و آبرومند و شرافتمند باشد. این یعنی کربلا و دعایی اینچنین فوقالعاده.
کربلا و حضور در ابدیت
۶-کربلا یعنی، جواب امام حسین«علیهالسلام» به برادرشان جناب محمد حنفیه که «فَکَأنّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَکَأنّ الآخِرَۀَ لَمْ تَزَلْ». آری! کربلا یعنی طوری در میدان زندگی در مقابل ظلم و استکبار باید ایستادگی کرد که گویا اساساً دنیایی نبوده که بخواهیم آن را حفظ کنیم. از آن طرف همواره آنچه در صحنه است و ادامه دارد، آخرت است و این روحیهای است که کربلا را در تاریخ حاضر کرد و با چنین حضوری ادامه مییابد وقتی خود را ماورای دوگانگی دنیا و آخرت هماکنون در ابدیت خود حاضر باشیم.
جایگاه تاریخی رخداد کربلا(۵)
باسمه تعالی
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ»
زیباترین شهادت و زیباترین حضور
۱- کربلا یعنی، صحنهای که حضرت امام حسین«علیهالسلام» از شب عاشورا تا عصر عاشورا زیباترین صحنههایی که به تصور بشر نمیآید را ذیل اسلام به عنوان دین آخرالزمانی، به ظهور آوردند، اینجاست که هلال بن نافع ميگويد: «إِنِّي كُنْتُ وَاقِفاً مَعَ أَصْحَابِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ إِذْ صَرَخَ صَارِخٌ أَبْشِرْ أَيُّهَا الْأَمِيرُ فَهَذَا شِمْرٌ قَتَلَ الْحُسَيْنَ«علیهالسلام» قَالَ فَخَرَجْتُ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ فَوَقَفْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ«علیهالسلام» لَيَجُودُ بِنَفْسِهِ فَوَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ قَطُّ قَتِيلًا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لَا أَنْوَرَ وَجْهاً وَ لَقَدْ شَغَلَنِي نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمَالُ هَيْئَتِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فِي قَتْلِه» با سربازان عمر بن سعد ملعون ايستاده بودم كه يكى فرياد برآورد: امير، مژده، اين شمر است كه حسين«علیهالسلام» را كشته، گويد از ميان لشكر بيرون شدم و در ميان دو صف، بر بالين حسين ايستادم و او در حال جان كندن بود و به خدا قسم هرگز كشتۀ آغشته به خونى را زيباتر و نورانىتر از او نديدم و من آنچنان مات نور آن صورت و محو جمال آن قيافه شده بودم كه متوجّه نشدم چگونه او را میکشند. ميگوید: «فَوَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ قَطُّ قَتِيلًا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لاَ اَنْوَرَ وَجْهاً»؛ به خداوند سوگند آنچنان آغشته به خوني را زيباتر و نورانيتر از او نديدم. به طوري که «وَ لَقَدْ شَغَلَنِي نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمَالُ هَيْئَتِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فِي قَتْلِه» اينقدر مشغول نور صورت و جمال هيبتش شدم كه اصلاً حواسم نبود كه دارند او را به قتل میرسانند. آیا این حکایت از آن ندارد که حضرت سيدالشهداء«علیهالسلام» آنچنان خود را موفق و پيروز احساس ميکنند که نهتنها آنهمه زخم و شمشير در مقابل آن پيروزي چيزي بهحساب نميآيد، بلکه شمشيري که دارد سر مبارکشان را جدا ميکند را هم به حساب نميآورند؟
شهادت با اینهمه امید
۲- کربلا یعنی، از اينکه کارها بهخوبي جلو ميرود حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» خوشحال میباشند و تا آنجایی که حُميدبن مسلم ميگويد: «فَوَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ مَكْثُوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ أَصْحَابُهُ أَرْبَطَ جَأْشاً وَ لَا أَمْضَى جَنَاناً مِنْهُ«علیهالسلام» إِنْ كَانَتِ الرَّجَّالَةُ لَتَشُدُّ عَلَيْهِ فَيَشُدُّ عَلَيْهَا بِسَيْفِهِ فَتَنْكَشِفُ عَنْ يَمِينِهِ وَ شِمَالِهِ انْكِشَافَ الْمِعْزَى إِذَا شَدَّ فِيهَا الذِّئْبُ» به خدا مرد گرفتار و مغلوبى را هرگز نديدم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند و دلدارتر و پابرجاتر از آن بزرگوار باشد. چون پيادگان بر او حمله ميکردند او با شمشير بدانان حمله ميكرد و آنان از راست و چپش ميگريختند چنانچه گلهي گوسفند از برابر گرگى فرار كنند. ميگويد آن حضرت با آنهمه مصيبت «أَرْبَطَ جَأْشاً وَ لَا أَمْضَى جَنَاناً مِنْه«علیهالسلام»» اينچنين دلدار و استوار در مقابل دشمن ميجنگيدند و اميدوارانه مبارزه ميکردند که انبوه سپاه دشمن ياراي مقابله با حضرت را نداشت. زیرا حضرت به خوبی متوجه بودند چگونه در حال شکلدادن به تاریخی هستند که جبهۀ استکبار با همۀ امکاناتی که در اختیار دارد، بیآینده است و حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» متوجۀ آیندههای دور بشریت بودند و این است که همواره در تاریخ حاضرند با آنهمه امیدی که در حین شهادت در خود احساس کردند.
اصحاب کربلا همه یکسان نبودند، ولی همه موفق شدند
3- کربلا یعنی، آنگاه که صحنه، صحنۀ دفاع از حق است و هر آنکس را که ایمانی در میان است خود را به آن صحنه میآورد. حال این مؤمنین هستند که با تمام وجود ذیل حضور حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» در میدان کربلا حاضر شدهاند ولی با همۀ صداقتی که دارند، یکسان نیستند. امام سجاد«علیهالسلام» میفرمایند:«لَمَّا اشْتَدَّ الْأَمْرُ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ«علیهالسلام» نَظَرَ إِلَيْهِ مَنْ كَانَ مَعَهُ فَإِذَا هُوَ بِخِلَافِهِمْ لِأَنَّهُمْ كُلَّمَا اشْتَدَّ الْأَمْرُ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ وَ وَجَبَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَانَ الْحُسَيْنُ«علیهالسلام» وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصَائِصِهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوَارِحُهُمْ وَ تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ انْظُرُوا لَا يُبَالِي بِالْمَوْتِ فَقَالَلَهُمُ الْحُسَيْنُ«علیهالسلام» صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَةِ فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ» آن وقت كه كار بر امام حسين«علیهالسلام» سخت شد بعضی از اصحاب، نظر به جانب آن جناب نمودند و حالِ آن امام همام را به خلاف احوال خود مشاهده كردند، زيرا كه چون امر بر آنها سخت ميشد رنگهاشان متغير ميگرديد و بر پشتهاشان لرزه ميافتاد و دلهاشان هراسان ميگرديد و از پا مىافتادند ولي آن امام«علیهالسلام» و بعضى از خواص كه در خدمت حضرت بودند رنگهاشان ميدرخشيد و اعضاءشان سبك و چابك ميشد و دلهاشان آرام ميگرفت، پس اصحاب به يكديگر ميگفتند ببينيدش كه از مرگ باك ندارد، آنجناب به آنها ميفرمود: صبر پيشه کنيد اى بزرگزادگان كه مرگ جز پلى كه شما را از پريشانى و بدحالى به بهشت وسيع و عيش جاويد ميرساند، چيز ديگري نيست، پس كداميك نگرانيد از اينکه از زندان به قصر رويد؟ و این یعنی مهم آن است که با هر روحیهای که خود را در صحنۀ دفاع از حق حاضر کنیم تا از نتیجۀ الهی آن محروم نگردیم.
تا معلوم شود علت این آرامش و خوشحالی به جهت آن است که حضرت مأموریتی داشتند که آن را به زیباییِ تمام به انتها رساندند و احساس میکنند در این مأموریت، بهترین کمکها از طریق خداوند به ایشان رسیده است تا به نور امام معصوم، بشریت متوجۀ عظمت انسانیِ خود بشوند و تقوای الهی را پاس بدارند؛ به همان معنای حضور شبانۀ مردم در میادین بدون خستگی، از آن جهت که همۀ شرایط به لطف الهی به نفع ما میباشد در تحقیر ارتش بزرگ آمریکا و اینکه ترامپ فهمیده چه کلاهی سرش رفته است.
جایگاه تاریخی رخداد کربلا (۶)
باسمه تعالی
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ»
کربلا و عبور از زندگیهای پوچ
۱- کربلا یعنی، آگاهی از خطرناكترين حوزههای فرهنگيِ امروز جهان كه در عین بیهدفی، زندگی را در توهّمات دفن میکنند، وقتی به کمک کربلا حقيقت نيهيليسم يا پوچانگاري فرهنگ غرب روشن شود، در آن صورت است که عظمت و توانايي حكمت حسيني در رويارويي با چنين فرهنگي بهخوبي معلوم ميگردد. در آن حالت است كه هم عمق خطر فهميده ميشود و هم امكان دفع آن درست ارزيابي ميشود. در این رابطه انقلاب اسلامي با فرهنگ كربلا پيروز شد و ماه محرّم بود كه كار را يكسره كرد.
راز زندگی در این زمانه
۲- کربلا یعنی، «سیاستی که عین دیانت است» و حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» در این تاریخ متوجۀ چنین حضوری، به عنوان نیاز بشر امروز برای ادامۀ زندگی شدند و حال این ما هستیم و هرچه بیشتر توجه به «سیاستی که عین دیانت است» به عنوان راز زندگی در این تاریخ. در این حالت، آری! در این حالت راه نجات بیرون از راهی نیست که امام حسین«علیهالسلام» مقابل بشریت قرار دادند تا «سیاست» جدا از «دیانت» نباشد، امری که جهان غرب گرفتار آن شد و بقیۀ جهان را نیز گرفتار کرد. باید به این نکته برای ایرانِ فردا بسیار بیندیشیم، ایرانی که جهان آیندۀ بشریت را برای انسان آخرالزمانی پیش میآورد تا مردم طعمۀ رسانهها نباشند.
خطر امید به نظم آمریکایی
۳- کربلا یعنی، مردمی که تاریخِ قبل از اسلام خود را به عنوان خرد خسروانی و در ادامه تا حضور فردوسیها و امام خمینیها و شهید تنگسیریها درک میکنند. و با حضوری اینچنینی حال ماییم و ایران مقتدر و مردمی که در نسبتِ بین «سیاستی که عین دیانت است» خود را جستجو میکنند و این مردم غیر از آنانی هستند که نسبت به این ایران بیتفاوت میباشند و خود را در شخصیتهای غرب زده و یا متحجّر جستجو میکنند و اینجا است که باز باید برای عبور از این مشکل به سیاستی که عین دیانت است فکر کرد تا مردم ما طعمۀ رسانههای دشمن نباشند، به گمان آنکه میتوانند سرنوشت خود را جدای از این ایران و جدای از آیندۀ این ایران، در جای دیگری بیابند، به گمان آنکه میتوان به سیاستی امید داشت که نسبت به حقیقت و دیانت بیتفاوت است و این یعنی پوچی و نیستانگاری و سرگردانی. آن هم در زمانهای که به گفتۀ اندیشمندان اهل فکر، تمدن غربی رو به افول است و امیدواری به نظم آمریکایی که عین بیآیندگی و ناکامی است.
ناکامی جبهۀ استکبار
۴- کربلا یعنی انسان همواره میتواند عزت معنوی خود را در مقابل پیشنهاد بیعت با یزیدِ مستکبر حفظ نماید، وقتی متوجه باشیم که حقیقتاً خداوند است که مدیریت عالم را به عهده دارد و نه جریان استکبار، هرچند استکبار با جمعآوری عِدّه و عُدّۀ خود بخواهد در مقابل آزادیخواهیِ آزادگان قدرتنمایی کند و خود را بهعنوان یک واقعیت بر ذهنها و روانهای مخاطبان خود حاکم نماید ولی این گمان، گمان پایداری نیست و خیلی زود با ناکامی روبهرو میشود به طوری که پس از شهادت امام حسین«علیهالسلام» و نقشی که عُبیدالله در آن داشت. عثمانبرادرعبيدالله بن زياد گفت: دوست داشتم همه فرزندان زياد تا قيامت ذليل باشند و حسينبنعلي كشته نشود. و یا مرجانه، مادر ابنزياد به پسرش گفت: «يا خَبيث! قَتَلْتَ اِبْنَرَسُولِالله، وَالله لا تَرَي الْجَنَةَ اَبَداً»؛ اي خبيث؛ فرزند رسول خدا را کشتي؟ به خدا سوگند هرگز بهشت را نخواهي ديد. و این است که همواره باید با عبرت از آنچه در کربلا پیش آمد، متوجه باشیم که آری! «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».
والسلام




