تفسیر قرآن-سوره بقره(36)
سورۀ بقره و باز یهودیگری و راههای عبور از آن
بسم الله الرّحمن الرّحیم
«الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» (146)
کسانی که به ایشان کتاب دادهایم، همانگونه که پسران خود را میشناسند او را میشناسند؛ و مسلّماً گروهی از ایشان حقیقت را نهفته میدارند و خودشان (هم) میدانند.
صفات رسول و محل بعثت او چنان به روشنی در کتب پیشین آمده که علمای آنها به راحتی و مانند فرزند خویش او را میشناختند، اما لجاجت عدهای از علمای اهل کتاب سبب شد تا حقایق را علیرغم اینکه میدانستند، کتمان کنند لذا دیگر چه اهمیتی دارد که مسلمین بخواهند آنها قبله، پیامبر و اسلام را تأیید کنند؟
«الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرينَ» (147)
حق از جانب پروردگارت نازل شده پس مبادا از تردیدکنندگان باشی.
حضرت رسول«صلواتاللهعلیهوآله» را تسلی میدهد که آنچه بر تو وَحی میشود مانند تغییر قبله، حق است لذا هیچ تردیدی در آن نکن. در واقع این خطابِ غیر مستقیمی به امت است که در احکام الهی اصلاً شک نکنند.
«وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَميعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ» (148)
و برای هرکسی قبلهای است که وی روی خود را به آن میگرداند پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. هر کجا که باشید، خدا همگی شما را میآورد زیرا خدا بر همه چیز تواناست.
بار دیگر جواب دندانشکنی به یهود میدهد چون آنها بر سر تغییر قبله هیاهوی بسیاری به راه انداخته بودند: هریک از ادیان الهی برای خود قبلهای داشتند که خدا آن را تعیین کرده لذا تفاوت در قبله چیز تازهای نیست که محتاج اینهمه سر و صدا باشد. به جای بحث بر سر این مسائل بهتر است در انجام کارهای نیک تعجیل نمایید زیرا معیار خوبی و افتخار واقعی در عملِ پاک است. هرکجا باشید برای حسابرسی حاضر خواهید شد، پس اینطور نیست که عدهای به کار نیک مشغول و عدهای دیگر دائماً سمپاشی کنند و هیچ حسابی در کار نباشد. البته تصور نکنید جمعآوری ذرات پراکندۀ انسانها نشدنی است چون او بر انجام هر کاری قدرت کامل دارد.
«وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (149)
و از هرکجا بیرون آمدی، روی خود را به سوی مسجدالحرام بگردان و البته این حق است و از جانب پروردگارت است و خدا از آنچه میکنید غافل نیست.
بار دیگر موضوع تغییر قبله و توجه به کعبه تکرار میشود به علاوه، بر حقبودنِ این حکم تأکید میکند چون هم دشمنان اسلام نسبت به تغییر قبله زیاد سمپاشی میکردند و هم برای بعضی از تازه مسلمانان فهم این تغییر دشوار بود، به علاوه این تکرارها یک واقعیت را گوشزد میکند و آن اینکه برای مأیوسکردنِ دشمن باید لحنِ قاطع و صریح را به کار گرفت. البته آیه متضمن دستور جدیدی نیز هست: قبلاً حکم این بود که از شهرِ محل زندگی خود رو به سوی مسجدالحرام کنید، اما در این آیه و آیۀ بعدی میفرماید به هنگام مسافرت و در هر نقطهای که هستید باید رو به مسجدالحرام داشته باشید. در آخر برای تهدید توطئهگران و هشدار به مؤمنان میفرماید خدا از آنچه انجام میدهید غافل نیست.
«وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْني وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتي عَلَيْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» (150)
و از هرکجا بیرون آمدی روی خود را به سمت مسجدالحرام بگردان و هرکجا بودید روهای خود را به سوی آن بگردانید تا برای مردم غیر از ستمگرانشان بر شما حجتی نباشد. پس از آنان نترسید و از من بترسید تا نعمت خود را بر شما کامل گردانم و باشد که هدایت شوید.
یهود از کتب خود دریافته بودند که پیامبرِ موعود به دو قبله نماز میگذارد، حال اگر مسلمین، کعبه را به عنوان قبله نمیپذیرفتند این بهانه به دست یهود داده میشد که این پیامبر، پیامبر موعود نیست، از طرف دیگر اگر کعبه به عنوان قبله انتخاب نمیشد مشرکین نیز این ایراد را میگرفتند که اگر محمّد برای احیای آیین ابراهیم آمده است و حضرت ابراهیم«علیهالسلام» کعبه را برای ادامۀ دینداری احیاء نمود، چرا کعبه، قبلۀ حضرت محمد«صلواتاللهعلیهوآله» نیست. و از این طریق حجّت برای اشکالکنندگان تمام شد و ایرادی برای ادامۀ اشکالاتشان نماند، هرچند جریان مخالف بخصوص یهود، همچنان بر انکارِ خود پایدار بودند.
«كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» (151)
همانطور که رسولی از میان خود شما در بین شما فرستادم تا آیات ما را بر شما خواند و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت به شما بیاموزد و به شما یاد دهد آنچه را که هرگز شما نمی توانستید از طریق خود به آنها آگاهی یابید.
میفرماید: امر رسالت نیز انعامی دیگر در حق شما بود، همچنانکه ساختن کعبه به دست ابراهیم«علیهالسلام» و قبله نمودن آن نعمت بود. و این آیه به یک معنا اجابت دعای ابراهیم«علیهالسلام» است که تقاضا کرد: «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ»(بقره/129) خداوند به وسیلۀ ظهور پیامبر وتلاوت قرآن و تطهیر مکه از رجس و پلیدی بتها و اعتقادات فاسدۀ کفر و شرک و تعلیم معارف اصلی و فرعی دین یعنی تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت، دعای حضرت ابراهیم«علیهالسلام» را اجابت کرد.
«فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لي وَ لا تَكْفُرُونِ» (152)
پس از راه بندگی مرا یاد کنید تا به عنوان ذکر قلبی که بالاتر از ذکر نعمتهای او میباشد تا از راه بذل نعمت به یاد شما باشم و مرا شکر گزارید و کفران نعمت نکنید.
خداوند بر پیامبر«صلواتاللهعلیهوآله» و مسلمانان منت نهاد در هدایت آنان به سوی خویش و به سوی بالاترین مراحل کمال، سپس متفرع بر نعمت اسلام، نعمت دعوت آنها به سوی یاد خدا و شکر خداست تا بر شکر و عدم کفر آنها افزوده شود و پیامبر«صلواتاللهعلیهوآله» فرمودند: خداوند مرا خبر داد که خداوند همنشین کسی است که او را یاد کند و خداوند فرموده: «ابْنَ آدَمَ اذْكُرْنِي فِي نَفْسِكَ أَذْكُرْكَ فِي نَفْسِي ابْنَ آدَمَ اذْكُرْنِي فِي خَلَاءٍ أَذْكُرْكَ فِي خَلَاءٍ ابْنَ آدَمَ اذْكُرْنِي فِي مَلَإٍ أَذْكُرْكَ فِي مَلَإٍ خَيْرٍ مِنْ مَلَئِكَ وَ قَالَ مَا مِنْ عَبْدٍ يَذْكُرُ اللَّهَ فِي مَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا ذَكَرَهُ اللَّهُ فِي مَلَإٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ.» ای پسر آدم، مرا در نفس خود یاد کن، من نیز تو را در نفسم یاد میکنم، در خلوت مرا یاد کن، من نیز تو را در خلوت یاد میکنم، در حضور دیگران مرا یاد کن، من نیز تو را در حضور دیگران یاد میکنم و فرمود: «إذا عَلِمتُ أنَّ الغالِبَ على عَبدِي الاشتِغالُ بِي نَقَلتُ شَهوَتَهُ في مَسألَتِي و مُناجاتِي ، فإذا كانَ عَبدِي كَذلِكَ فأَرَادَ أن يَسهُوَ حُلْتُ بَينَهُ و بَينَ أن يَسهُوَ، اُولئكَ أوليائي حقّاً ، اُولئكَ الأبطالُ حقّاً، أولئك الأبطال حقا، أولئك الذين إذا أردت أن أهلك أهل الأرض عقوبة- زويتها عنهم من أجل أولئك الأبطال.» چون بدانم كه يادِ من بر جان بندهام چيره گشته است، خواهش او را متوجّۀ سؤال و مناجات با خود كنم؛ پس چون بندهام چنين شود، هرگاه بخواهد دچار سهو و غفلت شود، مانع غفلتش شوم؛ اينان دوستان حقيقى من، و قهرمانان واقعى هستند. و فرمود: مرا یاد کنید تا من هم با نعمتم شما را یاد کنم و مرا با طاعت یاد کنید تا شما را به نعمتها و احسان و آسایش و رضوان یاد نمایم.




