سلام و عرض ادب: پدری هستم که پسری ۲۲ ساله دارم که کمابیش با آثار شما مانوس است. این پسر مدتیست که هوای ازدواج به سرش افتاده و این درخواست را از ما داشت. دختری را معرفی کرد و انصافا هم دختر خوبی بود منتها ما سریع اقدام نکردیم و خودش هم نبود که اقدامی کند و آن دختر ازدواج کرد. بعد از این قضیه مدتی سرخورده شده و میل به کار نیز ندارد. آخر چطور به او بفهمانم که این سن و سال برای ازدواج نیست؟ بالاخره میفهمم که جوان است، ولی وقتی سر کار نمیرود و صرفا یک دانشجوست چگونه میخواهد زندگی کند؟ سعی کردهام که با گفتنِ از شرایطِ بد اقتصادی و... رأیش را راجع به ازدواج بزنم ولی مرغش یکپا دارد و جدیدا صراحتا میگوید که در معرض گناه افتادم و ازین قبیل حرفها. به او گفتم که مشغول شود و اخلاقش را بهتر کند یا کلا مشغولیتی پیدا کند که فکرش از سرش بیفتند ولی نه انگار نمیشود. روزش را با کتاب هایش و خوابیدن شب میکند. زمان ما اینطور نبود، ما اگر پدرمان میگفت الان وقت ازدواجت نیست این بازی ها را در نمی آوردیم. برای من آیه هم میخواند که خدا من و زنم رو بی نیاز میکنه؛ من نمیدانم این چه برداشتیه که از آیه دارد! از لحاظ اقتصادی من هم نمیتوانم پشتیبانش باشم. من هم حقوقی دارم که وسط برج تمام شده. حالا اگر به گناه هم بیفتد مشکل خودش است چون بالاخره من و او را در قبر های جداگانه میگذارند. میگوید وضع دانشگاه فلان است خیابان چون است جامعه اینطوریست، خب مسئولیت خیابان و جامعه با من نیست. او کلا با من کم صحبت میکرد اما حالا تقریبا صحبتی نمیکند برای همین گفتم از اینجا شما حداقل به ذهن جوانش چیزی بگویید تا بلکه از خر شیطان پایین بیاید. سپاس
باسمه تعالی: سلام علیکم: اساس بر آن است که جوانانمان را در این سن و سالها کمک کنیم تا ازدواج کنند، هرچند با سادگی تمام، به جهت مشکلات معیشتی بخصوص مشکل مسکن که این زمانه گریبان بسیاری را گرفته است و چارهای نداریم که حتی به یک اتاق در خانۀ پدری فکر کنیم که البته امروز، کار آسان و پیشنهاد قابل قبولی نیست برای این نوع زندگیها و اینهمه وسایل. آری! بالاخره خود آن جوان هم باید تلاش کند تا نیازهای زندگی خود را خودش تأمین کند و والدین باید کمک کنند، و نه آنکه بار زندگی فرزندشان را تماماً به دوش بگیرند که معلوم است ممکن نیست. با توجه به آنچه عرض شد خوب است که آن جوان عزیز به سؤال و جواب شمارۀ 41066 نظری بکنند. موفق باشید




