«نیست در عالم ز هجران تلخ تر..» سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده: بدون اینکه اراده کرده باشم، خدای متعال در برههای از زندگی ام آینه ها و مظاهری بس متعالی در مسیر زندگی ام قرار داد. و افق هایی در مقابلم گشوده شد که از هر بهشتی با صفاتر و نورانی تر بود. همه این ها در شرایطی بود که هرگز لایق آنچنان شرایطی نبودم. ولی خدای متعال از سر لطف و رحمت و رأفت خودش چنین کاری با من انجام داد. اما چیزی نگذشت که ناگهان ورق برگشت! بنده ای که حتی به بهشت و نجات از دوزخ فکر هم نمیکردم، ناگهان از همه آن مظاهر و افق ها محروم شدم. و اکنون در چاهی بس ظلمانی فرو افتاده ام😔 ظلماتی که شاید دود و بخارش از این سطور ساطع باشد و بارها شامه شما و کاربران عزیز را رنجانده باشد. الان هم هیچ توقعی ندارم چون لیاقت ندارم. فقط گلایه ام این هست که خدایی که علم ازلی و ابدی داشت، چرا آنچنان افق های زیبا و بزرگی را در مقابل من گشود که اکنون در آتش حرمان و حسرتش یک عمر بسوزم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در بحث «ما و اکنون خویش و حضور در دینداری خاص در آینده ای بزرگ»https://eitaa.com/matalebevijeh/23663 عرض شد حکایت حضور آخرالزمانی چنین است که باید خود را در مقابل کفر آخرالزمانی به ایمانِ آخرالزمانی مجهّز کرد تا آنجایی که حتی جلال او بر جمالاش غلبه میکند که این در واقع نوعی تنهایی پیش میآورد. رفقا بحث مذکور را به صورت نوشتار پیاده کردهاند و مشغول شرح آن هستند.https://eitaa.com/soha_sima/6035 و https://eitaa.com/soha_sima/6036 موفق باشید




