سلام و ادب خدمت استاد گرامی بنده دانش آموزی در رشته انسانی هستم. تا چند سال پیش به فلسفه و علوم اجتماعی و انسانی علاقهای نسبتا طبیعی و معمولی داشتم. سال پیش سوالات و دغدغه هایی در نسبت با نحوه ی ظهور دینداری در این زمانه در من ایجاد شد و راهکار های عادی و رایج در حل این مسائل برای من کافی نبود. توصیف این دردها چندان هم ساده نبود و آن زمان دقیقا نمیدانستم به دنبال چه هستم. کاملا اتفاقی با دکتر بیژن عبدالکریمی آشنا شدم؛ گویی ایشان از سوختگان ایشان درد بودند. در همین حین به واسطهی یک پیام در کانال دکتر، مطالبی از اقای روح الامین و نامه دکتر داوری به ایشان را دیدم و از این طریق وارد یک مسیر تازه با آنها و شما شدم. آن زمان این مطالب را نمیفهمیدم و فقط میدانستم اینها سخنی در شرح همان درد درینه است. به هر حال بنده اکنون باید انتخاب رشته دانشگاهی انجام دهم. آن علاقه به فلسفه مثل قبل پراکنده نیست و مباحث فلسفی با نظر به یک افقی صورت میگیرد. همچنین با اشاره به گفتگویی که با دکتر عبدالکریمی در سها تحت عنوان بزرگترین وظیفه متفکران داشتید، بنده تصمیم گرفتم رشته فلسفه (دانشگاه تهران ) را ذیل مسیر کربلایی انقلاب اسلامی کنم. درباره انتخاب این رشته با این رویکرد اگر ممکن است نصیحتی بفرمایید. این انتخاب برای بنده که ضعیف النفس هستم خیلی دشوار است، از جهتی باید رضایت والدین را برای رشتهای که حتی درباره چیستی اش نمیدانم کسب کنم و از طرفی باید سختی های رفتن از یک شهر کوچک به تهران را قبول کنم. متاسفانه امکان تحصیل حوزه علمیه را هم ندارم. ممنون و عذرخواهی
باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضوری فکر بفرمایید که در فلسفۀ اسلامی پیش میآید و در آن بستر البته پس از آنکه فلسفۀ «حکمت متعالیه» را چشیدید، به مرور با فلسفۀ غرب در منظر هایدگر آشنا شوید و در جمعبندی، متوجۀ مسائل «بشر جدید» خواهید شد و اینجا است که جایگاه اشارت قرآنی و شخصیتهای معصوم در رابطه با نسبت انسان با خدا و دیگر انسانها پیش میآید. و این است آن حضوری که ما در این تاریخِ آخرالزمانی میتوانیم مدّ نظر قرار دهیم و البته «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت». بنابراین جای تعلل نیست، خود به خود کارها جلو میرود. موفق باشید




