سلام و نور خدمت استاد گرامی. با یکی از دوستانم صحبت میکردم در خصوص وقایع اخیر ممنون میشم اگر در پاسخ به ایشون راهنمایی کنین. میگفت: بحث حق و باطل رو درک میکنم ولی این ظرفیت روح رو نه ... راستش من آدمم نه پیامبر و قدیس! توان و روح عجیب قریب و بزرگ ندارم .اندازه ی یه انسان تحمل و توان دارم اینکه تو زندگی م پر از چالش و بدبیاری هست منو خسته و ناتوان میکنه یک بار میگم حکمت، دوبار میگم قسمت و صلاح و وقتی هی بیشتر و بیشتر میشه خسته میشم. اینکه فلسطین اینهمه سال جنگ داشته ، عوضش اینهمه کشور خارجی هست که مردمشون تو رفاه و خوشی سالیان سال زندگی میکنن خودشونو قاطی هیچ جنگ و ناامنی نمیکنن شاید حرفمو نپسندی ، اسلام و خدا و پیامبر همه مورد قبول و احترام هست برام اما اینکه از آشفتگی و جنگ و خون و خونریزی خوشحال باشم چون امام زمان میخواد بیاد نه راستش ...بیشتر ته دلم خالی میشه و با این حرف که راهی جز تحمل و توکل نداریم خیلی موافقم من خودم به شخصه تجربه ش کردم اینکه خواست خدا بالای تمام خواسته هاست نه پول نه قدرت نه انسان و بشر و علم وووو هیچکدوم کاره ای نیست وقتی خدا بخواد یا نخواد فقط اینکه امید وار باشم و دعا کنم که هیچ جنگی نباشه و هیچ بیگناهی نمیره و هیچ خونی به ناحق ریخته نشه بیشتر ارومم میکنه حالا امام زمان هم اگه دوست داشت هر وقت صلاح دونست بیاد شاید گفتنش خوب نیست ولی من مدتیه یه خورده دنبال ثابت کردن هر چیزی به خودمم بحث رو دوست ندارم ، اما حرف میزنم که بیشتر بدونم شاید به نقطه ی ثابتی توی وجودم برسم که یخورده خستگی هام رو کم کنه ...😞 خلاثه اینکه خیلی بدبختیم، کاش تو ایران به دنیا نیومده بودم استاد ممنون میشم راهنمایی کنین
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که انسانها زندگی را چگونه برای خود معنا کرده باشند. اگر زندگی آن است که غرب به بشریت معرفی کرده، آری! به گفتۀ آقای توماس هابز، انسان گرگ انسان خواهد بود و رفاه همراه با تزلزل مردم اروپا و آمریکا و اسرائیل به قیمت همین گرگمنشی و استعمار و ظلمی است که به دیگر ملل شده. و اگر زندگی آن است که اسلام معرفی میکند، دوری از ظلم و مقابله با آن، زندگی به حساب می آید و همین مقابله با ظلم زندگی را زیبا میکند. در این مورد استاد عابدینی بحثی تحت عنوان: «الهیات مقاومت و نقش حلقه های میانی» https://eitaa.com/abedini/9349 داشتهاند که خوب است به آن بحث رجوع شود. موفق باشید




