به بنده بگید چطور حاج قاسم و حضرت آقا و ایضا شهدای از این جنس اینقدر راحت قرآن میخواندند و با صحیفه مانوس بودند و اهل حافظ و سعدی و مولوی و حتی رمان خوان و رمان شناس و از طرفی اینقدر راحت اهل انس و اهل عبادت با آن مانوسات عجیب و غریب. چطور ایمان و اخلاص و عملی یافته است؟(https://www.aparat.com/v/qwm85xf) چطور این حجم کار و این حجم از احساس مسئولیت و تکلیف شناسی وحود دارد؟ این ها را از کجا آورده اند؟ شاید بدست آوردنی نیست و ویژگی و استعداد شخصی شان است و ما هم اینگونهایم: بی مسئولیت و تکلیف نشناس و راحت طلب و به سختی در انس قرار گرفتن و چقدر با فشار قرآن و صحیفه و متون دینی را خوندن و ...کارمان شده روز تا به شب و شب تا به روز برنامه ریزی و تنها طلب انس و طلب اینکه وظیفه چیست و باز زمین گیر بودن و هیچ اتفاقی نیفتادن. نیهیلیسم و پوچی را چه قدر راحت ازش عبور کرده اند. ما که بیچاره ایم. و زمینگیرِ زمین گیر. سلام خدا بر آوینی و آن غماش و به فدای آن سِلک و احوالاتش. آخر چه کنم و چگونه صبر کنم و آخر چه میشود؟ انتظار و توقع بیجا از خود دارم؟ زندگی همین است؟ ما فقط باید گوشه بنشینیم و حسرتِ حال و اخوالات این مردان را بخوریم؟ پس ما کی مرد میشویم؟ عمرمان به سرآمد و هنوز نیهیلیسم تا مغر استخوانمان را میسوزاند. ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟ / منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟ / شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش / آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟ / هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد / در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟ / آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند / نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟ / هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است / ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟ / باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش / کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟ / عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟ / دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟ / ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی / عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟ / حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج / فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که انسان همچون به گفتۀ جنابعالی حاج قاسمها و حضرت رهبر شهید از ابتدا برای خود هدفی را تعریف کند که آن، معنی بخشیدن به خودش باشد و اینجا است که جایگاه هر چیزی را نسبت به آن هدف معلوم میکند. عزیزانی که نام بردید خیلی زود متوجه شدند در تاریخی قرار دارند که تاریخ حضور شخصیت حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» میباشد و همواره در نسبت با آن شخصیت که برایشان پذیرفتنیترین شخصیت بود، جایگاه هر چیزی را میتوانستند معلوم کنند و حتی به گفتۀ جناب حافظ که در غزل مطرحشده از نسیم سحر نیز، آرامگه یار را که منزل عاشقکشِ عیّار است میپرسیدند. مانند آنکه مردم ما هر شب از نسیم معنوی که به سراغشان میآید، آرامگه یار را که همان انس با رهبر شهید است، پرسش میکنند و معلوم است که این راه، راهِ سراسر «سؤال» و «اجمال» است و باید منتظر آتش شعلهوری بود که همان نور الهی است تا خود را در آنجا از أنانیتها آزاد کند و این امری بالاتر از اطلاعات عادی میباشد. روحی میخواهد که متوجۀ «اشارات» باشد به همان معنایی که از هر حادثهای، آینهای بسازد که در آن روحانیتی خاص را به میان میآورد روحانیتی که همچون ابرویِ یار اشاره به بالاها دارد زیرا که اگر محبوبِ ازلی مدّ نظر نیاید، تکرارِ بینتیجهای است هرچند این حضور، آسان نیست و بعضاً بادهای خزانی دل را تاریک میکند، ولی «صبر» و «تابآوری» و «انگیزههای متعالی» چیز دیگری را که در گمان نمیگنجد به میان میآورد. موفق باشید




