ما در کجای این تاریخ قرار داریم؟
بسم الله الرحمن الرحیم
پرسش:
امشب بعد از شبها که گویی عمری گذشته است و این جان در این لحظات را که گویی عمرهای عمر گذراندهاست و چیزهایی با این جانِ ناقابل گویی نشانده شده است؛ شاید اگر بخواهم زود به آخرش برسم میگویم که هر چه میروی جلوتر هیچ است و هیچ و باز به همان هیچی میرسی، اما باید اینگونه بگویم که در جانم حداقل امشب را نمیخواهم به آخَرَش برسم بلکه امشب میخواهم بهانههایم را کنار بزنم و خود را با تمامِ جان فرسایی به میدان بکشم. میدانی از جنس نور و رَحمَتِ عزیزکم؛ امشب میخواهم به تویی که نقدی، نقدی بزنم؛ میخواهم امشب با تو سخن بگویم؛: چند وقتی است ندیدمت استاد، دلتنگتم؛ ماتمی که زنده کننده اینگونه است که هر لحظه با آن غم مجدد و مجدد مواجه میشم؟ هر لحظهاش شوکی بر جانَست؛ هر لحظه گویی لحظهی تجدید و مواجهایست. بر من بگو چه آغوشی را محتاجم؟ این روزها با خودمان زمزمههای بسیاری داریم. با خود فکر میکنم و میگویم تسکین نمیخواهم، تسکین نمیخوام. بر من بگو، بر منی که به او میگویم ما بیشتر از هر چیز دعاهای تو را هم از دست دادیم. من کم شعر میگویم اما گاهی زبانم پر میشود از شعر؛ بر من بگو، بر منی که به او میگویم فقط میدانم شما کسی بودید که دلم میخواست چشمهایم را بشویم و غزلی ناب بسرایم و آن غزل را در خدمت شما باری دیگر بسرایم؛ بر من بگو از چیزی که برای حرکت و زندگی کردن کم دارم؛ بر من بگو از خودِ این بندهام؛ این چه سفرهایست؛ بر من بگو، بر منی که به او میگویم در آغوشم بگیر، این جانِ زخمی این جانِ پر از رگههای درد؛ آخر که میداند؟ من مدتهاست که او را مینوشَم، من با دیدنش، او گویی در دلم در آغوشم میجوشد و هست؛ من این آغوش را چگونه بگویم که بر زبانم جاری کردنشبسیار دشوار است؛
پاسخ:
باسمه تعالی: سلام علیکم: به قامت بلندی که بلندتر از بلندیهای انسانی است، نظر کنید. قامت بلندی که از تاریخ خود بسیار جلوتر و جلوتر بود و با آرامش فوقالعادۀ خود به فردایی اشاره میکرد که فردایِ انسانیت انسانها بود تا ما در امروزِ خود امیدوارانه متوجۀ حکایتی باشیم از ریزهکاریها و ظرائف پروردگار عالم، که چگونه ضعف حیلههای شیطان را به نمایش آورده. بیچاره شیطان که با هزار امید در توهّمات خود گمان میکند با برنامههایی که ریخته است پیروز میدان است و ناگهان متوجه میشود چه بلایی بر سر خود آورده، زیرا گرفتار لحظههای ذهنی خود میباشد و نه متوجۀ سنتهای الهی و نه متوجۀ فطرتهای پاک مردمی که با تمام وجود، خود را در شخصیت امامِ شهیدشان حضرت آیت الله خامنهای «رضواناللهتعالیعلیه» جستجو میکنند. و از این جهت راز حضور هر شب آنها در میدانهای شهر را حکایت بعثتی باید دانست که این مردم اراده کردهاند تا همه چیزرا با حضور مردمیِ خود به ظهور آورند، حضوری که امامِ شهیدمان یک ماه قبل از شهادتشان، فرمودند: « «این فتنهها ادامه خواهد داشت... اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» آیا این حکایت تاریخی نیست که ذیل شهادت آن مرد الهی آغاز شده؟!
از خود باید بپرسیم ما در کجای این تاریخی که آغاز شده است، قرار داریم؟! تاریخی که به ظرافت نور و به صفای نسیم، وزیدن گرفته تا انسانها گمشدۀ خود را که انسانیتِ اصیل است بیابند و این است حکایت حضور سنتهای الهی در دفاع از مظلوم و نابودی ظالم. حال باز باید از خود پرسید در میدانی که با شهادت آن امامِ عزیز گشوده شد، ما در کجای این تاریخ ایستادهایم؟
به آیات ۲۴ تا ۲۷ سورۀ ابراهیم «علیهالسلام» بیندیشید که میفرماید:
« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ (۲۴) تُؤْتي أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (۲۵) وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ (۲۶) يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ (۲۷)»
به شجرۀ طیبۀ انقلاب اسلامی و به ریشۀ پایدار آن که در جان انسانها ریشه دوانده و شاخههای آن سراسر عالم را به اذن الهی پر کرده، بیندیشید که هر روز جلوهای از خود را به نمایش میگذارد و این است رازِ سراسیمگی جبهۀ استکبار و صهیونیسم که نمیداند با این شجرۀ طیبه چه کند؛ در مقابل شجرۀ خبیثهای که بدون ریشهای پایدار از جا کنده شده بدون هر آیندهای. و اینجا است که فرمود: « يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ » آری! خداوند آنانی که در عهد خود با او پایدار باشند را در منطقی بزرگ، ثابت قدم میدارد و جبهۀ مقابل آنان را در گمراهی و بیهدفی سرگردان میکند زیرا آنچه در صحنه است خواست و ارادۀ خداوند است و نه خواست و اردۀ جبهۀ استکبار.
چه اندازه زندگی زیبا خواهد شد آنگاه که ذیل ارادۀ الهی و با نظر به سنتهای ثابت عالم، خود را همچون امامِ شهیدمان پایدار و با استحکام احساس کنیم. موفق باشید




