تفسیر قرآن-سوره بقره(35)
سورۀ بقره و باز یهودیگری و باز تحجّر و نفی دیگران
بسم الله الرّحمن الرّحیم
«سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (۱۴۲)
به زودی نادانان از مردم خواهند گفت، چه انگیزهای مسلمانان را از قبلهای که برآن بودند بر گردانید؟ - منظور از سفیهان ، یهود و مشرکین عرب بودند و سفاهت یعنی تزلزل رأی وعدم پایداری عقل- آنها به زودی میگویند چه چیز باعث شد مسلمانان از بیت المقدس که سالها در مکه و ماهها پس از هجرت رو به آن نماز میخواندند برگردند؟
«قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»، ای پیامبر! بگو مشرق و مغرب و همه جهات از آن خداست و او هرکه را خواهد به سوی راه مستقیم هدایت میکند پس جهات هیچ کدام شرافتی بر دیگری ندارند و آنچه به آنها شرافت و کرامت میدهد انتخاب الهی است و خدا زمانی که مکانی را برای قبله و جهت توجه بندگانش برگزید پس آن مکان به شرف قبله بودن مشرف میشود و هرکس بدان سو رو کند بر مسیر مستقیم سیرکرده است. مسأله تغییر قبله یک مسأله اساسی و انقلابی ریشهدار در جهت نشر حقایق و معارف اسلام بود که آن را در مقابل یهود و نصاری استقلال و هویت میبخشید و لذا یهود در برابر این مسألۀ مهم ساکت ننشستند واعتراض کردند.
«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ» (143)
و ما شما را امتی وسط قرار دادیم تا شاهدان بر سایر مردم باشید و رسول بر شما شاهد باشد - پس امت محمد«صلواتاللهعلیهواله» در حدتعادل و وسط قرار دارد و از جانب صراط مستقیم به سوی چپ و راست یا افراط و تفریط مائل نمیشود- اما امت اسلام زندگی دنیایی و معنویت را در حد اعتدال جمع کردهاند. لذا این امت شاهد و گواه بر سایر امم میباشند. البته شهادت، علی رغم اینکه به طور کلی به امت اسلام نسبت داده شده، بر همۀ آنان حمل نمیشود. در ضمن میتوان گفت منظور از وسط بودن امت، قرارداشتن آن بین مردم و بین رسول است، نه بین دو جانب افراط و تفریط، یعنی امت اسلام واسطۀ میانۀ رسول و مردمند و پیامبر در قلوب مسلمانان علم کتاب و حکمت را به ودیعه گذاشته است و اوست که در راه تطهیر و تزکیه پیش قدم بر همۀ امت میباشد.
«وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ»، و ما قرار ندادیم آن قبلهای را که تو بر آن بودی جز برای آنکه بدانیم چه کسی رسول را پیروی میکند و چه کسی به عقب خود بر میگردد. سبب این تغییر و تبدیل، تکمیل ایمان مردم و تشخیص دادن مطیعان از عاصیان و روی گردانان است.
«وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ»، هر چند که این امر جز برکسانی که خدا هدایتشان کرده بسیار دشوار است. - البته تغییر قبله امری نامأنوس و دشوار است که فقط قلبهائی آن را به آسانی پذیرا میشوند که از جانب خدا هدایت شدهاند و متمسک به اوامر الهی هستند و هیچ دشواری در امر خدا نمی بینند-.
«وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ» و خدا هرگز ایمان شما را ضایع و باطل نمیکند، همانا خداوند نسبت به مردم بسیار مهربان ورئوف است. یهود گفتند: اگر قبله سابق شما باطل شده، پس نمازهای شما که تاکنون رو به بیت المقدس خواندهاید باطل است، واگر قبلۀ قبلی شما حق بود پس توجه جدید شما به سوی کعبه باطل و نادرست است و نماز فعلی شما باطل است و این دلیل بر آن است که محمد«صلواتاللهعلیهواله» از ناحیۀ خود حرفی زده است و وَحی در این خصوص به او نرسیده ، و این روش یهود است که راه خدا را سد نمایند و هنگامی که خدا حکمی را نسخ میکند جار و جنجال و فتنه به راه بیاندازند، اما خداوند میفرماید: همۀ اعمال شما صحیح است و خدا نسبت به همه رأفت و مهر دارد، رأفت، اختصاص به اشخاص مبتلا و بیچاره دارد، اما رحمت و مهر اعم است و شامل همه موارد میشود.
«قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ» (144)
همانا ما روی چرخاندن تو را در آسمان دیدیم، پس به زودی تو را به سوی قبلهای میگردانیم که از آن راضی میشوی. چون پیامبر«صلواتاللهعلیهواله» به خاطر سرزنش و آزار یهودیان بسیار اندوهگین بودند و در انتظار وحی در آسمان روی می گردانید .در مورد کلمۀ (تَرْضَاهَا) دوستداشتن امری موجب ناخشنودی از غیر آن نیست، بلکه چون یهود به مسلمانان آزار و سرزنش مینمودند که شما از قبلۀ ما تبعیت میکنید، لذا پیامبر«صلواتاللهعلیهواله» در انتظار تغییر قبله بودند تا قبلۀ اختصاصی داشته باشند.
«فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» پس برگردان رویت را به طرف قسمتی از مسجد الحرام. یعنی روی خود را به جانب کعبه نما.
«وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ» و هرجا بودید روی خود را بدان سو کنید. این عبارت تأیید میکند که قبله تغییر نموده، در حالیکه پیامبر«صلواتاللهعلیهواله» در حال نماز در مسجد بودند و سایر مسلمانان در معیت ایشان بودند.
«وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ» و کسانی که اهل کتابند میدانند که این امرِ تغییر قبله، حقی از جانب پروردگارشان میباشد. چون در کتاب آسمانی آنها پیامبر اسلام تأیید شده بود و آنها میدانستند که قبلۀ آن پیامبرِ موعود کعبه است.
«وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ» و خدا از آنچه میکنند غافل نیست. یعنی خدا از کتمان حقیقت و مخفینمودن آگاهی آنها نسبت به این مطلب آگاه است و او خود عهدهدار ردّ مکر و کید آنان میباشد.
«وَ لَئِنْ أَتَيْتَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ» (145)
و اگر هرگونه معجزهای برای اهل کتاب بیاوری (باز) قبلۀ تو را پیروی نمیکنند و تو نیز پیرو قبلۀ آنها نیستی و خود آنان پیرو قبلۀ یکدیگر نیستند؛ و پس از علمی که تو را حاصل آمده اگر از هوسها و خواستههای ایشان پیروی کنی در آن صورت جداً از ستمکاران خواهی بود.
پیامبر از مقاومت اهل کتاب بسیار رنج میبردند و میکوشیدند تا آنها نیز قبلۀ حق را بپذیرند اما خدا با قاطعیت میفرماید: سوگند که اگر هر دلیلی برای آنها بیاوری متقاعد نخواهند شد لذا خود را خسته نکن زیرا روح حقطلبی در آنها مرده است. در واقع خدا با این جمله، اهل کتاب را سرزنش میکند که چقدر عناد و لجاجت دارند و میفهماند که اگر از پذیرفتن دعوت پیامبر امتناع میورزند نه از این جهت است که حق برایشان روشن نشده چون علم یقینی دارند به اینکه دعوت حضرت حق است و در آن هیچ شکی ندارند بلکه جهتش این است که آنان در دین خدا عناد و در برابر حق لجبازی دارند و همۀ اعتراضها و فتنهانگیزیهاشون به این جهت است و بس، گذشته از دلیل شاهدش این است که اگر تمامی معجزاتی که تصور شود برایشان آورده شود، باز هم قبلۀ مسلمین را به رسمیت نخواهند شناخت. بعد اضافه میکند: تو نیز هرگز تابع قبلۀ آنها نخواهی شد. یعنی اگر آنها تصور میکنند با این غوغاها بار دیگر قبلۀ مسلمانان تغییر خواهد کرد، کور خواندهاند. این قبلۀ همیشگی و نهایی مسلمین است. این تعبیر در واقع یکی از طرق پایاندادن به جنجالهای مخالفین است که انسان با قاطعیت بایستد و نشان دهد با سر و صداها در مسیر خود هیچگونه دگرگونی ایجاد نخواهد کرد. سپس میفرماید: لجاجت و هویپرستی آنها به قدری است که از قبلۀ یکدیگر نیز پیروی نمیکنند و اگر با توجه به علمی که تو به حقایق داری تسلیم خواسته های آنها بشوی، حتماً از ستمکاران خواهی بود. این هشدارها که به رسول داده میشود و جنبۀ شرطی دارند، سه هدف را دنبال میکنند؛ اول اینکه در قوانین الهی هیچ تبعیضی بین پیامبران و دیگران نیست. دوم سایر مردم حساب کار خود را کرده و بیشتر مراقب اعمالشان باشند و تابع هوسهای دشمن نشده و در گفتن حق قاطع باشند. سوم اینکه به همه از جمله دشمنان بفهماند رسول نیز بندۀ مطیع خداست و اختیار هیچگونه تغییری در احکام الهی را ندارد.




