سلام استاد بزرگوار: دوستی دارم که مثل خواهرم برایم عزیز است و با او ارتباط خانوادگی دارم. همسر و ۴ فرزند دارد. عاشق امام حسین است و چند سالی است هر سال با سختی زیاد همراه همسر و ۴ فرزندش که همه شان کم سن و سال هستند در گرمای طاقت فرسای نجف تا کربلا پیاده عازم زیارت می شوند. گاه گاهی برای نماز خواندن کاهلی میکند ولی گاهی حتی نماز شب میخواند و نمازهای یومیه اش اول وقت است، هر روز زیارت عاشورا و ختم قرآن بر میدارد. چند وقتی است که گرفتار گناه بزرگی شده. برادر شوهرش که در این ۱۵ سال زندگی با اینها ارتباط نمیگرفته، ارتباط برقرار کرده و گفته به خاطر اینکه این سال ها من عاشق تو بودم ارتباطم را با شما خراب کرده بودم. ابتدا دوستم نصیحتش میکرد که من شوهر دارم و این گناه کبیره است، ولی بعد از مدتی درگیر احساس شد و ارتباطشان گسترده تر شده. دوستم به قدری عذاب وجدان داشت که با من مشورت میکرد که چکار کنم. هم همسرم را دوست دارم هم دل کندن از صحبت کردن با برادر شوهرم برایم سخت است. ارتباطشان تا حدی گسترده شد که به ملاقات حضوری هم رسید. از عواقب کارش گفتم. میگفت همه را میدانم ولی نمیتوانم. در نهایت گفتم خب اگر واقعا زندگی با او را میخواهی از همسرت جدا شو. ولی همسر و فرزندانش را هم دوست دارد. در یک دامی افتاده که مثل یک معتاد توان خارج شدن ندارد. به عنوان دوستش عذاب وجدان دارم که دست روی دست گذاشته ام و گناهش را نادید گرفته ام و نمیتوانم از منجلاب او را بیرون بکشم. گاهی فکر میکنم با همسرش صحبت کنم و که ارتباطش را با برادرش قطع کند. اما ترس دارم زندگیشان بهم بریزد و اعتماد همسرش از بین برود. واقعا نمیدانم باید چطور به دوستم کمک کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک توهّم احمقانه است که اگر انسان در این موارد با این توهّمات برخورد جدّی و جانانه نکند مانند بسیاری که خوار و ذلیل شدند؛ خوار و ذلیل میشود. و اینجا است که هرکس نتواند در مقابل این نوع موارد با خود برخورد جدّی کند باید تماماً خود را در چنگال شیطانی که با ایجاد این نوع میلها و حرصها میخواهد همۀ زندگیها را نابود کند، احساس کند. مگر جناب مولوی نفرمودند: «وگر حرص بنالد، بگیریم کریها»؟!! در این مورد خوب است به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» رجوع شود. موفق باشید




